<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های هیچ ابن هیچ</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@JavadAnbardaran</link>
        <description>دسته بندی مطالب https://vrgl.ir/0nQrs | هیچ ابن هیچ ابن هیچ</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 06:59:33</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>هیچ ابن هیچ</title>
            <link>https://virgool.io/@JavadAnbardaran</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نقد سریال ونزدی(بخش1)؛ ریشۀ سریال ونزدی و خانواده آدامز</title>
                <link>https://virgool.io/@JavadAnbardaran/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D9%88%D9%86%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%A8%D8%AE%D8%B41-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%DB%8C%D9%86%DB%80-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D9%88%D9%86%D8%B2%D8%AF%DB%8C-%D9%88-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A2%D8%AF%D8%A7%D9%85%D8%B2-qv4ujra2aaph</link>
                <description>سریال ونزدی با رقص مخصوص شخصیت ونزدی و با موزیک bloody mary  به خوانندگی لیدی گاگا در شبکه‌های اجتماعی فراگیر شد و از جمله سریال‌هایی بود که در ایران تبلیغات سنگینی برای انتشار آن انجام گرفت تا جایی که در برخی صفحه‌های مجازی دیده شد حتی با افراد در خیابان مصاحبه می‌کردند که این سریال را دیده‌اید یا خیر؟داستان سریال ونزدی مبتنی بر مجموعه کمیک‌های خانواده آدامز است که به دست چارلز آدامز خلق شدند، آثار انیمیشنی و فیلم‌های سینمایی متعددی از خانواده آدامز ساخته شد و خود خانواده آدامز را نیز می‌توان اثری اقتباسی از داستان هیولای فرانکشتاین نوشته شده به دست مری شلی دانست، در آثار متعدد داستانی و سینمایی به این الگو اشاره می‌شود که موجودی بی‌جان که از چوب یا سنگ یا قطعات اجساد تشکیل شده، جان می‌گیرد و حرکت می‌کند، به طور مثال در انیمیشن فرانکی وینی نیز به این مطلب اشاره می‌شود.شخصیت thing یا چیز در سریال ونزدی که نیز یک دست با انواع بخیه‌هاست و همچنین چهره Lurch لورچ، پیش‌خدمت خانوادۀ آدامز بسیار شبیه هیولای داستان فرانکشتاین است.انیمیشن فرانکی وینیچهرۀ چارلز آدامز، کارتونیست و خالق خانواده آدامزکتاب فرانکشتاین مری شلی که اولین اثر در این زمینه استتصویری از اولین سریال خانواده آدامز  که در سال 1964 از شبکه ABC منتشر شدمجموعه‌ سریال‌های اقتباسی که از خانواده آدامز ساخته شده استتحقیق دربارۀ آثاری که پیش از این با درونمایه خانواده آدامز ساخته شده نیازمند ساعت‌ها مطالعه است. تا به حال 5 سریال و 5 فیلم سینمایی بلند دربارۀ خانواده آدامز ساخته شده و کمیک‌ها و آثار متنی متعددی هم نوشته شده است، سریال‌هایی که فقط یکی از آن‌ها 65 اپیزود دارد.خانوادۀ آدامز که یک خانوادۀ آمریکایی ثروتمند است که فرنچایز رسانه‌ای موثری تبدیل شده که خرده فرهنگ گوت و مد گوتیک نیز از آن منشأ می‌گیرد.</description>
                <category>هیچ ابن هیچ</category>
                <author>هیچ ابن هیچ</author>
                <pubDate>Mon, 30 Jan 2023 02:17:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقدی کوتاه بر 3 فیلم کابالیستی (نارنیا، انیماتریکس، کتابچه اسپایدرویک)</title>
                <link>https://virgool.io/@JavadAnbardaran/%D9%86%D9%82%D8%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D8%B1-3-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%DA%A9%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D8%B1%D9%86%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7%D8%AA%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%B3-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DA%86%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D9%88%DB%8C%DA%A9-sodzcyc8ypkt</link>
                <description>نقد فیلم کتابچه اسپایدر ویککتابچه «اسپایدر ویک» داستانی فانتزی برای گروه سنی کودک و نوجوان است و تاکنون چند بار در بسته ویژه این گروه، به نمایش درآمده است. داستان با ورود یک خانواده به خانه‌ای قدیمی در حومه شهر شروع می‌شود. این خانه محل کتابی است که اسپایدر ویک، ساکن سابق و مفقود شده خانه، آن را به نگارش درآورده و موجب آزادی شیاطین شده است. اسپایدر قبل از مفقود شدنش، با جادویی خانه را ایمن نگه داشته ولی ساکنین جدید که از این اتفاقات بی‌خبرند، شرایط را به گونه‌ای فراهم می‌کنند که شیاطین آزاد می‌شوند. جادوگرایی، نیروی عظیم جبهه شیاطین، خدای ضعیف، و شریعت گریزی، از ویژگی‌های کابالایی این فیلم است.اسپایدر ویک، به عنوان یک دانشمند علوم قدیمی تصویر می‌شود؛ ولی در واقع، او یک جادوگر است که با کتابی از اوراد، سعی در تسلط بر قوای طبیعت دارد. وی دچار اشتباه می‌شود و تاوان این اشتباه را با یک عمر زندانی شدن در زمان می پردازد. شیطان در این فیلم، گرچه به دلیل کتاب اسپایدر تماما آزاد نشده است ولی به قدری توانایی دارد که جز یک خانه ساده، تمام جهان تحت سلطه اوست. در تمام این فیلم اسپایدر و ساکنان خانه، هرگز از خدا یا شریعت خاصی در برابر شیطان استمداد نمی‌جویند. در این اثر نیز مثل خیلی از آثار سینمایی، خدا جایگاهی ندارد.نگاهی به سه‌گانه نارنیافانتزی «نارنیا» در هفت جلد و نگاشته «سی.اس.لویس» یکی از نویسندگان شاخص آثار فانتزی - اسطوره‌ای است. سه جلد از این مجموعه تاکنون به صورت فیلم ساخته شده است. داستان نارنیا، تقریبا یک داستان یک خطی از سفر چهار کودک به دنیایی دیگر و حوادث آن دنیای خاص است. دنیای نارنیا یک جهان موازی با جهان ماست که از نظر قاب‌های زمانی (چگونگی سرعت زمان) با دنیای ما متفاوت است.گاهی یک سال دنیای واقعی، در نارنیا ۱۳۰۰ سال می‌گذرد و گاهی فقط یک سال! هیچ راهی برای اندازه‌گیری نسبت این دو دنیا باهم نیست.اولین بار که مخاطب با نارنیا آشنا می‌شود، دنیایی سرد و یخ زده است که جادوگر یخی، آن را تحت تسلط خود در آورده است. این کودکان با کمک اصلان، شیر سخن‌گویی که حاکم اصلی نارنیا است، ملکه برفی و شیاطین همراهش را نابود می‌کنند و خود به عنوان پادشاهان نارنیا تاج‌گذاری می‌کنند. در این ماجرا یکی از پسرها، به نام ادموند که اشتباها به ملکه وفادار شده با کمک اصلان نجات می‌یابد، ولی اصلان به جای او کشته می‌شود. اما صبح روز نبرد دوباره زندگی می‌یابد. بعد از سال‌ها این چهار نفر که بزرگ شده‌اند، به دنیای واقعی برمی‌گردند و متوجه می‌شوند تمام این سال‌ها، در حد چند دقیقه بوده است.در قسمت بعد وقتی گروهی از تلمارين‌ها، ساکنان اصلی نارنیا را منزوی کرده و به دنبال تاج و تخت شاهزاده‌ای از نسل ساکنان اصلی نارنیا هستند، دوباره این چهار کودک به نارنیا برگردانده می‌شوند و این بار بعد از ۱۳۰۰ سال، پادشاهان سابق نارنیا به کمک «کاسپین» - شاهزاده جوانی که پدرش را به تازگی و در پی خیانت عمویش ازدست داده - می آیند و با کمک اصلان دوباره به خانه برمی‌گردند. ولی این بار متوجه می‌شوند که «پیتر» و «سوزان» دیگر قرار نیست به نارنیا برگردند. در قسمت سوم «الوسی» و «ادموند» این بار به همراه فردی به نام «یوستاس» به نارنیا برمی‌گردند، با سفری متفاوت، نارنیا را از شر شیاطینی سبزرنگ نجات می‌دهند. سپس به مرز سرزمین اصلان مسافرت می‌کنند و از آنجا به خانه برمی‌گردند. اما این بار لوسی و ادموند نیز میپفهمند که دیگر امکان بازگشت به نارنیا را ندارند.مقوله خیر و شر و انسان‌محورینارنیا مجموعه‌ای از نیروهای شر عظیم، قدرت انسانی و راهنمایی‌های یک راهنمای غایب است. نیروی خیر و شر در این فیلم، بر اساس مبانی کابالیستی تنظیم شده‌اند؛ مانند این که قدرت نیروی شر و شیطان در فیلم نارنیا، بیش از نیروی خیر است. وقتی برای اولین بار لوسی، نارنیا را می‌یابد، سراسر نارنیا در زمستان فرو رفته‌اند و ملکه که جادوگری شیطانی است، مانع آمدن کریسمس شده است و ورود لوسی موجب آب شدن برف‌ها و زمزمه‌هایی از آمدن بهار می‌شود. (لازم توجه است که گروهی از منتقدان، لوسی را مخفف لوسیفر یا همان شیطان در الهیات مسیحی - یهودی می‌دانند)بعد از آمدن این چهار کودک، «اصلان»، شیری که سال‌ها غیبت داشته، ظاهر می‌شود و تلاش برای نابودی ملکه یخی شروع می‌شود. اما اصلان در برابر ملکه ضعیف است. در جایی از فیلم، اصلان در عوض نجات جان ادموند، خودش را در اختيار ملکه می‌گذارد و ملکه و شیاطین او را قربانی می‌کنند؛ تنها آیینی کهن باعث زندگی دوباره اصلان می‌شود. شر، مدت بیشتری در نارنیا پیروز است. زمانی که برای بار دوم، بچه‌ها به نارنیا برمی‌گردند، ۱۳۰۰ سال است که نیرویی ظالم در نارنیا حکومت می‌کند؛ ولی از اصلان خبری نیست و او دوباره با آمدن این کودکان بازمی‌گردد.در فیلم سوم نیز نیروی شیطانی شروع به ربودن انسان‌های ساکن نارنیا می‌کند. تا آخر داستان، این کاسپین و افرادش هستند که مردم نارنیا را نجات می‌دهند و اصلان فقط نقش کمک دقیقه نودی را دارد. در حالی که اصلان در این فیلم، در جایگاهی خداگونه قرار دارد. سازندگان نارنیا، مدت‌ها تلاش کردند تا صداپیشه ای را انتخاب کنند که نزدیک ترین صدا را به مسیح داشته باشد. نوع مردن و زنده شدن اصلان هم در فیلم اول، یادآور بازگشت مسیح، بعد از به صلیب کشیده شدن است. این اصلان است که قدرت شفابخشی را به لوسی هدیه می‌دهد؛ این هدیه به شکل یک شیشه کوچک است که فقط لوسی می‌تواند از آن استفاده کند.محل زندگی اصلان هم جزیره ای در آب‌های شیرین، احاطه شده در نیلوفرهای آبی است. نیلوفر آبی، یکی از مهم‌ترین نمادهای مکاتب مختلفی چون: بودا و هندو و قبالاست. نیلوفر آبی، نماد پاکدامنی، خلوص و رستاخیز است. همچنین نیلوفر آبی، نماد سرزمین موعود است؛ همان سرزمینی که نماد سلامت و امنیت در جهان شرارت است.شیطان در قسمت سوم، توانایی خاصی برای وسوسه و ایجاد اختلاف بین انسان‌ها دارد. در این قسمت برای اولین بار، قهرمانان با نقاط ضعف خودشان آشنا می‌شوند و گویی ایمان به خود را به دست می‌آورند. گرچه این مبارزه، تا حدی با همراهی اصلان است، ولی در انتها این خود شخصیت‌ها هستند که پیروز از دام وسوسه‌ها می‌رهند.برتری انسان در این فیلم، زمان تاج گذاری انسان‌ها بیشتر نمود پیدا می‌کند؛ با این که ساکنان اصلی نارنیا، حیوانات سخنگو و اقوام جادویی، مانند: الف‌ها و کوتوله‌ها هستند، ولی حکمرانان نارنیا، همیشه انسان‌ها بوده‌اند. همیشه انسان‌ها هستند که راهی به دنیای نارنیا پیدا می‌کنند. در هیچ کدام از کتاب‌های این مجموعه، یک نارنیایی به دنیای انسان‌ها وارد نمی‌شود. در واقع نارنیا داستان انسان‌هایی است که به کمک اصلان (خدا) می‌آیند و او و سرزمینش را از نابودی نجات می‌دهند.اسلام ستیزی در فیلم‌های نارنیا و انیماتریکسیکی از اصلی‌ترین مؤلفه‌های عرفان کابالا، اسلام‌ستیزی است و فیلم «کشتی سپیده پیما» و انیمیشن دوبعدی «انیماتریکس» نیز از این قاعده مستثنی نیستند. این موضوع، چنان برای سازندگان آثار نارنیا اهمیت دارد که چیزی بیش‌تر از مسائل کتاب را به فیلم اضافه می‌کنند. در داستان کتاب نارنيا، فقط گم شدن هفت شوالیه، مورد توجه است، در حالی که در داستان فیلم، ربوده شدن اهالی نارنیا، توسط شیطانی با نور سبز رنگ که از سمت شرق به نارنیا حمله می‌کند.در انیماتریکس نیز شیطان فیلم که وضعیت آخرالزمانی را برای زمین به ارمغان آورده، ساکن شهر مکه است. در قسمتی از انیمیشن اول، وقتی چگونگی تحول ماشین‌ها و حکومت آن‌ها بر انسان‌ها به نمایش در می‌آید، نریتور(خواننده متن‌گفتار) توضیح می‌دهد: «و اونها جایی رو پیدا کردند که بهش بگن خونه! جایی که بتونن توش رشد و نمو کنن!» و این در حالی است که تصویر، نقشه شهر مکه را نشان می‌دهد.در نارنیای ۳، کاسپین و افرادش برای نابودی شیطانی که قدرتی عظیم دارد، به سمت شرق حرکت می‌کنند.جالب است که راهنمای آن‌ها ستاره آبی است که به شکل یک دختر از زهره به زمین می‌آید. در ادبیات کابالایی یکی از ۱۳ راز ماسونی، جن آبی است. اما در اینجا این ستاره آبی، اشاره کاملی به آمدن راهنما از زهره و هدایت نیروهای ماوراء الطبیعه دارد.انیمشن‌های ماتریکس، مدعی نقد وابستگی انسان به ماشین هستند؛ ولی در واقع ماشین‌ها محکوم به خشونت و عملکرد ضد انسانی می‌شوند. در صحنه‌های ابتدایی قسمت دوم، ماشین‌ها با مطالعه بر روی انسان‌ها فهمیده‌اند که می‌توان از بدن آن‌ها انرژی برق به دست آورد. این صحنه بسیار تأثیرگذار است. یکی از این انیماتریکس‌ها با نام رکورد جهانی، به شدت به فضای اختناقی که ماشین‌ها بر آن حاکمند، اعتراض می‌کند. این اعتراض به قدری زیبا در فیلم تجلی می‌یابد که مخاطب ناآگاه، با آن هم‌آوا می‌شود و ماشین‌ها یا همان ساکنان مکه را محکوم می‌کند و از آن‌ها منزجر می‌شود. https://virgool.io/@JavadAnbardaran/2-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7-%D9%88-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-frzfwir3hczd  https://virgool.io/@JavadAnbardaran/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%86-%D9%86%D8%A7%DB%8C%D9%86-2009-9-tgxhsbndih7l </description>
                <category>هیچ ابن هیچ</category>
                <author>هیچ ابن هیچ</author>
                <pubDate>Mon, 21 Mar 2022 23:07:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد و تحلیل انیمیشن ناین (2009) 9</title>
                <link>https://virgool.io/@JavadAnbardaran/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%86-%D9%86%D8%A7%DB%8C%D9%86-2009-9-tgxhsbndih7l</link>
                <description>این انیمیشن روایتی دوباره از آخرالزمان است. داستان انتقال روح به عروسک‌هایی که تنها موجودات زنده کره زمین خواهند بود. چرا که تکنولوژی علیه بشریت قیام کرده و تمام انسان‌ها قتل عام شده‌اند و در این فضای مسموم فقط این عروسک‌ها شانس ادامه حیات را دارند. روح کابالیستی در این انیمیشن موج می‌زند. شماره ۹ به آخرالزمان، اعداد، حلول و تناسخ، دین و مقوله خیر و شر نگاهی ویژه دارد. هر کدام از این موضوعات در این انیمیشن با جهان‌بینی خاص کابالایی ارائه می‌شوند.نحوه بازنمایی آخرالزمان در این اثرزمانی که «تیم برتن» یکی از تهیه کنندگان این اثر را از برترین آثار آخرالزمانی دانست؛ گروهی از نشریه‌های سینمایی به دنبال ویژگی‌های آخرالزمانی در این انیمیشن موفق بودند، گرچه در این ویژگی‌ها کمتر به نمودهای بارز کابالایی پرداختند.دنیایی که «۹» از انتهای دوران ارائه می‌دهد، دنیای انباشته از زباله‌ها و اجساد، تاریک، زشت، سرشار از آلودگی، ترس و مسمومیت است. ماشین‌آلاتی که انسان برای خدمت به خود اختراع کرده به تکامل رسیده و تمام انسان‌ها را قتل عام کرده‌اند. این انیمیشن به تعبیری اتفاقات بعد از آخرالزمان را بررسی می‌کند، نه حوادث آن را.شعار اصلی فیلم هم نشانگر همین مساله است: «وقتی جهان ما به پایان رسید، ماموریت آنان آغاز شد» یعنی در دورانی که باید حیات و زندگی در روی زمین پایان می‌یافت، علم کیمیا و عرفان کابالا به نجات زندگی انسانیت) می‌آید؛ گرچه انسان‌ها زنده نمی‌مانند، ولی روح آدم زنده است.عددگرایی خاص کابالایی در این پویانماییاعداد در انیمیشن شماره ی نه، نقشی اساسی در انتقال مفاهیم، بر عهده دارند و بار اصلی این انیمیشن و روایت آخرالزمانی بر عهده ی اعداد است. عدد ۹ که اسم فیلم هم هست یکی از اعداد مهم عرفان یهود است. این عدد به قدری برای سازندگان اهمیت داشته که زمان اولین اکران فیلم را تاریخ ۲۰۰۹/۹/۹ انتخاب کرده‌اند. در این عرفان، هستی به ۱۰ مرتبه تقسیم می‌شود و روح اصلی آن در نه مرتبه پایین‌تر تجلی می‌یابد. هر کدام از این مراتب در این انیمیشن به تصویر کشیده می‌شوند:«شماره یک» فردی است ترسو، خشک و متعصب که لباسی مانند کشیشان قرون وسطای اروپایی به تن دارد و در کلیسا بر افراد دیگر حکومت می‌کند. او فکر می‌کند کلیسا مانع هجوم شیطان به افرادش می‌شود. او مدعی است که با روش مخفی شدن، تا به حال توانسته جان افراد را نجات دهد و این ُنه است که با ایجاد تفکر مبارزه با سرنوشت، جان افراد را به خطر انداخته است. شماره یک در مرحله‌ای از فیلم گرفتار ماشین نابودگر می‌شود. او تا هنگامی که از شنل خود - که شبیه به ردای کشیشان است دل نمی‌کند - در خطر نابودی است، ولی به محض این که شنل را که نماد تفکرات کهنه اوست، باز می‌کند، نجات می‌یابد و کلیسا آتش می‌گیرد.«شماره دو» کسی است که اولین بار با شماره نه برخورد می‌کند. او نماد آگاهی و روشنگری است. کسی که در ابتدای فیلم اولین بار واژه دوست را به نه می‌گوید، او را با دنیای جدید آشنا می‌کند، چراغی را که نماد هدایت است به نه می‌دهد و در راه نابودی شیطان و نجات جان نه، اسیر و کشته می‌شود.«شماره سه و چهار» این دو نمادی از دو دست چپ و راست در عرفان کابالا هستند، چرا که در این عرفان عنصر سه و چهار درخت حیات، دست چپ و راست نامیده می‌شوند. جالب این که این دو قلوها که منبع علم و اطلاعاتند از دستکش درست شده‌اند.«شماره پنج» در درگیری با ماشین‌ها، یک سمت از صورتش را از دست داده و الان دچار ترس شده است.«شماره ی شش» که در عرفان یهود از شفقت و مهربانی خدا سرچشمه گرفته است، با نقاشی‌هایش راه رهایی را نشان می‌دهد. گرچه خود نمی‌داند چرا این نقاشی‌ها به ذهنش می‌آیند و به نوعی تجربه‌ای غیرارادی و وحی‌گونه، او را به کشیدن این راه‌حل وادار می‌کند.«شماره هفت و هشت» دو عضو قدرتمند گروه و جنگاوران این گروه هستند. همانند عنصر هفت و هشت درخت حیات در کابالا که جایگاه دو پای انسان را دارند.«شماره نه» آخرین و برترین قسمت وجود دانشمند و دارنده جان و جنسیت اوست. او که به طرز جالبی لباسی از یک زیپ شلوار دارد، درست معادل عنصر نه درخت حیات که نماد غریزه جنسی است، به این بخش از بدن اشاره می‌کند. در یکی از سکانس‌ها وقتی شماره ی ۲ زیپ لباس ۹ را باز می کند؛ ۹ سراسیمه و خجالت زده آن را بالا می‌کشد.حلول و انسان محوریانسان و تصمیمات او، از مسائل بسیار مهم این انیمیشن است. شماره نه دو دانشمند را به ما معرفی می‌کند:اول، دانشمندی به نام «اپنهایمر» که سازنده ماشین نابودی است. این که سازندگان شماره ی ۹ از نام دانشمندی که پایه های ساخت بمب اتمی را بنا کرد؛ برای دانشمند خیالی‌شان بهره گرفته‌اند، بسیار قابل تأمل است. واقعیت این است که دلايل و آرزوهای خوب بشر در زمان اقدام برای کارها، همیشه باعث عاقبت خوب برای آن کار نیست.همچنان که اپنهایمر واقعی بدون قصد نابودی، پایه‌گذار بمبی شد که تهدیدکننده بقای بشر است؛ اپنهایمر انیمیشن هم با ساخت یک وسیله برای خدمت به بشر، باعث نابودی انسان‌ها شد.دوم، دانشمندی که با استفاده از کتاب رسمی فرقه کابالا، روح خود را در قالب ۹ عروسک زنده نگه می‌دارد. گویی ادامه حیات آدم به شکل جدید، تنها ماموریت این دانشمند بوده است. حلول روح در نه مرتبه تجلی همان چیزی است که در فرقه کابالا، حلول روح اولیه هستی در نه عنصر درخت حیات توصیف می‌شود.اینجاست که آموزه دیگری از این فرقه معنی پیدا می‌کند، انسان در کمال خود، نوعی خداوندگاری دارد و خود، بی‌نیاز از خدای خالق، خدا می‌شود؟شریعت گریزی در انیمیشن ناینشماره نه کسی است که با رها کردن سایر اعداد، از سلطه کلیسا و شماره یک، همه آن‌ها را نجات می‌دهد. در جای جای فیلم، به این نکته اشاره می‌شود که کلیسا، نمی‌تواند از افراد حفاظت کند و این خود شماره‌ها هستند که باید با شیطان روبه‌رو شوند. جالب‌تر این که برای پیروزی آن‌ها از نقاشی‌های وحی گونه شماره شش استفاده می‌کنند که لباس زندانیان را بر تن دارد. راهنمای دیگر آنان کتاب دست نوشته‌های «پاراسلسوس» یکی از بزرگ‌ترین طبیبان، کیمیاگران و کابالیست‌های دنیاست. جالب آنکه زیر اسم پاراسلسوس، مثلث منقش به چشم هم به چشم می‌خورد. https://virgool.io/@JavadAnbardaran/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%B4%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%AF-%D8%AC%D8%A7%D8%AF%D9%88%DA%AF%D8%B1-2010-the-sorcerers-apprentice-%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3-%D8%B1%D9%85%D8%B2%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D9%81%DB%8C%D8%B3%DA%A9-nhfuatgqpphm  https://virgool.io/@JavadAnbardaran/%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%B4%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%DB%8C%D9%87%D9%88%D8%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D9%88%D8%B1%DA%A9%D8%B3-%D9%88-3-%D9%85%D8%A4%D8%B3%D8%B3-%DB%8C%D9%87%D9%88%D8%AF%DB%8C-%D8%A2%D9%86-woikafrhdlit </description>
                <category>هیچ ابن هیچ</category>
                <author>هیچ ابن هیچ</author>
                <pubDate>Sun, 20 Mar 2022 00:50:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد و تحلیل فیلم شاگرد جادوگر 2010 The Sorcerer&#039;s Apprentice بر اساس رمزگان جان فیسک</title>
                <link>https://virgool.io/@JavadAnbardaran/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%B4%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%AF-%D8%AC%D8%A7%D8%AF%D9%88%DA%AF%D8%B1-2010-the-sorcerers-apprentice-%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3-%D8%B1%D9%85%D8%B2%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D9%81%DB%8C%D8%B3%DA%A9-nhfuatgqpphm</link>
                <description>محمدخلاصه فیلم(هشدار لو رفتن داستان)آغاز فیلم، روایتی است از ۷۴۰ سال قبل از میلاد و نبرد بین جادوگران؛ از جمله آن‌ها جنگ بین «مرلین» و «مورگان» است. «مرلین» که جادوگری بزرگ و نیک است و سرنوشت بشر به دست قدرت و عدالت اوست، اسرار جادوگری خود را به سه شاگرد خود یعنی «بالتازار»، «ورونیکا» و «هوروات» آموزش می‌دهد.«هوروات» به او خیانت می کند و بدین دلیل «مرلین» توسط «مورگان» که جادوگری بد سیرت و شیطانی است، کشته می‌شود. «مورگان» طلسم قیام را برای بیدار کردن ارتش مرگ و به خدمت گرفتن بشریت از «مرلین» می‌دزدد. در این حال «بالتازار» با او درگیر می‌شود و «ورونیکا» برای نجات «بالتازار»، «مورگان» را درون بدن خود تسخیر می‌کند، پس از این، «بالتازار» برای زنده ماندن «ورونیکا»، او و «مورگان» درون او را در عروسک تسخیرگر، تسخیر می‌کند تا زمانی که «جوان مرلینی» را پیدا کند و او «مورگان» را بکشد.هزار سال می‌گذرد و «بالتازار» طی این مدت در سرزمین‌های مختلف جهان، در جستجوی «جوان مرلینی» می‌شود. سپس داستان، از اعماق تاریخ وارد دنیای امروز می‌شود. «بالتازار»، طی یک حادثه، «جوان مرلینی» (دیوید) را در آمریکا پیدا می‌کند و برای آماده‌سازی او برای رویارویی و نبرد بزرگ با «مورگان»، او را به آموزه‌های جادویی تعلیم می‌دهد. در این مسیر، «هوروات» که توانسته از زندان تسخیرگر فرار کند، آن را از بالتازار» می‌دزدد و «جادوگران مورگانی» را برای غلبه بر «بالتازار» آزاد می‌کند. سپس با جادوی مزاحم، انرژی آن‌ها را می‌دزدد تا توانایی آزادسازی «مورگان» را به دست آورد. «مورگان» پس از آزادی، باوردهای جادویی خود سعی در ترسیم «ستاره پنتاگرام» در آسمان می‌کند، بدین صورت که انرژی خود را به دیش‌های ماهواره‌ای ساختمان‌های بلند منتقل کرده و آنها نیز این انرژی را به یکدیگر می‌فرستند و ستاره به صورت شعاع‌های نوری شکل می‌گیرد. اگر اضلاع ستاره کامل شود، ارتش مرگ بیدار می‌شود؛ در آخرین لحظات، «بکی» (دوست دختر دیوید) یکی از دیش‌ها را از کار می‌اندازد و یکی از اضلاع ستاره قطع می‌شود؛ در این هنگام «دیوید» از راه می‌رسد و« مورگان» را می‌کشد و جهان نجات می‌یابد.رمزگان اجتماعیکارگردان با کاربرد رمزهای اجتماعی توانسته فضای دوقطبی و جنگ بین نیروهای خیر و شر، که یکی از مؤلفه‌های اصلی کابالیسم است را به تصویر بکشد. نقطه محوری فیلم جادوست و کارگردان با استفاده از نشانه‌هایی که متعلق به جادوگران است، توانسته به خوبی این موضوع را بازنمایی کند. استفاده از رنگ‌های تیره، حلقه‌ها و ستاره‌های پنج پر و همچنین نوع دیالوگ‌ها، به گونه‌ای انتخاب شده که بتواند این فضای جادومحورانه را به تصویر بکشد.رمزگان فنیزمانداستان فیلم از ۷۴۰ سال قبل از میلاد شروع می‌شود و تا زمان کنونی ادامه می‌یابد. تریتور در ابتدای فیلم می‌گوید: «جنگ بین جادوگران، نبردی بود در سایه‌ای از تاریخ سرنوشت بشریت به دست قدرت و انتخاب مرلین بود». بنابراین، فیلم، جادو را به تمام تاریخ سرایت می‌دهد و نجات بشریت از گذشته تا آینده را منوط به قدرت جادوگران خیر می‌داند.مکاندر ابتدای فیلم می‌بینیم، بالتازار برای یافتن منجی بشریت به کشورها و نقاط مختلف کره زمین مخصوصا مناطق شرقی سفر می‌کند؛ ولی در نهایت، منجی را در سرزمین آمریکا می‌یابد. انتخاب آمریکا برای نبرد نهایی بین خیروشر و انتخاب یک پسر آمریکایی برای منجی، نشان از بعد ایدئولوژیک این فیلم دارد.موسیقیموسیقی فیلم، یک موسیقی رازورزانه، ابهام انگیز و گاهی رعب آور است. این رازگونگی موسیقی تا آخر فیلم امتداد می‌یابد. فیلم از این موسیقی برای القاء مفاهیم رازگونه کابالا کمک گرفته است. در بسیاری از صحنه‌ها، موسیقی، ریتم تند و هیجان‌انگیز دارد، مخصوصا در زمان‌هایی که شاهد قهرمان بازی‌های دیوید و بالتازار هستیم. برای القای فضای رازآلوده کابالیستی و همچنین نزاع دائمی بین خیر و شر، توانسته به خوبی از موسیقی استفاده کند.وسایل صحنهوسایل صحنه، نقشی اساسی در انتقال مفهوم به مخاطب دارد، هم وسایلی که در میزانسن قرار دارند و هم وسایلی که هر کاراکتر بنا به شخصیتش از آن استفاده این فیلم جادومحور برای القای فضای سحرآلود خود، از وسایل مختلفی استفاده می‌کند. اشیایی که بالتازار و هوورات از آن استفاده می‌کنند، انگشترهای به خصوص ونوع لباس‌های آن‌ها - به عنوان مثال، کفش و کلاه و پالتو مشکی بالتازار - همگی به بازنمایی بهتر فضای جادومحورانه کمک کرده است. ذیلا به مهم‌ترین آنها اشاره می‌شود:الف. اژدهانمادی پیچیده و عالم‌گیر. اژدها- مار بالدار - ترکیبی است از مار و پرنده به معنی ماده و روح که کلا نیکوکار محسوب می‌شد، چرا که تجلی‌های زندگی بخش (مار) و نفس زندگی (پرنده) است، ضمنا نماد ایزدان آسمان و نمایندگان زمینی آن‌ها یعنی امپراطوران و شاهان نیز هست. در فیلم می‌بینیم که مرلین، جادوگر بزرگ، هنگام مرگ، انگشتر اژدهای خود را به بالتازار می‌دهد و می‌گوید: «این تو رو به طرف بچه‌ای راهنمایی می‌کنه که یک روزی بزرگ میشه تا جادوگر مرلین باشه. مرلینی جوان، تنها کسیه که میتونه مورگان رو بکشه». این انگشتر اژدها گونه، نشانی است برای منجی بشریت. اژدها در این فیلم راهنمایی برای یافتن منجی است. اگر اژدها از کسی خوشش آید به دور انگشت او می‌پیچد و صورت انگشتر به خود می‌گیرد و قدرت خود را در اختیار فرد برگزیده قرار می‌دهد.ب. پانتاگرام (ستاره پنج پر)از جمله نشانه‌های نمادینی که در این انیمیشن به کار گرفته شده است، پانتاگرام یا همان ستاره پنج‌پر است. ستاره پنج‌پر در اعمال امروزی قبالایی و جادویی به‌ویژه به عنوان نمادی از عالم صغير، بسیار به کار می‌رود.همانطور که پاراسیلسوس گفته است جادوگران، ستاره پنج پر را نمادی از عالم صغیر میدانستند. این فیلم بر قدرت ستاره پنج‌پر تأکید ویژه‌ای نموده است. پنتاگرام در این فیلم ابزاری در دست «مورگان» می‌باشد که لازم است برای بیدار شدن جادوگران خطرناک از مرگ، تمام اضلاع آن به وسیله وردهای «مورگان»، کامل شوند.ج. هگزاگرامنمادی که آن را به عنوان ستاره داوود می‌شناسیم، دو مثلث درهم پیچیده هستند که تشکیل یک ستاره شش گوشه را می‌دهند. بسیاری از علمای یهود، ستاره داوود را نشان‌دهنده حاکمیت خداوند بر کهکشان و حمایت وی از یهودیان از شش جهت شمال، جنوب، شرق، غرب، بالا و پایین می‌دانند. ستاره داوود در زبان عبری «سپر داوود» خوانده می‌شود و گفته می‌شود که حضرت داوود در جنگ‌ها، این ستاره شش گوشه را به نشانه تحت حمایت قادر متعال بودن خدا، بر سپرش نقش می‌کرده است. این سمبل، نشانه القا و غلبه و تسلط طیفی از انرژی خداوند است؛ گویی بشری خدایی هستی.زمانی که «بالتازار» برای آموزش جادوگری به «دیوید»، حلقه مرلین را روی زمین توسط جادو حک کرد، می‌بینیم حلقه مرلین دارای شش خط شعاع است، که اگر از این خطوط شعاع، خطوط موربی در خلاف جهت هم ترسیم کنیم (به صورت دو مثلث خلاف جهت هم)، هگزاگرام نمایان می‌شود؛ در ادامه می‌بینیم، هنگامی که «دیوید» به مقابله «مورگان» می‌رود، در آغاز مبارزه، حلقه مرلین یعنی هگزاگرام را به دور خود روی زمین حک می‌کند و در انتها هگزاگرام (دیوید) پنتاگرام را شکست می‌دهد.بازیگران (کاراکترهای اسطوره‌ای)الف. مرلینمشهورترین جادوگر در اساطیر انگلیسی است. او در افسانه‌ها هم عصر پادشاه آرتور بوده است. جادوگر مرلین تاکنون در فیلم‌ها و برنامه‌های تلویزیونی بسیاری به عنوان نمادی از جادوگری سفید و دوست داشتنی یهودی- اروپایی معرفی شده است. «مرلین» در این اثر، جادوگری بزرگ‌مرتبه است که به شاگرد امین خود، «بالتازار» خبر از جوان مرلینی (منجی) می‌دهد و «بالتازار» را برای پیدا کردن او راهنمایی می‌کند. او در نهایت، در راه حفظ بشر از نابودی، به دست جادوگری خطرناک (مورگان) کشته می‌شود.ب.داوود (دیوید)یهودیان او را پادشاه و نماد قدرت و شوکت دولت یهود می‌دانند. داوود نمونه یک پادشاه یهودی و الگوی جاودانی شخص مسیحا گردید و در واقع، برخی انبیا و حکیمان، او را مسیحا می‌دانستند. او قهرمانی نمونه و الگو برای یهودیت مادی شده است که با شجاعت و بی‌باکی به جنگ دشمن می‌رفت، امت‌ها را مقهور می‌کرد و قلمرو بنی‌اسرائیل را گسترش می‌داد! داوود از قهرمانان قوم یهود شمرده می‌شود و سلطنت داوودی و تشکیل دولت یهودی آرزوی تمام یهودیان است.انتخاب نام داوود برای این شخصیت و تأکید بر برگزیدگی او و منجی بودنش برای نجات بشر از دست جادوگران بدسرشت و غلبه او بر دشمنان، همگی نشان از قدرت و شوکت پادشاهی داوودی در آخرالزمان است که در متون یهودیان به آن اشاره شده است.ج. ورونیکا، قدیسهزنی که در قرن اول در بیت المقدس بود و چون مسیح را در حال حمل صليب به جلجتا دید، روسری اش را به او داد تا پیشانی خود را پاک کند و چهره مسیح روی روسری او حک شد! «ورونیکا» در این فیلم، جادوگری خیرخواه و یکی از دو شاگرد مورد اعتماد «مرلین» است و با فداکاری، «مورگان» را درون خود اسیر می‌کند؛ «مورگان» سعی کند از درون، «ورونیکا» را نابود کند و «بالتازار»، هر دو را در عروسکی تسخیر کند تا در روز موعود، جوان مرلینی، «مورگان» را نابود و «ورونیکا» را آزاد کند.د. مورگان (موریگان)ایزدبانوی جنگ در ایرلند کهن. یکی از سه ایزدبانوی جنگ یا سه تصویر از یک خدا که سر کشته شدگان جنگ را به او اهدا می‌کردند. این سه می‌توانستند به شکل کلاغ یا زاغ در آیند. آن‌ها دارای قوای پیش گویی بودند و با ابزار جادویی خود، در نبرد دخالت می‌کردند. «مورگان» در این فیلم نماینده سیاهی و شر است. او و سلسله او (جادوگران مورگانی) برای تسلط بر ابناء بشر، در طی سالیان متمادی با جادوگران مرلینی مبارزه کنند؛ اما در آخر محکوم به نابودی می‌شوند.رمزگان ایدئولوژیکمفهوم اصلی دال مرکزی این فیلم، تصوف یهود کابالا است که در قالب های مختلفی رمزگذاری شده است. کارگردان، رمزهای اجتماعی و فنی را به خوبی برای القاء هرچه بهتر این دال مرکزی به خدمت گرفته است. در ادامه، به رمزهای ایدئولوژیک فیلم که دربردارنده مفاهیم اصلی کابالاست اشاره می‌شود.دسته‌بندی مفاهیممحوریت جادو به جای دین و اصالت قدرت جادوگران این فیلم از جمله فیلم‌هایی است که وجه مثبتی از جادو و جادوگران ترسیم می‌کند، منجی جهان را یک جادوگر معرفی می‌کند و قائل است که به وسیله جادو می‌توان بر اشرار غلبه نمود. زمان در ابتدای این فیلم، ۷۴۰ سال قبل از میلاد است و فیلم، جنگ‌های دائمی بین جادوگران را روایت می‌کند و سرنوشت بشر را در دست یکی از جادوگران نیک قرار می‌دهد. پس از چند پلان، زمان به دنیای مدرن امروز می‌آید و جنگ بین جادوگران را در دنیای امروز به تصویر می‌کشد و بیان‌کننده این مطلب است که در سراسر تاریخ، جادو محور کنش‌ها و واکنش‌های تأثیرگذار در سرنوشت بشر بوده و خواهد بود.جادو در این فیلم جایگزین خدا، شریعت و معنویت می‌شود و آموزه‌های جادویی، یاری‌گر دیوید برای نجات جهان از دست موجودات شریر هستند. جادوگران به میزان توانایی ساحرانه خود رتبه‌بندی می‌شوند و هر کس بنا به ظرفیت خود می‌تواند مدارج بالا را طی کند؛ از جمله دیوید که در نهایت به اوج این مقامات می‌رسد. این‌ها همهمؤید بر این مطلب است که جادوی ارائه شده در فیلم، همان جادوی قباله‌ای است. فیلم درصدد بیان این مطلب است که کابالایی که بر ستون جادو استوار است، معنویت گمشده عصر نوین است؛ معنویتی که در طول تاریخ همواره همراه بشر بوده است و بشر عادی از آن غافل مانده است.بنابراین، فیلم با القاء جادو به عنوان تنها راه سعادت، به مقابله با مفاهیم ضدجادوگرایی ادیان اصیل برخاسته است. همانطور که در بخش جادوگرایی مطرح شد، جادو حتی در شریعت یهود نیز تقبیح شده است. اسلام نیز جادو را فعلی حرام می‌داند و همچنین شأنی برای جادو بدون اذن خدا قائل نیست. خداوند با اشاره به استفاده ناروای بنی اسرائیل از جادو در اختلاف انداختن میان زن و شوهر، تأکید می‌کند که آن‌ها توان ضرر جز به اذن خدا را نداشتند. جادو به عنوان فعلی منحرف و مضل در تمامی ادیان، به صورت عاملی برای رستگاری بازنمایی شده است.ماده‌گرایی، فیزیکالیسم و اومانیسمماده‌گرایی کابالایی، یکی از بن‌مایه‌های اصلی فیلم «شاگرد جادوگر» است. فیلم به شدت علم‌گراست و همه چیز، حتی جادو و امور ماورائی را در قلمرو علم مادی قرار می‌دهد؛ زیرا از نظر فیلم، اساسا چیزی غیر از ماده وجود ندارد. این علم گرایی پوزیتویستی به معنای نفی قدرت برتر یعنی خدا و تثبیت قدرت انسان است. در این فیلم، جادو، چیزی جز شناخت دقیق طبیعت و تمرکز بر نیروهای درونی نیست.بالتازار» در صحنه‌ای به «دیوید» می گوید: «جادوگرها با توانایی استفاده از تمام مغزشان متولد می‌شوند برخلاف دیگر انسان‌ها». بنابراین، تفاوت جادوگر با انسان‌های معمولی، نیروی فکر او یا همان آگاهی از رموز طبیعت است. در طول فیلم، جادو با علم فیزیک -که مبین جهان مادی است- پیوند خورده است.در واقع جادو، امتداد فیزیک و دنیای جادو، امتداد همین دنیای مادی معرفی می‌شود و بدین وسیله فیلم می‌خواهد عالم ماوراء ماده را در تداوم دنیای مادی معرفی کند، یا به عبارت دیگر، آن را نفی کند. هرچند که بسیاری از خوارق عادت، توجیهی مادی و علمی دارند؛ اما فیلم با نمایش جادو به عنوان عامل تعیین کننده سرنوشت بشریت، آن را عالی ترین نوع معنویت نمایش داده و بدین ترتیب همه چیز را منحصر در عالم ماده دانسته است؛ زیرا بنا بر فیلم، اساسی‌ترین عامل تاثیرگذار در جهان، جادوست که آن هم پشتوانه‌ای مادی داشته و دارای رموزی صرفا علمی است.تعاليم جادویی که بالتازار» به «دیوید» میدهد، تکامل یافته همان فیزیکی است که «دیوید» در آزمایشگاه فیزیک خود بدان رسیده است؛ مثلا در سکانسی که «بالتازار» طرز ساخت موج نورانی توپی شکل را برای مبارزه با دشمن به دیوید آموزش می‌دهد، می‌گوید این «توپ پلاسمایی» است. جالب است که توپ پلاسمایی از سنخ همان انشعابات پلاسمایی است که «دیوید» قبل از آشنایی با «بالتازار»، به وسیله علم فیزیک درآزمایشگاه زیرزمینی‌اش ایجاد کرده بود؛ با این تفاوت که برای ایجاد توپ پرقدرت پلاسمایی باید بر نیروهای درونی خود تمرکز کرد و انرژی عصبیت خود را به خارج منتقل نمود.فیلم بر نیروهای درونی و آگاهی تأکید می‌کند و هیچ جایگاهی برای خدا و اراده و اذن او در امور قائل نیست، هرچه هست انسان است و توانایی‌هایش. در سکانسی دیگر «بالتازار» رمز آتش زدن اشیاء را با یک توجیه علمی بیان می‌کند و می گوید:مولکول‌های اشیاء دائما در حال حرکت‌اند و این خطای دید است که ما آن‌ها را ثابت می‌بینیم. با تمرکز می‌توان حرکت مولکول‌ها را دید و آن را سریع کرد که باعث گرم شدن آن‌ها و در نتیجه آتش گرفتن شیء مورد نظر می‌شود.شرگرایی استقلالی در مضامین فیلمهمان طور که توضیح داده شد، شرگرایی به معنی اعتقاد به قدرت زیاد نیروی شر و استقلال وجودی او، یکی از مؤلفه‌های اصلی کابالیسم است؛ مؤلفه‌ای که به وضوح در این فیلم دیده می‌شود. شرگرایی کابالایی که در قالب نزاع دائمی بین نیروهای خیر و شر بیان شده است، در فیلم مشاهده می‌شود. نگاه کابالیستی به شر و شیطان در فیلم «شاگرد جادوگر» به چشم می‌خورد. «مورگان» (نماد شر در فیلم)، جادوگری خطرناک است، که سعی دارد با دزدیدن طلسم قیام از «مرلین»، جادوگران خطرناک مرده را زنده کرده و با کمک لشکر مرگ، آدمیان را به تسخیر خود در آورد. بنابراین، «مورگان» آن چنان قدرتی دارد که بتواند جهان را نابود سازد. فیلم، نزاع دائمی بین خیر و شر را که در متون کابالیستی به آن اشاره شده، به تصویر کشیده است؛ حتی در صحنه‌های آغازین فیلم، روایتگر داستان می‌گوید جنگ بین جادوگرها هزاران سال ادامه داشت و سرنوشت بشر به دست قدرت و عدالت «مرلین» بود.شر در «شاگرد جادوگر» بعد وجودی دارد و نیمه تاریک جهان را تشکیل می‌دهد؛ نیمه‌ای که مستقل از خیر است و لذا وجود دارد و از چنان پتانسیلی برخوردار است که می‌تواند بشریت را به خدمت گیرد و جهان را نابود سازد. این استقلال وجودی در دیالوگ کوتاهی در ابتدای فیلم بیان می‌شود: «مرلین» به «مورگان» می‌گوید ما هر دو خدمتگزاریم و «مورگان» پس از کشتن «مرلین» می گوید: «من خدمتگزار هیچ کس نیستم» و با این جمله، استقلال خود را به مخاطب گوشزد می‌کند؛ بنابراین، شاهد دو نیروی قدرتمند و جدا از یکدیگر هستیم که از گذشته‌های دور، در حال نزاع با یکدیگرند و سعادت یا شقاوت و فرجام بشر، در گرو نتیجه نهایی این مبارزات است؛ این مطلب، نگاه فیلم را به ثنویت نزدیک می‌کند.چنین قدرت بخشی به قوای شر در فیلم به طوری که در نزاع بین خیر و شر، پیروزی و غلبه بر دیگری، برای هر دو امکان پذیر است، از طرفی تضعیف قدرت خداوند است، هر چند اسمی از خدا به میان نیامده است و از طرفی به ثنویتی می‌انجامد که یکی از انحرافات کابالاست، لذاست که مرلین به مورگان می‌گوید: «ما هر دو خدمتگزاریم» و طبق نظر نگارنده، این جمله اشاره به همان ثنویت و دو چهره شیطانی و مقدس خدا - سفيراهای نیک و شر- می‌باشد.قوای شر (جادوگران مورگانی) بدون اذن خدا و بدون تکیه بر نیروهای خیر، می‌توانند مانند جادوگران مرلینی(قوای خیر) از قدرت جان بخشیدن، خلق کردن و تمثل برخوردار باشند و همانند یکدیگر در عالم تصرف کنند و چه قدرتی از این بالاتر؟تهی بودن از معنویت عمیق و شریعت‌گریزیاین فیلم، از معنویت الهی و شریعت عمیق، تهی است و چنین القا می‌کند که جادو وسیله نجات بشریت از اشرار و به عبارتی، عامل سعادت است؛ در صورتی که طبق تمام شریعت‌های الهی، این، دین است که وسیله سعادت بشر است که وسیله سعادت بشر است؛ دینی که از طریق وحی، توسط خدا برای هدایت بشر فرستاده شده است. فیلم، زیرکانه جادو را جایگزین دین می‌سازد و جادوگران نیک صفت را جایگزین پیامبران! فضای حاکم بر فیلم به نوعی است که هرگونه خالق، جهان آخرت و حتی دنیای ورای ماده، به سکوت می‌گذرد و حتی نفی می‌شود. محور تمام فعل و انفعالات تأثیرگذار در جهان، جادوگرانی هستند که صرفا متکی به تعلیمات کتاب جادو و طلسم‌های درون آن هستند و بدون حضور خدا و دستورات او در عالم تصرف می‌کنند.نکته دیگر، در هدف از جادوست. در قسمتی از فیلم شاهد این دیالوگ هستیم که بالتازار به دیوید می‌گوید: «نباید از جادو سوء استفاده کرد و حتی برای امور شخصی نیز نباید آن را به کار برد». پس هدف از جادو در فیلم چیست؟ فیلم چنین القا می‌کند که جادو وسیله نجات بشریت از اشرار و به عبارتی عامل سعادت است؛ در صورتی که طبق تمام شرایع الهی، این دین است که وسیله سعادت بشر است نه جادو؛ دینی که از طریق وحی، توسط خدا برای هدایت بشر فرستاده شده است نه جادویی که در آن جادوگر با شیاطین ارتباط دارد.فیلم، زیرکانه جادو را جایگزین دین می‌سازد و جادوگران نیک صفت را جایگزین پیامبران بنابراین، شاید در «شاگرد جادوگر»، مفاهيم خارق‌العاده ارائه شده باشد، اما این مفاهیم، رابطه‌ای با معنویت و شریعت الهی ندارد و تنها پایبندی شخصیت‌های فیلم، به تعالیم و پیش‌گویی‌های کتاب جادو یا همان متون کابالاست؛ مفاهیمی سراسر مادی و خالی از خدا و نبوت و معاد و ولایت.انسان - خدا انگاری و آنتروپومورفیسمانسان - خدا انگاری کابالایی، در فیلم «شاگرد جادوگر» تا جایی پیش می‌رود که مخاطب، شاهد اعمال خداگونه توسط جادوگران فیلم می‌شود. جادوگران به نسبت توانایی خود و به نسبت تعالیمی که از استاد دیده‌اند و سلوک جادویی که داشته‌اند، قادر به خلق، جان بخشیدن به اشیاء، تمثل و... هستند و نسبت دادن چنین اعمالی که مختص ذات خداست به انسان، تداعی‌گر رسیدن انسان به مقام خدایی یا شبه‌خدایی است. به عنوان نمونه می‌بینیم «بالتازار» با دست کشیدن بر عقاب غول‌پیکر آهنین، به او جان می‌دهد و در خدمتش می‌گیرد. این نوع جان بخشی، اشاره به اسطوره «گولم» دارد که در منابع کابالایی، به عنوان یکی از کرامات برجسته عرفای یهود نام برده شده است.جان‌بخشی در پلان‌های مختلفی از فیلم نمایش داده شده است؛ مثلا« هروات» به مجسمه گاو آهنین کنار خیابان جان می‌دهد و او را برای کشتن «بالتازار» اجیر می‌کند و حتی بالاتر از آن، به تصویر چند گرگ خاکستری روح می‌بخشد و آن‌ها را تبدیل به گرگ‌های واقعی می‌کند و سپس «بالتازار» برای نجات جان «دیوید»، گرگها را به چند توله سگ کوچک تبدیل می‌کند.سیر و سلوک کابالایی برای رسیدن به مقام خدایی در تأكید فیلم بر «استاد»، «تعالیم کتاب جادو»، «آموزش»، «تمرین» و « تمرکز بر نیروهای درونی» قابل رویت است؛ نکته بعدی این است که در این فیلم، جادوگر برای تصرف در عالم، نیاز به واسطی دارد تا نیروی عصبیت خود را به وسیله آن به عالم خارج منتقل کرده و تغییری را ایجاد کند؛ مثل انگشتر، عصا، ستاره و.... در انتها می‌بینیم «دیوید» به مقامی می‌رسد که بدون واسط (انگشتر مرلین) قادر است فکر خود و نیروی عصبیت خود را به خارج منتقل سازد و کاری کند که حتی استادش از انجام آن عاجز است؛ یعنی زنده کردن یک انسان مرده! در این زمان می‌بینیم «دیوید» در سلوک کابالایی خود به اوج شناخت خود و طبیعت می‌رسد و با انجام اعمال خداگونه به مخاطب القا می‌کند که خدا شده است. در صحنه‌های آخر، وقتی «بالتازار» بی‌جان روی زمین می‌افتد و «ورونیکا» از مرگ او خبر می‌دهد، «دیوید» می‌گوید: «اگه مورگان بتونه قلبشو (قلب بالتازار) را نگه داره، من میتونم اونو راه بندازم». سپس به دور «بالتازار» حلقه آتش ایجاد می‌کند و با انرژی نورانی و پلاسمایی دستان خود، چند بار سینه او را فشار می‌دهد و روح را به کالبد بی‌جان او برمی‌گرداند! انگار «دیوید» در انتهای سلوک جادویی‌اش، به الوهیت می‌رسد! الوهیتی در قالبی انسانی که یادآور آنتریومورفیسم قباله است.مؤید دیگری بر این سخن، رتبه‌بندی جادوگران بر اساس قدرت جادویی و ویژگی‌های درونی آن‌هاست. جادوگران به تناسب استعدادهای درونی و سطح پیشرفتی که بر اساس کتاب جادو داشته‌اند، دارای رتبه می‌شوند؛ مثلا «بالتازار» در مراسم آغاز آموزش جادو، خود را این گونه معرفی می‌کند: من «بالتازار بلیک»، دارای رتبه ۷۷۷ هستم. این ارتقاء رتبه در انتهای فیلم تصریح می‌شود: «دیوید» به رتبه‌ای بالاتر از استادش دست می‌یابد و این تنها به این علت است که او به دلیل ویژگی‌های خاص درونی که دارد، «انتخاب» شده است. این برتری از چند سکانس فهمیده می‌شود. در صحنه‌های آغازین فیلم، «مرلین» به دست «مورگان» دچار جراحت سنگینی می‌شود و در حال مرگ است. در این زمان «بالتازار» در کنارش حاضر شده و شاهد مرگ او می‌شود و هیچ تلاشی برای زنده کردن او انجام نمی‌دهد؛ چون دارای چنان رتبه‌ای نیست که از عهده این کار برآید؛ اما در سکانس پایانی فیلم، شاهدیم که «دیوید» استاد مرده خود را زنده می‌کند.اسلام ستیزی و ایران هراسی مشمئز کنندهکینه صلیبیون و دنباله روان غربی آن‌ها نسبت به اسلام و مسلمانان تا به امروز ادامه داشته است؛ لیکن این ستیز، امروزه با ابزار رسانه دنبال می‌شود؛ لذا اسلام هراسی و کاشتن بذر تنفر از مسلمانان، از اصلی‌ترین مایه‌های آثار آخرالزمانی هالیوود است. غرب سال‌هاست که دریافته ذات اومانیستی تمدنش با خداگرایی و حق محوری اسلامی تنافی دارد. در رأس اقتدار آنگلوزایان، آمریکا، بزرگ‌ترین رقیب خود را ایران اسلامی دید و به همین دلیل شروع به حمله رسانه‌ای سینمایی (برنده‌ترین سلاح فرهنگی غرب) به مسلمانان کرد؛ به عنوان مثال، در فیلم «پسر جهنمی»، آمریکایی‌ها در مبارزه با اتحاد نازی‌های هیتلری و ایرانیان، موفق می‌شوند که شیطان را محدود کرده و نگذارند راه تسلط او به این دنیا باز شود. در فیلم آخرالزمانی دیگری به نام «ارباب آرزوها» نیز شاهدیم که شیطان از درون یک مجسمه خدای ایرانی به آمریکا منتقل می‌شود و بلایای عظیم را به آمریکا می‌برد و در آنجا با هوشمندی فرزندان ایالات متحده، شیطان شرقی تارومار می‌شود. در این زمینه، فیلم های زیادی وجود دارد. فیلم «شاگرد جادوگر» نیز از این قافله یهودی- صهیونیستی عقب نمانده و در سکانس‌های انتهایی خود، ایران مظهر اسلام ناب محمدی (صلی الله عليه و آله وسلم) را ابزاری در دست نیروهای شر قرار می‌دهد؛ زمانی که «بالتازار» برای بازپس‌گیری تسخیرگر به سراغ «هروات» می‌رود، از روی فرشی خاکستری و سیاه رنگ عبور می‌کند؛ در میان راه، فرش حالت باتلاق به خود می‌گیرد و «بالتازار» را به درون خود فرو می‌برد. در این هنگام «بالتازار» می‌گوید: «فکر کرده منم مثل این فرش ایرانی از مد افتاده‌ام!» سپس با کمک جادو، زنجیرهای آهنین اطراف را به طرف خود می‌کشد و خود را نجات می‌دهد. فرش، نماد فرهنگ و هنر و تمدن عمیق و توحیدی و ولایی ایران است. فیلم، علاوه بر این که تمدن ایرانی را ابزار دست شیاطین معرفی می‌کند، آن را از مدافتاده و بی‌فایده در عصر نوین قلمداد می‌کند؛ تمدن و فرهنگی که دیگر توان رویارویی با تفکر کابالیستی- اومانیستی غرب را ندارد.آخرالزمان‌سازی غرب‌محور و منجی گرایی متوهمانه تقدیرگرایانهدر صحنه‌هایی که «بالتازار» در جستجوی جوان مرلینی است، می‌بینیم وارد جوامع شرقی مثل هند می‌شود، اما اژدهای مرلین، به کودکان آن سرزمین‌ها واکنشی نشان نمی‌دهد. این صحنه‌ها نشان از این است که منجی، انسان شرقی نیست. از طرفی «دیوید» اگرچه یک آمریکایی است اما چهره‌ای غربی ندارد و پسری است با موها و چشمان مشکی و انتخاب چنین تیپی به عنوان منجی به این دلیل است که مخاطب شرقی نیز با او ارتباط برقرار کرده و او را بپذیرد. اما قابل ذکر است که «دیوید»، کارآموز استادی است با چهره ای کاملا غربی و آنگلوساکسونی؛ استادی با موهای بلوند و چشمانی روشن؛ بنابراین، چهره نیمه شرقی او، خللی به غربی بودن منجی وارد نمی‌کند.انتخاب نام «دیوید» تاکیدی دیگر بر منجی بودن و یهودی بودن او است؛ زیرا دیوید تلفظ انگلیسی داوود است. به گفته آقای شهبازی، «یهودیان او را پادشاه و نماد قدرت و شوکت دولت یهود می‌دانند». بنابراین، دیوید در این فیلم، نماد پیروزی یهودیان بر شیاطین و اشرار و برپایی سلطنت داوودی است. مؤيد دیگر بر منجی بودن داوود، این است که در کابالیسم، اسطوره سیاسی یهودی «پادشاهی خاندان داوودی» در آخرالزمان، جنبه‌ای ملکوتی و رازآمیز عرفانی می‌گیرد و در قالبی جدید چنین طرح می‌شود که نخستین تجلی نور، در کوه طور بر موسی(ع) بود و سپس داوود(ع) نماد نور الهی و عامل آن در دنیای زمینی بدل می‌شود.آخرالزمان‌سازی، مؤلفه مرتبط با منجی‌گرایی در این فیلم است. فیلم «شاگرد جادوگر» از نوع فیلم‌های آخرالزمانی متافیزیکی- جادویی است؛ در این گونه فیلم‌های آخرالزمانی، ساحران و جادوگران و رمالان امروزی یا دیروزی، برای به دست آوردن قدرت، عرصه را بر آدمی تنگ کرده و اوضاع را به سمت وحشت و هراس واپسین روزهای حیات بشری پیش می‌برند.«مورگان» که پس از هزار سال از زندان تسخیرگر آزاد شده است، سعی می کند به وسیله طلسم قیام، ارتش مرگ را بیدار کرده و جهان را نابود سازد. جستجوی هزارساله «بالتازار» برای یافتن منجی و ظهور آنتی کرایست «مورگان» و رها شدن او از زندان هزارساله، همگی مصادیق این هزاره‌گرایی آخرالزمانی در فیلم «شاگرد جادوگر» هستند.نکته بعدی، «تقدیرگرایی» و تأکید بر «برگزیدگی» است. «دیوید» به صورت کاملا اتفاقی به «بالتازار» می‌رسد: او که در دوران ابتدایی به همراه همکلاسی‌هایش در گردش علمی حاضر بود، برای دختر مورد علاقه‌اش (بکی) نامه‌ای می‌نویسد، «بکی» جواب نامه را گوشه سکویی که رویش نشسته بود، می‌گذارد و می‌رود؛ وقتی «دیوید» به سراغ نامه می‌رود، باد، آن را حرکت می‌دهد؛ نامه به چرخ دوچرخه‌ای و سپس به پای سگی می‌چسبد و این تعقیب و گریز ادامه پیدا می‌کند تا جایی که نامه به درب مغازه «بالتازار» برخورد می‌کند و درست در لحظه‌ای که «دیوید» می‌خواهد آن را بردارد، نامه از ورودی پست، وارد مغازه می‌شود. «دیوید» با نگرانی وارد شده و پس از روبرویی با صاحب مغازه (بالتازار) می‌گوید کاغذ من به داخل مغازه شما آمد و این یک اتفاق است؛ اما «بالتازار»، این تصادف را «حکمت» تفسیر می‌کند اژدهای کوچک مرلین را به «دیوید» می‌دهد، «دیوید» در ابتدا از قبول آن ابا می‌کند، اما پس از مدتی به ناچار آن را در دست می‌گیرد و اژدهای کوچک به شکل انگشتری به دور دست او می‌پیچد و این خبر از برگزیدگی» او می‌دهد.ترویج سبک زندگی آمریکایینکته دیگر، سبک زندگی منجی در این فیلم است. زندگی «دیوید» نمونه‌ای از سبک زندگی آمریکایی است؛ سبک زندگی‌ای که اکثر منجیان فیلم‌های آخرالزمانی هالیوود، مطابق با آن رفتار می‌کنند؛ برای نمونه می‌توان به چند مورد در این فیلم اشاره کرد: شناختی که انسان در اولین دیدار با فردی پیدا می‌کند، بسیار ماندگار است و شخصیت آن فرد را براساس منش اولیه او، ارزیابی می کند. اولین صحنه‌ای که از «دیوید» می‌بینیم، وقتی است که روی تخت خوابیده و سگش در حال بازی با صورت اوست. کارگردان با قرار دادن این صحنه برای معرفی «دیوید»، می‌خواهد شخصیت او را برای مخاطب، شخصیتی آزاد و رها از قیودات معرفی کند. در طول فیلم نیز تصویری از خانواده «دیوید» به خصوص پدرش مشاهده نمی‌شود و در جوانی هم می‌بینیم او با سیاه پوستی شهوتران، هم خانه شده است. فیلم می‌خواهد تأکید کند که «دیوید» قیدوبند مذهبی و اخلاقی ندارد و کاملا آزاد زندگی می‌کند.شاهد دیگر بر بی‌قیدی «دیوید» پیشنهاد جنسی به یک دختر بچه در سن کودکی است. او در اوان کودکی در پی ارتباط برقرار کردن با دختری است و طی نامه‌ای به او می‌نویسد: «یکی را انتخاب کن: می‌خواهم دوست دیوید باشم، می‌خواهم دوست دختر دیوید باشم!» دیوید، این عشق را تا جوانی در سینه خود نگاه می دارد و به کمک همین عشق زمینی به جنس مخالف، «مورگان» را شکست می‌دهد! دقیقا همین‌جاست که این فیلم از عشق آسمانی مطرح در عرفان ابراهیمی جدا شده و رنگ یهودی افزونی می‌گیرد.جمع‌بندی تحلیل فیلم «شاگرد جادوگر»با ورود به دوران پسامدرن و افول ذهنیت سکولار از زندگی بشر، بار دیگر گرایش به معنویت، دین و باورهای دینی در میان مردم شکل گرفت و مسائل مربوط به ماوراء ماده اهمیت یافت. در این شرایط، سردمداران نظام سرمایه‌داری، توانایی مقابله با دین گرایی مردم را از دست دادند و بنابراین از راه دیگری به استثمار ذهنی بشر رو آوردند؛ تحریف معنویت. کابالا یکی از همین معنویتهای تحریف شده‌ای است که ریشه در عقاید مشرکانه مصر باستان دارد. این مکتب، مبتنی بر سحر و جادوست و لذا در تقابل با شریعت قرار دارد. کابالا مکتبی شرگرا است که برای شیطان و نیروهای شر، قدرت ویژه‌ای قائل است و عقاید منحصر به فردی راجع به وجود خدا دارد. کابالا شديدا در هم تنیده با مباحث مربوط به علم الاعداد و اسرارالحروف است و از نمادگرایی پیچیده ای راجع به تجلیات خدا برخوردار است.چندی است رسانه تاثیرگذار سینما برای تبلیغ این مکتب، وارد عمل شده و آثار مهمی را تولید کرده است. «شاگرد جادوگر» یکی از صریح‌ترین آثار سینمایی راجع به کابالاست که مؤلفه‌های کابالیستی جادوگرایی، شرگرایی، شریعت‌گریزی، انسان خدا انگاری و ماده‌گرایی را بازنمایی کرده و سرشار از اسطوره‌ها و نمادهای کابالیستی است. فیلم، جادو را جایگزین آن برای تعالی و نجات بشر می‌کند و با نمایش قدرت بالای نیروی شر، قدرت ویژه برای آن قائل شده است. بنابراین، فیلم با به کارگیری رمزهای اجتماعی، فنی و ایدئولوژیک، به خوبی از عهده القاء مفاهیم کابالیستی به مخاطب برآمده است. https://virgool.io/@JavadAnbardaran/2-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7-%D9%88-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-frzfwir3hczd  https://virgool.io/@JavadAnbardaran/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%86-%D8%B4%D8%A7%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%85%D8%B5%D8%B1-1998-prince-of-egypt-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D9%81%D9%86%DB%8C-%D8%AD%DA%A9%D9%85%DB%8C-ugkelnzaqcvt </description>
                <category>هیچ ابن هیچ</category>
                <author>هیچ ابن هیچ</author>
                <pubDate>Sun, 20 Mar 2022 00:42:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد و تحلیل کامل انیمیشن شاهزاده مصر 1998 Prince of egypt  با روش فنی - حکمی</title>
                <link>https://virgool.io/@JavadAnbardaran/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%86-%D8%B4%D8%A7%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%85%D8%B5%D8%B1-1998-prince-of-egypt-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D9%81%D9%86%DB%8C-%D8%AD%DA%A9%D9%85%DB%8C-ugkelnzaqcvt</link>
                <description>معرفی اجمالی شناسنامه فنی اثرپویانمایی دوبعدی «شاهزاده مصر» در سال ۱۹۹۸ میلادی به کارگردانی برندا چپمن و استیو هیکنر و سیمون ولز&quot; توسط شرکت «دریم ورکس» ساخته شد. تهیه کنندگان آن پنی فینکلمن کوکس و ساندرا رابینز هستند. جفری کاتزنبرگ، نقش ویژه‌ای در مدیریت اجرایی و نظارت بر این اثر داشته و به عنوان یکی از تهیه‌کنندگان نیز مطرح است. در تیتراژ انتهایی این انیمیشن نام جفری کاتزنبرگ به عنوان Executive Producer آورده شده است. چنین فردی در سینمای هالیوود، می‌تواند در حوزه تولید، از مرحله ایده پردازی و تأمین بودجه، تا زمان پخش فیلم و آرشیو آن، با پروژه همراه با سمت مشخصی در یک بازه زمانی داشته باشد.نگاهی به ساختار موسیقایی و جلوه‌های بصری اثر این اثر شباهت‌های ساختاری زیادی با فیلم ده فرمان، اثر سیسیل بی. دو میل دارد و یک شکاف عمیق بین انیمیشن‌های معاصر و کلاسیک ایجاد کرد. در این انیمیشن، نقاشی‌ها، فرمی زیبا و بدیع و طراحی شخصیت‌ها، قوت خوبی دارد؛ همچنین موسیقی خوب و ملودی‌های یهودی این انیمیشن باعث پیوست درونی متن، موسیقی و شخصیت‌پردازی شده است و در قوت و جذابیت آن مؤثر بوده است. یهودیان مشهوری همچون وال کیلمر، میشل فایفر و ساندرا بولاک و جف گلدبلوم، به ترتیب صداپیشگان نقش موسی، همسر او، خواهرش و هارون بودند. بسیاری دیگر از عوامل فیلم نیز از یهودیان و صهیونیست‌های مطرح هالیوود بودند. حتى ملودی‌های این فیلم نیز از ملودی‌های عبری و متن تورات، تأثیر پذیرفته بودند و تم‌های آوازی، متأثر از قرائت صهیونی از کتاب مقدس، نوشته شده بودند که به برخی از آن‌ها اشارتی خواهد رفت، گرچه بررسی موسیقی، تم‌های آوازی و متن اشعار این انیمیشن به مقاله‌ای مفصل نیاز دارد که جداگانه به رشته تحریر درآید.بیست و پنج دقیقه از این پویانمایی، با تم‌های آوازی، مضامینی چون: رنج و مظلومیت یهودیان، خدای قومی، منجی گرایی، سرزمین موعود و برتری یهودیان و لزوم رفتن به ارض مقدس را به مخاطب القا می‌کند. اکثر آوازها به زبان انگلیسی هستند و دو قطعه آن، به زبان عبری خوانده شده‌اند.تعمیم قرائت توراتی-صهیونی به قرآن و انجیلنکته جالب اثر، این است که در ابتدای فیلم، متنی بر صفحه نمایان می‌شود که بیانگر ساخت این فیلم، طبق کتاب خروج از تورات است. در انتهای تیتراژ پایانی فیلم نیز، پس از پایان اسامی عوامل تولید، سه مطلب از سه کتاب مقدس تورات، انجیل و قرآن، در شأن حضرت موسی (علیه‌السلام) می‌آید. به این طریق تهیه کننده و کارگردانی فیلم، تلاش می‌کنند که بر گستره مخاطبین فیلم بیفزایند و قرائت توراتی-صهیونی خویش را به آیات انجیل و قرآن هم بسط دهند.مصر‌گرایی و نمایش عظمت فرعونتمهیدات بصری، جلوه‌های ویژه، طراحی نقش‌های بصری و نمابندی مناسب، در انتقال مفاهیم این انیمیشن به مخاطب نقش به سزایی دارد.مثلا در نماهای آغازین فیلم، در پرده اول که به معرفی شخصیت‌ها می‌پردازد، موسی، فرعون، آسیه و کاهنان درباری در قصر ایستاده‌اند و فرعون پدر به خاطر خوشگذرانی‌ها و آسیب‌رسانی موسی و رامسس به معماری بنای شهر جدید و باشکوه فرعون، در حال مؤاخذه آن‌ها است. در نمایی که از طرح و نقاشی زیبایی بهره جسته است، مجسمه بزرگ فرعون که از پنجره تمام قد جنبی دیده می‌شود از همه شخصیت‌های صحنه بالاتر و مسلط همه آن‌هاست و به دوردست نگاه می‌کند. سپس فرعون پدر که بالاتر از بقیه ایستاده، نسبت به عمل اشتباه دو فرزند در حال داوری است. در کنار او، کاهنان و همسرش ایستاده‌اند و در دوردست، فضای بزرگ شهر زیبا و مدرن مصر و قصر جدید فرعون نمایان است که تسلط تمدن مادی را نشان می‌دهد.البته کارگردانان و طراحان این اثر، در نماهای دیگر نیز ارادت خود به عظمت مادی مصر فرعونی را به رخ کشیده‌اند. مثلا در نماهای متعدد از زاویه‌ای بالا، شکوه، عظمت و انتظام کاخ و شهر در ذهن مخاطب بزرگنمایی می‌شود.اسطوره مظلومیت قوم بنی‌اسرائیلهمچنین در آغازین سکانس موسیقایی انیمیشن و همچنین هنگام بازگشت حضرت موسی به مصر، نماهایی زیبا از بردگی و پژمردگی مردم یهود، بیگاری‌ها، پای در گل داشتن و رنج طاقت فرسای آن‌ها، به نمایش در آمده و با ظرافت طرحی، نقاشی و موسیقی متناسب و تم‌های آوازی، دل بیننده را نسبت به مظلومیت و رنج یهودیان به درد آورده و همذات‌پندای مخاطب با یهودیان دربند را دو صد چندان می‌کند؛ خصوصا نماهای بلند و قاب‌بندی‌هایی که پای در گل داشتن یهودیانی را به تصویر می‌کشد‌. یهودیانی که با کمترین غذا و لباس‌هایی مندرس، به زور شلاق فرعونیان، در حال بیگاری دادن برای ساخت شهر جديد مصر هستند. این نماها، رنج طاقت فرسای ایشان را به قاب دوربین در می‌آورد و مظلومیت قوم یهود به عمق جان مخاطب نفوذ می‌کند.در نهایت، هنگامی که بنی اسرائیل پس از رنج‌های زیاد، از مصر خارج می شوند، پس از طی مسافتی، نمایی از دریای بی‌کران و غروب خورشیدی که به آغوش مادرش، زمین، بازمی‌گردد تا به سکنای آرامش شبانه برسد، تصویر شده که گویای رسیدن آنها به سرزمین موعود است.تمسخر حضرت موسیهمچنین نمایی که هنگام رفتن موسی به مدین به تصویر کشیده می‌شود، آن جا که در بیابان، طوفان شن در می‌گیرد و موسی تماما به زیر شن‌های روان می‌رود، صحنه بیرون آمدن وی از زیر شن‌ها و برخاستن او از خاک، یادآور تولد دوباره و زندگی جدیدی است. البته در همین سکانس، نمایی آزاردهنده وجود دارد که به تمسخر پیامبر خدا و خندیدن مخاطبان می‌انجامد، نمایی که در آن شتری موهای موسی را که از زیر شن‌ها بیرون زده، به تصور اینکه علفی در وسط صحراست، با شدت می‌کشد. صحنه ای که نویسنده بارها در مراسم تحلیل این انیمیشن شاهد بوده است که مخاطبان به واکنش این پیامبر الهی خندیده‌اند! حتی ممکن است بعدا از این خنده خود ناراحت شده باشند، ولی این نما، تمهیدی است که کارگردانان اثر، آن را به مخاطب تحمیل می‌کنند.بررسی جهان فیلمنامه و داستاناین پویانمایی، داستان حضرت موسی (علیه‌السلام) را با استفاده از سفر خروج کتاب مقدس و اعتقادات یهودیان به تصویر کشیده و کودکی ایشان، زندگی در قصر فرعون، ایام جوانی، فرار او از مصر، ازدواج و رسالت او و نجات بنی‌اسرائیل از چنگال فرعونیان را نمایش می‌دهد. در این پویانمایی بر همان مضامین فیلم ده فرمان تأكید می‌شود. البته در این انیمیشن مضمون‌ها با حدت بیشتری، زمینی و سکولار شده‌اند. موسای این فیلم، پیش از پیامبری، جوانی غافل، خوش‌گذران و رفاه طلب (نمونه شهروندان جوان مطلوب سیستم غربی) بوده که الگویی تمام عیار، برای جوانان استعمار شده جهان، به ویژه در کشورهای غربی است. در سکانس‌های آغازین انیمیشن، رنج عظیم یهودیان توسط مصریان و تنهایی خانواده موسای نبی، به تصویر کشیده می‌شود، مادر و خواهر موسی با آوازهای غمگینی، او را به دل تقدير نیل می‌سپارند. سبد حاوی موسای کوچک از دل آب‌های مواج و تمساح‌های بزرگ نیل، به صورت معجزه‌واری نجات یافته و به دست خانواده فرعون می‌رسد. آنان موسی را در کنار فرزند خود به فرزندی می‌پذیرند و او را با سبک زندگی دربار مصر بزرگ می‌کنند.موسی (عليه السلام) که بزرگترین پیامبر و منجی قوم یهود است، قبل از پیامبری، با توحید و نبوت آشنایی ندارد. موسای بازنمایی شده در این اثر، عیاش و متمایل به بت‌های فرعونیان است و هیچ معنویت، راز و جذبه درونی ندارد! اهمیتی به مظلومان نمی‌دهد و خود را برتر از برده‌های یهودی دربار می‌پندارد، هرچند قلبی نسبتا رئوف دارد؛ وی از رنج زیاد بردگان یهودی در عجب است و همین باعث نجاتش از زندگی درباری و پیوستن به قومش می‌شود.او با تعقیب دختری نیمه عریان با لباسی شبیه مانکن‌های مدل امروزین آمریکایی در مراسم جشن و پایکوبی درباریان و علاقه‌مندی به وی، از کاخ خارج شده و به اصالت قومی خود، این که از تبار یهودیان است، پی می‌برد. بعد از این که به وسیله خواهرش، در می‌یابد او نیز از برده‌ها بوده است، از تاریکی به سمت نور حرکت می‌کند. بعد از طی مسیری به کاخ برمی‌گردد و با در آغوش گرفتن ستون‌های زیبا و عظیم کاخ فرعون، اشعاری در مدح زندگی مادی درباری می‌خواند.سپس با دیدن دقیق‌تر رنج هم‌خونهای خود در رویایی صادق و سپس بر دیوارنوشته های قصر، به تدریج با مردم یهودی، احساس همدردی می کند و دیگر نمی تواند ظلم را تحمل کند. وی بعد از کشتن تصادفی سرکارگر مصری در حین فرار به رامسس می‌گوید: «من، کسی که فکر می‌کنی نیستم و دیگر شرایط مثل گذشته نیست»هنگامی که موسی از مصر فرار می‌کند. در ادامه با چوپانی کردن برای بزرگی از سرزمین مدین (همان شعیب ادبیات ما و ازدواج با همان دختر نیمه عریان، که دختر بزرگ شعیب است (!) به زندگی شخصی مشغول می‌شود. گویا موسی ماجرای یهودیان در بند و تحت ظلم فرعونیان را فراموش کرده و به چوپانی و زندگی خودش مشغول می‌شود. تا زمانی که خدا به شکل نوری آتشین، در بوته‌ای داخل یک غار، بر او ظاهر شده و او را برای نجات یهودیان از دست مصریان بر می‌گزیند. موسی نزد رامسس، برادر سابقش که اکنون فرعون مصر است، می‌رود و از او نجات قومش را درخواست می‌کند. در این سکانس‌ها، موسای فیلم، تمایلاتی نسبت به گذشته و علقه برادری‌اش با فرعون فعلی دارد. وی درخواستی جز نجات مردمش از دست فرعونیان ندارد، عصایش تبدیلبه مار می‌شود، اما معجزاتش چندان تأثیرگذار نیست، زیرا ساحران نیز کاری همانند او را انجام می دهند. عذاب‌های خداوند شروع شده و یکی پس از دیگری نازل می‌شوند و درخواست موسی تأثیری در فرعون ندارد.در آخرین عذاب، خدا به موسی فرمان می‌دهد: بره‌ای قربانی کن و با خونش بر درب خانه پیروانت علامت بگذار، من امشب از سرزمین مصر عبور خواهم کرد و تمام فرزندان اول را هلاک خواهم کرد، مگر خانه‌هایی که بر درب آن علامت خون باشد که نفرین من وارد آن نخواهد شد. انگار در این پویانمایی خدا هم، برای تشخیص خانه مؤمن و کافر، نیاز به علامتی دارد.در هنگام عذاب نوری سرد و سفید که نمایانگر خدا در سکانس درون غار بود، خانه به خانه می‌گردد و نخست زادگان مصری را می‌کشد. این سکانس، یادآور جمله تورات است: «و در آن شب از زمین مصر عبور خواهم کرد و همه نخست زادگان زمین مصر را از انسان و بهایم خواهم زد و بر تمامی خدایان داوری خواهم کرد. من يهوه هستم و آن خون، علامتی برای شما خواهد بود بر خانه‌هایی که در آن‌ها می‌باشید. و چون خون را ببینم، از شما خواهم گذشت و هنگامی که زمین مصر را می‌زنم، آن بلا برای هلاکت شما شما نخواهد آمد.»نحوه شخصیت پردازی‌ها در داستان فیلمنحوه روایت این اثر از خداخدای این فیلم، «یهوه» خدای قومی یهود است که موسی و قومش قبل از رسالت، ارتباط خاصی با او ندارند. آن‌ها فقط منجی یهود را انتظار می‌کشند. خدا در این انیمیشن، وجودی جسمانی، شبیه نوری ممتد و قابل رویت دارد و حرکت می‌کند، فردی را برای نجات قومش برمی‌گزیند که خوشگذران و درباری است، دلبستگی به کاخ و تجملات حکومت فرعون دارد و معصوم نیست. خدای معرفی شده، از علم کافی برخوردار نیست و با خون گوسفندان، مؤمنان و کافران را باز می‌شناسد.در این اثر، مرگ نخست زادگان مصری مانند انتقام‌گیری یهوه خدای یهود، از مردم مصر به تصویر کشیده شده است. این کار خدا آن قدر ناعادلانه به نظر می‌رسد که موسی نیز پس از مشاهده مرگ رامسس، به او دلداری می‌دهد و سپس از شدت تأثر می‌گرید؟ پس از عذاب‌های دهگانه و مرگ نخست‌زاده فرعون، بالاخره وی تسلیم قدرت شده و مجبور می‌شود که خروج یهودیان از مصر را بپذیرد. بنی اسرائیل به رهبری موسی، از مصر خارج می‌شوند؛ اما فرعون پشیمان شده و با سپاهیانش به دنبال آنان رهسپار می‌شود. در اینجا به مانند فیلم ده‌فرمان دریا شکافته و یهودیان از آن می‌گذرند، گرچه فرعون به طرز معجزه‌آسایی نجات پیدا می‌کند.پس از گذر بنی اسرائیل، سپاهیان فرعون در دریا غرق شده، یهودیان مسرور و آواز خوان به سوی سرزمین موعود يهود حرکت می‌کنند. فیلم با ورود بنی اسرائیل به سرزمین جدید و آوردن الواح آسمانی و احکام خدا توسط موسی (علیه‌السلام) پایان می‌یابد. در این اثر یهودی، حضرت موسی (علیه السلام) پس از پیامبری، نیز رهبری قوم محور و نه خدامحور، تلقی شده است که آرزوی رسیدن قومش به «سرزمین موعود» و نجات عبرانیان برگزیده، از دست قبطيان، تمام زندگی‌اش را فراگرفته؛ معجزه‌هایش نیز نه برای اثبات حقانیت خداوندی خدا، که برای نجات قوم یهود از ستم مصریان است. وی، اثری از کرامت، توحید و هدایت الهی ندارد. صحنه پایانی و شگفت‌آور باز شدن راهی در وسط دریا و موفقیت قوم یهود در گذر از آب، چنان اثری در بیننده می‌گذارد که بی‌اختیار، عبرانیان را نژاد برتر و برگزیده خدا تلقی می‌کند که زندگی در «سرزمین موعود فلسطين»، حق مسلم آن‌هاست.آشنایی با نگاه به خدا در فیلم‌های مسیحی، یهودی و اسلامیخداشناسی این فیلم به تفکر دئیستی، یعنی کنار کشیدن خدا از امور جهان بعد از آفرینش آن‌ها و عدم حاکمیت وحی الهی بر سبک زندگی مردمان، نزدیک است. عاقلی با دیدن این فیلم، عاشق خدای قومی، خشن و مقتدر یهودیان نمی‌شود.این در حالی است که خدای تصویر شده در فیلم‌های مسیحی، بیشتر شخصیتی رحمانی و مهرورز برای همه ابنای بشر، خصوصا مؤمنان مسیحی دارد و خدای تصویرشده در فیلم‌های مسلمین، اقتدار، حکمت، مهر و محبت را در کنار هم و برای همه ابنای آدم دارد.شخصیت حضرت موسی (عليه السلام)در درک و فهم نگاه این انیمیشن یهودی - صهیونی به مقوله وحی، پیامبری و منجی‌گرایی، به دلیل اهمیت شخصیت حضرت موسی، بیشتر او را واکاوی می‌کنیم.قهرمان داستان در این اثر، شخصیت موسی با مؤلفه‌های خاصی است. موسای این فیلم، نه پیامبری برای هدایت مردمان، که صرفا یک منجی زمینی برای نجات قوم یهود از ستم فرعونیان است. او در قصر فرعون، بزرگ شده و منطبق با سبک زندگی آن‌ها، فردی خوشگذران، لذت‌گرا، عیاش، متمایل به بت‌های فرعونیان و چندگانه‌گرا به تصویر کشیده شده است. وی نه تنها قبل از رسالت موحد نیست؛ بلکه اساسا در زندگی‌اش، خدا نقشی ندارد. وی هیچ نامی از شریعت پیامبران پیشین نمی‌برد. او قبل از پیامبری، حتی با توحید، نبوت و عدالت آشنایی ندارد. به راحتی به سگ‌بازی و هوسرانی می‌پردازد. مثلا هنگامی که بعد از جشن جانشینی رامسس، به اتاقش وارد شد، سایه دختری را بر پرده اتاق می‌بیند، سپس در کوچه به تعقیب آن دختر نیمه عریان رقصان می‌پردازد و با نگاه حسرت باری دور شدنش را نظاره می‌کند. البته این خصوصیات در فیلم ده فرمان که الگوی ساخت این انیمیشن هم هست، با شدت افزون‌تری، وجود دارد. اساس تصویر پیامبران بزرگ خدا چون داوود و سلیمان و حتی گاهی حضرت عیسی (عليهم السلام)، در فیلم‌های صهیونیستی هالیوود، بدین صورت است.موسای مادی‌گرایشخصیت موسای این انیمیشن، شدیدا به تعلقات مادی وابسته است. در بیابان هنگام فرار از مصر، همه تعلقات قصر را از خودش باز می‌کند، اما انگشتر دربار را دور نمی‌اندازد و نزد خود به یادگار نگه می‌دارد! گویا هنوز به گذشته، امید و تعلق خاطری دارد. البته بعد از رسالت، راهش از راه فرعون جدید جدا شده و انگشتر را به رامسسپس می‌دهد. گرچه باز هم از درگذشت فرزند فرعون، به وسیله عذاب خدا، بسیار متأثر شده و به او دلداری می‌دهد و از شدت ناراحتی گریه می‌کند.بی‌حیایی در انیمشن تاریخ مقدس «شاهزاده مصر» در این انیمیشن، ارتباط کاملا آزاد با نامحرمان، مثلا در ارتباط با صفورا قبل از ازدواج نیز دیده می‌شود، همچنین شرکت در مراسم رقص و آوازه‌خوانی مختلط زنان و مردان در دربار فرعون، حتی در خیمه شعيب و حمام شدنش توسط زنان در خیمه شعیب، امری طبیعی جلوه داده شده است. این تصاویر آیات مروج حیا و خویشتن‌داری در کتاب مقدس یهودیان نادیده انگاشته است. گویا فیلم، منجی‌ای امروزی در آمریکای بی‌بندوبار، اباحه‌گر و لیبرال را به تصویر می‌کشد.مادر، خواهر و همسر موسی نیز با کوچکترین بهانه‌ای، آوازخوانی می‌کنند. این مطالب در کنار هم، مروج سبک زندگی بدون حیای آمریکایی است و مناسب یک فیلم تاریخ مقدس نیست. در برخی موارد، کارگردانان، به نحوی سبک زندگی غربی را به نقش‌های مقدس فیلم، نسبت داده اند که به ضعف فیلمنامه و فیلم انجامیده است. هر مخاطبی، حتی یهودی، چنین سکانس‌هایی را پس می‌زند، لذا از جذابیت و تاثیرگذاری اثر کاستهشده است.موسای متکبر و اشرافی!موسای این اثر، متکبر و خودخواه است، وقتی خواهرش را در کوچه می‌بیند، او را برده خطاب کرده و به زمین می‌اندازد، گرچه بعدا مردم‌دار می‌شود. وی، از شنیدن واقعیت بردگی اصالی خویش، به شدت ناخشنود شده، به قصر پناه می‌برد و انتظارات مادی خویش را با آواز می‌خواند. وی، زمانی با برده‌ها احساس همدردی کرد و مظلومیت آنها را دید که متوجه شد خودش از جنس برده‌هاست؛ البته هارون، در ابتدای رسالت، این نکته را به او متذکر شد و موسی تأیید کرد. موسی قبل از شنیدن حقیقت، نه تنها ظلم فرعون به برده ها را نمی‌دید، بلکه خودش نیز به آنها ظلم می‌کرد، مثلا هنگامی که با رامسس کالسکه‌سواری می‌کنند، بناها را خراب کرده و باعث سقوط برده‌ها و زحمت دوچندان آن‌ها می‌شوند.موسای صهیونیستی و سرکشی در برابر خداوی در مقابل خدا نه تنها خاشع نیست، بلکه جسارت خاصی دارد، مثلا هنگام شنیدن پیامبری‌اش اعتراض کرده و به خدا می‌گوید: پیامبرت را اشتباه انتخاب کرده‌ای؟ او بعد از پیامبری، لفظ «مردم من» را مکررا تکرار می‌کند، به گونه‌ای که بوی نژادپرستی صهیونی، به راحتی در فیلمنامه احساس می‌شود. گویی برنامه خداوند صرفا نجات یهودیان است، نه هدایت بشر. وی، هدف رسالت و دلیل معجزات بزرگش را نجات قومش و رساندن آنها به سرزمین شیر و عسل عنوان می‌کند و مقام نبوت را تا این حد تقلیل می‌دهد. البته این تقلیل‌گرایی در دین، نبوت، وحی و معجزه، خاص این اثر نیست و فضای کلی فیلم‌های هالیوود بدین سمت متمایل است؛ در حالی که از نظر قرآن که در انتهای این انیمیشن نیز به آیاتش استناد می‌شود، رسالت این پیامبر مظلوم الهی، ایستادگی در مقابل انحراف و طغيان فرعون است.فرعونِ پسر (رامسس)در این اثر، رامسس در ایام جوانی، فرد پاک و ساده‌تری نسبت به موسی است، زیرا در این فیلم، در جوانی اغلب موسی خرابکاری می‌کرد و در آخر گناهش به گردن رامسس می‌افتاد. اراده و نظمی چون فرعون پدر ندارد و به گفته پدرش، او حلقه درست زنجیر فراعنه است. وی تلاش می‌کند موسی را از رفتن به مدین باز دارد، اما موسی نمی‌پذیرد. او به موسی علاقه داشت و بعد از بازگشت موسی به مصر، به گرمی از او استقبال کرد و قدردان محبت‌های او بود. نگاهش به موسی بعد از پیامبری، در ابتدا به مانند همان برادرخوانده سابقش است. اما بعد که در گیرودار نجات قوم موسی از مصر، تبدیل به شخصیتی ضدقهرمان می‌شود که در مقابل شخصیت مثبت قرار می‌گیرد. او با لجاجت در برابر خدای قومی یهود، باعث عذاب‌های مختلف می‌شود. در انتها نیز با سپاهیانش، به دنبال یهودیان راه می‌افتد و حتی با دیدن معجزه بزرگ حضرت موسی، پند نمی‌گیرد. در انتها با دستور ورود سپاهیانش به دریای شکافته به دنبال بنی‌اسرائیل، باعث غرق شدن همه آنها می‌شود، گرچه ظاهرا خودش زنده می‌ماند.میریام، خواهر حضرت موسی (علیه السلام)در این اثر، او نقش بسیار مهمی در زندگی موسی و رسالت نجات‌بخش او برای یهودیان دارد. وی از کودکی تا انتهای فیلم، پیوسته راهنما، نجات بخش و هادی اوست. اوست که از رفتن موسی به قصر، خبردار شده، در جوانی موسی را هدایت کرده و حقیقت را به او یادآور می‌شود. در ابتدای رسالت موسی اوست که همراهش شده و مردم را نیز به وی دعوت می‌کند، همچنین اشتباهات هارون و برخورد ناشایست او با موسی را گوشزد می‌کند. بعد از رسالت نیز، هر گاه موسی افسرده و نگران است، او نگرانی‌اش را برطرف نموده و به او آرامش و امیدواری می‌دهد. اوست که مردم را جمع کرده و خبر آزادی و رفتن به سرزمین موعود را اعلام می‌کند، اوست که پیوسته نام خدا را بر زبان می‌آورد و ... . گویا نقش وزارت که قرآن آن را به هارون نسبت داده، اینجا برای خواهرش نمود پیدا کرده است!صفورا، همسر حضرت موسی (علیه‌السلام)شخصیت وی در این انیمیشن، در ابتدا دختری نیمه‌عریان، بی‌حیا و مغرور است که کاهنان جادوگر در مجلس عیش و عشرت دربار، حاضرش می‌کنند. او مراسم‌گردانی کرده، سپس با مهارت و چابکی با شتری از دربار می‌گریزد و به مدین برمی‌گردد. موسای فیلم، عاشق این دختر غيرعبرانی شده است، او را دنبال و ناگهان در ادامه او را گم می‌کند. بعد از رسیدن به مدین دوباره او را می‌بیند و با وی ازدواج می‌کند. در مراسم ازدواجشان همه اهالی نزدیک به خیمه شعيب، تا پاسی از شب به رقص و آواز مختلط مشغولند. حتی در سکانس انتهایی فیلم  نیز که مدتی از پیامبری موسی گذشته برخلاف اکثر زنان محجبه بنی‌اسرائیل، لباس مانکن‌گونه خویش را به همراه دارد.از آنجا که فیلم درباره مهم ترین پیامبر و منجی یهود است اگر به جای بدن‌نمایی، رقص و غرور، طبق ملاک‌های سخت گیرانه شرع يهود، همسر موسی عفيف و محجوب به تصویر کشیده می‌شد، فیلم نفوذ بیشتری در دل مخاطبانی داشت که برای یک فیلم مقدس به سینما آمده‌اند، نه یک شوی لباس آمریکایی. قطعا این مطلب از نقاط ضعف جدی در فیلمنامه و فیلم محسوب و باعث دلزدگی مخاطبین می‌شود. مگر آن که گفته شود، فیلم در پی ذائقه‌سازی خاصی برای مخاطبان جوان، درباره مقدسین است، حتی اگر به قیمت از دست دادن مخاطبین سنتی و مسن باشد.در سکانس انتهایی انیمیشن، در حالی که یهودیان در حال شادمانی هستند، موسی، صفورا را جلوی مردم می‌بوسد و صفورا با افتخار خطاب به موسی می‌گوید: «نگاه کن موسی، به مردمت و نگاه کن. آنها آزادند!» و در اینجا موسیقی اوج می‌گیرد.یوکابد، مادر حضرت موسی (عليه السلام)در سکانس‌های آغازین انیمیشن، وی بدین صورت معرفی شده است: فردی که حجاب کاملی ندارد، در حالی که موهایش از زیر حجابش پیداست، آواز می‌خواند و به فکر نجات فرزند پسرش از دست فرعونیان است. جز این اوصاف، نشانه‌ای از تقوا و توحید در وی دیده نمی‌شود. در انتهای فیلم نیز، در کنار خواهر همسر موسی، آوازه خوان به سوی ارض موعود می‌روند. فیلمنامه نویس و کارگردانان می‌توانستند تصویری معنوی و دلنشین از مادر موسی، نمایش دهند؛ حداقل مانند مریم مقدس که در برخی آثار کلاسیک مسیحی، عفاف، حیا و حجاب کاملی به وی نسبت داده‌اند و دلنشین و قدیسه درآمده است. البته همه مخاطبین، عفاف، حیا و حجاب زن را فطرتا دوست دارند، ولی این اثر بیش از ارائه تصویر تاریخی مقدس، سبک زندگی خاص مادی، زمینی و سکولار را به تصویر کشیده و همه شخصیت‌ها را فدای این تفکر کرده است.هارون، برادر حضرت موسی (عليهما السلام)نقش مهمی در زندگی موسی ندارد. نه در جهت روشنگری و یادآوری حقیقت به او کمک می‌کند و نه هنگام رسالت به او یاری می‌رساند، بلکه در ابتدا از مخالفان و طعنه زنندگان است که با عتاب خواهرش، آرام می‌شود (؟)شعیب (جترو) (عليه السلام)نه تنها اثری از ولایت الهی، انذار و تبشیر مردم در شعیب (جترو) دیده نمی‌شود؛ بلکه دعوت کننده به گناه، رقص و آواز مختلط هم است؛ به طوری که در جشن به آواز خواندن و رقص پرداخت و دیگران را نیز تشویق بدان می‌کرد. او بیشتر مانند دامداری پولدار و خوشگذران به تصویر در آمده که با افتخار دختر طناز و امروزی خود را به عقد موسای منجی در می‌آورد. وی از سرزمینی جز مصر، از نژادی شرقی و غیر بنی‌اسرائیلی است. او در این فیلم، نماد خوشگذرانی و شادمانی شرقی، منهای تفکر و نشانه شاخص دینی است؛ دخترانش نیز مراعات اصول دینی را نمی‌کنند. سبک زندگی آن‌ها بیشتر به سکولارهای عرف‌گرا و غربی نزدیک است، تا خانواده یک پیامبر یا ولی الهی از سرزمین‌های شرقی که آن روزها در حوزه تمدنی ایران یا مصر قرار داشته‌اند.دختران شعیبدختران شعیب، در این اثر یهودی-صهیونی نه تنها با حیا نبودند، بلکه بی‌حیا، جسور و طنازند و با راهزنان بر سر آب چاه گلاویز می‌شوند. از کوچکترین تا بزرگ‌ترین آنان، حجابی برهنه‌ و رفتاری زننده با نامحرم دارند. وقتی موسی در فیلم، در حال استحمام توسط سه زن در خیمه شعیب است، از وسط خیمه ها به صورت پنهانی نگاه و او مسخره می‌کنند! بزرگ‌ترین آن‌ها صفوراست که مانند مانکن، لباس می‌پوشد و قبل از ازدواج با موسی، رفتارهایی چون ارتباطات امروزین دختران و پسران هرزه دارد. بعد از ازدواج، نیز در انظار مردم، رفتارهایی دور از شان همسر پیامبر الهی دارد؛ در جمع مردم همسرش را می‌بوسد و تا آخر داستان لباس نیمه‌برهنه به تن دارد. البته دیگر زنان اطراف شعيب، نیز رفتاری دینی نداشتند؛ مرد نامحرم را حمام می‌کردند و به رقص و آواز می‌پرداختند.احساسی که فیلم با سبک و موسیقی منتقل می‌کنداین انیمیشن به صورت حساب شده، احساسات مخاطبین را به سمت خاصی سوق می‌دهد. طرح‌های دیوار قصر فرعون، در کنار سبک خاص نقاشی شخصیت‌ها، موسیقی فیلم و تم‌های آوازی ۲۵ دقیقه‌ای این انیمیشن، حس همذات پنداری با قوم برتر خدا و تنفر از دشمنان ایشان را نصیب مخاطب می‌کند. به دلیل اهمیت موسیقی و آواز در این اثر، توضیح کوتاهی در این باره لازم است.موسیقی فیلم، کارکردهای متفاوتی دارد؛ از جمله باعث می‌شود که برخی شخصیت‌ها، مؤثرتر و عمیق‌تر در ذهن مخاطب بمانند. موسیقی برای افشای وجوه شخصیتی کاراکترها، تاکید بر اهمیت برخی موقعیت‌ها، تداعی برخی مضامین، برانگیختن و انتقال روان‌تر احساسات به مخاطب به کار می‌رود. کارکردهای دیگری نیز برای موسیقی فیلم برشمرده‌اند، که فعلا به بیان آنها نیازی نیست. در این انیمیشن، بخشی از موسیقی فیلم، تم آوازی دارد؛ علاوه بر تیتراژ آغاز و پایان، بخش‌هایی از دیالوگ شخصیت‌ها و روایت داستان هم با آواز مطرح شده است. تا حدودی عملکردهای بیان شده موسیقی فیلم را داراست.هانس زیمرآهنگسازی و ترانه سرایی این اثر را هانس زیمر و استفان شوارتز بر عهده داشته‌اند. استفان شوارتز، ترانه‌سرا و آهنگ ساز آمریکایی، متولد ۱۹۶۸ است که به خاطر قطعه «when you believe» از همین انیمیشن، برنده جایزه اسکار شد. هانس زیمر، آلمانی تبار و متولد ۱۹۵۷ است. او تاکنون برای بیش از صد فیلم سینمایی موسیقی متن ساخته است و یکی از مهم‌ترین چهره‌های دنیای موسیقی فیلم است. زیمر به خاطر موسیقی «شاهزاده مصر» نامزد جایزه اسکار شد. وی در حال حاضر، مسئول بخش موسیقی کمپانی دریم ورکس است.تم آوازی فیلم، مجموعا حدود بیست و پنج دقیقه است که در آن مفاهیم کلیدی و مهم قوم یهود، مانند یک موتیف، تکرار می شود تا در جان مخاطب بنشیند؛ از جمله: «مظلومیت بنی اسرائیل» و کمک‌خواهی آنان با تکرار واژه «delive us» یعنی: مارا نجات بده، «خدای قومی و قوم برگزیده» با استفاده از واژه «my people» یا «your people» یعنی: مردم من (موسی) یا مردم تو (خدا)، «سرزمین موعود» با عبارت « promised land»، «معجزه» با لفظ «miracles» و «باورعقیده» با عبارت «believe».به عنوان نمونه، موسیقی سکانس آغازین انیمیشن با شروعی با شکوه و تأثیر‌گذار بر مخاطب، مطرح می‌شود. در آغاز پویانما، پس از نمایی از ابرهای تیره و تار و درهم فرورفته که کم کم باز می‌شوند و خورشید از پشت آن آشکار می‌شود، به کار گماردن ظالمانه یهودیان توسط فرعونیان و، نیز دعا و تقاضای این مردم ستم‌دیده را برای رهایی و رسیدن به سرزمین موعود، به تصویر می‌کشد. آوازی با صدای هم‌خوانی مردانه که موسیقی کوبنده ابتدای آن بیان‌کننده محیطی پر از ترس، ظلم و وحشت است:Mud... sand... water... straw. Faster! Mud... and lift... sand... and pull...water... and raise up! Straw... faster!...یعنی: گل ... شن... آب... کاه. سریع تر! گل... و بالابردن........شن... و کشیدن... آب... و بالا آوردن! کاه... سریع‌تر (از قول سر کارگر ناظر) این کوبش‌ها و همخوانی، حکایت از ستم بر کارگران یهودی، امید و دعای آن‌ها برای رهایی و وعده خدای خود دارد. در ادامه ترانه یهودیان این است:With the sting of the whip on my shoulder with the salt of my sweat onmy brow... Elohim God on high can you hear your people cry? Help us now.this dark hour... Deliver us hear our call deliver us Lord of all! Rememberus here in the burning sand! Deliver us there&#x27;s a land you promised us!Deliver us out of bondage and Deliver us to the promised land!یعنی: «با سوزش شلاق بر شانه‌هایم، آه! با شوری عرق بر پیشانیم، الوهیم، خدای والا مرتبه! می‌توانی صدای گریه قومت را بشنوی؟ اکنون به ما کمک کن! در این زمان تاریک... ما را نجات بده! صدای ما را بشنو! ما را نجات بده، ای خدای همگان! ما را به یاد بیاور! اینجا بر روی این شن‌های داغ! ما را نجات بده! سرزمینی هست که وعده آن را به ما دادی! ما را از این اسارت رها کن! ما را نجات بده و به سرزمین موعود ببر!» لفظی که برای خداوند در این دعاها استفاده می‌شود «Elohim» است نه نام های دیگر خدا در میان عبرانیان، چون: «یهوه) که نام خاص خدای یهودیان است و بیانش جز در موراد خاص برای کاهن‌ها تحریم شده است، «آدونای» که برای حفظ احترام «یهوه»، خدای یهودی، به جای آن به کار می‌رود، «ال» و «ال شدای» که نامی عمومی برای خدا در میان قبایل یهودی است و «لرد» که مسیحیان برای مسیح به کار می‌برند.چرا که «الوهیم» همان خدای با هیبت و پناهگاه ترسندگان و خدای داور مهربان که همراه با لفظ «your people»، مؤید تصویر خدای قومی از پروردگار است. واژه «delieverus» همان طلب رهایی و نجات مردم بی پناه و رنج کشیده است که در برخی قطعات در ادامه آن واژه «promised land» می آید؛ یعنی: سرزمین موعود، که بنی اسرائیل از خدای خود برای رهایی از ستم، آنجا را طلب می کند. با این قطعه، فضای داستان و مساله اصلی آن - یعنی مظلومیت قومی بی‌گناه - برای مخاطب مشخص می‌شود. موسیقی و آواز در این قسمت، هم بر این مظلومیت تاکید می کند و هم حس تعلیق و تعقیب ماجرا را در مخاطب بر می‌انگیزد.مساله سرزمین موعود هم، ناگفته‌ای است که این آواز، در اینجا به عنوان پیش فرض، به مخاطب القا کرده، با آواز کند و در جان مخاطب می‌نشاند.موسیقی و بازی با احساسات مخاطب، در زمانی که موسی از قصر بیرون می‌رود و خواهرش بردگی او را متذکر می شود، نیز اوج می‌گیرد. مخاطب نیز همراه موسی، نمی‌تواند از قصر دل بکند و درگیر عشق به دنیای تجملاتی دربار می‌شود. در انتها نیز در اثر موسیقی و طراحی خاص انیمیشن، هر مخاطبی به محق بودن یهودیان برای ورود به سرزمین جدید اذعان می‌کند.بررسی معانی اثراین پویانمایی پرخرج و تأثیرگذار در ادامه طرح اسطوره‌های مذهبی و قومی یهود، توسط سران یهودی - صهیونیست شرکت دریم ورکس است. این پویانمایی در احیای آرمان‌های عهد عتیقی و یهودیت دنیاطلب، آن چنان تأثیرگذار بود که مادر اسپیلبرگ، مدتی پس از ساخت آن، با هوشمندی، حق مطلب را درباره فرزندش ادا کرد و درباره این محصول، چنین گفت: «من امروز می‌توانم بگویم، پیامبری یهودی به دنیا آورده‌ام که تورات را در دست راست خویش و دوربین را در در دست چپ خود دارد!»معانی مستقیم این انیمیشن بدین قرارند: برتری و برگزیدگی قوم خدا که همانا یهودیان هستند، سرزمین موعودی که یهودیان باید بدان راه یابند تا از بردگی امثال فرعون برهند، مظلومیت تاریخی یهودیان، با چاشنی منجی و خدای قومی که در این اثر دیده می‌شود. در این انیمیشن، توجه خاص خدا به یهودیان به مثابه یک قوم جلوه کرده است و نه یک آئین بزرگ الهی.در این اثر از هدایت، قدسیت و معنویت الهی موسی(ع) و یهود، خبر چندانی نیست و بیشتر قومیت و ملیت یهود و تاریخ جعلی قبيله يهودا به تصویر کشیده شده است. در این اثر، موسی نه پیامبری الهی و اولوالعزم، که صرفا منجی قوم یهود از دست ظلم فرعونیان است. وی در جوانی اهل خوشگذرانی نامشروع و غفلت است! این اثر چندین اسطوره قومی یهودی را برجسته‌سازی می‌کند و قرائتی کاملا صهیونیستی از تورات دارد.سال ۱۹۹۸م. همان روزهایی که فلسطین و بیداری اسلامی، روح تازه ای گرفته بود، «اسرائیل» جنایتکار، کشتار «قانا» در جنوب لبنان را انجام داده بود (۱۹۹۹م.) و نیاز به ابزارهای تبلیغاتی جدیدی برای کسب مشروعیت دوباره در اذهان جهانیان داشت، این انیمیشن صهیونیستی وارد بازار شد.همچنین همان گونه که گذشت، این اثر مروج سبک زندگی آمریکایی است. این انیمیشن، سبک لذت جویانه و رفاه زده از زندگی را به مقدسین نسبت می‌دهد، تا توجیهنگاهی به مبانی اثرخداشناسی یهودی - اسطوره‌ایهمان طور که گذشت، این اثر مبتنی بر ضعف و جهل خداست. اساسا یهوه، «خدای قومی یهودیان»، در این اثر، خدایی خشمگین و غیرتی نسبت به مردمش» تصویر می‌شود، او معنویت، عمیق و جهان شمولی ندارد. خدایی که به شکل نوری مجسم شده و قابل رؤیت و حرکت است. زیرا خداوند کتاب مقدس یهود، صفات عجیب و غریبی دارد، مثلا همانند انسان است، دو پا دارد، مانند انسان راه می‌رود، از آسمان به زمین فرود آمده، به هر کجا که بخواهد می‌رود و جایی را برای سکونت و زندگی خویش مسکن قرار می‌دهد، آن قدر نادان است که بدون نشانه نمی‌تواند خانه مؤمنان را از خانه کفار تشخیص دهد، از کرده خویش پشیمان می‌شود، با انسان کشتی می‌گیرد و در عین این سه گانگی، یکی است، یعنی هم یگانه است و هم سه گانه، مار از او راستگوتر است، از آسمان‌ها به زمین آمده، بین کلام مردم تفرقه می‌اندازد، چون از وحدت کلام آن‌ها می‌ترسد و چیزی را می‌گوید و باز تغییر می‌دهد&quot; (نعوذ بالله) آن برای مردم راحت‌تر شود. این اثر رفتارهایی چون: زندگی با سگ در داخل منزل، رقص و آواز، لباس‌های نیمه عریان و بدن‌نما، جشن‌هایی با ظاهر سکولار و ضد دینی را با استفاده از نماهای جذاب و موسیقی تأثیرگذار، موجه جلوه می‌دهد و به شدت تبلیغ می‌کند. همچنین در صحنه‌های متعدد، روابط باز و عاشقانه موسی و همسرش و خلوت آن‌ها را چه قبل و چه بعد از ازدواج نشان می‌دهد؛ لذا، روابط خارج از چارچوب موازین شرع و عرف سالم را به ذهن کودکان منتقل می‌کند.همچنین با ترویج دوستی دختر و پسر و روابط عاشقانه در مجامع عمومی، آن هم توسط یک پیامبر، بی‌حیایی را ترویج کرده و از ساحت انبياء قداست‌زدایی می‌کند. این قدسیت زدایی و معنویت زدایی در دراز مدت، منجر به توجیه ماده‌گرایی تمدن غرب و دولت صهیونیستی آمریکا می‌شود و به مصرف زدگی مخاطبان می‌انجامد.همچنین این انیمیشن اشارتی کوتاه به هولوکاست دارد. در سکانسی که موسی می‌خواهد فرعون را انذار کرده و عذاب خدا (مرگ نخست زادگان مصری) را یادآور شود، وی کنار دیواری ایستاده که تصویر قتل فرزندان پسر بنی اسرائیل و به دریا انداختن آن‌ها به دستور فرعون پدر، بر روی آن نقش بسته است. با این تصویر، مشابهتیمیان عذاب خدا و ظلم فرعون، ایجاد شده که ناخودآگاه مخاطب علیت را از آن استنباط می‌کند: همان طور که مصریان کشتند، خدای قومی یهود هم محق است که بکشد! و یهودیان باید از مصر خارج شوند و به سرزمین وعده داده شده ورود کنند تا دیگر کسی نتواند به آنان ظلم کند! دقیقا مبانی صهیونیستی، به بهانه متن کتاب مقدس، به مخاطب حقنه می‌شود.انسان‌شناسی نژادی - اومانیستیانسان شناسی این اثر نیز بیشتر به اومانیسم نزدیک است تا انسان شناسی که در آن منشأ و مقصد خدا و راه نزدیکی به وی، عبودیت و اتکا به او در تمام آنات زندگی است. البته جای تعجب نیست که چنین باشد؛ چرا که، شرکت صهیونیستی دریم ورکس و بسیاری از عوامل آن، از مدافعان دموکرات ها و همجنس بازی در آمریکا هستند. با چنین انسان‌شناسی، جز اینچنین اثری و سبک زندگی می‌تواند بیرون آید؟ انسان شناسیقوم محور و نژادگرای این فیلم، به وضوح از دل اثر بیرون می‌زند و مخاطبان غیریهودی و حتی یهودیان غیر صهیونیست را آزار می‌دهد، به شرطی که در خلسه تصاویر و موسیقی این اثر غرق نشوند.وحی و پیامبری قومی، زمینی و سرزمین‌گرایانههمچنین در این اثر، وحی را در حد تجربه‌ای شخصی، زمینی و قوم گرایانه تنزل و تقلیل داده‌اند. در این فیلم، عصمت پیامبران الهی زیر سؤال رفته و به کودکان معصوم و حتی بزرگسالان مخاطب اثر، القا می‌شود که پیامبران بزرگی چون موسی (علیه السلام)، و مانند افراد عادی بوده و مرتکب گناه و اشتباه می‌شده‌اند، البته با این حال، مورد لطف عنایت دائم خدا نیز قرار گرفته و حتی منجی و قهرمان قومشان نیز شده‌اند. مخاطب در طول فیلم، تا لحظه القای وحی در غار، خداباوری موسی را ندیده است. خدا در زندگی رفاه‌زده وی در کاخ و قصر، نمودی ندارد. حتی زمانی که از رسالتش آگاه می‌شود، اعتراض می‌کند و می‌گوید: «پیامبرت را اشتباه انتخاب کرده.ای»! خدا نیز با عتابی تند جواب موسی را می‌دهد.در این اثر، رابطه بین خدا و موسی، بیش از آن که رابطه‌ای مبتنی بر عبودیت، رحمت و مهر باشد، رابطه‌ای اقتدارگرایانه، با قرائت صهیونیستی است. هدف رسالت موسی نیز بسیار سطحی و مادی معرفی شده است، چه به وسیله خدا و چه توسط موسى: «رهایی بنی اسرائیل از دست فرعون و رساندن آن‌ها به سرزمین شیر و عسل (سرزمین موعود)».این موجب شگفتی نیست، چرا که در تورات حرف فعلی نیز شبیه به همین مطلب را شاهدیم: «پس اکنون بیا تا تو را نزد فرعون بفرستم و قوم من بنی اسرائیل را از مصر بیرون آوری». به نوشته حسین توفیقی: «تورات می گ‌گوید خداوند به حضرت موسی (علیه السلام) وعده داد، بنی‌اسرائیل را از دست مصریان نجات دهد و سرزمین کنعان و حدود آن را که اماکن پر برکتی بودند، به ایشان عطا کند. از این رو، حضرت موسی (عليه السلام) رسالت یافت نزد فرعون برود و از او بخواهد که بنی‌اسرائیل را رها کند.قرآن مجید به رسالت مهم دیگری نیز برای حضرت اشاره می‌کند که عبارتند از: دعوت فرعون به ایمان و عمل صالح و ترک کفر و ستمگری». اما نه در تورات و نه در این انیمیشن سینمایی، اثری از این مأموریت مهم نیست، انگار نه انگار که انبیاء اهداف والاتری چون: دعوت به توحید و یگانه‌پرستی، نفی شرک و ایمان به خدا و ارزش‌های اخلاقی نیز داشته‌اند.در اینجا موسی، صرفا یک برگزیده است که دلیل برگزیدگی او مشخص نیست؛ زیرا نه تنها عصمت و دوری از گناه ندارد، بلکه جوانی خوشگذران و غافل است که گویی خواهر و مادرش لیاقت بیشتری دارند. این مهم را می‌توان در منجی‌شناسی خاص یهودیان و تقدیرگرایی آنان جستجو کرد.تحلیل و ارزیابی حِکمی اثراین انیمیشن، با نقاط برجسته‌ای در بداعت سبک، طراحی‌های باشکوه، موسیقی و تم‌های آوازی، تلاش می‌کند مؤيد الهیات یهودی - صهیونی باشد. این الهیات زمینی و سکولار، امروزه از الهیات ادیان آسمانی و ابراهیمی فاصله گرفته و به جای توحید، عبودیت، نبوت، معاد و ولایت برگزیدگان شایسته الهی، تبدیل به سرزمین‌گرایی، نژاد‌‌پرستی، منجیان قومی (بدون لحاظ شایستگی درونی) و سبک زندگی مادی شده است. در جای جای دیالوگ‌ها و شخصیت‌پردازی‌ها این الهيات، قابل مشاهده است که اشارات متعددی بدان رفت. چنین انیمیشنی نه تنها سر در آسمان ندارد که پای در زمین انحصارگرایانه صهیونیست‌های هالیوود دارد. خانواده‌ها باید مواظب فرزندان خود باشند که با دیدن چنین آثاری نسبت به صهیونیست‌های سلطه‌طلب و غاصب و تاریخ ایشان، دچار تضاد و اشتباه نشوند. ‏مقایسه تطبیقی نگاه توراتی با این انیمیشن، مشخص نمود، این اثر نسبت به تورات، به ایده‌های مادی نزدیک‌تر شده است. البته با مقایسه این اثر با نگاه قرآنی به داستان حضرت موسی (علیه السلام) - که آیات زیادی از قرآن را به خود اختصاص داده است - زیبایی نظر قرآن، لطافت طبع و پاکی اسلام به دست می‌آید.عوامل این اثر با قرار دادن سه فقره از کتب مذاهب ابراهیمی، در انتهای انیمشن، تلاش داشته‌اند قرائت صهیونیستی و مادی خود از پیامبران را به مخاطبان القا کنند. غافل از آن که مخاطب هوشمند، با کوچک‌ترین نظری به آخرین کتاب آسمانی، ضعف‌های متنوع اینان در داستان پردازی و زاویه دید را می‌فهمد و اطمینانش به سینمای هالیوود و اربابان آن کمتر خواهد شد. https://virgool.io/@JavadAnbardaran/2-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7-%D9%88-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-frzfwir3hczd </description>
                <category>هیچ ابن هیچ</category>
                <author>هیچ ابن هیچ</author>
                <pubDate>Tue, 15 Mar 2022 00:09:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آشنایی با شرکت یهودی دریم‌ورکس و 3 مؤسس یهودی آن</title>
                <link>https://virgool.io/@JavadAnbardaran/%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%B4%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%DB%8C%D9%87%D9%88%D8%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D9%88%D8%B1%DA%A9%D8%B3-%D9%88-3-%D9%85%D8%A4%D8%B3%D8%B3-%DB%8C%D9%87%D9%88%D8%AF%DB%8C-%D8%A2%D9%86-woikafrhdlit</link>
                <description>شرکت دریم ورکس متعلق به سه تن از مشهورترین و بانفوذترین یهودیان هالیوود است که هر سه در دنیای سیاست نیز صاحب نام هستند. شرکتی که استیون اسپیلبرگ، کارگردان ثروتمند و جریان‌ساز یهودی با کمک دو یهودی صهیونیست تأثیرگذار دیگر در تجارت و سینمای آمریکا، دیوید گفن و جفری کاتزنبرگ، در سال ۱۹۹۳م. پایه‌گذاری کردند.این افراد از اسپانسرهای مالی حزب دموکرات آمریکا بوده و به دلیل گرایشات صهیونیستی جدی، مورد توجه سران اسرائیل غاصب و صهیونیسم بین الملل نیز هستند. در بیستم فوریه ۲۰۰۷ اسپیلبرگ، کاتزنبرگ و گفن از جانب دموکرات‌ها جهت پشتیبانی مالی اوباما دعوت شدند. اما نهایتا، اسپیلبرگ، حامی خانم هیلاری کلینتون برای نامزدی ریاست جمهوری شد و گفن و کاتزنبرگ، حامی اوباما شدند؛ در عین حال اسپیلبرگ، کارگردانی ویدئویی در اگوست ۲۰۰۸، برای اوباما در DNC را بر عهده گرفت و در مراسم تحلیف ریاست جمهوری باراک اوباما حاضر شد.در شرکت دریم ورکس، تاکنون بیش از صد فیلم و انیمیشن ساخته شده است. پویانمایی «شرک» یکی از پرفروش‌ترین آنهاست. همچنین پویانمایی «فرار جوجه‌ای» که درباره اردوگاه‌های کار اجباری یهودیان در جنگ دوم جهانی را در این شرکت ساخته‌اند. این انیمیشن از زمینه‌سازان اسطوره صهیونیستی هولوکاست است.دیوید گفنوی، یکی از حامیان مالی رئیس جمهور اسبق آمریکا، بیل کلینتون بود. او از حامیان باراک اوباما نیز بود و نزدیک به ۱.۳ میلیون دلار در بورلی هیلز (شهری اشرافی نشین در لس آنجلس که خانه بسیاری از معروف‌ترین و مشهورترین بازیگران سینمای هالیوود در این شهر واقع است) به او کمک مالی کرد. او در کنار دیگر افراد مشهور از جمله اسپیلبرگ و برد پیت، مبالغی را برای جلوگیری از قانونی شدن 8 proposition در کالیفرنیا هزینه کرد؛ یعنی در واقع وی، حمایت خود را از ازدواج همجنس‌بازها اعلام و برای رسمیت یافتن آن هزینه کرده است.جفری کاتزنبرگکاتزنبرگ یکی از حامیان برجسته باراک اوباما به شمار می رود. کاتزنبرگ در سال ۲۰۰۹ حمایت کامل خود را برای ریاست جمهوری باراک اوباما اعلام کرد. اوباما در طول کمپین انتخاباتی‌اش کاتزنبرگ را به خاطر حمایت‌های سرسختانه‌اش از وی مورد ستایش قرار داد، در حالی که اکثر مشهورين هالیوود از هیلاری کلینتون حمایت می‌کردند، باراک اوباما رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا مدال ملی هنر را در سال ۲۰۱۳ به کاتزنبرگ اهدا کرد.استیون اسپیلبرگاین کارگردان مشهور که در تصویر کردن نمادها و اسطوره‌های صهیونیستی و یهودیت دنیاگرا بسی چیره دست است، شرکت «دریم ورکس اس.کی.جی» را با همکاری کاتزنبرگ و گفن تاسیس کرد. وی به وسیله جوایز متعدد و وام‌های دریافتی بابت ساخت فیلم صهیونیستی فهرست شیندلر»، از سران صهیونیست، دولت اسرائیل وبانک‌های صهیونیستی چون «چیس مانهاتان»، سرمایه‌ای چند میلیارد دلاری جمع آوری نمود. وی این سرمایه را در این شرکت و جشنواره‌ای که راه انداخت، برای تربیت نسل یهودیان جوان سینمایی و ساخت فیلم‌های قومی یهودی هزینه کرد.اسپیلبرگ معمولا از کاندیداهای حزب دموکرات ایالات متحده ی آمریکا حمایت می‌کند. او بیش از ۸۰۰ هزار دلار به حزب دموکرات و نامزدهای آن اهدا کرده است. او همچنین یکی از دوستان نزدیک رئیس‌جمهور اسبق آمریکا بیل کلینتون است. در سال ۱۹۹۹، اسپیلبرگ در پنتاگون، جایزهخدمات برجسته عمومی را از دست ویلیام کوهن، وزیر دفاع وقت ایالات متحده آمریکا دریافت کرد. در سال ۲۰۰۱، او جایزه افتخاری فرمانده شوالیه را از دست ملکه الیزابت دوم انگلیس دریافت کرد. اسپیلبرگ از عضویت در هیئت مشاوره ملی «بوی اسکات» آمریکا در سال ۲۰۰۱ به علت عدم پذیرش موضع ضد همجنس بازانه این سازمان استعفا داد. اسپیلبرگ برای حمایت از انتخاب دوباره دوست هالیوودی خود آرنولد شوارتزنگر، فرماندار جمهوری‌خواه کالیفرنیا در ۷ اگوست ۲۰۰۹ به جفری کاتزنبرگ و حَیم سابان ملحق شد. اتحادیه کشورهای عربی در سال ۲۰۰۷ به علت کمک یک میلیون دلاری اسپیلبرگ به رژیم صهیونیستی در طول جنگ لبنان (سال ۲۰۰۹) رأی به تحریم آثار او دادند. در سپتامبر ۲۰۰۸ اسپیلبرگ و همسرش حمایت خود از ازدواج همجنس‌بازها را اعلام کردند. اسپیلبرگ در اکتبر ۲۰۰۹ مدال لیبرتی را دریافت کرد».به ترتیب از راست استیون اسپیلبرگ، جفری کاتزنبرگ و دیوید گفن</description>
                <category>هیچ ابن هیچ</category>
                <author>هیچ ابن هیچ</author>
                <pubDate>Tue, 15 Mar 2022 00:03:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هالیوود در اختیار یهودیان</title>
                <link>https://virgool.io/@JavadAnbardaran/%D9%87%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%88%D8%AF-%DA%A9%D9%84%D8%B4-%D9%88%D8%A7%D8%B3-%DB%8C%D9%87%D9%88%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA-rpcgdhbm2efh</link>
                <description>امروزه، با ترجمه و انتشار کتب محققانه تاریخی، درباره روند شکل‌گیری سینما در جهان و آمریکا، همچون کتاب «یک امپراتوری مال خودشان، چگونه یهودیان هالیوود را به وجود آوردند.» اثر «نیل گابلر» سرمایه‌داری غالبا يهودی - صهیونیستی هالیوود را به وضوح نمایانده است. این کتاب که در آمریکا مورد تائید خوشبین‌ترین‌ها نیز قرار گرفته است، به عنوان یکی از آثار برجسته آکادمی اسکار نیز انتخاب شده است.هر کس اندک مطلبی از تاریخ سینما و هالیوود بداند، نمی تواند ادعا کند تمام آثار هالیوود مستقلند. این عدم اطمینان و سوءظن نسبت به بسیاری از تهیه‌کنندگان و کارگردانان، کفایت می‌کند که درباره تمام آثار تولید شده هالیوودی، دقت و بررسی جدی‌تری صورت گیرد. چنین نگاه هوشمندانه‌ای، در برخی مستندهای آمریکایی نیز بیان شده است، مثل مستند ارزشمند «هالیوودیسم. یهودیان، فیلم‌ها و رویای آمریکایی» که در آن، با نیل گابلر، مورخ یهودی سینما نیز مصاحبه شده است.</description>
                <category>هیچ ابن هیچ</category>
                <author>هیچ ابن هیچ</author>
                <pubDate>Mon, 14 Mar 2022 22:46:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>2 دوره رایگان آموزش سینما و نقد فیلم</title>
                <link>https://virgool.io/@JavadAnbardaran/2-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7-%D9%88-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-frzfwir3hczd</link>
                <description>سایت فکرت فیلم‌های دو تا از دوره‌های سواد رسانه‌ای را که مرحوم محمدحسین فرج‌نژاد به عنوان استاد دوره حضور داشته منتشر کرده. توصیه می‌کنم و پیشنهاد می‌کنم حتما تماشا کنید. نوشتن و یادداشت‌برداری را هم فراموش نکنید.دوره اول: دوره تخصصی تربیت مربی سواد رسانه‌ای با محوریت سینمای یهوددوره دوم: دین و سینما</description>
                <category>هیچ ابن هیچ</category>
                <author>هیچ ابن هیچ</author>
                <pubDate>Thu, 24 Feb 2022 01:33:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>توی حوزه علمیه چی یادتون میدن؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@JavadAnbardaran/%D8%AA%D9%88%DB%8C-%D8%AD%D9%88%D8%B2%D9%87-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C%D9%87-%DA%86%DB%8C-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AA%D9%88%D9%86-%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%86-o4noqqwmpspc</link>
                <description>خب، توی حوزه بیشتر زبان عربی و فقه و اصول یادمون می‌دن، فقه و اصولی که حتی فکرش رو هم نمی‌تونید بکنید چه قدر ریزه‌کاری داره و چه احکامی وجود دارند که فقهای قدیم بهشون معتقد بودند و فقهای جدید بنابر تغییر و تحولاتی که در علم اصول فقه به وجود اومده، الآن اون فتوا رو ندارند.لقمه‌ای بزرگ به نام «لُمعِه»یکی از کتاب‌هایی که طلبه‌ها سه سالی توی حوزه باهاش درگیرند، کتاب اللمعة الدمشقیه است، کتابی که یکی از فقهای بزرگ به نام «محمد بن جمال الدین مکی عاملی» توی قرن هشتم نوشت. فقیهی که به دلیل تهمتی که بهش زدند، یک سال زندانیش کردند و بعد به شهادت رسوندنش، شهادتی مظلومانه که شیخ حر عاملی درباره چگونگی شهادت وی می‌نویسد: «شهید اول را با شمشیر کشتند، بعد به‌دار آویختند، سپس سنگسار کردند و جنازه‌اش را سوزاندند.»کتاب اللمعة الدمشقیه را یکی دیگر از فقهای بزرگ به نام «زین الدین بن نورالدین علی بن احمد عاملی جُبَعی» مشهور به شهید ثانی شرح کرده که اسم کتابش «الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیة» است. متاسفانه این فقیه بزرگ را هم شهید کردند. او قبل از شهادتش رؤیایی دیده بود:شیخ حسین بن عبدالصمد حارثی، پدر شیخ بهایی می‌گوید: روزی بر شهید ثانی وارد شدم و او را متفکر یافتم. او در خویشتن فرو رفته بود. علت این حالت را از او جویا شدم. به من گفت: برادرم! چنین می‌پندارم که من دومین شهید باشم، زیرا در عالم رؤیا سید مرتضی علم الهدی را دیدم که مجلس ضیافتی تشکیل داده و علماء و دانشمندان امامیه و شیعه در آن شرکت داشتند. وقتی من وارد مجلس شدم، سید مرتضی از جا برخاست و به من تهنیت گفت و دستور داد که در کنار شهید اول بنشینم.قضیه شهادت شهید ثانی هم این طور بود که جمعی از سنیان به رستم پاشا وزیر اعظم سلطان سلیمان گفتند که شیخ زین الدین [شهید ثانی] ادعای اجتهاد دارد و بسیاری از علمای شیعه به نزدش می‌روند و کتاب‌های امامیه را از او فرامی‌گیرند و قصدشان از این کار تبلیغ شیعه است. از این رو، رستم پاشا کسانی را برای دستگیری شهید، که آن هنگام در مکه بود، فرستاد. بدین طریق، او را در مکه دستگیر کردند و به استانبول بردند و بدون اینکه او را نزد سلطان ببرند کشتند. آن‌ها جسدش را سه روز رها کردند و سپس به دریا انداختند!خب، بیش از این کش ندهیم، خلاصه مطلب آن که ما سه سال کتاب لُمعه می‌خوانیم که شهید اول آن را نوشت و شهید دوم آن را شرح «مزجی» کرد. شرح مزجی یعنی این که وسط کلمات یکی دیگه کلمات خودتون رو تزریق کنید.این بخشی از متن لُمعه است، آن‌هایی که داخل پرانتز است و بولدند برای شهید اول و مابقی شرح شهید ثانی هستند. شرح مَزجی یعنی این!باب متاجرسال پنجم حوزه، باب متاجر خوانده می‌شود. متاجر یعنی «تجارت کردن» یا «چیزهایی که با آن تجارت می‌کنند». توی این باب بحث میشه که چه تجارت‌هایی حرام و واجب و مستحب و مکروه و مباحه و چه چیزهایی تجارت باهاشون حرامه یا مکروهه یا مستحبه.این یکی از ترجمه‌های نموداری لُمعه است که قراره توی این پست ازش استفاده کنیم.خب حالا بعد از این همه مقدمه که امیدوارم خسته‌تون نکرده باشه، می‌رسیم به اصل مطلب، به این جا که چه قدر کارهایی وجود داره که حرامند و به راحتی در جمهوری اسلامی انجام میشن.اولیش: خرید و فروش سگیک بخشی در متاجر به این پرداخته می‌شود که نباید با چه اجسامی تجارت و خرید و فروش کرد. یکی از این اجسام که بهشون «اعیان خارجی» میگن جناب سگ است:خرید و فروش سگ ممنوع است، الا سگی که برای شکار و گله و محافظت باشه.و اما آن چه هست:سایت چارپاتحویل فوری سگ از پت فایلسگ پا کوتاه نیز هستبازار حضوری خرید و فروش سگ هم تهران و البرز موجود استدومیش: آلات لهونیازی به توضیح نیست، برای خودمون خیلی عادیه.سومی و چهارمیش: صلیب و وسایل قمارخرید صلیب توی دیجی‌کالاشطرنج بنابر نظر آیت الله سیستانی حرامه ولی تخته نرد رو همه قبول دارند برای قُماره! تخته نرد 28 میلیونی میخوایید؟ لیستی از تخته‌نردها در سایت تُرُبخب اون وسط‌ها که شهیدین دارند این مسائل رو میگن، به یک‌سری کارهایی که حرام هستند هم اشاره می‌کنند مثل چی؟پنجمیش: مجسمه‌سازیمجسمه‌سازی حرام است به شرطی که این اشیاء دارای روح باشند. فتواهای اکثر فقهای الآن درباره ساخت مجسمه حرام بودن آن است:ساختن مجسمه انسان يا حيوان، به صورت نيم تنه و يا برجسته روى ديوار چه حكمى دارد؟امام خمینی، بهجت، سيستانى، فاضل، مكارم و وحيد: تفاوتى بين مجسمه كامل و ناقص نيست و هر دو اشكال دارد.(یعنی حرام است)آيات عظام تبريزى و صافى: ساختن مجسمه آنها به صورت ناقص، اشكال ندارد.آيةاللَّه نورى: ساختن مجسمه در صورتى كه براى هدف عقلايى باشد و اسراف محسوب نشود، جايز است و در اين امر، تفاوتى بين مجسمه كامل و ناقص نيست.آيةاللَّه خامنه‌ای: به طور کلی ساخت و خرید و فروش مجسمه مانعی ندارد.(منبع: هدانا)مجسمه‌های بودا در باسلامششمیش: غناءکنسرت حتما مقوله‌ای برای تفکر و قرب الهی است و لهو و لعب قطعا بی‌معناست. خوانندگان وطنی اکثرا مهمان صدا و سیما و برنامه‌هایی مثل دورهمی و خندوانه‌ هستند و این که خیلی چیز عادی است. غناء یعنی موزیکی که مناسب مجلس لهو و لعب باشه یعنی همون مجلسی که داخلش گناه انجام میشه و انسان رو به شیطان نزدیک میکنه!هفتمیش: یاد گرفتن و یاد دادن سحرخرید کتب آموزش علوم غریبه از باسلام :)هشتمیش: آموزش و یاد گرفتن شعبدهفروش دوره‌های آموزش شعبده بازیده هزار نفر!نهمیش: قماربازیسایت قمار و بت که تا دلتون بخواهد هست و آموزش و تبلیغش هم که هست، البته در این سایت‌ها فیلتر هستند ولی نمی‌دانم چطور به راحتی از حساب بانکی ایرانی می‌شود پول به حساب سایت منتقل کرد و فیلتر شکن هم به وفور یافت می‌شود. در واقع فیلتریگ در ایران یک شوخی مضحک است.در همین ویرگول می‌توانید تبلیغ بازی انفجار را مشاهده فرمایید.دهمیش:  زن زینت مردانه و زن زینت مردانه کندمداحی که چندی پیش فیلمش پخش شد و گوشواره‌ای به گوش داشت، یعنی فقر فکری تا چه حد؟یازدهمیش: فریب با آرایشآن چه عیان است به بیان محتاج نیست!دوازدهمیش:  اجرت گرفتن بر کارهای واجبالبته این اشخاص مثل قاضی‌ها باید از بیت‌المال تأمین شوند که تأمین هم می‌شوند.سیزدهمیش: اجرت گرفتن بر زنا و لواطچه بگویم؟ بخواهم بگویم جمهوری اسلامی، اسلامی نیست که هزینه است، بخواهم بگویم اسلامی هست با این همه بی‌اسلامی چه کنم؟جمهوری اسلامی، اسلامی هست و نیست به من ربطی ندارد اما خوب می‌دانم آزادی در جمهوری اسلامی یک اصل مسلم است و الا اگر می‌خواست تمام احکام اسلامی اجباری باشند که باید تمام این‌ها کاسه و کوزه و بند و بساط‌شان را جمع می‌کردند.در جمهوری اسلامی مردم آزادند ولی تا حد معینی، شاید هیچ کشوری به قدر جمهوری اسلامی مردم این قدر آزاد نباشند، شاید در حجاب همچنان قوانین اسلامی آن هم صوری حاکم باشد و الا باز آن چه در کوچه و خیابان می‌بینیم این است که همین حجاب هم چنان پا بر جا نیست و کسی به کسی کار ندارد.می‌خواهید یک تصویر از استریم‌های آپارات هم بگذارم تا خانم‌های بی‌حجاب را ببینید که آنلاین در رسانه داخلی بازی می‌کنند یا آدم‌هایی که تصاویر نیمه برهنه از خودشان در توییتر به اشتراک می‌گذارند و باز هم جمهوری اسلامی کارشان ندارد.قد تبین الرشد من الغی، همانا مسیر رشد از غی جدا شده، ما در آخر الزمان هستیم و هر کس می‌تواند مسیر کمال یا تباهی خودش را انتخاب کند و ما هزاران فرسنگ با دولت اسلامی، جامعه اسلامی و تمدن اسلامی فاصله داریم.ممنونم مطالعه کردید، از نظر دادن و بحث کردن دریغ نکنید. </description>
                <category>هیچ ابن هیچ</category>
                <author>هیچ ابن هیچ</author>
                <pubDate>Wed, 09 Feb 2022 10:22:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>باز هم شرلوک هولمز ولی این بار خواهرش! - نقد فیلم انولا هولمز Enola Holmes 2020</title>
                <link>https://virgool.io/@JavadAnbardaran/%D8%A8%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%85-%D8%B4%D8%B1%D9%84%D9%88%DA%A9-%D9%87%D9%88%D9%84%D9%85%D8%B2-%D9%88%D9%84%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%B1%D8%B4-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%84%D8%A7-%D9%87%D9%88%D9%84%D9%85%D8%B2-enola-holmes-2020-kcm4iqdhwucj</link>
                <description>تصویر انولا هولمزاقتباس پشتِ اقتباس انولا هولمز اقتباسی از اقتباس رمان‌های مشهور شرلوک هولمز است؛سر آرتور ایگناتیوس کانن دویل(Arthur Conan Doyle) نویسنده و پزشک بریتانیایی در سال 1884 اسطوره‌ بریتانیایی‌ و شخصیتی خیالی را به نام شرلوک هولمز خلق کرد که تا به حال اقتباس‌های سینمایی بسیاری از آن ساخته شده است. فقط در لیستی در سایت IMDB می‌توانیم 52 عنوان فیلم و سریال از شرلوک هولمز را بیابیم.انولا هولمز نیز اقتباسی از اقتباس است؛ نانسی اسپرینگر طی سال‌های 2006 تا 2021، 7 رمان اقتباسی از رمان‌های شرلوک هولمز نوشت که شخصیتی جدید به نام انولا در آن ظهور پیدا کرد. انولا خواهر 14 ساله شرلوک هولمز است که در سری رمان‌های قبلی کانن دویل وجود نداشت.رمان پرونده مارکز گمشده 2007 که فیلم انولا هولمز نیز بر اساس همین رمان نوشته شده و اولین رمان از سری رمان‌های نانسی اسپرینگر است. در نهایت سال 2020 بر اساس اولین رمان نانسی اسپرینگر، فیلمی به کارگردانی هری بردبیر بر اساس فیلمنامه‌ای از جک تورن ساخته شد.این فیلم قرار بود به دست کمپانی «برادران وارنر پیکچرز» اکران شود اما به دلیل همه‌گیری ویروس کوید 19، در نتفلیکس منتشر شد. فیلم انولا هولمز 2020 به یکی از پربیننده ترین فیلم‌های اصلی نتفلیکس تبدیل شد و تخمین زده می شود که 76 میلیون بار این فیلم را در چهار هفته اول اکران آن تماشا شد.بخش دوم فیلم سینمایی Enola Holmes نیز ساخته شد و ماه پیش تریلر آن منتشر گردید و به زودی اکران خواهد شد.چرا این همه شرلوک و انولا هولمز؟آیا هیچ ایدۀ بکری به ذهن نویسندگان و فیلمسازان آمریکایی و بریتانیایی نمی‌رسد جز آن که بیایند و اقتباسی دیگر چه در قالب داستان و چه در قالب فیلم از شرلوک هولمز بسازند؟ سوالی که از بسیاری از ایده‌های تکرار شونده مثل اسطوره‌های یونانی، اسطوره‌های اسکاندیناوی یا فیلم‌های کمیک مثل کرد عنکبوتی و سوپرمن باید پرسید. شرلوک هولمز یک اسطورۀ بریتانیایی است، مردی نابغه، با اشرافیت معهود انگلیسی، مجردی که ویالون می‌زند و گاهی معشوقه‌هایی پیدا می‌کند، اهل دعوا و مست کردن که باید در همه جا حضور داشته باشد.یادم می‌آید در کودکی که پای انیمیشن سریالی لوک خوش شانس می‌نشستم و در یکی از قسمت‌ها ملکه انگلیس را نشان می‌داد، برای حل مشکل‌ موجود، بهترین و بزرگ‌ترین شخص انگلستان را شرلوک هولمز معرفی می‌کرد که در رقابت با مهم‌ترین شخص آمریکا که لوک خوش‌شانس باشد، قرار بود به حل مسأله‌ای دست بزند.مجموعه فیلم‌ها و رمان‌های شرلوک هولمز نوعی تاریخ سازی‌ و اسطوره‌سازی است که از انگلستان کشوری متمدن به نمایش می‌گذارد. جهانی داستانی که به خوبی فرهنگ بریتانیایی را به نمایش می‌گذارد و می‌تواند برای قحطی الگوهای غربی، جایگزین مناسبی باشد.در فیلم انولا هولمز، دغدغه مایکرافت(برادر شرلوک و انولا) که یکی از مسئولین حکومتی انگلستان است چیزی جز تحصیل و علم‌آموزی انولا و ساختن انسانی اشرافی با نمایش مدارس و آموزش انگلیسی نیست.تاریخ‌سازی غربیتاریخ‌سازی جعلی و اسطوره‌سازی یکی از راهبردهای مهم سینمای غرب است که سال‌ها آن را در دستور کار خود قرار داده.در سریال وایکینگ‌ها (Vikings)، جامعه‌ای متمدن را می‌بینیم که دنبال کشاورزی و کشتی‌سازی هستند و رسم و رسومات خاص بسیاری بر اساس اسطوره‌های اسکاندیناوی دارند. پادشاه انگلستان به نام «کینگ اکبرت» را می‌بینیم که در غایت روشنفکری و ذکاوت است و ریشه‌های از رنسانس در تفکر او دیده می‌شود.نمایش شخصیتی کاریزماتیک از چرچیل در فیلم تاریک‌ترین ساعت (darkest hour 2017) و حماسه‌ای از حضور قایق‌‌های مردمی برای نجات سربازان در دانکرک کریستوفر نولان (dunkirk 2017) و نمایش جامعه‌ای که خانواده مافیایی پیکی بلایندرز در آن زندگی می‌کنند و تأکید بر دموکراسی انگلیسی و رأی آوردن توماس شلبی و حتی ریشه‌های این تمدن در جهان خیالی سریال بازی تاج و تخت (game of thrones 2011-2019) همه تکه‌های کوچکی از این تاریخ‌سازی جعلی هستند.خاندان لنیسترها در سریال بازی تاج و تخت همان انگلیسی‌ها هستند که به صراحت پرچمی هم شکل نمادهای معروف انگلیسی دارند. خاندانی به شدت مغرور با ذات اشرافی‌گری انگلیسی!نماد شیر روی پرچم خاندان لنیسترها حک شده بوداین هم لوگوی سرویس جاسوسی انگلستان MI6، البته شیر در لوگوهای متعددی در سازمان‌های انگلیسی از برند ماشین گرفته تا تیم فوتبال و سازمان‌های دولتی استفاده می‌شود و اختصاصا نمادی انگلیسی است، در فیلم انولا هولمز هم می‌توانید آن را بیابید.فیلم انولا هولمز همانند رمان‌های اسپرینگر، فیلمی برا نوجوانان با درون‌مایه‌های فمنیستی است که این بار دربارۀ خواهر شرلوک هولمز ساخته شده. خانواده‌ای که با ژن انگلیسی‌شان تماما نابغه هستند. یودوریا هولمز، مادر خانواده در تشکیلاتی مخفی که تمام اعضای آن زن هستند مشغول فعالیت است که روزی غیبش می‌زند و با نشانه‌ها و معماهایی که از خود باقی می‌گذارد انولا را به سمت خودش راهنمایی می‌کند.هنری کویل، بازیگر نقش شرلوک در فیلم، بازیگری است که می‌توان آن را الگو و اسطوره اصلی فیلم‌های ژانر فانتزی آمریکایی به حساب آورد، کسی که در نقش سوپرمن ظاهر شده و در سریال ویچر(The Witcher) اسطوره‌ قدرتمند جهان فانتری فیلم را بر عهده دارد و در فیلم مردی از یو.ان.سی.ال ( The Man from U.N.C.L.E) نیروی زبدۀ امنیتی آمریکایی است و در فیلم فناناپذیران (Immortals 2011) در نقش هرکول، پسر زئوس به عنوان اسطوره یونانی و نوعی مسیح ظاهر می‌شود.هنری کویل در سریال ویچرطرح داستانی فیلم مادر و دختر فمینیستانولا هولمز دختری 16 ساله است (در رمان 14 ساله است) که تابوهای اجتماعی زنان آن زمان را به چالش می‌کشد. مادرش، یودوریا، همه چیز از شطرنج گرفته تا جوجیتسو را به او آموخته و او را تشویق به داشتن اراده قوی و تفکر مستقل کرده است.انولا در شانزدهمین سالگرد تولد از خواب بیدار می‌شود و متوجه می‌شود مادرش ناپدید شده. یک هفته بعد دو برادر خود را با نام‌های مایکرافت و شرلوک هولمز در ایستگاه قطار ملاقات می‌کند. در ابتدا آن‌ها را نمی‌شناسد چون سال‌هاست آن‎‌ها را ندیده.( به خوبی روابط ضعیف خانوادگی غربی در این فیلم دیده می‌شود)مایکرافت که مسئولیتی در حکومت انگلیس دارد، قیم قانونی انولا است که انولا را به اجبار به مدرسه‌ای سخت‌گیرانه می‎‌فرستد. جایی که در آن حتی نحوه خندیدن و نگه داشتن دست جلوی دهان را آموزش می‌دهند. کارت‌های گلی که مادرش جا گذاشته باعث می‌شود انولا به مقداری پول که مادرش برای او جا گذاشته دست پیدا کند و به وسیله قطار در ظاهر مخفیانه پسرانه، راهی لندن شود. در قطار با پسری به نام ویسکونت توکسبری آشنا می‌شود که در ساک مسافرتی پنهان شده و قصد مسافرت پنهانی دارد.لینتورن به عنوان آنتاگونیستِ داستان مردی با کلاه قهوه‌ای است که می‌خواهد ویسکونت را پیدا کند و بکشد. انولا از طریق پیام‌های مخفیانه و رمزی و با نوعی حروف‌گرایی از طریق نوشته‌های روزنامه که گفتیم ریشه در مفاهیم کابالیستی و جادوگرایی یهودی دارد سعی می‌کند مادرش را بیابد.سپس انولا متوجه می‌شود که مادرش جزو گروه افراطی فیمنیستی است، انولا بمب‌هایی پیدا می‌کند که قرار است شهر را به آشوب بکشد. یودوریا هولمز عضو جنبش حق رأی زنان در انگلستان است، جنبشی که بر اساس قوانینی که در سال‌های 1918 و 1928 وضع شد، به زنان انگلیسی حق رأی داده شد. در سال 1918 برای اولین بار قانونی در انگلیس وضع شد که به مردان بالای 21 سال و زنان بالای 30 سال حق رأی دادن اعطا شد.لینتورن سعی می‌کند با درگیر شدن و حتی غرق کردن انولا اطلاعاتی برای یافتن توکسبری پیدا کند که ناکام می‌ماند. انولا به املاک توکسبری می‌رود تا اطلاعاتی برای پیدا کردنش به دست بیاورد. در همین حین مایکرافت، بازرس لسترید را برای پیدا کردن انولا مأمور می‌کند. انولا، توکسبری را در حال گل‌فروشی پیدا می‌کند و خودش توسط لسترید دستگیر می‌شود و به دست مایکرافت، در مدرسه سخت‌گیرانه‌ای که خانم هریسون مدیر آن جاست حبس می‌شود. توکسبری مخفیانه وارد مدرسه می‌شود و با انولا فرار می‌کنند.توکسبری و انولا به تالار بازیلوتر می‌روند و می‌خواهند با عموی توکسبری که می‌خواست او را بکشد روبرو شوند. لینتورن در تالار به آن‌ها شلیک می‌کنند و متوجه می‌شوند کسی که دنبال کشتن توکسبری بوده، مادربزرگش بوده نه عمویش که می‌خواسته مانع ورود توکسبری به مجلس اعیان انگلیس شود تا به لایحه اصلاحات رأی ندهد!یعنی کل طرح داستانی بر اساس همان شوآف غربی است که این قدر رأی یک نفر مهم پنداشته می‌شود که باید به خاطرش مادربزرگی، نوه عزیزتر از جانش را بکشد تا جلوی رأی دادنش گرفته شود.انولا با بازگشت به اقامتگاه خود، مادرش را در آنجا می‌یابد. یکدیگر را در آغوش می‌گیرند و یودوریا توضیح می‌دهد که چرا مجبور شد برود.فیمنیسم و مفاهیم آن یکی از پایه‌های اصلی فیلم است که گاهی به طور مستقیم به آن اشاره می‌شود مثل تشکیلات مخفی یودوریا هولمز و رفتارهای هنجارشکنانه انولا هولمز و گاهی غیر مستقیم مثل آن که چندین مرتبه انولا هولمز با ظاهری پسرانه ظاهر می‌شود که اشاره به اعتقادشان دارد که زن باید هر طور عشقش می‌کشد و هر طور دوست دارد ظاهر شود، چون فقط دوست دارد و مسأله‌ای شخصی است. یا این مفهوم -که در شبکه‌های اجتماعی هم زیاد با آن روبرو می‌شویم- که زن ضعیف نیست، قوی است و مثل انولا هولمز با یادگیری جوجیتسو می‌تواند از خودش دفاع کند.سبک روایت داستان به گونه‌ای است که گاهی شخصیت انولا به دوربین بر می‌گردد و مستقیما با مخاطب حرف می‌زند.در کل فیلم سینمایی انولا هولمز فیلم خوش‌ساختی است که در خدمت فمینیسم، تاریخ‌سازی اسطوره‌ای غربی و انگلیسی  شرلوک هولمز است که جامعه هدفش نوجوانان و به خصوص نوجوانان دختر است.</description>
                <category>هیچ ابن هیچ</category>
                <author>هیچ ابن هیچ</author>
                <pubDate>Tue, 08 Feb 2022 09:38:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کامل‌ترین نقد فیلم تلماسه Dune - همه‌چیز دربارۀ تلماسه</title>
                <link>https://virgool.io/fboard/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%AA%D9%84-%D9%85%D8%A7%D8%B3%D9%87-dune-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%A8%D8%AE%D8%B4-1-m3f7mep47hsi</link>
                <description>تمهیدی درباره منتقدین عصای سفید به دستفیلم Dune فیلمی است که حتی صدای منتقدین سکولار داخلی را در آورده. آخر می‌دانید، نویسندگان و منتقدینی در این ایران تنفس می‌کنند که فرمالیسم را اشتباه ترجمه کرده‌اند و هیچ کاری به وجوه محتوایی و عمیق ایدئولوژیک فیلم‌ها ندارند.آن‌ها سعی می‌کنند حتی اگر کارگردانی، اسم شخصیت فیلم را امام مهدی(ع) هم گذاشت، چشمانشان را ببندند و نهایتا قبول کنند که این شخص مهدی احمدوند است یا خیلی سیاسی فکر کنند، بگویند فرزند هاشمی رفسنجانی، اختلاس‌گر بزرگوار، مهدی هاشمی است.آن‌ها معتقدند اگر هالیوود فیلمی به نام آرمگدون ساخت، سراغ زاویه دوربین و دکوپاژ و نمای لانگ شات و کلوزآپش بروند و قربان صدقه ریش‌های بلوند و سیکس پک قهرمان ماچوئیسمش بروند.امام زمان، سوژه هالیوودهالیوود، سازمانی که یهودیان و مسیحیان صهیونیست و نئومارکسیست‌های زحمتکش بسیاری در آن مشغول هستند پس از ساخت قسمت سوم سینمایی «انیمیشن پاندای کونگ‌فوکار» و «مردان ایکس: آخر الزمان» , قسمت سوم «جان ویک» این بار صریح‌تر در فیلم تل‌ماسه (Dune) که اثری اقتباسی از رمان مشهور فرانک هربرت است، درباره منجی شیعیان فیلمی ساخته که از تیموتی شالامی برای نقش حضرت ولی عصر استفاده کرده است.یهود، همچنان نقش اول ماجراستنمی‌خواهم بگویم یهود همه چیز است، ولی هر جا که ما ذره‌بین پژوهش‌مان را بردیم، دیدیم چند تا یهودی کنار هم دور آتش نشسته‌اند و آثار رسانه‌ای منتشر می‌کنند!تیموتی شالامی، نقش اول فیلم، بازیگری ریزنقش با بدنی استخوانی، از پدری فرانسوی و مادری آمریکایی زاده شده؛ نیکول فلندر، مادر شالامی یک شهروند نیویورکی نسل سوم با تبار نیمی یهودی روسی و نیمی یهودی اتریشی است. پدرش مارک شالامه یکی از مسئولین سازمان یونیسف است که او هم یک مسیحی پروتستان است. پروتستانتیسم شاخه‌ای از مسیحیت است که به یهودیت نزدیک است.خانواده تیموتی شالامیسازمان یونیسف و دیگر سازمان‌های جهانی را هم که می‌دانید چه حالی دارند؟ مثلا دربارۀ همین سازمان جهانی ملل بگویم که چند سال است که عربستان به پشتوانه آمریکا یمنی‌های بی‌دفاع را قتل‌عام می‌کند اما امان از آ« که عکس‌العملی نشان بدهد، اما هر چند وقت یک‌بار که یمنی‌ها دفاعی از خودشان می‌کنند و حمله‌ای به عربستان می‌کنند، سریعا همان سازمان ملل که شباهت زیادی به منتقدان خودمان دارد، بینا می‌شود و آن را محکوم می‌کند!تیموتی شالامی و انتخاب آن، یادآور بازیگر نقش اول فیلم‌های مشهور هری‌پاتر یعنی «دنیل جیکوب رادکلیف» است. پسری با نامی برگرفته از اسامی عبری دانیال و یعقوب که از مادری یهودی و پدری پروتستان زاده شده بود. تیموتی شالامی بازیگری است که در فیلم «مرا با نام خودت صدا بزن»، در اسکار ۲۰۱۷ بیش از قبل مطرح شد، او در این فیلم سخیف، نقش پسری همجنس‌خواه داشت که در انتهای فیلم از غم دوری یار! جلوی شومینه می‌نشیند و اشک می‌ریزد تا فیلم تمام شود.تیموتی شالامی در فیلم دیگری به نام Don&#x27;t look up که از فیلم‌های مهم امسال است حضور داشته و در آن نقش پسری با درون‌مایه‌های مذهبیِ مسیحی را دارد که در آخرالزمان ساختگی فیلم، جایگاه عشقِ جوانی را به تصویر می‌کشد.یک پیمانه فرمبه نظر من، از لحاظ فرمی، فیلم Dune دقیقا ۱۶۵ میلیون دلاری را که برای بودجه خرج کرده، حرام کرده و از لحاظ مولفه‌های داستانی مثل شخصیت‌پردازی و جذابیت و عمق پیرنگ ضعیف جلوه کرده است. اگر چه ۱۶۵ میلیون دلار در باکس آفیس برای تهیه‌کنندگن برگشت داده شد، اما این فیلم هرگز قابل قیاس با آثار مشابهی مثل «آواتار» جیمز کامرون یا سری فیلم‌های «انتقام‌جویان» نیست.تلماسه(Dune) نام اثری پرآوازه، مشهور و پرحاشیه است، قدرتمند در ادبیات داستانی اما ضعیف در اثر اقتباسی سینمایی خود. این اثر را می‌توان صریح‌ترین اثر دربارۀ امام زمان حضرت مهدی(ع) دانست که رسما نام شخصیت اول آن مهدی یا لسان الغیب است و در نامی که قبیلۀ یا طایفۀ فرمن‌ها به او می‌دهند، نامِ اصول دارد. اصول یا مهدی نه به این معنا که این دو نام ترجمه باشند، بلکه در اصل کتاب و در فیلم با همین لفظ خطاب می‌شود.فیلم تلماسه روایت جهانی حدود 21 هزار سال بعد از الآن است که در شش کتابی که فرانک هربت آن را نگاشته است می‌آید، البته داستانی که او روایت می‌کند بسیار طولانی‌تر از چیزی است که در فیلم نمایش داده می‌شود و فیلم تنها بخش کوتاهی از داستان تا انتهای جلد اول کتاب تلماسه است.اشیاء و اشخاص فیلم همگی نماینده‌ و تمثیلی از جهان واقعی هستند، فرمن‌ها که گروهی با پوشش عربی هستند و در صحرای شنی زندگی می‌کنند، همان اعراب هستند، هارکونن‌ها که رهبر آن‌ها بارون ولادیمیر نام دارد، در واقع روس‌ها هستند و گروهی که مهدی یا لسان الغیب با نام اصلی پال از آن‌ها است، انگلیسی‌ها یا غربی‌ها هستند که هنگام ورود آن‌ها به سیارۀ آراکیس شخصی «بگ پایپ» ساز مشهور اسکاتلندی می‌نوازد و درگیری تمام این افراد بر اثر ماده‌ای به نام «اسپایس» است که تنها در سیارۀ آراکیس پیدا می‌شود که این ماده به عنوان سوخت اصلی سفرهای بین سیاره‌ای است.این‌ها مفاهیمی است که در ابتدای تماشای فیلم متوجه آن‌ها می‌شویم، اما در لایۀ زیرین اهمیت سوژۀ امام زمان شیعیان و تخریب منجی، به قدری مهم است که این موضوع دستاویز ساخت یکی از مهم‌ترین و پرهزینه‌ترین فیلم‌های هالیوود شده است. این نقد در حالی نوشته می‌شود که حدود 50 روز از اولینِ روز اکران قسمت دوم سینمایی فیلم تلماسه می‌گذرد.داستان فیلم تلماسه باید طی سریال ساخته می‌شدساختار کلی داستان تلماسه شبیه به داستان ارباب حلقه‌ها و بازی تاج و تخت است. جهانی که طایفه‌های مختلفی وجود دارند که برای به دست گرفتن قدرت با یکدیگر رقابت می‌کنند. این نوع داستان‌ها شباهت به داستان‌های مافیایی نیز دارد که چندین گروه قدرتمند مافیایی با یکدیگر بر سر قدرت درگیر هستند. در داستان فیلم تلماسه با سه طایفۀ مهم روبرو هستیم، طایفۀ آتریدیزها، طایفۀ هارکونن‌ها و طایفۀ فریمن‌ها(یا فرمن‌ها) نقش اصلی را در این فیلم بازی می‌کنند.باید شیوه و قدرت بالای داستان‌نگاری افرادی مثل فرانک هربرت را ستود که چنین داستان‌هایی با شاخ و برگ و بسیار و شخصیت‌های متعدد خلق کرده که همانند جی آر آر تالکین در داستان ارباب حلقه‌ها، زبان خاصی نیز برای فرمن‌ها خلق کرده است. به طور کل داستان‌ها و فیلم‌های فانتزی و علمی تخیلی دارای جذابیت بالایی برای مخاطبان خارج از ایران هستند و اگرچه فیلم‌هایی مانند همین تلماسه و قسمت دوم فیلم آواتار جیمز کامرون، دارای ضعف جدی در جذابیت‌های داستان و عمق شخصیت‌پردازی هستند اما به دلیل موضوع جذاب و جلوه‌های ویژۀ خلاقانه به فروش بالایی دست پیدا می‌کنندبر خلاف انتظار، قسمت اول فیلم تلماسه که به اذعان افراد بسیاری که آن را تماشا کرده بودند، در بیان مفاهیم دنیای داستان دچار ضعف بود و کمتر کسی توانسته بود از داستان آن سر در بیاورد و در نهایت جذابیت کمی هم داشت و داستانش نیمه‌کاره ماند، اما با این حال 431 میلیون دلار فروش داشت، به این معنا که بیش از 2.5برابر بودجۀ اولیۀ 165میلیون دلاریِ خود فروخته است.به دلیل آنکه داستان فیلم تلماسه طولانی‌تر از آن است که بشود در چند قسمت سینمایی جا داده شود، جا داشت که این فیلم طی چند فصل سریالی ساخته شود و جا دادنش در قطعات سینمایی باعث می‌شود فیلم به خوبی از کار در نیاید و مبارزات و جنگ‌ها خلاصه و ضعیف و ساده تمام شوند. اگر تبلیغات سنگین تهیه‌کنندگان آن و ذائقه‌سازی برای فیلم‌های علمی تخیلی وجود نداشت، امکام شکست این اثر در گیشه بسیار بالا بود.به هر حال به نظر می‌رسد برای بیشتر دیده شدن موضوع تخریب منجی شیعیان و برجسته کردن آن، طی چند قسمت سینمایی ساخته شده است. اگرچه تلماسه فیلم ضعیفی است اما به دلیل موضوع آن، تحلیل و بررسی‌اش دارای اهمیت بسیاری است.بازبینی داستان فیلم تلماسه Dune 2021در سال 23 هزار میلادی یعنی حدود 21 هزار سال بعد، دوک لتو آتریدس فرمانروای سیارۀ کالادان و رهبر طایفۀ آتریدیزها است. او رهبری یکی از طایفه‌های مهم داستان را بر عهده دارد که پسری به نان پُل دارد و پُل همان شخصی است که در میان طایفۀ فریمن‌ها نام مهدی یا لسان الغیب دارد. دوک لتو آتریدیس از طرف امپراتور با نام «پادیشاه شادام چهارم» -دقیقا با همین لفظ پادیشاه که از همان لفظ پادشاه ایرانی گرفته شده- فرمانروای افراد در سیارات و طایفه‌های مختلف، مأموریت پیدا می‌کند تا به جای بارون ولادیمر هارکونن، رهبر طایفۀ هارکونن‌ها، در سیارۀ آراکیس که سیاره‌ای بیابانی است جایگزین شود و به استخراج اسپایس بپردازد.در جهان داستانی فیلم تلماسه طایفه‌های مختلفی با رهبران مختلفی حضور دارند و هر کدام در سیاره‌های مختلفی حکمرانی می‌کنند. سیارۀ آراکیس، سیاره‌ای تماما بیابانی و شنی است که در آن کرم‌های عظیم الجثه‌ای زندگی می‌کنند و این کرم‌ها مادۀ بسیار ارزشمندی به نام «اسپایس» تولید می‌کنند. این ماده هم نوعی روانگردان است که روی روان افراد تأثیر می‌گذارد و باعث نشاط و آگاهی و طولانی شدن عمرشان می‌شود و هم به افراد اجازه می‌دهد تا بتوانند با کمک آن به عنوان سوخت، سفرهای بین‌سیاره‌ای بکنند.امپراتور شادام به علت ترس از افزایش قدرت آتریدیزها نقشۀ نابودی آن‌ها را می‌کشد تا با کمک هارکونن‌ها آن‌ها را از بین ببرد و تهدیدی که وجود دارد، نابود کند. لتو همسری به نام لیدی جسیکا دارد. لیدی جسیکا از گروهی به نام بنی جزیرت(Bene Gesserit) است. گروه بنی‌جزیرت که همه‌شان زن هستند، در طی سال‌ها کارشان این بوده که نسل رهبران را کنترل کنند و آمادۀ باروری برای به وجود آوردن منجی باشند. آن‌ها گاهی شبیه یک نیروی اطلاعاتی به رهبران نفوذ می‌کنند تا با آنان همبستر شده و کودکی از آنان به یادگار نگه دارند.بنی جزیریت همچنین در طی سال‌ها این توانایی را به دست آورده‌اند که جنسیت کودک خودشان را کنترل کنند و همیشه هم کودک دختری از رهبران را بارور می‌شوند. اما این بار «لیدی جسیکا»، همسر لتو(رهبر آتریدیزها) به دلیل اینکه عاشق همسرش می‌شود، جنسیت کودکش را یک پسر انتخاب می‌کند که در واقع این خطایی است که مرتکب می‌شود و نقشۀ بنی‌جزیریت را خراب می‌کند. نقشه‌ای که آن‌ها کشیده‌اند تا در فضایی کنترل شده قدرت را به دست بگیرند و منجی خودشان «مهدی» را معرفی کنند.توهین به شیعیان و امام زمان(ع) در فیلم تلماسه Duneآنچه که معتقدیم این فیلم دنبال تخریب و توهین به امام زمان شیعیان، حضرت مهدی(ع) است، همین بخش مهم کار گروه بنی‌جزیریت است که در واقع آن‌ها اصلا ادیان را به طور ساختگی به وجود می‌آورند، واژۀ لسان الغیب و مهدی را همین گروه جعل کرده‌اند و پیشگویی‌هایی که برای ظهور و بروز او کرده‌اند کار ساختگی بنی‌جزیریت بوده است تا با بارور شدن از رهبران، چنین شخصی را تحت نظارت و مدیریت خودشان مدیریت کرده و قدرت را به دست بگیرند.حضرت مهدی یا لسان‌الغیب یا اصول یا پُل یا مئادیب چند اسمی هستند که این شخصیت با بازی تیموتی شالامی دارد، او در واقع شخصیتی است که مطابق مهندسی نسلی که از طرف گروه بنی‌جزیریت رخ می‎دهد و دین ساختگی که آن‌ها بین فریمن‌ها در سیارۀ شنی و صحراییِ آراکیس تبلیغات می‌کنند ظهور می‌کند. او شخصی خونریز است ابتدا که خودش هم باور ندارد منجی است و همیشه در مکاشفات خود که البته بر اثر مادۀ روانگردان اسپایس به وجود آمده، می‌بیند باعث قتل‌عام و کشته شدن افراد بسیاری می‌شود و برای اینکه این مکاشفه به واقعیت نپیوندد از مسیری که منجی دارد پرهیز می‌کند و در رفتن به این مسیر تعلل می‌کند اما در نهایت برای نجات گروه فریمن‌ها به چنین کاری دست می‌زند و ابتدای کارش با بمب اتم است.بازیگر یهودی که برای این نقش انتخاب شده، تیموتی شالامی است که البته تبحر زیادی در فن بازیگری دارد. این بازیگر برای اولین بار در فیلم همسجنگرایانه‌ای به نام «مرا با نام خود صدا کن/2017» مشهور شد است که از فیلم‌هایی بود که اسکار گرفت. تحلیل انتخاب بازیگران برای نقش‌ها نیز مهم هستند، چون همیشه بازیگران سینمای هالیوود با تطابق و شباهتی به نقش‌های قبلی خود انتخاب می‌شوند.آنچه مایۀ تأسف است این است که نهایت کاری که جبهۀ خودی خواهد کرد، بسنده کردن به نقد فیلم و تحلیل‌هایی از این دست است، آن هم در صورتی که متخصصانی زنده باشند و امثال این فیلم را بفهمند و بتوانند توضیح بدهند، اما اینکه فیلم یا اثر مهمی دربارۀ امام زمان ساخته شود و او به جهان معرفی شود وجود ندارد، حال آنکه سال‌هاست امثال کتاب تلماسه فرانک هربرت با تخریب مهدی(ع) نوشته و فروخته شده استما در برابر فیلم‌هایی مانند تلماسه نیز در موضع انفعال قرار داریم، نگران نباشید، آن‌ها برای امام زمان به صراحت اثر می‌سازند و با سایت‌های فیلم‌ که ادمین‌ها و کارکنانی با اهداف الهی و قربة الی اللهی دارند و به رایگان فیلم‌ها را برای دانلود در اختیار ما قرار می‌دهند و مترجمانی که سینه‌چاک جمهوری اسلامی هستند و سریعا زیرنویس‌ها را به طور رایگان منتشر می‌کنند ما می‌توانیم در نهایت چنین فیلم‌هایی را دانلود و تماشا کنیم.نابودی آتریدیزها به دست امپراتور و هارکونن‌هادر قسمت اول فیلم تلماسه، امپراتور با سربازان خاص خود و هارکونن‌ها به سیارۀ آراکیس حمله می‌کنند تا آتریدیزها را از بین ببرند. در این میان تنها افرادی که می‌توانند فرار کنند، پُل(لسان الغیب) و جسیکا(مادرش) هستند که با توانایی خاص بنی‌جزیریت خود(تأثیر روی ذهن افراد) فرار می‌کنند و سپس آتریدیزها به دست هارکونن‌ها و سربازان خاص امپراتور(ساردوکارها) از بین می‌روند.نکتۀ جالب در این نقطه این است که جسیکا از طرف بنی‌جزیریت مأموریت داشته تا از رهبر آتریدیزها(دوک لتو) دختری به دنیا بیاورد و از طریق این دختر، در نهایت پسری به دنیا بیاید به نام کویساتز هادراخ(kwisatz haderach) که منجی اصلی است. جسیکا به دلیل اینکه عاشق همسرش می‌شود، صاحب پسر می‌شود و این دختر که قرار بود مادرِ اصلی منجی باشد به دنیا نمی‌آید.کویساتز هادراخ(یا هادراک) در واقع همان منجی یا مهدی به زبان عبری است. فرانک هربرت در داستان و دنی ویلنوو در فیلم تلماسه هر نوع منجی مسیحی و یهودی و اسلامی را زیر سؤال می‌بنرد و همانند عقیدۀ کمونیست‌ها که دین را افیون توده‌ها می‌دانستند، دین‌ها در این جهان داستانی ساختۀ گروه بنی‌جزیریت هستند.در فیلم بارها از خواهر مکرمه یا خواهر بزرگ، کسی که رئیس بنی‌جزیریت است صحبت می‌شود، افرادی که ظاهری شبیه ندیمه‌های مسیحی دارند و یادآور مادر مقدس در مسیحیت‌اند، در واقع معاذ الله تحلیل فیلم این است که حضرت مریم نیز کسی از بنی‌جزیریت بوده که برای کنترل نسل به یکی از رهبران متصل شده تا به طور مهندسی شده مسیح را به دنیا بیاورد و سپس برای قدرت، دینی  و آیینی جعلی ایجاد کنند و پیشگویی‌هایی بسازند و بین مردم تبلیغ کنند تا به واسطۀ منجی به قدرت برسند.بنابر تحلیل‌های کتاب دشمن شدید آیت الله طائب، در واقعیت البته چنین هدفی بین یهودیان وجود داشته است تا بتوانند نسل پیامبر اسلام را از نسل خودشان قرار دهند و زنی را به حضرت عبدالله، پدر پیامبر اسلام وصل کنند تا بتوانند خاتم الانبیاء را از نسل خود ادامه بدهند که در این زمینه شکست می‌خورند و در نهایت فوت حضرت عبدالله را نوعی ترور تحلیل می‌کنند.درونمایۀ اثر تلماسه (Dune)کتاب تلماسه و فیلم تلماسه به اقتباس از آن و با اتکا به مصاحبه‌هایی که فرانک هربرت انجام داده است، چند درونمایۀ مهم دارد فرانک هربرت در مصاحبه تصویری می‌گوید: منجی‌ها باید با یک علامت روی پیشانی‌شان بیایند که رویش نوشته شده است ممکن است برای سلامتی شما مضر باشد! او می‌گوید که تحت تأثیر روانشناسی یونگ قرار دارد و نظرش این است که انسان چطور می‌تواند به یک انسان بدون فکر تبدیل شود و درون هر انسانی حیوانی است. او می‌گوید: مردم به رهبران با غریزۀ خیلی عمیقی پاسخ می‌دهند که برگرفته از ریشه‌های قبیله‌ای خاص ما است و فکر می‌کنم که این اصلا در ژن ما است که ما باهاش به دنیا می‌آییم و در این دوره زمانه چیز بسیار خطرناکی است چون ابزارهای خودنابودگری را داده که اگر این ابزارها به دست رهبران دیوانه بیفتد آن وقت در بد دردسری افتاده‌ایم.وقتی مصاحبه‌گر از هربرت می‌پرسند پیام داستانت چیست؟ می‌گوید: به رهبران همیشه اعتماد نکنید که کار درست را انجام بدهند و من تلاش کردم رهبری در این کتاب خلق کنم که شخصیت جذاب و کاریزماتیکی دارد که دلایل خوبی دارد و دلایل بدی ندارد اما وقتی که قدرت می‌گیرد و تصمیماتی می‌گیرد، تصمیماتی برای چند میلیون نفر می‌گیرد که به خوبی عمل نمی‌کند و نتیجه نمی‌دهد.او در مصاحبه ادامه می‌دهد که یکی از طرفداران 16ساله‌اش بهش نامه‌ای نوشته و ازش تشکر کرده که بهش یاد داده اگر می‌خواهد برای خودش زندگی بسازد باید برای خودش فکر کند و باید زندگی خودش را بسازد.کتاب تلماسه در زمان جنگ سرد و زورآزمایی‌های هسته‌ای بین بلوک شرق و غرب نوشته شده است، درونمایۀ اول تلماسه همانطور که از زبان فرانک هربرت بیان شد این است که رهبران چگونه می‌توانند با تصمیمات خود باعث نابودی افرادی شوند که آن‌ها را دنبال می‌کنند. از تأثیرات دوران جنگ سرد بر داستان تلماسه نیز می‌توان وجود سلاح‌های موشکی را نام بُرد که «لسان الغیب» در هنگام آغاز جنگ خود علیه امپراتور از آن استفاده می‌کند.درونمایۀ مهم دیگر داستان فیلم تلماسه، زیر سؤال بردن تمام منجی‌ها و ادیان است، در داستان تلماسه دین‌ها ساخته و پرداختۀ فرقۀ بنی‌جزیریت هستند و تمام پیشگویی‌هایی هم که دربارۀ منجی وجود دارد، طرح و نقشه‌هایی است که بنی‌جزیریت کشیده است تا بعدا مطابق این پیشگویی‌ها، طرح خود را پیاده کنند و در واقع منجی را خلق کنند.«اسپایس»، همان مادۀ ارزشمندی که باهاش می‌شود سفرهای بین‌سیاره‌ای کرد و باعث می‌شود عمر افراد طولانی شود و سطح آگاهی آنان افزایش یابد، نمایندۀ نفت در جهان واقعی است که بر سر آن در غرب آسیا جنگ‌هایی در گرفته است. اسپایس ماده‌ای است که در سیارۀ شنی و صحرایی از کرم‌های غول‌آسا به وجود می‌آید، در این سیاره تنها فریمن‌ها می‌توانند با شیوۀ راه رفتن خاص و لباس خاصی که اجازه نمی‌دهد آب بدن از بین برود، بقا پیدا کنند.جایگاه «مهدی» در صحرا و فریمن‌ها مربیان اودر انتهای قسمت اول فیلم تلماسه، لسان‌الغیب یا مهدی با جنگیدن و پیروز شدن بر یکی از فریمن‌ها در دوئلی آیینی، خود را اثبات می‌کند و اجازه می‌یابد تا در بین آن‌ها زندگی کند. سپس او با دختری به نام چانی با بازیگری زندایا ارتباط می‌گیرد و سپس تحت تعلیم او و استیلگارد یکی از رهبران فریمن‌ها قرار می‌گیرد.پیش از آن نیز پُل(مهدی) زمانی که در بین طایفۀ خود(آتریدیزها) قرار داشت، تحت تعلیم چند شخص از جمله یک پزشک و یک استاد جنگ قرار داشت. زمانی که خواهر مکرمه یا مادرِ بزرگ یعنی رئیس فرقۀ بنی‌جزیریت به سیارۀ کالادان می‌آید، از پُل آزمایشی می‌گیرد. آزمایش به این شکل است که پُل باید دست خود را در جعبه‌ای توخالی قرار دهد و سپس از طریق ذهن و القای ذهنی دچار تحت فشار قرار گیرد که او می‌تواند از این تست به سلامت و موفقیت خارج شود و سپس از طریق ذهن و القای ذهنی تحت فشار قرار گیرد که در نهایت او می‌تواند از این تست به سلامت و موفقیت خارج شود.خواهر مکرمه پیش از حملۀ امپراتور و هارکونن‌ها از آن‌ها می‌خواهد تا از قتل پُل و جسیکا در کودتای خود صرف‌نظر کند. در نهایت به دلیل نفوذ، کودتا علیه آتریدیزها به پیروزی می‌رسد و جسیکا و پُل فرار می‌کنند و در میان فریمن‌ها قرار می‌گیرند.بیابان و صحرا، جایگاه حضرت مهدی در آثاربرخی روایات، جایگاه اقامت امام مهدی(عج) را در بیابان‌ها و کوه‌ها، مکان‌های دوردست و محل‌هایی می‌دانند که هیچکس از آن آگاهی ندارد. از جمله در روایتی که از آن حضرت نقل شده است، ایشان خطاب به علی بن مهزیار می‌فرمایند: «ای پسر مهزیار! پدرم، امام حسن عسکری‌(ع) به من دستور داد که برای اقامت، کوه‌های سخت و سرزمین‌های خشک و دور دست را برگزینم»(کتاب الغیبة شیخ طوسی، ص 161)آن حضرت در نامه‌ای خطاب به شیخ مفید می‌نویسند: «ما بر اساس آنچه خدای تعالی برای ما و شیعیان مؤمن‌مان مصلحت دیده، تا زمانی که دولت دنیا از آنِ فاسقان است، در سرزمین‌های دوردستی که از جایگاه ستمگران دور است، سکنی گزیده‌ایم، ولی از آنچه بر شما می‌گذرد، آگاهیم و هیچ یک از اخبار شما بر ما پوشیده نمی‌ماند».(الاحتجاج، ج 2، ص 599 و بحارالانوار، ج 53، ص 176)پیش از فیلم تلماسه قسمت اول، در قسمت سوم فیلم جان ویک 2019 نیز امام زمان شیعیان به تصویر کشیده می‌شود که البته به صراحت اثر تلماسه ترسیم نمی‌شود. جان ویک در داستان این فیلم قاتلی است که به دلیل تخطی از قوانین فرقۀ قاتلان از طرف این فرقه تحت تعقیب قرار می‌گیرد و روی قتل او جایزه‌ای قرار داده می‌شود. او در نهایت برای اینکه بتواند از شر این جایزه خلاص شود، با شخصی به نام برادا در مراکش ملاقات می‌کند که بهش می‌گوید: «می‌دانی ریشۀ کلمۀ آدمکش از کجا می‌آید؟ این نام از حشاشین می‌آید که رئیس آن فرقۀ حسن صباح است و از کلمۀ حشیش می‌آید، اما برخی معتقند که از کلمۀ اساسین می‌آید یعنی افراد معتقد و پایبند به دین!»سپس زمانی که جان‌ویک از برادا می‌خواهد تا او را به مقام عالی فرقۀ قاتلان راهنمایی کند، برادا بهش می‌گوید: تو انگار متوجه نیستی، مقام ارشد کسی نیست که تو بتوانی پیدایش کنی، فقط او می‌تواند تو را پیدا کند، برای پیدا کردنش به بیابان برو و ستارۀ درخشان را پیدا کن و دنبالش برو، تا سر حد مرگ راه برو آن وقت او شاید پیدایت کند، شاید هم پیدایت نکند.در واقع تصویری که از امام زمان در فیلم جان ویکِ 3 نمایش داده می‌شود شبیه همان چیزی است که در گزارش‌های مکاشفاتی مانند علی بن مهزیار اهوازی آمده است، شخصی که در بیابان او را بعد از استیصال پیدا می‌کنند و به کمک شیعیان می‌آید. در واقع این دیالوگ فیلم جان ویک 3 دارد منشأ قتل و آدمکشی را به دین تشیع ربط می‌دهد که رئیس آن شخصی در بیابان است.سپس شخصیت جان ویک مطابق گفتۀ برادا، به بیابان‌های مراکش می‌رود و آنقدر راه می‌رود تا به حال مرگ می‌افتد و در نهایت فردی با پوشش عربی و با شتر او را پیدا می‌کند و پیش رئیس فرقۀ قاتلان می‌آورد و در نهایت رئیس فرقۀ قاتلان بهش می‌گوید باید با قطع کردن انگشتت خودت را اثبات کنی تا این تحت تعقیب بودن را ازت بردارم. رئیس فرقۀ قاتلان در این فیلم در واقع امام زمان است که پس از آنکه جان ویک انگشت خود را قطع می‌کند با لهجۀ عربی بهش می‌گوید: مرحبا مستر ویک!آنچه که در فیلم جان ویک 3 نیز اشاره می‌شود، ریشه در مسأله تاریخی فرقۀ اسماعیلیان به رهبری حسن صباح دارد که مایۀ ساخت آثاری در این زمینه شده است. مجموعه بازی‌های ویدیویی اساسینز کرید و همچنین فیلم اساسینز کرید 2016 نیز بر اساس همین ایده ساخته شده است که دو گروه حشاشین با فرقۀ تمپلارها(گروهی از مسیحیان یا همان شوالیه‌های معبد) درگیر هستند و گروه آدمکش اساسینز یا حشاشین در قسمت اول بازی همان شیعیان اسماعیلیه هستند که یکی از انگشتان دست را قطع می‌کنند و به جای آن برای ترور تیغ قرار می‌دهند.در قسمت اول بازی اساسینز، شخصیت اول که الطائر نام دارد زمانی که به اردوگاه فرقه می‌رود، به وضوح می‌توان نام علی را دید. الطائر در قسمت اول بازی و همچنین اتزیو در قسمت اساسینز کرید 2 و نسخۀ brotherhood و سپس Revelations کاری جز قتل و ترور ندارد. جالب آنکه در قسمت اول شهرهایی مانند اورشلیم نیز طراحی شده است و می‌توان به مسجد قبة الصخره که نماد فلسطین است رفت و در آن شهر هم مأموریت تروری وجود دارد.چه در اثر تلماسه و چه در اثر اساسینز و همچنین جان‌ویک3 شیعیان گروه خونریز و قاتل و تروریست معرفی می‌شوند، در مکاشفه‌ای که پُل یا مهدی در فیلم تلماسه قسمت دوم 2024 می‌بیند، می‌بیند به دنبال مادرش راه می‌رود و پس از آنکه منجی شده باعث مرگ و افراد بسیار و خونریزی‌های متعددی خواهد شد.نگاهی به پیشینۀ کارگردان در نقد فیلم Duneقسمت دوم فیلم Dune از مهم‌ترین فیلم‌های سال 2024 است که دنی ویلنوو کارگردانی آن را بر عهده داشته است. این کارگردان در کارنامۀ چهار فیلم اخیر خود فیلم‌هایی غالبا با ژانر علمی تخیلی بر جای گذاشته که در جشنواره‌ها نیز به این فیلم‌ها توجه ویژه‌ای شده است.در سال 2016 فیلم ورود (Arrival) را ساخت که دربارۀ ظاهر شدن جسمی بیگانه در زمین است که در این فیلم زبان‌شناسِ زنی مأموریت پیدا می‌کند تا با موجودات فضایی که ظاهری سیاه مانند و شبیه به اختاپوس دارند ارتباط بگیرد.در سال 2017 نیز فیلم بلید رانر ۲۰۴۹ (Blade Runner 2049) را ساخت که فیلمی با موضوع هوش مصنوعی و وجود انسان‌های مصنوعی است.وجه اشتراک فیلم‌های اخیر او رقم خوردن اتفاق‌هایی در آینده با محوریت بیگانگان و هوش مصنوعی است، داستان فیلم تلماسه نیز در آیندۀ دور یعنی حدود 21هزار سال بعد اتفاق می‌افتد. البته جهان داستانی فیلم تلماسه نیز دربارۀ هوش مصنوعی و تأثیرات آن است اما به این ماجراها و ریشه‌ها در قسمت اول و دوم تلماسه اشاره نمی‌شود، در واقع علت اینکه مادۀ اسپایس به عنوان ماده‌ای ارزشمند در سیارۀ آراکیس شناخته شده و برای به دست آوردن آن جنگ‌هایی رخ می‌دهد، از زمانی آغاز می‌شود که در داستان کتاب‌های فرانک هربرت، استفاده از هوش مصنوعی تعطیل می‌شود و برای سفرهای بین‌سیاره‌ای و طولانی شدن عمر باید جای استفاده از هوش مصنوعی باید از اسپایس استفاده شود.علت این ممنوعیت جنگ‌هایی است که در پیش از داستان فیلم تلماسه رخ داده است، جنگ‌هایی طولانی بین انسان با هوش مصنوعی، ربات‌ها و ماشین‌ها که باعث کشتار بسیاری شده است و در نهایت انسان‌ها پیروز این جنگ می‌شوند، این موضوعی است که شبیه آن را در سری فیلم‌های ماتریکس می‌بینیم. در سری فیلم‌های ماتریکس نیز انسان‌ها با ابرکامپیوترها و هوش مصنوعی در جنگ بودند و شخصیت نئو، منجی انسان‌ها برای جنگ علیه ماشین‌ها و استقرار شهر زایان(صهیون) می‌شود.نگاهی به مجموعه کتاب‌های تلماسهدر نقد فیلم Dune باید گفت که این فیلم تنها بخش کوتاهی از داستان اصلی فیلم‌های فرانک هربرت است. در ایران تمام جلدهای رمان تلماسه ترجمه نشده است. کتاب تلماسه به عنوان دومین رمان علمی تخیلی پرفروش تاریخ شناخته می‌شود.بر اساس این کتاب فیلمی در سال 1984 و مینی سریالی در سال 2000 ساخته شده است. آثار دنی ویلنوو در واقع سومین اثر اقتباسی از داستان فرانک هربرت است. در سال 1986 فرانک هربرت فوت کرد و در سال 1999، پسرش برایان هربرت با کمک کوین جی اندرسون نویسندۀ داستان‌های علمی تخیلی مابقی کتاب‌های او را بر اساس یادداشت‌های فرانک هربرت منتشر کردند.در داستان‌ تلماسه از واژه‌های عربی و ایرانی استفاده بسیاری شده است.به طور کلی آثار فرانک هربرت را به ترتیب تاریخی عبارتند از؛کتاب تلماسه (Dune 1965)کتاب تلماسه مسیح(Dune Messiah 1969)کتاب فرزندان تلماسه(Children of Dune 1976)کتاب خدای امپراتور تلماسه(God Emperor of Dune 1981)کتاب بدعت‌گذاران تلماسه(Heretics of Dune 1984)کتاب تلماسه: فصل خانه (Chapterhouse: Dune 1985)این‌ها مجموع 6 جلدی است که هربرت در زمان حیات خودش منتشر کرد و مابقی کتاب‌ها را فرزندش برایان هربرت با کمک کوین جی اندرسون بعد از مرگ منتشر کرده است؛Prelude to Dune prequel trilogy (1999–2001) by Brian Herbert and AndersonLegends of Dune prequel trilogy (2002–2004) by Brian Herbert and Kevin J. AndersonHunters of Dune (2006) by Brian Herbert and AndersonSandworms of Dune (2007) by Brian Herbert and AndersonHeroes of Dune series (2008–2023) by Brian Herbert and AndersonGreat Schools of Dune prequel trilogy (2012–2016) by Brian Herbert and AndersonThe Caladan Trilogy (2020–2022) by Brian Herbert and Andersonقسمت اول و دوم فیلم سینمایی تلماسه ساختۀ دنی ویلنوو در واقع تا انتهای کتاب اول فرانک هربرت است. کتاب‌هایی که برایان هربرت منتشر کرده، ماجرا و داستان‌های پیش از داستان فعلی را روایت می‌کنند که بر اساس یادداشت‌های فرانک هربت نوشته شده است.ریشه‌های داستان فیلم Dune در کتاب داستان «تلماسه: جهاد باتلری»در سال 2002 کتابی به نام «تلماسه: جهاد باتلری» منتشر شد. مطابق عادت هربرت در داستان، در نامگذاری این کتاب از کلمۀ جهاد استفاده شده است که واژۀ Jihad را روی چاپ اول این کتاب می‌توانید ببینید.این کتاب در واقع روایت داستان تلماسه اما در حدود ده‌هزار سال قبل از روایت داستان فیلم است. این کتاب بر اساس یادداشت‌های فرانک هربرت و به دست فرزندش برایان هربرت نوشته شده که در آن ریشۀ اتفاقات حاضر فیلم بیان می‌شود.در رمان «تلماسه:جهاد باتلری» با ریشه‌ها و پایه‌های کتاب اول تلماسه آشنا می‌شویم و از این حیث اهمیت دارد که در نقد فیلم Dune کاربرد دارد. در این رمان شخصیت‌هایی معرفی می‌شوند که به فهم فیلم تلماسه که در توضیح فضای داستانی خود ضعیف است کمک می‌کند. در فضای داستانی تلماسه سه طایفه یا گروه دارای اهمیت بسیاری هستند؛ این سه گروه عبارتند از آتریدیزها، کورینوس‌ها و هارکونن‌ها.جهاد باتلری در واقع نام جنگی است که میان انسان‌ها به سردستگی آتریدیزها، هارکونن‌ها و کورینوس‌ها علیه هوش مصنوعی انجام شده است که سالیان زیادی به طول می‌انجامد و بعد از اینکه انسان‌ها بر کامپیوترها غلبه می‌کنند، قانونی بر این مبنا تنظیم می‌کنند که ساخت هر گونه هوش مصنوعی و ربات‌ها ممنوع اعلام می‌شود.پس از غلبۀ انسان‌ها بر هوش مصنوعی، امپراتور از میان کورینوس‌ها انتخاب می‌شود که در فضای داستانی اولین کتاب تلماسه، امپراتور نامش «پادیشاه شادام(یا صدام) چهارم» است.جالب است بدانید که نام اجداد فرمن‌ها که شباهت زیادی به اعراب دارند، در کتاب‌هایی که داستان قبل از تلماسه را روایت می‌کنند «سُنی‌های سرگردان» است. رهبر اول گروه فرمن‌ها لسان الغیب است که در واقع پُل به همان نام در میان فرمن‌ها به عنوان منجی شناخته می‌شود.قسمت بعدی تلماسه چه خواهد بود؟فیلم سینمایی تلماسه قسمت اول و دوم تا انتهای داستان اولین کتاب فرانک هربرت را روایت می‌کند. کتاب دوم تلماسه به نام «تلماسه: مسیح» نام دارد که قسمت سوم فیلم Dune  بر اساس آن ساخته خواهد شد. مطابق سایت باکس آفیس موجو قسمت دوم فیلم تلماسه با فروش نزدیک به 700میلیون دلار، تا الآن پرفروش‌ترین فیلم سال 2024 بوده است.قسمت سوم فیلم تلماسه دربارۀ شخصیت پُل(مهدی) اما با 12 سال فاصله است، زمانی که افراد بسیاری بر اثر جهاد او! از بین رفته‌اند و پُل پس از ازدواج با چانی صاحب یک دوقلو خواهد شد. همچنین مطابق داستان این فیلم پُل در نهایت کور خواهد شد اما با کمک دوقلوهای خود می‌تواند ببیند.درونمایۀ اصلی تلماسه چیست؟همانطور که در نقد قسمت اول این فیلم اشاره کردیم درونمایۀ مهم داستان و فیلم تلماسه این است که اولا منجی ساخته و پرداختۀ فرقه‌ای به نام بنی‌جزیریت است، گروهی که برای به دست آوردن قدرت در جاهای مختلف ادیان را به وجود می‌آورند، منجی برای این ادیان می‌تراشند و با توانایی‌های خاص خود در کنترل نسل، از میان خودشان شخصی را آماده می‌کنند تا به عنوان منجی به قدرت برسد تا بتوانند قدرت را به دست بگیرند و این فیلم نه تنها ضد اسلام و شیعه بلکه ضد تمام ادیان از جمله مسیحی و یهودی نیز هست.اعضای بنی‌جزیریت شبیه ندیمه‌های مسیحی هستند، خواهر مکرمه نماد حضرت مریم است با توجه به مشابهت اسمی آن و «لیدی جسیکا» کسی است که منجی فرمن‌ها را به دنیا می‌آورد و همنام منجی شیعیان است. نشانه‌های منجی ساخته خود بنی‌جزیرت است؛ مثلا این نشانه که تنها مردی است که می‌تواند آب حیات(ماده صفرای کرم‌های بیابانی) را بخورد و زنده بماند. در حالی که بنی‌جزیریت افرادی هستند که همگی خودشان به استفاده از دوز کم این ماده عادت دارند و همگی زن هستند اما جسیکا با دنیا آوردن پسری که در واقع او هم از همین عده بنی‌جزیریت است، کاملا مهندسی شده این پیشگویی و نشانه را به سرانجام می‌رساند.بنی‌جزریت‌ها برای رسیدن به منجی، نسل‌های خاصی را کنترل می‌کنند تا به زاد و ولد کویساتز هادراخ نزدیک شوند. طبق ادعای بعضی، فرقه‌های شبه‌ماسونی همچون پگاه صبح طلایی نیز مثل بنی‌جزیرت‌ها، نسل‌های انسانی را جهت‌دهی کرده و سعی دارند با حفظ الگوهای ژنتیکی خاص، به انسان کامل برسند.(https://www.philosophyforlife.org/blog/6-dune-the-hermetic-order-of-the-golden-dawn-and-occult-eugenics)منجی خاصی که بنی‌جزیرت دنبال آن است، مطابق طرحشان قرار بوده از ازدواج بین دختر «لیدی جسیکا» - در صورتی که از طرح تخطی نمی‌کرد و دختر به دنیا می‌آورد - با فید روتا از فرماندهان هارکونن‌ها به وجود بیاید و این منجی اسمی یهودی به نام کویساتز هادراخ(یا هادراک) دارد که مطابق دستورات و فرامین بنی‌جزیریت پیش برود.در اینکه این منجی هم مهندسی شده است و دین نوعی بازیچه و ساخته گروهی خاص در داستان است شکی نیست، اما ممکن است در ادامۀ داستان این منجی خاص به دنیا بیاید و بر خلاف پُل که در ابتدا خوب اما در نهایت دیکتاتوری خونریز و مایۀ مرگ انسان‌ها است، منجی معقول‌تر و سالمی باشد و در نهایت درونمایۀ داستان این شود که منجی اصلی انسان‌ها، منجی یهودی است. باید منتظر ماند و قسمت بعدی فیلم را پس از ساخت تماشا کرد.اسم منجی در فیلم پاول یا همان پولس است. پولس در مسیحیت تداعی‌گر شخصیت پولس قدیس، یهودی به ظاهر مسیحی شده در سدهٔ اول میلادی است. در نگاه دقیق‌تر به تاریخ، پولس قداستی نداشته و مهم‌ترین عامل تحریف آیین حضرت عیسی‌ است، اما به هر حال مسیحیان امروزی از وی به نیکی یاد می‌کنند. از طرفی وی در نظر بومیان آراکیس، مهدی خطاب می‌شود. درواقع پاول/مهدی به عنوان منجی اهالی آراکیس، نه فقط بازنمایی توهمی کارگردان از شخصیت منجی اسلامی‌ است، بلکه اشاره‌ای به منجی مسیحی نیز دارد. این اشارات زمانی پررنگ می‌شود که می‌بینیم پاول دریافت‌های باطنی بسیاری دارد و همچون بعضی قدیسان در مکاشفاتش آینده‌های محتمل را می‌بیند.پاول در ابتدای فیلم از سیاره‌ای خوش آب و هوا به آراکیس که منطقه‌ای سخت برای زندگی‌ است آمده، گویی فرمن‌ها لیاقت اینکه مهدی از خودشان باشد را ندارند. علاوه بر اسم غربی پاول، شهرتش(اتریدیس) نیز به معنای منسوب به اَتریِس، یکی از پادشاهان مشهور یونانی‌ است. در واقع عقبهٔ خانوادگی پاول نه از آراکیس و غرب‌آسیا که ریشه در غرب دارد.فرانک هربرت مطابق مصاحبه‌هایش در کتاب‌های تلماسه دنبال نمایش رهبران دیکتاتوری است که به نام منجی ظاهر می‌شوند و باعث کشته‌شدن و آسیب طرفداران خود می‌شوند، اما ممکن است دنی ویلنوو در ساخت قسمت اسم و اثر اقتباسی آن ماجرا را تغییر بدهد.مهدی یا لسان‌الغیب در این فیلم اصلا باور ندارد که منجی است، در حین ورود به سیارۀ آراکیس اشاره می‌شود که بنی‌جزیرت در اینجا تبلیغ ظهور او را کرده‌اند، خودش شک دارد که بتواند منجی باشد و بعد هم که طی مکاشفه‌ای متوجه می‌شود که تن دادن به منجی بودن و دنباله‌روی مادر شدن باعث مرگ و کشتار مردم می‌شود، از آن پرهیز می‌کند اما در نهایت بین نابود شدن فرمن‌ها و این کشتار، منجی بودن را با قدرتی که از خوردن صفرای کرم بیابانی(آب حیات) به دست می‌‎آورد می‌پذیرد.شبهه وارد کردن به منجی ادیان ابراهیمیمردم و پیروان فرمن منجی، واقعا تمام ویژگی‌های منجی را در وی یافته‌اند و با بعضی کارهای خارق عادت وی، به مهدی/پاول ایمان آورده‌اند. یعنی مخاطب مسیحی یا یهودی کاملا همچون فرمن‌ها، باید در دین خود شک کند که چگونه به صرف اخبار از غیب یا کارهای خارق عادت دیگر، نبوت پیامبران یهودی را که عصمت ندارند پذیرفته است.اما در اسلام به برکت معجزهٔ جاویدان حضرت که در قرآن کریم تجلی تام و تمام یافته، ما با رجوع به مطالب بلند این کتاب که در جامعه‌ای بدوی و به دور از علم و دانش نوشته شده است، درمی‌یابیم که مطمئنا ریشهٔ این تعالیم بلند، نمی‌تواند ذهن انسانی باشد که تحصیلات آکادمیک هم ندارد. در واقع به برکت قرآن کریم که بر خلاف کتاب مقدس نه تناقض درونی دارد و نه بیرونی، انسان در مواجههٔ عقلانی با کتاب، مطالبش را تصدیق می‌کند. اما چون در کتاب مقدس مسیحی-یهودی، خرافات زیادی بیان شده، معتقدان به این ادیان مجبورند یا دین خود را کنار گذاشته یا به تعالیم ضدعقل و شیطانی کتاب کورکورانه باور پیدا کنند.در اینجاست که رذالت هربرت در معادل‌گذاری اسلامی برای پاول و فرمن‌ها بسیار دور از انصاف جلوه کرده و در خوش‌بینانه‌ترین حالت ناشی از یکی دانستن عقاید اسلامی با مسیحیت و یهودیت است. پاول چون عصمت ندارد منجی مناسبی نیست و عاقبتش هم ذلت‌باز است.پاول هر چند منجی و نجات‌دهندهٔ فرمن‌ها از دست ظلم امپراطوری‌ است، اما اقدامات وی باعث شعله‌ور شدن جنگ در تمام جهان خواهد شد. پاول آتریدیس در کتاب دوم هربرت که تلماسه:مسیح(Dune:Messiah) نام دارد، تبدیل به رهبری خونریز شده و به عنوان مؤدّب/مهدی (مهم‌ترین شخصیت در دین فرمن‌ها) فرمان جهاد(همین لفظ در کتاب آمده است) صادر کرده و تمام جهان را به خاک و خون می‌کشد. پس از چندی، پاول از بار حکومتی که به آن رسیده شانه خالی کرده و بعد از کور شدن در تروری ناموفق، سر به بیابان می‌گذارد. قدرت نیز به دست عالیا(Alia) خواهر پاول و فرزندانش، غنیمه(Ghanima) و لِتوی دوم سپرده می‌شود. پس از سال ها پاول بازمی‌گردد تا دینی را که با محوریت خودش بنیانگذاری شده نابود کند اما کشته می‌شود.رگه‌های ضددینی در تلماسه، خصوصا در قسمت‌های آینده که فصل نتیجه‌گیری زندگی پاول است، بسیار پررنگ می‌شود. پاول فقط منجی اسلامی نیست، بلکه با ویژگی‌های شخصیتی وی در تلماسه، هر دینداری در جهان که منتظر منجی است فردی نادان و بالقوه تروریست شناخته می‌شود. بر اساس منطق تلماسه هر منتظر دینداری فارغ از دینی که دارد، اگر منجی‌اش ظهور کند، پیاده‌نظام جنگ‌های وحشیانه خواهد شد. نامگذاری با مهدی و جهاد، ضداسلامی بودن اثر را بیشتر کرده و مسلما ضدیت اثر با اسلام، بیش از ضدیت اثر با آیین‌های منجی‌گرای دیگر است.پاول کسی است که ویژگی‌های مکتوب منجی را دارد، پس تلماسه به ملاک تشخیص منجی از نگاه زرتشتی، هندو، یهودی، مسیحی و مسلمان حمله کرده و دین و رهبری دینی را مایهٔ هلاکت معرفی می‌کند. می‌توان گفت هربرت و به تبع وی ویلنوو، با تخریب شخصیت منجی و ترسیم چهره‌ای کریه از ظهور او، می‌خواهند مردم را از گشایش الهی در این دنیا ناامید کرده و قانع بودن به همین لجنزار مدرنیستی یا شبه‌مدرن را تجویز نمایند.شاید به همین دلیل است که تالکین نویسندهٔ هابیت و ارباب حلقه‌ها که در مجموع ترسیم‌گر منجی مسیحی است، وقتی کتاب‌های هربرت را خواند در نامه‌ای به او نوشت: به شدت از کتاب‌ها خوشم نیامد!https://tolkiengateway.net/wiki/Letter_to_John_Bush_(12_March_1966)نمادشناسی در نقد فیلم Duneداستان فیلم تلماسه داستانی آکنده از نمادها و اسامی خاص است که هر تماشاچی فیلم را به سمت تحلیل آن سوق می‌دهد تا کنکاش کند علت وضع این اسامی و اشخاص چیست.آراکیس نام سیاره‌ای است که اکثر آن را مطابق نقشه‌اش بیابان‌های شنی تشکیل داده است. نام آراکیس(Arrakis) شبیه نام کشور عراق(Iraq) است و شباهت به آنجا دارد.اسپایس ماده‌ای است که به عنوان سوخت برای سفرهای بین سیاره‌ای استفاده می‌شود، چیزی شبیه به نفت است که برای آن جنگ‌هایی بین گروه‌های مختلف به وجود می‌آید. پاول در برخورد با اسپایس همچون مصرف مواد مخدر، مکاشفاتی را می‌بیند، این مطلب اشاره به بعضی عقاید معنوی در عرفان‌های شرقی و غربی دارد که به واسطهٔ مواد مخدر بعضی ادراکات ماورایی پیدا می‌کنند. در حالی‌ که در عرفان اسلامی اثری از این خرافات و ابزارهای باطل دیده نمی‌شود.فرمن‌ها پوشش و زبانی شبیه عرب‌ها دارند و البته آن‌ها مردگان خود را شبیه به کشورهای هندوستان و کره می‌سوزانند. فرمن‌ها چشمان آبی رنگ دارند، استفاده از اسپایس است که باعث آبی شدن چشمان آنان می‌شود. فرمن‌ها لباس خاصی به تن دارند که به واسطۀ این لباس تعریق به شدت کاهش می‌یابد و نمی‌گذارد آب بدن از دست برود تا آن‌ها بتوانند در صحرا دوام یابنددر کنار پوشش اسلامی زنانشان و پایبندی اکثر فرمن‌ها به دین و خصوصا انتظار منجی‌ به نام مهدی، بدون شک فرمن‌ها همان مسلمان‌های غرب‌آسیا هستند. البته در مناسک فرمن‌ها رگه‌های بودیستی نیز دیده می‌شود و مثلا نماز آن‌ها، دقیقا نماز اسلامی نیست؛ به همین علت بعضی تحلیل‌گران دین فرمن‌ها را ذن-سنی، یعنی ترکیب اسلام و ذن بودیسم دانسته‌اند.(1)فرِمِن‌ها کرم‌های بزرگی به نام شای(یا شیئ) خلود (موجود جاودانه) را می‌پرستند، چرا که به برکت همین کرم‌های عظیم‌الجثه، آراکیس مرکز اسپایس شده است و آب حیات نیز از همین موجودات خداگونه به دست می‌آید.عده‌ای شیئ خلود را به خاطر اشاراتی که در کتاب موجود است، تمثیلی از اژدهایان دانسته‌اند، چرا که همچون اژدها از گنج های گران‌بها (در تل‌شنی، اسپایس) محافظت می‌کنند. به نظر می‌رسد کرم‌های عظیم‌الجثهٔ پربرکت در آراکیس، اقتباسی از داستان معروف هفتواد باشد. در شاهنامه و بعضی کتب دیگر، داستان هفتواد این چنین نقل شده است: «در کرمان، دختر هفتواد کرمی را از درون سیبی پیدا کرده و هنگام نخ‌ریسی، متوجه می‌شود دوبرابر حالت عادی کار کرده است. کرم هفتواد باعث برکت هفتواد و پیروزی وی بر حاکم منطقه می‌شود؛ کرم کم‌کم بزرگ شده، درون حوضی قرار گرفته و وقتی به اندازهٔ فیل شد، مردم کرم هفتواد را می‌پرستند. در کتاب تاریخ کرمان کرم را به اژدها تشبیه کرده است. هفتواد و دخترش بت‌پرست بودند و در نهایت توسط اشکانیان تارومار شدند. البته ظاهرا کرمان از کرم گرفته نشده و ریشهٔ دیگری دارد. (2)البته کرم‌های شامیر نیز ممکن است مایهٔ اقتباس باشد، اما با توجه به فرهنگ مردم فرمن، به سختی می‌توان این کرم‌ها را به فرهنگ عبری مرتبط دانست.بعضی از فرمن‌های شمالی به منجی باور ندارند و بعضی دیگر مثل جنوبی‌ها، معتقد به ظهور منجی هستند. در بین اساطیر مشرکانهٔ عربی قبل از مبعث حضرت نبی‌اکرم (صل الله علیه و آله) خدایان متعددی وجود داشتند که در بین اعراب شمالی و جنوبی، این خدایان متفاوت بودند. شاید تفاوت فرهنگی فرمن‌ها در جنوب و شمال به این نکته بازگردد.(3)فرمن‌ها تحت استعمار این گروه‌های قدرتمند هستند و باید اسپایس خود را به آن‌ها بدهند، دقیقا شبیه مردم هندوستان و عراق و افغانستان و ایران و به طور کل آسیا که تحت استعمار اروپاییان و روس‌ها قرار داشته‌اند.پُل یا مهدی همنام با منجی شیعیان است و نام دیگری به نام اصول دارد که استیگلار در معنای آن توضیح می‌دهد که به معنای پایه است.پُل همچنین تحت تربیت فرمن‌ها قرار می‌گیرد و منجی این گروه می‌شود تا علیه هارکونن‌ها و امپراتور قیام کند. اینکه تأکید بر بودن او در صحرا می‌کند شبیه روایت‌هایی از تشرفات افراد خدمت امام زمان است.در این فیلم همانند سریال ویچر اشارۀ مستقیمی به جن با همین اسم خاص «جن» می‌شود. استیلگار مرشد مهدی به او می‌گوید که باید مراقب جن‌ها در صحرا باشد.مهدی مکاشفات و آگاهی‌هایی دارد، اما این مکاشفات به دلیل بُعد ملکوتی یا روحانی او نیست، بلکه این قدرت‌ها را بر اثر استفاده از اسپایس و همچنین استفاده از صفرای آبی رنگ کرم بیابانی پیدا می‌کند.نام دیگر پُل لسان الغیب است، لسان الغیب لقب حافظ شیرازی، شاعر بزرگ ایرانی است که به نوعی نماد هنر و شعر ایرانی است.مرکز آراکیس(آراکین) مرکز ذخیرهٔ مادهٔ گران‌بهای اسپایس است و این مکان معماری شبیه به زیگورات دارد. زیگورات از اماکن مذهبی در بین‌النهرین بوده و بقایای آن در ایران و عراق هنوز باقی مانده است. زیگورات چغازنبیل از معروف‌ترین و بزرگ‌ترین زیگورات‌های جهان است.(4)نکتهٔ مهم در شناخت فرهنگ فرمن‌ها، مسالهٔ آب حیات است. در تلماسه، کارکرد آب حیات، باز شدن ذهن و رسیدن به آگاهی بسیار زیاد و دیدن آینده است. پاول نیز برای شکوفا شدن کامل قدرتش و تبدیل شدن به کویساتز هادراخ، نیاز به استفاده از آب حیات دارد. ماجرای آب حیات نیز در اساطیر مختلف ذکر شده است؛ مثلا در کتاب مقدس مسیحی، عبارات مختلفی در مورد نوشاندن یا مشاهدهٔ آب حیات توسط حضرت مسیح یا خداوند وجود دارد؛ (رجوع شود به مکاشفه ۲۱ : ۱-۸، مکاشفه ۲۲ : ۱، یوحنا ۴ : ۱-۱۹)با ورود آتریدیزها به سیارۀ آراکیس، بگ پایپ یعنی سازی نی‌لبان خاص اسکاتلندی‌ها نواخته می‌شود و همچنین آن‌ها نماد گاو را دارند، به طور کل آن‌ها و همچنین کورینوس‌ها که امپراتور از میان آن‌ها است.در آغاز قیامِ مهدی، او از سلاح اتمی علیه امپراتور استفاده می‌کند و این سلاح نقشی کلیدی در پیروزی او ایفا می‌کند.با کنکاش در این فیلم به نمادهای خیلی بیشتری خواهیم رسید، آن طور که سازندگان این فیلم انتظار دارند با این صحبت‌ها و گفتگوها باعث تبلیغ بیشتر فیلمشان شوند، همانطور که این رازورزی و نشانه‌گذاری‌ها باعث شده کتاب فرانک هربرت بعد از کتاب 1984 جورج اورول به پرفروش‌ترین کتاب علمی تخیلی تاریخ تبدیل شود.ادامۀ داستان تلماسه چه می‌شود؟در کتاب چهارم هربرت، شاهد قدرت گرفتن پسر پاول به نام لتوی دوم هستیم. لتو خودش را با کرم‌های عظیم‌الجثه ترکیب کرده و تبدیل به کرم/خدای آراکیس می‌شود. شبیه به بعضی اساطیر ناستیک یا اسطورهٔ اِمبیر در آمریکای جنوبی که خالق جهان را کرمی انسان‌گونه می‌داند.(5) لتو با منع رفت و آمدهای بین‌سیاره‌ای در کل جهان، چنان استبدادی ایجاد می‌کند که مردم پس از مرگ وی نفسی راحت می‌کشند.در تلماسه گفته می‌شود آراکیس به دست منجی به سرزمینی سرسبز و بهشت‌گونه تبدیل می‌شود. هر چند پاول/مهدی موفق به چنین کاری نشده و برعکس دوزخی را برای جهانیان به ارمغان می‌آورد، اما لتو با نابود کردن شای هالود(کرم‌ عظیم‌الجثه)، صحرای آراکیس را به سرزمینی سرسبز تبدیل می‌کند. این خدای بدقیافه و مستبد هم پس از سال‌ها می‌میرد و داستان نیز با جریاناتی دیگر و با محوریت فرقهٔ بنی‌جزریت ادامه پیدا می‌کند.درواقع هربرت اسامی دینی را استفاده کرده اما مسمی و واقعیت جهان را مشرکانه، اساطیری و فرقه‌ای ترسیم می‌کند. مهدی، جهاد، منجی، ظهور، دینداری، پرستش و... در اثر موجود است، اما خدا یا نمایندهٔ خدایان بر اساس اساطیر مشرکانه به تصویر کشیده می‌شود.تلماسه اثری مهم اما فاقد ارزش فرمیدر غیرمنطقی بودن جهان تلماسه همین بس که در بعضی سکانس‌ها سربازان با سلاح‌های لیزری با هم می‌جنگند و ناگهان شمشیر کشیده، به جنگ تن‌به‌تن مشغول می‌شوند! چانی که در قسمت اول در غالب مکاشفات پاول مشاهده می‌شود، در قسمت دوم حضور مؤثری ندارد و ما علت مخالفتش با به قدرت رسیدن پاول را به هیچ وجه نمی‌فهمیم. حتی خود پاول در ابتدای فیلم در گفت و گویی که با پدرش دارد، از رسیدن به قدرت و جانشینی پدرش اظهار نارضایتی می‌کند، اما معلوم نیست که چرا دوست ندارد این منصب را بپذیرد.در نهایت باید گفت اگرچه این فیلم، با توجه به مضمون و محتوایش فیلم مهمی است و تبلیغات بسیاری برای فروش و توزیع آن در دنیا وجود داشته است و مطابق ذائقۀ مخاطبان غربی در ژانر علمی تخیلی ساخته شده است اما به لحاظ ساختاری به خصوص داستانی فاقد ارزش است و عمق کافی ندارد.اینکه فیلمی آکنده از اسامی خاص بسازیم که باعث کنجکاوی شود اما نتوانیم شخصیت‌هایی ماندگار خلق کنیم که عمق کافی داشته و حس‌برانگیز باشند، همچنین در چالش‌هایی که پروتاگونیست در طرح روبرو می‌شود، به سادگی بتواند دشمنان خود را از میان بردارد و پیروز شود، به سادگی بتواند سوار «شای‌هالود» بزرگ‌ترین کرم بیابان شود، نوعی ماست‌مالی حرفه‌‎ای است.مادامی که در داستانی دشمن ضعیف باشد و حل مسائل او ساده و پیش پا افتاده باشد، ما با داستانی قوی و چالش‌برانگیز و دارای جذابیت برای مخاطب روبرو نخواهیم بود، داستان فیلم تلماسه همچنین دارای غافل‌گیری که منجر به جذابیت داستانی شود نیست و داستان آن قابل حدس است، منجی ساخته و پیروز می‌شود و آسیب جدی هم جز در نبرد نهایی نمی‌بیند، تازه تمام این اشکالات در صورتی است که مخاطب بفهمد اصلا فیلم چه شد! حال آنکه در نقد فیلم Dune قسمت اول اشکال جدی این بود که مخاطبان نفهمیدند فیلم چه شد و داستان چه بود و این اشخاص چه کسانی هستند و تا آمدند بفهمند چه شده فیلم تمام شد! و فهم آن جز با خوانش داستان خارج از فیلم میسر نمی‌شد.اینکه شخصیت چانی در قسمت اول دائما در مکاشفات حضور دارد اما در قسمت دوم کاملا در حاشیه رفته است، از ضعف فیلمنامۀ بخش دوم فیلم تلماسه است.تقلیل‌گرایی و تحریف منجی در تلماسهبه طور کلی می‌توان گفت تلماسه هدفی جز ناامید کردن مردم از منجی و اصلاح این جهان ندارد. از طرفی با استفادۀ وارونه از مضامین ماورایی، مخاطبان را از هر چه معنویت‌گرایی و دینداری‌ است بیزار می‌کند. خدای فرمن‌ها هم که کرم‌هایی آدم‌خوار بوده که به انسان‌ها سواری می‌دهند. در واقع مفاهیم ماورایی نیز در خدمت بهبود زندگی این دنیایی انسان‌ها است.پاول عاقبت خوشی ندارد و قرار است تمام امیدهای مردم به منجی در قسمت‌های بعدی تلماسه، تبدیل به ناامیدی، پشیمانی و حسرت شود. پاول علاوه بر شخصیت تحریف‌شده‌اش، تصویری تقلیل‌یافته از منجی و امام در اسلام است؛ چرا که امام زمان(علیه السلام) در اسلام واسطهٔ فیض بوده و همین الآن تمام جهان به برکت باطن امام روزی می‌خورد. اینکه فیلم مقام امامت را به ظهور و تغییر این جهانی تقلیل داده است، از کژتابی‌های مهم فیلم است.طبیعی‌ است که هالیوود با سابقهٔ تاریخی یهودی-ماسونی‌اش، چنین آثاری را برای تثبیت نظام‌های ضددینی بسازد و حاکم و حکومت دینی را وارونه جلوه دهد، اما از ما دینداران جهان تعجب است که چنین آثاری در جهان بازدیدهای میلیونی پیدا کرده ولی ما هنوز آثار ترازی برای ترسیم آخرالزمان حقیقی و متکی بر پیشگوییهای الهی، تولید نکرده‌ایم.مطمئنا در شرع مقدس اسلام، سعادت انسان‌ها وابسته به عمل صالح، شفاعت ائمه(علیهم السلام) و رسیدن به رستگاری در عوالم بعدی‌ است، اما در حکومت مهدوی و زیر سایهٔ عدل و نورانیت حکومت حضرت، سلوک انسان‌ها بسیار ساده‌تر خواهد شد.با اینکه هدف اسلام رسیدن به کمال باطنی است و آبادانی این دنیا در هدف اصلی خلقت مستقیما دخیل نیست، اما نیل به الله جل جلاله با زیست در بی‌عدالتی و ذیل حکومت های کفر، بسیار سخت‌تر خواهد بود، چنانکه امروز در قریب به اتفاق کشورهای جهان به دلیل سیستم‌های الحادی حاکم بر جامعه، بخش زیادی از مردم نه دین حق را می‌شناسند و نه سبک زندگی الهی را به کار می‌بندند؛ بنابراین همه وظیفه داریم علاوه بر جهاد فردی و اجتماعی، برای ظهور عاجل حضرت صاحب الزمان علیه‌السلام دعا کنیم.در انتها باید پرسید ما برای تولید آثار داستانی و سینمایی برای منجی خودمان حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) چه کرده‌ایم؟اللَّهُمَّ اكْشِفْ هٰذِهِ الْغُمَّةَ عَنْ هٰذِهِ الْأُمَّةِ بِحُضُورِهِ؛ خدایا این اندوه را از این امت به حضور آن حضرت برطرف کن.منابع:1.Dune and filosophy ,edited by jeffrey nicholas,open court chicago, p722.اسطورهٔ هفتواد، سید شمس‌الدین نجمی، پژوهشنامه تاریخ سال نهم پاییز 1393 شماره 363.https://www.britannica.com/topic/Arabian-religion/Sanctuaries-cultic-objects-and-religious-practices-and-institutions4.https://www.britannica.com/technology/ziggurat5.Encyclopedia of ancient dieties, Charles Russell Coulter and Patricia Turner, P921</description>
                <category>هیچ ابن هیچ</category>
                <author>هیچ ابن هیچ</author>
                <pubDate>Tue, 01 Feb 2022 22:29:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چه شد پوک شدیم؟ - تأثیر شبکه‌های اجتماعی بر پوکی انسان!</title>
                <link>https://virgool.io/@JavadAnbardaran/%DA%86%D9%87-%D8%B4%D8%AF-%D9%BE%D9%88%DA%A9-%D8%B4%D8%AF%DB%8C%D9%85-%D8%AA%D8%A3%D8%AB%DB%8C%D8%B1-%D8%B4%D8%A8%DA%A9%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D9%BE%D9%88%DA%A9%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-ggbpnqqwaz1d</link>
                <description>ما آدم‌ها از چه زمانی پوک شدیم؟ زمانی که چکش را ساختیم؟ خیر، زمانی که شبکه‌های اجتماعی را ساختیم، شبکه‌های اجتماعی آدم بودنمان را ازمان گرفت، یک مشت خزنده شدیم که در سوراخ‌های تاریک و اتاق‌های نمور خزیدیم و زیر پتو گوشی را دست‌مان گرفتیم و ذات‌مان را ترید کردیم بین توجه خلق الله!فیلترهای اینستاگرام و اسنپ‌چت و لایت روم و هزاران ماده مصنوعی صنعتی و ارگانیک سنتی مالیدنی هم به کمک آمدند تا جامعه به موجودی تقریبا خودشاخ‌پندار خیلی خاص تبدیل شد.میلیون‌ها آدم بی‌نقص در غایت زیبایی ظهور پیدا کردند و خودشان را به نمایش گذاشتند و اندام فروختند و لایک خریدند.همه خدا شدند، خدایان کوچک اومانیست که همیشه حفره‌ای خیلی عمیق در قلب و عمق ذات‌شان وجود داشت. حسی که ترکیبی از ناامیدی و افسردگی و پریشانی و ندانم کاری‌ است همان پوک شدن آدمیزاد است.جهانی ساختیم از آدم‌هایی که مسعود فراستی در فیلم‌ها می‌بیند، موجودات مقوایی و کاغذی که اگر تبدیل به برکه می‌شدند، انگشت اشاره‌مان تا بند انگشت اول هم در آن فرو نمی‌رفت و به ته برکه می‌خورد و لجن بالا می‌آمد.شبکه اجتماعی فی نفسه( از این لغات حوزوی) بد نیست، چه بسا همین ویرگول هم شبکه اجتماعی است، آن چه بد است این اینستاگرام و توییتر است، روزی که سازنده عزیز آمد و الگوریتمی نوشت بر اساس واکنش بیشتر مخاطب، آن روز بدبختی شروع شد.یک آیه قرآن یا حکمت نهج البلاغه واکنش خاصی در مخاطب برنمی‌تابد در نتیجه دیده نمی‌شود، همه‌مان هم -غیر از مخاطبین آتئیست و ارمنی و زرتشتی و یهودی و مسیحی گرامی و ضد انقلاب -می‌دانیم چیز بدی نیست، اما یک قر کمر شهوانی یا یک کار احمقانه مثل ترکیب کردن تخم مرغ و رب و شیر و خوردنش یا یک صحنه خشن سر بریدن یا بالا و پایین پریدن تیک‌تاکر با موزیکی کوتاه حال با چاشنی شهوت یا غیر شهوت بسی در این الگوریتم به خوبی دیده می‌شود.خب برای فهم اضمحلال بشریت کافی نیست که همین الآن برویم در اکسپلور ایسنتاگرام نگاهی بیندازیم و یا گوشه چشمی به تایملاین توییتری داشته باشیم تا ببینیم چه چیزی مطرح است و جماعت انسانی برای چه ارزش‌هایی وقت‌ عزیزشان را استفاده می‌کنند؟مگر رسانه‌ای به اسم کتاب چه مشکلی داشت که از زندگی انسان‌ها کمرنگ شد؟ پاسخ: خب با کتاب نمی‌شد شوعاف کرد و خود را به خوبی نشان داد و لایک و قربان صدقه خرید و سواد تازه به مغز رسیده را نمایش داد اما شبکه‌های اجتماعی باعث شد انسان‌هایی بسیار با سواد، به شدت زیبا، بی‌نقص، سالم، خلاصه الحکمة، خدایان عصر جدید ظهور یابند.راستی زیاد غصه نخورید، کتاب هیچ وقت اصلا پررنگ نبود که بخواهد کمرنگ شود...</description>
                <category>هیچ ابن هیچ</category>
                <author>هیچ ابن هیچ</author>
                <pubDate>Mon, 31 Jan 2022 03:36:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بفرماء، خامنه‌ای حکم جهادت داد</title>
                <link>https://virgool.io/@JavadAnbardaran/%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%DA%A9%D9%85-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%85-%D8%AF%D9%87%D8%AF-nv3dvz0wrgvu</link>
                <description>به شهید ابراهیم هادی گفتند بیا برویم دیدار با امام خمینی، شهید هادی گفت ولی فقیه برای دیدن نیست، برای اطاعت کردن است.حالا برخی دوستان ما که دائم تصویر حضرت آقا را استوری می‌کنند و شعار دادن بخش لا ینفکی از زندگی‌شان است، خوب است این مطلب را کامل مطالعه کنند.در ادامه برخی از اذن جهادهایی که از طرف رهبر معظم انقلاب صادر شده را می‌آوریم:جهاد علمیمن عقیده‌ام این است که کار علمی در دانشگاه و در کشور باید جهادی باشد. کار علمی جهادی انجام بگیرد.۱۳۹۲/۰۵/۰۶یکی از انواع جهاد با نفس هم این است که شما شب تا صبح را روی یک پروژه تحقیقاتی صرف کنید و گذر ساعات را نفهمید.۱۳۸۹/۰۴/۰۲جهاد اقتصادی:امروز هر کسی بتواند به اقتصاد کشور کمک بکند، یک حرکت جهادی انجام داده است.۱۳۹۴/۰۱/۰۱محصولات داخلی را مردم مصرف کنند. نروند دنبال این نشانه‌ها. حالا مد شده است بگویند برند است، برند فلان. بروید سراغ مصرف تولیدات داخلی. آن چیزهایی که مشابه داخلی دارد، متعصبانه و با تعصب تمام، ملت ایران، خارجی آن را مصرف نکنند.۱۳۹۳/۱۱/۲۹جهاد فرهنگیواقع قضیه این است که کارزار فرهنگی از کارزار نظامی اگر مهم‌تر نباشد و اگر خطرناک‌تر نباشد، کمتر نیست. این را بدانید؛ واقعا یک میدان کارزار است اینجا.۱۳۹۲/۰۹/۱۹جهاد تشکیل خانواده و فرزندآوریفرزندآوری یکی از مجاهدت‌های زنان و وظائف زنان است. چون فرزندآوری در حقیقت هنر زن است؛ اوست که زحماتش را تحمل می‌کند، اوست که رنج‌هایش را می‌برد، اوست که خدای متعال ابزار پرورش فرزند را به او داده است.۱۳۹۲/۰۲/۱۱جهاد در فضای مجازی:بازار شبهات رواج دارد؛ &quot;فضای مجازی&quot; هم کمک می‌کند و هم انگیزه‌ سیاسی برای ترویج آن وجود دارد، اینها مواجهه لازم دارد. برای جهاد لازم نیست فقط شمشیر برداریم؛ این بزرگترین جهاد است؛ برای این جهاد خود را آماده کنید.۱۳۹۵/۰۲/۲۵جهاد فکری:در ایران اسلامی، هر کس به نحوی در مقابل دشمن - که از اطراف، تیرهای زهرآگین را به پیکر انقلاب و کشور اسلامی، نشانه رفته است - تلاشی بکند، جهاد فی سبیل الله کرده است. بحمدالله، شعله‌ جهاد بوده است و هست و خواهد بود. البته یکی از جهادها هم «جهاد فکری» است. چون دشمن ممکن است ما را غافل کند، فکر ما را منحرف سازد و دچار خطا و اشتباهمان گرداند؛ هر کس که در راه روشنگریِ فکر مردم، تلاشی بکند، از انحرافی جلوگیری نماید و مانع سوءفهمی شود، از آن‌جا که در مقابله با دشمن است، تلاشش «جهاد» نامیده می‌شود. آن هم جهادی که شاید امروز، مهمّ محسوب می‌شود.۱۳۷۵/۰۳/۲۰ایجاد فرهنگ و اندیشه‌ صحیح در جامعه جهاد است.۱۳۸۱/۱۲/۰۶جهاد در صحنه‌های مختلف: باید دانست که رحمت الهی و کمک الهی بستگی دارد به حرکت و تلاش انسان مؤمن؛ به عمل صالح او. باید در میدان باشیم، باید احساس وظیفه را فراموش نکنیم؛ مجاهدت را فراموش نکنیم؛ جهاد در صحنه‏‌های مختلف، وظیفه‏ ماست و ضامن پیشرفت و پیروزی ماست. در صحنه‏ سیاسی هم جهاد هست، در صحنه‏ فرهنگی هم جهاد هست، در صحنه‏ تبلیغاتی و ارتباطاتی هم جهاد هست، در صحنه‏‌های اجتماعی هم جهاد هست. جهاد فقط جهاد نظامی نیست؛ انواع و اقسام عرصه‏‌های زندگی بشر، عرصه‏ جهادند.۱۳۸۶/۰۵/۲۸</description>
                <category>هیچ ابن هیچ</category>
                <author>هیچ ابن هیچ</author>
                <pubDate>Sat, 25 Dec 2021 23:32:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب آن سوی مرگ</title>
                <link>https://virgool.io/MePlusBook/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A2%D9%86-%D8%B3%D9%88%DB%8C-%D9%85%D8%B1%DA%AF-za3392sqjg2f</link>
                <description>کتاب آن سوی مرگ، نوشته جمال صادقی درباره افرادی است که برای لحظاتی مرده‌اند و برزخ را دیده‌اند و با بهشت و جهنم برزخی روبرو شده‌اند.این اولین کتابی بود که در آن می‌دیدم به صراحت دربارۀ جن و ارتباط با آن‌ها نوشته شده‌ است.پیش‌تر اساتیدم بهم گفته بودند که در صورت مواجهه با اجنه، به هیچ وجه با آن‌ها ارتباط نگیرم و توجهی نکنم، از جمله مرحوم فرج‌نژاد که توصیه می‌کردند در صورتی که مشکلی از طرف جنیان دارید، ذکر نادعلی را با کربن(مداد) روی کاغذ سفید بنویسید و به دیوار بزنید و همچنین ذکر ابی دجانه را روی کاغذ زرد رنگ بزنید و بالای در بچسبانید.کتاب آن سوی مرگ و سه دقیقه در قیامت در واقع توصیف آن چیزهایی است که در فلسفه و کلام اسلامی می‌خوانیم.مصاحبه اول با خانمی است که یخچال فریزری از طبقه بالای ساختمان رویش می‌افتد و برای لحظاتی جهان برزخی را تجربه می‌کند.مصاحبه دوم و سوم نیز با دو فردی است که به دلایلی برای لحظاتی از این جهان جدا می‌شوند.مهم‌ترین بخش کتاب که انسان را تکان می‌دهد، صد و سی و پنج هزار سالی است که مصاحبه‌گر سوم به دلیل حق‌الناس‌هایی که به گردن داشته عذاب می‌بیند و اعمال بد خود را به صورت موجودات کریح المنظری توصیف می‌کند.ما تصور می‌کنیم می‌شود با آسان‌ گرفتن و در نظر نگرفتن دیگران و زیر سبیلی رد کردن اعمال به راحتی خلاص شد، در حالی که حتی دادن وعده‌هایی که به آن عمل نمی‌کنیم، مثل همین وعده که هر شب ساعت ۱۰ منتظر پست جدید باشید در صورت عمل نکردن، باعث می‌شود حق دیگران بر گردن ما بیاید و بعدا بازخواست شویم.نکته مهم درباره کتاب این است که این مکاشفات در واقع از جنس جهان مادی نیستند؛ به همین دلیل توصیف آن‌ها به زبان این جهانی کاری دشوار است. مثل این است که برای کورها، درباره رنگ و پرسپکتیو صحبت کنیم.مطالعه این کتاب را پیشنهاد می‌کنم و توصیه می‌کنم هر روز صفحاتی از آن را کم کم مطالعه کنید.</description>
                <category>هیچ ابن هیچ</category>
                <author>هیچ ابن هیچ</author>
                <pubDate>Wed, 22 Dec 2021 00:25:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد سریال دوستان فرندز Friends</title>
                <link>https://virgool.io/@JavadAnbardaran/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%81%D8%B1%D9%86%D8%AF%D8%B2-friends-b9p4ylkcy63g</link>
                <description>سریال فرندز با تبلیغات عظیمش در رسانه‌های داخلی به یکی از محصولات اجتناب‌ناپذیر تبدیل شده، آن قدر که در صفحات مختلف عنوان این سریال و تکه‌های جدا شده آن دیده می‌شود و در بین لیست سریال‌هایی معرفی می‌شود که باید قبل از مرگ دید که هر بنی‌بشر فارسی زبانی لاجرم حس می‌کند باید پای آن بنشیند.سریال طولانی فرندز، سریال خوش‌ساخت کمدی، درباره روابط شش دوست به نام‌های راس، چندلر، جو، مانیکا، فیبی و ریچل است که سریع‌تر از آن که پلکی بزنید، طرفِ قضیه روابط عاطفی و جنسی آن‌ها عوض می‌شود.شخصیت‌پردازی داستان به شدت قدرتمند است و این حاصل وسواس نویسندگان یهودی سریال فرندز است. تلاش و وسواس نویسندگان در این سریال به حدی زیاد است که برای شکل‌گیری هر قسمت سریال، بینندگانی در سر صحنه فیلمبرداری حاضر می‌شدند و به صورت زنده سریال را تماشا می‌کردند. در قسمت پایانی سریال که با بازیگران و نویسندگان مصاحبه شد، نویسندگان اعتراف می‌کردند که جوک‌هایی که سر هر قسمت گفته می‌شد را پس از اجرا با میزان خنده بینندگان می‌سنجیدند و اگر بخشی از فیلمنامه به قدر کافی جالب نبود، آن را تغییر می‌دادند و دوباره فیلمبرداری می‌کردند.سریال فرندز کمدی جنسی تمام عیاری است که تمام هنجارها و تابوهای اخلاقی که تا به حال در ذهن مخاطب ایرانی و خارجی بوده را می‌شکند و از این نظر خطرناک است.پوزش می‌خواهم اما پاراگراف بعدی بخشی از داستان این سریال است:شخصیت راس گلر که یک دانشمند تجربی یا ساینتیست است، همسرش را به دلیل گرایش جنسی هوموسکشوالش از دست می‌دهد. پدر چندلر یک ترنسکشوال است و تغییر جنسیت داده و به یک زن تبدیل شده. جویی تریبیانی که شخصیتی عیاش دارد عادت به رابطه جنسی خارج از قاعده یک بار مصرف با زنان دارد. فیبی بوفی تصمیم می‌گیرد برای برادرش که با یک پیرزن ازدواج کرده، سلول تخم حاصل از لقاح مصنوعی را حمل کرده و برای برادرش یک سه‌قلو به دنیا بیاورد. راس گلر دوست اجتماعی‌اش را تبدیل به دوست جنسی می‌کند و از رابطه آن‌ها فرزندی به دنیا می‌آید و تا انتهای فیلم به عنوان اکس وایف یا همسر قبلی روی او و روابطش حساس است.با کمی دقت به پاراگراف بالا و سریال فرندز به نتیجه‌ای نمی‌رسیم جز آن که ما داریم به مجموعه‌ای از ضدارزش‌های اخلاقی می‌خندیم و ذهن خود را در اختیار نویسنده‌ای قرار می‌دهیم که خودش نیز هوموسکشوال است، یعنی دریچه ذهن خود را با احساس خوشی و خوشایند در اختیار این سریال قرار می‌دهیم.دیوید کرین یکی از دو نویسنده اصلی فیلم در کنار جفری کلارک؛ شوهرشجالب است بدانید که چهار نفر از شخصیت‌ها یهودی هستند، راس و مونیکا در جشن حنوکایی که می‌گیرند، جو یا همان جوزف برگرفته از لغت عبری یعنی همان یوسف و فیبی یهودی هستند و دلیل این أمر چیزی جز قدرت‌نمایی یهود در پشت صحنه فیلم نیست، این مطلب به این معنا نیست که قرار است یهودیت تبلیغ شود و کسی با تماشای این سریال به دین یهود بپیوندد، بلکه این درونمایه‌ یهودی نوعی قدرت‌نمایی و دلگرمی دادن به هم‌پیمانان خودشان در سراسر جهان است. یهودیان و عرفان کابالیستی یهود عادت دارند با درج نشانه‌هایی در آثار متعدد شعارِ سمبلیک خودشان را حفظ کنند و به نمایش بگذراند.تصویر بالا، چهره مارتا کافمن، یکی از دو نویسنده سریال فرندز است که صریحا از مشاوره‌هایی که از حاخام یهودی خود در نوشتن فیلمنامه سریال می‌گرفته، در قسمت انتهایی و ویژه سریال پرده برمی‌دارد.تصاویر بالا هم یکی از شوخی‌های فیلم است. در قسمتی که چندلر و راس، تمام وسایل و امکانات اتاق هتل را تخلیه می‌کنند، راس می‌خواهد عهد جدید(انجیل) را هم بردارد و ببرد که چندلر به او می‌گوید این که به دردت نمی‌خورد، یعنی رفیق یهودی من، تورات و تلمود که نیست می‌خواهی ببری، راس هم می‌گوید می‌خواهم درباره مسیح ازش یاد بگیرم!المان‌ها و نشانه‌ها و نمادهای بسیار زیادی از اشاره به یهودی و اسرائیلی بودن شخصیت‌ها و فضای داستانی می‌شود، مثلا نمایی که از خارج بیمارستان نمایش داده می‌شود:به کلمه israel دقت کنیددر سریال فرندز اشارات زیادی به درون‌مایه‌های یهودی می‌شود، مثلا اشاره به جشن حنوکا یا شمعدان 7  شاخه(منورا) که گاهی در پس زمینه و دکور دیده می‌شود یا مثلا شراب اسرائیلی که تصاویرش در ادامه می‌آید تنها مشتی از خروار اسرائیلیات فرندز هستند.سریال فرندز و امثال آن، مثل سریال چگونه مادرت را ملاقات کنم یا فمیلی گای و این چنین محصولات کمدی جنسی، غیر از اهداف صنعتی و اقتصادی سینما با چاشنی اینترتیمنت(سرگرمی)، هدف دیگری که در سطح راهبردی رسانه‌های یهودی دنبال می‌کنند به ابتذال کشاندن و تبلیغ فرهنگ مدرنیستی است.سریال فرندز به ما می‌آموزد که به مسائلی به شدت ضدارزش و سخیف بخندیم و با آن‌ها حس خوبی بیابیم و ناخودآگاه از آن تاثیر بگیریم.چه اشکالی دارد ما اخلاقی مثل جو تریبیانی پیدا کنیم و هر شب با شخص جدیدی به رخت‌خواب برویم؟ چرا نباید ما به این عقیده برسیم که همجنس‌خواهی محترم است و باید برای آن ارزش قائل شد؟ اصلا چه نیازی به سنت ازدواج داریم؟ یا اگر ازدواج کردیم چرا نباید به سادگی طلاق بگیریم؟ تا زمانی که می‌شود چنین پیوند محکمی را ایجاد نکنیم، چرا باید خودمان را به زحمت بیندازیم؟ https://farajnejad.ir/%D9%81%D8%B1%D9%86%D8%AF%D8%B2/ </description>
                <category>هیچ ابن هیچ</category>
                <author>هیچ ابن هیچ</author>
                <pubDate>Sun, 19 Dec 2021 23:17:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتی شهید خوشگل‌ها دستچین شدند</title>
                <link>https://virgool.io/@JavadAnbardaran/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%AE%D9%88%D8%B4%DA%AF%D9%84-%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%DA%86%DB%8C%D9%86-%D8%B4%D8%AF%D9%86%D8%AF-lnstbpqmldtl</link>
                <description>امروزه برخی حزب‌اللهی‌ها با شهدا همان کاری می‌کنند که فن پیج‌های جاستین بیبر و آریانا گرانده انجام می‌دهند.نمی‌فهمند، نمی‌دانند، شاید هم بدانند و بدشان نیاید که عاشق شهدایی شوند که خوشگل باشند. قبلا هم در این‌باره نوشته‌ام، که چرا خاطرات رمانتیک کتاب یادت باشد و شهید سیاهکالی مرادی این قدر پا می‌گیرد؟تنها دلیلش این است که سیره شهدا از فرهنگ دینی، سیاسی و انقلابی به مسائل پیش پا افتاده حیوانی بشری تقلیل یافته.شهیدی که جانش را داده و به شهادت رسیده، ولایت‌پذیر بوده و وظیفه‌اش را انجام داده بخشی از زندگی‌‌اش برجسته می‌شود که عشق‌بازی‌های دنیایی‌اش است، بخشی که کمترین اهمیتی به مسائل محوری مهم‌تری دارد. بله، سبک زندگی و مدیریت خانواده و اخلاق مهم هستند ولی چرا فقط همین بخش‌ها برجسته می‌شوند؟ بخش‌هایی که اهمیت بیشتری دارند؟این تقصیر دنیای تصویر محور ماست، اگر دوربین عکاسی و فیلمبرداری اختراع نمی‌شد، به این نقطه نمی‌رسیدیم. اگر شهدا در حد متون بودند، ارزش‌های انسانی پررنگ‌تر می‌شد، نه شهدایی که خوشگل‌تر هستند، سیرت آن‌ها مهم می‌شد نه صورت‌ آن‌ها.قبلا هم گفته‌ایم که جایی مثل اینستاگرام و تیک‌تاک دقیقا محل خودنمایی است، هر کس خوشگل‌تر و خوش‌بدن‌تر و به قول همین جماعت بی‌‌هویت، هر‌ چه داف‌تر، کیوت‌تر و سکسی‌تر! باشد، بیشتر دیده می‌شود و پسندیده می‌شود، چون زیبایی ظاهری ارزش است.بیلی آیلیش دیده می‌شود چون خوشگل خوش‌صداست و حرف‌های این شخص درباره علاقه‌اش به مدفوع کردن که نشان از باطن پست او دارد اهمیتی ندارد. لینکحال با شهدا هم چنین رفتاری دارد می‌شود، تیپ خاصی از حزب‌اللهی که در فاز شهدایی هستند، سلیقه‌هایشان سمت شهید خوش‌ظاهرهاست.آن‌ها هم یک صفحه می‌سازند و پشت هم عکس شهید خوشگل‌‌ها را ردیف می‌کنند.چرا شهید خوشگل‌ها پاک‌تر هستند؟ چرا بیشتر روی عکس پروفایل‌ها قرار می‌گیرند؟ چرا شهید خوشگل‌ها معنوی‌تر، مظلوم‌تر و شهیدتر هستند؟بیایید تصور کنیم شهید ابراهیم هادی این شخص ورزشکار خوش‌هیکل خوش‌سیما نیست.بچه‌ها از این به بعد شهید هادی این تصویر پایین است، فرض کنید اصلا صورت و بدن ندارد، یا اگر دارد همین شخص پایین است. با همان معنویت و اراده و سیره‌ای که درباره‌اش نقل شده‌:بچه‌ها از این به بعد شهید هادی این تصویر پایین است، فرض کنید اصلا صورت و بدن ندارد، یا اگر دارد همین شخص پایین است. با همان معنویت و اراده و سیره‌ای که درباره‌اش نقل شده‌: شهید رجب محمد زاده، جانباز هفتاد درصدی که بیش از سی بار عمل کرد و در آخر به دلیل عفونت ریوی شهید شد.</description>
                <category>هیچ ابن هیچ</category>
                <author>هیچ ابن هیچ</author>
                <pubDate>Mon, 19 Apr 2021 16:32:29 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه شبکه‌های اجتماعی باعث افول بشریت می‌شوند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@JavadAnbardaran/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%B4%D8%A8%DA%A9%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B9%D8%AB-%D8%A7%D9%81%D9%88%D9%84-%D8%A8%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF-lw1ktzrkhkmh</link>
                <description>انسان‌ها در مواجه با شبکه‌های اجتماعی توهم مهم بودن پیدا می‌کنند. ساختار شبکه‌های اجتماعی این امکان را به تمام افراد می‌دهد که گوینده باشند.در گذشته، رسانه‌هایی که به افراد اجازه حرف زدن می‌داد تلویزیون، رادیو، مطبوعات، کتاب، مقاله و منبر بود که عده محدودی با گزینش، رابطه، استعداد یا به هر وسیله دیگری، توانایی دستیابی به آن‌ها را داشتند، مهم این بود که فقط آدم‌های معدودی امکان صحبت کردن برایشان مهیا بود.اینترنت در ایران فقط یک دوره فضای نخبگانی به خود دید و آن زمانی بود که رسانه متنی وبلاگ در ایران پا گرفت، هر چند در آن فضا، افرادی مثل زهرا اچ بی، محتوای غنی و مفیدی نداشتند و صرفا به دلیل اولین بودن و شهرت، سرزبان‌ها آمدند، اما از آن طرف، امید حسینی آهستان و بسیاری از وبلاگ‌های وجود داشتند که چون فضا صرفا متنی بود و متن نزدیک‌تر به تفکر و اندیشه است، کسی بیشتر دیده می‌شد که محتوای ارزشمندتری تولید می‌کرد.اما امروزه ساختارهای تمام شبکه‌های اجتماعی از جمله اینستاگرام، توییتر و تلگرام به نحوی چیده شده که:۱. تمام افراد می‌توانند گوینده و شنونده باشند. شبکه‌های اجتماعی مثل منبر نیستند که فقط روحانی خاصی با علم و‌ فن بیان و مقبولیت اجتماعی بتواند گوینده آن باشد.۲.دسترسی به آن آسان است و مثل کتاب نیست که نیاز به چاپ کردن و شبکه توزیع داشته باشد، با یک گوشی، بسته اینترنت و گوشه خانه نشستن، می‌‌شود حرف خود را به مخاطب رساند.۳. حرف زدن در این فضا، نتیجه و پیگرد خاصی ندارد و افراد می‌توانند با هویت جعلی فعالیت کنند. دلیل انتخاب کلمه اسپیس (space) برای سایبر اسپیس نیز همین است، این که چرا برای آن area, location یا اسامی دیگر را انتخاب نکردند در معنای space است، این واژه برای جایی به کار می‌رود که مرزبندی آن مشخص نیست و اطلاعاتی از نیروها و عوارض طبیعی آن وجود ندارد(در علوم نظامی). بر خلاف مطبوعات که اگر نویسنده حرف بی‌پایه‌ای بزند امکان دارد کارش به دادگاه کشیده شود باید با هویت حقیقی فعالیت کند یا حداقل اسم مستعار، در کل به راحتی می‌شود او را برای حرف‌هایش مواخذه کرد.۴. کاربران در آن رک‌تر می‌شوند و بیشتر باطن خودشان را رو می‌کنند، به همان دلیل شماره سوم که دسترسی به کاربران نیست یا حداقل برای نهادهای قانونی است، افراد جرأت بیشتری برای نشان دادن درونیات خودشان پیدا می‌کنند. در نتیجه بدی‌ها به راحتی نمود پیدا می‌کنند؛ چون چه تولید کننده و چه مصرف‌کننده هر دو هیچ‌ عواقبی برای محتواها ندارند، به دلیل رو در رو نبودن، افراد به راحتی به هم توهین می‌کنند، درباره هر موضوعی نظر می‌دهند، مخالفت خودشان را با حکومت اعلام می‌کنند و دعواهای سایبر اسپیس بیشتر از فضای عمومی است.قبلا در فضای عمومی نمی‌شد یک نفر راحت برقصد(هنجاری را بشکند) و دیگران برایش دست بزنند، هم فرهنگ جامعه آن را نکوهش می‌کرد(اگر نکوهش می‌کرد) و‌ هم قانون با آن برخورد می‌کرد. در فضای اینستاگرام، افراد ملزم به فرهنگ عمومی، اگر بخواهند شخص را نکوهش کنند مسدود می‌شوند و قانون هم تا شاکی خصوصی نباشد و مسأله مهمی نباشد، برخورد خاصی انجام نمی‌دهد. پس رقاص می‌رقصد و مخاطبین در چهاردیواری خانه خود، لایکشان می‌کنند.۵. بیشتر دیده شدن و بیشتر طرفدار داشتن مساوی باارزش‌تر بودن پنداشته می‌شود. شهرت، ارزش می‌شود و تلاش افراد برای با ارزش‌تر شدن در این فضاست، همه در یک مسابقه افزایش مخاطبین قرار می‌گیرند، همه دنبال افزایش شهرت خود هستند، چون شهرت ارزش است، ارزشی که منتهی به بیشتر دیده شدن می‌شود، اما این تلاش برای رساندن حرف مفید نیست، بلکه اشخاص می‌خواهند بیشتر دیده شوند، چون از دیده شدن لذت می‌برند. حتی برخی از اشخاص به ظاهر متدین هم، برای خودنمایشگری تلاش می‌کنند، چه حرف حق بزنند چه نزنند.در این فضا همه یک کاسه هستند، صفحه خامنه‌ای دات آی آر با تتلو در یک قالب مشخص اینستاگرام هستند، رهبر کشور برایمان در حد یک صفحه است، دنبال کنیم هست، دنبال نکنیم نیست! این هست و نیست برای شخصی که کل زندگی‌اش، زیستن در این فضا می‌شود واقعیت دارد.در فضایی که همه می‌توانند هر محتوایی را تولید کنند و مواخذه نشوند، قطعا خلاف‌کار خلافش را می‌کند، چون مانعی جلوی خودش نمی‌بیند و به این دلیل، شبکه‌های اجتماعی، به جایی با فرهنگ آلوده مخرب و غیراخلاقی تبدیل می‌شوند.چون تمام افراد با هر نوع سطح علمی، فرهنگی و اجتماعی در آن گوینده و شنونده هستند و چون اکثریت جوامع بشری به وجوه نازل و حیوانی انسان گرایش دارند در شبکه‌های اجتماعی، روحی جمعی از سطحی‌ترین ارزش‌های حیوانی که نزدیک به جهل و دور از عقل است، کالبد شبکه‌های اجتماعی را تشکیل می‌دهد.زیبایی ظاهری(صدا، چهره و بدن) ، نمایش ثروت(اعم از غذا، لباس، خانه و ماشین) ، شهوت‌ جنسی، غرور، عواطف سطحی، خودنمایش‌گری و خشونت پرطرفدارترین محتواهای شبکه‌های اجتماعی می‌شوند، چون محیط مساعدی برای بروز و رشد درونیات حیوانی بشر ایجاد شده است.با ساختار اعتیادآور این شبکه‌ها، آن‌ها کل زندگی انسان‌ها را پر می‌کنند، درونیات حیوانی آدم‌ها بروز پیدا می‌کنند و رشد می‌یابند تا جایی که باعث می‌شوند تمام مصرف‌کنندگان، کم‌کم با ارزش‌های یکسان حیوانیِ دور از عقل و نزدیک به جهل، تبدیل به جامعه بی‌مصرف سطحی شوند. جامعه‌ای که تمام ارزش‌هایش همین پاراگراف بالا می‌شود.</description>
                <category>هیچ ابن هیچ</category>
                <author>هیچ ابن هیچ</author>
                <pubDate>Sat, 17 Apr 2021 01:29:18 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا ویرگول و وبلاگ بهترین رسانه‌های دنیا هستند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@JavadAnbardaran/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-%D9%88-%D9%88%D8%A8%D9%84%D8%A7%DA%AF-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-mmrac7pmmp6j</link>
                <description>هر کدام از رسانه‌ها، بخشی از وجود انسان را درگیر می‌کنند. هر رسانه به تنهایی حامل معنا و پیام است.رسانه‌ها هر چه قدر به سمت درگیر کردن غرایز حیوانی انسان بروند، در درجه نازل‌تری قرار دارند. در بین رسانه‌ها، متن از صوت و صوت از تصویر برتری بیشتری دارد.متن به این دلیل برتری دارد که نزدیک‌تر به اندیشه و عقل است و تفکر انسان را درگیر می‌کند، صوت و تصویر چون به حس نزدیک‌تر می‌شوند ارزش کمتری دارند و البته از جذابیت بیشتری برخوردار هستند.جذابیتِ فیلم سینمایی نسبت به کتاب علمی فلسفی خیلی بیشتر است، چون فیلم را هر انسانی بدون نیاز به هیچ پیش‌زمینه فکری، حتی سواد خواندن و‌ نوشتن می‌تواند تماشا کند و در حد خودش لذت ببرد.شنیدن صوت و دیدن تصویر خیلی آسان‌تر از مطالعه کردن است. ما ساعت‌ها می‌توانیم پای تلویزیون بنشینیم ولی بعد از یک ساعت مطالعه کردن حسابی خسته می‌شویم.مطالعات عصب‌شناسی نشان داده مغز ما حتی در زمان خواب فعال‌تر از زمانی است که مشغول تماشای تلویزیون هستیم. پس اولا برای رسانه‌های تصویری به صرف انرژی مغزی کمتری نیاز داریم.و دوما انسان ذاتا کارهایی که حسی باشد و با حس قابل ادراک باشد را نسبت به کارهایی که با فکر و اندیشه درگیر است بیشتر می‌پسندد و برایش جذابیت بیشتری دارد.به علت همین دو دلیل است که امروزه رسانه‌های تصویری طرفداران خیلی بیشتری نسبت به رسانه‌های مکتوب دارد و در خود رسانه‌های مکتوب، آن‌هایی که فکر را کمتر درگیر می‌کنند، مثل داستان و رمان، طرفداران بیشتری نسبت به کتاب‌های علمی دارند.جالب است بدانید یکی از راه‌های جذاب نوشتن، استفاده از موارد عینی و‌ حسی است که دلیل همین جذابیت به ذات انسان برمی‌گردد که به رسانه‌های حسی علاقه بیشتری به مسائل اندیشه‌ای دارد.اگر چه امروزه اکثر انسان‌‌ها از عقل‌ و اندیشه فاصله گرفته‌اند و ذهن‌شان را با کلیپ‌های کوتاه اینستاگرامی پراکنده‌تر از گذشته می‌کنند، اگر چه حافظه‌شان به دلیل استفاده بیش از حد از تصویر هر روز ضعیف‌تر می‌شود و اگر چه رسانه‌های مکتوب طرفداران کمتری دارند و رو به افول می‌روند اما بدانید بهترین و مفیدترین و انسانی‌ترین رسانه در جهان، رسانه‌های مکتوب هستند که در راس آن‌ها کتاب‌های علمی، بعد کتاب‌های داستانی و بعد شبکه‌های اجتماعی متن‌محور متمرکز مثل ویرگول و وبلاگ هستند.بدانید که ما در بهترین رسانه اینترنتی موجود در جهان نفس می‌کشیم و هر چند جمعیت افراد در ویرگول و وبلاگ کم است، اما هنوز اصالت انسانی خودمان که تفکر و اندیشه است را از دست نداده‌ایم و به همین دلیل است که این جا را به رسانه‌های تصویری پراکنده بی‌فایده ترجیح می‌دهیم؛ چون با عقل، تفکر، واقعیت و در نازل‌ترین شکلش در داستان با تخیل و دروغ سر و کار دارد.توییتر هر چند متن‌محور است، اما به دلیل پراکندگی مطالب و جو مسموم خودنمایش‌گری، اخلاق‌ستیزی و دنبال‌کننده‌سالاری هم رده اینستاگرام قرار می‌گیرد.همچنین متوجه باشید که منظور از رسانه، ماهیت آن است که معنای خاص خود را دارد، هر چند در سینما می‌شود محتوای دینی تزریق کرد اما ذات سینما به قول شهید آوینی، با وهم انسان کار می‌کند، تا آدم قبول نکند آن چه در پرده سینما نمایش داده می‌شود واقعیت دارد، تا اغوا نشود و تصویرهای ثابت (فریم‌های) پشت هم را متحرک تصور نکند و تا با پیرنگ فیلمنامه باور نکند که فیلم واقع‌نماست و تا فریب نخورد که بازیگران اشخاص حقیقی هستند و بازیگر نیستند، تا به طور کامل در وهم فرو نرود و اغوا نشود، سینما شکل نمی‌گیرد، پس سینما ذاتا با وهم و به تعبیری با تخیل انسان کار دارد و بدون محتوای دینی یا ضد‌دینی، بخش حیوانی ذات انسان که دور از عقل و نزدیک به جهل است را درگیر می‌کند.</description>
                <category>هیچ ابن هیچ</category>
                <author>هیچ ابن هیچ</author>
                <pubDate>Fri, 16 Apr 2021 01:24:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد رمان داشتن و نداشتن ارنست همنیگوی</title>
                <link>https://virgool.io/MePlusBook/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D9%88-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D9%85%D9%86%DB%8C%DA%AF%D9%88%DB%8C-t6c86x8i9kvg</link>
                <description>شخصیت پردازیشخصیت پردازی‌های ظاهری رمان داشتن و نداشتن پشت هم و مستقیم انجام می‌شود.مثلا در فصل ششم از بخش سوم نوشته شده: وقتی که هری سوار اتوموبیل شد، به موهای بور و آفتاب سوخته، گونه‌های استخوانی، چشمان تنگ، بینی شکسته، دهان گشاد و چانه دایره وار او نگاه کرد.زاویه دیدزاویه دید رمان داشتن و نداشتن اول شخص است و از نگاه هری مورگان، ناخدای کشتی روایت می‌شود که در بخشی از رمان زاویه دید از نگاه آلبرت، دستیار هری مورگان روایت می‌شود.همینگوی سعی می‌کند با این کار مخاطب را به همزاد پنداری با آلبرت سوق بدهد، چون قرار است در آینده کشته شود، اما در انجام آن ناکام می‌ماند و یک دست بودن داستان را به هم ریخته و اگر روی زاویه دید هری مورگان متمرکز می‌ماند موفق‌تر می‌شد.اقتباس‌های سینماییفیلم داشتن و نداشتن ۱۹۴۴ با بازی همفری بوگارت و کارگردانی هاوارد هاکس، شدیدا نسبت به رمان اثر بهتری از کار درآمده و با تغییری که در داستان داده شده، داشتن و نداشتن را به اثری رمانتیک با تمرکز بیشتر روی ماجرای اصلی تبدیل کرده.این کتاب سه فیلم اقتباسی در هالیوود دارد. فیلم ناخدا خورشید، اثر ناصر تقوایی نیز اثر اقتباسی دیگری است که در خلیج فارس و بندرعباس رقم می‌خورد.تکنیک عادت شخصیت‌هایکی از تکنیک‌های جالب شخصیت پردازی، قرار دادن یک عادت به خصوص و جالب برای شخصیت است. ارنست همینگوی از این تکنیک استفاده کرده و شخصیت جانسون که مردی سیاه‌پوست است دائم عادت به خوردن و حرف زدن درباره مشروب دارد.این تکنیک را در آثار دیگری می‌بینیم، مثلا در کتاب منِ او رضا امیرخانی، یک شخصیت اهل حقی است که همیشه یا علی مدد می‌گوید یا ترکی که همیشه اول کلامش چخ می‌گوید.در فیلم ماجرای نیمروز، شخصیت کمال عادت به تخمه خوردن و ترکی حرف زدن دارد، اگر در عادت زیاده‌روی نشود شخصیت‌‌ها را جذاب و‌ ماندگار می‌کند. https://virgool.io/MePlusBook/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1-%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D8%AC%D8%B2%D9%87-umgkua02xkbv  https://virgool.io/MePlusBook/%D9%86%DA%A9%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%DB%80-%D8%AD%D8%B3%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%AF-kg8utbfxdlp6 </description>
                <category>هیچ ابن هیچ</category>
                <author>هیچ ابن هیچ</author>
                <pubDate>Fri, 26 Mar 2021 10:53:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد رمان پیامبر بی‌معجزه محمد علی رکنی</title>
                <link>https://virgool.io/MePlusBook/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1-%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D8%AC%D8%B2%D9%87-umgkua02xkbv</link>
                <description>کتاب پیامبر بی‌معجزه که به تازگی از نشر صاد منتشر شده روایت آخوند سیدی است به نام سید حمید نبوی که در سیستان گیر اشرار می‌افتد. این آقا سید، زنی به نام لعیا دارد که او هم همراهش در ماشین اسیر می‌شود. لعیا صدای خوبی هم در خوانندگی دارد و برای آقا سید‌شان در خلوت می‌خواند.محمدعلی رکنی که داستان‌نویسی را با او آموختم و استاد داستان‌نویسی‌ام بود حق پدری بر من دارد اما چون بحث تخصصی است و خودش نیز در کلاس گفته بود که با نقد است که آثار بهتر می‌شوند، سعی می‌کنیم اثر استاد را نقد کنیم.اسامی داستان اسم‌گذاری در داستان خیلی مهم است، به طور مثال بار عاطفی و زنانگی و حتی جنسی در اسامی زنانه اهمیت دارند، اسمی مثل غزل با اسمی مثل حبیبه برای زن خیلی فرق می‌کند. پنداری که حبیبه همان مرد سبیل کلفتی است که آورده‌اند نقش زنانه بهش داده‌اند.کتاب قبلی جناب رکنی، به نام سنگی که نیفتاد شخصیت زنش حبیبه نام داشت که اسم اصلا خوبی نبود، اسامی بدون شخصیت‌پردازی باز معنایی خاصی را به ذهن متبادر می‌کنند، نام حبیبه جهت ارتباط آن با امام‌زاده حبیب داستان انتخاب شده بود.اسامی انتخاب شده رمان پیامبر بی‌معجزه شعاری بودند. شعار در جای خودش بد نیست، نام سید حمید نبوی نمادی از پیامبر اکرم بود و خود شخصیت او هم در‌ واقع پیامبر اکرم در زمان امروز را به تصویر می‌کشید. بهترین کار برای انتخاب اسم این است که اسمی انتخاب کنیم که زیاد آشنا نباشد، به طور‌ مثال ما اگر اسم شخصیت‌مان را فاطمه بگذاریم، ذهن مخاطب همان اول کار می‌رود سمت اولین فاطمه‌ای که می‌شناسد. اسم سید حمید نبوی بد انتخاب شده‌ بود، طبق تجربه خودم حمید پیش پا افتاده‌ترین و‌ اولین اسمی است که به ذهن می‌رسد. هم سید بود، هم حمید که از ریشه ح م پ آمده و محمد نیز از آن است، فامیلی‌اش هم نبوی بود که اشاره به نبی بودن پیامبر دارد. ‏قالب روایتزاویه دید داستان دانای کل محدود بود، یعنی با شخصیت اصلی حرکت می‌کرد ولی از همه چیز آگاه بود. این داستان مثل داستان سنگی که نیفتاد با یک ماجرای اصلی و فلش‌بک‌های متعدد نوشته شده بود، یعنی یک ماجرای اصلی در حال اتفاق بود که همان گرفتاری سید حمید نبوی در دست اشرار بلوچ بود و دائم چیزهایی که می‌دید باعث می‌شد خاطراتی در ذهنش بیاید، خاطراتی از خودش و همسرش لعیا که دقیقا بدترین کار ممکن بود، چون هی وسط ماجرا که پی‌گیر بودیم بالاخره این سید حمید را می‌کشند یا نمی‌کشند یاد خاطرات حجره و لعیا و عشق و عاشقی می‌افتاد. این سبک برای سنگی که نیفتاد به جا بود، چون ماجرای اصلی سنگی که نیفتاد آن چنان سوال برانگیز نبود که فلش بک‌ها مانع پیشیرد داستان باشند، برعکس اصل داستان در این فلش بک‌ها شکل می‌گرفت. این سبک شبیه سبک سریال لاست است که در پیامبر بی‌معجزه کار بی‌جایی بود و هیجان و پی‌گیری را کم می‌کرد.توصیفات داستانیسبک نوشتن استاد محمدعلی رکنی به این شکل است که در توصیفات از تشبیه و استعاره و آرایه‌های ادبی استفاده می‌کنند و این دست‌انداز دومی است که در داستان تعبیه شده بود.  در داستان مخاطب دنبال پی‌گیری ماجراست و اگر خلاقیتی هم داریم بهتر است در ماجرا پیاده کنیم نه در زیبایی‌های ادبی، به هر حال این سبکی است که شاید برخی بپسندند اما مانع روان‌ خواندن داستان می‌شود.فضای حاکم بر داستانجوی که بر داستان حاکم بود جو خسته افسرده‌ای بود که از فضای ذهنی خود آقای رکنی منشأ می‌گیرد و در کتاب قبلی که سنگی نیفتاد بود این فضا خیلی گرفته‌تر هم بود، درست است که انتهای داستان به خوبی تمام می‌شود و شخصیت موفق می‌شود اما باز هم فضای ناامیدی با داستان امیدبخش آن وصله ناجوری در آمده بود.محتوای داستانی(خطر لو رفتن داستان)سید حمید نبوی شخصیت بی‌جربزه و‌ ترسویی است که برای زنده ماندن شصت پای کبود رئیس اشرار را می‌بوسد و برای پاچه‌خواری بر جنازه مرده پسر اشرار که اعدام شده نیز نماز می‌خواند(که هیچ وجهی ندارد) و حتی باهاشان خوب رفتار می‌کند. هر چند درست است که در شرایط تقیه و برای حفظ جان کار درستی کرده است اما جلوتر که می‌رویم به وظیفه‌اش عمل نمی‌کند و به دلیل یک قول یا عهد با اشرار لویشان نمی‌دهد و حتی رئیس اشرار متحول هم می‌شود.رئیس اشرار می‌گوید که باید به پیامبر اکرم قسم بخوری که اگر جایی رفتی از ما حرف زدی و هرجا هم که ما را دیدی بگویی نمی‌شناسی تا آزادت کنیم. از قضا شرایطی پیش می‌آید و در آن شرایط در پاسگاه پلیس می‌گوید که رئیس اشرار را نمی‌شناسد! در حالی که اگر وظیفه‌ای هم هست باید بگوید و لو بدهد و رئیس اشرار قصاص شود. فرض کنید افرادی جلوی زن و بچه مردم را وسط جاده می‌گیرند و ماشین‌هایشان را می‌دزدند و یحتمل آدم‌کشی و تجاوز هم برایشان آسان است، بعد این‌ها را لو‌ ندهی. البته در داستان نه تجاوزی بود و‌ نه آدم‌کشی ولی دیدگاه مخاطب نسبت به اشرار مرز چگونه می‌شود؟ در شرایط مشابه کسی که این رمان را خوانده باشد و اسیر اشرار شود چه کار می‌کند؟ اشرار این قدر هم دوست‌داشتنی و دل‌رحم نیستند، رجوع کنید به فاجعه تاسوگی عبدالمالک ریگی که چه جنایتی در واقعیت کردند.از این حیث، بخشش آخوند بی‌جربزه داستان جناب رکنی دقیقا کاری کرده که اصغر فرهادی در فیلم فروشنده‌اش انجام داده، اصلا رحم کردن آن هم به چنین اشراری کار اشتباهی است، بخش انتهایی داستان هم پیرنگش مشکل دارد و می‌لنگد، اگر قرار است اشرار را اعدام کنند آیا فقط رئیس را اعدام می‌کنند یا همه را؟ خب قطعا شخص محارب طبق قوانین جمهوری اسلامی حکمش اعدام است چه رئیس باشد چه یکی از اعضای عادی.هر‌ چند سید حمید نبوی نمادی از پیامبر اکرم است اما در شرایط مشابه مطمئن باشید پیامبر اکرم هم حکم به قصاص و اعدام راهزن‌ها خواهد داد. همان طور که طبق فقه اسلامی شورشیان و محاربان اعدام می‌شوند.در کل پیامبر معجزه کتاب بدکی نیست، تلاش آقای رکنی در نوشتن داستانی دینی بسیار ستودنی است، فن نگارش کتاب قوی است ولی ماجرای داستان نیاز به تأمل دارد تا در ورطه اسلام رحمانی نیفتد، بخشی که درباره تشرف امام زمان است دوست‌داشتنی و عمیق است هر‌ چند کلیشه است اما کلیشه‌ای است که لازم است و حتی دل انسان را می‌لرزاند، استفاده از مفاهیم دینی و عرفانی در طول داستان آموزنده است و طوری گنجانده شده که اثر هنری بودن خودش را حفظ کند و رمان پیامبر بی‌معجزه اثری شعار زده نشود. در کل پیشنهاد می‌شود یک بار مطالعه کنید.</description>
                <category>هیچ ابن هیچ</category>
                <author>هیچ ابن هیچ</author>
                <pubDate>Thu, 25 Mar 2021 22:41:17 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>