<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های دلنوشته های یک سایه</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Jal</link>
        <description>من یک سایه که بدنبال نور میگردم، نوری که اثری از سایه باقی نمیگذارد را میپرستم،  ! اهل همینجا هستم ولی مرا به عنوان اینجایی نپذیرفتند، این است تمام آنچه باید بدانید.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-19 10:52:38</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/614800/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>دلنوشته های یک سایه</title>
            <link>https://virgool.io/@Jal</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ویرگول بهتر است یا کلاب هاوس؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Jal/%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DB%8C%D8%A7-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D8%A7%D9%88%D8%B3-bw9oqrndfvnr</link>
                <description>هممون یه روزی بود که داشتیم زندگیمونو میکردیم که یهو افتادیم وسط فضای مجازی، فضای سیاه و سفید فضای تلخ و شیرینی که با خودش بسیاری از راه حل ها و معضلات رو به همراه داره، ولی مقصود من از دست به قلم شدن این نبود ! مقصود من از نوشتن این چند خط نوشته این بود که یه ذره بیشتر راجع به تکنولوژی هایی که به رایگان در اختیارمون قرار میگیره صحبت کنیم و یه نتیجه گیری کنیم که حضور در چه جاهایی ماندگاریشون بیشتره !همونطور که میدونید برای LIVE اینستاگرام نیاز به پرده سبز و استودیو و سه پایه و رینگ لایت و ... هست تا بتونیم تولید محتوا کنیم و بدیم بیرون که شاید ملت خوششون بیاد یا شایدم خوششون نیاد.رفته رفته فضاهای مختلفی ارائه شد از جمله اونها رسانه کلاب هاوس بود، کلاب هاوس تمام هزینه های مرتبط با پخش زنده و تجهیزاتی که برای اون نیاز داریم رو تقریباٌ به صفر رسونده، یعنی شما فقط کافیه یه گوشی داشته باشید و صدا رو منتقل کنید توی هر شرایطی هم باشید مخاطبتون از پشت ویترین صفحه نمایشش شما رو نمیبینه.توی بررسی که من داشتم توی کلاب هاوس بیشتر گروه های ایرانی گروه های بدرد نخور و پوچی هستند، به طوری که یا برای دوست یابی ساخته میشن یا برای نقد و بررسی انتخابات، من موندم بعد از انتخابات قراره راجع به چه چیزهایی صحبت کنند؟ بگذریم ... خیلی از مودریتور های خارجی هستند که در کشورهای عربی و کشورهای غربی حضور دارند توی پخش زنده ای که دارند معمولاٌ یک روانشناس دکتر یا یک متخصص میارن و راجع به یه موضوع مشخص صحبت میکنن که این میشه ارزش افزوده برای اون روم و حتی ممکنه در آینده نزدیک برای حضور در روم ها یک هزینه ای باید پرداخت بشه به مودریتورها .اما هیچی اینجا یعنی ویرگول نمیشه ! ویرگول درسته امکانات بقیه شبکه های اجتماعی رو نداره ولی یه شبکه ای هستش که بیشتر شبیه درخت جاودانگیه.توی ویرگول من یاد گرفتم قبل از حرف زدن فکر کنم، به مصدر حرف هام دقت کنم که به چه پشتوانه ای دارم حرف میزنم چون مخاطب امروز نه سالها بعد ممکنه بیاد و در باره متنی که نوشتم نظر بده پس باید طوری بنویسم که بتونم از حرفم دفاع کنم.پس ما اینجا هستیم تا برای همیشه حرف هایی بزنیم که توی تاریخ ثبت میشه برعکس خیلی از رسانه هایی که حرفمون رو یک مخاطب میشنوه و الباقی کسایی که نشنیدن شانس شنیدن حرف های ما رو به صفر میرسونن.پیشنهاد میکنم در ویرگول بنویسید تا ماندگار شوید، سالها بعد در گذر جاده عمر در واپسین لحظه های بی کسی  تنها کلمات ما هستند که موندگار میشن، پس مینویسم به امید ماندگار در دنیایی که معنی ماندگاری در اون تعریف درستی نداره.ویرگول واسه من یعنی جمله ای که تموم شده ولی هیچوقت میلی به پایان نداره...</description>
                <category>دلنوشته های یک سایه</category>
                <author>دلنوشته های یک سایه</author>
                <pubDate>Sat, 10 Apr 2021 10:22:58 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آمار بازدید پست‌های من در سال ۹۹</title>
                <link>https://virgool.io/@Jal/%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%BE%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B9%DB%B9-gz5e63xtoyhb</link>
                <description>در طول تاریخ از اعداد استفاده کردیم تا اغلب داد و ستد کنیم و آن‌چیزی که شمردنی است را بشماریم. برای هر عدد واحد درست کردیم تا عددهای زندگی قاطی نشوند و از اعداد، شفاف‌تر استفاده کنیم؛ مثلا وقتی می‌گوییم ده هزار تومان به پول اشاره داریم و وقتی می‌گوییم ده هزار بلیط به بلیط!روز به روز که در زندگی جلو‌تر رفتیم عددها فرقی نکردند ولی این واحدها بودند که زیاد شدند. واحد کریپتو، واحد اصله درخت، واحد فاصله و …«واحد» یک توافق عمومی است برای شمردن؛ تا همانطور که گفتم شمردن‌ها قاطی نشود. مشاهده افراد دارای ثروت (اجتماعی یا مالی) به من ثابت کرده اینکه چه چیزی را بشماریم از اینکه چطور بشماریم مهم‌تر است. هرکس با واحد خاصی مسائل زندگی را می‌شمارد. اینطور به نظرم آمده که مشخص کردن واحد یعنی مشخص کردن اینکه من در زندگی برای چه چیزهایی ارزش قائلم و می‌خواهم چه چیزهایی را در زندگی بشمارم. https://cdn.virgool.io/annual-report/1399/hxeo63x7q3ij-DNbM5.mp4 اعدادی که بدون واحد ثبت کردمبه ویدیویی که ویرگول برایم ساخته که نگاه می‌کنم میبینم که در سال ۹۹، من در مجموع ۹,۵۹۵ کلمه در ویرگول نوشتم و منتشر کردم و مخاطبین، پست‌های من را ۴۴ مرتبه پسندیدند و  ۳۳ بار هم نظر خود را روی پست‌های من به اشتراک گذاشتند. در سال ۹۹، ۱۲ نفر در ویرگول من را دنبال کردند تا پست‌های بعدیم را بخوانند. این اعداد نشان میدهند من کاری کرده‌ام. هرکدام به واحدی وصل هستند. از خودم می‌پرسم من کدام واحد را شمارش کرده‌ام؟ کدامیک از واحدهای بالا از همه برای من مهم‌تر است؟ ادامه ویدیو را می‌بینم.آمار از اثر بیرونی می‌گویندطبق آمار پست‌های من ۷۵۳ بار خوانده شدند و ۳۳,۲۶۴ ثانیه صرف مطالعه آنها شده است، که با توجه به جمعیتی که در ایران به اینترنت دسترسی دارند، ویرگول به من می‌گوید که توانستم  ۰/۰۰۰۴۵۶۰۴۶ ثانیه، سرانه مطالعه دیجیتال کشور را بالا ببرم.از طرف دیگر ویرگول به من می‌گوید که اگر قرار بود پست‌هایم را چاپ و به دست تک تک خوانندگان برسانم باید ۴,۰۳۴ کاغذ مصرف می‌کردم.آن عددهای کوچک ابتدای ویدیو حالا تبدیل شده‌اند به عددهای بزرگ به اینکه من جلوی مصرف این تعداد کاغذ را گرفتم یا به اینکه من  ۰/۰۰۰۴۵۶۰۴۶ ثانیه، سرانه مطالعه دیجیتال کشور را جابه جا کرده‌ام. واحد این عددها برای من ملموس‌تر است.واحد نوشتن چیست؟همه عددهای بالا و همینطور اثر بیرونی که روی خوانندگان و همینطور در مقیاس بزرگتر طبیعت و جامعه اطرافم گذاشتم اعدادی هستند که من دوستشان دارم و به آنها افتخار می‌کنم. اگر چنین ویدیویی دست شما نیز رسید به شما بابت تک تک اعداد تبریک می‌گویم.اثر هر نوشته تا حدودی معلوم است، اگر بنویسید جلوی قطع درخت را می‌گیرید، به سرانه مطالعه کشور اضافه می‌کنید و خوانندگانی جذب می‌کنید که شما را از طریق نوشته‌هایتان می‌شناسند و …به نظرم می‌رسد که نوشته‌های من و شما واحد ندارند ولی اثر بیرونی دارند.</description>
                <category>دلنوشته های یک سایه</category>
                <author>دلنوشته های یک سایه</author>
                <pubDate>Wed, 24 Mar 2021 00:14:54 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در جستجوی هویت</title>
                <link>https://virgool.io/@Jal/%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%AC%D9%88%DB%8C-%D9%87%D9%88%DB%8C%D8%AA-us12exoneide</link>
                <description>این تصویر و این آدم ها بارها قلب مرا به لرزه انداختند...طوری که دیگر تاب ننوشتن ندارم... حداقل میتوانیم بنویسیم تا شروع پایانی برای این درد باشیم.ایرانی است، از پدر و مادر ایرانی متولد شده ! پدر و مادر بی سواد بودند ؟ در روستایی دور افتاده بودند؟ هر چه علتش باشد توجیه قشنگی برای امتناع سازمان ثبت احوال کشور برای اعطای شناسنامه به این مردمان عزیز سیستانی نیست.کاش روزی فرا برسد تا کودکان سرزمین ما در بزرگسالی یا بعد از مرگ مستحق شناسنامه نشوند و همان ابتدای ورود به دنیا هویت رسمی کشور را حمل کنند.</description>
                <category>دلنوشته های یک سایه</category>
                <author>دلنوشته های یک سایه</author>
                <pubDate>Sun, 14 Feb 2021 10:43:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کشاورزی در انتظار جوانه‌ ها</title>
                <link>https://virgool.io/@Jal/keshavarz-aklbpfmqtfuh</link>
                <description>یه وقتایی دلم میخواست بنویسم تا قلمم خشک بشه یه وقتایی هم مثل امروز کلا ریخته بودم بهم و فقط خوابیدم.بیدار شدم شام خوردم و اومدم تو رختخوابم باز...دلم نیومد ننویسم... امشب مثل یه کشاورزم، که قشنگ زمینشو شخم زده و‌بذر پاشیده و آب داده و‌منتظر جوونه زدن نشسته...انتظار انتظار انتظار ...فرسایشی ترین حالت ممکن همینه ... انتظاری که شاید تا ابد چشم به راهت بزاره ...</description>
                <category>دلنوشته های یک سایه</category>
                <author>دلنوشته های یک سایه</author>
                <pubDate>Sun, 14 Feb 2021 01:11:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هزینه مراسم عروسی تو سال 99 چقدره ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Jal/ezdevaj-mali-q5xfgxddz1d1</link>
                <description>توی این پست میخوام از ازدواج بنویسم، سنت حسنه ای که بنیان و شالوده ی هر اجتماع رو تشکیل میده و بنیان خانواده رو ایجاد میکنه.خب امروز میپردازیم به هزینه های سر سام آور عروسی تو سال کرونایی که توش هستیم .البته نا امیدتون نمیکنم و کلی مطالب واستون دارم که میشه باهاش تو هزینه ها صرفه جویی کردولی به هر حال هممون میدونیم که خرج عروسی تو سالی که هستیم چندین برابر خرج عروسی مثلا تو2 سال یا چند سال پیش شده ?خب همونجوری که میدونید وام ازدواج امسال افزایش پیدا کرد و به مبلغ 50 میلیون تومان برای هر یه اززوج ها تخصیص پیدا کرد ولی بازم با توجه به گرونیا یکم مدیریت کردنش سخته ، مخصوصا که اگر مجبور باشید تمام هزینه هارم خودتون بکنید و رو کمک کسی نخواید حساب باز کنید .من بعد از مدت ها یک شخص رو توی زندگیم تونستم بپذیرم واین شخص باعث شد تا به خودم فرصت فکر کردن به ازدواج رو بدم، الان 23 بهمن 1399 دارم این مطلب رو مینویسم و بر اساس قیمت های روز میخوام یه سری چیزها رو برای کسایی که توی موارد مشابه من هستند ذهنشون رو آماده کنم برای این مسئولیت خیلی خیلی سنگین.من عرب هستم، توی خانواده های ما رسم بر اینه که داماد باید جهیزیه و خونه و همه چی بده و دختر رو ببره، یعنی قشنگ صفر تا صد زندگی میشه با داماد.خوشبختانه من و داداشام خونه پدری رو که بازسازی کردیم هر کدوممون یه واحد مجزا سهمش شد و این شد که با یه خورده تلاش و سختی و خون دل بالاخره خونه ی نقلی خودم رو بدست آوردم یه خونه ی دو خواب که فقط یه موکت توش بود و یه کولر دو تیکه و یه کابینت برای آشپزخونه ودیگر هیچ !!!بعد از کلی کار و تلاش و خرید مستمر بالاخره یخچال، مایکروفر، تلوزیون، رسیور، دو تا لپ تاپ و کلی وسیله ریز و درشت خرید کردم و فقط یه سری اقلام رو نخریدم که ممکن بود همسرم بعداٌ بگه عوضشون کن و من بمونم و یه چیزی که خریدم و مونده رو دستم :) اقلامی که نخریدم اینا بود ( مبل - فرش - پرده - سرویس خواب ) یعنی مثلاٌ الان من توی خونه مبل دارم ولی مبل خواهرم بود وقتی مبل جدید خرید اینها رو من ازش گرفتم، یا فرش دارم ولی همشکل و به اصطلاح ست نیستن با مبل و پرده، البته پرده هم گرفتم ولی پرده هایی که باب میل زن آینده ام باشن فکر نکنم باشند، بهر حال اینها رو تهیه نکردم، یه تخت خواب یک نفره هم قبل ازدواج خودم ساخته بودم با MDF هنوز از این استفاده میکنم تا به وقتش همه رو مجدداٌ به یه شکل و به سلیقه مشترک با همسر آینده ام خریداری کنم. یعنی یه آدم مجرد که تکیه گاهی جز خدا نداشته باشه و بخواد ازدواج کنه حداقلش اینه که یه خونه میخواد، یه خونه یا باید بخره یا باید رهن یا اجاره کنه، که در هر صورت برای خرید الان حداقل 500-700 ملیون نیازه ، برای رهن حدود 100 ملیون نیازه - برای رهن و اجاره شاید 50 با ماهی 700 پیدا بشه. برای خرید وسایل هم حداقل چیزی حدود 100 - 150 ملیون نیاز داریم.از روز خواستگاری تا نامزدی تا عقد النکاح سنتی فمن رغب عن سنتی لیس منیبرای خواستگاری باید یه دسته گل و یه جعبه شیرینی ببرید، اینا از بدیهیات واجب الاجرای این موضوع هستش یعنی چیزی حدود 500 - 700 هزار تومن وبعد جواب بله رو بگیرید باید برید برای انجام آزمایش، آزمایش که جوابش اوکی بود، حالا نوبت یه جلسه خواستگاری رسمی با حضور بزرگترهای فامیله، برای این جلسه هم باید گل و شیرینی ( بیشتر از سری قبل ) باید تهیه بشه و راجع به مسائلی مثل مهریه و جهیزیه و جشن عقد و عروسی و ماه عسل و همه چی خانواده ها باید به تفاهم برسند.البته ناگفته نباشه برای این مرحله باید یه سرویس طلا هم به عروس خانم بدیم که بستگی داره سرویسی که عروس خانم انتخاب میکنه چقدر پامون در بیاد که امروزه حدود 40 ملیون تا 80 ملیون یه چیز متعارف و معمولیه که میشه خریداری کرد ( بنظرم طلا رو هر چقدر برداریم ضرر نمیکنیم چرا که اول و آخرش توی زندگی خودمونه و بعدها میتونه توی بزنگاه ها پشتوانه خانواده باشه ) خب عقد رسمی هم هزینه های خودشو داره که حدود 3-5 تومن عاقد و سفره عقد و این چیزها رو هم داریم که باید حسابشو داشته باشیم.راستی یادم رفت بگم که برای عقد هم باید لباس مجلسی لباس بیرونی و یه چمدون و یه مقدار خرت و پرت خریداری کنیم برای عروس خانم و همچنین یه حلقه  ( حدود 7 تا 10 ملیون ) و یه ساعت اگر برند باشه بین 1 ملیون تا 10 ملیون هم پول ساعت ... به سلامتی تا اینجا که عقد کنید چیزی حدود 240 ملیون تومان باید بزاریم کنار برای خونه و جهیزیه و عقد که البته در ایران خیلی از خانم ها جهیزیه رو میارن وشنیدم مثلاٌ اصفهانی ها کلاٌ جهیزیه رو حتی با نمک و ادویه و حبوبات میارن.بعد از عقد میشه درخواست وام ازدواج داد که ظاهرا ٌ در سال 99  مبلغ  100 ملیون بوده و در سال 1400 ظاهراٌ میشه 120 یا 150ملیون با پرداخت اقساط ماهانه تقریباٌ حدود ماهی یک میلیون و دویست هزار تومان که ازپرداختش توی هفت سال خواهد بود . یعنی 7 سال باید ماهی 1/200 بدی برای نصف هزینه های نهایتا دو سه ماهه خواستگاری تا عقد. یعنی ما برای عقد باید علاوه بر وام ازدواج حداقل چیزی حدود 120 ملیون پس انداز یا پشتوانه داشته باشیم.و اما عروسی خب یکی از سرنوشت ساز ترین هزینه ها مربوط میشه به انتخاب تالار پذیرایی .در حالت کلی شما 2 تا گزینه پیش روتون دارین :انتخاب تالار پذیرایی درون شهرخب اگه بخواید تو هزینه ها یکم صرفه جویی بشه بهتره که برید سراغ تالار های درجه 2 یا 3 که در سطح شهر وجود دارن و با یه شام دیس پرس مثلا 3 مدل غذا و تشریفات معمولی ( بدون گل آرایی خاص یا آتیش بازی ) مراسمتون رو جمعش کنید بین 50 تا 200 هزار تومان برای هر نفر حساب کنید .باغ تالار های اطراف شهرخب گزینه بعدی که تو انخاب باغ و تالار داریم مربوط میشه با تالار های لوکس و نیمه لوکس اطراف شهر .که اکثرا دارای ورودی و تشریفات میباشند ، ضمن اینکه سرو غذا تو این باغ تالار ها به صورت سلف سرویسو خیلی خیلی کم هستند اونایی که این پروتکل ها رو رعایت نمیکنن .هزینه ورودی این باغ تالار ها با توجه به اسم و رسمشون از 1 تومان تا 50 تومان متغیر و هزینه هر نفر بسته به انتخاب منوی غذا از 200 تا 1 تومان هم میرسه و همچنین به این قیمت ها هزینه گل آرایی ، آتیش بازی چند مرحله ای ، ککتل میوه و … اضافه کنید .عکاسی و فیلمبرداریخب دیگه تو این موضوع که کاملا و خیلی دقیق میتونم راهنماییتون کنم .الان چند ساله که داستان فرمالیته های عروسی خیلی شور گرفته و اگه میخواید که واسش هزینه کنید خیلی جا داره . در کل هزینه عکاسی و فیلمبرداری رو به 2 شکل میتونم بهتون توضیح بدم .فرمالیته قبل عروسیاگه قرار باشه که تو هزینه ها صرفه جویی نکنید این گزینه خوبیه واستون واسه اینکه میتونید فرمالیته شمال ، جنوب و یا ترکیه و گرجستان واسه قبل عروسی برید و تو روز عروسی هم یه عکاسی دیگه و بعد ازونم که دیگه عکاسی و فیلمبرداری مراسم با تجهیزات کامل .هزینه این پکیج بسته به اینکه فرمالیته تو ایران باشه یا خارج ایران از 10 تومان شروع میشه تا 40 تومان .اما گزینه بعدی عکاسی و فیلمرداری با پکیج های روز عروسیه که به لحاظ اقتصادی خیلی به صرفه تره .این نوع پکیج ها با توجه درجه آتلیه ای که قرارداد میبندید از 3 تومان شروع میشه تا 20 تومان و آپشن هایی مثل نوع دوربین ، هلیشات و کرین و غیره تو قیمت تاثیر گذاره .آرایشگاه عروس و دامادخب توی این مورد هم میتونید خیلی صرفه جویی کنید تا کنترل هزینه ها از دست نره .به طور کلی یه قانونی در مورد آرایشگاه ها و میکاپ آرتیست ها وجود داره اونم اینه که هرچی بیشتر تو سوشال مدیا مطرح شده باشند قیمتشونم به مراتب بالاتر از بقیست ولی در این بین هستند میکاپ آرتیست هایی که هم کارشون درجه یکه و هم مواد مصرفیشون خوب و ماندگار و هم اینکه قیمتشونم نسبت به بقیه مناسب تر .استودیو روز سبز تو پیدا کردن این مورد خیلی میتونه کمکتون کنه .هزینه ها برای آقایون از 400 تومان شروع میشه تا 5 میلیون هم میرسه .و هزینه آرایشگاه عروس هم با توجه به پکیجی که انتخاب میکنه از 3 تومان شروع میشه و تا 10 تومانم میرسه لباس عروس و دامادخب یکی دیگه از خرج هایی که تقریبا سنگین خرید لباس عروسیه که اونم با توجه به اینکه از کجای شهر خرید کنید و یا اینکه لباساتون برند خاصی باشه یا خیر قیمتش متغیر .برای داماد از 1 تومان تا 10 تومان اگه برند خاصی نباشه .برای عروس از 2 تومان تا 10 تومان اگه برند خاصی نباشه .ضمن اینکه خیلی از مزون ها هستند که لباس عروس رو کرایه میدن و میتونید اینجوری تو هزینه ها صرفه جویی کنید .ماشین عروس و دسته گل عروسخب دیگه از این به بعد میشه هزینه های جانبی مثل اجاره ماشین عروس ، گل فروشی ، کارت عروسی و غیره…خیلی از مراکزی که ماشین عروس رنت میدن با گل فروشی ها هم قرارداد دارن و خودشون ماشین رو گل زده بهتون تحویل میدن ولی خب یکم ایراد تو این کار هست که بهتون میگم چیه .اول از همه اینکه در کل با توجه به تجربه شخصی من رنت کردن ماشین تو روز عروسی رو پیشنهاد نمیکنم و اینکه اگه گل آرایی هم با خودشون باشه قطعا امکان داره با سلیقه شما جور نباشه .به هر حال هزینه اجاره ماشین از 500 تومان تا 5 تومان بسته به مدل ماشین و در اختیار بودن یا نبودنش متغیر .و هزینه دسته گل عروس هم از 400 تومان تا 2 تومان بسته به نوع گل هاش متفاوت .هزینه پکیج های گل ماشین عروس هم از 700 تومان تا 5 تومان بسته به نوع گل هاش متفاوت .پیامبر اسلام (ص) میفرماید ازدواج سنت من است هر کس که از این سنت سر باز زند از من نیست.خب متوجه موضوع بسیار مهمی میشیم که این سنت شبه واجبی که در دین خودمون داریم میتونه خیلی پر هزینه باشه ولی مطمئن باشید که اگر به خدا توکل کنید و یک شخص مناسب همراه و همپای شما باشه، این هزینه ها میتونه خیلی خیلی پایین بیاد.- ازدواج آسان میتونه خیلی از هزینه های عروسی رو کم کنه ولی توی کیفیت ممکنه تاثیر بزاره.- استفاده از امکانات دم دستی - مثلاٌ من پسر عموم آرایشگر حرفه ایه ولی چون جای لاکچری آرایشگاه نزده هزینه های آرایشگاه رو میشه خیلی پایین آورد، یا اینکه چندین نفر رو میشناسم که کیک و ... درست میکنن میشه به این ها سفارش داد و هزینه ها رو پایین آورد و مطمئنم که توی عروسی به عنوان هدیه ی عروسی هم شده باشه خیلی از این موارد از طرف موارد دم دستی رایگان میشه.- بجای خرید لباس عروس میشه رنت کرد و بعد عروسی به مزون پس بدیم که این یه ذره هزینه ی لباس عروس رو کم میکنه- بجای رنت ماشین میتونیم از ماشین دوست و آشنا و خانواده استفاده کرد.- کارت دعوت هم که بجای چاپ و خراب کردن محیط زیست و این چیزها یه تعداد محدود چاپ میکنیم چون مهمونا تعدادشون محدوده.- برای خرید طلا میشه با عروس خانم صحبت کنیم بعد از گرفتن وام ازدواج مثلاٌ یه مبلغی رو بگیره وباش طلا بخره حالا نهایتاٌ با 5 ملیون بالا پایین از وام ازدواج پرداخت بشه اینطوری عملاٌ شما برای هزینه های عقد حدود 20 ملیون فقط نیاز دارید وبعدش هم یه سری هزینه ها رو از وام ازدواج میتونید پرداخت کنید.- برای خرید ساعت و حلقه و لباس و ... هم اگر طرف ما چشم و گوشش دیده باشه دست روی چیزهایی میزاره که معقول ومقرون به صرفه باشه وبتونیم از پسش بر بیایم.- میشه هم بجای عروسی برید ماه عسل که این دیگه ته ته ماجراست که وقتی دیگه آه در بساط نداشته باشی و بخوای بری سر خونه زندگیت از این شیوه استفاده میکنید.- روی کادوهایی که میگیرید حساب باز کنید.- روی کمک خداااااااا حساب کنید که والله والله والله از یه جاهایی یه چیزهایی راست و ریست میشه که خودمون هم باورمون نخواهد شد پس نیتمون این باشه که میخوایم زندگی کنیم و بسم الله بگیم و بریم دنبالش بالاخره این هم یک پیچ چالشی توی زندگی هر آدمی هستش و باید انجام بشه دلتون رو به خدا بسپارید و اقدام کنید که داره سنتون میره بالا دخترای مردم هم منتظرتونن یه ذره مسئولیت پذیری بد نیست :) دوستتون دارم ارادتمند شما سایه ... </description>
                <category>دلنوشته های یک سایه</category>
                <author>دلنوشته های یک سایه</author>
                <pubDate>Thu, 11 Feb 2021 12:43:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بنام زمان گولمان زدند.</title>
                <link>https://virgool.io/@Jal/%D8%A8%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%DA%AF%D9%88%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B2%D8%AF%D9%86%D8%AF-bhf6nlnc98hc</link>
                <description>بنام زمان گول خوردیم ...بنام زمان گول خوردیمچشممان به ثانیه ها و لحظه ها رفت ... ساعت ها را شمردیم و هیچ ساعتی را درک نکردیم ... باورمان شد بارور شدنمان در گرو این زمان است ... زمانی که خودمان ساختیم ... یکی شمسی اش را ساخت و دیگری قمری و آن یکی هجری ... سطل آبی پر کردیم و سوراخی در آن نهان کردیم ... آب قطره قطره ریخت و شمرد ... و ما هیچکدام از این آب چیزی نخوردیم ... فقط محو تماشای قطره قطره از بین رفتن اب زمان شدیم ... اینگونه شد که گول خوردیم ... ما را در یک دایره بی پایان پر از تیک تاک حبس کردند ... بشکنید ساعت ها را ... عقربه ها را به دار آویزید ... تصور ما باطل گشت ... اکنون دیروز است یا فردا ؟؟؟فردایی که خواهد آمد امروز است یا دیروز ؟؟؟و چرا روز و شب مقیاس این ساعت های بی سرنشین شد ؟؟؟بنام زمان گولمان زدند و ما باورمان شد ... بنام عقربه ی ساعت شروع کردیم و با تیک تاکی بینگ بنگ رخ داد...من... میفهمم که نبض این ساعت های مرده هیچ روحی ندارد ... روحیه ای هم به من نمیدهند این ساعت های غرق در دایره وار گشتن و گشتن ... .حرف بسیار است و کلام هرچه کمتر بهتر ... در پناه لذت از تیک تاک نه محو شدن در آن ... </description>
                <category>دلنوشته های یک سایه</category>
                <author>دلنوشته های یک سایه</author>
                <pubDate>Tue, 09 Feb 2021 16:02:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرار به جلو يا مجازي سازي !</title>
                <link>https://virgool.io/@Jal/%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D9%84%D9%88-%D9%8A%D8%A7-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D8%B2%D9%8A-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%8A-w7qyjlhxzgvm</link>
                <description>جامعه اي كه مردمش سرتاسر وقتشونو تو اين جعبه هاي كوچيك ميگذرونن اين جامعه بيماره و نياز به يه طبيب حاذق داره، بيماريش از سرطان و از خيلي چيزهاي ديگه بدتره، اين بيماري يا بهتر بگم معضل در شرايط كنوني شبيه چوب لاي چرخ گذاشتنه، انسان ها رو از هم ميگيره و بجاش روابط سمبليك و نمادين جايگزين ميشه، ترس من از اينه كه روزي مردم كه خودم جزئي از كل هستم تبديل بشن به موجوداتي كه هيچي بلد نيستن و فقط و فقط اعتمادشون به فضاي ابري همراهشون باشه !!!اين نقرن رو قرن نهايت عاطفه ميشه ناميد چرا كه انسان تمام عاطفه اش فقط از طريق انگشتش به اسكرين موبايل لب تاب و ... منتقل ميشه و السلام ...يه كمي هم واقع انديش بشيم ، خانوادمون سهمي از حضورمون توي اجتماعشون دارن، دوستانمون سهمي از حضورمون بين خودشون دارن، هرچي از حد بگذره ميشه مصيبت !!!!قرار بود ما از تكنولوژي استفاده كنيم نه اينكه تكنولوژي تمام ما رو بكار بگيره و ازمون نهايت استفاده رو بكنه ...اميدوارم كه يه روزي برسه مثل قديم همه واقعي بشيم ?????</description>
                <category>دلنوشته های یک سایه</category>
                <author>دلنوشته های یک سایه</author>
                <pubDate>Tue, 09 Feb 2021 15:56:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>18 کتابی که قبل از مرگ حتماً باید بخوانید</title>
                <link>https://virgool.io/@Jal/18book-kjyzxdxgha9r</link>
                <description>1-چهار اثر، فلورانس اسکاول شین:با کمی اغماض می‌توان کتاب چهار اثر اسکاول شین را پر فروش‌ترین کتاب در دسته‎بندی کتب بزرگسال و عمومی قرار داد. این کتاب پیش‌قراول کتب حوزه «نفوذ کلام» و «قانون جذب» در دنیا محسوب می‌شود و در سالیان اخیر تبدیل به نوعی کتاب کلاسیک در این زمینه شده است. این کتاب شامل چهار نوشتار از فلورانس اسکاول شین می‌باشد که به شرح ذیل است:بخش اول: بازی زندگی و راه و رسم این بازی.بخش دوم: کلام تو عصای معجزه‌گر توستبخش سوم: درِ پنهانِ موفقیتبخش چهارم: نفوذ کلام2-اثر مرکب، دارن هاردی:«ﺍﺛﺮ ﻣﺮﮐﺐ »کتابی است که ﺑﺮای ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ در تمام ﻋﺮﺻﻪ‌های زﻧﺪﮔﯽ برای تمام افرادی که ﮐﻪ خواهان تغییر و پیشرفت ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﻧﻮﺷﺘﻪ شده است. اﯾﻦ ﮐﺘﺎب به ﺷﻤﺎ ﺗﻀﻤﯿﻦ می‌دهد ﮐﻪ ﺑﺎ ﻋﻤﻞ ﺑﻪ ﻧﻮﺷﺘه‌‌های ﮐﺘاب به آن چیزی ﮐﻪ می‌خواهید ﺗﺒﺪﯾﻞ می‌شوید. دارن هاردی، ﻧﻮﯾﺴﻨﺪه ﮐﺘﺎب پرفروش «دیواﻧﮕﺎن ثروت ساز»، ﻧﺎﺷﺮ و سردبیر ﻣﺠﻠﻪ «ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ» و ﺻﺎﺣﺐ دو ﺷﺒﮑﻪ «مردم» و «ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ» اﺳﺖ. او در ﻫﺠﺪه ﺳﺎﻟﮕﯽ درآﻣﺪی ﺻﺪ ﻫﺰار دلاری داشت و در ﺑﯿﺴﺖ و ﻫﻔﺖ ﺳﺎﻟﮕﯽ، ﻣﺎﻟﮏ ﺷﺮﮐﺘﯽ ﺑﺎ درآمد 50 ﻣﯿﻠﯿﻮن دلار شد و هم‌اکنون جزو ﺑﺮﺗﺮﯾﻦ ﻣﺪﯾﺮان دﻧﯿﺎ اﺳﺖ. دارن ﻫﺎردی در ﻣﺼﺎﺣﺒﻪ ﺑﺎ ﻫزاران فرد ﻣﻮﻓﻖ و تحقیقات ﺑﺮ اﻟﮕﻮﻫﺎی موفقیت آﻧﻬﺎ اﯾﻦ ﮐﺘﺎب را ﻧﻮﺷﺘﻪ است.ﻫﺎردی می‌گوید ﺑﺮای رﺳﯿﺪن ﺑﻪ ﻣﻮﻓﻘﯿﺖﻫﺎی بزرگ ﻧﯿﺎز ﺑﻪ قدم‌های ﺑﺰرگ ﻧﯿﺴﺖ، چرا که ﺑﺎ قدم‌های ﮐﻮﭼﮏ ﻫﻢ می‌توانید ﺑﻪ ﻧﻘﻄﻪاوج ﺑﺮﺳﯿﺪ.3-سه دقیقه در قیامت: تجربه‌ای نزدیک به مرگ:یکی از جانبازان و مدافعین حرم برای مدت 3 دقیقه از دنیا می‌رود و سپس با شوک ایجادشده در اتاق عمل، دوباره به زندگی برمی‌گردد اما در همین مدت کوتاه، چیزهایی را مشاهده می‌کند که به موضوع این کتاب تبدیل شده است. نویسنده کتاب حاضر با فردی که این ماجرا برای وی رخ داده تماس می‌گیرد و بالاخره وی قبول می‌کند تا مشاهداتش را طی چندین مصاحبه و دیدار برای نویسنده بیان کند... پیش از روایت ماجراهای اصلی کتاب، از افراد دیگری نیز سخن گفته شده که تجربیات نزدیک به مرگ داشته‌اند. این کتاب که تجربه ای است نزدیک به مرگ، در 22 قسمت کوتاه و در 95 صفحه این موضوع را روایت می‌کند.4-خودت باش دختر، ریچل هالیس:این کتاب در لیست پرفروش‌ترین آثار آمازون و نیویورک تایمز قرار گرفته است. مخاطب این کتاب زنان و دختران هستند و نویسنده بر دغدغه‌های آن‌ها در زندگی تمرکز کرده است. نویسنده در این کتاب با ذکر داستان‌های متنوع سعی دارد به مخاطب خود بقبولاند که خود فرد مسئول تمام خوشی‌ها و غم‌های زندگی‌اش است و هر چه برای وی در زندگی رخ می‌دهد، به خودش بستگی دارد. ریچل هالیس در این کتاب داستان‌ها و نکاتی از زندگی خویش را نیز بیان کرده است که در آن‌ها مجبور شده بسیاری از حقایق زندگی خود را از دیگران پنهان کند. به باور نویسنده درک معنای حقیقی زندگی در این است که فرد از باورکردن دروغ‌هایی که دیگران درباره وی می‌گویند دست بکشد و زندگی خود را بر مبنای حقایق پایه‌ریزی نماید.5-تکه‌هایی از یک کل منسجم، پونه مقیمی:این کتاب مختص افرادی نوشته‌ شده است که می‌خواهند به دنیای درونی خود نزدیک شوند و با تعمق بیشتری با دنیای ناشناخته‌ی روانشان ارتباط برقرار کنند. مولف، این کتاب را تکه‌هایی از یک کل منسجم می‌داند؛ کلی که هنوز تکمیل نشده اما در مسیر پیداشدن و بیرون آمدن از ابهام است. این کتاب حاصل یادداشت‌های «پونه مقیمی» در صفحه مجازی وی در اینستاگرام است. وی که یک روانشناس بالینی است، یادداشت‌هایی متناسب با فضای پیرامونش می‌نویسد. متن‌های کوتاه این کتاب در طول سه سال نوشته شده است و در دل هر متن از آن نکته‌ای وجود دارد که ممکن است بتواند بینشی جدید را برای مخاطب اثر به ارمغان آورد. کتاب فوق مفاهیمی در ارتباط با اصل صمیمیت در روابط را مورد توجه قرار داده و برای مخاطب روشن می‌کند چگونه زندگی هر یک از ما می‌تواند در مسیر اتقاقات تازه جریان پیدا کند.6-بنویس تا اتفاق بیافتد، هنریت کلاوسر:نویسنده ی کتاب «بنویس تا اتفاق بیافتد» می گوید: « اگر بدانی چه می‌خواهی ، می‌توانی به آن برسی .» تعیین هدف، تمرکز روی نتیجه‌ی کار و داشتن تصویری روشن از آنچه در زندگی به دنبالش هستید می‌تواند باعث تحقق رویاهای شما شود. عنصرکلیدی در تمام کتاب‌های موفقیت این است که هدف خود را بنویسید. نگران نوع کاغذ یا خودکاری که می‌نویسید نباشید. تنها قانون این است که هر بار چیزی را می‌نویسید زیر آن تاریخ نوشتن و رسیدن به آن را بنویسید...7-حکایت دولت و فرزانگی، مارک فیشر:کتاب «حکایت دولت و فرزانگی» اثر «مارک فیشر» و ترجمه‌ی «گیتی خوش‌دل» است. این کتاب در زمینه‌ی روان‌شناسی نوشته شده و از پانزده حکایت تشکیل شده است. «حکایت به حبس افتادن جوان»، «حکایت ارزش تاثیر از خود»، « حکایت یادگیری نیکبختی و زندگی»، «حکایت آموزش ایمان»، «حکایت آموزش تمرکز بر هدف» برخی از حکایت‌های این کتاب است. این کتاب از مشهورترین کتاب‌های یک سده گذشته به شمار می‌آید. موضوع کتاب زندگی‌نامه‌ی جوانی تیزهوش است که قصد منتشر کردن کتاب‌های خود و کسب درآمد از این راه را دارد اما با مشکلات زیادی در تحقق این هدف رو به رو می‌شود. حتما تا به حال به فکر پولدار شدن و راه‌های رسیدن به آن افتاده‌اید. این کتاب نیز دارای متن و هدف یکسان و هدف نفر اول موجود در داستان پولدار شدن و مشهور شدن است.8-ریحانه بهشتی، سیما مخبر:اگر به دنبال کتابی هستید که مسائل مورد نیاز پزشکی، روانشناسی و تغذیه در دوران بارداری را با استفاده از فقه اسلامی ارائه نموده باشد، ریحانه بهشتی مطمئنا انتخاب خوبی خواهد بود .&quot;ریحانه بهشتی یا فرزند صالح&quot; ، آداب آمیزش و توصیه‌های پزشکی، تغذیه و بهداشت دوران بارداری، اعمال عبادی دوران بارداری، مستحبات و مکروهات از زبان ائمه معصومین (ع) ، آداب شیردهی و از شیر گرفتن و صدها نکته اخلاقی و عبادی و ... را به مخاطبان خود هدیه می دهد.9-جز از کل، استیو تولتز:«جزء از کل» نخستین رمان استیو تولتز، نویسنده‌ی استرالیایی است که در همان سال اول انتشار با استقبال زیادی روبرو شد و نامزد دریافت جایزه‌ی بوکر شد. این کتاب توسط پیمان خاکسار به فارسی برگردانده شده است و در ایران نیز برخلاف انتظار ناشر و مترجم، به سرعت در صدر پرفروش‌ترین کتاب‌های نشر چشمه قرار گرفت.همانطور که از نام کتاب پیداست، این رمان به راستی روایت جزئی از یک کل است؛ داستان پدری به نام مارتین دین، و دو پسرش جسپر و تری. تری برادر ناتنی جسپر است که سایه‌اش همیشه بر زندگی جسپر دیده می‌شود. داستان گاهی از زبان جسپر و گاهی از زبان مارتین بیان می‌شود و این تغییر هنرمندانه و مداوم راوی ، گیرایی خاصی به اثر بخشیده است. در دل هر چند صفحه از کتاب حادثه و اتفاقی نهفته است و هر یک از شخصیت‌ها جهان‌بینی و فلسفه‌ی خود را برای زندگی دارند، هرچند برخی از آن‌ ها در طول داستان کم و بیش دچار تحولاتی می‌شوند....10-تحلیل تکنیکال بازار سرمایه، جان مورفی:کتاب تحلیل تکنیکال در بازار سرمایه به قلم جان. جی. مورفی در سال 1999 میلادی توسط مؤسسه مالی نیویورک منتشر شد. این کتاب بیش از 5 سال عنوان پرفروش‌ترین منبع آموزشی چاپی در زمینه سرمایه‌گذاری (مرتبط با بازارهای مالی) را به خود اختصاص داده و تاکنون به چندین زبان رسمی مختلف دنیا ترجمه و تجدید چاپ شده است و ترجمه فارسی آن نیز که توسط چند ناشر انجام گرفته است، پرفروش ترین منبع آموزشی در زمینه بورس بوده است. به زعم بسیاری از معامله‌گران حرفه‎ای و دانشجویانی که آن را مطالعه نموده‌اند، اثر جان مورفی به جرئت یکی از کامل‌ترین منابع آموزشی در زمینه تحلیل نموداری دارایی‌ها و ابزار مختلف مالی در بورس است. این کتاب با بالا رفتن سوددهی بازار سرمایه در ایران به شکل عجیبی مورد تقاضا قرار می‌گرفت و با افت بورس، فروش این کتاب نیز دچار افت شد ولی بخاطر فروش بالای آن در ماه‌های گذشته، در لیست پرفروش‌های ما قرار گرفته است.11-باشگاه پنج‌ صبحی‌ها، رابین شارما:این کتاب برای افرادی نوشته شده است که می‌خواهند میزان بهره‌وری‌شان در زندگی را افزایش دهند. برنامه‌های صبحگاهی که رابین شارما در این کتاب ارائه کرده است، می‌تواند زندگی شخصی، سلامت، کار و روحیه فرد را به سطح جدیدی برساند. شارما در این اثر به روایت زندگی دو غریبه می‌پردازد که با یک میلیاردر آشنا می‌شوند و با پذیرفتن پیشنهادهای وی در زمنیه موفقیت در کسب و کار و زندگی، تحولی اساسی را در شخصیت‌شان به وجود می‌آورند. رابین شارما یک نویسنده و سخنران انگیزشیِ کانادایی است که با کتاب «راهبی که فراری‌اش را فروخت» به شهرتی جهانی رسید و این اثر از وی به هفتاد زبان دنیا ترجمه گردید.12-نیم دانگ پیونگ یانگ، رضا امیرخانی:این اثر حاصل دو سفر رضا امیرخانی به کشور کره شمالی در سال 1397 است. فصل نخست کتاب شرح سفر نخست نویسنده به این کشور است. وی در خردادماه 1397 و در پوشش مستندنویس و به پیشنهاد محمود دعایی مدیر مسئول روزنامه اطلاعات و با همراهی جمعی از اعضای حزب موتلفه اسلامی راهی پیونگ یانگ می‌شود تا توصیفی خواندنی و دقیق از فضای جامعه و قوانین جاری در این کشور را با زبانی ساده و تاثیرگذار به دست دهد. فصل دوم اثر از حال و هوای امیرخانی بعد از بازگشت از این کشور می‌گوید. کتاب‌ها، فیلم‌ها و مقالاتی که با محوریت سیستم حکومتی کره شمالی و نحوه زندگی مردم در آن سرزمین تاکنون به نگارش درآمده، باعث می‌شود مولف، سفر دیگری به این کشور ترتیب دهد تا با زاویه دید جدیدی، این کشور را نظاره کند. فصل سوم روایتی از سفر دوم نویسنده به کره شمالی است که در بهمن ماه 1397 صورت می‌پذیرد و به نوعی سفرنامه مولف را تکمیل می‌کند.13-هیچ دوستی به جز کوهستان، بهروز بوچانی:نویسنده کتاب «هیچ دوستی به جز کوهستان» ، از سال 2013 تا سال 2019 در کمپ پناهندگان جزیره مانوس در کشور پاپوآ گینه نو گرفتار بوده و توانسته در این مدت آنچه را بر وی گذشته از طریق پیام‌رسان واتس‌آپ برای دوستش «امید توفیقیان» در استرالیا بفرستد و توفیقیان نیز آن را از زبان فارسی به زبان انگلیسی ترجمه کرده است. بوچانی برای کتاب «هیچ دوستی به جز کوهستان» برنده جایزه ادبی نخست‌وزیری «ویکتوریا» گردید اما حتی برای دریافت جایزه نیز اجازه خروج از اردوگاه را نیافت. جایزه ملی «زندگی‌نامه استرالیا» که مهم‌ترین جایزه ادبی این کشور است از دیگر جوایزی بود که بهروز بوچانی برای خلق این اثر کسب نمود. وی پس از سال‌ها مرارت و سختی زندگی در جزیره مانوس، بالاخره توانست اقامت دائم کشور نیوزیلند را در سال 2019 به دست بیاورد.14- درباره معنی زندگی، ویل دورانت:«درباره معنی زندگی» کتابی از ویل دورانت، تاریخ‌ شناس معروف آمریکایی است. او در این کتاب، دیدگاه‌ های خود و تعدادی از اندیشمندان و صاحب‌ نظران جهان معاصر را برای انگیزه و معنای زندگی گردآورده است. روزى مردى به نزد ویل دورانت، مورخ و اندیشمند مشهور، رفت و از او درخواست کرد دلیلى به دست او بدهد که “چرا نباید خودکشى کند؟” دورانت در آن وقت محدود، جواب هایى به او داد و مدتى بعد، نامه اى براى بیش از صد شخصیت مشهور فرستاد و درباره ى معنى زندگى از آن ها نظر خواست. دورانت نشست و نامه اى نوشت، نامه اى که در طرح پرسش ها، فلسفى بود و طنینى شاعرانه داشت. او آن نامه را براى صد نفر فرستاد و از آن ها دعوت کرد که به پرسش های بنیادینی نظیر معنى زندگى پاسخ گویند. مجموعه پاسخ‌های این شخصیت‌های شهیر و به‌نام، مفاد اصلی این کتاب ارزشمند و پر معنا را شکل می‌دهد.15-چشم‌هایش، بزرگ علوی:چشمهایش، شاخص‌ترین اثر «بزرگ علوی» است. این کتاب روایت یکی از دوست‌داران نقاش معروفی به نام &quot;ماکان&quot; است که به دنبال راز مرگ مشکوک استاد در تبعید است. در خلال داستان، آقای ناظم همان دوست‌دار استاد حدس می‌زند که راز مرگ استاد در یکی از تابلوهای ایشان که به خط خود استاد &quot;چشمهایش&quot; نامیده شده و در شخصیت مدل این اثر، نهفته است. پس از آن سعی می‌کند با پیدا کردن زن به تصویر کشیده شده در تابلو به این راز دست پیدا کند... چشمهایش با نثری پرطراوت و پویا، زمانه‌ای را به تصویر می‌کشد که استبداد و ترس، جامعه را در بر گرفته و حضور حکومت در تمام عرصه‌ها، فضا را برای نفس کشیدن مردم سخت کرده است. این رمان یکی از بهترین رمان‌های صد سال داستان‌نویسی ایران است.16-همه می‌تونن زرنگ باشن: تمرینات ویژه برای پرورش استعدادهای کودکان، نرگس تبریزی و مصطفی تبریزی:کتاب پیش‌رو حاوی تمرینات ویژه‌ای برای پرورش استعدادهای کودکان است که در چند جلد منتشر شده است. تمرینات موجود در این کتاب، کودکان را با پدیده‌های محیطی آن‌ها که به موضوعات اثر مرتبط است، درگیر می‌کند که این خود، کمک شایانی به یادگیری کودکان می‌نماید. تمرین‌های تکراری، یک بعدی و غیراصولی بسیاری از کتاب‌های مشابه، نه تنها میل و علاقه کودکان را به این کتاب‌ها کاهش می‌دهد، بلکه امکان رشد ذهنی کودک را نیز مختل می‌کند. نویسندگان کتاب حاضر سعی کرده‌اند کتاب خود را از این کاستی‌ها پیرایش دهند تا کودک بتواند بازخورد مثبتی را از اثر حاضر داشته باشد.17-یادت باشد ...: شهید حمید سیاهکالی مرادی به روایت همسر :کتاب «یادت باشد» دربرگیرنده زندگی و خاطرت شهید مدافع حرم «حمید سیاهکالی مرادی»، به روایت همسر ایشان است. این کتاب دارای ده فصل است که هر کدام از آن‌ها مقطعی از زندگی شهید سیاهکالی مرادی را پوشش می‌دهد. در پایان کتاب نیز وصیت‌نامه شهید و عکس‌های مربوط به وی و خانواده ‌اش چاپ شده است. محل شهادت شهید، همچنان نامشخص است اما همچنان که در کتاب ذکر شده همسر شهید فقط نامی از گودال محل شهادت می‌داند و این که در حلب سوریه واقع شده است. کتاب «یادت باشد»، یک عاشقانه آرام و همدلی ‌برانگیز است که تاکنون با استقبال گسترده‌ای مواجه شده و در مدت زمان خیلی کم به چاپ صد و سی‌ام رسیده است.18-ملت عشق، الیف شافاک:«ملت عشق» داستان عشق و رهایی است. روایت‌گر زندگی یکنواخت زنی در غرب که درگیر اندیشه‌های عرفانی شرق می‌شود. «اللا روبینشتاین» چهل ساله، در بیست سال زندگی زناشویی‌اش هیچ‌چیز جز زندگی روزمره را تجربه نکرده است. وی که ویراستار یک ناشر است، با متنی برای ویرایش مواجه می‌شود که در مورد رابطه شمس و مولانا است. کیفیت این رابطه است که زندگی‌ گذشته‌اش را در پیش چشم وی به لرزه در می‌آورد. وی پس از بیست سال زندگی مشترک، یک روز صبح تصمیم می‌گیرد خود را از بند این زندگی، آزاد کند و سفری بی‌‌بازگشت را آغاز می‌کند. شاید عشق تنها دلیلی است که «اللا» را از زندگی آرام و تکراری‌اش جدا کرده و در مسیری پر تلاطم قرار می‌دهد...این کتاب چندین سال است در صدر کتب پرفروش ادبیات داستانی ایران به چشم می‌آید و گویا فعلا هم قصد واگذاری این جایگاه را به کتابی دیگر ندارد!این کتاب اولین پیشنهاد برای دوستداران ادبیات عاشقانه به شمار می آید و مخاطبانش همواره در جستجوی یافتن چنین کتابی برای مطالعات بعدی خود هستند.برای خرید کتاب های بالا میتوانید روی نام کتاب کلیک کنید و مستقیماٌ از وبسایت معتبر دیجی کالا آنها را خریداری کنید.1-چهار اثر، فلورانس اسکاول شین2-اثر مرکب، دارن هاردی3-سه دقیقه در قیامت: تجربه‌ای نزدیک به مرگ4-خودت باش دختر، ریچل هالیس5-تکه‌هایی از یک کل منسجم، پونه مقیمی6-بنویس تا اتفاق بیافتد، هنریت کلاوسر7-حکایت دولت و فرزانگی، مارک فیشر8-ریحانه بهشتی، سیما مخبر9-جز از کل، استیو تولتز10-تحلیل تکنیکال بازار سرمایه، جان مورفی11-باشگاه پنج‌ صبحی‌ها، رابین شارما12-نیم دانگ پیونگ یانگ، رضا امیرخانی13-هیچ دوستی به جز کوهستان، بهروز بوچانی14- درباره معنی زندگی، ویل دورانت15-چشم‌هایش، بزرگ علوی16-همه می‌تونن زرنگ باشن: تمرینات ویژه برای پرورش استعدادهای کودکان، نرگس تبریزی و مصطفی تبریزی17-یادت باشد ...: شهید حمید سیاهکالی مرادی به روایت همسر 18-ملت عشق، الیف شافاک</description>
                <category>دلنوشته های یک سایه</category>
                <author>دلنوشته های یک سایه</author>
                <pubDate>Tue, 09 Feb 2021 13:47:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک عدد اتباع خارجی، خارج ندیده !!!</title>
                <link>https://virgool.io/@Jal/khareji-viukhydyfgo0</link>
                <description>به عنوان یه انسان توی ایران توسط یه مادر ایرانی و پدر خارجی بدنیا اومدم که تا چشم باز کردم جفتشون به رحمت خدا رفتند.من شناسنامه ندارمخبری از شناسنامه و یا کارت ملی هم نبود ! فقط یه گواهی ولادت و چند تا برگه ی دیگه که ثابت میکرد من اینجا از چه کسایی بدنیا اومدم ... سرگذشت یک جوون که انگ اتباع خارجی بهش چسبوندن و کل زندگیش رو تحت الشعاع قرار دادن میشه اینایی که دارم مینویسم... خورده نگیرید و صبور باشید چرا که من 31 ساله جرعه جرعه صبر نوشیدم شما 3 دقیقه از وقتتون رو بزارید و بخونید تا بفهمید خیلی از من و ما جلوترید که خیلی چیزها رو دارید شاید حسشون نکنید ولی اگر نبودن زندگیتون رو فلج میکردن.یادمه اولین باری که فهمیدم من خارجی هستم توی مدرسه بود، همه با دست به هم اشاره میکردن که اووووه این خارجیه و نگاه ها نسبت به من عوض شد !!!معلم - ناظم - مدیر - هم کلاسی ها و حتی سرایدار مدرسه که خودش و خانمش فروشنده ی بوفه مدرسه بودن.توی این جامعه قد کشیدم و درد کشیدم ولی هیچکس ندید !!!کلی پیگیری کردم که یه چیزی بشه ولی نمیشد... انگار طلسم کرده بودن وضعیتی که توش بودم رو...دست آخر گفتن بیا برو اداره اتباع کارت آمایش بگیر و تمام !!!رفتم اداره اتباع اقدام کردم و بعد از مدتی یه کارت آمایش دادن که اوائل اسمش کارت سبز بود والان چند سالیه که شده کارت آمایش ... اولین مدرک عکس دار من شد این کارت !!! کارت هویت ویژه اتباع خارجی
کارتی که هیچ جا قبولش ندارن، مثلاٌ بخوای بری سفر باید ببری کارت رو بدی به اداره اتباع بری کمتر از یک ماه - دلبخواهیه بعضی وقتا 10 روزه میدن بعضی وقتا 20 روزه بعضی وقتا هم هفته ای من که شخصاٌ یک ماهه رو ندیدم ولی اگر باشه هم باز خوبه و آدم ازادی عمل بیشتری داره .  باید برگردی و کارت رو تحویل بگیری و اگر برنگردی توی تاریخ مقرر کلی دنگ و فنگ داره که چرا و کی و .... نگم براتون. یعنی سفرهایی که میرم بیشتر ده روز نباید بشه !!!!این شروع ماجرا است، توی فرودگاه ها معمولاٌ عادت به کارت ملی دارن یا پاسپورت وقتی برگه تردد سبز رنگ من رو میبینن سه ساعت طول میکشه تا راهم بندازن و هی از این واون میپرسن که این اوکیه ؟ این چیه ؟ قشنگ انگار مثلاٌ یه نفر از بازمانده های هیتلر رو توی فرودگاه گیر بیاری و بخوای اذیتش کنی دقیقاٌ همین حس رو بهم میده !!!کانتر پرواز خدمات درمانی هم که دیگه نگم براتون برای یه دفترچه بیمه باید مبالغ خیلی گزافی پرداخت کنیم که بیمه بشیم چرا ؟ چون ما خارجی هستیم و حتما جیبامون پر از دلارهای آمریکاییه !!!دفترچه بیمه تامین اجتماعیخلاصه نگم براتون که کارت بانکی مثلاٌ باید داشته باشیم میگن برید افتتاح کنید پول میزاریم بانک حساب رو میبنده یا بلوکه میکنه و این تازه شروع ماجرا است باید بری ثابت کنی که اینی که حساب روباز کرده خودتی و بعد از بلوک بودن در بیاد تازه اگر توی سفر باشی و حسابت بسته بشه دیگه حسابت با کرام الکاتبین میشه !!!کارت های عابر بانک گناه ما چیزی نیست که نشه بخشیدش بخاطر همین مجلس و شورای نگهبان وخیلی جاها تصمیم گرفتن که حلش کنن، ما هم امیدوار شدیم به این موضوع پیگیری کردم واز طرف من همه چی تموم شد تا اینکه رسید به اینکه بررسی کنن و اطلاع بدن و ما همچنان 31 ساله منتظر اینیم که شناسنامه بدن و حداقل بتونیم حداقل ها رو اجرا کنیم ولی دریغا که عمر رفته دگر باز نمیگردد ... نه ازدواج ! نه بچه ! نه کارت بانکی ! نه خدمات اینترنتی پرداخت و شارژ و ... و نه خیلی از مسائل دیگه که قابل بیان هم نیستند از تحقیر و شماتت گرفته تا هزار و یک راه رفته و نرفته توی هزار و یک اداره و پستوی دولتی که ته ته همه اش قراره به یه چهاربرگ سجلی ثبت احوال منتهی بشه !قدر داشته هاتونو بدونید ...شناسنامه های قدیمی و جدید ایرانو اونهایی هم که ندارن یه جمله از کلام خدا بهشون میگم : واستعینوا بالصبر والصلاة ... از صبر و نماز کمک بگیرید ... .  از صبر و نماز کمک بگیرید ..یک سایه که در به در نور بوده همیشه !!!</description>
                <category>دلنوشته های یک سایه</category>
                <author>دلنوشته های یک سایه</author>
                <pubDate>Mon, 08 Feb 2021 12:15:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>باید غرق شد و طعم عشق رو تجربه کرد.</title>
                <link>https://virgool.io/@Jal/%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%BA%D8%B1%D9%82-%D8%B4%D8%AF-%D9%88-%D8%B7%D8%B9%D9%85-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%B1%D9%88-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-x5hstmlqw4df</link>
                <description>بعد از مدت ها بالاخره رسیدم به خیابون مروارید، بالاتر از میدون صدف ... مات و مبهوت یه تابلو شده بودم ...اسنپ هی میخواست حواسمو پرت کنه و هی برام سرویس جدید اضافه میکرد، با قیمت های کم و زیاد و مسیرهای طولانی و نزدیک ...من غرق شده بودم و کسی خبر نداشت ... من غرق شده بودم و داشتم توی خاطراتم خفه میشدم ولی کسی دست یاری به سمتم دراز نکرد ...چقدر غریبه اونی که غرق میشه !!! غرررررق رویای مروارید...حتی خود مروارید هم نیستش تا دستتو بگیره و از این مهلکه نجاتت بده !!خدایا کمک ...مینویسم تا جان در بدن دارم ...</description>
                <category>دلنوشته های یک سایه</category>
                <author>دلنوشته های یک سایه</author>
                <pubDate>Mon, 08 Feb 2021 11:32:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>10 راهکار برای رهایی از چاقی</title>
                <link>https://virgool.io/@Jal/chaqi-jkfmaihdvvgl</link>
                <description>این روزها که داریم توی دوران کرونایی زندگی میکنیم خیلی از معضلات زیستی جدید روی بیوشیمی بدنمون تاثیر میذاره، من قبل از کرونا 68 کیلو بودم یادمه وقتی که وزن کردم 86.1 کیلو گرم شده بودم ( تقریباٌ 18 کیلو اضافه وزن )   برای همین دنبال یه سری راهکاری برای کاهش وزن میگشتم توی همه ی این مدت و به یه سری راهکارها رسیدم که دوست دارم شما هم ازشون بهره مند بشید.اول از همه گول تبلیغات وقرص های لاغری و ... رو نخورید چون خیلی از این قرص ها حاوی ماده آمفتامین هستند که باعث اعتیاد میشه، ( آمفتامین همون موادی هستش که توی شیشه بکار برده میشه ) خواستن توانستن استوقتی عزمم رو جزم کردم که بتونم دوباره سلامتی خودم رو بدست بیارم و از شر شکم بزرگ شده ام خلاص بشم باید راهکارهای مختلفی رو تست میکردم که بتونم از شر این اضافه وزن رها بشم.رفتم دنبال باشگاه های ورزشی ولی متاسفانه هیچکدومشون بخاطر کرونا باز نبودند، اونهایی هم که باز بودند من رغبت نکردم برم چون اصلاٌ رعایت پروتوکول های بهداشتی توش چیزی شبیه کشک بود.پس بجای باشگاه شروع کردم روزانه نیم ساعت پیاده روی کردن برای اینکار میرفتم کوه و قشنگ یه نیم ساعت پیاده روی میکردم ولی این به تنهایی کافی نبود.چون خوراکی هایی که میخورم اصلاٌ متناسب با یه آدمی که قراره وزن کم کنه نبود، پس شروع کردم به گرفتن یه رژیم خیلی عالی و مفید. ( فست فود + نوشابه + برنج + نون ( بجز نون جو ) + شوکولات و بستنی ممنوع شد )آخه برای چی زنده ایم :) قشنگ یه چند مدت گذشت تا تونستم به این سیکل ادامه بدم، ولی جالبتر اینکه یه سری چیزها وجود داشت که میتونستم ازشون بهره مند بشم ولی نشدم پس سعی میکنم لیست وار این ده مورد رو براتون بگم که شما هم بتونید ازشون بهره مند بشید و خصوصیاتشون رو هم بهتون میگم.1- پیاده روی به قصد ورزش نه به قصد دوردور کردن : وقتی قصد ما از پیاده روی ورزش باشه ذهن فرمان میده تا چربی سوزی بیشتری صورت بگیره ولی اگر چنین قصدی نداشته باشیم چربی سوزی کمتری خواهیم داشت.2- ممنوعیت مصرف فست فود + نوشابه + برنج + نون ( بجز نون جو ) + شوکولات و بستنی  : این غذاها غالباٌ میزان بالایی کربوهیدرات دارن که باعث میشن وزنمون بره بالا و نتونیم کنترلی توی کم کردن وزنمون داشته باشیم.یه نکته بگم که نون جو همیشه به شکل خشک در نمیاد و میتونیم نون جو تست شده بخریم که خیلی برای سلامت معده هم توصیه شده نمونه نونی که مصرف میکنم رو با رسم شکل نشونتون میدم :) 3- شام رو سر ساعت 6:30 نهایتاٌ میخورم و شب زودتر میخوابم: این کار باعث میشه معده وقت کافی برای هضم غذا داشته باشه ووقتی زودتر به خواب میریم سیکل طبیعی بیوشیمی بدن کار خودش رو به سادگی پیش میبره.4- چای نمیخورم، بجاش شروع کردم خوردن دمنوش های گیاهی مخصوص لاغری که علاوه بر فواید بسیار زیادی که دارند باعث میشن وزن ایده ال خودمون رو بدست بیاریم. 5- استفاده از ژل لاغری آلوئه ورا : بعد از هر بار حموم کردن یه مقدار از ژل رو به موضعی که میخوایم لاغرتر بشه میزنیم و ماساژ میدیم بعدش یه کیسه فرزیر یا حتی میتونیم دور اون قسمت رو سلفون بکشیم ( من از سلفون استفاده کردم چون پلاستیک بالا پایین میشه و اذیت میکنه ولی سلفون خوب فیت میشه )روش میزاریم و یک ساعت همینطوری میزاریمش ( این باعث تعریق میشه و همچنین چربی سوزی خیلی خوبی داره من به شخصه تستش کردم خیلی خوب بوده وپیشنهاد میکنم شما هم ازش استفاده کنید - عوارض جانبی هم تا جایی که من میدونم نداره و یه نکته خیلی مهم حتماٌ وقتی این ژل رو میزنید ورزش کنید که نتیجه گیری شما چند برابر بشه ( اینم یه تجربه شخصی ) ) 6- استفاده از کمربند طبی لاغری برای حذف چربی های شکم و بغل شکم : با این کار شما مدام شکم وبغل شکم رو گرمتر از بقیه بدن میکنید که این باعث تعریق بیشتر در این قسمت و نهایتاٌ چربی سوزی بیشتری میشه.7- استفاده از حلقه لاغری مدل هشت تیکه : قشنگ روزی ربع ساعت تا نیم ساعت من با این حلقه کار کردم به خصوص چون توی آپارتمان زندگی میکنم نمیتونم بپر بپر کنم وصدای پای ما همسایه های طبقه پایین رو ممکنه اذیت کنه با توجه به قیمت این محصول واقعاٌ یه چیز ایده آل و بدردبخوره که میتونید ازش استفاده کنید وعلاوه بر کم کردن وزن ورزش روزانه داشته باشید که این به نوبه خودش سهم موثری توی روحیه ما خواهد داشت.8- استفاده از گن لاغری مردانه یا گن لاغری زنانه  : برای فرم دهی بهتر به کمر و پهلو ها میتونیم از گن استفاده کنیم، این برای وقتیه که مثلاٌ یه قرار کاری مهمی داریم یا یه مراسم یا مجلس خاصی هست میخوایم بریم  و تناسب انداممون خیلی مهمه و باید همه چی فیت باشه از این روش استفاده میکنیم که حداقل تا زمانی که جواب صد در صد بگیریم این مدلی میتونیم حداقل حفظ ظاهر کنیم تا به وزن ایده آلمون برسیم.9- استفاده از کمربند لاغری ویبره : کمربند لاغری ویبره ، علاوه بر قابلیت استفاده برای رفع چربی و چاقی در ناحیه کمر، ران و باسن این قابلیت را داره تا برای عضلات بازوها، ساق پا، دور سینه وسر شانه ها استفاده بشه .این دستگاه با کارایی بالا که با استفاده از حرکات لرزشی باعث لاغری و هماهنگ شدن قسمت های مختلف بدن میشه. این دستگاه مطابق حرکات دست ورزی که در پزشکی برای لاغر کردن افراد استفاده می شود ساخته شده بنابراین نه تنها باعث هماهنگ و منسجم شدن عضلات میشه بلکه با لاغر کردن افراد باعث از بین بردن نگرانی و استرس در آنها شده و در نتیجه باعث سلامت کل بدن می شه یه چیز دیگه رو هم فهمیدم که با این کمربند لاغری از مزایای دیگه مثل تسکین کوفتگی، کشیدگی یا خستگی عضله در تمام نواحی بدن مثل گردن، سرشانه ها، بازو ها، دور سینه، شکم، کمر و بخصوص برای دیسک کمر ، ران ، باسن و عضلات ساق پا به صورت ماساژور و تسکین دهنده استفاده کنیم واز خیلی از دردها خلاص بشیم .تایپ نکن بسه دیگه :))10- یه روش پیشنهادی هم اینه که دست از تایپ کردن بردارید چه با گوشی چه با کامپیوتر و همین الان دست به کار بشید و به وزن ایده آل خودتون برسید :) روش پیشنهادی.برای چاقی شکم و پهلوها.ژل لاغری بزنید با سلفون روی موضع را پوشش داده. سپس با کمربند طبی روی آن را ببندید. لباس بپوشید. ورزش را شروع کنید. حتی در جلسه اول هم اثرش را می بینید. مداومت داشته باشید. وزن کم کنید. و تماااااااااااااااااااام.پ نوشت : با کلیک روی تمام هایلایت های آبی میتونید محصولات پیشنهادی که بهتون گفتم رو مستقیم از وبسایت معتبر دیجی کالا خریداری کنید و زحمت گشتن توی اینترنت رو به خودتون ندید، یه نکته رو هم بگم حتماٌ نظرات کاربران رو بخونید ومطمئن بشید که چیزی رو که میخواهید تهیه کنید بهترین از نوع خودش باشه.پ نوشت دوم : الان که باهاتون صحبت میکنم وزنم شده 69.3 کیلوگرم که به نسبت قبل فقط یک کیلو تقریباٌ مونده تا به هدف اصلیم برسم و از این بابت خیلی خیلی خوشحالم که کت و شلوارام همه سایز شدن لباس های مجلسی که میپوشیدم اکثراٌ فیت شدن و الان هم اعتماد به نفس بیشتری دارم و هم اینکه روحیه بسیار عالی پیدا کردم.ارادتمند خود خودت  سایه </description>
                <category>دلنوشته های یک سایه</category>
                <author>دلنوشته های یک سایه</author>
                <pubDate>Sat, 06 Feb 2021 13:27:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بخوانید مروارید بشنوید پراکنده گویی های یک سایه !</title>
                <link>https://virgool.io/@Jal/%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%B4%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%AF-%D9%BE%D8%B1%D8%A7%DA%A9%D9%86%D8%AF%D9%87-%DA%AF%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-vloanxlxa0cz</link>
                <description>اپیزود سوم#مروارید گفت هر وقت دلم تنگ میشه میام اینجا..یه حس غریبی داره!چادرش رو به احترام امامزاده صالح علیه السلام محکمتر گرفت وگفت ببین #جلال_الدین ، من مرواریدم درست؟ گفتم برمنکرش ... گفت من هنوز دنبال خودم دارم میگردم بعد تو یه باره اومدی میگی مروارید تو بشو لیلی، یکیمونم بشه مجنون؟بدون اینکه جوابی ازم بگیره از روی نیمکت فلزی کنار دیوار بلند شد و رفت به سمت حوض آب وسط حیاط...از دور تماشاش میکردم ... آفتاب میدرخشید ورنگ آسمون طور عجیبی بود سوز سرمای پاییز و غار غار کلاغا از یه طرف، فکرها وصداهایی که از توی سرم میشنیدمم یه طرف ، توی فکر فرو رفته بودم که چرا عاشق‌کسی شدم که نمیخواد عاشقش باشم، بلند شدم تا سکوتشو بشکنم، تا منو دید لبخندی زد ? وقتی بهش رسیدم صدای اذان کل آسمون رو پر کرد الله اکبررررر الله اکبررررر. ?با انگشت اشاره اش به مصدر صدا اشاره کرد ولبخند زد...انگار هزار تا حرف تو این یه اشاره نهفته بود که همه رو اینطور خلاصه کرد.رفتیم برای نماز ولی قبلش، قرار گذاشتیم هر کدوممون اومد بیرون بمونیم کنار قبر شهدای هسته ای تا همو گم نکنیم... چه میعادگاه عاشقانه و جذابی شد !وقتی برگشتم توی نگاهش خوندم که شاید آخرین باریه که  قراره ببینمش وداره مقدمات چیزی رو فراهم میکنه ولی به روی خودم نیوردم، با هم رفتیم به مغازه آش فروشی بیرون امامزاده .مثل همیشه آش رشته با پیاز داغ زیاد گرفتیم با نگاه گرمش به زندگیم گرمی بخشیده بود خودش خبر نداشت من توی چه حالی هستم وقتی نگاهم میکنه یا اینکه باهام حرف میزنه تنها چیزی که ازم میدید اصرارهای بیش از حدم برای لیلی شدنش بود..مرد آش فروش پرسید همسرتونن؟ نگاهی تو چشمای مروارید انداختم آب دهنمو قورت دادم گفتم بله، چشمای مروارید از این دروغ شاخدارم‌ زده بود بیرون ولی جلوی اون مرد آبروداری کرد و چیزی نگفت، مرد فروشنده گفت پسرم عقدنامه تعهد آدمها نیست دلشونه که تعهد میده به بودنشون،من و زنم سی وهفت هشت ساله باهمیم و وضع مادیمون خوب نبوده هیچوقت، ولی صفا داشتیم وقناعت، پسرم حواستو بیشتر به همسرت بده وکمتر به اینور اونور دل ببند تنها کسی که قراره یه عمر کنارت باشه بعد خدا ایشونه، مروارید هر جا میرفت هزار نفر طرفش بودن وحتی یک نفر توصیه منو بهش نمیکرد و این اذیتم میکرد، میدونم چرا اینطور بود چون مثل مروارید میدرخشید از صفا و نجابت و پاکی.تموم خیابون های تهران هم اسمش میشن وقتی قراره یه عاشق دلتنگ باشه !!!غذامون تموم شد سوار اسنپ شدیم که بریم ستاره های شب رو بهتر ببینیم، گفت دلش میخواد از توی ستلاریوم آسمون رو بهتر ببینه.داشتم توی چشاش نگاه میکردم جهانی رو میدیدم که به انزوای چشماش کشیده شده بود... آب و آتش ... ادامه دارد.. #تهران</description>
                <category>دلنوشته های یک سایه</category>
                <author>دلنوشته های یک سایه</author>
                <pubDate>Sat, 06 Feb 2021 12:13:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تو هم قبل از مرگ باید مرواریدت رو پیدا کنی !!!</title>
                <link>https://virgool.io/@Jal/%D8%AA%D9%88-%D9%87%D9%85-%D9%82%D8%A8%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D8%AA-%D8%B1%D9%88-%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D8%A7-%DA%A9%D9%86%DB%8C-z3jqbyb4hqt8</link>
                <description>سلامباز قراره ادامه بدم به نوشتن چون خیلیا ازم پرسیدن مروارید کیه ؟ کجا گمش کردم ؟ چرا اینقدر برام مهمه و هزار سوال بی جواب که باورتون بشه یا نه سوالای خودمم هست.بلوار ساحلی اهواز - کتابخانه مرکزیواقعا از اون وقت که مروارید رو میشناختم سالها گذشته ومطمئنم الان موهای سرشم سفید شده نمیدونم منو یادش میاد یانه تنها دلخوشیم الان فقط پیدا کردنشه و بزرگترین هراسم که قراره اون و من چطور همو ببینیم برای لحظه ای میشه که براتون حتما ثبتش میکنم ... یادمه یه روز با مروارید حرف میزدم، بهم گفت میدونی که همه ی ما توی صدف گیر کردیم ؟ اولش حرفش برام مبهم بود ولی بعدا فهمیدم صدف شرایطیه که ما خودمون رو توش بدام میندازیم ... بهش گفتم من همیشه دنبال کسی بودم که مثل شمس باشه یه آهی کشید و گفت تو حالت خوب نیست باز توهم زدی فکر کردی جلال الدین بلخی هستی و دنبال شمس !گفتم نه من متاسفانه پسوند اسمم نه رومی شد نه بلخی فقط دلم میخواست تو زندگیم یه شمس باشه که من مثل پروانه دورش بگردم و از بودنش بفهمم که کجای خط زندگی قرار گرفتم... این بار با پوزخند نگام کرد گفت منم همیشه دنبال مجنون بودم ? نمیدونستم که من قراره لیلی بشم و یکی مجنون من باشه...روی چمن های کنار پیاده رو نشستم .. آفتاب از پشت سرش میتابید..چهره اش بخاطر نور آفتاب درست دیده نمیشد چشامو بستم و بهش گفتم ببین ... کورم کردی !!! اومد کنارم نشست گفت چشاتو وا کن پیاز داغشم زیاد هست زیادترش نکن ?بهش گفتم مروارید شدی که دست نیافتنی باشی یا اینکه چون قراره به سختی بدست بیای شدی مروارید؟؟؟دندوناشو از حرص به هم میسابید ...بهم گفت جلال الدین من با تو نمیتونم زندگی کنم !!!! حرص منو در نیار ...نه من لیلیم نه تو مجنون ? نذاشتم حرفش تموم بشه وسط حرفاش پابرهنه دویدم و گفتم تو مروارید میشی و من میشم جلال الدین .. قصه ی خودمونو مینویسیم نظرت ؟؟؟ ?گفت تو رد دادی .. پا شدیم و قدم زنان رفتیم به سمت ایستگاه اتوبوس ..منتظر اتوبوس نشستیم بدون اینکه کسی حرفی بزنه..مقصد هم مثل همیشه نامعلوم .. توی اتوبوس پر آفتاب شده بود ..یه عصر پاییزی نرسیده به تونل توحید از پایین به بالا رفتیم..چند تا اتوبوس عوض کردیم تا رسیدیم تجریش ..از لابلای بازار سنتی تجریش گذشتیم ..بوی ساندویچ کالباس های دوران مدرسه ..و میوه فروشی هایی که توی تابستون سلطان مزه های ما بود .. نمیدونستم دعوت شده بودیم ... یهو از در پشتی امامزاده صالح سر در آوردیم ... وقتی وارد اونجا شدیم ..مروارید بهم گفت هر وقت دلم تنگ میشه میام اینجا ..یه حس غریبی داره ... ادامه دارد ...</description>
                <category>دلنوشته های یک سایه</category>
                <author>دلنوشته های یک سایه</author>
                <pubDate>Wed, 03 Feb 2021 13:30:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در این شهر بدنبال چه هستم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Jal/m1-fowrkdvsdr8u</link>
                <description>قهوه ی گرم آقای نوشته شده :) کلی حرف نوشتم برای پایان سکوت نوشته هام ولی همشو قورت دادم یه آبم روش ☺️خب سلام ...من اومدم تا بازم براتون بنویسم ...قرار نیست خیلی رنگارنگ باشه همه چی ولی چیزایی مینویسم که هممون درکشون کردیم وفهمیدیم توی زندگیمون ...من جلال الدین هستم و متاسفانه پسوند محمد بلخی برای یکی دیگه است ? از الان گفتم که کلاهمون تو هم نره و بعدا قرار نباشه سر این چیزا باهم کل کل کنیم ?خیلی فکر کردم راجع به چی بنویسم و چرا کسی باید مخاطب نوشته هام باشه که بتونم بنویسم ...خیلی از آدم های زندگیمو قبل نوشتن ورق زدم ... بله خیلیاتون ? ولی همتون چون اصلا حرف ندارید به کارم نیومدید و‌مجبورم برای کسی بنویسم که سالهاست از نوشتن براش محرومم ...کسی که مهر سکوت من بوده و هست وبا بودنش پرهیاهوترین آدم زمینم ... مروارید ...دختر پر انرژی زندگیم که توی سایه ها گمش کردم ... هر چقدر تلاش میکنم بهش نزدیکتر بشم ازش دورتر میشم ... مروارید یه روز بهم گفت که میخواد خیلی کمرنگ بشه ... گفت که توی دل یه صدف گرفتاره ... صدفی که معلوم نبود مروارید رو‌به کجاها با خودش برده و غرق این شهر لعنتی کرده ... از بالای برج میلاد نگاه میکردم به چراغونی های شهر یخ زده ی خفه شده در دود غلیظ مازوت تهران ...تهران - برج میلادچراغهاش توی ذهنم روشن بود وجز سیاهی هیچی نمیدیدم !!! غصه ام گرفت که چرا توی این شهر همیشه آسمونش دود غلیظ گرفته و کسی ستاره بختش رو توی آسمونا هم نمیتونه دنبال کنه ... ولی مطمئنم مروارید پشت یکی از چراغ قرمزهای خیابون بهار منتظره تیک تاک ثانیه شمار قرمز رنگیه که کمتر وکمتر میشه تا چراغ سبز بشه و مسیرش به سمت من هموار ... خیلی وارد جزئیاتش نمیشم چون الان باش کاری نداریم ? شماهم خیلی کنجکاو‌ نشید یه عالمه چراغ روشنه ازاین بالا که زیر هر چراغ میتونه مروارید باشه و‌برای رسیدن به مروارید باید زیر همه ی چراغ های شهر پرسه بزنم !!! مطمئنم ارزشش رو‌داره بازم پیداش کنم چون توی خیلی از بودنهاش کم نذاشت ...خیلی بیشتر از چیزی بود که انتظارشو‌داشتم پس الان نوبت منه ... از امشب قراره پرسه بزنم توی این شهر و‌حسابی با مردم این شهر کار دارم ... شهری که هنوز رد پای مروارید هست ... مروارید کجای این شهری که قرار نیست پیدات کنم ؟؟؟ خودتو بهم نشون بده !!! پ نوشت ؛ دیروقته که دارم این متن رو مینویسم قبل از اینکه بخوابم برم کتاب قهوه سرد آقای نویسنده رو ازسایت دیجی کالا بخرم و بخوابم که تا چند روز دیگه بدستم برسه و بتونم ازش الگو بگیرم برای نوشتن قسمت های بعدی این داستان شما هم میتونید با کلیک روی قسمت آبی که اسم کتاب رو هایلایت کردم برید و مستقیم از فروشگاه کتاب رو تهیه کنید.#داستانک_شب #مروارید #تهران #جلال_الدین</description>
                <category>دلنوشته های یک سایه</category>
                <author>دلنوشته های یک سایه</author>
                <pubDate>Wed, 03 Feb 2021 12:48:35 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>