<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مهدی خراتیان</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Kharratiyan</link>
        <description>دانش آموخته شریف، مدیر اندیشکده احیای سیاست، سیاست پژوه علاقه‌مند به حوزه جامعه‌شناسی و فلسفه سیاسی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 07:48:45</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1879180/avatar/xoi1wi.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مهدی خراتیان</title>
            <link>https://virgool.io/@Kharratiyan</link>
        </image>

                    <item>
                <title>اشیای پرنده ناشناس، آغاز کاوش من در جهان سیاست پژوهی</title>
                <link>https://virgool.io/@Kharratiyan/%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%86%D8%A7%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3-%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%A7%D9%88%D8%B4-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%BE%DA%98%D9%88%D9%87%DB%8C-nqgcuzbjhxpt</link>
                <description>اینرورها مساله اشیای پرنده ناشناس به تیتر یک رسانه‌ها مبدل شده است. بعد از آنکه پنتاگون و همچنین DNI در گزارشهایی وجود اشیای پرنده‌ای را تایید کردند که با قواعد مرسوم مهندسی قابل توضیح نیستند ، شهادت سه تن از افسران سابق نظامی آمریکا در کنگره پیرامون اشیای پرنده ناشناخته جنجال رسانه‌ای بزرگی را به پا کرده است. البته من در مقام تایید یا رد نظرات این افراد نیستم و حتی قصد ندارم به آن بپردازم. بلکه میخواهم به بهانه مساله اشای پرنده ناشناس، خاطره‌ای را ناظر به نحوه مواجهه با مساله اشیای پرنده ناشناس در ایران با شما به اشتراک بگذارم که بیش از آنکه دارای ابعاد علمی باشد، دارای ابعاد سیاستی است و در آن تلاش میکنم مساله تضاد علم و شبه علم، محدویتهای گفتمان آکادمیک و اهمیت نهاد اندیشکده را - به عنوان مکمل نهاد علم یعنی دانشگاه - با شما به اشتراک بگذارم.https://www.npr.org/2023/07/27/1190390376/ufo-hearing-non-human-biologics-uapsحدود بیست سال پیش بود که در معیت یکی از اساتید و دو تن از همدانشکده‌ای‌های خود در کنفرانسی شرکت کردیم که موضوعی خاص و نسبتا غیرعادی داشت: اشیای پرنده ناشناس نورانی؛ که به دلیل موضوع خاص این همایش، متولیان و دست‌اندرکاران این کنفرانس ترجیح داده بودند  آن را به شکلی نیمه محرمانه برگزار کنند، لذا اطلاعات بسیار محدودی از آن به فضای عمومی جامعه درز کرد و خبرنگاران در آن حضور نداشتند. کسانی که اوایل دهه ۸۰ را به خاطر دارند، نیک میدانند که مساله اشیای پرنده ناشناس به معضلی برای کشور مبدل شده بود تا جایی که وزیر اطلاعات وقت (یونسی) رسما آنها را تهدیدی علیه امنیت کشور دانست. https://www.radiofarda.com/a/294867.htmlهمچنین به سبب ذوابعاد بودن موضوع همایش، شرکت کنندگان آن نیز از حیث تخصص علمی بسیار متنوع و بعضا ناهمگون بودند. استاد عزیزی که به عنوان نویسنده اول مقالات سرپرست علمی تیم شرکت کننده ما را بر عهده داشت، با دو مقاله در این همایش شرکت کرده بود، که اولی بار علمی و مهندسی بالایی داشت که بنده و دوستانم در نگارش آن مشارکت داشتیم؛ مقاله‌ای مملو از اصطلاحات ثقیل علمی  (در حوزه فیزیک پلاسما و مگنتوهیدرودینامیک و غیره)؛ اما مقاله دوم مقاله‌ای بود آکادمیک اما نسبتا ساده فهم (البته برای دانشگاهیان) با عنوانی به ظاهر بیربط با موضوع کنفرانس که با ادبیات مهندسی سیستم و به تنهایی توسط خود استاد نگاشته شده بود. در این مقاله تلاش شده بود نحوه مواجهه درست با مسائل پیچیده – به ویژه مسائل حکومتی- از منظری سیستمی و مدیریتی توضیح داده شود. با توجه به محدودیت وقت ارائه در همایش، تیم ما باید انتخاب می‌کرد که از میان دو مقاله مذکور کدامیک را برای ارائه انتخاب کند. من و دو دوست همدانشکده‌ای‌ام از آنجا که برای نوشتن مقاله نخست وقت قابل توجهی گذاشته بودیم و آنرا از حیث موضوعی با همایش مرتبط‌تر میدانستیم، بر ارائه آن مصر بودیم؛ اما در مقابل استاد ما بر ارائه مقاله دوم اصرار داشت و عاقبت نیز حرف خود را به کرسی نشاند. همه ما از این تصمیم وی متعجب و مکدر بودیم؛ زمانی که به سمت محل کنفرانس حرکت میکردیم، استاد سر در گوش من کرد و گفت: فلانی! شماها فکر میکنید که الان مشکل مملکت ما چهار تا حرف علمی عجیب و غریب است که من و شما در یک مقاله آن را مطرح کنیم؟ تو و رفقایت از اینکه من نگذاشتم ارائه کنید ناراحتید؛ حق هم دارید، چون هنوز خیلی چیزها را نمیدانید. اما تجربه این همایش برایتان درس خوبی خواهد بود و خیلی زود خواهید فهمید که چه چالشها و معضلاتی مانع تاثیر کلام اهل علم میشود...وارد سالن گردهمایی شدیم و بعد از مقدمات مرسوم، با سخنرانی افتتاحیه یک مقام حکومتی عالیرتبه (بالاتر سطح از وزیر) همایش آغاز به کار کرد. همه ما از اهمیت این همایش کمابیش آگاه بودیم، اما وقتی آن مقام را در ابتدای امر پشت تریبون سخنرانی دیدیم، هم به نوعی جا خوردیم و هم متوجه شدیم که این کنفرانس از آنچه می‌پنداشتیم مهمتر بوده است. من از همان ابتدا فضای کنفرانس را به دقت رصد میکردم تا ببینم چه چالشهایی بروز خواهد کرد و البته انتظارم چندان به طول نیانجامید؛ علائم اختلافات فاحش گفتمانی و روشی نخبگان دانشگاهی و مدیران حکومتی حاضر در جلسه از همان ابتدا خود را عیان ساخت، وقتی که سخنران افتتاحیه با توجه به عدم حضور خبرنگاران فضا را مناسب دید و در فرازی از سخنانش لحنی غیررسمی را برای بیان منظور خود برگزید و از مثال نامناسبی استفاده کرد که برای بخش قابل توجهی از مدعوین همایش (که قشر دانشگاهی سهم عمده‌ای در آن داشت) برخورنده و حتی توهین‌آمیز به نظر می‌رسید؛ و این تازه شروع ماجرا بود.با پخش شدن برنامه کنفرانس میان حضار، عناوین غیرعلمی و عجیب برخی از مقالات موجب تعجب حضار دانشگاهی شد و زمانی که بر همگان آشکار شد که بخش قابل توجهی از حاضرین در همایش علاوه بر فقدان هرگونه تحصیلات دانشگاهی از ابتدایی‌ترین اصول علمی و نحوه نگارش مقاله نیز بی‌اطلاع هستند، این تعجب به خشم مبدل گردید. حتی در میان ارائه دهندگان سه دختر دبیرستانی دیده میشدند که قرار بود مابین ارائه دو استاد برجسته و شناخته شده فیزیک و هوافضای دانشگاههای تهران به بیان دیدگاههای خود در مورد موضوع همایش بپردازند! به خوبی به یاد دارم زمانی که یکی از ارائه کنندگان رطب و یابس را به هم میبافت و تمامی قواعد فیزیک نیوتنی و کوانتم و نسبیت یکجا را زیر سوال میبرد، یکی از اساتید دانشکده فیزیک دانشگاه شریف که حوزه تخصصی‌اش فیزیک پلاسما بود و در صندلی کناری من نشسته بود شدیدا حرص میخورد و زیر لب غر می‌زد. این خشم و نارضایتی که کمابیش در همه حاضرین دانشگاهی وجود داشت، در مقاطع مختلفی از همایش فوران کرد و جلسات پرسش و پاسخ و میزگردها را به صحنه اعتراض به برگزارکنندگان کنفرانس بدل کرده و بعضا فضای این جلسات را به تشنج نیز کشید، که البته این عصبانیت و اعتراض تا حد زیادی درست و به حق بود. واقعیت این بود که به دلیل ناشناخته و پیچیده بودن موضوع همایش، داوران – که همگی دولتی و حکومتی محسوب میشدند - به هیچ ارائه کننده مقاله‌ای «نه» نگفته بودند و همه مقالات را بی هیچ اصلاحی پذیرفته بودند. در میانه همایش بحثهای داغ و بعضا با لحنی تند میان مهندسان، خلبانان و فیزیکدانان پیرامون ماهیت اشیای نورانی درگرفت (مثلا اخترفیزیکدانان معتقد بودند که خلبانان به دلیل فشار مانورهای هواپیما بر بدن خلبانان دچار توهم شده و ماه یا زهره یا مشتری را بجای یک شیء نورانی ناشناخته اشتباه گرفته‌اند که در جواب خلبانها ضمن رد شدید این سخنان، به گزارشهای معتبری که پیش از انقلاب در نیروی هوایی پیرامون این اشیا تهیه شده بود استناد میکردند) و در میانه این دعوا حضور افراد طرفدار تئوری توطئه و نظریات شبه علمی هم بنزینی بر آتش شد و در مقاطعی فضای همایش متشنج و ملتهب گردید. مدت زیادی نگذشت که متوجه شوم در مورد نحوه ارائه مقالات حق کاملا با استادم بوده است. وقتی که یک مقاله به یک همایش علمی که توسط دانشگاهیان اداره میشود ارائه میگردد تکلیف کاملا روشن است چون همه روالها بر اساس هنجارها و قواعد آکادمیک پیش میرود. اما در اینجا که یک نهاد حکومتی به دنبال پاسخی برای پرسش پیچیده خود است، داستان کاملا فرق میکند. دولتمردان چندان دلبسته قواعد آکادمیک نیستند و میخواهند راه حلها را از منظر خود نگریسته و بر اساس برداشتی که از میزان اثربخشی آنها دارند، از میان آنها یکی را انتخاب نمایند. حال در مسائل بسیار پیچیده، ناشناخته و میانرشته‌ای اگر آنها نتوانند میان علم و شبه علم و نخبه و غیر نخبه تمیز دهند، تکلیف چیست؟ میان سخنان علمی یک استاد مجرب و دود چراغ خورده با مهملات و یاوه‌های یک شیاد دانشمندنما چه تفاوتی خواهد بود؟ با این افکار بود که به نتیجه رسیدم اگر فقط یک مقاله به درد این همایش بخورد، همان مقاله دومی است که پیشتر آنرا بیربط و بی‌مصرف میدانستم. وقتی حکمرانان نحوه مواجهه با مسائل پیچیده را ندانند، پیش از ارائه راه حل باید نحوه شناخت راه حل درست را به ایشان آموخت. پس به انتظار نشستم تا نوبت به ارائه استادم برسد و با ارائه وی روح متفاوتی بر فضای اجلاس حاکم شود؛ اما اتفاقات حین ارائه و مابعد آن نشان داد که من باز هم متغیرهایی را نادیده گرفته بودم و ماهیت مساله را از آنچه که واقعا بود ساده‌تر پنداشته بودم.من استادم را سالها بود که میشناختم؛ وی فردی بود بسیار باهوش و دارای مطالعات وسیع که ذهن نقاد وکاوشگری داشت. از همین روی کلاس درس وی از کلاسهای مورد توجه و علاقه من بود، زیرا وی به متون کلاسیک اکتفا نمیکرد و نظریات جالب و بدیعی را لابلای سخنان خود مطرح میساخت. مسائل به ظاهر ساده را از منظرهایی متفاوت می‌شکافت و از ظواهر به ریشه‌ها میرسید. با وجود همه این خصائل نیکو، وی نقطه ضعف مهمی داشت که این نقاط قوت را تحت الشعاع خود قرار می‌داد: داشتن زبانی تلخ و گزنده و کم‌صبری مفرط در برابر کج‌فهمی مخاطبان، خاصه وقتی که طرف مقابل از اصحاب قدرت سیاسی باشد. زمانی که استاد پشت تریبون سخنرانی قرار گرفت امیدوار بودم که نقاط قوت وی پوشاننده نقاط ضعف وی باشد، امیدی که به سرعت به یاس مبدل گردید.از همان ابتدای ارائه وی متوجه شدم که ردیف جلویی سالن همایش – که به مدیران ارشد حکومتی اختصاص داشت – کاملا پر شده است و معلوم بود که همه آنها طوری برنامه ریزی کرده بودند که در مقطع ارائه دکتر حضور داشته باشند. در دقایق ابتدایی همه سرها متوجه جایگاه سخنرانی بود، اما با گذشت چند اسلاید کم کم سرخاراندن‌ها و در گوشی صحبت کردنها شروع شد و دیگر هیچکس به جایگاه حتی نگاه هم نمیکرد. سوای لحن ارائه - که بیشتر مناسب محافل آکادمیک بود - شیوه ارائه نیز نامناسب بود. اسلایدهای پرمتن و فاقد روایت منسجم از یک طرف و متلکهای نغز و مغز استخوان‌سوز استاد از سویی دیگر، فضای ارائه را برای مخاطبان حکومتی غیرقابل تحمل ساخته بود. در دقیقه چهلم ارائه یکی از مدیران ردیف جلو که نسبت به مابقی از حیث جایگاه ارشدیت داشت برخاست و خطاب به استاد گفت: آقای دکتر! بعد از این همه مطلب بفرمایید راه حلتان چیست؟ ما خسته شدیم! استاد گفت که اگر حوصله می‌فرمودید در آخر عرض میکردم، اما اگر میخواهید الان میگویم. اینکه حل یک مساله پیچیده برای شما به چالشی بزرگ مبدل شده جای تعجب ندارد. وقتی شما کار زیرساختی را فراموش کردید و توجه به نهاد علم و دانشگاه را کنار گذاشتید، معلوم است که کار به اینجا میرسد که به جای یک همایش علمی یک دورهمی بلبشو را برگزار کنید! طرف مقابل در پاسخ گفت: آقای دکتر! ما نزدیک یک ساعت است که پای صحبت شما نشسته‌ایم و نیش و کنایه‌های شما را تحمل میکنیم تا شاید از لابلای افاضات شما راه حلی برای مشکلمان پیدا کنیم، پس معلوم است که برای امثال شما احترام قائلیم. اما در نهایت هیچ چیز دستگیرمان نشد. لطفا هر وقت راه حل عملیاتی داشتید، تشریف بیاورید ما در خدمتتان هستیم و پس از گفتن این جمله سالن همایش را ترک کرد؛ و این اتفاق تیر خلاصی بود بر پیکر نیمه جان این همایش. این همایش ناموفق خود تجربه‌ای بود که تمامی پیشفرضهای من در مورد جایگاه اجتماعی علم و همچنین نحوه دیالوگ اصحاب علم و صاحبان قدرت سیاسی را زیر سوال برد، چرا که پیشتر چنین می‌اندیشیدم که برای یک مصلح اجتماعی صرفا کافی است به قدر کافی دانش اندوزد و پس از نیل به مراتب عالیه علمی آنگاه به شکلی خودبخودی حکمرانان محضر وی را درک کرده و از خوان دانش و اندیشه وی بهره‌مند می‌گردند. این در حالی است که اولا دانش آکادمیک برای اصلاح جامعه کافی نیست (اگرچه قطعا لازم است و بدون داشتن نهادعلم قدرتمند و مستقل هیچ جامعه‌ای به جایی نمی‌رسد) و برای درک رژفنای مسائل پیچیده حکومت و جامعه به دانشی ورای دانشهای مرسوم دانشگاهی نیز نیاز است؛ ثانیا حکمرانان لزوما در شناسایی درست اصحاب دانش موفق نیستند؛ و ثالثا برای تاثیرگذاری بر اصحاب قدرت سیاسی باید از گفتمان و روشهای مناسبی استفاده کرد که متناسب با شرایط ذهنی آنها باشد. از این مقطع زمانی بود که توجهم به  سیاست پژوهی و نهاد اندیشکده جلب شد، نهادی که میتوانست بستری برای توسعه دانشهای تکمیلی جهت حل معضلات اجتماعی، روزآمدسازی دانشگاهها و نهادهای حکومتی و نزدیک کردن ادبیات آنها به یکدیگر باشد.</description>
                <category>مهدی خراتیان</category>
                <author>مهدی خراتیان</author>
                <pubDate>Sat, 29 Jul 2023 21:20:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نکاتی پیرامون تحلیل رویدادهای اخیر ایران و جامعه شبکه‌ای</title>
                <link>https://virgool.io/@Kharratiyan/%D9%86%DA%A9%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%88%D9%86-%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AE%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-%D8%B4%D8%A8%DA%A9%D9%87-%D8%A7%DB%8C-zjc5atc6tv6x</link>
                <description>در مورد ابعاد اتفاقات اخیر ایران باید کتابها نوشت؛ چون به نظر نگارنده اگرچه اتفاقات پس از فوت مهسا امینی از حیث کمی عقب‌تر از اعتراضات ۸۸ و ۹۸ ایستاده، اما از منظر کیفی و پیچیدگی بسیار از آنها بسیار جلوتر است. ناظر به همین پیچیدگی، فهم دقیق و کامل این رویدادها نیازمند استمداد از دیسیپلینهای مختلف علمی، از جامعه‌شناسی تا مطالعات زنان، از مطالعات امنیت ملی تا حوزه روابط بین‌الملل، از حکمرانی تا فلسفه سیاسی و از اقتصاد تا مطالعات ژئواکونومیک است. در طی این مدت اگرچه تحلیلهای متعددی از جانب جامعه‌شناسان و متخصصان حوزه امنیت ارائه شد، اما هریک از آنها به دلیل نادیده گرفتن بخش مهمی از مساله (حداقل از منظر من) نتوانستند مساله را در کلیت آن به درستی دیده و تحلیل و تجویزی مناسب برای ناآرامیهای اخیر ایران ارائه دهند.مسلما پرداختن به تمامی ابعاد این مساله از حوصله نوشتار کوتاه حاضر خارج است و حتی اگر بخواهیم عناوین مرتبط با آشوبهای اخیر ایران را - که به نوعی میتوان برای آنها شان عامل بسترساز قائل شد -  فقط فهرست کنیم باز هم در قالب متنی چنین کوتاه حق مطلب ادا نخواهد شد. برای مثال فقط در حوزه جامعه‌شناختی باید حداقل از ۷ گسل مهم یعنی گسلهای جنسیتی، قومیتی، نسلی، سنت-مدرنیته، حاکمیت-نخبگان، مذهبی (شیعه-سنی) و گسل طبقاتی اقتصادی سخن گفت که در این رویدادها هر یک به میزانی نقش داشتند، که البته ذیل هرکدام از این عناوین باید لیستی بلندبالاتر از عوامل خردتر را برشمرد.  از همین رو در این نوشته بر روی بخشی کوچک (از حیث کمی) اما مهم دست خواهیم گذاشت که به اعتقاد نگارنده در درک درست ماهیت آشوبهای ۱۴۰۱ بسیار کمک‌کننده است. قبل از آنکه وارد بحث شویم ذکر این نکته مهم ضروری است که بعد از ناآرامیهای آبانماه ۱۳۹۸ (مربوط به غائله بنزین) و همچنین شلیک سهوی به هواپیمای اوکراینی، و همچنین با عنایت به وخامت اوضاع اقتصادی، بسیاری از تحلیل‌گران انتظار یک ناآرامی اجتماعی را - خصوصا بعد از فروکش کردن محدودیتهای ناشی از پاندمی کرونا-  میکشیدند. برای  مثال مطالعات صندوق بین‌المللی پول (IMF) نشان میدهد که ایران بر خلاف سایر کشورهای مورد مطالعه از حیث شاخص ناآرامیهای اجتماعی در ماه ژانویه ۲۰۲۰ (دیماه ۱۳۹۸) دارای وضعیت صعودی بوده است.    مقایسه شاخص ناآرامیهای اجتماعی کشورهای مختلف پیش از ظهور پاندمی و وضعیت متفاوت ایراناین به آن معنی است که تمایل شدید جامعه ایران برای ادامه ناآرامیهای ۹۸ و انرژی آن توسط پاندمی مهار شده و محدودیتهای کرونا گدازه‌های آشوب را موقتا به زیر سطحی ظاهرا سفت اما ناپایدار هدایت کرده است که با برداشته شدن محدودیتها یا هر تلنگری ممکن است ترک برداشته و فورانی نو را رقم بزند. این مساله از آن حیث اهمیت دارد که بدانیم درصورت عدم ظهور پاندمی کورونا، ادامه آشوبهای ۹۸ خصوصا بعد از حادثه هواپیمای اوکراینی و تحریک شدن طبقه متوسط این پتانسیل را داشت که نارضایتی طبقه فرودست (که در اتفاقات ۹۶ و ۹۸ بروز یافت) و اعتراضات طبقه متوسط  (که در ۸۸ بروز یافت) را به هم پیوند زده و زمینه‌ ‌ساز یک شورش سراسری و عمیق شود که از حیث کمی در تراز ۸۸ و از حیث میزان خشونت در تراز آبان ۹۸ باشد. بنابراین بسیار واضح بود که جامعه ایران انرژی آزادنشده زیادی را در سینه خود نهفته دارد و این انرژی دیر یا زود به بهانه یک موضوع در ظاهرا کم اهمیت (تاکید میکنم در ظاهر) آزاد خواهد شد. همچنین با فروکش کردن تب مذاکرات هسته‌ای و پایان یافتن خوش‌بینیها به اتمام تحریمها، اجماع کمی و کیفی میان متخصصان برای ظاهر شدن یک ناآرامی وسیع در ایران شدت بیشتری یافت.اکنون با توجه به نکات فوق و با توجه به اینکه اعتراضات ۱۴۰۱ به نوعی در امتداد آشوبهای ۹۶ و ۹۸ است، باید از خود بپرسیم که از حیث ماهوی چه چیز این سه رویداد را به هم پیوند میدهد؟ و چه دیدگاهی میتواند به درک بهتر این سه آشوب را به هم پیوند دهد؟ و چگونه میتوان راهی برای پیوند دادن منظرهای جامعه‌شناختی به حوزه امنیت ملی یافت؟ به نظر میرسد که با توجه رشد سریع اینترنت و افزایش سریع ضریب نفوذ شبکه‌های اجتماعی و گذاز ایران از جامعه توده‌ای به شبکه‌ای، تئوریهای جامعه شبکه‌ای و به طور خاص دیدگاههای مانوئل کاستلز بسیار کمک کننده باشد. بررسی این مساله از دو حیث  حائز اهمیت است. مدتی است که تئوریهای کاستلز در محافل بالادستی خصوصا برخی از نهادهای متولی امنیت مورد توجه قرار گرفته، اما متاسفانه به دلیل عدم دقت به سایر زمینه‌های جامعه‌شناختی، به نوعی مورد سوء فهم و حتی مورد سوء استفاده قرار گرفته است، به این معنی که اینترنت به نوعی به عنوان مقصر اول و آخر رویدادهای چندسال اخیر معرفی شده و زمینه برای طرح دیدگاههای تنگ نظرانه در این حوزه - یعنی تحدید شدید اینترنت - که در نهایت به بخش اقتصادی کشور ضربه خواهد زد فراهم شود.تئورریهای جامعه شبکه‌ای این توان را دارد که با مفاهیم امنیتی نظیر جنگ در چارچوب دکترین Network Centric پیوند بخورد. البته مجددا تاکید میکنم که این به معنی امنیتی دیدن همه ابعاد مساله نیست، اما همانطور که نگاه امنیتی صرف به مسائل این چنینی خطای مهمی است، نادیده گرفتن ابعاد امنیتی موضوع نیز خطای تحلیلی بزرگی است.  با توجه همین نکات بود که در اندیشکده‌ احیای سیاست ناظر به رویدادهای اخیر جلسه ای حول نقد کتاب مهم «قدرت ارتباطات کاستلز» برگزار شد. در این جلسه دکتر بصیریان جهرمی مترجم کتاب یادشده، نتیجه مکاتبات خود با کاستلز در مورد اعتراضات ۱۴۰۱ را ارائه نمودند. بدون آنکه بخواهم وارد جزئیات نظریات کاستلز شوم، برخی از نکات مهم از پاسخهای کاستلز و همچنین تفسیر خود از پاسخهای وی را ناظر به تحلیل اتفاقات ۱۴۰۱ بیان میدارم (جزئیات پرسش و پاسخ دکتر بصیریان با کاستلز در صفحه ایسنتاگرام ایشان منتشر خواهد شد):۱. اولین نکته به نوع نگاهی برمیگردد که در مورد ماهیت جامعه شبکه‌ای و نقش اینترنت و فیلترینگ در میان مسئولان ما وجود دارد: این تصور که میتوان با قطع اینترنت یا کنترل شدید آن، جامعه را از ماهیت شبکه‌ای آن تهی ساخت و از تبعات و پیچیدگیها و پیش‌بینی‌ناپذیری آن گریخت. این تحلیل نادرست دو پاسخ دارد: یک پاسخ فلسفی و یک پاسخ مطالعات میدانی در حوزه جامعه‌شناسی. از منظر فلسفی و به طور مشخص فلسفه جامعه‌شناسی، میتوان نشان داد که جامعه از حیث انتولوژیک امری فراتر از افراد بوده و تحولات آن نیز قابل مهندسی از بالا به پایین نمی‌باشد. (البته پیرامون مدعای اخیر انبوهی از دعواهای فلسفی و جامعه‌شناختی وجود دارد که پرداختن به آنها در مجال نوشتار حاضر نیست) بنابراین وقتی جامعه یک تحول پاردارایمی - نظیر گذار از جامعه توده‌ای به شبکه‌ای - را تجربه میکند، در اصل یک تحول انتولوژیک برگشت‌ناپذیر را تجربه کرده است. پس با قطع اینترنت و کنترل شدید آن نمیتوان وضع آنرا ماهیتا تغییر داد و همانطور که در ادامه نشان میدهیم با قطع شدن کامل اینترنت جامعه شبکه‌ای در قالبهای دیگری دست به بازسازی ارتباطات خواهد زد. این مساله در مطالعاتی که کریستین فوکس در مورد رویدادهای میدان التحریر مصر و جنبش وال استریت انجام داده قابل بازنمایی بیشتر است.وی در کتاب «رسانه‌های اجتماعی، یک معرفی انتقادی» به نتیجه تحقیقات مهمی در مورد اتفاقات میدان التحریر مصر و همچنین جنبش وال استراتریت اشاره میکند و در آن نشان میدهد که ارتباطات رو در رو و تلفنی بیش از فیس بوک و توییتر در سازماندهی مردم در آن حرکتهای انقلابی نقش داشته است و این اطلاعات را دستاویزی جهت انتقاد به تئوری کاستلز در مورد سهم شبکه‌های اجتماعی در سازماندهی انقلابها قرار میدهد.انتقاد فوکس به کاستلز در مورد سهم شبکه‌های احتماعی در سازماندهی حرکتهای مردمیاین در حالیست که از این اطلاعات تفسیر دیگری میتوان داشت: جامعه شبکه‌ای در صورت کند شدن یا قطعی اینترنت از بین نمیرود بلکه خود را با استفاده از ابزارهای دیگر بازسازی میکند. در شرایط امنیتی شاید کنشگران ترجیح دهند جهت امنیت خود از ابزارهای سنتی استفاده کنند و این به معنای تردید یا رد نقش مهم شبکه‌های اجتماعی و جامعه شبکه‌ای در سازماندهی جنبشها و اعتراضات نیست. ۲. مساله دوم که محل اختلاف کاستلز و فوکس است و به نظر من در تحلیل رویدادهای اخیر باید به آن بسیار توجه کرد، مساله «رهبری» است. کاستلز در کتاب معروف خود «شبکه‌های خشم و امید» به کرات بر نکته بی‌رهبر بودن جنبشهای اجتماعی تاکید میکند، امری که مورد انتقاد فوکس واقع میشود.کتاب شبکه‌های خشم و امیدفوکس به عنوان یک مارکسیست نسبت به کاستلز نئومارکسیست به مساله رهبری اهمیت بیشتری داده و نگاهی به آرای رزا لوکزامبورگ دارد و نقش عامل رهبری و سازماندهی را در حرکتهای مردمی جدی تلقی میکند.همچنین در جای دیگری ضمن ارجاع به کتاب Paolo Gerbaudo بر مساله وجود «رهبران نرم» در بستر شبکه‌های اجتماعی تاکید میکند.اگرچه کاستلز فوکس را به نگاههای مارکسیستی-لنینیستی متهم میکند اما باید پذیرفت که در هر جنبش شبکه‌ای اجتماعی وجود دارند افرادی که به دلیل دانش و تسلط بیشتر شان رهبری می‌یابند. اما باید دقت کرد که این رهبری از جنس جامعه شبکه‌ای است و نباید آنرا از منظر جامعه توده‌ای نگریست. رهبر در اینجا خردتر و نرم تر از رهبری در اشکال پیشین جامعه است.۳. اکنون سوال این است که این نکات چه کمکی به تحلیل اتفاقات ایران میکند؟ پاسخ این است که اتفاقات اخیر ایران اولا ریشه در گسلهای مهمی دارد که انرژی نهفته بسیاری داشته و بر بستر جامعه شبکه‌ای مجال آزاد کردن انرژی خود را یافته است. بنابراین در ابتدای امر و شاید در همان روزهای ابتدای به کما رفتن مهسا امینی و مرگ ناگوار وی موج همدردی و اعتراضات تا حد زیادی شکل خودجوش داشته است. (نگاه کاستلز) اما از مرحله‌ای به بعد میتوان رگه‌های بسیار قدرتمندی از دیدگاههای فوکسی و ظهور/تغییر شکل رهبران فکری و سلبریتیها در جهت به خشونت کشاندن اعتراضات را به خوبی مشاهده کرد که شواهد و قرائن به خوبی از نقش سازمان مجاهدین در این امر حکایت دارد. (خود این مساله ادعای مهمی است که باید در جای خود مفصلا بحث شود. از سفر مایک پنس به تیرانا و دیدار با رجوی سه هفته قبل از سفر بایدن به ریاض تا ترور شخصیت افراد نزدیک به نایاک و حذف افراد میانه رو در اندیشکده‌های مهم آمریکا و سخنرانی رجوی برای اعضای پارلمان کانادا و  بسیاری موارد دیگر، همگی نشان از نقش این جریان در اتفاقات اخیر است). جریان رجوی به عنوان یک تشکل ملهم از آموزه های مارکسیستی کاملا به نقش رهبری/تشکیلات در هدایت جریانهای اجتماعی معتقد است. این جریان در اتفاقات اخیر با حمایتهای رسانه‌ای گسترده و سازماندهیهای پشت پرده، پروژه تولید و بسط گفتمانهای رادیکال ساز اعتراضات و حذف چهره‌های میانه رو پیش برده و تمام تلاش خود را نمود که در شبکه‌های اجتماعی در لابلای رهبران نرم و خرد رخنه کرده و این پروژه را به پیش ببرد. ۴. بنابراین، ما در دیالکتیک میان کاستلز و فوکس میتوانیم نشان دهیم که رویدادهای اخیر ایران اگرچه دارای خاستگاههای بسیار پررنگ جامعه‌شناختی است، اما به تدریج و به کمک ابزارهای رسانه‌ای خصوصا رسانه‌های اجتماعی به بستری برای یک جنگ اطلاعاتی در چارچوب دو دکترین Network Centric  و Knowledge Centric مبدل گردید. ۵. پس در یک جمع‌بندی اینطور به نظر میرسد که از منظر امنیت ملی جنگ اصلی نه با اینترنت بلکه با سازمانهایی است که میکوشند رهبران نسل جدید متناسب با اقتضائات شبکه‌ای را بر جنبشها و اعتراضات شبکه‌ای سوار کنند. آنها مرجعیت خود را از توان گفتمان‌سازی و تولید روایتهای مورد پسند مخاطبان می‌یابند. در نتیجه این جنگ، در اصل نه جنگ شبکه‌ها بلکه جنگ روایتها و گفتمانهاست و در چنین جنگی نمیتوان از طریق قطع کردن یا تحدید اینترنت پیروز شد (چون همانطور که  دیدیدم این ارتباطات دوباره بازسازی میشوند.) ما برای قطع مداخلات خارجی، در درجه اول نیازمند تجدید نظر در سازوکارهای حکمرانی، تلاش برای ترمیم گسلها و به طور خاص نیازمند بازسازی گسل نخبگان و رهبران اجتماعی با حاکمیت هستیم، چون تولید گفتمانها و روایتهای مناسب با روح زمانه و در عین حال ایفای نقش به عنوان سپر دفاعی در برابر جنگ رسانه‌ای طرف مقابل تنها و تنها از نخبگان ساخته است؛ نخبگانی که اکنون به دلیل برخی تنگ نظریها عمدتا به حاشیه رانده شده‌اند.    </description>
                <category>مهدی خراتیان</category>
                <author>مهدی خراتیان</author>
                <pubDate>Wed, 07 Dec 2022 23:37:40 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>