<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های پرچمداران تمدن انسان ساز</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Khbdkmu</link>
        <description>راهیان نور اسفند 1403_ دانشگاه علوم پزشکی کرمان</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 12:55:00</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3814552/avatar/rcKNoA.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>پرچمداران تمدن انسان ساز</title>
            <link>https://virgool.io/@Khbdkmu</link>
        </image>

                    <item>
                <title>به کربلا خوش آمدید!</title>
                <link>https://virgool.io/@Khbdkmu/%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D8%A8%D9%84%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%B4-%D8%A2%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%AF-cp3pvkhyj6qz</link>
                <description>به کربلا خوش آمدید؛ این جا میعادگاه اتصال کربلائیان ایران به الله است؛ منطقه ای در غرب ، كيلومتر ٤٥ جاده ی اهواز خرمشهر که خاطرات عملیات بدر و خیبر را در سینه دارد؛ منطقه ای که عبدالله میثمی درباره اش میگوید: هرکس در طلائیه ایستاد اگر در کربلا هم بود می ایستاد. همان جا که محمد ابراهیم همت کربلایی بودنش را به اثبات رساند و تا آخرین نفس ایستاد؛ همان جا بود که همت خطاب به نیروهایش گفت: هر طور شده باید خط شکسته شود فکر نکنید که دشمن قوی است و ما نمیتوانیم از پس او برآییم. بدانید که ما وظیفه ای داریم و آن وظیفه را هم امام برای ما ترسیم کرده امام فرموده که این عملیات باید انجام شود و این شما هستید که باید به دشمن حمله کنید. من از شما میخواهم که هر طور شده خود را به خطوط پدافندی دشمن برسانید و دژ را تصرف کنید. حتی وقتی خبر رسید که وضعیت منطقه بد است و بچه ها نمیتوانند از مسیر تعیین شده عبور کنند. گفت: &quot;ما قول داده ایم که این کار را انجام بدهیم و میدهیم هر طور شده باید آن را تمام کنیم. از قول من به بچه ها بگویید که فکر این را نکنید که دشمن هوشیار شده و منطقه لو رفته، باید این کار انجام بشود، گردان از مسیر تعیین شده حرکت بکند و برود، حتی اگر این مسیر برای دشمن لو رفته باشد. راست میگفت باید این کار را انجام می داد؛ چون شنیده بود که امام فرموده اند: &quot;جزیره ی مجنون باید حفظ شود. اون در هر موقعیتی فرمان ولی را جلوی چشمانش میدید و همین بود رمز پیروزی اش. طلائیه همان منطقه ای است که صدام سعی کرد با شلیک یک میلیون گلوله توپ و خمپاره و با توسل به بمب شیمیایی از چنگ رزمندگان در آورد ولی نتوانست. منطقه ای که عراقی ها برای محافظتش از موانعی چند لایه استفاده کردند؛ از میدان مین و سیم خاردار حلقوی گرفته تا تله های انفجاری و موانع خورشیدی؛ اما هیچ کدام از اینها نتوانست سد راه فرزندان خمینی شود. طلائیه را با عملیاتهای بدر و خیبر میشناسند.عملیات هایی که علی رغم افت و خیز فراوان به تصرف قسمتهایی از جزایر مجنون پنجاه حلقه چاه نفت چند روستا و بخشهایی از هورالعظیم انجامید؛ اما آنچه پس از این همه مقاومت و پیروزی کام رزمندگان را تلخ کرد وداع با سردارانی بزرگ بود؛ سردارانی چون محمد ابراهیم همت و برادران باکری و شهید سید حمید میرافضلی که از شهدایی بود که حر انقلاب نام گرفت تا شهادت شهید محمدرضا میرافضلی برادر سید حمید که در راهپیمایی علیه رژیم شاه به شهادت رسید؛ سید حمید گوشش به کار انقلاب بدهکار نبود تا بعد از شهادت برادرش که مادر حجت تمام کرده گفت: حالا دیگر نوبت شماست همه شما باید بروید شهید شوید شما که عزیزتر از اولاد جدم رسول الله نیستید اسلام دارد از دست می‌رود باید آنقدر بروید و مبارزه کنید تا شهید شوید. شهادت محمدرضا و رفتار بی بی در قبال شهادت فرزندش او را به شدت تکان داد سید حمید فهمید که بی بی دارای معرفتی بزرگ است که او از آن خبر ندارد زندگی واقعی او از این لحظه شروع شد. از ان لحظه ای که به جرگه سربازان وطن پیوست و برای پیروزی اش در طلاییه به شهادت رسید. «فَإِذَا قَضَىٰ أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ» “خدا بخواهد غیرممکن هم ممکن می‌شود” تنها کافیست در مسیر او قدم برداری.■ محتوا:▪︎ ریحانه تیرگر | پزشکی 1403▪︎ فاطمه مولایی | علوم تغذیه 1403▪︎کتابچه یادمان های راهیان نور■ نویسنده و ویراستار:▪︎ زهرا احمدی | مامایی1400</description>
                <category>پرچمداران تمدن انسان ساز</category>
                <author>پرچمداران تمدن انسان ساز</author>
                <pubDate>Tue, 11 Feb 2025 14:30:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یادمان مقاومت همینجاست.</title>
                <link>https://virgool.io/@Khbdkmu/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AA-%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%B3%D8%AA-glm6cwmkykjt</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیمیادمان مقاومت، همینجاست! انتهایی ترین مقصد که خود سرآغاز مسیر پر نور ما از شط علی تا فکه بود.مقاومت، امتداد خطوط ایمان از دل شب‌های شلمچه تا صبح ایستادگی فلسطین است. مقاومت، یک تفکر، یک مکتب و حتی یک سبک زندگیست. یادمان مقاومت همینجاست! در قلب ما. اتحادی فراتر از مرز‌های جغرافیایی؛ راهی نورانی که ما را‌ به اعماق آزادگی و پیروزی می‌کشاند.بی شک روحیه مقاومت، روحیه‌ی سلحشوری و ایستادگی در مقابل دشمن، روحیه نفرت از دشمنی كه نه فقط با جان و مال این ملت، بلكه با فرهنگ، ایمان و اسلام این ملت دشمن است.روحیه‌‌ی بی اعتمادی به دشمن و آمادگی برای دفاع،روحیات عالی‌ای است که یک کشور را عزیز و استقلال آن را حفظ می‌کند و استعدادهای یک کشور را به بروز و ظهور می‌رساند و به آقایی و عزت، نائل می‌نماید. پس از این رو مقاومت یک جهاد کبیر خوانده‌ می‌شود.این مقاومت هم فقط مقابل رژیم غاصب و کودک کش صهیونیستی نیست بلکه در مقابل نفوذ استکبار است البته راس استکبار و شیطان بزرگ آمریکا است، منتها منحصر به آمریکا نیست، بقیه‌ی دستگاه های استکباری هم مستکبرند؛ این مقاومت مقاومت در مقابل اینهاست.جوهر ایستادگی و مقاومت در یك ملت، جوهر نفیس و گران قدری است. با همین جوهر است که ملت ایران به فضل پروردگار با هدایت الهی با کمک‌های معنوی غیبی با ادعیه زاکیه و هدایت‌های معنوی ولی الله الاعظم ارواحنا فداه خواهد توانست تمدن اسلامی را بار دیگر در عالم سربلند کند و کاخ با عظمت تمدن اسلامی را برافراشته نماید این آینده قطعی ماست. ایستادگی و صبر و اعتماد به وعده‌ی &quot;و لينصرن الله من ینصره ان الله لقوی عزیز&quot; خواهد توانست این مسیر افتخار را تا رسیدن به قله تمدن اسلامی در برابر امت اسلامی هموار کند.استقامت یعنی ملت ایران بر روی آرمان‌های انقلاب ایستادگی دارند ما آرمان های ایجابی هم داشتیم یک پیام‌های سلبی هم انقلاب داشت پیام سلبی انقلاب این است که ما تسلیم زورگویی نمی‌شویم تسلیم باج خواهی نمی‌شویم تسلیم نظام سلطه نمی‌شویم.یقینا مقاومت یکی از اصول ابدی جمهوری اسلامیست.در تبیین مفهوم مقاومت می‌توان گفت که مقاومت عناصر رفتاری خاص خود را دارد اینکه با  قدرت و صلابت در برابر دشمن سلطه گر ظاهر شویم، از دشمن تبعیت نکنیم و همواره آماده‌ی دفاع و ضربه زدن باشیم که این مغایر با مفاهیم جنگ طلبی و لشکرشی است.لازم به ذکر است مقاومت عرصه و میدان‌های همه‌ جانبه‌ای دارد: مقاومت در عرصه سیاسی، در عرصه فرهنگی،در عرصه اقتصادی، در عرصه نظامی، در عرصه اجتماعی و… .حال این پرسش ایجاد می‌شود که چگونه در راستای ایجاد مقاومت قدم برداریم؟ مقاومت روش‌ها و ابعاد خود را دارد که توضیح آن در این نوشته نمی‌گنجد با این حال در ادامه به شکل موضوعی می‌توان اشاره داشت:انتقال هویت به نسل‌های بعد، حساسیت‌ به شاخص‌های هویتی و پافشاری بر آنها، آمادگی قبلی برای صف بندی و به میدان آمدن دشمنان، استحکام بنیان‌های کشور، پیشگیری از انفعال و احساس ناتوانی در برابر دشمن، تقویت روحیه جهاد و شهادت طلبی، جدی گرفتن امر به معروف و نهی از منکر، تبعیت حداکثری از وحی الهی و پیاده‌سازی دستورات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در زندگی، توکل به خدا، ضرورت شناخت اهداف و ابزارهای دشمن و آمادگی برای آنها، پرهیز از غفلت در برابر دشمن آشکار کردن قوت‌ها در برابر دشمن، نشان ندادن ضعف‌ها در برابر دشمن، جهاد تبیین مراقبت جدی همگان و مخصوصاً مسئولان از خود پرهیز از اختلاف و حفظ وحدت کلمه، مراقبت در برابر هرگونه نفوذ دشمن برنامه‌ریزی بلند مدت برای مقاومت،اصلاح نفس و خودسازی همه جانبه،اخلاص، تقویت معنویت و ارتباط با خدا، کار و تلاش و ابتکار برای اداره کشور و رفع نیازها، تلاش برای حفظ ایمان و اتحاد مردم، تلاش برای افزایش اقتدار کشور پرهیز از اشرافی گری، صیانت از شاخص‌ها برای جلوگیری از انحراف در مسیر مقاومت. یقینا «مقاومت، واکنش طبیعیِ هر ملّت آزاده و باشرف در مقابل تحمیل و زورگویی است.»‌ که اقدام مصرانه و مقتدرانه همه‌ی ما فرزندان ایران اسلامی را می‌طلبد؛ به امید خدامنبع سخنان رهبری و مجموعه جزوه نظریه مقاومت در اندیشه امام خامنه‌ای(@revaitemoqavemat)محتوا و ویراستاری: محدثه فروتن نیا</description>
                <category>پرچمداران تمدن انسان ساز</category>
                <author>پرچمداران تمدن انسان ساز</author>
                <pubDate>Tue, 11 Feb 2025 12:16:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>✧حالا هور برایمان آغوش گشوده!</title>
                <link>https://virgool.io/@Khbdkmu/%D8%AD%D8%A7%D9%84%D8%A7-%D9%87%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D8%BA%D9%88%D8%B4-%DA%AF%D8%B4%D9%88%D8%AF%D9%87-yddnfmlzrdii</link>
                <description>از سمت سوسنگرد و هویزه (یادمان شهدای هویزه) که به سمت غرب بروید، پاسگاه تبور در منتهی علیه خشکی خودمان قرار دارد. از آنجا به بعد ماجراهای هور بزرگ ترین تالاب مرزی ایران شروع می‌شود. حرکت نیرو‌های لشکری از تبور است. سمت راستِ تبور، پاسگاه رفیه قرار دارد. سمت چپ هم که به جنوب می‌رود و به ترتیب پاسگاه شط علی، پاسگاه برزگر، پاسگاه شهابی و... قرار دارند. نهایتا این نوار مرزی به طلائیه می‌رسد که دست دشمن بودو طی عملیات خیبر نتوانستیم آنجا را از دشمن بگیریم.شکست پشت شکست داشتیم؛عملیات رمضان با آن همه ابهتش غرورمان را شکسته بود.وقت برخواستن بود.علی میگفت راه زمین بسته است؛هور اما آغوش گشوده است.اما هور اسب سرکشی بود که شرایط خاص و حغرافیایی متفاوتی داشت. به منطقه نا آشنا بودیم؛آبراهه های پیچ در پیچ و تالاب پشت تالاب، ارتفاع نیزارها گاهی به ۱۴ متر که میرسید نشان هارا از بین میبردو هر موجودی را در خود گم میکرد و میبلعید.باتلاق هور شده بود چاله فتح الفتوحاتمان؛به منطقه نا آشنا بودیم به پشتوانه مردم و غیرت بومی ها که ناآشنا نبودیم.علی از هرطیف از مردم رفیقی داشت که برایش جان میدادند. همه را دور خود جمع کرد؛ از پیر تا جوان برای پیروزی میهن صف کشیدند؛ هرکس تجربه ای داشت به میان آورد.علی هاشمی سکوت هور را شکست.جسور تر از جسارت بلند نیزارها تیم شناسایی را با امکانات فوق العاده ای که همین مردم برایش تدارک دیده بودند به آب فرستاد. همه چیز مهیا بود.حالا مگر کسی باورش میشد با توان مردم، توکل و توسل به بزرگ مرد عرب و عجم ابالفضل العباس(ع) هور فرمانبردار شده، شناسایی اش کرده‌اند و تک تک آبراه‌ها دور از چشم بعثی ها در اختیار ما هستند؟ مگر باور پذیر بود به دست مردم ناوی ساخته بشود که تانک را روی آب شناور میکند؛ رزمایش ها آغاز شد و فرمانده کل جنگ شاهد روزنه امید پیروزی بود. به پیرجماران از هور و ماجرایش گفتند تبرکی فرستاد و برای سربازان وطن دعا کرد.عملیات خیبر با رمز یا رسول الله تدارک دیده شد۱۹ شبانه روز در دل آب بودن میدانی چیست؟۱۰۰۰ کیلومتر مربع از هور آزاد شد.بخش زیادی از جزایز مجنون و طلائیه آزاد شدند.یگان های دریایی به توان داخلی ایمان آورده به برکت این عملیات فعال و مقدمات تشکیل نیروی دریایی سپاه آماده شد...یا رسول الله زمینه ساز بدر بود و کربلای ۳ و ۴و ۵.شهید علی هاشمی معجزه و سردار هور شد.روایت سوم:روایت سوم این یادمان مختصر است اما در پس پرده اش دویدن هاست و نرسیدن ها و امید... ؛●در جمهوری اسلامی، هرجا که قرار گرفته‌‌‌اید، همان‌‌‌جا را مرکز دنیا بدانید و آگاه باشید که همه‌‌‌ی کارها به شما متوجه است...و بدان که اگر نمیتوانی دنیایت را روشن کنی شمعی باش تا محوری که ایستادی روشن شود.●همیشه می خواستم که شمع باشم، بسوزم، نور بدهم و نمونه ای از مبارزه و کلمه حق و مقاومت در مقابل ظلم باشم. می خواستم همیشه مظهر فداکاری و شجاعت باشم و پرچم شهادت را در راه خدا به دوش بکشم.[شهید چمران]محتوا: زهرااحمدی مامایی ۱۴۰۰</description>
                <category>پرچمداران تمدن انسان ساز</category>
                <author>پرچمداران تمدن انسان ساز</author>
                <pubDate>Tue, 11 Feb 2025 11:58:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حوض خون را نمیشود نوشت!</title>
                <link>https://virgool.io/@Khbdkmu/%D8%AD%D9%88%D8%B6-%D8%AE%D9%88%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA-zn1s8ddtyaf1</link>
                <description> کلمات و جملات نمیتوانند عظمت این یادمان را به دوش بکشند؛ از روایت آنچه اتفاق افتاده‌ است، ناتوان‌اند! حوض خون را باید رفت و از نزدیک دید، باید رفت و پای صحبت زنانی نشست که پدیدآورنده‌ی این حماسه‌ی تاریخی در پشت جبهه‌های نبرد بودند؛ زنان و دخترانی که از خودگذشتگی را در کنار رزمندگان معنا کردند؛ کسانی که نشان دادند برای مقاومت، باید همه بسیج شوند! خدمات کسانی که نقش آفرینی آنان  پشت جبهه‌های جنگ بود؛ اما کمتر روایت آن‌ها را شنیده‌ایم.  بیمارستان شهید کلانتری، در کنار رنج حاصل از تماشای از خودگذشتگی پرستاران و پزشکان دفاع مقدس که دقایق را با امیدِ زنده نگه‌داشتن رزمندگان وطن می‌گذراندند، شاهد زنانی بود که حوض خون را رقم زدند.  داستان های حوض خون، روایت میکند از زنان اندیمشکی که حتی نمی‌دانستند این جوی خونی که از شستن پتوها به راه می‌افتاد، خون چه کسی ست؟  گاهی شک میکردند به اینکه، نکند خون پسرشان باشد که ماه‌هاست ازشان خبری ندارند و یا هر عزیزی از آنها که رهسپار دفاع از وطن شده بود!  حتی فکر کردن به حس و حالشان برای انسان عذاب آور است، چه برسد به زندگی کردن این دقایق... با شنیدن روایت‌های رخ داده در حوض خون، با قهرمانانی آشنا میشویم که شبیه آنان شدن محال نیست؛ کافیست دل را به دریای معرفت الهی بزنیم و در مسیر تقرب الهی حرکت کنیم. . . . با مرور داستان‌های حوض خون، در ذهنم دی ماه ۱۴٠۲ نقش میبندد؛ من حوض خون را ندیده بودم، اما... اما زمانی که وارد بیمارستان شدم، فضای بیمارستان اصلا شبیه چیزی نبود که هر روز میدیدم؛ کف راهروی بیمارستان پر شده بود از رد پاهای خونی؛ بوی خون همه جا پیچیده بود! خودم را به درب اتاق عمل رساندم،؛ ازدحام جمعیت بود، جمعیتی که هرکدام دنبال گم شده‌شان بودند، جمعیتی که هر کدام شباهت‌های بسیاری با حوض خون داشتند. روی پیشانی یکی از مجروحین نوشته شده بود: کد ۷۲، پسر بچه‌ی مجهول‌الهویه‌ای که امیدی به زنده بودنش نبود و هنوز در ذهن من داستانش باز مانده‌ است.  آنطرف‌تر، دختر بچه‌ی شیرخواره‌ای را آورده بودند؛ ترکش ها، پشت او را چنان بی رحمانه زخم کرده بودند که قلب از دیدن آن صحنه فشرده میشد!  در حالت عادی، تحمل چنین صحنه هایی برای من غیر ممکن تصور میشود، اما شاید آن روز صبری که خدا موقع شستن پتوها به جهادگران اندیمشک داد، به قلب بی‌تاب من و امثال من نیز عطا کرد و ما هم جمعی از آن‌ها شدیم.مرور خاطرات حوض خون و دیدن هرکدام از یادمان‌های جنگ، این سوال را مدام در ذهن من مرور میکند که اگر زمان جنگ حضور داشتم چه میکردم؟ حوض خونِ اکنونِ زن انقلاب کجاست؟ پشت جبهه‌ی کدام جنگ به حضور من نیاز دارد؟  و من اینجا هستم، برای پاسخ به این سوالات.■ محتوا و نویسنده:▪︎ رقیه سلمانی | اتاق عمل 1400■ ویراستار:▪︎ کوثر اکبری | پزشکی 99</description>
                <category>پرچمداران تمدن انسان ساز</category>
                <author>پرچمداران تمدن انسان ساز</author>
                <pubDate>Tue, 11 Feb 2025 10:48:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دوکوهه‌ی من و شما کجاست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Khbdkmu/%D8%AF%D9%88%DA%A9%D9%88%D9%87%D9%87-%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D9%88-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%DA%A9%D8%AC%D8%A7%D8%B3%D8%AA-nach7pw4ifwe</link>
                <description>بچه‌ها ما الان تو راه دوکوهه هستیم و احتمالا دارین با خودتون میگید؛ دوکوهه کجاست؟ ؟ اما در جواب این سوالتون، اصلا دلم راضی نمی‌شه که فقط بگم یه پادگانه نزدیک اندیمشک که قبلا بسیجی‌ها اونجا می‌رفتن! چون اینقدر ساده نیست، راستش برای اینکه خوب بفهمی دوکوهه چه جور جاییه؛ لازمه که خودت اونجا زیسته باشی! گفته اند &quot;شرف المكان بالمكین&quot;؛  یعنی اعتبار مكان‌ها به انسان‌هایی‌ست كه در آنها زیسته‌اند و چه خوب گفته‌اند. دوكوهه، پادگانی‌ست در نزدیكی اندیمشك كه سال‌های سال با شهدا و بسیجی‌ها زیسته و همه‌ی سرّ مطلب همین جاست؛ اگر شهدا نبودند و بسیجی ها، آنچه جا می ماند پادگانی بود درندشت با زمین هایی آسفالته، خشك و كم دار و درخت، ساختمان هایی كوتاه و بلند و تیرك‌هایی كه بر آن پرچم نصب كرده‌اند.   اما دوكوهه سال ها با شهدا و بسیجی‌ها زیسته و از آنها روح گرفته؛ روحی جاودانه.  دوکوهه رو با حسینیه حاج همتش، با ساختمون گردان حبیب و مقداد و انصار و ذوالفقارش، با حسینیه‌ی بچه های تخریب و میدون صبحگاهش میشه شناخت. دوکوهه رو با صدای مقتدرانه احمد متوسلیان، چهره خسته و دل نشین محمد ابراهیم همت، نگاه نافذ محمود شهبازی و سلوک حسین همدانی میشه شناخت.  اما دوکوهه رو یه جور دیگه هم میشه شناخت!  چطوری؟ بعد شهادت سید حسین علم الهدی وقتی جریان لیبرال که الگوهای جنگیدنش به پوچی رسیده، به جای اینکه از مسیر غلطش برگرده؛ سردسته شون که بنی صدره پیش امام میره و پیشنهاد مذاکره برای پایان جنگ رو مطرح می کنه و میگه چون ما تجهیزات و مهمات کافی برای جنگیدن نداریم به من اجازه بدید برم مذاکره کنم و جنگ رو با مذاکره تموم کنم؛ امام در پاسخ به بنی صدر میگه:  سرنوشت جنگ را لوله تفنگ ما مشخص می کنه نه میز مذاکره و ما جنگ رو تا آخر ادامه خواهیم داد!  بعد برخورد این طوری امام و اتفاقاتی که توی مجلس و جریان سیاسی کشور رقم می خوره، بنی صدر عزل میشه و امام به عنوان فرمانده کل قوا مسئولیت اداره جنگ رو به جریان جوان مومن انقلابی می‌سپره  این جریان جوان مومن انقلابی، خوب که نگاه می‌کنه با چند تا مسئله اصلی مواجه می‌شه؛ تو یکی از روایتا نوشته که حسن باقری به ما گفته بود هر چی دیدید یادداشت کنید؛ بعد در یکی از گزارشات اینطور نوشته شده بود که یه ماشین رد شد لوله داشت تایراش به هم پیوسته بود، یه ماشین رد شد سقف نداشت! میگن اقا حسن طرف رو صداش کرد، گفت: عزیز دلم به این می‌گن تانک به این می‌گن نفربر به این می گن جیپ و... آره؛ نیروهای بسیج مردمی ما که مخلصانه اومدن پای کار جنگ، نه آموزش دیدن نه توجیه هستن؛ ولی سختی قضیه همین‌جاست باید با همین نیروها بجنگیم و خرمشهر رو آزاد کنیم با نیرویی که گزارش می نویسه؛ یه ماشین از این طرف جاده رفت اون طرف جاده که بعد حسن باقری صداش می کنه و میگه:  مگه من اون جام که بدونم از این طرف جاده رفت اون طرف جاده یعنی از کجا به کجا رفت؛  بعدم وقتی میپرسه خب برادر باقری چی کار کنیم؛ ایشون توجیهشون می کنه، میگه:  به این می گن غرب نظامی؛ به این میگن شرق نظامی و... یعنی جوون مومن انقلابی که شونه‌های خودش رو به زیر بار مسئولیت اداره جنگ داده؛ در کنار نبود برنامه مشخص برای اداره جنگ و عدم اولویت بندی بین جبهه‌های جنوب و غرب و شمال غرب، با یه مسئله‌ی دیگه هم مواجه می‌شه و اون هم فقدان نیروی آموزش دیده، سازماندهی شده و توجیه هستش!  آره حقیقت اینه ها!   در ابتدای جنگ که نیروهامون آمادگی کامل برای جنگیدن رو ندارن؛ عراق دویست و چهل گردان عمل کننده داره و ما خوش بینانه نگاه کنیم شاید به هشتاد تا گردان عمل کننده برسه و این در حالیه که نیروهای مردمی به جبهه اومدن اما سازماندهی نشدن. جریان جوان مومن انقلابی وقتی مسئولیت اداره جنگ رو می گیره و برای آزادسازی خرمشهر شروع به برنامه‌ریزی می کنه؛ یکی از نقاط اصلی که روی اون وایمیسته و تمرکز می کنه؛ ماجرای سازماندهی،تربیت و آموزش نیرو هست. اینجاست که قبل عملیات فتح‌المبین حاج احمد متوسلیان از مریوان، همت از پاوه، حسین همدانی و محمود شهبازی از سرپل ذهاب؛ هر کدوم با یه سری از نیروهاشون به خوزستان میان؛ بعد از مدتی پادگان دوکوهه فعلی رو در اختیارشون قرار میدن و دوکوهه میشه اولین نقطه اساسی تشکیل تیپ ۲۷ محمد رسول الله و آغاز جریان آموزش و تربیت حرفه‌ای نیروها و بچه‌های حزب‌الله.پس نتیجه چی می‌شه؟ اینکه وقتی عزم خودمون رو برای آزادسازی خرمشهر جزم می‌کنیم؛ موضوع تربیت نیرو خیلی مهم می‌شه تا اونجا که احمد متوسلیان؛ وقتی می‌ره به محسن وزوایی و بچه‌های گردان حبیب که در حال تمرین و آموزش هستن سر بزنه؛ وقتی متوجه می‌شه دارن زودتر از زمانی که آموزششون هست برمی‌گردن، با محسن وزوایی فرمانده گردان حبیب بحثش می‌شه؛ در نهایت دعوا بالا می‌گیره و حاج احمد یه‌ دونه می‌ذاره تو گوش محسن وزوایی؛ محسن سر این قضیه خیلی ناراحت می‌شه و می‌خواد برگرده! با پادرمیانی همت و شهبازی، احمد متوسلیان به سراغ محسن وزوایی می‌ره و با بچه‌های گردان حبیب شروع به صحبت می‌کنه و می‌گه که باور کنید من، &quot;برادر محسن&quot; را خیلی دوست دارم. بله، خیلی تند برخورد کردم؛ ولی علتی دارم، اگر ده شهید در امرِ آموزش بدیم؛ پیش خدا حجت داریم؛ ولی اگر یک شهید در عملیات به علت عدم آموزش و توجیه بدیم، هیچ حجتی پیش خدا نداریم و این موضوع خیلی مهمه!  یعنی احمد متوسلیان می‌گه بابا این بچه‌های مردم امانتن دست ما.  موضوع آموزش و تربیت این قدر مهمه که اگه این کار رو انجام ندیم و به خاطر عدم آموزش، عدم شناسایی و عدم توجیه نیرو، بخوایم تو کف میدون عملیات شهید بدیم؛ پیش خدا هیچ حجتی نداریما!   موضوع آموزش و توجیه نیرو اینقدر مهم می‌شه؛ که دوکوهه می‌شه محل تربیت آدم‌هایی که بناست فتح‌الفتوح انقلاب اسلامی بشن، ساخته بشن و این جوریه که آوینی در مورد دوکوهه می‌گه:  《دو کوهه! تو یک پادگان نیستی تو قطعه‌ای از خاک کربلایی؛ چرا که یاران عاشورایی سیدالشهدا را به قافله‌ی او رسانده‌ای. دو کوهه! در باطن تو هنوز راز این روزهای سپری شده باقی‌ست می‌دانم؛ اما دیگر خاک تو قدمگاه این کربلاییان آخرالزمان نیست. بعضی‌ها ما را سرزنش می‌کنند که چرا دم از کربلا می‌زنی و از عاشورا؛ آنها نمی‌دانند که برای ما کربلا بیش از آن که یک شهر باشد؛ یک افق است، یک منظر معنوی‌ست که آن را به تعداد شهدایمان فتح کرده‌ایم؛ نه یک بار نه دو بار، به تعداد شهدایمان》! خوب به حرف‌های آوینی که گوش بدیم؛ اون موقع می‌تونیم یه حرفای جدی رو در مورد دوکوهه برای خودمون بزنیم و اونم اینه که اگه خرمشهرها در پیشه، پس عالم منتظر خرمشهر دیگریست و اگر عالم منتظر خرمشهری دیگر است، پس عالم منتظر فتح‌المبینی دیگر است و اگر عالم منتظر فتح‌المبینی دیگر است، عالم منتظر دوکوهه‌ای دیگر است؛ دوکوهه‌ای که پادگان یاران امام مهدی (عج) باشه و ما می‌خوایم اسم خودمون رو تو پادگان یاران امام مهدی (عج) بنویسیم. پس ما تو دوکوهه دنبال ساخته شدن خودمون هستیم! حالا دانشجوهای امروز! یا بهتره بگم خرمشهریای امروز! دوکوهه‌ی من و شما کجاست؟ اون جریان مومن انقلابی که مسئولیت اداره‌ی جنگ رو به عهده گرفته بودن، توی شرایط فعلی کیان؟ کیا باید این مسیر رو ادامه بدن و علمداری کنن تا پرچمو به دست صاحبش برسونن؟ قبول دارین که خودمونیم؟ اونجا که حضرت آقا می‌گن معنای تشکیل بسیج، این بود که امام سرنوشت انقلاب رو به دست جوون‌ها سپرد! چقدر این رو به خودمون گرفتیم؟ یا اونجا که می‌گن، جوانان امروز مثل جوانان دوران دفاع مقدس صاحبان انقلابند!  کجا قراره خودمونو برای سربازی آقا امام زمان آماده کنیم؟ به نظرتون کف میدون دانشگاه جای خوبی برای ما نیست؟ برای سربازی کردن؟ برای ساختن دوکوهه‌ای دیگر؟ می‌شه ما اون کسایی باشیم که خاطرات دوکوهه رو باز زنده می‌کنن؟  می‌شه دانشگاه رو محل تربیت انسان‌هایی قرار داد که مامور به تحول در تاریخ بشن؟   می‌شه توی دانشگاه خودمون به نقطه‌ای برسیم که حضرت آقا یه روزی بگن توی این دانشگاه فتح‌الفتوح انقلاب رخ داده؟ بذار جوابشو بگم؛ آره می‌شه، اگر من و تو بخوایم حتما می‌شه، بدون هیچ برو و برگردی می‌شه و می‌شه و می‌شه! مثل همیشه بازم می‌شه...بازم می‌تونیم....■ محتوا:   ▪︎ حنانه احدی  | پزشکی 1401■ نویسنده:  ▪︎ زهرا نوری | فناوری اطلاعات سلامت 1403■ ویراستار:  ▪︎ سعیده داوودی | هوشبری97</description>
                <category>پرچمداران تمدن انسان ساز</category>
                <author>پرچمداران تمدن انسان ساز</author>
                <pubDate>Fri, 07 Feb 2025 01:23:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ما با والفجر ۸ دنیا را تکان دادیم!</title>
                <link>https://virgool.io/@Khbdkmu/%D9%85%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%AC%D8%B1-%DB%B8-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%DA%A9%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%85-kxsjio1bispw</link>
                <description>عملیات والفجر ۸ به عنوان یکی از چند عملیات بزرگ ایران از روز ۲۰ بهمن ماه سال ۱۳۶۴ آغاز شد و در تاریخ ۲۹ فروردین سال ۱۳۶۵ به پایان رسید. اما در این میان رزمندگان بسیاری به شهادت رسیدند که بسیاری از آن‌ها از نیرو‌های اطلاعات عملیات بودند. ۲۳ بهمن ماه سال ۱۳۶۴ است که دشمن بعثی مقر اطلاعات عملیات را شناسایی کرده و با بمباران شیمیایی آن جا را هدف قرار می دهد. حسن که این خبر را شنیده بود به سرعت خود را به آن جا رساند تا رزمندگان را از زیر آوار بیرون بیاورد که در حین این کار گاز‌های شیمیایی وارد بدنش شده و شیمیایی می‌شود. شهید حسن یزدانی بلافاصله از جبهه به بیمارستان امام رضا (ع) در مشهد اعزام می‌شود تا در آن جا بستری شده و بهبود پیداکند. اما ۱۱ روز پس از آن به علت عوارض بسیار گاز‌های شیمیایی دعوت حق را لبیک گفت و شهد شهادت را نوشید.  شهید حاج قاسم سلیمانی درباره شهید حسن یزدانی چه می‌گوید؟  سردار سپهبد پاسدار شهید حاج قاسم سلیمانی شهید یزدانی را فاتح اروند و عملیات والفجر ۸ می‌داند و درباره او می‌گوید: حسن یک طلبه‌ ۱۷ ساله و قهرمان عملیات والفجر ۸ بود. او یک طلبه قوی الروح و اولین کسی بود که پیشتاز و پیشگام و داوطلب عبور از اروند بود. او پیش‌نماز لشکر بود. او ۳۰ بار در اروند شنا کرد و به دل دشمن زد. آن‌ها را شناسایی کرد و برای لشکر، اطلاعات آورد. با توجه به اینکه اروند رودخانه وحشی نام دارد و کمتر کسی این شجاعت و توکل را دارد که از آن عبور کند، حسن با اراده‌ای قوی ۳۰ بار در والفجر ۸ این کار را انجام داد. ما بعد از شهادتش به این موضوع فکر می‌کردیم که آیا آن سال‌هایی که ما پشت سر حسن، نماز جماعت می‌خواندیم، او اصلاً به سن تکلیف رسیده بود؟دیگر همرزمش نیز درباره ویژگی های او می گوید که بعضی مواقع اتفاق می‌افتاد که حسن مریض می‌شد و تب می‌کرد، ما برنامه ریزی می‌کردیم که بدون او به شناسایی برویم، می‌گفتیم شما استراحت کنید که زود خوب شوید. موقع حرکت می‌دیدم که جلوتر از ما آماده رفتن است و طوری رفتار می‌کرد که اصلا گویا مریض و تب دار نبوده است. محمد مهدی زند دیگر همرزمش شجاعت و دلاوری او را چنین توصیف می‌کند: هدایت نیرو‌های خط شکن سعادت بزرگی بود و هر کسی از عهده اش بر نمی‌آمد. حسن یزدانی در شب عملیات والفجر ۸ با برادر متصدی توانست به عنوان اولین گروه خط شکن از اروند عبور کنند و خط دشمن با هدایت این عزیزان شکسته شد. گردان ۴۱۰ خاتم‌‌الانبیاء (ص) به فرماندهی حاج احمد از اروند رود وحشی گذشت؛ شاید بگویید چرا اروند رود وحشی؟  خب داستان از این قرار است که وقتی لایه‌ی پنجم جنگ با عدم موفقیت روبه‌رو شد، لایه‌ی ششم آغاز شد و با توجه به این‌که دیگر امکان پیروزی در مناطق شمالی و میانی خوزستان وجود نداشت، منطقه‌ی اروند رود یعنی یکی از جنوبی‌ترین نقاط خوزستان برای عملیات والفجر ۸ انتخاب شد؛ اما این یک انتخاب ساده و راحت نبود؛ چرا؟ به چند دلیل متعدد:   ۱.باتلاق ۲.نمکزار ۳.رودخانه‌ی اروند با جریان چهارگانه‌ی خاصش ۴.نخلستان ۵.شهر ۶.روستا ۷.چولان ۸.نهرهای متعدد متصل به اروند ۹.دریاچه‌ی نمک ۱۰.هم‌جواری با دریا در خور عبدالله ۱۱.جاده‌های آنتنی عمود به اروند  اما هنوز تمام نشده! علاوه بر همه‌ی این‌ها رژیم بعث با پروژکتورهای قوی و تعداد زیادی رادار، سطح آب اروند را به طور کامل تحت نظر داشت و از این رو همه به عراق می‌گفتند که ایرانی‌ها از هرجا بتوانند بگذرند، از این‌جا قطعا نمی‌توانند. اما با همه‌ی این‌ها باز هم جوانان ما توانستند با ۸۰۰ بار عبور از اروند و مطالعه‌ی دقیق تاریخچه‌ی ۲۰ ساله‌ی شرایط آب و هوایی آن و همچنین ثبت تغییرات ارتفاع آب، بهترین زمان را برای اجرای عملیات بیابند؛ زمانی‌که آب در بیشترین حد مد خودش بود؛ چرا که اگر در طول عملیات جزر اتفاق می‌افتاد غواص‌ها لابه‌لای گل‌و‌لای کف رودخانه گیر می‌افتادند. مسئله‌ی بعدی نیاز به نیروهای آموزش دیده است؛ برای حل این مسئله ۳۰۰۰ غواص به مدت شش ماه در آب‌های سرد دز و کارون و بهمن‌شیر آموزش دیدند؛ تمرین در آب‌های سرد آن هم در زمستان اصلا کار آسانی نیست؛ اما رزمندگان مخلص ما انجامش دادند!  مسئله‌ی دیگر موضوع رعایت اصول غافلگیری و حفظ جوانب حفاظتی کار هست؛ برای مثال ما آن زمان این‌قدر سیستم پدافند هوایی کم داشتیم که هرجا آنها را نصب می‌کردیم؛ انگار می‌خواستیم آن‌جا عملیات کنیم؛ اما این بار برای ایجاد طرح فریب، پدافند هوایی خودمان را در منطقه‌ی حور نصب کردیم و از این رو، عراقی‌ها احتمال می‌دادند که حمله‌ی بعدی ایران هم از منطقه‌ی حور باشد. و اما مسئله‌ی انتقال تجهیزات، ما در عملیات والفجر ۸ با فناوری‌ای که از پل خیبر به‌دست آوردیم، دو پل حرفه‌ای جدید ساختیم به نام: پل بعثت و پل خضر. همه‌ی این اتفاقات، از جمله فتح شهر فاو به دست رزمندگان جان بر کفمان، حاصل رشد و بلوغ عقل تاریخی انقلاب اسلامی‌ست. پیروزی ایران در والفجر ۸ باعث واکنش کشورهای مختلف عربی و اروپایی می‌شود؛ یعنی ما با والفجر ۸ دنیا را تکان دادیم!  همه‌ی ما قبول داریم که رسیدن به این هدف، جز با صداقت و تلاش و مجاهدت بچه‌های رزمنده امکان پذیر نبود و باید بدانیم که خدای آن طرف اروند که هدایت عملیات را خودش به دست گرفته، خدای اقتصاد و مشکلات امروزی ما هم هست؛ پس اگر ما در مسیرمان با مقاومت و صداقت و اخلاص عمل کنیم، پیروزی قطعی خواهد بود!■ محتوا:  ▪︎ فاطمه مولایی | علوم تغذیه 1403 ▪︎ زهره خواجویی | فناوری اطلاعات سلامت 1401 ▪︎ مرضیه رویان | بهداشت مدارس 1402■ نویسنده: ▪︎ زهرا نوری | فناوری اطلاعات سلامت 1403■ ویراستار: سعیده داوودی | هوشبری97</description>
                <category>پرچمداران تمدن انسان ساز</category>
                <author>پرچمداران تمدن انسان ساز</author>
                <pubDate>Fri, 07 Feb 2025 00:47:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>این روایت متفاوت است!! لطفا با عجله نخوان!</title>
                <link>https://virgool.io/@Khbdkmu/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%84%D8%B7%D9%81%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D8%B9%D8%AC%D9%84%D9%87-%D9%86%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86-jmozcj7whbtm</link>
                <description>بسم االله الرحمن الرحیم  تا ابد این نکته را انشا کنید پای این طومار را امضا کنید هرکجا ماندید در کل امور روبه سوی حضرت زهرا کنید  این روایت متفاوت است!! لطفا با عجله نخوان! اینجا صحبت از مقام مادر است؛ صحبت کسی که جگرگوشه‌اش را روانه‌ی جنگ میکند. . . .  مادر بوسه بر پیشانی پسر میزند؛ کاسه‌ی چینی آب را با پرگلی که از باغچه چیده است و در آب تلو تلو میخورد به دست گرفته، تکیه بر در زده و ذکر زیر لبش قطع نمیشود. بانگاه مادرانه، پسرک نوجوانش را همراهی میکند  آری این است شروع داستان هزاران مادر شهید. وضو میگیرم و پای کتاب مادر شهید محمد معماریان مینشینم؛ شروع میشود؛ &quot;ادخُلُوهَا بِسَلَٰمٍ ءَامِنِينَ&quot; چشمم گرم برگ‌های کاهی کتاب هست و غرق زندگی اشرف سادات منتطری، مادر شهید محمد معماریان میشوم.‌‌ محمد داستان ما، یکی از صدها نوجوانی ست که هوای رفتن به جبهه به سرش میزند و در سن کم، غیرت مردانگی‌اش برای دفاع از وطن جریحه‌دار میشود. ساکت نمینشیند، به جبهه میرود و کربلای ۴، نهرخینِ شلمچه، گل دامن پرمهر اشرف سادات را میچیند. صبر کن! تمام نشده. داستان خانواده‌ی معماریان و اشرف سادات از قبل از انقلاب شروع میشود؛ زنی قوی که در برابر جریانات زمان خود ساکت نمی‌نشیند. فعالیت‌های مادر شهید، از بین نمازهای مسجدالهدی در قم شروع می‌شود؛ وقتی مردم در بین نماز از تظاهرات می‌گفتند و اشرف السادات فهمید اعتراضات علیه شاه به کف خیابان ها کشیده شده، به تلاطم می‌افتد. خودش میگوید: (( دلم راضی نمی‌شد، باید میرفتم در بین مردمی که توی خیابان شعار میدادند و مبارزه میکردند و من نیز نقش خود را ایفا میکردم )). صبح به صبح، کارهای خانه را راست و ریس میکرد و هرجا شلوغ میشد، خودش را میرساند. فعالیت‌های او از پخش اعلامیه‌های امام گرفته تا شعار دادن و نجات جان پیرمرد و زن باردار در تظاهرات و در آخر نصیحت به سرباز گلوله به دست شاهنشاهی و فرستادن او پیش مادرش بود. می‌گذرد و انقلاب میشود. اشرف السادات، با شروع جنگ غبطه میخورد که چرا زنان نمیتوانند اسلحه به دست بگیرند و به جنگ بروند. برای اینکه بتواند در پشت جبهه موثر واقع شود، خانه‌شان را پایگاهی در اختیار مادران وخواهران شهدا کرد برای آماده کردن وسایل و مواد پشتیبانی برای جوانان دفاع مقدس. محمد نوجوان قصه‌ی ما، کنار مادر برای پشتیبانی خوراکی و لباس رزمندگان کمک میکرد؛ تا یک روز اشرف سادات پسرش را میبیند که گوشه ای نشسته و زانو بغل گرفته... گفت: دلش میخواهد برود جبهه! پسر نوجوان اشرف سادات، تصمیم میگیرد به جنگ برود. مادر مخالفت نمی کند اما مادرست دیگر، دلش نمی‌آمد محمد برود؛ اما از یک طرف دلش نمی‌آمد دل محمد را بشکند؛ پدر خانواده حاج حبیب معمار نبود، پسر هم میخواست برود. پدر و پسر دلگرمی‌های همسر و مادر را که میدیدند، مصمم‌تر میشدند. دعای خیر و خنده، همیشه همراهشان بود . اشرف سادات هر موقع بسته‌های آجیل را که آماده میکرد، میگفت شاید به دست محمدم برسد.  آخرین دیدار ... آخرین بار گل باغچه را چید و انداخت داخل کاسه‌ی آب؛ چرخی زد؛ محمد از زیر قرآن رد شد و با خنده گفت: مادر! محمدت را خوب نگاه کن که آخرین بار هست! مادر گفت: بخشیدمت به علی اکبر امام حسین (ع)؛ این حرف را نزن. شهیدش را که می‌آورند خودش تدفینش میکند؛ مادری که ذره‌ای ناله و شیون برای فرزندی که در راه حق داده نمیکند! نمی‌شود زندگی اشرف سادات منتظری را در چندین بند خلاصه کرد؛ از ماجرای شفای محمدش در کودکی گرفته تا ماجرای شال سبزآبی و تربت اباعبدالله (ع) و شفای مادر و گره‌گشایی از صدها جوان و مادری که به شهید متوسل شدند که برای خود داستانی مفصل و فوق العاده است. مادرشهید میگوید: هنوز هم برای جوانان و مردمی که برای دیدنم می‌آيند، از حضرت حسین(ع) حرف میزنم؛ قصه‌ی شال شهید بهانه است، حرف اصلی، قصه‌ط کربلاست و به این تقدیر خوبم می بالم. . . . یادمان شلمچه شهید شاخص کم ندارد؛ از شهید حسین خرازی، فرمانده‌ی لشکر گرفته، تا کم سن وسال‌ترین رزمنده‌ی بسیجی که هر کدام ستاره‌ای در آسمان دفاع مقدس هستند. تنها این خاک و این میدان نبود که مردان راه خدا را ققنوس کرده بود؛ به یقین میشود گفت زندگی تک تک شهدا را که زیر و رو کنی، گویی از کودکی متفاوت بودند. به راستی که شهدای ما در چه بستری بزرگ شدند که این چنین موثر واقع شدند؟ دامن مادر است که گل پسرش را پرورانده! دفاع مقدس، جنگ دشمن با پدران و پسرانی بود که مادران و همسرانی زینب‌گونه همراهی‌شان میکردند؛ مادران و همسرانی که با الگوی فاطمی تا امروز که نزدیک قله‌ایم، پای آرمان‌هایشان ایستاده‌اند.آری! آنها الگویی متفاوت هستند، الگوی سوم زن انقلاب! نه الگوی اول غربی که زن را فقط وسیله‌ی لذت میداند؛ نه الگوی دوم شرقی که زن را فقط محصور محیط خانه میداند؛ الگویی که زن را در عرصه تربیت خانواده و محیط اجتماع پویا و فعال میداند!  اشرف سادات منتظری، نمونه‌ای از یک زن تراز انقلاب است. نمونه‌ی حقیقی الگوی سوم زن انقلاب. و ما، از او که هنوز با ایستادگی‌اش الگو بخش است، درس میگیریم و آینده را میسازیم، آینده خودمان و محمدهایمان را...   اگر می‌خواهید داستان کامل اشرف السادات و زندگی پر فراز و نشیبش را بخوانید، مطالعه‌ی کتاب &quot;تنها گریه کن&quot; را از دست ندهید.■ محتوا:▪︎فاطمه منگلیان | اتاق عمل 1400▪︎ ملیکا رمضانی | بهداشت حرفه ای 1403▪︎ فاطمه مولایی | علوم تغذیه 1403■ نویسنده:▪︎فاطمه منگلیان | اتاق عمل 1400■ ویراستار:▪︎سعیده داوودی | هوشیری 97</description>
                <category>پرچمداران تمدن انسان ساز</category>
                <author>پرچمداران تمدن انسان ساز</author>
                <pubDate>Wed, 05 Feb 2025 12:51:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اینجا یادمان ما دانشجوهاست!</title>
                <link>https://virgool.io/@Khbdkmu/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%87%D9%88%DB%8C%D8%B2%D9%87-obluynuy2ikb</link>
                <description>من در سنگر هستم، عمق غربت و اوج عزت! در این تنهایی، در این خانه‌ی جدید، با خود، با خدا و با شهدا سخن می‌گویم. سنگر من در کنار رودخانه‌ی کرخه است؛ سوز دل و آرامش قلب، خوف و رجاء. وقتی به آب می‌نگرم به یاد سنگرها در کنار کارون می‌افتم، با خود می‌گویم: آن برادرانم که در خونین شهر می‌جنگند در چه حالند و نگران آنانم. خدایا! آن برادرانم که در فارسیات و دارخوین در سنگرند در چه حالند؟ این‌جا دشت آزادگان است، من در سنگر هستم، در کنار کرخه. دشمن در آن طرف رودخانه، شهر را می‌کوبد و وحشیانه جنایت می‌کند؛ هزار متر جلوتر کانالی هست که دوست عزیزم، منصور، به شهادت رسید. شاید هنوز خون پاکش و جای «آر.پی.‌جی» او که بر زمین در کنار پیکر پاکش افتاده بود، باشد. سمت چپ تقریباً در فاصله‌ی سیصد متری آن طرف درخت‌ها، برادر عزیزم رضا، در همان سمت، کمی پایین‌تر، برادر عزیزم، اصغر و آن طرف رودخانه، محمدرضا شهید شد.  در دهلاویه سی تن از پاسدارانی که هیچکدام را نمی‌شناختم به شهادت رسیده‌اند، در سمت شرقی شهر، در این کانال، بیست و دو تن از برادرانی که چندبار با آن‌ها به شبیخون شبانه رفته‌ام، شهید شده‌اند.   متنی که خوندید، دست نوشته‌ی شهید سید حسین علم‌الهدی ست؛ دست نوشته‌ی دانشجوی شهیدی که در محاصره‌ی دشمن با دانشجویان پیرو خط امام به شهادت رسید. بچه ها! اینجا با یادمان های دیگه یه فرقی داره! اینجا یادمان ما دانشجوهاست! حواستون باشه‌‌!  اومدیم جایی که هم‌سنخی‌های ما، تا آخرین قطره‌ی خونشون ایستادن و به شهادت رسیدن. چی می‌شه یه دانشجو، می‌شه اینطور که از جنگ و جبهه سردر بیاره و همینجا عاقبت بخیر بشه؟ چی میشه که یه دانشجو میفهمه هدف چیه و در نقطه‌ی درست تاریخ می‌ایسته؟! بچه ها! اینجا یادمان ما دانشجوهاست...  ماهایی که ناامیدیم، راه نابلدیم، به خودمون ایمان نداریم رو آوردن اینجا تا بهمون بگن، ما تاثیرگذاریم! منشا اثریم! اومدیم اینجا از این دانشجوهای پیرو خط امام یاد بگیریم چیکار کنیم که بشیم دانشجوی تراز انقلاب! حتما میپرسید اینا کی بودن و چیکار کردن که الگوی ما شدن؟ بسم الله؛ شروع میکنیم... بریم بشناسیم آدمایی که اینجا نشون راهمون شدن‌.  میخوام از شهید علم‌الهدی بگم، دانشجویی که اول از خودش شروع کرد؛ دنبال خودش و جایگاهش توی این تاریخ و جامعه بود؛ رفت تاریخ خوند و به این فکر افتاد که گذشته چه تاثیری روی هویتش داره و مسئولیتش برا آینده چیه؟ اینقدر پرسید و پرسید که آخرِ سر هویتش رو پیدا کرد و جایگاهش رو توی جامعه فهمید. البته به همین اکتفا نکرد؛ بعد از شناخت خودش و موثر بودنش، رفت سراغ جامعه؛ نابرابری‌ها رو دید، مشکلات اجتماعی رو دید و رفت مطالعه و تحقیق کرد که بفهمه علت این مشکلات چیه و چیکار میتونه بکنه و قطعا این راه آسون نبود؛  شناختن خودش و بعد جامعه، قطعا چالش هایی براش داشت ولی شهید از این چالش ها عبور کرد و تغییر و تحولاتی درونش ایجاد شد، تحولاتی که اون رو برای مراحل بعد آماده میکرد.  دیگه وقت عمل بود؛ حالا دانشجویی که میدونه تاثیرگذاره، اینجا میاد و مبارزه رو شروع میکنه؛ مبارزه با چی؟ با بی‌عدالتی و فساد اجتماعی و...  این دانشجوی تراز، میشه یه فعال سیاسی که با شرکت در حرکات اعتراضی و فراخوندن بقیه دانشجو ها برای شرکت در این اعتراض، با یه تیر دو تا نشون میزنه، هم صدای اعتراض دانشجویان رو به گوش مسئولین میرسونه هم بین دانشجویان، اتحاد و همبستگی ایجاد میکنه؛ مثالش میشه اونجایی که میبینه به کارگر یه کارخونه ظلم شده، بلند میشه با بقیه میره مستندات جمع میکنه و تلاش میکنه حق این کارگر رو بگیره! علاوه بر اون، جلساتی برگزار میکنه و سعی میکنه بقیه دانشجوها رو نسبت به مسائل اجتماعی و وظایفشون آگاه کنه و همچنین با برگزاری جلسات نهج البلاغه و قرآن، سعی میکنه برا انقلاب آدم تربیت کنه! همین‌جاست که بقیه دانشجوها هم از سید حسین تاثیر میگیرن و اونا هم تغییر میکنن و از افراد ناامید به دانشجویی متعهد و فعال تبدیل میشن.  البته این کارهای سید فقط در دوران دانشجویی نبوده، قبل از اون، در دوران دانش‌آموزی، بعد از تبعید امام در سال ۱۳۴۲، در روز عاشورا، یه دسته‌ی عزاداری متفاوت با دوستاش راه میندازه و با شعار و لباس های متفاوت به مردم میگه مسیر عاشورا، مسیر مجاهدته! میگه مردم، اگر دین ندارید حداقل آزاده باشید و فردای اون روز هم دستگیر میشه.  حالا شهید همینطور پیش میره و میره، که انقلاب میشه و بعدش لانه جاسوسی رو تسخیر میکنن و در نهایت جنگ میشه؛ حالا وارد داستان جنگ شهید علم‌الهدی میشیم.    توی اون اوضاع که بنی‌صدر فقط به تخصص توجه داره و در جنگ از نیروهای مردمی استفاده نمیکنه و میگه مردم باید خوزستان رو ترک کنن، سید بلند میشه و به کمک آیت الله خامنه ای و شهید چمران، مردم رو تجهیز میکنه و جریان مقاومت مردمی راه میندازه.یا وقتی رژیم بعث تلاش میکنه قبایل عرب در خوزستان رو فریب بده و با خودش همراه کنه، سید حسین عرب‌های خوزستان رو به دیدار امام میبره و کاری میکنه که آخر دیدار، اعراب میگن ما پای کار میمونیم و مادر شهید بهش میگه که حسین، امروز تو چه کردی! در نهایت هم در عملیات نصر، با همین دانشجوهای پیرو خط امام به هویزه میرن و بعد از مقاومت تاریخی‌شون، عزتمندانه به شهادت میرسن.  با این داستانی که از شهید گفتیم، متوجه شدید که شهید، مصداق بارز کار مردمی و خودجوش و آتش به اختیاره؟! نماد کسی که در هر حال و زمانی پای کار انقلاب ایستاده. چقدر قشنگه آدم در نقطه‌ی درست تاریخ بایسته، چقدر قشنگه در چنین صراط مستقیمی حرکت کنه که وقتی سیر زندگیش رو نگاه میکنی، ببینی هر کار و هر اراده‌اش یه نوری برای خودش و جامعه اش شده!بچه ها، ما وظیفه داریم؛ ما حجت داریم به عنوان دانشجو! دانشگاه سنگر انقلاب اسلامی‌ست! اگه اون شب، شهید حسین علم‌الهدی توی سنگر، اون دل‌نوشته رو برای ما گذاشت، برای اینه که ما سنگر دانشگاه رو خالی نکنیم!  سخته... توی سنگر شاید تنها بمونی!‌ محاصره بشی!   ولی تویی که اگه به خودت ایمان داشته باشی و بدونی کی هستی، میتونی با جهادت توی این سنگر، پرچم هدایت رو در دانشگاه علم کنی و راه شهیدان دانشجو رو ادامه بدی. این، خواسته‌ی شهدای هویزه است.  انتخاب با خودت...راستی! حیفه از شهید علم‌‌الهدی صحبت کنیم، ولی نگیم این شهید در چه بستر و دامنی تربیت شده؛ نگیم چه مادری‌ اینچنین پسری رو رشد داده. پس میریم سراغ خانم جزایری، مادر شهید علم‌الهدی، مادری که از دوران نوجوونیش در مراسم‌های دعا و قرآن رشد کرد و به قرآن مسلط شد و در همین مراسم‌ها و روضه‌های خونگی با معنویت بزرگ شد. دوران سپری میشه و خانم جزایری با سید مرتضی علم الهدی ازدواج میکنن؛ یه عالم بزرگ که زندگی بانو با همسنگری کنار ایشون گره میخوره. بعد از مدتی سید مرتضی تصمیم میگیرن برای رشد دین و کمک به اسلام، به نجف برن و حالا این خانم با سختی‌های یک زندگی عالم دینی در نجف، روزگار رو میگذرونن و بعد مدتی با کوله‌باری از معنویت به ایران برمیگردن؛ حالا وقت مبارزه‌ی بانو هست؛ وقت اینکه دید بانوان ایران رو به دین و اسلام عوض کنن!  ایشون توی خونه خودشون جلساتی راه میندازن و رساله و نامه‌های امام رو برای بانوان میخونن و میگن خواهرانی که اومدید اینجا، گوش بدید و دلاوری و عزت نفس رو بیاموزید و در پاسخ به کسی که میگه اینکار جرمه، میگن اشکال نداره، ما مجرم! دهه‌ی چهل فرا میرسه و مبارزه شدت میگیره و حالا خونه‌ی بانو میشه محل مبارزه؛ انقلابی‌ها میان اینجا و ایشون با افتخار بهشون خدمت میکنن. زمان میگذره و امام رو تبعید میکنن. بانو نمیتونه این رو تحمل کنه و از خانم‌ها خواهش میکنه که بیاین به شاه تلگراف بزنیم و اعتراض خودمون رو اعلام کنیم؛ ولی فقط دو نفر ایشون رو همراهی می‌کنند. بانو به شاه تلگراف میزنن و میگن اگر مسلمانی چرا مرجع ما رو تبعید میکنی و اگر نیستی، بگو که ما تکلیف خودمون رو بدونیم و زیر اون تلگراف می‌نویسن بانو علم‌الهدی.  اما بانو، علاوه بر این مبارزه‌ها، حالا بار یک مصیبت و مسئولیت عظیم رو هم باید به دوش بکشن؛ حاج آقا از دنیا میرن و ایشون باید به تنهایی این راه رو ادامه بدن؛ البته الان سید حسین بزرگ شده و مثل پدر در سنگر مبارزه هست.   سید در روز عاشورا بعد از دسته‌ی متفاوت و تبیینی که راه میندازه، دستگیر میشه.  به مادر میگن اگه بیای عذرخواهی کنی سید حسین رو آزاد میکنیم؛ ولی ایشون میگن به هیچ وجه اجازه نمیدم چشمم به چشم کثیف اونا بیفته؛ من عزت دارم و برای عذرخواهی نمیرن و برای آزادی حسین توسل میکنن به حضرت زینب (س) و حسین آزاد میشه! از چنین مادری، اینچنین پسری تربیت میشه و رشد پیدا میکنه.  جنگ شروع میشه؛ حالا پسر تربیت یافته‌ی مادر وارد جبهه میشه.  وقتی بعد از مدتی دوست حسین شهید میشه، بانو قبول میکنن خبر شهادت شهید پیرزاده رو به مادرش بدن و به مادر شهید میگن خدا امانتی بهت داده بود و از تو پس گرفت. بانو البته در شهادت پسرشون هم همین عقیده رو دارن و وقتی خبر شهادت سید حسین رو میشنون، میگن الحمدالله...! کار مادر، با شهادت پسرش تموم نمیشه، حالا وقت کمک خود مادر به جبهه هست. مادر اول خونه خودشون و بعد یه مقری رو راه میندازن برای پشتیبانی و کمک مردمی و توی اون لباس های شهدا رو درست و تمیز میکنن و برای استفاده‌ی دوباره به جبهه میفرستن.   کاروان حضرت زینب (س) راه میندازن و با بچه‌های جبهه و صادق آهنگران، هر شب خونه‌ی یه مادر شهید روضه برگزار میکنن و با این‌کار به خانواده‌‌ی شهدا حس خوب و معنویت رو میدن. کارهای حاج خانم به پشت جبهه هم محدود نمیشه و وقتی میبینن رزمندگان در حصر آبادان خسته شدن، میرن اونجا و بهشون میگن محکم بایستید که ما محکم ایستاده ایم. بعد هم وقتی بعضی از مناطق جنگی آزاد میشه، پیشنهاد میدن که اون مناطق رو پاک‌سازی کنن و مادران و خانواده‌ی شهدا رو ببرن اونجا و جنگ رو براشون روایت کنن تا خانواده‌ی شهدا بتونن در برابر این غم بزرگ از دست دادن عزیزانشون مقاومت کنند.  می‌بیند بچه ها! یه مادر از نوجوونیش چطور خودش رو رشد میده؛ چطور بعد از ازدواج با همسرش همراه میشه؛ مادر که میشه فرزندی تربیت میکنه که اونطور رشادت میکنه و به شهادت میرسه.  می‌بینید علاوه بر همسری و مادری در سطح تراز انقلاب، خودش هم از پا نمیشینه و حتی بعد شهادت فرزندش هم دست از کمک به جبهه‌ها برنمیداره؟ راستی! متوجه شدید که بانو، راهیان نور رو راه انداختن و اولین زائران؛ یعنی خانواده‌ی شهدا رو اونجا بردن؟  بچه ها... مادر، همسر  و زنِ  تراز انقلاب یعنی این...  بانو  دست ما دختران امروز انقلاب رو بگیر؛ به ما هم کمک کن دید تو رو از این دنیا بگیریم؛ دیدی که باعث بشه در هر نقشی که هستیم، برای انقلاب مفید باشیم! به ما هم زندگی کردن رو یاد بده!■ محتوا: ▪︎ زهرا یحیویان | فناوری اطلاعات سلامت 1402▪︎ کوثر اکبری | پزشکی 99▪︎ ریحانه تیرگر | پزشکی 1403■ نویسنده:▪︎ کوثر اکبری | پزشکی 99■ ویراستار:سعیده داوودی | هوشبری97</description>
                <category>پرچمداران تمدن انسان ساز</category>
                <author>پرچمداران تمدن انسان ساز</author>
                <pubDate>Wed, 05 Feb 2025 12:34:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>باید به خود جرئت داد!</title>
                <link>https://virgool.io/@Khbdkmu/%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%AC%D8%B1%D8%A6%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%AF-a95obhslyvgp</link>
                <description>《ما مکلف به انجام وظیفه‌ایم؛ برای‌مان مهم نیست که عملیات پیروز بشود یا نه؛ مهم این است که ما وظیفه‌مان را انجام بدهیم و جهاد فی سبیل‌الله انجام شود. گیریم حالا پیشرفت حاصل بشود یا نشود. ولی از آنجایی که خداوند صداقت رزمندگان اسلام را می‌بیند، قطعاً با پیروزی توأم خواهد بود. این کارها همه از لطف خداست و هیچ چیزی ما نیستیم که انجام می‌دهیم...》 در یادمان شهید باقری، می‌رسیم به لایه‌ی سوم جنگ؛ داستان از این‌جا شروع می‌شه که بنی صدر میاد و می‌گه جنگ به بن بست رسیده و راه‌حل جنگ رو مذاکره می‌بینه، اما با عزل امام کنار می‌ره و امام دستور می‌دن جوانان انقلابی، اداره‌ی جنگ رو به دست بگیرن. این‌جاست که باید این جوانان به خودشون جرئت بدن و روش درست جنگ رو پیدا کنن!  شهید حسن باقری کار رو به‌دست می‌گیره و تغییرات مهمی در استراتژی جنگ انجام می‌ده که نتیجه‌اش می‌شه آزادسازی خرمشهر در عملیات بیت‌المقدس! حالا می‌خوایم ببینیم مشکلات چی بوده و شهید باقری چه راه‌حل‌هایی برای این مشکلات به کار برده که بن‌بست جنگ رو باز کرده و به اون نتایج مهم رسیده: ۱.مشکل اول، عدم وجود یه برنامه مشخص برا جنگه!  شهید باقری می‌گه مشکل اصلی ما اینه که جنگ رو با مبانی انقلاب اسلامی پیش نمی‌بریم! آقا ما برای اسلام انقلاب کردیم و باید اسلام رو کامل در همه‌ی شئونات مثل جنگ پیاده کنیم؛ وگرنه مثل انقلاب الجزایر همون فساد قبلی رو پیش می‌بریم و تغییری ایجاد نمی‌کنیم!  حالا انقلابی و اسلامی پیش رفتن یعنی چی؟!  شهید با این دیدگاه، عقلانیت بر پایه‌ی ایمان رو مبنای جنگ قرار می‌ده؛ منظور از عقلانیت این‌جا مثل دیدگاه مستشاران آمریکایی نیست که فقط به تجهیزات و افراد و کشتگان نگاه می‌کنه؛ این‌جا مبنای عقلانیت ما می‌شه ایمان!  وقتی این اتفاق میفته، علاوه بر امکانات و تجهیزات، روحیه و توکل به خدا، به ما اضافه می‌شه. توی این نگاه هست که دیگه برای ما بن‌بستی وجود نداره و ما در فکر کردن و به‌ دنبالش عمل کردن هیچ وقت به بن‌بست نمی‌رسیم. همین مبنا باعث می‌شه به خودمون جرئت بدیم و معادلات جدید ایجاد کنیم. باید در روش جنگیدن نوآوری کنیم. یعنی می‌گه باید فکرت رو به کار بگیری، تلاش کنی مشکلات رو شناسایی و حل کنی، حتی برای دشمنت هم برنامه داشته باشی و برای افق آینده‌ی انقلاب بهش نگاه کنی و البته یه نگاه رو شهید باقری درست می‌کنه و اون، نگاه غلط به بحث توکل هست‌! شهید می‌گه:  جنگ با دعای خالی اداره نمی‌شه! این‌جاست که جمله‌ی معروف ایشون رو می‌شنویم: 《ما به نیروی غیب معتقدیم، ولی خداوند هر احمقی را هدایت نخواهد کرد》.  شهید می‌گه، باید خوب فکر و تلاش کنی و حالا توکل کنی؛ این‌جا حالا جای ایمانه. اینو شهید باقری همون‌جا ثابت می‌کنه؛ قبل از عملیات بیت المقدس می‌گه خدایا ما هرچه در چنته داشتیم رو کردیم و دیگر کاری از ما برنمی‌آید. هیچ کدام ادعایی نداریم، پیروزی دست خداست و بعد، پیروزی خرمشهر رقم می‌خوره.  ۲. خب حالا که مبنا رو درست کردیم، بریم سراغ حل مشکلاتی که در اداره جنگ هست.شهید باقری می‌گه مشکل ما اینه که توان و انرژی و امکاناتمون متمرکز نیست و اینا رو داریم هدر می‌دیم! همت یه جاست، متوسلیان یه جا! یکی جنوبه یکی غربه! پیروزی این‌طوری به‌دست نمیاد!  شهید باقری می‌گه باید نیروها رو منسجم کنیم و همه رو به یه نقطه ببریم، نقطه‌ای که حیات صدامه و باید حیات دشمن رو ازش گرفت و اونجا می‌شه خرمشهر!  با این کار، نیروها و تجهیزات در مهم‌ترین جا متمرکز می‌شن و حالا وقت گرفتن نتیجه‌ی دلخواه هست!  ۳. خب حالا نقطه‌ی درگیری هم مشخص شد، مشکل بعدی اینه که ارتش، منسجم و قوی نیست و نیروی انسانی کم داریم.  شهید باقری می‌گه ما باید از نیروهای مردمی برای جنگ استفاده کنیم. ایده‌ی خوبیه، نیروهای زیاد و با انگیزه! ولی یه مشکلی هست و اونم اینه که این نیروها آموزش جنگی ندیدن و حتی نمی‌دونن تانک چیه! شهید میاد به نیروهای مردمی آموزش می‌ده؛ برای آموزش نیروها وقت زیادی می‌ذاره و صبوری می‌کنه.  شهید باقری معتقده اگر هزار شهید در امر شناسایی و آموزش بدیم، پیش خدا حجت داریم، اما اگر یک شهید در عملیات بدون توجیه و آموزش داشته باشیم، حجتی در محضر خداوند نداریم و با همین دیدگاه برای آموزش نیروهای مردمی وقت می‌ذاره و از اون‌ها رزمندگان موثری می‌سازه! و این‌جاست که شهید سلیمانی درباره‌ی شهید باقری می‌گه:  &quot;رشد دهنده‌ی همه‌ی ما حسن باقری بود!&quot;  ۴. یکی از کارای دیگه‌ای که شهید باقری می‌کنه، اهمیت دادن به بحث اطلاعاتِ عملیات هست. شهید باقری، ارزش اطلاعات رو به اندازه‌ی عملیات می‌دونه و معتقده اگه شناسایی و اطلاعات عملیات خوب باشه، پیروزی در عملیات قطعی می‌شه.  حالا که از روایت سوم یادمان شهید باقری گفتیم و نقش مهم این شهید بزرگوار رو در جنگ متوجه شدیم، یه سوال پیش میاد؛ اینکه شهید باقری چه ویژگی هایی داشته که ایشون رو معجزه‌ی انقلاب کرده؟ چی شد که شهید باقری به این‌جا رسید؟  اگه از خود شهید باقری بپرسیم، بزرگترین نقطه‌ی قوت یه نیروی خوب رو ایمانش می‌دونه! شهید معتقده مومن، قوی هست و عقب نشینی نمی‌کنه، از نظر شهید باقری معنویت یعنی جنگ در اراده‌ها و بریدن از خود و تعریف خود در اراده‌ی الهی! شهید باقری با ایمانی که داشت جرئت و شجاعت پیدا کرد و تونست بن‌بست‌های جنگ رو حل کنه. خوب، یه همچین ایمان و نگاهی، استعدادهای آدم رو بروز می‌ده و سرنوشت یه جنگ رو عوض می‌کنه!  این ویژگی مهم، یعنی ایمان، بروز دهنده‌ی سایر ویژگی‌های این شهید می‌شه؛ ویژگی‌هایی که در روایت سوم دیدیم.   اما حالا یه سوال پیش میاد، اینکه آیا شهید باقری از همون اول این‌طور بوده و این سطح از ایمان رو داشته؟ شهید چه مسیری رو در زندگی طی کرده که حاصلش شده این ایمان؟ آیا ما می‌تونیم مثل ایشون بشیم؟  در سِیر داستان زندگی شهید باقری، یه چیزی که توجه‌مون رو جلب می‌کنه، هیئت‌های هفتگی هست که شهید از نوجوانی در اون حضور داشتن؛ هیئت‌هایی که قدم به قدم و ذره ذره، هویت اسلامی شهید باقری رو شکل می‌ده و شاکله ایشون رو به یک شاکله‌ی اسلامی و انقلابی تبدیل می‌کنه.  همین هیئت‌ رفتن‌ها باعث می‌شه پایه‌های ایمان ایشون قوی بشه و این ایمان قدرت تشخیص درست از غلط رو به ایشون می‌ده، تا جایی که در لحظات حساس تاریخ، در جای درست می‌ایسته. مثل اون زمان که با همه‌ی مشکلات، به دستور امام از پادگان فرار می‌کنه و در کمیته‌ی انقلاب اسلامی فعالیتش رو شروع می‌کنه، اما شهید به همین هم اکتفا نمی‌کنه و با تلاشی که داشته، در کنکور شرکت می‌کنه و در رشته‌ی حقوق قضایی تحصیلش رو شروع می‌کنه.بعد از مدتی، وقتی جنگ شروع می‌شه، چون زمان‌شناس بوده و اولویت‌ها رو می‌دونسته، به جنگ می‌ره و این‌جاست که شهید حسن باقری استعدادهای خودش رو بروز می‌ده و داستان روایت سوم یادمان شهید باقری رقم می‌خوره؛ یعنی اون نبوغ و قدرت استدلال و ... البته شهید باقری با اینکه فرمانده می‌شه، ولی نه تنها مغرور نمی‌شه، بلکه رفتارش با رزمندگان صبورانه بوده و خودش به رزمنده‌ها آموزش‌هایی می‌داده؛ حالا که فرمانده شده، پشت‌میزنشین نمی‌شه؛ بلکه معتقد بوده فرمانده باید وسط میدون باشه! همین شهیدی که با مبنای ایمانی، بن‌بستی توی کار نمی‌دیده، میاد و با خلاقیت راه عبوری از تپه‌های رملی در چذابه درست می‌کنه و جلوی راه دشمن رو می‌بنده؛ خلاقیت و مدیریت و صبر و استدلال و... که همه اش بر میگرده به ایمان حقیقی این شهید بزرگوار.  حالا به‌نظرتون، ما چطور می‌تونیم به این حد از ایمان و عمل برسیم؟ تا حالا فکر کردید همین دعای کمیلی که ما تو خوابگاه شرکت میکنیم، همین چهارشنبه‌های شهدایی که با دانشگاه می‌ریم، می‌تونه مثل هیئت‌های هفتگی که شهید باقری می‌رفته چقدر توی رشدمون اثرگذار باشه؟ چقدر ایمان داریم به اینکه؛ چون خدا رو داریم، برای ما بن‌بستی وجود نداره، و چقدر این حرف رو در عرصه‌ی عمل، مثل زندگی و درس و دانشگاه ثابت کردیم؟ آیا ما هم در طرف درست تاریخ ایستادیم؟  و اینکه آیا در این مسیر درست تمام تلاشمون رو می‌کنیم؟■ محتوا:   ▪︎ کوثر اکبری | پزشکی 99 ▪︎ زهرا حافظی | پزشکی 1401▪︎ نسترن خوارزمی | پزشکی 99 ■ نویسنده: ▪︎ کوثر اکبری | پزشکی 99■ ویراستار: سعیده داوودی | هوشبری97</description>
                <category>پرچمداران تمدن انسان ساز</category>
                <author>پرچمداران تمدن انسان ساز</author>
                <pubDate>Wed, 05 Feb 2025 01:44:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یادمان پادگان میشداغ</title>
                <link>https://virgool.io/@Khbdkmu/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D8%AF%D8%A7%D8%BA-lljgc742qgol</link>
                <description>میشداغ، روایتی از شکست‌ها و پیروزی‌ها. روایتی از غرور اجتماعی و نفود دشمن و شکست تا توبه‌ی اجتماعی و پیروزی دوباره.‌ روایت میشداغ دیروز را برای تجربه امروز بشنوید...یادت نره پادکست این پست رو گوش بدی😉</description>
                <category>پرچمداران تمدن انسان ساز</category>
                <author>پرچمداران تمدن انسان ساز</author>
                <pubDate>Wed, 05 Feb 2025 01:11:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فکه برایم نقطه‌ی دیگری از جهان است...!</title>
                <link>https://virgool.io/@Khbdkmu/%D9%81%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%82%D8%B7%D9%87-%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-ytzflzubjoqt</link>
                <description> فکه را با رمل‌ها و خاک ماسه‌ای نرمش می‌شناسم؛ خاکی که چون طلاست و یادگاری من از راهیان نور می‌شود و مُشتی از این خاک، مرهمی‌ست بر دلِ تنگم... فکه را با پاهای برهنه‌ای می‌شناسم که به عشق یاران هم مسلک‌شان و به احترام خون به زمین ریخته‌شان، برهنه قدم برمی‌دارند تا به یادآورند درس ایمان و شجاعت و ایستادگی را؛ که این است رمز ورود به فکه: &quot;فاخلع نعلیک&quot; آری؛ این‌جا وادی طوبی ست! این‌جا سرزمین عشق است! گواهش سخن شهید آسمانی این خاک است: کدام دلی است که با یاد او نتپد؟!  مردگان را رها کن؛ سخن از زندگانِ عشق می‌گویم...📷  و این‌جا، سرزمین زندگان عشق است! این را خودت گفتی؛ مگر نه؟! این خاک برایم آشناست، یاد تو را در خاطرم زنده می‌کند.  سید! چقدر عاقبت بخیر شدی؛ چقدر عاشق بودی؛ عشقی از این بالاتر که در سرزمینی به شهادت برسی که آن را قتلگاه شهیدان نامیدند؟ در سرزمینی به شهادت برسی که نماد ایستادگی و شجاعت است؟ خودت که بهتر می‌دانی، این‌جا همان نقطه‌ایست که شهدای عاشق، در محاصره‌ی دشمن، داخل شیار بین دو تپه پناه گرفتند و بعد از سه روز مقاومت، بدون آب و غذا به شهادت رسیدند. نه! بگذار کمی عقب‌تر بیایم؛ قبل از رسیدن به این شیار، تو آگاه‌تری که از چه موانعی عبور کردند و  هشت تا چهارده کیلومتر را در حالی با پای پیاده از میان رمل و ماسه‌های روان فکه گذشتند، که تجهیزاتی دوازده کیلویی را در دست حمل می‌کردند. تازه بعضی‌ها هم مجبور بودند قطعات چهل کیلویی پُل را نیز حمل کنند. همان پُل‌هایی که قرار بود روی کانال‌ها تعبیه شود تا عبور رزمندگان به مشکل برنخورد. تازه این اول ماجرا بود!  موانع از اینجا شروع می‌شد! موانع معروف فکه هنوز زبانزد نیروهای عملیاتی است؛ کانال‌هایی به عرض سه تا نه متر و عمق دو تا سه متر و پر از سیم خاردار، مین والمر و بشکه‌های پر از مواد آتش‌زا! هدف بسیجی‌ها هم که خط دشمن بود و برای رسیدن به این هدف باید یکی یکی از این موانع عبور می‌کردند. اصلاً عملیات والفجر مقدماتی را به خاطر همین می‌گفتند عملیات موانع!  می‌دانم همین داستان تو را به فکه کشاند، که روایت کنی از این شجاعت و مظلومیت شهدای این منطقه‌ی ملکوتی.  سید! می‌دانم حرف از فکه بسیار است؛ از گودال قتلگاه و ۱۲۰ شهید تشنه و کانال کمیل و ابراهیم هادی و مقاومت تاریخی شان؛ اما امروز با اجازه از همین شهدا، میخواهم از خودت بنویسم، از تویی که خودت راوی روایت فتح هستی؛ روایت کنم؛ تا بفهمم چه بودی و چه کردی که رهبر انقلاب تو را &quot;سید شهیدان اهل قلم&quot; نامیدند...سید عزیز، تو مصداق بارز تلاش برای جهاد تبیین در زمان خودت بوده‌ای؛ همان زمانی که به ندای رهبرت لبیک گفتی و برای احیای فرهنگ اسلامی، پس از ساخت روایت فتح در زمان جنگ، که مجموعه‌ای بس بی‌نظیر بود، ساخت سری جدید آن را از سر گرفتی؛ البته این دغدغه‌مندی‌ات از زمان انقلاب همراهت بود؛ وقتی که این دغدغه را به مناطق محروم بردی و آثاری چون خوان گزیده‌ها را خلق کردی. این حجم از کار، سخت است؛ نیروی عشق را می‌خواهد. و تو آن‌چنان از عشق لبریز بودی که شبانه روز کار می‌کردی و در برابر نگاه متعجبان می‌گفتی: ما خسته نشده‌ایم و اگر باز هم جنگی پیش بیاید که پای انقلاب اسلامی در میان باشد، ما حاضریم.  می‌دانید! زنده‌ترین روزهای زندگی یک مرد آن روزهایی است که در مبارزه می‌گذارند و زندگی در تقابل با مرگ است که خودش را نشان می‌دهد.  و این عشق، استعدادهای نهانت را شکوفا کرد و تو شدی مصداق خلاقیت و نوآوری. وقتی این خلاقیت را با هنر تلفیق کردی، از مرزهای رایج فراتر رفتی و از هنر و رسانه برای بیان‌ ارزش و انتقال حقیقت به مردم به بهترین شکل ممکن بهره بردی.  خلاقیتت در کنار تفکر عمیق و دیدگاه‌های نوآورانه‌ات، تو را در این مسیر ممتاز کرد تا آنجا که در جنگ، روش‌های اصلی فیلمبرداری را ابداع کردی و با هدف نشان دادن جنبه‌های باطنی جنگ براساس دیدگاه اندیشه عرفانی شیعه و همچنین روایت درک بسیجی‌ها از جنگ و نقش آن‌ها در این دفاع مقدس، مستند روایت فتح را ساختی. تو در یک موضوع دیگر نیز جلوتر بودی و آن، شناخت غربِ واقعی بود؛ غربی که آن زمان آمال و آرزوی افراد ظاهر‌بین شده بود و تو با درک و شناخت عمیقت از غرب، این چنین جواب آنان را دادی:  《انقلابی که نه در مبداء و نه در غایت با غرب همسو نیست، نیاز به بهره‌گیری از محصولات فکری تمدن غرب را نیز ندارد. با پذیرش خود به عنوان کشور «عقب افتاده» و پذیرش غرب به عنوان «پیشرفته» چه چیزی را پذیرفته‌ایم؟ نتیجه‌ی طبیعی پذیرش این تعابیر، آن است که همّت خود را یکسره در این جهت قرار دهیم که این «عقب ماندگی» را جبران کنیم. این که ما موفق شویم یا نشویم، تغییری در اصل مطلب ایجاد نخواهد کرد و اصل مطلب این است که مگر «پیشین» و «پسین» کجاست که آن ها پیش رفته اند و ما «پس» مانده‌ایم؟ اگر «پیش»، آن‌جاست که غربی ها رسیده اند، صد سال سیاه می‌خواهم که به آن‌جا نرسیم و اگر «پس»، این‌جاست که ما اکنون قرار داریم چه بهتر که در همین جا بمانیم》.  سید بزرگوار، آوینی عزیز، بگذار دوباره برگردم به همین فکه! پایان این عاشقی و لبیک گفتنت به امام، شهادتت در همین مسیر بود و همین پایان دنیایی‌ات، سرآغاز رفاقت ما با تو شد و فکه را برای ما یادآور خاطرات الگو بخش‌ات کرد.شهید آوینی، من یک زن هستم و وقتی تو را می‌بینم، برایم سؤال می‌شود که در کنار چنین مردی، چه زنی بوده که آوینی را این چنین همراهی می‌کرده. برایم سوال است که آیا کمک‌های همسرت در آوینی شدنت موثر بوده؟ آیا داشتن همسری همسو با اهدافت، تو را به خدا و امام نزدیک‌تر کرده؟ با این سوال‌ها، بعد از خودت به سراغ همسرت می‌روم. راستش دنبال الگویی می‌گردم که من نیز مثل او زنی موفق و همراه با همسرم شوم تا اهداف خود را با همراهی همسرم به تحقق رسانم.همسرت را چگونه یافتی؟ مریم امینی را می‌گویم. همان همسفری که از ۱۹ سالگی‌اش همراهت شد. همان کسی که به گفته‌ی خودش در تلاطم و ناآرامی بود و احساس خلائی داشت که با خواندن کتاب پر می‌شد و همین علاقه به هنر و ادبیات و کتاب رد و بدل شدن‌ها باعث آشنایی تو و مریم شد.  شبیه هم بودید و هر دو یک هدف داشتید،کشف حقیقت و یافتن جواب سوال‌های بی‌جوابتان؛ تاجایی که من فهمیدم، هردویتان وقتی انقلاب شد، انگار گمشته‌تان را پیدا کردید و هویت اصلی خود را به‌دست آوردید. شما که با هنر و ادبیات غرب سال‌ها آشنا بودید؛ سرانجام هیچ چیز را واقعی‌تر از انقلاب نیافتید و پس از یافتن این حقيقت؛ باهم عمر خود را صرف به تصویر کشیدن زیبایی این حقیقت و توصیف دقیق وقایع انقلابی کردید.  تو خودت بهتر میدانی که مریمت، در این راه همراه و مشوقت بود؛ تا آنجا که بعد از شهادتت هم از این راه دست نکشید و با تاسیس نشریه‌ی واحد، مهم‌ترین نقش را درزنده نگه‌داشتن یاد و نام و روش تو ایفا کرد  و متعهدانه در راه به ثمر نشستن آثارت کوشید؛ که نتیجه‌ی تلاش‌هایش، چاپ ده‌ها جلد کتاب از تو و درباره‌ی تو بود. این را صحبت‌های مریم نیز تائید می‌کند ؛شهید آوینی قطعا از یادها نخواهد رفت، اما مهم این است که چگونه به یادها سپرده شود و چطور شناخته شود‌. مریمِ تو،  الگوی بسیار موثری برای ما دختران انقلاب است؛ کسی که هم همسر خوب و وفاداری برایت بود و هم مادر سه فرزند که در تربیت‌شان بار تو را نیز به دوش کشید. او در این حین تحصیلات دانشگاهی ریاضیات و زبان از بهترین دانشگاه‌های کشور را نیز گرفت و با همه‌ی این‌ها به ما نشان داد که یک زن موفق تراز انقلاب یعنی چه...  سید عزیز! سید مرتضی آوینی! شهید رسانه، سید شهیدان اهل قلم!ما امروز نیاز به آوینی‌های نسل جدید داریم، آوینی های گام دوم انقلاب... می‌دانی شهید عزیز، اگر جهاد تبیین در زمان تو مهم بود؛ الان این اهمیت دو چندان شده و رهبرمان نیز تاکیدی موید بر تلاش در این عرصه دارند و به موازات اهمیت این موضوع، رسانه نیز امروز خیلی بیشتر از زمان تو مهم و حیاتی شده و شیوه‌هایی جدید گرفته و این دو مهم، حضور آوینی‌های جدید را می‌طلبند. و این آوینی‌ها، با خواندن از تو و تلاش برای شبیه تو شدن، تربیت می‌شوند.  امروز این‌جاییم تا با تو و ۱۲۰ شهید این یادمان، روی خاک نرم فکه، عهدی تازه کرده و قول دهیم که تلاش‌مان را بکنیم که چون تو برای این انقلاب یار باشیم و ثابت قدم در این مسیر کنار رهبرمان بمانیم. دست بسیجیان گام دوم این انقلاب را بگیر و خودت از میان ما، آوینی‌هایی جدید به میدان بیاور‌....■ محتوا:   ▪︎ زهرا یحیویان | فناوری طلاعات سلامت 1402 ▪︎ ملیکا رمضانی  | بهداشت حرفه ای 1403 ▪︎ فهیمه محیاپور  | پزشکی 1402■ نویسنده:  ▪︎ کوثر اکبری | پزشکی 99■ ویراستار:  سعیده داوودی | هوشبری97</description>
                <category>پرچمداران تمدن انسان ساز</category>
                <author>پرچمداران تمدن انسان ساز</author>
                <pubDate>Wed, 05 Feb 2025 01:03:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بیمارستان صحرایی امام حسین(ع)</title>
                <link>https://virgool.io/@Khbdkmu/%D8%A8%DB%8C%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B5%D8%AD%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%D8%B9-o1xgbipwrilw</link>
                <description>این‌جا از رشادت‌هایی سخن به میان است که شاید کمتر با آن‌ها آشنا باشیم؛ از رزمندگانی که با خط مقدم همراه بودند و تا نجات جان آخرین رزمنده، همان‌جا می‌ماندند.  آری؛ منظورم همان پزشک و پرستاری‌ست که با علم، مهارت و شجاعت خود، با روپوش سفید آغشته به خون مبارک شهدای عملیاتی، از ارزش‌های مقدس خود دفاع کردند. ساختمانی با چند ستون نیمه مستحکم که بخش‌های هرچند کوچکِ مراقبت‌های ویژه، آزمایشگاه و حتی انتقال خون را از هم جدا کرده است.  بنای امید مجروحان، از زمان عملیات والفجر ۸ تا کربلای ۵، یادگاران این عملیات‌ها را در درون خود التیام بخشیده است؛ آنجا که دیوارهایش گوش شنوای نجوای شهادتین شهدا و ذکر &quot;قو علی خدمتک جوارحی&quot; کادر آن بوده است. آن جایی که همه و همه دست به دست هم داده بودند و به سمت فتح قله در حرکت بودند؛ آن‌جا که توانستیم در شرایط جنگ، کمبود و یا حتی نبود دارو و تجهیزات کافی، خطر حمله و نزدیک شدن دشمن؛ رکورد‌ها را جابه‌جا کنیم؛ چشم جهان را به خود خیره کنیم؛ مجروحان را در کمترین زمان ممکن به سمت بیمارستان منتقل کنیم؛ بدون وقفه از عمل‌های جراحی یادگار به‌جا بگذاریم‌ و ... این‌جا بیمارستان صحرایی امام حسین علیه‌السلام است!#روایت سوممی‌دانی رفیق! ما خیلی بزرگ‌تر شدیم؛ آنقدر که در علم پزشکی، در دنیا حرفی برای گفتن داریم؛ می‌توانیم قد علم کنیم و از دستاوردهایمان بگوییم! درست مانند زمان مقدس‌ترین دفاع از ایران عزیزمان!  جوانان ما، از آن دفاع مقدس، روحیه‌ی جنگندگی، تن ندادن به وعده‌های توخالی برون مرزی، تکیه بر نیروی خودی، تلاش بی‌وقفه و امید را به یادگار دارند.  شاید آن زمان، زمان جنگ را می‌گویم؛ برای یک زوج نابارور، شنیده شدن صدای کودکی در خانه یک رویای دست‌نیافتنی محسوب می‌شد؛ اما اکنون چه؟ با تلاش‌های مقتدرانه دکتر سعید کاظمی آشتیانی، بنیانگذار پژوهشگاه رویان، این رویا به حقیقت پیوست. یا آن زمان را بیاد دارید که عده‌ای از هم‌وطنانمان دست به دامان غرب برای دریافت یک دوز واکسن کرونا بودند؛ جوانان امثال من و شما در کنار شهید حسین فخری‌زاده به این علم حیات‌بخش دست یافتند و پرچم ایران را بالا بردند.■ محتوا:  ▪︎ فاطمه محمدی |  پرستاری 1401 ▪︎ ریحانه تیرگر | پزشکی 1403 ▪︎ فاطمه رنجبر  | پزشکی 1403■ نویسنده: ▪︎ محدثه رحیمی نژاد  |  پرستاری 98■ ویراستار: سعیده داوودی | هوشبری97</description>
                <category>پرچمداران تمدن انسان ساز</category>
                <author>پرچمداران تمدن انسان ساز</author>
                <pubDate>Wed, 05 Feb 2025 00:40:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انا فتحنا لک فتحا مبینا</title>
                <link>https://virgool.io/@Khbdkmu/%D8%A7%D9%86%D8%A7-%D9%81%D8%AA%D8%AD%D9%86%D8%A7-%D9%84%DA%A9-%D9%81%D8%AA%D8%AD%D8%A7-%D9%85%D8%A8%DB%8C%D9%86%D8%A7-q1huhdkhrxv5</link>
                <description>یادمان شهدای فتح المبین #ناگفته ها یکی از فرماندهان شهیدش، رتبه‌ی ۱ شیمی دانشگاه صنعتی شریف بود؛ شهید محسن وزوایی. دانشگاهی که هر درس‌خوانی آرزوی تحصیل در آن را دارد،  اما این دانشجوی نخبه به سبب پیروی از خط امام به جبهه و جنگ رفت.  در یکی از عملیات‌ها گردانش در دل شب گم شده بود، حتی اعزام دسته‌های شناسایی به اطراف نیز گره‌ای باز نکرد.. سرنوشت کل عملیات به خطر افتاده بود. در این لحظات سخت، این شهید عزیز با نهایت طمأنینه به نماز و دعا و تضرع ایستاد. می‌گفت: خدایا پای آبروی اسلام در میان است نه آبروی ما بندگان حقیرت؛ همچون موسی برای عبور از دریا و همچون پیامبرت که برایش غار قرار دادی و عنکبوت بر درگاهش، ما را نیز از درماندگی نجات ده!   اخلاص او، ایمان و یقین او به نصرت الهی و امداد غیبی و تکیه‌ی او به خدا به جای تکیه به توان خود که در نهایت به فتح الفتوح انجامید، درس بزرگی برای ماست... .آری؛ همیشه تجهیزات و امکانات نیست که فتح را به دنبال دارد؛ چیز بالاتری وجود دارد که نتیجه‌ی نهایی یک مبارزه را رقم می‌زند؛ یعنی ایمان به خدا!   در خاطرم هست که در منطقه‌ای به نام دب حردان در خوزستان، عراقی‌ها آنجا هفتصد تانک زرهی داشتند و ما تقریبا هیچ!  فقط خدا را داشتیم و بس!  ما با یک حرکت کوچک؛ مثلا با یک ماشین لندرور که چند نفر بیشتر ظرفیت نداشت، یک خمپاره شصت، یک آرپی‌جی زن و یکی دو نفرمان که کلاشینکف داشتیم، به سمت مواضع دشمن تیراندازی می‌کردیم تا به دشمن بگوییم که حضور داریم.   آنها به جهت رعبی که خداوند در دل‌شان می‌انداخت از این حرکت‌های کوچک ما می‌ترسیدند و خوف داشتند؛ در حالیکه می‌توانستند به راحتی اهواز را تصرف کنند.یادم هست که در عملیات سوسنگرد، گروهی از رزمندگان ناگهان متوجه شدند در قلب دشمن قرار دارند یعنی از پشت سر، سمت راست، سمت چپ، گلوله می‌بارید و در محاصره قرار داشتند.  نزدیک ظهر بود؛ روز هشتم محرم، قمقمه‌ها خشک بود؛ هوا به شدت گرم بود و آفتاب سوزان به شدت بر سرشان می‌تابید. هیچ کس یک قطره آب نداشت، گویا عاشورا در حال تکرار شدن بود و همه منتظر شهادت بودند.  بی سیم چیِ آذری؛به زبان ترکی، روضه حضرت زینب &quot;سلام الله علیها&quot; را می خواند. آنقدر این صحنه قشنگ بود؛ کربلا ، عاشورا ،تشنگی و عطش... زیبایی آن صحنه تکرار نشدنی بود..#روایت سوممیخواهم برایتان درباره‌ی فتح‌الفتوحِ فتح‌المبین بیشتر بگویم...  عملیات آزادسازی خرمشهر از مهم‌ترین نقاط عطف جنگ است. از مهمترین علل موفقیت این عملیات، افزایش چشمگیر خودباوری و اعتماد به نفس رزمندگان بود که توانست منجر به آزادسازی خرمشهر شود.  در آن برهه‌ی حساس سه چالش اصلی بر سر راه رزمندگان وجود داشت:  نبود برنامه‌ی مشخص برای جنگ؛ عدم اولویت‌بندی در جبهه‌ها؛ کمبود نیروهای آموزش دیده .  _ نبود برنامه، موجب سردرگمی و خستگی نیروها می‌شد و به تبع آن انرژی و امکانات رزمندگان به هدر می‌رفت.  _ عدم اولويت‌بندی و عدم آموزش مناسب نیروها، باعث می‌شد کارایی آنها کاهش یابد و نتوانند با تجهیزات و تاکتیک‌های دشمن آشنا شوند؛ ضمنا خطراتی به دنبال داشت.  لذا نخبگانی، همچون حسن باقری، صیاد شیرازی و ... دور هم جمع شدند و تدبیر اندیشیدند.  پیشنهادات حسن باقری، جمع آوری اطلاعات و شناسایی دقیق مواضع خودی و دشمن، آموزش و توجیه دقیق نیروها، تعیین مناطق کلیدی و گلوگاهی برای عملیات، تغییر استراتژی کلی جنگ، تعیین دقیق زمان عملیات و انجام عملیات‌های کوچک برای ایجاد روحیه‌ی خودباوری نیروها با ترکیبی از عقلانیت و ایمان بود.  تاکید می‌کرد که نباید تنها به روش‌های مرسوم جنگ اتکا کرد؛ بلکه باید براساس اصول جهاد کبیر عمل کرد و حتی از ظرفیت دشمن به نفع اهداف انقلاب استفاده کرد؛ باید بیشتر تمرکز بر مناطق کلیدی باشد. شهید حسن باقری پیشنهاد می‌دهد که به‌ جای حمله‌ی مستقیم به خرمشهر، به سمت خط مرزی حرکت کنند و محاصره را نهایی کنند؛ این تصمیم باعث سردرگمی دشمن و در نهایت آزادسازی خرمشهر می‌شود.ایشان معتقد بود که لشکر باید به صورت چرخشی در جبهه حضور داشته باشد تا از ظرفیت تمام رزمندگان به بهترین شکل استفاده شود. این شرایط، این امکان را به رزمندگان می‌داد که در شرایط مختلف واکنش‌های بهتری نشان دهند.  ضمنا ایشان در جلسات، به اهمیت دعا و روضه و توکل به خدا و لزوم از خودگذشتگی تأکید می‌کرد.  ایشان بر این باور بود که اگر نیرویی به سبب عدم آموزش در عملیات کشته شود، هیچ حجتی نزد خداوند نخواهیم داشت.  طبق طراحی فرماندهان، عملیات‌ها به سه سطح تقسیم می‌شد: ۱- عملیات‌های کوچک، برای تقویت خودباوری رزمندگان طراحی می‌شد. ۲- عملیات‌های سطح متوسط، هدف‌شان نجات مناطق کلیدی بود؛ مانند آبادان و بستان. این عملیات‌ها نیازمند دقت و برنامه‌ریزی رزمندگان بود. ۳-  عملیات‌های بزرگ مانند آزادسازی خرمشهر و مناطق کلیدی بزرگ دیگر، مانند عملیات فتح المبین که در فروردین ۱۳۶۱ انجام شد و از بزرگترین عملیات‌های موفق جنگ محسوب می‌شود (به سبب کسب اطلاعات و شناسایی دقیق مواضع دشمن، طراحی دقیق و اجرای هماهنگ نیروهای آموزش دیده و خودباور) به طوریکه الگویی برای عملیات‌های بعد قرار گرفت.  فرماندهان بر این باورند که پیروزی این عملیات نتیجه‌ی ایمان و نصرت الهی است.  یادمان‌های دوکوهه و فتح‌المبین، به عنوان مکان‌های مهم تربیت رزمندگان معرفی می‌شوند و می‌توانند الهام‌بخش برای نسل های ما و آیندگان باشند.  یادمان شهید حسن باقری در فکه شمالی و پشت رودخانه دویرج قرار دارد و مکانی مهم برای یادآوری تلاش‌ها و فداکاری‌های رزمندگان در دفاع مقدس است. این یادمان‌ها به ما یادآوری می‌کنند که باید با درک عمیق‌تری از شرایط و تجارب گذشته، به سمت ساخت آینده‌ای روشن‌‌‌تر گام برداریم.فتح‌المبین قله‌ی کلان خودباوری در جنگ است؛ اگر نیروها، خودباوری نداشتند هرگز موفقیت حاصل نمی‌شد. آن زمان تجهیزات و امکانات ما در جنگ بسیار اندک بود؛ برعکس، اکثر کشورهای دنیا به عراق کمک تسلیحاتی می‌کردند.  نیروها با کسب روحیه‌ی &quot;ما می‌توانیم&quot; فتح‌الفتوح کردند!  فتح‌المبین تنها متعلق به زمان جنگ نیست؛ اکنون ما نیز در شرایط تحریم‌ها و سختی‌ها، با خودباوری و اعتقاد به اینکه ما می‌توانیم و توکل بر خدا، خواهیم توانست در زمینه‌های گوناگون از جمله اقتصادی، علمی و... فتح‌الفتوح کنیم.  نمونه‌ی بارز خوباوری و فتح‌المبین زمانه‌ی ما، شهید مصطفی احمدی روشن است؛ ایشان یک فرانخبه‌ی مدیریتی است که خرمشهر هسته‌ای را آزاد کرد.  آنچه استادش می‌گفت هرگز نمی‌توانیم در ایران آن را انجام بدهیم، با ایمان، تدبیر و توکل انجام داد و عملی کرد.  ایشان با شناسایی، گزینش و انتخاب تعدادی نخبه، از جمله شهید شهریاری و تربیت آنها به فتح‌الفتوح هسته‌ای دست یافت.  ما نیز میتوانیم و کافیست بخواهیم فتح‌المبین کنیم.#نقش زنان_ خانم فاطمه سادات نواب صفویپنج سالت بود که پدرت، نواب صفوی، شهید شد؛ در مشهد.  به سبب فعالیت‌های سیاسی او علیه رژیم شاه، تا این سن شناسنامه نداشتی؛ اما کم نیاوردی و راه پدر را در کنار همسرت ادامه دادی؛ آنقدر که تبعیدتان کردند؛ به روستایی در زاهدان! حتی بعد از تبعید نیز دست از مبارزه علیه ظلم رژیم شاه برنداشتی.  یک زن چقدر میتواند بزرگ باشد؛ هم مادر باشد، هم همسر؛ هم درس بخواند و به مملکت خود خدمت کند و هم علیه ظلم جهاد کند. برای ادامه‌ی تحصیل به همراه همسرت به خارج از کشور مهاجرت کردی، مهندس کامپیوتر شدی، همسرت نیز مهندسی ماشین آلات صنعتی را گرفت. سپس به وطن بازگشتید اما مجدداً برای کمک به مردم لبنان، به شهید چمران پیوستید و مبارزات چریکی می‌کردید.   همسرت در کردستان شهید شد اما همچنان روحیه‌ی جهاد و مبارزه طلبی خود را حفظ کردی و در کنار رزمندگان انقلاب به مبارزه با رژیم بعث عراق پرداختی. به روح بزرگت غبطه می‌خورم؛ چقدر همتش زیاد است.  تنها زن مبارز در عملیات آزادسازی خرمشهر بودی؛ با اطلاعات موثر و مفیدی که از موقعیت دشمن می‌دادی، در عملیات نقش تعیین کننده‌ای داشتی.  آیا من نیز می‌توانم چون تو باشم؛ اینقدر موثر؟  آیا می‌توانم در ابعاد گوناگون تلاش و رشد کنم؟■ محتوا:    ▪︎ مریم شم آبادی  | دندان پزشکی 1401  ▪︎ ریحانه محمد آبادی  | داروسازی 1401   ■ ویراستار:  ▪︎ سعیده داوودی | هوشبری97</description>
                <category>پرچمداران تمدن انسان ساز</category>
                <author>پرچمداران تمدن انسان ساز</author>
                <pubDate>Wed, 05 Feb 2025 00:24:51 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>