<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های خانم لام تا</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@LamTa</link>
        <description>هیچ!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-06 19:37:15</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1006722/avatar/q4lcIH.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>خانم لام تا</title>
            <link>https://virgool.io/@LamTa</link>
        </image>

                    <item>
                <title>خفگی</title>
                <link>https://virgool.io/@LamTa/%D8%AE%D9%81%DA%AF%DB%8C-dwusf8czatkx</link>
                <description>آدم ها می توانند زنده باشند ولی زندگی نکنند و یا برعکس مرده باشند ولی نفس بکشند من سالها به دنبال راهی برای زندگی کردن بودم اما حالا، بعد از این همه دست و پا زدن کاش راهی بود تا دیگر نفس نکشید کاش می شد جسم یک مرده را هم کشت...!گفت خودکشی کردن گناه است ولی من که سالهاست روحم را کشته ام آیا باز هم گناه می کنم اگر کار ناقصم را تمام کنم و جسمم را هم...وقتی کسی باور کند که تغییر ممکن نیست، که در آمدن از قفس امکان پذیر نیست، چرا باید بماند؟چرا باید ماند و از دور خود را نگریست که چطور بوی تعفن گندیدگی این روح مرده روز به روز بیشتر می شود؟شاید فردا یا روز تولد من است یا روز مرگم این آهنگ ممتد دلهره آور یک جا باید تمام شود یا با فریادی و یا با سکوتی ابدی!!!کاش مسیح مسیرش به من بخورد کاش نفسی در من بدمدتا زنده بشومتا جان بگیرم و دوباره مثل آن روزها که عاشق بودم بتوانم نفس بکشم دلم یک دل سیر هوا می خواهد آخر اینجا هوا نایاب است...</description>
                <category>خانم لام تا</category>
                <author>خانم لام تا</author>
                <pubDate>Tue, 06 Jul 2021 17:56:29 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عاشقی برای عاشقی</title>
                <link>https://virgool.io/@LamTa/%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%DB%8C-sz5xhmlmacko</link>
                <description>داشتم فکر می کردم چرا داستان های عاشقانه همیشه که نه، نزدیکِ به همیشه، فقط تا قبل از رسیدن را به نمایش می کشند؟!ولی هیچ گاه نمی بینیم عاشق و معشوقی که بعد از این همه رنج به هم رسیده اند چگونه عاشقانه زندگی می کنند و عاشقانه می میرند؟چرا مسیر رسیدن برای ما جذاب تر است از خود رسیدن، از بودن کنار هم، نفس کشیدن با هم و...چرا هیچ کس نمی نویسد از سکوت های عاشقانه بعد از یک دعوای مفصل؟از دستهای خالی عاشق در روز تولد معشوق که اگر خالی است، اگر پر هدیه های تکراری داستان های عاشقانه نیست اما می شود آغوشی برای معشوقچرا هیچ کس نمی گوید از لحظه ی عاشقانه خستگی یک مرد از کار روزانه و کلافگی زن از سر و کله زدن با بچه هااز تلاش برای ماندن؟چرا همیشه عاشقانه ها در داستان ها شکل همند؟انگار نویسنده ها از روی دست هم می نویسندانگار نویسنده ها خودشان هم عاشق نشده اند!مگر محک عاشقی در طول مدت عاشق ماندن، در صبر کردن و کنار هم ماندن، در رنج کشیدن دوتایی نیست؟از کلیشه های داستان های عاشقانه خسته اماز خیالات نویسنده های عاشق نشده و اگر کسی ادعا دارد که عشق را می فهمد از بعد از رسیدن بنویسد از ماندن از خواستن بدون لحظه های کلیشه ای داستان های عاشقانه از ماندن برای ماندناز عاشقی برای عاشقی...</description>
                <category>خانم لام تا</category>
                <author>خانم لام تا</author>
                <pubDate>Tue, 06 Jul 2021 11:55:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نوشتن برای خودم بودن...</title>
                <link>https://virgool.io/@LamTa/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-nn5qqo6kn0yh</link>
                <description>شما دیده شدن را بیشتر دوست دارید یا خوانده شدن را؟!من از آن دسته آدم هایی هستم که خوانده شدن بدون دیده شدن را دوست تر دارند! شاید چون وقتی می نویسی حقیقت درونت را بدون نقاب، بدون دروغ بیان می کنی وقتی می‌نویسی آن چیزی را می نویسی که باور داری، نه آنچه که دیگران دوست دارند بیچاره آن هایی که نمی توانند بنویسند و بیچاره تر آنهایی که در بازی خود نمایی گیر کرده اند و هر روزشون را مشغول آراسته شدن برای دیده شدند</description>
                <category>خانم لام تا</category>
                <author>خانم لام تا</author>
                <pubDate>Thu, 01 Jul 2021 07:06:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حرکت کن، راکد نباش!</title>
                <link>https://virgool.io/@LamTa/%D8%AD%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%DA%A9%D9%86-%D8%B1%D8%A7%DA%A9%D8%AF-%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B4-fjleiutuylb1</link>
                <description>صبح ها را بیشتر از هر وقتی دوست دارم، همانطور که شروع ها را بیشتر از همه دوست دارم!من انسانم و یک انسان تمام خودش را خرج می کند، آغاز می شود و تمام می شود، برای چیزی برای هدفی برای رسیدنی! و اگر بایستداگر راکد شود اگر فراموش کند و فراموش شود میشود عبرتنه آنکه بتواند جهانی را بسازد فقط شاید بتواند کسی را به حرکت وا دارد تا او جهانش را بسازد!و شاید همین مسبب حرکت شدن برای خیلی ها ارزش باشد ولی برای چون منی که می میرد برای کمال برای بهترین شدنبرای بیشترینش را خرج جهان کردن چقدر سخت است آب راکدِ گندیده ای شدن که هیچ انسانی از آن نمی نوشد و پاتوق حشرات و حیوانات ریزی است که شاید قرار است گوشه ای از این عالم هستی را بسازند در حد و اندازه ی طبیعت و نه بیش از آن...</description>
                <category>خانم لام تا</category>
                <author>خانم لام تا</author>
                <pubDate>Thu, 01 Jul 2021 06:12:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک زن...</title>
                <link>https://virgool.io/@LamTa/%DB%8C%DA%A9-%D8%B2%D9%86-p7bgzagnryjw</link>
                <description>وقتی بمیرم به چه عنوانی خواهم مرد؟!یک زن بود که...مادر هم بود از قضا همسر و فرزندان و اطرافیانش را هم دوست داشت همین بود امامی خواست شاعر و نویسنده باشدمی خواست عالم به قرآن باشدمی خواست بهترین مادر باشدمی خواست...آخرت من شاید یک ظرف بزرررررگ باشد پر از خالیپر از استعداد و توانمندی های فعال نشدهپر از کارهای نکردهپر از نشدن ها و نداشتن هاپر از کم فروشی هاو بعد از مرگم می گویند او زنی بود پر از می خواست باشد ها!اگر...</description>
                <category>خانم لام تا</category>
                <author>خانم لام تا</author>
                <pubDate>Wed, 30 Jun 2021 13:29:17 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>