<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های لیلی ام</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Leilyfze</link>
        <description>یک عدد تا به ابد دانشجو، علاقه مند به پرسش، جست و جو و یاد گرفتن چیز های جدید وبه درد بخور</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 04:39:40</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/138409/avatar/aH5Qji.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>لیلی ام</title>
            <link>https://virgool.io/@Leilyfze</link>
        </image>

                    <item>
                <title>آن چه خواندم: سمفونی مردگان</title>
                <link>https://virgool.io/@Leilyfze/%D8%A2%D9%86-%DA%86%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%85-%D8%B3%D9%85%D9%81%D9%88%D9%86%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-ipdjvnsegxjn</link>
                <description>سمفوئی مردگان!از حدود 130 تا کتابی که خوندم، رتبه یک توصیف رو به این کتاب میدم! بابا عجب قلمی داشته این عباس معروفی! و خب صد حیف که دیگه نیست و قلمش نمینویسه!الان مدتیه که از خوندن این کتاب میگذره و من به این فکر میکنم که چه قدر حماقت میتونه توی بعضی از زندگی ها موج بزنه و سوالی که برام پیش میاد اینه که آیا زندگی ای هست که توش حماقتی ناشی از ناآگاه بودن و یا حماقت هایی به جبر از طرف اطرافیان و یا به هر شکل دیگه ای بروز پیدا نکنه! که خب جواب مسلمش، چیزی جز نه نیست!درسته، شما داستان حماقت شدید چند شخصیت داستان رو میخونید. اما این فقط حماقت نیست، بدخواهی و ضعف هم هست و حتی عشق و شور و ذوق و حمایت! ولی این جا داستان خاکستریمون بیشتر به سیاهی گرایش داره! سیاهی مرگ موج میزنه و مینوازه و سمفونی مردگان شکل میگیره!پس اگر دلتون مقداری جهان ذهنی بزرگتر، همزاد پنداری بیشتر، آرامش و یاد گرفتن ناامیدی از کسانی که باید! و شکر برای آنچه دارید رو میخواد و میکشه! بسم ا...، این کتاب جوابه!</description>
                <category>لیلی ام</category>
                <author>لیلی ام</author>
                <pubDate>Fri, 09 Feb 2024 12:37:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در ستایش مشاهده گری و آن چه می آموزم،،</title>
                <link>https://virgool.io/@Leilyfze/%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D9%85%D8%B4%D8%A7%D9%87%D8%AF%D9%87-%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D9%88-%D8%A2%D9%86-%DA%86%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D9%85-qit60miafjhp</link>
                <description>محاسبه، همون کاریه که تو یکی از پست های قدیمی م درموردش نوشتم، و البته شاید بیام و در ستایش خود محاسبه هم بنویسم.ولی یکی از مواردی که اثرات محاسبه کردنش رو میبینم و خیلی به نظرم قشنگه! مکث و مشاهده گری هست!مثلا وقتی دارم با یکی حرف میزنم، یه لحظه مکث میکنم، تو نقش شنوندگیم فرو میرم و اون رو خوب مشاهدش میکنم، و چیزهایی میبینم که خیلی وقت ها نمی دیدم، مثلا میبینم که یه خرده اضطراب داره، یا داره از گفتن یه چیزی طفره میره و موضوعو عوض میکنه، یا چه قدر حرفای دیگه ای که پشت نگاهش هست؛یا در جمع، مکالمه ها و ارتباط ها رو با دقت نگاه میکنم، الگوهای رفتاری تکرار شونده ی آدم های مختلف رو میبینم و نکات رفتاری ای که گاها ازشون یاد میگیرم!من حتی از قدم زدن در خیابان و دیدن تکاپوی اطرافم هم لذت میبرم،،یا شده حتی مکث کنم، و خودم رو از بیرون مشاهده کنم، در لحظه ای بایستم و بگم فقط چند ثانیه وایسا، این نگرانی یا هر حالت دیگه ای که با فکر و فیزیولوژیت جریان پیدا میکنه چیه دیگه؟ تو برای این اومدی؟ اگه نه! خب بیا با هم یه نفس عمیق بکشیم و از این بلوشو یه قدم عقب تر بایستیم!شاید بهتره فقط بایستی و تماشا کنی؟ نه؟ مگه تو قادر مطلقی؟ خب پس اول و آخرش رو بسپار به خودش دیگه!و خیلی وقت ها، وقتی کمی عقب تر بایستی، مشاهده کنی و تمرکز و توانت رو بذاری روی آنچه در حیطه تسلط محدودت هست؛ مطمئن باش نتیجه ها خیلی بهتر میشن!و این جاست که تو به عنوان یه انسان، کمی بیشتر احساس تسلط میکنی، و خدا رو چه دیدی، شاید مسیرت هم روشن تر شد!خودکار و مداد و فوتوشاپ، برای اذهان باز شده ای که هر فکری رو از هر جا نمی پذیرن و جا نمیدن!</description>
                <category>لیلی ام</category>
                <author>لیلی ام</author>
                <pubDate>Fri, 15 Dec 2023 14:17:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آن چه خواندم: رمانی که حالتان را جا می آورد..</title>
                <link>https://virgool.io/MePlusBook/%D8%A2%D9%86-%DA%86%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%85-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AD%D8%A7%D9%84%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%AC%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%D8%A2%D9%88%D8%B1%D8%AF-lgvd74jlydlk</link>
                <description>ازون کتاب های ورق خورده ی تو کتابخونه بود.تصور کن یکی بیاد از اعتمادت و آدم بودنت سو استفاده کنه و تمام زندگی تو ازت بگیره، شما دوست دارین چیکارش کنین؟؟ چجوری جواب کاراشو بدین؟خب، اگه دارین جواب این سوالو تصور میکنین و بدتون نمیاد این جور شرایطی رو با خوندن یه رمان تجربه کنید، من این کتاب رو انتخاب مناسبی میدونم.تا نیمه کتاب جذابیت متوسطی داره ولی نیمه دومش میتونه باعث بشه چشماتون از خوندن کتاب دچار تاری بشه. تجربه کردم که میگم،، و این که پایان کتاب، ازون پایان هایی هست که تا چند روز باهاتون میمونه و بهتون حس خوبی میده.نویسنده کتاب جان کاتزن باخ متولد 1950 هست که گزارشگر دادگاه جنایی بوده و بعد از اون به نوشتن کتاب روی آورده.اگه این سبک و ژانر رو دوست دارین، پیشنهادش میکنم.</description>
                <category>لیلی ام</category>
                <author>لیلی ام</author>
                <pubDate>Thu, 16 Nov 2023 23:01:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در ستایش تجربه! تجربیات یک دانشجوی دندانپزشکی.2.</title>
                <link>https://virgool.io/@Leilyfze/%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88%DB%8C-%D8%AF%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%BE%D8%B2%D8%B4%DA%A9%DB%8C2-jham4yvwbuac</link>
                <description>قسمت دوم : سال های علوم پایهمیشه دو سال اول از 6 سال دندانپزشکی. خوب درس بخونید، ولی اینم بدونید تنها چیزی که نمرات این دو سال تعیین میکنه، اینه که:همه رو پاس شید که از علوم پایه عقب نیفتید. ولییی خب، در حد یکی دوتا رو احتمالا بشه یکاریش کرد.اگه یه کم بلند پرواز باشید، داشتن معدل 15و 14 اینا، میتونه یه سری فرصت ها رو ازتون بگیره. مثلا اگه یه زمانی بخواید المپیاد شرکت کنید و باهاش استعداد درخشان بشید، تو سال های دوران تحصیلی من شرطش این بود که بیش از 3 سال معدل زیر 16 نداشته باشه فرد.و بازم، خوب درس بخونید. درسته که اینا درسای خیلی مربوطی به رشته ی شما نیستن. ولی برخلاف خیلیا، به نظرم همین بیوشیمی هم، هر چند خود آگاه نه، ولی به صورت نا خودآگاه میشه زمینه ی درک بهتر شما از فارما. بله همین فارماکولوژی که برای خیلی از بچه ها تا سال آخر یه چالش محسوب میشه. درسایی مثل آناتومی سر وگردن که دیگه جای خود دارند. اگر الان خوب بلدشون بشید، بعدا بهتون کمک میکنه.در مورد المپیاد گفتم، خودم دیر رفتم سمتش، ولی به شدت توصیش میکنم. چرا؟؟چون المپیاد های علوم پزشکی، محل فوق العاده ای برای یاد گرفتن یه سری ضروریاتن که تو دانشگاه به بچه ها یاد نمیدن. مخصوصا المپیاد کارآفرینی. گلبم، چون مباحثشو خیلی دوست داشتم.اممم، خب ازونجایی که ما ربات نیستیم که فقط داده دریافت کنیم تا بخوایم از خودمون عملکرد خوب نشان بدیم، لازم میدونم در مورد ارتباطات اجتماعی و اینا هم بنویسم،، یه مورد غفلت شده ی تو آموزش های تمام دوران تحصیلی ما،،پس خوب زل بزنید به صفحه نمایشگرتون ببینید چی میگم:اگه قراره خوابگاهی شید، سعی کنید قبل ثبت نام و رفتن به خوابگاه، چند تا دوست و آشنا پیدا کنید که از لحاظ هم اتاقی احتمال چالش ها براتون کمتر باشه.سالای اول، یه فرصت طلایی برای جذاب کردن دوران دانشگاهن. از چه لحاظ؟ از لحاظ تجربه و تجربه و تجربه. تو کانون های مختلف عضو شید، تو فعالیت های مختلف و برنامه ها شرکت کنید، مسئولیت قبول کنید و خودتونو از لحاظای مختلف به چالش بکشید. مثل چالش مدیریت، چالش کار تیمی، چالش ارتباط با مدیرا و رییسا و... . تو هر جایی، ارتباطی، دوستی ای، داشتین اذیت میشدین ( منظورم اذیت شدن به معنی روندی فرسایشیه، که هیچ بازدهی ایم براتون نداره و مخصوصا این که حالتون رو بد میکنه!)، بعد از امتحان چند تا راه حل و جواب ندادن، سریع بیاین بیرون، سریعا. آدمایی که نگاه بالا به پایین دارن رو جدی نگیرید .برای چالش هاتون همه ی مشاورای دانشگاه رو امتحان کنید شاید یکیشون خوب باشه!دنبال یه راه برای مستقل شدن از لحاظ مالی باشید، خیلی کیف میده. از کار دانشجویی گرفته تا دورکاری رو میتونید امتحان کنید.خب قبل مورد بالا، بهتون توصیه میکنم یه زمانیم اگه بتونید بذارید برای یاد گرفتن یه مهارت اضافه، خیلی بهتون کمک میکنه. ( البته اگه همه ی وقتتونو پر نکرده باشید). مثلا با یاد گرفتن فوتوشاپ و گرفتن سفارش طراحی پوستر میشه کسب درآمد کرد و با خیلی راه های دیگه، باید یکم پرس و جو کنید تا فرصت ها رو ببینید.با همکلاسی رقابتی، هم اتاقی نشید.شمام اگه موردی هست بگید تا بقیه استفاده کنن.  نقاشیای گم شده تو چک نویسای سال کنکورم، که بعد چندسال نجاتشون دادم!اینکه همه باهم رشد کنیم، یه جور سینرژیه که باعث میشه در ادامه، احتمال و فرصت رشد این همه، بیشتر باشه،،فعلایاعلی</description>
                <category>لیلی ام</category>
                <author>لیلی ام</author>
                <pubDate>Tue, 31 Oct 2023 15:19:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به ثانیه های در خود فرو رفتنت سلام..</title>
                <link>https://virgool.io/@Leilyfze/%D8%A8%D9%87-%D8%AB%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D9%88-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86%D8%AA-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-q3uygblac7ae</link>
                <description>وقتی این پست را مینوشتم، ضمیر دوم شخص همان تجلی خودم در آینه بود، تو میتوانی فقط یک خواننده باشی، یا اگر لازم دیدی، به آینه هم نگاه کنی،،فکر میکنی به همین راحتیه؟؟که سی خودت باشی و زندگی کنی و تموم شه بره؟؟ که عزیز من حتی در این صورت هم ذرات وجودت که همیشه خدا حرف خودشونو میزنن! فطرتت! تا لحظه آخر داد میکشه،، و تو به خودت میگی این درد لعنتی که من نمیشناسمش از کجاست؟ هیچ وقت تلاش نکن این درد ، این غم رو بکشی! که اگه کشته بشه بی وزنی کالبدته که برات سنگینی میکنه، خواب و خوراک و شهوت و مال ومنال و بازهم درد! چون این درد نمیمیره! بلکه از بهانه ای به بهانه ی دیگه منتقل میشه! از بهانه بی هدفی تا بهانه بی معنایی، از بهانه چه کنم تا بهانه چه کردم!انتظار داری بگم زندگی همینه، نه زندگی همین نیست! و به خاطر همینه که خیلی از ما زندگی نمیکنیم!سلام، به ثانیه های در خود فرورفتنت سلام ! که اگه روزی نجات پیدا کردی، همین ثانیه ها نجاتت دادن..ثانیه های در خود فرو رفتن و آگاهانه اندیشیدنتنه، نه راحته، و نه بی معنی و مسخره، فقط اینو میدونم که بزرگ تر از اونیه که فکر میکردم! چالش زندگی تو این دنیا رو میگمچالش نگاه کردن به این چشم ها رو میگم..فعلایاعلی</description>
                <category>لیلی ام</category>
                <author>لیلی ام</author>
                <pubDate>Wed, 18 Oct 2023 19:33:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در ستایش تجربه! تجربیات یک دانشجوی دندانپزشکی.</title>
                <link>https://virgool.io/@Leilyfze/%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88%DB%8C-%D8%AF%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%BE%D8%B2%D8%B4%DA%A9%DB%8C-cipzsvm8qiq0</link>
                <description>تجربه هامو از همون اول انتخاب رشته تا آخر فارغ التحصیلی مینویسم. و این قسمت اولشهقسمت اول: انتخاب رشتههم اکنون، داشتم پایان ناممو مینوشتم که برای این که به خودم یه استراحت بدم، گفتم بیام و این تاپیک رو که مدت ها مد نظرم بوده رو بنویسم. و جی جی جینگ ،،و خب، کی تا حالا کارا با جی جی جینگ پیش رفته که این دفعه دومش باشه :))من 1200 و خوردی منطقه دو کنکور 96 بودم. ولی اصلا نمیدونستم پزشکی میخوام یا دندون و این چالش اصلی انتخاب رشته من بود.اگه فکر کردید انتخاب رشته منو ازین دو دلی نجات داد، باید بگم خیر، این خودش یه داستان دیگه ست. ولی بذارین در این مورد چند تا نکته بهتون بگم:به قول امین آرامش تو پادکست کارنکن (پادکستاشو حتما گوش کنید)، تنها راه حل اینکه ما بفهمیم برای چه کاری ساخته شدیم، تجربه ست و تجربه ست و تجربه. پس جسارت به خرج بدید و هر گزینه ای برای آینده ی تحصیلی و شغلی مد نظرتونه رو برید تو محیطش، یه مدتی تو اون محیط قرار بگیرید و فقط در این صورته که میتونید تصمیم درستی بگیرید. ذهنتونو بسته نگه ندارید. چه قدررر فرصت های ادامه تحصیل و انتخاب شغل بدون کنکور و با کنکور وجود داره که چون تو بوغ و کرنا نکردنشون به چشم نمیان. ولی اگر درست انتخاب بشن، میشن یکی از بهترین انتخابای زندگیتون. ازونجایی که انتزاعی نصیحت کردن رو چندان قبول ندارم، در عین حال چیزی که میخوام بگم خیلی گستردست؛ بذارین چند تا سرنخ بهتون بدم:      - تو حوزه های مورد علاقتون پادکست خیلی گوش بدین      - در مورد آینده ی زمینه های مورد علاقتون علاوه بر فارسی، انگلیسی هم سرچ کنید .      - بدونید خیلی از مسئولان مدرسه و خیلی از بزرگتر ها از خیلی چیزا خبر ندارن.به تجربه ی آدمای دیگه در مورد مسیر مورد نظرتون هم خیلی اتکا نکنید. این مهمه، چون آدما خیلی باهم فرق دارن. بذارین براتون یه مثال بزنم:      یکی میره پزشکی در حالیکه همیشه دلش میخواسته مجبور نباشه خیلی درس بخونه و گشت و گذار و ارتباطاتش و تجربه های دیگه ی زندگیشم براش خیلی مهم ان. عمومی میگیره و حال تخصص گرفتنم نداره. ازین شخص اگه بپرسید میگه اصلا نرید پزشکی و عاقبت نداره.    یکی هم نه، ازون خرخونا که اصلا با درس خوندن عشق میکنه. امورات دیگه هم رو پذیرفته باید یه خرده ازشون بزنه و بعد عمومی راحت میشینه و تخصصش رو هم میگیره. این فرد ممکنه که پزشکی رو توصیه کنه. { ولی خب متاسفانه با قانون مالیاتی که برای این رشته ها گذاشتن، ممکنه حتی این فرد هم سرخورده شده باشه} در نتیجه،،علاوه بر سلایق خودتون، شرایط بیرونی تون رو هم برای انتخاب مسیر آیندتون در نظر بگیرید تا تصمیمتون عاقلانه باشه.اثر خودمه ولی من نیستم، فقط یه من نوعیه که داره سردرگمی رو تجربه میکه . فعلا تا همین جا،،  یا علی</description>
                <category>لیلی ام</category>
                <author>لیلی ام</author>
                <pubDate>Sat, 14 Oct 2023 16:21:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان اسف بار سهمیه ها: قسمت اول</title>
                <link>https://virgool.io/@Leilyfze/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D9%81-%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D8%B3%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-v5fhmkvorb0b</link>
                <description>ثنا 7 ساله بود که پدرش را از دست داد،،یک بعد از ظهر پاییزی لعنتی که وقتی او داشت در دنیای بازی با اسباب بازی هایش غور میکرد و پدر برای انجام کارهای فنی ای که مربوط به محل کارش بود به زیر زمین رفته بود، ناگهان انگار که کف زمین بالا پرید، و بله، زیر زمین منفجر شد و آتش گرفت؛ و پدر از آن بیرون جهید.تا 8 روز آینده، پدر بود، ولی او نمیتوانست ببیندش، چون به بخش سوختگی بیمارستان راهش نمیدادند. و بعد از 8 روز هم دیگر پدر را ندید.11 سال از آن ماجرا میگذرد، ثنا که دختر پرتلاش و مستعدی ست، از جمله دانش آموزان دبیرستان سمپاد است که مدیر به مادرش گفته پزشکی را که قبول است، فقط باید به تلاشش ادامه دهد.ثنا به تلاشش ادامه میدهد، کنکور 89 را شرکت میکند، از استرس کمی بدحال میشود و 20 دقیقه از وقت اختصاصی درس ریاضی را از دست میدهد، ولی با این حال خودش را جمع میکند و تا آخر، دانه دانه سوال ها را جواب میدهد.نتایج کنکور می آید، رتبه اش شده 2800 منطقه 2. دیگر آن چه مدیرش میگفته محقق نمیشود. شرایط پشت کنکور ماندن را هم ندارد .و او هر وقت به یاد آن هم کلاسیش می افتد که سهمیه داشت، و به مراتب سطح تحصیلی اش از او پایین تر بود و رشته دلخواهش را قبول شده بود؛ به این فکر میکند که او  هم سهمیه داشت و هم پدری پابرجا و حامی،که بعد از مدرسه به دنبالش می آمد؛ ولی من هیچ کدام را،، &quot; سهمیه ها اگر آفت نیست، چیه؟ &quot;متاسفانه این داستان ، یه داستان آشنا و تکراری از یه کتاب قطوره، داستان های دیگشم دست شماست، شما هم بنویسید،،یاعلی</description>
                <category>لیلی ام</category>
                <author>لیلی ام</author>
                <pubDate>Mon, 11 Sep 2023 12:25:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در سوگ ایده های ناب یهویی</title>
                <link>https://virgool.io/@Leilyfze/%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D9%88%DA%AF-%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D8%A8-%DB%8C%D9%87%D9%88%DB%8C%DB%8C-mhlf6hnaxzpe</link>
                <description>من گاهی وقتا حس هایی رو تجربه میکنم ، که تا حالا از کسی نپرسیدم اونام بهش دچار میشن یا نه؟!تا حالا از کسی نپرسیدم که &quot; توام اینجوری ای که گاهی وقتا یهو انگار چه قدر حرف برای نوشتن ، و نه گفتن داری ؟؟ یه جور که باید انگار باید شیرجه بری سمت کاغذ و قلمت، تا این حس نرفته،، و خب بیهوده از دست رفتن این حس ، یکی دیگه از تجربه های مکرر منه &quot;در واقع واقعیت اینه که ..خیلی وقت ها این حس های یهویی نیستن که حاصلی دارنآخرش، بازم اون کارای برنامه ریزی شده ی شاید حوصله سر بر مکرر آهسته و پیوسته ای هست که، بعدا هایی در پی شون میاد که از وقت گذاشتن واسشون احساس غرور میکنیمهمیناینو قبل از همه ، به عنوان یه یادآوری برای خودم مینویسم تا برای لحظات دیگه ای مثل الآن که به زعم خودم، ایده ی نابی پیدا کرده بودم و همین که اومدم تایپش کنم دیدم حسش پریده و فقط یه کلیاتی از عنوانش یادم میاد، حواسم باشه قضیه چیه شایدم یه روز فهمیدم این ایده های شیطون بلا یهو کجا غیبشون میزنه و کجا میرن!ارون نقاشی های چک نویسی که میبینی با حس الانت جور درمیاد :)</description>
                <category>لیلی ام</category>
                <author>لیلی ام</author>
                <pubDate>Tue, 28 Feb 2023 17:52:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برنامه ریزی روزانه ، حتی برای بی حوصله ها</title>
                <link>https://virgool.io/fboard/%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%8C-%D8%AD%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D8%AD%D9%88%D8%B5%D9%84%D9%87-%D9%87%D8%A7-tnsob33limkw</link>
                <description>برنامه ریزی روزانه ،چیزی که حدود ۴ ساله در تلاشم تا به عنوان یک بخشی از زندگیم باشه و حالا میخوام حاصل چندین سال تجربم رو به اشتراک بذارم.اولین چیز برای برنامه داشتن چی میتونه باشه؟... ، اراده محکم؟ شخصیت استوار؟ انگیزه؟.. .خوب از نظر من اولین چیز واسه با برنامه بودن ،داشتن یه دفترچه ست:)) ؛چون سررسید ها اصولا خیلی سنگینن و نمیشه اونارو راحت همه جا با خودت داشته باشی،بعضیاشون هم برای جمعه ها فضای کمتری برای نوشتن دارن و این سری موارد. پس من رفتم سراغ دفترچه، دفترچم هم قد کف دسته و جمع و جوره ولی نه خیلی کوچیک. و اما اصل مطلب:اصل مطلب اینه که اگه برای کارهامون طبقه بندی داشته باشیم، برنامه ریزی خیلی راحت تره. عکس های بالا ( که البته صرفا مثال اند )، طبقه بندی من به سبک خودمه که ازش راضیم و همین منو به با برنامه بودن ترغیب میکنه، یعنی هرروز،۶ دسته کار رو مینویسم:  ۱_ کارهای روزانه: یعنی عاداتی که برای من تثبیت شدن، و هرروز حتما انجام میدم، و ثبتشون میکنم تا حفظ بشن.۲_ درس: خوب درس واسه یک دانشجو از اولویت ها نیست، بلکه خودِ خودِ اولویته( اینم رو تجربه شخصی بهم ثابت کرده، و الا من جزو معتقدان سرسخت &quot; نمره که مهم نیست&quot; بودم).، پس یک دسته جدا بهش اختصاص میدم. ۳_کارهای مدت دار: یعنی کارهایی که لازمه براشون وقت بذارم. ۴_ کارهای کوچک: اینا رو حتی بعضی منابع آموزش برنامه ریزی میگن ننویسید،  مثلا یه جا خوندم&quot; هرکاری که کمتر از دودقیقه طول میکشه رو ننویسید&quot;. و البته این جمله به درد من نمیخورد، چون آخرشب یهو یادم میاد و اونوقت کاری جزگفتن&quot; ای وای یادم رفت&quot; نمیتونم انجام بدم. ۵_ عادت ها: .. لطفا متعجب نشید، اینم یه قسمت دیگه واسه عادت هاست، البته اون دسته از عادت هایی که هنوز تثبیت نشدن، یعنی در واقع، کارهایی تکرار شونده ای که میخوام برام به عادت تبدیل بشن. در کتاب&quot; عادت &quot; از چارلز داهیک ، اومده که ۸۰ درصد زندگی آدم رو عادت ها تشکیل میدن ،با یه عالمه توضیحات مفصل، وَ وَ وَ از حضرت علی ( ع) هم حدیث داریم که:یک سخن انگیزشی درجه یک از مولا علی(ع)پس آیا دیگه حرفی باقی میمونه که آدم از زیر کنترل عادت هاش قسر در بره؟؟ 6 _ محاسبه:توی این بخش نکاتی رو مینویسم که دوست دارم در طول روز رعایت کرده باشم، البته که اراده میخواد، ولی خوبه که ادم جاهایی که ارادش میلغزه رو بشناسه تا هرشب قبل خواب، یه دور به خودش یادآوری کنه که&quot; ای خویشتن گرامی، فردا دیگه دختر خوبی میشی، باشه؟!! آفرین!&quot; ، خلاصه، اینجا شامل نکاتی اعم از رفتاری، توسعه فردی ودینی و.. رو مینویسم. . . یه دوثانیه دیگه هم صبر کنید، میخوام چندتا نکته مهم اضافه کنم: _من دیگه عناوین هر بخش رو نمی نویسم ، کارهامو هم به صورت مخفف مینویسم .نه که خیلی وقت ندارم !( یا به عبارتی حوصله ندارم) و البته پیش اومده که خودم همین مخفف ها رو نتونستم بخونم:)) . خوب ، مثلا ورزش رو مینویسم : v ! و چک برنامه ریزی رو مینویسم : چ ب . و البته اینکه بعد یه مدتی که دستتون بیاد ،ممکنه بخواید کارای زیادی رو بنویسید، درنتیجه، داشتن یه روش &quot; به اختصار نویسی کلمات به صورت شخصی سازی شده&quot; به کار میاد. _ در قسمت روزانه، دو کار&quot; چک برنامه ریزی&quot; و &quot; برنامه ریزی فردا &quot; رو از همون اول که حتی جزو عادتتون نشده، بنویسید. _ کار&quot; چک برنامه ریزی&quot; اخرین کاریه که قبل از خواب انجام میشه. _و نکته ویژه اینکه: این روش هنوزم در حال تکامله، همین طبقه بندی کارهام به مدت دار و کوچک رو از همین چند وقت پیش شروع کردم و البته با برنامه بودن رو واسم راحت تر کرد.و البته آدم های مختلف با روش های مختلف ومتفاوتی میتونن اخت بگیرن یا به قولی ، به صورت شخصی سازی شده پیش برن.ولیکن، چون خودم مدت زیادی دنبال یه روش والگوی عملی بودم و نیافتیدم ،و این الگو رو که خیلی هم تدریجی بهش رسیدم  و تونستم به مدت طولانی طبقش عمل کنم ، پس تصمیم گرفتم که به اشتراک بذارمش . باشد که با برنامه ریزی رستگار تر شویم.</description>
                <category>لیلی ام</category>
                <author>لیلی ام</author>
                <pubDate>Sat, 02 Jan 2021 10:19:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا بعضی ها کرونا رو قورت میدن و بعضی ها رو کرونا قورت میده؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@Leilyfze/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%B9%D8%B6%DB%8C-%D9%87%D8%A7-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-%D8%B1%D9%88-%D9%82%D9%88%D8%B1%D8%AA-%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D9%88-%D8%A8%D8%B9%D8%B6%DB%8C-%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D9%88-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-%D9%82%D9%88%D8%B1%D8%AA-%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%87-c0xt1oxirfrr</link>
                <description>*توجه ، گول عنوان رو نخورید ، شما یک عنوان خیلی علمی و جدی را برای خوندن انتخاب کردید. بله.خوب ، اینم یک سلول بدبخت (آبیه ) که دونه های کوچولوی ویروس کرونای زرد رنگ دارن قورتش میدن !از نظر دانشمندان یکی از گیج کننده ترین ویژگی های کرونا تا به الان، شدت های خیلی مختلف وعلایم رنگارنگ اون در بیماران هستش.در یکی از تحقیقات زیر نظر NIH، نتایج بررسی های روی افرادی که علایم شدیدی از کرونا نشون میدن ، وجود جهش هایی در ژنوم  درصدی از این افراد که شدیدترین علایم رو داشتن کشف شده . و هم چنین ، در افراد دارای علایم شدید ، اتو آنتی بادی هایی کشف شده اند که به اشتباه  بخشی از سیستم ایمنی افراد به جای ویروس مهاجم را مختل میکند . (اتو آنتی بادی ، یعنی جناب آنتی بادی به جای حمله به طرف مقابل ، به خودی گل میزنند)علتی که بیولوژیست ها برای عدم توان مقابله بعضی از بیماران با این بیماری به آن رسیده اند، این است که در این بیماران ، پروتیین های سیگنال دهنده اینترفرون I یا inf I به میزان کافی وجود ندارد تا ویروس های سارس از جمله کرونا به راحتی شناسایی شوند واز بیماری ممانعت به عمل آید.اما این ماجرا از کجا آب میخوره ؟ در تحقیق دیگری مشخص شد که 2.3 الی 3.5 درصد از مبتلایان دارای علایم کرونا که دچار شدید ترین عوارض آن شدند ،دارای جهش هایی در ژن های تولید اینترفرون ضد ویروس میباشد.خلاصه داستان رو خدمتتون بگم که ، درصدی از افراد چه پیر چه جوان ، چه دارای بیماری زمینه ای و چه سالم و چابک و ورزشکار ، دارای یک سری توالی های خاصی در ژنومشون هستند که نتیجش میشه تولید کمتر یکی از فاکتور های مهم دفاعی سیستم ایمنی بدن و متاسفانه عوارض خیلی شدید کرونا. و هم چنین در یک سری افراد دیگه هم جهش ها باعث تولید اتو انتی بادی هایی میشن که به همون فاکتورهای ضد ویروس سیستم ایمنی حمله میکنند و بازم نتیجش میشه عوارض شدید کرونا://از سری نتایج جالب توجه دیگه در این تحقیقات ، اینه که جمعیت زیادی از بیماران دارای این اتو آنتی بادی ها مردان بوده و هم چنین ، اتو آنتی بادی ها در افراد مسن بالای 65 سال بیشتر مشاهده شده اند.در عین خیره کننده بودن این نتایج ، این کشفیات تنها درصد کمی از افراد را در برمیگیرد...و سوالات زیادی باقی میماند؛ اینکه دقیقا چه چیزهایی در تولید این اتو انتی بادی ها دخیل اند؟ آیا موتاسیون های دیگری در ژن های ضد ویروس وجود دارد که محققان کشف نکرده باشند؟ آیا میشود برای درمان بیماران بدحال از اینترفرون استفاد کرد؟( در حالیکه چنین درمان هایی برای بیماران دارای آنتی بادی به سختی جواب میدهد.)و...خوب دوستان ، دیگه با اوضاع و احوال کنونی هممون به نتیجه رسیدیم که پروتکل ها رو رعایت کرده ، با دم شیر بازی نکنیم و جهش داشتن یا نداشتنمون رو به ورطه آزمایش نیاریم :)))مطلبی که صبوری کرده و مطالعه فرمودید ، ترجمه خلاصه شده ی من از مقاله ای منتشر شده به تاریخ 15 مهر در این لینک بود.یا علی  </description>
                <category>لیلی ام</category>
                <author>لیلی ام</author>
                <pubDate>Fri, 23 Oct 2020 22:18:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آدم ها پیچیده ترند یا کرونا؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Leilyfze/%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D9%87%D8%A7-%D9%BE%DB%8C%DA%86%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AF-%DB%8C%D8%A7-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-sgd2sfpuw1wr</link>
                <description>کدومشون؟&quot;آدم ها یک چیز خیلی مارپیچی پشت چشم چشم دو ابرویشان دارند که میزان پیچیدگی اش در افراد مختلف فرق میکند. &quot;این اصل پایه ای  تحقیق کارشناسان ما روی مردمان این مرز وبوم بوده که آن ها را به نتایج شگفت انگیزی مبنی بر تنوع یک سری فنوتیپ های پیچ پیچی رفتاری خاص اما شایع رسانده است . دسته اول، دسته سوپر پیچشی : این ها هرگونه شواهد دال بر وجود بیماری واگیردار در جامعه را با عبارت &quot;الکی میگن، ما که طوریمون نشده &quot; به طرز قهرمانانه ای خنثی کرده و بار خود را بستند و برای اینکه در بزرگراه ها به بازرسی ماموران نخورند، به راههای صعب العبور پیچیدند و به ویلای شمال خویش رفته واوضاع کرونا را پیچیده کردند.دسته دوم، دسته قانونپیچ:مردمان دارای این فنوتیپ به محرک‌های قانونی بسیار حساسند و تمام متابولیسم مغزی و گلوکز مصرفی و اراده نفسانی خود را برای پیچاندن قوانین به کار می‌گیرند . علایم این ها، برگزار کردن عروسی در پمپ بنزین وقتی تالار ها برای جلوگیری از تجمع بسته شده اند و گرفتن مهمانی به مناسبت پیچاندن کرونا و پیچانده شدن دل و روده و ریه این افراد توسط خود کرونا می باشد. دسته سوم، دسته برخورد پیچیده :ایشان از همان روزی که آن فرد چینی به خفاش درون سوپ گاز زد، در کنج اتاق های بخوری و نمور خود کز کرده و بطری هایی بامحتوای آب و لیمو و پرتقال حلقه شده و محلولهای قرص ویتامین سی در انواع طعم ها را در دست گرفته و در سرمای زمستان و یخبندان کولرهای تابستان ،درون پتوهایشان بر خود پیچیده و آخرین آمار و اخبار کرونا را از کانال های خودی وغیر خودی گرفته و بعد در تماس با مامان خانوم جان می گویند &quot; میدانید دنیا به آخر رسیده ؟&quot; از علایم این دسته، پنیک ناشی از پیگیری بیش از حد اخبار خصوصاً در دسته منوتو_بین، اوردوز ویتامینی، و مامان خانوم جان گرخیده میباشد.دسته چهارم، دسته پیچاننده :این افراد در حالی که دوربین های سلفی خود را روشن کرده و در شهر دور می زنند بر روی لایو خود در اینستا آرم &quot;در خانه بمانیم &quot; زده و در صورت مشاهده خبرنگاران ، به سمت شان رفته وبعد از آرزوی سلامتی برای هموطنان در این شرایط سخت ؛ می‌گویند مردم باید برای حفظ جان یکدیگر ماسک بزنند . ایشان سپس  در جواب چشمان ورقلمبیده خبرنگار، لبخند زده و به این نکته اشاره میکنند که به سندرم خیلی نادر&quot; اگه ماسک بزنم نفسم میگیره &quot;، دچارند.پس از پایان این تحقیقات، محققان به این نتیجه رسیدند که ویروس کرونا را به حال خود گذاشته، وبه ساخت واکسن یا پیدا کردن روش درمانی ای برای این چهار دسته بپردازند؛ تا با درمان این پیچ خوردگی های معیوب مغزی، مسیر جامعه را به سمت بهبود بپیچانند....</description>
                <category>لیلی ام</category>
                <author>لیلی ام</author>
                <pubDate>Sun, 16 Aug 2020 23:49:54 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>