<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Kourosh</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Kourosh09</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 06:57:48</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2651186/avatar/vC8uH6.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Kourosh</title>
            <link>https://virgool.io/@Kourosh09</link>
        </image>

                    <item>
                <title>آری</title>
                <link>https://virgool.io/@Kourosh09/%D8%A2%D8%B1%DB%8C-mhidngccpujv</link>
                <description>آری آرامش فقط در درونم هستاین هیاهو ها فقط فریاد درد هاییست که من را می‌سوزاندبخواب در اعماق که این خواب فقط برای ما ندای آزادیسترهایم کن ای دنیای پلید ای مسخره ترین رویا، زندگیمن دگر نمی‌خوام این شکجنه را من دگر نیستم آن کس که میخواستیرهایم کن</description>
                <category>Kourosh</category>
                <author>Kourosh</author>
                <pubDate>Mon, 16 Jun 2025 16:45:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نمیدونم:)</title>
                <link>https://virgool.io/@Kourosh09/%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86%D9%85-wngzewnnwfed</link>
                <description>نمیدونم این حس چیهحسی که نسبت به همه چیز بی تفاوت باشی و حتی از خودتم خسته ای...  دیگه تحمل بقیه برام سخت شده دیگه حوصله هیدچی رو ندارم کم کم از خودم میترسم تنها کاری که میکنم آهنگ گوش میدم  دلم میخواد گریه کنم ولی...همش معتاد یه مش آهنگ دپ شدمعذاب وژدانی که برای دونستن دلیل حسم دارم ولی کاری نمیکنم از همه چیز رو مخ ترههر روز بیشتر به این جبر و شهر فحش میدمدلم تنگ شده برای خودم 🥹دیگه خستم از این ترسه همیشه همراهم برای گفتن یچیزایی البته که نمیگمنمیدوم چرا اینارو میگمولی به نوشتن اینا احتیاج داشتم</description>
                <category>Kourosh</category>
                <author>Kourosh</author>
                <pubDate>Tue, 25 Jun 2024 11:28:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من کی ام...</title>
                <link>https://virgool.io/@Kourosh09/%D9%85%D9%86-%DA%A9%DB%8C-%D8%A7%D9%85-gbdaut2wezrq</link>
                <description>من کوروشهنوز توی دهه دوم زندگیمم...مدرسه میرم و دارم سعی میکنم که کار بکنم و یاد بگیرمیه چند ماهی رفتم سراغ طراحی سایت و مخصوصا سئو ولی بخاطر درس فعلا ول کردم و از تابستون استارت میزنم بازسئو دوست داشتنیه البته برای منوقتی باعث تکامل یه چیزی میشی، باعث میشی که بهتر بشه لذت بخشهبچه که بودم خیلی برنامه های کار آفرینی و اقتصادی میدیدم از اول به تحلیل و پیشرفت و جستجو گر بودن علاقه داشتم اما الان یمقدار از همه چیز خستم... بدم نمیاد از اینا ولی دیگه از همه چیز خستمالان فقط دارم سعی میکنم بیشتر تلاش کنم برای روزای بهترآهان من کلا با گیم حال نمیکنم بچه که بودم ته بازی کردن مزرعه بازی بود یا یسری بازی های فکرییه مدت هم پی اس بازی می‌کردم ولی خسته شدم ازشکلا علاقه زیادی به گیم ندارمسرگرمیه بچگیم دیدن مستند و برنامه های تحلیلی و نقدی بود و کارآفرینی بعضی مواقعم اخبار میدمتوی پرانتز: بابام اخبار نمی‌بینه و اصلا تلویزیون نمی‌بینه بعد داداشم بهم گیر میداد مثل پیر مردا اخبار نبیناین خاطرات برای ۸ تا ۱۳ سالگیمهاما از اون ۱۴ سالگی به بعد سوشال مدیا دیگه چیزی بود که من و در خودش غرق کرد البته باز چیز هایی که میدیدم در همین راستا بودروانشناسی، کارآفرینی، ورزشی، ثروت، موسیقی، تکنولوژی و هوش مصنوعی و البته طراحی سایت و سئو در واقع از همین چرت و پرتیمیدونم خیلی زیاده ولی درکل همینا بودآره سوشال مدیا خوبه ولی من حالم داره الان ازش بهم میخوره ولی معتادشم...شاید تقصیر خودمه که ظرفیتش رو ندارمولی فک میکنم برام یه مدت دور بودن ازش لازمه...حرف ورزش شد... بچه که بودم ژیمناستیک میرفتم یه مدت کوتاهم سوارکاری و بعدشم شنا... اما هیچکدوم پایدار نبودتوی مدرسه هم که فقط فوتسال بود و منم بازیم بد نبود ولی دروازبانیم بهتر بود و تو مسابقات میرفتم الان دیگه خودم علاقه ای ندارماز هشتم بدنسازی رو شروع کردم اما توی خونه چون بابام برای باشگاه اجازه نمی‌داد ( بابام خودشم ورزش کار بوده قبلا دو کار می‌کرده )اما الان فقط میدوامواقعا کیم؛ یه فرد میانه گرا مایل به درون گرا کسی که بیشتر مواقع توی دنیای خودشه و داره با خود درونش دعوا می‌کنه همیشه سرش داد میکشه و می‌شنوهشاید هیچکس نتونه واقعا درکم کنهالبته این عادیه چون این باور رو دارم که هیچکس واقعا نمیتونه کسی رو درک کنه تا وقتی دقیقاً توی شرایطش نباشه البته بازم نمیشه چون نوع تفکرات و افکارشون متفاوتهولی همینم خیلی ارزشمنده که باز یکی باهات همدردی کنه     رنگ مورد علاقم آبی و سبز تیرستسیاهم که دیگه گفتن ندارمهنوز فرق سیاه و مشکی رو نفهمیدم اما سیاه معنی عمیق تری بهم میده و من دوسش دارمیه فرد مودی... یه آدم نسبتا عصبی که نباید گشنه باشهراستی کارای خونه رو هم بلدمآشپزی... لذت بخشه:) رومخ ترین بخشش ظرف شستنهداداشم میگه بخاطر کوکوهات تحملت میکنمولی باعث میشه توی همون چند دیقه حداقل به چیزای دیگه فک نکنم.چیزی که توی هر شرایطی می‌تونه حالم رو بهتر کنه فقط آهنگه:)یه پلی لیست که وقتی گوش میدم گریه هام تموم نمیشه...وقتی از همه چیز خسته ام...کتاب؛اونقدرا کتاب خون نبودم ولی دارم سعی میکنم بشم الان بیشتر به کتابای روانشناسی علاقه دارم تا ببینیم چی پیش میادولی پادکست گوش میدادم نمیتونه جاگزین کتاب باشه اما...عذابی وژدانی که رهام نمیکنه؛ هر روز انتظاری که از خودم دارم ولی بهش نمی‌رسم... در هر لحظه فک میکنم به جای این کار چه کار دیگه ای می‌تونستم بکنم ولی انجام ندادم...تنهایی کلمه ای که بعضی وقتا توی ذهنم فریاد میزنم &quot;دیگه بسه&quot;:)روبه جلو...</description>
                <category>Kourosh</category>
                <author>Kourosh</author>
                <pubDate>Fri, 05 Apr 2024 15:50:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روزایی که تموم شدن:)</title>
                <link>https://virgool.io/@Kourosh09/%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AA%D9%85%D9%88%D9%85-%D8%B4%D8%AF%D9%86-mcfgce67qdfx</link>
                <description>هر روز میگذرد و من به دنبال فردایی بهتر هستم اما...یه روز هایی بود جلوی آینه فقط به خودم فحش میدام و از درون سر خودم داد میکشیدم اما...نمیدونم هیچ فرقی نمیکردمکاش هیدچی رو نمیدونستم:)وقتی یچزی رو میدونی ولی باز انجامش میدی عضاب وجدانش رو نمیشه تشریح کردهر روز سخت تر میشه انگار هر روز باری که روی دوشمه سنگین تره اما میدونم همش یه توهمه ولی من واقعی بودنش رو درک کردمامسال هم گذشت...فراری شدم از عید...از وقتی مامانم مرتب کردن خونه رو به عنوان یه درد نهادینه کرداز وقتی &quot;خرید لباس = پرو کرد&quot; و البته انتخاب بین گزینه هایی که تهش سلیقه مامانمهاز وقتی فهمیدم ماهی قرمزم فقط یه ماه زندستاز وقتی فهمیدم دیگه هیچ جمعی به اندازه تنهایی آرومم نمیکنهوقتی خیره میشی و به هیدچی فک نمیکنی شاید بهترین لحظه ایه که میشه تجربه کرد اما داری فک میکنی بقیه دارن دربارت چه فکری میکننهر روز برای فردا نقشه میکشم اما هیچوقت کاملا طبقش پیش نرفتم.میدونم عادیه ولی چیزیه که رو مهمه و یه حسرت برام به جا گذاشتههمیشه بیشتر از توانم برای خودم برنامه ریزی میکنم و هیچوقتم نمی‌رسماما این تصور رو دارم که اگه بیشتر از توانم برنامه ریزی کنم کم کم باعث افزایش توانمندیم میشهمنتظر سالیم که ...واقعا نمیدونم منتظر چه سالیم شاید منتظر سالیم که با خیال راحت کار کنم و آموزش ببینم.</description>
                <category>Kourosh</category>
                <author>Kourosh</author>
                <pubDate>Tue, 19 Mar 2024 17:25:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روزایی که دارن میگذرن:)</title>
                <link>https://virgool.io/@Kourosh09/%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86-%D9%85%DB%8C%DA%AF%D8%B0%D8%B1%D9%86-a6mvakdrfemf</link>
                <description>روزایی که دارن میگذرن و من رو هر روز بیشتر توی چاله ای که خودم درحال کندنشم فرو می‌برن.حرف ها و صحبت های که هیچوقت تموم نمیشن، من رو غرق در یه چاه عمیق کرده که هر روز توده نوری که از بالای سرم میتونم ببینم رو کوچیک تر می‌کنه.حرف های که زدن یا نزدنش هیچ تغییری شاید برام ایجاد نکنه ولی کم کم داره منو معتاد خودش می‌کنه.شایدم الان معتاد شدم و هنوز دارم در تصورات امید بخش خودم سیر میکنم.تنها چیزی که باعث میشه که با تمام وجودم نسبت به خودم توی این روز ها امیدوار باشم وجود گذشته ایه درش آدم بهتری بود و الان فقط برگشتن به همون آدم من رو امید وار نگه داشته چون میدونم که تواناییش رو دارم.در گذشته فک میکردم باورم نسبت به هر چیز باعث میشه که نوع تاثیر اون چیز روی من چی باشه.ولی الان دارم میبینم که باورام یه بخشی از این ماجرا هستن ولی اون چیزی که تاثیرش رو میزان هویت اون کاره که من نمیتونم تغییرش بدم با باورم.همیشه فک میکردم این آدما دیگه کین که توی قصه هاشون آهنگ غمگین گوش میدن.ولی حالا الان خودم یه معتادم نسبت به همین آهنگا.تنها آرزوم: نخوردن حسرت دیروزممنون اگه تحملم کردی.</description>
                <category>Kourosh</category>
                <author>Kourosh</author>
                <pubDate>Sat, 27 Jan 2024 23:41:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خدایا بسه دیگه</title>
                <link>https://virgool.io/@Kourosh09/god-thats-enough-gvqrfrnpwmfz</link>
                <description>خدایا بسه دیگهمن خستمخسته شدمهر روز از فردایی که چه بخوام چه نخوام میگذره دارم میترسمو تلاش می کنم.خدایا بسه دیگههر روز بخاطر اینکه فردا این شکلی نباشه تلاش میکنم ولی همه چیز توی یه دور تکراریهخدایا بسه دیگههر روز گریه هام و بیشتر سرکوب میکنم و به فردا میرسم ولی امروز بریدمخدایا بسه دیگههر روز وقتی ازم میپرسن خوبی میگم خوبم ولی خودم میدونم هر روز بدتر میشمخدایا بسه دیگههر روز وقتی بهم میگن آفرین تو این سنتو دلم میگم آره تو این سن کلی پاره شدمخدایا بسه دیگههر روز وقتی میرم بیرون همه بدتر بهم نگاه میکننخدایا بسه دیگههر روز وقتی به بابام نگا میکنم بیشتر میرم تو فکر خدایا بسه دیگههر روز دیگه خواب نمی بینم مثه بچگیما دیگه واینمیسم خوابم ببره دیگه دلم نمی‌خواد بیدار بمونم دلم تنگ شده بابام بغلم بخوابهخدایا بسه دیگههر روز از نصیحت هایی که خودشون نکردن و دارن به ما میکننخدایا بسه دیگهاز این همه دغدغه ها و غصه هایی که تموم نمیشهخدایااااااااا بسه دیگهبریدمالان فقط دلم میخواد برم توی یه کلبه تکو تنها پیش یه شومینه گرم زیر پتو بگیرم بخوابم و دیگه سرم درد نکنه و وقتی فردا میشه دیگه از هر روزم نترسم که قرار چجوری بگذره.خدایا شکرت.</description>
                <category>Kourosh</category>
                <author>Kourosh</author>
                <pubDate>Sun, 10 Dec 2023 23:29:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گریه هایی که هیچوقت تموم نمیشه:)</title>
                <link>https://virgool.io/@Kourosh09/crying-that-never-ends-im32q6rztgkb</link>
                <description>یه وقت هایی هست که فقط دلم میخواد برم زیر پتو و گریه کنم. گریه ای که همراه اشک هام، درد ها و گله هام رو هم بیرون می‌ریزه.خیلی وقته دلم می خواد باهم گریه کنیم.بعضی از گریه ها برام از خنده خیلی لذت بخش تره.وقتی از همه دنیا خسته ای و همه یه بهونه ای برای قر زدن بهت پیدا میکنن. فقط دوست دارم برم زیر پتو و اشک بریزم و بخوابم.cry with youخیلی دلم تنگ شده برات:)به نظر من گریه باعث ضعف نیست و هیچ آدمی رو ضعیف نشون نمیده بلکه گریه بعضی از اوقات باعث تجدید قوا هم میشه.برایه شمام اینجوریه؟؟؟</description>
                <category>Kourosh</category>
                <author>Kourosh</author>
                <pubDate>Sun, 15 Oct 2023 17:53:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا من:)</title>
                <link>https://virgool.io/@Kourosh09/why-me-zxbhjn0bfx1t</link>
                <description>یه موقع هایی هست که واقعا میگم چرا من؟این سوال مثل یه متن حکاکی شده توی مغزم همیشه هست. فقط بعضی اوقات، که شرایط با به میلم نیست یه نوری روش میوفته و باز میگم خدایا چرا من.اما وقتی بهش فکر میکنم، میبینم که چرا بقیه. چرا تو نه، شاید تو اون زمان تنها فردی هستی که میتونی بهترین کار رو توی اون شرایط انجام بدی.این سوال برای خیلی ها یه سوال تخریب گر بوده ولی برای من یه سوال بوده که همیشه به فکر فرو بردتم.ولی حالا که دارم فکرم میکنم و میبینم اوقاتی که توی شرایط سخت و دشواری بودم و این سوال رو از خودم پرسیدم.از اون اتفاق یه چیزی یاد گرفتم یا یه نکته ای رو درک کردم که بعدا واقعا به کارم اومده.بخام مثال بزنم: خیلی وقت پیش هی با مامانم بحثم میشد، و من هم می گفتم خدا چرا مامانم فلان جوره یا فلان کار رو میکنه چرا من، چرا من باید تحمل کنم. ( مامانم یه اختلال روانشناختی داره ) اما حالا که فکرم می کنم می بینم خیلی درکم از آدما بالا رفته و دیگه آدم ها رو بی مورد قضاوت نمیکنم. و دیگه از آدما انتظاری ندارم.</description>
                <category>Kourosh</category>
                <author>Kourosh</author>
                <pubDate>Fri, 29 Sep 2023 10:57:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش بیو:)</title>
                <link>https://virgool.io/@Kourosh09/bio-challenge-pk932w7abtfq</link>
                <description>bio challengeبا اجازه از شروع کننده چالش۱- پررنگ ترین کلمه ای که تو ذهنمه: چرا؟ هدفم چیه؟۲- اگه تعداد یه چیزو تو جهان بیشتر می‌کردم: درخت۳- اگه یه رایحه بودم: بوی بنزین۴- اگه یه شیء بودم: عینک۵- اگه یه رنگ بودم: سبز تیره۶- اگه یه قدرت ماوراءالطبیعی داشتم: خوندن ذهن۷- اگه یه ژانر بودم: جنایی و رازآلود۸- اگه یه نوع قهوه بودم: رست تیره۹- اگه یه حس بودم: شوک۱۰- اگه یه مکان بودم: کلیسا ۱۱- اگه یه چیز تو طبیعت بودم: جنگل۱۱- از چی متنفرم: از آدمایه احمق و بی منطق۱۲- چی باعث میشه تصمیم جدی واسه خودکشی نگیرم: فکرایه قبل خوابم و احساساتی که هنوز تجربشون نکردم۱۳- تو چه کاری استعداد دارم: اورتینک و روانکابی۱۴- چی منو از دپرس بودن نجات میده: آهنگ های مهراد - گریه۱۵- طولانی ترین تایمی که رو یه آهنگ قفلی بودم: 1 ماه (الان نیستم)۱۶-خواننده مورد علاقم: مهراد _ شایع _ بهرام _ یاس۱۷- کاراکتر انیمه مورد علاقم: لایت یاگامی۱۸- چیزایی که دوسشون دارم: هندزفری-سیستمم</description>
                <category>Kourosh</category>
                <author>Kourosh</author>
                <pubDate>Thu, 28 Sep 2023 12:54:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا باید درس بخونم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Kourosh09/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D9%86%D9%85-azdknota8f5z</link>
                <description>من خودم آدمی هستم که درس خوندن رو دوست ندارم و دلیل درس خوندنم رو رقابت با بقیه و در نهایت رفتن به یه دانشگاه خوب  برای رسیدن به رشته و علاقه ام می دونم که اونقدرا منطقی به نظر نمی رسه.اینجا نیمدم از خودم بگم.وقتی کلاس هشتم بودم از مشاور شخصی مون پرسیدم چرا باید درس بخونم; وقتی  برای یه امتحان 4 یا 5 ساعت زمان گذاشتم و معلم اون رو توی دو دقیقه تصحیح  میکنه و میندازه کنار و هیچ اتفاق دیگه ای نمیوفته و من تمام چیز هایی که  خونده بودم رو بعد سه روز فراموش میکنم.مشاور مون گفت الان از پدرت بپرس امتحان جغرافیای یا هر امتحان دیگه ای که  پدرت دوران دبیرستان شده چند بوده؟بیشتر اونها رو نمره 18 به بالا گرفته  بوده دیگه. اما الان اگه ازش درباره اون امتحانا سوال بپرسی چیزی یادش  میاد؟ معلومه که یادش نمیاد و تقریبا همش رو فراموش کرده.تو باید ببینی  قصد یا هدفت از درس خوندن چیه تا نسبت به اون بی تفاوت نباشی. از نظر من  درس خوندن امریه که تو رو با مسئولیت همراه میکنه و به تو یاد میده که باید  نسبت به مسئولیت هات برنامه ریزی و تلاش مناسب رو داشته باشی.یعنی  اتفاق اصلی ای که میوفته این نیست که من امتحان ریاضی رو 20 شدم یا علوم رو  19 درون این امتحانات و درس خوندن ها تو وقت شناسی نه گفتن مقابله با بی  حوصلگی و...  رو یاد میگیری.و تو نباید هدفت رو از درس خوندن 20 شدن  ببینی. چون این 20 شدنه تا یه زمانی تو رو قانع می کنه از یه زمانی به بعد  که برای تو همین الان بوده تو دیگه از 20 شدنه خسته میشی و دنبال یه چیز  بزرگتر میگردی.من هم مثل شما مشکل دار بودن نظام آموزشی کشور رو قبول دارم اما من یا  شایدم تو چاره ای جز درس خوندن توی این نظام آموزشی رو نداریم و منه نوعی  هم نمیتون این نظام رو تغییر بدم. پس باید جوری ازش استفاده کنم که در آخر  با چیزی که بودم فرق کنم.امیدوارم این مطلب رو فقط برای گذران وقت نخونده باشی.</description>
                <category>Kourosh</category>
                <author>Kourosh</author>
                <pubDate>Mon, 04 Sep 2023 11:58:26 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>