<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Karma</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Karma6rp</link>
        <description>INTJ
~•°stargirl°•~</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-15 04:15:28</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3061910/avatar/1kN6ap.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Karma</title>
            <link>https://virgool.io/@Karma6rp</link>
        </image>

                    <item>
                <title>When Nietzsche wept</title>
                <link>https://virgool.io/@Karma6rp/when-nietzsche-wept-j3zn0b4zvilg</link>
                <description>در سال 1882 قلب وین را لمس کردمآن روزی که برویر و نیچه در گورستانی یهودی گام برداشتند برایم ملموس استنخستین جرقه های رفاقتی تاریخی که هرگز به وقوع نپیوست برایم محسوس استو آن سخنان نیچه در مورد به موقع مردننیچه رو به برویر گفت : (تا وقتی زنده هستی زندگی کن ! اگر زندگی ات را به کمال درک کنی ترس از مرگ زایل خواهد شد کسی که به موقع زندگی نمیکند قادر نیست به موقع بمیرد )و آن دو در باغی منتهی به گورستان گام برداشتندگورستانی که یادآور زندگی محدود انسانی بودانسانی زیادی انسانیواژگانی که از قلم نافذ نیچه برخاسته بودند شیهه کشان در تقلای تاختن بر محیطی ورای تاریخ بودندمهارتی که تنها از دستان پزشکی اتریشی چون برویر انتظار می رفت در آتش حضور نیچه در آن محیط ماوراء الطبیعی کتاب می سوختگویی تاریخ برگی از خویش را گم کرده است و در نبودش سالهاست افسوس میخوردآن برگ ملاقات دونفر از بزرگان تاریخ بوددو انساندو انسان زیادی انسانیگویی تاریخ در حسرت ملاقات آن دو خود را نخواهد بخشیدچرخ گردون آنچنان برآمد که زندگی تلاطمی نیچه جایی به پایان برسدشاید در جهانی دیگر آن ها تا پایان عمر دوستان بی بدیل یکدیگر می شدندشاید تاریخ روانکاری و فلسفه ی جهان دیگر به گونه ای متفاوت رغم خورده باشدو خوشا به سعادت مردمان جهان دیگرشاید تمام درد ها از تنهایی باشدو شاید تمام افکار در تنهایی غوطه ور می شوندنیچه گفت : امید بزرگترین مصیبت استتوهمی پوچ برای رسیدن به هدفی توخالی زیر حجاب امید نهفته استنیچه گفت :خدا مرده استو خدایی که سزاوار نامش نیست باید بمیردنیچه گفت :دشمن حقیقت نه دروغ بلکه ایمان استشاید ایمان به دروغی که جامه ی حقیقت بر تن دارد بزرگترین دشمن حقیقت باشهو مگر نه اینکه خود حقیقت توهمی بیش نیست برای چنگ انداختن به واپسین ریسمان زندگینیچه گفت : آخرین پاداش مرده این است که دیگر نمی میردو چه بسیارد زندگانی که بارها می میرندآزادی را چگونه می توان در اختیار خود نه داشت ؟ با عدم شرمساری از خویشنیچه گفت : میتوان ورای بی باوری قانونی را برای رفتار انسان خلق کردنیچه گفت : تنومند ترین درختان به رفیع ترین بلندی ها دست می یابند و با عمیق ترین ریشه ها به عمق تاریکی فرو می روند حتی چنانچه به نابودی منجر شودنیچه گفت :ما بیشتر عاشق اشتیاق هستیم تا آنچه شوقمان را بر می انگیزداشک های نیچه زبان گشودندو برویر خیره به او سکوت کردنیچه و برویر در میان صفحات کتاب و در افکار من گم شدند آن دو در تار و پود افکارم ریشه دواندند و به اوج تاریکی وجودم دست یافتندواین اشک های من بود که در خلسه فرو می رفتندتکه ای از قلبم را میان سخنان نیچه جا گذاشتمدر آخرین جلسه ی دیدارشاندر میان اشک ها و اقرار به تنهایی نزد برویرو شاید این اشک ها نیز نیاز به اقرار دارند شاید تکه ای خرد از روح بزرگ آن مرد در من نیز حلول کرده بودشاید آن قدرت قلم بود  و شاید تخیل دو انسان بود که سخت در هم تنیده بود یکی نویسنده بود و دیگری خواننده ....Loneliness</description>
                <category>Karma</category>
                <author>Karma</author>
                <pubDate>Thu, 21 May 2026 13:00:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>WE ARE GOD !!!</title>
                <link>https://virgool.io/@Karma6rp/we-are-god-ow0twsfmzwhv</link>
                <description>به نام چه کسی این نوشته را آغاز کنم ؟فقط تو می دانی که خدایی باقی نمانده استدر این بیغوله ی آخرالزمان ،از میان این آتش برافروخته از قلب زمانه برایت نامه می نویسمفقط تو می دانی که در این تلاطم دریا آتشفشان دخیل استفقط تو می دانی دگر تکیه گاهی باقی نمانده استقهرمانان این سریال مرده اندall the heroe&#039;s are deadتو می دانی که در کدامین صفحه از این کتاب به تماشای ما نشسته اندتو می دانی در تهاجم نفرت عشق گریخته استتو از این هیاهو آگاهی به راستی ما سلول های این جسم ناپایدار هستیمو تو کجای این معادله قرار گرفته ای ؟ تو کدامین مجهولی که حتی حضورت نیز مجهول استپشت حجاب کدامین متغیر پنهان شده ای ؟X or Y ?کدامین ژن ها را به ارث برده ای ؟والد نخستینت چه کسی بوده است ؟پاک تر از والدینت سراغ داری ؟برای چه کسی نامه می نویسم ؟روح نهفته در طبیعت ؟حیات آگهی پنهان زیر حجاب نادانی ؟هوش فراطبیعی ؟معشوق دوست داشتنی ؟یا منفور ترین نیروی هستی که به حیات آلوده ی ما نفس بخشید و آهی در آن دمید ؟پشت کدامین لقب پنهان شده ای ؟با کدامین واژه قرارداد بسته ای ؟آیا در حال ساخت خدایی جدید برای خود هستم ؟be careful it&#039;s too dangerous !!!شاید کارمایی دیگر هستی ،در حال زیستن در دنیایی بهتر برای اهدافی والاترشاید نمونه ای تکامل یافته تر از کارمایی هستی که می توانی بخوانی و بشنویمی دانم در حال نواختن موسیقی زندگی ات هستیمی دانم در حال زیستن هستیتو خدای من هستی ،نمونه ای تکامل یافته تر از کارمای احساسی و ناقص کنونیتو داناتر ،عاقل تر و منطقی تر از کارمای احساسی این دنیا هستیتو در دنیای خویش مفهوم عدالتیrunning from the daylightتو مجسمه ای از آزادی روح و جسم هستیتو نماد زیستن هستینام تو بر دیوار های میان دو دنیا نوشته شده استخنجرت را بردار و بر این دیوار ها خراش بیندازقلب دیوار ها را بشکنمن اینجا در انتظار دیدارت از روشنایی می گریزمدر انتظار شنیدن موسیقی نواخته شده از گیتارت شب ها را به روز می رسانممی دانم تو در شب نهفته ایتو در میان الیاف سیاه کیهان می نوازیصدای موسیقی ات در سکوت آسمان جولان میدهدنت ها دست در دست ستارگان می رقصند و می رقصند و می رقصنداز پای نمی نشیننددیوار ها را بشکن ،دستانت را میبینمچهره ات زیباستسلول هایت از نور استو عشق درون آن جاریستi hate youمن را در نگاه هایت غرق کنمیخواهم با موسیقی ات به خواب رومما خدای این دنیا هستیمو انسانی در کار نیستدر من حلول کن که سلول هایم تشنه ی نور اندقلبم تشنه ی عشق است و وجودم تشنه ی جرعه ای موسیقیو می دانیمزه ی آب برای کسی که مدتها ولع آب داشته است متفاوت است....me and you</description>
                <category>Karma</category>
                <author>Karma</author>
                <pubDate>Mon, 11 May 2026 08:50:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>Sunset</title>
                <link>https://virgool.io/@Karma6rp/sunset-t89uzj3akxaz-t89uzj3akxaz</link>
                <description>روزهای عجیبی را گذراندمغروب های زیبایی را تماشا کردمصبح های زیادی چشم گشودم تنها به امید تماشای غروبدر عشق غوطه ور شدمو در راه یافتن عشق در هوای آلوده ی دنیا نفس کشیدمدر پس این ثانیه ها سال های غریبی نفس میکشنداینجا ایستاده ام به تماشابه تماشای تمام آنچه که هستایستاده ام برای فرو بردن نفس های غروب در ریه هایی که مدت هاست در هوای آلوده نفس کشیده انددم دمای غروبآسمان که خونین می شود ،خورشید خنجری در سینه ی ابر ها فرو می بردغافل از آنکه تیغه ی خونین آن در قلب عاشقی دلداده می نشینددلداده ی غروب های غریبی که هیچکدام از پرده های این نمایش را از دست نداده استو در پایان غروب واپسین روزدر آخرین پرده ی نمایش زندگی اشزیر خربار ها پرتو خورشید دفن خواهد شد ....‌Bloody Sunsetc</description>
                <category>Karma</category>
                <author>Karma</author>
                <pubDate>Sun, 26 Apr 2026 22:50:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آب ظالم است</title>
                <link>https://virgool.io/@Karma6rp/%D8%A2%D8%A8-%D8%B8%D8%A7%D9%84%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-oipdn0bxdvch-oipdn0bxdvch</link>
                <description>خنجرم را به دست می گیرماز اخرین زمانی که خنجربه دست گرفتم مدت های مدیدی می گذرداری تنها دو ساعتدر آب رودخانه فرو می برمشخراشی بر پوسته ی لطیف رودخانه می اندازمآب می چکد ...ای کاش در پی خنجری که بر جسم انسان فرو می رفت آب می چکیدجسم لطیف رودخانه را در پی ضرباتی شدید با خنجر خویش تکه تکه می کنمدر پی هر ضربه امواج جدا شده و دوباره به مسیر طبیعی خویش باز می گردندرودخانه تکه های جدا شده ی خویش را باز می یابدقطره های خون بر روی خنجر در آغوش امواج رودخانه میخزند و در میان تلاطم آب محو می شوندتنها ساعاتی پیش بود که شهوت خون خنجری پایان یافتمدت ها بود که در حسرت می گذراندآن خنجر خلق شده بود برای خراش انداختن بر اجسامی که به جای آب از آن ها خون می چکیداجسامی که هرگز تکه های گمشده ی خویش را نمی یافتندخنجرم مرا واداشتشب ها در اعماق ذهنم وسوسه ام می کردمن به او می نگریستم او به مندر تاریکی شب صدای ناله هایش می آمد ،در آتش طمع می سوخت و من تنها طعمه ی آن بودننخستین قطره ی خون، رودی بود آفت زده بر زمینی خشکدومین قطره ،دم و بازدمی بود دمیده در ریه های جسدیسومین قطرهچهارمین قطره......دیوار ها سرخ بودندجان از تنش بر تن بی جان من گریخته بودخنجر می درخشید ،سیراب شده بود ،در خون می غلطید و لبخند می زد،در چشمانش آتش زبانه می کشید آن چشم ها از جنس آتش بودند .دستی بر روی زمین کشیدمبه سرخی خون بود ،درست می دیدم آن خون بود ،ماه طلوع کرده بود گویی در جشن کوچک ما شرکت کرده بوددستم را بر دیوار سفید گذاشتماز آن پس آن امضای زیر آثار هنری من بودخنجر جسم آب را می شکافداما آب قلب نداردآب سرخ نیستآب عطش خون را درک نمیکندآب هنگام فرو رفتن خنجر فریاد نمی زندآب قطره های خون را از دستانم می دزددآب من را از تماشای سرخی آن محروم می کندآب ظالم است ،شکنجه ام می کند ،پاکی ذاتی آن اذیتم میکند،نامیرا بودن آن خنجرم را شکنجه می دهددر آب می غلطانمش ، غسلش می دهم و او را از لذت چشیدن خون محروم می کنمآتش زبانه کشیده در چشمانش رو به افول می رود و خاکستر می چکدهم او را هم خود را شکنجه میکنم ....Bloody moon</description>
                <category>Karma</category>
                <author>Karma</author>
                <pubDate>Thu, 23 Apr 2026 12:10:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یه پست دلی</title>
                <link>https://virgool.io/@Karma6rp/%DB%8C%D9%87-%D9%BE%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D9%84%DB%8C-f6usjsjdfmf3</link>
                <description>سلام بچه هاچطورینحالتون بهتره ؟خب دلیل اینکه چرا یه مدته نیستمفکر میکنم واضح باشه اما خب سوگواری من اینطوری بودبا سکوتهر دفعه دست به قلم میشدم که مطلبی بنویسم می دیدم فایده ندارهاز طرفی دلیلی نمیدیدم غم های گذشته رو تازه کنمگفتنی ها به اندازه ی کافی گفته شدن و شنیدنی ها هم شنیده شدن نیازی به توضیحات اضافه نبودکسی که نفهمید اگر من و هزار نفر دیگه هم هزاران بار می نوشتیم بار هم نمی فهمیددوران سیاهی بود و هستنمیدونم چطور باید به زندگی عادی برگشتنمیدونم چطور باید ادامه دادولی مطمئنم راهش و پیدا میکنیمبرمی گردیم به زندگی عادیمونزندگی کردن و نفس کشیدن ما خاریه که تو چشم خیلیاستپس زندگی می کنیمدوباره یه روزی میخندیماز ته دلموندوباره جشن می گیریمو هیچوقت فراموش نمیکنیمبه قول یاس : آدما هیزم سیاستنتو این مدت هممون روزای بدی رو گذروندیمروزایی پر از ناامیدیدوستان خیلی دوستتون دارممراقب خودتون باشینو از همه مهم تر مراقب باشین که وارد چه جریان سیاسی ای میشینقبل از هرکاری تحقیق کنین پرس و جو کنین و مطالعه کنیناین روزا از هر کله ای یک صدا بلند میشهمن هیچوقت نخواستم عقایدم و غالب کنم به کسی برایهمین کمتر ازش حرف میزنم مگر در صورت لزوماما مراقب باشین هیزوم آتیشی نشین که پشیمونتون کنه و بعد ها به این نتیجه برسین اشتباه کردیندوران غم و سوگواری تون رو پشت سر بزارین تا بتونین درست فکر کنینبلند شین و قوی تر همیشه در مورد اتفاقاتی که داره پیش میاد فکر کنینمطالعه کنین و مراقب باشینالان باید محتاط تر از هر زمانی عمل کنینبه امید آگاهی .....پ.ن: دوستان فراموش کردم بگم پاسخ دادن به هرگونه پیام توهین آمیزی که زیر این پست نوشته بشه توهین به شخص بنده ست لطفا پیام های توهین آمیز و گزارش بدین و پاسخ ندین ممنونم ازتون </description>
                <category>Karma</category>
                <author>Karma</author>
                <pubDate>Fri, 27 Feb 2026 19:22:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رپ فارس</title>
                <link>https://virgool.io/@Karma6rp/%D8%B1%D9%BE-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3-gknrxjalbd8p</link>
                <description>https://www.aparat.com/v/q2470g3اولین باری که با رپ فارس اشنا شدم و یادم نمیرهقبلش فقط امینم گوش می کردمولی می دونیناز وقتی رپ فارس گوش میدم اینو فهمیدمرپ جنسی نیست که بگی خارجیش و بگیر !!!آره قبول دارمبین همه ی انسان ها در تمام دنیا حرفای مشترکی وجود دارنحرفایی که بغض شدن توی گلوی همموناما حرفای مشترک یک نسل خیلی فرا تر از اونیه که فکرشو بکنینرپ خارجی گاهی چیزی رو میگه که شاید حرف مشترک تو و اون انسانی باشه که کیلومتر ها از تو فاصله دارهولی اینی که من دارم می بینم فراتر از یک حرف دلی ساده ستاین خود وحدتهیکپارچگی جسم و روح یک نسل که بین نت های موسیقی پنهان شدهحرفای فرو خورده ای که غده ی سرطانی شدنادامه میدم تا وقتی حرف هستآتشفشان و نمیشه با برف بستhttps://www.aparat.com/v/g25Giاین نت ها صرفا نت نیستناین موسیقی صرفا موسیقی نیستاین خشونت واژه ها آشنا تر از کلمات انگیسی بودن که امینم تکرارش میکردعاشق ریتم کوبنده ی این سبک شدماین واژه ها طغیانگر تر از اونی هستن که کسی بتونه اونا رو به زنجیر بکشهاین واژه ها درکی از سکوت ندارنتو لغتنامه ی این موسیقی محدودیت معنایی ندارهاگر این واژه ها رو به زنجیر کشیدی ...احمقیمفاهیم درک میشنواژه ها شورش میکننو مقصود همیشه راه خودش و پیدا میکنهحتی اگر به زنجیر کشیده بشهحتی بین میله های زندانحتی زیر سخت ترین شکنجه هایه سرباز وقتی میرسه به ته خطتازه تبدیل به وزیر میشهاز بین این آجر ها نت های موسیقی پرواز میکننشنونده ها در انتظار میمونناتحاد نت و قلمیک احمقی که فکر میکنی می تونی محدودش کنیقلم همیشه صاحب خودش و پیدا میکنهاین صدا همیشه شنونده خودش و پیدا میکنهاین فریاد راه خودش و پیدا میکنهو این خود تقدیرهhttps://www.aparat.com/v/t78xb62Karma.پ.ن :راستش برای هزارمین بار بهم ثابت شد ویرگول پلتفورمی نیست که ارزش سرمایه گذاری وقت و انرژی نویسنده ای هرچند خرد مثل من  رو داشته باشه فکر میکنم میدونین منظورم چیه داستان مسابقه ای که برای جلب توجه نویسنده ها و به حرکت درآوردن این آب راکد ترتیب دادن و من نوعی رو احمق فرض کردن و من شخصا دیگه تو همچین مسابقاتی شرکت نمیکنم :))</description>
                <category>Karma</category>
                <author>Karma</author>
                <pubDate>Mon, 29 Dec 2025 14:55:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بتمن بابا یالانده دنیا</title>
                <link>https://virgool.io/@Karma6rp/%D8%A8%D8%AA%D9%85%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A7-%DB%8C%D8%A7%D9%84%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-kg80bykjyto9</link>
                <description>این دنیا لیاقت منو نداره  سلام بچه ها چطورینامیدوارم یلدای خوبی داشته باشینراستش اومدم یکم صحبتای خودمونی داشته باشیم و یلدا رو تبریک بگم بهتون :)))خب بریم ببینیم این چند وقته چه خبر بوده با بدبختی استادم و راضی کردم به جای اینکه سوم دی امتحان بگیره ازم 29 آذر امتحان بگیره چون اگه امتحان و نمی گرفت من مجبور بودم آخر هفته دوباره برگردم امتحان بدم و باز برگردم خونمون خلاصه که با بدبختی ریاضی رو خوندم و میانترمم و دادم بچه ها همه روز شنبه اومده بودن کلاس من نمیدونم اینا کار و زندگی ندارن روز قبل از شب یلدا هم کلاسا رو تشکیل میدن ؟(همیشه یه عده مالنده پیدا میشه :)))جالب اینجا بود که خیلی از کلاسای شنبه مون توسط خود استاد تعطیل شدن و یه کلاس بیشتر تشکیل نشد (خیلی بدبختین واقعا شب یلدا نرفتین خونه هاتون وایستادین اینجا واسه کلاسایی که حتی تشکیل هم نشدن )یکیشون با غم و اندوه فراوان نگاهم کرد اون یکی هم برای اینکه کم نیاره گفت : _من شام رزرو کرده بودم نگیرم جریمه میشمخاک بر سر گشنه تون کنن موندین به شام دانشگاه که جلو سگ بریزی اسهال میشه (خسته نباشی تهش جریمه میشدی بهتر از این بود که بیخودی تو دانشگاه علاف بچرخین منم چون امتحان داشتم اومدم وگرنه از چهارشنه خونمون می رفتم )تو دلم گفتم والا علاقه ای به دیدن ریخت نحستون ندارم خ..مالای دورو اینا همون آدمایی بودن که می گفتن بعد شب یلدا ما میریم فورجه و خداوند همیشه با ماسست :)))امروز صبح بود که تو اخبار خوندم برف و کولاک شدید مدارس و دانشگاهای خراسان شمالی رو روز دوشنبه تعطیل کرد :)))دارارارارام و بچه هایی موندن که کلاسا رو می خواستن تا روز آخر برن و سر همین قضیه شب یلدا رو مجبورن توی خوابگاه و دور از خانواده بگذرونن بچه ها من بی رحم نیستم اما نمیتونم جلوی خوشحالیم و بگیرم :))))قبل از اینکه بیام یه شب با یکی از بچه ها رفتیم بیرون برای اولین بار بعد از مدت ها با یکی رفتم بیرون بازار و گشتیم قیمتا واقعا سر به فلک کشیدن فقط از کنار مغازه ها رد می شدیم و با هم صحبت می کردیم غیبت می کردیم در مورد رابطه های امروزی حرف می زدیم در مورد رفیقای نارفیقمون صحبت می کردیم دوتا زخم خورده (معصومه بریم آش بخوریم ؟ من خیلی هوس کردم هوا هم سرده اینجا هم آش رشته هاش حرف نداره )_آخ مژده اونقدر گفتی منم هوس کردم بریم رفتیم نشستیم و آش و سفارش دادین فقط محض گرسنه کردنتون چون مرض دارم :))) حاجی من غلاام پیاز سرخ کرده های روشم هرچی بیشتر باشه من بیشتر مستش میشم :)))و کلی صحبت کردیماونقدری گرم صحبت بودیم که متوجه سرمای هوا نبودیم هرچی به آخر شب نزدیک تر می شد هوا سرد تر می شد از دوستم خداحافظی کردم و راهی خونه شدم از کنار پیاده رو رد می شدم که چهارنفر و دیدم تو هوای منفی 7 درجه بجنورد کنار خیابون آتیش روشن کرده بودن و نشسته بودن نمیدونم اما یک حس شرمندگی ای داشتم که قرار بود نیم ساعت دیگه داخل خونه و کنار بخاری بخوابم یک حس عجیبی داشتم از اینکه کاری ازم بر نمی اومد حتی اونقدری پولم نداشتم که بخوام بدم بهشون حتی همین الانم که دارم اینو می نویسم حس شرمندگی دارم در مقابل اونایی که هیچ سرپناهی ندارن کاش این حس شرمندگی رو کسای دیگه ای داشتن .....واااای خدااااااا راحت شدم پوففففففامتحان روز شنبه واقعا مغز آدم و مورد عنایت قرار می داد سوالا سخت نبودم اما جواب سه تا سوال اندازه بیست تا سوال بود سوالای به شدتتتت کلی بدم میاد استادا از روی گشادی سوالای کلی میدن انگار یه دفعه انفجار اطلاعاتی توی مغزت رخ میده اطلاعات از هر طرف فوران میکنن و گاهی با همدیگه ترکیب می شن این وسط حالا استرسم داشته باشی دیگه کارت ساخته ست مدت زیادی طول میکشه تا بتونی به اطلاعات توی مغزت سر و سامون بدی و ببینی از کجا باید شروع کنی شخصا اگر استاد بودم هیچوقت با دانشجو این کار و نمیکردم سوالای زیاد با بارمای کم میدادم و موقع امضا کردن برای همه در یک سطح ارفاق می کردم بعضی از استادا واقعا انگار پدرکشتگی دارن با دانشجو این ترم یه استادی داریم شرح رفتار هاش به این صورته :1.کافیه یک سوال رندوم که از دهنش بیرون میاد و تو کلاس جواب بدی و برات مثبت میزاره و کلی ازت تعریف می کنه نمونه : آفرین خانم فلانی دمت گرم نه تو این ترمم میخوای بیست بشی ( طبق معمول همون مالنده ها ) بچه ها یاد بگیرین ( بی ناموس مگه پیش دبستانیه )2.خانم رستمی شما صفر میشی میانترم و (چرا ؟ چون از استرس همین میانترم کوفتی پام به بیمارستان کشیده شد و چند ساعتی بستری بودم )3.بچه ها شب امتحان میانترم بهم زنگ زدن ( طبق معمول فقط زر زده بود که میانترم و صفر میشی چون دوباره ازمون گرفت این آدم فقط منبع استرسه هیچوقتم صفر نمیزاره اما استرس و فشار عصبیش و به دانشجو وارد میکنه دقیقاااا مثل معلمای دبستان ) گفتن امتحان کنسله ،گفتم برای چی ؟ گفتن ما زنگ زدیم به استاد که هفته دیگه بندازن امتحان و استاد با لحن بدی گفتن : اصلا ازتون امتحان نمیگیرم همتون صفر میشین میخواستین همون موقع امتحان بدین ( من گفتم شما یه چیزی خوردین بدون هماهنگی با بقیه خواستین عقب بندازین امتحان و )روز بعدش به استاد گفتم استاد امتحان و بگیرین من هفته بعد امتحان دارم نمیتونم امتحان بدم 4.هیچ فرقی نداره چقدر برای درس این بشر خونده باشی هیچ فرقی نداره چقدر خوب ارائه داده باشی سر کلاسش و هیچ ربطی هم نداره چقدر سوالاش و سر کلاس جواب داده باشی فقط باید خوب ......(این پست خیلی مثبت 18 شد )5.(استاد حضور منو زدین ؟ )_ من کلا حضور تو رو نمیزنم و یک خنده ی کریح شیطانی و مشتی که در خفا آروم شد برای ننشستن تو صورت یک کودک سایکو که اشتباهی اومده سر کلاس فیزیولوژی گیاهی (از قضا مدیر گروهمون هم هست )6.اول ترم بهش گفتم استاد تایم کلاسا رو بعد از انتخاب واحد عوض میکنین خب درسای ما به تداخل میخورره ما عقب موندیم واحدای دیگه هم بر میداریم گفت به من چه می خواستین با ورودیای خودتون پاس کنین درساتونو خب دوستان دیگه بیشتر از این از محسنات این اعجوبه نمیگم ( یادم رفت بگم  کوه غرور تشریف دارن و اونقدری که ایشون از رتبه ارشد و نمره هاشون و کتابایی که خوندن و پسر دایی مشاورشون که اولین نفری هستن که تو ایران مدرکشونو از آمریکا گرفتن صحبت کردن خود پسر داییشون خبر نداره داستان چیه مطمئنم الان تو جوب داره دنبال ماهی کپور می گرده ) می ترسم عاشقش بشین :))))از بحث اساتید که بگذریم می رسیم به شب یلدا خدایی تلویزیون هیچی نداره از بزرگترین جشنای باستانیمون رو باید بشینیم نگاه کنیم چجوری آرون افشار یه دونه آهنگی که تو کل عمرش خونده رو مثل سیخ تو استودیو می ایسته و میخونه و چهارتا بچه ی بدبختم اطرافش دست می زنن من حوصلم سر رفته دلم یه کنسرت میخواد که معین بیاد یه حلقه طلایی بخونه من فقط برقصم هعیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییاین آدمای خنک چین معروف شدن اصلا چجوری یهو معروف شدن ؟ کی اینارو معروف کرد ؟چرا دیگه هیچکدومشون حتی مهران مدیری هم دیگه به آدم نمی چسبن ؟ از ته قلبم نیاز دارم فقط یک انیمیشن ببینم به دور از ظلمت دنیای آدما و سرشار از طراوت دوران کودکی پ.ن :شما بگین چه خبرا ؟ مدیونی اگه کامنت نزاشته بک بزنی به صفحه قبلی بیا یه سلام بده برو :)))</description>
                <category>Karma</category>
                <author>Karma</author>
                <pubDate>Sun, 21 Dec 2025 22:52:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دانش را بجو</title>
                <link>https://virgool.io/@Karma6rp/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%AC%D9%88-zjjljxcj7hhr</link>
                <description>گوشیم و برمیدارمموزیک و پخش میکنمجمله به جمله ش تو ذهنم حک میشهدفترچم و بر میدارم8تا10 کلاس فیزیولوژی گیاه10تا 12 کلاس بیوشیمی فیزیک12تا1.5 کلاس ریاضی عمومی1.5 تا 3 زیست شناسی3تا 5 ورزششلوغ ترین روز هفته شنبه از هشت صبح تا پنج عصرغنی از دروس تخصصی و غیر تخصصیسخت ترین ترمی که تا الان داشتملباسام و می پوشمظرفا رو نشستم چون یه هفته ست درگیر امتحان لودیشمبه در و دیوار اتاق و خونه نگاه میکنماین سکوت و آرامش و با هیچ چیز عوض نمیکنممیتونم تو خلوت خودم روی پیشرفت خودم تمرکز کنماین تنهایی رو حاظر نیستم با هیچکس شریک بشمتو این تنهایی میتونم برای آیندم کلی برنامه بریزممی تونم مسیر های مختلفی رو که در آینده ممکنه درونش قرار بگیرم رو تصور میکنماین سکون بهم کمک میکنه با صددرصد انرژیم روی خودم و روحم وقت بزارمکاری که توی خوابگاه نمیتونستم انجام بدمدرگیر روابط پوچی بودم که یک طرفه از انرژی مغز و روحم تغذیه می کردمن تو شلوغی خوابگاه و اجتماع گم شده بودممکان امن خودم رو هم گم کرده بودمو الان پیداش کردمبا تمام دردی که این مدت به دوش کشیدم صبح ها از خواب بیدار میشماین امید لعنتی دست از سرم بر نمیداره و منم دست از سرش بر نمی دارممی دونینفکر کردن به اینکه خوندن لودیش در حال حاظر قرار نیست مشکلات زندگیت و حل کنه و همچنان برای امتحانت بخونی سخت ترین کار دنیاستتو این وضعیت اقتصادی برای مستقل شدن دست و پا بزنی سخت ترین کار دنیاستاین روزا انگار هممون روی لبه ی دنیا داریم حرکت میکنیمدیگه به افتادن بقیه اهمیت نمیذیمصددرصد تمرکزمون رو اینه که پامونو کج نزاریم و خودمون نیفتیمجای اینکه آهسته قدم برداریم هممون داریم رو یه لبه ی باریک می دوویمچون مجبوریمچون زندگی منتظر نمیمونه ما به خودمون بیایمخودمونو جمع کنیمو برای دویدن آماده بشیممیخوام بگم همه ی اینا سختناما فهمیدن و درک کردن خیلی چیزا اونم تو این شرایط از همه سخت ترهآدما دارن تو یک ماتریکس عجیب فرو میرنیک ماتریکسی که ذهنشون رو تو حالت کما نگه می داره که دیگه متوجه چیزایی که اطرافشون میگذره نمیشنو اونایی که دارن تقلا میکنن وارد این ماتریکس نشن بیشتر از خودباختگان مادی گرا سختی میکشناینکه رنج بکشی درد دارهاما اینکه متوجه باشی داری رنج میکشی بیشتر درد دارهو اما اینکه تو این مرداب تقلا کنی برای ساختن خودت ،آیندت و رویاهات از همه بیشتر رنج دارهبرای بعضیا رویا داشتن خودش رویاستولی برای ما رویا داشتن یه وظیفه ی شرعیه که برامون مقدر شده بهش برسیمتو سرنوشت ما نوشته شد : (آمده بودند تا دنیا را زیر و رو کنند )برای بعضیا خودشناسی و خود پروری و ارتقا شخصیت صرفا یک شعار آرمانگرایانه ست تو وضعیت بغرنج این روزاولی برای ما هدفهما می دونیم چطور با تیزبینی و ذکاوت ذاتی خودمون کند و کاو کنیم و از بین تمام این زخم ها درمان و بیرون بکشیمما می دونیم چطور باید از یک ویروس آلوده واکسن بسازیماین ماییم که میدونیم همه ی باکتری ها هم خطرناک نیستنما می دونیم چطور میشه با مرگ سلول های سرطانی از وقوع بیماری جلوگیری کردتمام طول مدتی که دارین حقارت بردگی غول های فناوری و کارخونه های پولسازی رو به جون می خرین تا یکی از صد ها جونی که ازتون گرفتن و بهتون پرداخت کنن این ماییم که تمام مدت داریم فکر میکنیم چطور شاخ این غول ها رو باید شکستاین مغز ها محدودیت نمی شناسنقلمرو ما زمانی وسعت پیدا میکنه که تو محدودیت باشیماگر میخواین پرواز ققنوس رو ببینیم اونو به زنجیر بکشیناین ما هستیم که گاهی حتی تو خواب هم فکر میکنیمیه وقتایی وقتی از خواب بیدار میشیم خسته تر از بیداری هستیمفکر کردن گاهی برامون یه زندان می سازهمیله هاش از جنس لیپید های مغزهبین آجر هاش پالس های عصبی جریان دارهبهش نزدیک نشوهشدار : خطر برق گرفتگیآره ذهن ما ساخته شده برای ساختن رویاذهن ما کارخونه ی رویا سازیهو جسممون ساخته شده برای برنامه ریزیبرای انضباطبرای رسیدنو برای پرواز کردنساختن تو صفحه ی پایان این کتاب حک شدهو پرده ی آخر این نمایشدنیاییه که با تمام جمال و شکوهشروزی با دیده ی حیرت به زانو های خاکی خودش ، و چشم های ما نگاه میکنه....روزمون مبارکدوستان یه کانال نویسندگی هست علاقمندان نویسندگی میتونن عضوش بشن کارگاه هاش رو شرکت کنن پیشنهاد میکنم بهتون 😊👌کانال تلگرام:@royaa_pardaziرو دوره هاشون تخفیف گذاشتن :)</description>
                <category>Karma</category>
                <author>Karma</author>
                <pubDate>Wed, 10 Dec 2025 00:32:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فقط یه دهه هشتادی می تونه ....</title>
                <link>https://virgool.io/@Karma6rp/%D9%81%D9%82%D8%B7-%DB%8C%D9%87-%D8%AF%D9%87%D9%87-%D9%87%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D9%86%D9%87-qazhax0cqk15</link>
                <description>فقط یه دهه هشتادی می تونه با جیب خالی و حساب بانکی ای که زیر 100 تومن موجودی داره ساعت ها خیالبافی کنه راجع به اینکه اسم شرکتی که قراره در آینده تاسیس کنه رو چی بزاره که بهتر از اسم شرکت ایلان ماسک باشهفقط یه دهه هشتادی می تونه با دلار 116 تومنی به زندگی تو یک پنت هاوس وسط ال ای فکر کنه (کاش فقط فکر نبود این چیزا برای ما فکره برای کشورای دیگه هدفه الان یه عده میان میگن نهههههه اون طرف خبری نیست فلااان منم در جواب میگم سیشتیر به قول یکی از استادامون نخبه ها اون طرف برده علمی هستن منم در پاسخ میگم خوبه اونا در قبال بردگیشون پول و احترام دریافت میکنن حداقل:)فقط یه دهه هشتادی میتونه اینجوری خودش و دلداری بده که در مقابل شرایط رفاهی ای که همسن و سالای خودش تو کشورای دیگه دارن اون داره تو ایران پخته تر میشه و این شرایط فقط برای بلوغ ذهنی و روحی اون هست (میشه اینطور تفسیرش کرد فقط و فقط برای عبور از این دوران اما نمیشه بی عدالتی و ظلمی که در حقمون شده رو نادیده گرفت )فقط یه دهه هشتادی می تونه در برابر کوچکترین و عادی ترین امکاناتی که در کشور های دیگه میبینه حسرت بخوره (واسه ما خندیدن و رقصیدن هم حرومه امکانات که گناه کبیره ست خندیدن و رقصیدن دقیقا زمانی آزاد شد که دیگه دلیلی برای شاد بودن نبود)فقط یک دهه هشتادی می تونه در زمان واحد به همه چیز فکر کنه اونقدر فکر کنه و فکر کنه که مغزش فرسوده بشهفقط یک دهه هشتادی که از کودکی و نوجوونیش هیچ خیری ندیده می تونه با دیدن عمو فیتیله ها اشک بریزه و حسرت کودکی نکردش و بخورهفقط یه دهه هشتادیه که قشنگترین روزای بچگیش عجین شدن با روزای جمعه ی آخر هفته غروبایی که بست پای تلویزیون می نشست تا فیتیله ها بیان و بدون در نظر گرفتم غم غروب عصر جمعه اون ثانیه های طلایی رو در خاطراتش رقم بزنن (خودمونیم ولی صدا و سیما لیاقت عمو های مارو نداشت لیاقت صدا سیما آدمای اوسکول احمقیه که این روزا کم تو برنامه های صبحگاهی نمیبینیمشون )https://www.aparat.com/v/hxmy13kآره عمو ها از وقتی که شما رفتین و کودکیمون به خاطرات پیوست قاصدکا هم مردنشما بهترین خاطرات یه نسل و ساختین ممنونم ازتون بابتشhttps://www.aparat.com/v/p65rwx0فقط یه دهه هشتادی می تونه با تماشای برنامه های قدیمی عموپورنگ گریه کنه برنامه هایی که یه زمانی خنده رو لبامون میاورد و الان دیگه خبری از اون خنده های از ته دل نیستیه روزی یه جایی آخرین خنده ی خالص و از ته دلمون و کردیم و ندونستیم که این آخرین خنده ی کودکانه ی ماستیادمه یه شبایی با خانواده عمو پورنگ و نگاه می کردیمبرنامه هاش ابدا برای بچه ها نبودن برنامه هایی که پدر و مادرارو هم پای تلویزیون می نشوندناون روزا آخرین باری بود که برای تماشای محتوای باکیفیت مجبور نبودیم پول اینترنت بدیمhttps://www.aparat.com/v/ztUC3می دونینفقط یه دهه هشتادی می تونه در برابر ناملایمات شبا تو تاریکی زمانی که هیچکس جز خدای خودش اشک هاش و قضاوت نمیکنه گریه کنهفقط یه دهه هشتادی میتونه حتی برای روزایی که ابدا تجربشون نکرده دلتنگ بشه با شنیدن آهنگایی که هیچ خاطره ای باهاشون نداره اشک بریزه و با فکر کردن به روزایی که اون هنوز متولد نشده بوده حسرت بخوره(قدیما زمانی که پدر بزرگ مادربزرگامون هنوز بچه بودن و مجبور نبودن تو سن و سال ما به آینده ی پوچی که پیش رو دارن فکر کنن )تو آپارات سرچ کردم حمیرا تماااااام کاور آهنگاش اومد جز آهنگ خودش میخوام بگم اینقدررررررر رسانه ی داخلی حقیر و پسته یارو صداش مثل غار غار کلاغه اومده اهنگ حمیرا رو خونده و بارگزاری کرده تو آپارات حذفم نشده این اگه کشور دیگه بود به جرم آسیب به اجسام عمومی دستگیر میشد فقط یه دهه هشتادی می تونه حسرت روزایی رو بخوره که دلار 90 تومن بود و اون زمان با تعجببب میگفتیم دلار شده 90 تومن!!!! اونوقت الان .....فقط یه دهه هشتادی می تونه در جواب استادش که ازش می پرسه چرا درس می خونین ؟ بگه : چون آینننددهههه ییی ایییرااااننننن و بسسساااازززمممم (ززرررشششکککککک) چون میخوااااام علم کسببب کنمممم (مجدد زررررششششککککک) چون دلم میخواد در آینده مشکلات کشور و حل کنم (ززرررششششککککک فراوان با غلظت بالاتر )فقط یه دهه هشتادی میتونی ساعت 7:55 دقیقه صبح تو ایستگاه اتوبوس در حالی که ساعت 8 کلاس داره و اتوبوسم نیومده آهنگ یه حلقه طلایی گوش بده و شوهر آیندش و با آیفون نمیدونم چند پرومکسه تازه اومده نارنجیه و تسلا تصور کنه فقط یه دهه هشتادی می تونه سر کلاس ژنتیک پایه درسی که عاشقانه دوستش داره با موبایل بازی کنه چون دیگه هیچی به هیچ نقطه ای از بدنش نیست فقط یک دهه هشتادی می تونه سر کلاس درس سه واحدی تخصصی ته کلاس بخوابه چون اونقدر داروی افسردگی مصرف کرده که در طول روز همش خوابه(وهمچنان به خودش افتخار کنه که با تمام دغدغه ها هنوز درگیر اعتیاد نشده که خانواده از تو جوب جمعش کنن ) فقط یه دهه هشتادی می تونه کل دنیا رو به چپ ترین نقطه ی وجودش بگیره چون دیگه ظرفیتی براش نمونده که بخواد به چیزی اهمیت بده چیزی هم دیگه براش اهمیت نداره که بخواد اهمیت بده در واقع دیگه هیچ چیز ذاتا دارای اهمیت نیست که جدی گرفته بشه فقط یه دهه هشتادی میتونه به این فکر کنه که آیا نفس کشیدن هم انتظار زیادی محسوب میشه ؟ ( فکر کنم بقیه هم همین نظر و داشته باشن بجز ما دیگه ما قبول کردیم فضای رسانه ای امن و بدون فیلتر و نوسان قیمت معقول و آزادی عقیده و جایگاه اجتماعی و شغل و درآمد و کسب و کار و زندگی و ازدواج و سلامت جسم و روان و ....توقعات بالایی محسوب میشن تو کشور ما اما آیا هوای پاک هم توقع بالایی هست ؟ ظاهرا هست )و در نهایت فقط یک دهه هشتادی می تونه با داشتن تماااااااااااااااااااااااااااااااااااممممممممممممم این افکار دغدغه ها نگرانی ها و مشکلات برای آیندش برنامه ریزی کنه با اینکه می دونه آینده ای در کار نیست !!! آره خلاصه که ما همچنان در جایگاه خار چشم بعضیا ایستاده ایم و یادمون نمیره چقدرررررر با انتشار عکسا و فیلم های اراذل دهه هشتادی هممون رو تحقیر کردین و بهمون توهین کردین در حالی که ما اینجا داشتیم با نشخوار های شبانه مون دست و پنجه نرم می کردیم و می جنگیدیم برای ساختن آینده ای که یه عده داشتن خرابش میکردن( اراذل اوباش بین تمام نسل ها هست تنها فرقشون اینه که لباسای قشنگ تری می پوشن و تو اذهان عمومی زیبا تر جلوه میکنن ولی ذات خراب همیشه خراب میمونه )تا بعد :))پ.ن : کرونا ، آنفولانزا ، جنگ ، شرایط اقتصادی زیر خط فقر ، جنگ روانی ، آلودگی هوا ، سوختن جنگل ها ، خشک شدن دریاچه ها و مرحله ی بعدم حمله آدم فضایی هاست آماده باشین عزیزان فارغ از این بحث ها خود مردم هستیم که به خودمون رحم نمیکنیم و شرایط همدیگه رو درک نمیکنیم !پ.ن2: متاسفانه شاهد نابودی ایرانیم 🖤~•°stargirl°•~</description>
                <category>Karma</category>
                <author>Karma</author>
                <pubDate>Sat, 29 Nov 2025 23:53:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کارما نوشت</title>
                <link>https://virgool.io/@Karma6rp/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%85%D8%A7-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA-pnpnwpissgov</link>
                <description>هیچوقت تلاش نکنین برای کسی کافی باشین اشتهای آدمای این دوره و زمونه خیلی بالا رفته خوردتون می کنن و می شکننتون جوری که صدای شکستنتون به گوش هفت آسمون می رسه سعی نکنین جایی بمونین که با یک اشاره بیرونتون کنن سعی کردن بی فایده ست یه جایی کم میارین یه جایی می برین از تقلا کردن برای نگه داشتن چیزی که از اولم نمی ارزید می دونین من آدمی نیستم که گوشه ی خونه بشینم و فقط کتاب بخونم دلم میخواد اما بعد یک مدت تبدیل میشم به عالم بی عمل مثل خیلی از راویانی که این روزا درس زندگیمیدن بهمون بدون اینکه صلاحیتش و داشته باشن دلم می خواد لمسش کنم دلم میخواد زندگی رو بچشم طعمش و زیر دندونم حس کنم دلم میخواد درد و حس کنم گاهی زمانی که خیلی همه چیز خوبه سیستم ایمنی بدنم هشدار میده به مزم که زیادی همه چیز خوبه یه جای کار می لنگه و مغزم به غده فوق کلیه م دستور میده همه چیز خیلی خوبه یه جای کار می لنگه و هورمون کورتیزول ترشح میشه استرس !!!رفیق همیشگی من دوباره سر و کلش پیدا میشه می دونم قرار نیست با استرس به جایی برسم یا پیشرفت کنم اما در یک نبرد نا برابر با دنیا دارم دست و پا می زنم که پشتش و به خاک بمالم من از اون دسته از آدمایی هستم که دلم میخواد خودمو وسط معرکه ببینم درد داره خیلی درد داره استرس داره فشار زیاده تا حدی که تقریبا کمرم و خم میکنه شاید نقطه تلاقی الماس و کربن همینجا باشه دیگه خیلی چیزایی که زمان دبیرستان ناراحتم می کرد و منو به جنون می رسوند برام اهمیتی نداره یه روزایی بود که خط قرمزا رو رد می کردم د می زدم تو دل خطر چون از سکون و سکوت خسته شده بودم از اینکه اون دختر مودبه و ساکته باشم خسته شده بودم از اینکه همه چیز طبق رولی که بقیه می خواستن باشه خسته شده بودم یه هیجان جدید می خواستم اما استرس گریبانم و گرفته بود واسه دختری که دنبال هیجانه چون از زندگی عادیش خسته شده جامعه می تونه وحشتناک باشه و هست خاطرات تلخی برام به جا موند و تجربیاتی که دیگه قرار نیست تکرار بشن چون تجربه شدن گاهی باید دید در ازای چیزی که از دست می دین چی قراره به دست بیارین زندگی یک تجارته بزرگه  آرامش در ازای رتبه کنکور ؟ عمر در ازای داشتن فرزند  (قطعا پدر مادرامون قلب بزرگی داشتن و دارن )جایگاه امن تنهایی در ازای عشق ؟اعتماد کردن در ازای دوست داشته شدن ؟شایدم وقت در ازای خوندن تجربیات یک کارمای 21  ساله ی خرد ......~•°stargirl°•~</description>
                <category>Karma</category>
                <author>Karma</author>
                <pubDate>Sun, 23 Nov 2025 14:19:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ریشه های کثیف ، برگ های تمیز</title>
                <link>https://virgool.io/@Karma6rp/%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%AB%DB%8C%D9%81-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%85%DB%8C%D8%B2-dcydzisixcbf</link>
                <description>شاید تو دنیا هیچ قانونی به درستی کارما وجود نداشته باشهبعضیا میگن کارما کجا بود ما که نمی بینیمبعضیا میگن کارما دروغه هرکسی دزدید برد و خورد زندگی کردولی بعضیا هم میگن ظلم پایدار نمیمونهبعضیا اومدن بهشت و جهنم ساختن برای اثبات وجود کارمابعضیا هم گفتن هرکی تو این دنیا بدی کنه اون دنیا میره جهنمو کسایی که این حرف و زدن خودشون بد کردن .....معادلات ذهنی بهم ریختپس کارما چی بود ؟ کارما کی بود ؟ کارما کجا نشسته بود و در حال تماشای کدوممون بود ؟ در کمین چه کسایی بود ؟ امروز میومد سراغمون یا فردا ؟ مایی که گناهی نداشتیم کارمای چی و پس می دادیم ؟ اصلا کارما پس میدادیم یا تو کوره ی زندگی زیر دست یک کیمیاگر ساخته و پرداخته ذهن پائولو کوئیلو تبدیل به طلا می شدیم ؟ شاید همه ی این زندگی لعنتی فقط تو ذهن یک نویسنده می گذشت .....می دونستین اگه وجودتون از طلا باشه حتی تحت سنگین ترین ضربات هم تبدیل به آهن نمیشین ؟ شاید یک کیمیاگر بتونه با ترکیب عناصر طلا بسازه ( شاااایددد) ولی هیچوقت یک مس تبدیل به طلا نمیشهیک آدم خرد تبدیل به یک آدم گرانمایه نمیشهمس به طلا تبدیل نمیشه چون طلا از نظر ارزش در درجه ای بالاتر از مس قرار داره و مس این پتانسیل نداره که به طلا تبدیل بشهاگه یک محلول شیمیایی در اثر گرما یا هر جرقه ای تغییر رنگ بده نشون دهنده ی اینه که مواد واکنش دهنده ای داشته که باعث انجام واکنش شدهاگه مواد واکنش دهنده نباشن واکنشی در کار نیست که تغییری هم اتفاق بیفتهاین همون پتانسیل طلا شدن هستاگر انسان تغییر کنه معنیش اینه از اول هم انسان فرومایه ای نبودهاگرحتی تصمیم بگیره که تغییر کنه باز هم به این معنی هست که از ازل فرومایه نبودهو اگر حتی فکر به تغییر در ذهنش مرور بشه باز هم به این معناست که از ابتدا ارزش پایینی نداشتهانسان فرومایه نه در فکر تغییره نه برنامه ای براش داره و نه حتی می پذیره که نیازی به تغییر دارهبه تنهایی نفس میکشه و اکسیژن هوا رو هدر میده دی اکسید کربن تولید میکنه و فقط و فقط انرژی انسان های ارزشمند رو برای زندگی به هدر میدهانسان فرومایه خودش رو والاتر از هرکسی میبینه و نیازی به تغییر نمیبینهاین بزرگترین وجه تمایز یک فلز ناچیز که بعد از مدتی زنگ میزنه و فلز گرانبهایی مثل طلا هستکتاب انسان در جست و جو معنا رو ورق می زنمرنگ و بوی این روز ها رو میدهبوی وحشیگریبوی حرص و طمعو من و امثال من فرانکل دوران هستیممی تونیم کم بیاریم و زیر شکنجه ی این زندگی با فکر کردن به هزار راه نرفته و جوونی نکرده و کودکی ای که عجین شده با عقاید سادیمی و مازوخیزمی بعضیا کم بیاریممی تونیم به آدمایی فکر کنیم که روزی آدم بودن و ما هم همرنگ جماعت بشیماین روزا تنها چیزی که خیلی ذهنم و درگیر کرده همینهاینکه آیا با همرنگ شدن دنیا رنگارنگ میشه ؟ مگه نه اینکه قشنگی دنیا به رنگارنگ بودنشه ؟ پس چرا بعضی آدمای سیاه و سفید دارن جعبه مدادرنگی هامون رو از بیخ و بن آتیش میزنن ؟این چشما چه گناهی کردن که مجبورن زندان آشویتش رو برای ذهن آرمانگرا ترسیم کنن تا به قلب عاشق دلداری بدن که یه روزی قراره داستان زندگیش تو یک کتاب چاپ بشه و نسل بعدی رو به پیدا کردن معنا هدایت کنه ؟این قلب دیگه از رینگ کنار کشیده و زمین و به عقل تحویل دادهقلب توانی برای جنگیدن ندارهدیواره هاش از جنس شیشه انشفاف و روشنو در غبار این روز ها کدر شدهشاید توجهی به حرفام نداشته باشینشاید اصلا متوجه حرفام نشینو شاید حتی ندونین در مورد چه چیزی صحبت میکنمکافیه خونه ی امنی که برای خودتون ساختین رو خراب کنین و قدم بزارین به باغ وحشی که اسمش و دنیا گذاشتیمکافیه از لاکتون بیاین بیروناین باغ وحش منتظر شماستخب ویکتور خودت بگو کجای کاریم ؟هنوزم معتقدی کسی که چرایی برای زیستن داشته باشد از پس هر چگونه ای بر می آید ؟تو چطور نیچه ؟ نگو که هنوزم بعد از مدت های مدید عقب نکیشیدی ؟آخه منم هنوز عقب نکشیدم :)))جفتتون هم خوب می دونین این یک جنگ همه جانبه ست و ما بایددددد تبدیل به یک معنا بشیماین دنیا هیچ معنایی نداره ولی این ما هستیم که باید معنا بسازیمهی داروین خودت گفتی طبق قانون تکامل نسلی امکان ادامه ی بقا رو داره که سازگارتر باشه با محیطو میدونم قرار نیست میدون رو به حیوونایی که عرصه رو برای هممون تنگ کردن تحویل بدم تا ریشه های پوسیده و کثیفشون و تو خاک این دنیا منتشر کنن و این خاک و مسموم کننما نسلی نیستیم که اجازه بدیم آینده بی معنا باپ.ن : هیچ اشاره ی خاصی به هیچکس نداشتم میتونین به هرکسی که تا الان ر...ده تو زندگیتون ربطش بدین به امید جوانه زدن :)))پ.ن2: و ما همچنان به همه چیز میخندیم :))پ.ن3: و چقدر همه چیز از اول پوچ بود و ما بودیم که به همه چیز ارزش دادیم~•°stargirl°•پستم که تو مسابقه منتشر کردم دوست داشتین بخونین :)https://vrgl.ir/8yfry</description>
                <category>Karma</category>
                <author>Karma</author>
                <pubDate>Thu, 20 Nov 2025 13:50:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در من کارمایی نفس می کشد ;)</title>
                <link>https://virgool.io/@Karma6rp/%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%86%D9%81%D8%B3-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D8%B4%D8%AF-tnkaqejlh5g8</link>
                <description>امروز نصف جنسایی که برای آنلاین شاپ آورده بودم فروش رفتحس خوبیه :)دلم تنگه .....نمیگم برای کی خودتون فکر کنین 🤪راستش بیشتر از اینه برای جنسام مشتری پیدا بشه برای اکسسوری هایی که تو دستم بود مشتری پیدا شد 😑 هرکی میدید می گفت اکسسوریای خودت که قشنگ ترنمنم با کمال میل حاظر بودم بفروشم حیف دست دوم بودن !!دیگه چی بگمچند روزی هست که حالم مساعد نیستشبا نمیگذرنو عجیب غمگین می گذرنروزا پر هیاهو تر از همیشه هستنیه جا خوندم می گفت :شب که میشه متوجه میشم اون همه سر و صدا فقط توی سرم بود نه بیروناین دنیا حس و حال کودکیمون رو به هممون بدهکارهویرگول واقعا برام تکراری و خسته کننده شدهنمیخوام بگم شخص مهمی هستم اما به هر حال به عنوان یکی از کاربرای ویرگول اینو خیلی جدی میگم اگر ویرگول یک فکری به حال سایتش نکنه حسی که الان من دچارش شدم به خیلی ها دست میدهالگوریتم ویرگول یه جوریه پستای 6 سال قبل میاد تو پیشنهاداتت !!ویرگول مثل یک رودخونه ست که آبش راکد شدهدر جریان نیستدیگه حرکت نمیکنهو تنها دلیلی که هنوز هستم دوستاییه که اینجا پیدا کردمو نوشته هایی که دلم نمیاد دلیت بشنیه بخشی از دفتر خاطراتم اینجاست و من ازش دل نمی کنمای کاش دست اندر کاران ویرگول نزارن این دفتر یه گوشه خاک بخورهیادش بخیر اوایل اونقدر ذوق داشتم برای اضافه شدن به دنبال کننده هامیجوری معتاد شده بودم که یه لحظه هم بیرون نمیومدم از سایتاز دیده شدن نوشته هام لذت می بردمحس خوبی بودالان هفته ای یه بار سر میزنم به صفحه مرمق جواب دادن به کامنتا رو ندارم (پست گذاشتن که بماند)و دیگه برام مهم نیست چقدر دنبال کننده هام زیاد بشن~•°stargirl°•~</description>
                <category>Karma</category>
                <author>Karma</author>
                <pubDate>Wed, 29 Oct 2025 00:11:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>keep running</title>
                <link>https://virgool.io/@Karma6rp/keep-running-zwl0gnkttkoe</link>
                <description>سخت می گذره اصلا نمی گذره شبا بدترین تایمی از روزه که میتونه وجود داشته باشه یجوری تو سکوت آسمون بیشتر سر و صدا های توی ذهنم آشکار میشن که دیوونه کننده ست کاش بگذره کاش این تنهایی و غربت بگذره کاش همه ی این شبا بگذرن همه چیز به بدترین شکل ممکن در حال پیش رفتنه فقط دارم همه چیز وتحمل میکنم فشار عصبی 20 واحدی که برداشتم که زودتر از این دانشگاه کوفتی خلاص بشم حرفای بقیه ی بچه ها تمسخراشون غیبتاشون استادای مضخرف آدمای خ...مال دو رو خاطرات شیرینی که داشتی که وقتی مرورشون میکنی میبینی دیگه کنارت نیستن اگرم هستن از هفت پشت غریبه غریبه ترن خاطرات تلخو تنهایی از همه بیشتر کمرم و خم کرده و قرصایی که تازه قطع شدننمیخوام دیگه به هیچ وجه مصرفشون کنم حتی اگه دوباره قصد خودکشی داشته باشم تهش دو حالت بیشتر نداره یا قراره کم بیارم یا مثل همیشه چشمم و رو همه ی بی مهریا می بندم تو این دنیا سخت ترین کار ممکن خوب بودنه خواستم خوب باشم اما گاهی نمیشه کتابام تنها همدم این روز و شبام شدن و کیبوردی که هیچوقت قرار نیست صداش قطع بشه بعد از تموم کردن کتاب دختر پرتقالی یک تصمیمی گرفتم دلم میخواد بعد مرگم تنها چیزی که از من باقی می مونه نوشته هام باشن مکتوب و غیر مکتوب شاید تنها راهی که برای حیات ابدی یک ذهن بی قرار وجود داشته باشه همین باشه~•°stargirl°•~</description>
                <category>Karma</category>
                <author>Karma</author>
                <pubDate>Fri, 17 Oct 2025 18:37:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مثل یک دختر بجنگ</title>
                <link>https://virgool.io/@Karma6rp/%D9%85%D8%AB%D9%84-%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1-%D8%A8%D8%AC%D9%86%DA%AF-nw2av7kw1i2t</link>
                <description>سلااااااااااااااااامم علیکم رفیقای گلم چطو مطورین ؟اوضاع رو به راهه ؟خب ما هم به امید خدا برگشتیم بجنورد برای آغاز سال تحصیلی جدیدبیخیال نمرهگور بابای هرچی استاد عقده ایهخودمونو و زندگیمونو عشقهhttps://www.aparat.com/v/l797ht4خودمونیم ولی ترکیب صدای معین و غروب آخرین روز تعطیلات خعلی ترکیب عجیبیهنمیدونی بخندی یا گریه کنی یا فقط تماشا کنیخب راستش یه نفر اینجا هست که خیلیی دلم براش تنگ شده بودیکی از دلایلی که زیادم گریه نمیکنم برای برگشتن می تونه دیدن اون یه نفر باشه 😁😊😉خب بزن بریم وسایلم و جابجا کنیمالبت شوما فقط سیاحت می کنین من بدبخت کمردرد شدم 😓باوررررر نمییییکنمممممم ......سال تحصیلی شروع شدهخدا میدونه چقدر خسته کننده بود چیدن این همه وسیله تازه نصفش و عکس گرفتم 😑خب معرفی میکنم کتابای من عشقای من عمرای من نفسای من 😘😜البته نصفشم تو خونه موندهواقعا حضورشون توی اتاقم بهم آرامش و انگیزه و حس خوب تزریق میکنه حتی اگر خونده نشن (چون میدونم قراره یه روزی یه جایی به دادم برسن )اینروزا دوباره شروع کردم به خوندن کتاب انسان در جست و جو معنا و دختر پرتقالی رو هم تازه شروع کردم واقعا جذذذابهههه و چقدر شیوا به بیان عشق پرداختهتمام اون دلشوره ها نگرانی ها افکار و نشخوار های یک عاشق و به خوبی به تصویر کشیده و البته زیبا و لذتبخش بودن این احساسات در کنار ذات منفی ای که دارن پارادوکس جذابی از عشق ساخته که عین حقیقتهوقتی هنرمندی و هر جا میری باید آثارت و با خودت ببریالبته ریا نشه :))خب دوستان طبق معمول دوباره کتابای زبانم و با خودم آوردم که شااااایییدددددد آدم شدم نشستم خوندم 😑جاااا نشششددددددنننننن درررررککککک کنینننننننکاغذ کادو برای چیه ؟ سورپرایزه آخر پست میگم بهتون 😉هعی لودیش بی معرفتتالبته استادش بی معرفت بود این طفلی چیکار کنه اون عقده ای نمرم و کم داد و باعث شد این ترمم علیرغم تمام تلاشایی که کردم معدل الف نشم 😭😭😭😭😭تنها کسایی که تو دنیا حال دلم و می فهمن :جووووووووووووووووووووووووووووووووووووووونننننننننننننننننننننن بساط عیش و نوشششش به راست آبجیا داوشا بفرمااا 😋😋یادگار همونی که به عشقش از شروع سال تحصیلی جدید زیاد غصه نمیخورم 😀😊وقتی خیلی خره 😍🥰🧡💚🧡💛💙💜❤💖وقتی همه ی پستات و دیده و می دونه تو بتمنی 😈😃 و همه ی عکسا و وویسات و ذخیره کرده (همچنان خیلی خره )معرفییی میکنم لیدیز اند جنتلمنز کارمااااااااااااااااا :پاشو دست بزن تعظیم کن مانیتور و ببوسبزززن بریم پست بزاریمممممچیه الان انتظار داشتین عکس کرومی رو مانیتورم باشه ؟درسته وسایلم کیوته ولی همچنین انرژی زنانم کف ترازوئه😜خب حاجی داستان کاغذ کادو ها چی بود ؟جی جی جی جینگ کارما قراره آنلاین شاپ اکسسوری باز کنهحقیقتش از بقیه که پنهون نیست از شوما چه پنهون دیدیم هیچ جا به دانشجو جماعت کار نمیدن اگرم بدن خرحمالی میکشن پول نمیدن پس تصمیم گرفتم کسب و کار خودمو راه بندازم هنوز جنسام نرسیدن اما امروز و فردا می رسن خیلییییییییییییییی بابتشون ذوق دارم خوشحال میشم حمایتم کنین و صفحم و دنبال کنید 😉😃🥰 به یاری سبزتان نیازمندیم 🤣اون کاغذ کادو ها رو هم برای بسته بندی اکسسوری گرفتمبچه ها به شدتتت گشنمه میخوام غذا درست کنم برای همینباید براتون آرزوی موفقیت کنم فعلا ماچ بهتون غودافظظظظ.....~•°stargirl°•~</description>
                <category>Karma</category>
                <author>Karma</author>
                <pubDate>Thu, 02 Oct 2025 13:16:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از آب بترس</title>
                <link>https://virgool.io/@Karma6rp/%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D8%A8-%D8%A8%D8%AA%D8%B1%D8%B3-lulhz3ykfgw0</link>
                <description>https://www.aparat.com/v/2U74iباید دوباره شروع کنماولین بارم نیستاما هر بار یه بخشی از وجودم کاسته میشهملاقات آدمای سمیهمکلامی با آدمای سمیکسایی که از درونشون خبر داریکسایی که با چشم خودت حقیقت وجودشونو دیدیقلب آدم و به درد میارهمگه ممکنه ؟هر جا رو نگاه کنی یک تیکه از قلبت و ببینی ؟بجز سمت چپ قفسه سینتمحبتاتونو بزارین جلو آینه دوتا بشهبعدم خوشحال باشین که آدمای مهربونی هستینتا آخر عمرتون توی پوسته ی ننگین خودتون بخزین و از حقیقت وجودتون فرار کنینتا آخر عمرتون تظاهر کنین آدمای خوبی هستیناونقدر تو پوسته ی خودتون غرق شدین که خودتونم باورتون شده آدم خوبی هستیندارین حل میشیندرون گردابی که خودتون ساختین با تمام گل و لای ها حل میشینکافیه دستی به لیوان وجودتون بخورهجوری آب گل آلود میشه که تصورشم نمی کنینآره !! آب زلالهشفافهماهیت وجود انسانهتو گل آلودش کردیاما بدونذات گل آلوده کردنهولی ذات آب آلوده شدن نیستهرچقدرهم کدر بشهیه روزی حقیقت وجودت جلو چشمات رژه میرهبازم برو جلوی آینه وایستا و با افتخار به خودت نگاه کناما کارما می بینهفقط کارما حقیقت وجود تو رو می دونهاز هرکس پنهان بشی از کارما نمی تونی پنهان بشیکارما افسرده ترین موجود جهانههرشب گریه می کنهچون حقیقت و ذات همه چیز و می بینهچون مجبوره بابت گل آلود کردن آب از همتون انتقام بگیرهاین وظیفشهباز گردوندن آب ناپاک به چرخه ی طبیعت .....~•°stargirl°•~</description>
                <category>Karma</category>
                <author>Karma</author>
                <pubDate>Tue, 30 Sep 2025 09:42:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عرق کشمش</title>
                <link>https://virgool.io/@Karma6rp/%D8%B9%D8%B1%D9%82-%DA%A9%D8%B4%D9%85%D8%B4-r3gxzauufjco</link>
                <description>حاجی میخوام طنز بنویسم از این حال و هوا بیایم بیرون ولی طنزم نمیاد :/الان واقعا چی و باید به سخره بگیرم اسنپ بک و یا نمره زیست شناسیم و ؟ 😂آهااا فهمیدم بیاین تو این پست گیر بدیم به سفیر پاکی حاجی این داداشمونم یه مدته نیست یکم در مورد معیارای ازدواجش حرف بزنه بخندیم 😂😂😂آی سفیییییرررر کجاییی ؟ دقیقا کوجایی ؟ حلالت نمیکنم اگه یکی گردنت بگیره ولی به ما نگی من عرق کشمش آماده کردم برای مولودیت باز کی رو سوژه کنم شما بگو اسم بده جنازه تحویل بگیر کارما با بیش از 5 سال تجربه ی فعالیت در سایت ویرگول آماده ی خدمت رسانی به فالووران عزیز است جاریتون سرش تو ک...کنتر خونتونه ؟ (بدبختای منحرف برین ذهنتونو با شامپو گلرنگ بشورین ) ؟ مادر شوهرتون پشت سرتون حرف میزنه ؟ باجناقتون توی مراسم شاباشا رو گذاشته تو شورتش ؟ پسر عمه ی شوهرتون تو مراسمتون آب انگور خورده و با 150 کیلو وزن و 5 کیلو ریش و پشم شیک میزده رقص میله می رفته ؟ بسپرینش به من کی ؟ منحرفان شریف چی ؟ منحرفان شریف کجا ؟ مخدران کریم منخبخهبهثصبددنرترخهبخثمیرخیختبیک کلام بگم انگورامون و تو حیاط خودمون پرورش میدیم هر روز صبحم خودم شخصا میرم براشون آهنگ میخونم https://www.aparat.com/v/auV0hحاجی یاد مدرسه افتادم چقدر سم بود مقنعه سه ضلعی ،سبیل و خال سه ضلع مثلث یک معلم و تشکیل میدادن فقدان هر کدوم از این اضلاع از ابهت دبیرا کم می کرد یادمه یه بار توی کلاس عروسی گرفته بودیم یکی از بچه های کلاس بود که ده برابر پسرای الان گردنگیرش خوب بود همه ی بچه های کلاس و گردن گرفته بود ما 25 نفر بودیم 23 بار مراسم عروسی گرفتیم تو کلاس دیگه کلاس نبود حرمسرای زینب بود ( دوستم اسمش زینب بود ) دیگه داشت کسب و کارش و گسترش می داد می رفت تو کار معلما که دیگه پایان سال تحصیلی این فرصت و بهش نداد و ناکام موند کلاسمون اینجوری بود که با هرکی دعوا می کردی زینب و صدا می زد اونم میومد که از زنش دفاع کنه می دید اییی دل غافل !!! اون یکی هم زنش بود قبلا عقدش کرده بود 😂🤣خب نمیدونم چجوری این پست و تموم کنم با شمردن ادمای سالمی که اطرافم دارم که 2 نفر بیشتر نیستن یا مقایسه ی دانشگاه و دبیرستان ؟ حرف زدن از اینکه تنها و غریب موندم تو شهر دیگه یا اینکه نمیدونم از تنهایی خوشحال باشم یا ناراحت ؟ این ترم تو خونه تنهام و راحتم از مزایای درونگرا بودن هم عاشق تنهایی ای هم ازش مینالی جذذذذاااابببببههههخب بروبچ شبتان خوشششفعلا کابوس منو ببینین 😈~•°stargirl°•~</description>
                <category>Karma</category>
                <author>Karma</author>
                <pubDate>Sat, 27 Sep 2025 23:22:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پراکنش</title>
                <link>https://virgool.io/@Karma6rp/%D9%BE%D8%B1%D8%A7%DA%A9%D9%86%D8%B4-f3jqux2oey8t</link>
                <description>درهای مغزت را که باز کنی دهانت بسته می شوددگر کسی را در سطح افکارت نمی بینیظرفیت ها را می سنجیظرفیت ها کم استاما حرف های تو بسیاردنیایی دگر پشت نقابت جریان دارددنیایی پر از شور و شوق کودکیدنیایی که هنوز ظلمت شب را با چشمان خود ندیده استرفیق و مشوق خورشید بوده و هستدروازه های روحت را که باز کنیهجوم واژگان را خواهی دیدو این مقدمه ی داستان است ....ذوق نوشتنم کور شدهامروز فرداست که بیام دلیت اکانت بزنمانگار واژه ها باهام قهر کردندفتر شعرم داره خاک می خورهکاش واقعا با لک لکا از روی ابرا میومدیمفکر کنم لک لکی که قرار بود مارو ببره اروپا تو راه سوختش تموم شد تو ایران فرود اومد :))البته از حق نگذریم کشور خوبی داریمفقط خاکش اوسکول خیزه ...هنوز که هنوزهههههههه استادمون نمره نزاشتهنه پیام جواب میدهنه تماس جواب میدهنه نمره میزارهافسانه ها ی محلی میگن آخرین بار تو دفتر رئیس دانشگاه در حال شیر موز خوردن با آفتابه دیده شده (امیدوارم همون آفتابه بره تو ....حلقش :)) ) منحرفامعرفی میکنم :جناب دفتر نقاشی هستن با زیدی شون که تایئشون نبودن و الانم به عنوان عشق ابدی شناخته شدن تبریییییککککککخیلی خوب بود همه خودشونو پ..ره کردن جایزه رو ببرن آخر سر این دوتا لحظه آخری اومدن گفتن آخخخخ یادمون نبود نمی دونستییینننن ؟ ما عاااشق همیممن دو ماهه بکوب دارم برای زیست شناسی درس میخونم کتاب لودیش و جر دادم از بس خوندم و هایلایت کردم کلی وقت و انرژی گذاشتم و آخر سر هم اینکه نمرمو نمیزارن و صرفا میگن پاس شدین بزرگترین توهین به شخص بنده و تمام کساییه که واقعا خوندن هستاین و به جد عرض میکنم تو کشور ما خیلیا از نظر روحی و روانی صلاحیت این رو ندارن که مقام و جایگاهی در اختیارشون قرار بگیره صندلی رو که می بینن خودشون و گم می کنن وظایفشونو از یاد می برن این موضوع و از همین نقطه ی کوچیک کشور یعنی دانشگاه هم میشه استنباط کرد تا مقامات بالاترفقط می خواستم بگم چقدر زود خودمونو گم می کنیم و این خصلت تمام کسایی هست که برای رسیدن به جایگاهی که درش قرار دارن هیچ تلاشی نکردن چون اگر تلاش می کردن و خاک صحنه می خوردن الان اون روزای خودشونو که تو جایگاه ما بودن از یاد نمی بردندلم یک کنسرت معین میخواد برم وسط فقط بخونم و برقصمآخخخخخ معییین معیییینرئیس دانشگاهمون فامیلش معینهبا بچه ها می خواستیم شمارش و پخش کنیم تو گروها به عنوان خاله معین :))فقط اونجاش که معین میگه : عشق تو یادگار روزای سادگیمه :}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}~•°stargirl°•~یکی به این ویرگول حالی کنههههههه مننن به گور جد و آبادم خندیدم اگه قصد انتشار پست تبلیغاتی داشته باشم</description>
                <category>Karma</category>
                <author>Karma</author>
                <pubDate>Wed, 24 Sep 2025 12:50:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>you&#039;re still on my mind</title>
                <link>https://virgool.io/@Karma6rp/youre-still-on-my-mind-nj50ytp55l8s</link>
                <description>من تمام عمرم در انتظار تماشای پرده ی دوم این نمایش روی صندلی انتظار خواهم نشستاین پنجره تنها یک پنجره نیست دروازه ایست به روی دنیایی دگر دروازه ای به روی آسمان شب ستاره هایی که جام بزرگترین راویان تاریخ را ربوده اند و ماهیگانه معشوقی که چشمان را از تماشای نامحرمان می رباید من آن موسیقی را از حفظ می خوانم من با شاخه ی درختان موسیقی می سازم من از سنگ ها شیره ی عشق می نوشم من این خاک را آباد خواهم کرد از اشک های خویش این دانه ها را آبشان خواهم داد و در پایان این کتاب من آن موسیقی را می خوانم ...what&#039;s going on ?پ.ن : فقط یک نمره مونده تا متوجه بشم قراره معدل الف بشم یا همه ی تلاشام به خاطر لج کردن یکی از استادا که درس سه واحدی و 13 رد کرد برام بی نتیجه بود  ترم جدید قراره شروع بشه انتخاب واحدم تموم شد این ترم واقعا سرم شلوغه هم قراره برم سر کار (این یکی دیگه جدیه ولی حقوق چندانی نداره ) و هم قراره ژنتیک پایه و بیوشیمی فیزیک و بیوشیمی متابولیسم و لودیش و فیزیولوژی گیاهی بره تو پاچم   دوست داری چی بگم عزیزم ؟ اینکه میخوام از خوشحالی اینکه دیگه مدرسه نمیرم جامه بدرم ؟ دقیقا همینه بعد از چهار سال مدرسه نرفتن هنوزم خاطرات افتضاحش تو ذهنم مونده سر صف وایستادنای سر صبح و تحمل کردن سرکوفتای مدیر به خاطر بلند بودن ناخونا و پایین بودن نمرات ( معدلم 19.09 بود مدیرمون می گفت این چه معدلیه قبلا 19.90 داشتیم )دم ظهر پیاده اومدناش تو سگ سرمای زمستون و توضیح دادن اینکه دیشب داشتم به خودکشی فکر میکردم پس نتونستم یه ساعت بیشتر تست کار کنم به یک مشاور ازگل زبون نفهم گاج و مزایای دیگه ... از وقتی دانشجو شدم هم مسئولیتام به طرز چشمگیری زیاد شدن هم روزگار سخت تر میگذره و مجبورم بیشتر تلاش کنم و این تلاش کردن برای پیش بردن زندگی رو ترجیح میدم به سگ دو زدن برای اینکه چهارتا تست بیشتر بزنم که دیگه مجبور نباشم یه سال دیگه پشت کنکور بمونم واقعا از ته قلبم برای همه ی کنکوریا آرزو میکنم قبول بشن و از من به شما نصیحت برین پی علاقتون گور بابای پزشکی پرستاری و رتبه برتر شدن عمر ارزشمندتونو نزارین پای چیزی که هیچ ارزش معنوی ای براتون نداره  امیدوارم روزی برسه که دیگه فورم مدرسه مشکی نباشه ~•°stargirl°•~</description>
                <category>Karma</category>
                <author>Karma</author>
                <pubDate>Thu, 18 Sep 2025 18:26:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خستم!!؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Karma6rp/%D8%AE%D8%B3%D8%AA%D9%85-m1ae9fmptpwn</link>
                <description>برین وویس و گوش کنینفراخیم شد تایپ کنمضبط کردم😭😭😭😭😭😭نمیخوامنمیدونم چی و نمیخوام فقط میدونم نمیخوام😭😭😭😭😭😭حال عجیبیه انگار داریم دست و پا میزنیم برای ادامه دادن نه به خاطر اینکه میخواین روزای بهتری برسن فقط به خاطر اینکه مجبوریم از خوندن اخبارم خسته شدم اخبار × فیلم درام ترسناک✓</description>
                <category>Karma</category>
                <author>Karma</author>
                <pubDate>Tue, 09 Sep 2025 21:41:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>to Starlord</title>
                <link>https://virgool.io/@Karma6rp/to-starlord-htc77cdcxxh6</link>
                <description>ایستاده ام در انتظارصدایت موسیقی این روز هایم استبوی عطرت ملکه ی ذهنمدر سکوت به ماه خیره می شومگویی انتظار دارم از آن بالا نگاهم کنیاما تو اینجاییبرای نخستین بارمجبور نیستم آن بالا در جست و جویت باشممجبور نیستم برایت نامه بنویسم و دعا کنم شاید روزی به دستت برسدتو کنارم نشسته ای و آن چشم هایت خیره به چشمانم اندگاهی زیر نگاه هایت معذب می شوماما این شرم را دوست دارماین نگاه ها را دوست دارماین لحظات را دوست دارماز گذر آن ها هراس دارمحتی تلاش هایت را برای به دست آوردن دوباره ی چشمانم دوست دارممی دانی شاید تو همان مرد روی ماه باشیشاید ستاره ها گوش به فرمان تو باشندو شاید تو همان ارباب ستاره ها باشی ....#stargirl#starlord#starlandNow he&#039;s thinkin&#039; &#039;bout me every night, ohIs it that sweet? I guess soSay you can&#039;t sleep, baby, I knowThat&#039;s that me espressoMove it up, down, left, right, ohSwitch it up like NintendoSay you can&#039;t sleep, baby, I knowThat&#039;s that me espresso</description>
                <category>Karma</category>
                <author>Karma</author>
                <pubDate>Fri, 05 Sep 2025 22:42:29 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>