<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های لرد لندلس</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@LordLandLess</link>
        <description>وبلاگ رسمی ظل الله اعلی حضرتی که خودمان باشیم، عالیجاه لرد لندلس دامه برکاته. تمامی شخصیتهای این سیاهه تخیلی‌ست و تصاویر مربوطه هیچ دخلی به واقعیات ندارند.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 16:22:40</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1690/avatar/YcBrbC.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>لرد لندلس</title>
            <link>https://virgool.io/@LordLandLess</link>
        </image>

                    <item>
                <title>قرنطینه، گنجشکک اشی مشی و سیاه نمایی (۱۶ برج حمل سنه ۱۳۹۹)</title>
                <link>https://virgool.io/@LordLandLess/%D9%82%D8%B1%D9%86%D8%B7%DB%8C%D9%86%D9%87-%DA%AF%D9%86%D8%AC%D8%B4%DA%A9%DA%A9-%D8%A7%D8%B4%DB%8C-%D9%85%D8%B4%DB%8C-%D9%88-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%87-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DB%B1%DB%B6-%D8%A8%D8%B1%D8%AC-%D8%AD%D9%85%D9%84-%D8%B3%D9%86%D9%87-%DB%B1%DB%B3%DB%B9%DB%B9-ynl9yvfir3t4</link>
                <description>با سلام و صلوات و یا به قول دوستان سره‌گو خصوصا طغرل مجری بفرمایید شام، درووووووووووووووود.یک سالی می‌شود که در این سیاهه هیچ ننگاشتیم و البته خوب می‌دانیم و آگاهیم که این خلا حضور ما باعث دلتنگی شما گشت. خوب است همینجا فرصت را غنیمت بشمرده از همه‌ی دوستان و اطرافیانی که نامه‌ها بنگاشتند و به سویمان ارسال نمودند و روی پاکت نبشتند &quot;ای نامه که می‌روی به سویش/ از جانب من ببوس رویش&quot; و به درستی قربان صدقه‌ی ما رفتند تشکر نموده ولاکن وظیفه‌تان بود. اینکه عده‌ای از مردمان این دنیای دنی که کم هم نیستند وظیفه ناشناسند و پای ما را با شیر و گلاب نمی‌شویند باعث نمی‌گردد که شما از برای انجام وظیفه منتی بر سر ما بنهید. سنایی شاعر در این باب و در وصف دوستان نامه نگار فرموده:آنان که به حسن سرفرازند      نازند به خاک پایت ای دوستاصلا شما نباید در این بحبوحه‌ی کرونا بیایید سر ما را بتراشید، ریش انبوه جانانتان را شانه کنید، رخت و لباسمان را بشویید، هل و زعفران به پایمان بیفشانید؟ از خود نمی‌پرسید که این ارباب تارک دنیای ما که از برای ما جانفشانی‌ها نموده و از زندگی و خانواده دست کشیده عمر گران را در راه آموزش و تعالی نوع بشر مصروف گردانیده حالا چه بخورد، چه بپوشد، چگونه مایحتاج خویش را تهیه نماید؟ خوب شد این آقا نیموزیک هست، هر روز مجهز به ماسک و دستکش و لوازم ایمنی راهی اش میکنیم به خرید و تهیه ارزاق و وسایل ضرور و گاهی هم غیر ضرور. به هر حال زنده ماندنش به اندازه‌ی ما واجب نیست. اگر از این مهلکه جان سالم به در بردیم پاداش خوبی از ما می‌گیرد. رعایا هم اگر زنده ماندند خودمان تنبیهشان می‌نماییم که از حیات خویش پشیمان گردند.دوست مشمار آنکه در نعمت زند             لاف یاری و برادر خواندگیدوست آن دانم که گیرد دست دوست      در پریشان حالی و درماندگیعلی ایحال، سخن از این ویروس منحوس ملعون گشت، شاید برایتان سوالی پیش آید که ما چطور با این وضعیت مبارزه کردیم. احسنت به این حس کنجکاوی شما که در همه حال در پی آموزش شیوه‌های کارای اربابی ما هستید. حقیقت این است که از آن روز که داستان ورود بی اجازه و رخصت این پدیده به ولایتمان را شنیدیم به سرعت لپتاپ به دست گشه، متون و مقالاتی چند در باب همه گیری سارس و سپس همین کووید-۱۹ مطالعه کردیم و شیوه‌های دولت بی‌خدای چین از برای مقابله با این همه‌گیری‌ها. شاید حالا باز سوال عرض کنید که چرا به جای تقبل زحمت امور را به اطبای ولایت نسپارده و از آنان درخواست مشاوره ننمودیم. اینجا و در همین سوال به ظاهر بی‌خطر است که تفاوت یک ارباب مثل بنده و یک مشت رعیت نادان هویدا می‌گردد، زیرا که شما چون ما به ظرایف امور اداره روستا و سر و کله زدن با این روستاییان فلان فلان شده آشنایی ندارید. باید در پاسخ بفرماییم که فکر می‌کنید توان اتخاذ تصمیمات ضروری در کسی جز ما هست؟ و آیا اگر آنان چیزی بگویند که ما بهترش را می‌دانیم، به اراجیفشان گوش می‌دهیم؟ اصلا چه دارند بگویند که این چشمه جوشان معرفت و چاه سر ریز دانش ما از آن با خبر نباشد.به هر طریق، با مطالعه تجربه چین و اعمال سختگیری‌های بسیار شدید متوجه گشتیم که راهکار قرنطینه خانگی سفت و سخت و عدم خروج از منزل تا مهار کامل است. منتها این که به رعایا بگوییم بچپید در خانه برای ما محال است. خب اگر در خانه بمانند کی شیر بدوشد برای ما؟ کی برنج بکارد؟ گندم و گوشت چطور تامین شود؟ حتما فردا هم معترض می‌شوند که حوصله‌شان در منزل گندیده و درخواست اینترنت و کتاب و روزنامه می‌نمایند و پس فردا هم که اینها را کسب کردند خواستار حقوق به ظاهر انسانیشان میگردند و میایند اینجا برایمان کامنت‌های اعتراضی از خودشان صادر می‌کنند. دیدیم اینطور نمی‌شود. فرمان اکید قرنطینه خودمان را صادر کردیم. درب عمارت اربابی را بسته، چند تن از گماشته‌های نیموزیک را هم رمان دادیم تا از عمارت مراقبت نمایند و نگذارند جنبنده‌ای ولو یک گنجشک در آسمان عمارت پر بکشد. یک سوراخ هم در درب منزل ایجاد کردیم که صبح صبح خواسته‌ها را بر کاغذی نگاشته از آن سوراخ به آقا نیموزیک می‌دهیم و او پس از نهیه از طریق همان شکاف به اندرونی ما سرازیر می‌کند. ما که در قرنطینه هستیم ولی تا به کجا الله اعلم؟ به هر حال یا این ویروس میبیند خوردن گوشت و پوست و ریه این رعایای تلخ گوشت لذتی ندارد و ولمان می‌کند میرود یا اینکه انقدر می‌ماند تا مردنی‌ها بمیرند و رعایای جان سخت تر بمانند که خب به هر حال مساله از برای بنده حل شده. فقط می‌ماند تمهیدات لازم که فرمان دادیم نیموزیک و دار و دسته چوب به دستش بروند ببینند کدام رعیتی زودتر جان به جان آفرین تسلیم نموده، زمین‌های او را به زور غصب نموده و به عنوان گورستان جدید روستا مورد استفاده عموم قرار دهند. به هر حال بنده که در قرنطینه هستم. رعایا هم مصداق &quot;از دل برود هر آنکه از دیده برفت&quot;.و اما صحبت از چین و سیاست‌هایش شد جا دارد حکایتی هم نقل کنیم از سیاست گنجشک زدایی جناب مائو. شاید شما به خاطر نیاورید ولی پیش از آنکه دنگ شیائو پنگ به قدرت برسد این چینی های آنقدرها هم باهوش و ابرقدرت طور نبودند. یعنی اصلا نبودند و یک کارهایی می‌کردند که خر پدربزرگ کیم جونگ اون به آنها می‌خندید.پرتره مائو اثر اندی وارهولاین آقای مائو تسه تونگ که معرف عموم جملگی خلق الله است، رهبر انقلاب کمونیستی چین بود که با چیانگ کای‌شک در افتاد و او را مغلوب نموده، پر جمعیت ترین کشور دنیا را به زیر پرچم سرخ پرولتاریا روانه نمود و در دوران رهبری با چین چنان کرد که استعمارگران نکرده بودند. آنچه از چین در دوران اخیر می‌بینید هیچ ارتباطی با سیاستهای مائو نداشته و حاصل اصلاحاتی‌ست که پس از او، دنگ شیائو پنگ آغاز نموده و الباقی رهبران حزب دنبال نمودند. در واقع کار دنگ این بود که هرچه مائو نموده را انجام ندهد و هرچه او انجام نداد را عملی سازد.این آقای مائو کمونیستی ارتدکس و دو آتشه نیز بود و دست بر قضا نظریاتی متفاوت از قرائت غالب آن زمانه داشت مبتنی بر شرایط چین و تفاوتش با همسایه شمالی کمونیستش که شوروی باشد. این نظریات او را مائوییسم می‌نامند که در آن دهقانان در محور امور قرار دارند، بر خلاف نظریه مارکسیسم-لنینیسم اتحاد شوروی که موتور محرک انقلاب را کارگران صنعتی می‌داند و این خزعبلات که در حال حاضر ربطی به شما ندارد. همین که بدانید بهترین نظم برای اداره اجتماع نظم طبیعی بشر یعنی فئودالیسم ماست کافی‌ست. اما اگر خواستید اطلاعات بیشتری در باب مائوییسم به دست آورید کافی‌ست به ویکیپدیا سری بزنید تا اجمالا چیزکی در باب این نوع از کمونیسم که در چین و آلبانی مقبولیت داشت دریابید و خودتان از طریق مقایسه متوجه مزایای فئودالیسم بر این تفکرات پوچ و گمراه کننده و این افیون‌های شهری بشوید.القصه، این آقای مائو که همچون جملگی ایدئولوژی‌زدگان تاریخ بسیار خودشیفته بود و خیال می‌کرد هر اراجیفی که به مغزش خطور نماید بهترین راه سعادت را از برای بشر می‌گشاید، سیاست &quot;یک گام بزرگ به جلو&quot; را در دهه پنجاه میلادی و با هدف پیشرفت صنعتی اقتصادی چین اجرایی می‌نماید. ایشان قصد داشته از طریق برپایی کمونها و مزارع اشتراکی میزان تولیدات در چین را افزایش دهد. یکی از مثالهای این توهماتش این بود که فرمان به تاسیس کوره‌های فولاد در منازل شخصی مردمان داد. یعنی مردم عادی و بی‌سواد و کشاورز چین باید در حیاط منازلشان اقدام به برپایی کوره نموده و در آن فلزات را ذوب نموده، آهن و فولاد تهیه می‌کردند. نتیجه این اقدام این شد که پس از مدتی مردم اقدام به قطع درختان جنگل برای تامین گرمای کوره نمودند و چون درختان به اتمام رسیدند در و تخته و پنجره و میز و صندلی ها را به کوره ریختند و دود کردند و حتی در مواردی قابلمه و دیگ و قاشقهاشان را به کوره ریخته و ذوب نمودند. این آهنها هم که آهن نبوده بلکه قراضه‌هایی بی کیفیت بودند که دیگر به درد هیچ چیزی نمی‌خوردند فلذا روستاییان چینی پس از مدتی مشاهده کردند که هم چوب را خورده اند و هم پیاز. یعنی هم با قطع درختان به محیط زیست آسیب عمده زدند، هم کلی دود و آلودگی به هوا فرستاده اند، هم لوازم منزل را به فنا داده اند و هم آهن و فولادی نصیبشان نگشته.تصویری از یکی از کوره‌های خانگی دوران مائواز دیگر مفاد این سیاست یک گام بزرررررررگ به جلو یکی مبارزه با چهار آفت بود که از دید حضرت مائو آسیب عمده به تولیدات کشاورزی چین وارد می‌نمودند. این چهار آفت موش‌ها و پشه‌ها و مگس‌ها و گنجشک‌ها بودند. بزرگترین کارزار نیز علیه گنجشکها به راه اوفتاد و چنان مبارزه‌ای با این مرغکان در گرفت که از لحاظ حجم فضاحت از سیاست های ضد مهاجرتی ترامپ نیز پیشی می‌گیرد. هر که تفنگ بادی در دست داشت شروع کرد به کشتار گنجشکان و تخریب لانه‌های آنان. حتی کودکان نیز با سنگ و تیر و کمان اقدام به مبارزه با گنجشکان نمودند به گونه‌ای که پس از مدتی نسل این پرنده‌ی کوچک در کشور چین رو به انقراض گذاشت. چیزی که عقل مائو به آن نرسیده بود و عقل باقی جمعیت چین نیز بدان قد نداد این بود که این گنجشکان که به ظاهر با خودن دانه گیاهان در حال مبارزه با کمونیسم بودند، سهم عمده‌ای نیز در مبارزه با حشرات و آفات مزارع داشتند و با خوردن ملخ‌ها و کرم‌ها سهم خود را نسبت به کمونیسم ادا می‌کردند. پس از مدتی که از پاک‌سازی نژادی گنجشکان گذشت دیدند آفات و مور و ملخ افتاده به جان مزارع و مراتع مملکت و محصول را از میان برده و چونان قحطی به جان مردم افتاد که در تاریخ بی‌همتاست. البته که این قحطی تنها حاصل این آفات نبود بلکه حاصل آفت بزرگ سیاست‌گذاری های اشتباه حزب و شخص مائو بود. گند کار که بالا گرفت گنجشک‌ها از لیست ضد انقلابیون خارج گشته و جمهوری خلق چین اقدام به واردات گنجشک زنده از کشور دوست و برادر کمونیست اتحاد جماهیر شوروی نمود.پسر چینی که با افتخار جنازه‌ی گنجشکها را به نخ بستهدر نهایت سیاست یک گام بزرگ به جلوی مائو منجر به مرگ میلیونها گنجشک و انسان گشت. سرگرم شدن کشاورزان به ذوب کردن فلزات در کوره‌ها وکشتار گنجشک‌ها و ازدیاد ملخ‌ها و زندگی در کمون‌های مشترک باعث کاهش میزان تولید اقلام خوراکی از جمله برنج شد که در نتیجه‌ی آن چیزی نزدیک به ۴۰ میلیون نفر از جمعیت پانصد میلیون نفری چین در آن زمان جان خود را از دست دادند.مائو تسه تونگ: با این همه برنامه‌هایی که برای چین داریم شاید حتی نیمی از جمعیت چین جان خود را فدا کند، اگر نه نیم شاید یک سوم، یا یک دهم، اما شما نمی‌توانید وقتی انسان‌ها می‌میرند بیایید و من را سرزنش کنید.پوستر تبلیغاتی مبارزه با آفاتپی‌نوشت: قرار نبود هیچ‌وقت از قالب لندلس خارج بشم و سعی کردم حتی وقتی پاسخ نظرات رو میدم و یا جایی نظری می‌نویسم از جانب لندلس انجام بدم. اما این چند خطی که در ادامه می‌خونید رو دیگه نمیشد تو قالب ارباب رعیت ستیزی مثل لندلس بنویسم. این شد که تصمیم گرفتم با زبون خودم و به عنوان یه دوست یا آشنای ویرگولی بیانشون کنم. اول از همه اینکه سال نوی شما مبارک. امیدوارم سال خوبی باشه و مهمتر اینکه سلامت باشید و سالم بمونید. دوم اینکه جدی نشستین و اباطیل و ترحات بالا رو خوندین و خوندین و به ته نوشته که اینجاست رسیدین؟ چه صبر و تحمل و اعصاب فولادینی. من که خودم نویسنده اینا هستم حاضر نیستم حتی برای اصلاح اشکالات تایپی برگردم بالا و بخونمشون (علت کثرت اشکالات تایپی و غلط‌های املایی-انشایی-فرهنگی-هنری پستها یکی بیسوادی من و دومی همینه که واقعا حال ندارم اینا رو بخونم). سوم که اصلی‌ترین چیزی هست که می‌خوام بگم یا در واقع خواهش کنم اینه که لطفا تو پستهاتون، استوری‌هایی که تو شبکه‌های اجتماعی قرار میدین یا هر جای دیگه، طبقات مجروم جامعه و مشکلاتشون تو این شرایط رو فراموش نکنیم. وسط رقص‌ها و تشویق کادر پزشکی که الحق کار قشنگیه یاد شهروندای فراموش شده‌ی بی‌تریبون و دسترسی به رسانه هم باشیم. منظورم کمک و خیریه نیست، همینکه از خودشون، مصائبشون و مشکلاتی که حتی در حالت عادی و روزمره هم باهاش روبرو هستن و تو شرایط فعلی چند برابر شده بگیم کافیه. متاسفانه خیلی از این شهروندا پس انداز کافی برای قرنطینه کامل رو ندارن و دستمزد روزانه دریافت می‌کنن. پول کافی برای تهیه غذای سالم یا گاهی حتی سرپناه ندارن و از دسترسی به اینترنت و تکنولوژی برای حضور در کلاس‌های مجازی مدارس هم محرومن. همین موضوع باعث ظلم مضاعفی میشه که اونها رو در معرض خطرات بیشتری قرار میده که شاید من نمی‌تونم خوب بیان کنم ولی می‌دونم همه ازش مطلعیم. کمترین کار ما اعضای ویرگول می‌تونه این باشه که گاهی ازشون بنویسیم تا همه نسبت به مشکلاتشون و مهمتر از اون وجودشون آگاه بشیم و کاری که لندلس با رعایاش کرد و فراموششون کرد رو باهاشون نکنیم. ممنونم که این چند خط اضافه رو هم خوندین. ممنونم که حال خوبتونو تو پستهاتون با من خواننده قسمت می‌کنین و دوباره امیدوارم که خوب و سالم بمونین.</description>
                <category>لرد لندلس</category>
                <author>لرد لندلس</author>
                <pubDate>Sat, 04 Apr 2020 04:20:54 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گزارش یک بحران - قسمت اول (۲۶ برج سرطان سنه ۱۳۹۸)</title>
                <link>https://virgool.io/@LordLandLess/26tir1398-kl6xqsbunvyr</link>
                <description>درود بسیار شما بر ما و بر ولایت ما و بر اهل ولایت ما و هر چه نتسب به ماست.مدتی بس طولانی‌ست که از شما دور گشتیم و رخ در پرده کشیدیم، نه از سر انتخاب که بر حسب اجبار. حقیقتش را بخواهید که بیخود کرده اید چیزی از ما بخواهید، ولاکن در این ساعت میل ما بر این است که حقیقت را بر شما آشکار نماییم که ما آشکار کننده حقایقیم. بلی، می‌فرمودیم که علت این غیبت طولانی ما خبطی بود که از یکی از اقربا سر بزد و سنگی بود که بر حسب فزونی بلاهت بر صفحه نمایش ما کوفت چونان که نفس و ناموس لپتاپمان یکی بگشت. ولاکن این حماقت که از او سر بزدی ریشه در اختلافات عمیق ژئوپولیتیغ ولایت ما داشت و بسی قصه‌ای‌ست پر آب چشم.ولاکن غمگین مباشید و گمان مبرید که اکنون قصد نموده‌ایم بر محرومیت شما در آگاهی به عمق مسائل ژئوپولیتیغی و ژئو استراتیژیکی، بلکه طی حرکتی بی بدیل در تاریخ عزم نموده ایم بر بیان جزئیات موضوع و آشکار کردن چهره تمامی دشمنان و حسودان و عنودان و حتی جاهلین و افراطیونی که خواسته یا ناخواسته با اقدامات خویش دشمن را شاد نمودند. به قول فتحعلی شاه فقید:کشم شمشیر مینایی که شیر از بیشه بگریزدزنم بر فرق پسکوویچ که دود از پطر برخیزدفتحعلی شاه در حال دود کردن پطر کبیرو اما آن چه خوشنودی شما را زیادتی بخشد و حض شما را مستدام نماید این باشد که به حکم وجود جزئیات بسیار و وجوب ذکر نکات کثیر، روایت این واقعه در یک مقال نمی‌گنجد فلذا با روایتی در چند پرده خوشنودتان می‌سازم، باشد که در این فصل برداشت تابستانه کیفور گشته بیشتر فعلگی و عملگی نمایید و سهم ما از مالیات دریافتی از رعایا فزون گردد و اشکم و دنبه ما فربه گردد و دماغمان فعال. خاک بر سرتان نمایند که گمان بردید منظور ما از دماغ بینی‌ست و اکنون مشغول پوزخند زدن به ذات همایونی مایید، بی‌خبر زآنکه دماغ همان قوای ذهنی بوده یا شاید چیزی شبیه به این که البته شما فاقد آن هستید و از جملگی قوای انسانی فقط قوه باه به کارتان می‌اید. ای کک بیفتد به آن تنبانتان که اینقدر در فکر شکم و زیر شکم هستید.و اما پس از ذکر این مقدمه طولانی و با یاد و نام خدای گزارش یک جنگ را آغاز می‌نماییم.صبح عید فطر از خواب برخاسته، پس از شستن دست و روی و اتمام عادات یومیه به اقامه نماز عید فطر در مسجد محل پرداختیم به اقامه‌ی آشیخ محمد آقا بالا سری که از نوابغ و حکمای دوران بوده، به جملگی علوم کیمیا و سیمیا احاطه کامل دارد و از فقه و حدیث و متون آگاه است. این مسجدی که فرمودیم البته در ولایت ما قرار ندارد، یعنی هم در ولایت ماست و هم نیست. در واقع این مسجد عظیم که شکوه و زیبایی اش با مسجد ایاصوفیه برابری می‌نماید و اگر جرات دارید بگویید اینطور نیست تا با ششلول دنبالتان نماییم، در منطقه‌ای میان روستای بالا رود پی که ولایت ماست و پایین رود پی قرار دارد. این پایین رود پی که فرمودیم هم در گذشته‌های نه چندان دور از ولایات تحت فرمان اجداد و پیشینیان ما بودی ولاکن پس از درگیری که بین ایشان و قوای مشروطه‌خواه ملعون رخ داد، پایین رودی‌ها که باد به سرشان خورده بود و هوا برشان داشته بود خواستار جدایی گشتند و پدر جد ما نیز با بزرگواری بسیار رودخانه ای که از میان زمینهاشان گذر می‌نمود را مرز دو روستا قرار داده اجازت فرمود به رهایی آن بندگان و چنین گشت که آنان در ظلمات جهل فرو برفتند و از کار و زراعت دور گشته بیشتر به تقلید از شهر‌ها اصرار ورزیدند و کم کم در فکر ساخت مدرسه‌ای بیوفتادند و در کمال وقاحت رعیت زادگانشان به تحصیل علوم غریبه غربیه پرداختند. از بخت خوب یا بد روزگار در همان سالهای ابتدایی هم در بالا رود ما و هم در پایین رود ذخایر عظیم ماسه بادی اکتشاف گردید و مهندسینی از بلاد جابلقا و جابلسا با عقد قراردادهایی که از حوصله‌ی این روایت خارج است امتیاز استخراج و فروش این ماسه بادی‌ها را بر عهده گرفتند. همین اکتشاف بود که باعث افزایش ثروت خاندان ما گشته زمینه تامین مخارج تحصیلات عالیه این حقیر در بلاد پتل پوخ را فراهم نمود که از آنجا با توشه‌هایی فراوان از علم و ادب و دانش بازگردیم و با تشعشعات و امواج آگاهی کور کنیم چشم آن پایین رودی‌های ملعون فلک زده‌ی تازه به دوران رسیده که حالا با سرازیر گشتن پول ماسه مجال بیشتری برای عیاشی و خوش گذرانی و دور شدن از سبک زندگی روستایی ما داشتند و کم کم به تقلید از شهری‌ها آپارتمان‌هایی چند طبقه بنا نمودند و شوارع و کوی و برزن روستاشان را آسفالت نمودند و حتی اخیرا ملاحظه گشته که یک فقره نمایندگی فروشگاه افق کوروش نیز در روستاشان تاسیس گشته. خدای لعنتشان کناد.تصویری از اهالی رود پی پیش از تجزیه به دو ولایت بالا و پایینعلی ای‌حال.... ای بمیرید، سقط شوید، کیبوردمان کف نمود از پرگویی. میل داغ برود به چشمتان که یک فنجان چای، قهوه یا لااقل یک لیوان آب دستمان نمی‌دهید که نفسی تازه کنیم. حیف که نمی‌خواهیم یاد و خاطره رشادت‌هایی که در بحران اخیر از خود نشان دادیم از حافظه جمعی بشر پاک شود وگرنه اصلا همینجا لپتاپ را بسته می‌رفتیم و از شما قوم ظالم فرسنگ‌ها دور می‌گشتیم.می‌فرمودیم، پس از سرازیر گشتن پول ماسه که اهالی منحرف پایین رود پی سبک زندگی شهری در پیش گرفتند، ابوی گرامی ما نیز از برای چشم و هم چشمی و خنثی نمودنتهاجمات فرهنگیشان به روستای ما دست به اقداماتی متقابل زد که از جمله‌ی آن برپایی مراسم هفتگی فلک و تنبیه رعایا در شوارع عمومی روستا و دیگری بنای عمارتی عظیم به عنوان ملک اربابی و دیگری تشکیل نیروی مزدور مجهزی برای دفاع از حدود بالا رود پی بود و البته تاسیس همین مسجد زیبا. جملگی تلاشهای ابوی مرحوم را بنده گسترش داده جز همین عمارت مسجد. حکایت این است که در اوایل تاسیس که ما نیز کودک بودیم مزدوران ولایت ما از ورود پایین رودی‌ها جلوگیری به عمل میاوردند ولی پدر همین آشیخ محمد فرمود که مسجد خانه خداست و متعلق به شخص خاصی نیست و جملگی مسلمین و مومنین حق ورود به آن را دارند و از ورود مردمان به ممالک موقوفه جلوگیری نتوان، که مرحوم ابوی ما نیز تمکین نموده. پس از آن این مسجد تبدیل به تنها نقطه مشترک بین ما و پایین رودی‌ها گشت و علیرغم همه کدورتها به وقت عبادت همگی برادرانه صفوف را تشکیل داده شانه به شانه به اقاه نماز می‌پردازیم. همین امر باعث گشته که مسجد مرکز صلح و آشتی گردد و کم کم وظایف حل اختلافات فی‌ما بین نیز بر امام جماعت مسجد محول گردد و حکمیت و داوری بین ما و آن منحرفین را نیز بر عهده گیرد.........سخن به اطناب رفت و حالا که نگریستیم در کمال تعجب مشاهده نمودیم که همچنان از مقدمه روایت که برگزاری نماز عید بود ثانیه‌ای جلوتر نرفته ایم. یا للعجب از پیچیدگی‌های زمانه، خصوصا منطقه‌ی ما که در طول تاریخ چشم طمع بشریت را به خود جلب نموده.تا همینجا کافی‌ست. ادامه این گزارش را به زودی زود، احیانا در آدینه در همین منبع الاسرار ویرگول پیگیری فرمایید.پی‌نوشت ۱: کمال تشکر و امتنان داریم از همه خوانندگان، خصوصا نظر دهندگان که با وجود بدعهدی ما به پیمانشان با اربابشان پایبندند و خود را از الطاف ما بی‌بهره نمی‌گذارند. سایه ما بر سرتان مستدام باد.پی‌نوشت ۲: تصویری که از رعایا قرار دادیم در واقع اهالی امارت بخارا در روسیه تزاری و اوایل قرن بیستم هستند که توسط عکاس شهیر روس سرگئی پروکودین گورسکی به ثبت رسیده. ایشان از پیشگامان عکسبرداری رنگی بودند که عکس‌های بی‌شماری از روسیه قرن بیستم به یادگار گذاشتند. از جمله تصویری که از امیر وقت بخارا محمد عالم خان ثبت کردند و ما به عنوان نمایه ویرگول لرد مورد استفاده قرار داده ایم.</description>
                <category>لرد لندلس</category>
                <author>لرد لندلس</author>
                <pubDate>Wed, 17 Jul 2019 10:42:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چهار سال و یازده ماه و دو روز باران بارید یا گزارش یک سیل (اول برج ثور سنه ۱۳۹۸)</title>
                <link>https://virgool.io/@LordLandLess/01ordibehesht1398-jduj9cfrulwx</link>
                <description>«چهار سال و یازده ماه و دو روز باران بارید. در این مدت دوره‌هایی هم بود که باران ریز می‌شد؛ آونوقت همه سراپا لباس می‌پوشیدند و با قیافه‌ای نقاهت زده به انتظار می‌ماندند تا پایان باران را جشن بگیرند، ولی دیری نگذشت که مردم عادت کردند این فواصل را مقدمه‌ی دوبرابر شدن باران تعبیر کنند. آسمان با توفان‌های نابود کننده باران فرو می‌ریخت و از سمت شمال، گردباد سقف خانه‌ها را از جا می‌کند و دیوارها را به زمین می‌ریخت و در کشتزارها آخرین درختان موز را از ریشه می‌کند.»صد سال تنهایی - گابریل گارسیا مارکزنقاشی ماکوندو، جهان خیالی کتاب صد سال تنهایی؛ رونمایی شده در نمایشگاه کتاب بوگوتامدتی نبودیم و در این مدت آسمان چنان از فراغ و دوری ما خون بارید که حتی استاد شجریان روی به آسمان نموده بانگ بر آورد که &quot;نبار ای ابر بهااااااار&quot; و جملگی ممالک محروسه غرقه گشت و بلایا نازل شد و حتی مرحومه مغفوره هایده رو به ما نموده عرض کرد &quot;تو قهر کردی و قهرت مصیبت شد و بارید&quot; و هر چند شما باید پند گیرید و به دست و پای مبارک ما اوفتاده و از ما درخواست کنید که با فشاندن در و گهر در وبلاگمان پاچیدن باران را متوقف نماییم، ولاکن این سیلاب‌های اخیر هیچ دخلی به ما نداشته، از بیخ جملگی این شایعات را تکذیب نموده و گسترش آن را توطئه‌ی مخالفینمان قلمداد می‌نماییم.و اما در باب مقدمه؛ یک ماه است و بسا بیشتر که هر روز بر طارمی عمارت اربابی ایستاده، قهوه ای در دست و سیگاری در دست دیگر به بارش باران و غرقه گشتن رعایا و خانه خرابی‌هاشان می‌نگریم و مداوم به یاد کتاب معظم صد سال تنهایی افتاده، آن بخش انتهایی کتاب که چهار سال و یازده ماه و دو روز باران بارید، و هرچه در افکارمان غور نمودیم وصفی بهتر از این برای حال امروزمان نیافتیم. فلذا این دست نوشته را با نقل قولی از آن اثر معظم آغاز نمودیم که بهانه‌ای گردد تا شما را با آثار این نویسنده‌ی بلند آوازه نیز آشنا نماییم و جای خواندن جوجو مویز و من پیش از تو و تو پیش از من و من بعد از تو و تو بعد از من و این اراجیف که اسامی‌شان آدمیزاد را به یاد صف نانوایی می‌اندازد، اندکی کیفیت مطالعات خویش را بالا برده فایده‌ای به حال ما و ولایات محروسه نیز برسانید. البته ما که می‌دانیم شما لیاقت نصایح ما را ندارید ولاکن اگر پند گرفتید حتما نسخه زیراکسی ترجمه بهمن فرزانه را مطالعه نمایید که ما را خوش‌تر است.ما خودمان هر سال در برج جوزا (یا همان خرداد شما شهر فریفتگان خائن) و به محض ورود اولین موج گرما زیر باد کولر افقی گشته مشغول باز خوانی و باز باز خوانی و باز باز باز...باز باز باز خوانی این رساله می‌گردیم و هر بار حظ وافرتری نسبت به بار قبل می‌بریم. از همین لحظه از شما نیز دعوت به عمل می‌آوریم در تعطیلات نیمه‌ی خرداد امسال در سیزدهمین بازخوانی این کتاب به ما ملحق گشته، هم قدری سرانه مطالعه کشور را افزایش دهیم و هم قدری مصرف بنزین و تنباکو و کشتار مرغ از برای جوج و کثافت زدن به سواحل شمال را  کاهش دهیم. از دیگر آثار این نویسنده‌ی چپگرای گور به گوری منحرف «گزارش یک قتل» نام دارد که عنوان فرعی این پست را از نام آن تلخیص نموده‌ایم و خواندن آن و «عشق در سالهای وبا» و الباقی آثارش را نیز به جملگی خوانندگان توصیه می‌نماییم.و اما بارش باران‌های سیل آسا که از ۲۶ام برج حوت ۱۳۹۷ آغاز گشت و باور بفرمایید و نفرمودید هم به درک اما امروز که اول برج ثور ۱۳۹۸ است همچنان می‌بارد. ما نیز همچون نوح که بر عرشه‌ی کشتی می‌ایستاد، کشتی‌بان این ولایاتمان در این مقطع حساس گشته و هر روز بر بالای طارمی عمارت اربابی ایستاده خطاب به رعایایمان که حکم همان حیوانات کشتی نوح را دارند فرامینی صادر می‌نماییم. در واقع در میان جملگی این خرابی‌ها روستای ما همچون جزیره ثبات است  و این امنیت و آسایش را جملگی مدیون رهنمود‌های ما هستید که در روز ۲۷ام یعنی فردای اولین بارش طی تماسی با ژنرال نیموزیک و باقی مشاورین محلی، ستاد مدیریت بحران را در قهوه‌خانه‌ی محلی تشکیل دادیم. همان روز به نیموزیک فرمودیم تعدادی مزدور از شهر اجیر نموده به سمت رودخانه بروند و جنازه‌ی گاو و گوسفندها را از رودخانه برداشته، سرچشمه‌ی آلودگی‌ها را بزدایند و سپس خودمان به عمارت بازگشتیم. هر چند این مجسمه‌ی بلاهت و اسطوره‌ی حماقت فردایش بازگشته صبح زود ما را بیدار نموده عرض کرد که جمعی حدود ۳۰ نفر کارگر روزمزد شهری که بار وانت زده و به ولایت ما آورده بود حین لایروبی مسیر رود از اجساد خود غرقه گشته و به کدورت و کثافت شناور بر آب رود اضافه گشتند. این وضعیت ادامه داشته و اجساد این کارگران به همراه گاو و گوسفندها تا یک هفته در معابر روستا شناور بودند و موجب وحشت عمومی را فراهم می‌اوردند که این وحشت عمومی باعث ذوق مرگ ما گشته تفریح عیدانه خوبی برایمان پدید آورد. ولاکن بعد از یک هفته جملگی این لاشه‌ها دچار ترکیدگی گشته خود به خود در آب رودخانه تجزیه شدند و خداوند ما را نجات داد ولاکن اکنون یک ماه است لب به اب رودخانه نمی‌زنیم و باقی را نیز از شرب آن منع نموده ایم مبادا دل و روده گاو و گوسفند و آدم و خر و قاطر نیز همراه آب وارد بدنمان گردد.القصه جز چند فقره مرگ و میر و خانه خرابی و قطع آب شرب روستا به مدت یک ماه به علت گل آلود بودن رودخانه از بالا دست و از بین رفتن جملگی محصولات زراعی و ریزش شکوفه‌های بهاری درختان اتفاقی در این گوشه‌ی ارض که تحت فرمان ماست رخ نداده، همه چیز در امن و امان است. سرمان به سلامت باد.تصویر از سیل آق قلای استان گلستانپی‌نوشت: تعدادی از دوستان در بخش نظرات نسبت به ما ابراز مهر و عطوفت و خاکساری نمودند. والله اگر نبودند این نوشته‌ی بی سر و ته و دمب و اشکم را نمی‌نگاشتیم. از سر تعجیل چیزی سر هم نمودیم، باشد که مقبول افتد. اگر نیوفتاد به درک. مرده‌شوی ببرد شما و سواد و نظراتتان را.</description>
                <category>لرد لندلس</category>
                <author>لرد لندلس</author>
                <pubDate>Sun, 21 Apr 2019 11:12:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جانم را بستان اما پپسی ام را نه (۲۸ برج قوس سنه ۱۳۹۷)</title>
                <link>https://virgool.io/@LordLandLess/28azar97-ihbazbfkjdzp</link>
                <description>با عرض درود حضور مبارک خودم و خوانندگانم و کس و کار و خویشانم و تفو بر الباقی مردمان، تفو. امروز با حکایتی و پندی بیامدیم که در این برهه همیشه حساسی که میهنمان در آن قرار دارد عبرت‌های فراوان در آن نهفته است. خصوصا که این غفلت از تامین نیازهای روزمره‌ی داخلی آتویی به دست اجانب داده هر کله هویجی که در بلاد افرنجیه بر سر کار بیاید با چماق و هویجش تهدید و تحریممان می‌نماید. باشد که شما رعایای ما پند گیرید یا اگر دلتان نخواست درد و مرض بگیرید یا هر چیز دیگر که خودتان خواستید، بدبخت‌های نفهم بی‌لیاقت.نقل است در زمان‌های دور و قرن گذشته کشوری همی بود به نام اتحاد جماهیر شوروی که پیش از شروع قرن حاضر خودش فروپاشید و به قول عوام خشک شد افتاد. کل این روند فروپاشی نیز در همین روایت مستتر است باشد که در آن تامل کنید. بلی، می‌فرمودیم که این کشور که از ابر قدرت‌های زمانه بود و در جنگی مهیب رژیم ددمنش نازی را با کمک بقیه بر انداخت، علاقه خاصی به توسعه‌ی علوم پیشرفته داشت. در ۱۹۴۹ بمب اتم بساخت و بعدتر اولین فضانورد را به فضا همی‌فرستاد و حتی در زمین سوراخی بکندند به عمق ۱۲۲۶۲ متر که ببینند آن پایین چه خبر است ولی بعدا خر فهم گشتند که این فضولیشان موجب معضلات فراوان از برای محیط زیست می‌گردد و آن سوراخ را همی درز گرفتند.یک بار هم بزرگترین بمب اتمی جهان را بساختند و نام بمب تزار بر آن نهادند که معادل ۵۰ مگاتن تی‌ان‌تی قدرت داشت و بزرگترین بمب اتمی تاریخ بود و تا شعاع ۵۰۰ کیلومتر را تخریب می‌کرد چونان که خودشان گرخیدند و نهایتا نابودش نمودند.روایت چاه حفاری کولا را در اینجا مطالعه کنید.روایت بمب تزار را هم در اینجا بخوانید.محل قرارگیری سوراخ ۱۲۰۰۰ متری شوروی‌ها و دم و دستگاهی که بر فرازش بر افراشتندعلی ایحال، این کمونیست‌های پدر سوخته‌ی خدا نشناس که بدون هیچ معذوریتی هرچه به ذهنشان خطور می‌کرد را هوا می‌کردند و در زمین فرو می‌نمودند آن‌قدر درگیر علوم روز و صنایع سنگین بودند که فراموش کردند شکمی هم برای سیر کردن دارند. فلذا از سرمایه گذاری در صنایع مصرفی غافل گشتند و بدینها اضافه کنید ناکارآمدی و فساد حاکم بر دستگاه اشتراکی را تا بدانید این مردمان فضانورد با چه مشکلات روزمره‌ای از برای سد جوع روبرو بودند.در همان سالها که روسها در حال رقابت با ایالات متحده بر سر برنامه فضاییشان بودند و در سنه ۱۹۵۹ بر اساس توافقی فی‌مابین دو دولت شوروی و آمریکا قرار بر این گشت که دو نمایشگاه تجاری یکی از برای آمریکیان در مسکو و یکی از برای شوروی‌ها در واشنگتن دایر گردد. در همان نمایشگاه مسکو بود که نیکسون، معاون وقت ریاست جمهوری ایالات متحده (و تنها رییس جمهور ایالات متحده که مجبور به استعفا بگشت تا به حال و انشا الله دومی اش در راه اس. بلند بگو آآآآآمییییییییییییییییین.) لیوانی پپسی کولا به نیکیتا خروشچف، رهبر زحمتکشان جهان و دبیرکل حزب کمونیست اتحاد شوروی بداد. خروشچف چنان خوشش بیامد که با وجود اینکه تا به آن روز نوشابه در اتحاد شوروی ممنوع بود و آن را از ظواهر مسلم کاپیتالیسم دزد می‌دانستند، به پپسی اجازه ورود و فروش نوشابه اش در پشت پرده‌ی آهنین را داد.لازم به ذکر است اندکی در باب این آقای خروشچف که با خوردن یک نوشابه چنین دل از دست بداد توضیح دهیم.نیکیتا خروشچف، رهبر اتحاد جماهیر شوروی در اوج قدرت آن بود. یکی از انقلابیون نسل اول که در دوران رهبری استالین و بر اثر تصفیه‌های معروف و قحط الرجالی که پس از آن به وجود آمد، کم کم پله‌های ترقی را پیمود. وی فرمانده نیروهای ارتش سرخ در نبرد معروف استالینگراد بود که جملگی آگاهان به امور نظامی-سیاسی-تاریخی آن را نقطه عطفی در جنگ جهانی دوم می‌دانند و اولین شکست بزرگ ارتش نازی به حساب میاید. بعدها رییس هیات وزیران اتحاد شوروی گشت و پس از مرگ استالین طی یک سری عملیات ماهرانه که فقط از پس کارگری کمونیست چون خودش بر می‌آمد رقبا را کنار زده، بر صدر اتحاد جماهیر شوروی و تخت امپراتوری تزار و لنین و استالین بنشست. در دوران مسئولیتش مسبب پیشرفت سریع برنامه فضایی اتحاد شوروی بگشت، استالین زدایی بکرد و جنایات رهبر پیشین را افشا نمود، در میانه سازمان ملل به نشانه اعتراض کفش از پا بر کند (هر چند در صحت این مورد اتفاق نظر وجود ندارد)، با لبخندهای کریه دندان‌های طلایی اش را به رخ جهان کشید، کل جهان غرب را مدام تهدید به پاکسازی اتمی نمود و حتی  یک بار در یک سخنرانی و جلوی چشمان نمایندگان ۱۲ کشور عضو ناتو گفت &quot;ما شما را دفن می‌کنیم&quot;، به گونه‌ای که آن بندگان خدا متوحش گشته،‌کراواتها دریدند و مشخص نیست به نشانه اعتراض یا از ترس بسیار جلسه را ترک نموده به ممالکشان بازگشتند. خلاصه هر چه از عظمت او بگوییم کم است که دوران صدارت او آخرین روزگار برتری اتحاد شوروی بر سرمایه داران غربی بود و بعد برکناری او از قدرت (که پر بیجا نبود مردک خرفت مفتخور الدنگ بد دهن ناقص العقل ناقص الخلقه) هر چه در آن سرزمین رخ نمود جملگی رو به حضیض بود.خروشچف در حال نوشیدن یک نوشابه‌ی پپسیشوروی‌ها چنان مفتون این نوشابه شدند که از برای خریدش سر و دست‌ها شکستند و درخواست تاسیس شعبه‌ای از شرکت پپسی در آنسوی پرده آهنین را بکردند ولاکن مشکلی در میان بود و آن این‌که پول رایج شوروی‌ها (روبل) در هیچ کجای جهان به آب دماغ بز نیز  نمی‌ارزید و پپسی و هیچ یک از شرکا و تامین کنندگانش پذیرای این تکه کاغذ نبودند. فلذا در ازای واردات پپسی دست به صادرات ودکا به ایالات متحده بزدند و پپسی ها بر بدن زدند و با نوشیدنی کاپیتالیستی عیش و عشرتها نمودند و جشن‌ها بر پای نمودند تا چرخ گردون چرخید و سیبی که به آسمان رفته بود تا به زمین برسد هزار چرخ بخورد و رسید دهه ۸۰ میلادی و جنگ افغانستان که بر اثر تحریم‌های ناشی از حرب روس‌ها علیه افاغنه، واردات ودکا به ایالات متحده ممنوع بگشت و چو ودکا نبودی پپسی هم در کار نبود. چونان که عوام الناس گویند &quot;هیچ از تو هیچ از من&quot; یا چنین کوفت و زهر مار و اراجیفی کع شما سر هم می‌کنید یا نمی‌کنید. اصلا مرده شوی ببرد آن زبان و طرز سخن گفتن شما را بدبختهای شلوار پاره‌ی پپسی ندیده.القصه، شوروی‌ها که به خنسی افتاده بودند و از تولید یک پپسی ساده عاجز بودند ولاکن صنایع نظامیشان همانند کارخانه سوسیس سازی اسلحه و ادواتی تولید می‌کرد که هیچ کس جز اقمارشان طالب آن نبود چاره در آن دیدند که آنچه دارند را بدهند و آنچه ندارند بستانند.بدینگونه بود که پپسی برای لحظه‌ای تبدیل به ششمین ارتش دنیا شد: در سال ۱۹۸۹ طی معامله ای دولت اتحاد جماهیر شوروی ۱۷ عدد زیردریایی و سه کشتی جنگی را به کمپانی معظم پپسی بدادند تا در ازای آن چند بطری پپسی کولا تحویل بگیرند و خماری از تن بدر نموده اندکی شکر و کافئین به رگهاشان وارد همی کنند. و البته باید متذکر گشت که پس از آن شرکت پپسی این ادوات حرب را به شرکتی در سوئد بداد تا تبدیل به ضایعات آهن!!! نمایند.پس از این واقعه بود که دونالد کندال مدیرعامل پپسی به مشاور امنیت ملی ایالات متحده گفت &quot;ما داریم زودتر از شما شوروی‌ها را خلع سلاح می‌کنیم&quot;.دو سال بعد امپراتوری اتحاد شوروی به علت مشکلات داخلی و ناکارآمدی اقتصادی فرو پاشید و جنگ سرد را به ایالات متحده واگذار کرد. https://www.youtube.com/watch?v=Q3MLgWl79i0 شرح این حکایت را از تارنمای بیزینس اینسایدر بر گرفتیم که لینک اصلی آن را از برایتان قرار می‌دهیم تا خیال خام نکنید بر این قوم روس بهتان زدیم.برای مطالعه بیشتر در باب این معامله به اینجا رجوع نمایید.پی‌نوشت: جالب است بدانید این مناقضه کریمه هم از دسته‌گل های همین جناب خروشچف مزخرف است. تا پیش از صدارت او، کریمه بخشی از جمهوری روسیه شوروی بود. ایشان چون خودش اوکراینی الاصل همی‌بودی از برای خوش خوشان طی یک حکم این سرزمین را به عنوان هدیه به جمهوری شوروی اوکراین منتقل نمودی که البته در آن زمان مشکل چندی نیافرید چون جملگی تحت حاکمیت یک نظام بودندی چونان که نه خانی آمده و نه خانی رفته ولاکن ۶۰ سال بعد که روسیه و اوکراین دو کشور مستقل بگشتند همین حاتم بخشی حضرتشان بهانه‌ای به خلفش تزار ولاد پوتین بداد از برای قشون کشی به آن دیار فوقع ما وقعپی‌نوشت ۲: اینجانب هر چند ماه یک بار تشریف فرما می‌شوم به ویرگول، مشاهده می‌نمایم که اپ iOS آن عرضه نگشته دست از پا درازتر به خلوتم باز می‌گردم. اما می‌فرمایند &quot;عیب می جمله بگفتی هنرش نیز بگوی&quot;. دلمان نیامد اشاره نکنیم که در عوض اپ اندرویدش خوب است. کاش قابلیت نگاشتن پست هم داشت.</description>
                <category>لرد لندلس</category>
                <author>لرد لندلس</author>
                <pubDate>Wed, 19 Dec 2018 11:05:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آمدی؟ وه که چه مشتاق و پریشان بودم (۱۵ برج سنبله سنه ۱۳۹۷)</title>
                <link>https://virgool.io/@LordLandLess/150696-ijsx3q1bsdtt</link>
                <description>مدتی نبودیم، خودمان نیز نمی‌دانیم چقدر دلتنگمان بودید و چند نفر تلفات دادید و انشاالله از غم دوری ما به درک واصل شدید، نشدید، مشرف به موت هستید یا چه. به هر حال امروز صبح که بیدار گشتیم و چشمان همچون غزالمان را به دنیا گشودیم ناگهان حس کردیم چقدر وجودمان را از شما دریغ نموده ایم و چه لطماتی به علم و دانش و معرفت و بشریت از این غیبت ما وارد می‌گردد. این بود که تصمیم گرفتیم باز گردیم و چشمه‌های حکمتمان را به سوی شما جاری نماییم.شیخ اجل سعدی قرن‌ها پیش این غیبت و بازگشت ما را پیش بینی نموده و غزلی از برایمان سروده بود بدین مضمون: آمدی وه که چه مشتاق و پریشان بودم / تا برفتی ز برم صورت بی‌جان بودمنه فراموشیم از ذکر تو خاموش نشاند / که در اندیشه اوصاف تو حیران بودمبی تو در دامن گلزار نخفتم یک شب / که نه در بادیه خار مغیلان بودمزنده می‌کرد مرا دم به دم امید وصال / ور نه دور از نظرت کشته هجران بودمبه تولای تو در آتش محنت چو خلیل / گوییا در چمن لاله و ریحان بودمتا مگر یک نفسم بوی تو آرد دم صبح / همه شب منتظر مرغ سحرخوان بودمسعدی از جور فراقت همه روز این می‌گفت / عهد بشکستی و من بر سر پیمان بودم بعدها نیز عبدالوهاب شهیدی که از رعایای ما بود و به ما ارادتی بسیار داشت نسخه ای از این شعر را در برنامه‌ی گلها (گلهای تازه۵۰) اجرا نمود که از اینجا می‌توانید به گوش جان نیوش نمایید. نکردید هم نکردید، به اسفل السافلین. آدم نیستید بدبختهای فلک زده‌ی سوزاکی خود دستمالی کن. بروید همان جاسمینا و سوگند و ساسی و تتلوتان را بگوشید اصلا مرده شوی ببرد آن ریخت منحوس کریه المنظر چرک و چولتان را.پی‌نوشت ۱: حالا همه‌ی این قضایای گرانی و دلار به کنار. خیلی هم خوب شد که دلار بدین مقدار گران گشت و قادر به ابتیاع آیفون و گلکسی نوت نیستید و به امید خدا به زودی ابزارکهایتان به لقاالله پرتاب گشته، از شر خویش‌اندازهاتان در اینستاگرام خلاص می‌شویم. چقدر شما چرک و چوله‌های زشت ممولی را ببینیم که در حال خود عم خاص پنداری می‌باشید. اصلا معنی ندارد تا وقتی مازراتی و منزلی مسکونی در موناکو و قایقی در سواحل نیس ندارید زنده باشید، چه برسد به اینکه به یکدیگر متصل گشته ریختتان را منتشر کنید. می‌گفتیم اینها به درک، پوشک بچه هم گران شده. این خود راه حلی‌ست برای اینکه اول بچه‌ها را به کمتر خوردن و اسراف اغذیه و اشربه وا دارید، بعدا هم انشاالله از خیر ازدیاد نسل بگذرید و نسلتان منقرض گردد. فلاش تانک و آب و صابون و دستمال توالت بزرگسالان هم دچار تورم بشود خیلی خوب است. خودتان هم کمتر بخورید و بمیرید راحت شویم از شرتان. منتها چون دلمان برای اطفال سوخت گفتیم به شما پیشنهاد بدهیم که از همین سنین پایین به فرزندان خود چاله کندن بیاموزید. یک بیلچه ابتیاع فرموده روزها بروید در محیط باز و باغچه و پارک و اطراف و اکناف با بچه‌ها تمرین کنید که زمین را بکنند. هم برای آینده‌شان و تخلیه فضولاتشان خوب است هم برای سرپناه و مراقبت در برابر باران. زیرا که پس از یادگیری کندن چاله کم کم حفر چاه و قنات و حتی سنگر را آموخته، می‌روند همان بیرون ادامه حیات می‌دهند و اینطور در کاهش مصرف برق و دیگر منابع هم صرفه جویی می‌شود. به حول و قوه الهی.چهره‌ی یک کودک خودکفا و طبیعت‌زی مدرن امروزی منطبق با زمانه</description>
                <category>لرد لندلس</category>
                <author>لرد لندلس</author>
                <pubDate>Thu, 06 Sep 2018 09:50:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مغسی آغسن یا یک سوزن به خودت بزن یک دسته بیل تو سر جواد (۶ام برج ثور سنه ۱۳۹۷)</title>
                <link>https://virgool.io/@LordLandLess/6ordibehesht97-qpd0vpftxgjc</link>
                <description>از همین اول کار بگویم که بنده هیچ گونه عداوتی با جناب خیابانی نداشته و ندارم و گزارش‌های ایشان با سرهنگ علیفر با عادل یا مزدک هیچ توفیری برایم ندارد. کعینهو چای کهنه دم و قهوه ترک جوشیده و دمنوش آویشن که جملگی متفاوت اند ولی در اصل مشابه و شباهتشان در این باشد که هیچ لذتی در جملگی‌شان یافت همی نشود.بعد از اول کار باید خدمتتان بفرمایم که سلام و به قول اینستایی‌ها آخر هفته بخیر و بیا بریم یوگا و سادگی تو گرگها را به طمع می‌اندارد و من یه ببر کورد فروردینی ام (قال نوید محمدزاده در بیوی پروفایلش). امیدوارم در این صبح پاییزی نمای بهاری دماغتان چاق باشد و شکمتان چاقتر و از این مدهای باربی طور پیروی نکرده باشید. البته این باربی که می‌گوییم عروسکی‌ست آمریکایی ولی در اصل آمریکایی نیست بلکه کلمبیایی‌ست. چون اگر دقت کرده باشید قاره‌ی آمریکا را کریستف کلمب کشف نمود نه آمریکو وسپوچی فلذا باید نام ایالات متحده‌ی آمریکا را می‌گذاشتند ایالات متحده‌ی کلمبیا و کلمبیا را هم حالا چکار می‌کردند به خودشان مربوط است.حالا شاید بپرسید از چه رو این همه پرت و پلا می‌فرماییم؟ خواستیم به سبک استاد خیابانی سخن گوییم شاید صدایی سیمایی جایی استخداممان نموده به زور در هر جایی چپاندیدمان. در واقع دیشب نشسته بودیم در منزل. نخیر، بگذارید برگردیم اولش یعنی سنه ۱۹۹۶ نصرانی. بنده تا پیش از این سال آشنایی چندانی با ورزش فوتبال نداشته و تیمها و دسته جات به حالمان توفیری نداشتند، ولاکن از این سال بود که به دلایل معلوم و منقول که همانا تاثیر پذیری از همشیره‌مان باشد هوادار سرسخت دسته‌ی ملی آلمان و دسته‌ی باشگاهی رئال مادرید گشتیم و البته دقیقا بر عکس همشیره منچستری‌مان توجه به سوی نیوکاسل و آرسنال نمودیم که سال بعدش بر ما مسجل گشت که نیوکاسل جز آلن شیرر هیچ نباشد و هرچه هست و نیست در دنیا و مافیها جملگی در آرسنال خلاصه می‌شود و لاغیر. پس همانطور که می‌بینید به شکل بسیار روشنی بیان نمودیم که از هوادارن دسته‌ی رئال مادرید می‌باشیم و البته جناب جواد خیابانی نیز از هواداران بارسلونا است. بدبختی هم از همین تضاد منافع آغاز می‌گردد.برگردیم به دیشب. نشسته بودیم در منزل و دستگاه گیرنده‌ی امواج قمر مصنوعی را روشن نموده، شبکه‌ی سوم سیما را برگزیدیم تا به تماشای حرب دسته‌ی رئال مادرید و بایرن مونیخ بپردازیم. شاید بپرسید چرا از دستگاه گیرنده‌ی امواج اجنبی استفاده می‌نماییم؟ حقیقت این است ما خیلی تلویزیونی نیستیم ولاکن یک آقای گیرنده وصل کنی آوردیم گفتیم یک دیس و بشقاب و چنگالی پرت کن به سمتی که سیمای ممالک محروسه ایران را دریافت نماید، نکرد نامردی به همه سمت سفره چید. خلاصه الان جملگی شبکات جابلقا و جابلسا را توان دریافت هست ولاکن بنده چون کمتر محتوایی از طریق تلویزیون به نظاره می‌نشینیم صرفا به شبکات سوم و ورزش سیمای خودمان و شبکه ورزش تاجیکستان و شبکه ورزش ترکمنستان و شبکه‌ی سوم ت ر ت ممالک عثمانی-اردوغانی ترکیه قناعت می‌نماییم. به هر حال صاف رفتیم به سراغ شبکه سوم اچ دی که دیدیم خش و خوش دارد. این هم از کرامات و معجزاتی‌ست که صرفا در ممالک محروسه‌ی خودمان یافت همی‌شود به ترتیبی که می‌رویم پارازیت بیندازیم روی شبکات غیر خودی، میزنیم نصف شبکات خودی را هم از دسترس خارج نموده چونانکه اگر کسی نداند خیال باطل می‌نماید که شبکه چهارم سیما متعلق به روپرت مرداک است. خدای را هزار مرتبه شکر که دوستان آرایشگر نشدند وگرنه نیمی از خلق الله طبق قاعده‌ی &quot;رفت ابرو رو بگیره زد چشم رو کور کرد&quot; همچون ژیان قدیمی آقا اسفندیار خودمان تک چراغ می‌شدند.قلممان همچون دهان این موجودات وراج کف کرد انقدر نوشتیم. یک آهنگ گوش بدهید تا یک چای نوش جان فرموده با ادامه‌ی مطلب خدمتتان بازگردیم. https://soundcloud.com/rafiki-jazz/tasbih?in=rafiki-jazz/sets/har-dam-sahara می‌دانیم که شما این موسیقی را گوش نداده و با شوق و ذوقی بسیار فراوان از برای کسب دانش و تعلیم و تعلم و تلمذ در بارگاه ما به ادامه‌ی مطلب سر پریدید ولاکن اینها که ما می‌گذاریم نیز نوعی از دانش است که به طور غیر مستقیم بر دل شما می‌تابانیم. اگر هم گوش دادید و برایتان سوال پیش آمد که این چه بود و از کجا آمده بود و آمدنش بهر چه بود باید بفرماییم این یک قطعه‌ی فولکلور یونانی بود از آلبوم Har dam Sahara که می‌توانید کلهم آلبوم را هم از اینجا گوش دهید. نخیر، پول هم نگرفته ایم برای تبلیغش. فقط کاش از فردا بر کاور آلبوم ننگارند سفارش شده توسط لرد لندلس.در مدتی که چای می‌نوشیدیم به بازنگری این نبشته پرداختیم و دیدیم هیهات. واقعا استعدادمان در پراکنده گویی هرز رفته و صد افسوس خوردیم که چرا منبری ای، کارشناس امور فلان و بهمانی، مجری تاک شویی چیزی نشدیم. واقعا هنری‌ست این سر هم کردن در و تخته که از هر کسی برنمیاید جز دسته‌ای خاص از مخلوقات خداوند که از فراوانی اطلاعات روان پریش گشته در بیداری و هوشیاری هذیان می‌گویند.علی ایحال بازگردیم به موضوع رئال و بایرن. بلی، فرمودیم ما رئالی هستیم و حاج جواد خیابانی بارسایی و دسته‌ی بارسلونا در مصاف با آسان‌ترین حریف ممکن به طرز مفتضحی حذف گشته هیچ کس هم آب را نریخت آنجایی که واقعا سوخت و از این رو این آقای خیابانی تمام بازی چنان نشست از رئال مادرید بد گفت و گناه جملگی دست اندرکاران آن تیم را شست که ما شبکه را عوض نموده به تماشای بازی از شبکه ورزش کشور دوست و برادر، با گزارشی به زبان دوست و برادر روسی قناعت نمودیم. اتفاقا خیلی هم تجربه‌ی لذت بخشی بود در هماهنگی کامل با تصمیمات جدید نظام آموزشی کشور مبتنی بر آموزش زبان روسی به عنوان زبان دوم در کشورمان. بنده حتی پیشنهاد می‌نمایم در راستای مشت کوبیدن بر دهان آمریکا برویم زبان‌های پیشا کلمبی و سرخپوستی و منقرض شده ممالک اتازونی را نیز زنده نموده در مدارسمان تدریس نماییم تا از حقوق صاحبان اصلی زمینهای آنجا که اسکیموها و سرخپوستان آزتک و لاکوتا بودند حمایت نماییم.حالا که بدین قدر نجابت به خرج داده و تا به حال تحملمان نمودید و قطعات پراکنده‌ی گفتارمان را در ذهنتان به هم چسباندید و انشاالله در بخش نظرات نیز فحشمان نمی‌دهید، اجازه دهید یک پادکست هم معرفیتان نماییم.قطعا با دو مجری برجسته‌ی سالهای دور و نزدیک سیما عالیجنابان اسماعیل میرفخرایی و سیاوش صفاریان پور آشنا هستید. خصوصا اگر پیگیر برنامه‌های شبکه‌ی چهارم سیما و یا شبکه‌ی آموزش باشید و پایشان چرت نزنید حتما می‌شناسیدشان. اگر هم نشناختید با دیدن تصویر زیر قطعا به خاطر خواهید آورد. اگر باز هم حافظه‌تان یاری ننمود اسامی‌شان را گوگل نموده یا روی اسمشان در بالا کلیک نموده به صفحه‌ی ویکیپدیاشان رهنمون گشته آشنا شوید. کمتر از یک سال است این دو عزیز اقدام به تهیه‌ی یک پادکست در اوقات فراغتشان نموده و از هر دری سخنی به حلاوت عسل و خلق الله را از سرچشمه‌های معارفشان سیراب می‌نمایند. مع الاسف این پادکست را در لایبرری آیتونز منتشر ننموده و قابل گوش دادن از طریق آیتونز یا تیون این ریدیو و یا ساوند کلاد و باقی ابزار پادکست گیر نیست و فقط از طریق یک کانال تلگرامی &quot;میرکت&quot; که هم نام پادکستشان است منتشر می‌نمایند. پیشنهاد می‌نماییم لااقل به یک قسمت از آن گوش جان فرا دهید. بهتر از اینستاگرام گردی و دید زدن ندا یاسی و تماشای وحید خزایی و امثالهم است. جای بسی تاسف است که این کانال تنها دو هزار نفوس عضو داشته که درصدی نیز از اعضای صفحات شاخ‌های مجازی نیست. تفو بر تو ای چرخ گردون تفو.لینک کانال و پادکست میرکتتصویری از مجله‌ی دانستنیها که در کانال میرکت منتشر گشته و با حفظ حقوق مولف از آنجا کش رفتیمحالا که افتادیم روی دور پیشنهاد دادن به شما و آخر هفته هم هست و احیانا بیکار هستید و شاید بخواهید کاری جز دستمالی کردن خودتان و اعمال پر خطر جنسی و غیره و ذلک انجام دهید اجازه دهید از فیلمی که پیش از عید تماشا نمودیم و بر دلمان نشست نیز از برای شما بگوییم.با هنرنمایی بانوی عالم غرب و دلهای مردمان شرق &quot;نیکول کیدمن‌&quot; و درخشش &quot;کالین فارل&quot; فیلم کمتر تحسین شده‌ی کشتن گوزن مقدس یا یک چنین ترجمه‌ای به فارسی را به شما پیشنهاد می‌فرمایم. اگر ندیده اید که ببینید و بعد بازگردید و ادامه‌ی این سطور را بخوانید. اگر هم دیده اید محض رضای خدا یک نفر بیاید به من بگوید آخر این پسرک به چه طریق موجبات بیماری این بندگان خدا را فراهم می‌آورد؟ فیلم تخیلی بود؟ هری پاتر و گوزن مقدس؟ بتمن vs گوزن؟ ارباب گوزنها؟ باور بفرمایید با دو سه نفر از دوستان و یاران و عقلای قوم یک ماهی عقلمان را ریختیم روی هم و به نظریات مختلفه از کارما گرفته تا هیپنوتیزم و جادو جنبل پرداختیم ولاکن ما را از اینان نبود هیچ سود. به کسی که توضیح مناسبی در این باب اراءه نماید جوایز نفیسی اهدا خواهد شد.پوستر فیلم کشتن گوزن مقدسو اما نهایتا می‌رسیم به نکته‌ی آخر. همان طور که می‌دانید در هفته‌ای که گذشت و کاش بر ما نمی‌گذشت و این روز را نمی‌دیدیم سید و سرورمان جناب آرسن ونگر گرامی پس از ۲۲ سال سلطنت بر قلوب توپچی‌ها از سمت مربیگری این تیم بزرگ استعفا نموده موجی از غم را بر دل جملگی ورزش دوستان عالم پراکنده نمود. حالا عز آن روز تا به حال جملگی شاگردان و هواداران و اینستایی‌های عالم متونی درد و اشک ناک با هشتگ #MerciArsene در اقصی نقاط وب منتشر می‌نمایند. ما نیز از اصوات و تلفظش خوشمان آمد کفتیم یک مغسی آغسن کنیم. کاش گزارش بازی امشب آرسنال - اتلتیکو را ندهند دست یک مجری تاتنهامی مثلا.#MerciArseneپی‌نوشت: اگر این نبشته تا بدینجا بخواندید نشان از تحمل بالای شما دارد و ایضا اینکه حداقل از اینها که می‌نگاریم بدتان نمی‌آید. حالا که بدتان نمی‌آید به دوستانتان نیز معرفی کنید. اگر گفتند که عضو ویرگول نیستند که خب اصلا ویرگول را هم معرفی نموده دوتا هم شماتتشان کنید که چطور با مکانی بدین نکویی آشنا نیستند. اگر بر انکار خود اصرار ورزیده و گفتند حوصله‌ی مطالعه هیچ چیز جر در غالی اینستاگرام و تلگرام هم ندارند هیچ مشکلی نیست. آدرس کانال تلگرام ما را بدیشان بدهید تا از آنجا دنبالمان کنند. حالا که اینقدر زحمت می‌کشید در این باکس پایینی نیز اگر ایرادی هست که قطعا هست متذکرمان گردید. هر چند به ظاهر تهدید به شلاقتان می‌نماییم ولی در باطن رئوفمان به روی دو چشم می‌پذیریم که از قدیم فرموده اند ؛مستمع صاحب سخن را بر سر شوق آورد&quot;</description>
                <category>لرد لندلس</category>
                <author>لرد لندلس</author>
                <pubDate>Thu, 26 Apr 2018 13:58:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به دست انداز که رسیدی از سرعت بکاه و بر لذت تجربه‌ی راه بیفزای (اول برج ثور سنه ۱۳۹۷ )</title>
                <link>https://virgool.io/@LordLandLess/1ordibehesht97-uyrhnt7rivly</link>
                <description>خاطرمان هست در آن ایام نخستین که به ویرگول پیوستیم در به در به دنال چند وبلاگ خوب می‌گشتیم تا بخوانیم و لذت ببریم. خدا خیرتان ندهد که ازتان آبی گرم نمی‌شود که اگر غیر از این بود می‌امدیم فرمانتان می‌دادیم که چند کاتب خوش ذوق حضور اشرفمان معرفی نمایید. تازه وارد بودیم و نا آشنا و این غرور اشرافیمان نیز باعث می‌گشت دست نیاز به سوی شما خیارهای دریایی بی‌مصرف دراز نکنیم مبادا هوایی شوید و بعدها از فرامین ما سر باز زده احساس پسرخالگی کنید.راستی سلام. اصلا این رایانه رو پایی که باز نموده و دست به نگارش می‌بریم چنان ذوقی بر وجودمان مستولی می‌گردد که آداب معاشرت نیز فراموشمان می‌شود. حالا گیریم ما دچار نسیان گشتیم، شما نباید می‌امدید سلامی می‌نمودید و ۶۹ ثواب می‌بردید ای گنهکاران هیز پر خطر؟ ای کنده‌ی درخت بیفتد روی گردنتان که انقدر صب بکم می‌نشینید تماشایمان می‌کنید. البته حق هم دارید. به هر حال جذبه‌ی ما چنان است که توان صحبت از شما ربوده بالکل به خلسه‌ای رفته محو سخنان گهر بار ما می‌گردید.علی ایحال باز گردیم به موضوع اصلی. در همان دوران در به دری و آوارگی بود که در میان مطالب مربوط به ارزهای دیجیتال و آموزش آشپزی و هشتگ‌های موفقیت و بهره‌وری تنی چند از کاتبین ارزشمند یافتیم که مطالبشان سخت به دلمان می‌نشست. یکی از این وبلاگ‌ها به نام دست انداز چنان بود که ما را معتاد به خویش نموده مداوما مرورش می‌نماییم و حظ وافری هم از نوشتار و هم از موضوعات و صد البته از شخصیت عالم نویسنده‌ی آن نصیب ما می‌گردد. سحن به گزاف نیست اگر این وبلاگ را خاطره‌ای از فردای وبلاگستان فارسی در اوایل دهه ۸۰ بنامیم، تو گویی مستقیما از آن دوران طلایی وبلاگ نویسی به دهه ۹۰ منتقل گشته، طعم و عطری دلنشین را آهسته و پیوسته در فضای ویرگول رها می‌کند.غرض از این همه اطناب اشاره به پست اخیر ایشان بود در باب آغاز چالشی جدید با نام حال خوبتو با من تقسیم کن. جزییات این چالش را می‌توانید در پست ایشان مطالعه نمایید ولی همینقدر خلاصه بگویم که جملگی کتاب ویرگولی را به شیوه‌ی خویش فرما دعوت نموده به اشتراک گذاری تجربیات خوب زندگی روزمره. از کتب و فیلم و مقاله و پادکست‌های خوبی که خوانده ایم تا لحظات خوبی که تجربه نموده ایم. تاکید هم فرمودند بر اینکه این تجربیات را با دقت به اشتراک گذاریم و صرفا به معرفی خشک و خالی بسنده نکرده، از حس و حالمان در آن لحظه بگوییم و برداشتمان از موضوع. (اگر بنده برداشت اشتباهی داشتم و یا موضوع چالش را به درستی شرح ندادم بر من ببخشایید و خودتان با آن چشم‌های کور شده‌تان در نوشتار ایشان بخوانید.)پست شروع چالش حال خوبتو با من تقسیم کن در وبلاگ دست اندازاین پیشنهاد چنان بر دل بنده نشست که حیفم آمد شخصا بر ارادتم بر ایشان تاکید ننمایم و از این ابتکارشان شخصا و راساً تشکر ننمایم. حداقل فایده این چالش آن است که تجربیات دست اول و شخصی بیشتری در ویرگول منتشر گردیده، لذت ویرگول خوانی را چند برابر بیفزاید. از شما نیز خواهشمندیم در این چالش شرکت نموده ندای بر حق ایشان را لبیک گفته و ما را نیز در تجربیات خوبتان شریک گردانید.&quot; اکتب و بثّ علمک فی اخوانک فان متّ فأورث کتبکَ بنیکَ فانّه یأتی علی النّاس زمان هرج لا یأنسون فیه إلاّ بکتبهم.&quot;&quot; دانش خویش را به نگارش درآر و در میان برادرانت گسترده دار؛ و چون مرگت فرارسد، نگاشته های خویش را برای فرزندانت به ارث گذار که مردمان را روزگاری پریشان در پیش است که در آن به جز نوشتار همدمی ندارند. &quot;امام جعفر بن محمد صادق (ع)پی‌نوشت: حالا به زبان خوش فرمودیم در چالش شرکت کنید. یکی دو ماه که بگذرد و ببینیم همچنان گشادورزی نموده چیزکی ننگاشته اید با شلاق میافتیم دنبالتان تا قدر ارباب خوش اخلاق پیشنهاد بده‌ی دموکرات را بدانید. حتما که نباید فحشتان بدهیم. قربانتان بروم. فدایتان بشوم. تصدقانت مامان، تو صندوقانت مامان، بوج بوج. آفرین به شما رعایای حرف گوش کن چیز بنویس آدم حسابی فرهیخته.</description>
                <category>لرد لندلس</category>
                <author>لرد لندلس</author>
                <pubDate>Sat, 21 Apr 2018 21:39:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پیام رسان فولکلور یا چی شد که قیمه‌ها رو ریختیم تو ماستا (۳۰ برج حمل سنه ۱۳۹۷)</title>
                <link>https://virgool.io/@LordLandLess/30farvardin97-sulaotd7kxiu</link>
                <description>چند وقتی‌ست بحث شیرین از دسترس خارج کردن پیام رسان تلگرام و به زور به دست ما دادن پیام‌رسان‌های بومی نقل محافل و مجالس گشته. ما نیز در همین راستا و برای اینکه موضعی گرفته باشیم و فردا عرض نکنید ارباب در این زمینه صاحب نظر نبود تصمیم به اعلام موضع و انجام اقداماتی چند گرفتیم که موضع داشتن در هر موضوع با ربط و بی ربطی از خصایل حسنه مردمان سرزمین ماست.جدای اینکه علت اصلی این تلاشها چیست و موافقین و مخالفینش چه می‌خواهند، پرسشی چند صباح است خاطر مبارک ما را مشغول کرده مبنی بر اینکه پیام رسان بومی دیگر چه صیغه‌ای است؟ مگر وب که شبکه‌ای جهانی‌ست بر اسا ملیت و قومیت و نژاد تقسیم شده که خدمات و محتوایش هم بومی باشد؟ یعنی مثلا فردا سیاهان جهان باید پیام رسانی جداگانه تهیه نمایند و یا اهالی تهران پیام‌رسانشان را از فی‌المثل اهالی کیش جدا کنند؟اصلا حالا که اینطور است ما نیز تصمیم گرفته ایم پیام رسانی بومی و حتی فولکلور مبتنی بر سنن و عادات کهن جوامع فئودال پی ریزی کنیم تا راهمان از شهرزده‌های شپشوی دموکرات لیبرال چپگرا جدا کردد و محتواهای ضاله‌شان با محتوای اضیل ارباب و رعیتی ما مختلط نگشته باعث گمراهی بیشتر رعایا نگردد. نامش را نیز ”وَنگِ وا“ باشد که بسیار پر مسماست.در گذشته در روستاهای ما رعایایی که در زمین کار می‌کردند برای ارتباط با دیگران هوار می‌کشیدند که به این هوار هوار کردن، ونگ وا می‌گویند. این ونگ وا نمودن از سنن حسنه مردمان ما بود که متاسفانه پس از ظهور تکنولوژی‌های نوین شهری از میان رفته و امروزه وقتی در داهات ما قدم می‌گذارید چنان سکوت آن را فرا گرفته کعینهو بحر میت.  در راستای گرامیداشت و زنده نمودن سنن حسنه دوران طلایی ارباب و رعیتی گذشته تصمیم گرفتیم قابلیت نوشتار را نیز از پیام رسانمان حذف نموده کاربران فقط هوار (یا همان وویس مسج اجانب) ارسال کنند. شاعر گرانقدر به همین مناسبت خجسته عرض کردند:بسی رنج بردم و بکردم درنگسنن زنده کردم بدین ونگ ونگامیدواریم شما عزیزان نیز هرچه زود تند فوری سریع‌تر از این پیام‌رسان‌های غیر بومی خارج گشته بروید پیام رسان بومی دار شوید که خدای ناکرده اطلاعات ذی قیمت شما باعث هرچه غنی‌تر شدن دیتابیس‌های اجانب بی‌فرهنگ نشود.تصویری از رعایای شاد و خندان ما در حال ونگ وا کردن و ونگ وا و آوازخوانی و هوار هوارلازم به ذکر است در راستای فولکلور سازی فضای وب و همگام با پیشبرد ارزشهای سنتی نظام فئودالیسم تصمیم بر انتشار بسته خدمات ابری متشکل از سرویس فضای ابری موسیقی سنتی &quot;لَله وا&quot;، سرویس آنلاین انتشار ویدیوی &quot;هارِش&quot; ، سرویس تماس بر بستر وب فولکلور &quot;شونگ و شیون&quot; و برنامه خبرخوان &quot;بَخون&quot; داریم. از تمامی رعایای متخصص در این زمینه دعوت به عمل می‌آید که به شیوه‌ی خویش فرما این خدمات را طراحی و راه اندازی نموده و پس از عرضه ما را مطلع سازند تا از طریق همین رسانه اعلام فرماییم.یک آهنگ نوستالژیک بهاری هم به گوش جان نیوش کنید. اگر خوشتان آمد بروید از کانال پیام‌رسان غیر بومی ما دریافت نمایید. https://soundcloud.com/krisanderias-1/track-5 پی نوشت ۱: عده‌ای می‌فرمایند مشکل تلگرام این است که هژمونی گسترده‌ای بر فضای اطلاعاتی کشور دارد و از کارکرد پیام‌رسان خارج شده هر نوع محتوایی در آن منتشر می‌گردد. قربانتان گردم، تلگرام که باقی شبکات و فضاها و صفحات اینترنت را از دسترس خارج نکرد و باعث این حالت نشد. شما خودتان همه اغذیه و اشربه را از سفره برداشتید بعد می‌گویید چرا قیمه‌ها رو میریزی تو ماستا؟پی نوشت ۲: در بخش نظرات به دنبال آدرس پیام رسان فولکلور ما نباشید. لطفا آدمای غیر روستایی و شهری‌ها نیان تو پیام رسان من. شما برین همون کانال تلگرام من. مرسی. اه.پی‌نوشت ۳: تصویر استفاده شده در پست متعلق به نقاش سرشناس روس فیلیپ مالیاوین است و رعایای آوازه‌خوان نام دارد. برای کسب اطلاعات بیشتر به این لینک مراجعه نموده و یا صفحه‌ی ویکیپدیای این نقاش را در اینجا مطالعه فرمایید. همچون بسیاری از معاصرینش از جمله ایلیا رپین معروف آثار برجسته‌ای از زندگی دهقانان و سرف‌های روس قرن نوزدهم تصویر کرده که با سرچ نمودن نامش در هر موتور جستجویی می‌توانید به نظاره‌ی آنان بنشینید.</description>
                <category>لرد لندلس</category>
                <author>لرد لندلس</author>
                <pubDate>Thu, 19 Apr 2018 08:27:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گوشت دم توپ های جهان متحد شوید (۲۹ برج حمل سنه ۱۳۹۷)</title>
                <link>https://virgool.io/@LordLandLess/29farvardin97-vvkyic9r9vnx</link>
                <description>مدتی غیبت داشتیم و نبودیم و این رساله سیاه ننمودیم و دوات و خامه الکترونیکی را به گوشه‌ای گذاشته روی ماهمان را در پشت ابر کشیده بودیم. ولاکن شما نباید می‌آمدید خدمتمان شرفیاب می‌شدید به مناسبت نوروز تا نفری یک چوب بزنیم کف پایتان به مناسبت نوروز؟ همه اش باید بروید این اینستوغرام و فیلان و بهمان چشم چرانی کنید و هیزی کنید و خودتان را دستمالی کنید پدرسوخته‌های ندید بدید؟ ای دستتان برود زیر اره برقی که انقدر از لحاظ جنسی پر خطرید.القصه دیشب داشتیم با دو تن از دوستان عزیزمان مصافحه می‌نمودیم، بحث ویرگول شد، یادمان آمد اینجا جماعتی فاقد عقل و شعور و جاهل حضور دارند که چندی‌ست از چشمه‌های جوشان خرد ما محروم مانده اند و عنقریب همچون قوم بنی اسرائیل به پرستش گوساله‌ی سامری می‌پردازند. پس عزم خود را جزم نمودیم تا در راستای اهدنا الصراط المستقیم کردن شما به اینجا بازگردیم و همچون موسی که بنی اسراییل را به سرزمین موعود رسانید ما نیز دست شما را به شکل مجازی بگرفته و به ارض موعود فئودالیسم که همانا طریقه‌ی طبیعی بشر در اداره‌ی جامعه است رهنمونتان نماییم. باشد که خداوند از ما راضی باشد.اما شاید این سوال بر اذهان شما خطور نماید که کجا بودیم؟ خب به شما چه؟ مگر داروغه اید؟ ژاندارمید؟ سی آی ای هستید؟ کجای دنیا شنیده اید که یک رعیت از اربابش سوالی بپرسد؟ ای خدا بزند کمر آن پدر سوخته‌ای که اصلاحات ارضی نمود و شما را آزاد کرد وگرنه اگر به رسوم کهن پایبند می‌ماندیم الان بنده باید با شلاق کبودتان می‌کردم ولاکن هر دوری و هر طوری. در این دور و زمانه که عصر آگاهی‌ست نیز وظیفه‌ی ما اربابان آگاهی دادن به شما و دور نگاهداشتنتان از خطرات این تفکرات جدیده است.پیشتر گفته بودیم که کانال تلگرامی ای تاسیس نموده بودیم برای سهولت در خواندن مطالب متنوعه‌ی ما ولاکن محض رضای خدا یک نفرتان هم در آنجا عضو نشد. بسیار هم عالی. خوب کردید. با همین حرکت متهورانه‌تان مشت محکمی به دهان پاول دورف کوبیده و نشان دادید نفرتی عظیم از این پیام رسان غیر بومی دارید و حتی اگر ارباب محبوب قلوبتان هم بدانجا برود شما دنبالش نمی‌کنید. اصلا همین عضو نشدنتان نشانه‌ای آماری‌ست بر افت محبوبیت این پیام رسان غیر بومی و ضرورت از دسترس خارج شدنش را به اثبات می‌رساند.حالا در اخبار شنیده‌ایم که در ولایت روس -که شبه اربابی پوتین نام بر آن حاکم است و اصول نظام ارباب و رعیتی را با نشان تجاری جدید (فدراسیون روسیه) در آنجا حاکم فرموده- این شبکه غیر بومی اسمشو نبر را از دسترس خارج نموده اند. بعد این دورف ملعون با کمک جرج سوروس و هیلاری کلینتون و باقی اراذل و اوباش نظام دیموقراضه جهانی، سرویس هایش را به آمازون و گوگل و آی‌کلاد و اینها منتقل کرده تا از آنجا بتواند اهدافش را پیگیری نماید. اما روسها هم زدند ۱۸۰۰۰۰۰ آی‌پی را بلاک کرده اند -درست خواندید یک میلیون و هشتصد هزار و نمیدانم خرده ای آی‌پی- و نصف خدمات و سرویس‌های دیگر مملکت را هم بلاک کرده اند تا سر حرفشان بمانند و نشان بدهند با هیچکس شوخی ندارند و با همان قدرتی که در جنگ دوم هیتلر و ارتشش را به درک واصل نمودند، این بار و در جنگ سایبری نیز عمال تلگرام را به زباله دان تاریخ پرتاب خواهند کرد.اصل خبر را در اینجا مطالعه فرمایید.معروف است وقتی جناب مستطاب آدولف هیتلر در طی جنگ دوم عملیات بارباروسا را کلید زد و به اتحاد جماهیر شوروی قشون کشید، به سهولت تا اوکراین را در نوردید و پس از آن نیروهایش را به سه لشگر تقسیم نموده به سمت نقاط استراتژیک اتحاد شوروی همچون لنین گراد (سن پترزبورگ)، مسکو (پایتخت اتحاد) و استالین گراد (ولگوگراد، مرکز صنعتی وقت اتحاد) روانه نمود. روسها به فرماندهی ژنرال ژوکوف کبیر که عرصه را تنگ دیدند دست به دامان همان حربه شدند که ژنرال کوتوزوف در حرب با ناپلئون بدان دست یازید: سیاست زمین سوخته. پس شهر به شهر و کوی به کوی هر چه خوراکی بود بسوختند و در هرچه منبع آب آشامیدنی بود زهر بریختند و هرچه جاده بود تخریب کردند. مع الوصف ارتش نازی به دروازه های شهرهای هدف رسید و لنین گراد را در محاصره بگرفت و نیمی از استالین گراد را فتح نمود و تا حوالی ۲۰ کیلومتری مسکو پیش برفت. اینجا بود که روسها دوباره دست به دامان سیاست و سنت کهن دیگری شدند به نام سپر گوشتی. اینان چون سلاح به قدر کافی نداشتند ولاکن سرباز و جمعیت به وفور داشتند، سربازانشان را سه تا سه تا به جبهه می‌فرستادند بدین گونه که آنها را در سه صف متوالی به خط نموده به دست گروه اول تفنگی می‌دادند و فرمان پیشروی می‌دادند در حالی که دو فوج بعدی دست خالی بودند. این دو فوج باید آنقدر پشت سر فوج اول می‌دویندند تا فوج اول گلوله خورده به زمین بیفتندُ پس حالا فوج دوم باید تفنگ نفر جلویی را برداشته به رفتن ادامه می‌داد تا خودش گلوله بخورد و نفر پشت سرش تفنگش را بگیرد و به همین ترتیب تا بالاخره دسته‌ای از این رزمندگان موفق شوند به سنگر نازیها رسیده، آنها را به درک واصل کنند. به همین روش بود که موفق به شکست حصر لنین گراد و پیروزی در نبرد استالین گراد شدند و از آن به بعد ورق جنگ برگشت و در موضعی قویتر ارتش نازی را مستقیم در تمام طول اتحاد شوروی تا اروپای شرقی و نهایتا خود برلین دنبال کردند و پیشتر از ارتشهای متفقین ایالات متحده و بریتانیا و فرانسه به کاخ صدارت عظما رسیدند و جنازه هیتلر را آتش زدند و پرچم اتحاد شوروی را بر فراز دروازه براندنبورگ و بر ساختمان رایشستاگ کوبانیدند.پرچم اتحاد شوروی بر فراز رایشستاگ برلین هرینه‌ای که این شیوه بر اتحاد شوروی وارد کرد هشت میلیون نفر کشته و ۲۲ میلیون نفر مجروح!!!! در طول سالهای جنگ جهانی بود که از مجموع تلفات سه ارتش متفق دیگر (ایالات متحده، بریتانیا و فرانسه) پیشی می‌گرفت. تو گویی جان انسانها هیچ ارزش نداشت.همه‌ی اینها را سر هم نمودم تا به شما بگویم روسها عادت دارند به خودزنی و سوزاندن زمین خودی و سپر گوشتی ساختن برای رسیدن به مقاصدشان. در سپهر سیاست روسیه چندان عجیب نیست که آسایش و یا جان افراد جامعه فدای یک سیاست تعیین شده از بالا شود. حالا شاید بگویید داستان جنگ دوم جهانی و خاک میهن تومنی صنار توفیر دارد با این که ما می‌فرماییم. باشد، ولاکن مثالهای دیگری از سیاست‌های نوین اقتصادی (NEP) در دوران لنین تا تحریم‌های گاه و بیگاه غرب علیه اتحاد شوروی و قفدراسیون روسیه همگی گواهی بر این مساله اند.پرتره‌ی ژنرال ژوکف، فرمانده‌ی ارتش سرخ اتحاد شوروی و فاتح برلین - اثر کنستانتین واسیلیف (۱۹۶۸)راستی بحث از ژنرال ژوکف و جنگ جهانی دوم و اتحاد شوروی شد خاطرمان آمد این اواخر فیلم سینمایی مرگ استالین ساخته‌ی بریتانیا را به نظاره نشستیم. فیلمی بود کمدی و با زبانی طنز اتفاقات پس از مرگ استالین و درگیری و رقابت‌ بر سر جانشینی او را تصویر می‌کرد ولاکن جدای اشکالات تاریخی و زمانبندی که در فیلم شاهد بودیم -که اتفاقات دو یا سه سال را در یک هفته به نمایش می‌گذاشت- این حجم از نفرتی که هنز غربیها از اتحاد شوروی دارند عجیب است. رهبران دشمن سابقشان را به مبتذل ترین وجه ممکن تصویر کردند تو گویی دسته‌ای حیوان عقب مانده ذهنی هستند که معلوم نیست با این وضع حماقت و سفاهتشان چگونه ۷۰ سال بر تن همین اهالی بریطانی لرزه افکندند. آن فیلمی که در باب کیم جونگ اون هم ساخته بودند همینطور مرزهای بین طنز و ابتذال را در می‌نوردید. به هر حال اگر خواستید تماشا کنید بدک نیست.پوستر فیم مرگ استالینپی‌نوشت ۱ : فرمایشی نداریم. برای امروز بیش از حد هم در و گهر پاچیدیم و بیم آن هست که حوصله خواندن همه‌اش را نداشته باشید. اگر نخواندید هم به درک. اگر نقدی اعتراضی و یا مخالفتی با سحنانمان داشتید در قسمت نظرات عرض کنید تا با تفنگ دولول دنبالتان فرماییم.پی‌نوشت ۲: از جایی شنیده ایم که تیم ویرگول در حال تهیه‌ی یک اپلیکیشن بومی (Native App) برای سیستم عامل اندروید است. حقیقتش این است که چقدر دوست داشتیم یک نسخه iOS هم برای ویرگول طراحی نمایند. ولی حالا که اولویت با اندروید است (که حق هم دارند با توجه به حجم بیشتر کاربرها و حجم کمتر محدودیتها) پیشنهاد می‌فرماییم یک Progressive Web App حسابی از ویرگول بسازند تا صرفا با ادد کردن وبسایت به هوم اسکرین گوشی بدان دسترسی پیدا کنیم. هم ارائه‌ی آپدیت برایش آسانتر است، هم نیاز به طراحی چند اپ متفاوت برای پلتفرم‌های مختلف ندارد و با توجه به اینکه جدیدا سافاری و اج ساپورت از PWA را اعلام کرده اند، عملا با زحمتی کمتر اپلیکیشنی مالتی پلتفرم خواهیم داشت که همزمان روی اندروید، کروم او اس، آی او اس، مک او اس و ویندوز ۱۰ قابل استفاده باشد. خصوصا که ویرگول عملا یک اپلیکیشن آنلاین است و اگر هم نیاز به قابلیتهای آفلاین (مثل سیو کردن مطالب مورد علاقه باشد) می‌توان در چارچوب PWA آن را اجرایی کرد. حالا اگر این پیشنهاد هم نشدُ با توجه به اینکه ویرگول فی الحال یک وب اپ کامل و عالی‌ست کاش Manifest File آن را تصحیح فرمایند تا وقتی به هوم اسکرین اضافه می‌نماییم لوگوی ویرگول و عنوان Virgool WebApp را نمایش دهد که در حال حاضر به شکل زیر است:با تشکر از تیم ویرگول که نه تنها خدماتی فوق العاده به ما ارائه می‌دهند که انصافا چنان پاسخگوی نظراتند که آدم قلقلکش می‌آید مدام نظر در کارشان از خودش صادر کند.</description>
                <category>لرد لندلس</category>
                <author>لرد لندلس</author>
                <pubDate>Wed, 18 Apr 2018 04:58:45 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گر حکم شود که مست گیرند/ در شهر هر آنکه هست گیرند (۶ برج حوت سنه ۱۳۹۶)</title>
                <link>https://virgool.io/@LordLandLess/6esfand96-kvxoqxvsvpae</link>
                <description>والله بالله تالله قسم بنده در عجبم از این کمیته‌ی نمی‌دانم چی چی محتوای بی‌ناموسی که مسئول انسداد وبسایت های غیر اخلاقی (و صد البته اخلاقی یا حتی بی خطر) است. حالا البته داد و بیداد و فغان امروز ما فقط از این کمیته نیست که از شرکت پارس آنلاین است که هر روز در شبکات اجتماعی اش پستی در باب «یه اینترنت خوب باید اینطوری باشه اونطوری باشه» می‌گذارد ولی گویا نمی‌داند یه اینترنت خوب دسترسی به جستجوگر را مختل نمی‌کند.دو سه روزی‌ست، یعنی از چهارشنبه‌ی گذشته تا به حال بنده و جناب سردار نیموزیک و باقی دوستان و همشهریان از دسترسی به موتور جستجوگر بینگ محروم گشته ایم. شاید شما خیال کنید که محض مزاح این را فرمودیم ولاکن زهی خیال باطل. مگر ما با شما شوخی داریم؟ مگر شان ما و شما یکی‌ست پدرسوخته‌های نادان؟ القصه می‌فرمودیم، ما نشسته بودیم به پای این رایانه‌ی سرپایی (لپتاپ) و مشغول ولگردی در اکناف عالم وب که چیزکی از برای جستجو به ذهنمان خطور نموده. پس از همان تسک بار ویندوز، دستیار کورتانا را فعال نموده، در آن جستجویی نمودیم که با این صفحه مواجه گشتیم.معرفی می‌کنم: یه اینترنت خوب از دید پارس آنلاینکمی ناراحت گشته دو تا فحش به ارواح جو بلفیور و ساتیا نادلا و هفت جد کارمندان مایکروسافت داده و با دستان مبارکمان آدرس بینگ.کام را تایپ فرمودیم که دیدیم یا للعجب، برای اولین بار مایکروسافت مقصر نیست.به اوضاع ظنین گشته رفتیم با گوشی و تبلت و هرچه دم دستمان بود و در هر مرورگر اینترنتی که در تاریخ تیغنولوژی ارائه گشته آزمایش نمودیم ولاکن هیییییییییییچ. تیلیفون را برداشته به سرکار محترم دوستمان آقا نیموزیک تماسیدیم. سائل گشتیم از این باب، فرمودند این اختلال در شبکه پارس آنلاین موجود است. اگر از همراه اول یا ایرانسل یا شاتل یا هر چیز دیگری استفاده نماییم این مشکل حل می‌گردد. تیلیفون را قطع نموده برای ادامه جستجو به جستجوگر اردک اردک برو! (داک داک گو) مراجعه نمودیم.duckduckgo.comبنده واقعا از اینکه این موتور جستجوگر در حال انتشار کدام محتوای ضد اخلاقی-عرفانی-فلسفی-علمی-فرهنگی-هنری بوده اطلاعی ندارم ولاکن آنچه بیش از هر چیز سوهان بر روح آدمی می‌خراشد این شمارنده‌ای‌ست که بر این صفحات می‌نگارند تو گویی زبانم لال بمبی ترقه ای چیزی در این صفحه است که اگر زود تند فوری سریع آن را نبندید می‌ترکد و خودش و مرورگر و صاب لپتاپ را با هم به لقاالله می‌فرستد.علی ایحال رفتیم سرچ کنیم ببینیم به غیر از گوگل و این دو سه دوست گرامی غیر قابل دسترس، چه جستجوگرهای دیگری در شبکه موجود است که خب، دسترسی به جستجوگری نداشتیم که دست به جستجو بزنیم. به ناگاه به خاطر مبارکمان خطور کرد که سرچ انجین کشور دوست و برادر و همسایه، جستجوگر یاندکس، محصولی از سرزمین روسیه موجود است که قطعا دسترسی به آن مقدور می‌باشد و هیچ محتوای مجرمانه و غیر اخلاقی هم در آن یافت همی‌نشود.یاندکس هم اینطوری بودشما خودتان چهره منور بنده را پس از مواجهه با این صحنه تصور بفرمایید. با حالی که در وصف نمی‌گنجید با اسم رمز یا گوگل به گوگل پناه برده قدری آرامش گرفتیم. شاید شما بفرمایید که اصلا باید از ابتدا به گوگل رفته و عطای این جستجوگرها را به لقای جناب پارس آنلاین و دوستان زیرساخت و جملگی دست اندرکاران می‌بخشیدیم. درست هم می‌گویید. بنده تا همین لحظه نیز به گوگل مراجعه می‌نمایم ولاکن محض رضای خدا آخر بینگ دومین جستجوگر پر طرفدار دنیاست که ۳۵٪ جستجوهای وب در آن انجام می‌گیرد. از آن گذشته جستجوگر دیفالت (والله پارسی اش را نمی‌دانم) ویندوز و محصولات مایکروسافت است (که البته اکثر کاربران به محض مواجهه با آن با گوگل تعویضش می‌کنند) و از همه بالاتر ضرری به حال عالم بشریت ندارد. چطور شرکتی که هر روز پستهایی این چنینی در شبکاتش برای ما پرتاب می‌کند حواسش نیست که در این چند روز به علل مجهولی دسترسی بدان مختل گشته؟ https://www.aparat.com/v/TCgMS حالا از اینها گذشته، هیچ معلوم نیست کمیته‌ی تشخیص محتوای مجرمانه چه محتوایی در داک داک گو و یاندکس تشخیص داده که مسدودشان نموده رفع سد هم نمی‌کند. یعنی پطرس فداکار هم اینقدر در انسداد پشتکار نداشت که دوستان دارند. باز خداش بیامرزد پدر پطرس را که انگشت به یک سد فرو می‌کرد، اینها گویی یک دکمه انسداد روی کیبوردشان دارند که انگشتشان دائم روی آن است، گهگاه نیز باری به هر جهت و به قول فرنگی‌ها رندوم روی هر سایتی که از آن بازدید می‌کنند فشارش داده مسدودش می‌نمایند دیگر هم برنمیگردند رفع انسدادش کنند یا اصلا چک بفرمایند ببینند این محتوای مجرمانه هنوز موجود است، نیست، رفته، چه بر سرش آمده. به قول شاعر که فرمود:گر حکم شود که مست گیرند/ در شهر هر آنکه هست گیرندپی نوشت: خیلی خوب است که محیط کاری شاد و مفرح باشد و از این برنامگان تفریحی در این مملکت غم زده افزون گردد ولی کاش یک خروجی هم داشته باشد و باعث تمرکز بیشتر بر کار گردد که ملت اینگونه سرچ در هوا نمانند. آقایون محترم پارس آنلاین اگر فوتبال حبابی و موشک بازی‌هاتان به اتمام رسید در آن میانه یک نفسی تازه نموده فکری به حال اینترنت ما نمایید. با تشکر. https://www.aparat.com/v/IEcDU  https://www.aparat.com/v/ItLFa </description>
                <category>لرد لندلس</category>
                <author>لرد لندلس</author>
                <pubDate>Sun, 25 Feb 2018 03:18:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آب در کوزه و می به کف و یار در جوار و ما تشنه لبان یا آرسنال - تاتنهام و حناق، داربی اربابی را بچسب (۲۳ برج حوت سنه ۱۳۹۶)</title>
                <link>https://virgool.io/@LordLandLess/23bahman96-rdxz1tcbllxm</link>
                <description>متشکرم. مرسی. مرسی. خیلی ممنون. متشکرم. هولمان نکنید. تصدق شما. بسیار خوب بسیار خوب اینقدر تشویقمان ننمایید. متشکرم.فدای محبتتان.ماشاالله به محض ورود ما چنان به وجد می‌آیید و آنقدر نظرات سرشار از مهر و محبت و دوستی و وفا و ابراز بیعت با ما سرازیر می‌نمایید که آدمیزاد در عجب می‌ماند چطور پاسخگوی اینهمه الطاف شما گردد. همین دیروز آمدیم منزل دیدیم دو گونی بزرگ دم در گذاشته‌اند، خیال نمودیم زباله خشک است و اشرف سلطان گذاشته تا شهرداری ببرد لاکن دیدیم نخیر. شاید به درستی خیال نمایید که شهرداری منتخب نهاد منتخب مردم شورای شهر به وظیف‌اش عمل ننموده که البته درست است ولاکن سیل نامه‌های ارسالی شما بود که از اقصی نقاط دنیا ارسال نموده‌اید محض تشکر بابت زحمات و روشنگری‌هامان. به هر حال حق هم دارید. زحمت میکشیم اینها را می‌نگاریم تا شما نیز بهره ای از این دریای دانش ببرید و از ضلال لیبرالیسم شهری به در آیید و با اصول اساسی انقلاب ارباب و رعیت آشنا گردید. همین روزهاست که برایمان هشتگ هم بزنید و خواستار بازگشت دوران خوش گذشته بگردید و شبکه ضاله من و تو از ضلالت به در آمده در برنامه‌ی تونل زمان، به جای پخش دوران ممدضای ملعون پهلوی‌شان، دوران خوش پیش از اصلاحات ارضی را نمایش دهد تا شما نیز از لطف و صفا و صمیمیت چوب خوردن و فلک شدن بی بهره نمانید. در جواب الطافتان نیز باید بگوییم ما نیز خوشنودیم که فهمیدید خودتان توان تعقل و تصمیم گیری ندارید و اربابی لازم است تا در جاده های تاریک دنیا راهنماییتان نماید و مانع سقوط شما به قعر چاه سرمایه داری و بی بندو باری گردد.حالا شاید بپرسید کجا بودیم پیش از بازگشت به خانه؟ باید بگوییم به شما چه؟ مگر محتسبید؟ داروغه اید؟ قاضی شرع هستید؟ کی شما را مامور ثبت احوال و اوقات ما کرده پدرسوخته های فضول؟ درس که نخوانده اید، عقل که ندارید، سواد هم که اصلا نباید داشته باشید، همین‌طوری بیسواد دو قورت و نیمتان باقی‌ست و طلب آزادی و برابری و چیزکان لوکس می‌نمایید چه برسد به اینکه بروید شهر درس بخوانید. خلاصه بیکار و بیشعور مانده اید کارتان شده خاله زنک بازی و فضولی در احوال و اوقات اشراف و نجبا. نشسته‌اید گرمی و رازهای ویکتوریا (ویکتوریا سیکرت) می‌بینید و خشتک لیدی گاگا و پستان بلا حدید را دید می‌زنید. ای سرطان قرنیه چشم بگیرید هیزهای ندید بدید خدا نشناس. دستت را از خشتکت بردار وقتی پست مرا میخوانی مردک زشت پشمالو. با تو ام حَیوان. مفسد فی الارض. کاش چهره نما طرقی اختراع کند که از پشت اینستوغرام سوزاک بگیری چرکی شوی بیفتی بمیری.بلی. دیروز در ولایتمان داربی لیگ برتر نوکرانه را برگزار کردیم. دیداری بود بین دو تیم استثمارِ بالا درونکلا و تیم اربابلیسِ اطاقسرای علیا. این تیم استثمار تا پیش از انقلاب شکوهمند ارباب و رعیتی ما &quot;جمهوری بالا درونکلا&quot; نام داشت که دستور دادیم نامش را عوض نمایند، بگذارند استثمار که نشانگر شکوه و افتخار رعایای ما به نظام فئودالی حاکم در جهان باشد.به هر حال دو تیم سوار بر اسب به زمین آمدند، یک لاشه بز را انداختند وسط و به بز کشی مشغول شدند. بازی اینطور است که یک فقره بز را میگذارند وسط زمین به اسبهاشان هم یک گونی پرتقال تامسون آویزان می‌کنند. بعد یکی بز را میگیرد و تلاش می‌کند خودش را به دروازه بان تیم مقابل رسانده با بز بزند توی فرق سرش طوری که از هوش رفته ببرندش بیرون. اگر استقامت کرد و از هوش نرفت اوت اعلام میشود و اگر از هوش رفت گل. پرتقالها هم برای این است که وقتی تیمی بز را در دست دارد تیم مقابل آنقدر با پرتقال بزنندش تا از اسب سقوط نماید و مجبور به پرتاب بز دستی بشود. ممکن است این بزها هم وسط کار جان به جان آفرین تقسیم کنند که یک ضربه پنالتی به نفع آن تیم می‌شود.داربی بز کشی ۹۶ دور برگشت به هر حال تیم استثمار که ما نیز طرفدارش هستیم و بر عکس اربابلیسان که پاچه خواران الکی هستند، سربازان وفادار اربابند، با نتیجه سه بر دو بر تیم حریف غلبه نموده مشت محکمی بر دهان این لیبرالهای شهری زدند. شکر خدا هیلاری جانمان هم هوادار تیم استثمار بالا درونکلا هستند ولاکن اکس جان ما هوادار دو آتشه اربابلیس است. پس از بازی هم به رسم داهاتمان طرفداران تیم پیروز افتادند با داس و تبر به جان طرفداران تیم بازنده. آنقدر زدندشان آنقدر زدندشان که دیگر نتوانند تا شش ماه از جایشان بلند شوند. رسم خوبی هم هست. ما خودمان دیدیم مش رحمت دروازه بان استثمار روی سد جلال شاشه میکرد. احسنت. مردک کچل زشت داهاتی. حیف که بساط عیش و عشرت رعایا منقضی میشد وگرنه می‌دادیم بعد هر بازی این پدرسوخته ها را خوب چوب بزنند تا دیگر ادعای قهرمانی نداشته باشند. حالا گویا ده دوازده امتیاز هم جلو هستند. با هیلاری جان جانمان تصمیم گرفتیم بهار که شد بدیم پاهایشان را قلم کنند که نهایتا به هیچ گوزی هم نرسند. کور خوانده‌اند. الهی سرطان اسب بگیرند همان اسبها بیفتند به جانشان خوب بهشان رفتار پر خطر کنند که دیگر فکر نکنند میشود با نام پر افتخار استثمار شوخی کرد.باران هم بارید. ما که نشسته ایم بیخ باسن شوفاژ و از جایمان تکان نمی‌خوریم ولی کاش شما بروید بیرون، همانجا یخ بزنید خشک شوید بیفتید ولی نمیرید. فقط ذات الریه بگیرید ببرندتان دکتر آنجا به شما آنقدر قرص و کفسول تجویز کنند که زخم معده بشوید، بعد اینکه زخم معده شدید ببرند عملتان کنند و یک پنسی قیچی چیزی در شکمتان جا بگذارند که هی از درد به خودتان بپیچید و روزی سیصد بار از خدا طلب مرگ کنید ولی نمیرید که قدر ما را نمی‌دانید. هی مینشینیم می‌نویسیم و نمی‌خوانید ولی تا آن مردمکان لیبرال شهر زده چیزکی توییت موییت کنند مثل سگی که در ماتحتش آتش کرده باشند می‌روید فیو میزنید و برایشان زوزه میکشید نمک نشناسهای پرتقال به حرام.یادمان بیندازید فردا برایتان چندتا از بازی های مخصوص مراسم نوروز و جشن و سرور در نظام ارباب و رعیتی را تعریف نماییم شاید آموزش دیده لااقل برایمان رقص و طربی بنمایید رقاصهای کله ترب. پدر سوخته های بیسواد. دور شوید، کور شوید، لال شوید الهی آمین.پی نوشت ۱: مدتی بود دوستان و یاران و اصحاب از اقصی نقاط جهان طلب کانال تلگرامی می‌نمودند تا از آخرین نبشته‌هامان فی‌الفور باخبر شوند. شاید باور نکنید ولی مگر وقتی تبلیغاتچی‌های اینستایی می‌گویند &quot;از من زیاد سوال شده که سایز بی‌ناموسیهامو چطور بزرگ کردم. با خرید این ژل بی‌ناموسی ......&quot; شما باور می‌کنید کسی پرسیده باشد؟ این هم مثل همان. القصه یک کانال تلگرامی تاسیس نمودیم تا پستها را به دوستان غیر ویرگولیتان هم معرفی کنید. ولاکن اگر ویرگولی هستید لطفا از همینجا بخوانید و کامنتی هم بگذارید که از قدیم گفته اند &quot;مستمع صاحب سخن را بر سر شوق آورد&quot;. این هم آدرس کانال ما. کلیک کنید می‌روید تویش. نظری هم در باب هر چیزی دارید از تذکرش دریغ ننمایید.پی‌نوشت۲: تصویر بالا متعلق به بازی سنتی بزکشی ست که ورزش ملی کشور دوست و برادر افغانستان است. برای آشنایی با آن به اینجا مراجعه نمایید.</description>
                <category>لرد لندلس</category>
                <author>لرد لندلس</author>
                <pubDate>Mon, 12 Feb 2018 09:41:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>الْانَ إِنْکَسَرَ ظَهْری ..... یا چرا مقاومت در برابر تغییر سبک زندگی از اوجب واجبات است (۲۱ برج دلو سنه ۱۳۹۶)</title>
                <link>https://virgool.io/@LordLandLess/21bahman86-vwbezyuf5jyf</link>
                <description>بفرمایید. دلتان خنک شد پدر سوخته‌های غربگرای مهاجم فرهنگی- علمی- هنری؟ مرده شور ببردتان با این سبک زندگی غرب‌زده‌تان. الهی جز جگر بزنید که اینگونه دل ما را شکستید و تیری در چشم ما فرو نمودید.یعنی نمی‌دانید موضوع چیست؟ الآن خدمت پدر سوخته عنترتان می‌فرماییم.امروز به کازینو بنشسته بودیم، دیدیم برادرمان ولگرد(روحتان فدایش و ...م تو روحش) تصویری از خود ارسال نموده عرضه داشت &quot; بچه‌ها خوشتیپ شدم؟&quot;مستهجنیت از سر و کله‌اش بالا پایین می‌جهدیک نگاه به او انداختیم یک نگاه دیگر به دیوار سفید روبرو. تلاش نمودیم برای کظم غیظ ولاکن چون میسر نگشت همانجا چوب را برداشته به دنبالش دویدیم. فرار می‌کرد و ناله و تضرع می‌نمود که &quot;سر و جانم به فدایتان یا لرد، شما را چه می‌شود؟ (باور بفرمایید همین قدر پاچه خوار است)&quot;. من باب اخوتی که داشتیم بر او رحم نموده کتکش نزده ولاکن کشیدیمش به حرف که &quot;ای احمق ابله جوگیر. خجالت نمی‌کشی که به اینستوغرام رفته حسابی باز نموده و در آنجا تحت تاثیر مَس سوسایتی (ارجاع به رساله‌ی ضمیر پنهان اثر کارل گوستاو یونگ) و مد رایج چنین سبک زندگی غربی را برگزیدی؟ تا دو سال پیش روزی ۱۲ ساعت می‌کپیدی و شکمت از طبل مسجد داهات بزرگ تر بود و در بیداری همیشه مست بودی و به جای خوراک سیگار خام را با فیلتر می‌حویدی. حالا ارواح اجداد گور به گوری ات برای من ورزش می‌کنی و باشگاه می‌روی و الکل را ترک نموده، به جای استعمال دخانیات از این بیلبیلک های الکترونیکی به دهانت فرو برده و خلاصه همچون خارجکی ها استوری از خودت در می‌کنی؟ بیم آن دارم که از فردا مدافع برابری طبقاتی و مساوات نژادی گردی و از ازدواج‌های بی‌ناموسی سفید و سبز و زرد و طوسی دفاع کنی و کیوتر نر با کبوتر نر باز ماده با باز ماده سر دهی. حمال بدبخت الاغ سوار منحرف. مرده شوی ببرد خودت را و آن ریختت و تنبان پاره پوره ات. همینکه ماتحتت را چون شلوارت ریش ریش نمی‌نمایم با هر نفس شکر خدای کن. برو که با تو قهرم تااااا به قیامت.&quot;دیدیم اشکی از گوشه چشمش جاری شده گفت &quot;حق با شماست. کاش زودتر برای انتخاب سبک زندگی به شما پناه می‌آوردیم. کاش به نصایح والای شما گوش جان سپرده بودیم. حالا اگر لایق بدانید ما را فلک نمایید که این خزعبلات و بخارات دموکرات از سرمان به در رود سپس با بازگشت به سبک زندگی فئودالی شلوار کردی بر پای نموده، سیگاری از لب آویزان کرده، برویم چند سیخ جگر کثیف بخوریم که ببرد بشوید این بروکسل ها و آب کرفسها را. از فردا نیز از برای نصیحت مردم به کوی و برزن ولایت رفته آنان را علیه این موضوع تهاجم فرهنگی نصیحت کنیم و هرچه دانشجوی باسواد شهر رفته آشوب چی دیدیم با دو بول دنبال نماییم.” اشکی از گوشه چشممان حاری شده سر کچلش را بوسیده، فرمودیم این ته ریشش را نیز طول نماید و ریش هپلی هماهنگ با فرهنگ روستا از برای خود فراهم کند.این نئولیبرالهای چپ و راست و وسط دیدند در شطرنج فرهنگی و نبرد افکار از پس نظریات والا و محبوبیت رو‌به رشد ما بر نمی‌آیند و مکاتب فرسوده‌شان توان رقابت با نظم ارباب و رعیتی ما را ندارند، طی حمله‌ای شخصی و هدفمند برادر ما را از راه به در برده با ترور شخصیتی- فرهنگی برادر ما و حمله مستقیم به وزیر شطرنجمان، تلاش در القای ناکارآمدی فئودالیسم داشتند که الحمدلله این توطئه در نطفه به زباله دانی تاریخ پرتاب شد. ولاکن الهی خوره به جانشان بیفتد که اینگونه جگرمان را سوزاندند. تنمان را لرزانیدند، خداوند خودش آنان را دچار مرض لرزش نماید جونان که از فرط ویبره دست، قادر به پاکسازی ماتحت خود بر سر خلا نباشند.پی نوشت: بیش از یک ماه نبودیم. بعدا، خیلی خیلی زود در مکتوبی خدمتتان می‌فرماییم.</description>
                <category>لرد لندلس</category>
                <author>لرد لندلس</author>
                <pubDate>Sat, 10 Feb 2018 04:58:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من آمده ام، وای وای من آآآآآآآمده اااااام (هفتم برج جدی سنه ۱۳۹۶)</title>
                <link>https://virgool.io/@LordLandLess/7dey1396-xvg9w4u0fvpg</link>
                <description>تصدقمان گردید، فدایمان بشوید، قربانمان بروید که باز آمدم باز آمدم با عشوه و ناز آمده ام. هیچ عذر تقصیر هم بر گردن ما نیست. مگر این سیاهه که می‌نگاریم ارث پدر شماست که حالا یکی دو سه هفته نبودیم طلبکار شدید شپشوهای بدبخت. حقیقتش را بخواهید می‌خواستیم ببینیم چقدر و تا کجا ماتحت ما همایونی ما فراخ و دل شما تنگ می‌گردد که دیدیم اینان جملگی در خواص کشسانی و ارتجاع پذیری بی همتایند. حالا کاش یک نفر بود سر ما غر میزد، ناله‌ای می‌کرد و مجبورمان می‌نمود تا دست از بخل و حسد برداشته، تلالوی دانشمان را بیشتر بر دلهای سیاه شما بتابانیم. اینها به کنار، حتی یک نفر نیست در حمام لیف بکشدمان یا سرمان را بتراشد. تفو بر تو ای چرخ گردون تفو.حالا یادمان نیست در این دو سه هفته چه می‌کردیم ولی همین امروز را به خاطر می‌آوریم. البته فی‌الحال که امروز و دیروزمان یکی گشته و از غصه‌ی شما که در جهل و ضلال به سر می‌برید خواب به چشمم نیامده به قول شاعر معروف سعدی علیه الرحمه که می‌فرمود:من از بی‌نوایی نیم روی زرد    غم این رعایای گریگوری بی‌سواد رخم زرد کردحالا خیلی هم درست نیست به هر بهانه‌ای منت بر سر شما بگذاریم. راستش را بخواهید تیم فوتبال محبوبمان حضرت اینتر میلان بزرگوار دیشب در جام حذفی به مصاف شیاطین لنگی آ ث میلان رفت، بیدار ماندیم به تماشایش. آخر خدایا بار الها پروردگارا عظمتت را شکر. تیم دهم جدول که حتی به بنه ونتو خودباختگی نموده می‌آید و تیم صدرنشین را شکست می‌دهد؟ این چه حکمتی‌ست که بازی را در ۹۰ دقیقه به تساوی کشاندی و ما را نیم ساعت اضافه به پای این جام جهان بین بنشاندی تا شکست تیم محبوبمان را نظاره گر باشیم؟ این پایین هم اجرای آهنگ جینگل بلز توسط بازیکنان و کادر تیم اینتر میلان را می‌بینید با نام اینتر بلز. کریسمس شما هم مبارک باشد یا نباشد چه ربطی دارد آخر؟ تولد خود ما لندلسمس شماست. https://www.youtube.com/watch?v=mIC3Q1OwJ18 القصه پس از آن بود که به پیشنهاد برادرمان نیموزیک به لعب پرداخته، بازی فاخر ظهور ملل اثر کمپانی فخیمه‌ی مایکروسافت گیمز را بر بستر استیم حاضر نموده، به حرب کفار برفتیم. القصه چون به زمین نبرد رسیدیم دیدیم سه ملت متخاصم و مجزا جملگی روبروی ما قرار گرفته چونان لشگریان باطل علیه حق. اولی مردکی چینی بودی و دومی از ممالک سرخپوست ساکن هند غربی و سومی چشم تنگی از جاپون. در همان بادی امر جاپونی به ما اعلان جنگ نموده قشونی اندک از دریای میانه گذرانیده به سمت ممالک محروسه‌ی ما بیامد پس اقدام به دفع فتنه نموده با وی از در صلح برون آمدیم. ولاکن بار دوم اعلان جنگ نموده باز لشگری روانه کرد بخشی را از طریق سفاین در همان آبهای نیلگون سرنگون نموده بخشی دیگر که وارد حدود ما گشتند نیز توسط اندک سربازان بنده و نیموزیک به اسقاط رسیدند. دیدیم اینطور نمی‌شود. با کسب مشورت از همرزممان اقدام به دیپلوماسی نموده، با پرداخت مبالی گزاف آفریقاییان و اهالی چین را با جاپون دشمن نموده به حرب وی فرستادیم. سپس سفاین بسیار آراسته در میانه دریا کنترل جملگی بحار را به دست گرفتیم و سپس متوجه مملکت چین گشتیم. تا پای سربازانمان بدانجا رسید دیدیم آفریقاییان کارش را تمام نموده فتحش کردند. پس نگران گشتیم که مبادا ولایت آفریقیه بسی قدرتمند گردد. به برادرمان فرمودیم قشونی مجهز نموده منتظر اعلام آمادگی ما باشد. سپس با زیردریایی هایی چند به سمت سفاین جاپون حمله ور گشته چونان زدند در ماتحت همایونی ما که بیم آن می‌رفت هستیمان بر باد رود. پس عقب نشینی نموده، به نیموزیک پیامی داده ایشان را متوجه آفریقیه نمودیم. امیرتومان نیموزیک نیز مناطقی چند در مملکت آفریقیه را نشان ما داده اعلام موافقت نمود. پس سفاین را به سواحلش هدایت نموده ارتشی فراهم کردیم و طی حرکتی انقلابی به وی اعلان جنگ نموده در همان بادی امر اسکله و سواحلش را نابود کرده و لشگریانمان به فتحش پرداختند. خلاصه کنیم دلاوریهامان را و بگذاریم برای شعرا تا مدحمان گویند، این حرب تا ساعت چهار و نیم بلکم پنج صبح به طول انجامید ولاکن ارزش بسیار بالایی داشت از لحاظ تهییج روحیه عمومی ما. پیشنهاد می‌نمایم شما نیز اگر از علاقمندان به ملعبگان ایستیراتیجیغ هستید به خرید این بازی از اینجا در درگاه استیم بپردازید. تخفیف هم خورده به مناسبت کریسمس و فقط ۵ دلار است. ابتدای هر فصل تخفیف می‌خورد. یک وقت گول نخورید و نروید به این اجانب ۲۰ دلار ندهید.پس از آن دیدیم دیگر صبح گشته و چه وقت خواب است؟ به قول شاعر دل سوخته‌ی افغان که می‌فرماید:گویند که بخواب تا که به خوابش بینی/ ای بی‌خبران چه وقت خواب است مرا؟یا مولا دلم تنگ اومده/ شیشه‌ی دلم ای خدا زیر سنگ اومدهاین هم اجرایی از این شعر محلی افغان توسط همشهری ما بیژن بیژنی عزیز ولاکن شما بروید سرچ کنید نسخه‌ی اجرای بانوی بزرگوار سیما بینا که خداوند عزتش دهاد و عمرش طولانی بود را بیابید و به گوش جان نیوش کنید. https://www.aparat.com/v/4FWAL/%DB%8C%D8%A7_%D9%85%D9%88%D9%84%D8%A7_%D8%AF%D9%84%D9%85_%D8%AA%D9%86%DA%AF_%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AF%D9%87_-_%D8%A8%DB%8C%DA%98%D9%86_%D8%A8%DB%8C%DA%98%D9%86%DB%8C پس از آن نیز قدری به مطالعه پرداختیم. مقاله‌ای بود نیمه کاره منتشره در شماره‌ی اخیر مطبعه‌ی وزین آتلانتیک مسمی به عنوان «پوتین واقعا به دنبال چیست؟» که نیمه‌‌کاره رهایش نموده بودیم. خواندنش را به اتمام رساندیم و بسی آموختیم. کاش شما هم بیاموزید بدبختهای چلاق و سر از درون تلگرام و اینستاگرامتان برون آورده کمتر به دنبال دید زدن نوامیس مردم و مالاندن آلات خود باشید و بیشتر به کسب دانش بپردازید که متاسفانه عقلتان قد نمی‌دهد. خلاصه لینک مطالعه اش را اینجا می‌گذاریم خواستید بخوانید نخواستید نخوانید. می‌خواستیم نسخه کامل مجله را بگذاریم دل و دماغمان نیامد برویم وان درایو لینک بگیریم. همین را بخوانید شاید دفعات بعد مجلات اجانب را برایتان گذاشتیم.What Putin Really Wantsسپس به صرف صبحانه‌ای متشکل از تخم مرغ‌های نیمرو به قیمت خون پدر مرحوممان، چای ایرانی خریداری شده از فروشگاه آقای چای، خامه محلی و مربا و عسل و پنیر غیر محلی غیر پنیر معلوم نیست اصلا چیست پرداختیم. بعد هم در فشار فرانسوی (فرنچ پرس) قهوه ای آماده نموده ضمن نوشیدنش که الهی گوشت شود به جانمان به نگارش این تذکره پرداختیم. بس است دیگر. پررو شدید هار شدید حالا بیشتر بنویسیم از فردا توقع دارید هر روز برایتان شرح حالی بنگاریم و پس فردا توقع دارید پشتتان را کیسه بکشیم و یک هفته‌ی دیگر هم می‌آیید می‌گذارید پشتمان. چشم سفیدهای بی‌حیا.پی نوشت ۱: برادر نیموزیک قول داده است که چیزکی از برای شما نگاشته به ما عرضه نماید تا در اینجا منتشر کنیم. از طریق بخش نظرات خواهان پایداری بر قولش باشید و در صورت عذم پایبندی بر این وعده با هشتگ پشیمانیم و نظر منو پس بده از او برائت جویید.پی نوشت ۲: یادمان رفت از بیخ. الهی بمیرید که حواسمان را منحرف می‌کنید.پی نوشت ۳: این حق انتخاب چیزی‌ست که در مملکت ما یافت همی‌نشود. یعنی حق انتخاب دارید ولی عملا با یکسان سازی گزینه‌ها این حق شما به هیچ تقلیل می‌یابد. والله منظورمان مساپل کلان مملکتی نیست، که این معضل در روزمرگی‌هامان نیز دیده می‌شود. تصور بفرمایید بنده الان از منزل خارج گشته به فکر خرید روزنامه‌ای بیفتم. تنها انتخاب بنده این است که روزنامه‌ای اصلاح‌طلب بخواهم یا اصولگرا. بعد از آن دیگر همه چیز شبیه به هم است. تمامی اخبار و مواضع و تحلیل‌ها یکی‌ست. محض رضای خدا تفاوتی فی مابین شرق و اعتماد و آفتاب یزد نمی‌بینید. یا تصور بفرمایید در خرید سیم کارت مردد گشته اید فی مابین ایرانسل و همراه اول. قیمت سیم کارت که یکی‌ست، پوشش دهی که یکی‌ست، سرعت اتصال که تقریبا یکی‌ست، تعرفه مکالمه که همان است که رگولاتوری تحمیل نموده، تعرفه اینترنت که همان است تقریبا با اختلافی کم. خب چه فرقی دارد که کدام؟ تفاوتی نیست، رقابتی هم نیست و اینگونه است که بازار راکد می‌گردد.همین را می‌توان در خدمات تماشای محتوای آنلاین هم ملاحظه نمود. با شرایط و مقررات و بایدها و نبایدهایی که در باب محتوا و قیمتها بر این خدمات تحمیل گشته عملا شما تفاوتی بین بر فرض فیلیمو و آیو نمی‌بینید. والله بزرگترین مشکل ما در این میان نبود حق انتخاب است.خاطرمان آمد مقاله‌ای خوانده بودیم سالها پیش در مجله‌ی وزین اندیشه پویا در باب همین حق انتخاب و اتحاد شوروی. رفتیم در آرشیو مجلاتمان گشتیم و یافتیم و با گوشی هوشمندمان تصویری از آن تهیه نمودیم از برای مطالعه شما که اینجا قرارش می‌دهیم. پیشاپیش کیفیت پایینش را ببخشایید. متاسفانه PDF اش یافت نشد و ما نیز امکاناتمان محدود بود همینطوری با یک برنامک اسکنر همراه تهیه نمودیم. منتشره است در اندیشه پویا - شماره‌ی ۳- سال اول - شهریور و مهر ۱۳۹۱ - و در کمال تعجب و در اوج تحریم فقط و فقط ۵۰۰۰ تومان. علی برکت الله.</description>
                <category>لرد لندلس</category>
                <author>لرد لندلس</author>
                <pubDate>Thu, 28 Dec 2017 09:25:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اختلط الحابل بالنابل (۲۲ برج قوس سنه ۱۳۹۶)</title>
                <link>https://virgool.io/@LordLandLess/22azar96-oeaorlqdtwa9</link>
                <description>تصدقتان گردم... متشکرم... تشویق نکنید... تمنا دارم... این حلقه‌های گل را از گردن بنده نیاویزید... قربان شما... می‌دانیم بسیار دلتنگمان بودید. همین که موفق گشته‌ایم کمی نور دانش و معرفت بر دلهای سیاهتان بتابانیم و تشنه‌ی معارف ما گردید خداوند عز و جل را سپاس باد.در هفته‌ای که گذشت (که کاش بر شما نمی‌گذشت و سرما می‌خوردید و گلویتان چرکی می‌شد و چرک میزد به خونتان و می‌افتادید می‌مردید) مشغولیت فراوان از برای ما پیش بیامد. از سویی همشیره بزرگمان (که خودش بر بزرگی‌اش تاکید دارد ورنه بزرگی به عقل است نه به سن که ایشان متاسفانه فاقد این اولی‌ست) به ولایتمان رجعت نمود از برای پاسداشت سالگرد مرحوم ابوی و زهر کردن سالروز ولادتمان بر ما که در این دومی بسیار موفق عمل نمود ولاکن با وجود اینکه چشم نداریم ببینیمش کاری از ما بر نمیاید. دهات موروثی پدرش است. القصه همانطور که گفتیم پس از آن نیز درگیر سالگرد مرحوم ابوی گشتیم و فردایش تولدمان بود و سیل تبریکات وافره و جشنهای مداوم بود که سرتا سر جهان را فراگرفته بود از برای پاسداشت بزرگ موسس نظام ارباب و رعیتی و خلاصه این هفته به گونه‌ای بود که به قول تازیان اختلط الحابل بالنابل.فرمایشی برای امروز نیست. می‌دانستیم دلتنگمان می‌گردید خواستیم اعلام حضور نماییم و شما را از احوال قائد کبیرتان بی‌خبر مگذاریم. به حول و قوه الهی فردا با رساله‌ای پر و پیمان اذهان تاریک شما را به نور علممان روشن می‌گردانیم.پی‌نوشت ۱: دوستی غیر ویرگولی به ما پیشنهاد داده تا کانالی تلگرامی افتتاح نموده، فقط لینک پستها را در آن قرار دهیم تا گمراهان خارج از صراط ویرگول نیز از این طریق با افکار والای ما آشنا گشته به این صراط هدایت شوند. ولاکن دو به شکیم. خواستیم از شما نظرخواهی نماییم تا عرض کنید که به گمانتان خوبتر است تا لینکهای این تذکره نامچه را در کانالی قرار دهیم یا به همین اصحاب کم ولاکن با کیفیت که شما باشید قناعت نموده الباقی صدور اهداف را به جانشینان و آیندگان محول کنیم؟پی‌نوشت ۲: حالا تا این نوشته را می‌خوانید این قطعه‌ی خمش باش از محمدرضا خان جان شجریان را از اینجا در اسپاتیفای به گوش جان نیوش کنید و یا در زیر از آپارات ببینید. ندیدید هم به درک، خودتان متضرر می‌شوید. https://www.aparat.com/v/Pq3gA/%D9%85%D9%88%D8%B2%DB%8C%DA%A9_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88_%D8%AE%D9%85%D8%B4_%D8%A8%D8%A7%D8%B4_-_%D9%87%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%88%D9%86_%D8%B4%D8%AC%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D8%8C_%D9%85%D9%87%D8%AA%D8%A7%D8%A8_%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%AA%DB%8C &quot;&gt;&quot;&gt;&quot;&gt;&quot;&gt;&quot;&gt;&quot;&gt;&quot;&gt;&quot;&gt;&quot;&gt;&quot;&gt;&quot;&gt;&quot;&gt;&quot;&gt;&quot;&gt;&quot;&gt;&quot;&gt; &quot;&gt;&quot;&gt;&quot;&gt;&quot;&gt;&quot;&gt;&quot;&gt;&quot;&gt;&quot;&gt;&quot;&gt;&quot;&gt;&quot;&gt;&quot;&gt;&quot;&gt;&quot;&gt;&quot;&gt;&quot;&gt; </description>
                <category>لرد لندلس</category>
                <author>لرد لندلس</author>
                <pubDate>Wed, 13 Dec 2017 05:58:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد کن ولی درست ولی یواش (۱۵ برج قوس سنه ۱۳۹۶)</title>
                <link>https://virgool.io/@LordLandLess/15azar1396-xmqsbdliwgle</link>
                <description> پریروز نشسته بودم به طارمی منزل که پیامی اسکایپی بر من وارد گشت. برادرمان سردار نیموزیک حفظه الله بود که نوشته‌ای از جناب جادی عزیز و گرامی از برایمان ارسال نموده بود. فورا و به اعتبار نام نویسنده لینک را گشوده و فی‌الفور تبادر به مطالعه‌ی آن نمودیم. به هر حال آقای جادی از معدود گیک‌های محبوب القلوب است که حتی در میان غیر گیک‌ها نیز هوادارانی بسیار دارد و صد البته مانند برخی گیک نمایان برای جلب نظر عامه دست به انتشار پست‌هایی در قیاس ویندوز ۷ و مک او اس های سیرا نزده تا به زور اثبات کند ویندوز خر و ویروسی است و مک هیچ ندارد در عوض خدا را شکر امنیت دارد. (مدیونید اگر فکر کنید مشغول نگاه خیره به نیما اکبرپور هستم و از پشت عینک به این پست ابرو می‌زنم). علی ایحال پست جناب جادی را با علاقه‌ی بسیار به دیده نیوش نموده تا به پایان ولاکن احساس نمودیم ایشان دچار خطایی سهوی گشته، نظرات انتقادی‌اش مسبب گشته که به اشتباه اطلاعات را سلکتیو و انتخابی و ناقص ارائه نموده و از همان اطلاعات ناقص پ انتخابی، به پاسخ مورد نظر برسد. در واقع گویی آن بزرگوار در ابتدا به نتیجه‌ی مورد نظر دست یافته سپس برای اطلاعاتی که در راستای اثبات مدعایش بوده را جمع آوری نموده و بنگاشته. تمنا می‌کنم پیش از به فحش کشیدن حضرتی که خودم باشم لطفا پست ایشان را در اینجا مطالعه فرموده هر چند به دلیل مشکلات دسترسی از ایران عینا تمامی پست را از ایشان نقل قول می‌نمایم.تعرفه های جدید اینترنت می تونه به شکل یک مکانیزم بسیار خشن سانسور هم عمل کنهوزارت مخابرات [و بقیه چیزها] به شدت داره فشار میاره که تعرفه های به اصطلاح نامحدود‌ جدید رو به همه شرکت ها و مشتری ها اجبار کنه. این فشار تا جایی زیاده که وزیر شخصا در نقش روابط عمومی دو سه شرکت بزرگ، فهرست تعرفه هاشون رو توی صفحه اینستاگرامش منتشر می کنه در حالی که هنوز خود این شرکت دارن سعی می کنن به راه حل معقولی برای کنار اومدن با این اجبار برسن.این تعرفه ها که مثلا قراره نامحدود‌ باشن همه شون سقفی دارن که اتفاقا چندان هم بالا نیست و عملا فقط به درد کاربران خانگی مرسوم می خوره و مثلا اگر مشتری های وب باشین، در کل امکان داشتن اینترنتی بیشتر از ۱۶۰ گیگ در ماه رو ندارین، یعنی روزی حدود ۵ گیگ که اگر بذارینش مثلا کنار ۲۰ نفر آدم شرکت یا ۵ گیگ آپدیت های سیرا معلومه چه وضعی پیش میاد.اما چرا؟‌ تقریبا مدت ها بود که همه بدون غر زدن داشتن سرویس های اینترنتشون رو استفاده می کردن و هر کسی کشف کرده بود چی براش مناسبه. این سرویس های جدید چی ممکنه داشته باشه که یکهو کل وزارت خونه بسیج شده تا اجبارش کنه؟ اگر قرار بود واقعا اینترنت نامحدود باشه که همه خوشحال می شدیم ولی الان چیزی که داره اجبار می شه، اینترنت با سقف مصرف ماهیانه محدود‌ است که فقط تو سیستم های تحت ریاست می شه بهش گفت نامحدود (:این حجم محدود ماهیانه قراره بین ترافیک داخلی و ترافیک خارجی تقسیم بشه. یعنی مثلا اگر شما ایکس تومن پول بدی در ماه، حق داری آ گیگ ترافیک سایت های تایید شده توسط دوستان رو استفاده کنی و ب گیگ ترافیک بقیه اینترنت رو. و حالا غول نقض کننده شبکه بی طرف ظاهر می شه: وزارت خونه می گه اگر از سایت های مورد تایید ما استفاده کردی، ما برات نصف حساب می کنیم ولی اگر رفتی سراغ سایت هایی که ما شخصا تاییدشون نکرده ایم، دو برابر سهم ازت کم می کنیم.. اینطوری در واقع دارن به ما می گن که «پول ثابتی می دین ولی اگر شروع کردین به استفاده از اینترنت جهانی، زودتر اینترنت شمار و قطع می کنیم» و خب معلومه که من مجبورم برای رسوندن اینترنت به آخر ماه برم سراغ چیزی که دوستان تایید کردن که اتفاقا «سایت های داخلی» هم نیست و دقیقا «سایت های مورد تایید خودمون» است. فرض کنین دو ماه بعد بگنایران خودرو و سایپا رو دیدین که محصولاتشون چقدر با کیفیت و ارزونه؟‌ برای رسوندن شرکت های آی تی ایرانی به همون سطح، لازمه ازشون حمایت بشه پس از این ماه نسبت ترافیک سایت های مورد تایید به نسبت اینترنت واقعی رو ۴ به یک می کنیم.و این یعنی اگر کسی خبط کنه و از اینترنت واقعی استفاده کنه، سهم استفاده از اینترنتش خیلی خیلی زودتر از کسی تموم می شه که فقط از سایت های مورد تایید استفاده کرده و هیچ روشی هم برای دادن پول بیشتر و گرفتن سهم بیشتر وجود نداره. چه سانسوری کاراتر از این؟و اما چرا ایشان اطلاعات را سهوا (و تاکید می‌کنم نه آگاهانه) به شکل ناقص انتخاب نموده؟ الان می‌فرماییم.۱- ایشان چندین بار مبادرت به استفاده از مقادیر نصف برای اینترنت داخلی و دو برابر برای ترافیک بین الملل نموده. البته که این یکی از خطاهای گفتاری‌ست و عمدی نبوده ولاکن حقیقت این است که بد بیان شده و به علت تکرار زیاد ذهن را گمراه می‌نماید بدینگونه که هر چند ترافیک داخلی نصف تعرفه محاسبه می‌گردد ولاکن ترافیک خارجی نه دو برابر که صرفا «نرمال» محاسبه می‌گردد. در واقع زنانی که ۱۰۰ گیگابایت ترافیک برای ما در نظر گرفته می‌شود می‌توانیم آن را به شکل ۲۰۰ گیگ ترافیک داخلی و یا همان ۱۰۰ گیگابایت ترافیک بین الملل استفاده کنیم.۲- ایشان فرموده این مصوبه جدید و بسته‌های اخیر حربه‌ای ست برای سوق دادن خلق الله به استفاده از سرویس‌های منتخب. هر چند گویا این موضوع درست است ولاکن نکته اینجاست که این قصه سر دراز دارد و با این مصوبه شروع نگشته و محدود بدین بسته‌ها نیز نیست بلکه نزدیک به یک سالی‌ست ترافیک بعضی سرویسهای داخلی نیم بها محاسبه گشته و این تعرفه بر روی بسته‌های حجمی (یا کم خحم) سابق و حتی بسته‌های تلفن همراه نیز موجود بوده که هر چند عملی‌ست مذموم ولاکن جدید نیست و تولد این موضوع هیچ ارتباط مستقیمی با بسته‌های جدید نداشته. لبکه همچون بسته‌های شبانه رویه‌ای است که از پیش بوده و در سرویسهای جدید نیز حذف نگشته.۳- ایشان در بخشی اشاره به کمبود حجم در این بسته‌ها خصوصا برای شرکت‌ها نموده و برای اثبات مدعایش شرکت های وب را مثالیده که حد اکثر حجم پیشنهادی اش ۱۶۰ گیگابایت است. حقیقت امر این است که این همان انتخاب جهت‌دار منابع است. برای مثال بنده همین الان قادر به خرید بسته‌ای با حجم ۶۰۰ گیگابایت از شرکت پارس آنلاین هستم که با فرض اتمام حجم مذکور، با توجه به سرعت مورد نظر که در اینجا ۸ مگابیت است، دچار مشکل چندانی نخواهم گشت زیرا که سرعت پایه این طرح ۸ است و با اتمام حجم مصرف منصفانه ۶ گیگابایتی نیز توان استفاده نامحدود با سرعت ۸ را دارم.هر چند قبول داریم که باید بسته‌های صرفا نامحدودی بدون سقف مصرف منصفانه خصوصا برای شرکت‌ها ارائه می‌گشت ولی ظاهرا جناب جادی بدترین مثال ممکن را ذکر نموده و اوضاع را حادتر از چیزی که هست نشان داده.۴- علی ایحال ظاهرا این طرح تضادی با منافع آی‌اس‌پی و مصرف کنندگان معمولی ندارد. زیرا از یک سو کف قیمت را بالا برده و سود بیشتری را نصیب آی‌اس‌پی نموده از طرف دیگر مبلغ دریافتی از مشترکان متوسط و یا پر مصرف را کاهش داده بدین طریق همگی راضی خواهند بود. هر چند از دیدگاه والای ما بهتر بود این عمل حداقل ۷-۸ سال پیش اجرا می‌گشت و با توجه به شرایط امروزه جهان این بسته‌ها تحفه و شاهکاری نیستند.نتیجه آنکه کاش جناب جادی که از افراد مورد وثوق آحاد جامعه وب-زی ست اندکی با دقت بیشتر این تذکره را می‌نگاشت. از آن رو که گهی نقد بد به مراتب بدتر از صد دفاع عمل نموده کلهم منظور را زایل می‌کند. عملکرد آی‌اس‌پی ها در همه زمینه‌ها خصوصا ارائه‌ی بسته‌های مصرفی به قدری پر نقد هست که نیاز به انتخاب جهت‌دار منابع نباشد و قطعا شخصی به فرهیختگی ایشان به سادگی می‌تواند بدون پیش‌زمینه نیز به نقد عملکرد اینان بپردازد. اینها موضوعاتی بود که به ذهن منور این جانب خطور نمود و من الله التوفیق.پی‌نوشت: ولادت رسول اکرم محمد مصطفی (ص) بر آحاد شما مبارک باد. هیچ‌کس بهتر از سعدی علیه الرحمه وصف محمد (ص) نکرد چونان که اگر کافر این قصیده بخواند ایمان خواهد آورد به چنین رسولی وقتی که فرمود: ماه فروماند از جمال محمدسرو نباشد به اعتدال محمدقدر فلک را کمال و منزلتی نیستدر نظر قدر با کمال محمدوعده‌ی دیدار هر کسی به قیامتلیله‌ی اسری شب وصال محمدآدم و نوح و خلیل و موسی و عیسیآمده مجموع در ظلال محمدعرصه‌ی گیتی مجال همت او نیستروز قیامت نگر مجال محمدوآنهمه پیرایه بسته جنت فردوسبو که قبولش کند بلال محمدهمچو زمین خواهد آسمان که بیفتدتا بدهد بوسه بر نعال محمدشمس و قمر در زمین حشر نتابندنور نتابد مگر جمال محمدشاید اگر آفتاب و ماه نتابندپیش دو ابروی چون هلال محمدچشم مرا تا به خواب دید جمالشخواب نمی‌گیرد از خیال محمدسعدی اگر عاشقی کنی و جوانیعشق محمد بس است و آل محمد </description>
                <category>لرد لندلس</category>
                <author>لرد لندلس</author>
                <pubDate>Wed, 06 Dec 2017 06:43:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا کارامل‌ها رو می‌ریزی رو کیک هویجا؟ (۱۴ برج قوس سنه ۱۳۹۶)</title>
                <link>https://virgool.io/@LordLandLess/14azr1396-xoskv453odfe</link>
                <description>حقیقتا مایل نبودیم میان دو نوشته‌مان بدین حجم فاصله بیافتد ولاکن مشغولیات و روزمرگی از نگاشتن تذکره بازداشت مارا تا به همین لحظه که نیمه‌ی شب است و مان را مجبور نمودیم به نگارش پستکی چیزکی از برای شما تا همچون گوسپندان بی‌چوپان در این جهان رها رها رها و سرگردان نگردید. چیزک خاصی هم به ذهن منور انورمان خطور نمی‌کند تا باری از دانش بر شانه‌هاتان بنهیم ولاکن همینکه قدری از روزمرگی‌هامان نیز از برایتان بفرماییم از سرتان زیاد است.در هفته‌ای که گذشت و کاش بر خاندان سلطنتی ممالک بریطونی نمی‌گذشت و زیر گل می‌رفتند اینطور ما فئودال‌ها را بد نام نمی‌کردند، خبر نامزدی شاهزاده هری با دخترکی سیاه سگ سر خور از اهالی اتازونی امریکیه به جهان مخابره گشت. گل بود به سبزه نیز آراسته شد. مردک خودش کم شبیه کیک هویج خامه‌ای بود با آن موهای هویجی و پوست سفید شیر برنجی، رفت با یک برده‌ی آزاد شده‌ی کاراملی نیز نرد عشق باخت. خداش لعنت کند آبراهام لینکولن را که برده‌داری را ممنوع بنمود و یکی دیگر از ستون‌های نظام ارباب و رعیتی را از پایه تخریب کرد چونان که فسادش در این مهمترین بازمانده‌ی دستگاه فئودالی در جهان نیز فراگیر گشتهاین عصاره‌ی فئودالیسم را نیز از راه به در کردند. حالا همه‌ی اینها به کنار، شما اگر یک قسمت از سریال سوتز را دیده باشید می‌فهمید این زنک چه پوست خرابی دارد تازه از زیر آن همه آرایش و پنکیک و فونداسیون و سیمان بتونه. واقعا این خاندان اگر تا به حال ساقط نگشته از عملکرد دیگر اشراف جهان خصوصا ماست که نام نیک فئودالیسم را زنده نگه‌می‌داریم و به یقین می‌دانیم ازدواج با مسپولیت خطیرمان سازگاری ندارد و درست نیست خود را به یک زن محدود کنیم و الباقی نسوان عالم را از گوهر وجودمان محروم گردانیم. حالا منتظر باشید این خانم به اصطلاح آکتور بی استعداد از پس فردا در اینستاغرام تصاویر زندگی مشترکشان را در بوق و کرنا نماید و سبک زندگی فئودالی‌اش را چون خاری در چشم شما رعایای مستضعف فرو نموده، ادعا هم بکند که «من به خاطر پولش یا مقامش باهاش ازدواج نکردم. فقط به خاطر عشق بود» و صدای شیشکی در کردن خوانندگان: زاااااااااااااااااااارررررررررررررتتتتتتتتتتتتتتتتتت زنیکککککککککککککککه.حالا از ما گفتن و بصیرت پیش‌بینی آینده بود و از شما نشنیدن.پیوند کاکائو + زردک=؟ و اما می‌دانیم تشنه‌ی شنیدن احوالات خودمان هستید. این مدتی که نبودیم چند فیلمی دیدیم از سینمای آرژانتین که اگر خداوند عز و جل فرصت دهاد خدمتتان می‌فرماییم.  لا حول ولا قوة إلا بالله. کتابچه‌ای از سید و آقای ادیبان دو عالم فئودور داستایفسکی کبیر خواندیم به نام «بانوی میزبان». تنها کتابی‌ست از آثار ایشان که فرصت مطالعه‌اش را نداشتیم و این خود چیزی‌ست غریب. بنده‌ی حقیر که قریب به ده سال پیش رساله‌ی شیاطین یا جن زدگان از ایشان را به یک هفته و ابله را به هفته‌ای دیگر و برادران کارامازوف را نیز دو هفته‌ای بخواندم چطور این رساله که زور ۱۰۰ برگ دارد را نخوانده بودم؟ الله اعلم و ما یعلمون. کاش کمی بیشتر می‌نگاشت و کاش خداوند عمری بیشتر بدوی می‌داد تا آن ابر کتابی که شایع است طرحش را ریخته بود و اجل امانش نداد که بنگارد را عرضه می‌نمود. علی ایحال این کتاب بانوی میزبان دو بار در کشور ما ترجمه و به طبع رسیده که صد البته ترجمه سروش حبیبی اش بهتر است.برای خرید الکترونیکی این کتاب از فیدیبو نیز از اینجا اقدام نمایید. لازم به ذکر است متاسفانه در فیدیبو نسخه سروش حبیبی موجود نبود.بابت کثیفی کتاب بالایی هم عذر نمی‌خواهم. کتاب است دیگر خوانده می‌شود. خصوصا در این دهات ولنگ و واز ما که گند از سر و رویش به یمن حضور شما تنبلها خرابه شده. خیلی ناراحتید بیایید تمیز کنید منزلمان را.حقیقتش را بخواهید ما خیلی هم مخالف کتاب الکترونیکی نیستیم. درست است PDF خواندن زحمت دارد ولاکن فرمت ePub بسیار نیکوست و به تناسب قامت صفحه نمایش واژگان را در صفحه می‌چپاند و توان تغییر فونت و رنگ پس زمینه هم دارد. دست بر قضا روزی با دوستی بحثی در گرفت در همین باب و ایشان عرض کرد «من اصن نمی‌تونم کتاب الکترونیکی بخونم. آدم باید کتابو بگیره تو دستش با یه چای بشینه یه گوشه.....» و قص علیهذا. پاسخش فرمودم که ای ابله، شاید برای اینکه رمانی بخوانی این دم و دستک که گفتی بهتر باشد ولاکن اهل کتاب اگر نیاز به مطالعه داشته باشد، خطوط میخی حکاکی شده بر کتیبه‌های سنگی را نیز غنیمت می‌شمارد. القصه که بد نیست. لااقل دسترسی به کتابهای تازه چاپ شده در سطح بین المللی دارید و نیاز نیست منتظر بمانی تا شاید دیلماجی در ایران دست به تبدیلش به قند پارسی بزند و نیاز نیست فروشگاهی در خارجه از برایت ارسال نماید. مثلا بنده سال گذشته دو کتاب بدین طریق مطالعه نمودم که یکی‌شان شاید سه چهار ماه بعد ترجمه گشت. کاغذ هم کمتر مصرف می‌شود. از ور رفتن در تلغرام و اینستاغرام نیز بسی بهتر است.بس است دیگر شما دارید اینها را سر صبح می‌خوانید. من بوق سگ است که دارم می‌نگارمشان و عنقریب چشمانمانم از حدقه وق بزند بیرون. بروید پی کارتان تا با دو لول تیر در نکرده‌ام به ماتحتتان پدر سوخته‌ها.پی‌نوشت: یکی از رعایا ذیل تذکره قبلی نظری از خودش صادر نمود مبنی بر اینکه پست‌ها را کوتاه‌تر نماییم و متمرکز بر یک موضوع ولاکن فاصله انتشارشان را کمتر کنیم. غلط کرد در اعمال بنده دخالت کرد. چه کسی به شما رخصت داده از این اضافه‌کاریها بنمایید؟ جای این کارها بروید زمینتان را بیل بزنید، زمستان شده بروید پرتقالها را بچینید. القصه نظرش هر چند غلط کاری بود ولاکن مصادره نمودیم و پس از آنکه به عنوان تئوری خویش جا زدیمش از امروز عملی می‌نماییم. بدینگونه که همچون امروز کوتاه‌تر می‌نویسیم ولاکن با فواصل زمانی یک روز به میان. نظرات موافقتان را ذیل همین پست برایمان ارسال کنید. اگر مخالف بودید هم بنالید تا شناساییتان کرده بدهیم وسط میدان ویرگول چوب بزنندتان تا درس عبرت گردید.</description>
                <category>لرد لندلس</category>
                <author>لرد لندلس</author>
                <pubDate>Tue, 05 Dec 2017 05:23:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روسیه، ای دژ مقدسمان (بخش دوم) - هشتم برج قوس سنه ۱۳۹۶</title>
                <link>https://virgool.io/@LordLandLess/8azar96-jgbvfkidel0e</link>
                <description> نعت خدای راست عز و جل. بسی خرسندم که نهایتا فرصتی پیش بیامد تا هدفونی بر گوش نهاده، به عالم معنوی اسپاتیفای ورود کرده و لپتاپ بر پای بخش دوم روایت فیلمهای روسی که دیده بودم بنگارم. ولاکن جای بسی تاسف و ادبار است که این فیلمها را به یک ضرب در دو هفته پیش بدیدم و اکنون جزء به جزء به خاطر مبارکمان نمی‌آیند. علی ایحال برویم به سر گل فیلمهایی که اخیرا از این جماعت روس بدیم: ۱۲۱۲ اقتباسی‌ست از فیلم معروف دوازده مرد خشمگین، در باب یک جوان چچنی که جملگی خانواده را در جنگی هولناک که در دهه ۹۰ میلادی بین قشون فدرال روس و نیروهای نظامی جمهوری خودمختار چچن ایچکریا در گرفت از دست بداد و پس از آن یکی از آشنایان که فرماندهی قوای روس را در آن حرب بر عهده بداشت سرپرستی اش را قبول بنموده، در راه رشدش از هیچ دریغ مگذاشت. ولاکن جوان چچنی اکنون به جرم قتل وی به وسیله یک چاقو در دادگاه به سر می‌برد و سرنوشتش در ید قدرت ۱۲ نفر از اعضای هیپت ژوری قرار دارد. و همین کلهم روایت فیلم را شکل می‌دهد: ۱۲ نفر، هر کدام با روایات شخصی و برداشت شخصی‌شان از واقعه. تمام داستان در یک لوکیشن می‌؛ذرد. در حالی که آن دوازده نفر هیپت منصفه در اتاقی دور یک میز بنشسته اند. ولی مگر برای پرواز مرغ خیال بیننده حتما نیاز به صحنه‌های آنچنانی‌ست؟ بازیهای قوی بازیگران چنان چشم نواز است که تو گویی هر لحظه احساساتشان را تجربه می‌کنی. سکانس‌هایی بود مانند آنجا که مرد جراح قفقازی تبار با چاقویی در دست در مقابل عضو مخالف می‌رقصد یا صحنه‌ای که عضو ژوری راننده تاکسی از مواجهه و درگیری با پسرش می‌گوید که بنده بالکل فراموش کردم به تماشای فیلم بنشسته ام و اینان جملگی آکتور سینمایند.لینک IMDB اش هم اینجاست.پوستر فیلم روسی ۱۲در ادامه فیلم بازگشت از آندری زویاگینتسف، این فیلمساز چیره دست روس را بدیدم. این یکی از آن بقیه کهن تر بود و محصول سنه ۲۰۰۳ نصرانی. روایت دو پسر و پدرشان است که به جزیره‌ای دوردست باز می‌گردند. حقیقتش را بخواهید زیرنویس پارسی با تصاویر هماهنگی نداشتی و لسانشان از برای ما قابل فهم نبود هر چند در بلاد پتل پوخ تحصیل علم نمودیم در ایام دور و فیلم زهرمارمان شد. مرده شوی ببرد این زیرنویسیدنتان را که هیچ هماهنگی و تعادل و تناسبی با فیلم همی‌ندارد. من نمی‌دانم چه سری‌ست در کار این رعایای اربابان افرنجیه که جملگی زیرنویسهای لسان انگلیسی با فیلم هماهنگ است ولاکن شما تنبل‌های مفتخور ننگتان می‌اید در هماهنگ نمودن زیرنویسها. علی ایحال به طور کل فیلم خوبی‌ست و برنده شیر طلای جشنواره ونیز نیز گشته. ببینیدش حتما در اینجا.پوستر فیلم بازگشتدر پایان هم رفتیم و فیلم آفتاب سوخته ۲!!! را دیدیم (اگر درست ترجمه نموده باشیم). بر عکس فیلم اولی که برنده‌ی جایزه بزرگ جشنواره‌ی کن و اسکار بهترین فیلم خارجی آکادمی گشته بود، این یکی به قدری اراجیف بود که رساله‌ی الکتریکی به کمپانی سازنده راهی نمودیم تا در تبلیغات آتی ذکر نکنند «دیده و پسندیده شده توسط والاجاه لرد لندلس دامت برکاته». لینکش را اینجا گذاشتیم ولاکن نبینید که به خدویی و چرک کف دستی نمی‌ارزد.پی‌نوشت: اگر خدای عمری دهاد و از این عالم دون دنی چشم فرو نبستیم و از شر شما راحت نگشتیم وصف مجموعه آثار نوری بیلگه جیلان که اخیرا کاملش نمودیم را از برایتان می‌گوییم. باشد که مقبول افتد.پی‌نوشت ۲: مقالتی‌ست در وصف آندری زویاگینتسف که کاش بخوانیدش. به لسان شکر شکن پارسی نیز نگاشته شده. لااقل حالا که فیلمها را نمی‌بینید این را بخوانید شاید تشویق شدید. لینکش هم اینجاست.پی‌نوشت ۳: این یکی اضافه کاری‌ست ولاکن اگر توانستید بازخوانی تصنیف کاروان استاد بنان توسط علی زند وکیلی را گوش دهید که حین نگاشتن اینها مدام روحمان را صیقل می‌داد. لینک اسپاتیفای و ساوندکلادش را نیز توامان قرار می‌دهیم از برایتان تا بعدا بهانه‌ای برای شما نماند.  https://open.spotify.com/track/5vBQKOBqmxZfEhWXMCVw7x  https://soundcloud.com/myradiojavan/ali-zand-vakili-karevan-live </description>
                <category>لرد لندلس</category>
                <author>لرد لندلس</author>
                <pubDate>Wed, 29 Nov 2017 16:42:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ارباب فری لنسر (پنجم برج قوس سنه ۱۳۹۶)</title>
                <link>https://virgool.io/@LordLandLess/5azar96-csctnqykjz4r</link>
                <description>به این صفحه که وارد می‌گردم آن عنوان «هر چی دوست داری اینجا بنویس» اش ذوق زده ام می‌کند. همین که فضایی ایجاد گشته تا ما هر چه بیشتر از افکار والایمان را در اختیار این رعایای شپشو بگذاریم بسی مایه خرسندی‌ست ولاکن کاش مدیریت محترم ویرگول همتی نموده بخش ادیتور این سرویس را تعمیر نماید که ما هرچه بک‌اسپیس میزنیم نرود به ابتدای سطر. یعنی بک اسپیس اول کرکتر قبلی را امحا می‌نماید ولاکن بک اسپیس دوم صاف می‌پراند به ابتدای سری که نوشته ایم بدون پاکسازی هیچ. در مرورگرهای مختلفه و معزم کرومُ فایرفاکس و اج هم در ویندوز ۱۰ و هم آی‌او‌اس ۱۱ تست نموده ایم همین وضع را دارد. حتی کرومیوم و فایرفاکس لینوکس. با تشکر از اینکه احیانا این نقد را وقعی خواهید نهاد و اگر ننهادید هم به جهنم. می‌رویم به سندنگار واژه‌ی ریز افزار (مایکروسافت ورد) و یا به سندنگار گوگل و در آنجا نوشته کپی پیست می‌نماییم.قول داده ایم به دوست عزیزمان جناب دست انداز (که افتخار دوستیمان نصیبش گشته) که باقی فیلمهایی که اخیرا دیده ایم را بنگاریم. والله بر وعده صادقمان پایمردانه ایستاده‌ایم ولاکن باسن مبارک با مغزمان سینک نیست و این است که این لطف ما همچنان شامل حال شما نگردیده.پریروز هم که جمعه سیاه بود یا آن‌طور که می‌گویند بلک فرایدی. ما هنوز متوجه نگشته ایم منشا این نام‌گذاری چیست ولاکن به حق می‌دانیم در ممالک محروسه ایران مراد از جمعه‌ی سیاه خاطره کشتار میدان ژاله است که خب الحمدلله بس که در تولیدات فرهنگی چیره‌دست گشته ایم نسل جدید به خوبی با این موضوع آشنا گشته، درست است چیزی از جمعه‌ی سیاه نمی‌دانند ولاکن بلک فرایدی اجانب را به خوبی می‌شناسند. اگر هم نمی‌شناختند با تبلیغات مختلفه در فروشگاه‌های دیجیتال کشور فهمیداندیمشان چنان که از صد چوب و چماق در این فراگیری موثر تر بود.مقاله‌ای در باب همین بلک فرایدی‌های وطنی در اینجا نگاشته شده که کاش بخوانید. بحث بدینجا کشید، جا دارد اشاره‌ای کنیم به مرحوم فرهاد و جمعه‌ی معروفش که در پایان گوزنها سانسور بشد. https://www.aparat.com/v/3OXhP  والله بنده نیز در قاب غمگین اینستاگرامم عکسی از جمعه که هیچ، جمیعا تصاویری غمگین می‌بینم. این هم از دستاوردهای دیموقراضه و جهانی شدن و لیبرالیسم است که روزی جملگی جماعت خواننده بشدندی، فردایش عکاس و پس فردایش همه مانکن و مدل و حالی جملگی پابلیک فیگور بگشتند. الله ربی. یک حساب تاسیس می‌نمایند، چند عکس و استوری عجیب و غریب با ریختی همچون اجنه از خود صادر می‌نمایند و بعد که جماعت از سر کنجکاوی به تعقیبشان پرداختند وارد به کار تبلیغات می‌گردند. عکسی از گیسوی افشان می‌گذارند و در زیرش چهل و پنج خط در مدح و ثنای آرایشگر. تصویری از خویش در حال پاچیدن عطر و بعد کپشنی در باب پیشنهاد خرید عطر از فلانی. قدرت خدا یک نفر کشاورز، صنعتگر، دامدار و یا معلم هم در این مملکت یافت همی‌نشود به گواه شبکات اجتماعی. این هم از دستاوردهای سرمایه داری‌ست. روزی که دانشگاه‌های کشور تصمیم گرفتند در ازای شهریه و مبالغی پول نقد به همه یک مدرک بدهند بدون فرهنگ سازی این شد که جملگی انتظار دارند مشاغل پشت میز نشینی داشته باشند و به کمتر از معاونت ریاست جمهوری راضی همی‌نشوند و حاضرند به بیکاری ولاکن کسر شان خود می‌دانند که به روستا رفته و به کشت و زرع بپردازند. این مملکت اگر تا دو نسل دیگر به کل زایل نگشته و جملگی آبادی‌هایش بیابان نگردد لطف خداست. اینها اگر توطئه برای مبارزه با رشد و شکوه نظام مقدس ارباب و رعیتی و حکومت روستا نیست پس چیست؟بحث رنگ موی گیسوان گشت، تمنا می‌کنم این قطعه از پرواز همای را به گوش جان فرو کنید. https://www.aparat.com/v/RKkCV برای امروز کافی‌ست. قول می‌دهیم زودتر بنویسیم ولو کوتاه تر. شما هم اگر عکاس فری لنسر و مدل اینستایی هستید به خود آیید و به جای علافی قدری به کشاورزی و نجاری و سنگ تراشی فکر کنید. اگر مایل بودید بر شما منت گذاشته در روستایمان قبولتان می‌کنیم. علی الخصوص که تحت نظام ارباب و رعیتی دیگر ملزم نیستید به طور روزمره با انتخابهای ریز و درشتی که جهان آزاد پیش رویتان می‌گذارد دست و پنجه نرم کنید بلکه بنده به عنوان ارباب شما تمامی جزییات زندگیتان را تنظیم نموده با چوب زدن مجبور به پیروی می‌نماییمتان. و بدینگونه در وقت و انرژی صرفه جویی زیادی گشته بهروه‌وری زمینهامان چندین برابر می‌گردد.پی‌نوشت: اتحاد جماهیر شوروی را از هر طرف که بنگری تا پیش از فروپاشی بزرگترین امپراتوری تاریخ بشریت بود. نه فقط به لحاظ وسعت، که قدرت نظامی و اقتصادی و پیشرفت‌های علمی که در آن صورت گرفت اگر نه بیش از ایالات متحده بود که لااقل کمی نداشت. کشوری که تقریبا به تنهایی تمامی جهان غرب را به چالش جدی می‌کشید اما از درون فرو پاشید. در این باب سخن فراوان گفته و شنیده شده اما کیست که نداند اصلا جز این راهی برای سقوط آن امپراتوری نبود. راه حل نظامی را جرات آزمودن نبود و راه حل اقتصادی هم به تنهایی و بدون تغییر سبک زندگی اجتماعی کارایی نداشت. اتحاد شوروی در جنگ سرد شکست نورد، بلکه در کارزار اجتماعی مضمحل گشت. دم و دستگاه اداری و بوروکراسی پیچیده و عدم تمایل مردمان به کار و فعالیت که حاصل عدم وجود رقابت اقتصادی واقعی بود کار را به جایی رساند که که حتی تانکهای هیتلر و بمب‌های اتمی ناتو از پسش بر نیامدند. القصه،کاش ما نیز همچو مردمان چین و ماچین از این قصه درسی گرفته کار را به جایی نرسانیم که علیرغم اقتدار خارجی دچار فروپاشی اجتماعی گردیم که اگر این اتفاق بیفتد، آغاز دومینوی شکست در همه زمینه‌هاست.پی‌نوشت ۲: در تذکره‌ی قبل عده‌ای از خوانندگان اظهار نمودند از اظهار نظر می‌ترسند. بگذریم که تا بدیشان مجال اظهار نظر داده شد همچو مگسی که مدتها پشت پنجره بال بال زده باشد و ناگاه به داخل راه بیابد عنان از کف بداده جسارتها بکردند. ولاکن ترس از اظهار نظر از کجاست؟ می‌ترسید چوبتان بزنیم؟ درشت گویی کنیم؟ خب صحیح است یعنی صحیح همین است. توقع ندارید همچو عروسکان مجازی در پاسختان بفرماییم «زیبااااااااااااااااا?❤?» و «ناااااااااب??» و بعد در دل هزار لیچار بارتان نماییم؟ اگر همین را طلب می‌کنید در بخش نظرات ذکر فرمایید تا در پاسخ یک زیباااااااااااا از برایتان صادر نمایم.</description>
                <category>لرد لندلس</category>
                <author>لرد لندلس</author>
                <pubDate>Sun, 26 Nov 2017 06:19:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شتر گاو پلنگ سنبل آبادی آذری (یوم اول از برج قوس سنه ۱۳۹۶)</title>
                <link>https://virgool.io/@LordLandLess/1azar1396-w5nuadlimjup</link>
                <description> صبح اول آذر جملگی شما رعایا به شر و بدی باد انشاالله. امیدواریم در این روز خجسته از این ماه خجسته یک آب خوش از گلویتان پایین نرود که نمی‌دانید از چه رو این برج قوس بدین مقدار برای ما عزیز است.  کاش تخم چشمانتان بنرکد که انقدر بی‌حیا زل نزنید توی چشمانمان و از تاریخ تولدمان اظهار بی‌اطلاعی ننمایید. وقاحت هم حدی دارد، که شما از بیخ حدودش را کشیده اید پایین و فرو کرده‌اید به حلق این دنیای دنی. در تقویمهاتان (که جملگی محصول انتشارات لیبرال ضد فئودالی هستند و زین رو این ایام خجسته را ذکر نکرده‌اند) مرقوم کنید: ۱۹ برج قوس، خجسته زادروز احیاگر نظام ارباب و رعیتی، عالیجناب لرد لندلس دامت برکاته.ولاکن نه تنها خجسته زاد روز ما در این برج است که همشیره‌ی عزیزتر از جانمان که حق مادری بر گردنمان دارند و اینگونه پروردمان تا انوار عالم تاب وجودمان سرتاسر گیتی را فرا گرفته، چشمان همچو ازرق شامی حسودان و عنودان را کور بنماید نیز متولد همین برج قوس است. خداش عمرش دهاد. این همشیره‌ی ما بانویی‌ست با دماغ قوی و هوش و ذکاوت بالا و از بزرگترین حامیان در کوره‌ی آدم سوزی انداختن رعایا به قسمی که باید خدا را شکر کنید به جای من ایشان ارباب نگشت.دست بر قضا تولد همشیره‌ی ما مصادف است با میلاد اکس جانمان که قطعا می‌دانید از جان عزیزتر می‌داریمش و اگر نبود ناله و تضرع نسوان عالم به درگاهمان که هر روز فریاد بر می‌کشیدند «ظلم است وجود مبارک خود را موقوف تنها یک تن نمایید» اکنون ایشان اکس نبود و حتی عیال ما بود. حیف که خداوند ما را برگزیده تا مسپولیت خطیر احیای نظم در عالم بشریت را بر عهده گیریم و ار نه با ایشان به گوشه‌ای خزیده از شر شما ددان و وحوش خلاص می‌گشتیم. حالا کاش اندکی منتظر بماند تا پیروزی نهایی نظم و امنیت بر دیموقراضه و رعیت سالاری.چند تن از دیگر اصحاب و یاران و نزدیکان ما نیز از متولدین این برج عزیز هستند از جمله هیلاری خانم و آقا تیریون سرخپوش و دکتر گریان و مادر گربه‌ها (که یک باقلوا هم از تولد سال ۹۳مان از ایشان طلبکاریم) و قص علیهذا. از خصوصیات متولدین این برج بسیار بگفته‌اند از هوش بسیار و خونگرمی و روابط عمومی بالا و منطق محکم که البته گه خورده‌اند و اراجیف می‌گویند این پدر سوخته‌ها. چه دخلی دارد گوز ماه تولد به شقیقه‌ی خصوصیات اخلاقی؟ آخر این چه لاطائلات و اراجیفی‌ست که می‌گویید؟ این چه سخنان یاوه و باطل و بیهوده‌ای‌ست که سر هم می‌کنید آخر؟ عقل یار خوشی‌ست ملخ خورهای ابله. تنها خصوصیت متولدین برج قوس این است که حاصل شب عید و خوشی حقوق نوروز اند که البته با تولد طفل در وسط سق سیاه زمستان جملگی آن خوشی‌ها از منخرین والدین به در شد و دیگر از این اغلاط اضافه نکردند که تا دو روز اوقات فراغت نصیبشن گشت مشغول بی‌ناموسی شوند. پیشنهاد می‌شود برای کاهش جمعیت متولدین این برج تعطیلات نوروز از ۱۳ به ۳ روز کاهش یابد ببینید باز هم هر عره عوره شمسی کوره‌ای زارت در برج قوس متولد خواهد گردید؟ برخی از متولدین برج عقرب هم که سه تا سه شاهی در اقصی نقاط کشور پراکندیده اند از همین قماش اشانتیون شب عید هستند که البته اینان با فخر در بیوی اینستاگرامشان ذکر می‌نمایند: «یه ابانی حساس خاص باکلاس وسواس خناس رقاص ورق آس».پی‌نوشت: شما یک سر بروید به اینستاگرام جناب نوید محمدزاده که عزیز دل و جان جان جملگی‌ست و البته از دید ما بازیگری‌ست بس قابل ولی کاش بیو ننویسد برای خودش. بلی، بر سر در صفحه اش بنگاشته «من یه ببر کورد فروردینی ام» چنان که هر کس غیر از ایشان چنین می‌نوشت جملگی دافان روزگار از یزید بی‌آبروترش کرده بودند ولی ایشان چون محبوب قلبهاست این اشاراتش نیز شیرین است. حالا کردستان کجا ببر داشت یا شاید اشارتی‌ست به سال تولدش یا چه و چه؟ الله اعلم و ما یعلمون.پی‌نوشت ۲: پیرو پیشنهادمان برای کاهش جمعیت همچنان معتقدیم جملگی رعایا را به دریا ریخته، طفلانشان را نیز عقیم نماییم. شتر مرد حاجی خلاص.پی‌نوشت ۳: قسمت دوم معرفی فیلم‌هایی که دیده بودیم هم گذاشتیم برای وقت گل نی. حالا عشقمان کشید می‌گوییم نکشید هم به درک.</description>
                <category>لرد لندلس</category>
                <author>لرد لندلس</author>
                <pubDate>Wed, 22 Nov 2017 09:50:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روسیه، ای دژ مقدسمان - بخش اول (۳۰ام برج عقرب سنه ۱۳۹۶)</title>
                <link>https://virgool.io/@LordLandLess/30aban1396-dnkukifs39qb</link>
                <description>چند روزی می‌شود که در این تذکره‌نامچه چیزی ننگاشته‌ایم. ارث پدرتان را که طلب ندارید ور قلمبیده‌های پاچه ور مالیده؛ اصلا دلمان نخواست. سفته نداده‌ایم که مرتبا چیزکی از خودمان در کنیم و از انوار افکارمان سیرابتان کنیم. به هر حال حال ما خوبست. متاسفانه چشم از این دنیای دون و دنی فرو نبستیم و از شر شما خلاص نگشتیم.القصه، در این تعطیلاتی که گذشت (و کاش بر شما نمی‌گذشت و همان روز اول در دم به درک نازل می‌شدید) مشغول تفحص سینمای بلاد روس بودیم. هر چند داعیه فیلم‌شناسی نداریم و ما را تخصصی در این زمینه نیست ولاکن از آن رو که پیشتر فرمودیم، قصد تولید محصولات فرهنگی فئودالی و مبارزه با تهاجم فرهنگی غربزدگان لیبرال خودفروخته‌ی فمینیست را داریم. برای این مقصود هم بهتر بود به جای تماشای سینمای منحرف و فراماسونی هالیوود به سینمای مستقل ملل بپردازیم که راهنمای ما در این امر خطیر گردند. شاید که هیجانات کمتری در داستان پردازی به چشم بیاید و تستوسترون کمتری بر در و دیوار بپاچند و پول کمتری از برای ساخت آتش بزنند اما اگر خوب بگردید فیلمهای خوبی هم به تورتان می‌خورد. خاصه آن که فضایشان کتفاوت با جریانات هالیوود و ابر قهرمانهای غربی‌ست.و اما آشنایی این حضرت که من باشم با سینمای روس و فرهنگ روس تازه نیست. پیشتر در دوران سکنی و تحصیل در بلاد پتل پوخ (که خود این جماعت پترزبورگ می‌نامندش) از رفقای سرخ‌پوش رزمناو پوتمکین را دیده بودیم که فیلمی‌ست صامت متعلق به دهه ۲۰ سده‌ی پیشین. استاکر از آندره تارکوفسکی هم هست که اگر از علاقمندان به ادبیات روس،خصوصا مرحوم مغفور جنت مکان خلدآشیان فئودور داتایفسکی هستید، تماشایش را به شما توصیه می‌نمایم. البته گمان باطل مبرید که استاکر را از روایات ایشان بنگاشته اند ولاکن شاعرانگی که در گفتگوهای این فیلم موج موج می‌زند و غنای دیالوگها و روایت فیلم طوری‌ست تو گویی مرحوم از گور برخاسته، فیلمنامه را ساخته و پرداخته و دوباره به گور رفته، لحد بر سر بگذاشته. تنها نقص این فیلم تدوین عجیب و غریب و سکانس‌های بسیار کشداری‌ست تو گویی تدوینگری در این فیلم موجود نبوده و همینطور خام صحنه‌ها را به هم چسبانیده و بر پرده برده اند.اطلاعاتش هم اینجا در وبسایت معظم آی‌ام‌دی‌بی موجود است.علی‌ایحال در این روزها چند فیلم روس دیدیم، یادی از دوران جوانی. برخی خاطرات ایام گذشته به یادمان آمد، از جمله دخترکان زیبارویشان که در مجالی مناسب برایتان خواهیم فرمود. در ابتدا فیلمی دیدیم به نام جزیره اثری از پاول لونگین. فیلم خوبی بود در باب راهبی گوشه‌نشین و معجزاتش. داستان ریشه‌ای سترگ در سنت ارتدکس روسی داشت و طبیعتا اشاراتی به روایات انجیلی. القصه اینکه اگر اطلاعات چندانی از مسیحیت و کلیسای ارتدکس و قدیسان کلیسا و سنن ارتدکسی روس ندارید تماشایش را توصیه نمی‌نماییم که از حوصله‌تان خارج است ولاکن اگر تمامی شرایط مذکور در بالا + دو ساعت وقت فراغت دارید حتما تماشایش کنید. انتظار بزن و بکش و زد و خورد و هیجان هم نداشته باشید. پیش از آغاز فیلم هم کمی قهوه بخورید وسطش خوابتان نگیرد که بسی بهتر بود اگر زاناکس نامش می‌گذاشتند.پوستر روسی فیلم جزیره سپس فیلم النا، محصول ۲۰۱۱ به کارگردانی آندری زویاگینتسف را به تماشا بنشستم. کارگردان خوبی‌ست که پیشتر از او لویاتان را هم دیده بودم و بسی بر دلم بنشست، خصوصا استفاده اش از نماهای باز و طبیعت بی‌نظیر روس و صد البته گرهی که در اواسط داستان وجود داشت. فلذا مجال دهید پیش از النا، تماشای لویاتان را پیشنهادتان دهم. فیلمی‌ست جذاب با اشاراتی هوشمندانه به فساد دستگاه اداری و بروکراسی روسیه (که یادگاری‌ست از دوران اتحاد جماهیر شوروی) و صد البته روابط دولت و کلیسا و مقامات کلیسا و سیاست‌مردان محلی. در مرکز همه اینها مردی‌ست که دادگاه خانه‌اش را از چنگش به در آورده و دوستی ساکن مسکو را برای به عهده گرفتن وکالتش به خانه‌اش دعوت کرده. نام فیلم نیز اشاره‌ای‌ست دو پهلو هم به کتاب لویاتان اثر توماس هابز که در آن به مفهوم دولت و وظایفش پرداخته و هم به لویاتان، موجودی اساطیری در کتاب مقدس که در سنت مسیحی یکی از هفت شاهزاده‌ی جهنم و نماد گناه کبیره‌ی حسادت است. این فیلم را اگر ندیده‌اید حتما به تماشا بنشینید. به شدت توصیه می‌شود. حتی امر می‌کنیم ببینید. چه معنی دارد که ما چیزی بفرماییم و شما از این گوش شنید، از ماتحتتان به در کنید. بدبخت‌های گاوچران. فقط بلدید محصولات غربزده‌ی بی‌ناموسی مبلغ شیطان‌پرستی ببینید و اعضای شریف بدنتان را بمالانید. اگر تعریفات ما از برای شما کافی نبود که خاک بر سرتان کنند، لااقل به توصیه جشنواره کن گوش جان بسپارید که جایزه بهرین فیلمنامه را به لویاتان داد و نامزد نخل طلایش بنمود.پوستر فیلم لویاتانو اما النا. النا هم فیلمی‌ست بس خوب و نکو. روایت زنی‌ست بیوه که با مرد ثروتمندی مزدوج شده، هر کدام از این زوجین از همسران قبلی فرزندی دارند. مرد دختری دارد که روابطشان چندان نیز حسنه نمی‌باشد و زن نیز پسری دارد بیکاره و میخواره که از کمکهای مادرش سد جوع می‌نماید. تا به ناگاه مرد دچار سکته قلبی می‌شود و از اینجا کشمکش بر سر میراثش آغاز می‌گردد. تماشایش در یک شب تعطیل زمستانی به همراه پتو و یک لیوان شیر داغ خوب است ولی انتظار خاصی از آن نداشته باشید. فیلم معقولی‌ست و خوب ولی مشکل اینجاست که فقط معقول است و خوب. در در اوصاف کیفیت ساخت بالا و داستان متفاوتش همین بس که برنده جایزه‌ی «نوعی نگاه» جشنواره‌ی کن شده است. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجل.پوستر فیلم الناچند فیلم دیگر هم دیدیم که اگر خداوند بخواهد و قطعا شما نیز می‌خواهید که فرهنگتان را بالا ببریم و از این حالات بی‌فرهنگی حیوانی که دارید به در آیید و اگر نمی‌خواهید بگویید تا با چوب زدن آدمتان کنیم.... اصلا یادم رفت چه می‌خواستم بفرمایم. بی‌خاصیتهای شلخته‌ی زبان نفهم. بلی، می‌فرمودم که نقل آنهای دیگر را در پست بعدی خواهم نگاشت. فعلا انگشتان مبارکمان خسته شده. شما هم بروید پی کارتان، زمینها را بیل بزنید، میوه‌ها را بچینید، دشتهای برنج که در این فصل بیکار گشته‌اند را نیز آباد کرده در آن دانه‌های روغنی یا باقلا یا هر چیز که تا بهار عمل آید بکارید. معصیت است زمین خدا بیکار بماند و شما رعایا دست روی دست گذاشته اینطور علافی کنید.پی نوشت: حالا تا پست بعد که حکایت آن چند فیلم روسی دیگر را بنگارم و فرهنگتان را بالا ببرم، اگر هر کدام از اینها که در این تذکره نقل نموده‌ام را دیده‌اید در بخش نظرات بگویید چطور یافتیدشان. اگر هم که ندیدید بروید ببینید. فیلم دیدن هم مرگ دارد؟پی‌نوشت ۲: عنوان این پست برگرفته از دو سطر اول سرود ملی فدراسیون روسیه است. خدای ناکرده ظن باطل مبرید که ما به اجانب درود می‌فرستیم.</description>
                <category>لرد لندلس</category>
                <author>لرد لندلس</author>
                <pubDate>Tue, 21 Nov 2017 21:02:19 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>