<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های The misunderstood(i&#039;m the problem)</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Karma</link>
        <description>نمیدونم چی بنویسم که وقتی بعدا میبینمش خودم رو قضاوت نکنم که این چه کوفتیه نوشتی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 10:46:18</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1893009/avatar/0YlNb1.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>The misunderstood(i&#039;m the problem)</title>
            <link>https://virgool.io/@Karma</link>
        </image>

                    <item>
                <title>پیش نویس های قدیمی...</title>
                <link>https://virgool.io/@Karma/%D9%BE%DB%8C%D8%B4-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D8%AF%DB%8C%D9%85%DB%8C-uvurh3af9m0l</link>
                <description>بعد از مدت ها به ویرگول اومدم و کامنت ها زیر پست قدیمیم رو دیدم که اصلا یادم رفته بود وجود داشته و بعد رفتم ببینم چیا پست کردم اصلا و یه پست به خصوصی بود که مطمئن نبودم پستش کردم یا فقط نوشتمش ولی فکر کنم منتشرش کردم چون یه نفر کامنت گذاشته بود بگیر بخواب.رفتم دیدم تو پیش نویس هاست و احساس کردم خیلی عجیب و خجالت اوره که همچین چیزی رو گفتم و سریع پاکش کردم و کلا پروفایل و اسم و بیو همه چیز قدیمی رو عوض کردم چون احساس کردم خیلی یجوریه. اصلا برای همین این بیوگرافی رو نوشتم چون همین احساس رو داشتم که هر کاری بکنی یه مدت بعدش cring میاد سراغت و تو نمیتونی ازش فرار کنی پس فقط نوشتم نمیدونم چی بگم...بعد اومدم ببینم کیا رو فالو کردم اونا چی نوشتن چه بلایی سر اینجا اومده و خدایاا خیلی خلوت و سوت و کوره. واقعا چه بلایی سر اینجا اومده.بعد همینجوری که داشتم متن های بقیه رو میخوندم یه انتشارات دیدم که اسمش انتشارات پیش نویس ها بود. ببخشید حافظم ضعیفه اصلا میخواستم این رو اونجا منتشر کنم ولی دقیق یادم نیست اسمش چی بود. حالا چک میکنم‌.آها داشتم میگفتم این رو که دیدم گفتم بیام در مورد اون پیش نویس قدیمی که گفتم حرف بزنم.توش نوشته بودم که الان ساعت سه شبه و من خوابم نمیبره و دارم به این فکر میکنم که اگه میتونستم پوست و گوشت و چربی روی پاها و بازوهام رو ببرم و بکنم و بندازمشون دور چقدر خوب میشد، از شرشون خلاص میشدم. خیلی افتضاحه که اعتراف کنم هنوز هم همین فکر تو سرمه و هنوز بعد دوسال به همون چیز فکر میکنم. مخصوصا اینکه اون سال یکم eating disorder دار شدم و دنده هام زده بودن بیرون اما الان که دوباره وزن گرفتم دوست دارم به اون دوران برگردم. خیلی احمقانست واقعا، چه خوب کسی نمیشناسم و میتونم اینو بگم.نمیدونم، همش به این فکر میکنم که خیلی بدردنخورم و شاید لازم نیست اینقدر غذا بخورم وقتی فایده ای ندارم و فقط چاق میشم.کاش همینجوری بنویسم چون خیلی چیزا تو مغزمه که میخوام بگم ولی دوتا چیز هست یا شاید سه تا یا شایدم بیشتر بشن ولی۱-هیچکس نمیخونه۲-باید برم درس بخونم۳-یادم رفت چی میخواستم بگماصلا یکی از دلایلی گه میخوام الان بگم همه رو همین حافظه کوتاه مدتمه که همینجوری یهو چیز ها میپرن....اسم انتشاراته چیبود...</description>
                <category>The misunderstood(i&#039;m the problem)</category>
                <author>The misunderstood(i&#039;m the problem)</author>
                <pubDate>Wed, 29 Jan 2025 09:59:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>محله گل و بلبل</title>
                <link>https://virgool.io/@Karma/%D9%85%D8%AD%D9%84%D9%87-%DA%AF%D9%84-%D9%88-%D8%A8%D9%84%D8%A8%D9%84-mak6tbdt2zb7</link>
                <description>یک نفر از دوستانمان داشت تقلید صدا انجام می‌داد و دیگری اینگونه در حالی که گگ شده بود جواب داد چه خوب اینکار را انجام می‌دهی، این لحن مازنی و شمالی‌ت را در محله گل و بلبل نشنیدم؟ و ما یادمان آمد که آری یادش بخیر قبلا ها پای تلویزیون می‌نشستیم و تمام ۲۰۶ قسمت آن را با دقت تماشا میکردیم.این گذشت و ما که یک نسل زدی لوزر دبیرستانی هستیم و باید درس بخوانیم ولی تمام روزی که گذشت و تعطیل بودیم را از ۱۲ دیشبش تا ۵ بعد از ظهر( بله خودم عرض کردم که بدردنخورم) خوابیدیم تصمیم گرفتیم از دوازده شب بخوابیم و صبح پاشویم و دیگر آینده تحصیلی‌مان را نجات دهیم دوباره به تخت عزیزمان برگشتیم و گوشی را که عامل تمام بدبختی هایمان است کنار گذاشتیم و پتو را روی سر کشیدیم و تلاش کردیم که بخوابیم.لامصب مغزمان مریض است؛خود را میزدیم، مو های جلو سر خود را می‌کشیدیم، پتو را بیشتر می‌کشیدیم روی خودمان تا جایی که حتی پاهایمان در معرض حمله هیولاهای زیر تشک قرار گرفتند و دماغ خود را گرفتیم شاید اکسیژن کمتر بهمان برسد بگیریم بمیریم خوابمان نگرفت اما یکهو مغزمان آهنگی شاد و موزیکال از برفک کاراکتر محله گل و بلبل پخش کرد و ما هم همراهیش کردیم بدین صورت که:....من، برفک شهر قصه هاممن،میرم به هرجا که بخوام هر،کاری برام که اسونههیچکس رفیقم نمیمونهچونکه میدونه، من یه برفک بدمخوشحال و راحته هرکی دوست من بمونه بچه ها کار بد خیلی اسونه خوشحال و راحته هرکی دوست من بمونه بچه ها کار بد خیلی اسونهههه...آری دیگر اینگونه شد که بعد از یک و نیم ساعت خودزنی fr رفتیم محله گل و بلبل دانلود کردیم و فهمیدیم ۲۰۶ قسمت داشته و بعد که داشتیم می‌دیدیم  حرص خوردیم که چرا دختر بچه ها به این کوچکی در این برنامه حجاب دارند و بعد قیافه‌مان اینگونه شد:قیافه سلطان ماییماره و بعد کل شب را بیدار ماندیم و صبح خود را با نوشتن تومار بالا صرف کردیم.چقدر مفید و بدردبخور، افرین.باشد دیگر بس است چرت و پرت گفتن و دلایل بیشتر دادن به افراد که بیایند در کامنت ها مورد عنایت قرارمان دهند. ببخشید وقتتان را تلف نمودم، قرار است بازهم اینکار را بکنم.</description>
                <category>The misunderstood(i&#039;m the problem)</category>
                <author>The misunderstood(i&#039;m the problem)</author>
                <pubDate>Wed, 29 Jan 2025 09:09:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بازگشت به ویرگول...</title>
                <link>https://virgool.io/@Karma/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D8%B4%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-qlp1im5r89ke</link>
                <description>اقا من دور هایم را زده و اکنون واقعا دنبال آرامشممن در حال انتظار برای انتشار ری رکورد های بعدی Taylor swift نمیدانم دقیقا دو سال پیش بود یا چی که اینجا را یافتم و شروع کردم به coke rant نوشتن و خواندن مطالب شما بزرگان و دسته گل ها و خیلی جالب انگیز بود. نمی‌دانم چه شد که یکهو یادمان رفت چنین سایتی اصلا وجود دارد و غرق در فساد و اینستاگرام و تلگرام و یوتوب و توییتر شدیم البته الان اسمش X است.چیزهای زیادی دیدیم و یاد گرفتیم اما همه آنها را سخت دلخراش و خشن یافتیم و جاهای راحتی نبودند که خودمان را بروز دهیم، یکهو می‌دیدی مطلبی را که بخشی از زمان بی ارزشت را گذاشتی و در ۱۰۰ خط کوتاه نقل کردی کپی می‌کنند و برای خودت می‌فرستند و می‌گویند کپی پاستا a.k.a نخواندیم و برو خودت را بکش.اما یاران و همراهان گرامی در وسط این آشفته بازار برای یک چیزی برای مدرسه یادمان آمد ویرگول وجود دارد و زیر دوش تصمیم گرفتیم بیاییم و مثل احمق های جوگیر شصت تا آپدیت بدهیم و زندگیمان را از سیر تا پیاز تعریف کنیم و به قول دوستمان عسل خودمان را اسپویل کنیم.آره خلاصه اگر این متن بالا را خواندید میتوانید تمامش را کپی کنید و با هشتگ #کپی_پاستا برایمان کامنتش کنید.ممنون</description>
                <category>The misunderstood(i&#039;m the problem)</category>
                <author>The misunderstood(i&#039;m the problem)</author>
                <pubDate>Wed, 29 Jan 2025 08:39:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همه چیز بده.</title>
                <link>https://virgool.io/@Karma/%D9%87%D9%85%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2-%D8%A8%D8%AF%D9%87-ocnrihzegfjk</link>
                <description>همه چیز بده. نه اینکه بد پیش میره،نه! ذات همه چیز بده.ما هنوز همون انسان های غار نشین و  وحشی ایم که مدرن شدن و عادت کردن ب تظاهر. خودشونو خوب جلوه میدن تا بگن ما متمدنیم! ولی نههه.ذهی خیال باطل؛ هنوز هم نمیتونن جلوی غرایزشون بایستن. همه چیز نفرت انگیزه و وقتی اینجوریه، خب...بهشون لبخند نزن و اجازه نده که فکر کنن میتونن قلبت رو بشکونن . قلبشون بشکن و بی روح و بی احساس باش تا ازت هیچ انتظاری نداشته باشن. اصلا هم برات مهم نباشه چی میگن‌. هرچی دلشون بخواد میگن بدون هیچ استدلال منطقی ای .  همه احساساتت رو سرکوب کنچی  جز پشیمونی گیرت اومد وقتی بهشون لبخند زدی و با نگاه هاشون از رو بردنت؟ فک میکنی اهمیت میدن؟ نه ،تا وقتی که سودی براشون نداشته باشی ؛هرگز. چه خوب میشه اگه مثل خودشون باهاشون رفتار کنی </description>
                <category>The misunderstood(i&#039;m the problem)</category>
                <author>The misunderstood(i&#039;m the problem)</author>
                <pubDate>Fri, 09 Dec 2022 18:51:19 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>