<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های کارامازوف</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Karamazof</link>
        <description>«يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهارِ وَ يُولِجُ النَّهارَ فِي اللَّيْلِ»</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 23:06:00</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1426422/avatar/jlYWAW.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>کارامازوف</title>
            <link>https://virgool.io/@Karamazof</link>
        </image>

                    <item>
                <title>٢ پا و یک گلیم | در مورد هم‌مسیر شدن با...؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Karamazof/%D9%A2-%D9%BE%D8%A7-%D9%88-%DB%8C%DA%A9-%DA%AF%D9%84%DB%8C%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D9%87%D9%85-%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D8%A7-ebwsay572o0i</link>
                <description>مثبت ١٨ _ نقلی از جنابِ عزت شاهی: «آنقدر مرا با شلاق زدند که ناخن‌های پایم از جا پریدند و افتادند و ناخن‌های دستم نیز کنده شدند. در همان حال که خونین و مالین روی زمین افتاده بودم، به زور آب به دهانم ریختند؛ من هم تف کردم توی صورتشان. دست بردار که نبودند. جری‌تر شدند و به زور کمی دانه برنج به دهانم ریختند تا به خیال خودشان روزه مرا باطل کنند. برای اینکه خوشحال نشوند گفتم؛ باز من روزه‌ام، هرکاری کنید، حتی اگر در دهانم ادرار کنید، بازهم روزه‌ام باطل نمی‌شود، چون به زور است....مرا بردند و  بعد از کتک مفصلی از مچ، پاهایم را بستند و وارونه آویزان کردند. بعد از دقایقی آمدند و مرا به روی زمین انداختند. بعد مجبورم کردند که روی چهارپایه‌ای بایستم و دستهایم را از طرفین به میخ طویله‌ای بر دیوار بستند و بعد چهارپایه را از زیر پاهایم کشیدند و مصلوبم کردند. تمام وزنم را کتف و مچ دست‌هایم تحمل می‌کرد. دستبند لحظه به لحظه بیشتر در مچ دستم فرو می‌رفت. خون به دستم نمی‌رسید. پنجه‌هایم بی‌حس شده بودند. به همین اکتفا نکردند و شروع کردند به شلاق زدن به کف پا و روی پایم...آن شب من لخت و عور بودم. شمعی روشن کردند. پارافین ذوب شده چکه چکه روی بدنم می‌ریخت و می‌سوزاند و پوست را سوراخ می‌کرد. گاهی هم شعله آن را بین بیضه‌ها می‌گرفتند و موها را آتش می‌زدند. با فندک روشن هم موهای بدنم و ریشم را می‌سوزاندند. از سوزش درد به خود می‌پیچیدم. با ناخن گیر یکی یکی موها را می‌کندند و هی تکرار می‌کردند: امشب، شب آخر است. یک کمدی تراژیک تمام به اجرا گذاشته بودند. پنبه آغشته به الکل را به دور انگشت شست پا می‌بستند و بعد آن را آتش می‌زدند. این پنبه شاید دو دقیقه دور انگشتم می‌سوخت. یا پنبه فتیله شده را درون نافم می‌گذاشتند و آتش می‌زدند. گاهی خاکستر سیگار را روی بدنم می‌ریختند.کاری از دستم برنمی‌آمد جز داد زدن. از اعماق وجود فریاد می‌زدم... مرا لخت آویزان می‌کردند و گاهی بر آلت تناسلی‌ام شلاق می‌زدند که بر اثر همین ضربات باد کرده بود...تا ساعت دو نیمه شب مرا به هرشکلی که می‌توانستند اذیت و شکنجه کردند. وقتی دیدند جواب نمی‌گیرند به زیر آپولو بردند. همه بازجویان از اتاق خارج شدند. آپولو صندلی دسته داری بود که کف آن بیش از حد پهن بود. وقتی روی آن نشستم، پاهایم از ساق بیرون از صندلی می‌ماند. دست‌ها را از مچ با مچ‌بند قالبی به روی دسته صندلی پیچ و مهره و سفت کردند. وقتی که پیچ‌ها را سفت می‌کردند قالب‌ها بر مچ و ساق پاهایم فرو می‌رفت و به اعصاب فشار می‌آورد. فشار بر دست چنان بود که هر لحظه فکر می‌کردم خون از محل ناخن‌های دستم بیرون خواهد جهید. درد این لحظات به واقع خیلی بدتر و شدیدتر از درد شلاق بود. دست بیشتر و بیشتر پرس می‌شد و تمام اعصابم از توک پا تا فرق سرم تیر می‌کشید. به دست راست کمتر فشار می‌آوردند، زیرا بعد از پرس دست باد می‌کرد و دیگر نمی‌شد با آن اعتراف نوشت.بعد از مهار شدن دست‌ها و پاها، کلاه کاسکت مخروطی شکل را که از بالا آویزان بود بر سرم گذاشتند که تا زیر گلو می‌آمد. آن گاه به کف پاهایم شلاق زدند. وقتی از شدت درد فریاد می‌کشیدم، صدا در کلاه کاسکت می‌پیچید و گوشم را کر می‌کرد، نه می‌شد فریاد کشید و نعره زد و نه می‌شد درد ناشی از شلاق را تحمل کرد. هیچ منفذ و راه در رویی برای خروج صدا از کلاه کاسکت نبود و صدا در همان کلاه دفن می‌شد. گاهی شلاق را به کلاه می‌زدند، دنگ و دنگ صدا می‌کرد و سرم دوران می‌یافت و دچار گیجی و سردرد می‌شدم. عذاب آپولو واقعی و خرد کننده بود. پیچ‌ها را دائم شل و سفت می‌کردند...کار آن شب بازجویان خیلی طولانی شد. بعد از شلاق و آپولو مرا از اتاق حسینی بیرون بردند و دور دایره گرداندند تا پاهایم تاول نزند و باد نکند. بعد آویزانم کردند… مرا به اتاق شماره ۲۲ بردند. این اتاق شیب کمی داشت و کف آن خیس بود. مرا که لخت مادرزاد بودم کف اتاق نشاندند و گفتند بنویس. من دو زانو نشستم و با یک دستم ستر عورت می‌کردم و با دست دیگرم خودکار را گرفته بودم. از زور سرما دندان‌هایم به هم می‌سایید. از دماغ و دهانم بخار بلند می‌شد. دست و بدنم می‌لرزید. نمی‌توانستم چیزی بنویسم. سرما در بدنم رسوخ کرده و به مغز استخوانم رسیده بود...» حالا چه گفته‌باشند خوبه؟: «وی در ادامه با بیان خاطراتی از چگونگی دستگیری برخی ساواکی‌ها توسط کمیته‌های انقلاب، گفت: وقتی بعد انقلاب با بازجوهایم رو در رو شدم، فکر می‌کردند من می‌خواهم همانطور که قبل انقلاب آنها شکنجه‌ام کرده بودند، از آنها انتقام بگیرم اما از رافت ما شرمنده شده بودند.» تسنیمچند خط ریزیکی مثل همین آدم‌هایی که بالا خواندید، البته نه آنی که فریاد می‌کشید، بلکه آنان که فریاد می‌ساختند، همین اواخر در یک پیاده‌روی در خیابان‌های تنگ(!) و بلند آمریکا، مهد تمدن و آزادی (حرّیّت!)، مشت‌ها را در لای پهلوها گره کرده، و برای مردم مظلوم و ستم‌کشیده ایران، به پا خواسته، تا آنها، یعنی مردم ایران را، از دست رژیم ضحاک و سفاک ایران، نجات دهد. پا و گلیمحتی هنوز هم باید گفت که ما معترض ایم و حساب‌مان از اینها جدا است(؟). البته آدم عاقل باید پای خودش را از گلیمی که زیرش آب می‌رود، بردارد. این گلیم، همین آدم‌ها هستند، و ارگان‌ها و سازمان‌هایی که بیانیه مشترک وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران، نام برد. و دولت‌ها و سردمداران و دست‌های پشت آنان که به مثالِ عروسک خیمه‌شب‌بازی، آنان را کنترل می‌کنند. هنوز هم اما... اعتراف... اما هنوز هم باید گفت ما در کنار اینها، معترض ایم؟ وقت آن نرسیده که معنای این لفظ &quot;اعتراض&quot; را بفهمیم؟ این اعتراضات در دلِ خودش، اعترافاتی نهفته دارد، از جنس همین اعتراف بالایی؛ از جنس اینکه &quot;زنده نباد&quot; ایران؛ از جنس اینکه گفتنش عیبناک و شرمناک است... خبرت هست که مرغان سحر می‌گویند؟ آخر ای خفته، سر از خواب و ندیدن بردار *یک کلمه رو برای احترام عوض کردیم که خوانندگان سعدی، احتمالا متوجه بشوند. عددالبته خبری نیست؛ یعنی اصلا عددی نیستند. چنان به خواری و خفت افتادند که مجبور به این کارها اند و این به اصطلاح اپوزوسیون، نه مهره‌ اسب و فیل، که سرباز پیاده‌ای است که هرازگاهی، برای فشار آوردن به ایران اسلامی، ازش استفاده می‌شود. اینها خودشان هم حتی در خواب‌شان، نه بازگشت‌شان را می‌بینند، نه رویای روزهای خوش گذشته؛ اینها کابوس می‌بینند، کابوس همین اتفاقی که بالا، ذکرش رفته. بنابراین کل اپوزوسیون و این جماعت خارج‌نشین دشمنِ ایران، فدای یک تار موی ایران، به دَرَکِ اَسفَلُ‌السّافِلین؛ بمانند در جهنَّم. لَقَدْ خَلَقْنَا الْانسَانَ فىِ أَحْسَنِ تَقْوِیم ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِینَ «ما انسان را در بهترین صورت و نظام آفریدیم، سپس او را به پایین‏‌ترین مرحله بازگرداندیم»._ سوره تین (۴-۵)حالا هنوز هم اصراری مانده در هم‌پیاله شدن با اینها؟ بنده سَرِ منافع مشترکم هم، با چنین اوباشی، هم‌پیاله و هم‌رکاب (در یک مسیر)، نمی‌شوم و غرض ما هم، همین یک حرف است: «مبادا که در مسیر و راه اهداف اینان، حرکت و کمک کنید!» _ نقل، بخش‌هایی از کتاب خاطرات عزت شاهی، زندانی ساواک بوده؛ فصل &quot;شب‌های کمیته&quot; یا به عبارتی &quot;موزه عبرت&quot; که در ابتدای متن، برای شما آمد. </description>
                <category>کارامازوف</category>
                <author>کارامازوف</author>
                <pubDate>Thu, 16 Feb 2023 12:19:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آسمانِ سوریه در این روزها | انسان‌ام آرزو ست...</title>
                <link>https://virgool.io/@Karamazof/%D8%A2%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%90-%D8%B3%D9%88%D8%B1%DB%8C%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%85-%D8%A2%D8%B1%D8%B2%D9%88-%D8%B3%D8%AA-uki3t8hbcljm</link>
                <description>در آسمان سوریه، پرنده پر نمی‌زند. از ایران و الجزایر، کمک‌هایی فرستاده‌شده. کودک سوری، ساعت‌ها زیر آوار مانده. امید به نجات زیرِآوارماندگان، روز‌به‌روز کمتر می‌شود. هزاران نفر ممکن است لحظه‌به‌لحظه، به مرگ نزدیک‌تر شوند.اخبار مخابره از ترکیه، فقط اندکی از سوریه بیشتر است (نسبت به واکنش‌ها البته وگرنه گاهی ٢ تا ١.۵ برابری هست). واکنش‌ها اما، از سوی &quot;مردم&quot;، به زلزله ترکیه، چندین و چند برابر و بطرز غیرقابل‌شمارشی(!)، بیشتر بوده. با این مخاطب، خبر می‌خواهیم چکار؟ او خودش تولیدگر و بانی اخبار است.واکنش‌های مخاطب به یک خبر، خودش چندین خبر است! از این رو بمباران خبری، یک پدیده از آسمان به زمین و توسط قدرت‌های رسانه نیست. خودِ &quot;مردم&quot; رسانه و خودشان، بمب‌هایی اطلاعاتی هستند، آماده انفجار؛ &quot;مردم&quot; مردم نیستند.حاشیه: آوسنه مردم&quot;مردم&quot; مردم نماندند. آنها را دست‌هایی از پشت پرده گرفته و چونان عروسک خیمه‌شب‌بازی، بازی می‌دهد. نان‌شان را خیلی وقت است که از زور بازو و کار یا پژوهش، نمی‌خورند. آنها رانت‌خوار شده‌اند، زمین‌خوار شده‌اند، سودخوار شده‌اند، بهره‌خوار، ماشین‌خوار، خانه‌خوار، طلاخوار، دلارخوار؛ و مزه این پولها، زیر زبانشان گره کرده و هوایی‌شان کرده و نفس بریده‌اند، از طبقه کارگر و مردم. آنها یعنی &quot;مردم&quot; امروزِ روز، بیشتر حامی طبقه خودشان و صنف و گروه و دسته خودشان هستند و کمترین ندایی که از آنها به گوش می‌رسد، بانگ عدالت و حقیقت‌طلبی است. حقیقت سیری چند؟ عدالت؟ نان‌مان (رانت‌مان) را بده بخوریم.ممکن است که فکر کنید که نان‌ها، تا چه اندازه رانت‌ها و نزول‌ها و بهره‌ها شده‌اند؟ باید گفت تا حد زیادی ولی نه آن اندازه که مردم، &quot;مردم&quot; شوند. بنابراین چه جای تعجب است که انسانیت‌ها، خرج انسان‌ها نه، که سازمان‌ها و گروه‌ها و طبقه‌ها بشود؟ چه تعجبی که زلزله سوریه، در برابر زلزله ترکیه، اهمیتی نداشته‌باشد؟ بالاخره آنها مردم ترکیه هستند و اینها، سوری. اصلا اینها اگر آدم بودند، زودتر از سوریه به اروپا و سوئد مهاجرت می‌کردند، هر کی مانده، جک‌وجانور و بدبخت بیچاره بوده. ترکیه در عوض کشور پیشرفته‌ای است که گردشگری دارد و دینش از سیاست جدا است و در خدمت لیبرالیسم و صهیونیسم است (دینش)، سوریه یک کشور خرِ نفهم که دست دوستی به یکی خرتر از خودش (ایران) داده و بگزارید همان ایرانش، جورش رابکشد.و ایرانش جورش را می‌کشد و پشت برادر مسلمانش را در سختی‌ها، خالی نمی‌کند. اما روسیاهی این روزها به سیاه‌ترین روی‌ها می‌ماند و این زلزله‌ها، آزمایشی است برای مردم که ببینند چکاره هستند و چقدر انسانیت، در دل‌هایشان مانده؛ لابلای فریادهای کرکننده انسان‌ها، انسان‌ام (انسانیت‌ام) آرزو ست. خواهرها اینطوری ان دیگه، حالا چه سوری، چه ترکی (و چه خوی‌ای):«أَ حَسِبَ النَّاسُ أَن یُترَْكُواْ أَن یَقُولُواْ ءَامَنَّا وَ هُمْ لَا یُفْتَنُونَ»مردم گمان نکنند، همین که گفتند: ایمان آوردیم، ما آن‌ها را رها می‌کنیم و از آن‌ها می‌پذیریم (و آنها را امتحان و آزمایش نمی‌کنیم). </description>
                <category>کارامازوف</category>
                <author>کارامازوف</author>
                <pubDate>Fri, 10 Feb 2023 13:04:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دست از سر مرده‌ها بردارید! | خودکارِ بیک، چوبِ کبریت و امیرعباس هویدا</title>
                <link>https://virgool.io/@Karamazof/%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D8%B1-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AF-%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%90-%D8%A8%DB%8C%DA%A9-%DA%86%D9%88%D8%A8%D9%90-%DA%A9%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D9%88-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%D9%87%D9%88%DB%8C%D8%AF%D8%A7-asiwtrvrmhzp</link>
                <description>اخیرا دوباره این اظهار نظر را شنیدم که گویند به هویدا بر می‌گردد، در زمان محاکمه و دادگاه؛ ای وای! چه مرد نازنینی بود! ١٣ سال ما را از دست اعلی‌حضرت نجات داد!- دستاور شما چی بوده تو این ١٣ سال؟ چیکار کردی برای این مملکت؟هویدا خودکاری (از کجا؟ وسط دادگاه؟) در می‌آورد و به (گویا قاضی یا دادستان) می‌گوید:÷ این خودکار بیک رو می‌بینی (اَه! بیک اون موقع هم بوده!)؟ این ١٣ سالِ که همین قیمت است!(گویند در روایتی هم چوبِ کبریت مد نظر بوده که البته، در اصل موضوع و ثبات و شوکت صدارت امیر عباس هویدا، تفاوتی نمی‌کند.)حال توجه شما را جلب می‌کنیم به صفحه‌ای از روزنامه‌ای که نامش مشخص نیست، اما تاریخ و زمان و شماره دارد:از آرتاای بابا! چی شد؟ خدا همه رفتگان، من جمله امیر عباس هویدا را، بیامرزد؛ البته اگر شما دست از دامن مرده بردارید و بر او، دروغ نبندید.موز نخورید... اما اینها زیاد مهم نیست، اعصاب خودتان را خُرد نکنید. توجه کنید به آن نوشته‌های ریز که مهم‌تر اند:در زیر نوشته که یکی از دلایلی که به خانواده در تهیه وسایل مدرسه فشار و هزینه می‌آورد، زیاد بودن آنها است. روزبه‌روز بر تعداد کتاب‌های درسی و کتابچه‌ها و سفارشات و درخواست‌های معلمان افزوده می‌شود و روز‌به‌روز، کیف‌ها و تجهیزات بچه‌ها، بیشتر و سنگین‌تر می‌شود. بچه‌ها رفته‌رفته نسبت به درس بی‌علاقه‌تر می‌شوند و کسالت و سختی‌ها، برایشان بیشتر می‌شود. کارشناسان اینطور گفته‌اند...آموزش و پرورش از آن جاهایی است که بعد از انقلاب، ایراداتش را حفظ کرده و الحق هم، اصلاح آموزش و پرورش کاری است که کمتر دولتی می‌کند و کمتر نظامی، خصوصا غربی، امروزه به آن بها هم می‌دهد. عمده تلاش ما باسواد کردن اکثریت مردم ایران و ایجاد نهضت سوادآموزی و جهش‌های علمی، در دانشگاه‌ها و مراکز آموزش عالی بوده. کو ابتدایی و کو راهنمایی و کو دبیرستان؟ در اینجاها کمتر کار کرده‌ایم.گفته‌شده که این آموزش و پرورش، بچه‌ها را همان چیزی می‌کند که امروز به آن می‌گوییم: ربات! در واقع از بچگی مورد ظلم و اجبار، بهتر بگویم: سرکوب، قرار می‌گیرند و رفته‌رفته، سالخورده می‌شود و در سنین راهنمایی و دبیرستان، از مدرسه فراری و بیزار می‌شوند. یعنی واقعا کیف‌شان را می‌گذارند روی کول‌شان و از روی دیوار، می‌پَرند و در می‌روند!در نهایت هم حتی به سرویس مدارس هم اشاره کرده! البته آن موقع سرویسی نبوده بلکه منظور، این بوده که این بچه، چطور می‌تواند فرضا در زمستان، ٧ جلد دفتر را با ٧ جلد کتاب، روی دوشش بیندازد و (گاها) کلی راه هم برود و برگردد؟همانطور که می‌بینید تاریخ چه درس‌ها دارد و که مشکلاتی که، تاریخی است و هنوز داریم و چه درمان‌هایی که، باید تاریخی باشند و فرهنگی؛ در پناه حق (و تاریخ). یه جوک هم بگوییم، خستگی‌تان دَرْ بِرَوَدْ: «یارو داشت می‌گفت چیه این تولد اماما و اینا رو ما جشن می‌گیریم؟ مگه اینها ایرانی ان یا ما بلانسبت عرب ایم؟ رفیقش انگار یه چیزی یادش اومد، برگشت و گفت: حاجی! راستی کریسمس‌‌ت(؟) مبارک!» _انشاءالله که بابا نوئل اجازه بده امسال عمو نوروز و ننه سلما رو ببینیم! </description>
                <category>کارامازوف</category>
                <author>کارامازوف</author>
                <pubDate>Sun, 05 Feb 2023 12:04:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نَقد نقدِ هفت | برنامه هفت چه کرد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Karamazof/%D9%86%D9%8E%D9%82%D8%AF-%D9%86%D9%82%D8%AF%D9%90-%D9%87%D9%81%D8%AA-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%87%D9%81%D8%AA-%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-u9swablxc5y4</link>
                <description>البته موها افشان شده جدیدابرنامه هفت دیروز و در روز چهارشنبه، ١٢ بهمن‌ماه، کارش را شروع کرد.برنامه هفت کار را در حالی آغاز کرد که آقای بهروز افخمی، مثل همیشه طنازانه و اندکی شُل(!) و خَسته(!)، وعده ارتباط با نوجوانان و جوانان و فیلمسازان آینده و کم‌سن‌وسال‌ها را، دادند. وعده خوبی که بنظر می‌آید از سمت خود آقای افخمی قابل احقاق (عمل) است؛ امّا برنامه مجریان و عوامل دیگری هم دارد و این مهم را، عملکرد بعد از جشنواره و میزهای نقد و نظری می‌سازد که، پیرامون هالیوود و سینمای جهان بر می‌گیرد.بحث دوم سَرِ آواتار بود و جیمز کامرون؛ که البته بیشتر از سوی آقای افخمی بود. هر چند بنظر من آمده که همین فیلم، مورد علاقه جوانان و نوجوانان نیست. آنها احتمالا طرفدار آثاری مثل فیلم جدید نولان یا یک بتمن جدید یا یک فیلم معروف‌شده با اندکی پز روشنفکری یا ضد(! بالاخره این هم ادا است)روشنفکری است. برای همین، باز هم هفت، کار سختی دارد.بَحثِ سوّم که جشنواره‌ها بود و امشب، ونیز؛ اَفخَمی جوانِ(!) عزیزِ! شما چکار به این جشنواره‌ها دارید؟ خدا برلین که نه، کَن را بخیر کند! احتمالا حسابی از خجالتش در خواهید آمد و روسفید خواهید شد. الآن کمی جوّ و جریان جشنواره‌پرستی، خوابیده و اوضاع، متعادل‌تر شده. شاید وقت مناسبی هم باشد برای خاک کردن این جریان. البته یک نهضت سینمایی هم می‌تواند از دلِ نقدِ این جشنواره‌ها برای ما بیرون بیاید، هم اداره جشنواره (مثل فجر) را بهتر انجام بدهیم، هم از آن طرف، سینمای جشنواره‌ای بهتری داشته‌باشیم و فیلم‌های، بهتری بسازیم و جاده و ریل بهتری بکشیم (مسیر فیلمسازی را تغییر بدهیم - هر چند دلیل اصلی این تغییر، در جاهای دیگری است).هر کس این (لوگو) رو ساخته دمش گرم! هفت جدید با نوارهای (نگاتیو) قرمز شروع شد و ما فکر می‌کردیم که اینها، چرا انقدر وول می‌خورند و می‌چرخند؟ بعد گفتیم که چرا پیچش اینها تمام نمی‌شود؟ بعد گفتیم چرا اجرایش خیلی قوی نیست (تکنیکی - کامپیوتری) و انیمیشن‌های خوبی ندارد نوارها؟ خلاصه اینکه همچین حظ نبردیم.بعد خورد تو ذوق‌مان! آقا چرا فیلم را با کلوزآپ آغاز می‌کنید؟ دیگر خیلی برگمانی شدید! اابته فکر نکنم برگمان هم در نمای آغازین فیلم، از این تکنیکات می‌کرد (به خرج می‌داد). دکور آمد و چقدر کوچک؟ خب بهتر! بزرگ چرا؟ ولی چرا انقدر شلوغ و پُرِ نوار و یک میز نواری‌تر و رنگ‌های سرد؟ ما عقل‌مان زیاد به دکور نمی‌رسد ولی اگر خودمان بودیم، آن دکور هفت قبلی یا حتی آن دکور هفت ٩۶ و افخمی (ورژن پیرتر) را، بیشتر می‌پسندیدیم.صحبت سَرِ اقتباس شد و داوود امیریان میهمان بودند. خب آقای امیریان نویسنده جام جهانی در جوادیه و رفاقت با تانک و... حرف‌های خیلی بدی زده‌نشد راجب اقتباس، مهم‌ترین‌شان شاید اینها می‌شد:١. اقتباس چیز بدی نیست! اتفاقا خوب هم است.٢. هالیوودی‌ها خیلی خوب بدنبال اقتباس اند و بقول آقای جوان (افخمی)، تیراژ بالای صد هزار را، روی هوا می‌زنند!٣. بین سینما و ادبیات ما جدایی افتاده و باید قهر را، آشتی بدهند.۴. بعضی آثار ادبی، برای اقتباس مناسب‌تر اند. مثلا قصه‌های مجید هوشنگ مرادی کرمانی، از بوفِ کورِ صادق هدایت!-بنابراین آثار اقتباسی ما تا کنون، معمولا خوب اقتباس نشده و منبع‌شان هم، خیلی پتانسیل سینمایی‌شدن نداشته.۵. تهیه‌کننده‌ها تو سَرِ فیلمنامه‌ها نزنند و نه خیلی پایین بگیرند، نه خیلی بالا. بین ۵ تا ١٠ درصد متوسط.سلامتی شما؛ دیگر چیزی (حرفی) نبود یا ما یادمان نیست.سید عماد حسینی؛ چرا من فکر می‌کنم که ایشان، به محمدحسین مهدویان شبیه اند؟ بعد از آن سید عماد حسینی آمد که کارگردانی فیلم &quot;استاد&quot; را، بر عهده داشته. فیلمی که انگار در یک محیط کوچک و ٢ اتاق می‌گذرد و موضوع‌شان هم احتمالا بالاتر از خودش است. از همین اسم و موضوع و اینها، حسابِ بعضی چیزها دستِ آدم می‌آید؛ بگذریم.عماد حسینی از سختی‌های کار گفت و تهیه‌کننده‌ها و شورای پروانه ساخت و فیلم اوّل ساختن و یک گفت‌وگوی صمیمانه، با تهیه‌کننده فیلم‌شان (جوان اَفخَمی).سرفصل حرف‌ها هم چنین بود:١. سینما مال ۵٠ تا تهیه‌کننده؛ نه کسی بیاید و نه کسی برود. اینها هم که دنبال بهره بردن و رانت خوردن از تولیدات سینمایی هستند بیشتر (تا تولید اثر چه تجاری چه اصلا هنری).- فیلمسازان جوان، سختی زیادی در سروکله زدن با این تهیه‌کننده‌ها دارند و سخت می‌توانند، کار را به آنها بقبولانند و با هم، شروع کنند.٢. &quot;استاد&quot; را یک‌جور مشارکتی و سهامی ساختیم (افخمی) و هر کسی، در آن سهمی دارد. بودجه ٣.۵ میلیاردی فیلم احتمالا بدون حساب رقم این سهم‌ها می‌باشد (برداشت شخصی).٣. جوانان بهتر است تا قبل ٣٠ سالگی، فیلم نسازند و مشغول تدوین و فیلمبرداری و کار دیگری باشند. وگرنه می‌شوند اورسون ولز که با یک فیلم، سینما را باز کرد و تمام کرد! شروع پیوسته و آرام‌آرام. سن بلوغ را بگذارید اواخر ۵٠ و نزدیک ۶٠. ۴. عجب بازیگرهایی داشت فیلم‌مان و... کلا لطفا از فیلم‌تان نه تعریف کنید، نه توضیح بدهید، نه چیزی. مرسی.- خود گویی و خود شِنویی. ۵. شورای پروانه ساخت صالح نیست و اصلا ضدایران است! به ما می‌گوید مثل آمریکایی‌ها فیلم بسازید! سَرِ پروانه دادن هم اذیت می‌کنند و کلا اگر این پروانه بِرِسَد به دست فیلم‌هایی خاص (که امتیازات مثل وام و غیره می‌گیرند) بهتر است. لااقل شورا را درست کنید و جوان‌ها را، کمتر اذیت کنید!دیگر سلامتی و عاقبت‌به‌خیری شما؛ همین‌ها به خاطر می‌آید.چند ویدیو (میان‌برنامه) هم که یکی مربوط به جشنواره ونیز و تاریخچه آن بود و این قبیل ویدیوها، و میان‌برنامه‌ها، کاملا هم مخاطب را از خستگی در نمی‌آورند و شگفت‌زده نمی‌کنند. در بعضی برنامه‌ها چنان از موضوع پرت اند که آدم آرزو می‌کند، نباشند تا بحث از دست نرود(!). هر چه هست مزیت آنها بر پایه بیان راوی (اندک) و محتوا و متن خود برنامه (بسیار) بر می‌گردد و باید از آن حالت تیتر گفتن و همه چیز را خیلی تقلیل دادن و خاله‌شادونه‌ای تعریف کردن، بگذرند و جدی‌تر شوند و واقعا، حرفی در آنها زده شود.کار رسید به میز نقد؛ منتقد: امیر قادری.پرانتز: چرا هیچکدام از میهمانان برنامه، یک سلام نمی‌دهند؟ مخاطب را اصلا آدم حساب کرده‌اند؟ نه داوود، نه عماد، نه امیر، باز داوود فکر می‌کنم یک عرض ادبی کرد ولی این، چه راه‌ورسم ورود و آغاز است! حالا وسط این حرف‌زدن‌هاتان یک دو دقیقه با مخاطب سلام و شب‌بخیر بکنید و کار را، نپیچانید و نگذرانید، مشکلی پیش نمی‌آید؛ انشاءالله.امیر قادری شروع کردند و ما تا بفهمیم کلا موضوع سر چیست، یک چند دقیقه‌ای گذشت! یک مقدمه آدم برود! شاید مخاطب بلانسبت حضرت اشرف ما، گیج و خنگ بود و سَر در نمی‌آورد!بعد اینکه از خود و حال و احوال خود و خصوصیات و علایق خود (بعنوان منتقد)، باید گفت، ولی، ولی به جایش و مکانش، و زمانش. نه اینکه منتقد یا مجری یا کس دیگری، صرفا حدیث نفس بگوید یا شرح معوقه روزگارش!البته آقای قادری تقصیری ندارند؛ به من هم بهروز خان وعده نگاتیو می‌دادند، بعد بلوری تحویل می‌دادند، حالم دگرگون می‌شد.در حرف سَرِ فیلم‌ها، یک دعوای اشتباهی است در قادری عزیز و آن، زدنِ سینمای ملی و فیلم به اصطلاح، انقلابی یا دفاع مقدسی است. ایشان فکر می‌کنند انقلاب یک مشت دری‌وری ساخته و از بین اینها، یک موقعیت مهدی در آمده؛ یعنی موقعیت مهدی هم قاطی اینها می‌بینند(!). بعد بهتر است قید این ۵٠٠ فیلم بد را بزنیم تا حالا مثلا یک روزی، موقعیت مهدی‌ای بیاید و فیلم خوبی تولید شود.دوما که فرقی بین انقلاب، ایران یا جنگ، قائل نیستند. بنظرشان همه اینها انگیزه‌ای ملی‌ است و این ملی هم، نکند که ناسیونالیسم باشد؟ یا یک وطن‌پرستی معمولی؟ دوستان ندیدند که در شاهنامه، وطن‌پرست چگونه خدای‌پرست هم هست؟ بنظر می‌آید منتقد هفت، عقد عداوتی دارد با فیلمی که، چهره انقلاب یا منسوب به آن را دارد و از طرفی، هیچ علاقه‌ای به مسئله‌ای اسلامی یا موضوعی دین (که هویت ما است) ندارد و بنظر او، همه این جریان باید وصل شود به ملی‌گرایی و شهدا هم، سَرِ چند وَجَب خاک جنگیدند.بیشتر گفتمان امیر قادری حول سینما - ایدئولوژی و سینمای دولتی است و خیلی هم به بخش هصوصی‌ای که انگار خودشان هم جزوش هستند، امید دارند. البته خیلی هم غلط نیست ولی، چشم پوشیدن بر حقایقی که در ذهن و اَنفُس و بطنِ روحِ خداپرستانه و اسلامی ما وجود دارد، حداقلش نتیجه بحث و فکر شما را، تقلیل می‌دهد و مقدمات مهمی را، از نتیجه سلب می‌کند.این برای منتقد برنامه تلویزیونی هم مناسب نیست؛ جایی که او، در نقد موقعیت مهدی، نباید صرفا به تکنیک و بافت اشاره کند و باید، بَطن و محتوای (حرف یا هر چه شما می‌گویید) آن را هم، ببیند.و اینکه آقای قادری، باید یکم با بهروز خان ما مهربان‌تر و نرم‌تر باشند و یکم کوتاه بیایند. زیاد لازم نیست به بعضی از پافشاری‌ها و ایشان، بهتر است برای در آمدن بحث، هر از گاهی یک ظرافت‌هایی به خرج بدهند و گوش به حرف بدهند، مثلا علی‌الحساب درستی قضیه‌ای را قبول کنند چون اصرار بی‌جایی گاها، بر حرف خود دارند.از طرفی هم آقای اَفخَمی، طبق سابق زیاد ماله روی ضعف و عیب فیلم‌ها نکشند! بگذارید منتقد بزند با خاک یکی کند!این بود خلاصه‌ای از برنامه هفت شب اول؛ میز نقد باید قوی‌تر و پخته‌تر باشد و این مهم، بر دوشِ منتقد (امیر قادری) است که مسلما من با ایشان زاویه‌های فکری زیادی دارم ولی لااقل، باید حرف و نظر خود را، قوی‌تر و چه می‌دانم؟ محکم‌تر و همه‌جانبه‌تر بزنند. فعلا که یک جای کار می‌لنگد و منتقد، باید بیشتر تلاش کنند تا وعده &quot;سینمای مردم&quot; و فیلمی که برای آنها و زندگی آنها باشد، به ثمر بنشیند. فعلا این حرف حالت شعاری و احساسی دارد و پشتوانه فکری و نظری‌اش را، ما در مواجهه ایشان با سینما، ندیده‌ایم. فقط در این حد که دولتی نباشد یا... می‌خواهید امپریالیستی باشد؟ یا نئولیبرالی؟ واقعیت این است که امیر قادری خیلی اسیر زدن ایدئولوژی شده و نفتی‌نفتی و دولتی‌دولتی و این چیزها می‌کند، خدا خیرش دهد! فیلم را نقد کن اوغلان! </description>
                <category>کارامازوف</category>
                <author>کارامازوف</author>
                <pubDate>Fri, 03 Feb 2023 10:45:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جشنواره فیلم فجر ١۴٠١ | محمدتقی فهیم و حذف زندگی از سینما</title>
                <link>https://virgool.io/@Karamazof/%D8%AC%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%81%D8%AC%D8%B1-%D9%A1%DB%B4%D9%A0%D9%A1-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AA%D9%82%DB%8C-%D9%81%D9%87%DB%8C%D9%85-%D9%88-%D8%AD%D8%B0%D9%81-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7-fy3boepsfior</link>
                <description>امروز با جناب آقای محمدتقی فهیم همراه می‌شویم؛ یکی از منتقدان کهنه و سن‌وسال‌دار سینما و آنطور که ما می‌دانیم، محبّ اسکورسیزی و مافیا! (ایول! عیبی یوخ!)ایشان را شاید چند باری در تلویزیون و برنامه‌های مختلف، خصوصا هفت، دیده‌باشید. این جشنواره از شبکه 5 و برنامه سینما ملّت با ما هستند. امید می‌رود که در کل، امسال شاهد نقد و برنامه‌های بهتری باشیم؛ زمزمه‌هایی از هر سو، مینی بر بحث سَرِ سینمای ملّی و هویت، تکنیک و ساخت، به گوش می‌رسد. بنظر می‌آید منتقدان ما و اصحاب سینما، به باور و سطح جدیدی رسیده‌اند و آن باور، بَطنِ تولّد سینمایی ملّی، بومی، ایرانی و جدید است.-در بین فیلمسازان هم خیلی‌خیلی اندک، تحرکاتی دیده می‌شود اما کم است (و سخت است). بیشتر دست‌وپا زدن است برای بد نبودن، ادا درنیاوردن، و واقعی (خود) بودن. تلخ نه سیاهآخرین یادداشت دوشنبه جناب فهیم که طبق روال، در روزنامه جام جم به چاپ می‌رسد (این روزها دیگر باید بگیم منتشر!): «زندگی را از سینما حذف نکنیم؟!(دوشنبه نوشته‌های محمد تقی فهیم در جام جم)پس فردا بزرگترین، جدی‌ترین و موثرترین رویداد سینمایی هنری کشور آغاز به‌کار می‌کند.  پس از خاتمه کار هیات انتخاب و مشخص شدن جدول نمایش فیلم‌ها، قاعدتا داوران جشنواره فیلم فجر نیز کارش(ان) را شروع کرده است(اند). اشاره به نکته‌ای ظاهرا ساده و پیش پا‌افتاده اما کلیدی به منظور توجه داوران خالی از فایده نیست.طی چند روز گذشته، یعنی بعد از اعلام اسامی اعضای انتخاب آثار بخش مسابقه، موضوعی در فحوای کلام برخی از این هیات مطرح شد که بازتاب آن، منهای فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی، تیتر رسانه‌های واقعی و رسمی را نیز به خود اختصاص داد و آنهم مقوله‌ای محتوایی تحت عنوان &quot;تلخی و سیاهی&quot; در بطن و متن فیلم‌های جشنواره است. ابراز نظر برخی از اعضای هیات انتخاب جشنواره مبنی براینکه در جشنواره پیش‌رو دیگر شاهد فیلم ‌های تلخ و سیاه نخواهیم بود و انتشار گزارش این گرایش در قالب گفتگو توسط روابط عمومی جشنواره و ارسال آن برای رسانه‌ها، حکایت از تشتت و خلط در موضوع و فقدان نگاه استراتژیک سیاست‌گزاران و برگزارکنندگان این رویداد موثر دارد. این موضوعی بدیهی و روشن است که میان تلخی و سیاهی فاصله از زمین تا آسمان است. تلخی طعم و سیاهی رنگ است. طعم تلخ مانند هر طعم دیگری جزو لاینفک زندگی است. شوری، شیرینی، گس و ... شاید اغراق نباشد اگر بگوئیم بخش اصلی و اعم پروسه زندگی را طعم تلخ تشکیل می‌دهد. در واقع این تلخی است که حلاوت شیرینی پس از چشیدن طعم تلخ را دوچندان می‌کند. اساسا مگر می‌توان زندگی را بدون تلخی متصور شد. تلخی و شیرینی دو روی سکه‌اند. آوردن نقل قولی از کتاب &quot;پیامبر&quot; نوشته &quot;جبران خلیل جبران&quot; برای درک این مفهوم بد نیست : &quot;این دو با هم می‌آیند، و هرگاه که شما با یکی از آنها سر سفره می‌نشینید، به یاد داشته باشید که آن دیگری در بستر شما خفته است&quot;. اما قضیه سیاهی کاملا فرق می‌کند. سیاهی رنگی است که میانه‌ای با طعم ندارد بلکه دقیقا و تحقیقا پی‌آمدی چون یاس و ناامیدی در پی دارد . گفته شده بالاتر از سیاهی رنگی نیست، لذا هنر ماهیتا در تضاد با سیاهی و بالطبع ناامیدی و یاس و بن بست است. مرز بین تلخی و سیاهی نیز کاملا مبرهن و شفاف است. بنابراین هم‌ردیف و هم‌وزن دانستن این دو مقوله انحراف در نظریه‌پردازی و درک این تمایز نیز اصلا هم سخت و غیر‌ممکن نیست، مشروط براینکه اول تفاوت این رویکردها را بدانیم و برتابیم. مروری بر لیست فیلم‌های همه تاریخ سینما شاهدیم که وجه غالب این آثار را تلخی تشکیل می‌دهند، فیلم‌هایی که در همه اجزای موضوعی ، محتوایی، ساخت و پرداخت، قهرمانانشان از مسیرهای پرپیچ و خم آکنده از تلخی‌ عبور و به روشنی و رجا رسیده‌اند. این چنین ماندگار شده‌اند، چون خود زندگی را باز تولید کرده‌اند، اتفاقی که برخلافش یعنی سیاهی پدیده‌ای مستلزم زندگی نیست که برعکس ضد زندگی است. برای نمونه اشاره می‌کنم به فیلم‌هایی مانند &quot;خوشه‌های خشم&quot; یا &quot;دره من چه سر سبز بود&quot; و ... آیا از خوشه‌های خشم تلخ‌تر هم داریم؟ دوسوم فیلم به شدت گزنده است، اما مردمانش می‌ستیزند تا در پایان با امید مسیر دیگری را شروع کنند. بازنمایی تلخی زندگی در سینما تجربه‌ای را عینیت می‌بخشد که مخاطب در زندگی با ان‌ها دست و پنجه نرم می‌کند. حالا اگر جریانی سینمایی تلخی را مترادف سیاهی بداند و آگاهانه پی‌جوی حذف تلخی از قصه‌های سینمایی باشد، یعنی دارد عملا و علنا زندگی را از سینما حذف می‌کند. دراین صورت جای این حذفیات را چی خواهد گرفت؟ هرچه بیشتر ربطی به زندگی مردم ندارد بلکه عملیاتی است که نتیجه‌اش اختگی سینما خواهد بود.»روزهایی به مراتب سخت‌تر از امروز را (معیشت - اقتصاد و البته فرهنگ و اجتماع)، در سینما دیده‌ایم؛ در خوشه‌های خشم. حیف که کلام و قلم بنده ناتوان است از نوشتن (نقد که هرگز!) حتی یادداشت کوچکی بر آن. طعم تلخ را چشیده‌ایم، رنگ سیاه را نگرفته‌ایم (این خصلت پدران / مردان - مادران / زنان است). سینما ما تا بدینجا، هر چه بوده سیاه بوده و سیاه! چیزی از تلخی در آن نبوده (چون آدمش اهل تلخی نبوده - سازنده و فیلمساز). سینمایی بوده که خواسته جز سیاهی، هیچ نبیند! این سیاهی در نهایت، ابتذال آفرید و بازنمایی یک ماهیت پوچ و توخالی؛ مسخرگی و مسخره کردن، به سخره گرفتن و به سخره شدن، رنگ کردن و رنگ شدن، درشت گفتن و درشت شنیدن، و اِلَخ. تا اینجا همین بوده.حالا طرح نو ما سرپنجه افکندن با تلخی‌ها و شکست دادن آنها، یا زندگی کردن با آنها است. منتظر سینمایی سرخوش مثل کاپرا و زندگی شگفت‌انگیز است، یا جان فورد و مرد آرامش. منتظر دردی از جنس خوشه‌ها و تاب‌آوری‌ای بدون خشم. منتظر همان قصه‌های مجید و بچه‌های آسمان. منتظر سینمایی که زندگی ایرانی و زیست مردمی داشته‌باشد و مردم، خودشان را، نه بازیگران‌شان را، آن هم نه از دور، که نزدیک، ببینند.بو نَمَی نقد دِه؟نقد چیست؟ نقد گاهی ویران کردن است و ویران کردن، همان ساختن است. نقد گاهی اصلاح کردن است. گاهی فقط صحبت کردن است، باز کردن است، گره‌گشایی کردن است. سینمای مبتذل سیاه‌نما را، بایستی هم خراب کرد و سینمایی جدید، و آدمیزادی، ساخت. نقد لاجرم منهای سینما نیست و سینمای بد، نه تنها منتقد بد می‌سازد، که حالِ خوشِ منتقد خوب را هم، خراب می‌کند. منتقد یک قدم جلوتر از تماشاچی و فارغ از ماجراهای فیلمساز، فیلم را می‌بیند و با نگاه او، ساخته می‌شود. منتقد دستِ فیلم (نه فیلمساز) را می‌گیرد و همراه با تماشاچی، ٱن را یک قوم به جلوتر، پرتاب می‌کند. این است کاری که منتقد می‌کند؛ او باری را بر دوش می‌کشد و تا توان دارد، آن را با خود، به بالا (کوهستان - قله) می‌برد.این است جریان نقد در سینما؛ پاسخ چند تا سؤال ضعیف پایین را گرفتید؟- چرا منتقدها انقدر ایران می‌گیرن؟- چرا منتقدا خودشون فیلم نمی‌سازن؟- چرا این منتقدا همش منفی می‌گن؟پاسخ:- چون بعضی سینماها ماهیتاً ضدملی و ضدفرهنگی و ضدمردمی است؛ یعنی ذاتا مخرب و شرّ است و این را، منتقد می‌بیند و می‌فهمد (با یه نیگاه!).- چون کار آنها تماشای فیلم ساخته‌شده است؛ مثل این می‌ماند که بفرمایید: «چرا آهنگسازها خودشون ساز نمی‌سازن؟»- چون در مقابل چیزهای بد، تعریف جایی ندارد. چطور می‌توان بد نگفت از چیزی که، در جبهه باطل و ضدِّحق است؟</description>
                <category>کارامازوف</category>
                <author>کارامازوف</author>
                <pubDate>Wed, 01 Feb 2023 21:49:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پیری و راستی | اردشیر زاهدی</title>
                <link>https://virgool.io/@Karamazof/%D9%BE%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D9%88-%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%B4%DB%8C%D8%B1-%D8%B2%D8%A7%D9%87%D8%AF%DB%8C-habl2cedg0yt</link>
                <description>اردشیر زاهدی، پسر فضل‌الله زاهدی (عامل اجرایی کودتا ٢٨ مرداد)، در طول عمرش، سابقه وزارت امور خارجه و سفارتی ایران در انگلیس و آمریکا را، دارا است.پدر، عروس، پسربعلاوه اینکه داماد شاه هم بوده (شوهر اول شهناز - دختر فوزیه) و عضوی از خانواده سلطنتی؛ این زندگی ٧ سال به طول انجامید و دختری حاصل آن است: مهناز.زاهدی این اواخر، موجب رنجش و ناراحتی خس‌وخاشاک شده‌بود؛ بنابراین دست به تخریب او زده‌اند.می‌گویند که از جوانی هتّاک بوده و بی‌ادب؛ یکجوری هم این را ربط می‌دهند به سنین پیری. یعنی مثلا از آن جوان رُک و صریح که بی‌پرده حرفش را می‌زند، در پیری هم این مَرَضات بیرون می‌زَند... (همان اراجیف تخریبی خودساخته روان‌شناسانه‌زرد همیشگی).یا مثلا اصلا کاره‌ای نبوده (با اینکه حتی در قاهره و روزهای آخر شاه دوم، محمد رضا شاه، با او بوده)؛ بخاطر پدرش... و حالا نه اینکه پدر ایشان بعد از کودتای ٢٨،به نون‌ونوای خاصی هم رسیدند و سالیان‌سال، وزیر و وکیل و نخست‌وزیر بودند، و اِلَخ؛ بگذریم.یا اینکه با سلطنت‌طلبان قهر کرده، پولش را نداده‌اند، خواسته جلب‌توجه کند و این خزعبلات؛ خلاصه سفیهان خوب می‌برّند و می‌بافند (می‌دوزند) (البته ظن آدم دریچه‌ای است به روانش - مراقب باشید خودتان را لو ندهید!).خداوند عمر طولانی‌شان عطا فرمود (٩٣) که در سنین پایانی، بیشتر بدرد خورد. ١٨اُم نوامبر دو سال پیش (٢٠٢١)، به دیار باقی شتافتند و رخت از این عالم، بر بستند. https://aparat.com/v/pH1mS این مقدمات را گفتیم که نتیجه‌ای به عمل بیاید، از این ویدیوی پایانی و یادداشت کوتاه آخری؛ که احتمالا حرف‌وحدیث‌ها را، با چند جمله بالا و البته تیتری که زده‌ایم (پیری و راستی)، متوجّه شویم. https://aparat.com/v/wWMZP گاهی وقت‌ها پیران و بزرگترهای فامیل هم قبل از انقلاب را، تعریف می‌کنند. گاهی می‌گویند چه برکتی و نعمتی! بعد می‌گویند خوش به حال شما، ما نون هم نداشتیم بخوریم! خلاصه آدم نمی‌فهمد که بالاخره در قدیم، نون هم نداشتیم بخوریم و همه لاغر و تکیده بودیم، یا در الآن همه انقدر گوشت و پروتئین خورده‌ایم انقدر چاق و چربِ‌چیل شده‌ایم (متأسفانه چاقی‌ها از پروتئین و گوشت نیست ولی خب، ۶٠ درصدمان اضافه وزن داریم)! واقعیتش این است که بحثِ از اساس، غلط و بیهوده‌ای است؛ بگذریم. «مردم نجیب و شریف ایران – فارغ از این که چه نظری شاید دربارۀ حکومت کنونی‌شان داشته باشند- در معرض تهدیدات خارجی همیشه در کنار هم باقی می‌مانند و از وطن خود دفاع می‌کنند... تاریخ به متجاوزان خارجی درس داده خیالِ خامِ خُردکردن ایران را رها کنند. گربه‌ها در آرزوی گرفتن موش می‌مانند. هیچ‌کس نمی‌تواند ایران را در هم بشکند و خُرد کند و هیچ قلدری هرگز در قبال ملت ایران موفق نبوده است.» سردار سلیمانی را، نگاه کرده‌اند، ایران را دیده‌اند. چشم آدم که به واقعیت‌های میدانی و دوست و دشمن باز باشد، بعضی از اراجیف و جفنگیات را، کمتر می‌گوید و می‌بافد. بدانید که کسانی که کمترین نسبتی با اسلام یا دین و مذهب و تشیّع دارند، سر منافع ایران پایبند اند و معادلات میدانی را درک کرده‌اند. اسیر یک حباب خیالی و یک توهّم بزرگ نباشید؛ اگر هم هستید، لااقل انقدری عرضه داشته‌باشید تا تهِ این توهّم بروید و سرتان به سنگ بخورد، بشکند و برگردید.واقعیت این است که ایران را، نابود می‌خواهند و از بین رفته، از ریشه ساقط‌شده؛ این واقعیت مبرهنی ست که تنها، غافلان از ماجرا نمی‌دانند. اما غفلت تا کجا؟ تا چه اندازه؟ غفلت بیش از این، جایز است؟ بنابراین خوب است که حالا که پیری به آینده ایران چشم دارد، جوانان هم به آینده ایرانی چشم داشته‌باشند. پیری که چنین هم گفته:خدا بیامرزدو متأسفانه این روزنامه هم بر جای مانده:نمی‌شود همه مشکلات را تقصیر رسانه و فَشَلی و ضعف فرهنگی و دستگاه تبلیغاتی و رسانه‌ای سپرد؛ آدم تَهِ چاه هم که بیفتد، کسی نمی‌گوید انداختندش، همه می‌گویند &quot;عجب احمقی بوده که جلوی پایش را ندیده.&quot;راستی این صفحه هم بر جای مانده‌بود:</description>
                <category>کارامازوف</category>
                <author>کارامازوف</author>
                <pubDate>Fri, 27 Jan 2023 19:44:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در دلها | بت‌پرست یا الله‌پرست؟ - حکایت سیمرغ</title>
                <link>https://virgool.io/@Karamazof/%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%84%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D8%AA-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%D8%AD%DA%A9%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%B1%D8%BA-ok9kmbwkrbnx</link>
                <description>  در دلهای آنها، جز خدا نبود؛ از این رو نه ترسی بر دل‌ها داشتند، نه غمگین و ناراحت می‌شدند.  این همه سرسپردگی، این همه احساس حقارت، این همه خودباختگی، از چیست؟ چرا بقول برادر بزرگ‌مان: «دشمن را بزرگتر از آنچه هست، تصور می‌کنند»؟ آیا جز این است که در دل‌هایشان، حبّ به الله و توکّل به الله نیست؟ دل (و امید) به کعبه دیگری بسته اند؟  أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ «یونس - 62»  آگاه باشيد كه قطعاً بر اولياى خدا، نه ترسى است ونه اندوهگين مى‌شوند.  این همه سرسپردگی‌ای که در سیاسیون (سیاست‌نماییون) می‌بینیم، همه از کمبود عزّت نفس و کمبود اتکاء به بارالله است. و مگر جز او، کسی (چیزی) کافی است؟ و مگر جز یاد او، دلها آرام می‌گیرد؟ و مگر کسی که به او اتکاء کرده، غمگین یا نامید (یا بی‌عزّت و خودباخته) می‌شود؟  يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ «فاطر - 15»  اى مردم! اين شماييد كه به خداوند نياز داريد و (تنها) خداوند، بى‌نياز و ستوده است.  و خدا کافی ست برای بندگانش؛ و جز او، بدون او، و غیر او، چیزی نیست. پس کسانی که مهرِ (حبّ) چیز دیگری (بت‌ها) را در دل جای داده‌اند، باید سزای این عمل‌شان را، با تشویش و نگرانی‌ای خودخواسته، ببینند. توضیحات بیشتر:  انسان به آن میزان ارزش‌ دارد، که دلبسته است (مولانا - علی (ع)). انسانی همواره نیازمند، اگر پاسخ نیازهایش را، از بی‌نیاز (پروردگار) نستاند، از که بستاند؟ از مکاتب بشری؟ از ایسم‌ها؟ از معادلات و تعامل‌ها؟ انسان بدینها روی می‌آورد و روزی، پشیمان و خسران‌زده، باز می‌گردد. فقط باید عجله کند که عمر و عقبی را، هر دو، از دست ندهد.  در کشور ما، آن زمان که عقب افتاده بود و دیگران، چیزهایی داشتند که ما هیچ بو و بهره‌ای از آنها نبرده‌بودیم؛ بجای تلاش برای توسعه و پیشرفت (انجام کار درست)، دست به خودتخریبی، خودتحقیری و غرب‌زدگی زدند. اینها از ضعفی که در دلها داشتند و از شکستی که (هستی‌شان) در برابر دنیا (و اسباب و مادیات) آن خورد، به حال روز خودکشی و انتحار (خودتحقیری و خودتخریبی) روی آوردند. مقلّد غرب شدند (در ظواهر و ادا و اطوار) و تا ابد، کلاغی که کبک، نمی‌شود.   وَ نُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثین﴿قصص - ۵﴾  ما می‌خواهیم بر مستضعفان زمین منّت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روی زمین قرار دهیم.  حیف که زمان برد تا بفهمیم این بار، قصه کبک و کلاغ نیست. قصه قصه سیمرغی است که زیر خاکسترهایش، آتش گرفته.   منطق‌الطّیر - عطار نیشابوری:ابتدای کار سیمرغ ای عجبجلوه‌گر بگذشت بر چین نیم شبدر میان چین فتاد از وی پریلاجرم پر شورشد هر کشوریهر کسی نقشی از آن پر برگرفتهرک دید آن نقش کاری درگرفتآن پر اکنون در نگارستان چینستاطلبو العلم و لو بالصین ازینستگر نگشتی نقش پر او عیاناین همه غوغا نبودی در جهاناین همه آثار صنع از فر اوستجمله انمودار نقش پر اوستچون نه سر پیداست وصفش رانه بننیست لایق بیش ازین گفتن سخنهرک اکنون از شما مرد رهیدسر به راه آرید و پا اندرنهیدجملهٔ مرغان شدند آن جایگاهبی‌قرار از عزت آن پادشاهشوق او در جان ایشان کار کردهر یکی بی صبری بسیار کردعزم ره کردند و در پیش آمدندعاشق او دشمن خویش آمدندلیک چون ره بس دراز و دور بودهرکسی از رفتنش رنجور بودگرچه ره را بود هر یک کار سازهر یکی عذری دگر گفتند بازتولید شده توسط نرم افزار عطار:PlayStore: http://arsn.my/anRgFAppStore: http://arsn.my/PiECp</description>
                <category>کارامازوف</category>
                <author>کارامازوف</author>
                <pubDate>Sun, 22 Jan 2023 19:58:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیینه و چند، رخ! | یادداشتی بر سریال تمام‌رخ - محمود معظمی</title>
                <link>https://virgool.io/CineNotes/%D8%A2%DB%8C%DB%8C%D9%86%D9%87-%D9%88-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%B1%D8%AE-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D8%AE-%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF-%D9%85%D8%B9%D8%B8%D9%85%DB%8C-nmrokbsan4nq</link>
                <description>در حسرت یک پوستر درست‌وحسابی...تمام‌رخ آیینه‌ای بسوی... بسوی چی؟ مسلما نه تمامِ یک رخ.تمام‌رخ یعنی چه؟ یعنی تمام اینْ رخ؟ تمام این سیستم؟ تمام این فضا؟ یا تمام این قضیه؟ شاید هم تمام این جامعه؟تمام این رخ چیست؟ شیبانی پولدار، خانواده او (۲ دختر و ٢ داماد، یک پسر)، خانواده پیمان، خانواده ناهید، شرکت دانش‌بنیان، واردات دارو، کمک‌های بَشَردوستانه بشرکُش‌ها، جاسوس فرانسوی، سرباز اسیر (احتمالا کشته‌شده) آمریکایی، دیپلمات آمریکایی (واقعا؟)، عروسی آقازاده (دختری که قصد مهاجرت دارد)، دکتر اخّاذ (درگیر خانه‌دار شدن، با بازی دیدنی رحیم نوروزی)، چقدر گوناگون شد این رخ! به علاوه نیروهای امنیتی. ٢، ٣ تا جفای فیلم (سریال) به نیروهای امنیتی را بگوییم:١. خباثت: نشان دادن نیروهای امنیتی، نزدیک به یک کلیشه رایج راجب آنها، کلیشه‌ای که در آثار دهه‌های هفتاد و هشتاد سینمای ایران هم بود. مأمورانی اعصاب قورت‌داده، جدی، عصبانی، بی‌اخلاق و تند و پرخاشگر؛ اینها جفای به مأموران امنیتی ما و ارائه تصویری دافعه‌انگیز از آنها است. لااقل سناریو و فیلم (سریال) را طوری بچینید که این پرخاش و تندی، به جدی بودن و متمرکز بودن روی کار (سوژه) برسد و نشان از، قدرت و هیبت مأموران ما داشته‌باشند (نه چیز دیگر).٢. افاده: در آوردن ادای هالیوود و آمریکایی‌ها؛ در واقع مأمور ما زورش نه در اسلحه در دستش، که در &quot;ایمان و عملش&quot; است. چرا در تیتراژ فیلم، اوج هیمنه مأمور ما را، کشیدن یک ماشه از اسلحه تصویر می‌کنید؟ مگر او جیمز باند است؟ تصویری ارائه شود که یک موی گندیده او را، به ١٠٠ جیمز باند ندهیم.این افاده‌ها در اجرا گاهی مسخره هم می‌شوند؛ فی‌المثل در صحنه‌های اکشن. تصویر سرباز امام زمان (عج) را هم مخدوش، و به تصویر سرباز امپریالیست مزدور تبدیل می‌کنند.٣. حماقت؟: وای بر کسی که اعمال و مناسک دینی، رفتارهای مذهبی و شعائر دین را، جوری جلوه دهد که خنده‌دار، مسخره یا چرت به نظر برسند.۴. اخلاق: اخلاقی‌گری الکی وقتی با پرخاش و عصبانیت که بعنوان عامل دوم گفتیم، جمع می‌شود؛ در واقع نمی‌تواند بشود.در جایی می‌گویند که جلوی مرد اخّاذ را نگیریم تا پرونده هوا نرود! یعنی که وسط عملیات ویژه، ما باید حواس‌مان به اصول پیش‌پا افتاده اخلاقی باشد (که در واقع اخلاقی نیستند). اگر پرونده هوا نمی‌رفت چه؟ ما باید همه معادلات را به هم می‌زدیم، تا یک وقت خدایی نکرده، حقی از دکتر (پیمان) ناحق و قرآن خدا، غلط نشود؟ سبحان الله!حتما اگر مرد امنیتی ما، وسط مأموریت خارجه اجباراً به عمل حرامی دست بزند یا در شرایط گناه قرار بگیرد، باید عملیات را تعطیل کنیم و به اجرای حدودی دینی (به ظاهر دینی) بپردازیم؟ اخلاق را چرا به سطح آداب و رسوم تنزل، و تصویری عقب افتاده و ناکارآمد از آن می‌سازید؟۵. ادای دین: سعی در ادای ِ دِین به شهدا و جان‌بازان و جان‌فدایانی که عِرقی بهشان ندارید، نداشته‌باشید. با عکس شهید و چند پوستر از حاج قاسم، عروسک دختر شهید و تسبیح جانماز خود شهید، چیزی در نمی‌آید. یکم به بطن بروید و ما را، در ظاهر و عقب افتاده و متحجّر، نشان ندهید (اببخشید، معذرت می‌خواهم: اُسکل نشان ندهید ما را!). «سرباز ما دینش را، در دفاع از میهن، هم‌وطن و عزت ملت اسلامی‌اش یافته. او افق‌های بالاتری از این چه که شما در تمام‌رخ ترسیم می‌کنید، دیده است و می‌بیند. او نه اُمّل است، نه اُسکل (البته می‌ببخشید). جان‌برکف و جان‌فدا است.» ناشناسدر سینما وقتی از خوش‌ساختی و جذابیت یک فیلم حرف می‌زنیم، در واقع داریم از تکنیک حرف می‌زنیم. این همان مزیتی ست که تمام‌رخ، نسبت به یک سینمای قوی ندارد ولی نسبت به باقی سریال‌ها و آثار ما، دارد. خصوصا بازی‌هایی که با صدا می‌کند (افکت می‌دهد)، یا ٢، ٣ جایی که زومی می‌کند و حرکت دوربینی دارد. یکم صحنه و قاب‌های فیلم از آن کلیشه‌های رایج تلویزیون ما به دور است. بین سریال تلویزیونی و یک سریال نمایش خانگی قرار می‌گیرد و این نشان می‌دهد که کارگردان، به دنبال در انداختن طرحی نو است (در واقع ارائه، چون این طرح، از قبل در سینما وجود داشته و مصادیق فراوانی دارد). اما خب در این کار قوی نیست و ناکام می‌ماند، اما باید قدر قدم‌های روبه‌جلو را دانست. به شرطی که البته کارگردان و خالق اثر را مغرور نکند که: «فیلمَم اِل است و بِل است و...».و بعد ای تمام‌رخ! تو چه در بسط داری؟ هان! این ترکیب ناهمگونت، چه گون‌ دیگری دارد؟ تو که از تکنیک کم‌بهره بوده‌ای و در طرح و ساخت، بزور سر پا ایستاده‌ای، چه رنگی بر خودت زدی و چه آرایشی کرده‌ای که، به چشم بیایی؟قصه تمام‌رخ هرازگاهی جذاب می‌نماید، درست می‌نماید. از همان اول توانست چند سؤال برای ما ایجاد کند و چشم انتظار و نگران این آدم‌ها بکند (شروع خوبی بود). که این پیمان چه می‌کند و این ناهید کیست؟ شروع خوبی بود ولی حالا در میانه، کار کمی از آب‌وتاب افتاده. البته هنوز می‌شود گفت که این سریال، حداقل در هر ٢ قسمتی، یک چیز تازه برای ما رو می‌کند. دست مخاطب خالی نمی‌ماند و بهره‌ای از این سریال می‌برد. در واقع چشم‌انتظار قصه بعد می‌ماند. این از ٢، ٣ موقعیت داستان می‌آید و چند ظرافت زمخت(!) کارگردانی. ٢، ٣ چرخش و حرکت بد در کارگردانی و صحنه است که روی دلم مانده؛ یک جا هم که سفر به ترکیه بود و همان کاری که، هر ایرانیِ وطن‌پرستِ با عزّت، در برابر خارج و خارجی می‌کند (که البته از این فیلم انتظار نمی‌رود و بعید بود).کل فیلم می‌شنویم که پیمان بد کرد و در حق همه، جفا کرد. هنوز معلوم نیست که این جفا چه بوده و چگونه و گفتن مکررش و تلخی‌ها، دارد نخ‌نما می‌شود و رنگ می‌بازد. هنوز معلوم نیست این فریبا کیست و چجور شخصیتی ست؟ دختران شیبانی واقعا... هیچی؛ خیلی جالب اند. هنوز نفهمیدیم واقعا ناهید کیست و چگونه است. یک رویش که خشن است در مقابل شیبانی‌ها، و یک رویش که نرم و شکسته، در مقابل پدر و خانواده. چرا خانواده بازگشت او را لبیک نمی‌گوید و دخترش را، حالا که نباید، از خود می‌راند؟ و چقدر در این فیلم از پتانسیل‌های رحیم نوروزی غافل شده‌ایم و او را، در سطح یک اخّاذی ساده (در دل یک ماجرای پیچیده)، نگه داشته‌ایم. آخرش هم که حتما به جرم این گناه کوچیک (کوچیک که می‌گویم چون هم خودش آسیب دیده و مال باخته، هم طرف مقابل، پیمان، قابل ترحم نیست) وسط این همه گناه بزرگ، باید تاوان سختی بدهد. بازی فوق‌العاده این بازیگر، با تمام وجود (بدن) و خصوصا صورت و صدا، بیان و چشم‌هایی که دارد راستی‌اتش نگاه بنده را به این بازیگر و توانایی‌های نهفته او جلب کرده؛ بنظرم که (رحیم نوروزی) چیزهای زیادی در چنته دارد و زمان بلوغ و شکوفایی‌اش است (در این سینما؟).تمام‌رخ را اگر به چند نیم‌رخ و سه‌رخ تقسیم کنیم: نیم‌رخ امنیتی کار که پنهان است و در حاشیه بوده (تا الآن و این ١٠ قسمت)، نیم‌رخ پیمان و مهاجرت و خانواده شیبانی، نیم‌رخ ٢ خانواده دوست و قدیمی در محله‌های مردمی تهران، و چند رخ کوچک از درس و کنکور و پسر شیبانی (فرهاد) و آقا معلم عزادار و... یک سه‌رخ محو (از دور) از دختری که برای گرفتن حقش، با شیبانی ٧٠ ساله ازدواج می‌کند. علی‌القاعده پتانسیل بالایی برای درهم‌تنیدگی و یک جا جمع شدن برای این رخ‌ها وجود دارد ولی در عمل، پرونده و کیس امنیتی پیچیده و چند لایه فیلم، در نمی‌آید. یعنی به اون مرحله نمی‌رسد. یکی از معایب در تمام‌رخ، نصفه بودن و نیمه‌تمام بودن است. به این معنا که هرازگاهی چیزهایی هست ولی کامل و تا نهایت، نیست. درد آقا معلم فیلم بعنوان یک موتور محرکه، به کجا می‌رسد؟ صرفا تلنگری به تحریم دارو می‌شود. حالا این معلم داغدار، نباید با پیمانی که در پازل تحریم دارویی دشمن شرکت می‌کند، درگیر شود؟ نباید انتقام مرگ همسر و فرزندش را، از او بگیرد؟ پسر شیبانی تا آخر فیلم درویر کنکور دادن است؟ و ناهید همینجا قضیه‌اش تمام شد و از این پس، فقط باید شاهد دعواهای خانوادگی (ارث و میراث) بین او و شیبانی‌ها باشیم؟ داماد کلاهبردار خانواده کجا ست؟ او که پتانسیل زیادی دارد. فقط قرار است هرازگاهی، زهر بریزد و جیم شود؟ کیس امنیتی کار هم بعد از زمانی، تبدیل نشود به فقط تعقیب‌وگریز و شنود و غیره؟ آیا پیچیدگی‌ها، لایه‌ها و سناریوهای بعدی را شاهد هستیم؟برای تمام‌رخ و تلویزیون ما، همین قدم خوب است. منتها همیشه ترس این وجود دارد که ستایش قدم‌های نیکو، فرد را مغرور و از مسیر پیشرفت باز دارد. تمام‌رخ را نسبت به چند اثر و سریال قبلی آقای معظمی، شسته‌رفته‌تر و تمیزتر می‌بینم. لکن ایرادات بنیادین آنها، در این هم وجود دارد. یا باید تکنیک سینمای آمریکا را کامل یاد گرفت و بعد از آن، به سختی و رنج صد ساله، مال خود کرد، یا باید بر همان ظرفیت‌های سینمای خودمان و هنر نقالی و قصه‌گویی (حکایت‌نویسی) خودمان تکیه کرد و طرح نو در انداخت.در هر صورت ما منتظر ادامه تمام‌رخ و باقی آثار این گروه (معظمی‌ها) هستیم. بد نیست باقی عوامل سینما و تلویزیون هم، چون ایشان، دستی بر آتش بزنند (عیب ندارد، نمی‌سوزید! من تضمین می‌کنم!).</description>
                <category>کارامازوف</category>
                <author>کارامازوف</author>
                <pubDate>Sat, 07 Jan 2023 20:51:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بازگشت به برجام - چانه‌زنی‌ها و طاقچه‌بالاها</title>
                <link>https://virgool.io/@Karamazof/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D8%B4%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%AC%D8%A7%D9%85-%DA%86%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%B2%D9%86%DB%8C-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7%D9%87%D8%A7-tsd9rec8qeav</link>
                <description>برای ملت ایران در این نقطه حساس، دعا و کار کنیم. همزمان با تحریم‌های شدیدتر علیه ایران و خط‌ونشان کشیدن طرف خارجی، داخلی‌ها هم داعیه بازگشت به برجام را سر دادند و گفته اند که مرده برجام، بهتر از هر سیاستی از سمت شما ست!طرف خارجی گفته که ایران تعهداتش در برجام را نقض کرده (اِه؟) و بازگشتش نه تنها سخت که ناممکن است. عملا در را بسته نشان می‌دهند که این یعنی، ایران برای بازگشت به برجام، بایستی سخت زانو بزند و امتیاز بدهد.طرف داخلی هم تا می‌تواند درد مردم را به برجام گره می‌زند و تشویق می‌کند که به برجام باز گردید. چانه‌زنی از این سمت (خائنین داخل) و طاقچه بالا گذاشتن از آن سمت (دشمنان خارج). اما خوب می‌دانند که این خیال، خواب است. https://aparat.com/v/6eLtR ایران از مرحله خودفروشی به غرب جسته و حاضر به باج دادن نیست. بماند که باج گرفتن‌های طرف مقابل، تمامی هم ندارد و تا لباس‌شویی‌های منازل مسکونی هم پلمب می‌کند(!) مبادا که سانتریفیوژ باشند(!). اما فشار حداکثری به ایران آن را در منطقه و جهان منزوی می‌کند و دست‌وپایش را می‌بندد. هر چند که ما بیدی نیستیم که با این بادها بلرزیم و این تیرهایی که در تاریکی در می‌کنید، به ما نمی‌خورد. ایران اگر خودش را درگیر این مناقشات و درگیری‌های ریز کند و تمرکز از دست بدهد، از هدف بزرگترش که سیاست نگاه به شرق است، می‌گذرد و میدان را، به عربستان سعودی واگذار می‌کند.امروز باید جلوی هر بهانه‌ای را گرفت و از هیچ مانعی بر سر راه پیشرفت و توسعه ایران نترسید. باید همه‌جانبه دست همکاری و حتی دوستی داد به چین و روسیه و تا می‌شود، ظرفیت‌ها را فعال کرد و سودها را برد. هر گونه حرکتی در خلاف این مسیر، علیه منافع ملی ما است و معمولا هم آبشخورش، از سمت غرب و گروه‌های نوچه و وابسته به آن است.بهانه خوبی ست برای شناخت دوستان از دشمنان؛ مردم حالا باید بدانند که کسی که داعیه غرب غرب دارد و طبل توخالی آمریکا و اروپا را می‌کوبد، نادان نیست که خائن است و در پی آن است که ایران را، به بهایی ارزان، به یک خریدار بزرگ بفروشد.با دانستن این حقیقت، خودتان را از شر دام‌ها و مفسده‌ها برهانید و دوست و دشمن را، بهتر بشناسید. اگر دیدید که دشمن هم زیاد از کار شما ایراد می‌گیرید، بدانید که کارتان را درست انجام داده‌اید و حرص او را، خوب در آورده‌اید. </description>
                <category>کارامازوف</category>
                <author>کارامازوف</author>
                <pubDate>Thu, 22 Dec 2022 09:06:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کاغذهای روزنامه اعتماد - یلدای ١۴٠١</title>
                <link>https://virgool.io/@Karamazof/%DA%A9%D8%A7%D8%BA%D8%B0%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%AF-%DB%8C%D9%84%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D9%A1%DB%B4%D9%A0%D9%A1-ycpbbv6rty3v</link>
                <description>در روزی که به شب یلدا منتهی می‌شود، اعتماد چنین تیترهایی زده:«چرا تغییر رفتار در داخل و احیای برجام ضروری ست؟» دل در گرو برجام سپرده؛ انقدر این رو می‌نالند که آخر سر مردم واقعا باورشان شده در برجام برای ایران، نون و آبی ست. و حتما رهبری نظام، امام خامنه‌ای مانع آن شدند.شمقدری گفته: «من را با پدرم مقایسه نکنید!»می‌فرمایید شما را با بقال سر کوچه مقایسه کنیم؟ و مگر پدرتان چه اشکالی دارد که از مقایسه شدن با او، به خودتان افتخار نمی‌کنید؟ ساخت جوکر ١۴٠٠ دردی از مردم دوا نکرد و فقط جیب‌هایشان را پر پول کرد. ١۴٠١ هم دردی دوا نمی‌کند از مردم؛ انشاءالله از شما!حتی سرخابی، در یک دربی &quot;خاص&quot; کارشان به تساوی کشیده‌شده. خاص بودن از چه نظر؟ چرا مشکوک‌ کردن همه چیز؟«گشت ارشاد نامحسوس» نماینده مجلس گفته گشت هوشمند و عالی‌تر، آقا هم زیرش همین را نوشته. ولی بالایش تیتر زده که &quot;نامحسوس&quot; انگار قرار است جاسوسی مردم را بکنیم و به حریم و عنف آنها، تجاوز کنیم. تجاوز را فرهنگ منحط کرد. «من از مدرسه طالبان فرار کردم!» و کسانی که حتی نمی‌توانند از مدارس اسرائیل و عربستان فرار هم بکنند! چه برسد بعد از فرار، بلبل‌زبانی هم بکنند! در آمریکا و انگلیس که اصلا نمی‌توانند بلبل‌زبانی کنند!  «در ستایش با هم بودن» و این با هم کی‌ها اند؟ اجازه بدهید مریم رجوی را هم دعوت کنیم، با هم بشویم. بفرمایید تو خانم! دم در بده! و زیرش نوشته پاییز غمبار سال.بله غمبار! بخاطر فوت این همه پلیس امنیت و شهید جوان بسیجی، آرمان حق‌‌وردی و روح‌الله عجمیان. آرتین حیران تنها! یکی از دوستان چنین جواب داده‌بودند چندی پیش: «ابتدا کشته‌سازی می‌کنند، بعد کشته‌ها رو برابر می‌کنند، در آخر هم جای این دو را عوض می‌کنند.» بله! دجال و وارونگی و شیطان!خود اینها عامل اصلی با هم نبودن اند. اگر گورشان را از این مملکت گم کنند و در آتش این مردم ندمند،شاید امید باشد به اتحاد و همبستگی. نشستن پای یک سفره در شب یلدا. فقط اگر اینها در روز یلدا، دست از کثافت‌کاری‌هاشان بر دارند. «کندی آهنگ رشد اقتصادی» انگار نه انگار که در دوره دولت متبوع‌شان، مقدار رشد لقتصادی را بسیار بالا برده و به عدد صفر رسانده‌اند! دلار را ١٠ برابر کرده‌اند و نقدینگی را در افلاک جای داده‌اند. رو نیست که، سنگ‌ پای قزوین... «نه لیدر بوده، نه قصدی برای اعتراضات داشته» محض رضای خدا آمده‌بوده آنجا هواخوری! بگزارید مردم حق هواخوری داشته‌باشند! اجازه بدهید در هواخوری آزاد باشند! اجازه بدهید مردما هر کاری دلشان می‌خواهد بکنند و باهاشان بکنیم (در هواخوری)! «چرا سیاست‌‌ها در حوزه حجاب اشتباه بود؟» این یکی اصل ولایت فقیه را نشانه گرفته. گفته که دین با قلب و اینها سر و کار دارد، حکومت با چه و چه. ما هم انقلاب کردیم محض رضای خدا! محض پایه‌گذاری و ریل‌گذاری اسلام آمریکایی-انگلیسی-صهیونیستی-دجالی شما! ببخشید که خوب کار نکردیم و اسلام ناب محمدی (ص) را ترجیح دادیم. «اول روی خودتان امتحان کنید» روی شما امتحان کردیم و جواب هم گرفتیم. خودمان هم مثل شما بردگی و سرسپردگی به این فضاها نداریم. در اینجا ملی کردن اینترنت را با کره شمالی اختلاط کرده و همان اتفاقی که سر طرح صیانت رقم زدند. حتی در کره شمالی بودن شرف دارد به بودن در هوایی که، شیطان در آن نفس می‌کشد. ببینید در فضای مجازی چه کردید که حتی کره شمالی هم، دست بالاتر را از ما دارد. «ارتباطات قوام‌بخش هویت» هویت ملی چیست که سنگش را به سینه می‌زند؟ خدمت‌گذاری به نظم نوین جهانی و قرار دادن همه فرهنگ‌ها و ظرفیت‌های تمدن ایران اسلامی، در یک بستر ارتباطی نامعلوم. کدام بستر؟ یک بستر آمریکایی-صهیونیستی. کدام بستر؟ همان بستری که باید نوکیری‌اش را کرد و از جان و دل، مایه گذاشت. هویت ملی ما در دل روستاها و زمین‌های کشاورزی بماند، شرف دارد به اینکه در دل آن ارتباطات سیاه چرکین شما جای بگیرد.«لزوم ثبت رسمی و حقوق اعتراض تهران به پکن» و فاز دوم پروژه آشوب (اغتشاش) و چین‌هراسی. رجوع شود به: چین‌هراسی. «اصول مقایسه منطقی کشور خودمان به ویگران» چه؟ لطفا یک بار دیگه؟ چی؟ مقایسه منطقی؟ این را کسی نیست که به خود شما بگوید؟ در زیرش نوشته که وضعیت ایران داغان اشت و ما راست می‌گوییم. صداوسیما و نهادهای جمهوری اسلامی (حالا چقدر هم صداوسیما... بگذریم) همه دروغگو اند و می‌خواهند در مورد وضعیت کشور و توان ایران، دروغ بگویند. ٱمار غلط می‌دهند و بجای این کارها، هر چه ما می‌گوییم بپذزید و در پی اصلاح باشید. ما چه می‌گوییم؟ شما بروید و بگذارید ما راحت باشیم! چشم! حتما! امری، فرمایشی؟</description>
                <category>کارامازوف</category>
                <author>کارامازوف</author>
                <pubDate>Wed, 21 Dec 2022 07:58:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زمان را ستاندی یا زمانت ستاند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Karamazof/%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D9%88-%D8%B1%D8%A7-%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%AA-rvd45sdstrej</link>
                <description>در ناله و فغان، از چه بوده‌ای؟مردی بر در سرای خویش نشسته و مویه همی‌کرده و چون زنان، چنگ بر صورت می‌کشید. یکی مندرسی ژنده‌پوش از کناری گذشت و چون این حال بدید، به سخن درآمد که:مویه و زاری، فغان، از بهر چه تنگ کرده‌ای؟جامه را بر گرد خویش، بر خویش حصاری کرده‌ایناله و افغان چرا؟ چون که دو دستت می‌رسدپیش از آنک از پای بیفتی آن دو دستت! دست گیرکه مرد به خروش درآمد که تو را چه فهم است از این محنت و چه بصیرت از این مکنت؟ خانه‌ام ویران شد و از پای‌بست فروریخت. مندرس ژنده‌پوش خانه‌به‌دوش این حال چه داند؟ که او خانه بر دوش دارد و غم این مال، نخورد. ز دست بدادم ای دوست! آنچه داشته‌بود تو را!ز کف برفت آن نعمت! هر چه بوده مرا!که من آن ولی نعمت و مستم، خماری‌ام برجا ستکه مرغ سردر سرای حقم، جدایی‌ام برجا ستزمان گذشت و دیری به زاری و افغانز دست بدادم هر آنچ داشتمی به دامانکه این سخن از سر لطف با تو گویم و عتابم نیستچو وقت سختی و جبران است، فغانی‌ات چه آسان!بزن دست دو همت بر این پشتِ کمر که خلقبرِ جایی نرسیدند و نرسد کس، به پشت نشستن‌هاتا جای کوشش و ابرام است، پافشاری‌ات باید بود و وقت کار نیامدن، فراغت و آسودگی؛ که زمان از تو نگیرد چیزها و تو از زمان، چیزهایی بستانی. </description>
                <category>کارامازوف</category>
                <author>کارامازوف</author>
                <pubDate>Sun, 18 Dec 2022 08:23:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دست بستن و در (درب) نگرفتن</title>
                <link>https://virgool.io/@Karamazof/%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D9%86-%D9%88-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%B1%D8%A8-%D9%86%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86-s6xrahwearta</link>
                <description>یکی بود خاتم بواسحاقی، فیرزه فام. خوش درخشید، ولی دولت مستعجل بود.راستی خاتم فیروزه بواسحاقیخوش درخشید ولی دولت مستعجل بودچون برفت و مستعجل شد، خلق به ستوه آمده و ناله‌ها و گریه‌ها و شکوه‌ها؛ پیری در آمد که چه جای شکوه و شکایت است؟ که تا باداباد، باد بود که در پی زمانه است و  بسی شمع‌ها که کشتن، و بسی پروانه‌ها که بر گرد شمع، جانانه بسوختند و سوزند. عاقل را جای ناله و شکایت صبوری باشد و فرصت شماریدن از آن که، دولت نیکی گر بیامد، دامان آن دولت از دست ندهد و چنان جان‌بازی بکند که دگربار، مستعجلی نیاید و کار بار دگر، تمام نشد‌ه‌باشد. آب چشمت را بدادی، اشک دیده شد نصیبرفت از روی تو چشمش، چون ندیدی آی دریغ!آن دو پایی که پی راهی شدن باید شدنهر دو را از بن بکندی برنشستی ای دریغ! آن دو دستی که پی یاری شدن باید شدنهر دو را در خود گرفتی کردی افغان ای دریغ! روزهایی که پی یاری شدن باید شدنشب شد و در ناله و افغان بسوختی ای دریغ! کاشکی فرصت شود سوی رخش باری دگرچشم‌ها دادی و یاری‌ها ندیدی ای دریغ! رفت از دست تو دامن دست نگرفتی به درعطر دل‌انگیز و حسرت ماند بر تو ای دریغ!بس که در ظلمت شبانت را سحر، تا صبح کنیموقع صبح که شود ظلمت ببینی ای دریغ!در پی یاری بدن از خویشتن دست شستن استدست و پا و چشم و دل را، بستی بر خود ای دریغ!آنچه باید سربه‌سر طالب سوی یاری شودبر خودت بستی و غل زنجیر ساختی ای دریغ! یاران شتاب کنید که قافله عشق، نه گناهکاران که توبه‌کاران را، پذیرا ست. </description>
                <category>کارامازوف</category>
                <author>کارامازوف</author>
                <pubDate>Fri, 16 Dec 2022 10:31:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دست عسلین، زبان نمکین</title>
                <link>https://virgool.io/@Karamazof/%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%B9%D8%B3%D9%84%DB%8C%D9%86-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%85%DA%A9%DB%8C%D9%86-m6ye7mqc8xsz</link>
                <description>سخت برآشفته و آزرده بود که این، چه علیکی ست و این سلام را، چه جوابی بود؟ مگر خلق را ادب و اخلاق رفته که دست پرعسل را، چنین در دهان (گاز) می‌گیرند؟دست کردم پر عسل، از بهر خلقخلق خوردند دست را، مانده عسلصاحبدلی گذری می‌کرد؛ آشفتگی بدید و گفت: «از بهر چیست؟» حکایت عسل و دست به زبان آمد. پاسخ داد:آن عسل را که تو کردی بر دستمر زبان نیست، آن را چون خورند؟دید (نگاه) می‌کردی که هست وی را زبان؟تا بگوید شکر کار، اندر میان؟تا نباشد یک زبان اندر دهانچون چشد این مزه خوش، آن زبان؟مرد دست‌خورده آگاه شد و زین پس، دست در هر دهانی نکرد و به هر زبانی، مزه‌ای تعارف نفرمود.</description>
                <category>کارامازوف</category>
                <author>کارامازوف</author>
                <pubDate>Wed, 14 Dec 2022 14:00:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برادرکشی و پشیمانی - علی کریمی، آیا تو انسان هستی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Karamazof/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D8%B1%DA%A9%D8%B4%DB%8C-%D9%88-%D9%BE%D8%B4%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%85%DB%8C-%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%AA%D9%88-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C-yyh7wxwnapdu</link>
                <description>آیا کسانی که مردم را اغفال می‌کنند و به جان هم می‌اندازند، انسان اند؟ لفظ انسان را به معنا و مطلوب خویشتن مصادره و مطلوب کرده‌اند. چه باک که گاهی ما هم بکنیم؟ و الله خیر ماکرین.این آقایی که اعدام شدند، صریحا اعلام پشیمانی کردند و گفتند که چه شده. گفتند از اینستاگرام و این و آن و از دست رفتن اعتقادات (خواه بدترین اعتقاد، ولی به این شکل؟) و همچنینی، افرادی چون، علی کریمی. https://www.aparat.com/v/2CaQ8 عین جمله‌شان این است: «علی کریمی، آیا تو انسان نیستی؟» و: «مگه نمی‌گی انسانیت؟ این ٢ نفری که من کشتم انسان نبودن؟» علی کریمی چه جوابی دارد؟ آقای مدعی انسانیت در برابر قتل بی‌رحمانه دختر فلسطینی ١۶ ساله چه حرفی دارد؟اجازه بدهید من بگویم: «چون فلسطینی بود، حقش بود.» یا مثلا: «حتما کرم ریخته و مرض داشته وگرنه چرا باید بکشندش؟» قس علی هذا و نکیر و منکر، علی هذا. پیش‌تر گفتیم که به نظرمان محاربه، فقط با سلاح نیست. در متون و نظر فقها روی سلاح مانور زیادی داده‌شده و از شروط لازم است ولی با این وجود، آیا رسانه و تصویر را، حرف و بیان را، نمی‌توان نوعی سلاح حساب کرد؟ آن هم چون برّنده‌تزین حسام که هر دم، از نیام بیرون می‌آید و تیغ می‌زند. https://www.aparat.com/v/Mgr85 مجیدرضا رهنوردی گفته است که: «برادرکشی کردم...». اگر کسی گول خورده، فریب خورده، فقط خودش مقصر نیست؛ مسلما کسانی که او را فریب داده‌اند هم پای‌شان در میان است، حتی بیشتر. خصوصا وقتی می‌بینیم فریب همچین بزرگ است و حمله، همچین ترکیبی و گسترده. کسانی که پیاده‌نظامی می‌کنند و پادوی این تحریف و جریان بزرگ دروغ اند، همه دست‌شان به خون آلوده است و هر خونی که در این مدت ریخته‌شده، خواه هر که باشد، به پای اینها و کار اینها ست. کار خودشان است! کار علی کریمی هم هست! کار او است که با دروغ‌گویی و شایعه‌پراکنی، به دروغ ننگین خودش، صدای ملت بوده. کار هر کسی ست که در آتش دمیده نه فقط آن که چون شعله‌ای، زبانه کشیده.گریزی بزنیم به فیلم بی‌همه‌چیز، ساخته محسن قرایی و تهیه‌کنندگی جواد نوروزبیگی. اگر همه پای برگه را امضاء کنید و همه پای چوبه دار بایستید، ولو گریه هم بکنید، باز همه مقصر اید و بین شما، بی‌تقصیر نیست. فقط بعضی‌ها که سران‌تان بوده‌اند، مقصرتر اند و شقی‌تر؛ گناه اجتماعی نه تنها کم از گناه فردی ندارد، که بدتر هم هست. </description>
                <category>کارامازوف</category>
                <author>کارامازوف</author>
                <pubDate>Tue, 13 Dec 2022 13:52:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ماسک، گیتس، زاک - ١١ سپتامبر و برج‌های ٣ قلو</title>
                <link>https://virgool.io/@Karamazof/%D9%85%D8%A7%D8%B3%DA%A9-%DA%AF%DB%8C%D8%AA%D8%B3-%D8%B2%D8%A7%DA%A9-%D9%A1%D9%A1-%D8%B3%D9%BE%D8%AA%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%AC-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%A3-%D9%82%D9%84%D9%88-anvw472fmiph</link>
                <description>البته ببخشید بابت این مطلب ضعیف؛ اما ساده‌لوحی می‌زند که فکر کنیم دوران زاکربرگ، تمام شده. https://www.aparat.com/v/mZ4dN ارزش دارایی‌های زاکربرگ از ١١٠ م.د به حدود ٨٠ رسیده و چیزی حدود ٣٠ م.دلار (٢۵ تا ٣٠ درصد) افت داشته. اینها و ماسک و گیتس و دیگران، غول‌هایی هستند که به این راحتی‌ها سر خم نمی‌کنند و ریشه در این اقتصاد و سیاست‌های آمریکایی - نئولیبرالی دارند.بنابراین سقوط دارایی‌ها یا ارزش سهام‌های اینها را باید در درازمدت دید و کاری که در آینده می‌کنند و می‌شود. البته می‌شود گفت که اقتصاد اینها و سیستمی که غرب برای اقتصادش کشیده، جواب نخواهد داد و به شکست می‌انجامد. ضدتولید است و حامی سرمایه؛ سیستم صرفا برای تولید سرمایه و افزایش دارایی‌ها. چنین سیستمی با خوش‌بینی، فقط وقتی جواب خواهدداد که عده‌ای فقیر و مستضعف، روزبه‌روز فقیرتر و مستضعف‌تر شوند و قران‌قران دارایی نداشته آنها، به جیب داشته‌های درشت و بزرگ دیگران بپیوندد.البته اگر چنین هم شود که نمی‌شود و این چرخه تا انتها ادامه ندارد؛ اما اگر هم شد، باز این در نهایت یک سبستم بسته‌ای ست مشابه آب راکد که بوی گندش، همه دنیا را بر خواهد داشت. نمی‌دانم ولی به زعم بنده چنین است و خواهد شد؛ تا حدی هم بو در آمده. اما کار اکثر رسانه‌ها ستایش از چنین مردانی ست و بت و الگو کردن آنها. انگار که تاریخ کم مرد داشته و کم اقتصاددان که حالا ما، باید مجیز ماسک و گیتس را بگوییم و به تلاش و پشتکار و استعداد اینها، آفرین بگوییم. گویی قحط‌الرجال آمده در بین آدمیان و کسی نیست که از ماسک بیشتر تلاش کند، از زاکربرگ بیشتر شهامت (زیرکی) داشته‌باشد و از گیس، بیشتر پشتکار. آرزوی تبدیل شدن به بیل گیتس، تبدیل شده به آرزوی تبدبل شدن به کارمند بیل گیتس و این رشته‌ای ست که سر دراز دارد!پس ما و خصوصا جوانان ما یا کارشناسان و متخصصان it و کامپیوتر و شبکه و رایانه، خوب است چشمان بازتری داشته‌باشند و یکمی هم سیاست بلد باشند. خدایی نکرده کل عمر و انرژی جوانی، نرود سر راهی که آخرش برایشان، پشیمانی باشد و امیدها و آرزوهایی که، سرابی بیش نبود.البته ثمره تلاش و فن‌تان را خواهید برد؛ فقط خوب جایی و در خوب مسیری بکار ببندیدش. مجیز پول‌دارها و سرمایه‌دارها و خرمایه‌دارها را نگویید و اندکی، عزت نفس و کرامت داشته‌باشید. </description>
                <category>کارامازوف</category>
                <author>کارامازوف</author>
                <pubDate>Mon, 12 Dec 2022 10:33:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا محاربه فقط فیزیکی ست؟ - محارب چه کسی ست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Karamazof/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D8%AD%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D9%81%D9%82%D8%B7-%D9%81%DB%8C%D8%B2%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D8%B3%D8%AA-%D9%85%D8%AD%D8%A7%D8%B1%D8%A8-%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D8%B3%D8%AA-hwa78xobdqqj</link>
                <description>آیا محاربه فقط یک گناه هست که شکل فیزیکی‌اش مهم است و اینکه قمه‌ بکشی و رجز بخوانی و بترسانی؟ بازی کردن با روح و روان مردم و سلب آسایش و آرامش آنها آیا یک محاربه نیست؟ آن هم از نوع بدتر و شقی‌تر؟ در اولی که محسن شکاری خدابیامرز باشد جسم مردم است که در معرض آسیب است و اهمیت این آسیب، این است که ترس و نگرانی‌ای ایجاد می‌کند و به آسیب روحی منجر می‌شود. ولی اگر کسی مستقیما روح آدمی را هدف قرار داد و حمله کرد چه؟ https://www.aparat.com/v/SwzNs عربده‌کشی فقط در کوچه و میدان نیست؛ یا حداقل کوچه و میدان فقط این خیابان‌ها و اماکن عمومی نیست. که مثلا فضای مجازی هم هست. کسانی که در فضای مجازی یا دنیای اینترنت، عربده‌کشی می‌کنند و ارعاب ایجاد می‌کنند و تهدید، کسانی که با شایعه‌سازی و دروغ‌بافی، آن هم مسلما به عمد، آرامش مردم و جان و مال و ناموس‌شان را به خطر می‌اندازند، آیا اینها محارب نیستند؟ پس محارب چه کسی ست؟ کسی که فقط زنجیر و قمه به دست می‌گیرد؟ با محاربان واقعی و شقی‌تر بجنگید که مستقیما جان و روح مردم را هدف گرفته‌اند و گفته‌ها و بافته‌های آنها، یاوه‌هایی ست که تیزتر از هر قمه و زخمی ست. بیان اینها و حرف زدن‌شان، زننده‌تر و ترسناک‌تر از هر فعل و عمل فیزیکی‌ای ست. رفتارشان آسیب‌زننده‌تر از شکاندن و از بین بردن و امثالهم است. حکم محاربه بر تمام کسانی واجب است که مخل نظم جامعه و آسایش مردم اند. برای کسانی که این کار کسب‌وکارشان و محل درآمدشان شده، بیشتر. https://vrgl.ir/mvVMS virgool.io</description>
                <category>کارامازوف</category>
                <author>کارامازوف</author>
                <pubDate>Sun, 11 Dec 2022 13:30:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هدیه دولت به ملت شریف، به مناسبت روز دانشجو - آزادسازی مدارک دانشگاهی</title>
                <link>https://virgool.io/@Karamazof/%D9%87%D8%AF%DB%8C%D9%87-%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%84%D8%AA-%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8%D8%AA-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DA%A9-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-lhhecb4mdl0y</link>
                <description>جمهوری اسلامی واقعا حجالت نمی‌کشد؟ قباحت را به آخر رسانده؛ دانشجو زندانی می‌کند.مگر همه دانشجویان مثل شما بیکار اند که درس بخوانند و برای زحمت‌شان، پذیرش و تحصیل رایگان بگیرند؟ مگر شما نباید تحصیل رایگان را، برای همه فراهم کنید؟ اصلا به شما چه ربطی دارد که من کجا می‌خواهم بروم؟همین الآن اگر نصف هیئت علمی کمبریج بخواهد از انگلستان بیاید ایران، دولت انگلیس و ریاست دانشکده‌های آن نه تنها مقاومتی نمی‌کنند و مثل شما وحشی‌های بی‌تمدن سنگ‌اندازی نمی‌کنند، دست می‌کنند تو جیب‌شان و از بسته حمایتی طبقه کارگرشان، کمک‌هزینه تحصیل...ببخشید مهاجرت دانشجویانشان را هم می‌پردازند. اون هم وقتی قرار است بیایند تو یک خراب‌شده بی‌ثباتی مثل ایران که هر ۶ ماه یکبار، دولتش سقوط می‌کند. ما را کور فرض کرده‌اند.تسلیت به مناسبت شهادت دانشجوی سابق دانشکده کشاورزی دانشگاه تهران، شهید احمد صالحی. حین تعقیب‌وگریز گروهکی تکفیری و تروریستی در سیستان و بلوچستان و حوالی زاهدان. انگار چشم‌های ما بسته است و دنیا را نمی‌بینیم! کجای دنیا مثل جمهوری اسلامی ست؟ کجای دنیا مثل ایران است؟ کجای دنیا دانشجویش را مفت‌مفت... ببخشید گران‌گران می‌دهد به اون‌ور دنیا؟ مرزهای علم همه جهان است و شما باید این مغزهای زنده و جوان را مهار نکنی، بگزاری بروند پی اهداف والایشان! پی کمک به بشریت و کشف افق‌های تازه نئولیب... ببخشید جهان تازه! شما نمی‌توانید جلوی پرواز مغزها و این نیروی قوی جوان را بگیرید که فقط به شوق علم و دانش، دقت کنید: «فقط به شوق علم و دانش»، سر در پی بورسیه... ببخشید مهاجرت گذاشته‌اند و دارند.و تسلیت به مناسبت فوت دانشجوی دکترای همان دانشگاه، مرحوم دکتر مهدی عسگری. خلاصه اینکه من نمی‌دانم چطور اینها چنین توقعاتی دارند. پول و هزینه تحصیل و درس خواندن ما را دادی که دادی، به درک! حالا مگر چی بود؟ من دانشجوی خوبی بودم وگرنه استاد و دانشگاهت مفت که نمی‌ارزند هیچ، با اون هیئت علمی دوزاری و استاد مدعوت، هر چی که داری هم از صدق سر زحمت‌های من و دانشجویان دیگراست! انگار شق‌القمر کرده! پول ارث باباش رو می‌خواد! صد سال سیاه! من حاضرم بمیرم ولی به شما جماعت مزدور وحشی سر هم خم نکنم! چه برسد به شما و هم‌پیاله‌های نجس و کثیف‌تان خدمتی هم بکنم! خدا ما ایرانی‌ها را از شر و دست شما دیوصفتان ماربه‌دوش ضحاک، حفظ کند و نجات دهد (دقت شود که در این جمله کلمه خدا موجود بود).و خسته نباشید می‌گوییم به آن دانشجوهای اُمّل تک‌بعدی سرتوکتاب که همیشه مایه رنجش و آزردگی خاطر ما اند. امیدواریم انقدر در این مملکت و لای کتاب‌ها و کلاس‌ها جان بکنند که... ته‌اش زشت بود و اندک ادبی مانده که نگوییم. واقعا این دسته آخر خسته نباشند؛ روزشان مبارک! </description>
                <category>کارامازوف</category>
                <author>کارامازوف</author>
                <pubDate>Thu, 08 Dec 2022 13:48:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گلِ باغْ - اندر باب چیدن (نچیدن) یک گل</title>
                <link>https://virgool.io/@Karamazof/%DA%AF%D9%84%D9%90-%D8%A8%D8%A7%D8%BA%D9%92-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%A8-%DA%86%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D9%86%DA%86%DB%8C%D8%AF%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%DA%AF%D9%84-dtdymcjredpq</link>
                <description>گلی بود در باغچه‌ای، خوش‌خند و زیبا، فربه و توانا، چاق‌وچله! همچین بفهمی‌نفهمی، دلش هوای چیدن آن را کرد؛ البته دستش هم می‌رسید و خوار خاصی در کار نبود، منتها خاسک بود. یک خاسکی افتاده بود به جانش که: «نکند کسی ببیند؟» همین شد که دست از کار کشید. یک خجالتی است در آدم از انجام بعضی امور، غالبا درست، که معمولا چیره می‌شود و اذیت می‌کند؛ نمی‌گذارد آن دردوبلا بخورد به سرت و دم به تله بدهی! گاهی (معمولا) این خجالت از دیگران است و چه زیاد و عمیق است این، ترس از آبرو! با روح و روان آدمی بس سنگین بازی می‌کند. از این بگذریم؛ گل زیبایی بود. چندتایی گلبرگ داشت که از رنگ‌شان سر در نمی‌آورد. یک چیزی بود مثل قرمز، منتها وسطش مشکی بود، داغ کرده‌بود، خون‌به‌جگر شده‌بود. کسی هم بهش توجهی نمی‌کرد، انگار که نبود؛ واقعا چیزی که کسی نمی‌بیند، نیست؟ و اگر انکارش کند، عدم می‌شود؟ این غنچه اگر سر برآورد و پرده بدرد، شکوفه بشود و دوباره به خاک رود، مرده؟ یا ففط نبوده؟ فقط نبوده؛ این غنچه می‌رود و می‌آید، این گل. هر لز گاهی وقت شکفتن است و فقط یک فصل از سال، موسم بهار، و حج. چیدن این گل بسی آسان است ولکن برای دستی که آسان‌گیر است؛ دستی که کج رود و کج شده‌باشد، کجا تواند که گلی بچیند؟ از دست که، و چه؟ این است که برای بچیدن، گلی چیدن، قبلش باید چید؛ چه را؟ (خس و)‌خاساک را. یک سری آلودگی‌هایی است که زنگار می‌کند آینه را‌؛ همان آینه که در دل و قلب جای دارد. طردالباب از نظر علمی هم ثابت شده که تا تو نروی، او نمی‌آید. به همینجا بسنده کنیم و به خط بعدی برویم. عاقبت گل را نچید‌؛ رفت و از گوشه‌ای دور شد. چشمش هنوز با آن بود و دستش یاری نمی‌کرد. شاید وقت دیگر و خود را با این دلداری می‌داد که فردا، حتما آن را خواهم چید. دست تقدیر گل بی‌چیننده نماند و کس دیگری بعد او آمد، بارقه‌ای از او را دید، هاله‌ای نورانی‌، بچید و برفت! رفت و او را وا گذاشت. </description>
                <category>کارامازوف</category>
                <author>کارامازوف</author>
                <pubDate>Wed, 23 Nov 2022 19:06:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کشف القرن - معنای جدید شرافت کشف شد.</title>
                <link>https://virgool.io/@Karamazof/%DA%A9%D8%B4%D9%81-%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%B1%D9%86-%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%B4%D8%B1%D8%A7%D9%81%D8%AA-%DA%A9%D8%B4%D9%81-%D8%B4%D8%AF-sav9448kr2f1</link>
                <description>معنای جدید شرافت را خلق کردند نوآموزان و هنرآموزان؛ آنان که از هیچ تلاشی، برای فروگذاری حق، شانه خالی نمی‌کنند.در جلوی دوربین، لبخند نمی‌زنند و مثلا ناراحت اند؛ پشت همان دوربین، یک قران‌شان که دوزار می‌شود، خنده و هلهله‌شان پابرجا ست! مثل همیشه تا ابد! اهل جوک گفتن و مسخره‌بازی و شادی برای یک‌قران و دو‌قران دنیا هستند و حتما هم اینها حق‌شان است. پای دوربین و مردم و سرود ملی که می‌رسد، ناراحتی و بغضشان را نشان می‌دهند؛ اینها اشک شوق است مردم! شوق آن طلب‌های میلیاردی!شوق عوام‌فریبی و شوق گنده‌گوزی؛ فکر کرده این حرکت سخیفش، نشانه اعتراض یا یک حرکت مدنی ست. این دقیقا از همان جنس اداهای عوام‌فریبانه و پوپولیستی خیابانی (دانشگاهی) ست. تو یک قران زندگی‌ات نه درد مردم می‌دهد، نه زیست مردم، نه نگاه به مردم؛ تو اصلا از اساس از مردم جدایی و در عالم دیگری زندگانی می‌کنی.ارزش جان، به اندازه معامله‌ای که با آن می‌کنی. خدا نکند که انگیزه شما برای تمرین نکردن، فقط مالی نباشد. برای ما تمرین تعطیل می‌کنند! انقدر طلب شما دیر می‌شود، چرا تو این همه سال نکردید؟ مثل تعطیلی دانشگاه‌ها می‌ماند. از هر بهانه‌ای استفاده می‌کنند تا کلاس و درس را تعطیل کنند؛ چرا؟ چون دل‌شان با کلاس و درس و مدرسه نیست که اگر بود، از دل جهنم هم پا می‌شدند می‌آمدند. اصلا خطری اینها را تهدید نمی‌کند و مورچه هم از کنار اینها رد نمی‌شود! خودشان انبار باروت اند، جرقه ندارند! ناامنی و اغتشاش و فراخوان را برای تعطیلی کلاس و درس و مدرسه و عقب افتادن امتحان، بهانه می‌کنند. حیف بهانه! این دیگر خیلی بی‌شرمی ست! از بهانه و زبروزرنگی هم گذشته؛ این رسما پفیوزی ست.و چنین است که غلط هم کردی! از خدایت هم باشد، باید پول هم بدهی تا افتخار پوشیدن لباس آبی را داشته‌باشی؛ از خدایت هم باشد، روزی صدهزارمرتبه خدا را شکر کن که پیراهنی را پوشیدی که حسن روشن و منصورخان و ناصر حجازی پوشیده‌اند. تو لیاقت این پیرهن و اسم رو نداری؛ تو شرف نداشته‌ات را با همان قران‌ها تاخت زده‌‌ای. و به درک که سرود ملی را نخواندی! تو تاپاله اصلا در حد این حرف‌ها نیستی! تو خس‌وخاشاک اصلا در عددی نیست که جلوی پرچم من ابراز اندام کنی. همین که چشم کورت می‌تواند روی ماهش را ببیند، اللّه‌اش نقش ببندد، از لطف و الطاف ملوکانه است؛ فکر نکن از لیاقت تو است یا کس خاصی هستی، تو خاکستر این پرچم را هم نمی‌توانی هورت بکشی! تو برو تو اتوبوس کثافت‌کاری‌ات را بکن! آبرو بگذارید برای تیم ملّی تا بتوانیم ازش حمایت کنیم؛ فعلا همان اسم و پرچم و چند نفری امیری و ترابی، آبرو و حیثیت ما اند. ما از تیم ملی‌مان حمایت می‌کنیم ولی حواسمان به امارنده و اجانده هم هست؛ خوش باشید.آیا باید تمام قد از تیم ملی حمایت کنم؟ مسلما! بی‌یارویاور گذاشتن تیم ملی، با وجود همه اشکالاتی که دارد و این اشکالات، چیزی نیست در برابر رزم‌ها و مجاهدت‌های سابق همین تیم، من یک خائن خواهم بود اگر در وقت ناخوشی کنار تیم نباشم و فقط یار گرمابه و گلستان باشم. </description>
                <category>کارامازوف</category>
                <author>کارامازوف</author>
                <pubDate>Sun, 20 Nov 2022 05:58:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برانداز شدم! - به یک عدد خاک‌انداز برای جمع کردن یک برانداز، نیازمند ایم!</title>
                <link>https://virgool.io/@Karamazof/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%AF%D9%85-%D8%A8%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D8%B9%D8%AF%D8%AF-%D8%AE%D8%A7%DA%A9-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D9%85%D8%B9-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B2-%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D9%85%D9%86%D8%AF-%D8%A7%DB%8C%D9%85-rdso7ayluqlc</link>
                <description>برانداز شدم! این ٢ و ٣ روز که از فراخوان عمومی به ما فقط پیچاندن و معطل کردن استادها و کلاس‌ها رسید. صبح پیچ تلویزیونی شبکه ماهواره‌ای رادیوجوان و گوگوش و قمیشی باز شد، الآن برای براندازی آماده ام!در واقع به یقین رسیده‌ام که تنها هویت وطن‌دوستان، مهسادوستان و میهن‌پرستان ایرانی، همان شست‌وشوی مغزی، جوزدگی و تأثیر رسانه‌ای نیست. نیست یعنی چه؟ یعنی اینها در کلیه شمول و وسایل و امکانات زندگی‌شان اسیر و برده اند. از صبح که بیدار می‌شوند تا سر شب و نصفه شب نه! اینها حتی وسط خواب هم هیپنوتیزم می‌شوند و اسیر امواج کیهانی جهنم اند!این خیلی باورپذیر است وقتی ١٠ و ٢٠ و ٣٠ سال بلکه بسیار بیشتر، روی اینها کار کنی و پرورششان بدهی، رب و پروردگارشان باشی، از آن طرف هم شیطان رجیم که جمهوری اسلامی ایران باشد، هیچ غلطی نکند(!)، کولی بدهد و حال هم بدهد و چَشم بگوید، دیگر چه؟ پیروزی قطعی ست، پیروزی حتمی ست. زامبی‌ها را ساخته‌ای!رو یه همچین چیزی وایستادیمفقط همانطور که همیشه چند تا قهرمان در فیلم‌های زامبی هالیوودی هستند که دنیا را نجات می‌دهند، واکسن درست می‌کنند و جمعیت را نجات می‌دهند... شوربختانه و بسی شورانه! زامبی‌های بدبخت همیشه محکوم به مرگ و فنا اند (طفلکی ها!). حالا ناامید نشوید و جفت پوج نگیرید؛ سینمای هالیوود با سینمای روسیه و ایران متفاوت است و شاید در آنها، نسخه متفاوتی برای زامبی‌ها بپیچند. همه‌اش می‌گویند اینها فرزندان ما اند و حساب‌شان از اغتشاشگران جدا ست و... شاید واکسنی چیزی ساخته‌اند، ما خبر نداریم!ننه یه پلیور بباف برام! هوا خیلی سرده! این هم اضافه کنم که جوانان ما، بنا بر تربیت و فضا و مکان زندگی‌شان، خیلی متفاوت اند. در کلان‌شهرها و جاهای عمومی بطور متوسط، از هر ١٠ نفر چند نفر (٢-٣) قشر سیاه و به سیم آخر زده داریم، در حد یکی دو نفر هم بچه مثبت و... می‌مانند عده‌ای این وسط که الآن‌ها، بیشتر مایل به آن قشر سیاه اند و پیادگی لیدری آنها را می‌کنند. دست‌وزبان اینها مهروموم شده و در دریایی طوفانی، رها شده‌اند. این ترکیب در شهرها و مکان‌های مختلف متفاوت است اما از آنجایی که طبق نظر علما و فضلای کاملا ملی(؟) و بومی(؟) ایران فقط تهران و ۴ تا کلان‌شهر و محله‌ها از یک جایی به بالاتر حساب می‌شود، این تقسیم‌بندی‌ای که ما کردیم، محتمل و شدیدا آکادمیک و علمی ست! صلوات!هنر هم خدایی خیلی کمک می‌کند؛ همانطور که هیچکس و هیدن و بلا و الا! جوان ما ولی با پایگاه‌های ملی آشنا نیست یا اصلا ندارد؛ شوربختانه ما حکمت و اندرزی داریم، دور از چشم شما نباشد، پدرانمان حافظ و فردوسی و نظامی و سعدی، حکمتی برایمان ساخته‌اند و تمدنی، لامصب این هنوز هم بکار می‌آید! البته برای جوانی که کعبه‌اش حجاز یا تخت جمشید نیست، که کاخ سفید و میدان تایمز است، فکر کنم تاریخ مصرف‌شان گذشته و بکار نمی‌آیند. خوب می‌شود اگر جوان ما خودش دست خودش را بگیرد و با ایرانیتش و اسلامیتش آشنا بشود؛ اینطوری می‌تواند یک هویتی در این جهان غیرایرانی و غیراسلامی برای خودش دست‌وپا کند. مسافری آزاده باشد و سبک‌بار سفر کند، به هر جایی کوچ کند و همیشه، مأمن و مأوایی داشته‌باشد.انشاءاللّه! به حق قوه الهی! </description>
                <category>کارامازوف</category>
                <author>کارامازوف</author>
                <pubDate>Thu, 17 Nov 2022 12:03:07 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>