<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مهدی شعبانی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@MAHDE_7_20</link>
        <description>دانشجوی رشته ادبیات نمایشی. #نویسنده رمان تخیلی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 23:08:21</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2508600/avatar/DU3zba.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مهدی شعبانی</title>
            <link>https://virgool.io/@MAHDE_7_20</link>
        </image>

                    <item>
                <title>رمان تخیلی (برخاست از تاریکی)</title>
                <link>https://virgool.io/@MAHDE_7_20/%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9%DB%8C-hqxezh4sqylo</link>
                <description>به نام خدا مقدمه: ای کسانی  که با تاریکی مبارزه میکنید  هوشیار باشید که خود نیز جزوی از تاریکی نشوید.  چرا که اگر به تاریکی بسیار خیره بمانید  ،  تاریکی به دنبال شما خواهد آمد.• نام اثر: برخاسته از تاریکی• نام نویسنده: مهدی شعبانی • تعداد صفحه: • جلد پنجم(آخر) از مجموعه خون آشام تنها. • ژانر: تخیلی تاریک، گرگینه ای، شاد، غمگین، تناسخ._______________________________________پارت اول و دوم✍?✍?✍?✍?✍?مروری بر جلد چهارم: لانیا که همچنان در افکار نامید خود غرق شده بود. ناگهان همان صدا دوباره شروع کرد به حرف زدن و مثل گذشته تنها یک جمله گفت: - آیا حاضری زندگی ات در این دنیا بهم بدی؟ لانیا که دیگر امید و دلیلی برای زنده ماندن خود  نداشت. بدون فکر به معنای کلمه های گفته شده توسط صدا، گفت: •	بله حاضرم، زندگی ام باشه برای تو. ادامه ?? «لانیا» وقتی با گفته های اون صدا موافقت کردم حتی خواب چنین اتفاقی هم نمی دیدم. من روحم با یکی دیگه عوض کرده بودم، اونم نه با یه شخص معمولی از یه جای عادی. سوم شخص: لانیا همانطور که سعی میکرد خود را کنترل کند ، آهسته سرش را اول  به چپ و بعد به راست برگرداند  و با چشمانش  شروع به برسی اطراف اش کرد. اول از همه، نظرش به قفسی که درونش بود جلب شد. و بعد لباس هایش بود که نظرش را جلب کرد. او لباسی کاملا سیاه بر تن داشت که بسیاری از قسمت هایش پاره شده بودند. لانیا  حالا داشت کم کم به شرایطی که درونش گیر افتاده بود آگاه میشد. و با گذشتن هر ثانیه بیشتر و بیشتر احساس ترس میکرد. احساسی که سال ها پیش با معامله با اهریمن از بین رفته بود، حالا داشت خود را نشان میداد. و این احساس ترس زمانی به اوج خود رسید که یک نفر از سمت دیگر قفس نامی را صدا کرد، اسمی متفاوت از لانیا، ولی بدون شک مخاطب خود لانیا بود. - آرمیتی(اسم) هنوز هم میگی زیبا بود نتِ یه موهبت  طرف آفرودیت الههٔ عشق و زیبایی؟ خیلی خب نیازی نیست اصلا بترسی چون شنیدم هیچ کدوم از پیشکش های که طی این سال ها به قله سیاه داده شدن اون جا نمردن. میدونی چرا؟ چون قبل از قله سیاه خود پادشاه اون ها  رو از درون میکشه.~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~لایک و نظر فراموش نشه❤❤❤❤سلام دوستان لطفا نظر یا پیشنهاد یا انتقادی دارید بگید تا توی رمان لحاظ کنم. و اگر غلط تایپ یا املایی دیدید. بگید تا درست کنم. ممنونم بابت همراهی کردنتون ❤️</description>
                <category>مهدی شعبانی</category>
                <author>مهدی شعبانی</author>
                <pubDate>Sat, 22 Jul 2023 19:12:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هنر جنگ دانشگاه سوهانک (نقد فیلم درخت گردو)</title>
                <link>https://virgool.io/@MAHDE_7_20/%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B3%D9%88%D9%87%D8%A7%D9%86%DA%A9-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D8%AA-%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D9%88-gytblvsojrlu</link>
                <description>نویسنده: مهدی شعبانی مدرس:اقای علی اکبر حسنوند داستان کلی فیلم: داستان درخت گردو در سه بازه زمانی سال‌های ۱۳۶۶، ۱۳۸۴ و ۱۳۹۵ روایت می‌شود و بر پایه داستان واقعی و تلخ زندگی فردی رنج کشیده اهل آذربایجان غربی، به نام قادر مولان پور در روستای مرزی رش‌هرمه در نزدیکی سردشت ساخته شده است؛ قادر و خانواده‌اش درگیر فاجعه بمباران شیمیایی سردشت شدند.فیلم درخت گردو  طوری داستان را به  بیننده  نشان میدهد که بیننده  را با خودش به زمانی می‌برد که منطقه سردشت درگیر حمله   بمباران شیمیایی شده است . اساسِ داستان‌سرایی فیلم درخت گردو بر پایه واقعیت ساخته شده و ما قصه‌ی تلخ شخصی واقعی به اسم قادر مولان پور را می‌بینیم که پیمان معادی نقشش را در فیلم بازی می‌کند.فرم روایی فیلم را می‌توان قابل قبول دانست؛ چراکه در ابتدای فیلم در زمانی  هستیم  که قادر مولان پور در سال ۱۳۹۵ فوت شده و سپس به زمانی در گذشته یعنی ۱۳۶۶ برمیگردیم ؛ درست زمانی که بمباران شیمیایی اتفاق میافتد . در نهایت، پس از فهمِ اتفاقاتی که برای این شخص افتاده، مجدد به زمان حال یعنی لحظه فوت این کاراکتر برمی‌گردیم.ولی از جهتی هم میتوان گفت که این نوع از فرم روایی شاید برای بعضی از مخاطب ها گیج کننده باشد.می شود گفت فیلم درخت گردو از حیث داستانی اثری جریان‌سازی نیست. اتفاقاتی که در فیلم درخت گرود رقم می خوردند قصه سر راست و کاملا قابل پیش‌بینی دارند. اما به نظر من  هدف مهدویان این نبوده که صرفا شرح زندگی  مولان پور را روایت کند، بلکه این کارگردان می‌خواسته زجری که قادر کشیده را به هر ترتیبی شده به بیننده منتقل کند. فیلم در القای چنین حسی به شدت موفق عمل می‌کند. با این حال تدوین فیلم می‌توانسته بهتر باشد و ما این اثر را در مدت زمان کمتری تماشا می‌کردیم. به عبارتی دیگر، یک سری از سکانس‌ها بیش از اندازه کش می‌آیند؛ در حالی‌که اثرشان را روی بیننده زودتر از موعد گذاشته‌اند. و این رویه باعث خسته شدن مخاطب میشود.</description>
                <category>مهدی شعبانی</category>
                <author>مهدی شعبانی</author>
                <pubDate>Sun, 11 Jun 2023 16:37:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هنر جنگ دانشگاه سوهانک (مهدی شعبانی)</title>
                <link>https://virgool.io/@MAHDE_7_20/%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B3%D9%88%D9%87%D8%A7%D9%86%DA%A9-%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D8%B4%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-ddiofqjqpf43</link>
                <description>به نام خدامدرس: اقای علی اکبر حسنونداول باید نگاهی به اقتباس فیلم شیار 143 بیندازیم: شیار ۱۴۳ فیلمی است  به کارگردانی و نویسندگی نرگس آبیار و تهیه‌کنندگی محمدحسین قاسمی و ابوذر پورمحم و  محصول سال ۱۳۹۲ است.و همچنین رمانی با همین نام به قلم خود نرگس آبیار توسط انتشارات سورهٔ مهر به چاپ رسیده‌است. &quot;نرگس آبیار&quot; فیلمنامه اصلی &quot;شیار ۱۴۳&quot; را از خاطره ای با نام &quot;شیار ۱۴۳&quot; از کتاب &quot;تفحص&quot; حمید داودآبادی اقتباس کرده‌است. فیلم، شیار ۱۴۳ یکی از محدوده‌هایی است که در منطقه جنگی؛ برای مین یابی و یافتن پیکر شهدا در جنگ مورد تفحص و کاوش قرار می‌گیرد. فیلم شیار۱۴۳ مورد استقبال طیف‌های مختلف مردم قرار گرفت و نیز در بیش از ۳۰ جشنواره بین‌المللی حضور یافت و ۱۶ جایزه بین‌المللی دریافت کرد. -------------------فیلم شیار ۱۴۳ از همان اوایل فیلم، به درستی شخصیت هایش را معرفی و وابستگی عاطفی و احساسی  عمیق و نگرانی مادرانه (با بازی مریلا زارعی) برای پسرش داوود را نشان می‌دهد تا اتفاقات پیش رو را برایمان ساده و قابل فهمتر  کند. داستان از این قرار است که، مادر (الفت) هر روز مسیری طولانی را طی می‌کند تا به داوود غذای خانگی برساند تا پسرش گرسنه نماند و مجبور به خوردن غذای معدن نشود. و در مقابل  پسر در برابر این کار هر روزه او اعتراض می‌کند و مادر با رفتاری به سبک شوخی و شیطنت‌آمیز، مقاومت. رفتاری که الفت را عاشق، جوان، سرزنده و شاداب نشان می‌دهد. این سکانس معرفی نه تنها بعدتر نگرانی و غم و بی‌تابی الفت را باورپذیر کرده، که دلسوزی و همراهی تماشا کننده  را هم با او بیشتر می‌کند.نرگس آبیار نویسنده و کارگردان فیلم شیار 143 به خوبی از امکانات و  فضاهای روستایی و اگزوتیک  آگاه است و در سمت دیگر او  از  لهجه‌ای شیرین، در فیلم استفاده کرده است که به نظر من خیلی خوشایند است.داستان کلی: پسری جوان به جبهه رفته‌است. مادر او (مریلا زارعی در نقش مش اُلفَت) در نبود پسرش روزهای تلخی را می‌گذراند و منتظر است او روزی از جبهه بازگردد. او نمی‌داند پسرش اسیر شده یا در جنگ کشته شده‌است.</description>
                <category>مهدی شعبانی</category>
                <author>مهدی شعبانی</author>
                <pubDate>Fri, 09 Jun 2023 12:13:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هنر جنگ دانشگاه سوهانک ﴿مهمانی لاله ها</title>
                <link>https://virgool.io/@MAHDE_7_20/%D9%85%D9%87%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%84%D8%A7%D9%84%D9%87-%D9%87%D8%A7-rm1zefrvfox6</link>
                <description>به نام خدا● هنر جنگ دانشگاه سوهانک ● نویسنده: مهدی شعبانی دانشجو رشته ادبیات نمایشی دانشگاه آزاد تهران مرکز. ● مدرس: اقای علی اکبر حسنوند● داستان کوتاه○○○○○○○○○○○○○○○○○○○○○○○○○○○○○﴿مرتضی﴾همه چیز خیلی  سریع اتفاق افتاد، عملیات لو رفته بود و بچه ها داشتن یکی یکی زیر آتیش تانک های عراقی شهید میشدن .باید یه کاری میکردم اما، چی؟از یه طرف نه مهمات  کار آمد برای درگیری با تانک ها داشتیم.نه راهی برای عقب نشینی.&lt;حاج مرتضی برنامــــــــــــــه چیه، چی کار باید کنیم، درخواست نیروی پشتیبانی چی شد؟ اگه تا فردا صبح مهمات نرسه فک نکنم بتونیم خط نگه داریم!&gt;چطور میتونستم بهشون بگم..!، چطور میتونستم بهشون بگم که نه از مهمات خبری نه از نیروی کمکی.؛وقتی که بالاخره سرم بلند کردم و مستقیم به چشمای علی که توشون خون افتاده بود نگاه کردم، برای یه لحظه دلم لرزید.چشم هاش پر بود از نگرانی از نگرانی برای کسایی که اگه این خط میشکست، با بی رحمی سلاخی میشدن.پر بود از استرس.نه باید یه کاری میکردم، الان و توی این لحظه اگه من تسلیم میشدم.خط بدون شک در هم میشکست.&lt;حاجــــــــــی صدامو میشنوی&gt;با فریادی که علی کشید، به خودم آمدم و بعد از کشیدن چند تا نفس عمیق با قاطعیت گفتم.به آنتن بیسیم ترکش خورده و نمیتونیم با پشت خط ارتباط بگیریم.ولی خط نباید بشکنه..، اگه بتونیم تا فردا شب خط نگه داریم.طبق برنامه، نیروی های تازه نفس خودشون میرسونن.پس تا اون موقع باید هر طور شده خط نگه داریم.&lt;با چی حاجی، با گلوله های کلاش که نمیشه تانک منهدم کرد..!&gt;اره تو راست میگی ولی با نارنجک میشه.&lt;با نارنجک دستی...!!؟&gt;اره اگه بتونیم حتی یه دونه از تانک ها هم منهدم کنیم باعث میشه که بقیه دیگه جلوتر از این نیان یا اگه هم جلوشون نگرفت، حداقلش اینه که با سرعت کمتری پیشروی می کنن.&lt;حاج مرتضی..!&gt;وقت نداریم علی، دیگه زمانی تا رسیدن تانک ها به کانال نمونده.برو بین بچه ها هر چی نارنجک براشون مونده بگیر بیار.و بگو5 نفر داوطلب واسه بهشتی شدن میخوایم.فقط خیلی طولش نده، اگه دیر بجنبیم دیگه امیدی به نگه داشتن خط نمیمونه.&lt;چشم حاجی الان میرم&gt;[ چند دقیقه بعد]&lt;سر جمع 12 تا دونه نارجنک از بین بچه ها جمع شد حاجی&gt;﴿حاج مرتضی﴾لنگه کفش کهنه ای هم  در بیابان نعمت است.12 زیاد هم هست.*اصلا فکرشم نمیکردم که وضع اینقدر خراب باشه، ولی اگه بشه به 30متری تانک ها برسیم حداقل از خط آتش شون  در امان میمونیم   *خب اگه کسی پیشنهادی داره بگه یا خودم ایده که توی ذهنمه بگم.............کسی نیست بین برادرها؟!خب پس خوب گوش کنید چون دیگه زمانی برامون نمونده باید سریع بگم و سریعتر اجراع کنیمش.برادرها خوب گوش کنید، واسه این گفتم بیاید که بهتون بگم.بیسیم از کار افتاده و نمیتونم درخواست نیرو و مهمات کنیم.و طبق برنامه قبلی فردا شب نیروی جایگزین برای تعویض شیفت میاد.باید خط نگه داریم، اگه از ما بگذرند کار حاج کاظمُ بچه هاش تمومه، قیچی میشن.و عملیات، شروع نشده، شکست میخوره.﴿حاج مرتضی﴾*وقتی حرف هام تموم شد یه نگاه کلی به بچه ها انداختم، در آخر گفتم*به هر کدو متون2تا نارنجک میدم و نقشه اینه که تا میتونیم  به تانک ها نزدیک بشیم و با انداختن نارنجک توی لوله تانک ، منهدم کنیم مشون.کار خطرناکی، اگه هنوز هم داوطلب هستید بسم الله.﴿علی﴾*حاجی چی داشت میگفت، نزدیک شدن به اون تانک ها عملا غیر ممکن بود، حتی به 100متری شون هم نمی رسیم ، بچه ها که دو دل شده بودن با سردرگمی به هم یه نگاهی انداختن و بعد یکیشون یه قدم جلو گذاشت و2تا  نارنجک های که حاج مرتضی توی توی دست هاش نگه داشته بود گرفت و سر جاش برگشت، بقیه هم پشت سرش یکی یکی جلو رفتن و نارنجک هاشون گرفتن.حالا هر 5نفر نارنجک به دست منتظر بودن تا حاج مرتضی دستور حرکت بده.وقتی حاج مرتضی بعد از چند ثانیه، نگاهشُ از بچه ها برداشت و به من دوخت.برای یه لحظه استرس گرفتم،انگار که  چشماش داشتن خداحافظی می کردن.*حاج مرتضی: علی بچه ها اول به خدا دوم به خدا سوم به خدا و در آخر به تو میسپرم.﴿علی﴾*اینقدر شوکه شده بودم که زبونم  برای یه لحظه بند آمده ، حاج مرتضی میخواست چی کار کنه..!؟*حاج مرتضی نگو که میخوایی خودتم بری..!؟*حاج مرتضی با اخمی که وقتی میخواست خودشو جدی نشون بده روی صورتش میافتاد، نگاهی به سر تا پام انداخت و گفت:حاج مرتضی : چطور میتونم بچه های گردان به عملیاتی بفرستم که میدونم آخرش شهید شدنه، بعد این افتخار از خودم سلب کنم..!؟*میدونستم این جوری میگه که ساده به نظر بیاد، میخواست خودشم بره که 5 نفر دیگه خودشون نبازن.*﴿حاج مرتضی ﴾وقتی اخم کردم و با علی حرف میزدم همین جور چشمام دنبال ماه بود.اونو وقتی پیدا کردم که خودشو پشت یه ابر بزرگ و تیره پنهان کرده بود.حرف زدنم با علی تموم کردم بعد با یه بسم الله گفتن شروع کردم.به هر کدوم از 5نفر یه مسیر با دستم نشون دادم.بعد گفتم بریم بچه ها که قراره دشت روبرومون از نور آتیش گرفتن تانک ها نورانی بشه.꧁ دو روز بعد ꧂﴿علی﴾2روز از شهید شدن حاج مرتضی و 5نفر از بچه ها میگذشت.اون شب اون 6نفر غیر ممکن ی، ممکن  کردن که تا حالا سابقه نداشت.اون شب اونا با 12 تا نارنجک تونستن  4 تا از تانک های عراقی منهدم کنن.و کاری کنن که تانک ها  از پیشروی کردن دست بکشن.فردا شبش هم نیروی های جایگزین رسیدن و گردان 100نفری ما که حالا به 40نفر کاهش پیدا کرده بود داشت به پشت خط  مقدم خوزستان برمی گشت ، اونم بدون فرمانده اش.پایان</description>
                <category>مهدی شعبانی</category>
                <author>مهدی شعبانی</author>
                <pubDate>Tue, 06 Jun 2023 14:17:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هنر جنگ دانشگاه سوهانک﴿مهدی شعبانی﴾</title>
                <link>https://virgool.io/@MAHDE_7_20/%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B3%D9%88%D9%87%D8%A7%D9%86%DA%A9%EF%B4%BF%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D8%B4%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C%EF%B4%BE-dac7shicrkin</link>
                <description>سازنده: مهدی شعبانی دانشجوی دانشگاه ازاد واحد تهران مرکزمدرس: اقای علی اکبر حسنوندمطابق با واقعیت‌های جنگ 8 ساله:فیلم &quot;ماجرای نیمروز&quot; به واقعیت‌های تاریخی حمله عراق به ایران در سال 1360 و اتفاقاتی که در طول جنگ بین دو کشور رخ داد، توجه می‌کند. این فیلم بر اساس داستان واقعی یک خانواده اهوازی ساخته شده است که در طول جنگ با تحمل شرایط سخت و نابودی خانه و محیط زندگی خود، سعی در حفظ ارزش‌های انسانی و نگاه خود به زندگی دارند. بنابراین، ماجرای نیمروز از نظر تاریخی مطابق با واقعیت‌های جنگ 8 ساله عراق و ایران است._________فیلم &quot;ماجرای نیمروز&quot; یک اثر هنری خوب و جذاب است که به خوبی تلاش کرده تا داستانی متفاوت و جذاب را به تصویر بکشد. بازی بازیگران نیز بسیار قابل تحسین بوده و به خوبی به نمایشگاه شخصیت‌های فیلم کمک کرده است.اما در عین حال، برخی از جنبه‌های فیلم می‌توانستند بهتر باشند، به عنوان مثال، تعدادی از صحنه‌ها بسیار طولانی بودند و ممکن است برخی از تماشاگران را خسته کرده باشند. همچنین، بعضی از پرده‌های داستانی نیز ممکن است برای بعضی از تماشاگران کمی پیچیده باشند و بهتر بودند اگر بیشتر توضیح داده می‌شدند.اما از جنبه دیگر نیز میتوان به این اشاره کرد که اقای مهدویان داستان فیلم را به طوری شروع کرده است که از همان ابتدا فضای متشنجی دارد و صادق (جواد عزتی) را به‌عنوان فردی متعهد به مخاطب معرفی می‌کند. زیرا صادق، در حال بازرسی تابوت‌های شهدا است در حالیکه خانواده‌های شهدا هم در محل حضور دارند. او بعد از مشکوک شدن به یک تابوت، شروع به شکستن آن می‌کند. این صحنه نشان می‌دهد که صادق در کارخود جدی است و ملایمتی در کار او نیست.و اما یکی دیگر از مشکل های اصلی فیلمنامه، این است که تعداد شخصیت‌های آن زیاد است و این باعث گیج شدن مخاطب می شود.</description>
                <category>مهدی شعبانی</category>
                <author>مهدی شعبانی</author>
                <pubDate>Mon, 29 May 2023 05:00:38 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>