<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های امیر رسولی مقدم</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Jouissance</link>
        <description>پژوهشگر در حوزه روانکاوی لاکانی
رزیدنت روانپزشکی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 01:33:01</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3998671/avatar/0YRFCu.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>امیر رسولی مقدم</title>
            <link>https://virgool.io/@Jouissance</link>
        </image>

                    <item>
                <title>شرحی بر ژوئیسانس اثری درخشان از دارین لیدر</title>
                <link>https://virgool.io/@Jouissance/%D8%B4%D8%B1%D8%AD%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%DA%98%D9%88%D8%A6%DB%8C%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%B3-%D8%A7%D8%AB%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D8%B4%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%84%DB%8C%D8%AF%D8%B1-umwbeir2cuoq</link>
                <description>شرحی بر ژوئیسانس منتشر شد؛ اثر حاضر شرح مفصلی از کتاب ژوئیسانس دارین لیدر می باشد که در آن لیدر در دل نوشته های فروید و لکان به تفسیر و توضیح این واژه می پردازد. شاید بتوان گفت در بین تمام کتاب های دارین لیدر این اثر به طرز عجیبی متفاوت است.</description>
                <category>امیر رسولی مقدم</category>
                <author>امیر رسولی مقدم</author>
                <pubDate>Sat, 15 Nov 2025 18:56:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دال در انزوا</title>
                <link>https://virgool.io/@Jouissance/%D8%AF%D8%A7%D9%84-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%B2%D9%88%D8%A7-rdwn5ddrubsk</link>
                <description>دال در انزواپارادوکس پرباری که در قلب نظریه‌ی لاکان درباره‌ی امر نمادین نهفته است، بر هم‌زمانیِ دو اصل بنیادین استوار است: از یک‌سو، لاکان بر غیرقابل‌جبران بودنِ شکاف میان دال و مدلول تأکید می‌کند؛ به این معنا که هیچ نشانه، واژه یا صدایی هرگز نمی‌تواند به‌طور کامل معنای خود را دربرگیرد یا تثبیت کند. میان دال و مدلول همیشه نوعی لغزش، فاصله و گسست وجود دارد؛ زبان هرگز با معنایش منطبق نیست و در دلِ هر سخن، چیزی از دست می‌رود. اما از سوی دیگر، لاکان می‌گوید با وجود این لغزشِ دائمی، همواره نوعی توقف، بند آمدن یا تثبیتِ موقتی در جریانِ معنا روی می‌دهد. معنا هرگز به‌کلی در ناپایداریِ خود غرق نمی‌شود، بلکه در لحظاتی تصادفی، به‌واسطه‌ی تکرار یا مادیتِ خودِ زبان، به‌صورت موقتی متوقف می‌گردد. این توقف نه حاصلِ وجودِ ضامنی بیرونی است ، نه حقیقتی مطلق، نه عقلِ متعالی ــ و نه نتیجه‌ی حضورِ یک «دال متعالی» که بتواند کلِ زنجیره‌ی معنا را در نهایت تثبیت کند؛ بلکه صرفاً برآمده از تکرارِ مادی و تصادفیِ خودِ دال است، از همان تمایلِ درونیِ دال به لغزیدن از شبکه‌ی معنا و کناره‌گیری از رابطه‌ی دلالی.بدین‌ترتیب، در خودِ ساختارِ زبان نقطه‌ای وجود دارد که از نظامِ معنا جدا می‌شود، اما در عین‌حال، همان نقطه است که امکانِ معنا را پدید می‌آورد. این نقطه‌ی دوگانه را می‌توان «امر واقع در دلِ امر نمادین» یا به تعبیر دقیق‌تر، «دال در انزوا» نامید: دالی که از شبکه‌ی معنا بیرون می‌افتد و به چیزی خالصاً مادی، بی‌معنا و درعین‌حال، بنیادین تبدیل می‌شود. در این دالِ منزوی، زبان از معنا جدا می‌شود تا از درونِ همین جدایی، معنا دوباره پدید آید.لاکان در دهه‌ی ۱۹۷۰ این منطق را در مفهوم «سنتوم» (le sinthome) به روشنی بسط می‌دهد: سنتوم همان گره‌ی مادی و تکرارشونده‌ای در زبان و روان است که شکستِ معنا را در عینِ حال به انسجامِ فردی بدل می‌کند. این گره یا زخم، نه از بیرون بلکه از دلِ خودِ ساختار زبانی می‌جوشد و همزمان جایگاهِ امر واقع را در گفتار نمایان می‌سازد. سنتوم یا دالِ در انزوا، لحظه‌ای است که زبان از خود می‌لغزد، معنا از میان می‌رود، اما همین لغزش، سوژه را نگاه می‌دارد و او را در نسبت با دیگری تثبیت می‌کند.از این منظر، نظریه‌ی لاکان درباره‌ی زبان نه بر مبنای معنا بلکه بر مبنای مادیتِ دال استوار است. زبان تنها شبکه‌ای از معانی نیست؛ بلکه بدنی زنده و مادی دارد که می‌تواند بلغزد، گیر کند یا در خود پیچ بخورد. درست در همین لغزش‌ها و گیرکردگی‌هاست که امر واقع خود را نشان می‌دهد. دال در انزوا همان نقطه‌ای است که زبان در برابر معنا مقاومت می‌کند و با این مقاومت، امکانِ معنا را به شکلی موقتی و شکننده پدید می‌آورد. در نتیجه، نظریه‌ی لاکان درباره‌ی زبان، نظریه‌ای روان‌کاوانه و ماتریالیستی است: زبانی که درونِ خود، هم معنا را می‌سازد و هم آن را می‌گسلد؛ زبانی که در ماده‌اش، در صدا، نوشتار و تکرارِ بی‌پایانش، همواره ردّی از امر واقع را با خود حمل می‌کند.بخشی از سردرگمی‌هایی که پیرامون نظریه‌ی لاکان درباره‌ی زبان شکل گرفته است، احتمالاً ناشی از وفورِ اصطلاحات فنی‌ای است که او در طول سمینارهایش برای نام‌گذاریِ «مادیتِ پارادوکسیکالِ دال» به کار می‌برد. اصطلاحاتی همچون «حرف» (letter)، «ویژگی یگانه یا اثرِ یکتا» (unary trait)، «دالِ فالوسی» (phallic signifier)، «دالِ تهی» (empty signifier) و دیگر موارد، هرچند نه به‌طور کاملاً مترادف، بلکه برای اشاره به جنبه‌های متفاوتِ یک پدیده‌ی واحد به کار می‌روند: یعنی به اصرار یا پایداریِ مادیِ دال در ورای هر کارکردِ دلالیِ آن.تمایز میان دو حالت از دال است که این وضعیت به نظر دشوار را ایجاد می کند که می توانیم آنها را به‌ترتیب «دال در رابطه» (signifier-in-relation) و «دال در انزوا» (signifier-in-isolation) بنامیم.این دو مفهوم با هدفِ فشرده‌سازی و روشن‌سازیِ مجموعه‌ی اصطلاحات گوناگونِ لاکان درباره‌ی زبان مطرح می‌شوند، تا تقابل بنیادینِ دو ویژگیِ متضادِ دال را آشکار کنند:دال در رابطه، دال را در وضعیتِ منفی یا نسبیِ آن نشان می‌دهد، یعنی در مقام عنصری که صرفاً از طریقِ رابطه با دیگر دال‌ها معنا می‌یابد. در این حالت، معنا از جابجاییِ مداومِ دال‌ها بر محورهای استعاره و مجاز (metaphor/metonymy) تولید می‌شود.دال در انزوا، برعکس، دال را در مقامِ چیزی واقعی (Real) توصیف می‌کند: دالی که از شبکه‌ی روابط معنایی جدا شده و در مادیتِ خالصِ خود، بیرون از هر نظامِ دلالی، باقی می‌ماند.این دو، یعنی دال در انزوا و دال در رابطه، نه دو نوع دالِ جداگانه‌اند و نه دو نظامِ کاملاً متفاوت از دلالت؛ بلکه دو حالتِ ممکن برای هر دال به شمار می‌آیند — دو وضعیتِ بالقوه که هر دال می‌تواند در آن‌ها وجود یابد، گاه در شبکه‌ی معنا و گاه در گسستِ مادی از آن.</description>
                <category>امیر رسولی مقدم</category>
                <author>امیر رسولی مقدم</author>
                <pubDate>Wed, 22 Oct 2025 05:49:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>امر واقع</title>
                <link>https://virgool.io/@Jouissance/%D8%A7%D9%85%D8%B1-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9-ly64kujiqbcq</link>
                <description>به‌زعم لاکان، آن‌چه «امر واقع» (the Real) را به‌وجود می‌آورد، از دلِ فرآیند همانندسازیِ ایگو (یا شکل‌گیریِ «من») بیرون می‌آید. این فرآیند، در ذات خود، نوعی تنش یا بن‌بست دارد که از درگیری میان نیروها و اهداف مختلفِ همانندسازی شکل می‌گیرد. به عبارت دیگر، امر واقع از همان جایی زاده می‌شود که تمایز میان این نیروها و اهداف مبهم، ناپایدار و مشکل‌دار است.در دو شکلِ اصلیِ «من» که لاکان از آن‌ها سخن می‌گوید – یعنی منِ آرمانی (idéal du moi / idealego) و آرمانِ من (moi idéal / egoideal) – یک گسست بنیادی وجود دارد که سرچشمه‌ی امر واقع است. این گسست، میانِ دو ساحتِ خیالی (Imaginary) و نمادین (Symbolic) همانندسازی اتفاق می‌افتد. هر دو شکل «من» برای اینکه شکل بگیرند، باید دست‌کم تا حدی در چارچوب نمادین (زبان، قانون، ساختار اجتماعی) قرار گیرند؛ اما در عین حال هر دو به تصاویری از وحدت و تمامیت خیالی تکیه می‌کنند – تصاویری که از طریق مرحله‌ی آینه‌ای (mirror stage) به‌دست می‌آیند و بر پیکر گسسته و ناپیوسته‌ی کودکِ پیشااودیپی نوعی تصویرِ کاذب از وحدت تحمیل می‌کنند.به همین دلیل، در درونِ خودِ «منِ آرمانی» هم نوعی لغزش و دوگانگی وجود دارد: از یک سو، لذت و سرخوشی ناشی از احساسِ تمامیتِ آینه‌ای، و از سوی دیگر، پرخاشگری و خصومت که در همان لحظه زاده می‌شود. این دوگانگی نشانه‌ی غیبتِ چیزی است که لاکان بعدها آن را «امر واقع» می‌نامد – چیزی که نه در ساحت خیالی جای دارد، نه در نمادین، بلکه شکاف و بن‌بست میانِ آن دو را تشکیل می‌دهد.در نهایت، هرچند لاکان مفهومِ «امر واقع» را به‌صورت رسمی و دقیق در سال‌های بعدی سمینارهایش تدوین می‌کند، اما ردّ و نشانه‌های آن از همان آغازِ اندیشه‌اش درباره‌ی رشدِ روانیِ کودک وجود دارد. از همان ابتدا، «امر واقع» در نظریه‌ی او به‌مثابه‌ی نیرویی عمل می‌کند که بی‌ثباتی، گسست و نوعی منفیّتِ بنیادی را در هسته‌ی شکل‌گیریِ سوژه وارد می‌سازد.</description>
                <category>امیر رسولی مقدم</category>
                <author>امیر رسولی مقدم</author>
                <pubDate>Wed, 22 Oct 2025 05:47:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روانکاوی یا CBT در افسردگی</title>
                <link>https://virgool.io/@Jouissance/%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DA%A9%D8%A7%D9%88%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-cbt-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%81%D8%B3%D8%B1%D8%AF%DA%AF%DB%8C-a3mh2yghc1dk</link>
                <description>با این حال، CBT تقریباً تنها درمان روانشناختی ارائه شده از طریق صندوق‌های مراقبت‌های بهداشتی است. این به یک دلیل بسیار ساده است: مؤثر است. اما نه به آن معنایی که ما ممکن است آرزو کنیم. به عنوان یک درمان سطحی، نمی‌تواند به عقده‌ها و انگیزه‌های ناخودآگاه دسترسی پیدا کند. کاری که می‌تواند انجام دهد این است که نتایجی را روی کاغذ ارائه می‌دهد که مدیران NHS را راضی نگه می‌دارد. این روش به آزمون‌ها و پرسشنامه‌های ارزیابی خود مجهز است که معمولاً نتایج بسیار مثبتی ارائه می‌دهند. روی کاغذ، می‌تواند به خلاص شدن از علائم و شادتر کردن افراد کمک کند. اما گذشته از این واقعیت که روش‌های پرسشنامه‌ای به طرز مشهوری غیرقابل اعتماد هستند، هیچ توجهی به آینده یا علائم جایگزینی که ممکن است افراد بعداً بروز دهند، نمی‌کند. وقتی این علائم ظاهر می‌شوند، بیمار دوباره در لیست انتظار قرار می‌گیرد و از آنجایی که علائم سطحی ممکن است اکنون متفاوت باشد، به نظر نمی‌رسد که درمان اول شکست خورده باشد. بار دیگر، تفاوت بین پدیده‌های سطحی و ساختار زیربنایی نادیده گرفته می‌شود.رویکردهای روانکاوی به افسردگی با رویکردهای CBT بسیار متفاوت است. اگر بیماری بگوید «من افسرده هستم»، روانکاو ادعا نمی‌کند که می‌داند این به چه معناست یا چه چیزی برای او بهتر است. برعکس، مسئله این است که بفهمیم این کلمات برای آن فرد خاص چه معنایی دارند و بررسی کنیم که چگونه مشکلات فعلی آنها توسط زندگی ذهنی ناخودآگاهشان شکل گرفته است. در اینجا، روانکاو بهتر از بیمار نمی‌داند و هدف اصلی او حذف علائم نیست، حتی اگر این نتیجه باشد. بلکه، آنچه مهم است این است که اجازه دهیم آنچه در علامت بیان می‌شود، بیان شود، هرچند که این ممکن است با هنجارهای اجتماعی مغایرت داشته باشد. در اینجا بیمار متخصص است و نه روانکاو.</description>
                <category>امیر رسولی مقدم</category>
                <author>امیر رسولی مقدم</author>
                <pubDate>Tue, 09 Sep 2025 06:13:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لکنت زبان در روانکاوی</title>
                <link>https://virgool.io/@Jouissance/%D9%84%DA%A9%D9%86%D8%AA-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DA%A9%D8%A7%D9%88%DB%8C-vgell90xposo</link>
                <description>در سنتی پدرسالارانه، به دختر کوچک آموخته می‌شود که ساکت باشد؛ این پسر است که باید سخن بگوید.اما اگر این‌گونه باشد، پس نباید لکنت زبان در میان دختران شایع‌تر از پسران باشد؟اگر لکنت نشانه‌ای است از دشواری ورود به جهان گفتار، آیا جایگاه دختر در ساختار خانواده نباید باعث شود که او بیشتر در این زمینه گیر بیفتد؟اما همان‌طور که همه‌ی گفتاردرمانگران می‌دانند، واقعیت چنین نیست.پسرانی که لکنت دارند بسیار بیشترند، و توضیحاتی سطحی در مورد «چابکی دختران در اجتناب از این مشکل» داده شده است.اما یک راه درک پدیده‌ی لکنت می‌تواند این باشد که آن را با گذر پسر از ساختار ادیپی و مشکل جای‌گیری او نسبت به پدر مرتبط بدانیم؛یعنی همان لحظه‌ای که باید ردای گفتار را به دوش گیرد.در این دیدگاه، گفتار به قلمرو «داشتن» تعلق دارد، و هرگونه مشکل در پذیرش آن نشان‌دهنده‌ی نوعی اکراه در گرفتن چیزی است که به‌طور نمادین به دیگری، یعنی پدر، تعلق دارد.پسران بارها اذعان می‌کنند که از تصویر رفتن روی صحنه و سخنرانی در برابر کلاس یا مدرسه‌شان ناراحت‌اند—یعنی همان جایی که باید چیزی را بپذیرند و ادا کنند.این نشان می‌دهد که آنچه اهمیت دارد، نه پیام، بلکه جایگاه سخن‌گفتن است.نکته‌ی کلیدی، تمایز میان «صحبت کردن» و «فراخوانده شدن برای صحبت» است.لکنت زبان، مشکل در صحبت کردن نیست؛ مشکل در پذیرش جایگاهی برای سخن‌گفتن است—مشکلی در تصاحب یک موقعیت در یک شبکه‌ی نمادین.می‌توان گفت که در واقع لکنت تنها مانع ورود به جهان گفتار نیست.جایگزین دیگری هم وجود دارد که تصویری معکوس از لکنت ارائه می‌دهد، هرچند که به‌عنوان اختلال گفتاری در نظر گرفته نمی‌شود:ventriloquismاین نیز راهی دیگر برای «نداشتن چیزی» است.در اینجا، دیگری است که سخن می‌گوید، نه خود سوژه.می‌توان گفت که لکنت وventrlioquism، دو مرز ورود به جهان سخن‌گفتن‌اند که هر دو، نشان‌دهنده‌ی رابطه‌ای آشفته با جایگاه نمادین گفتار هستند.</description>
                <category>امیر رسولی مقدم</category>
                <author>امیر رسولی مقدم</author>
                <pubDate>Mon, 09 Jun 2025 03:41:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زنان چه می خواهند:گاز گرفته شدن!</title>
                <link>https://virgool.io/@Jouissance/%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%DA%86%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D8%B2-%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%86-o3utcdjp6ihx</link>
                <description>تمرکز بر ژوییسانس زنانه در اوایل دهه‌ی ۱۹۷۰ ممکن است به ما اجازه دهد نتایج شگفت‌انگیز گزارش کینزی را بازتفسیر کنیم. کینزی پس از مصاحبه با ۵۹۴۰ زن داوطلب، به این نتیجه رسید که آنچه زنان خواهان آن هستند «تماس فیزیکی مداوم» است، همراه با سه ناحیه‌ی تحریک خاص دیگر: خواندن رمان‌های عاشقانه، تماشای فیلم‌های عاشقانه، و … گاز گرفته شدن. این نتیجه‌ی آخر در دهه‌ی ۱۹۵۰ واقعاً غیرمنتظره بود و شاید حتی امروزه هم تازگی خود را حفظ کرده باشد، اما اگر از دیدگاه «نشانه» به آن نگاه کنیم، موضوع روشن‌تر می‌شود. در اینجا صرفاً گاز گرفته شدن مطرح نیست، بلکه نشانه‌ای که از این عمل باقی می‌ماند اهمیت دارد؛ جزئیاتی که در فیلم‌های خون‌آشامی اغلب مخاطب را مجذوب می‌کند. در واقع، فرد نه تنها تحت تصرف دیگری قرار می‌گیرد، بلکه این تصرف به‌طور آشکاری در جسم او حک می‌شود.ژوئیسانس دارین لیدر</description>
                <category>امیر رسولی مقدم</category>
                <author>امیر رسولی مقدم</author>
                <pubDate>Thu, 22 May 2025 12:47:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زن بودن</title>
                <link>https://virgool.io/@Jouissance/%D8%B2%D9%86-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-sjwvhwxvcsdn</link>
                <description>زن بودنژاک لاکان باور داشت که هر پژوهشی درباره زنانگی باید با این گزاره آغاز شود:«زن وجود ندارد.»این جمله هم پوچ به نظر می‌رسد و هم توهین‌آمیز؛ چرا که اگر از زمینه‌اش جدا شود، گویی انکار واقعیت زنان است، و حتی بی‌اهمیت شمردن آن‌ها در جهان مردان.اما لاکان این جمله تحریک‌آمیز را با دقت چنین توضیح داد: معنای فوری‌اش این است که هیچ تعریف یکتایی از زن وجود ندارد. هیچ «ذات زنانه»‌ای نیست.از نظر لاکان، دختر ممکن است به زن تبدیل شود، اما راه مشخص و ازپیش‌تعیین‌شده‌ای برای این تبدیل وجود ندارد. در روان، هیچ تصویر ذهنیِ آماده‌ای از «زن» نیست. در جایگاه هویت زنانه، نوعی شکاف وجود دارد. پاسخِ خودکار و آماده‌ای به پرسش «زن چیست؟» در کار نیست.از این‌رو، پرسش محوری برای دختران این است: «زن بودن یعنی چه؟»یعنی شبیه مادر شدن؟ یا دوستِ مادر؟یعنی پیروی از مد روز؟ یعنی مادر شدن؟برخی روان‌کاوان، افسردگی‌هایی را که ممکن است پس از نخستین قاعدگی دختران رخ دهد، به فعال شدن اضطراب‌هایی درباره بدن و محتوای آن ربط می‌دهند. گرچه این امر ممکن است در بسیاری از موارد صادق باشد، اما افسردگی همچنین ناشی از پرسشی‌ست که درباره «زن بودن» مطرح می‌شود:مسئله کمتر از «شگفتیِ خون‌ریزی» ناشی می‌شود، و بیشتر از نبودن شگفتی.دختر دوازده‌ساله‌ای پس از شروع اولین پریودش، به اتاقش دوید تا زمان دقیقش را در دفتر یادداشت کند. اما احساس افسردگی بعدی او را می‌توان چنین فهمید: زندگی ناگهان تغییر نکرد. تغییر زیستی‌ای که در قاعدگی پدیدار شد، پاسخی به پرسش «زن بودن یعنی چه؟» نداد.این تغییر فرمولی نبود که دختر را به «زن» تبدیل کند یا زندگی تازه‌ای را آغاز کند. پاسخ‌های خیالی به پرسش زنانگی می‌توانند بی‌نهایت باشند، اما هیچ‌کدام، نه زیستی و نه اجتماعی، پاسخی قطعی نمی‌دهند.لاکان استدلال می‌کرد که یکی از واکنش‌های رایج به این مسئله، که شاید عجیب به‌نظر برسد، «همانندسازی با یک مرد» است.این یک فرض عجیب است: برای پی بردن به اینکه «زن بودن» چیست، دختر خود را جای مرد می‌گذارد. اما در واقع، این موضع‌گیری کاملاً منطقی‌ست. بیایید ببینیم چرا.مردی در کافه نشسته است. زوجی عبور می‌کنند. او از زن خوشش می‌آید و نگاهش می‌کند. حال، اگر زنی در همان موقعیت قرار گیرد، ممکن است جذب مرد شود، اما بیشتر وقتش را صرف تماشای زنی می‌کند که با اوست.یعنی آنچه توجه زن را جلب می‌کند، نه صرفاً مرد است، نه صرفاً زن، بلکه رابطه میان آن دو است.این‌که آن زن چه دارد که باعث شده این مرد، شریک او باشد؟این زنِ دیگر، راز آن چیزی را در دل دارد که میلِ مرد را به دام انداخته است. حال، برای درک بهتر این راز، شخصیت ویولا در یکی از نمایش‌نامه‌های شکسپیر می‌تواند جای مرد را بگیرد تا از موقعیت او با آن زن دیگر ارتباط برقرار کند.در واقع، ویولا خود را به شکل پسر درمی‌آورد و وارد خدمت دوک می‌شود و به‌طور نیابتی روند دلبری از اولیویا را از طرف او انجام می‌دهد. این تنها یک ترفند نمایشی نیست. اگرچه بسیاری از نمایش‌های آن دوران از چنین تدبیری استفاده می‌کنند، نباید اجازه داد این قرارداد تئاتری ما را از اهمیت خودِ عملِ مبدل‌پوشی غافل کند.جالب اینکه وقتی مردان در این نمایش‌ها لباس زنانه می‌پوشند، نتیجه اغلب یک نمایش مضحک یا فکاهی‌ست؛ اما وقتی زنان لباس مردانه بر تن می‌کنند، جدیت صحنه همچنان حفظ می‌شود. انگار این ژستْ روان‌تر و طبیعی‌تر از سوی مخاطب پذیرفته می‌شود و نشان می‌دهد که مسیر میل چندان مختل نشده است.این کار، در واقع، مطالعه میل دیگری‌ست. شاید به همین دلیل است که بسیاری از زنان، به‌جای علاقه به یک مرد یا یک زن، بیشتر به زوج‌ها علاقه دارند: آن‌ها می‌کوشند مثلث‌هایی بسازند، چون مثلث پیش‌شرط لازم برای مطالعه میل دیگری‌ست.دبورا تنن در مجموعه‌ای از بازی‌های کودکانه این پویایی را نشان می‌دهد. در یک مهدکودک، «سو» می‌خواهد اسباب‌بازی‌ای را که «مری» نگه داشته، به دست آورد. اما به‌جای آن‌که مستقیماً میلش را بیان کند، به مری می‌گوید که آمده تا آن را برای دختربچه دیگری به نام «لیزا» بگیرد که آن را می‌خواهد.کمی بعد، سه پسر در همان محل مشغول بازی‌اند. «نیک» می‌بیند که «کوین» اسباب‌بازی را دارد، پس آن را مستقیماً برای خودش می‌خواهد. مانند سو، نیک هم کودک سومی، «جو»، را وارد ماجرا می‌کند، اما نه برای توجیه میل کسی دیگر، بلکه فقط برای کمک گرفتن در تصاحب آن شیء.یعنی نیک خواسته خودش را به‌صراحت بیان می‌کند، در حالی که سو میلش را از طریق میل شخص دیگری بیان می‌کند. گویی میل سو وابسته به میل آن دختر دیگر است و تنها از طریق آن فعال می‌شود.سو می‌گوید که آن را برای دیگری می‌خواهد؛ اما نیک چنین نمی‌گوید. می‌توان چنین برداشت کرد: سو دارد می‌گوید میل من همان میل دیگری‌ست. او میل دیگری را به‌عنوان میل خودش درونی کرده است.این سناریوی ساده، نمونه‌ای‌ست از تفاوت رابطه زن و مرد با میل. پسر می‌خواهد رقیبش را حذف کند تا شیء را تصاحب کند؛ اما دختر کمتر دنبال خودِ شیء است، و بیشتر متوجه میل آن دختر دیگر است.آنچه زن در جهان پیرامونش جست‌وجو می‌کند، یک شیء نیست — در نهایت، زنانی که کلکسیون جمع می‌کنند بسیار نادرند — بلکه میل دیگری‌ست.از این‌رو علاقه زن به یک مرد یا یک زن به‌تنهایی نیست، بلکه به رابطه بین آن دو و میل موجود در آن بازمی‌گردد. تصادفی نیست که زنان اغلب علاقه وافری به روابط عاشقانه دوستان‌شان دارند. رادار آن‌ها به میل‌ها تنظیم شده، نه به اشیاء.شاید به همین دلیل است که زنان اغلب روان‌درمانگران یا تحلیل‌گران خوبی می‌شوند: نه صرفاً به این خاطر که تصویر «مادر» را احضار می‌کنند، آن‌گونه که برخی گفته‌اند، بلکه چون فرکانس میل به آن‌ها نزدیک‌تر است.و اینکه این میل‌ها ارضا نشده‌اند، خود پیش‌شرط اساسی است؛ چون میلِ ارضاشده دیگر میل نیست. نتیجه این است که زن می‌تواند با مردی رابطه داشته باشد و درعین‌حال همواره از «دادن خود» به او سر باز زند.او در تلاش است میل مرد را در وضعیت برانگیخته و پاسخ‌نیافته نگه دارد تا درباره ماهیت این میل چیزی کشف کند: مرد چه می‌خواهد؟ دقیقاً چه چیزی را در زن می‌بیند؟این، تصویر رایج از زنی را که «دست‌نیافتنی بازی می‌کند» پیچیده‌تر می‌کند. به ما نشان می‌دهد که عشوه‌گری و ناز کشیدن، تنها یک بازی نیست بلکه نوعی پروژه تحقیقی‌ست: تلاش برای کشف اینکه «مرد چه تصویری از زن دارد.»به همان اندازه، داشتن رابطه با مردان مختلف می‌تواند راهی باشد برای تداوم دادن به پرسش «من برای او چه معنایی دارم؟»؛ همان‌طور که مثلث «زن و یک زوج» می‌تواند راهی باشد برای پرسیدن «او برای او چه معنایی دارد؟»هر دوی این پرسش‌ها، به جست‌وجوی بنیادینی درباره زنانگی اشاره دارند.بیمار فروید، «دورا»، موضوع رساله معروف او با عنوان پاره‌ای از تحلیل یک مورد هیستری است. دورا در سال ۱۹۰۰، در سن هجده‌سالگی تحت درمان قرار گرفت. او در ابتدا از این شکایت دارد که خانواده‌اش او را در یک بازی جنسی پیچیده به‌صورت یک مهره مصرف می‌کنند. پدر او با خانم K رابطه دارد و در همین حال، دورا خود هدف تلاش‌های اغواگرانه شوهر خانم K، یعنی آقای K، قرار گرفته است.اما با پیشرفت تحلیل، مشخص می‌شود که با وجود اعتراض‌های ظاهری دورا، او عملاً تمام تلاش خود را می‌کند تا این ساختار را حفظ کند؛ یعنی مطمئن شود رابطه پدرش با خانم K ادامه دارد. او با دقت اطمینان حاصل می‌کند که این دو در زمان‌های مناسب تنها بمانند و کسی مزاحم‌شان نشود.لاکان که این مورد را بعدها بازخوانی می‌کند، استدلال می‌کند دورا این کار را انجام می‌دهد چون خانم K را در جایگاه زنی می‌بیند که می‌داند زن بودن یعنی چه. حمایت از رابطه پدرش با خانم K به دورا امکان می‌دهد پرسش خود را درباره اینکه پدرش در این زن چه چیزی را دوست دارد، زنده نگه دارد.پدرش برای ایفای این نقش نیز به‌نحوی «مناسب» است، چون ناتوانی جنسی دارد. به‌عبارت دیگر، رابطه او با خانم K از سطح آمیزش جنسی فراتر می‌رود. پس چه چیز دیگری هست که مرد و زن را در عشق به هم پیوند می‌دهد؟ این ساختار، نمونه آرمانی یک رابطه مثلثی‌ست: مردی عاشق زنی است که نمی‌تواند با او هم‌بستر شود. پس این زن باید چیز دیگری داشته باشد که او را برای پدر جذاب می‌کند – و این چیزی‌ست که ذهن دورا را درگیر کرده است.درواقع، دورا همین نوع رابطه را با آقای K هم بازتولید می‌کند: او از دیدن او امتناع نمی‌ورزد، اما همواره فاصله‌ای حفظ می‌کند. او ساختار را تکرار می‌کند: «مردی زنی را می‌خواهد که با او نمی‌خوابد.»فروید در طول درمان مدام تأکید می‌کرد که دورا واقعاً عاشق آقای K است. اما لاکان با این برداشت مخالف بود و می‌گفت باید میان عشق و همانندسازی تمایز گذاشت.لاکانی‌ها معتقدند دورا با آقای K (و حتی با پدرش) همانندسازی می‌کند تا به پرسش زنانگی دسترسی یابد؛ تا به رمز و راز زن بودن نزدیک شود، همان رازی که شخصیت خانم K در دل خود دارد.در این نگاه، خانم K مرکز واقعی کل این سناریوست. دورا مثلثی ساخته و با برخی از بازیگران آن همانندسازی کرده است. این همانندسازی‌ها در علائم روان‌تنی او نیز قابل مشاهده‌اند، مانند سرفه‌ها و مشکلات گلو.اشتباه فروید این بود که تصور کرد «آقای K» همان شخصِ خاصِ موردِ میل است – در حالی که، در واقع، این «خانم K» بود.ادامه دارد..</description>
                <category>امیر رسولی مقدم</category>
                <author>امیر رسولی مقدم</author>
                <pubDate>Fri, 16 May 2025 19:27:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ژوئیسانس</title>
                <link>https://virgool.io/@Jouissance/%DA%98%D9%88%D8%A6%DB%8C%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%B3-bgrvuagdfx0x</link>
                <description>تفاوت آشکاری است بین احساس لذت در سطح « ایگو » که آگاهانه است و آنچه ناخودآگاه را خرسند می کند. آنچه سوژه را در سطح ناخودآگاه خرسند میکند به احتمال زیاد با احساس ناخوشایند بودن در سطح « ایگو » همراه است. با این تعریف شکاف بین خودآگاه و ناخودآگاه بارزتر می شود. رنجی را که نورتیک ها حس می کنند، با این ترتیب لذتی است در سطح ناخودآگاهشان. فروید چند سال بعد متذکر می شود که خوشایند و ناخوشایند بودن در هر صورت احساس های خود آگاه بوده و در ارتباط با « ایگو » هستند و در نتیجه واژه هایی نامناسب برای ناخودآگاه محسوب می شوند. لکان با استناد به همین مطلب مقوله ژوئیسانس Jouissance را به عنوان یکی از عمده ترین مقولات روانکاوی مطرح می کند.• صحبت از رضایت مندی در سطح ناخودآگاه، کلّ مقوله رضایت مندی را به هم می ریزد. «وقتی تو رنج میبری شاید همان وقتی است که تو بیش از همه لذت میبری» و این بدان معناست که : «تو نمیدانی چه وقت لذت میبری ». لکان می گوید:‌ «ژوئیسانس لحظه ای است که نمیتوانم بگویم». نه اینکه از شدت لذت زبانم بند آمده باشد. بلکه نمی توانم آن را تعریف کنم. خوشی ام را میتوانم تعریف کنم ولی ژوئیسانس ام را ابداً.</description>
                <category>امیر رسولی مقدم</category>
                <author>امیر رسولی مقدم</author>
                <pubDate>Tue, 13 May 2025 02:45:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زن وجود ندارد!</title>
                <link>https://virgool.io/@Jouissance/%D8%B2%D9%86-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-fqxnofiuupaa</link>
                <description>ژاک لاکان باور داشت که هر پژوهشی درباره زنانگی باید با این گزاره آغاز شود:«زن وجود ندارد.»این جمله هم پوچ به نظر می‌رسد و هم توهین‌آمیز؛ چرا که اگر از زمینه‌اش جدا شود، گویی انکار واقعیت زنان است، و حتی بی‌اهمیت شمردن آن‌ها در جهان مردان.اما لاکان این جمله تحریک‌آمیز را با دقت چنین توضیح داد: معنای فوری‌اش این است که هیچ تعریف یکتایی از زن وجود ندارد. هیچ «ذات زنانه»‌ای نیست.از نظر لاکان، دختر ممکن است به زن تبدیل شود، اما راه مشخص و ازپیش‌تعیین‌شده‌ای برای این تبدیل وجود ندارد. در روان، هیچ تصویر ذهنیِ آماده‌ای از «زن» نیست. در جایگاه هویت زنانه، نوعی شکاف وجود دارد. پاسخِ خودکار و آماده‌ای به پرسش «زن چیست؟» در کار نیست.از این‌رو، پرسش محوری برای دختران این است: «زن بودن یعنی چه؟»یعنی شبیه مادر شدن؟ یا دوستِ مادر؟یعنی پیروی از مد روز؟ یعنی مادر شدن؟برخی روان‌کاوان، افسردگی‌هایی را که ممکن است پس از نخستین قاعدگی دختران رخ دهد، به فعال شدن اضطراب‌هایی درباره بدن و محتوای آن ربط می‌دهند. گرچه این امر ممکن است در بسیاری از موارد صادق باشد، اما افسردگی همچنین ناشی از پرسشی‌ست که درباره «زن بودن» مطرح می‌شود:مسئله کمتر از «شگفتیِ خون‌ریزی» ناشی می‌شود، و بیشتر از نبودن شگفتی.دختر دوازده‌ساله‌ای پس از شروع اولین پریودش، به اتاقش دوید تا زمان دقیقش را در دفتر یادداشت کند. اما احساس افسردگی بعدی او را می‌توان چنین فهمید: زندگی ناگهان تغییر نکرد. تغییر زیستی‌ای که در قاعدگی پدیدار شد، پاسخی به پرسش «زن بودن یعنی چه؟» نداد.این تغییر فرمولی نبود که دختر را به «زن» تبدیل کند یا زندگی تازه‌ای را آغاز کند. پاسخ‌های خیالی به پرسش زنانگی می‌توانند بی‌نهایت باشند، اما هیچ‌کدام، نه زیستی و نه اجتماعی، پاسخی قطعی نمی‌دهند.لاکان استدلال می‌کرد که یکی از واکنش‌های رایج به این مسئله، که شاید عجیب به‌نظر برسد، «همانندسازی با یک مرد» است.این یک فرض عجیب است: برای پی بردن به اینکه «زن بودن» چیست، دختر خود را جای مرد می‌گذارد. اما در واقع، این موضع‌گیری کاملاً منطقی‌ست. بیایید ببینیم چرا.مردی در کافه نشسته است. زوجی عبور می‌کنند. او از زن خوشش می‌آید و نگاهش می‌کند. حال، اگر زنی در همان موقعیت قرار گیرد، ممکن است جذب مرد شود، اما بیشتر وقتش را صرف تماشای زنی می‌کند که با اوست.یعنی آنچه توجه زن را جلب می‌کند، نه صرفاً مرد است، نه صرفاً زن، بلکه رابطه میان آن دو است.این‌که آن زن چه دارد که باعث شده این مرد، شریک او باشد؟این زنِ دیگر، راز آن چیزی را در دل دارد که میلِ مرد را به دام انداخته است. حال، برای درک بهتر این راز، شخصیت ویولا در یکی از نمایش‌نامه‌های شکسپیر می‌تواند جای مرد را بگیرد تا از موقعیت او با آن زن دیگر ارتباط برقرار کند.در واقع، ویولا خود را به شکل پسر درمی‌آورد و وارد خدمت دوک می‌شود و به‌طور نیابتی روند دلبری از اولیویا را از طرف او انجام می‌دهد. این تنها یک ترفند نمایشی نیست. اگرچه بسیاری از نمایش‌های آن دوران از چنین تدبیری استفاده می‌کنند، نباید اجازه داد این قرارداد تئاتری ما را از اهمیت خودِ عملِ مبدل‌پوشی غافل کند.جالب اینکه وقتی مردان در این نمایش‌ها لباس زنانه می‌پوشند، نتیجه اغلب یک نمایش مضحک یا فکاهی‌ست؛ اما وقتی زنان لباس مردانه بر تن می‌کنند، جدیت صحنه همچنان حفظ می‌شود. انگار این ژستْ روان‌تر و طبیعی‌تر از سوی مخاطب پذیرفته می‌شود و نشان می‌دهد که مسیر میل چندان مختل نشده است.این کار، در واقع، مطالعه میل دیگری‌ست. شاید به همین دلیل است که بسیاری از زنان، به‌جای علاقه به یک مرد یا یک زن، بیشتر به زوج‌ها علاقه دارند: آن‌ها می‌کوشند مثلث‌هایی بسازند، چون مثلث پیش‌شرط لازم برای مطالعه میل دیگری‌ست.دبورا تنن در مجموعه‌ای از بازی‌های کودکانه این پویایی را نشان می‌دهد. در یک مهدکودک، «سو» می‌خواهد اسباب‌بازی‌ای را که «مری» نگه داشته، به دست آورد. اما به‌جای آن‌که مستقیماً میلش را بیان کند، به مری می‌گوید که آمده تا آن را برای دختربچه دیگری به نام «لیزا» بگیرد که آن را می‌خواهد.کمی بعد، سه پسر در همان محل مشغول بازی‌اند. «نیک» می‌بیند که «کوین» اسباب‌بازی را دارد، پس آن را مستقیماً برای خودش می‌خواهد. مانند سو، نیک هم کودک سومی، «جو»، را وارد ماجرا می‌کند، اما نه برای توجیه میل کسی دیگر، بلکه فقط برای کمک گرفتن در تصاحب آن شیء.یعنی نیک خواسته خودش را به‌صراحت بیان می‌کند، در حالی که سو میلش را از طریق میل شخص دیگری بیان می‌کند. گویی میل سو وابسته به میل آن دختر دیگر است و تنها از طریق آن فعال می‌شود.سو می‌گوید که آن را برای دیگری می‌خواهد؛ اما نیک چنین نمی‌گوید. می‌توان چنین برداشت کرد: سو دارد می‌گوید میل من همان میل دیگری‌ست. او میل دیگری را به‌عنوان میل خودش درونی کرده است.ادامه دارد...</description>
                <category>امیر رسولی مقدم</category>
                <author>امیر رسولی مقدم</author>
                <pubDate>Tue, 13 May 2025 02:36:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب ژوئیسانس بزودی منتشر می شود.</title>
                <link>https://virgool.io/@Jouissance/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DA%98%D9%88%D8%A6%DB%8C%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%B3-%D8%A8%D8%B2%D9%88%D8%AF%DB%8C-%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-gbw16k4kgzjz</link>
                <description>همواره در زندگی ام با این پرسش دست و پنجه نرم کرده ام که چرا لذت و رنج چنان در هم تنیده اند که گاهی تفکیکشان ممکن نیست. لحظاتی بوده که رنج خود شکلی از لذت به نظر رسیده و لذت چهره ای از رنج به خود گرفته است. این کتاب برای من فرصتی شد تا از دریچه ی روانکاوی به این پیوند پیچیده نگاه کنم و آن را نه فقط به عنوان یک مفهوم بلکه به عنوان تجربه ای زیسته مورد تأمل قرار دهم. در این مسير، لحظاتی بود که معنای واژه ها از کتاب فراتر میرفت و به تجربه های شخصی ام گره میخورد گویی این کتاب تنها یک متن نبود بلکه آیینه ای بود که مرا به تأمل درباره ی مسیرهای فکری و احساسی ام وامی داشت مدت ها این پرسش ذهنم را درگیر کرده بود که چرا انسان گاهی آگاهانه یا ناخودآگاه به سوی اموری کشیده می شود که بیش از آنکه آسایش ببخشند درد و اضطراب به همراه دارند؟ چرا لذت گاهی با عبور از آستانه ی تحمل بدل به رنج میشود؟ و برعکس، رنج چگونه می تواند خود نوعی لذت را در دل داشته باشد؟... در دست انتشار</description>
                <category>امیر رسولی مقدم</category>
                <author>امیر رسولی مقدم</author>
                <pubDate>Wed, 07 May 2025 23:07:26 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>