<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های ﻛاﮊﻳن‌جهانگیرے</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Kazhin</link>
        <description>می‌نویسم از سکوت هایی که شنیده نشدند !...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 03:50:34</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/686371/avatar/FXo5mA.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>ﻛاﮊﻳن‌جهانگیرے</title>
            <link>https://virgool.io/@Kazhin</link>
        </image>

                    <item>
                <title>پناه</title>
                <link>https://virgool.io/@Kazhin/%D9%BE%D9%86%D8%A7%D9%87-g973zesrkou2</link>
                <description>مثل بچه‌ای که از ترس پناه میبره به آغوش مادرش.مثل وقتایی که بارون میاد و پناه میبریم به سایبون، چتر .مثل وقتایی که گریه میکنیم و برای خفه کردن صدامونپناه میبریم به بالش.مثل همه پناه بردنای آدمای کوچولو تو بغل آدمای بزرگ.&quot;از شر زندگی پناه میبرم‌به مچاله شدن تو خودم.&quot;#کاژین‌جهانگیری </description>
                <category>ﻛاﮊﻳن‌جهانگیرے</category>
                <author>ﻛاﮊﻳن‌جهانگیرے</author>
                <pubDate>Thu, 20 Apr 2023 12:57:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یه جورایی بین زمین و هوا معلقم.</title>
                <link>https://virgool.io/@Kazhin/%DB%8C%D9%87-%D8%AC%D9%88%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-%D9%88-%D9%87%D9%88%D8%A7-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%82%D9%85-zebkipojelji</link>
                <description>احساس میکنم انقدر خودمو سرگرم کردمکه حتی یادم میره دقیقا دارم چیکار میکنم و روزامو چجوری میگذرونم.ذهنم فراموشیِ شدید گرفته جوری که اتفاقایی که همین الانم برام میوفتنیادم نمیمونن!نمیدونم این بلایی که سر خوردم آوردمخوبه یا نه!ولی میدونم رشته افکارم دیگه دست خودم نیستبه خودم میام میبینم جسمم یه جاست و روحم یه جای دیگه&quot; یه جورایی بین زمین و هوا معلقم.&quot;#کاژین‌جهانگیری </description>
                <category>ﻛاﮊﻳن‌جهانگیرے</category>
                <author>ﻛاﮊﻳن‌جهانگیرے</author>
                <pubDate>Thu, 20 Apr 2023 12:52:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قلبم را ندیده‌اید؟ گم‌شده‌است..</title>
                <link>https://virgool.io/@Kazhin/%D8%B1%D9%88%D8%AD%D9%90-%DA%AF%D9%85%D8%B4%D8%AF%D9%87-swiqrdaxmtus</link>
                <description>از خانه فرار کرده بودم.نمی‌دانستم مقصدم کجاست فقط این را می‌دانستم در من کسی گم شده بود.رفتن وسوسه‌ام کرده بود تا به دنبال گمشده‌ام بروم.هوای زمستانی عجیب سرد و بی رحم بود.دستانم را در جیب های عمیقِ پالتوام‌ جای دادم.باران بی مکث می‌بارید، قدم هایم بی درنگ یکی پس از دیگری برداشته می‌شد.باید به همان جایی می‌رفتم که خود را جا گذاشته بودم.تنم می‌لرزید، اما دیگر برایم اهمیتی نداشتسردم بود اما بیخیالخیسِ باران بودم، خب که چه؟دیگر نمی‌خواستم مراقب خودم باشم بگذارسرما بخورم، مگر برایت مهم است؟خودم دیگر برای من هم اهمیتی نداردمن در خود چیزی را گم کرده‌امتنها یافتن آن برایم مهم است و بس!ایستادم.سرم را بلند کردمقطره های بارانی که به شدت بر روی گونه‌هایممی‌چکیدند نمی‌گذاشتند کامل ببینم! همانجا بود، دقیقا همانجایی که...نه نفسم بالا نمی‌آمد.به اجبار خود را به داخل کوچه رساندم به اطراف نگاه کردم آری او برای اولین بار با من در اینجا قدم زده بود!دست گذاشتم بر روی قلبم.قلبم؟قلبم نیست ندارمش؛ گویی گم گشته ام قلبم بود.درست همان موقعی  قلبم را گم کردم کهژاکت مردانه اش را از تن بیرون آورد و روی شانه هایم انداخت تا سرما نخورم.حال من هستم و جسمی بی قلب و اویی که نیست.قلبم جایی میان خاطرات آن روز بارانی و این کوچه‌ی بن‌بست گم شده استباید پیدا شود. کلافه در آن کوچه قدم می‌زدم و می نالیدم:- آهای آسمان؟ آهای زمین؟ قلبم را ندیده‌اید؟همینجا گمشده است.کسی جوابگو نبود.با همان حال پریشان از کوچه بیرون زدم.می‌دویدم، هرچه در توان داشتم را در پاهایمجمع کرده بودم، می‌خواستم هرچه زودتر از آنجا دور شوم.صدای باران، صدای سابیده شدن تایر های ماشینبر کف خیابان.چشمانم بسته شد.آمده بودم گم‌گشته‌ام را پیدا کنم و بروم!قلبم با رفتن او مُرد، اشتباه می کردم نباید دنبالش می‌گشتم، قلبم مُرده بود و من نمی‌دانستم.اگر خواهی مُرده بینی باید جان دَهی!زیبا بود، نیامدی، قلبم مُرد رفته بودم قلبم را برگردانم که درد فراغت مرا هم کُشت دیگر چه از جانِ نداشته‌ام می‌خواهی؟#کاژین‌جهانگیری</description>
                <category>ﻛاﮊﻳن‌جهانگیرے</category>
                <author>ﻛاﮊﻳن‌جهانگیرے</author>
                <pubDate>Thu, 20 Apr 2023 12:47:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فراغ!</title>
                <link>https://virgool.io/@Kazhin/%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%BA-rdkjpcsbtng8</link>
                <description>محبوبم سلام  ؛بازهم منِ مزاحمِ همیشگی؛  بیا و کمی صحبت های منرا تحمل کن.جانم برایت بگوید:این روز‌ها سخت و نفس‌گیر است گرد و غبارِ فراغ همه‌ی آسمانِقلبم را فرا گرفته است، حتی نفسیبرای زنده ماندن، نمانده است..یا به آشیانه‌ی آغوشم برگرد یا ای دلتنگی مرا در این حال بمیران...?-کاژین‌جهانگیری✍?</description>
                <category>ﻛاﮊﻳن‌جهانگیرے</category>
                <author>ﻛاﮊﻳن‌جهانگیرے</author>
                <pubDate>Thu, 20 Apr 2023 12:43:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مجنون شده را تو از چه میترسانی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Kazhin/%D9%85%D8%AC%D9%86%D9%88%D9%86-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D9%88-%D8%A7%D8%B2-%DA%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%AA%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C-pmgth2nfoneb</link>
                <description>درست همان لحظه‌ای که نگاهم در نگاهت گره خورد!قلب من دُچارِ چشمانت شدبعد از چشمانت، فاصله باعث شدقلب من دُچار دلتنگی‌ِ دیدارت شدآنقدر دُچار تو و دلتنگی و یادت شدمکه دیوانه و مجنون و بی تاب شدم.چکیده از قلم : کاژین جهانگیری </description>
                <category>ﻛاﮊﻳن‌جهانگیرے</category>
                <author>ﻛاﮊﻳن‌جهانگیرے</author>
                <pubDate>Tue, 10 May 2022 16:48:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نوشته‌هایی چکیده از خون.</title>
                <link>https://virgool.io/@Kazhin/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%86%DA%A9%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D9%88%D9%86-qukzvgxk7ecb</link>
                <description>پا برهنه فرار میکردم و جز لرزش هایِ بدنم چیزی را متوجه نمی‌شدم حتی نگاه‌های متعجب مردمانِ شهر.چند ساعتی بود که خودم را از شر آن خانه‌ی ویرانه خلاص کرده بودم رد پاهای خونی ام بر روی کف خیابان نقش می‌بستند.از ماندن در آن خانه‌‌ای ‌که جز سکوت و بی رحمی؛ محبت و عشق مهمانمان نشد دیگر خسته شده‌ بودم.از روز های تکراری که بی او می‌گذراندم خسته شده‌‌بودم.از انتظار خسته شده‌‌بودم؛ از نبودن ها از دلتنگی ها.آسمان هم برای حالِ ویرانه‌ام می‌گریستمقصد من کدامین گورستان است؟دیگر توان دویدن را ندارم، این همه دویدم چرا به او نرسیدم؟مانند دیوانه ها زیر باران می‌دویدم و فریاد می‌زدم: زیر سقف کدام  یک از این خانه‌ها زندگی می‌کنی؟خبری از حالِ منِ سرگردان داری؟چرا نمیایی مرا در آغوش بگیری؟ چرا این جاده ها مقصد ندارند؟سرما به استخوان هایم نفوذ کرده بودسوزش قلبِ بی قرارم بیشتر از سوزش پاهایِ خونی‌ام مرا به درد می‌آورد.وسط جاده دراز کشیدم، دیگر توان بیدار ماندن را نداشتم.صدایِ مردمانی که فریاد میزدند و چهارچرخی که از روی تن خسته‌ام رد شد، دیگر برای همیشه مردمان این شهر مرا دیوانه خطاب خواهند کرد، تیتر روزنامه‌ها می‌شود:زنی که از دلتنگی کارش به جنون کشید.روزی می‌آید که تو پا روی پا گذاشته و روزنامه‌ای که خبر مرگ من را دارد می‌خوانی چشمانت پر از اشک می‌شوند و این بار تویی که کوچه به کوچه دنبال من میگردی و منی دیگر وجود ندارد (:!..چکیده از قلم: -کاژین‌جهانگیری </description>
                <category>ﻛاﮊﻳن‌جهانگیرے</category>
                <author>ﻛاﮊﻳن‌جهانگیرے</author>
                <pubDate>Tue, 10 May 2022 15:44:47 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از کجا آمده‌ای؟...</title>
                <link>https://virgool.io/@Kazhin/%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D8%A2%D9%85%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C-fg4her7fmhyt</link>
                <description>از کجا آمده‌ای؟از کجا آمده‌ای که این چنین با بودنت از تمام شکستگی های قلبم جوانه‌ی عشق روییده است؟نکند بروی و گل عشق در قلبم پژمرده شود‌؟ای داد از دل عاشق و ترس از دست دادن معشوق!-کاژین جهانگیری</description>
                <category>ﻛاﮊﻳن‌جهانگیرے</category>
                <author>ﻛاﮊﻳن‌جهانگیرے</author>
                <pubDate>Mon, 08 Nov 2021 21:03:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کاش...</title>
                <link>https://virgool.io/@Kazhin/%DA%A9%D8%A7%D8%B4-olicslssm2ih</link>
                <description>کاش دوست داشتن ها واقعی بودنددوست داشتن هایی از جنسمن تورا دوست دارم توهم مرانه اینکه فقط من تورا دوست داشته باشم!کاش بین دوست داشتن جاده‌ای بودجاده‌ای دو طرفه که یک طرفشبه من ختم میشد و طرف دیگرش به تو.نویسنده: کاژین جهانگیری</description>
                <category>ﻛاﮊﻳن‌جهانگیرے</category>
                <author>ﻛاﮊﻳن‌جهانگیرے</author>
                <pubDate>Thu, 09 Sep 2021 17:32:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داشتنت</title>
                <link>https://virgool.io/@Kazhin/%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%D8%AA-sltrpkeidubv</link>
                <description>هرچند داشتنت برایم مقدور نیستاما من باز هم گستاخانه دنبال راه حلی برای داشتنت هستم ! سالهاست دلم بودنت رامی‌خواهد اما  نبودت برایم مقدر شد!از همه‌ی این نرسیدن ها و نبودن ها که بگذریم، می‌گویمت که جانِ من می‌دانی روح و جانم از نبودنتبه فغان آمده است؟ :)-✍?نویسنده: کاژین جهانگیریبدون ذکر اسم نویسنده کپی نکن!</description>
                <category>ﻛاﮊﻳن‌جهانگیرے</category>
                <author>ﻛاﮊﻳن‌جهانگیرے</author>
                <pubDate>Fri, 03 Sep 2021 17:49:47 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روزهای دلتنگی</title>
                <link>https://virgool.io/@Kazhin/%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%84%D8%AA%D9%86%DA%AF%DB%8C-dej0adhxdkxo</link>
                <description>من  آنقدر دلم برایت تنگ است که..هیچ، بگذریم!راستی فاصله را می‌شناسی؟ : )!باز هم بگذریم..دلتنگ توام که به داد دلم برسیاما افسوس که جز فاصله کسی حال دلم رانمی‌داند! :)#روزهای‌دلتنگی! | #کاژین_جهانگیری‌نویس!</description>
                <category>ﻛاﮊﻳن‌جهانگیرے</category>
                <author>ﻛاﮊﻳن‌جهانگیرے</author>
                <pubDate>Thu, 26 Aug 2021 20:05:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هوای بارونی</title>
                <link>https://virgool.io/@Kazhin/%D9%87%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%88%D9%86%DB%8C-n6zm2ph3fgp5</link>
                <description>میگما میدونستی مثل هوای بارونی هستی؟!هم دیدنت حالمو خوب میکنه!هم دلگیر بودنت حالِ دلمو دلگیر میکنه :))خیلی عجیبی!درست مثل بارون؛ که هم حِس آرامش دارههم حس ویرونگی!#کاژین‌جهانگیری‌نوشت.#دستنویس!#گنگ‌نوشته.کپی بدون اسمم راضی نیستم.</description>
                <category>ﻛاﮊﻳن‌جهانگیرے</category>
                <author>ﻛاﮊﻳن‌جهانگیرے</author>
                <pubDate>Tue, 11 May 2021 13:30:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قاتلِ روح</title>
                <link>https://virgool.io/@Kazhin/%D9%82%D8%A7%D8%AA%D9%84%D9%90-%D8%B1%D9%88%D8%AD-mcdidc2uzkes</link>
                <description>صدای مردانه اش را در گلویشجمع کرد و با تمام وجودش فریاد زد:- انشالله خدا تورو از من بگیره!روحِ ظریف دخترانه‌اش در هم رفت.زخمِ حرفِ پادشاهِ زندگانی‌اش را با بغضقورت داد.سرش را پایین گرفت و لبخند تلخی زد.به شنیدن حرف‌های تکراری عادت کرده بود.پدرش سالها به جای نوازش و لوس کردن دخترش  حرف های نفرین آمیز و صدای بمِمردانه‌اش را به رُخ روحِ شکننده‌ی دخترکشمی‌کشید.آنقدر گفت خدا تورو بکشه، خدا تورو از منبگیره! آنقدر گفت و گفت!دخترش نمُرد!اما دنیای صورتی‌ِ دخترانه‌اشروحِ شاده دخترانه‌اشخنده‌های دلبرانه‌اشچشمانِ شادشدلِ خوششتوسط حرف‌های او کشته شدند.با دیگر دختران اطرافش خیلی فرق داردشاید دغدغه‌ی دیگران خرید لاک و بیرونرفتن با پدر و لوس شدن برای مادر باشد.اما دغدغه‌ی او فقط و فقط حرف نزدن و تنهانشستن گوشه‌ی  اتاقش و قورت دادن بغض ها و سکوت هایش است:)این‌ها که چیزی نیست!آنقدر با خودش تنها ماند و خودش رابرای پدر مادرش لوس نکردکه روحش کشته شد.حالا قاتل کیست؟ حرفها و حسرت های بر دل مانده‌اش یا پادشاهِ زندگانی‌اش؟!《-کاژین‌جهانگیری‌نوشت》#گنگ‌نوشته!#حرف‌هایی‌که‌بوی‌خون‌میدهند!کپی بدون اسمم حرام!</description>
                <category>ﻛاﮊﻳن‌جهانگیرے</category>
                <author>ﻛاﮊﻳن‌جهانگیرے</author>
                <pubDate>Tue, 11 May 2021 13:23:31 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>