<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مهدی امانی اسطلخ کوهی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@MAEstalkhkuhi</link>
        <description>پژوهشگر علوم حوزه هوافضا؛ تکنسین هوانوردی؛ علاقه‌مند به فلسفه و هنرهای رزمی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 11:05:16</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/22095/avatar/rHUO8a.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مهدی امانی اسطلخ کوهی</title>
            <link>https://virgool.io/@MAEstalkhkuhi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کتاب &quot;موفقیت نامحدود&quot; _آنتونی رابینز_</title>
                <link>https://virgool.io/@MAEstalkhkuhi/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%AD%D8%AF%D9%88%D8%AF-%D8%A2%D9%86%D8%AA%D9%88%D9%86%DB%8C-%D8%B1%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D9%86%D8%B2-f1eamzetrv5b</link>
                <description>در معادله‌ی زندگی، آینده هیچ وقت با گذشته برابر نیست!آنتونی رابینزتا به حال فکر کرده‌اید که چرا کتابی در زمره‌ی پرفروش‌ترین کتب در سطح جهانی قرار می‌گیرد؟نه تنها کتاب، بلکه هر محصولی؛ به عقیده من این اتفاق می‌تواند در مخاطب کمی احساس منفی ایجاد کند! شاید بپرسید چرا؟ اصولا آن‌چه پرطرفدار و به قولی پرفروش است، حس محصولی عامی را برمی‌انگیزد. محصولی که در سطحی قرار دارد، که پاسخی ست برای طیف زیادی از سلایق؛ که این خود، از بارِ مخصوص بودنِ آن محصول می‌کاهد. شاید این احساس را درک کنید!رویکرد دیگری نیز وجود دارد؛ می‌توان این‌گونه به موضوع نگریست که محصولِ ذکر شده، به قدری جوانب متنوعی را پوشش می‌دهد و نیازهای گسترده‌ای را دربر می‌گیرد، که اقبال عمومی از آن قابل توجیه و منطقی به نظر می‌رسد. کتابِ موفقیت نامحدود در بیست روز نیز یکی از این محصولات است که باید با رویکرد دوم به آن نگریست. کتابی که درواقع، حاصل جمع آوری سمینارهای انگیزشی آقای رابینز در نقاط مختلف دنیاست؛ آن‌چه  که با آن مواجه شدم، بیست بخشِ مجزا، با موضوعات کاربردی و قابل پیاده‌سازی در زندگی روزمره بود. به نحوی که در انتهای هر بخش، تمریناتی به خواننده محول می‌شود که دربرگیرنده‌ی نکاتی است که در آن بخش به آن‌ها اشاره شده است. این سبک از آموزش مهارتِ زندگی، که در آن، مشارکتِ بین مخاطب و مطالب، از پیش مهندسی و تدارک دیده شده است یکی از اثرگذاری‌ترین روش‌های خودآموزی ست.سراسرِ کتاب، مملو از امید و نکاتِ ارزنده‌ای ست که در مسائل روزمره‌ی زندگی قابل پیاده‌سازی و بکارگیری است؛ و این خود، از تحقیق و مطالعه‌ی عمیقِ چندین‌ساله‌ی نویسنده نشأت می‌گیرد.جانِ مطلب از نگاهِ منآنچه انسان به ذهن میرانَد، در جهانِ درونیِ او عینیت می‌یابد و تا رسیدن به واقعیت، چند قدم تلاش میطلبد.تکنیک‌های کوچک ولی موثری که می‌توان از آن در جهت بهبود کیفیت زندگی بهره گرفت، شاید آن‌قدر پیچیده و ثقیل نباشند که لازم باشد برای مسلح شدن به آن، سال‌ها تحقیق و ممارست نمود، البته برای یک فردِ عادی، در شرایطی که مشغله‌ای به جز پرداختن به فراگیری تکنیک‌های ذهنی در جهت بهبود کیفیت زندگی، داشته باشد. به همین جهت، استفاده از منابعی در دسترس، که می‌توان این دست از کتاب‌ها را در زمره آن قرار داد، برای مهارت‌اندوزی بسیار مفید خواهند بود. تکنیک‌هایی چون تغییر رفتار، تغییر تفکر، تغییر عادت‌ها و باورها، که هرکدام سدی ذهنی برای انسان ایجاد کرده‌اند، می‌تواند کمک شایانی به بهبود کیفیت زندگی بکند. از سویی دیگر، تکنیک‌هایی که در خودآگاهی نقشی راهبردی دارند، همچون عادت به نوشتن اهداف، مدیریت مالی شخصی و مدیریت روابط و امثال این‌ها، می‌توانند در شناخت فرد از وضعیت کنونیِ زندگی و انگاره‌ای از دورنمای اهداف، بسیار موثر واقع شوند.در یک کلام، همیشه می‌توان بر روی پتانسیل نامحدودِ وجودیِ خود، برای رسیدن به اهدافِ متعالی، حساب ویژه‌ای باز کرد. _امیدوارم از خواندن این کتاب لذت ببرید و دیدگاه خود را با من در همین صفحه به اشتراک بگذارید_ </description>
                <category>مهدی امانی اسطلخ کوهی</category>
                <author>مهدی امانی اسطلخ کوهی</author>
                <pubDate>Fri, 05 Apr 2019 00:13:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب &quot;لَبۀ تیغ&quot; _ویلیام سامرست موآم_</title>
                <link>https://virgool.io/@MAEstalkhkuhi/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%84%D9%8E%D8%A8%DB%80-%D8%AA%DB%8C%D8%BA-%D9%88%DB%8C%D9%84%DB%8C%D8%A7%D9%85-%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%D9%85%D9%88%D8%A2%D9%85-vuqc9dsu72vw</link>
                <description>آیا در این دنیا چیزی علمی‌تر و مفیدتر از این هست که آدم راه درست زندگی کردن را یاد بگیرد؟موآمگاهی در زندگی، انسان لحظاتی را سپری می‌کند که گویی فعل زندگی کردن را به درستی در آن لحظه به کار بسته است. گاهی می‌شود، چیزی، آن‌قدر عمیق و آشکار در جان آدمی اثر کند، که فارغ از تلخ و شیرینِ آن چیز، هربار با یادَش، کامِ انسان به طعمِ آن اتفاق تَر شود و مَشام، از بوی آن پُر.داستانی با طعمی شیرین، گَس و حتی تلخ، آن‌قدر واقعی که تو خود را در گوشه‌ی دنج یک کافه، بر سر یک میز دونفره در قرن بیستم، همراهِ راویِ این قصه می‌یابی؛ با تمام دغدغه‌هایی که برایت پیش می‌آید. گاهی خود را &quot;لاری&quot; می‌پنداشتم و در کوره راهِ حقیقت به هندوستان و یونان سفر می‌کردم. حالا که این سطرها را می‌نویسم، دلتنگ &quot;ایزابل&quot; هستم، با تمام جزئیات ظاهری و خصوصیات شخصیتی که چه خوب راوی آن‌ها را از جلوی چشمانم دَواند. می‌توانم بگویم که تک به تکِ شخصیت‌های داستان را می‌شناسم، حتی اگر آن‌ها را روزی در خیابان ببینم!به خودم قول دادم، حتما دیگر آثار آقای موآم را به طور جدی دنبال کنم. این نکته هم قابل گفتن است که ترجمه مرحوم &quot;نُبِیلی&quot;، به شیوایی و شیرینی این حکایت افزود. اما قلم موآم به خودی خود، یک طنازی و وضوح خاصی دارد که لذت خواندن آن وصف ناشدنی ست.بسیار فرا گرفتم، بسیار لذت بردم و بسیار به فکر فرو رفتم.جانِ مطلب از نگاهِ منبه عقیده من رسالت یک انسان، در یک چیز خلاصه می‌شود، و آن یک چیز، شناخت خودِ اوست. که البته جایی در کتاب اشاره به شناخت خدا می‌شود و به نظر من این دو یکی ست. داستانِ انسانی که از تعلقات و آن‌چه که شاید جامعه به طور مرسوم از او انتظار دارد، گذر می‌کند و به دنبال معنای واقعی این مدتِ کوتاهِ حیات خویش است، شاید یکی از چالش برانگیز ترین چالش‌هایی باشد! که انسان را به خود دعوت می‌کند. می‌شود گفت انسانی‌ترین و جهان‌شمول ترین چالش هم همین است، نه قومیت، نه رنگ و نه دین و مذهب هیچکدام امتیاز و برتری خاصی در این میدان ایجاد نمی‌کند. در یک کلام، از خود گذشتن برای به خود رسیدن. _امیدوارم از خواندن این کتاب لذت ببرید و دیدگاه خود را با من در همین صفحه به اشتراک بگذارید_ </description>
                <category>مهدی امانی اسطلخ کوهی</category>
                <author>مهدی امانی اسطلخ کوهی</author>
                <pubDate>Thu, 04 Apr 2019 02:55:27 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب &quot;پِندار&quot; _ریچارد باخ_</title>
                <link>https://virgool.io/@MAEstalkhkuhi/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%BE%D9%90%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%B1%DB%8C%DA%86%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%AE-yurosvqwdcnd</link>
                <description>پندار در فارسی واژه‌ای است که دارای دو برداشت متفاوت است: وَهم و خیال، و توهمی که از مرز خیال گذشته و به واقعیت پیوسته است. همه‌ی پندارهای بشری این گونه‌اند. روزگاری حقایق در پرده‌ی وهم و خیال بوده‌اند، اما وقتی که با محک علمی و فیزیکی تجربه شده‌اند، به قلمرو واقعیات درآمده‌اند. منظور از برگزیدن واژه‌ی پندار، برای مترجم چنین برداشتی را نشان می‌دهد: واقعیات و دانش‌هایی راستین که امروز در حجاب و پرده هستند و فردا در قلمرو امور فیزیکی و علمی وارد می‌شوند.لادن جهانسوزمتن بالا در واقع توضیحی است بر انتخاب واژه‌ای که برای ترجمه‌ی عبارت &quot;Illusions&quot; توسط مترجم این اثر، خانم جهانسوز، به کار رفته است. به عقیده‌ی من، مطالعه‌ی هر کتابی در زبان مبدا آن اثر، اصالت و حس خالق اثر را به بهترین شکل برای خواننده حفظ می‌کند؛ گرچه این نظر حالتی ایده آل گرایانه‌ای به خود دارد، اما برای درک بهتر یک اثر لازم است، بگذریم که معدود کسانی هستند که در بهترین حالت، به زبان بیگانه‌ای غیر از انگلیسی مسلط باشند، آن وقت می‌توان از آثار همچون موراکامی‌ای را به زبان ژاپنی تا آثار فرانسه و روس خواند و کیف کرد!بهرحال، من هم برای اولین بار، ترجمه شده‌ی این کتاب را خواندم و تا به حال هیچ اثری از ریجارد باخ نخوانده بودم و شاید به زودی به سراغ کتاب اصلی بروم تا هم ابهاماتی که بخشی از آن به دلیل ذاتِ ترجمه خوانی پیش می‌آید را مرتفع کنم و هم با لحن و ادبیات داستانی این نویسنده آشنایی پیدا کنم. بگذریم و برویم به سراغ کتاب: از هر نظر با داستانی نمادگونه که هر گوشه‌ی آن کنایه یا استعاره از مفهومی حقیقی‌ست مواجه شدم؛ مشخص است که نویسنده اطلاعاتی در مورد پرواز و هواپیما دارد! این را می‌گویم چون کارم همین (با کمی لبخند). به نظر من دونالد می‌تواند بخشی از وجود ریچارد باشد، در واقع به تعبیری دانای کل و مسیحی که روشنگر و ناجی و استاد برای اوست و در بخش‌هایی از داستان متوجه می‌شویم که این مرد از این شغل ناجی‌گری کناره‌گیری کرده، آن هم به دلیل قدر ناشناسی مردم، در مورد این که مردم استعاره از چه چیزی در وجود یک انسان می‌باشد هم می‌توان تفکر کرد و بحث، ولی در کل داستانی معماگونه با مفاهیمی عمیق و قابل تامل دارد که من را وادار کرد در مدت یک روز این کتابه صدوشصت صفحه‌ای را بخوانم، با تمام سوالاتی که برایم پیش آمد و می‌دانم بخشی از آن به دلیل نقص در ترجمه یا بهتر بگویم ترجمه‌ی تحت اللفظی است، من در ترجمه تخصصی ندارم و قطعا به خاطر حفظ تمامیت متن این طور ترجمه شده (با کمال احترام به مترجم)، پس نظری بر ترجمه ندارم.موضوعی که نظرم را جلب کرد این بود که در این کتاب توسط نقش اول داستان و به وسیله‌ی یک کتاب، که راهنمای ناجی معرفی شده، به نوعی فال گرفته می‌شود، کتابی که با هربار باز کردن آن با توجه به موقعیت و وضعیت فال گیرنده پاسخی به او می‌دهد و او را راهنمایی می‌کند، که در نوع خود به فرهنگ ما ایرانی‌ها شبیه است. در داستان تصویرسازی های جالبی در خلال مراودات شخصیت‌ها ساخته و پرداخته می‌شود که خود جای تامل دارد و می‌توان گفت، زیباست. جالب است که به ایده‌ی جهان‌های موازی در این کتاب اشاره می‌شود و کمی هم به تئوری آن از دیدگاه نویسنده، در قالب مراودات شخصیت‌های داستان، پرداخته می‌شود. جانِ مطلب از نگاهِ منانگار می‌خواهد بگوید که هرآنچه می‌خواهی را به دست خواهی آورد، اگر آن را به گونه‌ای پندار و باور کنی که انگار آن چیز متعلق به توست، که البته با تلاش و ممارست می‌توان آنچه خواستنی است را دست‌یافتی کرد._امیدوارم از خواندن این کتاب لذت ببرید و دیدگاه خود را با من در همین صفحه به اشتراک بگذارید_</description>
                <category>مهدی امانی اسطلخ کوهی</category>
                <author>مهدی امانی اسطلخ کوهی</author>
                <pubDate>Tue, 26 Mar 2019 01:13:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چارچوب‌های رِواییِ من</title>
                <link>https://virgool.io/@MAEstalkhkuhi/%DA%86%D8%A7%D8%B1%DA%86%D9%88%D8%A8%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%90%D9%88%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D9%90-%D9%85%D9%86-mkvocxe5cqn7</link>
                <description>بازم سلاماز اونجایی که در پست قبلی هدف و تصمیمم از اینجا نوشتن رو شرح دادم، نمیخوام وقتت رو بگیرم و بیشتر از این توضیح بدم، فقط چندتا نکته رو لازم دیدم که بگم؛اولمن نمیخوام کتاب‌ها یا حتی افکار خودم رو تکه و پاره کنم و بریزم اینجا!+ این یعنی چی؟یعنی این که نمیخوام بخش‌هایی از کتاب یا خلاصه‌ی اون‌ها رو برات بنویسم که نه چیزی دستگیر تو بشه و نه چیزی از هویت اون اثر باقی بمونه، میخوام جان مطلب رو از دیدگاه خودم خیلی ساده و روون بهت بگم.+ که چی بشه؟می‌خوام جرقه‌ی مفاهیم مهم لابه‌لای این ورق‌هایی که شاید نخونده باشی رو برات روشن کنم تا خودت بری و این آتیش رو شعله ور کنی.+ چرا همچین تصمیمی گرفتی؟چون کسی قبلا همین کار رو برای من انجام داد، این کسی میتونه هرچیزی باشه! هر چیز یا هر کس، مهم جرقه ست.راستش حالا که هدف کتابه، نمی‌خوام تا وقتی لازم نباشه از خودم حرف بزنم، ولی این حقیقت رو باید بگم که کتاب و طرز تفکری که پیگیرش هستم، خیلی زندگیم رو تغییر داده، بیشتر از این توضیح نمی‌دم!دومسعی میکنم موجز و خلاصه بیان کنم، از مطالب اضافی و شاخ و برگ بی‌فایده بیزارم، البته شرح و بسط اگر به جا باشه خیلی به فهم مطلب کمک می‌کنه، ولی واقعا می‌خوام در حد یک جرقه کوتاه و موثر باشه.سومسعی میکنم راجع به هر کتاب توی یک پست صحبت کنم، به خاطر مشغله‌هایی که دارم شاید مدت زمان بین هر دوتا پست طولانی بشه، برای همین سعی می‌کنم یک کتاب، یک پست رو رعایت کنم! تو هم همراهی کن و گاهی سر بزن و اگر کتاب رو خوندی بازخورد بده تا از نظرت استفاده کنم. اصلا می‌تونی کتابِ خوب معرفی کنی که در این صورت هیچ وقت رفاقتت رو فراموش نمی‌کنم.از این که تو هم همراهم باشی و جرقه‌ای رو برام بزنی خیلی خوشحال می‌شم ...</description>
                <category>مهدی امانی اسطلخ کوهی</category>
                <author>مهدی امانی اسطلخ کوهی</author>
                <pubDate>Tue, 26 Mar 2019 00:48:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تصمیمی که باید می‌گرفتم</title>
                <link>https://virgool.io/@MAEstalkhkuhi/%D8%AA%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D9%85%DB%8C%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%85-uq4gisgks5yq</link>
                <description>سلاماز آخرین باری که این جا برای اولین بار نوشته‌ای کوتاه گذاشتم، حدود چهار ماه ‌‌‌‌گذشته. طی چندماه اخیر دگرگونی‌های زیادی برای شخص خودم رخ داده که نگاه خودم به اکثرشون مثبته. موضوع صحبتم تغییرات زندگی شخصی یا حال و احوال خودم نیست، قرار بود تصمیمی بگیرم برای نوشتن در بستر ویرگول؛پس برم سراغ اصل مطلب، فکر ‌میکنم که اکثر آدم‌ها تلاش ‌‌می‌کنند تاثیرگذار باشن، جهتی که من برای تاثیرگذاری از این طریق انتخاب کردم، به اشتراک گذاشتن کاریه که مدت‌هاست انجام میدم، به عقیده‌ی من هرکس فارغ از شغل و حرفه‌ای که دنبال می‌کنه، لازمه که مهارت‌های خودش رو در &quot;زندگی کردن&quot; ارتقاء بده، مهم نیست که چقدر انسان موفق و وارسته‌ای باشی، بهرحال کاستی‌هایی هست که باید به نحوی و بنا به دلیل ذاتی و وجودی هر موجودی، یعنی &quot;رشد&quot;، جبران و مرتفع بشه. یکی از راه‌های موثر در این زمینه، مطالعه‌ی کتاب، و البته کتابی با معیارهای مشخص برای هر شخص یا جامعه، است.با توجه به رشد موضوع &quot;ارتباطات&quot; و فراگیری اون، یکی از راه‌های یادگیری این ‌مهارت‌ها، میتونه مطالعه در بستر اینترنت باشه، که البته به شخصه با موضوع استاتوس خوانی در فضای مجازی، به جای مطالعه‌ی عمیق و توام با تمرکز، به شدت مخالف هستم، اما روشی که مدنظر دارم، بیشتر ایجاد انگیزه و ترغیب برای مخاطبینم برای مطالعه‌ای جدی و عمیق هست، به نوعی جرقه‌ای برای یک شعله!در نهایت، منظورِ بی دست‌انداز و صافِ من اینه که تا جایی که برام مقدور هست، مطالعاتم در زمینه‌ی مهارت‌های زندگی، البته با برداشت شخصی خودم، رو همراه با مراجع و یا دلایل شخصی، به اشتراک بگذارم.با تشکر از ویرگول برای ایجاد این بستر، خارج از فضاهای مجازیِ پر هیاهو و به تعبیر خودم &quot;حواس پرت کُن&quot;</description>
                <category>مهدی امانی اسطلخ کوهی</category>
                <author>مهدی امانی اسطلخ کوهی</author>
                <pubDate>Mon, 25 Mar 2019 17:56:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بِـــــ ســـــمِ خُـــــدا</title>
                <link>https://virgool.io/@MAEstalkhkuhi/amani-k7ugcdtgnfbg</link>
                <description>و این است آغازِ ماجرا در مَکثِ ویرگول،برای یک انسان که به دنبال عرضِ زندگی است، بی آنکه به طولِ آن بیاَندیشد.همیشه ثبت افکار برای من یک دغدغه بوده، معمولا هم نه برای انتشار، برای این که خودم بتونم به افکارم دسترسی داشته باشم؛شاید چیزهای زیادی رو برای این کار تجربه کردم، از رکورد کردن صدای خودم بگیر تا نوشتن توی انواع و اقسام نرم افزارهایی که برای مدیریت اسناد هستن و البته شبکه های اجتماعی، ولی خب، هیچ کدوم مثل یک سر رسید با کاغذ های رنگ کاهی و جلد چرم با یک خودکار مشکی بیک نشد.اما این بار، ویرگول؛با این که خیلی نمیشناسمش ولی برای منی که خیلی چیزهارو برای این کار تجربه کردم، یک موقعیت تازه و خوب و البته با امکان به اشتراک گذاری با کلی خواننده ی دیگه ست. راستش رو بخوای هنوز تصمیم قطعی نگرفتم که چه چیزی رو با مخاطب به اشتراک بگذارم، ولی حداقل مطمئنم که این کار رو خواهم کرد.&quot;تا بعد&quot;</description>
                <category>مهدی امانی اسطلخ کوهی</category>
                <author>مهدی امانی اسطلخ کوهی</author>
                <pubDate>Wed, 21 Nov 2018 02:06:17 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>