<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های کیوان حسین‌وند</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Keyvan_Hoseinvand</link>
        <description>بنام خدا؛ قلم فرسایی های یک دانه دانشجو:)؛ یادداشت هام در این صفحه مرتبط با رشته دانشگاهی ام خواهد بود؛ اقتصاد!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 03:50:26</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/63180/avatar/1pK5f2.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>کیوان حسین‌وند</title>
            <link>https://virgool.io/@Keyvan_Hoseinvand</link>
        </image>

                    <item>
                <title>درآمدی بر اقتصاد رفتاری</title>
                <link>https://virgool.io/fboard/%D8%AF%D8%B1%D8%A2%D9%85%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C-clsttks2shfr</link>
                <description>سعی داشتم در این یادداشت به بررسی دقیقتر عوامل اصلی درونزا و برونزای دخیل در فرآیند تصمیم سازی و تصمیم گیری اقتصاد رفتاری بپردازم. امیدوارم از وقتی که صرف میکنید پشیمون نشید. اقتصاد انعکاس رفتار افرادی است که آن را ساخته اند(1) که بر این اساس هرچه تعداد مشارکت کنندگان (افراد) بیشتر باشد، به همان اندازه هم تعاملشان جنبه ی جمعی و غیرشخصی بیشتری پیدا میکند(2). از طرفی بدیهی ست که پیوندگاه عوامل بازار، عنصری انسانی است که حاوی روحیات و نگرش های انسان بوده و به سرعت قابل تغییر است و این یادآور مهم ترین اصل در تحلیل رفتار انسان یعنی نسبی بودن آن ست.(3) انسانی که با این خصوصیت بارز، در راس هرم اقتصاد قرار گرفته و به تبع آن اقتصاد را نیز متتاسب با برآیند نسبیت های انسان های تشکیل دهنده ی آن، به دامنه ای میان نسبیت و مطلقیت میکشاند. با این توضیح، علت وقوع اکثر پدیده های اقتصادی را برآیند خصوصیات افراد آن جامعه تشکیل میدهد و یا دقیقتر آنکه بگوییم نتیجه ی مطلوب سیاست ها در گرو خصوصیات جامعه ی هدف است به همین خاطر نمیتوان با احتمالی بالا انتظار داشت که این برآیند، مایل به فرض عقلایی بودن(4) باشد چه آنکه شواهد تجربی گویای آن است که معمولا جهت برآیندها منتهی به پنج اصل پایه ای زیر میشود:1. تقلید؛ پیروی رفتار جمعی: میتوان به این اصل وزن بیشتری داده و عنوان کنیم که عمدتا ما جایی میرویم که جمع برود (پس چه بهتر که جمع را از کودکی تربیت کرد؛ لازم به ذکر است که هر دنباله روی از جمع بد نبوده که شاهد آن رفتارهای جمعی مردم کشورهای توسعه یافته است). در مقام هنجاری(5) در پی اثبات درستی یا نادرستی این گزاره ها نیستیم لکن در مقام اثباتی(6) باید عنوان کرد از جمله فاکتورهای اساسی در این مورد، تقلید است. انسان ها با تقلید از یکدیگر، آموزش میبینند. اصولا روش آموزش نیز همین تقلید است. در تقلید غالبا تفکر و تامل کمتر صورت میگیرد و این میتواند پاشنه آشیل بنیادی ترین فرض اقتصاد یعنی عقلایی بودن شود.علاوه بر اینها باید عنوان داشت که تقلید کردن، به افراد تضمین و بیمه میدهد زیرا انسان به دنبال ایجاد آرامش در پس هر تصمیمی است یا به عبارتی دقیقتر هر تصمیمی در قبل و بعد آن با هدف آرامش ذهن ساخته و گرفته میشود(7) فلذا با تقلید هر رفتاری که جمعی از مردم دیگر پشت آن باشند، به طور ضمنی به این آرامش خاطر میرسد زیرا در نظر او اگر قرار است ضرری هم به او برسد، دیگران نیز در آن ضرر مشترک هستند درحالی که اگر تنها خودش این تصمیم را میگرفت، زیر بار تحمل ضرر بزرگ آن نمیرفت. این موضوع از خاصیت همدردی و درد مشترک برداشت میشود. این موضوع از خاصیت ذاتی انسان که در پی قوت قلب گرفتن و مورد تایید دیگران قرار گرفتن در پی هر عملی است نیز برداشت میشود.از سوی دیگر افراد نه تنها به خود که تعهدات بسیاری چه به لحاظ عاطفی و چه به لحاظ اجتماعی به بسیاری از افراد دیگر دارند که این نیز سبب میشود تا فرد خیلی مایل نباشد خلاف جهت جمعی که به آنها تعهد دارد حرکت کند. این مسئله در جوامع سنتی و توسعه نیافته و درحال توسعه رایج تر است.(8)علت دیگر پیروی نهایی از جمع را نیز باید اینگونه عنوان کرد که افراد به طور ذهنی اینگونه تصور میکنند که در جمع، چند عقل وجود دارد ولی در فرد تنها یک عقل؛ بنابراین پیروی از جمع را به پیروی از یک عقل ترجیح میدهند. (نمونه بارز پیروی از رفتار جمعی، نحوه رفتار سهامداران در بازار بورس ایران است).2 و 3. تجربه و عادت: از جمله عنصر پایه ای دیگر در تصمیم گیری افراد، تجربه به حکم اعتماد به مشاهدات خود است. گاهی این تجربه از دایره ی فردی فراتر رفته و مشترکا میان مردم یک شهر و یا یک گروه و یا یک کشور و حتی همه مردم سطح زمین وجود دارد.به تنهایی %43 رفتارهای روزانه ما نتیجه عادت های ماست.به عنوان مورد به خصوص، بی اعتمادی به نهادها مهم ترین نتیجه ی تجربه ی افراد در یک کشور یا سطح زمین است. چه آنکه اعتماد مردم به نهادها، اولین و آخرین قدرت اجرایی آن نهاد برای سیاست های اقتصادی و سیاسی در مواقع بحران است و اگر این اعتماد در طی سالها کمرنگ شده و تبدیل به تجربه افراد شود، در بحرانها افراد به این نهادها به حکم تجربه اعتماد نکرده و تصمیماتی که منافع جمعی را در پی داشته و آن نهاد آنرا صادر کرده باشد و منوط به همراهی مردم باشد، اتخاذ نخواهند کرد زیرا نمیتوانند حول مرکزی جمع شده و تصمیم مشترکی حول آن بگیریند که به حکم تجربه به آن بی اعتمادند. در این حالت هر فرد در پی تعقیب منفعت شخصی و نهایتا افراد نزدیک به خود است(9). گرچه که وابستگی متقابل، به تعبیر هیوم انسان ها را به افراد دور از خود نیز محتاج و وابسته کرده است(10) اما این وابستگی متقابل نیز به تنهایی متضمن درنظر گرفتن منفعت دیگران نمیشود چه آنکه این وابستگی متقابل میان برده و ارباب نیز وجود دارد (11) اما تجربه نشان داده که در بحران ها ارباب و برده به نزدیکترین دایره ی روابط انسانی خود که خانواده باشد وفادار خواهند بود.نقش عنصر عادت نیز در این است که افراد در تصمیمات خود در نهایت به آن چیزی عودت میکنند که به آن عادت کرده اند. عمده عادت مشترک میان انسان ها نیز، نقد را به نسیه ترجیح دادن است.( به عبارتی دیگر انسان طبعا آرامش الان را به سختی الان برای کسب آرامش بیشتر فردا ترجیح میدهد.)باید در نظر داشت که عادت صرفا منشعب از خصوصیات انفرادی نیست بلکه میتواند منشا از خصوصیات یک ملت و یا خصوصیت مشترک میان همه انسان ها بگیرد. به عنوان مثال گفته میشود که مردم کشور ایران مردمی زور و زود محور اند(12) که بنظرمیرسد این خاصیت جنبه ایست که در طول هزاران سال حاکمیت پادشاهی، به جزئی از خصوصیات مشترک ایرانیان بدل شده است.4. هیجان: اگر همه ی 3 عنصر دیگر را بتوان کنترل کرده و با خوراک صحیح آنها را پروار کنیم، استرس و هیجان و اضطراب در تصمیم گیری را به سختی میتوان مدیریت کرد. چه آنکه به کرات میبینیم که آرامترین و منطقی ترین افراد نیز در مواقعی که در یک هیجان آنی قرار گرفته و نیاز به اتخاذ تصمیم دارند، عقلایی عمل نکرده یا دست کم به طور کامل عقلایی عمل نکرده و بر اثر هیجان غالب شده بر آنها، تصمیمی اشتباه و یا ناقص میگیرند.5. عقل: به عنوان عنصر پایه ای دخیل در تصمیم گیری افراد باید عنوان داشت که این عنصر به صورت فردی نمود بیشتری دارد تا زمانی که تصمیمی به شکل جمعی اتخاذ میشود. زیرا در تصمیم جمعی به دلایل عنوان شده در مورد 1 تا 4، عوامل ناخودآگاه تاثیر بیشتری نسبت به عوامل خودآگاه و کنترل پذیر دارند. در این حالت افراد بطور ناخواسته جذب نااطمینانی ها و ترس های خود میشوند و برای کسب آرامش خاطر آن هم زمان حاضر، با عجله تصمیمی اتخاذ میکنند.مهم ترین ویژگی بارز اقتصاد رفتاری، میان رشته ای بودن این علم است که محقق برای یافتن چرایی حقایق اتفاق افتاده و در جریان و نیز پیش بینی پدیده ها، لازم است تا از ترکیبی از علوم اقتصادی، رواشناسی و جامعه شناسی و حتی تاریخ بهره کافی را ببرد.با این همه باید عنوان داشت که هر 5 عامل را میتوان با ضریب احتمال بالایی مرتفع کرده و تقویت کرد که نیازمند است تا از دوران کودکی و نیز از بنیاد خانواده این آموزشها را به شکل مستقیم و غیرمستقیم به کودکان و بالاتر از آنها به پدر و مادر منتقل کرد. در آموزشها باید توجه داشت که آموزش از خانواده آغاز میشود.علاوه بر آموزش، باید سمبل و الگوهای مناسب را به افراد معرفی کرد که این نوعی از آموزش غیرمستقیم است که مسلما اثرگذاری بیشتری بر افراد خواهد داشت. مهم ترین علت در تشریح کیفیت اثرگذاری الگوها این است که در این روش افراد به صورت داوطلبانه و به شکل غیرمستقیم تاثیر میپذیرند و واضح است که اثر یک روش غیرمستقیم و داوطلبانه به مراتب بیشتر از یک روش مستقیم و زوری است و بسیار پایدارتر و ماندگارتر خواهد بود و نتایج بهتری را نیز به دست میدهد. باید توجه داشت که قدرت الگوها بسیار بیشتر از دیپلماسی یا قدرت نظامی است.(13)کاربرد:هدف از ذکر و توضیح عناصر فوق این است که این موضوع در سیاست گذاری ها به گونه ای لحاظ شود که سیاست گذار تا حد ممکن بر اساس همه ی پیش فرض های ذهنی مردم، سیاست مناسبت را انتخاب کند و صرفا به فرض عقلایی بودن انسان ها اکتفا نکند که لازمه ی این امر یک افکارسنجی دقیق و مداوم از مردم است.از دیگر سو اینگونه نقد میشود که مهم نتیجه ی سیاست ها به دور از فرایضی از قبیل عقلایی دانستن یا نسبی دانستن افراد است. لکن باید توجه داشت که عمده بحران های شکل گرفته در اقتصادهای جهانی، ناشی از همین بی توجهی به فرایض پایه ای بوده است (مثال های از این دست بسیار است). حقیقت این است که ما برای تفکر و عمل درباره مسائل مختلف، به صورت عقلانی و علمی رفتار نکرده (یک علت آن زمانبر بودن آن و به قولی نسیه بودن آن است) و در عوض از طریق راه های میانبر (یک علت آن سریع الوصول بودن و نقد بودن آن است) که شامل تقلید و تجربه میشود مسائل را حل و فصل میکنیم. چه آنکه در جامعه ی عقلایی، هیچگاه انتظار نمیرود بحران های مالی و اقتصادی به وجود بیاید و یا عمق یابد و بررسی ها نیز نشان میدهد که در بحران ها و سیاست های اقتصادی و سیاسی، عقلایی اندیشیدین در قیاس با عناصر دیگر وزن کمتری دارد. بنابراین بنظر میرسد بهتر است در سیاست گذاری ها و نظارت های بر سیاست گذاری، به این عناصر نسبی توجه بیشتری شود؛ خصوصا در کشورهای در حال توسعه که بحث آموزش و اصلاح موارد فوق در آنها ضعیف بوده است.(طبعا این نگرانی ها در مورد کشورهای توسعه یافته کمتر نمود دارد).پی نوشت ها:1. Mankiw, N. Gregory. c2011. Essentials of Economics. Cengage Learning. P:4.2. Lonergan, E. 2009. Money. Acuman. P: Introduction, 1.3. لازم به ذکر است که منظور از نسبی بودن، تنها معطوف به رفتارشناسی انسان و فرآیند تصمیم گیری وی بوده و نویسنده واقعیات ثابت ذاتی و فطری افراد و حقایق مسلم طبیعی را نسبی معرفی نمیکند. برای این منظور مطالعه کتاب &quot;اصول فلسفه و رئالیسم&quot; اثر استاد شهید دکتر مرتضی مطهری پیشنهاد میشود:اصول فلسفه و رئالیسم، جلد 1، دو مقاله اول.4. Rationality5. Normative Economics6. Positive Economics7. When faced with a tough decision it’s common to feel: overwhelmed, stressed or anxious, wound up, pressured, confused, distracted, tired.See More: https://au.reachout.com/articles/decision-making-1018. See More: Diamond, J. 1997. Guns, Germs and Steel. Norton. P: 271.9. به عقیده رالز &quot;هرگونه همکاری اجتماعی آنگاه ممکن خواهد گشت که طی آن بیشترین مجموع ارضای خواسته های عقلانی افراد به دست آید.&quot;See More: Rawls, J. 2005. A Theory of Justice. Harvard College. P: 25-26.10. برای مطالعه بیشتر به کتاب &quot;کاوشی در خصوص فهم بشری&quot; اثر دیوید هیوم مراجعه شود:See More: Hume, D. 1989. Enquiries Concerning Human Understanding and Concerning the Principles of Morals. Oxford University Press. P: 64-65.11. Lonergan, E. 2009. Money. Acuman. P: 43.12. برگرفته از سخن مهندس مهدی بازرگان که در مقاله ای منتشر نشده از وی به نام بازسازی فرهنگی کشور در کتاب زیر آورده شده است:مجموعه آثار (31)، مهندس مهدی بازرگان، گفتگوهای سیاسی و اجتماعی، بنیاد فرهنگی مهندس مهدی بازرگان، مهر 1397، صفحه 278.13. Lonergan, E. 2009. Money. Acuman. P:41-42.</description>
                <category>کیوان حسین‌وند</category>
                <author>کیوان حسین‌وند</author>
                <pubDate>Tue, 27 Oct 2020 17:31:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در توضیح علت نفت زیر خط صفر WTI</title>
                <link>https://virgool.io/@Keyvan_Hoseinvand/%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D8%B6%DB%8C%D8%AD-%D8%B9%D9%84%D8%AA-%D9%86%D9%81%D8%AA-%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%D8%AE%D8%B7-%D8%B5%D9%81%D8%B1-wti-bu0veigdo4ax</link>
                <description>2 اردیبهشت 99این نفت تحت قرارداد آتی خرید و فروش شده و قرارداد نیز یک برگه است با مشخصات خود.موضوع مطرحه این است که شما خود این برگه ی قراداد فیوچر یا آتی را هم میتوانید خرید و فروش کنید.درواقع قرارداد که در دلش خرید و فروش وجود دارد، خودِ قرارداد نیز میتواند موزد فرید و فروش داقع شود؛ یعنی شمای صاحب قرارداد هم میتوانید کاغذ قرارداد را خرید و فروش کرده و با این کار دیگر شما طرفِ قرارداد برای تحویل گرفتن نفت نباشید بلکه طرف قرارداد یا مالکیت را به شخص دیگری منتقل کنید.اتفاقی که دیشب و امروز میفتد هم از این جنس است.درواقع شما آمده‌اید با یکی از شرکت‌های نفت آمریکا که نفت WTI میفروشد قرارداد بستید که در ماه بعد یک هزار بشکه نفت تحویل بگیرید آن هم به قیمت مثلا 40 دلار در مکان شهر کوشینگ ایالت اوکلاهمای آمریکا.از طرفی تا امروز هم تنها میتوانید قرارداد را به شخص دیگری بفروشید.حالا امروز فرا رسیده و دیده‌اید قیمت معاملهٔ شما 40 دلار بوده ولی قیمت امروز نفت 20 دلار است؛ و از طرفی انبارهایتان هم برای تحویل گرفتن فیزیکی در مکان مذکور پر شده.در این حالت شما قرارداد را به هر طریقی شده میفروشید تا 40 دلار را در ماه می پرداخت نکنید.حال اگر توانستید کاغذ قرارداد را از 40 دلار تا 1 دلار بفروشید، به اندازهٔ آن قیمت، الان سود کردید و فردای تحویل گرفتن فیزیکی ضرر نمیکنید چون قرارداد را به کس دیگری منتقل کرده اید.اگر 0 دلار کاغذ قرارداد را بفروشید، نه سود کرده‌اید نه ضرر. (جمع صفر)منتها ممکن است با وجود قیمت 0 دلار هم کسی قرارداد شما را نخرد! در این حالت شما قیمت منفی پیشنهاد میدهید.یعنی حتی از جیب خودتان هم خرج میکنید که در آینده 40 دلار را از جیب ندهید.بنابراین شما تا 39 دلار هم قیمت را منفی میکنید. یعنی حاضرید الان 39 دلار بدهید که ماه می 40 دلار ندهید. یعنی خسارت تان را از 40 دلار به 39 دلار رسانده اید.این مفهوم قیمت منفی قرارداد فیوچر است که برای مچنفت وست تگزاس اینترمدیت اتفتق افتاد.این حادثه میتواند برای قراردادهای آتی دیگر نیز حادث شود به شرط آنکه یا صاحبان قراردادها از تجربه ی این اتفاق درس نگرفته باشند، یا تقاضا همچنان در سراشیبی و نزول باشد و یا مخازن ذخیره آبی و نفتی همچنان با ظرفیت رو به کامل شدن مواجه باشند.این موضوع به طور روشن در 19 می 2020 مشخص خواهد شد.</description>
                <category>کیوان حسین‌وند</category>
                <author>کیوان حسین‌وند</author>
                <pubDate>Tue, 21 Apr 2020 23:30:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فاصله اقتصاد آکادمیک و اقتصاد ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@Keyvan_Hoseinvand/%D9%81%D8%A7%D8%B5%D9%84%D9%87-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-%D8%A2%DA%A9%D8%A7%D8%AF%D9%85%DB%8C%DA%A9-%D9%88-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-vw7gpyqporhx</link>
                <description>نکتهٔ اول آنکه شکافی میان اقتصاد آکادمیک و اقتصاد ایران وجود دارد لکن نه لزوما به این معنا که جامعهٔ ایرانی نیازمند یک اقتصاد خاص خود است و یا اینکه این جامعه از اساس با همهٔ جوامع دیگر متفاوت است.تجربه مطالعاتی بحران، رشد و توسعهٔ ملل جهان نشان می‌دهد آنها نیز کم و بیش با این مشکلات روبرو بوده‌اند لکن نه با نفی اصول ثابت اقتصادی و یا مسائل دیگر، بلکه با اصلاح خودِ جامعه در یک پروسهٔ مدت‌دار از این مشکلات عبور کرده اند. کشور ما نیز متفاوت از این تجربه‌ها نخواهد بود. بنابراین سهم بزرگ اصلاح، اختصاص به خود جامعه داشته و سهم کوچک آن به بومی سازی یک سری از مفاهیم اقتصادی.نکتهٔ دوم آنکه یقینا میتوان با سطحی‌نگری دلایل زیادی را لیست کرده و با ذکر آنها به علل شکاف میان حقیقت (علم اقتصاد) و واقعیت (جامعه ایران) رسید لکن با عمیق شدن در این علل، در انتها به 3 دلیل عمده و ریشه‌ای که دربرگیرنده‌ٔ اکثر دلایل سطحی ست می‌رسیم:1- واضح است که اقتصاد ترکیبی ست از علم و سیاست. خواسته یا ناخواسته، جامعهٔ ما به یک جامعه سیاست‌زده مبدل شده به گونه‌ای که حوادث اقتصادی، عمدتا دلایل غیر فنی و بنیادی و در حقیقت سیاسی و غیر علمی داشته‌اند که امررا برای بهبود اوضاع سخت کرده است. نکتهٔ بسیار پر اهمیت در این میان آن است که سیاست، تنها منتهی به حاکمان نمی‌شود بلکه دو جزء داشته که یک جزء آن سیاست های نظام و جزء دیگر سیاست های تک تک افراد جامعه است که در حقیقت از پس این مسئله به اهمیت جامعه شناسی انسان ایرانی و دقیقتر به اهمیت اقتصاد رفتاری ایرانیان می‌رسیم.سیاست های حکومتی همواره با تنش میان موافقان و مخالفان آن همراه بوده است و بار این تنش را اقتصاد بیمار به دوش کشیده است. دولتی کاملا به خارج از مرزها چشم دوخته و این به اقتصاد به سهم خود آسیب زده و دولتی کاملا درب روابط را بسته و این هم به سهم خود به اقتصاد ضربه زده. مردم نیز از پس نااطمینانی های اقتصادی و سیاسیِ مداوم و طولانی چند دهه، دچار عدم اعتماد، اضطراب و تصمیم های غیر عقلایی شده‌اند واین دو گروه (دولت و ملت) مدام بر هم اثرنهاده و اثر پذیرفته‌اند.اکثر تئوری های اقتصادی بر فرض عقلایی بودن انسان پایه ریزی شده و بدیهی ست که اگر در جامعه‌ای به دلیل شرایط مذکور، در موارد حساس و بحرانی، تصمیمات مردم غیر عقلایی بوده است، کارکرد تئوری‌ها و اصول نیز به حداقل خود و حتی به تناقض می‌رسد.2- علت دیگر، در خطاهای عام پذیرفته شده نهفته است. این خطاها به علت موجّه بودن و منطقی به نظر رسیدن، به مرور به اعتقاد یک ملت تبدیل شده و دولتی هم که از دل همین جامعه انتخاب میشود، این خطا را در سیاست های اقتصادی پیاده می‌کند. نمونهٔ این خطاها زیاد است؛ به عنوان مثال از کودکی اینگونه تصور کرده‌ایم که اگر به فقرا پول بدهیم، فقر از میان می‌رود! این تفکر اکنون به یک عقیده تبدیل شده به گونه‌ای که کمتر عضوی از جامعه (ملت) را میتوان دید که به این موضوع معتقد نباشد. در پی این، دولتی انتخاب می‌شود که این دولت از همین مردم بوده و خواه ناخواه در پسِ افکار خود به این مسئله معتقد است برای همین به محض مواجه شدن با کسری بودجه، ناقص ماندن طرح های عمرانی و...، دست به استقراض از بانک مرکزی می‌زند با این خیال خام که اوضاع را بهبود می‌دهد! ریشهٔ این مسئله و بسیاری از مسائل مشابه، به دلایل 1 و 2 بازمی‌گردد.3- علت سوم، درنظر نگرفتن همهٔ پارامترهای اثرگذار در یک بستهٔ اقتصادی است. درواقع می‌تواند برعکس مورد دوم باشد؛ یعنی یک تصمیم نه بر اساس یک فهم غلط، بلکه کاملا علمی و منطقی اخد شده باشد لکن در مقام اجرا، نتیجه‌ای متفاوت یا عکس بدهد. علت این موضوع عمدتا در این است که ما تنها یک عامل را درنظر گرفته‌ایم نه همه‌ٔ عوامل اثرگذار را! گاهی یک سیاست اقتصادی برای اثربخشی، نیازمند چند تصمیم طولی و موازی دیگر بوده که متاسفانه سیاستگذاران ما به این موضوع کمتر توجه می‌کنند.اقتصاد یک علم همه جانبه است؛ یعنی نیازمند این است که هر تصمیم از بسیاری جهات مورد ارزیابی قرار بگیرد. برای مثال حذف یارانه بنزین امری عاقلانه است اما تبعاتی دارد که سیاست‌گذار باید با درنظر گرفتن آن تبعات و دیگر پارامترهای اثرگذار، تصمیم خود را نهایی کند.در زمین چمن، میتوان توپ را با اختلاف کمی به هدف اصابت داد زیرا جز هوا و تکنیک بازیکن، عملا همه عوامل اثرگذار به صفر میل می‌کنند (امید ریاضی جزء اخلال صفر است) اما همان توپ را اگر همان بازیکن در یک خیابان پرتاب کند، با فاصله زیادی به مقصد نزدیک می‌شود زیرا بسیار عوامل دیگری در جلوی راه توپ می‌باشد که مسیر آن را عوض کرده است. حتی ریزترین سنگ نیز می‌تواند مسیر را 180 درجه عوض کند. اقتصاد نیز چنین است. ما در محافل علمی، اقتصاد و تئوری هایش را با یک فرض عمومی تعلیم می‌بینیم؛ فرض ثبات سایر شرایط. درواقع همان فرض زمین چمن. لکن در واقعیت یا همان خیابان، بسیاری عوامل متغیر دیگر وجود داشته که لازم است در اجرایی ساختن تئوری‌ها به آنها توجه اتم و اکمل صورت گیرد و این مهم با تجربهٔ مجریان به دست می‌آید. و اما راه‌حل:راه‌حل تمامی 3 عامل: آموزش و پرورش اصولی؛ اگر از کودکی، نحوهٔ تصمیم سازی و تصمیم گیری صحیح، تفکر نقادانه، تفکر بر پایهٔ علم و نحوهٔ صحیح برخورد با مسائل آموزش داده شود، این 3 عامل ریشه‌ای و دیگر عوامل مرتبط و سطحی دیگر نیز برای نسل ها (و نه تنها یک دوره) حل می‌شود. باید توجه داشت که صرف اصلاح یک دولت، اصلا کافی نیست زیرا تا وقتی جامعه اصلاح نشود، با تمام شدن دورهٔ این دولت، دولت بعد و بعد از آن با همین مشکلات روبرو خواهند بود بنابراین از فکر راه‌حل های کوتاه مدت و دوره‌ای باید عبور کرده و به فکر راه‌حل های بلندمدت اما ریشه‌ای باشیم.راه حل بعدی: نقشه راه؛ ارائه یک برنامهٔ رشد و توسعه جامع، همه جانبه و جزءنگر است که منسجم، متقن و دقیق (تفسیر ناپذیر) بوده و با تغییر دولت‌ها دچار دگرگونی و یا تحریف نشود. این موضوع سبب می‌شود استراتژی دولت ها از دولتی به دولتی دیگر تغییر نکرده و همه دولت‌ها با حداقل انحراف معیار به جلو حرکت کنند. اگر این دو راه‌حل ارائه شود، به عقیدهٔ نگارنده باقی دغدغه های جامعه نخبه درباره اقتصاد ایران برطرف می‌شود زیرا از ریشه و از نطفهٔ جامعه، تحول صورت گرفته و وقتی نسل آموزش دیده به مناصب حکومتی می‌رسند، عمده مشکلات برطرف می‌شود.راه‌حل های دیگر نیز وجود دارد لکن به عقیدهٔ نگارنده به وزن و اهمیت دو مورد مذکور نمی‌رسند و یا جامعیت این دو مورد را نخواهند داشت.و به عنوان نکته پایانی باید اشاره کرد که رابطهٔ بین دولت و ملت در کشورهای توسعه یافته، رابطهٔ مدیر ساختمان و ساختمان است و رابطه دولت و ملت در کشورهای در حال توسعه، اغلب پدر و فرزند است. در رابطهٔ پدر و فرزندی، فرزند همیشه انتظار حمایت و پشتیبانی پدر را داشته که این رابطه متاسفانه هم اکنون نیز در میان جامعه وجود داشته و دولتی نیز که از همین جامعه انتخاب می‌شود این رابطه را ادامه می‌دهد به گونه‌ای که ملت همواره انتظار دخالت دولت، یارانه و انرژی رایگان و حمایت های بیش از حد از دولت را داشته و این علت این مسئله است که کشور ما اولین کشور در ارائه سوبسید است. این مسئله در کشورهای توسعه یافته رابطهٔ مدیر ساختمان و ساختمان است؛ مدیر ساختمان تا زمانی به ساختمان می‌رسد که اعضای آن حق عضویت ماهانه خود را پرداخت کنند و اگر عضوی پرداخت نکرد، مدیر نیز وظیفه‌ای در قبال او ندارد.با در پیش گرفتن دو راهکار بالا میتوان این موضوع را به مرور در ذهن جامعه ایرانی کاشت. ملتی که تا حدودی زیاد در این مسئله بی‌تقصیر بوده‌اند و تازه نیم قرن است که از نظام سلطنتی (پدر و فرزندی) خارج شده‌اند. برای تغییر عاداتی که پشتوانهٔ هزاران ساله دارند، مسلما صرف زمان و حوصله نیازمند است و نمیتوان با راه های دوره‌ای و مقطعی به تغییر و اصلاح پایدار رسید. من باب مثال برای رفع سوبسید های بیش از اندازه که یکی از علل مشکلات اقتصادی کشور است، و خیلی دقیق‌تر برای رفع معضل بزرگی به نام حد ورود دولت در اقتصاد، دو راه حل بالا به قدر کافی موثر هستند.</description>
                <category>کیوان حسین‌وند</category>
                <author>کیوان حسین‌وند</author>
                <pubDate>Sun, 08 Mar 2020 19:43:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجارت وابستگی می آورد!</title>
                <link>https://virgool.io/@Keyvan_Hoseinvand/%D8%AA%D8%AC%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D9%88%D8%A7%D8%A8%D8%B3%D8%AA%DA%AF%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%D8%A2%D9%88%D8%B1%D8%AF-o539ssigyhdp</link>
                <description>8 بهمن 98یکی از اصول اولیه اقتصاد، موضوع دوسویه بودن تجارت، متقابل بودن آن و اثرگذاری و اثرپذیری همزمان تجارت میان ملت هاست.تجربه نشان می‌دهد زمانی که منافع یکی از طرف های تجارت به بن بست بخورد، حتی تجارت و وابستگی به جهت ارضای نیازهای متقابل هم نمی‌تواند قدرتی بالاتر از کسب منافع بیشتر یکی از طرف‌ها داشته باشد. به طور دقیق‌تر آنچه که از زمان ابداع پول تا به امروز وسیله‌ی اتصال میان دو ملت و یا چند ملت را بوده است، تجارت و به‌طور تخصصی‌تر پول بوده به گونه‌ای که خاصیت وابستگی متقابل (1) پول که مهم ترین وجه پنهان و کارکرد نامرئی آن است، این نقش و وظیفه را به دوش می‌کشد؛ در حقیقت به عقیده نگارنده، پول مهم ترین عامل همبستگی دو ملت در عمل تجارت است که بر این اساس در تبادلی که پول &quot;الف&quot; مورد واسطه واقع شود، صاحب پول الف به لحاظ اقتصادی ید برتر را خواهد داشت زیرا در روابط تجاری از پول خود به عنوان یک اهرم قدرتمند هم می‌تواند استفاده کند.بنابراین مهم ترین ابزاری که جهت برآورده کردن منافعِ تهدید شده میتوان استفاده کرد، همان مهم ترین عامل پیوند تجاری میان ملت هاست یعنی پول. تجربه‌ی تجاری سال های قرن 20 ام و 21 ام شامل حوادث اقتصادی مربوط به کاهش ارزش پول ملی در میانه‌ی سال های 1921 تا 1936، 1967 تا 1987، و 2010 تا کنون شامل این اواخر از 2018 تا الان، به ما نشان داده که حتی تجارت متقابل هم آنقدری وابستگی قدرتمندی ایجاد نمی‌کند که بتوان در سایه‌ی آن حصار امنی برای خود ترسیم کرد بلکه بر حسب تحربه‌ی این سه دوره‌ی تاریخی همواره قدرت منافع، از قدرت وابستگی متقابل بیشتر بوده و پول مهم ترین و اصلی ترین ابزار برای کسب این منافع بوده است.حتی تجربه‌ی مربوط به تحریم های کشورمان ایران نیز مصدق این عقیده است. در موضوع تحریم های نفتی، تصور ما بر این بود که از آنجایی که کشورهای شرقی به نفت خاص کشور ما محتاج اند، فلذا به جهت وابستگی ناشی از تجارت، در مقابل تحریم های نفتی آمریکا مقاومت کرده و در نهایت نفت ما را خواهند خرید. در یک نمونه از این موضوع قضیه از این قرار بود که پالایشگاه های کشورهای شرق آسیا از آنجا که بر اساس ترکیبات نفت ایران تاسیس شده بودند و در صورت تغییر ورودی نفت، متحمل هزینه های خیلی بالا می‌شدند، تصور بر این بود که این تجارت وابستگی آورده و قدرتش از قدرت منافعِ تهدید شده‌ی یک اقتصاد دیگر (آمریکا) بیشتر خواهد بود فلذا این کشورها در مقابل خواست آمریکا تسیلم نخواهند شد. اتفاقی که با گذشت زمان و با وجود هزینه های گزاف آن احتمالش روز به روز کمرنگ تر می‌شود.  اما چگونه است که پول هم محور اتصال وابستگی تجاری کشورهاست و هم در عین حال دارای پتانسیل علیه وابستگی تجاری کشورهاست؟ پاسخ این سوال به ماهیت پول اعتباری بازمی‌گردد. پول یک قرارداد اجتماعی (2) است که از خود ارزشی نداشته و برای هرچیزی معرف ارزش، و اعتبار آن ماحصل توافق طرفین است. هرچه طرفین توافق از قدرت بیشتری برخوردار باشند، قرارداد میان آنها نیز اعتبار و قدرت بالاتری خواهد داشت (3) که دلار و تجارت به وسیله‌ی دلار یک نوع از این قراردادهای اجتماعی است که به علت دارا بودن یک صاحب قدرتمند (آمریکا)، دلار نیز از قدرت بالایی برخوردار شده است؛ قدرتی تنها ناشی از یک اعتبار منعکس شده از یک و چند قرارداد.ارسطو نیز از دیرباز به این خصیصه‌ی پول از زبان معتقدین به آن سخن می‌گوید: جمعی دیگر در مخالفت با این نظر برآنند که پول، چیزی برساخته و اعتباری ست، زیرا چون کسانی که آنرا به کار میبرند، از رواجش بیندازند، دیگر ارزشی نخواهد داشت و به کارِ برآوردن هیچیک از نیازهای زندگی نخواهد آمد. (سیاست، 1257 ب 16) (4) بنابراین پول امروزی به خودی خود بی ارزش است مگر آنکه دیگران آنرا به رسمیت بشناسند و بپذیرند. (پول، مقدمه) (5)با این تفاسیر علت اینکه پول همزمان هم سبب تقویت همبستگی ملل و هم سبب فروریختن روابط ملل می‌شود، به ماهیت اعتبار گونه‌ی آن و خاصیت وابستگی متقابل آن بازمی‌گردد. بر این اساس به عقیده نگارنده برای بی اثر کردن این خصیصه‌ی بزرگ و پنهان پول، لازم است طرفین تجارت به پول های یکدیگر در امر تجارت بسنده کرده که از این طریق موضوع پیمان های پولی دو و چند جانبه پدیدار می‌گردد. در صورت استفاده‌ی هوشمندانه و درست از این پیمان‌ها، شکنندگی در مقابل وابستگی تجارت به حداقلِ خود رسیده و این اصل اقتصادی که ابتدای تحلیل اشاره شد، در اغلب حالات صادق و جاری خواهد بود. ----------------1- Interdependence2- Social Contract3- برای مطالعه بیشتر به کتاب A THEORY OF JUSTICE  اثر John Rawls، فصل 1 مراجعه نمایید.4- سیاست، ارسطو، دکتر حمید عنایت، چ دوم 1349.5- پول، اریک لونرگن، احد علیقلیان، نشر نو، چ سوم 1397.</description>
                <category>کیوان حسین‌وند</category>
                <author>کیوان حسین‌وند</author>
                <pubDate>Wed, 29 Jan 2020 16:22:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جنگ تجاری آمریکا و چین</title>
                <link>https://virgool.io/@Keyvan_Hoseinvand/%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%AA%D8%AC%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7-%D9%88-%DA%86%DB%8C%D9%86-x3mv3jods3md</link>
                <description>کیوان حسین‌وندجنگ تجاری میان دوقدرت بزرگ اقتصادی، سابقه‌ای طولانی دارد بطوریکه یادآور جنگ‌های تجاری میان سال‌های 1967-1987، جنگ تجاری 2010 تا اکنون که شامل 2015 و این اواخر 2018 تا حال حاضر میشود.  نکته مشترک همه آنها، گویا به مسئله نرخ برابری ارز برمیگردد زیرا از مدتها قبل این چین بوده که همواره توسط شرکای تجاری خود تحت اتهام دستکاری نرخ ارز قرار گرفته. و نکته مشترک دیگر همه جنگهای تجاری، تبدیل شدن آنها به جنگ های ارزیست که تبعات وحشتناکی برای هردو طرف بازی و تماشاگرانشان دارد. الف) چه اتفاقی افتاد؟در یک نگاه کوتاه مدت، میتوان همه اتفاقات را در اعمال تعرفه خلاصه کرد.در نگاه میان مدتی میتوان همه اتفاقات را در نیاز ترامپ به کسب رای در انتخابات 2020 برای کارنامه ایجاد شغل و مهار تورم از طریق اعمال تعرفه دانست.و در یک نگاه بلندمدت میتوان همه اتفاقات را در اهرمی بنام دلار خلاصه کرد تا آمریکا بتواند با این سلاح به اهداف خود از قبیل ترازسازی مجدد تجاری، تضعیف کشورها با صادرات تورم و مبارزه علیه ایجاد تورم منفی در کشور خود برسد. پس بهترست برای توضیح آنچه اتفاق افتاده، گریزی تاریخی بزنیم به آنچه در گذشته اتفاق افتاد تا فهم حوادث کنونی آسانتر شود.چین همواره به دو مسئله متهم میشد؛ اول دستکاری ارزش ارز خود و دوم صادرات تورم منفی خود به آمریکا.از همان سالهای 2002 تا اکنون همواره این عقیده بود که چین به علت دستمزد و هزینه تولید پایین، همیشه تورم منفی دارد و از طریق ثابت نگه داشتن نرخ تبدیل ارز که توسط PBOC(۱) شروع شد این تورم منفی را به آمریکا صادر میکند.فدرال رزرو پس از این اتفاقات همیشه واهمه ایجاد تورم منفی را داشت و برای این موضوع، نرخ بهره خود را کاهش میداد تا واکنش درست دهد بطوریکه از نرخ بهره بالای 6% در سال 2002 به حوالی 0% در سال 2010 رسید.(۲) و این موضوع مقدمه ای بر برنامه های کمک مالی(۳) و تسهیل کمی(۴) بود.لکن نکته بسیار مهم اینست که این اقدام، تبعات مختلف داشت که از جمله آن بحران مالی 2008 بود که موضوع صحبت ما نیست و اثر دوم آن یعنی خلق تورم بخاطر چاپ پول و صادر کردن آن به کشورهای طرف تجارت بود که موضوع صحبت ماست.در توضیح این اثر باید به این نکته اشاره کرد که اساسا آمریکا نفع بزرگی در تراز تجاری منفی(۵) دارد(در کنار مضراتش) زیرا تراز تجاری منفی یعنی واردات کالا بیش از صادرات آن و در ازای واردات کالا، صادرات پول و از آنجایی که چین بزرگترین مقصد ورود این پولهای حاصل از واردات است، تورم آمریکا که حاصل از چاپ پول بدون پشتوانه است،  به چین منتقل میشود.بانک مرکزی چین هم طبق برنامه تعریف شده ی خود، دلارهای اضافه را هم میگرفت و به ازای آن یوآن چاپ میکرد و این جرقه ی تورم بود. درواقع PBOC مجبور بود یوآن بیشتری چاپ تا دلارهای اضافه را جمع کند و همه ی این اجبار به چاپ کردن بخاطر ثابت نگه داشتن نرخ تبدیل ارز دو کشور بود.به علاوه PBOC در ازای دلارهای سرگردان، دست به سرمایه گذاری مطمئنی بنام خرید اوراق قرضه آمریکا میزد. به همین ترتیب هرچه ترازتجاری آمریکا منفی تر میشد و هرچه ترازتجاری چین مثبت تر، چین تورم بیشتری وارد و اوراق بیشتری خریداری میکرد.برنده دو طرف بازی آمریکا بود!در پی این ورود تورم منفی به چین، چین ناچار به کاهش ارزش یوآن میشد.حال همین اتفاقات را با این پیشینه، درحال حاضر نظاره گر هستیم.ابتدا آمریکا اعمال تعرفه میکند؛ چین هم متقابلا اعمال تعرفه میکند.سپس قدم های زیگزاگی در اعمال تعرفه برداشته میشود.ترامپ به فکر سلاح دومی بنام نرخ بهره می افتد بنابراین بر رئیس پیشین و کنونی فدرال رزرو، فشار می آورد تا ارزش دلار را پایین نگه دارد تا هم جلوی رکود را بگیرد، هم تورم منفی ورودی از چین را خنثی کند و هم تورم به چین صادرکند و صنایع چین را که بر پایه صادرات شکل گرفته اند فلج کند و رکود و بیکاری به چین تحمیل و در مجموع اینها موجب اشتغال و رونق به اقتصاد خود شود.ترامپ بالاخره موفق به تغییر رئیس فدرال رزرو میشود و او هم نرخ بهره را در راستای کاهش ارزش دلار کاهش میدهد.ترامپ در کنار کاهش نرخ بهره، با نقض آتش بس یک ماهه، مجدد اعمال تعرفه میکند: ده درصد بر روی 300 میلیارد دلار کالای باقیمانده وارداتی از چین.(۶)چین هم درست 5 روز بعد از این دو اقدام آمریکا، زمین بازی را از اعمال تعرفه تغییر و قدم در زمین کاهش ارزش یوآن گذاشته و به واردکنندگان محصولات کشاورزی میگوید فعلا واردات را تعلیق کنند و این تعلیق مساوی میشود با سقوط معاملات آتی ذرت و سویا در همان روز اعلام خبر.(۷)چین با این اقدام پس از 11 سال از بحران 2008، توانست ارزش یوآن را به بالای 7 در برابر هر دلار برساند و 2.61 درصد به نسبت 5 روز قبل از ارزش آن بکاهد.(۸)این خلاصه ای بود از آنچه که اتفاق افتاد.ب) و اما تا اینجا چه تبعاتی داشته؟دو اقدام اخیر دو کشور مبنی بر اعمال تعرفه و کاهش ارزش پول، پس از 5 روز در رابطه با شاخص سهام ها با این تبعات همراه بود:شاخص سهام MSCI آسیا و اقیانوسیه: منفی 9.99 درصد سقوط(۹)شاخص سهام HANG SENG هنگ کنگ: منفی 7.5 درصد سقوط(۱۰)سهام IXIC نزدک: منفی 6.21 درصد سقوط(۱۱)سهام KOSPI کره: منفی 5.85 درصد سقوط(۱۲)شاخص سهام SPX اس اند پی 500: منفی 5.26 درصد سقوط(۱۳)شاخص XJO استرالیا: منفی 5.09 درصد سقوط(۱۴)شاخص DJI داو جونز: منفی 5.07 درصد سقوط(۱۵)شاخص NIKKIE ژاپن: منفی 4.41 درصد سقوط(۱۶) به علاوه بررسی نشان میدهد غالب بازارها و شاخص های سهامی در صف فروش قرار گرفته اند.(۱۷)در بازار نفت بخاطر کاهش تقاضای تحت تاثیر جنگ تجاری، نفت با کاهش قیمت همراه شده و به هر بشکه 60 دلار در نفت برنت و هر بشکه 55 دلار در نفت خام رسیده و طلا هم به عنوان یک دارایی امن در کنار دیگر دارایی های مطمئن از قبیل برخی اوراق قرضه و ارزها دچار افزایش تقاضا و ارزش شده است بطوری که هر اونس طلا به بالای 1470 دلار رسیده است؛ یک رکورد تاریخی از 2014 تا کنون.(۱۸)ین ژاپن هم از آن دست ارزهایی ست که دارایی امن تلقی میشود که نشانه ی آن دارا بودن رتبه سوم در ذخیره ارز کشورهاست(۱۹) و در این ماراتون ارزشش دچار 2.21 درصد افزایش شده و تقویت شده است.از مجموع 208 بازار اوراق قرضه، تنها 14 بازار در صف خرید بوده اند و مابقی در صف فروش قرار داشته اند که از مهم ترین آنها میتوان به موارد زیر اشاره کرد:اوراق قرضه 10 ساله آلمان DE10Y: منفی 35.25 درصد سقوط(۲۰)اوراق قرضه 10 ساله ژاپن JP10Y: منفی 24.39 درصد سقوط(۲۱)اوراق قرضه 10 ساله آمریکا US10Y: منفی 14.84 درصد سقوط(۲۲)اوراق قرضه 10 ساله کره KR10Y: منفی 8.73 درصد سقوط(۲۳)ج) چه تبعات دیگری خواهد داشت؟ما، نه فقط آمریکا و چین، بلکه کل اقتصاد کره ی خاکی، درگیر یک جنگ تجاری گسترده(۲۴) شده ایم که در یک جمله ی کوتاه درباره تبعات آن میتوان گفت در صورت تداوم رکند کنونی، آتشی ست که دود غلیظ آن به چشم همه میرود.در میان مدت و بلندمدت انتظار میرود تورم آمریکا از 2% که تورم انتظاری دنیاست بالاتر رود و این موضوع سبب افزایش آمار بیکاری و کاهش تقاضا و رکود شود و به علاوه میزان سود پرداختی آمریکا به اوراق قرضه هم در صورت تجاوز از 2%، به شدت زیاد خواهد شود و تعادل را به هم بریزد.باید دید نرخ تورم اعلامی آمریکا برای ماه ژولای که در 13 ام همین ماه اعلام میشود و ماه های پس از آن از روندی صعودی حکایت میکند یا خیر.به علاوه اگر تورم نزدیک 2% و حتی بیشتر شود، فدرال رزرو &quot;یحتمل&quot; تمایلی به همراهی با ترامپ در راستای کاهش نرخ بهره نخواهد داشت و آنرا افزایش میدهد؛ چرا یحتمل؟ زیرا بانک مرکزی آمریکا اخیرا در تراز این بانک کاهش ملموسی صورت داده(۲۵) که این امر مهار تورم با وجود نرخ بهره پایین را کمی آسان میکند؛ لکن باید توجه داشت که صف فروشی که بابت اوراق قرضه آمریکا شکل گرفته، میتواند تورم را افزایش دهد.چین به اهداف اقتصادی مدنظر خود برای سال 2020 تا اینجای کار غالبا دست یافته است(۲۶)؛ بزرگترین اهداف آن، دو برابر شدن تولید ناخالص داخلی و درآمد سرانه سال 2020 به نسبت سال 2010 است که به این دو هدف در سال 2018 رسید.(۲۷)لکن آمریکا و دولت ترامپ اهدافی در سر دارد که گرچه که به غالب آنها رسیده لکن در مکان امنی همچون چین قرار ندارد و آسیب پذیری آمریکا در این جنگ را بیشتر میکند. ترامپ تا انتخابات 2020 نیاز به اشتغال دارد که گویا موفق هم خواهد شد زیرا هدفی کوتاه مدت است لکن در بلندمدت و میان مدت دچار لطمات جنگ که بزرگترین آن بر دلار خواهد بود میشود.کاهش ارزش پول های ملی برابر است با خروج سرمایه از چین و آمریکا کمااینکه این خروج در آمریکا شدت یافته است(۲۸)، افزایش تورم جهانی، کاهش رشد اقتصادی جهانی، افزایش بیکاری دو کشور و کشورهای دیگر، فقیر کردن همسایه(۲۹)، رکود جهانی و... .این نکته ی بسیار مهمی است که اگر شغلی برای مردم میلیاردی چین وجود نداشت، چه اتفاقاتی از قبیل آنچه در تورم دهه 1980 در حادثه میدان تیان آنمن 1984 حادث شد، اتفاق می افتاد.آمریکا و ترامپ هم به خوبی ارزش اشتغال و تورم را برای جمعیت 300 میلیونی خود میداند و هر دو کشور باید حواسشان باشد که این موش و گربه بازی، علاوه بر ضررهای هنگفت به خود، چه ضربه ای به تجارت دنیا و اعتبار پول ها میزند.د) تحلیل آنچه هست و آنچه خواهد بود:با نگاهی به حادثه رکود بزرگ آمریکا در دهه 1920 این مسئله یادآور میشود که کشورها با کاهش ارزش پولهایشان به فقیرکردن همسایه و اعمال تعرفه ها روی آورده بودند که منجر به آن حادثه ی عظیم شد.در 1970 هم مجدد با کاهش ارزش دلار بود که قیمت نفت دچار صعودی 4 برابری شد.اکنون آمریکا نرخ بهره را کاهش داده؛ اگر نرخ برابری یوآن-دلار ثابت می ماند، فدرال رزرو به چاپ پول و واردکردن آن به چین ادامه میداد و تورمش را به وسیله واردات مذکور و جریان پولهای داغی که به دنبال سود بیشتر روانه ی چین میشدند، وارد چین میکرد.اگر نرخ برابری یوآن-دلار کمتر میشد یعنی ارزش یوآن بیشتر میشد، چین مزیت صادراتی خود را از دست میداد.پس راه سوم باقی ماند و آن کاهش ارزش یوآن بود.باید توجه داشت که خطر امروز، سقوط خود سیستم پولی ست یعنی از بین رفتن اعتماد به پولهای کاغذی و فرار به سمت دارایی های مطمئن.(۳۰)درست در همین ماه در سال 1971 بود که آمریکا طلا را از سیستم پولی کنار گذاشت و در طول 5 دهه ای که از این اقدام میگذرد، آمریکا شاهد بحران ها، رونق ها، رکودها، حباب دارایی ها و سقوط ها بوده است.به عنوان کلام آخر و پرهیز از تکرار نکات مطرح شده، باید عنوان داشت که ادامه روند کنونی اصلا نتیجه خوشی نخواهد داشت و انتظار میرود این روند تنها تا انتخابات 2020 ادامه داشته باشد. ان شاءالله.منابع:۱- People&#x27;s Bank of Chine; بانک خلق چین ۲- yon.ir/Vezjr۳- Bailout۴- Quantitative Easing Policy۵- yon.ir/IZTLH۶- yon.ir/SY95F۷- yon.ir/tt59T۸- yon.ir/HpwkK۹- yon.ir/VJzje۱۰- yon.ir/TqH2E۱۱- yon.ir/M90V9۱۲- yon.ir/9YUTS۱۳- yon.ir/WVkVJ۱۴- yon.ir/3WvFw۱۵- yon.ir/kGMXS۱۶- yon.ir/K8vCG۱۷- yon.ir/FLNIq۱۸- yon.ir/WSSjt۱۹- isna.ir/amp/97061607954/۲۰- yon.ir/hwAaA۲۱- yon.ir/gh5fH۲۲- yon.ir/SD745۲۳- yon.ir/dQDKn۲۴- a full-scale trade war۲۵- yon.ir/Ac1Db۲۶- sustainabledevelopment.un.org/memberstates/china۲۷- yon.ir/kjSvx۲۸- yon.ir/hV3Qr۲۹- Beggar-thy-neighbor۳۰- Currency wars, James Rickards, P:97.</description>
                <category>کیوان حسین‌وند</category>
                <author>کیوان حسین‌وند</author>
                <pubDate>Tue, 06 Aug 2019 22:38:01 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>