<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های نیلوفری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Lily</link>
        <description>نیلوفرانه در باد پیچیده تاب خورده ..</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 16:07:00</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/49473/avatar/NxP0Ff.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>نیلوفری</title>
            <link>https://virgool.io/@Lily</link>
        </image>

                    <item>
                <title>بغل خواسی من هستم</title>
                <link>https://virgool.io/@Lily/%D8%A8%D8%BA%D9%84-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%85-mum9j7recy0l</link>
                <description>نمیشه گفت میگذره. نمیشه ناراحتی که فاکتور مشترک همه ی روزمونه رو با فعل میگذره توجیه کرد. نمیشه این حس انسانی رو انکار کرد.ولی میشه گفت پیشتم. میشه گفت بغل خواستی من هستم. میشه شونه های یکی رو سفت چسبید.از همون اول که تاریخ شروع کرد به ثبت شدن ادما تلاش کردن و باختن ، رفتن و نرسیدن، زخم خوردن وخوب نشد،خواستن و نتونستن  و بعد از همه ی این افعال به نظز میومد همون لحطه دنیا تموم میشه یا زمین باید دهن باز کنه و ببلعدشون. ولی میبینی که دنیا هنوز پا برجاست و تاحالا  از بلعیده شدن ی نفر توسط زمین گزارشی نشده.. میبینی که همه چی سرجاشه.. زندگیه دیگه. بعضی وقتا پدرِ پدرِ پدر ادمو هم حتی درمیاره. ولی بعدش باشرم لباشو به هم فشار میده و با دستاش بازی میکنه بعد میگه، زیادی اذیتت کردم، یه قهوه میخوری حالت جا بیاد؟امیدوارم اون روز که بهم قهوه رو تعارف میکنه اعتمادم بهش از دست نرفته باشه و بتونم باور کنم که روی خوشش رو هم بهم نشون داده.</description>
                <category>نیلوفری</category>
                <author>نیلوفری</author>
                <pubDate>Wed, 18 Dec 2019 00:17:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شاید قمرپنجم اورانوس</title>
                <link>https://virgool.io/@Lily/%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D9%82%D9%85%D8%B1%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85-%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%B3-auupmkuyjjje</link>
                <description>من مطمئنم برای خوب تر شدن زندگی حتما یک راهی هست، حتی اگه تو زمین نباشه شاید تو یکی از قمرای اورانوس باشه اصلا اگه تو کهکشان ما نبود تو کهکشان بغلی شاید هست. همه ی عمر با &quot;شایدبشه&quot; زندگی کردم، با امید زندگی کردم. هرکی بهت گفت نا امیدم بزن تو گوشش و بگو مث سگ دروغ میگی و میخوای بهت توجه کنم.اره خب. اون روز که ناامید ناامید بشه،نمیاد بگه به کسی، وقتی یه نفر به یکی دیگه میگه ناامیدم، ینی یه نرمه امیدی داره به اومدن امید. هر کی بهت گفت ناامیدم بگو برو با همون نرمه امید زندگیتو راه بنداز.از طرف من بهش بگو حتی اگه تو کره ی زمین نتونست امید پیدا کنه بره تو قمر پنجم اورانوس . میگن هست اونجا. البته کسایی ک رفتن اونجا برنگشتن و کسی ازشون چیزی نمیدونه . ولی من میدونم &quot; آن را که خبر شد خبری باز نیامد&quot;</description>
                <category>نیلوفری</category>
                <author>نیلوفری</author>
                <pubDate>Fri, 13 Dec 2019 16:09:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آدم تا درطلبه شاعره</title>
                <link>https://virgool.io/@Lily/%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D8%AA%D8%A7-%D8%AF%D8%B1%D8%B7%D9%84%D8%A8%D9%87-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D9%87-rom0viudn9yj</link>
                <description>آدم تا در طلبه شاعرهچندتا شاعر داریم که از موندن و حلاوت و رانی هلو کنار یار شعر خوب  نوشته باشه؟ به کام تا نرساند مرا لبش چون ناینصیحت همه عالم به گوش من باد استیاجان بر لب است و حسرت در دل که از لبانشنگرفته هیچ کامی جان از بدن بر آید.یادلبر که جان فرسود از او کار دلم نگشود از اونومید نتوان بود از اوباشد که دلداری کند آدم تا در طلبه آدمه..اون روزا که نوجوون بودم و شوق دانشگاه رفتن داشتم،موقع درس خوندن خسته که میشدم خودمو رو پل طبیعت تصور میکردم،رو بروی دانشگاه تهران،به استقلال فک میکردم. تهران قبول شدم،باسر در دانشگاه تهران عکس گرفتم، رو پل طبیعت راه رفتم،به استقلال نسبی رسیدم،ولی! ته همه ی اینا گفتم خب که چی؟این شد که دیگه آرزو نکردم.تصمیم گرفتم فقط راه برم راه برم راه برم و وسط راه پیدا بشم... راه برم به مقصد دیدن گلای زرد کنار جاده.این شد که اومدم بگم ما مقصود را نه در مقصد یافته ایم،که خونمون تو موجه، که آسودگی ما عدم ماست،که طالب بیقراریم تا که قرار آیَدَتِمان..در طلب باشید..شاعر زندگی خودتون باشید :))</description>
                <category>نیلوفری</category>
                <author>نیلوفری</author>
                <pubDate>Sun, 24 Nov 2019 00:02:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شیوه ی صحیح اهلی کردن</title>
                <link>https://virgool.io/@Lily/%D8%B4%DB%8C%D9%88%D9%87-%DB%8C-%D8%B5%D8%AD%DB%8C%D8%AD-%D8%A7%D9%87%D9%84%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-mdz5yyc9vbdm</link>
                <description>پریِ کوچک غمگینی در آستانه ی شکل گیریاز بین جمعیت دویید سمتمبغل و ماچ و هی میگفت تو نباید وقتی از این خونه میرفتی،خدافظی میکردی؟واقعیتا فکر نمیکردم خداحافظی کردن انقد  مهم باشه.حالا خودمو میذارم به جاش.همسایمون بود. پیر و تنها .قرارمون زیر درخت گردوی جلوی در بود، حرف میزد باهام ،آروم تر میشد،همیشه فکر میکردم حرف زدن برای یادآوریه،ولی راجب این پیرزن حرف زدن برای فراموش کردن بود.هر بار که از مردن شوهرش و تنهاییش حرف میزد حس میکردم از بار غمش کمتر میشه. احتمالا بعد از بی خبر رفتنِ من کلی حرف درونش مونده که باید فراموشش میکرده. کلی چشم به در خونمون دوخته که بیام بیرون. انتظار کشیده و نیومدم.حالا فکر میکنم اذیت کردنِ بقیه میتونه چهره ی کریهی نداشته باشه. ساده ست... اهلیش کن،بعد بی خداحافظی برو.</description>
                <category>نیلوفری</category>
                <author>نیلوفری</author>
                <pubDate>Wed, 11 Sep 2019 14:50:27 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>موج اتاق من بود</title>
                <link>https://virgool.io/@Lily/%D9%85%D9%88%D8%AC-%D8%A7%D8%AA%D8%A7%D9%82-%D9%85%D9%86-%D8%A8%D9%88%D8%AF-f8wufsbbc7m0</link>
                <description> یکی تو ساحل بود،با یه ون مسافرتی. داشت با آب دریا تمیزش میکرد،من خیلی دور تر از ساحل بودم،دیدم که یه موج بزرگ داره از دور میاد صداش زدم،حتی نمیدونستم بگم خانوم! یا آقا.. فقط داد میزدم میگفتم آآآآآی...داشت به کارش ادامه میداد ،نمیشنید.موج نزدیک تر میشد،من دیگه فقط داد نمیزدم،دس از جون شسته میدوییدم سمتش و داد میزدم.موج نزدیک تر میشدداد میزدم و میدوییدم سمت ساحل... نمیشنیدموج اومداون و ونش رو با خودش بلند کرد.‌ موج از من داشت میگذشت،ماهیا دورمو گرفتن،هیچ جا رو نمیدیدم،بعد که از دورم دور شدن دیدم با یه عالمه ماهی تو اتاقم هستم،بعد یادم اومد کلی درس دارمجزوه های شاگردامو تکمیل نکردمماهیا کتابامو آوردن سر میز...خود کارا تو اتاق میچرخیدنیه اتفاقی داشت میفتاد ماهیا از پنجره کشیده شدن بیرون،منم کشیده شدمموج ازم رد شد،باز تو ساحل بودمون نبوداون آدم نبودآبی صاف و آروم دریا و آسمونوحشتناک بودوحشتناک تر از اون موج بزرگاز خواب بیدار شدم...پ ن:میخوام یکم درد دل کنم از خوابایی که تو خواب نمیفهمم خوابن.. خیلی دارن آزار دهنده میشن. اگه راه حلی براشون دارین به منم بگین منم به شما میگمپ ن۲:کابوس ثابتتون چیه؟</description>
                <category>نیلوفری</category>
                <author>نیلوفری</author>
                <pubDate>Fri, 26 Jul 2019 10:49:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عرقِ&quot;یا این یا هیچی&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@Lily/%D8%B9%D8%B1%D9%82%D9%90%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%DB%8C%D8%A7-%D9%87%DB%8C%DA%86%DB%8C-m7y7cw0dcvsb</link>
                <description>از هنری کارتیه برسونیکخواب بودم ولی میدیدمشبغل تختم نشست،دس کشید رو صورتم،من دستاشو حس کردمگفت: عرقِ &quot;یا این یا هیچی&quot; رو پیشونیت نشسته دختر.نمیخوای یه کم کوتاه بیای؟بلکه&quot;هیچی&quot;نصیبت نشه؟پاشدم کسی نبود،صورتم خیس بود و ساعتها به ارزشِ &quot;هیچی&quot;فکر کردم___________________________________________دو(سال اول دانشگاه )تو مترو بودم،اولین باری بود که دلم برا مامانم تنگ میشد،به دستاش فک میکردم که وقتی به صورتم میکشید آی حال میومدم.سرمو بالا آوردم،یه خانم حدود پنجاه ساله با لبخند نگام میکرد،گف دانشجویی؟ گفتم آره گفت از شهرستان میای؟ گفتم آره.. روسری مو داد عقب گیره های دو طرف سرمو درآورد موهامو مرتب کرد دوباره زددستاش حس مامانمو میداد____________________________________________سهوقتی زیاد احساس غربت میکنم ناخود آگاه هر کیو میبینم فک میکنم آشناست،یه جورایی ذهنم شباهتای آدمای غریبه با آدمای آشنا رو پیدا میکنه،بعد میگه &quot;ببین! چیزی نیس دخترکوچولو...همه چی آشناس&quot;_____________________________________________چن تا از تسکینایی که گاها مبتنی به رابطه ی علت ومعلولی ای نبودن.....روزی خواهم آمد،و پیامی خواهم آورد،در رگ ها نور خواهم ریخت[...] آشتی خواهم داد.آشنا خواهم کرد.راه خواهم رفت.نور خواهم خورد.دوست خواهم داشت!#سهراب</description>
                <category>نیلوفری</category>
                <author>نیلوفری</author>
                <pubDate>Sat, 06 Jul 2019 23:45:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رقص دونفره ی من و خودم</title>
                <link>https://virgool.io/@Lily/%D8%B1%D9%82%D8%B5-%D8%AF%D9%88%D9%86%D9%81%D8%B1%D9%87-%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D9%88-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85-fovsxzuzfjoz</link>
                <description>&quot;والس در آستانه ی خانه ی معشوق&quot; یادم نیست چند سال پیش احتمالا کمتر از چهار سال پیش ویدیو والس گرینکو رو دیدم. وچیزی که باعث شد دوباره و دوباره ببینمش چهره ی بی تفاوت،مصمم،غم فروخورده ی چهره ی این آدم:یوگنی گرینکو! بود،شاید گرمایی که تو سرمای سوزناک روسیه داره از یه آدم ساتع میشه بود خیلی دوست دارم برای چیزی که مینویسم قهرمان پیدا کنم و بگم بعد از دیدن این ویدیو آدم بااراده تری شدم یا بگم موج بیم کمتر آزارم داد.. نه! این سطر و خط ها قهرمان نداره حتی قرار نیست اثر فاخری رو بهتون معرفی کنم ___________ والس دل مردگی هام رو برام دلپذیرکرد!میتونین تصور کنین؟ من غم هام رو بین نوت های والس ریختم،با ضرباهنگ انگشتام رو میز مطالعه م به آنچه بین نوت ها ریخته بودم فکر کردم و گاهی خوشحال شدم که روزای بد رو به افول رفتن.و گاهی ناراحت که روزای بد چه بلایی سرم آوردن، گاهی خودمو برای گذشته سرزنش کردم گاهی خودمو درک نکردم و هی با خودم روبرو شدم..روبرو شدم روبرو شدم و نترسیدم.. رقص دونفره ی من و خودم! ___________ خبر خوب اینکه گرینکو آخرای ماه میاد تهران، شاید کنسرت شجریان یا زنده شدن فرهاد نمیتونست این خوشحالی رو بهم بده. والس برای من یک قطعه بود که خودم با زبان زندگی روش خوندم،مث فرانسویا* :))) اجرای زنده ی این موزیک شاید شبیه لحظه مرگم باشه که تو چن دقیقه چند سال برام مرور بشه،بی معنی شدنِ بُعد زمان برای تعریف گذشته! ..باید لحظه ی جالبی باشه،شایدم ترسناک و شوکه کننده پی نوشت:هر وقت ننوشتم و مقاومت کردم بیشتر سرکش شدم،پس  مینویسم که آرام تر بشم. بازم برای این قطعه مینویسم،چون زیاد باید بگم و کمک میکنه بهتر خودمو بفهمم.قطعه&quot; والس گرینکو &quot;رو حتما به صورت تصویری ببینید.</description>
                <category>نیلوفری</category>
                <author>نیلوفری</author>
                <pubDate>Tue, 25 Jun 2019 19:05:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ببخشید،شما همان غریبه ی آشنایی نیستید که باید؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Lily/%D8%A8%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%8C%D8%AF%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D9%87%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%BA%D8%B1%DB%8C%D8%A8%D9%87-%DB%8C-%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D8%AF-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-w31vnjbhhmzg</link>
                <description> پیرزن زیر نور موضعی آبی وارد اتوبوس میشودبا خودش بوی عطر مشهد میاورد ... خیلی وقت بود این سادگی  راحس نکرده بودم...خیلی وقت بود وسط بوهای مونث کُش و مذکرکُش سادگی عطر مشهد گم شده بودخودم را روی صندلی جمع میکنم.. کمک راننده ی جوان به سمتم خم میشود و میگوید :&quot;خیالت راحت باشد،کسی رو کنارت نمینشانم! &quot;دم وارد شدن هم وسایلم را ازم گرفت بیاورد،من را گذاشت اولین ردیف بلیطم را هم چک نکرد اصلا...و من فکر میکردم به اینکه باید به چه چیزی فکر کنم یاد آن تکه از کتاب جنس ضعیف فالاچی می افتم که چمدان هایش را از آن جهت که به برابری حقوق زن و مرد معتقد بود به مردِ عکاسِ همراهش نداد تا بیاورد.از پنجره به چراغ های شهر که دور میشوند خیره میشومبه غربت فکر میکنم...غربتی که همه جا به همراه دارم...غربتِ تهران به اندازه ی غربتی که در شهر خودم حس میکنم دردناک نیست.آدم از شهرش انتظار دارد،همین شهرم مرا بزرگ کرد!!!همیشه در برقراری ارتباط با ادم های جدید بی مشکل بودم،یکی از خصیصه هایم این است که در دیدار اول تصور خوبی از طرف دارم و بعد او کم کم مرا ناامید میکند... حس میکنم وقتی بزرگ خواهم شد که در دیدار اول ناامیدم و بعد اجازه میدهم طرف کم کم مرا امیدوار کند... اینطوری کمتر توی ذوقم میخورد...حقیقت این است که تعداد آدم هایی که امیدوارم میکنند خیلی کمتر از آدم هاییست که ناامیدم میکنند...و اصلا فکر میکنم باید دسته بندی آدم ها را برای خودم عوض کنم... یک دسته همه ی آدم هایی که نمیشناسمشان وآشناهایی اند که بهشان امیدوارم..و دسته دیگر آدم هایی که میشناسمشان و غریبه اند و ناامیدم ازشان...بعضی وقت ها توی خیابان دلم میخواهد یقه ی یکی را بگیرم بگویم ... ببخشید شما همان غریبه ی آشنایی نیستید که باید؟</description>
                <category>نیلوفری</category>
                <author>نیلوفری</author>
                <pubDate>Sat, 22 Jun 2019 10:37:39 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>منِ گربه ی متمدن!</title>
                <link>https://virgool.io/@Lily/%D9%85%D9%86%D9%90-%DA%AF%D8%B1%D8%A8%D9%87-%DB%8C-%D9%85%D8%AA%D9%85%D8%AF%D9%86-une2so1wftvf</link>
                <description>نچه میدونم باباآدم یه وقتی هرچی ام هات چاکلت و رنگارنگ بخوره حالش جا نمیاد،حتی اگه پنیرپیتزا رو خالی بخوره و سیب زمینیاشو بریزه پیش گربه ش. راستی گفتم گربه م گربه صفتی کرده و گذاشته رفته؟داداشم میگه سگای گشنه خوردنش ولی من هنوز منتظرم وقتی برمیگردم خونه ببینم پشت در وایساده و میگه &quot;صد بار نگفتم کلیدو بذار زیر آجر؟ منِ گربه اگه بخوام متمدن باشم و از دیوار نرم بالا بایدچی کنم؟&quot;ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــصدای باز شدن در کابینت که از آشپزخونه میومد تشخیص نمیدادیم مامانمه یا گربه م،وقتی ام میرفتیم سروقتش میگفت&quot;این سوسیسا بوی آقاجون خدابیامرزمو میده نمیتونم اینا رو بخورم میفهمی؟&quot;ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیه نصفه شب که سرم تو کتابام بودو اونم گوشه اتاق لم داده بود گف&quot;یه روز مث سگ ولت میکنم میرم&quot;نگاش کردم دیدم باچشای نیمه باز سرشو چرخونده سمت تن خودش و نگام نمیکنه بعد گفت&quot;دلم میخواد یه گربه ی خیابونی باشم من که اینجا گربه نیستم،من یه اسب آبی افسرده م که انقد غصه خورده کبود شده، دیگه نمیخوام صداتو بعد از گوش دادن به بیست و سی بشنوم بازم میگی کاش اون موقعا که میتونستم رفته بودم سوئد یافرانسه یا مجارستان یا چی و چی،به پشمم که داری تلف میشی،اصن موهاتم شونه نکن منم پنجه توش نمیکشم به پشمم همه چی به پشمم خسته شدم انقد صبحا ساعت 6 پاشدم آلارم گوشیتو خاموش کردم دلم میخواد یه دل سیر رو یه دیوار بخوابم... صدسال. میخوام صد سال بخوابم. &quot;گفتم&quot;صدسالِ گربه ها میشه چن سالِ آدمیزاد؟&quot;گف:&quot; اصن میفهمی من چی میگم؟فک کردی من مث سگا نفهمم؟ من که دلشو ندارم ولت کنم برم ولی یه روز از دستت خودمو میندازم جلوی سگای گشنه حالا ببین&quot;</description>
                <category>نیلوفری</category>
                <author>نیلوفری</author>
                <pubDate>Tue, 18 Jun 2019 01:38:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اگر اینبار پیدا نشوی اسمم را عوض میکنم میگذارم نیلوفر.</title>
                <link>https://virgool.io/@Lily/%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D8%A7-%D9%86%D8%B4%D9%88%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D9%85%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%D8%B9%D9%88%D8%B6-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D9%85-%D9%85%DB%8C%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D9%86%DB%8C%D9%84%D9%88%D9%81%D8%B1-xftsu7gpbqze</link>
                <description>نامه را برای کسی که دور است مینویسند،احتمالا خودم را یک جای دور جا گذاشته ام ...چه میدانم..شاید هم خودم را به یک جای دور تبعید کرده باشمهر کِی و هر کجا که هستی میخواهم بدانی که همه جا را دنبالت گشتم،اگر امکان سفر در زمان هم وجود داشت هر کِی هم دنبالت میگشتم و بگذار در گوشت بگویم که تو را یکجا،یک جا جانگذاشتم.ذره ذره گم شدی،رفتی...باید نامه ام را ریز ریز کنم و هر تکه را به جایی بفرستم جانم.تو نمیدانی با چه غصه ای مینویسم ولی بدان حتی شده لابه لای تمام کتاب هایی که خواندم بگردم،و حروف را از هم جدا کنم و لابلایش تو را جستجو کنم چنین میکنم،شده از کف خیابان های تهران ،شده از برگه های به زور پرشده ی حل تمرین،شده عکست را از چشم این و ان جمع میکنم،اسمت را از تمام دهان ها جمع میکنم...تورا باز میگردانم.فقط...یار دور مانده زودتر بیا،بیا که میترسم آمدنت حل مراد نکند جانم...میترسم از همین ترس جان بدهم جانم...کاش اداره های پست میان زمانی وجود داشتند که بتوانم نامه ام را پست کنم که حداقل بگویم دوستت دارم و نمیدانی و باید بدانی...که اگر بدانی همه چیز عوض میشود.از حال ماهم اگر جویا باشی ز پی تو آنقدر خراب و مست گشته ایم که خسته ایم... که خسته ایم...لطفا مثل باران بهاری که نمیگوید کی بی خبر در بزن و سرزده از راه برس... برس لطفا...برس که اگر اینبار پیدا نشوی اسمم را عوض میکنم میگذارم نیلوفر..باعشق و دلتنگ تو http://vrgl.ir/c359n </description>
                <category>نیلوفری</category>
                <author>نیلوفری</author>
                <pubDate>Tue, 04 Jun 2019 00:49:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کوتاه؛ازجایی که زندگی میکنم.</title>
                <link>https://virgool.io/@Lily/%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87%D8%9B%D8%A7%D8%B2%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D9%85-orpdhc35csly</link>
                <description> اینجایی که من زندگی میکنم خیلی به اسمون نزدیکه.. نزدیک تر از هرجایی که به عمرم دیدم...شایدم من جاهای کمی به عمرم دیده باشم. اونقدر به آسمون نزدیک که یه روز که صاعقه زد همه ی چراغا خاموش روشن شد و آبگرمکن بیخود روشن شد.بعد از اون دیگه آبگرمکن روشن نشد.آب شرب اینجا مستقیما از چاه تامین میشه.برای همین شیر آب سرد رو که باز میکنی خیلی سرده.راستی چند وقته رو آوردم به حموم آب سرد،شوک پوستی ای که ایجاد میکنه کمک میکنه بعدش کمتر حس کنم افسرده ام. اینجا زخم میزنه و بعد مرهم میذاره.افسرده ت میکنه و بعد بهت داروی افسردگی میده :)) جایی که من زندگی میکنم خونه ها خیلی به هم نزدیکه..اونقدر که دعوای مادر و پسر روبرویی رو میشنوم. و بعد پسر میاد بیرون از خونه و با موتور یاماهای باباش هی طول کوچه رو طی میکنه.یه روز سرمو از پنجره دادم بیرون و داد و بیداد کردم سرش که دست برداره.بااستیصال گفت چشم.و بعد از حرکات بدنش فهمیذم داره میگه&quot;حالا باید از این به بعد وقتی حالم بده چیکار کنم؟&quot;فرداش که رفتم مدرسه همه پچ پچ میکردن و نگام میکردن. بعد از یکی از بچه ها پرسیدم چیشده..گفت&quot;خانوم ببخشید. ولی میگن شما از دم پنجره داد زدین سر عباس پسر عصمت خانوم وگفتین موتورشو خفه کنه&quot;گفتم اشکالش چیه&quot;گف خب بی حیاییه خانوم&quot;قبلن هم وقتی اول کارا بود و وارد مدرسه شده بودم حرفای دیگه ای میزدن&quot;خانوم راسته میگن شما نابغه این؟&quot;دیگه مقابل گمانه زنی هایی که راجع بهم میشه سِر شدم.مهم بود  .. براش شادی میکردم،الان ولی نه.فقط مهمه که برم بگردم دنیا رو و ببینم از اینجا جایی به آسمون نزدیک تر هست؟</description>
                <category>نیلوفری</category>
                <author>نیلوفری</author>
                <pubDate>Sat, 01 Jun 2019 14:19:28 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۶ دلیل برای اینکه عروس هلندی رو به عنوان حیوون خونگیتون انتخاب کنید</title>
                <link>https://virgool.io/@Lily/%DB%B6-%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86%DA%A9%D9%87-%D8%B9%D8%B1%D9%88%D8%B3-%D9%87%D9%84%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D8%B1%D9%88-%D8%A8%D9%87-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%AD%DB%8C%D9%88%D9%88%D9%86-%D8%AE%D9%88%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-yuo71phlpo2f</link>
                <description>من تجربه ی نگهداری از بسیاری حیوانات رو دارماز خرگوش و گربه و جوجه و اردک و ماهی و مرغ عشق وفنچ تا حلزون.اما به جرئت میگم نگهداری از هیچکدوم برام لذت بخش تر از عروس هلندی نبوده.من یه عروس هلندی دارم که اسمش &quot;معین&quot; هست و از روی رفتار هاش براتون این مقاله رو مینویسم.۱.عروس هلندی مقلدصدای خوبیهگرچه از مینا ها و کاسکوها ضعیف تره اما مقلد صدای قابل قبولیه.٢.عروس هلندی فراتر از انتظار شما از یک پرندهمن از پرنده ی خونگی انتظار دارم روی شونه م بشینه،روی دستم بیاد،باهام راحت باشه.عروس هلندی نه تنها این ویژگیها رو داره بلکه خیلی هم علاقه مند به بازی کردنهکردنه٣.ساعت خوابش با شما سینک میشهدقیقا نمیدونم با چه سازو کاری ولی به هرحال این موجود وقتی شما خواب باشید سروصدا نمیکنه و منتظر میمونه بیدار بشید. وآواز خوندنشو شروع کنه(شاید شرطی شدن فعال یا شاید هم درک دارن از خواب)۴.غذاش با شما یکیه میتونه باشما بیاد سر سفره و باهم غذا بخورید.۵.قدرت یادگیری زیادی دارهعروسای هلندی معمولا با یک شخص از اعضای خانواده ارتباط بهتری برقرار میکنن.شخص مورد علاقه ی معین تو خونه پدرمه. معین به خوبی متوجه میشه که وقتی پدرم لباس و شلوارش به فرم خاصیه داره میره بیرون و به محض دیدن پدرم با لباسی غیر از لباس خونه شروع به جیغ کشیدن میکنه که آقای پدر شما نباید بری بیرون.یا مواقعی که آب تو ظرفش کهنه شده و آب جدید میخواد میره تو آشپزخونه و جیک جیک میکنه.۶.شما میتونید بعد از مدتی زبون عروس هلندی تون رو یادبگیریدمعین برای هر چیزی یک نوع صدایی دارهوقتی نسبت به یک وسیله احساس مالکیت داره و شما برش داشتید یه صدا دارهوقتی تشنه س یه صدای دیگهوقتی گرسنه س یه صدای دیگهوقتی حوصله ش سر رفته سرشو میکوبه رو زمینوقتی دوست داره باهاش بازی کنید بال هاشو باز میکنه و به شکل خاصی اواز میخونه. در اخر انواع مختلفی از عروس هلندی وجود داره مث لوتینو،گل باقالی و... ولی از لحاظ هوش و رفتار تفاوتی باهم ندارن.تذکرمهم۱ :اگه عروس هلندی ای با این بازیگوشیا میخواید باید از زمانی که سرلاکیه تو محیط انسانی قرار بگیرهتذکرمهم٢: قدرت جنس ماده توی تقلید صدا از جنس نر کمترهتذکر مهم ٣:دوباره تذکر۱رو بخونید:\تذکر مهم ۴:این موجودات بسیار علاقه دارن سیم تلفن ،هنذفری و نوک مداد رو بجون.</description>
                <category>نیلوفری</category>
                <author>نیلوفری</author>
                <pubDate>Thu, 30 May 2019 13:49:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شوریده.</title>
                <link>https://virgool.io/@Lily/%D8%B4%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%87-sjwkog8wdmpi</link>
                <description>صب خوب نبودم ولی نمیفهمیدم،شب با من چنتا پروانه هم با باز شدن در درمونگاه اومدن تودکتر سرم مینویسه و چنتا امپول.به پرستار ک سرمو وصل میکنه میگم خانم میشه الکی بگین ک درد نداره. باخنده میگه درد نداره میگم من میترسممیگه اگه بترسی کلات پس معرکه س _از همونجا که میترسیم میبازیم_گفتم میدونمخوشال شد ک فهمیدم چی میگه. دوباره برگشت شرو کرد گفتن ک کارشناسی مامایی خونده ارشد جای خوبی قبول نشده، میخواد جای بهتری قبول شه و فعلا پرستاره.بازم میگه از ناخوشیاش نمیدونم چرا به من،ولی میگه. نای چرخوندن گردن هم ندارم،میفهمه خوب نیستم با غربت میره.دور من پر از زنایی با پوست کک مکیه ک حوصله ی تجدیدِ رژ در طول روز ندارن و ابروهاشونو با تیغ تمیز میکنن و درصد قابل توجهی از انرژی شون برای اثباتِ در اقلیت نبودن زن تو این دنیای کوفتی میره.بهتر میشم میرم سمت پنجره تا بازش میکنم پروانه ها هجوم میارن. سمتِ نور... قبلش احتمالا اونقد خودشونو به شیشه زدن و تا من پنجره رو باز کردم پرت شدن تو._اگه نور میبینی حتی تو بن بست هم بودی وایسا_ برگشتم خونه.تو راه به لطفِ کم بودن آلودگی نوری ستاره ها خوب پیدان.بچه که بودم فک میکردم ستاره های دنباله دار میرسن به زمین،همیشه حواسم جمع بود که رو زمین شاید یه ستاره دنباله دار پیدا کنم،ولی یه روز که دانش فیزیکیمو با دانسته هام تطبیق دادم دیدم حتی اگه اصطکاک نابودش نکنه من نمیتونم تو دستم بگیرمش از داغیش. این موضوع وقتی تکمیل تر شد که فهمیدم نمیشه رو ابرا راه رفت و فقط ادای ابرا رو در میارن._ رویاهاتو زنده نگه دارحقیقت چیزیه که تو ذهن توعه_از اول شب تاحالا&quot;أنا الحق...أنالحق&quot;میاد تو ذهنم دنبال خدا تو خودم بودم تمام مدت. میشنوی؟دنبالت میگشتم.من منصور حلاج نمیشم ولی حداقل فهمیدم این بدو بدوم برای فهمیدن، میل به جاودانگیم و.. از کجا میاداخر شب ک میشه جز دعاهای معمولم دعا میکنم هیچی از چیزایی که خدا بهم داده حروم نشه. اگه میتونم ببینم سبزِ سیر و آبیِ خالص رو ببینم،اگه میتونم راه برم،برم سفر.. خدا میگه &quot;فسیروا فی الارض فانظروا..&quot; از مصدرِ &quot;نَظَر&quot; میگه نه از مصدر&quot;رؤیت&quot;... رویت ینی دیدن و تمام. نَظَر ینی دیدنِ با تأمل.. به خودم نوید میدم به روزایی که جز سفیدی گچ چیزای دیگه ای میبینم.به لطف صدای جوجه های گنجشکی ک جلو پنجره م لونه ساخته الانم خوبم ولی اون روز که مصداقِ شعر معروفِ حزین لاهیجی نباشم بهترمای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد...در دام مانده باشد صیاد رفته اشد(از همانجا که میشکنیم جوانه خواهیم زد)</description>
                <category>نیلوفری</category>
                <author>نیلوفری</author>
                <pubDate>Mon, 27 May 2019 23:43:46 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>