<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Lonarkaid</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Lonarkaid</link>
        <description>کفاره شراب‌خوری‌های بی‌حساب، هشیار در میانه‌مستان نشستن است.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 06:04:07</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2331491/avatar/Zk2R5o.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Lonarkaid</title>
            <link>https://virgool.io/@Lonarkaid</link>
        </image>

                    <item>
                <title>دیدگان سرخ</title>
                <link>https://virgool.io/InDarkness/%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%B1%D8%AE-ovyfyl1li0ik-ovyfyl1li0ik</link>
                <description>کاش احوال بی شرحم به حد کلام و روانه قلم برسد. بی‌شرح مطلق هم نیست.. شرح تلخی دارد. حیف دیدگان سرخ توست که به واژگان دردآگین بی‌روح من آغشته شود، آلبالو.قلمم ملتمس فریاد.. از من انکار و از او اصرار. حرف‌هایم شکافی‌ست عمیق، بر پهنه درهم‌شکسته قلم‌های خونین. که مرهم و زخمش یکپارچه سکوتی‌ست سوگوار و خدشه‌‌انداز چندین خط و خش سربه‌هوا بر آیینه بی‌تصویر نفسانی. افکارم به‌غایت سرد است. رعشه بر تنم میفتد هر لحظه که ده‌ها فکر سرگردان به ذهن خسته‌ام هجوم می‌اورد..و چنان بی‌خوابم.. دیگر به پاره‌وقت کابوس دیدن‌ها هم اقبالی نیست. صرفا از خواب‌‌زدگان نیستم که بیدار شدنم هرگز میسر نباشد. نیمه‌هوشیار و پریشانم؛ بس پریشان..بر مزار امیدهای تباهم، شمع فرسودگی نهادم، باشد که به اعماق در خفا گریستن‌ها بسوزد و داغدار جوانی غارت شده تک‌تک ما. تشنه تنها یک نگاهیم که آشفته نباشد، یک نگاه..تو بگو آلبالو، نسل سوخته ما تا کجا تاوان بقا را به پرپر شدن پس‌ دهد..؟</description>
                <category>Lonarkaid</category>
                <author>Lonarkaid</author>
                <pubDate>Thu, 15 Jan 2026 18:53:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سقوط</title>
                <link>https://virgool.io/BiTagTxt/%D8%B3%D9%82%D9%88%D8%B7-nsyv0j0hr9ea</link>
                <description>حرف بزن آلبالو..به بخت تاریک این دختر، کمتر نفرین بفرست و نگاه کن به بی‌پروا نوشتنش. به گرگ و میش چشمان خمارش بخند، به خون به جوش آمده از جنونش، به اشک‌های نریخته‌اش، به بیخوابی‌هایش، به سقوطش..من مدت هاست سقوط کرده‌ام آلبالو. کاش از بالای یک پنت هاوس پنجاه و سه طبقه سقوط می‌کردم. کاش به ته دره‌ای پرت می‌شدم و تمام استخوان‌هایم درجا پودر می‌شد. کاش اقلا اعماق درد وامانده‌اش را به زیر زبان تلخم مزه‌مزه می‌کردم، بلکه کمی خو بگیرم به این سوختن بی حد و مرز وجودم.من از انسانیت سقوط کرده‌ام. از خود گریخته‌ام. هر ساعت ده‌ها بار درون خودم فرو می‌پاشم و اگر به هنگام تاریکی مطلق، رد خونین ناشی از قدم‌های سستم طعم مرگ نمی‌داد، هرگز قادر به استمرار فرسودگی در این جاده باطل گمراهی نبودم. من هم طراوت داشتم. لبانم سرخ بود و گهگداری به خنده سوق می‌آمد. نگاهم گیرا بود. پلک‌هایم به ندرت خیس می‌شد. تاجایی که خلأ بی‌مرامی‌ها و نبودن‌‌ها، بیشتر از سایه سرد کم‌لطفی‌ها و کم بودن‌ها شد؛ و تردید در ناکافی بودن‌ها و زهر گزنده زیادی بودن‌ها, به لبخند گرگان درنده انسان‌نما رنگ می‌بخشید.شعله شمع احساساتم دیگر به ریتم بی‌رحمی‌ها نرقصید، افتاد و تاخت و سوزاند. هرچه بود و نبود را به خاکستر نشاند.خرده شیشه‌های پراکنده روحم را در دستان سردم فشردم. انگشتان شرمسارم می‌لرزید. زانوان زخمی‌ام جسارت ایستادگی را باخته بود. با هر نفس بریده‌بریده ام تاوان پس می‌دادم.صداهای مبهم قهقهه نامردان در سرم می پیچید. برخورد گیلاس‌های لبالب از شراب زوال نفسانی‌شان بر دشت بی‌انتهای مردگانِ شأن و وجود، منعکس می‌شد.قدمی که پس می‌کشیدم، صد قدم جلو می‌آمدند و شرارت منزجر کننده تیرگیِ ذات‌شان بر گلویم خراش می‌انداخت.خواستم فریاد بزنم که اصلا دیگر باخته ام، هرچه هم که نثارتان شده، نوش جان‌ِ پست‌تان!دیدم میان این جماعت حرمت‌شکنان، مدعیانی اند نه چندان کم، که دروغین گفتارهایشان گوش فلک را کر کرده و کردارشان دست کفتارها و مارهای خوش خط و خال را از پشت بسته. به حد کافی اینجا سرسام آور است، من بدترش نکنم.دیگر مابقی‌اش ارزش روایت ندارد آلبالو. واژه‌ها حیف می‌شوند، صرفا ویرانی مضاعف است و بس.جهان بر مبنای تلخی استوار است. بی‌معنی رنج کشیدن هم جزئی از قمار درد و آوارگی‌ست. حواست به آنهایی باشد که در غایت کم آوردن خودشان برایت سنگ تمام گذاشتند، وجود و لطف و یادگاری هایشان را غنیمت بشمار.و زمستان سردی پیش روی ماست. برفی هم درکار نباشد، به وفور به سوز سردی‌های بیشماری خواهی باخت. نکند اگر همین اطرافیان انگشت‌شمارت سرد شدند, برنجی و بشکنی، نکند از بیشتر سقوط کردن ترس برت دارد، نکند توقع داشته باشی..ولیکن به درختان، روی خوش نشان بده. اگر برگ‌ سرگردانی پیش پایت افتاد، خم به ابرو نیاور. تو به ناگه از ریشه طرد شدن را خوب میفهمی‌، لغتنامه عریانگی را از بَری.باز به تاکید می‌گویم، نکند از سردی و از بیشتر سقوط کردن ترس برت دارد...آلبالوی بی‌پناه من.</description>
                <category>Lonarkaid</category>
                <author>Lonarkaid</author>
                <pubDate>Tue, 23 Dec 2025 21:30:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برف نیمه‌شهریور</title>
                <link>https://virgool.io/BiTagTxt/%D8%A8%D8%B1%D9%81-%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87-%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D9%88%D8%B1-re2dlixb20ru</link>
                <description>آلبالو یخی وا رفته. به‌گمانم تابش وحشیانه پَرتُوان آفتاب ناچارش ساخته به سرازیری باریکه سرخی از اشک‌های خونین. سمفونی گوش‌خراش پنکه به‌شدتی بیش از پیش کلافه‌ام کرده. کنج شیشه یک ترک دیگر خورده و به زحمت می‌توان تمایزی قائل شد میان قاب پنجره و صفحه پر خط‌وخشی درهم پاشیده. تاروپود فرش از گرد و غباری که بر آیینه نشسته می‌نالد. دیوار از رایحه خفگی نقل حکایت می‌کند، اتمسفر عاری از وجود. نفس‌های بی‌هدف منِ وامانده. در و دیوار این ویرانه به حرمت سوگواری‌ام کمر خم کرده‌اند.منی که با نبودنت رنگ‌ معنا باختم. تبسم تلخی به لبم می‌آید آنگاه که می‌پندارم، همواره در بازی دوسرباختت رو به باختن پیش رفتم. به دو سیاهچاله دیدگانت چشم باختم، به نگاهت  دل، به واژگانت خودم، و به رفتنت رنگ معنا را.به‌هر صورت, دچار تو شدن برگ برنده قمار آوارگی‌ام بود. آوارگی‌ به عمق سیه‌شبان تنهایی و به وسعت هفت آسمان. نیمه شهریور به دانه‌های برف سپردم از جهان رو به زوالم خبرت دهند. به‌صرف سکوت و دلتنگ کلام، سبدی آلبالو چین و سری به کابوس بیخوابی‌ام زن، شاید تابستان مرده‌ام را به اندکی خزان بی‌پایان دعوت کردی...پ.ن. این یه دلنوشته خام و بدون ویرایشه. میتونست بهتر باشه.. و من بعد یک ماه ننوشتن، اهمیت چندانی به ویرایش نمیدم..</description>
                <category>Lonarkaid</category>
                <author>Lonarkaid</author>
                <pubDate>Mon, 01 Sep 2025 21:09:16 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>