<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های لایت هَاوس || مرجع نقد فیلم</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@LightHouse</link>
        <description>🎬 نقد تخصصی محتوا و فرم فیلم و انیمیشن و سریال.
دغدغه ما بیشتر تمرکز روی محتواست تا تربیت موفق و خوبی واسه بچه ها و دانش آموز هاتون رقم بخوره!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 12:50:33</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2916666/avatar/qWJVA9.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>لایت هَاوس || مرجع نقد فیلم</title>
            <link>https://virgool.io/@LightHouse</link>
        </image>

                    <item>
                <title>جوجه تیغی؛ مانیفست خواهر مریم در ژانر طنز سیاسی</title>
                <link>https://virgool.io/@LightHouse/%D8%AC%D9%88%D8%AC%D9%87-%D8%AA%DB%8C%D8%BA%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%81%D8%B3%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%B1-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%DA%98%D8%A7%D9%86%D8%B1-%D8%B7%D9%86%D8%B2-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C-plzide3msntb</link>
                <description>پوستر جوجه تیغی؛ تصویری که گویای محتوای فمنیستی و مرد ستیز اثر است. جوجه تیغی؛ بدترین نسخه ی سینماییِ مانیفست خواهر مریم!فیلم در ابعاد فرمی شعاری تر و کلیشه ای تر از آن است که ضرورتی برای نقد داشته باشد، مگر اینکه بگوییم فیلم بد ساختن را یاد بگیرید تا شما دیگر اینگونه فیلم نسازید!ضعف های روایی زیاد، بازی های به شدت ضعیف،شوخی های مبتذل و تعلیق های جنسی به علاوه مجموعه ای از خرده روایت ها که وحدت رویه داستان و انسجام آن را از بین برده اند با همراهی پرداخت ضعیف داستان و بی پاسخ گذاشتن سوالات مخاطب مدعا را اثبات میکند و لزومی برای پرداختن مُفَصّل‌ باقی نمی گذارد. بگذریم از اینکه فیلم با دراماتیزه بودن فاصله های نجومی دارد و قهرمان بجای اثبات لزوم مدعای خود فقط شعار می دهد. تیکه پراندن و ایجاد شباهت کلیشه ای به هیتلر برای ساخت طنز که هیچ محلی از اعراب نداشت و بی مزه بود.اما امان از محتوا! فیلم در ظاهر میخواهد با تقبیح فمنیسم افراطی؛ رویکردی معقول و منطقی از فمنیسم لیبرال مدنظر خود ارائه دهد اما در عین حال بشدت حاوی المان های فمنیسم رادیکال است!تا آنجا که فیلم بدون درنظر گرفتن تفاوت های ذاتی و فطری زن و مرد به دنبال تساوی حقوق ایشان است؛ کوته نظرانه رویکرد فمنیسم لیبرال را دنبال می کند تا زن را هرچه بیشتر به مرد شبیه کند و از خود بیگانه.اما در یکی از سکانس ها آداب معاشرت صحیح با بانوان چنین عنوان می شود: «یه آقای محترم هیچ وقت از یه خانم سوال نمیپرسه، فقط میگه چشم!» یا در سکانسی دیگرو وقتی دوستِ «ماهی»(کاندید ریاست جمهوری) از او می پرسد چرا اصلا باید مرد ها بخواهند شما رئیس جمهور شوید، در پاسخ میگوید: «باید بِخوان!»، همینقدر رادیکال و مردستیزانه!الحق که چادر وصله ناجوری به قامت تصویر بازنمایی شده از فمنیسم رادیکال است که در نمای پایانی نیز فیلم از آن عبور میکند.مثل یوسف معصوم و خشن نباشید!شخصیت یوسف در اغلب اوقات مجموعه ای از عقاید اسلامی، اما با بیانی تند و اغراق آمیز است. یوسف معتقد است مشکل فرهنگی است، اختلاط دختران و پسران حرام است.در یک سکانس یوسف از اینکه دختران حجاب خوبی ندارند و پسران زیر ابرو بر می دارند و اختلاط بدی با هم دارند ناراحت است و با تندی و عصبانیت از مدیر بخاطر کم کاری اش مطالبه می کند. این وسط مدیر دانشگاه با روشنفکری خاصی می گوید «خب که چی؟»!این سکانس ها روی هم با تصویرسازی منفی و خشن از دغدغه حجاب و روابط نامشروع و همچنین بولد کردن مسئله اختلاس در مقابل این مشکلات سعی در سفیدشویی ولنگاری و هرزگی و سیاه‌نمایی مطالبات فرهنگی برحق دارند و هر فردی زبان اعتراض به این نابهنجاری ها بگشاید با برچسب های ابوبکر البغدادی (در فیلم بارها خواهر یوسف چنین میگوید) تحقیر می شود.فیلم می گوید جامعه یعنی اختلاط زن و مرد؛ بله سَلَّمنا همینطور است و یوسف اشتباه می کند که کل اختلاط را زیرسوال می برد ولی واکنش فیلم به روابط نامشروع و دوستی های امروزی مثبت و تایید کننده است(سکانس دعوای یوسف و مدیر دانشگاه).یوسف به خاطر چشم نگفتن به هرچه که خانم ها میگویند، باید تنبیه شود! دختران هرچه میخواند میتوانند بگویند اما تا یوسف دهن کجی کند به ستون بسته می شود!از دید فیلمساز معصومیت یوسف تا وقتی مطلوب است که وفادار به بانوی خویش باشد ولی معصومیتی که در عدم ارتباط مخفیانه و کافه رفتن و اختلاط با نامحرم دارد توحش و بدوی بودن اوست. فیلم همان حرفی را میزند که مانیفست سیاسی و پروپاگاندای تبلیغاتی خواهر مریم می زند.ماهی در اکثر سکانس ها شعار میدهد که: «در این مملکت باید یک زن رئیس‌جمهور شود»!فیلم راه‌حل همه مشکلات سیاسی_اقتصادی و اجتماعی_فرهنگی را «رئیس جمهور شدن یک زن» می داند.رجوی راه‌حل رسیدن به دموکراسی و برابری را رهبری زنان (بخوانید رهبری خودش) میداند.با فمنیسم رادیکال به سعادت برسیدمریم رجوی نیز چنین فکر میکند، او معقتد است: «رهبری زنان تضمین دموکراسی و برابری است»(منبع)، و زنان باید آزادی انتخاب شغل‌هایی مانند ریاست جمهوری (علاقه اصلی خواهر مریم) و قضاوت را داشته باشند(منبع). همچنین او معتقد است که باید با یک دوره تبعیض مثبت (کلید واژه ای که آقای ظریف نیز اخیراً بکار برد) باید بانوان را بر آقایان اگر ناعادلانه هم باشد، ترجیح دهیم تا مشکلات حل شود(منبع).فیلم نیز دقیقا تا جایی که توانسته همین سخنان و دغدغه های مریم رجوی را (در فرم بسیار ناشیانه و نابلدانه) انعکاس داده و همچون وی در محتوا بی منطق و احساسی سخن گفته است. فیلم در پاسخ به اینکه چرا ماهی خانم قصه ما باید رئیس جمهور شود چند دلیل دارد: ۱) چون چهل سال است حکومت دست مردان است چهار سال هم باید دست زنان باشد.(انگار قبل از این چهل سال زنان اداره میکردند!) ۲) باید مردان بخواهند! ۳) چون به زنان ظلم شده است و حقوقشان با مردان برابر نیست!۴)چون در جامعه همه زنان را ناقص العقل و ضعیف میدانند، لذا برای تغییر این فکر باید یک زن رئیس‌جمهور شود!۵) در یکی از سکانس ها دختر ماهی به او میگوید که ایده اصلی این است که بگوییم اشخاصی مثل آنگلا مرکل و مارگارت تاچر و ... در راس سیاست هستند ایران چرا ماهرخ سماوات را نداشته باشد؟! در همین حد سخیف و مبتنی بر چشم و هم چشمی های خاله زنکانه!تبعیض مثبت راهکار ظریف و مریم رجوی برای رسیدن به عدالت! در واقع میگویند ناعدالتی کنیم تا به عدالت برسیم!در سکانس پخته شدن ماهی فیلمساز بچه داری را مسلخ بانوان می داند و در سکانسی دیگر اذن شوهر در خروج از کشور را ناعادلانه قلمداد می کند و مادر بودن و سایر ارزش‌های ذاتی بانوان را محدود کردن و گرفتن حق آزادی و انتخابشان میداند!تمامی این ادعاها و دغدغه ها را می توانید در سخنرانی های مریم رجوی پیدا کنید و عجیب تر آنکه راه‌حل هم همان چیزی است که خواهر مریم بدان علاقه وافر دارد، یعنی رئیس جمهور شدن یک زن(ترجیحا خودش)!درنهایت پایان بندی کلیشه ای فیلم با روسری زرشکی! </description>
                <category>لایت هَاوس || مرجع نقد فیلم</category>
                <author>لایت هَاوس || مرجع نقد فیلم</author>
                <pubDate>Thu, 10 Oct 2024 19:10:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد انیمیشن اژدهای آرزو || چه چیزی گم کرده ایم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@LightHouse/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%86-%D8%A7%DA%98%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D8%B1%D8%B2%D9%88-%DA%86%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%DA%AF%D9%85-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%85-lbko0liwz1ep</link>
                <description>کلیشه غول چراغ جادو با طعم چینی بسم الله الرحمن الرحیم هوالفتاحاژدهای آرزو یا همان غول چراغ جادوی چینی محصول مشترک چین و آمریکا (2018) بوسیله شرکت سونی پیکچرز با همکاری تنسنت پیکچرز و برخی شرکت های دیگر است که پای نتفلیکس هم در پخش آن باز شده است.داستان انیمیشن درباره کودکی چینی به اسم دین (din) است که پدرش را از دست داده و با مادرش زندگی می کند. او با لینا (lina) در مدرسه آشنا می شود و دوستیشان در کودکی محکم می شود و عهد دوستی یاد می کنند اما لینا بخاطر پیشرفت شغلی پدرش مجبور است دین و محله فقیرنشین را ترک کند. دین با این دوستی بزرگ می شود و در نوجوانی نیز به دنبال دیدن لینا است اما لینا موقتا دین را از یاد برده است و ... کلیت داستان تقلیدی است از همان غول چراغ جادو و علاءالدین اما رنگ و بوی مدرن و چینی بخود گرفته (غول اژدها شده و چراغ جادو قوری) و کمد ی قابل توجهی ساخته و پرداخته است اما در کل تکرار کلیشه های داستان فولکلور مذکور است. ولی با وجود کلیشه های تکراری مفاهیم دیگری را میخواهد با این فرم به ذهن و قلب نوجوانان مخاطب خود القا کند.نقد محتوایی ماوراشروع داستان اما از تونلی نورانی است که شباهت عجیبی با آنچه تجربه گران مرگ موقت بیان کرده اند، دارد. مطلع انیمیشن امری است ماورایی بنابراین نپرداختن به عمق ماورایی فیلم از جامعیت نقد خواهد کاست. تونل جابجایی ارواح، با دید اول شخص روح فردی را به سمت عالم بالا می برد و به دروازه بهشت می رساند. اما قبل از رسیدن روح مرحوم به کام ابدی چشمش به پیکرِغولی ساز بدست می افتد که ظاهرا حائل بین او و دیار اموات است.  در ادامه داستان می فهمیم که او مثلا همان خداست (نعوذبالله) که مانع می شود که روح پادشاه سابق چین وارد بهشت شود و او را به جسم اژدهایی محبوس در قوری تبدیل می کند تا برای جبران اشتباهاتش به ده نفر خدمت کند. خبر از دادگاه و حساب کتابی بعد از مرگ نیست و پادشاه به خاطر آن همه خودخواهی تنبیه ناچیزی را متحمل شده است. او به سبب شرافت ذاتی خود فکر میکرد در بهشت مورد استقبال بهشتیان قرار می گیرد اما عمده جنایاتش خرده مکافاتی خواهند داشت. اما آن خدا چه جور خدایی است. در خلال فیلم خدای پرداخته شده خود را چندین بار نشان می دهد ظاهری عجیب و غریب و دیوانه وار که برای اولین بار در خرابه های سنت های فروریخته و در حال پوسیدن چینی با برگزیده خود دیدار می کند. پیرمرد چاق با زیرپیراهن سفید و یک شورت رنگی که دمپایی پوشیده و یک جوراب هم ندارد! ریش بهم ریخته اش در ادبیات سینما و گاها فرهنگ غرب (غرب فرهنگی نه جغرافیایی) یاد آور شلختگی و بی برنامگی و کارتن خواب هاست و در شرق نیز دلالت بر باور های متافیزیکی و دینی و همچنین حکمت و اشراق دارد. اما خط چشم مصری آن هرچند وجه اسطوره ای آن را تقویت میکند اما تناسبی با حماقتش نداشته و بیانگر این است که صرفا در هم آمیختگی نشانه ها و نماد هایی را به منظور القای معانی بکار برده اند که ناهمخوانی دارد چراکه اساطیر مصری با این ویژگی های کمدی و حماقت این خدای دروغین سازگاری ندارند. ریشه ی برخی ازوجوه چنین خدایی در ادیان بودایی نبوده و صرفا کابالیستی است. تقدس زدایی از مفهوم خدا نیز همانطور که در نقد وارد شده در این سایت نیز موجود است دستاویز جلب نظر و تابوشکنی های احمقانه است. در ادامه بحث های ماورایی جادو و واقعی بودن آن مورد تاکید است که آثار جانبی روی مخاطب دارد اما بن مایه مفاهیم فیلم متکی بر آن نیست و صرفا وسیله ای برای پیشبرد داستان است.چه چیزی را گم کرده ایم که اینقدر غمگینیم؟اما مسئله اساسی فیلم چیز دیگری است که باید در بافت پیدا و پنهان فرم آن روشن شود. &quot;یک چیزی کم است!&quot; بله فیلم دنبال گمشده خیل کثیری از انسان های امروزی است. چیزی که با بدست آوردن آن آرامش بدست می آید. اما چه چیزی گمشده؟ آنچه که دین فقیربدون آن نمی تواند درسش را بخواند و روزمرگی ها را تحمل کند و آنچه که لینا را در اوج ناز و نعمت و رفاه مادی و هدیه های فراوان و توجه افراد در زیر آوار هدایای مادی به افسردگی و گریه کشانده است. عشق، این گمشده عشق است(البته در این فیلم به معنای دوست داشتن می باشد نه به معنای متداول غربی آن) . دین از کودکی واز زمان فراق و دوری از دوستش با این عشق زندگی کرده است و معشوق و عشق به معشوق و عهدش را فراموش نکرده و دائما در تکاپو بوده تا از روزمرگی خود که در بافتی از زندگی فقیرانه جریان دارد رها شود. دین ارزش زندگی را دوست داشتن و عشق ورزیدن و داشتن دوست های زیاد می داند و بدنبال ثروت یا قدرت نیست و با اینکه خانواده و محله فقیری دارد اما زندگی اش پر نشاط تر از لینا است. اما لینا در هیاهوی زندگی  پر زرق و برق و بورژوازی که هم بخاطر مدلینگ در مرکز توجه هاست و هم بخاطر ثروتمند بودن نمی تواند نقاب شادی را با هدایای گوناگون و رفاه بدست آورد. پدرش نیز اصلا نمیتواند به خانه بیاید و بدنبال رسیدن دخترش به آرامش است اما به اشتباه ثروت را مرکب و وسیله این راه می داند و برای وصول به آن حتی برخی اصول را هم وسوسه شده زیر پا بگذارد. اینان رفته رفته از زندگی شاد فاصله گرفته اند و از رنگ های سرد و مرده درسکانس های مربوط به درون خانه شان و لباس هایشان به همین جهت استفاده شده است.درحالیکه رنگ های شاد و گرم بکار رفته در خانه محقر دین که اتاقش را به کمک پرده درست کرده است گویای صمیمیت و صفا در عین فقر و نداری است ولحن ها و دیالوگ های صمیمانه و نزدیک و گرم بین کاراکتر های همسایه ها با وجود اینکه فضولند بیانگر آن است که با آن ها مثل یک خانواده زندگی می کنند. هرچند درحقیقت زندگی با همسایه های خونگرم نیز نمیتواند جایگزین زندگی های با خانواده ی گسترده با پدرو مادرو پدربزرگ و ... نظیر آنچه نمونه هایش در کشور خودمان یافت میشود باشد.پرنسس قصه ما عهد دوستی اش را فراموش کرده است و بخاطر همین محرومیت محزون است. هیچ چیزی نمیتواند جای آن را پر کند انگارچیزی در جای خودش نیست ؛ یک نور یک محبت یک عشق! بعد از این که لینا باز با دین به اشتراک می رسد این تفاهم او را از زیر آوار هدایا بیرون می آورد و عشق و رنگ را به فضای مرده آن اتاق بر میگرداند و قصر پوشالی هدایا فرو می ریزد.هرچند جامعه هدف یعنی مخاطبان انیمیشن محدود به چین است، اما این واقعه شمول گسترده دارد. روایتی از زن و مرد و فقیر و غنی که هرکدام به نوعی غرق در روزمرگی های خاص زندگی خودشان شده اند و همه برای رسیدن به آرامش راه های اشتباهی را برگزیده اند بجز آن برگزیده(دین) که علاوه بر اینکه دل رئوفی دارد و عاشق عشق و دوستی است و به ثروت و قدرت وقعی نمی نهد. پیامبر عصر مدرن و ثروت - قدرت محور چین دین است بخاطر قلب رئوفی که دارد رسالت او این است که باید به کمک اژدها(عنصرماورایی) دلهای مرده را به عشق زنده کند.عشقی که پادشاه به خاطر سلوک کاملا خودمحور و خودخواهانه خود از بهشت محروم شد و بازگردانده شد تا اشتباه خود را بفهمد و خود را نبیند. در صحنه ی صحبت های دین و لینا که نصف صورت او تاریک و نیم دیگر روشن است جرقه های تحول او زده می شود و می فهمد که اشتباه کرده است. و در ادامه دین را از سلوکِ بر خلاف مسلک دوستی(در این فیلم عشق و فقر هم آیندی دارند که به علل ان در بحث نقد اجتماعی پرداخته می شود) و رسیدن به ثروت منع میکند. اما نقد جدی وارد بر نوع نگاه این انیمیشن به عشق بسیار حائز اهمیت است. عشق نیمه گمشده و نجاتبخش معرفی می شود اما چه نوع عشقی؟ عشقی از نوع زمینی و نوع دوستی که آرمان پسندیده ای است اما برای انسانی به این عظمت کافی نیست و محدود کردن خوشبختی در عشق به همنوع و دوستان زیاد امکان پذیر نیست که به قول استاد علی صفایی :  در وسعت دل بزرگ ما، تنهایی را نمی توان با این لحظه های شاد یا بت های گوناگون یا دلداری چندرنگ درمان کرد؛ که این دل، دلدار دیگری می خواهد. دل آدمی، بزرگ تر از این زندگی است و این، راز تنهایی اوست. او چیزی بیشتر از تنوع و عصیان می خواهد. او محتاج تحرک و حرکت به‌سوی حق است. اما با این همه این عشق با اینکه میان دو جنس مخالف است اما ختم به ازدواج نمی شود. چندین احتمال می توان مطرح کرد: یک اینکه  چون که خرابه های سنت های کهن در حال فروریزی است و این ارتباط از نوع سنتی و رسمی نیست و نمیخواهد به ازدواج ختم شود؟ولی دوستی پسر و دختر نوجوانی که به همدیگر علاقه مند هستند اما ازدواج نمی کنند چه معنایی جز همباشی دارد؟ این یک نوع برداشت است ازاتوپیای روابط آزادی که انیمیشن برای آینده چین خواهان و متصور است. با اینکه مشکلات زندگی تک سرپرستی برای دین و لینا روشن شده است اما خبری از ازدواج این دو و تشکیل خانواده نیست. در بیلبورد تبلیغاتی که باهم آن را نگاه می کنند و درخواست قرار واقعی که دین میکند موضوع دوستی به صورت همباشی دریافت می شود نه دوستی و رفاقت عادی که هرچند اصل آن نیز دردیدگاه ما مردود است.و نقطه ضعف اثر این است که این امر با احترام به خانواده که در انیمیشن به صورت نمود فرهنگی ممدوح و سنتی از چین ارائه شده است در تضاد است. احتمال دیگر تعلیقی است که خواست فیلمساز بوده ولی با پایانبندی شیرین آن این احتمال مردود است.تحلیل اجتماعی در این فیلم ففر و صفا و صمیمیت هم آیندی دارند و انگار یکی بدون دیگری امکان پذیر نیست تمامی ثروتمندانی که به تصویر کشیده شده اند انسان های مغرور سرد و ظاهر بین و مادی گرا هستند و فهمی از عشق ندارند و لینا تا وقتی که ثروتمند است حاضر به قبول کردن دین نیست و عشق او را رد می کند. بخش فقیر و ثروتمند شهر از یکدیگر جدا شده اند و تفاوت های مادی آشکار با یکدیگر دارند. فقرا زندگی شاد و صمیمی دارند تخته نرد بازی می کنند و بهم دیگر محبت دارند. انگار فیلم می خواهد بگوید زیاد دنبال ثروت نباشید‌. اما آنچه با این لایه در تضاد است حیرت و وادادگی روایت از پیشرفت های مادی و ثروت و مدرنیته حاکم بر چین است. در سکانسی که لینا و پدرش به قسمت در حال توسعه می روند، رشد سریع و ساخت آسمان خراش های زیاد مورد توجه سازنده است و کم پیش می آید که لحظه ای دست از تبلیغات برای برخی برند های مطرح بصورت مستقیم یا غیر مستقیم بردارد. از صحنه ای که نوجوانی دین را نشان می دهد تقریبا تا آخرین فریم فیلم در حال تبلیغ برند ها و تبلیغ مصرف گرایی است. حتی لوگوهای ریبن و مکدونالد به وفور در فیلم نشان داده می شوند انواع کالا های تجملی مانند ماشین لوکس جگوار و کروک ساعت رولکس و عینک ریبن تغذیه مدرن و فست فودی با تحویل غذا و حتی عطر جنیفر لوپز با شعار لاکچری زندگی کن و ... در لابلای پس زمینه اشباع شده اند.این وادادگی در کنار آن مقابله با مسئله ثروت می تواند ناشی از چند علت محتمل باشد عللی که ممکن است سیاسی یا استراتژیک باشند:اول اینکه با توجه به این نکته که اکثریت قشر جامعه چین را فقرا تشکیل می دهند فیلم در حال هدایت آنان به سمت کار و تلاش و عدم جوش زدن زیاد برای ثروت می باشد و در عین حال هم انتقادی از سرمایه وافر سرمایه داران آنان نمی کند. که این همسو با سیاست های دولت فعلی حاکم بر چین استدوم اینکه سازنده تلاش کرده با نشان دادن این اختلاف طبقاتی انتقاد خود را به وضع کنونی ابراز کند و قضاوت را بر عهده مخاطب بگذارد که این مخالف سیاست های دولت چین می باشد.فرض سوم نیز احتمال اتفاقی بودن این دلالت هاست که بسیار ضعیف است.اما در کل اگرچه انتقاد هایی از وضع فعلی می کند اما در کل فرضیه اول با توجه به شواهد دریافت شده از فیلم بیشتر حاکم است.طرح چنین داستانی از کشوری که قبلا داعیه دار کمونیسم بوده و اصلا سوالی و انتقادی از چرایی این تضاد طبقاتی نمی کند جالب توجه است و آمریکایی بودنش اینجا رنگ بیشتری دارد.ناخودآگاهبه نظر بنده لازم است به نقد پیام های فراآستانه ای (subliminal massage) در حوزه نقد آثار رسانه ای علی الخصوص سینما پرداخته شود. اگر این فیلم را بصورت فریم به فریم با توجه به ریزترین جزییات پرداخته شود تبلیغ شرکت های تجاری دیده می شود و حتی از جذابیت های جنسی برای این کار استفاده می شود که این امری است بسیار ناپسند که برای فروش کالا ها دست به دامان شهوت مردمان ناآگاه می شوندتوجهی به فرمداستان خلل هایی در خودش دارد. معلوم نیست دین که این قدر دوستدارِ داشتن رفقای زیاد و دوست داشتن و عشق و ... است چرا بجز یک نفری که به کمک آن کلاس های مدرسه را میپیچاند هیچ رفیقی ندارد! او در سن نوجوانی است و باید زیاد با اکیپ ها و جمع های نوجوانی در ارتباط باشد این ها خصایص دوران نوجوانی اند اما او چنین نیست. ظاهر و شکل  کاراکتر های داستان به جز چند مورد اصلی بقیه اکثرا تکراری هستند و همان ها گاه لباس ثروتمندانه و گاه فقیرانه می پوشند. اما گذشته از این ها جذابیت های بصری خوبی دارد و از روانشناسی رنگ ها متناسب حال و هوا و بافت فیلم بخوبی استفاده شده است. رنگ صورتی رنگ مورد علاقه بسیاری از کودکان و نوجوانان است و به اصطلاح برایشان تو دل برو است بخاطر همین اژدها صورتی است.  انتقال انیمیشن از دنیای کودکانه به نوجوانانه دقیق بوده است در دنیای کودکی المان های کودکانه استفاده از بادبادک و بازی ها و شیطنت های کودکی مناسب است اما از اولین فریم عکس های بالغانه در پس زمینه دین نوجوان دیده می شود که گویای فعال شدن قوه جنسی نوجوان در این دوران است اما به صورت ناخودآگاه روی کودکان و نوجوانان اثرات مخرب خواهد داشت. مبارزات خنده دار دین یاد آور فیلم های جکی چان است و مایه طنز خود را از آن وام گرفته است. شخصیت های مهربانی مثل دین با چهره معصوم طراحی شده و انحنای چهره این کاراکتر القای سادگی می کند حتی همراهان مزدوری که بدنبال گرفتن قوری از دین هستند نیز چنین اند . اما خود آن فرد چهره ای رنگ پریده مایل به خاکستری دارد و طرح چهره اش حالت تیز و قلبی دارد چشمانش کوچک هستند و چهره اش تغییر حالت چندانی ندارد لبخند نمی زند مگر به هدف شرورانه اش برسد و اینها گویای بی رحمی این فرد است. انیماتوری و گرافیک انیمیشن کیفیت خوبی دارند و داستان، طنز درخور توجهی دارد.</description>
                <category>لایت هَاوس || مرجع نقد فیلم</category>
                <author>لایت هَاوس || مرجع نقد فیلم</author>
                <pubDate>Sat, 21 Sep 2024 21:05:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد انیمیشن توربو (Turbo) || ایجاد یاس یا رویافروشی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@LightHouse/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%86-%D8%AA%D9%88%D8%B1%D8%A8%D9%88-turbo-%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF-%DB%8C%D8%A7%D8%B3-%DB%8C%D8%A7-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4%DB%8C-mosntfhgywjo</link>
                <description>آرزو بر جوانان واجب است، شعاری که خوب میشود از  آن پول در آورد.توربو از آن دست انیمیشن هایی است که مشخصا فقط میتواند تولیدی کارخانه رویاسازی یعنی شرکت &quot;Dream works&quot; باشد. داستان توربو کلیشه ی پرتکرار و همیشگی دریم ورکس است. توربو حلزونی است که جنون سرعت دارد او برخلاف سایر همنوعانش از کند بودن و زندگی تکراری و خوردن و انباشت گوجه های پلاسیده و مردن ناگهانی بوسیله کلاغ ها متنفر است او در مسیر این خیال پردازی نزدیک است جانش را هم از دست بدهد اما دست از رویا پردازی برندارد. داستان میخواهد قهرمانش را پرورش دهد، اما نتیجه در ظاهر بیشتر به نسخه یِ انیمیشنیِ سخنرانی هایِ انگیزشی شبیه شده و حتی همان هم نیست. ساخت و پرداخت کاراکتر ها هم ضعیف و سطحی است. دریم ورکس همانطور که از اسمش پیداست به هر قیمتی رویا می فروشد. کاری ندارد که رویا ها واقعی اند و قابل تحقق و یا خیالی اند و مخاطبین را در سراشیبی امیدوار بودن به سراب های خیال و آرزو و رویا هل میدهند تا بیننده کمی هم بیشتر غرق رویاپردازی شود و از حقیقت خودش و هستی و نیز خدایش غافل شود. چگونه هم انگیزشی است و هم نه؟ برخی ناقدین وطنی ابراز می کنند این اثر بدنبال نهادیته کردن تلاش برای رسیدن به هدف است اما انیمیشن اصلا چنین هدفی ندارد. حلزون وقتی در نتیجه تلاش هایش فقط شکست میخورد از دوستانش فاصله می گیرد و مایوس می شود و خبری از شروع دوباره و تلاش و رسیدن نیست و بخاطر شرمندگی و شکست منزوی شده و از دیگران دوری می کند. داستان اصلا مُبَلِّغِ تلاشگری و کوشا بودن برای رسیدن مخاطبش به هدف نیست و قهرمان صرفا با غرق شدن اتفاقی در محفظه احتراق موتور یک ماشین مسابقه ای و در ترکیب با اکسید نیتروژن و فعل و انفعلات شیمیایی تبدیل به حلزون-خودرو می شود. نیتروژن در قلب و رگ و اعضایش نفوذ میکند و بلطف پیشرفت علم تجربی تبدیل می شود به سریعترین موجود زنده دنیا. این داستان کجایش انگیزه و تلاش دارد؟ این داستان جز رویاپردازی و مُنیِه (آرزو) سازی برای مخاطبش ندارد کما اینکه هنر و رسانه مدرن رسالت خویش را نیز چنین معرفی میکند و همین چه دستآویز خوبی برای مشغول کردن مردم به مسائل بی اهمیت است و در عین حال پرورش فکر و روحشان با طعم درآمد های میلیاردی!. در آیه ۱۴ سوره حدید فریب خوردن به آرزوهای دنیایی از ویژگی های منافقان محسوب میشود و فیلم وقتی قهرمان ناامید را در پیچ و تاب های اتفاقی، با مدد تغییرات بیوشیمیایی تبدیل می کند بنابراین تلاشی در کار نیست و فقط رویاپردازی صرف است به امید اینکه  شانس و ساینس دست در دست هم به دادتان برسند. فقط با این فیلم ها میتوانید از لذت تصور موفقیت و خوشبختی دوپامین بسوزانید و منتظر باشید.  با ساینس از مرگ برهید یا بر دشمنان غلبه کنید کلاغها در انیمیشن نماد دشمن و یا مرگ هستند. هر دو وجود و حضورشان محتوم است و فنا به جا میگذارد. حلزون ها نمیتوانند از آن پیشگیری کنند‌. هیچکس از آن ها در امان نیست و واکنش حلزون ها طبیعی است. تنها جایی که در انیمیشن حلزونی توانست بر آنها غلبه کند به لطف ساینس بود. از رنسانس به بعد انسان مدرن به دنبال کشف مجهولات طبیعیات بوده تا خالد شود و بر دشمنانش غالب و هنوز از چنگ زدن به ریسمان پوسیده ساینس و ماتریالیسم دست برنمیدارد اما چنین چیزی ممکن نیست و قول خدای متعال بر این امر ثابت است که أَيۡنَمَا تَكُونُواْ يُدۡرِككُّمُ ٱلۡمَوۡتُ وَلَوۡ كُنتُمۡ فِي بُرُوجࣲ مُّشَيَّدَةࣲۗ (هر كجا باشيد مرگ شما را درمى يابد هر چند در قلعه هاى مرتفع و استوار باشید) بنابراین مرگ را چاره ای نیست و تجربه گرایی صرف بحران زاست نه حلال مشکلات.#نقد_فیلم #نقد_سینما #توربو #Turbo #استاد_فرج_نژاد #نقد_حکمی</description>
                <category>لایت هَاوس || مرجع نقد فیلم</category>
                <author>لایت هَاوس || مرجع نقد فیلم</author>
                <pubDate>Mon, 16 Sep 2024 18:06:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم سون || جنایی تمام عیار</title>
                <link>https://virgool.io/@LightHouse/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%B3%D9%88%D9%86-%D8%AC%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B9%DB%8C%D8%A7%D8%B1-dxqleizghjxs</link>
                <description>سِوِن || یاس مصلحین اجتماعی سون(seven) بعد از اکران به یکی از فیلمهای مرجع در ژانرجنایی تبدیل شد.اثری دلهره آور و معمایی که در فرم نوآوری ها و زیبایی های خاص خودش را آفرید.داستان از قتلی مشکوک که در شهری نامعلوم رخ میدهد آغاز میشود و سامرست، کارآگاه دایره جنایی پلیس، مسئول کشف قاتل این جنایت است.از آغاز فیلم، بوق ممتد و آژیرهای پلیس تقریبا تا آخرین سکانسها تاکید بر خشونت عریان کلانشهر دارند. کارگردان خوب میتواند جنون شهر را منتقل کند!در فضای شهر و اغلب سکانسها مخصوصا صحنه‌های جرم نور خیلی کم است. شاید سنجشِ کمّیِ حضور طیف رنگها نشان دهد، سیاه یا قهوه ای بیشترین حضورها را در این فیلم دارند!استفاده از تاریکی برای ایجاد وحشت و ابهامکارآگاهان چندین بار نور چراغ قوه را به سمت دوربین نشانه میروند، این حالت مخاطب را به صورت کنترل شده ای کلافه میکند.حس کلافگی و همچنین پیامی که کارگردان می دهد. شاید شما بعدی باشید!نماها اکثرا محدود و بسته اند، مخاطب دید کافی ندارد، سَروتهِ مناظر کات شده اند و اینها حس فشار و کمبود فضا را تشدید میکند.هوا اغلب اوقات بجز صحنه های پایانی گرفته و ابری است، دود سیاه و لباس سیاه از مشخصه های این شهر هستند.یکی از بزرگترین تعلیق های فیلم هویت نامشخص قاتل بود حتی در پوستر ها و اسامی، نام کوین اسپیسی نیامده بود.کارتن خواب ها و خلافکار ها در جای جای فیلم حضور دارند. کلانشهری مدرن که آلوده به سیاهی گناه است. اما گذشته از داستان و حفظ خوب ریتم آن، دغدغه اصلاح اجتماعیِ فیلمساز قابل توجه است.سامرست (فریمن) انسانی منظم، فهیم، اهل مطالعه و دقیق است. او انگار دیگر امیدی به اصلاح این جامعه ندارد.او میخواهد از این شهر دور شود! اما این قتل ها انگار روزنه ای برای ماندن اوست.او قاتل را یک انسان روانی نمیپندارد بلکه با دغدغه او همزادپنداری می کند هرچند که روش او برای اصلاح جامعه اشتباه است(قتل)بازنمایی ایمان افراطی؛ هرچند فیلمساز در دغدغه اجتماعی با قاتل هم نظر است، اما در روش اصلاح که قتل های فجیع است نه.میلز می خواهد قهرمان باشد. می خواهد با حل پرونده های جنایی هم خود را اثبات و هم جامعه را اصلاح کند.اما آخر خود نیز طعمه جاه طلبی و خشمش می شود.قاتل جامعه را خوب تحلیل کرده، از بیتفاوتی آنها غمگین است و گمان میکند تکلیفی از خدا بردوش دارد. او گناهان را به گناهکاران برمیگرداند تا جامعه را موعظه کند. فحشا و نگاه اعتراضی فیلمساز قابل توجه است.اعتراض فیلمساز به فقر و فحشا در فیلم قابل توجه و تقدیر است اما راهکارش برای حل موضوع نه!میلز در رویای قهرمان و مصلح بودنمیلز می خواهد قهرمان باشد.می خواهد با حل پرونده های جنایی هم خود را اثبات و هم جامعه را اصلاح کند.اما آخر خود نیز طعمه جاه طلبی و خشمش می شود.قاتل جامعه را خوب تحلیل کرده، از بیتفاوتی آنها غمگین است و گمان میکند تکلیفی از خدا بردوش دارد. او گناهان را به گناهکاران برمیگرداند تا جامعه را موعظه کند. زندگی مدرن نیویورکی چنان کثیف است که لایق نیست بچه ای معصوم در آن پا به حیات بگذارد.راهکار فیلمساز کشتن: ناامیدی و کنار کشیدن و بی عاطفگی🔦 فیلمساز عقاید نومیدانه خود،که نیهیلیستی نامیدن آن بیراه نیست، از زبان و عمل سامرست میگوید،آنقدر جامعه تباهست که او فرزندش را سقط میکند و به همسر میلز هم همین را توصیه میکند.او حیات را زیبا نمیبیند چون شهر آلودست! اما کیست که نداند در دل آلودگیها پاکی نمایانتر است و در دل تاریکیها میتوان چراغی افروخت.لایت‌هَاوس || مرجع نقد و بررسی فیلم</description>
                <category>لایت هَاوس || مرجع نقد فیلم</category>
                <author>لایت هَاوس || مرجع نقد فیلم</author>
                <pubDate>Sun, 15 Sep 2024 14:01:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم دکتر استرنج | لایت هَاوس</title>
                <link>https://virgool.io/@LightHouse/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AC-%D9%84%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D9%8E%D8%A7%D9%88%D8%B3-clvgdagqkyaq</link>
                <description>فیلم دکتر استرنج دکترین جنگ های عرفانی مارولنقد فیلم دکتر استرنج در بین فیلم های منجی گرایانه و قهرمان محور هالیوود براحتی میتوان گفت فیلم دکتر استرنج در حد و اندازه های ارباب حلقه ها و تلماسه نبوده و نیست، اما از حیث اهمیت این فیلم را باید یکی از آثار جدی در حوزه بررسی آینده پژوهی هالیوود و دکترین جنگ ماورایی به شمار آورد. بشر بصورت فطری از دیرباز به دنبال ماورا و غیب بوده است. امروزه بسیاری از فیلسوفان و روانشناسان نیز به فطری بودن این ویژگی انسان اذعان کرده اند.البته خیلی هم نیازی به اذعان ایشان نیست و این امر جزو آگاهی حضوری انسان است و هر انسانی خود میداند که عطش به متافیزیک دارد. وقتی هالیوود دست به تولید آثاری این چنین می زند برای برخی از مخاطبان سوال مطرح می شود که چگونه ممکن است از جهانبینی پوزیتیویستی و ماتریالیستی که هالیوود از تبلیغ و ترویج آن دائما ذینفع است اثری ساخته شود که این چنین سخن از روح و ماورا و غیب بزند و رشته های خودشان را هم پنبه کند؟با وجود تمامی پیشرفت ها هنوز انسان عاجز است.کانالیزه کردن معنویت خواهی در جامعهدر جوامع مدرن و ... همیشه پس از ارضای نیازهای مادی کاذب و غیرکاذب انسان ها و وقتی که رفاه و آسایش و آزادی او تامین شد و کشور ها مدتی دور از سایه جنگ به صلح رسیدند، همیشه موجی از میل به معنویت و عرفان در اکثر توده های مردم به پا می خیزد (علی الخصوص جوانان) و این موج، خور و خواب و خشم و شهوت و این دور باطل زندگی حیوانی در کالبد انسانی را زیر سوال می برد. غرب به قیامِ این امواجِ برخاسته از فطرت انسانی پی برده است‌. این درحالی است که تامین شهوات مختلف و تبلیغ زندگی مصرفگرایانه بیشتر مورد علاقه حاکمان است چون زحمت حکمراندن بر حیوان سورچران قابل مقایسه با انسان متفکر منتقد نیست و از آنجایی که این موج نیز قابل اغماض یا پیشگیری کامل نیست، باید بتوان آن را مهار کرد. همچون سیلی ویرانگر که نمی شود آن را تماما کنترل کرد اما می شود آن را کانالیزه کرد و از آن به نفع خویش بهره برد.کدام ماورا و کدام غیب؟ رویکرد هالیوود در فیلم هایی از این قبیل با تقلیل معنویت و عرفان به جادوگری و تلقین با این دیدگاه قابل توجیه است. در این فیلم مفاهیم عرفانی ناب با جادوگری پیوند می خورد و معناگرایی و غیب نیز هیچ ارتباطی با دین ندارد. جادوگران از طلسم ها و علوم غریبه ای که در کتب موجود است استفاده می کنند و هیچ تقیدی به دین یا مناسک خاص ندارند آنها هندو یا مسیحی یا یهودی و یا مسلمان نیستند. آنها انسان هایی پاک نیتی به تصویر کشیده می شوند که بدون انگیزه مذهبی بدنبال حفظ کره زمین از خطرات ماورایی و عرفانی هستند. در شرایط زندگی ماشینی که انسانِ خسته از روزمرگی های طبیعی و زندگی عاری از شگفتی و خرق عادت در کنار وفور نعمت به پوچی می رسد نسخه دکتر هالیوود برای درمان بیمار متمدن خویش خطرناکتر از خود بیماری است، و آن جادو و جنبل است! تا هیجان های معنویت خواهی موجب روی آوری انسان ها به حقیقت نشود و در عوض جادوگری رونق بگیرد و فرقه های شیطانی و عرفان های کاذب میزبان نوجوانانی و جوانانی باشد که بدنبال پاسخگویی به عطش فطری خود به غیب و ماورا الطبیعه بوده اند.عبور ظاهری از ماتریالیسم!خدای شر در برابر ابر انسان قهرمان؛ تقابل خیر و شر در عالم معنا و عرفاندکتر استرنج برای درمان لرزش دست خود قدم به عرصه ماوراءِ ماده گذاشته اما ناگهان خود را در میان یک جنگ بین خیر و شر می بیند. او همچون یک فرد بیطرف به سخنان هر دو طرف در موقعیت های مختلف گوش فرا میدهد و مخاطب نیز درست مثل استرنج در حال قضاوت است و با قهرمان داستان همذات پنداری می کند. استرنج نماد غرب و یا غربی هایی است که باید قهرمان باشند. سرکشی و غرور و نگاه ماتریالیستی و منکر غیب از مولفه های شخصیتی اوست. پشتکار دارد و از شکست خوردن می ترسد. ثروتمند است و چشم آبی. او استعداد شکست دادن قدرت معنویت ازلی(دورمامو) را دارد و فقط باید به ویژگی های خود جهت دهد. از بازیگری استفاده شده که مولفه های زیبایی چهره و اندام را نیز دارد و خوب میتواند نقش انسان کاریزماتیک را بازی کند.زندگی ابدی وعده دورمامو!یکی از شاگردان استاد باستانی (کاسیلیوس) به این نکته پی برده که نیروی تاریکی (دورمامو) که فاتح و نابودگر جهان ها است بدنبال اشغال زمین است. او هرجهانی را اشغال کند آن جهان جزئی از وجود او می شود و با او وحدت پیدا میکند و به عنوان جزئی از یک کل واحد به زندگی ابدی نائل می شود و جاودان شده از مرگ می رهد. او اینگونه میخواهد آب حیات به انسان تشنه ی جاودانگی بدهد. دورمامو قبل از خلقت زمان وجود داشته است؛ او ازلی است. آمدن او ‌و اجرا شدن رستاخیزش از زبان او و همراهانش امر محتوم نامیده می شوند. دورمامو به عقیده کاسیلیوس هدف تمام تکامل و چرای هستی است و دنیای پس از وحدت با وی یک جهان بزرگ و زیبا و جاودان است. استرنج به دلیل اینکه دورمامو این افراد را به افرادی قاتل تبدیل کرده ادعای دورمامو را دروغ و فریب می نامد. بسیار روشن است که کدام مذاهب و یا ادیانی چنین هدف و ادعایی را دنبال می کنند. دورمامو همان خدایی است که قبل از زمان بوده و به اصطلاح فلسفی قدیم است نه  حادث! همه ی مسائلی که در بالا نام برده شد را میتوان در سیر و سلوک عرفانی ادیان الهی جست. البته شکلی از وحدت با یک قدرت متعال که اینجا مطرح شده به وحدتی جسمی فروکاست شده است و این یا بخاطر الزامات سینمایی است که نمیشود قهرمان را به جنگ وجود نادیده برد یا ریشه در دید مادی سازندگان اثر دارد(در کتب عرفانی یهود برای خداوند عرض و طول و ابعاد قائل اند) یا هردو.در نما با حرکت دوربین صلیب پشت سر کاسیلیوس قرار می گیرد!کاسیلیوس متعصب و یارانش نماد ادیان و دیندارانی هستند که به زندگی جاودانه و قدرتی بی نهایت عشق می ورزند. او مراسم ارتباط با دورمامو را در کلیسا بر روی یک صلیب انجام میدهد و سپس صلیب از بین رفته تبدیل به ستاره های هشت پر می شود. در یک حرکت دوربین صلیب که در پس زمینه تصویر دیده می شود، دقیقا در پشت سر کاسیلیوس قرار می گیرد. او پس از برقراری ارتباط در پس زمینه ای مسیحی و دینی قدرت تصرف در ماده را بدست می آورد! حتی در ابتدا کاسیلیوس سر می برد و این هم بی ربط با تعصب و عقیده کاسیلیوس نیست!(مذهب) این همان وصله ی ناجوری بود که سالها بوسیله گروه های افراطی به ادیان الهی (مخصوصا اسلام) چسباندند. در مجموع آنتاگونیست فیلم مجموعه ای از المان ها و مفاهیم عرفانی ادیان حنیفی (یگانه‌گرا) است.فیلم وحدت و یکی شدن وجود متعالی و انسان را عذاب معرفی می کند و آن را سیاهی می داند و اختیار را از انسان سلب شده و او را برده می پندارد. حال آنکه این تصورات وصله هایی است که آنها به این عرفان عالی چسبانده و همان را نقد می زنند و وحدت ممکن الوجودی چون انسان را با وجود متعالی خداوند را سیاهی و تباهی می نامند. در حالیکه انسان کامل که به مقام خلیفه اللهی می رسد تبدیل به جانشین خداوند در زمین می شود و هر چه او اراده کند خدا اراده می کند و هرچه خدا اراده کند او.و فقط صفت اتکا به ذات را که مخصوص خداست در او متجلی نمی شود و چنین انسانی محل ظهور صفات الهی است.معرفی کتب علوم غریبهعرفان الهی، عرفان اومانیستی یا قدرت جادو؟استرنج وقتی از همه جا ناامید شد به عرفان رو آورد. آن هم چه نوع عرفانی آیا عرفان هندو ها و سوغات فروش ها؟ یا مرتاض ها و استفاده از طب سوزنی؟خیر اینجا عرفان و سلوک عرفانی مدنظر سلوک جادوگرانه است. در ابتدا استاد باستانی به او می گوید که اگر اعضای بدن باور کنند که باید ترمیم شوند، ترمیم خواهند شد و او را به ادامه ی مسیر برای رسیدن به قدرت ترمیم جسم توسط روح ترغیب می کند(نوعی تلقین درمانی). استرنج نیز با پشتکار فراوان و مطالعه و تمرین به سمت این هدف حرکت می کند و مستعد بودن او عامل شکوفایی اوست. تا اینجا با نوعی عرفان اومانیستی روبرو هستیم که اولا ارتباطی با خداوند به عنوان منشاء روح انسان و برطرف کننده نیاز هایش و اعطا کننده قدرت و وجود به روح ندارد و اصلا چنین خدایی در فیلم وجود خارجی ندارد! بنابراین تا اینجا روح و قدرت بی حد و حصر آن که مشخص هم نیست ریشه آن از کجا است همه کاره است و میتواند جسم را بدون هیچ سببی معالجه کند. در تفکر عرفانی حقیقی نیز ذات انسان استعداد های فراوان دارد و با پرسش از مبدا این استعداد ها می توان به پاسخ پرسش های بنیادین رسید. اما در ادامه استاد باستانی این حقیقت را بر ملا می کند که چنین چیزی در اصل ممکن نیست و فقط فرد معلول به صورت دایمی از جادو استفاده می کرده است. یعنی موضع فیلم درباره همین مفهوم که رگه هایی از حقیقت دارد نیز منفی است و فقط جادو را به عنوان حقیقت عالم می پذیرد. رویکرد فیلم درباره برخی عرفان های مسیحی نزدیک به اسلام و عرفان ناب اسلامی و الهی منفی است و آن را شیطانی معرفی می کند. هندوها و عرفان های سنتی شرق آسیا هم وحشی و بدور از تمدن هستند(سکانس رمز وایفای). عرفان اومانیستی و روحگرا و انسان محور نیز جایگاهی در حقیقت ندارند و فقط جادو تنها راه نجات بشریت از خطرات غیبی است.پرداخت به مسائل عرفانیبررسی سلوک و مباحث عرفانی فیلم داستان فیلم روایتگر سیر حرکت یک سالک است. استرنج ابتدا در جهل بسر میبرد هرچند خودش این جهل را درک نکرده و خودش را دانا میداند. او با یک حادثه آنچه را که مایه غرورش بود از دست می دهد. او درجستجوی شفایافتن حرکت می کند. از شرق به غرب می رود. این نماد حرکت جامعه غربی مستأصل و درمانده از متریالیسم به اشراق و عرفان شرقی است. اما پاسخ را نه در عرفان شرقی که در جادو پیدا میکند. در ادامه او با دیدن خرق عادت ها و مکاشفات استاد باستانی چشمش به حقیقت باز می شود و به طلب می رسد. در این حین طرد می شود تا غرور پوشالی اش بشکند و همین امر او را به عجز می رساند. او درنهایت به تسلیم محض می رسد. سیر این تکامل شبیه سیر عرفان اسلامی است. اما از همین مفاهیم علیه اصل این عرفان استفاده شده است. نکته ای که بسیار جالب توجه است و آن هم اینکه تجرد روح و سایر مفاهیم عرفانی به شکل عجیبی شبیه تعالیم اسلامی است‌. (این شباهت لزوما به معنای استفاده از منابع اسلامی نیست). افراد می توانند به دنیاها و ابعاد بسیاری سفر کنند در حالی که از سرجای خود تکان نخورده اند. اعتماد کامل به استاد و تاکید به عدم گمراهی بارها بیان می شود به گونه ای که انگار نباید به استاد (پیرطریق) شک کرد و او را به چالش کشید! به نحوی که شک موجب ارتداد میشود. فیلمساز جادوگری را که عین گمراهی است راه سعادت معرفی می کند و خبری از لجاجت پوزیتیویستی غرب، که هر ارزشی را زیر سوال میبرد و هر سخنی از ایدئولوژی و سعادت و گمراهی به استهزا می گرفت، نیست!@LightHouse2 || نقد فیلم و سریال#نقد_فیلم#دکتر_استرنج</description>
                <category>لایت هَاوس || مرجع نقد فیلم</category>
                <author>لایت هَاوس || مرجع نقد فیلم</author>
                <pubDate>Thu, 12 Sep 2024 06:29:27 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>