<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های میم ابن میم</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@M.ABOuZAR</link>
        <description>دانشجوی سابق، جا مانده از دانش از نظر خود شاغل و علاقه‌مند به نوشتن با قلبی پر امید که هر نفسش یادآور زندگیه</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 08:10:06</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/37540/avatar/ZZ4cAQ.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>میم ابن میم</title>
            <link>https://virgool.io/@M.ABOuZAR</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نبات، ویروس، سوسک</title>
                <link>https://virgool.io/@M.ABOuZAR/%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%AA-%D9%88%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B3-%D8%B3%D9%88%D8%B3%DA%A9-ipytgjvcw8zd</link>
                <description>ساعت ۵:۳۰ عصر از خواب بیدار شدم. انگار نه انگار که این استراحت قرار بود پیشاپیش تمامی خستگی‌هایم را تناول کند تا در شیفت شبی که در پیش داشتم با القای اینکه چقدر کار شیفتی خوب است شب را به روز برسانم اما بدنم کوفته و سردم بود انگار پیمانکارهای شهرداری به جای آسفالت بزرگراه همت، از روی من رد شده باشند و قرار گذاشته باشند و اسمش را گذاشته بودن بزرگراه مهدی! با هر سختی بود خودم را تکاندم بیدار شدم اما این سرما مرا ول نمیکرد انگار قرار بود اصطلاح سرما تا مغز استخوان را برای من به معنا برسونن با خودم گفتم شاید به برکت میرزاقاسمی خوشمزه ناهار بوده باشد ای بادنجان بی انصاف نامرد این رسممون نبود از کی تاحالا به این قدرت رسیدی که مرا زمین بزنی!قرار بود زود از خواب پاشم که برای خودم لباس های جدید را دست و پا کنم و مثل یک بچه ی مبادی آداب اتو کنم و خط اتو کشیده در جامعه به معرض ظهور برسم اما انقدر کوفته بودم که با خودم گفتم جامعه کم اتوکشیده ندارد که حالا تو واترقیده باشد مگر چه میشود؟ همان لباس های قبلیم را با زور و غر پوشیدم البته که از معطر نبودن آن به عطر بدن مطمئن گشته بودم چرا که نا سلامتی خودم جزو سردمداران دشنام بده این عطر در مترو هستم و دیگر رطب خورده را که منع رطب نمیشود.زودتر راه افتادم و به مترو رسیدم طبق محاسباتی حساسی که در مرکز فرماندهی انجام شده بود با فرض اینکه هر ده دقیقه مترو در ایستگاه حاضر میشود پس نسبت سرعت حرکتم را همچینین با وزش باد تنظیم کردم تا راس ساعت 18:40 در ایستگاه حاضر باشم البته که انقدر پیچیده هم نیست و خواستم برای جذابیتش پیاز داغش را زیاد کنم اصلا این محاسبات برای خودش جذاب است فرض کن اگر ساعت 18:50 سوار متروی اول بشوم ساعت 19:05 دقیقه باید از ایستگاه سوم پیاده بدو بدو خط را عوض کنم و به امید اینکه به مترو 19:10 برسم و بعد از آن 19:25 دقیقه در ایستگاه ششم پیاده شوم و دوباره بدو بدو خط را عوض کنم تا مترو بعدی برسم و همه ی این تلاش‌ها را برای این بکنم که قبل ساعت 8 ورود من در شرکت ثبت شده باشد. جذاب نیست؟ اینکه اگر هر کدام از این محاسبات به هم بریزد باید از نو و دوباره سیستم محاسباتی وارد عمل شود و تمام سناریوهای ممکن را از نو دربیاورد؟ البته که به گمان برخی از دوستان و نزدیکان این چیزی جز یک خود آزاری مازوخیسم نیست که به زعم خودم اسمش را محاسبات مترویی گذاشتم.بگذریم به به شرکت رسیدم، زودتر از همیشه، با قیافه‌ای که انگار از جنگ برگشته‌ام! در میانه راه قبل از آخرین قدم های منتهی به شرکت به هر بقالی توسل کردم که نبات داری؟ نگاهی به من کرد انگار از این قیافه ترشیده ی پر پر شده چیزی جز یک معتاد تریاک برداشت نمیشد با نگاهی نصیحت جویانه میگفتند تک فروشی نداریم بسته ای فقط منم با این فکر که مگر از شب تا صبح اصلا قراره چند بار از سلاح چای نبات استفاده کنم که حالا بخوام انبار خودم این چینین تسلیح کنم و با فروشنده تشکری میکردم و میرفتم به شرکت رسیدم با بچه ها سلام کردم و از همان نگاه اول مشکوکشان پی بردم که بو بردند بهشان گفتم چم شده است و به دنبال ضد سردی هستم یکی از بچه ها با خنده ی زیرکانه شیطانی گفت بیا پیش خودم عرق دارم من که ذهنم از محاسبات مترو خسته شده بود تشکر کردم و گفتم نه همون نبات بود کافیه که دوباره گفت عرق نعنا است چی فکر کردی با خودت منم برای اینکه کم نیاورده باشم گفتم اخه نعنا برای شکم درد نبود مگه؟ گفت نعنا دوای هر دردیه. با استناد به گفته این بزرگوار لیوانم رو دراز کردم و نصف لیوان را پر کرد گفتم زیاد نیست؟ گفت زیاد بزنی سریع تر جواب میده و رفتم الباقی لیوان آب جوش ریختم و نوشیدم. عرقش حقیقتی بود انگار نعنای زنده و تازه را با خود میخوردم قدری که گذشت حتی احساس میکردم دارم تولید بوی نعنا میکنم و سرخوشی خوبی داشتم حالم قدری بهتر شده بود اما در سرم دائما در چرخش بود که الا و للا نبات چاره کار است برای همین در طبقات گشتم علی، تقی، محمد، حاجی، آقای از همه پرسیدم که آن یار چای را چه کس دارد و انگار همه زندگی سالم را انتخاب کرده باشند همصدا گفتند نداریم نداریم. در ناامید ترین لحظه ها بود که یکی از بچه ها پیش از رفتن گفت مهدی تو کمد من عرق نعنا و نبات هست برو وردار. این را گفت انگار که پاداش تمام صبرهای من داده شده از همان لحظه شنیدن این حرف صدای خوردن قاشق به دیواره ی لیوان و حل شدن بلور به بلور نبات را برای خودم تصور کردم این زیبای بی همتا اصلا نبات چیز عجیبی است آب و شکر را قاطی کن که مایع است احتحمالا یکسری حرکت ها بزن که جامد شود (بیاد علوم دوران راهنمایی که هرچقدر با عشق خوانیدم بیشتر فراموشش کردم) بعد دوباره به اصالت خود بازمیگردد انگار مثل انسان که از خاک برمیخیزیم به خاک برمیگردیم این نبات هم از آب برمیخیزد و به آب بر میگردد اصلا چقدر سناریوی خوبی است برای بندگی چرا روحانیت محترم انقدر بی توجه از این عزیز درخشان عبور میکنند. طبیعتا در جلوی روی آن همکار عزیز که خجل بودم اما به محض اینکه پایش را از درب واحد به بیرون گذاشت به کمدش یورش بردم و نبات را پیدا کردم اما آن نبات همیشگی نبود آن نباتی که استوار بر تکه ای چوب باشد و ریشه های زعفران درش در حال رقصیدن باشند و اضلاع شکسته اش نور را به این سمت و آن سمت پخش کنند نبود خرده نباتی بود داخل یک بسته ی شفاف پلاستیکی راستش را بخواهید اگر زرد نبود و سفید بود یا به آبی مایل بود رسما خود شیشه بود و به جای خوردن باید کشیده میشد خدا میداند شاید آن هم برای دیگر هموطنان نبات باشد.نبات را ریختم چای را ریختم هم زدم و هم زدم و نوشیدم دیگه با خودم گفتم درست شد؛ با مصرف معجزه قرن همه چی درست میشه و من تا صبح نه تنها بیدار میمونم بلکه قراره بترکونم و کارای مانده ام رو انجام بدم موسیقی ها رو لیست کردم فیلم های آموزشی رو اماده کردم و تیکت های توی پرتابل رو انجام میدادم زیاد نگذشت انگار که به مرور اثر نبات میرفت این زیبا انگار دوزش کم بود باید بیشتر میریختم اما رودربایستی مانع از آن شد که دوباره استفاده کنم کوفتگی بدن و سرما به وجودم بازگشت تصمیم به جنگ گرفتم شیپور جنگ را نواختم و تمامی گلبول های سفید را به خط کردم بنده خداها لباس استتار زمستانی پوشیده بودند و حتی آن ها هم سردشان بود اما به هر ترتیب به خط شدند خطابشان کردم:&quot;ای یاران؛ ای سربازان گمنام این بدن وقت عملیات رسیده است یک عامل خارجی در حال نفوذ به این بدن است و در حال تازیدن در جای جای آن با نهایت توان با تمام قوا به پاخیزید و از پای درآورید این عمل فتنه را را را را&quot;با توجه به اینکه در آن موقیعت فرصت فراهم کردم سیستم صوتی و اکو کردن صدا فراهم نبود خودم آن را پیاده سازی کردمبعد از فرمایشاتم سکوتی برای چند لحظه سکوت حاکم شد و بعد یکی از گلبول ها از پشت مشت ها در حالی که او هم به خود میلرزید با لحنی آرام گفت: &quot;تمام شد؟ خیلی تأثیر گذار بود&quot; و بعد از آن گلبول ها متفرق شدند و آرام آرام رفتند درجایگاه های خود در حالت تدافعی قرار گرفتند انگار حتی یارای دفاع هم نداشتند چه برسد به تازیدن. با خود گفتم اینطوری نمیشود نیاز به یک محرک دارند ساعت نزدیک 12 بود دوباره از هر که در شیفت بود گفتم منم همون هوادار قدیمی داری تو آن یار قدیمی؟ احتمالا با خود گفتند که این بنده خدا به جنون رسیده و بعد اینکه از من میپرسیدم دنبال چه هستم و میگفتم داروی سرماخوردگی حتی خوشان هم پی میبردند که آن ها هم هوادار هستند و آن قرص با ورقه قهوه ای تیره رنگ یارشان. هیچکدام نداشتند! مگر میشود؟ ده دوازده نفر همه ادعای دلدادگی و هیچکدام نداشتند؟ یکی از این میان گفت استامینوفن دارم میخوای؟ بین بد و بدتر استامینوفن را انتخاب کردم و رفتم بگیرم دیدم در ورقه دارو کلا یک قرص بیشتر نمانده و کل ورقه را گرفتم امدم پایین و ونیت کردم و خوردم به یک ربع نرسید که معجزه وار حالم خوب شد عجیب دارویی بود داروهای قبل از تو سوتفاهم بود انگار نه انگار که نه سردمه و نه پیمانکار شهرداری از روم عبور کرده دوباره سفت پشت صندلی هم نشستم و شروع کردم به کار های مانده بعد با خودم گفتم ببینم این دقیقا چه دارویی است از این به بعد این را به عنوان یار خودمان همراه داشته باشیم که دیدم روی ورقه نوشته نوافن!!!در همان لحظه بود که از صمیم قلب برای موفقیت آن همکار عزیز که به نوافن را استامینوفن خواند دعا خواندم حقیقت با خودم ترسیدم جز معدود دفعاتی بود که مسکن میخوردم و وقتی اثرش را دیدم که چنین است با خودم گفتم این مسکن ها چقدر اعتیاد آور میتوانند باشند و در حال تحلیل و بررسی بودم که با خود گفتم این اثرش از بین برود کارم زار است برای همین بلافاصله به سرپرستم پیام دادم و ضمن طلب حلالیت گفتم که چنین شده و چنان شده و دارم میرم درمانگاه و عذرتقصیر من را بپذیر ای بزرگ مرد که صندلی خود را خالی کردم البته راستش را بخواهید آنقدر ضعیف شده بودم که حوصله پاچه خواری به این کیفیت را نداشتم.ساعت 12:30 بود و اسنپ را بقل کردم مستقیم از شرکت درمانگاه محل را به عنوان مقصد برگزیدم اسنپ 206 بود ماشین تمیز و ساکتی بود اما عجیب ترین قسمت آن نه ماشین و نه راننده بود بلکه نگهدارنده گوشی آن بود. معمولا نگهدارنده هایی که تابحال دیده بودم یا به شیشه وصل میشد اما این نهایت خلاقیت بود این به سایبان بالای سر راننده وصل میشد و ثابت نبود یعنی تکان میخورد کلا در حال تکان خوردن بود سرعتگیر، تکان میخورد، گاز ، تکان میخورد اصلا هرکاری راننده میکرد این تکان میخورد کم مانده بود هیپنوتیزم شویم با این وسیله عجیب الخقله نای بیدار ماندن هم نداشتم و دکمه پرداخت اعتباری را زدم و اسنپ عزیز بهم شصت مبارک خود را نشان داد و گفت بدهی داری ای عزیز؛ بهش گفتم سالار میپردازم راه بیا؛ بدهی داری ای عزیز؛ جان مادرت؛ بدهی داری ای عزیز؛ حرفم را گوش نکرد و با حال بیحالی و عنایت الهی که اطلاعات شماره کارتم ذخیره بود و نیازی به درآوردن کیف پول نداشت واریز کردم و اسنپ گفت: بدهی نداری عزیززززز؛ منم گفتم عزیز؟ کوفت! اصلا باهات تا اطلاع ثانوی قهرم.به درمانگاه رسیدیم و بلافاصله وقت دکتر گرفتیم و رفتیم داخل، طبیب گفت چته و در همان حال که توضیح میدادم با آرامش ماسکش را گذاشت و بعد چند لحظه انگار که با حضرت حق تله پاتی داشته باشد و خدا هم فول اسکن بدن و آزامایشاتم را به او الهام کرده باشد بدون هیچ حرکت خاصی گفت ویروسی شدی گفتم دکتر جان آخر من که نه آبریزش بینی داشتم و نه گلو درد و نه هیچکدام یه نگاهی به آسمان کرد و احتمالا به خدا شکایت برد که این چه بنده‌ی سمجی است این وقت شبی به من افتاده گفت مگه برای همه باید با آن ها شروع شود تازه تو زود اومدی؛ حرفم رو خوردم و ضمن تشکر از وجود ایشان گفتم آنتی ویروس بده دکتر.نامرد بی انصاف دوتا آمپول داد گفت چپ و راست تزریق میکنی نای دفاع که دکتر چرا منفور ترین اختراع بشریت باید نصیب من شود نه یکی آن هم دو تا نه یک طرف بلکه دو طرف گفتم دکتر تسلیمم به درگاهت.ساعت 1 اینا بود گفتم بابا که خواب است و همین درمانگاه کار را تمام کنم رفتم بخش تزریق آقایان یه چند لحظه ای منتظر ماندم دیدم هیشکی نیست چند باری ببخشید گفتم دیدم از پشت خانمی وارد شد گفتم خدایا این رسمش نبود این همه زندگی با عزت داشتیم که اینگونه به باد برود؟ خدایا نمیشود زمان به عقب برگردد در حد چند ثانیه که من تصمیم بگیرم پدرم را انتخاب کنم و اون را نصف شبی بیدار کنم و او به من تزریق کنم خدا هم که احتمالا در آن لحظه به همراه دیگر ملائک داشت از دیدن طنز پیش رویش قهقه میخندید و لذت میبرد سکوت کرد و جوابی نداد؛ دیگه تو عمل انجام شده قرار گرفتم خدا پدرش را بیامرزد خدایی نرم زد با اینکه قبلش پرسیدم درد دارد گفت نفس عمیق بکشم اما خیلی لطیف زد و اصلا همانجا بود که فهمیدم مرد جماعت بی اعصاب است تو تزریقات (البته خدایی بابا از بابت ترسم و شانتاژهایی که میکنم مجبورد نرم کار کند) و بنا را گذاشتم از این به بعد نصف شبا برم درمانگاه و تشویق کنم دکتر اصلا آن منفور ترین ساخته دست بشریت را تجویز کند.پیاده رفتم خانه؛ توکل کردم با کیف و نایلون به دست کسی خفت نکند ما را و اگرم خفت کرد داروها و گواهی مرخصی استعلاجی را  نشانش بدم و بگم از من و خدا و ائمه خدا و آه مظلوم نمیترسی از ویروس بترس که ویروسی میشی.خلاصه رسیدیم خانه دیدیم درب خونه از داخل قفل است هر چی به مامان و بابا پیام دادیم دیدیم جوابم را نمیدن روی پله نشستم گفتم یا میخوابم یا خدا بزرگه دیگه پله که بد تر از صندلی شرکت نیست که البته راستش را بخواهید بود شاید میشد دراز کشید اما خیلی سرد بود بی انصاف.چراغ راهرو به نیت اصلاح الگوی مصرف و پیوستن به پویش 1 درصد چند سالی است مجهز است به سنسور حرکتی و اگه حرکت نمیکردم خاموش میشد این سومین چراغ هوشمند اتاق خوابی بود که داشتم شاید بپرسین اولی و دومی چه بودن؟اولی که جوراب بود به مرور زمان به واسطه تسلط در پرتاب جوراب توپی شده چراغ هوشمند رو طراحی کردم و خودکفا شدم. دومی هم دیدیم این حرکت برای دوران بربریت است  و زشته و جامعه جهانی پیشرفت چشمگیر کرده و طرف با صدا میگه &quot;الکسا جون میشه چراغ ها رو خاموش کنی&quot; ما هم به خودمون اومدیم تجهیزات تهیه کردیم و از اون به بعد گفتیم &quot;حاج مهدی جون چراغ ها رو خاموش میکنی میخوایم بخوابیم؟&quot; طبیعتا واکنش خاصی رخ نمیداد و باید خودم میرفتم خاموش میکردم.اولش خوب بود حرکت که نمیکردم چراغ خاموش میشد اما از یک جایی به بعد دیگر آن صفای و صمیمیت سابق را نداشت تو سکوت راه پله یکهو صدای افتادن شنیدم تکون خوردم دیدم دو پله بالا ترم سوسکی بزرگ هیکل و قوی جثه فرود آمده احتمالا با خودش میگوید این اینجا چه میکنی یباراومدیم کاسبی این محل، با این نوناشون. من که در خواب و بیداری غرق لذت آمپول بودم، بهم الهام شد که سوسک دارد غر می‌زند: &#x27;این دیگه اینجا چی می‌خواد؟. گفتم بکشم درست نیست برای همین در یک عملیات ایذایی بهش حمله کردم او که به هوای کشتن برداشت کرد و آمد گارد بگیرد من با پا شوتش کردم از لای راه پله‌ها افتاد پایین و برایش آرزوی موفقیت کردم.خوابم که پریده بود سعی کردم از ساعت باقیمونده تا 7 صبح که احتمالا درب خونه باز شود از زندگی لذت ببرم که یکهو صدای امید رو شنیدم! فکر نمیکردم روزی برسد که صدای کلید بشه صدای امید. اما کلید چی؟ کلید دکمه چراغ اشپزخانه شاید بپرسید چرا؟ چراغ اشپزخانه نزدیکه به درب ورودی است و وقتی دیدم صدایش درامده فهمیدم که یکی به نیت نوشیدن آب قصد عزیمت به آشپزخانه را دارد شاید بپرسید که اصلا چه شد آن را توانستی بشنوی؟ سوال خوب و بجایی است با توجه به اینکه در وضعیت جنگی با جمعیت قاطبه سوسک ها قرار داشتم سنسورهای شناسایی خودم را تماما فعال کرده بودم و بنا بود در یک اقدام پیشگیرانه سامانه های جاسوسی ام رو هم بفرستم سمتشان تا برای هر گونه کنش و واکنش آمادگی کامل داشته باشم البته که همواره گفتگو را در اولویت قرار داده ام. من تمام حرف من اینه که سوسک ها با من کاری نداشته باشن من دوست دارم اونا در زندگی توی کلونی خودشون از همه چی لذت ببرن اما باید با آدم‌ها هم باید تعامل داشته باشند و گرنه که تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.خلاصه درب را زدیم یکی دوبار در این مقطع در وجودم بتهوون زنده شد و سعی کردم مونلایتش را بزنم اما وقتی مادرم درب را باز کرد و دیدمش متوجه شدم که اشتباها سمفونی شماره 5 رو نواختم و من را با یک دزد با شخصیت که ساعت 2 شب آمده در زده است اشتباه گرفته. در نهایت ساعت 2:30 دقیقه بامدادان به تخت خواب پرتاب شدیم و تمام سامانه‌های آفندی و پدافندی را از مدار خارج کردیم و در وضعیت overhall قرار گرفتیم و دکتر فرمایش داشت اگر در 5 روز آینده در انظار عمومی ببینمت خودم یکبار دیگر ویروسیت میکنم.</description>
                <category>میم ابن میم</category>
                <author>میم ابن میم</author>
                <pubDate>Wed, 23 Apr 2025 10:46:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وجدان را می‌بخشی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@M.ABOuZAR/%D9%88%D8%AC%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%8C-ntgrfutlj9at</link>
                <description>مجلس عوامآخرین ماه سال عموما فشار کار به حداکثر خود می‌رسد، در کنار آن وقوع یک اتفاق تلخ (و هولناک) نیز دست در دست هم داد تا آستانه تحملم لبریز شود و و در آخر مشاهده یک تصمیم اشتباه و عدم امکان اصلاح آن، دلسوزی و کنار آن دلخوری سبب شد که ناخواسته با همکارم به تندی صحبت کنم.اگرچه که در همان موقع چندین و چند بار عذرخواهی کردم اما به نظر خودم صرف کلام نمی‌توانست حق مطلب را ادا کند و در مسیر بازگشت به خانه در ذهنم آشوبی بر پا بود و در تقلای آن بودم که راه حلی پیدا کنم.نیت کرده بودم به صورت مکتوب مجدد عذرخواهی کنم، پس گوشی را برداشتم؛ &quot;همکار محترم، اگر امروز رفتاری داشتم.....&quot; اما به نظرم خیلی رسمی آمد پس پاک کردم و دوباره نوشتم &quot;ببخشید اگه امروز حرفی زدم و باعث ناراحتیتیون شدم....&quot;، نه اینم خوب نبود و به نظرم خیلی ساده و کوتاه بود. تلاش برای بی نقص بودن باعث شد چندین و چند بار پاک کنم و دوباره بنویسم.خسته شدم، به هر زحمتی بود منطقم را کنار گذاشتم و به قلبم اجازه موج سواری دادم. به خودم آمدم و دیدم چند ساعت گذشته و حاصل آن متن زیر شد:بعضی مواقع جلسه ای که اعضایش حرص خوردن، دلسوزی، نگرانی و... باشند منتخبی بهتر از استیصال خروجی ندارد. استیصال نیز سلاحی بهتر از هیجان ندارد. هیجان نیز ابزاری بهتر از منش و گویش ندارد و وای بر روزی که دژ سکوت درهم بشکند.    وجدان نیز که تاج و تخت خود را به خاطر یک جلسه‌ی کذایی که در غیابش برگذار شده در معرض سقوط می‌بیند به فکر چاره می افتد؛ شهر زیر بمباران الفاظ تند و خشن در حال نابودی است شاهدان خبر از آغاز تیک های عصبی می‌دهند؛ محافظان برای تامین امنیت وجدان او را از محل کارش به نقطه امن منتقل می‌کنند. ارتشبد لَوّامه (معروف به نَفسِ لَوّامه) خبر بدی برای وجدان می آورد؛ &quot;قربان، جنگ از سرزمین ما خارج شده است؛ مخبران با عبور موفق از مناطق اشغالی و رسیدن به مرز، متوجه برخورد چندین خمپاره دشمن (شامل حرکات دست، سرعت صحبت، چشمانی خشمگین توأمان غمگین) به سرزمین تنها متحد و دوست (رفیق) همسایه‌ شده اند.&quot; وجدان، بغضش را در سینه حبس می‌کند؛ نا سلامتی حالا او فرمانده قواست و نباید از خود ضعف نشان دهد و اقتدارش زیر سوال برود؛ دستور خروج کل نیروها را از اتاق عملیات می‌دهد، تنها می‌شود به فکر فرو می‌رود وقت کم است اما ابهامات او را محاصره کرده است، به دنبال جواب است می‌داند تا جوابی نیاد تضمینی برای آینده نیست. صدای مهیبی رشته افکارش را از هم می‌پاشد، سریع از اتاق خارج می‌شود، به مشامش بوی خون می‌رسد پاهایش رطوبت گرمی را احساس می‌کند جلو تر می‌رود قدم هایش آرام آرام تندتر می‌شود قرمزی همه جارا با خود غرق کرده است. به انتهای راهرو می رسد،  وجدان خشک می‌شود؛ لوامه تیر خوده است، نفس نمی‌کشد، او ترور شده است. چندین محافظ یک نفر را به کنترل خود در آوردند، وجدان که در بهت فرو رفته توجهش به آن شخص جلب می‌شود. او سرش را بالا می‌آورد، خنده ی پیروزی بخشی در لب دارد. آری، او امّاره (معروف به نفس امّاره) است. وجدان دستش را به دیوار می‌گیرد و آن را ستون می‌کند تا نیفتند؛ بلافاصله دستور اعدام را صادر می‌کند و به اتاق باز می‌گردد. لباسش، دستانش، وجودش خونی است. خسته است، خسته از این حد از تاب آوری، خسته از این روزگار.   تمام میز و مبل ها را کنار می‌زند، یک صندلی بی آلایش را برمیدارد و در وسط سالن قرار می‌دهد، دقیقا زیر روشنایی انگار که مرکزیت آن اتاق همان یک صندلی ساده و آن چراغ بالاسرش است و دیگر وسایل همچون نقشه و چوب لباسی و تلفن ها دیگر در مرکز توجه نیستند و بیشتر شبیه خورده شیشه اند که شاید اولش توجه را به خود جلب کنند به فراموشی سپرده می شود. وجدان لباس رزمش را عوض میکند. لباس سبز زیتونی خود را می‌پوشد، حواسش را به خط اتو، برق کمربند، میزان بودن کروات جمع می‌کند، همه چی درست است. بر روی صندلی می‌نشیند به طوری که روبروی درب ورودی قرار گیرد.، نگاهی به تپانچه نیمه اتوماتیک لوگر P08 اش می‌ندازد، خشاب آن را چک می‌کند، پر است. نفس عمیقی می‌کشد، به اشتباهاتش فکر می‌کند، دوستانش، هم رزمانش، خاطراتش را به یاد می‌آورد. چشمانش پر می‌شود و دیدش تار، اما می‌داند به هیچ وجه نباید قطره‌ای از گونه‌اش عبور کند پس با گرداندن قرنیه خود به چپ و راست، بالا و پایین سعی می‌کند نزد چشمانش نگه دارد؛ تپانچه را روی شقیقه خود قرار می‌دهد، نفس عمیقی می‌کشد. آرام است، انگار مدت‌ها بوده منتظر این لحظه است، دستش را روی ماشه قرار می‌دهد، دوباره نفس عمیقی می کشد. صدای نفس خود را می‌شنود به آرامی فشار را روی ماشه بیشتر می‌کند. بنگ!مدتی نمیگذرد که آرام آرام چشمانش باز می‌شود تار می‌بیند، به نظر همه چی تمام شده احتمالا در دنیای دیگری است سعی میکند تکان بخورد، بدنش درد میکند، تعجب میکند که تیر در شقیقه خورده چرا کمرش درد میکند، به آرامش بینایی خود را کامل به دست می‌آورد دستانش، لباسش، اصلا کل وجودش خاکی است همچنان همان لباس زیتونی را پوشیده، دور تا دورش را آتش گرفته؛ احتمالا به جهنم رسیده، به دنبال فرعون است با خودش فکر  میکند احتمالا طبقه ای بهتر از 7 نصیبش نشده و حداقل ساکنین آن طبقه را پیدا کند.  به ناگاه تعدادی آدم را میبیند که به سرعت به طرفش می‌آیند، با خود می‌گوید حداقل ای کاش مراسم معارفه و یا ورودی برگذار میشد بعد شکنجه ها آغاز می گشت. نیروها به سرعت او را بلند میکنند و با خود به همراه میبرند؛ وجدان به آن ها میگوید: &quot;اولین تجربه ام چگونه خواهد بود؟&quot; جوابی نمیشوند، دوباره میگوید &quot;قرار است چرک مذاب را با خون در حلقم فرو ریزید و یا در استخر گدازه های آتش پرت شوم؟&quot; همچنان صدایی نمیشوند.   سکوت میکند، با خود فکر میکند که لابد قرار است شگفت زده شود، طولی نمیکشد که آن نیروها او را سوار ماشینی کرده و ماشین شروع به حرکت میکند؛ با خود میگوید درست است که مراسم استقبال نداشتم ولی باز حداقل خدا خیرشان دهد که این مسیر را قبول زحمت کردند ما را برسانند. دستش را به مسافری که در جلو نشسته بود میزند و میگوید: &quot;جسارتا کجا می رویم؟&quot;  جلویی میگوید: &quot;قربان، مکان امن ما توسط دشمنان شناسایی شده بود و توسط نیروهای هوایی آن ها با موشک های ممنوعه (همچون فحش های رکیک) مورد حمله قرار گرفت با توجه به استحکامات اتاق عملیاتی که شما در آن بودید خدا را شکر سالمید و در حال حرکت به سمت صدا و سیما هستیم.&quot;  وجدان که دنیا انگار بر روی سرش خراب شده بود، خود را به باد انتقاد گرفت که &quot;آخر این تشریفات مسخره را از کجایت در آوردی، مگر تو تامی شلبی سریال پیکی بلایندرز و یا هایزنبرگ سریال برکینگ بد هستی که انقدر قمپوز در کردی، مردک جاهل یه تیر میزدی و خلاص. همین رو میخواستی؟ حالا به شکر خوردن افتادی خوبه؟ یبارم که تونستی خودت رو راضی کنی که تموم کنی اونم اینجوری بشه؟!&quot;   در ادامه وجدان که آروم آروم به مثابه یک فرمانده ارتش شده بود و خاک  را از روی نشان های رو شانه اش پاک کرده بود با صدایی جدی و بم گفت &quot;چرا به صدا و سیما می رویم؟&quot; آن طرف گفت، صدا و سیما آخرین سنگر ماست، باید با مردم صحبت کنید باید نشان دهید که هستید. وجدان مجددأ در فکر فرو رفت حالش خوب نبود، دلش رضا نبود اما حالا مامور شده بود، مامور امید مردم....ساختمان صدا و سیما هم از حملات آن گروه تبهکار در امان نمانده بود و به دلیل عدم استحکام کافی، دیگر نیروها که از وجدان زود تر رسیده بودند در همان حیاط ساختمان دوربین و نور را مستقر کردند.  وجدان به محض پیاده شدن از ماشین در روبروی دوربین قرار گرفت، کلاه خود را از سر برآورد و در زیربقل خود قرار داد.   &quot;ای مردم، عده ای هتاک و زورگو در حال غارت ما هستند، آنان فکر کرده اند ما با این حملات از هم می‌پاشیم، هرگز! این را در خواب نیز نخواهند دید. مردم وقت بیدار شدن است یا الان خود را درمیابیم و یا آینده ای برای خود نخواهیم دید. در مسیر آزادگی جان خود را بدهیم نه در راه بزدلی. من وجدان فرمانده کل قوا، اعلام بسیج عمومی میکنم، تا آخرین نفس برای این خاک برای این زندگی؛ به تمامی خطاکاران هم بشارت میدهم دوباره ببینید! حق و باطل را ببینید، تصمیم بگیرید که شکوهمندانه بمیرید.&quot;   نیروهای در حال فرار متوقف شدند، بسیار از متخاصمین سلاحشان را به سمت دیگری هدف گرفتند به نظر ورق در حال برگشتن است، شرایط دشوار است اما امید به پیروزی وجود دارد، به نظر مناطق اشغالی به آرامی در حال آزاد شدن هستند، مردم به استقبال ارتش می‌آیند. استیصال تشکیل جلسه فوق العاده میدهد، او به همراه نگرانی، دلسوزی و حرص شرایط جنگ را بررسی میکنند، شرایط مطلوب نیست به نظر ورق در حال برگشتن است. تصمیم میگیرند در مناطق مختلف سرزمین پنهان شوند و بر روی نقشه ی جدید برنامه ریزی کنند، این موضوع به توافق همگان می رسد. هر کدام از آن ها به نقطه ی دوری میرود، آنان که نا امید از پیروزی بودند تمامی شهر را به بمب ساعتی مجهز میکنند.  وجدان که به نزدیکی شهر رسیده و از دور ساختمان های شهر را میبیند آرامشی به او دست میدهد اما مدتی طول نمیکشد که نور شدیدی باعث میشود وجدان چشم هایش را بببند و در ادامه موج انفجار باعث شد که ماشین نیز چپ کند. شهر با خاک یکسان شد، وجدان که از پایان زندگی خود ناامید شده بود میدانست که در اینجا نیز نباید نا امیدی را به چهره بیاورد، بلافاصله پیاده به سمت شهر حرکت کرد، اما مشکلی وجود داشت پای راستش به درستی حرکت نمیکرد دقیق تر میشود انگار که شل میزد هر چه جلو تر که میرفت درد را بیشتر احساس میکرد، به پای خود نگاه کرد....فلزی بزرگی درون پای راستش نفوذ کرده بود و لحظه به لحظه به درد اضافه میکرد، راهی نداشت، چشمانش را بست و از دو دست خود کمک گرفت؛ پایش را محکم به زمین زد تا فلز را به بیرون هل دهد و با کمک دو دستش از جلو پا، فلز را بیرون بکشد. سر خود را به آسمان گرفت با تمام وجودش خالقش را صدا زد، اشک ریخت، اشک ریخت، اشک ریخت. کمربند را از کمرش باز کرد و محکم به پای راست خود بست تا خون ریزی را به حداقل برساند و مجددأ به سمت شهر حرکت کرد؛ شهر خرابه ای بیش نبود. سخت بود از کوچه ها عبور کردن از روی ساختمان ها و مخروبه ها گذشتن اما بالاخره به ساختمان نیمه خراب حاکمیت رسید.   به بالاترین نقطه ای که میتوانست رفت، دست خود را قلاب کرد به یک ستون تا اندکی از فشار روی پای راستش بکاهد؛ دست دیگر خود را مشت کرد و بلند کرد و تکرار کرد &quot;ما پیروزیم، ما پیروزیم، ما پیروزیم، مردم ما پیروزیم&quot;  وقت کم بود، بلافاصله مجلس عوام با حضور اکثر نمایندگان در همان ساختمان نیمه خراب تشکیل و شروع به بررسی شرایط کرد. تقسیم  وظائف انجام شد؛ گروهی برنامه ریزی های بازسازی را شروع کردند، گروه دیگری تشکیل ارتش را در دستور کار قرار دادند؛ خوده وجدان نیز به همراه کارگروهی به نام کمیسیون روابط بین الملل مشغول بررسی خسارت های همسایه متحد خود شد. کمیسیون با اتفاق رای به این نتیجه رسید تنها راه رفع کدورت ها میان طرفین ارسال رسمی نامه عذرخواهی است ولاغیر؛ وجدان نیز از این موضوع استقبال کرد و نامه ای مفصل با شرح جزئیات برای همسایه متحد (و از نظرش رفیق) نوشت. نامه توسط رئیس کمیسیون قرائت شد و اعضا آن را به امضا رساندند در آخر نیز وجدان امضای خود را پای برگه نوشت &quot;م.مهدی – 13 شعبان 1444 قمری&quot; و نامه را ارسال کردند؛    وجدان به خوبی میداند حالش خوب نیست، رو به راه نیست و روز به روز بیش تر تحلیل می‌رود، میداند که خسته است و توانایی پایان دادن ندارد، میداند که استیصال و حرص و نگرانی و دیگر تبهکار ها در حال برنامه ریزی نقشه جدیدی هستند تا از پا در آید، میداند که در حال نابودی همین اندک باقیمانده هستند اما دیگر یارای غم دیگری را ندارد دیگر نمیتواند شاهد کدورتی باشد که مقصرش چهار تا ولنگار حرص و نگرانی و استیصال و .... باشند؛ وجدان میداند که شاید دیگر تقریبا عنان حکومت را از دست داده اما به هیچ وجه نمیخواهد بحران را به بیرون از حکومت سرایت دهد.همکارم، وجدان را می‌بخشی؟</description>
                <category>میم ابن میم</category>
                <author>میم ابن میم</author>
                <pubDate>Thu, 22 Feb 2024 11:06:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بحران روابط ایران و عربستان</title>
                <link>https://virgool.io/@M.ABOuZAR/%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%A8%D8%B7-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%B9%D8%B1%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-pc3hcpoq4gzs</link>
                <description>بحران ایران و عربستاننوشته زیر در واقع پروژه پایانی درس سمینار کارشناسی ارشد می‌باشد و به همین منظور ساختار آن مشابه یک مقاله است. با توجه به اینکه این موضوع مدت‌ها ذهنم رو مشغول کرده بود و دوست داشتم مطلبی در مورد آن بنویسم، درس سمینار بهانه‌ای شد تا نوشته‌ام را بسیار اصولی‌تر و با پشتوانه پژوهشی بهتری به قلم بیارم؛ قطعا مطلب نوشته شده خالی از نقص نیست و بسیار خوشحال میشم و استقبال می‌کنم که نقطه نظراتتون رو بگید.در انتها لازم است از دوست عزیزم محسن خاوری بابت طراحی عکس (بنر) این نوشته تشکر ویژه‌ای داشته باشم.چکیدهروابط ایران و عربستان به عنوان دو قدرت منطقه خاورمیانه و حتی آفریقای شمالی همواره با فراز و فرود همراه بوده و در حال حاضر نیز در وضعیت نامناسبی قرار دارد و در صورت ادامه شرایط امکان وقوع جنگ نیز وجود دارد؛ حمله به سفارت عربستان در تهران، شهادت تعداد قابل توجهی از حجاج ایرانی در حادثه منا، رقابت منطقه‌ای از جمله دلایلی است که باعث ایجاد این بحران شده است. هدف این پژوهش واکاوی سیاست‌های کلی ایران و عربستان در دهه گذشته، دلائل بروز این بحران، سناریوهای پیش روی دو کشور در آینده و راهکارهای برون رفت از این بحران است.واژگان کلیدیخاورمیانه، جمهوری اسلامی ایران، عربستان سعودی، سیاست خارجی، پیش‌بینیمقدمهحکومت بر حرمین شریفین (مکه مکرمه و مدینه منوره) همواره به عنوان یک اتفاق مهم در دنیای اسلام از گذشته تا بحال شناخته می‌شود؛ این موضوع تا نقطه‌ای پیشرفت که سلطان حسین حاکم وقت حجاز، یکی از شروط مهم خود را برای همکاری با بریطانیا به منظور تضعیف امپراطوری عثمانی، حکومت بر حرمین شریفین اعلام کرد چرا که بر این نظر بود با حکومت بر این 2 شهر عملا حکومت برجهان عرب و در نهایت جهان اسلام را به دست خواهد آورد و خلیفه مسلمین خواهد شد؛ البته که درنهایت این موضوع رخ نداد و خاندان آل سعود با ائتلاف با خاندان آل شیخ توانستند حکومت حجاز را به دست آورده و در نهایت عربستان سعودی را تأسیس کنند.از طرف دیگر حکومت ایران که تا پیش از انقلاب، ساختار آن به صورت شاهنشاهی بود، ادعایی در خصوص اسلام (حداقل به صورت علنی) نداشت؛ در کنار آن پیشرفت سریع اقتصادی و نظامی ایران در حالی در حال رخ دادن بود که کشورهای همجوار به دلیل ضعف اقتصادی و فقدان حکومت متحد (به عنوان مثال امارات متحده عربی که تا پیش از دسامبر 1971 هفت امارت جدا بود) سعی در مصالحه با ایران داشتند؛ این موضوع تا حدودی در خصوص عربستان سعودی صدق می‌کرد و اگر چه به صورت کلی میان ایران و عربستان روابط گرمی برقرار نبود در عوض تنش جدی نیز وجود نداشت.با وقوع انقلاب اسلامی ایران شرایط به بدین صورت نماند به دلیل آرمان‌های انقلاب (همچون صدور انقلاب به دیگر ممالک اسلامی ودفاع از مظلومین عالم) همچنین ایدئولوژی پایه گذار این انقلاب (انقلابی مذهبی به همراه رهبری روحانی شیعه) و در طرف مقابل عربستان سعودی که در تلاش برای حراست از سنت دین بوده و ساختار حکومت آن فرد محور (دیکتاتوری) است (که مشابه حکومت پهلوی بود) زمزمه آغاز فصلی تیره و پرفراز نشیب میان دو کشور را می‌داد.1 پیشینه&quot;دو کشور ایران و عربستان پیش از از انقلاب اسلامی ایران (دهه 60 و 70 میلادی) به عنوان دو راه نفوذ غرب در منطقه خاورمیانه محسوب شده و وظیفه حفظ ثبات سیاسی منطقه و حمایت از کشورهای حامی غرب همچون کویت، تأمین امنیت آبراه نفتی خلیج فارس، جلوگیری از نفوذ کمونیسم و جنبش‌های چپ‌ گرایانه را عهده دار شدند؛ که در نتیجه باعث شد در روابط خارجی خود نسبت به یکدیگر احتیاط بسیاری کنند در واقع، زمانی که نیروهای انگلیسی در سال 1301 از منطقه خلیج فارس خارج شدند، آمریکا تلاش کرد تا ایران و عربستان را به عنوان متحدان در منطقه خود در آورد و ژاندارم منطقه کند&quot; (جاويدي 1396) هدف آمریکا از اتخاذ این سیاست، حفظ حکومت‌های ایران و عربستان در کنار یکدیگر با هدف جلوگیری از گسترش کمونیسم بود؛ البته این اتفاق صرفا یک همکاری استراتژیک بود و حتی در آن برهه زمانی نیز عواملی همچون استقلال بحرین از ایران (حمایت عربستان از این استقلال) در نهایت موجب ایجاد یک اتحاد و روابط پایدار میان طرفین نگردید.با وقوع انقلاب اسلامی عملا نظریه دکترین نیکسون که در آن ایران و عربستان را به عنوان دو ستون اصلی معرفی می‌کرد شکست خورد کشورهای خاورمیانه نیز موضع احتیاط را در پیش گرفتند و آمادگی خود را برای برقراری روابط با حکومت جدید در تهران را اعلام کردند اما این صرفا بخشی از ماجرا بود.انقلاب اسلامی در سال 1357 شرایط خاورمیانه را به طور کلی متحول کرد، برای آن دلائل متعددی مطرح شد؛ مورد اول، انقلاب اسلامی ایران باعث سرنگونی و مشروعیت زدایی یک حکومت پادشاهی بود و این یک زنگ خطر جدی برای حکومت‌های خاورمیانه از جمله عربستان بود که ساختار حکومتی مشابهی با پهلوی داشتند؛ مورد دوم در شعارها و آرمان‌های انقلاب اسلامی نهفته است، یکی از مهم‌ترین شعائر انقلاب اسلامی که مسئولین آن به صورت رسمی و غیر رسمی به آن اشاره داشتند آرمانی تحت عنوان صدور انقلاب بود که تمرکز آن اول دنیای اسلام (ائم از اهل سنت و تشیع) را مورد هدف خود قرار داده بود. مورد بعدی رهبری دنیای اسلام بود؛ بعد از انقلاب اسلامی بسیار پیش می‌آمد و مطرح می‌شد که حال این ایران است که رهبری جهان اسلام را برعهده گرفته است و یا باید به عهده بگیرد، این موضوع برای عربستانی که خود را خادم حرمین شریفین و از همه مهم‌تر ام القرای جهان اسلام می‌دانست غیر قابل تحمل بود از طرف دیگر چالش اصلی عربستان نه با انقلاب اسلامی بلکه با انقلاب اسلامی شیعی بود که برای حکومتی سنی مذهب به هیچ وجه قابل هضم نبوده و نیست. در آخر نیز باید اشاره داشت که انقلاب ایران یک انقلاب ضد آمریکایی بود و درنتیجه کشوری همچون عربستان که به عنوان متحد نزدیک و اصلی آمریکا شمرده می‌شد به نوعی این انقلاب را علیه خود می‌دانست.مجموعه دلائل فوق باعث شد که اگرچه در ابتدا عربستان روند احتیاط را به عنوان سیاست خارجی خود در خصوص ایران در نظر بگیرد و چندی بعد نیز از آغاز مناسبات با ایران استقبال کند اما کمی بعدتر شرایط تغییر کرد و عربستان چندی بعد سیاست تقابل با ایران را خط مشی خود قرار داد. این موضوع با تشکیل شورای همکاری خلیج فارس در سال 1981 و حمایت عربستان و کشورهای محافظه‌ کار عرب از صدام در جنگ علیه ایران وضعیت را بیش از پیش ملتهب کرد اما این پایان ماجرا نبود و شهادت جمیعت قابل توجه زائران ایرانی در مراسم برائت از مشترکین حج واجب سال 1367 تنش را به اوج رساند؛ هرچند که علیرغم تمامی التهابات رخ داده وضعیت فوق منجر به جنگ نشد و در بدترین حالت قطع روابط دیپلماتیک رخ داد.شرایط اما پس از جنگ عراق و کویت تغییر کرد، با حمایت ایران از کویت و حفظ لزوم تمامیت ارضی این کشور، یخ ارتباط دو کشور شروع به آب شدن کرد در ادامه نیز طرفین به نوبه خود انعطاف نشان دادند، ایران حداقل به لحاظ گفتمان در خصوص آرمان‌های خود (همچون صدور انقلاب) تغییر ایجاد کرد و آن را از اولویت خود خارج کرد در طرف مقابل نیز پس از به قدرت رسیدن ملک عبدالله به عنوان پادشاه، سیاست خارجی عربستان نیز دستخوش تحول شد و سیاست جدید مبتنی بر پرهیز از ایجاد خشونت بیش‌تر تعریف شد. در ادامه تغییر و تحول در رابطه طرفین می‌توان به سفر وزیر خارجه وقت عربستان، سعود الفیصل، به ایران و در ادامه آن سفر محمود احمدی نژاد رئیس جمهور وقت ایران به عربستان اشاره داشت.شرایط به همین منوال باقی نماند، آغاز روند بهار عربی، که ایران آن را بیداری اسلامی خطاب می‌کرد، و سقوط حکومت‌های دیکتاتوری عرب (و درگیری عربستان با مشکلات ریز و درشت دنیای عرب) موجب نفوذ روز افزون ایران در منطقه خاورمیانه به خصوص سه کشور عراق، سوریه و لبنان (و بعدها یمن) شد در نتیجه زخم‌های قدیمی طرفین مجددأ سر بر آوردند و تنش میان طرفین به آرامی پر رنگ شد. به دلیل انقلاب‌های رخ داده، در برهه‌ای مقامات سعودی مقصر تمامی اتفاقات را ایران دانسته و به نوعی ایران را دشمن خونی خود یاد می‌کردند و از هیچ تلاشی برای جلوگیری ایران از آبادانی، تعامل با جهان و مواردی این چنین فروگذاری نکردند.مذاکرات هسته‌ای ایران با 1+5 برای عربستان همواره با بدبینی نسبت به ایران همراه بود؛ عربستان بر این نظر بود که ایران به بهانه مذاکرات هسته‌ای سعی در طولانی کردن روند مذاکرات و پرت کردن حواس جامعه جهانی است تا بتواند در فرصت باقیمانده به سلاح هسته‌ای دست یابد این دیدگاه شرایط را تا جایی پیش‌برد که کشورهای غربی توسط عربستان و امارات و بحرین برای حمله نظامی محدود به تأسیسات هسته‌ای ایران تحت فشار قرار گرفتند. در نهایت نیز با وقوع حادثه منا، حمله به سفارت عربستان در تهران و حمله به تأسیسات نفتی آرامکو (عربستان این حمله را از سمت ایران دانسته و ایران نیز همواره این موضوع را رد می‌کند.) در نهایت باعث شد تعامل طرفین به تاریک ترین حد ممکن برسد، وضعیتی که چندین بار موجب بحث جنگ در میان طرفین شد.حال در ادامه به برخی از موضوعات اصلی مناقشه و رقابت میان ایران و عربستان خواهیم پرداخت.2 عراقعراق همواره یکی از کانون‌های توجه ایران و عربستان بوده است. اولین نقش آفرینی عراق به جنگ با ایران بازمی‌گردد؛ جنگی که با تبلیغات و حمایت‌های سنگین نظامی و اقتصادی همراه بود و تلاش شد به عنوان جنگ عرب و عجم یا سنی شیعه تلقی شود که در نهایت به مدت 8 سال به طول انجامید و با تحمیل هزینه سنگین به طرفین بدون نتیجه ملموس برای عراق (آغاز کننده جنگ) پایان یافت؛ در ادامه نیز با حمله عراق به کویت و در ادامه آن جنگ خلیج فارس اهمیت عراق را دو چندان کرد. در نهایت در سال 2003 ایالات متحده به همراه متحدان خود به بهانه جلوگیری از دستیابی صدام به سلاح‌های کشتار جمعی و چند مورد دیگر به عراق حمله کرد و حکومت صدام حسین سرنگون شد. با حمله آمریکا به عراق و سقوط صدام و جمعیت قابل توجه شیعیان (در حدود 60 الی 65 درصد)، فرصتی تاریخی را برای ایران فراهم آورد تا حضور خود را در معادلات سیاسی عراق مستحکم کند و قدرت در دست احزاب شیعه نزدیک به ایران تثبیت شود. عربستان که به خوبی از این موضوع آگاه بود با حمله آمریکا به عراق شدیدأ مخالفت کرد، علیرغم اینکه دل خوشی از صدام بابت حمله به کویت و احتمال حمله به دیگر کشورهای منطقه نداشت، اما ساختار حکومت عراق را مشابه خود می‌دید (دیکتاتوری)؛ از همه مهم تر صدام دشمن ایران بود. عربستانی‌ها به حدی از این حمله ناراحت بودند که مقامات آن‌ها خطاب به آمریکایی‌ها، &quot;عراق را به عنوان هدیه‌ای با دیس نقره‌ای به ایران یاد کردند.&quot;(احسان, سيدحمزه et al. 1394)با توجه به جمعیت کم‌تر اهل سنت در عراق، عربستان به خوبی آگاه است که احتمال به قدرت رسیدن احزاب سنی تقریبا بعید به نظر می‌رسد به عنوان مثال در جریان انتخابات سال 2015 علیرغم کسب اکثریت کرسی‌ها توسط حزب العراقیه به رهبری ایاد علاوی که به عربستان نزدیک بود، در نهایت با ائتلاف میان حزب دولت قانون به رهبری نوری مالکی و حزب ائتلاف ملی عراق به رهبری سه شخص مقتدی صدر، ابراهیم جعفری و عمار حکیم در نهایت این نوری مالکی بود که توانست به مسند نخست وزیری عراق برسد؛ اما برای عربستان این موضوع هیچگاه قابل قبول نبود چرا که عراق به اولین کشور عربی منطقه تبدیل شد که حکومت دموکراتیک در آن برقرار شد و از همه مهم‌تر زمامداران این حکومت شیعه نزدیک به ایران بودند.بنا به دلائل فوق بود که عربستان از هیچ تلاشی برای اختلال در عملکرد و کاهش نفوذ ایران در آن کشور فروگذاری نکرد؛ تلاش برای تفرقه میان جوامع اهل سنت و تشیع، حمایت از افرادی که به حزب بعث نزدیک هستند و قصد ورود به دولت را دارند و کمک‌های مالی و تسلیحاتی به عشایر و احزاب اهل سنت را می‌توان از اقدامات عربستان برشمرد. در10 سال اخیر عربستان سیاست خصمانه تری را در خصوص عراق اتخاذ کرده است که از جمله آن می‌توان حمایت (غیر علنی) از همه پرسی استقلال کردستان عراق همسو با منافع اسرائیل، کمک نظامی و مالی به گروه‌های تروریستی از جمله داعش و تلاش برای حفظ نظامیان آمریکایی در عراق به منظور خنثی سازی حضور ایران نامبرد.در حال حاضر نیز وضعیت سیاسی عراق در شرایط بحرانی قرار دارد، نزدیک به بیش از یک سال از انتخابات پارلمان گذشت تا نمایندگان توانستند در تشکیل دولت جدید به اتفاق رأی برسند و حتی دولت جدید نیز از پشتوانه محکمی برخوردار نیست و این امکان وجود دارد با تغییر موازنه قدرت در پارلمان عملا دولت مشروعیت قانونی خود را از دست داده و مجددأ نیازمند تشکیل دولت جدیدی باشد. تقابل ایران و عربستان در عراق بر دو رویکرد نرم (اشتراکات فرهنگی، مذهبی و نفوذ سیاسی) و رویکرد سخت (تسلیح و تهییج نیروهای مسلح و آموزش نیروهای شبهه نظامی) استوار است که هر دو کشور بنا به اقتضا زمانی و شرایط از هر دو رویکرد استفاده کرده‌اند.3 سوریهسوریه نیز همچون عراق از دیگر محورهای مهم رقابت منطقه‌ای ایران و عربستان است؛ حمایت سوریه از ایران در جنگ با عراق آغازگر روابط نزدیک میان این دو کشور بود؛ در آن جنگ ایران توانست با کمک سوریه بخشی از تسلیحات مورد نیاز خود را تأمین کند و از طرف دیگر وجود دشمن مشترک یعنی اسرائیل باعث تحکیم روابط طرفین شد.اعراب و اسرائیل تا بحال 4 بار به صورت رسمی با یکدیگر وارد جنگ شده‌اند، در نتیجه جنگ شش روزه 1967 (جنگ سوم) اسرائیل توانست بخش مهم و استراتژیک بلندی‌های جولان سوریه را به اشغال خود در آورد و به کم‌تر از 55 کیلومتری دمشق برسد. علیرغم قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل متحد (پس از پایان جنگ) که یکی از مفاد آن به خروج نیروهای اسرائیلی از جولان و بازگشت کشورها به مرزهای بین المللی دو کشور اشاره داشت اما این اتفاق تا بدین لحظه صورت نپذیرفته است به دلیل این اتفاق و شکست سنگین اعراب در آن جنگ لطمه سنگینی به سوریه به رهبری حافظ اسد و مصر به رهبری جمال عبد الناصر وارد شد.همکاری ایران و سوریه موجب شد ایران بتواند به شیعیان لبنان بیش از پیش نزدیک شود، حمایت کم سابقه ایران و سوریه در جنگ‌های 33 روزه و 22 روزه حزب الله با اسرائیل و همکاری‌های نظامی و اقتصادی با حزب الله از طریق سوریه عمق روابط استراتژیک ایران و سوریه را نشان داد.پس از حمله ایالات متحده به عراق در سال 2003 و ایده ایجاد سپاه قدس متشکل از نیروهای مشترک کشورهای اسلامی از جمله سوریه، روابط ایران با این کشور وارد مرحله جدیدی شد. از دیدگاه جمهوری اسلامی، سوریه یکی از رکن‌های اصلی محور مقاومت است که در کنار ایران ایستاده و روابط مستحکمی با محور مقاومت دارد؛ به همین منظور پس از آغاز نا آرامی‌ها در سوریه سیاست ایران مبنی بر حفظ سوریه یکپارچه و عدم دخالت بیگانگان و دولت‌های خارجی در کنار اصلاحات اقتصادی و اجتماعی بوده است؛ در ادامه و با توجه به وخیم‌تر شدن شرایط و در نهایت آغاز جنگ داخلی و دعوت رسمی آن کشور از ایران، ایران به حمایت همه جانبه خود از دولت سوریه ادامه داد و حوزه نظامی اعم از اعزام نیروهای مدافع حرم و کمک‌های مستشاری به این مجموعه کمک‌ها افزوده شد.منافع عربستان در خصوص سوریه دقیقا در نقطه مقابل ایران قرار داشته و دارد. عربستان، دولت سوریه را دولتی علوی می‌داند که نزدیکی آن‌ها به محور مقاومت را به مثابه نزدیکی با تهران ( در واقع هسته‌ی محور مقاومت تهران است) می‌داند. چرا که اتحاد سوریه با ایران و محور مقاومت را در راستای تشکیل هلال شیعی دانسته و از طرف دیگر چون قدرت نظامی و امنیتی لازم برای مداخله مستقیم را نداشت در نتیجه تا پیش از سال 2013 به صورت مخفیانه از گروه‌های معارض سوری، گروه‌های افراطی تندرو سنی و سلفی حمایت می‌کرد و مقامات نیز صرفا به نطق بیانیه بسنده می‌کردند به عنوان مثال می‌توان به بیانیه 7 اوت ملک عبدالله اشاره داشت که در آن &quot;خطاب به دولت سوریه از آن‌ می‌خواهد که ضمن بازگشت به عقلانیت به حوزه تصمیم گیری به کشتار مردم سوریه نیز پایان دهد.&quot;(خدابخشی, ازغندی et al. 1399)در سال 2013 سیاست عربستان در خصوص سوریه دستخوش تغییرات مهمی شد ؛ آن‌ها در آن سال پشتیبانی خود را از گروه ارتش آزاد سوریه اعلام کردند؛ پس از تضعیف ارتش آزاد و عدم دستیابی به اهداف تعیین شده و موفقیت چشمگیر گروه‌های رادیکال همچون جبهه النصره و داعش، عربستان کمک‌های خود را روی این گرو‌ه‌ها متمرکز کرد. تمامی هم و غم عربستان سقوط حکومت بشار اسد به هر قیمتی بود و از هیچ تلاشی فروگذاری نکرد در کنار سیاست کلی عربستان در خصوص سقوط دولت بشار اسد، این کشور در تلاش بود که یک نهاد سیاسی میانه رو را به قدرت برساند و با اینکار موضع خود را در خاورمیانه تقویت کند.در صورت سقوط حکومت بشار اسد و به قدرت رسیدن افراد مطلوب عربستان، ایران متحمل هزینه بسیار سنگینی خواهد شد و از طرفی مهم‌ترین و تنها متحد عرب خود را از دست خواهد داد (حزب الله به عنوان یک گروه غیر دولتی شناخته می‌شود و در عراق نیز احزاب متحد با ایران هستند) و از آن مهم‌تر ارتباط خود را با متحد دیگر خود یعنی حزب الله لبنان را نیز از دست خواهد داد؛ یکی از موارد مهم که موجب تغییر وضعیت جنگ به نفع دولت سوریه شد ورود روسیه به این جنگ بود و با آغاز همکاری سه جانبه ایران، روسیه و سوریه در ابتدا روند پیروزی ترورسیت‌ها و گروه‌های معارض متوقف شد و سپس به آرامی آزاد سازی اراضی متصرفه توسط آن گروه‌ها در دستور کار قرار گرفت.در حال حاضر نیز بخش عمده سوریه تحت تسلط دولت مرکزی است، بخش‌های شمالی و شمالی شرقی تحت کنترل نیروهای کرد و بخش‌هایی نیز همچنان تحت مدیریت نیروهای تروریستی باقی مانده است. پس از باز پس گیری بخش عمده‌ای از سرزمین سوریه توسط دولت دمشق، سیاست عربستان نیز مجددأ دستخوش تغییر شد؛ حال مقامات عربستانی در تلاش برای منزوی کردن ایران هستند؛ به عبارت دیگر با مشغول نگاه داشتن ایران در سوریه، ابتکار عمل ایران در خاورمیانه را سلب کنند؛ سیاستی که اسرائیل نیز به آن واقف است و با حملات گاه و بیگاه خود به سوریه به خصوص اطراف دمشق و پایگاه‌های منتصب به ایران در آن راستا عمل می‌کند.4 بحریندر نگاه اول شاید چنین به نظر برسد این کشور با داشتن جمعیتی بیش از یک میلیون نفر و مساحتی معدل 700 کیلومتر مربع در مقایسه با دیگر کشورهای خاورمیانه (همچون عراق، سوریه) از اهمیت چندانی برخوردار نباشد اما موقعیت جغرافیایی و فرهنگی این کشور باعث اهمیت دو چندان آن می‌شود؛ بحرین حلقه وصل عربستان از طریق خلیج فارس به تنگه هرمز و آب‌های آزاد است و نقشی محوری در توازن قوا در منطقه دارد؛خود بحرین نیز روابط ویژه‌ای با عربستان دارد، حکومت بحرین از نظر اقتصاد و امنیت به طور کامل متکی به عربستان است همچنین خاندان آل خلیفه (حاکم بحرین) در اصل از قبایل ساکن نجد واقع در عربستان سعودی هستند در کنار این موضوع پیوند سببی آل خلیفه با آل سعود (ازدواج شیخ حمد بن آل خلیفه پادشاه بحرین با دختر امیر عبدالله بن عبدالعزیز) این مناسبات را به اوج رسانیده است. موارد یاد شده از جمله دلائلی است که باعث شده است عربستان توجه ویژه‌ای به بحرین داشته باشد و کمک‌های بلاعوض همچون افزایش سهم نفت بحرین در حوزه نفتی مشترک ابوسعه و یا ساخت پل 25 کیلومتری ارتباطی در سال 1986 را انجام دهد.در همین راستا هرگونه التهاب و رخدادی که حکومت آل خلیفه را به مخاطره بی‌اندازد برای سعودی غیر قابل قبول است، به گونه‌ای که بر مبنای دکترین امنیت منطقه‌ای ملک عبدالله بن عبد العزیز، امنیت بحرین از عربستان را غیر قابل تفکیک دانسته و آن را دو جسم با یک روح می‌خواند. دلیل بسیار مهم استراتژیک بودن بحرین برای عربستان، جمعیت تقریبا یکپارچه شیعه بحرین و همسایگی این کشور با مناطق شرقی و شیعه نشین عربستان به عنوان مثال قطیف است و به همین دلیل هرگونه تغییر و تحرک در بحرین را دلیل آغاز بحران داخلی در مناطق شرقی می‌داند موضوعی که هنری کسینجر نیز به آن اشاره دارد و اذعان می‌کند &quot;منبع خطر انقلاب بحرین، ویژگی خاموش نشدنی بودن آن است و خطر انتقال آن به عربستان بسیار نزدیک است.&quot; (احسان, سيدحمزه et al. 1394)با وجود آنکه اعتراضات (انقلاب) مردم بحرین در بسیاری از جهات مشابه سایر قیام‌های مردمی در جهان عرب و شروع این اعتراضات به نوعی مقارن با بهار عربی (بیداری اسلامی) بوده است ولیکن این موضوع به هیچ وجه مورد پذیرش عربستان نبوده و نیست به گونه‌ای که در نهایت پس از وخامت شرایط در بحرین، در 14 مارس 2011 شورای همکاری خلیج فارس با استناد به یکی از بند‌های امنیتی مندرج در شورا اقدام به اعزام نزدیک به 1500 نیرو تحت عنوان سپر جزیره کرد تا ضمن کنترل شرایط، اعتراضات مردمی را نیز سرکوب کنند به موازات اعزام این گروهان، رسانه‌های خبری نزدیک به عربستان همچون العربیه با هجمه‌ی سنگین رسانه‌ای تلاش کرد تا ایران را مقصر شرایط بحرین نشان دهد. (با توجه به شرایط جغرافیایی بحرین عملا امکان کمک به معترضین توسط تهران عملا غیر ممکن بوده است)پس از مدتی و با بازگشت نسبی آرامش که با سرکوب شدید مردم به دست آمده بود، رژیم آل خلیفه اقدام به دستگیری شیخ عیسی قاسم رهبر شیعیان بحرین کرد و در نهایت در سال 1395 تابعیت بحرینی ایشان سلب شد و در سال 1397 در زمانی که ایشان برای درمان به انگلیس مراجعت نمودند در هنگام بازگشت از ورود ایشان جلوگیری به عمل آمد و ایشان نیز از آن زمان در نجف سکنی گزیدند.5  یمندو کشور عربستان و یمن به دلیل جبر جغرافیایی که در آن گرفتار شده‌اند همواره در سده گذشته برای یکدیگر اهمیت داشتند؛ یمن در نگاه ژئوپولیتیک از جایگاه برجسته‌ای برای عربستان برخوردار است؛ اختلافات سرزمینی طرفین به زمان امپراطوری عثمانی باز می‌گردد (یا به عبارت بهتر استقلال این کشورها پس از فروپاشی امپراطوری عثمانی). اوج اختلافات به نیمه قرن 20ام و رقابت میان خاندان حمید الدین حاکم یمن و آل سعود حاکم حجاز برای بسط و نفوذ و حیطه عمل قدرت خود باز‌ می‌گردد که در نهایت اختلاف مرزی دو طرف موجب لشکر کشی امام یحیی به عربستان گشت. جنگی که نزدیک سال 1930 رخ داد و درنهایت موجب شکست سنگین و حقارت بار لشکر امام یحیی و پیمان طائف شد؛ پیمانی که به موجب آن حکومت یمن متحمل غرامتی سنگین و همچنین چشم پوشی یمن از مناطق ادعایی همچون جیزان، عسیر و ناوان و در طرف مقابل نیز عربستان حاضر به ترک بندر الحدیده گشت. تلخی این اتفاق حتی پس از انحلال حکومت متوکلی یمن و تشکیل دو جمهوری یمن و حتی اتحاد آن‌ها نیز کم نشد و این داغ کماکان در سینه مردمان یمن حضور دارد. کشور یمن یه دلیل قرار گرفتن در شمال تنگه باب المندب از موقعیت استراتژیکی برخوردار است؛ جمعیت این کشور در سال 2012 در حدود 24 میلیون نفر بوده که 97 درصد آنان را مسلمانان (55 درصد اهل سنت و 42 شیعه) و 3 درصد باقی نیز باقی ادیان همچون مسیحیت، هندوها و یهودیان را شامل می‌شود؛ جمهوری متحد یمن در سال 1990 شکل گرفت و علی عبدالله صالح تا سال 2011 بر آن حکومت کرد. موضوعات مختلفی منجر به اهمیت ویژه یمن برای عربستان می‌شود؛ جمعیت 24 میلیونی یمن در سال 2012 در مقایسه با جمعیت 30 میلیونی عربستان در همان زمان، نشان از توده جمعیتی قابل توجه یمن در قیاس با عربستان می‌دهد از طرفی موقعیت حساس تنگه باب المندب به صورت مستقیم بر تجارت شهرهایی همچون جده و یا دمام و جهان تأثیرگذار است؛ جمعیت شیعیان و رشد قابل توجه اندیشه شیعی به ویژه انصارالله باعث نگرانی دائمی عربستان است. بنا به همین دلایل، عربستان هیچگاه خواستار تشکیل حکومتی قدرتمند در یمن نبوده است و در زمانی هم که دو یمن (شمالی و جنوبی) با یکدیگر متحد شدند لرزه بر اندام عربستان افتاد چراکه تحمل تشکیل حکومتی دیپلماتیک را در همسایه جنوبی خود نداشت در نهایت نیز با تلاش‌های فراوان توانست حکومتی دیکتاتور مأبانه به رهبری علی عبد الله صالح را در مسند قدرت قرار دهد و به حمایت سنگین مالی از او بپردازد.وصیت ملک عبد العزیز &quot;یمن را ضعیف نگهدارید&quot; سرلوحه سیاست خارجی عربستان در خصوص یمن تا بدین لحظه بوده است. به عبارت دیگر عربستان یک یمن قوی را نمی‌پذیرد از طرف دیگر نیز کشوری همچون سومالی که مأمن گروه‌های تروریستی و افراطی باشد را نیز نمی‌تواند تحمل کند در نتیجه همواره تلاش عربستان بر این بود که تسلط کافی را بر روی یمن داشته باشد و از هیچگونه اقدامی چشم پوشی نکرد به عنوان مثال تهدید شرکت‌های تجاری خارجی در خصوص سرمایه گذاری در حوزه‌های نفتی در یمن و یا تهدید به اخراج یمنی‌های مقیم عربستان اشاره داشت؛ در مقطعی عربستان بیش از 750 هزار نیروی کار یمنی مقیم در عربستان را اخراج کرد تا بدین وسیله یمن به ناگاه به افزایش جمعیت نزدیک به 7 درصدی مواجه شود و با سرازیر شدن این افراد در شهرهای بزرگ از جمله صنعا پایتخت، دولت یمن را که خود از مشکل بیکاری گسترده رنج می‌برد با بحران جدیدی مواجه سازد.اما در نهایت یمن نیز همسو با بهار عربی (بیداری اسلامی) دچار تحول شد و صدای مردم معترض و خسته از شرایط اقتصادی پایه‌های حکومت علی عبدالله صالح را لرزاند و در نهایت نیز صالح را مجبور به استعفا کرد، اما سلسله اتفاقات رخ داده بعد از استعفای او منجر به آغاز به بحران جدید برای یمن شد که در ادامه به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم.1. ناکامی دولت موقت منصور هادی در تدوین قانون اساسی و برگذاری انتخابات ریاست جمهوری2. فراگیر شدن اعتراضات مردمی در شهرهای بزرگ3. بی توجهی به مطالبات مردمی و اتخاذ رویکرد خشن در اعتراضات4. خودداری نیروهای امنیتی در سرکوب مردم و پیوستن به آن‌هامجموعه دلایل فوق به همراه محبوبیت روز افزون انصارالله در نهایت باعث شد که منصور هادی و نخست وزیر در وهله اول استعفا داده و سپس به شهر عدن فرار کنند و انصار الله نیز قانون اساسی جدید را قرائت کند. در ادامه شرایط بیش از پیش ملتهب گردید، کشورهای غربی و عربی در اقدامی همزمان سفارت خانه‌های خود را صنعا تعطیل کردند و منصور هادی نیز استعفای خود را پس گرفت و بحران را به اوج خود رساند.مداخله نظامی یمن در مارس 2015 تحت عنوان طوفان قاطعیت با حمله ائتلاف کشورهای عربی شامل امارات، اردن، کویت، بحرین، مراکش، مصر و سودان به رهبری عربستان آغاز شد. در ابتدا مداخله ائتلاف صرفا به حملات هوایی محدود بود اما با فرسایش جنگ نام عملیات به احیای امید تغییر یافت و نیروهای پیاده نظام ائتلاف از جمله امارات و عربستان در یمن حضور پیدا کردند؛ هر چند که عربستان در ابتدا قصد داشت در کوتاه‌ترین زمان ممکن صنعا را به تصرف خود در آورده و یا انصارالله را ملزم به پذیرش پیمان مطبوع خودش کند اما چنین اتفاقی رخ نداد و سیاست عربستان مجبور به تحولی کلی گردید و سیاست چند تکه سازی یمن را در پیش گرفت و برای پیشبرد هدف جدید خود نیروهای القاعده را نیز رهسپار کرد؛ در حال حاضر بخش‌های شمال و شمال غربی به مرکزیت صنعا در کنترل‌های نیروهای انصارالله، بخش‌های جنوب و جنوب غربی به مرکزیت عدن در کنترل نیروهای طرفدار ائتلاف و به طور دقیق‌تر امارات و عربستان (دولت مستعفی یمن به رهبری منصور هادی نیز در این شهر حضور دارد) و بخش‌های شرقی در کنترل نیروهای القاعده است.حال یمن نیز به یکی از عرصه‌های اصلی رقابت میان ایران و عربستان شده است که عربستان به هیچ وجه حاضر نیست بازنده این بازی و شاهد به قدرت رسیدن نیروهای مردمی و به طور واضح انصارالله باشد چرا که در صورت تحقق این موضوع خود را در محاصره هلال شیعی می‌بیند. ایران نیز در طرف مقابل با توجه به نزدیکی فرهنگی مذهبی نیروهای انصارالله و مقبولیت مردمی این حزب از هیچ تلاشی برای حمایت از آن‌ها کوتاهی نخواهد کرد. حال بیش از 8 سال از بحران یمن می‌گذرد شرایط حقوق بشر، کمبود دارو، مواد غذایی در یمن بیداد می‌کند و این کشور را به بزرگترین بحران انسانی در چند وقت اخیر تبدیل کرده است؛ در حال حاضر نیز پیرو توافق صورت گرفته بین انصارالله و دیگر نیروها، بین طرفین آتش بس برقرار است اما همگان بر این نظرند صرف برقراری آتش بس بدون برنامه ریزی برای مذاکرات آینده و توافقات صلح بلند مدت در نهایت محکوم به شکست بوده و آتش این جنگ شعله ور خواهد شد.6 ساختار حکومت ایران و عربستان از نظر ایدئولوژیاختلافات ایران و عربستان صرفا به موارد فوق محدود نمی‌شود، به فهرست فوق می‌توان موارد دیگر همچون لبنان، فلسطین، قطر، افغانستان، لیبی، مناسک دینی حج و انرژی هسته‌ای را نیز اضافه کرد؛ حال لازم است ساختار حکومتی ایران و عربستان را از نظر ایدئولوژیک مورد بحث و بررسی قرار دهیم.6.1 انقلاب اسلامیولایت فقیه که در گفتمان انقلاب اسلامی به عنوان هسته‌ی مرکزی شناخته می‌شود، بر اساس نظر امام خمینی حکومتی تشکیل می‌دهد که از منظر قدرت، &quot;بسان قلمرو حکومت پیامبر (ص) و امامان، تام است. به طوری که ولی فقیه، در تدبیر کشور در همه امور حق دخالت و تصمیم گیری دارد. لذا ایشان، معتقد به ولایت مطلقه فقیه بود. مطلقه بودن فقیه به این معانی است: تقید به امور عمومی و حکومت و سیاست، تقید به مصلحت مجتمع اسلامی، عدم تقید به امور حسبیه، عدم تقید به چهارچوب احکام فرعیه الهیه اولیه و ثانویه، یعنی اختیارات حکومت محصور در چارچوب احکام الهی نیست. پس حکومت، بر تمامی احکام فرعیه حتی نماز و روزه و حج مقدم است&quot; (شاهسوند و دیگران، 1396: 68-69) بر این اساس هم باید گفت در گفتمان انقلاب اسلامی، ولایت فقیه عملا ستون اصلی حکومت است و همه‌ی اجزای گفتمان سیاسی اسلامی بایستی بر روی این محور مفصل بندی شوند.از طرف دیگر &quot;قانون اساسی با توجه به محتوای اسلامی انقلاب ایران که حرکتی برای پیروزی تمامی مستضعفین بر مستکبرین بود، زمینه تداوم این انقلاب را در داخل و خارج از این کشور فراهم می‌کند به ویژه در گسترش روابط بین المللی با دیگر جنبش‌های اسلامی و مردمی می‌کوشد تا راه تشکیل امت واحد جهانی را هموار کند (ان هذه امتکم امه واحده و انا ربکم فاعبدون) (قرآن کریم، سوره انبیا، آیه 92) و استمرار به مبارزه در نجات ملل محروم و تحت ستم در تمامی جهان قوام یابد&quot; (منصور، 1396: 14-15) در نتیجه در زمانی که یکی از اهداف مهم انقلاب اسلامی صدور آن و کمک به ملل اسلامی است در نتیجه مفهوم مقاومت مطرح شده و با عنوان مقاومت اسلامی یا محور مقاومت در حکومت اسلامی جایگاه می‌یابد و در نهایت ابزار اصلی هژمون شدن گفتمان انقلاب اسلامی در خاورمیانه می‌شود.از نظر گفتمان انقلاب اسلامی &quot;نسبت گفتمان انقلاب با جمهوری اسلامی، نسبت اعم و اخص است به این معنا که الزاما آن چه در جمهوری اسلامی اتفاق می‌افتد عین همان چیزی که در اسلام اتفاق می‌افتد نیست، اما بسیاری از مسائلی که در جمهوری اسلامی اتفاق می‌افتد بازتابی از این گفتمان است. یعنی انقلاب، اعم از جمهوری اسلامی&quot; (فراتی، 1397 : 1)6.2 سلفی – وهابیخلافت هسته‌ی گفتمان سلفی را تشکیل می‌دهد؛ به این معنا که بایستی فردی منتخب را از راه‌های مختلف از جمله &quot;استخلاف، حل و عقد، شورا، استیلا، وراثت و ... در این جایگاه قرار گیرد&quot; (قادری، 1392: 22-27) البته وهابیتی که در عربستان وجود دارد با بنیاد سلفی گری متفاوت است؛ حاکمان سعودی هیچگاه ادعای خلافت را مطرح نکردند و به همواره آن خود را خادمین حرمین شریفین معرفی و از این مقام استفاده کرده‌اند. همچنین در این نوع حکومت انتخابات و مردم سالاری بی معنی است و صرفا یک مجلس مشورتی غیر منتخب وجود دارد، موردی که در عربستان سعودی نیز قابل مشاهده است.بنیادگرایان اسلامی یا سلفی‌ها همواره از محافظه کارترین مسلمانان از منظر سیاسی شناخته می‌شوند و تمامی تلاش و هدف آن‌ها بازگشت به بنیاد‌ها دین یعنی کتاب و سنت است که به واسطه آن موجب  &quot;غیر منعطف بودن برداشت آن‌ها از دین و عدم قبول ایدئولوژی‌های غیر اسلامی و نیز قرائت‌های دیگر از اسلام می‌شود&quot; (حسن‌نیا‌مقدم, قايدی et al. 2019)7 سناریو‌های روابط ایران و عربستان در دهه آیندهبا توجه به شرایط خاورمیانه و تدوام اختلافات عمیق ایران و عربستان از نگاه ایدئولوژی و منافع 4 سناریو را می‌توان برای روابط ایران و عربستان در دهه آینده در نظر گرفت.7.1 همکاری متقابلدر این سناریو عواملی همچون دین، میانجی گری کشورهای خاورمیانه (همچون عراق و عمان)، چشم پوشی از ایدئولوژی‌های منسوخ شده و گفتگو مستقیم در خصوص اختلافات منطقه‌ای در نهایت موجب آرام شدن تنش‌ها و آغاز فصل جدیدی از روابط و همکاری طرفین (مواردی همچون بازگشایی سفارتخانه‌ها) خواهد شد.7.2 جنگاختلافات دینی و هویتی (قومی)، تلاش ایران برای تشکیل هلال شیعی و در طرف مقابل تلاش عربستان در جهت نا امن سازی ایران و تحریک برخی کشورهای خارجی و موضوع انرژی هسته‌ای از جمله دلایلی هستند که می‌توانند سرنوشت دو کشور را به جنگ (محدود و یا بلند مدت) ببرد؛ علیرغم اینکه شاید اکثر کشورهای خاورمیانه خواهان تثبیت وضعیت فعلی باشند اما سود برخی کشورها (همچون اسرائیل) در تضعیف ایران انکار ناپذیر است. البته که تا زمانی که طرفین به سلاح هسته‌ای دست نیافته باشند امکان بروز جنگ بسیار بیش‌تر است چرا که کشوری که بیننده تلاش‌های طرف مقابل برای ساخت سلاح هسته‌ای باشد، جنگ را به عنوان یک راهکار برای جلوگیری دستیابی آن کشور به سلاح هسته‌ای می‌بیند؛ از طرف دیگر در صورت دستیابی یک کشور به سلاح هسته‌ای، رقابت هسته‌ای عظیمی در میان کشورهای خاورمیانه (جهت دستیابی به سلاح هسته‌ای چه از طریق تهیه آن از طریق دیگر کشور‌ها و چه بومی سازی آن) ایجاد خواهد شد که به موجب آن خود به عنوان یک عامل بازدارند خواهد بود.7.3 تیرگی یا قطع روابطهلال شیعی، ادعای ام القری، بهار عربی (بیداری اسلامی)، مذهب، رقابت تسلیحاتی، انرژی هسته‌ای، نژاد پرستی، حوادث غیر مترقبه (همچون فاجعه منا)، اقدامات افراط گرایانه (اعدام شیخ نمر)، عدم کنترل نیروهای تندرو (حمله به سفارت عربستان در تهران) در نهایت موجب این سناریو خواهد شد، وضعیتی که در 6 سال گذشته میان ایران و عربستان برقرار بوده است. پس از حمله به سفارت عربستان روابط طرفین به صورت کامل قطع شد حتی از اعزام زائران حج واجب نیز جلوگیری به عمل آمد و پس از طی شدن مدت زمان قابل توجهی اعزام زائران به حج تمتع از سر گرفته شد؛ در حال حاضر شواهد نشان دهنده انطباق این سناریو در دهه‌ی آینده خواهد داشت و صرفا تیرگی تشدید، قطع و یا تلطیف خواهد شد. (و امیدوار باید بود به جنگ منتهی نشود.)8 راهکارهای برون رفتبا توجه به بررسی سناریوهای روابط دو کشور در دهه و توضیح تعداد محدودی از تضادهای هویتی، ایدئولوژی و منافع حال لازم است راهکار‌هایی جهت برون رفت آن ارائه کرد چرا که از نظر بسیاری از اندیشمندان، مقاله‌ای که در حوزه علوم سیاسی و روابط بین الملل به نگارش می‌رسد بایستی یک دید و راهکار به سیاستمداران ارائه کند در غیر اینصورت فاقد ارزش واقعی است.8.1 کوتاه مدت- مهم‌ترین راهکار خویشتن داری سیاسی است، پرهیز از اتخاذ تصمیمات التهاب آفرین، گفتگوهای دو طرفه، تساهل در مدیریت‌ تنش‌ها در کنار پذیرش حوزه‌های نفوذ طرفین (حداقل به صورت موقت) از جمله مواردی است که می‌تواند در بازه کوتاه مدت پاسخگو باشد.- کنترل جریان سازی‌های رسانه‌ای تحت مدیریت طرفین (به خصوص که رسانه‌های فارسی زبان تحت مدیریت عربستان سعودی به جایگاه قابل توجهی در میان ایرانیان دست یافته‌اند)- بازآفرینی نقش طرفین در بازار انرژی و سازمان اوپک8.2 بلند مدت- مهم ترین قدم برای آغاز یک برنامه بلند مدت ایجاد اعتماد میان طرفین است برای این اتفاق لازم است طرفین، دیدگاه ایدئولوژیک خود را مورد بازنگری و تعدیل قرار دهند.- طرفین لازم است در مواردی که رویایی علنی و یا نیابتی دارند همچون یمن و عراق با هم وارد مذاکره مستقیم بدون قید و شرط شوند.- لازمه درک طرفین از نگرانی‌ها و دغدغه‌های طرف مقابل و تعامل با یکدیگر جهت رفع آن‌ها9 نتیجه گیری&quot;صفحه بین المللی مانند صفحه شطرنجی است که هر بازیگر عاقلی با تخمین واکنش حریف دست به تغییر مهره خواهد زد، به گونه‌ای که در معرض کیش و مات قرار نگیرد. از این منظر روابط بین الملل گونه‌ای از بازی‌هاست، با این پیش فرض که هر بازیگر عاقل درصدد برد و افزایش سود خود است و به همان نسبت از باخت نگران است.&quot;(بخشی, احمد et al. 1399) سیاست و هدف هر بازیگر بیشینه سازی سود خود است در برخی موارد تحقق این مورد به قیمت کاهش سود دیگر بازیگر (یا بازیگران) خواهد شد که به این حالت قاعده بازی با جمع جبری صفر یاد می‌شود؛ به عبارت دیگر بازی جمع جبری صفر، یک مدل ریاضی از وضعیتی است که سود یک طرف، دقیقا برابر با زیان طرف مقابل است. اگر مجموع سود‌های شرکت کننده‌ها با هم جمع شود و مجموع زیان از آن کم شود، حاصل برابر صفر خواهد بود. این موضوع به خوبی وضعیت ایران و عربستان را نشان می‌دهد. عربستان رقابت با ایران را بر اساس حاصل جمع جبری صفر می‌نگرد. بنابراین، هر اقدامی از سوی جمهوری اسلامی ایران را به مثابه اقدامی بر علیه منافع خود تلقی می‌کند و از هر اقدامی برای خنثی سازی آن فرو گذاری نمی‌کرد؛ این موضوع تا مدتی قبل نیز صدق می‌کرد و با هر عملی که ایران انجام می‌داد (اعم از حضور در سوریه، لبنان، یمن) بایستی در انتظار عکس العمل عربستان نیز می‌بود.از طرف دیگر بعد از به قدرت رسیدن محمد بن سلمان در ابتدا شاهد ادامه سیاست پادشاهان قبلی آل سعود یعنی امنیتی و نظامی بودیم؛ سیاست سنتی عربستان که از سال‌های دور بدون تغییر باقی مانده بود و این به خوبی در حوزه‌های رقابت طرفین قابل مشاهده است به عنوان مثال در یمن، انصارالله را نه تنها متحد ایران بلکه شیعیان مجوس خطاب می‌کردند و با هجمه‌ی سنگین رسانه‌ای و نظامی و مالی تمام تلاش خود را بر روی قلع و قمع آن‌ها متمرکز کرده بودند، کمک بی‌دریغ به مسلحان و معارضان سوری به منظور سقوط حکومت بشار اسد، گروگان گیری سعد حریری نخست وزیر وقت لبنان و اجبار او به کنار گیری از آن صندلی، حمایت از احزاب سنی در کشورهایی همچون عراق و لبنان را می‌توان نام برد؛ اما مدتی بعد و به خصوص با توجه به حمله پهپادی انصارالله به آرامکو (که عربستانی‌ها آن را به ایران ربط دادند)، سیاست روابط خارجی عربستان به طور کلی دچار تغییر و تحول شد؛ پس از آن حمله، بن سلمان از آمریکا انتظار داشت با توجه به سرمایه گذاری سنگین عربستان در ایالت متحده (اعم از خرید اوراق قرضه و سلاح)، آمریکا در مقابل این حمله واکنش نشان دهد که این اتفاق در نهایت رخ نداد؛ در حال حاضر سیاست عربستان در خصوص روابط خارجی و خاورمیانه از امنیتی نظامی به سیاست به مراتب پیچیده‌تر امنیتی اقتصادی تغییر کرده است؛ حال عربستان در خصوص عراق، سیاست دوگانه سازی سنی و شیعه و تلاش برای دو قطبی سازی آن کشور را کنار گذاشته و به سمت سرمایه گذاری، مشوق‌های مالی و تعامل با تمامی احزاب اعم از شیعه و سنی متمایل شده است. این موضوع را در خصوص لبنان بحران زده نیز می‌توان مشاهده نمود؛ عربستان که خود یکی از دلائل اصلی بروز بحران اقتصادی (و ورشکستگی) لبنان بود و تسلط خود را در ادامه بحران در آن کشور می‌دید، رویه خود را در خصوص این کشور تغییر داده و حال موفقیت خود را در سرمایه گذاری در این کشور می‌بیند.تغییر سیاست خارجی عربستان محدود به خاورمیانه نیست بلکه آن را می‌توان در تمامی ارکان‌های سیاست خارجی مشاهده نمود به عنوان مثال در جنگ نفتی سال 2020، در سالی که به خاطر همه گیری بیماری کرونا اقتصاد جهانی دچار رکود شده بود متعاقب آن تقاضای خرید نفت نیز کاهش یافت؛ عربستان در چارچوب اوپک پلاس به روسیه و دیگر کشورها پیشنهاد کاهش تولید نفت به منظور کنترل قیمت‌ها را می‌دهد روس‌ها در جواب با این اقدام مخالفت کرده و آن را زود و پیش دستانه عنوان کردند، حال عربستان که به عنوان یک غول نفتی شناخته می‌شد ابتکار عمل را به دست گرفت. یکی از راه‌های استخراج نفت در آمریکا استخراج شل یا اصطلاحا صخره‌ای است (که در مقایسه با دیگر روش‌ها هزینه بر تر است)؛ در سال 2020 علیرغم کاهش ارزش نفت، تولید نفت شل ادامه یافت اما عربستان در آن سال پس از ناکامی در به کرسی نشاندن ایده خود در اوپک پلاس، با افزایش قابل توجه تولید نفت در کنار ارائه تخفیفات سنگین به خریداران به قدری قیمت نفت را پایین آورد که دیگر استخراج نفت شل به دلیل هزینه‌های آن توجیه اقتصادی نداشت و عملا متوقف شد؛ حتی در برهه‌ای قیمت نفت در آمریکا به دلیل هزینه‌هایی همچون نگهداری و حمل نقل آن منفی شد؛ در آن مقطع بن سلمان با انجام این اقدامات به آمریکا و روسیه نشان داد عربستان سعودی به عنوان بازیگر تأثیر گذار در امنیت انرژی است و نباید آن را نادیده گرفت. مورد دیگر در زمان بازگشت تحریم‌ها علیه ایران در زمان دونالد ترامپ، به موازات اینکه ایران مشتریان خود را از دست می‌داد عربستان نفت خود را به مشتریان سابق ایران ارائه می‌داد و با اینکار هم اتحاد خود را با آمریکا تحکیم می‌کرد و هم در ادامه روند دشمنی با ایران اهداف خود را پیش برد حال عربستان با گذر از گذشته هم اکنون دارای راهبرد در سیاست خارجی خود است.در طرف دیگر، ایران در دهه گذشته دستاوردهای مهمی در منطقه داشته است؛ حضور لازم و به موقع در سوریه و عراق باعث جلوگیری نابودی این دو کشور و به قدرت رسیدن اسلامگرایان افراطی شد، پیروزی حزب الله در جنگ با اسرائیل، حضور در یمن و توسعه زیرساخت‌های نظامی را می‌توان از مهم‌ترین دستاوردهای دهه‌ی اخیر ایران نامبرد.سیاست خارجی ایران در چند دهه گذشته تغییر محسوسی نداشته و صرفا گفتمان آن متناسب با هر دولتی که به قدرت رسیده متفاوت بوده است که یکی از مشکلات اصلی نیز همین است، عدم هم صدایی حکومت ایران خود موجب سردرگمی سیاستمداران کشور‌های دیگر در خصوص ایران و در نتیجه بی اعتمادی آنان می‌شود؛ به عنوان مثال در دوران تصدی آقای روحانی به عنوان ریاست جمهوری ایران در زمانی که یکی از اهداف مهم دولت تعامل با جامعه جهانی و تمرکز کشور بر روی مذاکرات 5+1 متمرکز بوده، به واسطه حوادث سقوط جرثقیل در محوطه کعبه و فاجعه منا، اظهارات برخی از مسئولان ایرانی در خصوص محرومیت عربستان از مدیریت حرمین شریفین و سپردن آن به یک شورای مشتکل از کشورهای اسلامی عملا باعث ریختن هیزم بر آتش این اختلافات شد. (البته که کارشکنی‌های طرف عربستانی در تحویل پیکر شهدای منا نیز بر افزایش دشمنی طرفین در آن برهه زمانی را نمی‌توان نادیده گرفت.).واقعیت حال حاضر این است که علیرغم تمامی دستاوردهای ایران در یک دهه گذشته، شرایط به نفع این کشور نیست؛ حال که سوریه توانسته عمده اراضی از دست رفته خود را بازیابد و به یک ثبات نسبی برسد باید بازسازی شهرهای خود را آغاز کند و برای این موضوع نیاز مبرمی به سرمایه گذاری خارجی دارد؛ موضوعی که عربستان و امارات به خوبی به آن آگاهی دارند و پیشنهادات خود را ارائه کرده‌اند. این در حالی است که ایران درگیر مشکلات عدیده اقتصادی در داخل کشور است و امکان ارائه چنینی پیشنهاداتی حداقل در ابعاد عربستان و امارات را ندارد و این خود زنگ خطری برای ایران است. در واقع ایران در یکی دو سال گذشته به قدری درگیر مشکلات اقتصادی و داخلی شده است که دیگر ابتکار عمل خود را در خصوص خاورمیانه از دست داده است این موضوع را در عراق می‌توان مشاهده کرد.با توجه به شرایط فعلی در صورتی که اتفاق خاصی رخ ندهد و شرایطی تغییر نکند روابط طرفین به همین منوال یعنی تیرگی و قطعی روابط باقی خواهد ماند و این در آینده در صورت عدم تغییر وضعیت ایران در جامعه بین المللی و در کنار آن اوج گیری بحران اقتصادی این کشور در نهایت به ضرر ایران تمام خواهد شد و هیچ بعید نیست به مرور دستاورد‌های خود را از دست بدهد؛ به همین منظور پیشنهاد پژوهشگران برای ایران انتخاب راهکارهای کوتاه مدت و کاهش تنش و در ادامه آن آغاز مذاکرات برای از سرگیری روابط است.این موضوع برای عربستان نیز صدق می‌کند؛ اگر چه عربستان در شرایط اقتصادی بهتری قرار دارد اما با توجه به پروژه‌های در دست اجرا در داخل کشور همچون پروژه شهر نئوم، لاین و همچنین جمعیت جوان و البته نرخ بیکاری بالا، عربستان لازم دارد تا جای ممکن از هزینه‌های اضافی جلوگیری کند شاید یک از بارز ترین نمونه‌های هزینه‌ی بی ثمری که عربستان را در مضیقه قرار داده می‌توان به جنگ یمن اشاره کرد جنگی که نزدیک به 8 سال به درازا کشیده و عربستان را متحمل هزینه‌ی سنگینی کرده که عملا دستاورد محسوسی به غیر از کنترل عدن نداشته است در کنار آن حاکم فعلی عربستان یعنی محمد بن سلمان (هرچند که به لحاظ ساختار سیاسی ملک سلمان پادشاه است)، بر خلاف حاکمان گذشته سعودی، رهبری سنت گرا نیست و در تلاش برای گسترش متحدین خود و بسط آن‌ها از غرب تا شرق دارد شاید ایران و عربستان به زودی نتوانند متحد استراتژیک شوند اما همین تغییر تفکر در صورت استفاده طرفین نوید آینده‌ای بهتر را خواهد داد.منابعرضا سیمبر، دانیال رضاپور، صدیقه آذین (1399)، &quot;سیاست جمهوری اسالمی ایران در قبال کشورهای شورای همکاری خلیج فارس&quot;مجید عباسی، حمیدرضا حمیدفر (1399)، &quot;اتحاد عربستان سعودی و اسرائیل با آمریکا و پیامدهای آن بر موازنه قدرت و نفوذ جمهوری اسالمی ایران در خاورمیانه&quot;محمد صادق کوشکی، مهدی بیژنی(1399)، &quot;بررسی علل تلاش عربستان برای امنیتی سازی فعالیت صلح آمیز هسته‌ای ایران&quot;لیلا خدابخشی، علیرضا ازغندی، داوود هرمیداس باوند(1399)، &quot;سیاست خارجی ایران و عربستان درباره تحولات سوریه&quot;قدرت احمدیان، ندا کهریزی(1400)، &quot;ایران و عربستان؛ بلوغ منازعه و سناریو دوگانه مذاکره - فاجعه&quot;نوذر شفیعی، فرهاد قنبری(1396)، &quot;تبیین روابط ایران و عربستان در چارچوب مفهومی جنگ سرد&quot;پرویز نادری نسب(1386)، &quot;چالش‌های روابط جمهوری اسلامی ایران و عربستان در منطقه&quot;سید جلال دهقانی فیروز آبادی، فرزاد رسمتی، فرهاد دانش نیا(1400)، &quot;چشم انداز روابط ایران و عربستان؛ سناریوهای آینده و راهکارها&quot;رقیه جاویدی، غلام رضا بهروزی لک(1396)، &quot;سناریوهای دهه آینده روابط ایران و عربستان &quot;احسان خضری، سید حمزه صفوی، امید پرهیزکار(1394)، &quot;ریشه‌یابی منازعات ایران و عربستان (مطالعه موردی سه کشور عراق، بحرین و یمن)&quot;محمد رضا فرجی(1399)، &quot;راهبردهای سیاست خارجی در وضعیت گذار قدرت: ایران و عربستان سعودی&quot;جعفر پارسایی(1400)، &quot;کاربست الگوهای مدیریت بحران روابط منازعه آلود ایران و عربستان&quot;امین روان بد، ابراهیم ارم(1399)، &quot;تأثیر امنیت بر رقابت بین ایران و عربستان سعودی&quot;جعفر پارسایی(1400)، &quot;واکاوی عوامل واگرایی و تقابل در روابط ایران و عربستان&quot;سید جعفر حسینی، عباسعلی طالبی(1400)، &quot;جایگاه راهبردی یمن در سیاست خارجی عربستان&quot;محمد رضا قائدی، محمد رضا دهشیری، عباس حسن نیا مقدم، گارنیه کشیشیان سیرکی(1398)، &quot;بررسی تطبیقی-تحلیلی گفتمان های رقیب در خاورمیانه: مطالعه موردی گفتمان های انقلاب اسلامی ایران، اخوانی سکولار ترکیه و سلفی-تکفیری عربستان سعودی&quot;حسن احمدیان(1399)، &quot;گذار عربستان از دولت وهابی به وهابیت دولتی&quot;محمد حسین حسینی، محمد رضا دهشیری(1395)، &quot;ژئوپلیتیک منطقه و روابط ایران و عربستان&quot;محمد رجبی، احمد محمدی(1397)، &quot;عربستان سعودی و تهدید امنیتی جمهوری اسلامی ایران&quot;رضا امیری مقدم، سید جواد امینی، محسن نوروزی، داود فیاضی(1397)، &quot;سناریوهای راهبردی روابط جمهوری اسلامی ایران و عربستان سعودی در افق 2030 میلادی&quot;علی علیزاده، حامد کاظمی(1399)، &quot;اقتصاد سیاسی عربستان سعودی در دریای سرخ&quot;رشید رکابیان، رسول انگزی(1400)، &quot;همگرایی و واگرایی جمهوری اسلامی ایران و عربستان سعودی بر سیاست خارجی دولت آمریکا در قبال ایران (با تاکید بر راهکارهای رسانه ای)&quot;احمد بخشی، حسین فرزانه پور، علی اکبر یاری القار(1399)، &quot;ایران و عربستان سعودی: بهره وری از نیروی هژمونیک ساز نفت لزوم تغییر قاعده بازی از معمای زندانی به معمای شکار گوزن&quot;یدالله کریمی پور، حسین ربیعی، سید محمد یعقوبی(1398)، &quot;بررسی زمینه‌های همگرایی و واگرایی ایران و عربستان در چارچوب جغرافیای صلح&quot;محمدی حسین جمشیدی، محسن اسلامی، محمد داوند(1398)، &quot;پردازش الگوی امنیت راهبردی در تحلیل تهدیدات عربستان سعودی علیه جمهوری اسلامی ایرانپردازش الگوی امنیت راهبردی در تحلیل تهدیدات عربستان سعودی علیه جمهوری اسلامی ایران&quot;مهدی علیخانی، سید رضی عمادی(1400)، &quot;روابط آمریکا و عربستان سعودی در دوره ریاست جمهوری جو بایدن؛ عوامل تعیین کننده و پیامدها (با تاکید بر پیشنهادهای رسانه ای)&quot;امیرمحمد حاجی یوسفی، سید محمد علی حسینی زاده، احسانه محمدی(1397)، &quot;هویت، قدرت، امنیت، جمهوری اسلامی ایران و عربستان سعودی&quot;مهناز گودرزی، مرتضی همتی، شهروز ابراهیمی(1399)، &quot;سیاست موازنه سازی عربستان در برابر ایران در یمن&quot;مریم حسینی، مرضیه الوند(1399)، &quot;تحلیل سیاست خارجی تهاجمی/ کنشگرانه عربستان از منظر رئالیسم نئوکلاسیک&quot;احسان, خ., ص. سيدحمزه پ. امين (1394)، &quot;ريشه يابي منازعات ايران و عربستان (مطالعه موردي سه کشور عراق، بحرين و يمن).&quot;بخشی, احمد, ف. پوری. القار (1399)، &quot;ایران و عربستان سعودی: بهره‌وری از نیروی هژمونیک‌ساز نفت لزوم تغییر قاعدة بازی از معمای زندانی به معمای شکار گوزن.&quot;جاويدي, ب. ل. (1396)، &quot;سناريوهاي دهه آينده روابط ايران و عربستان.&quot;حسن‌نیا‌مقدم, قايدی, ‌دکتر‌محمدرضا, دهشیری, ‌دکتر‌محمدرضا, کشیشیان‌سیرکی و ‌دکتر‌گارینه (2019)، &quot;بررسی تطبیقی-تحلیلی گفتمان‌های رقیب در خاورمیانه: مطالعه موردی گفتمان‌های انقلاب اسلامی ایران، اخوانی سکولار ترکیه و سلفی-تکفیری عربستان سعودی.&quot;خدابخشی, ازغندی, ه. باوندداوود (1399)، &quot;سیاست خارجی ایران و عربستان درباره تحولات سوریه (2019-2011).&quot;شاهسوند بغدادی، پریچهره، حامد عمویی و الهام حسینخانی (1396)، &quot;مقایسه اندیشه‌های سیاسی شیخ فضل الله نوری و امام خمینی (ره) درباره حکومت در زمینه‌های مبانی فقهی، حدود اختیارات، نقش روحانیت، مشروعیت، مصلحت و قانونگذاری&quot;فراتی، عبدالوهاب (1397)، &quot;گفتمان انقلاب اسالمی و مدلوالت تئوریک آن&quot;منصور، جاهنگیر (1396)، &quot;قانون اساسی جمهوری اسلامی&quot;</description>
                <category>میم ابن میم</category>
                <author>میم ابن میم</author>
                <pubDate>Tue, 07 Feb 2023 22:12:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وَ مَا أَدْرَاكَ پوتین؟</title>
                <link>https://virgool.io/@M.ABOuZAR/%D9%88%D9%8E-%D9%85%D9%8E%D8%A7-%D8%A3%D9%8E%D8%AF%D9%92%D8%B1%D9%8E%D8%A7%D9%83%D9%8E-%D9%BE%D9%88%D8%AA%DB%8C%D9%86-r0f8uyz2bv8e</link>
                <description>ولادیمیر ولادیمیرویچ پوتینزمانی که در حال نگارش این متن هستم دومین روز از جنگ روسیه و اوکراین رو به پایان است و احتمالا طی دو یا سه روز آینده تکلیف آن مشخص خواهد شد. قصد دارم در این نوشته برداشت خودم را از دلایل شروع این جنگ و اثراتی که در کوتاه به جا خواهد گذاشت را به طور خلاصه شرح دهم؛ همچنین با توجه به این که کارشناس و دانش علمی این موضوع را ندارم احتمال نقص و اشتباه دور از ذهن نیست و در صورت مشاهده خوشحال می‌شوم من را نیز در جریان بگذارید.ماه مارس 1990 سه کشور استونی، لتونی و لیتوانی در بحبوحه بحران اقتصادی اتحاد جماهیر اعلام استقلال کردند این اتفاق در واقع آخرین میخ بر تابوت اتحاد 15 جمهوری جماهیر شوروی بود و همانطور که مشخص بود دیری نمی‌پایید که کشورهای مهم‌تر و بزرگتری نیز اعلامیه استقلال خود را دیر یا زود در رادیو و تلویزیون خود با غرور بخوانند. با توجه به این نکته که اتحاد جماهیر موظف بود در برابر استقلال کشورهای عضو عکس العمل نشان دهد که طبیعتا با خشونت همراه بود دیری نمی‌پایید که شوروی با یک جنگ خونین داخلی مواجه می‌شد پس در نتیجه نهایتا در تاریخ هشتم دسامبر 1991 طی دیدار مخفیانه بوریس یلتسین رئیس جمهوری فدراسیون روسیه، لئونید کراوچوک، رئیس‌جمهور جمهوری سوسیالیستی شوروی اوکراین و استانیسلاو شوشکویچ، رئیس‌جمهور جمهوری سوسیالیستی بلاروس شوروی، پیمانی مبنی بر استقلال این کشورها امضا و فدراسیون روسیه به عنوان جانشین اتحاد جماهیر شوروی تعیین گردید.در این میان لازم است نکته‌ای را در خاطر داشته باشیم یکی از سیاست‌های شوروی جهت کنترل اقوام و مردم جمهوری‌های مختلف و جلوگیری از درخواست آن‌ها جهت استقلال، به هم زدن یکپارچگی آن مناطق بود به عنوان مثال نقشه و مرزبندی کشورهایی همچون اوکراین طوری تهیه و تنظیم شد که بخشی از مردم روس طبار نیز داخل آن قرار بگیرند و یا حتی این موضوع در مورد جمهوری آذربایجان و ارمنستان نیز صدق می‌کند در واقع علت اصلی جنگ قره باغ و به عبارت دقیق‌تر ریشه اختلاف دو کشور در مورد این مناطق نیز از همین نشأت می‌‎گیرد (شوروی برای کنترل جمهوری آذربایجان و همچنین ضعیف نگه داشتن جمهوری ارمنستان، بخش‌های ارمنی نشین منطقه قره باغ را در اختیار یا به عبارت بهتر تحت قلمرو آذربایجان قرارداد.)پس از فروپاشی طی یک روند یک تا دو ساله تمامی 15 جمهوری اتحاد جماهیر شوروی استقلال یافتند اما این تازه آغاز راه بود؛ اکثر این کشورها از جمله خود روسیه از نظر اقتصادی در ضعف کامل به سر می‌بردند و بوریس یلتسین، رئیس جمهور آن زمان فدراسیون روسیه تمامی تلاش خود را به کار برد تا بتواند شرایط اقتصادی روسیه را بهبود بخشد. (به عنوان مثال یکی از کارهایی تصمیم به انجام آن گرفت، پیوستن روسیه به بازار آزاد بود اما احتمالا از این نکته غافل بود یا آن را ناچیز به حساب می‌آرود که طبعیت از این سیاست اقتصادی خود تورم زاست و بایستی خود را آماده می‌کرد) شرایط روسیه در میدان دیپلماسی نیز چندان تعریفی نداشت؛ بوریس یلتسین به یک فرد دائم الخمر مبدل گشته بود که برای او جا و مکان معنا نداشت، مهم نبود در دفتر خود در کرملین مست باشد و یا در دیدار با عالی‌ترین مقامات کشورهای مختلف، او همیشه مست بود.بوریس یلتسین در کنار بیل کلینتون رئیس جمهور وقت ایالات متحدهروسیه در اوج بحران اقتصادی به سر می‌برد وضعیت نیروهای نظامی نیز چندان تعریفی نداشت، ارتشی بی رمق، تجهیزات قدیمی و بروز نشده (تازه اگر از کار نیفتاده بودند) در کنار ریاست یلتسین دوران سیاه و تباهی برای روسیه رقم زد.این شرایط، موقعیتی طلایی و نایاب را برای ایالات متحده و بلوک غربی اروپا فراهم کرد؛ از جهت نظامی و سیاسی روسیه همچون برده‌ای مطیع در دستان ایالات متحده قرار داشت از نظر اقتصادی نیز که مطمئن بودند فعلا روسیه در بحران در حال غرق شدن است و هر از چند گاهی دستش را می‌گرفتند تا بتواند نفس بکشد و به دست و پا زدن ادامه دهد؛ اما این پایان ماجرا نبود کشورهای غربی نگران بودند و همواره سایه یک کشور قدرتمند به نام شوروی حتی پس از فروپاشی را بر روی کشورهای خود احساس می‌کردند پس لازم بود تمامی اقدامات احتیاطی جهت کنترل و مطیع ماندن روسیه انجام دهند؛ به همین منظور در صدد آن برآمدند که روسیه را در محاصره (هر چند که همواره این موضوع را رد می‌کردند) نظامی خود قرار دهند.با توجه به اینکه کشورهای آسیای میانه چندان توفیقی (در آن برهه زمانی) برای آن‌ها نداشت (به دلیل عدم وجود کشور تأثیرگذار و مهم برای غرب در آن منطقه و در کنار آن فاصله آن کشورها با مسکو، پایتخت روسیه) پس تمرکز خود را روی بلوک شرق اروپا گذاشتند و در این برهه تاریخی بود که پای ناتو به میان کشیده شد.پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو)پیش از اینکه ادامه دهیم لازم است به پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) نگاهی بی‌اندازیم؛ سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) در 4 آوریل 1949 با محوریت ایالات متحده آمریکا و عضویت 11 کشور اروپای غربی و آمریکای شمالی شامل کانادا، هلند، بلژیک، لوکزامبورگ، فرانسه، دانمارک، ایسلند، ایتالیا، نروژ، پرتغال و انگلستان تشکیل گردید که کمی بعدتر آلمان غربی، ترکیه و یونان نیز به آن اضافه شدند. هدف از تشکیل این پیمان جلوگیری از اشاعه نفوذ کمونیسم به پیکره سیاسی، اجتماعی و اقتصادی دولت های یاد شده بود، بر اساس مواد 5 و 6 منشور ناتو، این اتحادیه تنها وظیفه داشت تا در قالب تز امنیت دسته جمعی (همه علیه یکی) به محافظت از امنیت کشورهای عضو (که عمدتاً اروپایی بودند) در برابر تهدیدات شوروی کمونیست بپردازند.پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، حیات ناتو نیز در معرض تهدید قرار گرفت و دیدگاه افراد به دو گروه تقسیم شد. دیدگاه گروه اول چنین بود که ماهیت وجود ناتو را حفاظت کشورهای عضو آن (بخصوص کشورهای بلوک غربی اروپا) در برابر شوروی و پیمان ورشو (یک پیمان نظامی بین کشورهای اروپایی بلوک شرق بود. این پیمان در ۱۴ مه سال ۱۹۵۵  به امضای هشت کشور اروپایی شوروی، آلبانی، آلمان شرقی، بلغارستان، چکسلواکی، رومانی، لهستان و مجارستان رسید) می‌دانست و حال که دیگر شوروی وجود نداشت پس دیگر برای کشورهای عضو تهدیدی وجود نداشت و ادامه این پیمان بی معنا بود.اما گروه دومی نیز وجود داشتند که بر این نظر بودند که علیرغم فروپاشی شوروی، تهدیدات به طور کامل از بین نرفته و به طور دقیق تهدید اصلی (که احتمالا منظورشان روسیه بوده) همچنان وجود دارد و نه تنها که نباید این پیمان لغو شود بلکه لازم است به سمت شرق نیز گسترش پیدا کند. سال 1991 این موضوع در طی یک جلسه با حضور تمامی اعضا در شهر رم دیدگاه گروه دوم مورد پذیرش قرار گرفت و این نقطه را می‌توان آغازی فصلی جدید برای ناتو به شمار آورد.در همان سال سیاست جدید ناتو مورد انتقاد و مخالفت یلتسین که در آن زمان رئیس جمهوری روسیه به شمار می‌رفت، همراه شد اما همانطور که قبل‌تر به آن اشاره شد روسیه ضعیف‌تر از آنی بود که بتواند بر روی مواضع خود پافشاری کند و از طرف دیگه سیاست شخصی یلتسین بنای تقویت و تحکیم روابط با غرب (خاصه آمریکا) را داشت به همین منظور به مخالفت و بیانیه بسنده کرد و دیری نپایید که حتی ورق هم برگشت! فدراسیون روسیه حمایت خود را از درخواست عضویت لهستان اعلام کرد.در نهایت نیز در سال 1997 طی یک مجموعه مذاکرات فی مابین روسیه و ناتو، روسیه بر عضویت لهستان، مجارستان و جمهوری چک در پیمان ناتو صحه گذاشت و از طرف دیگر، سران ناتو نیز موافقت خود را با تشکیل شورای مشترک دائمی ناتو-روسیه (pjc) اعلام نمودند تا به وسیله آن، این نهاد (ناتو) برای اولین بار به روسیه اجازه می داد تا در فرآیند تصمیم گیری در ناتو پیرامون مسائل بالکان شرکت نماید.اما مسائل در این نقطه به خوبی خوشی رفع نشد به دلیل اینکه، حضور روسیه در این شورا بر پایه‌ی اصل رای بدون وتو بود و از طرف دیگر اکثریت اعضا در طرف مقابل روسیه قرار داشتند. عملا حضور روسیه در این شورا به صورت نمادین بود تا تأثیرگذار؛ به عبارت دیگر می‌توان گفت که خواسته‌های دیگر اعضا خواسته و یا ناخواسته بر روسیه تحمیل می‌شد؛ در نهایت دیری نپایید که این شورا کارایی اندک خود را نیز از دست داد و با خروج روسیه، منحل شد.به سال 2000 می‌رسیم؛ یک تاکسیران که بعدتر به عنوان افسر کا.گ.ب مشغول به خدمت شد حال زمام قدرت را در دست دارد او کسی نیست جز ولادیمیر ولادیمیرویچ پوتین. تا سال 2000 با عضویت سه کشور مجارستان و جمهوری چک و لهستان به پیمان ناتو همچنین بی ثمر بودن شورای ناتو-روسیه و در نهایت حمله این سازمان به بلگراد (عملیات نظامی ناتو علیه یوگسلاوی در جریان جنگ کوزوو) بدون هماهنگی و در جریان گذاشتن روسیه عملا روابط این دو (روسیه و ناتو) روز به روز رو به سیاهی پیش رفت. شلختگی سیاست روسیه در مورد این سازمان نیز بی دخیل نبود، روزی با عضویت لهستان در ناتو تمام قد مخالفت می‌کرد و روز دیگر علاوه بر آن به عضویت دو کشور دیگر نیز روی خوش نشان می‌داد.حال پوتین با توجه گذشته ده ساله روسیه قصد داشت از تجارب آن درس بگیرد و به بازسازی روابط کشورش با ناتو بپردازد. حملات تروریستی سپتامبر 2001 به عنوان یک کاتالیزور برای این موضوع عمل کرد و با کمک‌های اطلاعاتی روسیه به ناتو در جریان حمله به افغانستان و همچنین باز گذاشتن حریم هوایی روسیه برای عبور هواپیماهای ناتو جهت دسترسی به افغانستان، روابط این دو را به اوج رساند. کار به جایی رسید که تلاش‌های افرادی همچون برلوسکنی نخست وزیر ایتالیا برای جلب نظر اعضای گروه 8 کشور صنعتی جهت عضویت روسیه در ناتو، اظهارات گرهارد شرودر صدراعظم آلمان مبنی بر لزوم تجدید نظر در سیاستش نسبت به چچن و مسأله عضویت روسیه در ناتو و همچنین تأکید تونی بلر بر ضرورت پی ریزی یک نظام امنیتی وسیع تر با حضور روسیه را نیز به همراه داشت. بازگشایی دفتر ناتو در مسکو از جمله مواردی بود که نشان می‌داد همه طرف‌ها خواهان عبور از آن فضای تیره و مه آلود به یک فضای آفتابی با نسیم بهاری بودند. در نهایت نیز در 28 می 2002 تمامی این موارد منجر به تشکیل «شورای ناتو-روسیه» موسوم به NRC گردید. نگاه شورای روسیه-ناتو در شورای pjc به صورت 1+19 (19 کشور عضو + روسیه) بود و در پیمان جدید به صورت 20 که یعنی هرچند روسیه در این پیمان نیز از داشتن حق وتو محروم بود اما از طرف دیگر با او همانند دیگر کشورهای عضو نگاه می‌شد و مشارکت آن در ناتو بیش از پیش پر رنگ و صرفا محدود به منظقه بالکان نبود؛ حال موضوعاتی همچون مبارزه علیه تروریسم، تکثیر تسلیحات کشتار جمعی، مدیریت بحران های منطقه‌ای، عملیات حفظ صلح، دفاع موشکی ضد بالستیک و عملیات جستجو و نجات نیز به موضوعات اصلی همکاری طرفین اضافه شده بود.روسیه خاطرات تاریک و ناخوشایند دهه پایانی قرن بیستم را به فراموشی سپرده بود و با عدم مخالفت جدی با ورود 7 جمهوری دیگر اروپای شرقی یعنی اسلوواکی، اسلوونی، استونی، لتونی، لیتوانی، رومانی و بلغارستان به این سازمان که طی اجلاس پراگ در نوامبر 2002 صورت پذیرفت، مانع از آن شد تا شیرینی حاصل از ماه عسل جدید حاکم بر روابط مسکو و بروکسل به تلخی گراید. از طرف دیگر روسیه در این میان از آسیای میانه نیز غافل نشد و با اقدام‌های پیشگیرانه همچون پیمان‌های امنیتی شانگهای و پیمان امنیت دسته جمعی (CSTO) راه‌های حضور احتمالی ناتو را بست.گرجستانبه سال ۲۰۰۸  می‌رسیم اینجا گرجستان، جنگ بین استقلال‌طلبان اوستیای جنوبی و نیروهای گرجستان به اوج خود رسیده بود. اوستیای شمالی بخشی از روسیه به حساب می‌آمد و اوستیای جنوبی بخشی از گرجستان، نیروهای جدایی طلب اوستیایی جنوبی و ارتش گرجستان از سال 1989 (زمانی که شوروی در اوج ضعف به سر می‌برد) با یکدیگر درگیر شده بودند و هر از چند گاهی شعله این اختلافات و درگیری طرفین به اوج می‌رسید و چندی بعد مجددا آرام می‌شد تا اینکه در نهایت سال ۲۰۰۸ طرفین به آتش بس رضایت دادند و دیری نپایید و در تاریخ ۷ اوت ۲۰۰۸  همان سال نیروهای ارتش گرجستان در یک عملیات غافلگیرانه، شهر چخینوالی را تصرف کردند. فردای آن روز یعنی در ۸ اوت ۲۰۰۸ میلادی ارتش روسیه در واکنش به حملهٔ ارتش گرجستان، بخشی از نیروهای خود را در مرز با اوستیا قرار داد. سپس تانک‌های ارتش روسیه وارد شهر چخینوالی شدند؛ دمیتری مدودوف علت این اقدام را حمایت و محافظت از شهروندان روس طبار ساکن آن مناطق دانست و استقلال طلبان با کمک روسیه در این جنگ پیروز شدند؛ کار به همین جا ختم نشد و روسیه بلافاصله این منطقه را به عنوان یک جمهوری خود مختار (یا به عبارت دیگر کشور مستقل) به رسمیت شناخت. اما این پایان کار نبود روسیه علاوه بر اوستیای جنوبی اعلام کرد که مردم منطقه ابخازیا نیز دیگر خواهان گرجستان نیستند و به همین منظور آن منطقه را نیز به عنوان یک کشور مستقل به رسمیت شناخت.پس از این اتفاقت بود که فعالیت شورای روسیه-ناتو به حالت تعلیق درآمد و روسیه نیز به تلافی این کار تهدید به قطع کامل همکاری روسیه با ناتو کرد و به غیر از موضوع افغانستان تمامی همکاری‌های دو طرف به حالت تعلیق در‌آمد. ناتو نیز در طرف مقابل سعی کرد با حمایت هاي معنوی، پشتیبانی خود را از گرجستان به صـورت  ضمنی اعلام کند. ایجاد کمیسیون ناتو -گرجستان و برگزاري نشست مقامات عالی رتبه ناتو در سپتامبر 2008 در تفلیس (پایتخت گرجستان) نمایشی از حمایـت معنـوی از گرجـستان بـود و البته به همین موضوع نیز ختم شد چرا که در دسامبر همان سال از عملیاتی کردن عضویت گرجستان و اوکراین خودداری کردند.با وجود تشدید تنش میان ناتو و روسیه، دیری نپایید که روابط طرفین رو به بهبودی نهاد و علیرغم اخراج دو دیپلمات روس از هیات نماینـدگی روسـیه در ناتو به اتهام جاسوسی (که تا حـدي روابـط دو طـرف را تحـت تـاثیر قـرار داد) ولـی بـه تـشدید  اختلافات منجر نشد. در نهایت در 27 ژوئن 2009 و یـک سـال پـس از حـوادث گرجـستان،  سرگئی لاروف در نشست شوراي ناتو - روسیه در سطح وزیران امور خارجه شرکت کرد و طی  آن طرفین تصمیم به آغاز همکاری نظامی گرفتند.اوکراین، کیف 2014به سال 2013 می‌رسیم، رئیس جمهوری وقت، ویکتور فدوروویچ یانوکویچ، تصمیم به عدم امضای پیمان تجاری-اقتصادی با اتحادیه اروپا می‌گیرد که در نتیجه آن موجی از اعتراضات و خشم عمومی مردم، سرازیر خیابان‌ها شده و وی در نهایت در سال 2014 از قدرت برکنار می‌شود این اتفاق برای روسیه که همواره خود را برادر بزرگ‌تر اوکراین می‌دانست به هیچ وجه قابل قبول نبود در نتیجه بلافاصله شبه جزیره کریمه را که متعلق به اوکراین بود اشغال و در ابتدا علت آن را محافظت از شهروندان روس طبار دانست و پس از مدت کوتاهی با برگذاری یک همه پرسی، کریمه را ضمیمه خود کرد. در کنار کریمه روسیه شروع به حمایت اطلاعاتی و نظامی به جدایی طلبان شرق اوکراین، مناطق دونستک و لوهانسک که به آن‌ها دونباس نیز اطلاق می‌شود کرد.این موضوع به هیچ وجه برای کشورهای غربی خوشایند نبود و بسته‌های تحریمی سنگینی را علیه روسیه وضع کردند و برای اولین بار پس از جنگ سرد روسیه مجددا باید آماده‌ی دست و پنجه نرم کردن با تحریم‌های اقصادی می‌شد.این پایان کار نبود، ناتو در اعتراض به اشغال غیر قانونی کریمه و همچنین حمایت از جدایی طلبان شرق اوکراین، به صورت یک طرفه همکاری نظامی و اقتصادی خود را با روسیه به حالت تعلیق در آورد و از طرف دیگر حضور نظامی خود در کشور لهستان را قوت بخشید. باراک اوباما، رئیس جمهور اسبق ایالات متحده نیز مبلغ 1 میلیارد دلار جهت تقویت زیرساخت‌های نظامی به کشورها بلوک شرق اروپا تخصیص داد.تلاش اوکراین برای پیوستن به اتحادیه اروپا و ناتو به منزله خطری جدی برای روسیه به حساب می‌آمد و این موضوع برای روسیه غیر قابل قبول بود و به عبارت دیگر روسیه این اتفاق را برای خود تهدیدی می‌دانست و به قول پوتین، &quot;دولت‌های غربی در تلاش هستند ما را به حاشیه برانند .... در رابطه با اوکراین آن‌ها از خط عبور کردند&quot; یا به قول سرگئی لاوروف، &quot;اهمیت ژئو پلیتیک کریمه براي روسیه مانند جزایر مالویناس برای انگلیس و کانال پاناما براي آمریکا است. اوکراین و کریمه چنین جایگاهی براي روسـیه دارد&quot;جزایر مالویناس یا فالکند به مجموعه جزایری گفته می‌شود که در جنوب آرژانتین واقع شده‌اند و همچنان محل منازعه و جنگ میان آرژانتین و انگلیس می‌باشد.جنگ روسیه و اوکراینحال به سال 2021 رسیده‌ایم اوکراین بیش از پیش مشتاق پیوستن به ناتو و روسیه لحظه به لحظه خشمگین‌تر و بیمناک‌تر از این اتفاق است. روسیه نیروهای نظامی خود را در مرزهای اوکراین مستقر می‌کند. آمریکا شروع به هشدار و تهدید می‌کند. اوکراین هشدارهای آمریکا را نادیده می‌گیرد. روسیه و آمریکا برای چندمین بار بایکدیگر مذاکره می‌کنند، روسیه می‌گوید درخواست‌های ما مشخص است، آمریکا می‌گوید کشوری را مجبور به پذیرش و یا عدم پذیرش نمی‌کند شرایط لحظه به لحظه بحرانی‌تر می‌شود روسیه مواضع جدید تری می‌گیرد، او خواهان بازگشت به سال 1997 و مذاکره می‌باشد این بدین معنی است که به غیر از لهستان، مجارستان و جمهوری چک، می‌بایست تمامی کشورهای بلوک شرق از ناتو خارج شوند.آمریکا بار دیگر هشدار می‌دهد اوکراین بار دیگر نادیده می‌گیرد. بامداد پنج شنبه 5 اسفند 1400، پوتین فرمان حمله به اوکراین را صادر می‌کند....آیا جنگ برای روسیه توجیه داشت؟ با توجه به شخصیتی که پوتین دارد او تمامی عواقب و هزینه‌های جنگ را به خوبی می‌دانسته و قطعا خود را برای آن آماده کرده بود، احتمالا او می‌دانست در صورت سکوت در برابر اوکراین احتمالا بزودی باید منتظر عضویت گرجستان و همچنین انقلابی جدید در بلاروس باشد. پوتین از دست دادن اوکراین را عملا به منزله از دست دادن دست برتری در قدرت بازدارندگی در برابر غرب می‌دانست و این موضوع برای او غیر قابل تحمل بود. پوتین خواهان جنگ نبود چرا که در غیر اینصورت در همان ابتدا که آرایش نیروهای خود را چیده بود به اوکراین حمله می‌کرد او ترجیح می‌داد کشورش هزینه‌ی اقتصادی متحمل نشود اما برای او راه گریزی نمانده بود.هرچند که از بعضی از مواضع او همچون یکی دانستن اوکراین و روسیه را نیز نمی‌توان به راحتی گذشت و این موضوع عملا به معنی عدم مستقل دانستن اوکراین است. (که البته در همین هنگام و اندکی دورتر چین، ویتنام را حتی به عنوان یک کشور هم به رسمیت نمی‌شناسد و بخشی از چین واحد می‌داند)از طرفی نقش آمریکا را نباید نادیده گرفت، حمله رسانه‌ای که علیه روسیه ترتیب داده بود، روسیه (به عبارت دقیق‌تر پویتن) را در وضعیت یا حمله و یا خفت قرار داد. آمریکا با تحریک دائمی روسیه و همچنین پوشش رسانه‌ای سنگین شرایطی را رقم زد که در صورتی که پوتین به اوکراین حمله می‌کرد او را یک متخاصم خون خوار پیرو خط هیتلر معرفی می‌کردند و اگر با این همه تجهیزات استقرار یافته لب مرز و انجام دو سه رزمایش ناگهان همه یگان‌ها را باز می‌گرداند پوتین به عنوان شخصیتی پوچ، ترسو، دروغگو و لاف زن معرفی می‌شد.این موضوع برای خوده پوتین مقداری شخصی نیز می‌باشد، پوتین شخصیتی اقتدارگراست و بر این نظر است که تنها اوست که توانسته و می‌تواند روسیه را به دوران شکوه و اوج (اعم از نظامی، سیاسی و اقتصادی) برساند و به همین دلیل برای چنین شخصی وجود کشوری به نام اوکراین که به صورت دموکراتیک رئیس جمهور خود را انتخاب کرده‌اند و در ادامه آن به درخواست اکثریت مردم خواهان عضویت در یک نهادی غیر از مجموعه روسیه هستند چندان خوشایند نیست چرا که او همواره اوکراین را جزئی از روسیه می‌داند، فرهنگ اوکراین و روسیه را یکی می‌داند حال فرض کنید چنین مردمی چنین حکومتی دارند، مردم روسیه چه فکری به ذهنشان خطور خواهد کرد؟آیا کشورهای دیگر نیز در موقعیت روسیه قرار گرفته‌اند؟ پاسخ این سوال &quot;آری&quot; است.  هر کشوری اطراف خود را بنا به موقعیت قرارگیری دشمن و عوامل دیگر، حیاط خلوت خود می‌داند؛ و برای آن کشور، امنیت کشورهای حیاط خلوت و تحت نفوذ بودن یا لااقل نزدیک بودن آن کشورها را جز امنیت خود می‌داند.به عنوان مثال آمریکا منطقه آمریکای جنوبی را حیاط خلوت خود می‌داند و در زمانی که شوروی قصد داشت سلاح‌های اتمی خود را در کوبا مستقر کند شرایط به گونه‌ای پیش می‌رفت که همه چی مهیای آغاز جنگ جهانی سوم بود (به قولی انگشتان هر دو طرف آمریکا و شوروی آماده فشردن کلید پرتاب موشک بود).در جریان جنگ سوریه، ترکیه که دل خوشی از کردها نداشت، قوای نظامی خود را وارد بخش‌هایی از سوریه کرد و از طرف دیگر با حمایت از عناصر تروریسی سعی در سرکوب کردهای مناطق شمالی سوریه و هم مرز با خود را داشت تا به نوعی امنیت بلند مدت این مناطق را برای خود تضمین کند.در جریان حمله عربستان به یمن، عربستان همواره یمن را بخشی از خود می‌دانست و طی چندین مرحله تلاش کرد که این کشور را به خود ضمیمه کند که هر بار در این امر شکست خورد در آخرین تلاش خود، دولت یمن تمامی مردم داوطلب را به سلاح تجهیز کرد که در نهایت عربستان موفق شد صرفا بخش‌هایی از  شمال یمن را به تصرف خود در آورد و پس از آن با روی کار آمدن علی عبدالله صالح به ریاست جمهوری یمن و تعمیق روابط خود با یمن از این جهت توانست این بار یمن را به عنوان حیاط حلوت خود تحت نفوذ خود داشته باشد و پس از بهار عربی (بیداری اسلامی) و جنگ‌های داخلی پی در پی یمن و در زمانی که قدرت به دست انصار الله یمن افتاد، زمانی بود که مجددا متوجه شد یمن را در شرف از دست دادن می‌بیند و به همین منظور با تشکیل ائتلافی و به بهانه حمایت از مردم یمن جنگی را آغاز کرد که تا به همین لحظه ادامه دارد.برگردیم به سوریه پس از آنکه جبهه مقاومت (ایران، حزب الله، روسیه و سوریه) به پیروزی‌های مهمی دست یافتند و موقعیت خود را تثبیت کردند این موضوع برای اسرائیل قابل قبول بود به همین منظور به صورت حملات هوایی پراکنده مواضع نیروهای سوری یا به عبارت بهتر محور مقاومت به جز روسیه را مورد هدف قرار می‌دهد.پاکستان همواره افغانستان را حیاط خلوت خود می‌دانست و امینت افغانستان را برای خود تهدید به حساب می‌آورد؛ از نظر پاکستان، امنیت و ثبات در افغانستان به منزله پیشرفت اقتصادی این کشور و در حاشیه قرار گرفتن پاکستان است پس در زیرزمین‌های کراچی اجازه ساخت سلاح می‌دهد در مدارس این شهر به علمای تندروی طالبان اجازه تدریس، در نهایت هم اجازه عبور آن‌ها را از مرزهای خود به سمت افغانستان می‌دهد و حال که حتی طالبان به قدرت رسیده‌اند نیز دست از پا ننشسته و در حال ایجاد اختلاف میان جناح‌های داخلی طالبان است (به عبارت دقیق تر جبهه ملا عبدالغنی براد و جبهه حقانی). برای پاکستان مهم نیست چه کسی در رأس قدرت باشد، مهم این است که افغانستان ثبات نداشته باشد.زیباست، نه؟! همین الان که در حال نگارش این نوشته هستم و شما مخاطب عزیزم کمی بعد تر در حال مطالعه آن، کشورهایی هستند که با استدلال‌هایی مشابه پوتین و روسیه در حال حمله و بمباران کشور دیگری هستند و احتمالا چون آن قدر برای ما تکراری شده‌اند دیگر به چشم نمی‌آیند و یا چون کشور متخاصم روسیه نیست تحت پوشش رسانه‌ای شدید قرار ندارد و به قلدری هر چه تمام تر در حال ادامه تجاوزشان به کشور دیگر می‌باشند.آیا راهی برای جلوگیری جنگ وجود داشت؟ پاسخ این سوال نیز &quot;آری&quot; است، در صورتی که اوکراین بی پروا به سمت غرب گرایش پیدا نمی‌کرد و  با چنگ و دندان به غرب تمسک نمی‌جست و از طرفی روابط خود را با روسیه در وضعیت مطلوب نگه می‌داشت و در واقع به عنوان یک کشور بی‌طرف رضایت هر دو طرف غرب و شرق را جلب می‌کرد طبیعتا جنگی رخ نمی‌داد. این هوشمندی اوکراین بود که می‌توانست توازن بین غرب و شرق را برای خود ایجاد کند اما به جای اینکار با این امید که ناتو و آمریکا پشت او خواهند بود از این کار سرباز زد و طبیعتا نتیجه‌ی کار خود را دید. ایالات متحده پازل خود را چیده بود، روسیه نیز تکلیفش با خودش مشخص بود و این اوکراین بود که قربانی خوش خیالی خود شد. همه کشورها حق آزادی انتخاب‌های خود دارند اما بعضی از کشورها باید هوشمندانه انتخاب‌های خود را انجام دهند. تا این لحظه خسارت قابل توجهی به زیرساخت‌های اوکراین وارد نشده است و فقط خدا می‌داند تا به کی وضعیت به این صورت ادامه پیدا می‌کند. جنگ حتی محدود هم هزینه قابل توجه برای طرفین در پی خواهد داشت. موضع ایران در برابر این جنگ چگونه بود؟ ایران متأسفانه و یا خوشبختانه در شرایط بسیار پیچیده‌ای قرار دارد؛ ایران همانند بسیاری از کشورها امکان محکوم کردن قاطع حمله روسیه را نداشت به این دلیل که با انجام این کار به طور قطع به یقین حمایت روسیه را به عنوان یک متحد (این موضوع که آیا واقعا روسیه برای ایران می‌تواند متحد باشد یا خیر خود مسئله‌ی دیگری است) و از آن مهم‌تر در مذاکرات برجامی را از دست می‌داد. توجه داشته باشیم که روسیه پل ارتباطی ایران با ایالات متحده در مذاکرات است و در صورت از دست دادن این پل ارتباطی خدا می‌داند که چه کشوری می‌توانست این وظیفه را عهده دار شود و در کنار آن هیچ بعید نبود که روسیه در طرف مقابل ایران قرار گرفته و لیستی از خواسته‌های خود را به ایران تحمیل می‌کرد که احتمالا تعداد بسیاری از آن‌ها نه تنها در برجام نبود بلکه احتمالا از ذهن کشورهای غربی نیز نگذشته بود و این خود مشکل روی مشکل ایجاد می‌کرد. با توجه مشکلات عدیده‌ای که ایران با غرب دارد حتی با محکوم کردن این حمله به شدیدترین شکل ممکن هم به دلیل ملاحظات و عدم اعتماد میان طرفین احتمالا حتی اندکی از کدورت‌های میان ایران و کشورهای غربی کم نمی‌کرد و ایران بار دیگر شرق و غرب را روبروی خود قرار می‌داد.از طرف دیگر امکان حمایت از روسیه (جدای از درست بودن یا نبودن این اتفاق) باز هم به نفع ایران نبوده و نیست با این اتفاق به احتمال خیلی زیاد پس از پایان جنگ، ایران نیز به لیست کشورهای تحت تحریم امریکا و غرب اضافه می‌شد کما اینکه همین الان هم چندین شخصیت و شرکت بلاروسی به دلیل همراهی این کشور در جنگ به فهرست تحریم‌های غرب اضافه شدند این تنها مشکل نبود، ایران به طبع حمایت خود از روسیه تلویحا استقلال دو منطقه دونتسک و لوهانسک را نیز باید به رسمیت می‌شناخت و این برای کشوری که خود هر چند وقت یکبار توسط نیروهای تحت خارجی در معرض تهدید تجزیه قرار دارد (هر چند که این گروهک‌ها ناتوان باشند و حتی توان برداشتن قدمی نیز نداشته باشند) اصلا خوب نیست. پس در نتیجه می‌بایست طوری جهت گیری کند که به قول معروف نه سیخ بسوزد و نه کباب. (اینکه حال چرا ایران شرایط را طوری رقم که تحت چنین وضعیتی قرار گیرد خود بحثی جدا دارد.)فاتحان این جنگ چه کسانی خواهند بود؟جمله‌ی معروفی در زمینه جنگ وجود دارد که می‌گوید: &quot; تنها فروشندگان اسلحه برنده واقعی جنگ هستند&quot;اگر شرایط به همین صورت به پیش‌ برود احتمالا طی روزهای آینده شاهد سقوط کیف خواهیم بود که در نگاه اول این یعنی پیروزی روسیه اما باید دید در بلند مدت روسیه به اهداف خود مبنی بر غیر نظامی کردن اوکراین یا به عبارت بهتر مطیع کردن اوکراین خواهد رسید یا خیر از طرف دیگر آیا روسیه از پس تحریم‌ها برخواهد آمد یا خیر.شاید تنها برندگان واقعی این جنگ را حتی پیش از آغاز آن بتوان آمریکا و انگلیس دانست؛ آمریکایی که از کیلومترها دور تر منتظر چنین روزی بود تا تحریم‌های خود را به سمت روسیه و متحدانش گسیل کند. موضوعی که شاید خود آمریکا سال‌های سال دنبال آن می‌گشت تا علتی برای تحریم پیدا و جامعه جهانی را اقناع کند را، خود روسیه به آمریکا داد حال کارت بازی دست آمریکاست و او می‌تواند با کمک‌های هر از چندگاهی خود از ادامه یافتن این جنگ اطمینان یابد، از مشغول بودن روسیه مطئمن باشد و با آسودگی خاطر تمرکز خود را بر روی خاور دور یعنی چین بگذارد.اما برنده دیگر را انگلیس می‌توان برشمرد، کشوری که پس از خروج از اتحادیه اروپا با مشکلات عدیده اقتصادی و مهاجرتی دست و پنجه نرم می‌کرد و کرونا نیز عملا مشکل روی مشکل شده بود و شرایط او را روز به روز بدتر می‌کرد عملا با جنگ اوکراین موهبتی به او داده شد، حال کشورهای اروپایی مجبور هستند برای امنیت خودشان در موارد بسیاری انعطاف نشان دهند و انگلیس نیز می‌تواند نفس راحتی کشیده و اقتصاد خود را با گرفتن امتیازات بیش‌تر (حتی به صورت موقت) از روپا از شرایط بحرانی نجات دهد.البته که موارد فوق تنها حدس و گمان است و شاید میهن پرستی مردم اوکراین ورق را برگرداند و امریکا و اروپا و کشورهای دیگر نیز ناگهان کمک‌های تسلیحاتی خود را به سمت اوکراین بفرستند و این روسیه باشد که حال علاوه بر تحریم‌ها باید یک شکست تحقیر آمیز را نیز همواره به دوش بکشد.این جنگ چه اثراتی خواهد گذاشت؟ شاید بتوان از جمله مهم‌ترین پیام‌های این جنگ را &quot;اتکا به خود&quot; دانست، تا زمانی که وارد یک معاهده نشده‌ایم (چه در زندگی شخصی و البته کلان‌تر بین کشورها) هیچگونه اعتمادی نبایست به طرف مقابل داشته باشیم و از طرف دیگر حتی در معاهده و قراردادها نیز همواره باید آماده راه گریز و دفاع از خود را داشته باشیم چرا که اوکراین در زمان تحویل کلاهک‌های هسته‌ای خود به روسیه (هر چند که امکان عملیاتی کردن آن را نداشت)، هم از غرب و هم از روسیه تعهد تضمین امنیت دریافت کرد اما دیری نپایید که یکی از طرف‌های همان توافق به خودش حمله کرد و طرف دیگر هم جز دعا و نیایش و محکوم کردن چیزی برای ارائه نداشت. شاید مهم ترین درس این جنگ این باشد  که توازن میان شرق و غرب و در کنار آن اتکا به خود، بهترین راه حل برای پیشگری از رخ دادن دوباره چنین اتفاق‌هایی باشد.هیچ بعید نیست که بسیاری از کشورها در روابط خود با روسیه و همچنین امریکا تجدید نظر و نگاه محتاطانه‌تری در آینده داشته باشند.بسته به نتیجه‌ای که در این جنگ بدست خواهد آمد این احتمال وجود دارد که در همین روزها رقابت تسلیحاتی سنگینی در خاورمیانه مجددا شکل بگیرد که در نگاه بد بینانه می‌توان آغازی برای دستیابی به سلاح‌های کشتار جمعی همچون بمب اتم دانست.سخن پایانیجنگ هیچوقت زیبا نیست، نه زمانی که به نفع ماست و نه زمانی که برعلیه ماست؛ امیدوارم جهانیان با گفتگو مشکل خود را حل کنند. (هر چند که خیلی بعید به نظر می‌رسد.)ممنون از اینکه وقت گذاشتید و مطالعه کردید این نوشته یک فرد است که به حوزه‌ی روابط بین الملل و تاریخ علاقه دارد و این امکان وجود دارد کاستی‌هایی در آن وجود داشته باشد خوشحال میشم جهت بهبود این نوشته و نوشته‌های بعدی، راهنمایی‌ام کنید.منابع: گروه هفت - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزادروﺳﯿﻪ و ﻧﺎﺗﻮ : از ﺷﺮاﮐﺖ اﺳﺘﺮاﺗﮋﯾﮏ ﺗﺎ رﻗﺎﺑﺖ اﺳﺘﺮاﺗﮋﯾﮏروسیه و چالش گسترش ناتوبه شرق ولادیمیر پوتین - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزادکانال VisualPolitikENبمباران یوگسلاوی توسط ناتو - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزادویکتور یانوکویچ - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزادجنگ روسیه و گرجستان - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزادپیمان ورشو - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد </description>
                <category>میم ابن میم</category>
                <author>میم ابن میم</author>
                <pubDate>Sat, 26 Feb 2022 18:29:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لذت تقلب</title>
                <link>https://virgool.io/@M.ABOuZAR/cheating-lrepkxrwhroj</link>
                <description>تصویری از سریال Young Sheldonمنطقا در نگاه اول به موضوع این نوشته می‌توان این نیت را برداشت کرد که نویسنده ضاله نه تنها از تقلب کردن لذتی بغایت بی‌انتها برده بلکه انگار طرفدار بی‌چون و چرای آن نیز هست اما همین جا ترمز دستی را بکشیم که دنده معکوس سرعت قضاوتمان را بالا برده است اساسی.واقعیت این است که از زمانی که به یاد دارم همواره از آزادی خواهان حوزه‌ی امتحانی خودم را صدا می‌زدم به روایت دیگر نظرم بر این بود که امتحان طوری باید باشد که دانش‌ آموز/جو اگر خواست از امدادهای غیبی استفاده کند و اگرم نخواست با استفاده از قوای عقلانیش سوالات را پاسخ دهد. از خدا که پنهان نیست فلذا از بنده‌ی خدا هم پنهان نمی‌ماند من بشخصه از تقلب در بعضی مقاطع بشدت حمایت کردم برای مثال در جریان امتحانات دیپلم، امتحان ادبیات فارسی که انصافا خوب خونده بودم اگر چه ادعایی نداشتم تو یک سوال نیم نمره‌ای گیر کرده بودم، اسم شاعر خواسته بود، به زمین و زمان توسل کردم یادم نیامد که نیامد اما ناگاه انگار درب رحمت برویم باز شد و بصورت کاملا ناخواسته دوست جلوییم ورقش رو که داشت چک می‌کرد برای چند لحظه بالا آورد و من تونستم اسم آن شاعر معزز را ببینم و بنویسم (البته که آن نیم نمره باعث نشد که 20 شوم و 17.75 شدم) اما در همان جریان امتحانات دیپلم دقیقا بخاطر دارم آخرین امتحان رو که زبان اجنبی (انگلیسی) بود و دوست پشتیم قبل از امتحان چندین و چند بار به من گفت که دستانم رو باز بذارم و زاویه 36 درجه نسبت به مدار نصف النهار مبدا را حفظ کنم، من هم تاکید کردم که بلد نیستم تقلب برسونم و همچنین من چپ دستم و میز راست دست و اگر زرنگ باشی میتونی  فیضی ببری اما نیم ساعت آخر امتحان به صورت منظم ضرباتی با پایش به صندلیم زد و من تا جایی که توانستم راه دادم اما میتوانید حدس بزنید چه اتفاقی افتاد، مراقب ازش خواست که برگه رو بده اما اون مقاومت کرد و در اثر مشاجره ورقش پاره و از اعتبار ساقط شد تا چند وقت بعد این اتفاق خودم رو نبخشیدم حتی الان هم دارم می‌نویسم تا حدودی ناراحت این موضوع هستم.اما هیچکدام از کلید اسرارهای بالا دلیل نوشتنم نیست، موضوع خیلی نزدیک است همین سال 98، اولین امتحان میانترم در ترم زوج دانشگاه! اگر از دوستان محصل و یا فارغ التحصیل باشید بخوبی می‌دانید که ترم زوج، موهبتیست برای دانشجو که در این ترم کلا در حال گذراندن تعطیلی است (متاسفانه این موضوع در مورد شمایی که به معنایی واقعی کلمه به درس علاقه دارید صدق نمیکنه و موجب رنجش شما بوده، هست و خواهد بود) و اگر از رفقای عزیز تارک التحصیل باشی همان بهتر که از این قوانین نانوشته باطل بدوری و دمتم گرم اگر داری کار می‌کنی یا کسب و کاری راه انداخته‌ای (وقتی خودم، دوستانم و دانشجویان جویای درس رو میبینم به جرئت میتونم بگم دانشگاه فقط و فقط برای عشاق درس و علم است و بس، الباقی خودمان را در زندان افکنده‌ایم و ذوق می‌زنیم که در حال افزودن سطح علمی این مملکت و خود هستیم به امید یافتن کار و افتخار برای یگانه سرزمینمان در حالی که شاید قدر یک مقدار ناچیز منصف بودیم به این منطق می‌رسیدیم که میتوان بدون دانشگاه هم به امیدهای مان برسیم و البته که لطفا در ذهن مبارکمان استیو جابز شدن را پرورش ندهیم چرا که شرایط زندگی هر کسی منحصر بفرد است و اصلا چنین اجازه‌ای را به ما نمی‌دهد پس بیاییم خودمان باشیم).امتحان حول حوش ظهر برگذار می‌شد و من شب قبل آن ساعت 2 بامداد خانه بودم (فکر بد نکنید از سفر برگشته بودم). از نظر من بچه‌هایی که برای امتحان مطالعه می‎کنند به 3 دسته تقسیم می‌شوند:آنانی که در طول ترم می‌‌خوانندآنانی که شب امتحان یک بار عمیق می‌خوانند آنانی که از یکی دو روز قبل چندین بار تکرار می‌کنندمن خودم از دسته سوم هستم و با اینکه از نظر زمانی هزینه بیش‎تری را متحمل می‌شوم اما گزینه دو برای من  جواب نداد شاید بخاطر این باشد که ذهنم بشدت پراکنده است و تمرکزم پایین. در طول سفر هم نتوانستم آن طور که میخواستم مطالعه کنم پس وقتی روی صندلی نشستم آمادگی‌ام زیر 30 درصد بود و وقتی برگه جلوی صندلی‌ام ظاهر شد تنها یک سوال را آن هم بسختی توانستم کامل بنویسم (از 5 سوال) و درمانده شده بودم و خودباخته البته که مقصر خودم بودم و منکر نیستم، اما درست یک ساعت بعد(زمان امتحان: دو ساعت) وقتی استاد به کلاس دوم رفت و مراقب هم سن و سالمان به اتاق ما آمد تا چشم میدید امداد غیبی بود در یک دستم گوشی هوشمند در دیگری پاسخ سوالی که از دوستم گرفته بودم خلاصه سرتان را بدرد نیاورم 3 سوال دیگه هم نوشتم و آخری را هم خودم سرهم کردم و بلند شدم.بالا و پایین کردم نمره‌ی خوبی میگرفتم اما حالم خوب نبود، ابتدا فکر کردم شاید بخاطر فشار اول امتحان بوده اما این دلیل بهانه‌ای بیش‌تر نبود.از درون و بیرون حالم بد بود، خراب بودم با اینکه موافق تقلب هستم اما این سری نالان بودم و از خود بیزار.این امتحان با تمامی امتحان‌هایی که داده بودم فرق داشت من متکی به تقلب شده بودم این بار تقلب کمک نمی‌کرد بلکه من را نجات می‌داد و این حالم را بد کرده بود این بی‌انصافی محض بود خنجری خودخواسته به خودم زده بودم این بار شاید در ظاهر ماجرا پیروز بودم اما در واقع شکست خورده بودم در این امتحان من هیچ چیزی از خودم نداشتم و همه‌اش از برای دیگری بود، هیچ مالکیتی نسبت به امتحانم نداشتم هر چند که بعد امتحان دو سه باری دوستان نیش زهری بارم کردند که باید افتخار کنی به کارت اما آیا واقعا افتخار دارد؟(با اینکه شاید نفس تقلب صحیح نباشد همواره در طول عمرم در این مورد چشم پوشی کردم اما اینبار تقلب نه تنها لذتی نداشت بلکه حس غرق شدن در یک باتلاق رو به من داد واقعیت اینه که شاید تونستم و شاید هم نتونستم حسم رو درست به قلم بیارم و امیدوارم بتوانی روح عصیان و حال پریشانم را درک کنی) اما این تمام ماجرا نبود بعد از این اتفاق با خودم که کمی فکر کردم دیدم سراسر زندگی من را تقلب گرفته.در زمانی که دوربین و پلیسی نمی‌بینم و از چراغ، ورود ممنوع و گردش به راست می‌گذرم. در زمانی که اسم بهره را سود گذاشتم و رفتم حساب باز کردم (حتی با نگاه غیر دینی هم فاجعه بودن درصد بالای سود بانکی روشن است و نیازی نیست برای بار چندم به خودمان یاداوری کنیم که سود بانکی باعث عدم سرمایه گذاری در کسب و کارها می‌شود و تبعاتش هم که آن قدر عیان است که نیازی به گفتن نیست، گاهی باید ریسک برابر بودن پیروزی و شکست را بپذیریم و (البته با تحقیق کافی) سرمایه گذاری کنیم درست مثل همان موقعی که شهوت پول باعث شد برای درصد‌های بیشتر ریسک کنیم حساب باز کنیم و سرخودمان شیره بمالیم که چقدر زرنگیم که موسسه را به بانک ترجیح دادیم) .در زمانی که حاضر شدم به جای پرداخت ساعتی فلان تومان به پارکینگ در خیابان پارک کنم به این بهانه که تابلوی ممنوعیتی وجود ندارد و اما چه ترافیک‌ها که درست نکردم حتی دانشگاه، همین که جای یک نفر را گرفتم و خود را دانشجو نامیدم.کل زندگانیم در تقلب می‌گذشت و من آگاهانه یا ناآگاه از این اعمالم لذت می‌بردم به همین راحتی تقلب در ذات وجودم رخنه پیدا کرده بود.مطابق اکثر داستان‌های آموزنده آخر ماجرا باید با یک شعار تمام شود که نتیجه‌ی آن یا به تحول خواننده متحرم که شما باشی ختم بشه یا نادم بودن نویسنده خطا کار را به گوش برسونه، اما خیالت راحت این داستان انتها ندارد پس تنها میتوانیم به ادامه‌ی داستان جهت بدهیم تا شاید شاید شاید حالمان تغییر کند.</description>
                <category>میم ابن میم</category>
                <author>میم ابن میم</author>
                <pubDate>Wed, 24 Apr 2019 00:27:27 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نوشته‌ای بر روی اسکناس 5 هزار تومانی</title>
                <link>https://virgool.io/@M.ABOuZAR/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%DA%A9%D9%86%D8%A7%D8%B3-5-%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-kkbvmni5u2zb</link>
                <description>اسکناس 5 هزار تومانیدر حال شمردن خورده پول‌هایم بودم، مثل همیشه با توجه به این موضوع که این بار هم تلاشم برای کاهش هزینه در حد تمام و کمال اجرا نشد و به وسط ماه نرسیده باید وضعیت فوق العاده رو برای خودم اعلام کنم (معمولا در این وضعیت از هزینه‌ی معمول روزانه هم اجتناب میکنم و در حالت ضروری به مادرم رجوع کرده و به نام وام بلا عوض مقداری پول قرض گرفته و خدا می‌داند که پس می‌دهم ) بگذریم و از بحث خارج نشویم.اما دلیلی که باعث شد این نوشته را بنویسم (به قولی دلنوشته را) اینان نبودند بلکه یک پنج هزار تومانی بود، خب خواننده در این لحظه حدس میزند که این مردک که به خود اجازه داده بنویسد لابد قصد دارد داستان را وصل کند به شرایط اقتصادی کشور و در آخر هم چهار تا تز و نسخه بپیچد و تنها راه خلاصی کشور از بجران کنونی را اجرای آن‌ها بداند اما خب یذره سریع جلو رفتید گرچه در ادامه ماجرا هم خبری از این‌ها نخواهد بود.در لابه لای این خورده پول‌ها، 5 هزار تومانی بود همانند بقیه همکارانش، رنگ به رخسار نداشت و خسته از این دست و آن دست شدن، تکه‌های پاره‌اش را نشان می‌داد طبیعتا در این لحظه نباید احساساتی می شدم و در نهایت کنار آن دو سه هزار تومان دیگر باید قرار می‌دادمش اما یچیزی مانع آن شد که آن را بگذارم.یک نوشته توجهم را به خودش جلب کرد حتما شما هم دیدید نوشته‌های روی اسکناس‌ها را. از امضای خریدار و فروشنده تراول های 50 هزار تومانی (هر چند در قدیم رونق داشته و امروز برای من سوال است که چرا همچنان روی تراول‌ها چنین درخواستی شده.) یا آن یکی‌هایی که به مناسبت اعیاد مهر خورده اند. اما این یکی فرق داشت، نوشته اش دو کلمه بیش‌تر نداشت &quot;به یاد تو&quot;.صورتی رنگ بود و خوش خط. نمی‌توان به واسطه ی صورتی بودنش جنسیت نویسنده را به طور قطعی تشخیص داد بعید میدانم خانمی باشد که بر روی پول بنویسد (البته که همیشه نقض وجود دارد) و البته از طرفی بعید میدانم غرور  به پسر بالغ یا شایدم یک مرد اجازه دهد احساساتش را بر روی یک تکه پول بنویسد ( البته که همچنان نقض آن نیز پیدا می‌شود).بگذارید داستانش را من کامل کنم. پسری بوده بیست و چندی سال سن همانند هم سن و سالانش عاشق شد عشقی که از تعریفش، بازگو کردنش، فریاد زدنش خودداری می‌کند و ترجیح می‌دهد آن را بنویسد اما این بار با دفعات قبلی فرق می‌کند ترس وجودش را گرفته انگار که این لحظات همانند گذشته گذرا نیستند لحظات بحرانی تر از گذشته است هر چه زود تر باید وجودش را وقف گفته اش کند یا خورد می‌شود و حداقل خشنود از اینکه حداقل کاری که می‌توانسته را انجام داده و یا خشنود می‌شود و قدردان از اینکه فرصتی به او داده شده ( فیلم هندی اش نکنیم) خلاصه طبق تمامی سناریو های دانشجویی به کمک دوست مشترکشان به سوپر مارکت کنار دانشگاه میکشانتش (لابد می‌گویید در این شرایط معمولا بایستی در کافه‌ای چیزی قرار گذاشت در جواب باید گفت متاسفانه پاسخی برایش وجود ندارد). تمامی تمرکز و وجودش آماده ی گفتن است تنها دو کلمه &quot;حساب کنم؟&quot;(چه را حساب کنی؟ این همه کشاندی‌اش که فقط بگویی حساب کنم؟ ترفند بود یا باز نتوانستی بگویی؟) در پاسخ شنید: سلام را خورده ای؟جا خورد و سلام کرد از ترس اینکه نکند بی احترامی کرده باشد و به نوعی خواسته باشد که دست پیش را بگیرد که پس نیفتد، عذرخواهی کرد و با دست داخل سوپر مارکت را نشان داد و او را به داخل راهنمایی کرد هر چند که سوپری 4 متری نیازی به راهنمایی نبود در همین بین با یک اشاره همان طور که در یکی رو روز اخیر تمرین کرده بود، دوست مشترکشان را راهی کرد که برود با این که دوستشان کنجکاو بود اما میدانست که باید برود.خیلی سریع دستی به موهای خیسش کشید و با انگشت اشاره، قطره عرق‌های باقی مانده بر روی پیشانی‌اش را پاک کرد و توک کفشش را با پشت پا تمیز و در نهایت وارد سوپرمارکت ( نقل است که از نوع دریانی بوده) شد.محوش شده بود و اصلا نمی‌شنید آن داد و بیداد هایی که پشتش نثارش می‌شدند که راه را بسته است تنها و تنها به کنجکاوی هایش خیره شده بود از اینکه دارد برای خرید یک کیک میان آن همه رقم شکلاتی و آبنباتی کلنجار می‌رود، لذت می‌برد انگار جزئی از خودش را دیده، حواسش برگشت اما نه بخاطر داد و بیداد بخاطر پاهایش.می لرزیدند، دستانش رو توی جیبش گذاشت و آن داخل با تمام توان پاهایش را فشرد تا آرام شود اما انگار این تازه آغاز ماجرا بود و از آرامش خبری نبود پس از همان ترفند همیشگی استفاده کرد. بدون آنکه توجهی جلب کند محکم به پشت پاهایش کوبید تا پاهایش از شدت درد بی حس شوند و لرزیدن را از یاد ببرند این بار هم مثل همیشه جواب داد.انتخابش را کرده بود و چقدر عجیب که شیر و کیک برداشته بود خودش را آماده کرده بود که یکهویی وارد صحنه بشود و خودش حساب کند، بی‌آنکه چیزی بشنود، از همان سناریو های مردانه که تا من هستم مگر میشود شما دست توی جیبتان کنید ( گرچه خیلی هاشان از روی رو دربایستی است) رفت جلو عزمش جزم بود، شنید 5 تومان، با غرور مردانه اش دوباره گفت &quot;حساب می‌کنم&quot; لبخندی زد.خوشحال شد با تمام وجود، پاهایش نه می لرزیدند و نه درد می‌کردند زمان به ثانیه بند شده بود نباید فرصت را از دست می‌داد.5 تومنی را در آورد، چپه بود سریع برش گرداند همانطور که میخواست و همان تنها رنگی به چشم میزد طوری گرفته بود که حتی جناب دریانی نیز بتواند ببیند و نیش خندی بزند. سرش را بلند کرد که آیا دیده یا خیر؟کسی را ندید. بهتش زده بود سریع بیرون آمد کسی را ندید انگار نقشه‌ی فرار کشیده بود. وجودش را غم گرفت و در همین تنگنا شیر و کیکش را بهش رساندند. شیرش طعم میداد، طعم غم، کیکش هم مزه میداد مزه ی بغض انگار تنها چیزی که تسلی‌اش میداد پس گرفتن و نگه داشتن آن 5 تومنی بود اما دیگر دیر شده بود و او شیر و کیکش را خورده بود. انگار که راضی شده بود که همانند خودش آن 5 تومنی را هم به تقدیر بسپارد. به ساعتش نگاه کرد نزدیک 5 بود و کلاس طراحی الگورتیمش در شرف آغاز.</description>
                <category>میم ابن میم</category>
                <author>میم ابن میم</author>
                <pubDate>Fri, 29 Mar 2019 01:29:39 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>