<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Lia</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Liaaa</link>
        <description>🦁☀️</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 12:34:04</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2502070/avatar/BkKJdp.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Lia</title>
            <link>https://virgool.io/@Liaaa</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ویرانه های امید آزادی</title>
                <link>https://virgool.io/@Liaaa/%D9%88%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-hgnulaklvitq</link>
                <description>هزاران جنازه...صدها چشم از دست رفته.میلیون ها امید به خاک سپرده شده.گویی در ترسناک ترین سریال قرن نتفلیکس زندانی شده ایم جایی که مادران برای تحویل جنازه فرزندانشان باید پول بدهند و قاتل ها نقاب بر صورت فریب امنیت به خوردمان میدهند‌از مقتول ها کوه می‌سازند و به آن مینازنداز همه جا جنازه می‌بارد و هیچ کس را نمی‌تواند متهم کرد چون متهمان خود قاضی اند‌حتی در تصورات کودکان دیگر بجای ستاره های دنباله دار تیر ها رقص می‌کنندتیر ها!تیرها....زخمیان از بیمارستان می‌گریزند چرا که بیمارستان قتلگاه شده است برای بهبود آسیب دیدگان تیر خلاص می‌زنند.تیر ها!اگر تیر ها نکشند چی؟آنوقت تو را در آبشار خون که بر زمین می‌تازد خفه می‌کننداگر خفه نشدی چی؟طناب دار بر گردنت میندازند.اینحا حکم همه مرگ است.و جرم آزادی‌.آب</description>
                <category>Lia</category>
                <author>Lia</author>
                <pubDate>Sun, 18 Jan 2026 01:07:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شورش افکار</title>
                <link>https://virgool.io/@Liaaa/%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%B4-%D8%A7%D9%81%DA%A9%D8%A7%D8%B1-xy5xxpmod85m</link>
                <description>با خودم فکر میکنم حالم خوب است؟حس آزادی و رهایی دارم که تاکنون آن را نچشیده ام شاید چشیده ام و آن را به یاد نمی آورماما در عین تجربه طعم سرگشتگی و رهایی غم عجیبی دارم خانه غمی که سرشار از شادی استقطعا میزان شادی باید بر میزان غم بچربد اما بنیان آن غم است چارچوب خانه اندوه است پس فرقی نمی‌کند چقدر شادی در آن جای بگیرد آن از درد و رنج استوار است.منشا همه آن ها را می‌دانم سردرگمی یکی از اصلی ترین آفت های درختان خشکیده روحم است چاره ی آن تنها زمان است گرچه شاید زمانش آنقدر دور و دراز باشد که دیگر دیر شده باشد.شاید  سرکشی و جنون روحم از فانی بودن به ستوه آمده باشد نمیتوانم قول دهم مواظب لیا هستم لیا دیگر حتی خودشم هم نمی‌تواند وجودش را آرام کند بی قراری امانش را بریده است گویی همه مسولیت های دنیا گردن اوست اما او روی کاناپه ای مشغول خواندن رمان های تخیلی خجالت آورش است.گمان کنم لیا درحال گریز از دنیایی است که باید به آن پا بگذارد و روزگار راه دیگری روبه رویش نگذاشته است.دنیای آدم بزرگ ها.شابد بهتر باشه بگویمدنیای نفرت،ترس،خیانت و دروغدنیای نفرت،ترس،خیانت و دروغ</description>
                <category>Lia</category>
                <author>Lia</author>
                <pubDate>Sun, 18 Jan 2026 00:29:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من:)</title>
                <link>https://virgool.io/@Liaaa/%D9%85%D9%86-nic22phpqidi</link>
                <description>به ماه خیره میشوم...سر درد های متلاطم رهایم نمیکنند. بدون ت! بدون پشتوانه، در این غمباد سوزناک چه کنم؟ جانم به لبم رسیده است این مرداب هرآن مرا بیشتر درون خود فرو میبرد اما کیست که دستم را بگیرد؟ میدانم حالت دست خوشی از من ندارد میدانم...اما عزیز شده من مگر تو میدانی من در چه جهنمی فرو رفته ام؟مگر من عشق را از یاد برده ام که درد هایم را بر درد هایت بیفزایم ! مگر من تیمار شده‌ام که معشوقه‌ام را با خودم به درون مرداب بکشانم...تنها معجزهِ خدا از من گرفته شد در بدترین شرایط.من مُرده‌ام.بهتر است رهایم کنی اینگونه تو زنده میمانی شکوفه یاس.رَهایم کُن،مرا در مرگ یاری برسان.</description>
                <category>Lia</category>
                <author>Lia</author>
                <pubDate>Wed, 10 May 2023 23:41:53 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>