<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های کولاجگ</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Koolajag</link>
        <description>کولاجگ یه پله، بین من الان و منی که باید میبودم! منی که دوست نداره ببیننش، اما درست وقتی میبیننش! کولاجگ سادس، و چیزای ساده، خوبن ...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 15:24:17</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/142364/avatar/F29KQj.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>کولاجگ</title>
            <link>https://virgool.io/@Koolajag</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ببخشید، عصبانی نمی‌شم!</title>
                <link>https://virgool.io/@Koolajag/%D8%A8%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%8C%D8%AF-%D8%B9%D8%B5%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%85-wqo9ieakoqdb</link>
                <description>از جیغ و داد؟ بدم میاد! از فحش؟ بدم میاد! شکوندن وسایل؟ نمی‌تونم خسارت بزنم! گله و شکایت؟ ملت کوهی از غمن! فرار از موقعیت؟ اگه من نباشم کی هست! یه در رو به هم کوبیدن ساده؟ دستم به در مورد نظر نمی‌رسه! انبوه احساسات گند گرفته شدم، احساسات گندیده‌ی بروز داده نشده!ولی راستش منم باید خالی شم خب!  بنویسم دیده نشه؟ خشمم از من منتقل نمیشه! شناس بنویسم؟ می‌ترسم! ناشناس می‌نویسم، اینجا که تار عنکبوت گرفته بود! معذرت می‌خوام که دارم همش از بدی می‌نویسم! ببخشید، من جور دیگه‌ای عصبانی نمی‌شم!</description>
                <category>کولاجگ</category>
                <author>کولاجگ</author>
                <pubDate>Sun, 20 Dec 2020 04:10:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مصلحت‌بینِ دروغ‌گو!</title>
                <link>https://virgool.io/@Koolajag/%D9%85%D8%B5%D9%84%D8%AD%D8%AA%D8%A8%DB%8C%D9%86%D9%90-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%BA%DA%AF%D9%88-b0ktjkzm8evv</link>
                <description>تا لحظه‌ی آخر، تا وقتی که با چشمای خون و گریونم بهش پیام دادم که نمی‌تونم، نمی‌تونم باشم و نباشی! از همه کمتر باهام ارتباط داشته باشی! حواست بهم نباشه! مواظبم نباشی! تا همون لحظه هم مطمئن بودم دوستم داره. وقتی هم‌خونه ایش بهم گفت داره کاراشو میکنه، مگه طوری شده؟ هنوزم مطمئن بودم دوستم داره!  اون موقعی که بعد از 20 روز پیام سین شدم رو جواب داد، راستش هنوزم مطمئن بودم که دوستم داره! الان که گریه میکنم و می‌نویسم؟ هنوزم حس میکنم دوستم داشت ... هنوزم حس می‌کنم دروغ نبود ... وقت نداشت ... وقت نداره ... عاشقی بلد نبود ... یادش ندادم ...الان؟ که باز هم اشتباه فکر کردم؟ شک دارم کسی منو فقط دوست داشته باشه! شک دارم هیچ آدم باارزشی دوستم داشته باشه! همه چیز فقط حس منه، حس ششم مزخرف همیشه خوش‌بین من!&quot;روزم رو ساختی&quot;، &quot;نگرانتم&quot;، &quot;تا صبح خوابم نمی‌بره&quot;، &quot;خیلی هم دوستت دارم&quot;، &quot;رفیق خوبمی&quot;، &quot;لذت بردم&quot;، &quot;ممنون&quot;؟ شک ندارم همش دروغ باشه! ما آدمای مصلحت‌بین دروغ‌گو!</description>
                <category>کولاجگ</category>
                <author>کولاجگ</author>
                <pubDate>Sun, 20 Dec 2020 03:55:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از رنجی می‌کشم که از آن من نیست ...</title>
                <link>https://virgool.io/@Koolajag/%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%86%D8%AC%DB%8C-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D8%B4%D9%85-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D9%86-%D9%85%D9%86-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-z5kgiqyzctyr</link>
                <description>گاهی دردها فراموش نمی‌شن، و هر تلنگری حتی کوچیک، حتی ناچیز از پشت کوه خاطرات غل می‌خوره و غل می‌خوره و بزرگ و بزرگ‌تر میشه تا درست وسط یه روز پرمشغله تو رو زیر بهمن خودش له می‌کنه، له و خرد و خاکِشیر ...گاهی دردها حسرتن، گاهی پشیمونی، گاهی ناامیدی، گاهی سرخوردگی، گاهی ضعف، گاهی دردها از قوی بودنه، قوی بودن زیاد! و درد من؟ جنسش از خود منه! من مشکلم اینه دردامو دوست دارم! و تمام ناعدالتی‌ها و بی‌لیاقتی‌ها رو هم ... به اندازه‌ی تمام زخم‌های مونده به روحم! به اندازه‌ی ترسم از صدای بلند! به اندازه‌ی تمام اشک‌هایی که زیر دوش نمی‌ریزم! ولی گهگداری دلم می‌خواد هیچ وقت نمی‌فهمیدم، هیچ وقت نمی‌دیدم، هیچ وقت نمی‌خواستم، هیچ وقت تلاش نمی‌کردم، هیچ وقت! واقعا ای کاش هیچ وقت نمیفهمیدم ...فقط دلم می‌خواد یه دختر 20 ساله بودم، یه دختر 20 ساله‌ی بدون درد ... </description>
                <category>کولاجگ</category>
                <author>کولاجگ</author>
                <pubDate>Fri, 18 Dec 2020 19:47:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چه شود؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@Koolajag/%DA%86%D9%87-%D8%B4%D9%88%D8%AF-e64uehxkmm0q</link>
                <description>خوشالیم اینه صبحا باید پتو گل گلی هه رو بزنم کنار، و بعدش که دستم خزید سمت گوشی و چشمام رو ساعت باز شد، برق سه فاز خوشحالی هه رو میپرونه! فوری دوباره دست میبرم و مستقیم از زیر پوشه ها و دفتر کتابا و لاکا و قوطی کرم و اینا قطره گوشم رو در میارم و بدون چشم باز کردن میچکونم تو گوشم. (پس فکر کردین اینکه میگم در اوج شلختگی مرتبم، دروغه؟! D:)کشیده نکشیده مسواک میزنم به دندونایی که دو ساله تو اسارت این میله های فلزین؛ صبحونه خورده نخورده دستام میلغزن روی کیبرد لپ تاپ و دوباره تق تق تق تق ...خوشالیم اینه محسن حواسش هست، هرازگاهی یه لیوان از اون شیرایی که تو مخلوط کن با هرچی دم دستش بوده مخلوط کرده رو سهم منم میکنه!اما دل مامان رام بغل کردنای ساده نمیشه و منِ شکست خورده تازه اخم و تخم قاطی حضور سردم میکنم.وزنه ی نامرئی سرم رو بالا میبرم که یه لحظه مانیتور میشه برام مثل یه آینه، یه دختر توش دیده میشد که انگاری از جنگ برگشته! لبای سفید و گودی مشکی زیر چشم مشهوده، و موهایی که از کش مویی که الان دو روزه باز نشدن فرار کردن، یک جنگلی لمیده بر مبل در آپارتمانی در حومه شهر! غرغرام باز زیر لب جاری میشن &quot;خودش حاضر نیست واسه شرکتش اینجوری کار کنه که من میکنم، لعنت به ایده آل گرایی! لعنت به مسئولیت پذیری!&quot; یه لحظه دلم برای لباس ساحلی، رنگ بنفش موهام و گپ و گفت با مامان تنگ میشه! قیام میکنم که یهو ساعت آونگ دار روی دیوار هولم میده عقب و دوباره تق تق تق تق ... (حالا اون ساعت پیر هیچوقت باتری نداشت ها!)جلسه ی آنلاین ساعت ده که میشه، فقط گزارش من رد و بدل میشه و بقیه ... خب ... بعضیا مهره مار دارن و بعضیا غیرقابل مواخذه ان! &quot;ما یه خونواده ایم تو شرکت&quot; ولی بعضیا انگار خونواده ترن! خودخواهی، توهم، عصبانیت، یکدنگی و همه چیز توی این جلسه یک ساعته سرو روحم میشه و خب ... چرا من؟!امید سبزم به این شرکته، به نوه نتیجه های گلپک سبز! دارم یاد میگیرم، و قانونی هست که باعث میشه آدما بابت یاد گرفتن هزینه بدن. دارم با بزرگتر از خودم میپرم و این پا از گلیم درازتر کردنها، سختی داره! شاید صدای &quot;بینگ&quot; دستگاه تستر، از دل مامانم هم دربیاره کوتاهی هامو! و بابا؟همیشه حرفهاش به دلم سنگینه ولی از جان بیشتر دوست میدارمش!انگاری این مجموعه ی شبها و روزام اینجوری شدن هم مجموعه ی قرنطینه ی کرونایی که فکر میکردم قراره توش کلی کتاب روح دار بخونم، فیلم و سریال ببینم، با کلی آهنگ برقصم (حتی شده با خاله از طریق واتس اپ، که یهو علی آقا بیاد تو قاب و ما مثلا خجالت بکشیم!!!) و کلی درسای شیرین برق رو به مغزم تزریق کنم! ای بابا!(ساعت؟ 4 صبح ناقابل!)</description>
                <category>کولاجگ</category>
                <author>کولاجگ</author>
                <pubDate>Thu, 05 Mar 2020 19:43:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یه داستان تکراری!</title>
                <link>https://virgool.io/@Koolajag/%DB%8C%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AA%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B1%DB%8C-fczzcfx1iksf</link>
                <description>آدمها میان و هر کدوم به شکلی از زندگی ما میرن ... بعضی ها رو نقطه ی آخر زندگی از ما جداشون میکنه، و بعضی ها رو فقط رفتن سر خط بعدی! چیزی که باهامون میمونه، ممکنه یه &quot;خالی بزرگ&quot; وسط قلبمون باشه، تا آخر باهامون بمونه و خیلی از کلمات رو مثل تیغ فرو ببره توی قلبمون. همش احساس کنیم دلمون مچاله شده و واقعنی دردمون بیاد! شاید احساس کنیم توی بعضی خطها، فقط ازمون کمک میخوان و ناغافل، وارد یه فصل جدید بشیم از زندگی! شاید بشه گفت من دست خطم رو اونجاهایی که با اون بودم بیشتر دوست داشتم، شاید برای اولین بار تونسته بودم از سرمشق فاصله بگیرم و مثل خود واقعیم بنویسم. شاید منطقی نبود، اصن بگو صد در صد! ولی خب، من توی اون برگه از زندگیم برای اولین بار از رنگ قرمز استفاده کرده بودم، قرمز شفاف! ترکیبی از مداد سوسماری و آب دهن! و خب این اولین اثر قرمز رنگ همیشه برام محترم میمونه!پ ن: ما هر کدوم رفتیم سر خط بعدی، یهویی، تو یه شب! من نوشتشو دیدم توی توئیترش، گفته بود درست جایی گند زده که کلی آماده کرده بود خودشو گند نزنه! مقصر نبود که بخوام ببخشمش، دلمو باهاش صاف کردم ولی. اما لعنت به ادبیاتش! لعنت به لایکاش! لعنت به سادگیش! لعنت به چیزایی که باعث شدن از خودم، خودی که خودم بود و دوسش داشتم ناراحت بشم و بشه یه خالی بزرگ توی قلبم! یه سرزنش! یه &quot;عه چقد تو چیزی!&quot; دیگه کسی که شاید دوست میداشتمش غول ادب نبود برام، و این خییییلی سنگینه به خدا، خیلی! </description>
                <category>کولاجگ</category>
                <author>کولاجگ</author>
                <pubDate>Sun, 01 Mar 2020 00:59:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سلام! من ویرگولیم!</title>
                <link>https://virgool.io/@Koolajag/%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D9%85%D9%86-%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%85-ye5me4ab6wdz</link>
                <description>راستش من شلختم، ذهنم بیشتر البته. شاید بتونم اتاقم رو با دستمال و جارو تمیز کنم، اما اون چیزی که اون تو هست (و گفته میشه که پوکه!) با قلم مرتب میشه! درست مثل یه صدا، دوست ندارم شناخته بشم اما دوست دارم دیده بشم، و بیشتر از اون نقد! ویرگول میگن همون جاییه که دنبالشم! مثل اینستا نیست که پیوند بخوری با دوستات و فامیل، مثل توئیترم نیست که پیدا کننت!من با احساس گناه بزرگ شدم، با باج گیری احساس! خوشحالم که اینو فهمیدم و مثل گذشته ها از نوشتن واسه ناشناس و ارتباط با غریبه ها، احساس نمیکنم توی تله ام! که اگه اون احساس سیاه نبود شاید نوشته هام بیشتر برام میموندن ...خلاصه که فوقع ما قبلا میباست وقع و من الان، ویرگولیم!</description>
                <category>کولاجگ</category>
                <author>کولاجگ</author>
                <pubDate>Sun, 01 Mar 2020 00:23:35 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>