<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Loki</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@LOKI</link>
        <description>گاهنوشت های یک عدد هیکیکوموری</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 04:36:15</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/85423/avatar/LRj9M7.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Loki</title>
            <link>https://virgool.io/@LOKI</link>
        </image>

                    <item>
                <title>Justified mental collapse SEEKERS!</title>
                <link>https://virgool.io/@LOKI/justified-mental-collapse-seekers-agcidodnamgy</link>
                <description>[*متن از من نیست ولی فوق العاده مفید و هشدار دهنده‌س! پیشنهاد میشه کامل بخونید و درموردش فکر کنید. باشد که رستگار شوید⁦(⁠◠⁠‿⁠・⁠)⁠—⁠☆⁩] از دست دادن موقت عقل یک اتفاق طبیعیه و نباید خیلی ازش ترسید. به دلایل مختلف مثل یک حادثه یا یک شوک روانی ممکنه آدم عقلش رو برای مدت کوتاهی از دست بده. و تلفاتش هم اونقدری نیست که تصور میشه. چیزی که همواره خطرناکه و تلفاتش زیاده مواردیه که فرد دنبال بهانه‌ست که از عقلش استفاده نکنه! خیلی‌ها واقعا در حالتی هستند که اگه زندگی‌شون رو به یک صحنه ترجمه کنی، در اون صحنه دستان‌شون رو گرفتن رو به آسمان و دارند میگن خدایا التماس می‌کنم یک دلیل جور کن که از عقلم استفاده نکنم!و خدا هم معمولا این دلیل رو بشون میده. یعنی به طرز عجیبی مستجاب‌الدعوه هستند. علائم این‌ها رو میشه به پنج دسته عمده تقسیم کرد، که البته همه موارد رو پوشش نمیده، ولی خیلی‌ از اون‌ها رو شامل میشه.۱- مخالفت با دیگران، با هدف مخالفت با دیگران. و این البته شاخه‌های متنوعی داره، مثل مخالفت با دولت با هدف مخالفت با دولت، و مخالفت با امر جاری با هدف مخالفت با امر جاری. بعضی کیس‌ها انقدر وخیمند که اگه دولت اعلام کنه مادرشون زن وفاداریه، میرن پیش دوستان‌شون و میگن «بچه‌ها یه چیزی فهمیدم! مادرم جنده‌ست!». عطش و انتظار شدیدشون رو برای اینکه دولت یا اکثریت یا متخصصان چیزی بگن، تا دیگه از عقلشون استفاده نکنند رو گاهی در چهره‌شون هم میشه دید.۲- وحشت هیستریک از تنهایی. این درست مقابل مورد قبلیه. ترس ازینکه از دیگران، دولت، اکثریت، متخصصان، جدا بیفتند و یا به هیچ قبیله‌ای تعلق نگیرند، ناگهان عقل‌شون رو فلج می‌کنه. و معمولا خیلی سریع جرقه‌ش زده میشه و ممکنه اصلا متوجه نشی که در چه زمانی و چه موقعیتی حس کردند که ممکنه تنها بشن، که بعدش عقل‌شون از کار افتاد. که یعنی خیلی زودتر و از خیلی دورتر بوی تنهایی رو حس می‌کنند.۳- پرخوری اطلاعات. این شبیه ولع بچه‌ها برای بلعیدن غذاییه که پس از گرسنگی طولانی بشون وعده داده شده بود، که در لحظه رسیدن بش، جلوی دهان‌شون ترافیک غذا ایجاد میشه. چون نه در مقدار و نه در ترتیب، نمی‌تونند چیزی رو رعایت کنند. این‌ها از همه‌جا و همه‌چیز اطلاعات جمع می‌کنند، نه برای اینکه یک اقیانوس به عمق یک سانت بشن، بلکه برای اینکه توش خفه بشن! این ولع برای دیتا باعث میشه پردازش به کلی مختل بشه.۴- کم‌خوری اطلاعات. این درست مقابل مورد قبلیه. کافی بودن حداقل دانسته‌ها برای تکمیل هر نوع تفسیری، به یک رفتار کلی تبدیل میشه. این حساسیت به دیتای بیشتر به حدیه، که مثل فیوز برقی که خرابه کار می‌کنند، و اگه یک ریش‌تراش، و نه اتو، به برق زده بشه، فیوز میپره! کافیه کمی بیشتر از حداقل ممکن دیتا در اختیارشون قرار بگیره، تا دیگه عقل‌شون کار نکنه. تمام چیزی که در زندگی می‌فهمند وابسته به اینه که همواره حداقل داده بشون برسه.۵- پنیک با پرش. خیلی از پرش‌های انسانی دست خودش نیست. مثل پرش از بهره‌مندی به فقر یا برعکس پرش از فقر به بهره‌مندی، بر اثر حادثه. بعضی پرش‌ها هم یک مقدارش دست خود آدمه، نه همش. مثل پرش از محیط محدود روستا به محیط خر تو خر کلان‌شهر. یا پرش از وضعیت چاق و بی‌تحرک، به وضعیت لاغر و ورزشی. این پرش‌ها به عنوان تریگر عمل می‌کنند و عقل طرف از کار میفته، ولی این برخلاف مورد قبلی، ناگهانی فیوز نمیپره، بلکه کمی زمان میبره تا ببینی چون در وضعیت پرید، عقلش هم پرید.اگه این علائم رو در کسی دیدید، ازش دوری کنید...درمان پیشنهادیچیزی که زیاد در دیگران دیدم اینه که بدون اینکه متوجه باشند تمام مطالب رو دارند به شکل درسی می‌خونند. یعنی خط به خط، و مو به مو، و حداکثری. و قطعا این آدم رو از هم میپاشونه. اگه بدونید هرروز چه حجم زیادی از مطالب رو ایگنور می‌کنم، سوپرایز میشید. خیلی‌ها رو می‌بینم که نمی‌دونند باید چی رو نخونند، و چی رو نگاه نکنند، یا چقدر از چیزی رو بردارند، و به بقیه‌ش توجه نکنند.اما یک پیشنهاد کلی می‌تونم بدم (بله، فقط پیشنهاده): حدود ذهن خودتون رو پیدا کنید. این خوب نیست که ابعاد ماشین‌تون رو طوری بلدید که چشم بسته می‌تونید پارک کنید، اما حدود ذهن‌تون دست‌تون نیست. هر قسمت از ذهن آدم یه حدی داره. حد ذهن من در تماشای خشونت با حد ذهن شما یکی نیست. مسئله مقداری نیست، مختصاتیه. من با چیزهایی گریه می‌کنم که شما حسش نمی‌کنید، و شما با چیزهایی گریه می‌کنید که من هیچ حسی بشون ندارم. باید مختصات حد متأثر شدن خودتون رو پیدا کنید، و چیزهایی که فراتر ازون حده رو از خودتون دور کنید. حد خنده خودتون هم پیدا کنید. مختصات نقطه‌ای که ازون حد به بعد باعث میشه بخندید رو بدونید، و به چیزهایی فکاهی که قرار نیست باعث خنده‌تون بشه توجه نکنید. حد حافظه‌تون رو هم بدونید. این شاید تست بخواد، تا ببینید چه چیزهایی یادتون میمونه و چه چیزهایی نمیمونه. اگه حدس می‌زنید مطلبی قرار نیست یادتون بمونه، براش وقت نذارید. مثلا اگه حدس می‌زنید که توضیح اینکه چرا اضافه کردن اتانول به بنزین بازدهی رو بالا میبره، یک ماه بعد یادتون نمیاد، توضیحش رو نخونید، و هروقت لازم شد دوباره سرچ کنید. خودتون رو در مسابقه «گوگل ناطق» با دیگران قرار ندید. چون هیچ جایزه ارزشمندی براش وجود نداره. چیزی رو به خاطر بسپارید که می‌دونید تو حافظه‌تون تثبیت میشه. نکته بعدی اینکه تو ذهن‌تون چندتا گلدون داشته باشید. گل‌های آپارتمانی نیاز به مراقبت دائمی ندارند، همینکه دو سه روز یک‌بار بشون آب داده بشه، ماهی یک‌بار ویتامین داده بشه، کافیه تا قد بکشند. اگه یه سری موضوعات مورد علاقه دارید که نمی‌تونید فول تایم بشون بپردازید، مثل گل تغذیه‌ش کنید. یعنی نه اینکه کاملا روش متمرکز شده باشید، و نه اینکه کلا فراموشش کرده باشید. و این مستلزم اینه که یک خط باریک رو دنبال کنید. یعنی بدونید که حداقلی‌ترین محتوایی که لازمه جذب کنم تا همچنان در جریان یک موضوع خاص باشم چقدره، و روزانه دوز معینی ازش رو مصرف کنم. به عنوان مثال با دریافت فقط ۵ درصد اطلاعاتی که یک طرفدار متعصب فرمول یک داره هرروز جذب می‌کنه، و توش غرق شده، می‌تونید معادل ۹۵ درصد اون فرد در جریان مسابقات فرمول یک قرار بگیرید، که کاملا کافیه. اینجوری شما می‌تونید همزمان در جریان ده دوازده موضوع مختلف باشید، بدون اینکه ورودی مغزتون دچار ترافیک بشه‌...Learn Ur mind Limitations Then Utilize it!</description>
                <category>Loki</category>
                <author>Loki</author>
                <pubDate>Wed, 28 Jun 2023 19:50:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چیکار دارم میکنم؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@LOKI/%DA%86%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D9%85-iyyfittfgfcy</link>
                <description>یه سوالی که برام پیش اومده اینه که چن درصد از مردم حقیقتا میدونن که از زندگی چی میخان و چرا دارن کارهایی رو انجام میدن که فقط مشغولیته و بس! دیرو داشتم تدتاک میدیدم. میگفت: دلیل مشغولیت و میل به مشغولیت(busyness) 3مورده: Immersed ants in busyness1)نگرش پرزرقو برقی که نسبت به مشغله کاری وجود داره: کار و حرفه‌ای داشتن=مقام و رتبه‌ای بالاتر از دیگران داشتن=من ادم مهمی ام! و همه دنبال منن?2)عدم قطعیت و ابهام: برای مثال وقتی نمیدونی چجور خودتو از بین رقبا جدا کنی، برات آسونتر خواهد بود که با پشتکار دوبرابری ادامه بدی تا اینکه از خلاقیتی که نداری بهره بگیری. و همینطور یه مدلی از عدم قطعیت ماها باش درگیریم، یکسری پرسشهای وجودی هست؛ مثلا اینکه آیا این کار برای من مناسبه؟ حرفه‌‌ای هست که قراره توش به جایی برسم یا نه؟3) Numbing:بله! یکی از رایجترینا هم مثل اینکه هست.. کار و کار و کار؛ بقدری توش خودتو غرق کن که اصن نفهمی کی ساعت دوعه نصفه شب شد! کار کردن تورو سِر میکنه و این خیلی خوبه که تو به کاری مشغول باشی تا خودتو غرق در بدبختی یا بدشانسی‌های زندگیت ببینی.. اما، یجایی باید دست برداری؛وارد اون پیچی بشی که ازش هراس داشتی: واقع بین بشی! و اینو ببینی که انگیزه حقیقیت چیه و تصمیمای درستو بگیری چون درنهایت این تصمیما هستن که تورو بسمت زندگی میکشونن. با واقعگراییه که درنهایت تو تصمیم میگیری که وقتتو چطور و با کیا میخای بگذرونی.</description>
                <category>Loki</category>
                <author>Loki</author>
                <pubDate>Mon, 26 Sep 2022 23:56:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چی یاد گرفتی از زندگی ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@LOKI/%DA%86%DB%8C-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-rsw2xsflspnn</link>
                <description>زندگی بهم یاد داد ادمو نباید از رو ظاهر و همینطور از رو شخصیتی که تو جمع از خودشون نشون میدن، قضاوت کرد.یاد داد یطرفه به مسائل و مشکلات نگاه نکنم، به خصوص وقتایی که از فقط حرفای یه نفر رو از یه رابطه دو نفره میشنویم و به خصوص اگه این یه طرف ماجرا مادر یا پدرت باشه!یاد داد خودتی که تصمیم میگیری یه حال بد رو بدترش کنی یا با یکم سعی کنترلتو بدست بگیری و غمارو پرش بدی :)یاد داد دوستی با تفاوتها میتونه خیلی قشنگتر بشه تا با دوستای کاملا هم عقیده..یاد داد هیچ چی رو بیش از حد بزرگ یا کوچیک نکنم..که تا میتونم تو لحظه خودمو نگه دارم، چون هیچ کدوممون از فردا خبر نداریم ⁦乁( •_• )ㄏ⁩تا میتونم خودمو بروز کنم و برا یادگیری تلاش کنم چون اینکار خیلی بهتر ازینه که خودمو تو فکرای بیخودی غرق کنم.که تعصب می‌تونه یه جامعه رو بگاد بدون اینکه جامعه بفهمه همچین چیزیو!!که فقط خودتیو خودت.. پس تا میتونی ذهنتو چراغونی کن و توش مثه ی شاه برا خودت باش!</description>
                <category>Loki</category>
                <author>Loki</author>
                <pubDate>Sun, 06 Feb 2022 19:53:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجارب بعد از انصراف از دانشگاه</title>
                <link>https://virgool.io/@LOKI/%D8%AA%D8%AC%D8%A7%D8%B1%D8%A8-%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%86%D8%B5%D8%B1%D8%A7%D9%81-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-t8jyqh1gsd3w</link>
                <description>خب، پست اولو هرکی بخونه فک میکنه چقد من از دنیا و نرسیدن به خاسته هام خسته و افسردم! ک خب واقعا بودم.. این افسردگی بعدِ انصراف نه ماه طول کشید(دی ماه ۹۸ تا اواخر شهریور۹۹)تو این دوران افسردگی خودمو تو اهنگ و فیلم و انیمه غرق کردم.. هههه مشروب و مخدرجاته مادی درکار نبود پس هرجوری بود با اینا گذروندم؛ تا جایی که می شد از فک کردن به گذشته فرار میکردم، اونم با مشغول کردن خودم به این تفریحات کاذب.***شهریور دیگه داداشم اعصابش خورد شد ک چرا تو خونه بیکارم⁦(◔‿◔)⁩ و بهم یه ماه دربست کار تولید محتوا یاد داد و یکمم خودم فتوشاپ کار کردم ک بعد یه مدت ولش کردم، ولی تولید محتوا تا الان پا برجاست. انگار ک یه سرگرمیه جدید بود برام ؛ اون اولا خیلی کند بودم ولی خب خستگی بعده کارو دوست داشتم، باعث میشد بعده چن ساعت نشستن و فک کردن رو جمله بندیا ، هم ذهنی و جسمی بکاف برم و شبا زودتر بخابم. شیش ماه کار و حاصل نزدیکه دو میلیون بود:/ بعد عید ۱۴۰۰ یکمی ول کردم کار رو و رفتم واس خودم تعطیلات چون دیگه نمیکشیدم.پول کمی بود ولی خب از شانس خوبم تو سال جدید بود ک حقوقا رو بالا بردن :/                      ⁦(ノ｀Д´)ノ彡┻━┻⁩و این موقعی بود ک من کلا کارو میخاستم بزارم واسه چن ماه کنار(شانسو میبینی) زندگی گذشت و تو دوره تعطیلات گوشیم پوکید و همون پولو مجبور شدم بدم واسه گوشی(پنج ماه بدون گوشی سر کردم تا بازم کار کنم و پوله گوشیو جور کنم!)  این پنج ماه برام مثه کمپ ترک اعتیاد بود. یاد اون موقعایی افتادم ک با تنبلی از زیر کار در میرفتم و اصن تمرکزم سره تولید محتوا نبود.. همون باعث شد پنج ماه طول بکشه تا دوباره برگردم سر کار اونم کج دار و مریض .دلیل دیگه ی این طولانی بودن نبود دیوایس مناسب برا کار بود(لپ تاپ افتاد دسته داداشم:/کامپیوترم اصن برا کار مناسب نبود، بیشتر بابام باش کار میکرد) اون اولا میشستم تو حیاط و گوش میکردم؛ به صدای شالاپ شولوپ کرما زیر خاکه تک درخت خونمون(از اکتشافاتم بود?)، پرنده ها؛ به سکوت...اینجا بود ک وقتش رسید که کمی کتاب بخونم و زبانمم پیشرفت بدم.. دوست داشتم لهجه بلک آمریکا رو یاد بگیرم ولی اوضاع ریدمان بود ..بهرحال سه جلدی street talk از دیوید برک ،چیز خوبی برا شروع بود... چقد که خلاقیت بخرج دادم که برا اعتیاد به اهنگمم یه راه پیدا کردم و اهنگامو به یه فلش انتقال دادم و با tv گوش میدادم? سرگرمی بعدیم تو این پنج ماه فوتبال بود؛ یه دختر که تا حالا چیزی به اسم فوتبال ۱۲۰ بگوشش نخورده بود، یهویی شبکه ورزشو کشف کرد ههههههعاشق این ورزش شدم؛ تصور کنین یازده مرد بین بیست تا حتی چهل سال!، میدوون دنبال توپ و با پاسکاری های حیرت انگیز و یه همکاریه بزرگسالانه گل میکارن و ملت ذوق میکنه :))جوونی بود و نیاز به ادرنالین و جنبو جوش..و همزمان خاطراتمو (که اسمشو &#x27;خاطرات دوران محکومیت&#x27; گذاشته بودم) ثبت کردم. تجزیه تحلیلای دلایل چیزها رو شروع کردم و سعی کردم چرخه جهنمی افکار منفی تکرار شونده رو متوقف کنم‌. به این فک کردم که چقد سرگرمیام در جهت حواسپرتی بودن.. فهمیدم ک اصلا منیجر خوبی نبودم درین مورد. انگار ک گرفتار تروما بودم و حالا حالا ها کار دارم باهاش.. چیز زیادی برا گفتن نیست دیگه . در حد خودم متوجه شدم ک ساده گرفتن مساعل باید اصل قرار بگیره و به قول ارسطو یا افلاطون یا هرکی:&quot;هیچ مساعلی از این دنیا لایق این نیست ک خودمونو براش به زحمت بندازیم.&quot;و به نوعی زیادی حرص خوردن رو بزار کنار و فقط سعی کن شل کنی..Always at the runو بدین شکل تولد ۲۲ و ۲۳ سالگیم گذشت.</description>
                <category>Loki</category>
                <author>Loki</author>
                <pubDate>Wed, 19 Jan 2022 17:36:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دستاورد ها</title>
                <link>https://virgool.io/@LOKI/%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D9%87%D8%A7-gjvyo8qeippd</link>
                <description>بعد از یه سال ..حس میکنم از وقتی 22 رو رد کردم یسری تغییرات جالبی رو (درونی البته) تجربه کردم ک خیلی خوبه.کتاب کم خوندم تاحالا ، ولی برا این روزا چنتا تا از کتابایی ک خیلی مفید بود برام رو اینجا پیشنهاد میکنم:1.در باب حکمت زندگی (از شوپنهاور)2.هنر رندانه ی بتخم گرفتن (مارک منسون ترجمه ارشاد نیکخواه)3.کتاب &quot;تفکر زائد&quot;و کتاب&quot; با پیر بلخ&quot;(از محمد جعفر مصفا)در رابطه با کتاب بتخم گرفتن(هههه?) توصیه میکنم اصن از رو اسم کتاب قضاوتش نکنین.و کتابای محمد جعفر مصفا هم خوراک اوناییه ک دوست دارن بدونن خودشناسی اصن ینی چی !این روزا رو دچار خود درگیری شدم ک چیز عادییه .. ولی اینبار از نوع مفیدشه . منظورم در رابطه با کتاب در باب حکمت زندگیه، وقتی سطر به سطرشو میخونی، اصن بعضی جاها بدجور حس تاسف میکنی واسه نوع خودت ک اینقدر مسخره ای!یسری چیزا هست ک هیچوقت نمیتونی باهاش کنار بیای. وقتی به کارا و تفریحات روزانت دقیق میشی، میبینی ک چقد عادی شده عاطلو باطل گشتن ، همونجور ک شوپنهاور میگه :گفتگو ها سبکسرانه و سطحی میشن و مردم از هر گونه بحث عمیق خودداری میکنن. البته این برمیگرده به میزان شعور هر فرد، هرچه بی مغز تر و توخالی تر، پر سروصدا تر.نا میزونتر از خودم ندیدم تا حالا :|تلف کردن عمر آسونه ..کلیشه ای بودن زندگیم واضحه ، پس با فلسفه و اندکی تفــــکــــر یکم مزه دارش کن ?و اینکه :گاهی وقتا لازمه با اندکی مدیتیشن ، اون صدا رو خفه کنی چون میدونی زیادی فعال شده! و بری سمت یه کاری .</description>
                <category>Loki</category>
                <author>Loki</author>
                <pubDate>Mon, 29 Mar 2021 13:18:54 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>Post_rock</title>
                <link>https://virgool.io/@LOKI/postrock-crdfqg4zpmnh</link>
                <description>اگه تا حالا نگوشیدید ، پس حتما امتحانش کنید اصن دنیایه واسه خودش .مثلا اگه بخوام چنتا اهنگ برای شروع بهتون معرفی کنم memento_rusted doors, mama cries_crows inthe the rain,the last scene_mono .جالبه ک دوتا ازین گروهای پست راک ایرانی هستن!و اگه این سبکی گوش میدید خوشحال میشم معرفی کنین چنتا اهنگ .پ.ن: الان رفتم دیدم عه اینا تو ساند کلودم اهنگاشون هس. پس کارتون راحت شد دیگه :)</description>
                <category>Loki</category>
                <author>Loki</author>
                <pubDate>Sat, 21 Mar 2020 20:50:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>Loki</title>
                <link>https://virgool.io/@LOKI/loki-xjdeftkjnpxy</link>
                <description> خدای بذله‌گویی،شرارت و تغییر شکللوکی غیرقابل پیشبینی‌ترین و خطرناک‌ترین خدای نورس است. او به قدری کارهای شیطانی انجام داده و به قدری یک شخصت دو رو دارد که هیچ خدایی به او اعتماد ندارد. لوکی به شدت باهوش است و هوش فوق‌العاده او باعث می‌شود هر خدا و انسانی را در موقعیت‌ها و مشکلات پیچیده به دام بندازد. لوکی علاوه بر هوش بالای خود، چهره زیبایی داشت و بذله‌گویی کار هر روزش بود. با اینکه با هوش و صحبت‌های خود به راحتی هر شخصی را به دردسر می‌انداخت، اما فرزندانی که به دنیا آورده بود، بزرگ‌ترین مخرب افسانه‌های نورس بودند.همسر او سیگین نام داشت، اما لوکی با شکل و شمایل‌های مختلف با بسیاری از موجودات نورس در ارتباط بود و انواع و اقسام انسان‌ها و مخلوقین عجیب و غریب را به دنیا آورد. مهم‌ترین موجوداتی که توسط لوکی پا به این دنیا گذاشتند، از رابطه او با خدمتکار غولش به نام آنگربودا شکل گرفتند و عبارت‌اند از: فنریر، گرگ عظیم‌الجثه‌‌ای که به زندگی اودین پایان داد، مار وحشتناک عظیمی به نام یورمونگاند که درازای آن از ابتدا تا انتهای دنیا می‌رسید و با زهر خود به زندگی ثور پایان داد و در نهایت هل، ایزدبانوی مرگ و الهه دنیای مردگان.هم پدر و هم مادر او از نژاد غول‌ها بودند، غول‌هایی که همیشه جزو دشمنان خدایان بوده‌اند. البته لوکی همیشه به دنبال شرارت نبوده و گاهی نیز به خدایان کمک کرده است. اما در نهایت، هنگامی که خدایان متوجه شدند که مرگ بالدر زیر سر لوکی بوده‌ است، تمام ایزدها او را در کوهی به بند کشیدند و اجازه دادند ماری زهرآگین او را آلوده به خود کند. اما همسر لوکی یعنی سیگین به او وفادار ماند و تمامی زهرهای مار را از تنش خارج کرد. در هنگام خارج شدن زهرها از تن لوکی، فریادهای او باعث زمین لرزه می‌شد.روایات خراب‌کاری‌های لوکی به قدری زیاد است که پرداختن کامل به آن‌ها نیازمند یک مقاله جداگانه است. اما تا جایی که می‌شد، در این مقاله از کارهای او صحبت کرده‌ایم. به دنیا آوردن سه فرزندی که هر کدام ترس و وحشتی عظیم را به وجود آوردند. کشتن بالدر، محبوب‌ترین ایزد ایزدان و مردمان و بسیاری دیگر از جمله شاهکارهای لوکی هستند. لوکی در نبرد راگناروک، از بندهایش که توسط خدایان انجام شده بود، رهایی پیدا کرد و در این نبرد، با دشمن دیرینه خود یعنی هایمدال، خدای روشنایی، رو به رو شد و هر دو یک دیگر را به قتل رساندند.</description>
                <category>Loki</category>
                <author>Loki</author>
                <pubDate>Fri, 20 Mar 2020 13:31:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خودِ لعنتی</title>
                <link>https://virgool.io/@LOKI/%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%90-%D9%84%D8%B9%D9%86%D8%AA%DB%8C-osgfadcjwg7s</link>
                <description>تا حالا شده راجبه خودشناسی کتابی بخونین؟تفکر زائد کتابی ک تازگی تموم کردم میگه همه ما درون ذهنمون مرکزی موهومی داریم به نام خود یه صدا ک میاد مارو توصیف میکنه بر اساس کردار و رفتار و اعمال دیگرانو از جنبه دیگه ای تعبیرو قضاوت میکنه همین میشه شروع مشکلات. ارزشهایی ک جامعه بهت القا کرده و تو تمام زورتو میزنی ک بهش پایبند باشی .رقابت چیزی ک باعت بوجود امدن این خوده و مقایسه(فلانی باهوشه من کم هوش .)تشویق شدن و تحقیر شدن همه و همه سر این ارزشهای موهومیه و گرفتار زمان بودن (فلان کارو در گذشته کردم و هنوز درگیرشم)چیزی ک این مرکز ازش تغذیه میکنه، اصن کارش ملامته اینکه تورو با هر چیزی ک میتونه سرگرم کنه تا اونجا که حس کنی همچین مرکزی واقعن وجود داره،این &quot;من&quot; واقعن هست. یه چیزی ک کتاب میگه اینه ک تا از وخامت اوضاع مطلع نشدین نمیتونین این خودو رها کنین.کل عمرتو ازت میگیره و زندگی در لحظه همچنین ..البته راهکار هایی هم داده برا رهایی ازین هویت جعلی که توصیه میکنم خودتون برین سر وقت کتاب.</description>
                <category>Loki</category>
                <author>Loki</author>
                <pubDate>Tue, 25 Feb 2020 00:32:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>Death is here  babe :)</title>
                <link>https://virgool.io/@LOKI/death-is-here-babe-sqojwu6zbks9</link>
                <description>محض اطلاع اینجانب در قم  میزیم.اگه اخبارو دیده باشین تو قم شیش نفر مبتلا ب کرونا شدن و نمیدونم چجور ازینجا سر در اورده و چرا فقط خبر اینجا درز کرده /:یاد فیلم قطار پوسان افتادم یه ویروسی ازناکجا اومد همه ب چخ رفتن ویروس زامبی.یه جایی قبلا خوندم ک این ویروسه هم کار خودشونه یچی مثه سلاح بیولوژیک .اووف انتخابات چ شود.بگذریم ما ک قراره بمیریم چ الان چ ده سال دیگه،چ با کرونا چ چیزه دیگه ای.امروز عزیز میلیون دلاریو دیدم با بازی کلینت ایستوود هعی چقد دپرسینگ بود :(توو اوج &quot;خرس ابی&quot; بفاک دادش.و اون جمله قبل تموم کردن کار:Mo chuisle.....means my darling, my blood ...?</description>
                <category>Loki</category>
                <author>Loki</author>
                <pubDate>Thu, 20 Feb 2020 21:43:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فاکتاپ</title>
                <link>https://virgool.io/@LOKI/%D9%81%D8%A7%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D9%BE-pdvrqxlzp6oc</link>
                <description>بعد دوسال پشت کنکور بودن و خوندن چیزایی ک علاقه نداشتم بشون ، بعد یه ترم انصراف دادم.احساس میکنم یه لوزر به تمام معنام.حالم بهم میخوره ازین همه نرسیدن خسته شدم. میخام هچه زودتر بمیرم ایناینا بخاطر درسو دانشگاه فقط نیس چیزای دیگه ایم هس دیگه.....ریدم به این زندگییی.نمیفهمم هدفم چیه تو زندگی؟خدا واقعن بیکار بودی منو افریدی میدونم زمانی ک تقدیرمو مینوشتی بیحوصله بودی:(</description>
                <category>Loki</category>
                <author>Loki</author>
                <pubDate>Wed, 19 Feb 2020 00:17:58 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>