<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های MAHTAB</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@MAHHTAB</link>
        <description>دست به کیبورد حرکته.....</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 10:28:42</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3173778/avatar/tVdq6Q.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>MAHTAB</title>
            <link>https://virgool.io/@MAHHTAB</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نگرانی مانع منه!</title>
                <link>https://virgool.io/@MAHHTAB/%D9%86%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%B9-%D9%85%D9%86%D9%87-xat7v5mtp2bh</link>
                <description>به فکر خودکشی هستما ولی همیشه ترس دیدن اشکای اونو دارم همیشه میگم اون زجر میکشه میگم با خودکشی درسته از زجر زندگی رها میشم اما این خودخواهیهاون ۹ماه منو تحمل کرد با همه ی دردسرا و سنگینی هایی که داشتم۱۹ سال با روزای خوب و بدم همیار شد مثل جوجه بودم ک حالا قصد خروج از لونه دارم اطرافیان مدام میگن ترسوعی که خودکشی میخوای کنی ولی بدون اقدامی تو فقط یه حرفیحرف بدون عمل مثل سکسک های امروزیه که وزنشون سنگینه اما وقتی بچه بازش میکنه اونقدرا هم چیز جالبی توش نیستقدیما اینجور نبودلاقل بچگی من وضع این نبودمن حرف نیسمبه فکر شاخه گلاممگلای وجودم عزیزان توی درونم بعد من ممکنه زجر بکشن و این کار من خودخواهی به حساب میادتوعی ک تا اینجا میخونی متن رو اگه قصد چنین کاری داشتی منصرف شوبنظرم زنده موندن سخت تره پس نشون بدیم راحت طلب نیسیمخودخواه نیسیمباشد که مادر بخندد و من اورا تماشا:)</description>
                <category>MAHTAB</category>
                <author>MAHTAB</author>
                <pubDate>Fri, 11 Jul 2025 15:10:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فقط دنیا ب درس خوندنه!!!!۱</title>
                <link>https://virgool.io/@MAHHTAB/%D9%81%D9%82%D8%B7-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-%D8%A8-%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D8%AE%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%86%D9%87%DB%B1-v9b2spuf2zeb</link>
                <description>بالغ بر ۲۰۰۰ نفر بر اثر جنگ ایران و اسرایل تا به  الان کشته شده اندروزی یکی از شهر ها به لیست اضافه میشهدعا دعا کردیم به بوشهر نرسهاستان مارو هم زدنمردم هجوم اوردن به شهر های کنار و روستا هااما همچنان خانواده من درحال فشار اوردن برای درس خوندن برای کنکورمهچه معلوم بعد این نوشته من زیر موشک ب اسمون نرم؟چه معلوم نفر بعدی من نباشم؟۱۱ روز مونده ب کنکورمنمیدونم استرس اخبارو تحمل کنم یا استرسایی ک خانواده سر کنکور وارد میکنن؟مردم تهران همه دغدغه هاشون شده خروج از شهر بعد من باید بشمارم چند تا تست شیمی و فیزیک زدم و چند تای دیگه مونده!یعنی قراره به این شکل  و وضع بمیرم؟لاقل یکم دیگه عمر کنم میخوام دنیا بیرون رو تجربه کنم/:میخوام مستقل شدنو ببینممیخوام  خودمو توی پله های بالاتر ببینمممارزوی سلامتی دارم برای همه شما رو نمیدونم ولی من باید برم تست زیست بزنم/:</description>
                <category>MAHTAB</category>
                <author>MAHTAB</author>
                <pubDate>Mon, 16 Jun 2025 19:00:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آران</title>
                <link>https://virgool.io/@MAHHTAB/%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%86-jzvsguui3i6r</link>
                <description>اولین بچه فامیلی ک برای اومدنش روز شماری میکنمبهت علاقه  دارم یه حس نزدیکی خاصی بهت دارم دلم میخواست میتونسم الان پیشت باشم دست بکشم و باهات حرف بزنم و تو در جوابم تکون بخوری همینم خودش یه جوابه ک زبون تورو من نمیدونم فقط خدام میدونهتو دنیا میای و من غرق امتحان نهایی مم تو ازاد میشی و با اومدنت یه روز بعدش من ازادماومدنت اینقد خوبه حس میکنم یه فرشته نجاتی با دستای ریز خوشگلاز همین الان تصورت میکنم صورتت موهای صافت رنگ سرخ و سفیدتدستای ریز تپلتپاهای نازی ک تاتی تاتی میکنه تا چند سال دیگه و میپره بغلمآران جونم  از همه خواستم برام دعا کنن برای رسیدن ب هدفم ولی فقط ب تو نگفتمدریغا ک تو پاک ترینی و گناهی نکردی با خدا حرف بزن ازش بخواه کمکم کنهشاید ب تو گوش بدهبگذریم بیا از خودت بگماهنوز نیومده کلی خرج گذاشتی رو دست شیطونیه مامان داری که نذاشته حتی یه وسیله هم نقص و کم داشته باشیاز بهترینا و بهترین مارکا برات گرفته دسته دسته توی کمد و هی میره نگاشون میکنه برای رفع دل تنگیبهترین مواد رو خریده ک مبادا سلامتیت بهمی بخورهاخه پسر جون کی قراره بیای؟?اینو نوشتم یادگار ک اگه بزرگ شدی نشونت بدم و بگم چقد عزیزی هنوز نیومده تو دل همه جا کردی خودتو بابا لامصب یکم جا تو دلم بزار تا یکی دیگه رو هم دوست داشته باشم خوووو اومدی جا خوش کردیکنکورم ک تموم شد برا اولین بار میام میبینمت شرمنده روزی ک زمینی میشی من نیستم تبریک بگمهر روز خدا میزارمت رو شونم و نمیزارم ذره ای بخوای گره کنیاخه تو منو یاد خواهرم میندازی که انتظار اومدنشو کشیدمهمین حسو ب تو دارمیه حس نزدیکی خاصی ک کنترل نمیشه دست من نیساین دنیایی ک قراره پا بهش بزاری زیادی کثیفه ولی خیالت تختیه بابا داری ک اگ بارش بارون روی بدنش جاری شه بازم دست از تلاش بر نمیداره براتو یه مامان که میخواد برات همه چیو بهترین حالت ممکن کنهدو تا دایی هم داری بلند و پر استقامت مثل کوه پشتتنیه مامانجونم داری که از هر انگشتش هنری سرازیرهباباجونتم خیلی محتاط و مواظبه پس خیالت تخت تازه من و خیلی های دیگه هم ذخیره نشستیم که مواظبت کنیم ازتانگار همه چی محیا شد واست انگار خوشانسی توی همه چیامیدوارم همیشه همینطور باشیبرات ارزو موفقیت میکنمامیدوارم هرچه زودتر سالم و سلامت ببینمت  آران جان۱۴۰۴/۲/۳</description>
                <category>MAHTAB</category>
                <author>MAHTAB</author>
                <pubDate>Wed, 23 Apr 2025 13:28:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صدای مرابشنو!</title>
                <link>https://virgool.io/@MAHHTAB/%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B4%D9%86%D9%88-ev46lzmqrjo2</link>
                <description>نیاز دارم یکی بیاد ساعتو وادارهنیاز دارم چند ساعتی هیچکاری نکنم و ب دور و برم خیره شمنیاز دارم یکی فقط یکییییی بیاد بگه تلاشت ستودنیه حالا یکم ب خودت فکر کن ب خودت رحم کن دخترنیاز دارم یکی یاداوری کنه نفسای عمیق بکشمنیاز دارم یکی پریدن روی کاکتوسو یادم بدهنیاز دارم یه اشتراک توجه بی نهایت بخرم از یکی نیاز دارم ....ساعت عین برق و باد میره انگار نفسا رو با خودش میبره بجاش موجی از استرس میارههیچکس نمیدونه قراره چی بشه ب کجا بره با کی برهتا کی و چه زمانی برهسه سال میخونی برای سه ساعتتوی اون سه ساعت یکی پشت درهای آی سی یو دست ب دعاس ک فقط عزیزش جون سالم به در ببرهیکی درآن تعجب بیکار و بیخیال اون تایم رو مثل همیشه میگذرونهیکی چش ب انتظار رسیدن و در زدنه یکی اشپزی میکنهیکی رانندگیشو میکنهیکی توی گرما شایدم سرما در حال انجام وظیفشع واسه دو لقمه نونیکی هم تازه ب این دنیا کثیف پامیذاره و تا  ب خودش میاد گریش بالا میاد             اخ بچه جیگرم برات سوختو یکی هم مثل من داره توی سوالای سازمان سنجش جون میکنه ایندشو بسازه سه سال میخونی ک سه ساعت تعیین کنه چی قبول میشی سه ساعت تعیین کنه میتونی خودتو از باتلاق بکشی بیرون یا نحتی الان ک دارم تصورش میکنم نفسم بارشو میذاره رو دوشش ناپدید میشه اون زمان میخام چ کنم!!!هرشب با خدام در مکالمم ک منو  نجات بدهخسته شدم از تفکرات و دنیای ذهنی ک ساخته شده توی ذهنمانگار کل زندگیم کنکورهانگار قبول نشم همه چی تموم میشهانگار قبول نشم دیه مردم و فقط ی جسم متحرکمصدامو بشنوخداجونم بشنو ازم خواهشاترسمو کم کن استرسم کم کنیکم ارامش بده بهم شجاعت روبه رو شدن باهاشو بده </description>
                <category>MAHTAB</category>
                <author>MAHTAB</author>
                <pubDate>Mon, 21 Apr 2025 14:27:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انگار ندامو شنید!</title>
                <link>https://virgool.io/@MAHHTAB/%D8%A7%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%85%D9%88-%D8%B4%D9%86%DB%8C%D8%AF-itcpl3ynk61b</link>
                <description>همین چند وقت پیش بود داشتم گلایه و ناله میکردم از خودم و خودمو بین خودم گم کرده بودمدست ب دعا بودم مثل قبل بشم بتونم اراده قبلیمو پیدا کنمبشم اون دختر قوی و پابرجا ب حرفاش همونی ک سرش میرفت قولاشو زیرش نمیزدهمین اول کاری از اون بالا سری که صدامو شنید تشکر میکنم میدونم همین حالام پشتمیمیدونم همین حالا تنهام نذاشتیمرسی ک بهم برگردوندی حسس تلاش و خوندمومرسی واسه ارامشی ک حتی چند ثانیه بهم دادیخداجونمبازم منم   من بنده کوچولوتمنی ک همیشه درونم با تو در حال مکالممکوچیکتر ک بودم از این کار خجالت میکشیدم فکر میکردم دیوونم یا روانی حالا میفمم اینم یه خصوصیت خوبه ک همه چیو مث یه ادم وراچ مو به مو برای بالاسریت توضیح بدی لاقل حس میکنی یکی هست ک بهت گوش میده یکی هست ک درکت میکنه دردتو میشنوه حست میکنه۱۶ روز ب کنکورم موندهمیدونم خیلیا با خوندن این نوشته ها با خودشون میگن به جای اینکه سرش به درسش باشه داره اینجا مزخرفاتشو مینویسهیه سلام گرمی میکنم ب توی بیننده عزیز من تلاشمو دارم میکنم نیازی هم نیست کسی تلاشمو حس کنه یا ببینه همین ک خودم میفمم و از خودم دارم راضی میشم همین ک یه ندای از طرف خدام بهم میگ ادامه بده همین ک حس میکنم راهم درسته برام کافیهنظر تو عزیزه ولی نه هر زمان و هرجاشرمندتم۱۲ سال تمام دارم  برای چهار ساعتی تلاش میکنم ک بعضیا با سهمیه ۲۵ درصد میوفتن سراشیبی بعضیام بخاطر فقر مالی میوفتن سر بالایی و قطره قطره عرق میریزه تا این راه تموم شهمتاسفانه نشدیم ۲۵ درصدی البته خوشالم چون یه بابا دارم ک هر ثانیه تماشا تلاش کردنش ۱۰۰ درصد از خستگیام میکاهه بهم انگیزه جلو رفتن میده بهم حس لبخند و زنده بودن میدهاز طرفی  یه مامان دارم ک از صد تا مشاور بهتر و حرفاش از مورفین اثرگذار ترهحس دستاش وقتی ب سرم میکشه ب یاد موندنیهاین چند وقت داشتم دنبال دلیل خوشبختی      دلیل زندگی     دلیلی برای ادامه دادن میگشتمهمشون ور دلم بودنهمشون یه متریم بودنهمش کنار دلم بوودنخانوادهاگ پدری خب بدون بچه هات ب تلاش و نون ابی ک در میاری افتخار میکنن درسته دعوا میکنیم ولی ما بچه ها چیزی تو دلمون نیست بخدااگ پدری خب هر قطره زحمتی ک از پیشونیت میچکه ی افتخار و قله اورست پیماییهاگ مادری که دیگ مقامت بالاتر ۹ ماه زجر ب دنیا اومدن مارو کشیدیدبی خوابی شبانه کشیدید برای هر سانتی متر قد کشیدن ماساعت ها سرپا ایستادن و غذا درست کردنتون ک مبادا ما گرسنه بمانیماگ بچت کوچیکه فقط صبر کن بزرگ شه اونوقت هر لحظتو جبران میکنهاگ خاهری خب بدون داداشت علاقشو با دعوا نشون میده اگ خاهری خب بدون ی حس ارامشی ک خودتم خبر نداریخاهر داشتن ینی سرپناه ینی همدم و غمخواراگ برادری ک دیگ بابا ایول شدی یه پشت و پناهاگ برادری شدی کمک دسته داداش و کوه پشت خاهرداداش داشتن مثل اینه ک دیگه با خیال راحت میری تو خیابون میگی داداشممممم پشتمهحس قشنگیهمن شدم ی خاهر بزرگ واسه یه نیم وجبی همش حس میکنم بیشتر از خودم باید مواظب اون باشم یه حس مسولیت  هر دقیقه تورو دنبال میکنهوقتی خرید میکنی چشت به اینه ایا اون چیزی ک خواسته رو گرفته ؟بعد میری ب خواسته خودت میرسیاگ بردیش بیرون حواست بهشه به اون ایا خوش میگذرهداداش کوچیک داشتن اینجوریه ک یک آن خودتو فراموش اون میکنیهمش حواست هست زجر هایی ک تو کشیدی اون حتی یه ثانیشو تجربه نکنهراه هارو براش باز میکنیخشکی خانواده رو براش یه ملافه نرم میکنیبراش کار میکنی تا اگ گفت ابجی چیزی میخام بی برو برگرد بگی باشوقتی هم ک بزرگ شد هر دقیقه ب قد رعناش مینازی و حس غرور داری وقتی باهاش بری بیرون میگی بلاخره یه مرد باهامه دنیا دیه ازت نمیترسماهای نیم وجبی من به روت نمیارم ولی جونمم برات میدمتوی روت میگم ازت متنفرم ولی در عمل هر خراش روی صورتت شمشیر ب قلبم میزنهتوی رفتارم میدونم ک فمیدی نفسم  ب نفست بندهاخه تو مرد منی!🤍</description>
                <category>MAHTAB</category>
                <author>MAHTAB</author>
                <pubDate>Wed, 16 Apr 2025 12:57:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ما ویرانگرای همیم</title>
                <link>https://virgool.io/@MAHHTAB/%D9%85%D8%A7-%D9%88%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%85-qe2jtckbays7</link>
                <description>دیگ دوست ندارم بکنم ترو تجربه دیگ برام مهم نی پشتم بمونی یا نهدیگ برام کلمه ای ب اسم رفاقت مهم نیدیگ حسم داره واقعا میپرهدیگ بدون تو حالم واقعا بهترهدیگ مثل قبل دلم نیست بادیگاردتدیگ مثل قبلا مهم نیس حال دلت واسم دیگ نمیشه هیچ وقت ب تو احساسم مثل قبلادیگ نیست تقلایی از سوی من ب تو اصلادر لول اخر همه اینا ب جایی ختم میشی ک دیه به هیچکس اعتماد نمیکنیبقیه رو در حال رفاقت میبینی  و با یه خنده ریز رد میشی میگی عه قبلن اینجو بوودیم\رفیق ت درس ۱۴۰۴ من بودی ب دل و در دل بماند برایم از توکه رفاقتی وجود ندارد</description>
                <category>MAHTAB</category>
                <author>MAHTAB</author>
                <pubDate>Sun, 23 Mar 2025 11:31:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زنده ام تا زنده ب گور شم؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@MAHHTAB/%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%85-%D8%AA%D8%A7-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A8-%DA%AF%D9%88%D8%B1-%D8%B4%D9%85-dla0rd8yh6wn</link>
                <description>از خودم میپرسیم یعنی منو ساختن ک از اول تا اخرش صگ دو بزنم؟ یا گذاشتن از زندگی و فضای خدام لذت ببرم؟اون خدای بالا سر چرا ب بعضیا همه امکاناتو دادی؟چرا من باید برای بدست اوردن اونا عمرمو بفرشم؟فرق من با اون بندت چی بود؟عدالت رو از دورم بخام بکشم بیروننگام میگ نمیشه اخهی ندا این وسط میاد یهو میگ کفر  نگو تو با دغدغه کمتری میخابی ولی اون بنده با ترس شایدقراره تلاش کنی ک بگی زورمو زدم و نشد نه مترسک بودم ک کلاغای دورم ازم بعنوان استند سود ببرنچرا اصن نشه؟خدا جوابتو حتما ی جا میده اما تو حواست نیست چون غرق در خوشی جایزه تلاشتی دختر قوی باش قوی تر از این کلمه چهار حرفی         دختر       ساخته شده ای</description>
                <category>MAHTAB</category>
                <author>MAHTAB</author>
                <pubDate>Sun, 23 Mar 2025 11:21:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آنچه گذشت/:</title>
                <link>https://virgool.io/@MAHHTAB/%D8%A2%D9%86%DA%86%D9%87-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-m0oykver09he</link>
                <description>میگن حقیقت رو آینه ها میگن کافیه با چشمانی صادق ب خود دروغین زل بزنیما صادقیم ؟?نگاه ب گذشته بدترین کار ممکنه اما افسوس انگار بهش اعتیاد دارم هر گوشه هر بو یه ندا از گذشته بهت میدهصحنه های انچه گذشت در ذهن ادم بهتر از انچه خواهید دید مرور میشهاخر فیلم رو اصن کی دقت میکنه؟ اینده رو کی چسبیده؟اصن مگ داریم کسی ک توی گذشتش نباشه و رابط بهش نخورده باشه!هروقت حس شادی کردی بعدش شدید بوی تلخی رو حس کنشخصا ب چش دیدمشنذاشت حتی ی روز طعم لذیذ شادی تو دهنم بمونهگف بنام خدا منم تلخی روزگار شما کجا بودی تا حالا؟!</description>
                <category>MAHTAB</category>
                <author>MAHTAB</author>
                <pubDate>Tue, 11 Mar 2025 19:10:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از خودم عذر میخام!</title>
                <link>https://virgool.io/@MAHHTAB/%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85-%D8%B9%D8%B0%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%AE%D8%A7%D9%85-ppmwdmsudufk</link>
                <description>بازم اوضاع بهم ریختس اوضاع یه کشور بهم ریختس چ انتظار از من بنده اخه؟من ک یه تیکه از پازلشم روز شماری میکنم ک تموم شه دردم شده عین مورچه ای ک قند بارشه با اینکه دوبرابر خودشه شدم مثل عروسک دستی ک یکی میگ اینکارو کن اون یکی میگ نه فلان کار ذهنم شده مثل مرز بین اطلس و ارام همیقد شفاف افکارم در حال جدالنشب شده ارزوم خواب شده چقد واسم خاستنیشدم مث ادمی ک از ترس ادمای بیمارستان منطقه سه داره خوددرمانی میکنهشاید تویی ک اینو  میخونی از این خبر نداشته باشی ولی من به چشم واضح دیدمشبیمارستان های منطقه سه میشه گف کشتارگاه انسانی شدنرسیدگی ب قدری خوبه ک اگه زنده بری مردتو تحویل میدنقبلا فقط غروب جمعه ها دلگیر بود حالا هر ثانیه ام توی غروب جمعه قفل شدهطعم تعطیلی چ زیبا شده من چشاییم توی این حیطه نمیکشه!خیابونا پر از وسایل عید و سفره هفت سیننمردم در حال خرید ماهی گلی با تنگشنمنم ی دختریم ک باید اینا رو از پشت شیشه ماشین فقط تماشا کنمقبلنا روز شماری میکردم عید میاد  و خستگی ها با استراحت کارواش میشنالان چی؟?الان بوی عیدی ب مشامم نمیرسه غریبه تر از عید نوروز دیده میشهواقعا سال جدیده داره میاد؟من هم دلم تنگه عیده و قهرم باهاش قهر زوری قهر کردم ک نخوام استراحت ب سرم بزنه ک نخواد هوای عید و بوی گلا بزنهمن خاطراتم از عیدو هر شب مرور میکنم دویدن توی دشت رو تصور میکنمبوعیدن گلا رو ارزو میکنماما باید قهر باشم باهاش  سال سومیه ک قهرم باهاش اون ایقد معرفتش زیاده ک همیشه پیشاپیش سلام میده بهرحال اون عید نوروز ماستبچه ک بودم موقع عیدی دادن میگفتن بزرگا بیشتر از کوچیکا میگیرن  یه ان بچگی کردم .و گفتم کاش بزرگ شمحالا ک بزرگ شدم میفمم چرا بزرگا عیدی بیشتر میگرفتن اما کوچیکا ذوق بیشتری میکردن با همون مقدار کم عشق میکردیمهرکی ی ابنبات چوبی ب دست از این سر حیاط میدوعیدیم به اون سر اما بزرگامون رنگی از این ذوق توی چهرشون ندیدمواسم سوال بود چرا؟حالا میفمم بزرگترین اشتباه خاستن از خدا واسه بزرگ شدنههرچقدر ک بزرگتر میشیم دغدغه ها پر رنگ تر میشن دغدغه ها پر سرو صدا تر میشن دوراهی های انتخاب توی ذهنم عمیق تر میشنمات و مبهوت شدن ساعت ها به یه نقطه مکرر تر میشنخنده های زوری بیشتر سر میکشنرویا های بچگی خاطر انگیز تر میشنفاصله ها بین همبازیا بیشتر میشن کلمه فامیل از ذهنمون پاک تر میشن...خطا ب ب کودک درونم ازت عذر میخام ک سرکوبت دارم میکنمازت عذر میخام ک درونم خفت میکنمازت عذر میخوام ک رنگ امید رو در من نمیبینیاز خودم و دردایی ک باعث شد متحمل شم عمیقا عذر میخام 🖤</description>
                <category>MAHTAB</category>
                <author>MAHTAB</author>
                <pubDate>Tue, 11 Mar 2025 12:37:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خوشبختی فیلتر شد :)</title>
                <link>https://virgool.io/@MAHHTAB/%D8%AE%D9%88%D8%B4%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D8%AA%D8%B1-%D8%B4%D8%AF-vwxqf2druinj</link>
                <description>  خوشبختی های من انگار فیلتر شدن   چرا وی پی ان روشن نمیشه؟         loading....بچه بودم میدیدم هرکی افتاد با گریه میره و طلب یه نوازش میکنه از والدینش خب منم تقلید کردم اما چی گیرم اومد؟&quot;پاشو برو ادامه بازیت وگرنه دوتا کتک هم از من نصیبت میشه&quot;بهم بی زبونی یاد داد باید قوی باشی باید دردا رو پنهون کنی و ی لبخند بزنی میخاس بهم قوی بودنو یاد بده اما من ساکت شدنو ازش یاد گرفتم ی خاموشی بی اتمام ازم ساختمیوفتادم و پام خون میومد دریغ از یه اه کشیدن و طلب دست کمک درجا پا میشدم ادامه میدادمبا دستا اشکای دردمو پاک میکردم حتی از دستمالم یاری نمیگرفتمتبدیل شد برام ب یه غرور بزرگ ک شدم دیگ غرورم نذاشت اه و ناله کنمفقط در مقابل نوشتنام دردام ظاهر میشدنیکنوایی صدای درد و کمک خواستنام واضح و رسا بود در نوشته هادفتر پشت دفتر پر میکردمسال میومد و نیومده یکی دیگش اومده بود بنظرم اشتباهه یه جاهایی باید دست بچه رو گرفت یه جاهایی باید بهش گفت قوی بودن بسه حالا خالی کن خودتواگ اینجوری نباشهلیوان درونش پر میشه و با یه تلنگر گریه ها سرازیر میشن طوری ک ب خودت میای میگی اصن چرا دارم گریه میکنم؟؟؟؟/مهد کودک میرفتم ذهن کنجکاوی داشتمهمه چیزو امتحان میکردمیک ان توی نظرم گذشت ایا سکه رو بخورم چی میشه خارج میشه اره؟خوردم و فمیدم نه هنوز واسه توانایی رد کردن سکه از گلوم زیادی بچمزیادی کوچیک بودنم باعث شد حس خفگی بهم بدهفمیدم من اونقدرام قوی نیستمدست بردم و کمک خواستمی روز کامل بدون اب و غذا سر کردم تا رسیدم به بیمارستانی ک مجهز باشهشبب بود شب تعطیلاتپرستار و دکترا باراشون رو برا سفر بسته بودنبعضیا هم داشتن شیفت عوض میکردنبا هزار تا ازمایش و فرو کردن سوزنمنو روانه اتاق عمل کردنخاستم از قوی بودن دست بردارم و موقع فرو کردن سوزن حداقل یکم گریه کنم خالی شم یکی گف  بازمهیس قوی باش تو نباید صدا بدی ناراحتش میکنی ببین حال دلش بده بخنداشکمو ب سرعت پاک کردم و فقط تمرکز کردم و تحملکادر درمان با تعجب دست روی موهام میکشیدناونا ب جای من برای سکوتم گریه کردنب مظلومیتم اشک ریختنب گریه های مامانم اه کشیدنو من سکوتمو همچنان حفظ میکردممیخندیدمبشاش و شاداب میگفتم زود تموم کنین باید برم مهد فردا صب مسابقه نقاشی دارم قراره اول شماااااین جریان گذشت۹ سالم بودپدر و مادرم تازه یادشون اومده بود اختلاف دارنمن بودم و یه داداش دو سالهمجبور بودم قوی باشمدعواپشت دعوا و سرو صدادرخواست طلاق و ....شیر اب رو باز میکردم  و داخل حموم گریه هامو میکردم و به سرعت برمیگشتم کنار داداشمخاهری قربونت بشم چیزی نیست تام و جری شون گرفتهزودی تموم میشه بابانگران نباش اینا همش عادیه بیا بازیمونو کنیمبا کارتون یخچال های ساید بای ساید یه خونه ساخته بودم  و بغلش میکردم میگفتم بریم پناه گاهبریم ماشینای فلزی منتظر منو تو هسن۱۲ سالم شددعوا ها اوج کشیدننامه طلاق دم در بود نیاز ب شناسنامه بودقایمشون کرده بودم  هیسس داداش لوم ندیمهتابببب خوابیییی؟خاااااا پیش خااااا پیش اره خابم میدونم شناسنامه هارو قایم کردی پس زودی برو بیارشب ناچار بردمشوندادگاه نرفتن ولی نمیدونم این رفتاراشون برا چی بودهر روز عصر با گریه التماسشون کردم جدا نشیدفاقد اهمیت بودمبنظرم خودخاهانس با دوتا بچه بخوای جدا شید حداقل بچه هارو این وسط چرا اوردید جدا نشدن ولی من این وسط سرد و بی روح شد درونمدوره کرونا شروع شد من ۱۳ سالم بود گوشیم و دوستامگوشیم و یادداشت هامگوشیم و حرف زدنام با خاهرمگوشیم و اهنگای شبانمحرفا رو با خنده جواب میدادم نمیخواستم نق بشنومولی بازم میشنیدمچی توی گوشیته؟چرا با ما نمیگی و نمیخندی توی اون ماس ماسک چیه؟این دختره کیه؟اون کیه؟دختر و چه به گیم انلاین؟؟بچه بشین درست بخونچشم مامان/:گذشت و هر روز خدا اینا رو شنیدمهر روز خدامو ی لبخند فیک میساختو همچنان فامیل پشتم حرف میزدمهتاب کم حرف شدی!!!اره اخه چرا باید باهاتون حرف بزنم وقتی حرفاتون مثل زخم بال پرندس و مانع پرواز ذوقم میشه چرا باهاتون حرف بزنم وقتی حتی به مامانم هم اعتماد ندارم دست خودم نیست اعتماد ندارماز هرچی غیبت و دردسر بیزارمزندگیم ب قدر کافی سخت گیرانس تحمل دردسر جدید رو ندارم۱۵ سالم شدگفتن ازمون تیزهوشان ورودی باید بدی تمام توانمو گذاشتمبا گریه هم میخوندمکاش الان هم اونطوری بودمکاش سال نهم بخاطر تیزهوشان خوندم و خونددم فک کردم بعدش خلاصمسال بعدش کنکوری شدن بهم سلام دادسلام کنکوریییییییییبشین بخون ده ساعت ک مجبور یییییییزیست و باید بترکونیییییییییاهای کنکوریییییییدهم گذشت با تمام زجرایی ک کشیدمفروردین دهم گفتن ازمون شبه کشوری برای دهم برگزار میشهمعلما گفتن خوب بخونیدش شاید یهو گفتن مثل دوازدهم نهایی هست اینماضطرابش افتاد ب تنماینم گذشتتابستون یازدهم گفتن عزیزان من  موش های ازمایشگاهی پور عباس!اولینننننننننن کسایی هستین ک نهایی یازدهم دارهتسلیت ب قلب رعوفماینم گذروندم اما بعد نهایی یازدهم انگار تمام توانمو ازم گرفته بودن و باید کنکور متوقف میشد هعییگذشت گذشت فک میکردم خفقان قراره کمتر شهاما فشارش داره هنوزم صعودی میره تابعشذهنم مثل معادلات ایکس و وای شده ک با نوشتن خالی میشعچک نویس ذهنم به چرک نویس تبدیل شده اما بدتر از اون پاک کن پاکش نمیکنه انگار با روان نویس توی ذهنم خطاطی شدهالان دوازدهممپشت کنکوری ها یازدهم براشون کنسل شد ببخشید ولی عدالت پس کوووو؟خداجونم صدامو میشنوی یا کابل برقامون بین راه قطع شده؟۵۳ روز دیدم مونده ب کنکورممن تهی از اطلاعات دارم میشمدستتو ازم بریدی ؟داری منو با چی امتحان میکنی با کنکورم؟؟؟؟؟اخه گناه این بنده چیه؟امیدوار وقتی برگشتم بگم خوب تموم شدفقط بهت امید دارم نزار امیدم بریده شه</description>
                <category>MAHTAB</category>
                <author>MAHTAB</author>
                <pubDate>Sun, 09 Mar 2025 11:34:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خاهری حواست بهم  باشه:)</title>
                <link>https://virgool.io/@MAHHTAB/%D8%AE%D8%A7%D9%87%D8%B1%DB%8C-%D8%AD%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D9%87%D9%85-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%87-nxrbxfgpqtv3</link>
                <description>با ی نقل قول از یه خواننده شروع میکنم&quot;ریه هام پر سرب ولی سرم پر ایدس&quot;حالا نقلش بدیم از خودمونلحظه هام پر درد و ساعت ها چه تیره سفامیل پر حرف و این دل پر کینسچش مادر از انتظار پر اشک و این ادم دیگ خستستوان راضی ساختن خانواده رو ندارم و شدم پر از دلهره و استرس درازای عمرم ارزوی داشتن ی خاهر و تکیه گاه بدون منت رو داشتم۵ سالم بود  ک خدا ی خاهر توراهی دادو در کمال تعجب همون سال نیومده ازم گرفتشندیدمشحسش نکرددمبوش نکردمباهاش حرف نزدم در واقعیت اما در نبودش همه اینا رو حس کردمهرچی میگذره جای خالیش گوداالی بزرگتر حفر کرده واسمحال دلم بدهوقتشه کم بشه این غمه این همه خاطره وقتشه فکرتو بگذرهخاهری :)کجایی ببینی دارم تنهایی زجر میکشم بعد ک خوب بهش فکر میکنم چقدر خداتورو دوست داشت ک نذاشت وارد این دنیا وحشت بعد شینذاشت طعم سادگی رو بچشی و بخوای لباس پاره کنی تا گرگ شی در مقابل گرگ بیروننذاشت بخای نق زدنای منو بشنوی اخه توهم ادمیحالا ک فکر میکنم خیلی خودخاهم ک تورو واسه بغل .و درددل میخاموجودت ارامشه خاهرینیستی ولی انگار در کنج خونمونیندیدمت ولی میدونم زیباییی ۵ سالگی کسی منو توی سوگ تو همراهی نکرداخه همه فک کردن من هیچی نمیفمممجبور شدم اروم درز در رو باز کنم و گریه های مامانو ببینمباعث شدی بخام زور بزنم واسه خنده های ماماننمیخاد قبول کنه ولی من بازم ازش راضی امنمیخاد قبول کنه من این راهو بخاطر اون دارم میرمنمیخاد قبول کنه درحال درجا و راه فرار از رویاشمممخاهری:)صدها بار شبا باهات حرف زدمپنج شنبه ها فاتحتو دادم بدون اینکه ی بار یادم برهبلاخره توهم مث من بودی شاید بهتر حتیخاهری :)مامان ولم کرده تواین راه گف میزارمت ب امون خداتدیگ دست مادری ب سرم نمیخاد بکشهدیگ نا امیده ازمدیک بی اعتمادهدیگ بچه خوبش نیسم ازم تعریف نمیکنهکمکم کن از خدا بخاهبا تمام وجود معصومت از خدا بخواه دستمو بگیره ب خوبی ب اخر راهم برسم۵۸ روز ب کنکور موندهو من حس امادگی اصن ندارمروز کنکور بیا خودت فرشته ارامشم باشنوید بخش و نور قلبم باشاز بین ادمای دورم تنها کسی ک بهم پشت نکرده توییتنها کسی ک باهاش میتونم حرف بزنم تو و خداستو کجایی؟کجاییی بگی بهم دخترک احمق پاشو خودتو جمع کنخیابونا دلتنگن ک نمیبینن مارو بخدا ارزو میکردم ی بار دستتو گرفته باشم و باهم بریم دور دور اصن از این بهتر مگ داریم؟مواظب خودت و خنده هات توی خیالم باشمواظب مامان هم باش</description>
                <category>MAHTAB</category>
                <author>MAHTAB</author>
                <pubDate>Fri, 07 Mar 2025 10:43:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ارزوی ی صب خارج از ماتریکس کنکور</title>
                <link>https://virgool.io/konkurfightclub/%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D9%88%DB%8C-%DB%8C-%D8%B5%D8%A8-%D8%AE%D8%A7%D8%B1%D8%AC-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%A7%D8%AA%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%B3-%DA%A9%D9%86%DA%A9%D9%88%D8%B1-dredn1iu2ebw</link>
                <description>ارزو میکنم یه صب پاشم و نخوام بعد صرف صبونه فکر و دغدغه ساعت مطالعه و نشستن پشت میز مطالعه برای تست و درس داشته باشمبتونم لم بدم روی صندلی و چایی صرف کنم از زمستون لذت ببرم نه اینکه زمستون از سردی بدن من لذت ببرهکاش سردی فقط ب بدنم زده بود وارد روحم نشده باشه یوقت&lt;\امیدوارم امیدمو بدست بیارم بتونم مث قبلل بدون زجر درسام بخونم امیدوارم کنکورم ب خوبی تموم شهامیدوارم روزی رو شاهد باشم ک چهار ساعت زندگیمو تعیین نکنهامیدوارم چشامو باز کنم بگم اخیییییییییییییییییییش تموم شدبگم تلاشام ارزششو داشتبقیه رو نمیدونم اما یکی از نقاط ضعف زندگیم منفی نگر بودنم هست همه باورم دارن اما خودم ی تیکه از خودمو هم باور ندارم امیدی در من ریشه نکردهبعضی وقتا حس میکنم نوشته هام بی ربطن اره خب هستن ولی بدون اصلاح فقط دست میبرم به کیبورد بقیشو بزا دست خدامنوشتن از باتلاق من میکاههحقیقت رو هرگز ب دیگران لفظی نمیتونم بگمخود واقعیم توی نوشتن میاد پیدا دست خودم نیست و ابدا ک عمدا بکنمشب شده برام زجر ک کی قراره صب شه و من باز پاشم بخونماز زجرش خواب نمیرم یادم نمیاد ورژن قبلیم چی بود ک ده ساعت میخوندبهم یاداوری کن&lt;تا اینجا یه مشت چرت پرت نوشتم ک حتی حس میکنم با خوندنش حوصله ها سرریز شناره نقطه ضعف دیگم اعتماد ب نفس ندارم و خودمو مدام تخریب میکنممامانم خوشاله ک همه چیو بهش در ظاهر گفتم اما هیچی از علاعم و دردام نمیدونهاخه دلم نمیاد بگم بهش .اون یه مادره ک مدام داره کار میکنه برای منه بچشو من بچه تنها کاری ک باید برای جبرانش بکنم درس خوندنه ک ایقد بی مصرف شدم ک اونم انجام نمیتونم بدمقول میدم گزارش بدم اما ایقد در گیر مشکلام میشم یادم میره ی گزارش بدم قولام چی؟مهتاب داری از چی فرار میکنی پاشو بی مصرف  تنها کاری ک نیازه اینه کتابا وا مونده رو بخونی ایقد بی عرضه ای؟؟؟؟میگن دعا ها جواب میده اهای توعی ک اگ تا اینجا میخونی مرسی واسم دعا کن&gt;ی بچم ک لای منگنه و فشار سازمان سنجش و پور عباس گیر افتادم۴ سال عمرمو همینجور دارم سر میکنمروزانه فشار روانی بیشتری رو تحمل میکنماز درد بدن بدون جای زخم تا درد کمر و گردن ک از شدتش ب زمین میوفتی و ب خودت میپیچی دریغ از کارساز بودن یه مسکنتا درس میخونی انگار یکی دستشوبا فشار ب گلوت میچسبونهموقع ازمونا از شدت استرس دست و پات یخ میزنه و سعی داری لرزش دستات رو از همه پنهون کنی۶۰ روز تا کنکورم موندهواسم دعا کنواسه تمام دردام دعا کناگ پیشنهادی داری هم سرتاپا گوشمممب امید   یه    امید  و ندای امیدوارانه از تو خدای من خدای خلق این بنده 🙂</description>
                <category>MAHTAB</category>
                <author>MAHTAB</author>
                <pubDate>Sun, 02 Mar 2025 11:33:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ی کنکوری خستم</title>
                <link>https://virgool.io/@MAHHTAB/%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DA%A9%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%AE%D8%B3%D8%AA%D9%85-w77pc1wqflby</link>
                <description>کتابو ک میبینم ابشار چشمام روان میشه ناخوداگاه یهو به خودم میام میبینم درد بغض داره گلوم رو فشار میده ب هق هق افتادم چشام شده زمردی خونی بی مانندپامیشم دست ب این و اون ک ایهناس دارم میبرم اما تنها چیزی ک میشنوم اینه:میدونم سخته ولی ....ولی چی؟ولی مجبورم بخونم و ادامش بدممیدونم چاره ندارممیدونم پولدار زاده نشدممیدونم توی پر قو بزرگ نشدم ک ب موقع زجر با یه آه بکشم کنارمیدونم در خونه منو شانس نزده ک بگم میگذرهمیدونم ارزو هامو فروختم بابت ارزو های مادرماما میخام لب ب سخن بیارم          اهااااااااااااااای دنیا خستمهههههههههههی نوشتس ولی بستگی ب تو داره درد منو چقد حس کنی چقدر بفمی الان زیر کامنتا پر میشه از اینکه ی کنکوری اینجا چیکا میکنه دیگ هیچی نمیشیی کنکوریم ک با نوشتن خالی میشه اون گردابش اروم میشهاز امروز میام ب بهونه قول دادن ب شما میگمقول میدم از تاریخ  ۱۴۰۳/۱۲/۶   از هفت ساعت خوندن شروع کنم و برسم به ۱۰ ساعتقول میدم ترازم برسه ۶۰۰۰قول میدم تا دوازده اردیبهشت ۱۴۰۴   بیام هر رروز گزارششش بدم ک عمل کردم ب برنامم تونسم درسم بخونمقول میدم کلمه خستمه رو ی فحش حساب کنمقول میدم ب جون اونی ک دارم تلاش میکنم واسشب جون تک دونمب جون دلیل نفسام مادرم</description>
                <category>MAHTAB</category>
                <author>MAHTAB</author>
                <pubDate>Mon, 24 Feb 2025 22:06:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گوشیم دنیای من</title>
                <link>https://virgool.io/@MAHHTAB/%DA%AF%D9%88%D8%B4%DB%8C%D9%85-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-brfaj9qugeks</link>
                <description>ی نوشته فوق العادع کوتاه فقط واسه نفع خودمه انگا میخوام گوشیم بزارم کنار از تاریخ ۱۴۰۳/۴/۲۲تا ۱۴۰۴/۵/۵  ک کنکور دارم قول میدم ب قسم جون مامان    بابا و داداشم        دیگ از اینا عزیز تر ؟نیسک بخونم سخت بخونم\جا نزنم/غر کم بزنم»و ایشالا ک وقتی برگردم و این پست رو ببینم ب رتبه و هدفم رسیده باشم 😮🙈</description>
                <category>MAHTAB</category>
                <author>MAHTAB</author>
                <pubDate>Fri, 12 Jul 2024 19:12:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مامان مواظبم:»</title>
                <link>https://virgool.io/Letter/%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%B8%D8%A8%D9%85-kke3ctrnkklk</link>
                <description>از زمانی ک ذره ای فک میکنیم بزرگ شدیم ب زبونش میاریم  قربون اون دلت برم ک توی هر سنی میدونی این خامی و بچگی ماست و بازم بهم میگی &quot;بچه مواظب باش &quot;خیلی وقتا تو پله اول نوجوونی  و بلوغ ب غرور لطیف و نحیف ما بر میخوره شونه میگریم بالا میگیم    دیگ بچه نیسیم امان از اینکه اون مهربون گرگارو با لنز تجربش دیده اما ما با خامی خود همه رو عین او مهربان دیدیمهرچی میگذره بیشتر ب خودت بیشتر میگی      کاش گوش کرده بودم کاش گفته بودم باشهقربون اون خنده هات برم ک با وجود قهر و نق زدنام میگفتی&quot;بچه ناهار سرد شد &quot;یا وقتایی ک شب و بی شب میومدی چک میکردی پتوی روی من برداشته نشده باشه یا نکنه اون بچه نق نق چیزیش شده باشهدلت پر خون بودا اما ب من لبخندتو نشون میدادی هرچند الان دیگ میشناسمت و لبخندات واسم تک تکش ی معنی میده یا بعد ی شیفت سخت کاری       قربون صدقه این بچه میرفتییا اون زمانی ک توی مطب دکتر جلو روم میگفتی خوب میشی درد نداره الان بوسش میکنمواقعا وقتی بوس میکردی اتیش و درد دلم خاموش میشدااما اونجایی ک میرفتی پشت دیوار و اون روی نگران مادرانتو نشون میدادنکنه این بچه چیزیش بشه ؟?مامان    🙂بچه بزرگ شد این بچه حالا نمیدونه چجوری و چطوری خوبیاتو جبران کنهاین بچه خواسته هاشو داد تا علاقه های ترو برات جور کنه بشه همون بچه ک ارزوشو داشتیاین بچه حالا شده ک شبا میادد ی نگاه میندازه ببینه نکنه تنهاش گذاشتیاین بچه بعد هر نق زدن و دعوا زجر میکشه چون ترو رنجوندهاین بچه تلاششو داره میکنه اما حس میکنه مایه ننگهاین بچه دلش میاد تمامی تمامش را تکرار میکنم تمامی هستی وجودش را برایت فدا کنداین بچه میخواد این متن رو هم با ی ارزو سلامتی از ته دل برای تو و تمام مادرای دیگ ب جا بذارع...امیدارم توو   و بابا هرگز          صحنه کوه و نوازش نسیم خورشیدی تان را از من کوتاه نکنید  </description>
                <category>MAHTAB</category>
                <author>MAHTAB</author>
                <pubDate>Tue, 09 Jul 2024 18:10:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ی مهمونی سادع</title>
                <link>https://virgool.io/@MAHHTAB/%DB%8C-%D9%85%D9%87%D9%85%D9%88%D9%86%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D8%B9-u2ky8yovdsts</link>
                <description>این فقط   ی مهمونی ساده اساز سه روز قبلش بهم پیام داد   &quot;شنبه با ده تا از رفیقا خونمون دعوتی بیایا .....&quot;یواش یواش رفتم سر شام به مامانم گفتم &quot; اممم اممم چیزه   شنبه دعوتم ی دورهمی&quot;&quot;باش /چییی کجا ؟ ب سلامتی کجا تشریف میبری؟&quot;هنوز شنبه ای ظهور نکرده و باید نق هاشو گوش کنم خدا بداد وقتی ک برم و برگردم برسه&quot;دعوتم خونه رفیقم قرار بود بعد نهایی بریم دور هم بخاطر یکی از بچها افتاد شنبه&quot;زیر چشی نگام میکرد و منم سر به زیر لقممو میگرفتم میدونسم منتظره نگاش کنم  و شروع کنه&quot;مگ شما درس ندارین ؟بیکاره؟بشین درست بخون بچه  😒..&quot;&quot;مامانننن ....اخه &quot;&quot;اینو بزار ب حساب تفریح اخر هفتم بزار 😕&quot;&quot;باشه حالا کی هست و کیی میاد؟&quot;&quot;شنبه عصرش هر وقت با رفیقا برم دیگ عصر شروع میشه &quot;&quot;عصررررر!زود نرینا اااااا روز درسیتون خراب میشه......   باتوعمممم&quot;&quot;باشه باشه دیر میرم😐هشت شب میرم هشت و ده دقیقه میام&quot; متاسفانه این پیام در ذهن بنده باقی ماند و جرعت خروج از دهان پیدا نشد ///&quot;چشم مامان هرچی ط بگی&quot;با ی زوری راضی شد اما با شرط اینکه حتما اون روز برنامه درسیمو انجام بدم گاهی وقتا میگم این چ وضعیه این چ زندگییییاین چه صیغه ایههههههمیشه خدا زیر سلطم مگ خونه رفیق رفتن ی روز در هفته یا یک ماه یا یکبار در سال جرمهبعدش ی نفس عمیق میکشم و میگم همه چی با قبول شدن دانشگام درست میشه بخون فقط همه چی بعد ۱۸ سالگیم درست میشه وارد ۱۹ میشم مستقلمشاید همش خام باشه ولی نمیدونم این بهم داره امید به زندگی میدع شاید این خیال خام تهش بازم چاه و چاله باشه شایدم بشه عین قصه ها اما با این تفاوت ک خودم سوار اسب سفید خودم شدم😂واقعا درک نمیکنم چرا بچه ک بودیم   نصف ارزو ها     &quot;شاهزادع سوار بر اسب سفید&quot;اما اون وسط من با همه مخالف بودم و ارزو هام شبیه کتابام بودخونه شکلاتی گذشت و بزرگ شدیم ارزو ها تغییر کرد هرکس وانمود ب شغل مورد علاقش کرد من ادای معلم رو در میاوردم برعکس بقیهاینجا هم عقیده ام بوی تنهایی میدادگذشت و بعد از ی اتفاق ک طی بازیگوشی خودم افتاده بود بنده از سر بازیگوشی زیاد هنگام بازی کردن دوتا سکه خوردماز ظهر با ماشین بکوب بکوب رفتیم تا حدود ۹ شب رسیدیم بیمارستان نمازی  فقط ی جمله باعث شد هیچ صدای دیگه ای ب گوشم نرسه و مدام تکرار میشد&quot;دکتر و جراح اطفال رفتن مسافرت یا شیفت ندارن&quot;از روی شانس پرواز یکیشون کنسل شد و منو بردن چکاپپروسه طولانی بود و طی همه کارایی ک قبل عمل کردن    یک کلمه زیاد شنیده میشد&quot;قلک&quot;مگ قلکی         قلک چطوری      قلک      قلک   ......اما واقعا شده بودم عین قلک حرفا رو دریافت میکردم و همه  نق هاشون رو میزدن اما من هیچ گله ای نمیکردم  حتی موقع سوزن زدناشون صدایی نمیدادم اشک در نمای سکوت جاری میشد نمیدونم کی چنین فهمی بهم داده بود اما با ۵ سال سن همه در تعجب چنین عکس العمل بودنفردا صب ساعت ده دیگ اثری از الیاژ های توی گلوم نبود خوشال بودم خیلی ب مقداری ک هیچ دردی حس نمیکردمفک میکردم اخرای عمرم باشهاینجا بود ک تصمیم گرفتم     منم پزشک میخام بشم شاید اون زمان هم ی کوچولو عین من ب منه بالغ نیازمند بشهب امید کامل شدن جورچین هدفامید دارم خدا پشتمه عمیقا حس میکنم اخراش قشنگه🙃......</description>
                <category>MAHTAB</category>
                <author>MAHTAB</author>
                <pubDate>Thu, 04 Jul 2024 14:52:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گلوله ترس</title>
                <link>https://virgool.io/@MAHHTAB/%DA%AF%D9%84%D9%88%D9%84%D9%87-%D8%AA%D8%B1%D8%B3-gqg6ouguu22x</link>
                <description>شدع ب لحظه مرگ با انبار گناهانش گوید بار اخرس شدع با اندوهی ب مقیاس بی مقیاسش گوید ک این دل بی خبرس شدع با گریه ی بی پایانش گوید ک از هیچ و هیچ کس نیازرده اس شدع با اندوهی مادرانه گوید ک بچه اش بی تجربه بوده اس شدع با غم پدرانه گوید ک اخرین فرصتی اس ک ب فرزند خود داده اس شدع با ذره ای احساس گوید ک اخرین بخشش اس شدع با خود و خدای خود چنین گوید ک اخرین نزدیکیس شدع با زخم دل از او گوید نفهمیده اسشدع با اشکی خونین گوید اخرین اعتماد اس اعتماد من ب اوهممون اشتباهایی رو تکرار میشیم ک شیرینی ان ب قدری زیر زبان مزه داده ک با تمام زجرش خواهانه تکرار و وقوع دوبارع انیماشتباهی ک مارا از سکوی ترقی ب کف خیابون کشیده اس اما حیرت اور خواهان انیمی تکرار ک گویا صد جهد در خود دارد اما با گوش کر  شروع ب خاموش کردن عقل خود میکنیم و با دل خود خواهان انیمخیلیامون میگیم        ن هرگز ما چنین نبوده ایم و نخواهیم و در عین حال خیلی های دیگه هم ب بهانه های متفاوت دست ب انکاریم ک ثابت کنیم اشتباهی مفید بود یا ب دنبال دلیلیم ک بگیم تکرار ان اشتباه ب نفع ماستبنظرم این خود ماعیم ک داریم خودمون گول میزنیم یا جوری رفتار میکنیم انگار  ک    چون گول بقیه را خوردیم شکسته و زمین خورده شده ایمحس میکنم ی ذات ثابت و جدید توی همه پیدا کردمبهانه های مکررجوری واسه توجیح و بهانه جویامون تلاش میکنیم ک اگ واسه روی هدف این تمرکز رو گذاشته بودیم رسیده بودیم بهش اما تلاشی ک صرف فرار از هدف میشهساده تریناشون  وقتش نیست !هنوز زودع   یا برعکسش      دیگ دیره واسشمن ؟من تواناعیشو ندارم اصن فکرشم نکنفردااااا قول از فردا میترکونمش                   امروز همون فرداعیه ک گفتی اما چون تاریخ نزدی بازم میشه فرداش درحدش نیستم اصن منو در حد اون نبینا عمرااز کجا شروع کنم ؟اووووووووو من خیلی عقبم نمیریم ولشالان وقت عشق و حالمه قدمایی ک برمیداریم و جلو میریم تا بهش بگیم اما چون حرکتی نمیزنه برمیگردیم پله اولمنطقه سه تشریف دارمپول نیست خانواده روشن فکری ندارمهمه اینا رو برات رترجمه میکنم توی ی جمله ک درکش تجربه  میخادد البتع دلم نمیخاد ب حدی رسیده باشی ک ب عمق وجودت برسه و با تک تک سلول بتونی بفهمیش امیداورم زودتر از اینا از این مرداب تقلا بیای بیرونهمش تو ی حرف ختمه              جربزه مبارزه ندارمجرعت روبه رو شدن با مشکلو ندارمترس از شکستای متوالی دارمترس از محدود شدن دارم یا     ...ترس از ارتفاع بعد از پریدن محو میشه توی حس هیجانش ترس از افتادن بعد از انجامش  محو میشه توی شوق موفقیت اون کارترس از گفتن خواستع در مقابل والدین یا هرکسی بعد از اعتراف محو میشه توی بدست اوردن خواستعترس از مقاومت بعدش محو میشه توی حس افتخار قوی بودنترس از اعتراف ب شخص یا مادر یا .... ب احساس زندانی شده در دل محو میشه توی بدست اوردن شخص یا خالی شدن دلی ک عین گوداال شنی پر بود </description>
                <category>MAHTAB</category>
                <author>MAHTAB</author>
                <pubDate>Fri, 28 Jun 2024 16:09:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شیطان من</title>
                <link>https://virgool.io/@MAHHTAB/%D8%B4%DB%8C%D8%B7%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%86-bbld9cpgozez</link>
                <description>انگار مه زندگی منو فراگرفتعکی دوستع و کی دشمن؟?یا نکنه همه اطرافیانم دشمن هستن ?نمیتونم تشخیص بدمکسی ک توی این مه ب سمتم میاد                شیطانه یا فرشته؟برای نجات من اومده! یا برای نابودیحقیقت ب قدری نامفهومه  ک حتی یک مه بسیار ضعیفه هم میتونه مخفیش کنهکاتولیک ها معتقدند ک انسان ها سه نوع دشمن دارناولین دشمن درون خودشونه                      ک با خصوصیت هایی مثل تنبلی اونارو ضعیف میکنهدومین دشمن انسان های دنیویه                ک از بیرون باعث تحلیل رفتنشون میشعسومین و اخرین دشمن ارواح شیطانیع       ک......ارواح شیطانی با روش های متکبرانه و در عین حال وسوسه انگیزانسان هارو فریب میدن و گیج میکننباعث میشن هم از درون و هم از بیرون تحلیل برنولی کی تاحالا ی روح شیطانی دیده؟?حتی اگ وجود داشته باشن چیزی جز نیروی خارجی نیستندرستع که نیرو های خارجی میتونن انسان هارو گمراه کننولی در نهایت تمام این کارهای شیطانی از میال انسانی سرچشمه میگیرنپس نمیتوان فقط ارواح شیطانی رو مقصر دونستهنوز ادامه دارد </description>
                <category>MAHTAB</category>
                <author>MAHTAB</author>
                <pubDate>Fri, 28 Jun 2024 13:05:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ماتریکس ی کنکوری</title>
                <link>https://virgool.io/@MAHHTAB/%D9%85%D8%A7%D8%AA%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%B3-%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DA%A9%D9%88%D8%B1%DB%8C-bdpqqdwjylk2</link>
                <description>شوق پرواز داشتن باعث تشکیل بال هام شد معتقدم ک نصف کنکوریای ایران توی یه ماتریکسن همه هم حس گیر کردن توی برمودا رو داریم به علاوه خفقانی ک انگار بالیشت شب رو عزراییل با فشار روی گلو گذاشته اما به ملاقات مرگ لامصب نمیریمگیج مبهمه ذهنم مث متن بالاییزندگی من شده دو قسمت    زندگی قبل کنکور و بعدشبعدش ک هنوز نیومده ولی چشمم بهشه مث وقتایی ک توی تاریکی شب چشمم به اون ته تهای دریا گیر میکنهقبل کنکورم شده       سه قسمت بیدار شدن و نوش یه چای اونم ب اجبار پایین رفتن لقمه های نون پنیرمدرس خوندنایی ک نمیدونم کی قراره تموم شن ناهارایی ک بازم با استرس میره پایین جوری ک گاهی نای گلوم مثل لولایی خراب شده میگ خب خب حالا برم پایین یا بیام بالا ؟&lt;ی نیم نگا به خواب و دیدن جلسات خیالی کنکور یا خواب موندن از جلسه بازم درس :(   گفتم ک تموم نمیشهحالا ی شام ک حتی ذره ای اشتها ندارم واسش اما بخاطر تایم خوندن بعد شام و کار کردن اون مغز بی صاحاب باید بخورمحالا سوالی تو ذهنت اگ پیش اومد بپرسا ولی حدسم اینه میخوای بگی گشت و گذار ی کنکوری کجاس؟هفته ای  ی بار اونم اگ خیلی خوشانس باشی و منطقه خوبی باشی بتونی ازتفریحات استفاده کنی وگرنه توی منطقه ۳ فقط گزینه دیدن از خونه فامیل رو برات مهیا میکنن -ـــــ-شبیه عوض کرد ن  قفس میمونه از این خونه ب اون یکی شاید بهتره همینجا گرداب دارک این مارتریکس   رو ببندم شاید بعضیا هم مث بچه دبیرستانی ک ۱۵ سالشه و خیال بافه بخوان امید هاشون رو نگه دار نبلاخره خودمم همین بودمچ خیالایی .....تنها لذت اینه ک میشینم فک میکنم بعد کنکور:         ---    ی خواب ی هفته ای جبران ساعت سه بلند شدنای امتحانام     ---    ی گشت و گذار بدون دغدغه و فکر اینکه بازم قراره برگردم ب قفس و درس و نشستنای بی حد و مرز روی ی صندلی&lt;&lt;؟؟    --- فیلم اونم تنهایی    --- لمس فرمون و یاد گرفتن رانندگی ولی اینبار سوار ماشین واقعی نه ماشینای توی پارک    --- خرید لباسا و چیدن چمدونم واسه تجربه ی شهر جدید    ---چت با دوستام:)    --- گشتن با دوستام البته اگ جدا نشیم    --- نوشتن داستانم درمورد این چهارسالی ک تحمل کردم(اره از نهم خوندم    -- -  بقیش یادم نمیاد فعلا ک از ذوق حرف زدنش ی ریز خنده واسم اومد یکی از تجربه هارو تو بگو من امتحان کنم .&gt;۳ ب امید تاریخ    ۱۴۰۵/۵/۵         ک برسه </description>
                <category>MAHTAB</category>
                <author>MAHTAB</author>
                <pubDate>Tue, 18 Jun 2024 14:35:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طی کشیدن پلکان زجر</title>
                <link>https://virgool.io/@MAHHTAB/%D8%B7%DB%8C-%DA%A9%D8%B4%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D9%BE%D9%84%DA%A9%D8%A7%D9%86-%D8%B2%D8%AC%D8%B1-ahi3solvnur9</link>
                <description>شارژم تموم شدع.....شده برم باالا پشت بوم بگم     ایهناسسس تمومم تموم چرا نمیفهمید چرا درک نمیکنین گوشی با اون همه میلیون میلونی هایی که واسش خرج میشه و هی لول اپ میشه بازم داره شارژ تموم میکنه و دشارژه میشه از منی ک ن شارژر                ن پاور بانک               ن بهینه سازی دارم خدایی چ انتظاری  دارید روزانه شاهد فشار های خفقان کننده ایم ک داره به ما بچه ها وارد میشهدانش اموزی که بی هیچ دلیل در کسری از ثانیه زمین را ناخوداگاه با تمامی سطح بدنش لمس میکنه و با سر میوفته و از هوش میرهقصد امتحان دادتن داشت اما حالا  بیمارستان ختمش شد یا اونی ک از شدت استرس شدع بود عین بیمار تحت دستگاه اکسیژنی ک فشار اکسیژن و ظرفیت کپسول از ان وداع کرده و بهش نمیرسیدنفس نفس زدناش به منی ک ته سالن نشسته بودم میرسیداهای مسئولی ک ادعا میکنی کشور به پیشرفتگی اروپا رسیده ایا از حال ما خبر داری یا فقط شبانه قانون تصویب میکنیتوی این دورانی ک رفتم اندازه چندین سال صحنه هایی به تاریکی شب های بدون ستارمون دیدمحرفایی شنیدم ک از صد تا ترکشی ک به جانبازا میخوره دردش بیشترهیا کسایی رو دیدم ک در فجیع ترین حالت اجبار به نشستن توی حالت امتحان انداز اونی که با اسکلت مصنوعی و عصا به دست در حال راه رفتنه تا اونی که با دو نفر حمل شده وارد سالن شدهلابد پول ویلچر نبودهاخر حق دارعیکی از بچه ها همین امروز ب خندع گفت عه بچا یه چیز ۳ تومنی خریدم باور نمیکردم اصن باشه کناریم به طعنه گفت چرا چوب شور و ادامس شیک هنوز هستلحظه ای به بچه های سر چهار راه فکر بکنچطوری میخاد ی پرس غذا بگیره یه تیکه نونقبلا کمک ها بهشون بیشتر بود    چرا:)   چون:(همونایی که داشتن صدقه ای یا کمکی میدادن حالا کم کم خودشون در حال رصد از خط فقرنخدایی حق ما این نیست :)</description>
                <category>MAHTAB</category>
                <author>MAHTAB</author>
                <pubDate>Mon, 10 Jun 2024 11:47:52 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>