<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Soroush</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@M88110</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 15:10:47</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/159500/avatar/0HsFNz.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Soroush</title>
            <link>https://virgool.io/@M88110</link>
        </image>

                    <item>
                <title>عطر غبار آلود</title>
                <link>https://virgool.io/@M88110/%D8%B9%D8%B7%D8%B1-%D8%BA%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D8%A2%D9%84%D9%88%D8%AF-yzcgcnxfihq2</link>
                <description>شیشه عطر رو برداشت، بویید و یه پاف به خودش زد. بوی تلخ و شیرین عود و وانیل فضای اتاق رو پر کرد و خاطراتی رو زنده کرد که مدت‌ها بود در اعماق ذهنش خاک می‌خوردند. عطر، مثل کلیدی بود که قفل درهای گذشته رو باز می‌کرد.چشم‌هاش رو بست. تصویر خودش رو دید، جوون‌تر، پرانرژی‌تر، در آستانه‌ی سفری که قرار بود زندگیش رو برای همیشه تغییر بده. اون سفر، پر از هیجان بود، پر از ناشناخته‌ها. لبخند محوی روی لب‌هاش نشست.اما تلخی هم بود. خاطره‌ی خداحافظی، قول‌هایی که داده شد و قول‌هایی که شکسته شد. خاطره‌ی قلبی که پر از امید بود و بعد، شکسته شد. عطر، مثل همیشه، هم تسکین بود و هم یادآوری.یه پاف دیگه به خودش زد. این بار، با قدرت بیشتری. انگار می‌خواست با این عطر، نه فقط خاطرات، که احساسات رو هم دوباره زنده کنه. احساساتی که در گذر زمان کمرنگ شده بودند، اما هرگز از بین نرفته بودند.بلند شد و به سمت پنجره رفت. شهر زیر پاش بود، پر از آدم‌هایی که هر کدوم داستانی داشتن، داستانی که شاید شبیه داستان اون بود. شاید اونا هم با بوی عطری، خاطراتشون رو زنده می‌کردند.لبخندش عمیق‌تر شد. زندگی، مثل همین عطر، ترکیبی بود از تلخی و شیرینی، از گذشته و حال، از غم و شادی. و مهم این بود که هر کدوم از این لحظات رو، با تمام وجود زندگی کنی.🕯️🕰️</description>
                <category>Soroush</category>
                <author>Soroush</author>
                <pubDate>Mon, 01 Jun 2026 11:20:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تهیه قهوه قبل از اختراع برق</title>
                <link>https://virgool.io/@M88110/%D8%AA%D9%87%DB%8C%D9%87-%D9%82%D9%87%D9%88%D9%87-%D9%82%D8%A8%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B9-%D8%A8%D8%B1%D9%82-wbxp5mbp7uch</link>
                <description>فنجان قهوه در کنار دانهدر مورد تهیه قهوه با کرما، این نکته درست است که دستگاه‌های اسپرسوساز برقی با ایجاد فشار بالا، آب داغ را از میان قهوه آسیاب شده عبور می‌دهند و این فرایند باعث ایجاد لایه‌ی کرما (کف قهوه‌ای رنگ روی اسپرسو) می‌شود. با روش‌های سنتی و بدون فشار بالا، معمولاً کرمای غلیظی که در اسپرسو دیده می‌شود، ایجاد نمی‌شود.تهیه قهوه قبل از اختراع برق:قبل از اختراع و رواج برق، قهوه به روش‌های مختلفی دم می‌شد که عمدتاً بر پایه دم کردن ساده با آب داغ بود:۱- دم کردن ساده (Drip Coffee): شبیه به قهوه‌های فیلتری امروزی، اما بدون دستگاه برقی. آب داغ روی قهوه آسیاب شده ریخته می‌شد و از یک فیلتر (معمولاً پارچه‌ای یا فلزی) عبور کرده و در ظرفی جمع می‌شد.۲- جوشاندن قهوه (Boiled Coffee): در بسیاری از فرهنگ‌ها، قهوه را مستقیماً در آب جوشاندند. در روشی شبیه به تهیه “قهوه ترک” امروزی، قهوه آسیاب شده ریز را با آب (و گاهی شکر) در ظرفی به نام “قهوه‌جوش” یا “دیگچه” روی حرارت مستقیم (اجاق هیزمی، گازی) می‌جوشاندند. تفاله قهوه در نهایت در فنجان ته‌نشین می‌شد.۳- پرس (French Press): اگرچه طراحی مدرن پرس فرانسوی بعدها اتفاق افتاد، اما ایده غوطه‌ور کردن قهوه در آب داغ و سپس جدا کردن تفاله با یک صافی، روشی قدیمی بوده است.گسترش دستگاه‌های برقی قهوه ساز:اولین دستگاه‌های برقی: اولین تلاش‌ها برای ساخت دستگاه‌های قهوه ساز برقی به اوایل قرن بیستم بازمی‌گردد. این دستگاه‌ها اغلب برای دم کردن قهوه‌های ساده‌تر (مشابه قهوه فیلتری) طراحی شده بودند.اختراع اسپرسوساز: نقطه عطف در تاریخ دستگاه‌های قهوه ساز برقی، اختراع دستگاه اسپرسوساز بود. اولین پتنت برای دستگاه اسپرسوساز در سال 1901 توسط لوئیجی بزرا (Luigi Bezzera) در ایتالیا ثبت شد. این دستگاه‌ها از بخار و فشار برای استخراج سریع قهوه استفاده می‌کردند.رواج در قرن بیستم: با پیشرفت تکنولوژی و تولید انبوه، دستگاه‌های اسپرسوساز برقی به تدریج محبوب شدند. در دهه‌های 1940 و 1950، دستگاه‌های اسپرسوساز پیشرفته‌تری توسط افرادی مانند آشیل گاگیا (Achille Gaggia) که بر فرایند ایجاد کرما تمرکز داشت، معرفی شد.ماشین‌های خانگی: تا نیمه دوم قرن بیستم، دستگاه‌های اسپرسوساز خانگی به تدریج وارد بازار شدند و با گذشت زمان، مدل‌های متنوع‌تر و با امکانات بیشتر (مانند کنترل دما و فشار دقیق‌تر) تولید شد که تهیه قهوه‌های باکیفیت در خانه را آسان‌تر کرد.بنابراین، در حالی که قهوه همیشه دم می‌شده است، قابلیت تهیه قهوه‌ای با کرمای مشخص و غلظت اسپرسو، عمدتاً مدیون اختراعات و پیشرفت‌های تکنولوژیکی در دستگاه‌های برقی، به ویژه اسپرسوسازها، است که از اوایل قرن بیستم شروع شده و در دهه‌های بعدی رواج یافتهاست.</description>
                <category>Soroush</category>
                <author>Soroush</author>
                <pubDate>Sat, 25 Apr 2026 12:00:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>احوالپرسی..!!</title>
                <link>https://virgool.io/@M88110/%D8%A7%D8%AD%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%BE%D8%B1%D8%B3%DB%8C-k4ogmeihlpjq</link>
                <description>ابن سیرین كسی را گفت: چگونه‏ اي؟ گفت: چگونه است حال كسی كه پانصد درهم بدهكار است، عیالوار است و هیچ چیز ندارد؟ابن سیرین به خانه خود رفت و هزار درهم آورد و به وی داد و گفت: پانصد درهم به طلبكار بده و باقی را خرج خانه كن و واى بر من اگر پس از این حال كسی را بپرسم!گفتند: وادار نبودی كه قرض و خرج وی را بدهی. گفت: وقتی حال كسی را بپرسی و او حال خود بگوید و تو چاره ‏اي برای او نیندیشی، در احوالپرسی منافق باشی…اينچنين است رسم انسانيت و مردانگى…</description>
                <category>Soroush</category>
                <author>Soroush</author>
                <pubDate>Tue, 13 Jun 2023 22:41:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در ایران‌کتاب هر کتابی یافت نمی‌شود</title>
                <link>https://virgool.io/@M88110/%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D8%B1-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%DB%8C%D8%A7%D9%81%D8%AA-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-yrutoj9l5q3p</link>
                <description>حتماً می‌دانید که جامعه‌ی ما با فرهنگ کتاب و کتاب‌خوانی چندان رابطه‌ی دوستانه‌ای ندارد. اما دلیل اصلی کم‌لطفی به این یار مهربان چیست؟ مسلماً جواب این سؤال، بی‌علاقگی ما ایرانی‌ها نسبت به داستان‌ها، یادگیری آموزه‌های جدید و پرورش قوه‌ی تخیل نیست، چراکه فرهنگ و تاریخ ادبی پربار و منحصربه‌فردمان، نشان از جایگاه بلند و ارزشمند ادبیات، به‌ویژه ادبیات داستانی، در زندگی مردمان این دیار کهن دارد.به نظر می‌رسد که ما تنها نمی‌دانیم که چطور باید از میان خیل عظیم کتاب‌های موجود در بازار، کتابی باب میل و طبق سلیقه‌ی خودمان پیدا کنیم و سرعت روزافزون زندگی و مشغله‌های فراوان، فرصت آزمون و خطا برای پیدا کردن کتاب موردعلاقه‌مان را از ما گرفته است.اما با ایران کتاب، آزمون و خطایی در کار نخواهد بود. بهترین و تحسین‌شده‌ترین کتاب‌های سراسر این کره‌ی خاکی در انواع سبک های گوناگون گرد هم آمده‌اند تا برای کسانی که تمایل به آشنایی با آثار ارزشمند ادبی دارند، هیچ دغدغه‌ای وجود نداشته باشد.با انتخاب از میان آثار متنوع و دست‌چین شده‌ی ایران کتاب، می‌توانید مطمئن باشید که کتابی که در دست دارید، ارزش زمانی که برای آن صرف می‌کنید را دارد.ایران‌کتاب، رسالت خود را ارائه‌ی اطلسی جامع از برترین کتاب‌ها و معتبرترین جوایز ادبی سراسر دنیا می‌داند و بر آن است تا با خلق آرمان‌شهری ادبی، بهترین‌ها را در اختیار علاقه‌مندان قرار دهد.حالا حتماً می‌دانید که چرا در ایران کتاب ، هر کتابی یافت نمی‌شود.بنا به گفته‌ى بورخس: &quot;بهشت، جايى شبيه به يك كتابخانه‌ى بزرگ است.&quot; اگر با بورخس هم نظر هستيد حتماً با ما همراه شوید . https://www.iranketab.ir/c/f8ebf0 </description>
                <category>Soroush</category>
                <author>Soroush</author>
                <pubDate>Sat, 19 Jun 2021 16:30:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درویش تهی دست</title>
                <link>https://virgool.io/@M88110/%D8%AF%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%B4-%D8%AA%D9%87%DB%8C-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-se9tor1ncycs</link>
                <description>درویشی تهی‌‌ دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می‌کرد . چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره‌ای به او کرد . کریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ آوردند .کریم خان گفت : این اشاره‌ های تو برای چه بود ؟درویش گفت : نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم .آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده ؟کریم خان در حال کشیدن قلیان بود ؛ گفت چه می‌خواهی ؟درویش گفت : همین قلیان ، مرا بس است !چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت . خریدار قلیان کسی نبود جز کسی که می‌ خواست نزد کریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد ! پس جیب درویش پر از سکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد !روزگاری سپری شد. درویش جهت تشکر نزد خان رفت .ناگه چشمش به قلیان افتاد و با دست اشاره‌ای به کریم خان زند کرد و گفت : نه من کریمم نه تو ؛ کریم فقط خداست ، که جیب مرا پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش هست . . .</description>
                <category>Soroush</category>
                <author>Soroush</author>
                <pubDate>Sat, 19 Jun 2021 15:52:43 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>