<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سعیدعرفانی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Karikalematour</link>
        <description>سعیدعرفانی .ساکن مشهد ..تحصیلات : تکنسین فنی تاسیسات  ، لیسانس ادبیات شغل حرفه ای :پیمان کار تاسیسات  .کار فرهنگی : شاعر ،طنز نویس منتقدادبی و اجتماعی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 14:20:58</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/197061/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سعیدعرفانی</title>
            <link>https://virgool.io/@Karikalematour</link>
        </image>

                    <item>
                <title>گر حکم شود که مست گیرند</title>
                <link>https://virgool.io/@Karikalematour/%DA%AF%D8%B1-%D8%AD%DA%A9%D9%85-%D8%B4%D9%88%D8%AF-%DA%A9%D9%87-%D9%85%D8%B3%D8%AA-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D9%86%D8%AF-ais1ctolseol</link>
                <description>#تضمین«گر حکم شود که مست گیرنددر شهر هر آنچه هست گیرند »مست قدرت و شهوت و مست اختیاردر منسب خود هر آنکه مفسد است گیرندداروغه و دزد و عسس و  و شیخ ریاکارهم وکیل و هم قاضی و سرپرست گیرندآن کس که زند نعره مستانه شبانگاهخشمی است که از شارع خودپرست گیرندکس خواهد اگر ریشه طراری بخشکدآغشته به خون شده هر آنکه دست گیرندهم زاهد دین فروش و هم اهل ریا رابر لوح جبین هر آنکه پینه بست گیرندسر سلسله ظلم و ستمکاری به مردمپیش از همه کدخدای می پرست گیرندآنکس که ز رانت و رانخواری شده فربهباید مچ او به کینه و به خست گیرندهم مختلس و محتکر و وکیل مجلسهم جاهل و هم کافر بت پرست گیرندالقصه  اگر حکم شود  که مست گیرندباید که ملائک ز همان  الست گیرندعرفان نکن آلوده نیرنگ و ریاکاری غزل رابگذار که فهوای کلام قافیه ها بدست گیرند#سعیدعرفانیتضمین : سبکی از سروده است که شاعر بین یا مصرعی از یک شعر را انتخاب و ادامه آن را بر اساس همان وزن و قافیه می‌سراید .</description>
                <category>سعیدعرفانی</category>
                <author>سعیدعرفانی</author>
                <pubDate>Wed, 18 Dec 2024 02:51:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چشم عسلی</title>
                <link>https://virgool.io/@Karikalematour/%DA%86%D8%B4%D9%85-%D8%B9%D8%B3%D9%84%DB%8C-ycj4pyp4pinz</link>
                <description>بس که چشمان تو زیبا و به رنگ عسل استبر سر عشق تو یک عمر مرا با همه جنگ و جدل استرنگ چشم ات عسل و لعل لب ات هم که عسلرقص گیسوی پریشان تو هم قافیه در این غزل استآنقدر از لب شیرین تو گفتم شده نایاب عسلبجز از لعل لبت هرچه عسل هست به کندو بدل استهی نپرس از من دیوانه ز کی عاشق زار تو شدمبه گمانم دل دیوانه من عاشق و دلداده تو از ازل استبعد یک عمر که ازعشق تو مجنون و گرفتار شدمخواب و رویای تو انگار مرا شب همه شب در بغل استبی وفایی شده آئین وفاداری خوبان جهانعهدشان پر شکن و مهر و وفاداریشان چون گسل استتو مپندار که یادت رود از خاطر عرفان هرگزشرح دلدادگی و عاشقی ام پیش همه چون مثل استتو جفا کردی و ما غیر وفا با تو نکردیم هرگزرسم ما ماندن بر عهد و وفاداری مان  در عمل است#سعیدعرفانی</description>
                <category>سعیدعرفانی</category>
                <author>سعیدعرفانی</author>
                <pubDate>Wed, 18 Dec 2024 02:46:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تلخند نامه سفسطه میرزا</title>
                <link>https://virgool.io/@Karikalematour/%D8%AA%D9%84%D8%AE%D9%86%D8%AF-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B3%D9%81%D8%B3%D8%B7%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7-ryphxwgeokzt</link>
                <description>سربالایی با شیب تند و ابو عطا خوانی قورباغه های بد آهنگ شنیدید میگن اب که سر بالا بره قورباغه هم ابو عطا میخونه... حالا شده حکایت ما ....مملکت داری زیر صفر ....اختلاس و دزدی با شتاب و سرعت نور ....دست پا چلفتی بودن سیاستمداران در حد تیم ملی ....مشکلات اقتصادی فراوان فراوان فقر و بیکاری کرور کرور ...درصد طلاق و افسردگی خروار خروار امید به زندگی کمی بیش از یک اپسیلون ....تهدیدات نظامی و امنیتی بیانیه پشت بیانیه ...بی پناهی و بی کس و کاری ملت ایران در حد ایتام یتیم خانه گرانی و سرسام بودن قیمت ها در رقابت با توکیو و لندن حرص و طمع مسئولین بیش از تناردیه محرومیت از امکانات در حد شعب ابی طالب ادعای اپوزسیون  خارج از کشور هم ردیف سلطان قهوه تلخ کارکرد اپوزسیون خارج از کشور دوستی خاله خرسه اپوزسیون داخل سمم بکمم نقش هنرمندان در کمک به خروج از بحران : عه وا چه توقعاتی دارین شما هم هنرمندان کی به ژل و تل گریمشون پس برسند...خط و نشان کشورهای فرصت طلب برای پاره پاره کردن میهن خدا پدر و مادر گرگ خاکستری را بیامرزد  همبستگی و همدلی هموطنان :  پلان جمعه بازار برداشت نوزدهم صدا دوربین حرکت صنعت و پیشرفت و تکنولوژی : شرکت در رالی جام فراری با ژیانفرار نخبه ها با شیب تند ۹۹ درصدی در حد سقوط آزاد عرق ملی و ایرانی : اگه همین عرق هم نبود هفت کفن پوسانده بودیم تاکنون منابع و امکانات خدادادی و استعداد یک نقطه از سرزمین نشان بده که بدون منابع طبیعی باشد جایزه داری استعداد مشت نمونه خروار است رتبه یک المپیاد نجوم سال ۲۰۲۴  با کسب پنج مدال طلا و با اقتدار تمام بین ۱۶۰کشور و در حضور بزرگان و مدعیان به تمام این مشکلات توهم مشتی اپوزسیون که نجات را در مالش بیضة الامرا و خوارج و ترغیب به حمله نظامی میدانند را هم باید افزود .... اینو دیگه کجای دلمون بزاریم آخه ....روحت شاد خاله خرسه اسم تو به ناحق به اسکلی در اومده ... ✍️ : #سعیدعرفانی</description>
                <category>سعیدعرفانی</category>
                <author>سعیدعرفانی</author>
                <pubDate>Mon, 21 Oct 2024 12:29:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نه مستی کفر و نه سجاده ایمان است</title>
                <link>https://virgool.io/@Karikalematour/%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D9%81%D8%B1-%D9%88-%D9%86%D9%87-%D8%B3%D8%AC%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-qtkfmbunmnr0</link>
                <description>نه در جنت  ریاکاری نه  دوزخ جای مستان است نه مستی کفر و نه سجاده و تسبیح ایمان است  نه هر موی پریشانی دلیل اش هرزگی باشدنه هر روبند و هر چادر نشان روی  پاکان استنه پاکان باک از مستی نه مستان باک از دوزخنه می نوشی گنه باشد نه مد ضالین دستور قرآن استنه هرکه کوزه‌ای بشکست همان لیلای مجنون استنه هر گمگشته‌ چون یوسف اسیر حصر و زندان استنه هرکس لاف مردی زد ز نامردی مبرا گشتنه هر دیو و دد و حیوان در عالم همچو انسان استنه هر که دست تنگ آمد فقیر است و گدا خوانندنه هرکس سیم و زر باشد چو حاتم سفره داران استنه هر سر لایق تاج است نه هر تختی بود شاهینه هر که تاجور باشد  حکومت چون سلیمان استنه هرکس از سر بختش نشست بر تخت شه خوانندنه هر کو تاج بر سر شد چو کورش شاه شاهان تیتنه هرکه یک دوخط شعری سرودش خواجه مینامندنه هرکس قافیه داند غزل هایش چو عرفان است#سعیدعرفانی</description>
                <category>سعیدعرفانی</category>
                <author>سعیدعرفانی</author>
                <pubDate>Fri, 11 Oct 2024 20:48:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لب های منشوری</title>
                <link>https://virgool.io/@Karikalematour/%D9%84%D8%A8-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86%D8%B4%D9%88%D8%B1%DB%8C-siukeohjifnu</link>
                <description>شراب ناب شیرازی ، چنین مستانه مغروریچه حاجت بر می و باده که خود مستی انگوریبیا یکشب خرابم کن  ، پیاله پر شرابم کنبه جانم آتشی افکن دگر بی عذر و معذوریدو ساغر باده ام نوشان مرا از خم بس جوشانیکی از خون سرخ رز ، یکی لب های منشورییکی آتش زند بر دل  یکی آتش زند بر جاندمی فارغ کن این جان را  ز هجران و غم دوریبیا یکشب تو در پیشم ببین بی تاب از خویشمجهانی میکشم آتش ، بده فرمان و دستوریبه گیسوی پریشانیت  مرا دربند و رامم کنبه لبخندی بفهمانم که در آغوش چه مسروریمرا حاجت چه بر مهر است چو ماهم در کنار ایدبه جانم افکند  نوری به دل می افکند شوریمعطر می شود تن پوش من از عطر  انفاسترها خواهم شد از ماتم  در این شبهای مهجوریبزن بر چنگ خود چنگی بزن با تار  آهنگینوازش کن دمی جان را به آوازی و سنتوریچنان وصفی نمود عرفان ، از آن لبهای منشورینفهمیدم ز چشمانت که مستی  یا که مخموری</description>
                <category>سعیدعرفانی</category>
                <author>سعیدعرفانی</author>
                <pubDate>Mon, 09 Sep 2024 20:43:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با_ایزدانم_گفتگو</title>
                <link>https://virgool.io/@Karikalematour/%D8%A8%D8%A7%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%85%DA%AF%D9%81%D8%AA%DA%AF%D9%88-sfi0cnpjs2gt</link>
                <description>در عالم مستی شبی میخواندمش با ذکر هومنزل به منزل جستمش در خواب او را کو به کومستأصل و بس نا امید بر زیر لب این زمزمهمن تشنه لب دنبال او او چون شرابی در سبوگفتم کجا جویم تو را بردار از آن رخ حجابدر دل طنین انداز شد درخویشتن ما را بـــجوگفتم نشانت گفته اند ، در مسجد و محراب هاگفتا کزان جا رفته ام از دست شیخ یاوه گوگفتم که منزل کرده ای ، در بارگاه کعبه آتگفتا نگردم همنشین با تاجران سودجــوگفتم نشان کوی خود از ما چه پنهان میکنیگفتا تو هر جا ساکنی ، آنجا مرا کن جستجوگفتم که در میخانه ها ، ویرانه ها من ساکنمگفتا به هر جا میروی دنبال صاحب خانه جوگفتم که در میخانه ها جز ساقی و خمار نیستگفتا که مستان را بود بیش از ریا کار ابروگفتم چو بیش است آبرو مستان چرا حد میزنندگفتا که از ما نیستند ان جاهلان دیو خــوگفتم بنام  شرع و دین دنیا جهنم کرده اندگفتا که با بیدادگر ، بیدادگر باش همچون اوگفتم چرا ابلیس را کردی مسلط بر جهانگفتا که زین افسانه ها با ما دگر هرگز مگوگفتم که با یک معجزه پایان بده افسانه راگفتا که ایجاز این قلم اوهام را کن زیر و روگفتم که خون سرخ رز ایجاز بهتر میکندگفتا که پر کن جام پس از خون سرخ تاک موگفتم بجز رویا کجا کس همنشین گردد تو راگفتا که‌ با رویا فقط در خواب توان گفتگو </description>
                <category>سعیدعرفانی</category>
                <author>سعیدعرفانی</author>
                <pubDate>Wed, 28 Aug 2024 13:42:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شوخی با حضرت اجل</title>
                <link>https://virgool.io/@Karikalematour/%D8%B4%D9%88%D8%AE%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA-%D8%A7%D8%AC%D9%84-v4desg8qqygi</link>
                <description>نقل است روزی که شیخ عجل سعدی شیراز شکورانه در گلستان قلم فرسایی بنمود و فرمود :منت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت.هر نفسی که فرو میرود ممد حیات است و چون برآید مفرح ذات. پس در هر نفس دو نعمت است و بر هر نعمت شکری واجب ...از دست و زبان که برآید       کز عهده شکرش بدر آید حضرت اجل در دوران شیرین یک سر و یک تن و تجرد بسر همی بردندی و از مصایب دوران پسا ازدواج سر سوزنی اطلاع نداشتندی و طوطیان شکر شکن شیرین گفتار چنین روایت کنند شیخ اجل پس از تشرف و راهی شدن در خانه بخت به اتفاق شیخ بانو به تعجیل  در اقدامی انقلابی آن مرقومه را با غیض بسیار ریز ریز فرمودندی و با چشمان اشکبار چنین فرمودندی :منت زن را عز و جل که ازدواجش موجب زحمت است و به طلاق اندرش مزید نعمت .هر لنگ کفشی که میزند مضر حیات است و چون مکرر شود موجب ممات .پس در هر لنگ کفش دو ضربت است و بر هر ضربت آخی واجب .از دست و زبان که برآید        کز عهده آخش بدر آید #سعیدعرفانی</description>
                <category>سعیدعرفانی</category>
                <author>سعیدعرفانی</author>
                <pubDate>Fri, 23 Aug 2024 13:00:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با تو میشود ...</title>
                <link>https://virgool.io/@Karikalematour/%D8%A8%D8%A7-%D8%AA%D9%88-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF-sm0yvjv00ug7</link>
                <description>با تو میشود شب‌های تنهایی را به انتظار آبستن شدن سپیده نشست ....با تو میشود روزهای بی کسی را به امید لمس تنت غرق در خیال شد ....با تو میشود حس سرخوردگی را از نو ترانه سرود با تو میشود در تو غرق شد و بر آوار خستگی های تنت پیچ و تاب اندام عریان را نقاشی کرد با تو میشود سیر و سلوک رهبانیت را تا ته دره های گناه بدرقه کرد با تو میشود بکارت احساس را درید و با جامه پاره نجابت بستری برای لذت شیرین گناه ساخت ....با تو میشود در هیاهوی غزل های ناپاک تن به اروتیک های فحشا سپرد با تو میشود تن‌پوش لاله های سرخ را به قساوت درید و به سلاخی فاحشه های بی آبروی سرخ موی پنهان شده در سایه سار سیاه شب نشست  ....با تو میشود رها از هر قید و بندی واژگان را به چالشگاه اروتیک کشاند ....باتو میشود ...آری فقط با تو ....سعید .بداهه .اروتیک</description>
                <category>سعیدعرفانی</category>
                <author>سعیدعرفانی</author>
                <pubDate>Wed, 26 Jun 2024 01:47:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آنچه دیدم ...</title>
                <link>https://virgool.io/@Karikalematour/%D8%A2%D9%86%DA%86%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%85-lq9icnizetyi</link>
                <description> شاهزاده ای دیدم بی تخت  ادعای  پادشاهی میکرد  فقیهی دیدم به ستم برخلق  حکمرانی میکرد  واعظی دیدم بر منبر جیب مردمان خالی میکرد  دختری دیدم از دستور دژخیمان نافرمانی میکرد  دختری  که با موی پریشان در میانه خون و اتش رقص سمائی میکرد شیخی دیدم ترویج خرافات و  یاوه سرایی میکرد  حقیری پیوسته در  پای منبر معاش با خفت و خواری میکرد دخترکی کز آمدن پدر شادمانی میکرد  پدری کز فقر پیش دخترش اظهار شرمساری میکرد  بزرگی دیدم مردم داری میکرد  فقیران را یاری میکرد  یتیم را عزیز و گرامی میکرد  شعری دیدم قافیه هایش را ردیف برای رهایی میکرد   واژگانش را یک به یک پیش پای آزادی  قربانی میکرد شاعری دیدم با زبان سرخ جنگ روانی میکرد  شاعری که  تنها برای دل خودش غزلسرایی میکرد  و با درد مردم هم نوایی .....#سعیدعرفانی</description>
                <category>سعیدعرفانی</category>
                <author>سعیدعرفانی</author>
                <pubDate>Sat, 09 Sep 2023 19:05:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فیسبوک</title>
                <link>https://virgool.io/@Karikalematour/%D9%81%DB%8C%D8%B3%D8%A8%D9%88%DA%A9-xjemqi5jmy5t</link>
                <description>ز دست &quot; فیسبوک &quot;هر دم زنم داد که ما را کرده است اینگونه معتاد!چنان خبره شدیم در چت که گوییز گهواره چنین  آموخت استاد امان از دست ادمین گروه ها  که ما را میکنند سانسور چو ارشاد چنان گشتیم ما غرق مجازی که دنیای حقیقی  رفته از یادچه شد آن گوشی های ساده قبلاریکسون، موتورلا روح تان شاد!از آن نوکیا و آن یازده دو صفرشگرفته تا به   شصت و شیش، هشتاد!از ان روزی که سی بی آن شد اندروید نمانده وقت من یک لحظه آزاد..چنان درگیر لایک و پست گشتیم که ما را رفته بود استوری از یاد مدیر خانه و شغلم کم ام بود!که ادمینی فیسبوک  گشت مازاد!!!! از آن دم آشنا گشتم چو با فیس شدم بنده پنیر و همسرم کارد!!اگر چه صد فرند دارم به فیسبوک “بلاک” زندگی گشتیم ...  ای داد خودم دانم نصیحت حرف مفت استکه حلوا  خورده را منع است ایرادتلف شد وقت من با این غزل چند گروهی  تازه آن سو گشته ایجادرسیده چند پیام  تازه بر من کنون باید بخوانم: اوه.. مای گاد…!!!نگاهم میکند با خشم همسر بدین معنی که گود بای روزتان شاد سعیدعرفانی</description>
                <category>سعیدعرفانی</category>
                <author>سعیدعرفانی</author>
                <pubDate>Sat, 09 Sep 2023 18:40:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زنان پستو</title>
                <link>https://virgool.io/@Karikalematour/%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%B3%D8%AA%D9%88-o0ae4uniq7gy</link>
                <description>#زنان_پستو« اگر روزی دادگاهی عدالت‌محور با قضاتی عادل و هیئت منصفه ای دادگر تشکیل گردد و  بخواهد به ظلم  تعدی و اجحاف تاریخی علیه زنان رسیدگی کند شک نکنید برای هزاران سال حکم به بردگی مردان خواهد داد »سعیدمی توانید مرا دروغگو و رویا پرداز بدانید و  همه چیز را دروغ و ساخته و پرداخته یک ذهن بیمار بدانید ....می توانید همه چیز را انکار و خود را تافته جدا بافته از دیگر همجنسان خود فرض کنید ....حتی می توانید خود را به مظلومیت بزنید و مثل موم نرم و مانند یک بره مطیع و فرمانبر و بازیچه نیرنگ دستان  زنان تصور کنید....اما هرگز ....اما هرگز هیچ مردی نمی‌تواند و حق ندارد  منکر نگاه جنسیتی و تبعیض آمیز مردان  در طول تاریخ از اول تا به امروز علیه زنان شود .هرگز قادر نخواهید بود ظلم و اجحافی  را که در طول تاریخ به زنان شده است را انکار کنید ....هرگز نمی‌توانید جایگاه قصب شده با نیرنگ برخی مردان در جامعه و پست های کلیدی به ناحق بدست آورده را که با دروغ و  و فریب و قانون مردسالارانه به دست آمده را  انکار و انان را لایق و سزاوار چنین جایگاهی بدانید ..‌‌.از روزی که بشر زندگی در کنار هم بصورت گروهی و کم کم قبیله ای را آغاز کرد ....مردان قبایل که برای شکار و تهیه غذا بیرون رفتند ...  زنان به دلیل یا بارداری و آبستن بودن و یا شیر دادن به نوزادان خود یا نگهداری از کودکان و همچنین تضاد روح لطیف  آنان با کشتن موجودی زنده برای پر کردن و سیر کردن شکم... در خانه ماندند این پروسه که من آن را #پروسه_فریب می‌نامم کلید خورد ... پروسه ای ک در آن مردان که خود را فاتحان مبارزه با شکار می پنداشتند ، خود را محق تر برای خوردن بهترین جای شکار  می‌دانستند این احساس مهم بودن و محق دانستن کم کم توهم برتری مردان بر  زنان را اول در ذهن خود آنان و کم کم در ذهن زنان تقویت کرد   شاید اولین بار و در اولین شکار .رفته رفته این تصور برتری آنان را وادار کرد داستان شکار های خود و کیفیت شکار را به طرز غیر قابل باوری بزرگنمایی کرده و برای افراد و زندگان قبیله تعریف کنند خود گفتند و خود تایید کردندو این شد  که عاقبت رفته رفته  پایه های اولیه فرهنگ مردسالاری بنیان نهاده شد .اینک مردان  مزه قدرت زیر دندانشان بود .و برای تثبیت آن باید چاره ای می اندیشیدند....با ظهور ادیان و باورهای خرافی و مذهبی و به خصوص اسلام و ساختن دروغ های بزرگ تر کم کم این نوع نگاه نه تنها تثبید شد بلکه  بدون ریشه یابی صحت و راستی آزمایی  به طور گسترده ترویج و تبذ زنان تحمیل گردید . ما مردان آنقدر به خودمان  هم دروغ گفتیم و قصه سر هم کردیم  که اندک اندک خودمان نیز دروغ های خود را باور کردیم و توهم برتری از اینجا در ذهن ما به باور و یقین تبدیل شد و همین باور های پوشالی و بی اساس باعث شد به دنبال راهی برای تداوم و استمرار  حکومت مرد سالارانه خود  بگیریم . و آن هنگام بود که این باور پوشالی را  با شهوت درآمیختیم  کم کم پرده های آزادی را تنها برای خود یک به یک دریدیم ....داشتن همسران متعدد رسمی و غیر رسمی  را به بهانه های مختلف برای خود با ساختن تنها چند آیه و حدیث دروغین و کلاه شرعی جایز دانستیم و  زنان را در چادری پیچانده  در #پستوهای_سیاه و نمور خانه ها زندانی و به اسارت در آوردیم ...... او محکوم بود به  آشپزی و تولید مثل و نگهداری از فرزندان و اموال سالار متوهم خانه  ...مطیع بودن را برایش کرامت دانستیم و ....ندیدن رو و مویش را نشانه پاکدامنی و طهارت قراردادیم و بر حذر داشتیمش از دیدن رو و موی خود توسط دیگر مردان ...و در این راه حتی به شخصیت هم‌جنسان خود یعنی دیگر مردان هم رحم نکردیم و مردان دیگر را نامحرم و به شکل حیوانی شهوانی و خطرناک توصیف کردیم و  او را بر حذر داشتیم از دنیای خارج از پستو ..حرفش را جدی نگرفتیم شهادتش را نپذیرفتیم و در تقسیم غنائم و اموال کمترین سهم را برای او تصور کردیمخانه را تنها جای امن جهان  برایش قرار دادیم بدون ارتباط با دنیای بیرون .زن بیخبر در پستوهای تاریک و به دور از اجتماع بار بیاید از حقوق خود بی خبر می ماند وزن بیخبر از حقوق خود ،  مطیع و فرمانبردار و خرافاتی بار میآید در درون خود زنان پستوهای تاریک و نمور را تعمدا  ناآگاه  آرزو میکردیم .... زن ناآگاه  پستو دختر ناآگاه بار میاوردزنان پستو دختران پستو تربیت می‌کنند دخترانی مطیع و فرمانبردارزنان پستو دختر ترسو پرورش می‌دهد آری ما این حقیقت را می‌دانستیم که اگر زن  از چهار دیواری حجاب رها می شد به حقوق خود آگاهی می یافت می فهمید مردش تنها خدای روی زمین نیست و اصلاً خدا نیست ....اگر میفهمید شجاع ترین و قوی ترین مرد دنیا  نیست..‌‌..اگر در میافت  همه حرف هایش درست نیستمطالبه گر میشد ....پرسشگر میشد .....نافرمانی میکرد .....و این برای جایگاه مردان خطر ناک بودزن اگر با قبول مسئولیت های اجتماعی ذره‌ذره رشد میکرد و قدرت  میگرفت .... کم کم مزه قدرت می‌رفت زیر دندانش و مزه مزه میکرد و  می چشید ....این یک حقیقت غیر قابل کتمان است که: احساس قدرت  شجاعت میآورد جرات می‌آورد و..‌‌. آنگاه او جرات مخالفت پیدا می کرد ....زن اجتماعی و باسواد می توانست شوهر خود را به چالش بکشد ...می توانست جلوی هر فرمان مرد یک چرا بگذارد ...می توانست او را  بازخواست کند و جلوی خودخواهی های مردانه اش  بایستند و مقاومت کند.....و این خطر ناک بود برای تمامی مردان ...برای حکومت چند هزارساله مردان ..‌‌و از این رو در یک اقدام هماهنگ و با تکیه بر قانون نانوشته میان خودشان  دست به فریب جمعی زدند و این همه اجحاف را لاپوشانی کردند من باور دارم در این دوران سیاه استثمار جنسیتی مردان نه تنها به زنان ظلم و تعدی روا داشتند بلکه بیش از آن به خود به هم‌جنسان خود و به انسانیت  ظلم و تعدی.  کردند و عملاً نیمی از انرژی و وقت خود را صرف تداوم این #حکومت_پنهان_مردسالاری کردند و اگرنبود .... اگر نبود چنین توهمات احمقانه‌ای و مردان دوشادوش و در کنار زنان تنها به رشد و بالندگی و پیشرفت فکر می‌کردند شک ندارم در آمیختن ظرافت و نگاه ریزبین و نکته سنج و انعطاف پذیر زنان همراه با توانایی مدیریت همزمان کارهای مختلف که برآمده از پرورش و رشد مغز آنان بر اساس  نیاز طبیعی‌شان در طول تاریخ بوده است و  پرورش یافته بود (مغز زنان قادر است همزمان چندین کار را به طور هماهنگ مدیریت کند که این کار از مردان بر نمی‌آید  )  اگر با جدیت و تلاش سخت و پایداری و حس مبارزه طلبی  بی امان برای دستیابی به هدف مردان می‌آمیخت بی شک به چنان رشد و بالندگی دست می‌افتیم که قابل تصور نبودو امروز انسانیت و انسان جایگاهی ورای تصور می‌داشت پستو : آشپزخانه های تنگ و تاریک قدیمیو نمور✍️ : #سعیدعرفانی</description>
                <category>سعیدعرفانی</category>
                <author>سعیدعرفانی</author>
                <pubDate>Fri, 18 Aug 2023 18:44:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>#بیاد_ژینا</title>
                <link>https://virgool.io/@Karikalematour/%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%98%DB%8C%D9%86%D8%A7-tsjfqacz7nyn</link>
                <description>    #مسلخ _ارشاد  گیرم دختر غریبی شبانه در  حجابش کفن کنید          با لکه ننگ آلوده بر دست و دامن  چه می کنید...گیرم راه را بر  فریاد در هر حنجره  بسته کنید         با خاطرات  مانده در یاد مرد و زن چه می کنید ...گیرم حق و حقیقتی را  به ناحق دور از نظر کنید         با عذاب وجدان در خلوت خویشتن  چه می کنید ..گیرم بر ثروت و قدرت  خویشتن تکیه بر کنید         با خشم پنهان در سایه هر کوی و برزن چه می کنیدگیرم هر حرف و حدیثی به خیانت متهم  کنید         با راویان حدیث و نادیان دور از وطن چه میکنیدگیرم هر معترض را منسوب به دد و دشمن کنید         با مردان و زنان کفن پوش هم وطن چه میکنید ...گیرم هر معروفی ما را به زور در حلق و دهن کنید          با عیش و نوش اقازاده مقیم  لندن چه میکنید گیرم گل سرخی را  در مسلخ ارشاد  پرپر کنید          با سرخی  لاله های در دشت و دمن چه میکنید  ....گیرم بلبل را دمی محروم از آواز در چمن کنید           با نفیر فریاد حلاج بر طناب و رسن چه میکنید ...#سعیدعرفانی</description>
                <category>سعیدعرفانی</category>
                <author>سعیدعرفانی</author>
                <pubDate>Thu, 22 Sep 2022 10:03:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>#زاغ_و_روباه_ورژن_جدید</title>
                <link>https://virgool.io/@Karikalematour/%D8%B2%D8%A7%D8%BA_%D9%88_%D8%B1%D9%88%D8%A8%D8%A7%D9%87_%D9%88%D8%B1%DA%98%D9%86_%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-jsqnwubq75cy</link>
                <description>زاغکی  قالب پنیری از مارکت خرید  پر زد  رفت تا به جنگل قصه ها رسیدبر شاخه ای بنشست در انتظار روباهی   روباهی که رد میشد زان حوالی گهگاهیزاغک دلشکسته ز قصه فریب روباه بدان امید شاید بستاند انتقام و اهناگه زاغ شنیدش ز دور صدای آشنایی  گفتا ای کاش باشد این آواز از روباهیپیدا شد روبهی ز دور با آن دم زیبایش شاد و خندان بدون غصه نان فردایشگفت به به زاغک قصه ها با آن اواز با آن رنگ سیاه و پرشکوه و فر و ناز گفتا سلام بر روباه پر فریب و حیلت ساز آمده ام تا با تو قصه دیگری کنم آغازگفتا نمیدانی مگر  توبه کرده ام از نیرنگ دگر با کس نه دشمنی میکنم و نه جنگدرخت گردویی مرا ارث از پدر چون رسید گردوهای ترد و خوشمزه و بس سفیدبگذشته از من دغلبازی  با این سن و سال   توبه نمودم به جان زاغک خوش پر و بالبیا تا با گردویی تازه  از دلت بیرون کنم جنگلی را با این کار خود  حیرون کنمروبهی در مشتش گردوی بزرگی داشت چون سیبی  گردو را به بالا بیافراشتدهان بگشود تا گردو گیرد چون پر کاهی پنیرش ز منقار بیافتاد در دهان روباهیمنقار زاغ خرد و گردو هم بسی بود درشت  روبهی پنیر در دهان و گردویش به مشتبشکست گردو  در کنار پنیر زاغک بنهادش گفتا آفرین بر حیلت گری خود و اجدادشروی کرد به  زاغ سیاه و چنین گفت روباه بدان تا ابد من رویاه ام و تو هم زاغ سیاهدر نهاد مرا اینگونه حیلت و نیرنگ سرشت  بر کاکل سیاه تو عمر دراز  و قارقار زشتنه تو حیلت توانی نه من چون تو عمر زیاد  نه عقاب بر خاک نشیند و نه مرغ بر ابر و باد ابله است آنکه عمری در پی انتقام نشست عمر و جوانی خود بیهوده میدهد ز دستبرو زاغک گر ببینمت بار دگر بر  شاخسارت به فریب و نیرنگی میکنم  بار شکارت#سعیدعرفانی</description>
                <category>سعیدعرفانی</category>
                <author>سعیدعرفانی</author>
                <pubDate>Mon, 12 Sep 2022 15:37:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>#کجا_بود_خدا</title>
                <link>https://virgool.io/@Karikalematour/%DA%A9%D8%AC%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%AF%D8%AE%D8%AF%D8%A7-digr4dwh0sah</link>
                <description>روز آن واقعه سخت و نفس گیر کجا بود خداوسط معرکه بین من و  تقدیر کجا بود خداسرنوشت هرچه دلش خواست به پیشانی نبشتپس در آن روز ازل لحظه تحریر کجا بود خداشب یلدای پر اندوه و دل نازک پر غصه ما وقت کابوس شب و وحشت تصویر کجا بود خدادست تقدیر گره انداخت به کارم شب و روزوقت نومیدی  از حکمت و تدبیر کجا بود خداشیخ بر منبر خود بسط خرافات و ریاکاری کند وقت ترویج  ریاکاری و تزویر کجا بود خدامصلحت هرچه که باشد همه گنجد به حدیثوقت ارجاع خرافات به  تفسیر کجا بود خداموقع حد زدن مستی شنیدم که به آواز بگفت وقت شلاق درید جامه به تعذیر کجا بود خدا آسمان منتظر پر عقاب است در آن اوج شکوه شب دلتنگی ما در غل و زنجیر کجا بود خداگفتش بس کن و عرفان دگر افسانه  ز بیداد مگوگفت وقت سحر  و ناله شب گیر کجا بود خدا #سعیدعرفانیاطلاعات مربوط به شعر نوع سروده : غزل ردیف : کجا بود خدا قافیه : تقدیر ، تحریر ، تصویر ، تعذیر ....وزن عروضی :مفتعلن مفتعلن مفتعلن مفتعلنرجز مثمن مطوی</description>
                <category>سعیدعرفانی</category>
                <author>سعیدعرفانی</author>
                <pubDate>Sun, 24 Jul 2022 00:01:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>#اگر_از_عشق_غزل_میگویم</title>
                <link>https://virgool.io/@Karikalematour/%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D8%B2%D8%B9%D8%B4%D9%82%D8%BA%D8%B2%D9%84%D9%85%DB%8C%DA%AF%D9%88%DB%8C%D9%85-kiyobm5ruubl</link>
                <description>اگر از عشق غزل میگویم     نه پی دلبر شیرین و نگاری هستم ....    و نه دلباخته چشم خماری شده ام ....من نه آلوده به یک عشق دروغین هستم             و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من ...اگر از عاشقی و عشق سخن میگویم        من خودم هستم و دنیای خیالات خودم ...       من خودم هستم و یک عالمه حرفای  نگفته         که به دل مانده و محبوس شدند               من خودم هستم و دنیایی سوال از دل خود             که پی پاسخ پنهان شدنش در دل خود میگردممن خودم هستم و یک  دفتر شعر              که دلم گاه تمنا بکند زمزمه اش                   از لب خاموش و فرو بسته من....من خودم هستم و یک مشت غزل           که پی قافیه حیران شده اند ....من نه دلداده پیچ و خم  گیسوی کمندی  هستم                       و نه از مستی چشمان خماری  مستم   ..نه تمنای لب لعل کنم از لب شیرین سخنان ....          و نه آلوده آغوش و تن داغ و هوسناک شوم با دگران ...من نه  مجنون هستم          تا که از دوری لیلا شوم آواره ز  کوی ...                نه چو فرهاد برای دل شیرین  ز دل سنگ بر آرم آهی ....      من خودم هستم و دریایی ز احساس عجیب  ...       من خودم هستم و یک حس غریب ...من و دلدادگی ام بر گل سرخ                        من و خاموشی و  شب‌های پر از راز و نیاز  ...                      من و یک گنجه کتاب ...                       من و یک خلوت و تنهایی ناب ....#سعیدعرفانی</description>
                <category>سعیدعرفانی</category>
                <author>سعیدعرفانی</author>
                <pubDate>Fri, 15 Jul 2022 17:31:13 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>#انسان_خالق_خدای_مخلوق</title>
                <link>https://virgool.io/@Karikalematour/%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%AE%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%AE%D9%84%D9%88%D9%82-yt36n2rytljr</link>
                <description>با باور و ایمان قلبی شما کاری ندارم ...چه خدا جو باشید و چه خدا ناباور کفر و ایمانتان برای،خودتان و در قلبتان نگاه دارید ...سخن من  بحث عقیدتی،نیست .من هیچ اصراری ندارم از باور خود دست بکشید و یا باور های مرا تایید کنید ...فقط میخواهم راجع به این صحبت ها کمی تحقیق کنید .تحقیقی که با چاشنی اندیشه همراه شود .خوشبختانه علم و دانش آنقدر پیشرفت چشمگیر داشته که برخی حقایق را دیگر نتوان انکار کرد ...سخن اینجا از  یافت های،علمی،و پژوهشی است و  تشریح فلسفی و نظری  این یافته ها.... از نگاه علمی بشر محصول یک تکامل است ...تکاملی ذره ذره و نه خلقت یکباره مانند داستانها ....تکاملی که آغازگرش تفکر بود ...تفکری که با رشد  بوجود آمد ..رشدی که در  نتیجه آموختن حاصل شد  ...آموختنی که  محصول  تجربه بود ...تجربه ای که با تکرار و تلاش و ممارست بدست آمد ...تلاشی که شاکله آن اراده و میل به خواستن بود ...میل به خواستنی که با نیاز شکل گرفت  ...اما چه نیازی ..؟نیاز به زنده ماندن و تداوم زندگی ..میل به بقا ...میل به زیستن  ....با افزایش جمعیت جانداران  و کم شدن غذا این نیاز اجداد انسان را وادار کرد  برای تهیه غذا از درخت پایین اید ....و ابتدا به دشتهای باز سپس به غارها پناه ببرد همین نیاز او را وادار کرد  برای سریعتر دویدن و در امان ماندن  و شکار نشدن  ...روی دو پا راه برود ...اما او ضعیف بود و نیاز به غذاهای پر کالری مانند گوشت داشت چرا که میدید گوشت خواران چگونه هم قوی و هم با سرعت قادر به دویدن هستند .پس رژیم غذایی خود را از  گیاه خوار صرف به گیاه خوار گوشت خوار بدل کرد .در آوردن دندانهای نیش که مختص گوشت خواران بود و در انسان  کم کم تکامل یافت شاید محصول همین تغییر  رژیم غذایی باشد ...اما این گوشت خواری سبب آسیبهایی از جمله عدم هضم غذا و بیماریهای گوارشی میشد .پس  نیاز بود گوشت را طوری مصرف کند که این مشکلات رفع شود پس او آتش را دید و در صدد  در اختیار گرفتن آن شد .اختراع سنگ چخماق و تولید آتش تحولی شگرف بود و او  از خام خواری به پخته خواری روی آورد   ...در این مرحله با رسیدن غذاهای پرکالری یک جهش در رشد مغز او پدید آمد حالا قادر بود بهتر فکر کند .نیاز توام با تفکر  به اجداد انسان فهماند باید گروهی زندگی کند گروهی شکار برود گروهی با حیوانات وحشی بجنگد و نیاز به وسیله ای که با آن بهتر بجنگد . دیدن شاخ در برخی حیوانات او را به تفکر وادار کرد و این آغاز ورود  به عصر حجر و یک جهش دیگر در تکامل  بود .جهشی که سرنوشت او را تغییر داد و   باعث کوچ انسان  و پراکندگی شد ..این  نیاز بود که باعث شد بشر درک کند برای رابطه بهتر با دیگران  باید با یکدیگر ارتباط برقرار کند .اول با دراوردن صدا ها و اصوات مختلف کم کم صداهای یک شکل نمادی شد و  علائم بوجود آمد و اینگونه بود طی هزاران سال خط و زبان بوجود آمد ...بشر با زندگی گروهی و بصورت قبیله ای کم کم قدرت بیشتری گرفت اما هنوز در برابر طبیعت وحشی ضعیف و ناتوان بود و نیاز به قدرتی داشت تا از او مقابل آنان دفاع کند .حالا بشر با افزایش قدرت تفکر یکی چرا های بی پاسخ ذهنش را درگیر کرد و هرکجا پاسخی نیافت برای خود پاسخی خیالی آفرید .سوال اساسی این بود :چه حسی میتواند در برابر قدرت طبیعت محافظت کند ؟و پاسخ این بود قدرتی بالاتر و برتر ...خدایان و رب النوع ها ...از همین رو برای مراقبت از خویش یکی یکی اسطوره و رب النوع افرید .خدای آب ...خدای آتش...خدای شب ...خدای کوهستان ....و برای معرفی او به دیگران باید نمادی از او می‌ساخت .نمادی که با او صحبت کند و از او تقاضا کند . هیچ کس نمیداند اولین بت ها کی و چگونه و چرا ساخته شد ...اما من گمان میکنم همین نماد سازی از خدایان اولین بت ها بودند ...حالا بشر رشد کرده بود و نیاز های او هم تغیر ماهیت داده بود ...میل به جاودانگی به گمان من اولین جرقه باور دیرین تناسخ بوده است .بشر نیاز داشت تا باوری داشته باشد تا او را از ترس زوال با مرگ رها کند پس تلقین زندگی دوباره پس از مرگ و تناسخ شکل گرفت ...حالا همه چی داشت جز هویت و نیاز به هویت داشت ...هویتی که به او بگوئید ریشه در کجا دارد و باز پرسشی بی پاسخ .و چون  هنوز آنقدر علم و دانش نداشت بداند از کجا و چگونه آمده است برای خودش هویتی آسمانی خلق خلق کرد و خدایی که خلقش کرده بود ....اما نه یک خالق معمولی مانند دیگر خدایان  خالقی فراتر از قدرت همه خدایان پیشین نیاز  داشت خالقی که همه چیز،در دستان توانمند و معجزه گرش سهل باشد فقط کافی است بگوید بوده باش ....پس خدایی در طبقه هفتم آسمان برای خود خلق کرد ورای تصور ...و چه آسان است به دستان این خدای توانمند خلق آدم و حوا  و قصه پردازی میوه ممنوعه ...یک عرش و خدایی  که ملایک خدمتگزارش هستند بشر آنقدر درگیر دشمنان طبیعی و ریز و درشت بود که می‌پنداشته خدا هم باید دشمنانی داشته باشد دشمنی نافرمان که از او سرپیچی کند شیطان لعین .باید کسی باشد که با فرافکنی  هرچه تباهی است بتوان به او نسبت داد ...اما در زندگی پس از مرگ چه باید بکند ...این همه دشمنانش را باید به سزای اعمالشان رساند ...پس دوزخی خلق کرد در افکارش  برای بدکاران و بهشتی با شراب و تیهو و باکرگانی زیبا روی و گندمگون ...و پیام آورانی  برای رساندن فرامین خداوند ....پیام آورانی قدرتمند با معجزاتی حیرت انگیز،... عصا مار گردد ...مرده زنده شود ...قالیچه پرواز کند باد فرمانبردار گردد ...دریا شکافته شود ...آتش سرد شود در کشتی تمام گونه های جانداران یکجا جمع شود ...شق القمر  ...طی العرض  و.......،معجزاتی که هیچ کس ندیده است و فقط همه شنیده اند ...روایاتی که هیچکس راویانش را ندیده و  ،نمیشناسد وفقط اوصافشان شنیده اند ....و عجیب از زمانی که بشر آنقدر رشد کرد تا قادر شود  وقایع را ثبت دقیق کند دیگر از مار و عصا و قالیچه خبری نشد که نشد ....دیگر مرد ه ای زنده نشد ...دریایی نشکافت ...ماه دو نیم نشد و هیچکس قادر بروی نشستن بر قالیچه و پرواز با آن نشد ...کسی زبان حیوانات را نفهمید کسی طی العرض نکرد ...کسی در شکم ماهی زنده نماند بشر روزی نیاز به تکثیر نسل خود داشت برای بقا ...پس زایش کرد و تکثیر شد  ...اما امروز پیش از زایش  نیاز به کشف حقایق دارد ...نیاز به تفکر ...تعقل ...امروز خلق موجودی مانند خود دیگر باید اولویت چندم باشد  جمعیت به قدر کافی در دنیا هست ....و امروز بشر یکبار دیگر نیازمند خلقت است ...خلق راه های رسیدن به آرمانهای،انسانی ....خلق تفکر و اندیشه های نوین انسانی ...خلق انسانی آزاد ، رها ، از قید و بندهای خرافی ....امروز بشر نیازمند آن است  تا همه خدایان خود ساخته ذهنش را  یکبار برای همیشه محاکمه کند و پرونده اش را ببندد و برای همیشه از دست توهمات خویش خلاص گردد .. #سعیدعرفانی</description>
                <category>سعیدعرفانی</category>
                <author>سعیدعرفانی</author>
                <pubDate>Tue, 12 Jul 2022 15:29:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>#تمنای_شبانگاه ....</title>
                <link>https://virgool.io/@Karikalematour/%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%A7%DB%8C%D8%B4%D8%A8%D8%A7%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87-yzjqn5pmdbeg</link>
                <description>باز امشب دل سوداگر من غرق تمنا شده استباز امشب هوس موی پریشان دارد ....دل من باز چو هر شب هوس کوی شما را به سر است آری این قصه هر نیمه شبان دل تنهای من است همه جا غرق سکوت همه جا پر شده از خلوت شب همه در خوابی عمیق ....همه جا بوی خوش عطر نفس های تو است خواهم امشب که شوم بار دگر عاشق تو ...خواهم امشب که شوم بار دگر عاشق تو ...من و یک ساغر و یک جام می و دفتر شعر ...تو شبهای چو یلدا و سحر ....من پر از شوق وصال تو و یک غربت و این فاصله ها ... ... باید امشب بشوم دست به دامان محال ... باید امشب بکشم ناز غزل وقت انست که از معجزه عشق بگیرم پر و بالبکشم سوی تو پر همچو شبهای دگر باز در آغوش خیال ....بر سر کوی تو من آمده ام خسته از راهی غریب خسته و دلزده  از فاصله ها لحظه ای چند تو از خواب خوش و بستر نرم چشم بگشای و ببینآمدم بر سر بالین و به خوابت امشب.....بگشا آغوشت ....تا که آرام بگیرد تن درمانده من .... لحظه ای چند در آغوش تنت ...چشم  را باید بست چشم  را باید بست دیده دل بگشا و...دل به دلداده عاشق بسپار لحظه ای چند رها کن تن خود را تو در آغوش تنم .. .... سفری باید رفت سفری دور و غریب بوسه آغاز سفر هست و همه توشه راه ...خواهم امشب ببرم باز تو را ... تا ته قصه رویا و خیال ...وه چه فرخنده شبی گردد  و چه خواب خوشی.....#سعیدعرفانی</description>
                <category>سعیدعرفانی</category>
                <author>سعیدعرفانی</author>
                <pubDate>Fri, 02 Apr 2021 02:52:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دل دیوانه</title>
                <link>https://virgool.io/@Karikalematour/%D8%AF%D9%84-%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%87-ezdsr9cr22nn</link>
                <description>گفتم به غزل موی پریشان ترا شانه توان زد با یاد لب لعل تو لب بر لب پیمانه توان زداز ساغر چشمان تو گر باده خوشرنگ ستانم پیمانه به پیمانه گره زلف تو جانانه توان زددل در گرو عشق تو جانانه شیرین چو سپارم یکشب قدح از نوش لب دلبر دردانه توان زدآرام  چو گیرد دل مفتون من از برق نگاه ات بر دامن پر چین بلندت گل صد دانه توان زدگفتم چو در آغوش تن داغ تو تبدار بسوزم فردا به رقیبان همگی طعنه رندانه  توان زدگفتم اگر از عشق تو لیلا بشوم واله و مجنون آواره ز کویت همه شب باده مستانه توان زدیک شب چو شوی ساقی و ساغر بدهی جام با یاد لب لعل تو یک ساغر شاهانه توان زدگفتم چو شبی جلوه کند ماه شب افروز دل ارام بر گرد خیالش همه شب چرخ چو پروانه توان زدافسوس خیال تو فقط وهم و گمان است از جور تو یک مشت فقط بردل دیوانه توان زدگفتم که نگو قافیه عرفان دگر از عشق خیالی گفت ار نبود عشق فقط نعره مستانه توان زد#سعیدعرفانی</description>
                <category>سعیدعرفانی</category>
                <author>سعیدعرفانی</author>
                <pubDate>Sat, 30 Jan 2021 10:52:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خانه_دوست_دگر_در_دل_ماست</title>
                <link>https://virgool.io/@Karikalematour/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%AF%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%B1%D8%AF%D9%84%D9%85%D8%A7%D8%B3%D8%AA-goynoam5qmcj</link>
                <description>#به سراغ من اگر می آیید ...نرم و آهسته چرا  ....بانگ زنید  .....نه که آهسته و آرام همه فریاد کنید ...بزنید بر دف و بر چنگ و رباب ....کوس رسوایی ما را همه چی جار زنید دم به دم شرح دهید حال خوش مستی ما شرح دیوانگی ما ...همه جا خط به خط آواز کنید ...تا بدانند همگان..گر چه در کیسه همیانی ما از زر و سیم نیست نشان ....گر چه ما را نبود بخت بلند یا اگر نیست مرا نام و نشان ولی هرگز نکنم من گله از چرخ کبود  ....چونکه بخشید مرا مادر گیتی دلی دریایی و یک طبع لطیف .... دل دریایی ما هست سرا پرده دوست در دلم ساخته ام خانه او ...خانه نه باغ گلی است ...پر گلهای معطر .....پر گلهای لطیف ... پر از شاخه گل نسترن و زنبق و سوسن .....پر از یاس کبود .....خانه باغ دل من .....یادگاریست همه از یاد پراحساس ز دوست ...هرکه آمد ز رفاقت بنشاند شاخ گلی .....گل به گل رنگ به رنگ برگ به برگ ....چهار فصل دل من گشته  بهار ..  خانه باغ دل من گشته سراپرده دوست ...ساختیم خانه دوست در دل خود تا کسی باز چو سهراب بپرسد از ما ... ...خانه دوست کجاست ...؟ما بگوییم که دگر ساخته ایم خانه دوست در دل خویش...خانه باغ دل من تا به ابد گشته سرا پرده دوست ....یاد او در دل ما هست چو یک گنج گران ....#سعیدعرفان</description>
                <category>سعیدعرفانی</category>
                <author>سعیدعرفانی</author>
                <pubDate>Wed, 21 Oct 2020 14:59:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>#در_سوگ_استاد</title>
                <link>https://virgool.io/@Karikalematour/%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%88%DA%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-wpctmh4ng0ou</link>
                <description>آوای ربانیت امشب چرا خموش  است  برخیز ناله سر کن ، اواز تو خروش استما وعده کرده بودیم  در کوی می فروشان هر شب به میگساری تا ربنا به گوش استمرغ سحر کجایی ، برخیز و ناله ای کن  در سوگ دلنوازان خلقی سیاه پوش استای خسرو خوش آواز پیمان چرا شکستی رفتی ز ماتم تو ما را نه عقل و هوش استای بلبلان دستان ، بانگ رحیل بخوانید عالم ز ماتم اوامشب به جنب و جوش استای خسرو خوش آهنگ  ای شاهکار فریاد جاوید و یادگاران ما را غمت به دوش استامشب به عرش پیچید چون صوت ربنایت از قدسیان شنیدم  پیغام یک سروش استعرفان چه خوش سرودی از یادگار مستان در یاد ماند و دل آنرا که باده نوش است.#سعیدعرفانی</description>
                <category>سعیدعرفانی</category>
                <author>سعیدعرفانی</author>
                <pubDate>Sun, 18 Oct 2020 20:43:58 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>