<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Lhs64</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Lhs</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 01:34:03</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>Lhs64</title>
            <link>https://virgool.io/@Lhs</link>
        </image>

                    <item>
                <title>زمستان سرخ</title>
                <link>https://virgool.io/@Lhs/%D8%B2%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%B1%D8%AE-wnrapjyt7n6b</link>
                <description>اشک هایی من برایت ریختمشعرهایی کز دلم آویختمبوی خون و بوی ناله می دهددر هوای کشورم جان می دهدسروهایی را که گردن می زنندریشه هاشان را به یغما می‌برندرد خون ناله های بی امان از کنار این خیابان می‌برندسایه ها را تو گل افشانی نکنغصه ها را تو گل آرایی نکنحرف دل بر دل نشیند لاجرمحرف حق بر دار خیزد لاجرماین زمستان برف ها سرخ است و بستا بهاری آشنا آید به دستلیلا هاشمیزمستان ۱۴۰۴</description>
                <category>Lhs64</category>
                <author>Lhs64</author>
                <pubDate>Wed, 18 Feb 2026 00:47:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بهانه</title>
                <link>https://virgool.io/@Lhs/%D8%A8%D9%87%D8%A7%D9%86%D9%87-frs7pdnoapaa</link>
                <description>باز امشب کمانه کرده تنهایی میان قلب کوچکمصدای ناله ی دلمدوباره گشته جاری از ته گلوی بی رمقخیال من دوباره پَر بکش بروحوالی ِسرای دوستبگو که من چه بی نفس فتاده ام به راهِ دوربگم زِ حالِ زار خوددلم چه بیصدا شدهاز آن بهارِ بینوا دگر نمانده ردِ پابیا ببر ستاره های من همه از آنِ توبرای من نفیر باد و اشکِ ابرِ بی صدا کفایت استفقط تو باش میان سایه های منسَرک بِکِش میانِ خاطرات منرها نکن مرا به حال خام خویشبهانه شو برای ناله های من. </description>
                <category>Lhs64</category>
                <author>Lhs64</author>
                <pubDate>Fri, 30 Jan 2026 01:38:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نا امیدی</title>
                <link>https://virgool.io/@Lhs/%D9%86%D8%A7-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF%DB%8C-vfz5yj3cmqf0</link>
                <description>چند صباحی ست که درگوش نوایی دارم،ناامیدی بُگریزو چنان زمزمه و حال و هوایی دارم ، ناامیدی بگریزباز هنگام سفر کوله ام پر شده فقدان امیدگرچه این بار من عزم رسایی دارم ، ناامیدی بگریزخواستم بگذارم کوله بر گُرده ی راه ، نپذیرفت ز منگفت : من راه سوایی دارم ، ناامیدی بگریزکوله را آویختم شاخه ی خشک درختی تنهاگفت : من نیز صفایی دارم ، ناامیدی بگریزباد از راه رسید ،کوله قاپید و وزیدمن چه دل شاد سرودم که رهایی دارم ، ناامیدی بگریزغرق در حسی شاد ، باد آوار نمود کوله بر فرق سرمباد هم می دانست چه جزایی دارم ، ناامیدی بگریزروز و شب در گذر راه طویل ، من و ناامیدی همچنان همسفریمگرچه من می دانم که سَرایی دارم ، ناامیدی بگریز</description>
                <category>Lhs64</category>
                <author>Lhs64</author>
                <pubDate>Thu, 22 Jan 2026 07:16:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من دلم تنگه ...</title>
                <link>https://virgool.io/Zendeh/%D9%85%D9%86-%D8%AF%D9%84%D9%85-%D8%AA%D9%86%DA%AF%D9%87-wv3q21xggdud</link>
                <description>گالری عکسمو زیر و رو کردم تا بتونم عکسهایی رو که یه کم حال خودمو خوب می‌کنه با شما دوستان عزیز به اشتراک بذارم.یک غروب زیبا در اهوازدرخت نخل همیشه حال خوب کنه. نمیدونم از نزدیک حسش کردید یا نه.امید به زندگیاین مربوط به جنگ ۱۲ روزه میشه. کاشتم که یادم بمونه هنوز زنده ام.غروب زیبای کیشیه روز خوب با یه دوست خوباین عکس واسه روزهای بعد از جنگ ۱۲ روزه س. بعد از کلی استرس و ناراحتیتازه میخواستیم یه نفسی بکشیم...تارت سیب با امضای خودمدرست کردن تارت هم یکی از کارهای حال خوب کنه.خلاقیت در سفراینم نون پنیر خارجی😁سفر بودم ،دیر وقت رسیدم هتل. تنها چیزی که داشتم نون پنیر بود.اما از اونجایی که باید همه چیزو نقاشی و تزیین کنم این بلا رو سرش آوردم.نه به مدرسهاین وروجک خواهرزادمه، ۸ سالشه.شب قبل از شروع سال تحصیلیه جدید بود. چک و چونه میزد که نره .ساعت ۱۲ شب بود و نمی‌خوابید. این حجم ذوق و شوق بچه ها برای رفتن به مدرسه ستودنیه😄با اینا یه کم حال خودم خوب شد و خاطره بازی کردم.امیدوارم حال دلتون همیشه خوب باشه.به امید روزهای روشن</description>
                <category>Lhs64</category>
                <author>Lhs64</author>
                <pubDate>Sat, 17 Jan 2026 13:45:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>...صبر...</title>
                <link>https://virgool.io/@Lhs/%D8%B5%D8%A8%D8%B1-skmuwnxohpmh</link>
                <description>عمق نگاه تو ،برزخ میشه برامکاش دل سوار اون ،چشمات نشن یه باراز پشت شیشه ها، جذابی تو هنوزتن تو بین حصار، قلبت ولی سواسکاش به جای حرف تو ،غمامو دار بزننتو که بی‌گناهی پس، ناله ها ساز میزنندل اسیر خونته، همه جا جار میزنماز میون کوچه ها تو رو فریاد میزنماگه با خط سیاه بپوشونن حرفامویا اگه با روسری بپوشونن موهاموعاقبت تموم میشه کاسه ی صبر دلمسایه ها کنار میرن از وجود عاشقم</description>
                <category>Lhs64</category>
                <author>Lhs64</author>
                <pubDate>Thu, 15 Jan 2026 14:21:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سکوت</title>
                <link>https://virgool.io/@Lhs/%D8%B3%DA%A9%D9%88%D8%AA-zhbn78ao6gdm</link>
                <description>پر از حرفِ سرم، پر از دردِ تنمولی مُهر سکوت خورده لبمسکوتم مثل یک حرف جدیده  که میخواد حق من رو پس بگیرهکی از درد و فغان توی اسارت می‌نویسههراسی که شده مدفون توی این خاک و ریشهو ای کاش آبی این آسمون پررنگ تر شهدلم از غصه ها کمرنگ تر شهتموم دردها با ناله هاموناز این دل ها بره ،بیرنگ تر شه</description>
                <category>Lhs64</category>
                <author>Lhs64</author>
                <pubDate>Mon, 12 Jan 2026 11:31:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آزادی</title>
                <link>https://virgool.io/@Lhs/%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-ii6kanyljjju</link>
                <description>آزادی شده مثل یه پرتگاه برای دره ی ببرهامن مثه یه بره موندم میون این همه کفتاراگه حرفام مثه تیغه پس بزن رگ کلاموبزن از ریشه جدا کن تموم این خاطراتوهمه ی ثانیه ها باز منو به بازی گرفتندلمو از توی زندان به هوسبازی گرفتنهمه ی فرشای قرمز زیر پاهامون سیاه شدهمه ی ترکشا اینبار، یه صدا چه بیصدا شدهمه چی به رنگ خورشید تو غبار سایه ها رفتگرمیه صدای مهتاب تو خیال هاله ها رفتمنو از من پس بگیرید ،ببرید تو دل درهمن همون صدای سازم ،که شدم مثل یه بره</description>
                <category>Lhs64</category>
                <author>Lhs64</author>
                <pubDate>Wed, 31 Dec 2025 18:45:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فریاد</title>
                <link>https://virgool.io/@Lhs/%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%AF-w95zrenbhagm</link>
                <description>خدا را من صدا کردم ز اعماق وجودم بازولی اینبار ناآمد ندایی از درونم بازصدا کردم ،صدا کردم همی فریاد کردم بازکه شاید بشنود آهی ،نوایی از درونم بازدلم را خوش نمودم من به شبنم های غلتانمکه آویزد ز رخسارم، به سان آبشارم بازندا آمد فروکش کن شر و آتش ز احساستگلستان شد به یکباره ،بسازم من درونم بازهمی بس باشدم آیه ،درخشد گوشه چشم یارکه آید چون نسیمی تا بپیچد در درونم باز</description>
                <category>Lhs64</category>
                <author>Lhs64</author>
                <pubDate>Fri, 26 Dec 2025 14:02:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا ؟؟؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Lhs/%DA%86%D8%B1%D8%A7-jbdhrxwxnsgq</link>
                <description>چرا محکوم شدیم به یک کوچ اجباری؟و چرا مُهر زدیم بر لَبی انحصاری؟چرا باید جان دهیم در حِصارقلم ها ؟و چرا به خواب رویم بی لالایی؟چرا این وسوسه ها مرا رها نمی کند؟و چرا این چراها پایان نمی گیرد؟حال که می دانم پاسخ این چراهاجز سرزنشِ قلم نیست!!</description>
                <category>Lhs64</category>
                <author>Lhs64</author>
                <pubDate>Fri, 19 Dec 2025 10:07:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شاید سخت !!</title>
                <link>https://virgool.io/@Lhs/%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%B3%D8%AE%D8%AA-rdgimuoeeb5v</link>
                <description>با همان بیت نخست ، به قلم نازیدم ، به خودم بالیدم ولی افسوس نفهمیدم من ، که برای ساختن ،بایدی در کار است. اینکه درهم شکنم و دوباره از نو من بسازم ، پیکر زار و نحیف آن را. و اگر خود نکنم ، دیگران خواهند کرد اینچنین لطف به من. از شکستن هراسان هستم ، شعر من می مانَد همچو یک شاخه ی نازک ، ظریف و لرزان و نمی دانم که در هجوم طوفان تاب خواهد آورد؟! شاید سخت !با خود اندیشیدم ، که چرا گم کردم ،کفش و جورابم را ، که چُنین پای برهنه پریدم در این باغ قلم یا چرا بی آنکه من بدانم ، شنا کردن را ، خویش را هُل دادم ،من در این رود خروشان غزل.شده ام گور و گم وادی دور و نمی‌دانم که ، با همین اندک نور ، که سوسو دارد در دل من ، می‌توانم بیابم راه را؟! شاید سخت !!شاید سخت !!</description>
                <category>Lhs64</category>
                <author>Lhs64</author>
                <pubDate>Wed, 10 Dec 2025 13:21:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>واژه ی بی حس چرا</title>
                <link>https://virgool.io/@Lhs/%D9%88%D8%A7%DA%98%D9%87-%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D8%AD%D8%B3-%DA%86%D8%B1%D8%A7-hcmyphmbvr2g</link>
                <description>در شب تار و خموش ، ریزعلی فکر نکرد به چرای هجوم سنگ  ها یا که پطرس نگفت که شکافی ، میان دل سد بهر چه بود.و زن پاکیزه ، بله کوکب خانم عاشق مهمان بود ، بی سوال و جواب.با خود اندیشیدم پس چرا این دوران ، همه در اندیشه و فقط می پرسند که چرا ؟روزهایی کم رنگ ، شب هایی بی نور ، مملو از واژه ی بی حس چرا ،همگی درگذرند، برده اند حال و هوای رفاقت از یاد و صداقت شده مدفون ، در سینه ی چوپان دروغگو ، چرا ؟کاش میشد آخر همه تصمیم بگیرند همچون کبری ، که دگر چشمانی جا نماند به زیر باران.</description>
                <category>Lhs64</category>
                <author>Lhs64</author>
                <pubDate>Fri, 05 Dec 2025 12:37:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ساعت ما مُرده</title>
                <link>https://virgool.io/@Lhs/%D8%B3%D8%A7%D8%B9%D8%AA-%D9%85%D8%A7-%D9%85%D9%8F%D8%B1%D8%AF%D9%87-kucrlwljhkda</link>
                <description>از همان روز که دیدم آنها پر ز شوقی وافر گرد هم می چرخند  خواستم تا که بیابم راهی به میانِ بازی.روزها از پس هم ،می گذشت و دل من بیش از پیش ،گیر در حسرت بازی ، با عقربه ها سر میکرد.با خود اندیشیدم ،چه زمانی آنها می شوند یار و رفیق؟! یا که خسته ز دویدن پی هم ؟!کِی منِ تنها را می دهند راه به این معرکه ی تو در تو.ولی افسوس زمان هم نتوانست بیابد راهی.تا که یک روز آخِر بغض من خالی شد.با دلی پرکینه،داد و فریادم را سر دادم و به تندی گفتم : قهرِ قهرم دیگر.صبح فردا پشیمان شدم از خُلقِ کجم. در پی دلجویی من قدم برداشتم.در شگفتی دیدم ،همه جا پر ز هیاهوی سکوت، هر سه شان خیره به من.با خود اندیشیدم ساعت دیواری عقربه پیچانده ،قهرِ قهر است با من.اشتباه می کردم. در پی فکر و خیالی درهم خواهرم ناگه گفت : ساعتِ ما مُرده !!!!</description>
                <category>Lhs64</category>
                <author>Lhs64</author>
                <pubDate>Tue, 02 Dec 2025 14:03:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فاصله ها</title>
                <link>https://virgool.io/@Lhs/%D9%81%D8%A7%D8%B5%D9%84%D9%87-%D9%87%D8%A7-wgjccpxo9lgd</link>
                <description>دوست دارم که بدانی من اگر دور شدم از دل تو ، بهر این است که می اندیشم تو نمی‌خواهی من ، پا گذارم به میان خلوت آبی تو. و اگر نیست چنین ، تو چرا سرنزدی گاه به تنهایی من.دل من خالی از آن قهر و غم و کینه شده و زدودم همه را.یاد تو می آید ، همچو سایه بودیم در بر هم ، می‌دویدیم چو باد از پس هم ، می‌رسیدیم به آن نقطه ی پایان باهم. و چه خوشحال و سبک سر بودیم. فارغ از فکر و خیالی درهم.و چقدر زود تمام شد همه روزهای بهاری ، به دست طوفان. و نمی‌دانم که ، تو توانی دل خود صاف کنی همچو آن رود زلال که زمانی من و تو در دل آن ، چِرک دست و بَر و رو می شستیم.حال هست ، نوبت دل. هر دم از خود ،بپرسیدم من ، که چرا فاصله ها ، برگزیدند مرز دلمان. هر دلی را سنگی ست ، هر دری را کلید.تو بیا سنگ نزن بر دل من ، جای آن ساز کلید بهر آن دل که نهادی قفلی بر دَرِ آن.و به خاطر بسپار : زندگی هست به کوتاهیِ دَم.</description>
                <category>Lhs64</category>
                <author>Lhs64</author>
                <pubDate>Sat, 29 Nov 2025 13:07:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خاطرات پاییز</title>
                <link>https://virgool.io/@Lhs/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D8%B2-ebyswcjzmcwp</link>
                <description>می نویسم شاید لحظاتی بگردد جاری در شکاف دل این خاطره ها. می نویسم شاید باد پاییز به یادت آید ، بی صدای خِش خِش. می نویسم به یاد باران در دلِ تنگِ غروب و به یاد گلی از جنسِ حضور.چشم را می بندم تا به تصویر کشم همه ی ثانیه ها را یک دَم. ولی از همهمه ی باد و کلام خبری نیست میان گوشم.در سکوتی تنها خویش را می‌بینم که در اندیشه ی مبهم هستم و نگاهت ناگاه خیره بر چشمم ماند و چنین شد که مرا ، در حلق نگاهت ، تو فرو بردی باز.</description>
                <category>Lhs64</category>
                <author>Lhs64</author>
                <pubDate>Mon, 24 Nov 2025 13:43:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مادربزرگ</title>
                <link>https://virgool.io/@Lhs/%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-uh4wjarutblv</link>
                <description>دلم میخواد دوباره باز، تو رو در آغوش بگیرمبهت بگم دوسِت دارم، برای چشمات می میرمکاشکی میموندم هنوزم توی همون روزای گرمزمستونا بهار میشد وقتی تو بودی پیش من بیا بباف موهامو باز مثه گیسای سفیدتبازم برام قصه بگو از غصه های رنگینتکاشکی دوباره میومد زمونه ی بچگیادوباره اینجا پرمیشد از نغمه ی پرنده هاکاشکی صدای نفست به خونه مون گرمی میداداونوقت همه ترانه هام عطر تو رو به یاس میدادچقدر خوابت طولانی شد قرار نبود اینجا نیایخواستم بمونی تا ابد روی زمین کنار مایادت میاد اون زمونا همیشه واسه بودنت دعوا میشد میونِ ماچادرتو می‌کشیدیم بین حیاط و کوچه هاحالا با کی دعوا کنم که برگردی خونه ی مادلم دیگه کوچیک شده کوچیکتر از اون موقع ها</description>
                <category>Lhs64</category>
                <author>Lhs64</author>
                <pubDate>Sat, 22 Nov 2025 19:10:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کارون</title>
                <link>https://virgool.io/@Lhs/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%88%D9%86-z7droout4cxt</link>
                <description>کاش چشمانم بارانی شود برایت کارونکاش چشمانم ببارد برروی گونه هایتابرها بی‌رحمی پیشه گرفته اندهیچکس حواسش به تو نیستتن خشک و خسته ات را میخواهم به آغوش بکشمتاول هایت را که میبینم دلم آتش میگیردتمام تنت کهیر زده و هیچکس درمانی برایت نداردعاقبت اینهمه دست و دلبازی این است؟نه این انصاف نیستهمه ی عمرت به پای دیگران جاری بودیو حالا تو ماندی و تورهایت نمیکنمگرچه اشک هایم مرهمی برایت نخواهد بودولی باز هم میبارم</description>
                <category>Lhs64</category>
                <author>Lhs64</author>
                <pubDate>Fri, 21 Nov 2025 02:39:24 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>