<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های پارسا خیاط زاده</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Khayatzadeh</link>
        <description>محقق حوزه سیستم‌‌های پایدار دانشگاه کرنل</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 09:57:20</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/19030/avatar/NEiori.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>پارسا خیاط زاده</title>
            <link>https://virgool.io/@Khayatzadeh</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تراژدی در جریان است.</title>
                <link>https://virgool.io/Fankaav/%D8%AA%D8%B1%D8%A7%DA%98%D8%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-whc6j3uwsl1g</link>
                <description>منتشر شده در شماره‌ی ۱۸ نشریه فن‌کاو | مرداد ماه ۱۴۰۱چشم بر هم‌ زدنی، صفحه به صفحه‌ دفتر تحصیل دانشگاه تهران من هم نوشته شد و حال با دفتری بسته، داستانی برایم مانده که خوب یا بد، وظیفه می‌دانم برای آیندگان بخوانم. گرچه تلخی آن به لب می‌آید، امید دارم که به وسع کوتاه خودم، اثر بگذارم و این‌ قصه‌ نهان از چگونه آسیب پذیرفتن و چگونه لطمه‌ خوردن و چگونه باقی ماندن، بازگو کنم. قصه‌ای که سال‌هاست در سینه مانده و نسل بعدی من، حق دارند یکبار بی‌پرده بشنوند تا در این هوای مسموم، سکوت تباهی نپذیرند.خواندنی‌ها کم نیست؛ من و تو کم خواندیم. من و تو ساده‌ترین شکل سرودن را در معبر باد،با دهانی‌ بسته وا ماندیم.من و تو کم بودیم. من و تو اما در میدان‌ها، اینک اندازه ما می‌خوانیم.ما به اندازه ما می‌بینیم ما به اندازه ما می‌چینیم.ما به اندازه ما می‌گوییم ما به اندازه ما می‌روییم.شهیار قنبریخوب و بد را صادقانه و صمیمانه می‌خوانم و وقتی که ناگزیر، از تلخی‌‌ها و ناکامی‌ها می‌خوانم، از شما خوانندگان عزیز انتظار دارم که در هر سطر از این‌ مطالعه، نغمه‌ زیر بر لب و اندیشه‌ جبران بر یاد داشته باشید.عمر گران میگذرد خواهی نخواهیسعی بر آن کن نرود رو به تباهیبابک رادمنشخوشحالم که حافظه‌ خوبی داشته‌ام که بتوانم نقادانه به‌ یاد آورم چگونه در هجده سالگی وارد دانشگاه شدم. سرشار از انرژی و تهی از سرخوردگی، با همتی بلند برای تلاش کردن و سختی کشیدن، کلاس‌هایم را شروع کردم. وقتی از همت بلند صحبت‌ می‌کنم، انسانی در سلامت روانی و جسمانی سالم مجسم می‌شوم که می‌تواند کارهای سختی را که در لحظه باب میلش نیست، انجام داده و به جان، خرد، خود و رشد خود کمک کند. اصولا تعریف بلندهمتی یا Dicipline همین‌ است: انجام کاری که دوست نداریم؛ ولی می‌دانیم برایمان مفید است. در همین ابتدا، می‌خواهم شما را همراه خودم داشته باشم و تقاضا کنم پابه‌پای من، آن‌ روزهای خود را به یاد آورید و اگر خود در همین سن و سال زندگی می‌کنید، هم‌اکنون به خود نگاهی تازه داشته باشید و صد البته که شکرگزار باشید. جوانی که در دبیرستان، هرچه را خواسته بود انجام داده بود و آستانه‌ تحملش، با تلاش مستمر، به سطحی فوق‌العاده بالا رسیده‌ بود و انتظارش را از خودش طوری بالا برده بود که در هجده سالگی، رویای خود را برای ادامه‌ زندگی‌اش جلا داده‌ بود و با آرمان‌هایی بالا پا به دانشگاه گذاشت: محیطی فریبنده و پرخطر برای جوان‌های مثل او. به دانشگاه پاگذاشت و جز هفته‌ اول، دیگر هیچ‌وقت به آن‌ رویا برنگشت و تنها چیزی که به آن برگشت، پرسه‌زنی‌های سمی،‌ اوقات فراغت افسارگسیخته و تصویری وهم‌آلود از آنچه دوست داشت بشود بود که جز دودی که از دلش بلند شود، سرش را اشباع کند و وادارش کند که به پای رفیق جدیدش، آن مرغوب پایه‌بلند، در خیابان، جلو فنی و خیابان‌های انقلاب، بسوزاند و دود کند، برایش حاصلی نداشت.برهه‌ اول زندگی او در خیال گذشت؛ در خیالی که با عادات زندگی جدیدی گره‌ خورده بود. قبلا، خیال به او بال و پر می‌داد و حالا،‌ هرچه بیشتر خیال می‌کرد، بیشتر مسموم می‌شد و در آن حال و هوا، روزبه‌روز از درونش خورده می‌شد و پوچ و پوچ‌تر می‌شد. دلیلش چه بود؟ این که فراموش کرده بود که باید به تلاش کردن ادامه‌ می‌داد. فراموش کرده بود که آرمان‌گرایی، بدون قدم گذاشتن، بی‌صدا و بی‌رحمانه، ذره‌ذره نالایق‌ترش می‌کرد برای بودن آنچه که رویایش را داشت. خودش را در آینه می‌دید و فکر می‌کرد که همان جوان پردستاورد روز‌های کودکی‌ است؛ اما حالا آنچه بود، نوزده‌ساله‌ای بود که به نیکوتین مسموم شده و - چیزی که شاید بعد از سه‌سال می‌فهمید و شاید هم هیچ‌وقت نمی‌فهمید - وارد سال‌های سیاه افسردگی شده‌ بود. بعد از یک سال، هنوز هم فکر می‌کرد رویایی در سرش دارد؛ ولی باور کنید که اگر صادقانه از خود می‌پرسید، دیگر هیچ در سینه نداشت و تنها کالبدی از رویا و معنا در قفس بی‌قلب سینه‌اش پلاسیده‌ بود. همین‌ حالا که همراهم هستید، در نظر داشته‌ باشید که او هیچ‌موقع در آن سال‌ها، به خودآگاهی این‌چنین نرسیده بود و خود را همان جوان تازه‌ سرپا می‌دانست که سر‌به‌سر، دل‌مشغول به این‌ انجمن و آن‌ گروه کتاب‌خوانی و این‌ باشگاه تهران‌گردی است.در یکی از همان روزها، به خود آمد و خود را در مسیر انقلاب به امیرآباد، در پی حضور در کلاس‌های تخصصی پیدا کرد. برهه‌ای بود که باید در مسیر مهندس شدن قدم می‌گذاشت و به چیزی علاقه‌مند می‌شد که بعدها خودش را با آن معرفی کند؛ یک‌چیزی بین بهینه‌سازی، مدیریت کیفیت و بهره‌وری، مدیریت تولید یا هرچیزی جسورانه‌ خارج از مباحث سرفصل یک مهندس صنایع شدن؛ وانگهی مهندس کامپیوتر، طراح یا حتی شاعری سرگشته. هرچه بود، او باید انتخاب می‌کرد که چیزی شود. حدستان درباره جوان قصه‌مان چیست؟ او چیزی انتخاب نکرد. آنقدر روحش را سمی کرده بود که می‌خواست به‌طرز اشتباهی، آزاد بماند؛ آزادی‌ای که هیچ کاری نکردن، ارضایش می‌کرد. همیشه حس‌ می‌کرد انتخاب نکردن، آزاد نگهش می‌دارد؛ اما او از آنچه در انتظارش بود، خبر نداشت. این‌ سرنوشتی محتمل و مشترک برای بسیاری از دانشجویان مهندسی صنایع است. رویای صنایعی همه‌کاره‌ی هیچ‌کاره بودن و در همه‌چیز و هیچ‌چیز تخصص داشتن، جوان را به سمتی جز توهم کارآمدی نمی‌رساند. رویای اشتباهی که سست ‌می‌کند، پرتوقع می‌کند و درنهایت، یک‌ جوان پرتوان را به پرادعایی نالایق تبدیل می‌کند. کاش آن روز‌ها تأکید می‌شد که مهندس صنایع، هرچه بخواهد بشود و - به‌قول سخنوران غیرحرفه‌ای و رویافروش - سالار و آقای هر سازمانی هم بشود، باید ساعت‌های متوالی زحمت کشد و انتخاب‌های متوالی و سخت و محدودکننده کند و مخلص کلام، باید در راستای یک چیزی شدن، درد بکشد و صبوری کند؛ حقیقتی که زیرسایه‌ تملق از مهندسی صنایع پنهان می‌شود و در رویای هر جوانی که می‌خواهد از مسئولیت سختی کشیدن و محدود شدن فرار کند، از خاطر می‌رود.روزهای جدی‌تر رسید. روزهایی که همه حس می‌کردیم برایش آماده‌ایم؛ اما او نبود و بازهم نمی‌دانست. گرچه به محض درگیرشدن با فرایند، داغ آه روزهای رفته و حسرت انتخاب‌های نکرده‌ بر دلش نشست. روزشماری که خواه‌ یا ناخواه، باید تصمیمی گرفته می‌شد میان سرکار رفتن یا نرفتن و هجرت کردن یا نکردن. گواه این‌ روز را به همه‌ شما مخاطبین‌ جوان‌تر می‌دهم که در این‌ روز، به بالاترین درجه از خودآگاهی می‌رسید و گذشته‌تان، در دو صفحه رزومه تفسیر می‌شود و آنچه هنوز در سینه‌تان از اشتیاق، نظام‌مند باقی‌ مانده، در پانصد کلمه در برگی به نام «انگیزه‌نامه» خلاصه می‌شود. ۲۲ساله‌ داستان ما، هنوز توان بقا داشت. برایش سخت بود ملغمه‌ فعالیت‌های بی‌تابانه‌اش در راستای مرهم گذاشتن بر وجود بی‌قرارش را برای کمیته‌ پذیرش آمریکایی لیست کند و سخت بود که از چیزی که برایش جز اندکی نمانده (اشتیاق و انگیزه) برایشان عرضه کند و همچون تن‌فروشی پرجلوه‌ و آرایش، خود را خواستنی نشان‌ دهد تا فاندی به دستش آید و هجرتش را موجه‌تر کند. می‌توانست به گستاخی ادامه‌ دهد و با منت‌ کمتر، با پول جیب خود و خانواده‌اش، برای خود، آینده‌ای شخصی‌سازی‌‌‌شده‌تر مجسم شود.برای خودم، این‌ تفسیر سیاه از هجرت تحصیلی و محیط آکادمیک حیرت‌آور است. من که در هجده سالگی، رویای تعلق به جامعه‌ آکادمیک داشتم و می‌خواستم گامی در جهت بهتر‌ شدن جهان بردارم و حتی بعدها، خودم یک‌تنه دنیا را تغییر و بر مراد خودم وقف دهم. تصویرم از اپلای، یک توافق بین‌دانشگاهی و بدون مرز بود برای اشتراک و توسعه‌ مرز‌های علم. هنوز هم درون سینه‌ام، این‌حرف‌ها را نهفته دارم و به آن تصویر روشن از دانشگاه، جامعه‌ آکادمیک و مهاجرت تحصیلی باور دارم. بزرگ‌ترین ادعای من، یک اعتراض است. من اعتراض دارم به‌ آنچه اجازه‌ داده شد و گاها «مهندسی» شد تا جوانی هجده‌ساله به‌سان من و دوستان هم‌مسیر من، بی‌صدا و بی‌نشان، به ‌درجه‌ای از تاریکی و افسردگی برسد تا چهار سال تصمیمات اشتباه‌ را پشت هم و بی‌وقفه‌ بگیرد و حتی اندکی از حمایت نهاد‌های پشتیبان و مادر، بهره‌مند نگردد. اعتراض من به معاونتی نه‌چندان فرهنگی‌ است که به‌ چشمان خودم دیدم همچون داروغه‌ای، جز از انجمن‌ علمی دانشجویی‌‌اش مالیات گرفتن، سرمشغولی‌ای نداشت. اعتراض من به جایگاه استاد نه‌چندان راهنمایی برای هر ورودی‌ است که حتی یک‌ جلسه‌ هم سعادت تشکیل کلاسی برای راهنمایی شدن نداشتیم. اعتراض من به اساتید معدودی است که نگاه ‌پاکمان به جامعه‌ علمی را به نگاهی آلوده از نفرت و خشم به H-index و مجموعه‌ گنگی از کلمه‌‌های کلیدی تقلیل دادند.  اعتراض من به کم‌لطفی در تقدیر از تمامی فرزانگانی‌ است که در این‌ دانشکده، در این‌ دانشگاه و در این‌ جامعه، هواخواه ما بودند. کادرعلمی و اجرایی‌ای که هر یک، به نوعی حمایتمان کردند تا آرام‌تر شویم و خوشحال‌تر باشیم.جوان این‌ ماجرا، چه شاد و چه غمگین، گلیم خود را از آب کشید و موفق شد؛ ولی تنها خودش به حقایقی از آنچه خودش زندگی کرد‌ه‌ بود، رسید. او فهمید که افسردگی بود که همچون زالویی، از ترم دوم به زندگی‌اش آفت زد و باعث شد بسیاری از سیاست‌های غلط را بر زندگی خود اعمال کند. او فهمید که محیط سمی دانشگاه ناکارآمد، نباید تصور او از حد کمال هر چیز را آسیب می‌زد. او فهمید زیبایی همچنان باقی‌ است؛ گرچه، چیزی در آن دانشکده زیبا نبود. او فهمید فعالیت علمی، هیجان‌انگیز است و تکلیف نوشتن و زحمت کشیدن و درد کشیدن برای پروژه، لذت‌بخش است و فهمید دنیا را نمی‌توان‌ یک‌نفره، بلکه باید به‌اتفاق بهبود داد و انسان، بدون جامعه و بدون تیم، چگوارایی بدون کلاه بیش نیست. مهندس صنایع نه از بقیه مهم‌تر است، نه آقا و سالار کسی است، نه توانمندتر است و نه هیچ چیز فاشیستی دیگر! مهندس صنایع یک انسان است که شانه‌به‌شانه‌ هم‌نوعانش، به بهتر شدن جامعه‌اش کمک می‌کند. قصه‌ این‌ جوان، در تابستان ۱۴۰۱ تمام شد؛ اما این تراژدی همچنان در جریان است…با دوتا هندوانه زیر بغلبا همین جان لاغر و زردمفکر کردم که می‌شود جنگیدفکر کردم فقط خودم مَردم مرد بیزار و خسته از بیدادخواستم مثل آسمان باشممنجی شهر نیمه‌جان باشمآشیان پرندگان باشمبا همین دست خالی و سردمتوی این شهر ناکجاآباداز همه سمت نیزه می‌باریدبه خودم آمدم تنم خارید!گفتم از شهر دست برداریدشب شد و سینه را سپر کردممثل یک کوه سخت از فولادنعره برداشتم که ماه آمد!مرد جنگاورِ سپاه آمد!چگوارای بی‌کلاه آمد!گرچه یک بی‌چراغ شبگردممثل یک برگ توی دست بادهمچنان با زبان شعر و غزلهمچنان مثل گنده لات محلهمچنان هندوانه زیر بغلشور این قصه را در آوردمبا دهانی جریده از فریادماندم و سمت شهر چرخیدمهیچ کس جز خودم نمی دیدموسط راه تازه فهمیدمباز هم… باز هم غلط کردمحرف اهل محل به بادم دادیک طرف اجتماع ترسوهایک طرف دوستان و چاقوهارو به رویم سپاه پرروهاباید از راه رفته برگردمراستی هندوانه ها افتاد!مزدک نظافت</description>
                <category>پارسا خیاط زاده</category>
                <author>پارسا خیاط زاده</author>
                <pubDate>Fri, 11 Oct 2024 21:34:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دانشگاه، انجمن، رسانه: آنچه من از آن‌ها درک کردم.</title>
                <link>https://virgool.io/Fankaav/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D9%85%D9%86-%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A2%D9%86%DA%86%D9%87-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D9%86-%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1%DA%A9-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%85-jmgtfykwbhfx</link>
                <description>به دعوت از تیم محترم فن‌کاو به مدیرمسئولی حمیدرضا میرطاهری و سردبیری نگار صیدی عزیز، این‌فرصت را یافتم که با شما خوانندگان فن‌کاو به ویژه‌ نو‌ورودیان عزیز ارتباط برقرار کنم.وقتی که دست به نوشتن برای مخاطبی که تازه به دانشگاه وارد شده‌است می‌زنم، خودم را در ۱۸ سالگی یاد می‌آورم که با چه شور و نشاطی رویای پیشرفت در دانشکدهٔ فنی را داشتم. ایده‌هایی که از دبیرستان در سرم بود و شوقی که از تحقق آن‌ها در دانشگاه در دلم بود را نمی‌توانم فراموش کنم. شوقی که دلیل زیست من است و به من پر پرواز داده‌است. شوقی که همیشه مرا به تحرک واداشته‌ است و حتی در سال‌های آخر کارشناسی با اینکه جانی بر پیکر آن نمانده بود، مرا به آمریکا کشاند و خود را به هوای تازه‌ای که نیاز داشت رساند.مرداد ۱۴۰۱، در شمارهٔ هجدهم نشریۀ فن‌کاو، روایتی از زندگی دانشجویی خودم نوشتم. در آن مطلب اشاره کردم که چگونه در جریانی ساکت دانشجویی پرانرژی به مرور به خاموشی و افسردگی کشیده می‌شود. باور دارم که این‌روایت یک ‌تراژدی‌ نه در ابعاد یک سرگذشت شخصی، که برای جمعیت بزرگی از دانشجویان محیط تحصیل من داستانی تکرارشونده است.با تمام تضاد‌های میان آنچه همراه خود به دانشگاه آورده بودم و واقعیت سرد و بی‌تفاوت و بی‌روح دانشگاه، همان‌روحیهٔ امیدواری و شوق به زیست بود که به انجمن روی آوردم و بخشی از انرژی خودم را در توسعه فضایی گذاشتم که بتوانم در آن شاداب بمانم و خلاقانه به یک جامعهٔ محلی پویا خدمت بدهم.هر چند که مسألهٔ کسالت و خاموشی فراگیر در محیط جوان دانشکده ناشی از مجموعه‌ای از عوامل باشد، از نقش رسانهٔ محلی‌ در این‌ میان نمی‌توان چشم‌پوشی کرد. رسانه‌هایی معدود که نیمه‌جان در محیطی سرد و خلوت برای بقا تقلا می‌کنند. برای همین‌ اضطرار بود که به انجمن علمی و نشریۀ فن‌کاو تعلق خاطر یافتم. در حقیقت، فضایی دیگر که در آن رنگ‌وبوی هم‌سن و هم‌نوع خودم را پیدا کنم، نمی‌یافتم. جایی را می‌خواستم که بتوانم از دهان کسانی که در دسترسم هستند در مورد موضوعی که برای آن مشتاقم بشنوم، بخوانم و ببینم. و این شفاف‌ترین تعریف از جایگاه رسانهٔ محلی ‌است.در این‌نوشته از صرف تجربهٔ شخصی عبور می‌کنم و عمیق‌تر به تاثیر رسانهٔ دانشجویی در سلامت زیست دانشجویی و  اهمیت حضور رسانه‌ و انجمن‌های دانشجویی در سطح دانشکده می‌پردازم.گفتمان محلیاهمیت واژهٔ محلی (local) در گفتمان روزمره‌‌ دست‌کم گرفته می‌شود. واژه‌‌ی Local  به قدری برای ما غریب است که ترجمه‌ی آن به صورت «محلی» بیشتر فکر ما را به سوی ماست و دوغ محلی می‌برد! در صورتی که این‌واژه به تفصیل در ادبیات و تحقیق انگلیسی، جایگاه پررنگی دارد. دستهٔ وسیعی از تحقیق‌های دانشگاهی در سطح local صورت می‌گیرند و به همین شیوه به جهت در نظر گرفتن خاصیت‌ها و مفروضاتی که به واسطهٔ موقعیت خاص آن منطقه‌ی مورد مطالعه همراه می‌شود، متمایز می‌شوند. مطالعات جهانی نیز در نوع خود دارای ظرافت‌ها و اهمیت‌ خود است. با این‌حال مطالعات محلی هیچ‌گاه قابل حذف و یا چشم‌پوشی‌ نیستند.به باور من، در جامعۀ دانشجویی ما، آنقدر که به تحلیل جریان‌های جهانی و حل مسائل جهانی توجه می‌شود، به موضوعات محلی توجه نمی‌شود. این‌موضوع در پررنگ‌ترین سطح خود در خروجی علمی دانشجویان و اساتید قابل مشاهده‌ است. همان‌طور که اشاره‌‌کردم، تلاشی بر کم‌اهمیت کردن مطالعات جهانی ندارم. اما نمی‌توان انکار کرد که بسیار دیده‌ایم که اساتید مدل‌های تصمیم‌گیری بهینه‌ی پیچیده‌ای برای سیستم‌های کلان مهندسی می‌کنند در حالی که دانشکدۀ خودشان، چه در سطح استراتژیک چه در سطح اجرایی، دچار عواقب تصمیمات نابهینه و سوءمدیریت‌هایی ابتدایی است. تناقض بین علم تصمیم‌گیری و خروجی‌های ضعیف مدیریتی در سطح دانشکدهٔ مهندسی صنایع بسیار بیشتر مضحک جلوه می‌کند. انگار که نقابی نامرئی از توهم روی صورتی گذاشته باشند تا نگذارد به موضوعات پیش رو توجه و تمرکز کنیم و در عوض به زنجیره‌های تامین جهانی و دور از دسترس تفکراتی پیچیده و به روز داشته باشیم. در شماره‌ی ۱۸ به تفصیل اشاره کرده‌ام که این درجه از تملق در اهمیت مهندسی صنایع تا چه‌ اندازه آفت راه دانشجو و استاد در فضای روزمره می‌شود. بیش از این از موضوع اصلی این‌مقاله که در محور اهمیت انجمن و رسانه‌ی محلی است دور نمی‌شوم. در شماره‌ای دیگر به دقت از تناسب موضوعات تحقیقاتی با محیط زیست دانشکده و دانشگاه صحبت‌ خواهم‌کرد.به طور خلاصه، به باور من، با جدی گرفتن کلمهٔ محلی و جایگاه آن در حل مسائل، می‌توانیم کمی از تناقض میان سطح دانش آموخته و حقیقت فضای اطراف خود کم کنیم. به عبارت دیگر توجه به موضوعات محلی و همسایگی را روشی کلیدی برای رهایی از کرختی و کسالت فراگیر دانشکده‌ و دانشگاه می‌دانم.در چنین‌ فضایی که اثری از توجه استاد به موضوعات محلی چه در فضای علمی، چه در فضای اجتماعی دیده نمی‌شود، زیست دانشجویی بی‌پناه است. در فضایی که معاونت فرهنگی، خود، در تشویق به مشارکت محلی روشمند نیست و گاها مانع ادامهٔ فعالیت نهاد دانشجویی‌است، باعث امیدواری‌است که جامعۀ دانشجویی با بقای انجمن علمی مهندسی صنایع و نشریۀ فن‌کاو و سایر انجمن‌های دانشجویی در سطح دانشکده فعالانه در جامعه‌ی دانشجویی مشارکت می‌کند.رسانهٔ محلی، رسانهٔ دانشجوییرسانه(media)، یکی از بزرگ‌ترین پیشران‌های ادبیات محلی ‌است. رسانه‌ است که می‌تواند رویداد‌ها را به نگارش بیاورد و فضای کافی برای مطالعه و تحلیل نقادانه‌ی آنها ارائه کند. رسانهٔ محلی مایۀ پویایی جامعهٔ محلی (local community) است. رسانه یک محیط ساختارمند برای رساندن اطلاعات به اعضای جامعه است. اهالی رسانهٔ محلی، خود نیز اعضایی از همان محیط زیست هستند و - به‌ویژه در رسانۀ دانشجویی – خود از مزایایی که رسانه‌ به ارمغان می‌آورد، بهره‌مند می‌شوند.هر ابزار اجتماعی به نوع خود می‌تواند یک رسانه‌ تلقی شود. هر نهاد اجتماعی در دست خود رسانه‌ای دارد که خواه قدرتمند و در دسترس حداکثری‌ است یا از نظرها پوشیده و خفه و خاموش است. بنابر این تعریف، من هم انجمن و هم نشریهٔ فن‌کاو را دارای ابزار رسانه‌ای می‌دانم و فرصت‌های بسیاری برای آن متصور هستم.حضور رسانه‌ی دانشجویی: توسعه‌ی قدرت تفکر انتقادیرسانهٔ محلی، محل پرورش قلم محلی‌ است. با قلم است که می‌توان استنتاج کرد و تحلیل کرد و به فکر راه حل بود. نوشتن‌ یکی از مهم‌ترین ابزار فکر کردن است. مشکلاتی که نوشته‌ می‌شوند و مورد تحلیل واقع می‌شوند، می‌توانند در فضایی صبورانه پاسخ داده‌شوند.برای مثال، اگر دانشجویی پیشنهادی برای بهبود وضعیتی در دانشکده دارد و معاونت مربوطه را خطاب قرار می‌دهد، معاونت این‌فرصت را دارد تا در فضایی امن پاسخی فکر شده و پردازش‌‌شده به این نقد و یا پیشنهاد ارائه کند. اگر چنین فضایی وجود نداشته باشد، همیشه راهی برای طفره رفتن از حل مساله وجود خواهد داشت. در خوش‌بینانه‌ترین‌ حالت، تمرکز برای حل مسأله‌ای مشخص، به قدری پایین است که هیچ عزمی برای هیچ اقدامی معنی‌دار جزم نخواهد شد. در مقابل اگر رسانه‌ای فعال، حاضر باشد و بستری برای مکالمات شود، معاونت مربوطه هدف متمرکز مکالمه قرار می‌گیرد و با استدلال مستند، نقد وارد می‌شود. حال اگر نهاد پاسخگو از واکنش امتناع ورزد راه‌های دیگر برای نهاد دانشجویی برای توسعهٔ انتقادات گشوده‌ می‌شود.رسانۀ دانشجویی فعال: حافظهٔ تاریخی دانشکدهدر سطح رسانهٔ محلی، هر قلم در دست یک‌شاهد محلی است که گواهی به شرایط زمان می‌دهد. در حقیقت، این شاهد محلی‌است که تاریخ محلی را می‌نگارد. تاریخ نگاشته‌شده توسط قلم محلی، نزدیک‌ترین مشاهده برای هر ناظر دیگری‌‌‌ است که در مکانی دیگر و یا زمانی دیگر زیست می‌کند.محصولات رسانه بایگانی می‌شود و هر شماره می‌تواند در آرامش، به توسعهٔ ایده‌های گذشته بپردازد. رسانهٔ محلی، حافظهٔ تاریخی آن‌جامعه را تقویت می‌کند و برای رشد انباشته (accumulative progress) و بهبود کیفیت زیست آن محیط، پشتوانه‌ای مستحکم می‌شود.رسانه در دانشگاه کرنلتحصیل در دانشگاه کرنل در شهر کوچک ایتاکا واقع در ایالت نیویورک و مشاهده‌ی زندگی اجتماعی دانشجویان جوان در این‌کشور، تاثیر قابل‌توجهی بر من گذاشت. آسودگی ذهنی که از زندگی در این‌کشور به دست آوردم به من کمک کرد مقایسه‌ی شفافی در مورد تجربیات متفاوتم داشته باشم. در کمتر از یک سال خودم را عضو انجمن‌های متفاوتی از انجمن تنیس تا کتاب‌خوانی و رقص Swing و بوردگیم فعال و سرگرم دیدم؛ خواندن روزنامه‌ی ایتاکا تایمز به یکی از سرگرمی‌های روزمره‌ام تبدیل شد و به این‌واسطه می‌توانم جریان شاداب را لمس کنم و ببینم که رشد در جریان است. فارغ از این، از مطالعهٔ شماره‌های هفتگی مجلۀ نیویورکر هم با موضوعات محلی در سطح ایالت آشنا می‌شوم. رسانه‌های محلی در سطح دانشگاه و شهر و ایالت به من امکان می‌دهد صحبت هم‌کلاسی‌ها، هم‌دانشگاهی‌ها و همسایگانم را به راحتی بخوانم و آن‌ها را بهتر بشناسم. همچنین در خط‌به‌خط روزنامه‌های دانشگاهی میبینم که چگونه مشکلات روزمره‌ بیان‌ می‌شود، تحلیل می‌شود و راه‌حل‌های آن بیان می‌شود. در شماره‌های بعدی روزنامه نیز می‌بینم که روند حل مسئله چگونه دنبال می‌شود. هر بار که از وجود چنین رسانه‌هایی حظ می‌کنم، بسیار حسرت می‌خورم که چنین فضای پویایی در سطح دانشکده‌ و دانشگاه تهران وجود نداشت.Credit: Lindsay France در این‌میان، مقایسه‌ی تعداد انجمن‌های دانشجویی میان دانشگاه‌ تهران و دانشگاه‌های هم‌جمعیت جالب‌ توجه است. دانشگاه کرنل با جمعیت ۱۹ هزار نفر میزبان ۱۴۶۷ انجمن دانشجویی‌ است در حالی که دانشگاه تهران با جمعیت حدود ۵۲ هزار دانشجو، تنها حدود ۱۳۰ انجمن دانشجویی فعال دارد.دسته‌بندی انجمن‌های دانشجویی دانشگاه کرنل (سال ۲۰۲۴) فلسفۀ رسانه را می‌توان هم‌تراز با فلسفهٔ دانشگاه دانست. محتوای علمی در فضای دانشگاهی منتشر می‌شود، انباشته می‌شود و قابلیت توسعه پیدا‌ می‌کند. فعالیت دانشجویان در هر نوعی از انجمن‌‌های دانشجویی به درک خاصیت‌ توسعه‌ و حل مسئلهٔ ناشی از انباشته‌ شدن اطلاعات کمک می‌کند و در بلند مدت، سلامت فضای دانشجویی را ممکن‌ می‌کند.انجمن‌های فرهنگی، هنری و اجتماعی، قطعه‌های گم‌شده‌ی جورچینصحبت‌هایی از جنس هنر، فرهنگ و موضوعات عمیق اجتماعی، گفتگوهایی بود که من عمیقا دلتنگ‌ آنها در دانشگاه تهران بودم. صحبت‌هایی بومی از جنس دانشکده‌ی فنی یا دانشکده‌ی همسایه، گفتگویی در مورد مد روز لباس‌های دانشجویان دانشگاه و مقایسهٔ تحلیلی آن، صحبت از انواع درخت‌های زنده‌ در دانشگاه، صحبت از آخرین کتاب‌های منتشر شده توسط نویسندگان تهرانی و یا حتی بهترین مانگا‌های تولید شده‌ی سال ۲۰۲۴! صحبت از هزاران موضوع جالب و شاداب کننده‌ای که جایی در چاردیواری دانشگاه پیدا نمی‌کنند. از آنجاییکه انجمنی مرتبط با آن‌ها وجود ندارد، کسی دور هم برای گفتگو حول آن‌ها جمع نمی‌شود و چون که رسانه‌ای نیست، ابراز نمی‌شوند و آتش شوق آن گفتگو‌ها در خاموشی، خاکستر می‌شود.هر دانشجوی فنی، زندگی دومی دارد؛ از جنس هنر، از جنس فرهنگی که از آن برخاسته و یا از جنس دغدغه‌ای که روز را با آن شب می‌کند و شاید شب را با فکر آن روز کند. زندگی دومی که زیر بار سنگین جریان خشک آکادمیک دفن می‌شود. این‌انجمن است که انسان‌ها را کنار هم می‌آورد، وقتی برای آن زندگی دوم اختصاص می‌دهد و  ماهیت وجودی آنها را به رسمیت می‌شناسد. با وجود انجمن‌ها و رسانه‌هاست که انسان‌ها حس می‌کنند که می‌توانند زنده باشند، صحبت کنند و لذت ببرند. با وجود انجمن‌ است که دانشجو ترجیح می‌دهد بعد از کلاس درس مستقیم خانه‌ نرود؛ بماند و در دانشگاه از زندگی دومش صحبت کند و آنجاست که دانشگاه برای آنهایی که از فشار آکادمیک‌ خسته‌اند، سرپناه و خانه می‌شود.کم ندیدم دوستانم را که روز‌هایی عادی در دانشگاه، حقیقتا احساس خفگی، تنگی نفس و حملات عصبی تجربه می‌کردند. گویی که دانشگاه برای زندگی‌ آنها حکم زندانی داشت که برای ورود به آن باید تمام متعلقات زندگی دوم خود را پشت نرده‌های آن کنار می‌گذاشتند.انجمن محلی، بدون اضطراب استقبال جهانیوقتی صحبت از انجمن‌های محلی می‌کنم، انجمن‌هایی کوچک ولی متعدد مورد صحبتم است. اضطرابی را به یاد می‌آورم که اعضای کانال تلگرامی انجمن علمی‌مان بالای ۳۰۰۰ نفر برود! به نظرم بخشی از اضطراب، ناشی از اصرار بی‌دلیل بر افزایش مخاطب بود. در حالی که هدف از وجود هر انجمن، خدمت‌رسانی به اعضای مخاطب خود است؛ اما کیفیت خدمات و تنوع آنها، زیر فشار افزایش حداکثری مخاطب گم‌ می‌شد.کاملا طبیعی و سالم است که انجمن شما فقط ۷ عضو داشته باشد. کاملا طبیعی‌است که صفحه‌ی اینستاگرام و تلگرام شما تنها ۲۰ عضو داشته باشد. مهم‌ترین نکته‌ این‌است که شما اعضای خود را در جهت انگیزه‌ و هدف انجمن سیراب کنید. امیدوارم روزی حس خوش از مشارکت در انجمنی کوچک در همسایگی خود را تجربه کنید.انجمن خود را بساز، رسانه‌ی محلی باشبا اینکه بی‌میلی معاونت فرهنگی در تشویق دانشجویان به فعالیت مستقل دانشجویی به شدت مورد انتقاد است، نهاد دانشجویی این‌فرصت را دارد که هر چند به  خلاف میل نهاد‌های بی‌تفاوت، از استشمام هوای مسموم انفعال، امتناع ورزد. راه‌ برای تشکیل گروه‌های علمی، فرهنگی، هنری، اجتماعی محلی و کوچک باز است. در فعالیت‌های محلی، راهی برای دخالت و ممانعت معاونت فرهنگی باز نیست. حتی اگر گروه شما دورنمایی برای رسمی‌ شدن داشت، بعید می‌دانم دستاویزی برای معاونت در رد درخواست تاسیس انجمن یا نشریهٔ شما وجود داشته باشد.جمع‌بندیطی شش سال اخیر، از سالی که وارد دانشگاه تهران شدم تا حتی امروز که در دانشگاه کرنل آمریکا تحصیل‌ می‌کنم، بسیار به این‌موضوع فکر کردم که چرا در دانشکدهٔ فنی و دانشگاه تهران، آن‌ حالت خاکستری را داشتم. انگار هر کار کرختی در آن تشویق شده و هر کار مفیدی، غریب و تنهایی‌آور بود. به یاد دارم چندین‌باری دلم می‌خواست فعالیتی سالم و شاداب کنم ولی در آخر خودم را  میان دوستانم جلوی در اصلی ساختمان دانشگاه حین سیگار کشیدن و هیچ کاری نکردن پیدا می‌کردم.از آنجا که انجمن علمی و نشریۀ فن‌کاو را یکی از آخرین امید‌های زیست دانشجویی در دانشکده و دانشگاه تهران می‌دانم،  در این مقاله سعی داشتم بخشی از سیر فکری‌ام را در مورد رسانه‌ و انجمن‌های دانشگاهی به اشتراک بگذارم. امیدوارم توانسته باشم توجه شما را به اهمیت گم‌شدهٔ رسانه و انجمن در شکل‌گیری فضایی سالم برای زیست دانشجویی جلب کنم.طنز است در دانشکده‌ای که یک انجمن آن هم به جان کندن در آن توان بقا دارد، از اهمیت نسل پنجم صنعت، که صنعت انسان محور است صحبت کنیم. پوچ است که صحبت از اقتصاد جهانی سبز و اشتراکی کنیم در حالی که هیچ نشانه‌ای از حمایت رسمی از پویایی اجتماعی دانشجویی در سطح‌ دانشکده دیده‌ نمی‌شود. هوش مصنوعی در بازاریابی در فضایی که بزرگترین‌ سامانه‌های مارکتینگ و رسانه فیلتر هستند، چه معنایی دارد؟ اشاره کردم که این موضوع در مهندسی صنایع بسیار فجیع‌تر است؛ چرا که مستقیم و غیرمستقیم توهم‌های توخالی به اعضای آکادمیک مهندسی صنایع القا شده‌است و توجه آنها را از اهمیت به ابعاد زندگی‌های شخصی، حقیقی و الزام جریان‌های داخلی و پویا دور کرده‌ است.وقتی که فضای پشتیبان (معاونت‌ها و اساتید) عزمی شفاف برای کمک به افسردگی فراگیر دانشجویی ندارند، انجمن‌های دانشجویی که هنوز زنده‌ هستند، باید مسئولانه به فعالیت اصیل خود ادامه‌دهند. به کمک رسانه‌های فعال خود باید دست دانشجو را بگیرند و به فضایی صلح‌آمیز و حمایت‌گر برای بروز استعداد‌ها دعوت‌کنند. این‌راهی‌است به جریانی شاداب که هر کسی با هر علاقه‌ای می‌تواند فضایی برای زیست داخل فضای دانشگاهی پیدا کند. ناگفته‌ نمی‌گذارم که اگر هیچ راهی برای چنین فرصتی در دانشگاه باز نبود، دری برای ادامه‌ی این‌دست‌ از فعالیت‌ها بیرون از نرده‌های دانشگاه همیشه باز است.به چندی از مزایایی که وجود انجمن و رسانه‌های محلی کوچک و متعدد برای زیست شاداب دانشجویی به ارمغان می‌آورد، اشاره کردم. امیدوارم که این مطلب برای گروهی از آنهایی که تجربیاتی هم‌جنس من تجربه کرده‌اند و یا خواهند کرد، برای فعالیتی روبه‌جلو مشوق باشد و فرصتی تازه از جنس توسعه، مشارکت و شادی اجتماعی به مخاطبان نشان دهد.</description>
                <category>پارسا خیاط زاده</category>
                <author>پارسا خیاط زاده</author>
                <pubDate>Fri, 11 Oct 2024 21:21:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اثر زیگارنیک</title>
                <link>https://virgool.io/Fankaav/%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%B2%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%DB%8C%DA%A9-da5d4szkri00</link>
                <description>پارسا خیاط‌زاده |‌ ثمین نیکخواه بهرامی | دی‌ماه ۱۳۹۹ | ماهنامه فن‌کاو شماره ۴حتما برایتان پیش آمده است که بعد از نصفه و نیمه گوش دادن به یک آهنگ، ریتم آن بر زبانتان افتاده است و مدام آن را زیر لب تکرار کردهاید.  جالب است بدانید همین تکرار  گاهی اوقات آزاردهنده میشود، با یکبار کامل گوش دادن همان آهنگ متوقف میشود و از شر آن خلاص میشوید.روانشناسان به این میلی که پیوسته ما را به فکر کردن به کارهای نیمه‌تمام‌مان سوق میدهد، اثر زیگارنیک میگویند. در ادامه به صورت مختصر با اثر زیگارنیک آشنا خواهیم شد.اثر زیگارنیک چگونه کشف شد؟این فرضیه ابتدا در سال‌ ۱۹۲۰ توسط روانشناس روس، خانم بلوما زیگارنیک، ارائه شد.زیگارنیک و همکارانش به طور اتفاقی مشاهده کردند که پیشخدمت‌های رستوران، جزئیات سفارشها را فقط تا زمانی که هنوز پرداخت نشده بودند به یاد میآوردند و به محض اینکه هزینه سفارش پرداخت شد، پیشخدمتها تقریبا تمام جزئیات سفارشها را فراموش میکردند.رابطه اثر زیگارنیک با خماری برای قسمت بعد!اثر زیگارنیک زمانی خودش را واقعا نشون میدهد که یه قسمت از سریال مورد علاقه‌تان با پایان باز و پرکشش تمام میشود و شما رو تا قسمت بعدی توی در حالت کنجکاوی شدید نگه می‌دارهد. همچنین اثر زیگارنیک در مجموعه کتاب‌هایی که آخر هر جلد، مقدمهای جذاب برای  جلدهای بعدی نوشته میشود وجود دارد و حتی معلمهایی که کلاس را با یک پرسش تامل برانگیز تمام میکنند و ذهن دانش آموزان را تا جلسه بعدی درگیر نگه میدارند، در حال استفاده از این اثر هستند.اثر زیگارنیک و نیاز به تمام شدن: مدیریت کارها (Task Management)همهی تحقیقات خانم زیگارنیک نشان میدهند که ذهن انسان از امور ناتمام دوری میجوید. او معتقد است که همین کارهای ناتمام باعث بروز تنش‌های فیزیکی در بدن میشود که در واقع ما را به پایان رساندن کارهای نیمهتمام مجاب میکند. مادامی که وظایفتان را ناتمام رها کرده باشید، ذهن شما در موقعیت نامساعدی قرار میگیرد. این تنشها، افکار تکرارشونده و استرسها همگی تقلای ذهنتان است تا دوباره خود را در &quot;موقعیت مساعد&quot; قرار دهد. چراکه به محض تکمیل آن کار یا وظیفه ناتمام، این تنش آرام میگیرد و ذهنتان آن کار را از محدوده هشیاری شما رها میسازد.به عبارتی دیگر درگیری و فشار روانی بسیار زیادی هنگامی که کاری را نیمه رها کردید نسبت به زمان پایان یافتن آن کار بر شما وارد است.از نگاه مدیریت زمان، وظایف تمامنشده و هدفهای تحققنیافته شما را تا زمانی که به آنها برسید، به نگرانی مداوم سوق میدهند.برای یک امتحان سخت آماده باش!اثر زیگارنیک بیشتر از آن که یک یافتهی ساده درباره عملکرد مغز باشد، میتواند کاربردهای عجیبی در زندگی روزمره داشته باشد! درواقع ما میتوانیم از این یافتهی روانشناسانه به نفع خودمان بهره بگیریم.بسیار گفته میشود که انجام دادن بدون ترمز یک پروژه، وظیفه یا مسئولیت و به پایان رساندن آن،‌ بهترین و کاراترین شیوهی رسیدن به هدف است. اما  طبق توصیهی اثر زیگارنیک، انجام دادن یک پروژه با وقفههایی در فرایند آن باعث میشود اطلاعات و مسائل را بهتر بخاطر بسپاریم و به یاد بیاوریم.یعنی اگر دارید برای یک امتحان سنگین آماده میشوید، مطالب امتحانی را در بازه‌های زمانی متعدد مطالعه کنید و تمام کتاب را در یک شب فشرده نکنید. با مطالعههای کوتاهتر اما پیوسته، مطالب امتحانی را بهتر به یاد خواهید آورد.یا اگر باید یک موضوع بسیار مهم و پیچیده را بخاطر بسپارید، وقفهها میتوانند برای حافظهتان مفید و کارساز باشند. اثر زیگارنیک پیشنهاد میکند به جای بارها و بارها تکرار کردن این مطالب، فقط چند بار آن را مرور کنید و سپس آن را رها کنید و به سراغ کارهای دیگرتان بروید. زمانی که تمرکزتان بر روی کارهای دیگر است، متوجه میشوید ذهنتان به صورت ناخودآگاه به همان موضوعی که رهایش کردید باز میگردد.با فرستادن ددلاین ساعت ۱۲ شب خداحافظی کن!ددلاین ساعت ۱۲ شب است و ما تازه ساعت ۱۰ شروع به نوشتن تکلیف میکنیم. به تعویق انداختن پروژهها تا دقیقه نود در میان دانشجویان بسیار رایج است و ترک کردن این عادت بسیار سخت و نشدنی به نظر میرسد. دقیقه نودی بودن علاوه بر ایجاد استرس، باعث میشود تا کیفیت کار پایین بیاید.یکی از راههای غلبه بر دقیقهنودی بودن، استفاده از اثر زیگارنیک است. به این صورت که در ابتدا یک گام، هر چند کوچک، برای انجام پروژه یا تکلیف برداریم. واقعا مهم نیست که این گام چقدر کوچک است. چرا که با انجام همین مرحله، ذهنتان درگیر پروژه ناتمامتان میشود و مدام به پایان رساندن آن را به شما یادآوری میکند. این روش لزوما روی انگیزه شما تاثیر ویژهای نخواهد داشت اما حداقل انجام پروژه را به یادتان می‌آورد و هنگام اتمام آن، انگار دستاوردی کسب کرده‌اید و احساس رضایت خواهید کرد.</description>
                <category>پارسا خیاط زاده</category>
                <author>پارسا خیاط زاده</author>
                <pubDate>Sun, 14 Nov 2021 18:25:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از فن‌کاو امروز به فن‌کاو همیشه! | افتتاح صفحه ویرگول</title>
                <link>https://virgool.io/Fankaav/%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D9%88-%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A8%D9%87-%D9%81%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D9%88-%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%AA%D8%A7%D8%AD-%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87-%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-bmqxqqoci1ip</link>
                <description>به نام خدامهرماه ۹۸، روزی که وظیفه‌ی مدیر مسئولی فن‌کاو را به عهده گرفتم، برسکوی حیاط دانشکده فنی نشستم و در دستانم نشریه‌ای دیدم که نفس‌هایش به شماره‌ افتاده بود... شماره‌های گاه و بی‌گاهی که اگر تا کنون برقرار مانده بود به همت و بلندپروازی‌ مؤسسان جوانش بود که با طبعی بلند به روحش دمیده‌بودند. اما من در این مواجهه تنها نبودم، دوستانی توانمند و دستگیر با من در تلاش احیای این میراث هم‌قدم شدند. همینجا باید از زحمات دوست عزیز و خوش فکرم آقای امیررضا صالحی تشکر و قدردانی کنم چرا که با سردبیری شماره‌های نخست و سیاست‌گذاری‌های دقیق و خلاقانه به فن‌کاو هویتی نو و استوار بخشید. تحولی لازم بود و یک سال تلاش و بردباری درکنار دوستان و همراهانی که هر‌یک همچون ستونی بر بنای فن‌کاو نو  آن‌را تا به امروز استحکام بخشیده‌اند و نامشان در شماره‌ها‌ی بسیار، زیر عنواین مختلف درخشیده‌است.  مهرماه ۹۹ اولین شماره‌ی ماهنامه منتشر شد و بال فن‌کاو به آرمان و آرزو‌های ما یاری پرواز می‌داد. پس از یک سال تلاش و همفکری گروهی منسجم فن‌کاو را از گاهنامه‌ای کاغذی و ایستا به ماهنامه‌‌ای دیجیتال با ساختاری پویا تبدیل‌ کرد. تغییر تازه شروع شده بود و شماره به شماره بهبود به ما انگیزه بهتر شدن می‌داد. امروز دوسال از روز‌های سخت شروع گذشته و من در روز‌های آخر مدیرمسئولی ام حس میراث داری را دارم که نفس‌های آخر خود را کنار خانواده عزیزم سپری می‌کنم و خوشحالم، چرا که فن‌کاو امروز یک نشریه نیست فن کاو امروز یک خانواده است که رسانه‌ای خانوادگی را به تعالی خود پیش می‌برد...خرسندم که افتخار انتشار اولین‌پست در پلتفرم ویرگول نصیبم شده‌است. امیدوارم که این جریان توسط نویسندگان و دوستان عزیزم ادامه یابد و محتوای فن‌کاو آسان‌تر و بیش‌تر از پیش به دسترس جویندگان‌ آن برسد. پ.ن. برای دریافت‌ ماهنامه‌های فن‌کاو به صورت یکجا کافیست به کانال تلگرامی https://t.me/UT_IE_Fankaav سر بزنید. در ضمن اگر تمایل دارید عضو این‌خانواده بزرگ شوید کافیست به ما به نشانی Fankaav.utiesa@gmail.com پیام بفرستید! با‌ آرزوی بهترین‌ها پارسا خیاط زاده | مدیر مسئول نشریه دانشجویی فن‌کاوپاییز ۱۴۰۰</description>
                <category>پارسا خیاط زاده</category>
                <author>پارسا خیاط زاده</author>
                <pubDate>Wed, 10 Nov 2021 22:52:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شهاب مدیکال، رسانه‌ای متفاوت در صنعت سلامت</title>
                <link>https://virgool.io/ShahubMed/%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%AA%D8%A7%D8%AD%DB%8C%D9%87-epoappnu4k3h</link>
                <description>شهاب‌مدیکال، فروشگاه‌ و رسانه جامع صنعت سلامتما را دنبال کنید تا از تجربه‌ای تازه و اصیل به گستره‌ی یک صنعت لذت ببرید.مطالب معتبر حوزه پزشکی و داروسازی و مقالات و گزارش‌های دست اول و خواندنی از تولید تا درمان!  درکنار ارائه خدمات و محصولات مناسب صنعتگران تا پزشکان و بیماران!  به زودی...</description>
                <category>پارسا خیاط زاده</category>
                <author>پارسا خیاط زاده</author>
                <pubDate>Wed, 10 Nov 2021 21:16:36 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>