<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های MAMMAD</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@MAMMAD15</link>
        <description>ممد دختری در مزرعه</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 11:00:01</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/774728/avatar/Ywyp5f.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>MAMMAD</title>
            <link>https://virgool.io/@MAMMAD15</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ممدنامه روایت زندگی روزمره یک ممد</title>
                <link>https://virgool.io/@MAMMAD15/%D9%85%D9%85%D8%AF%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%85%D8%B1%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D9%85%D8%AF-dcsuto6dvx8i</link>
                <description>تلفن رو که قطع کردم، گوشیمو روی میز گزاشتم و فقط به آینه زل زدم، قلبم تند تند میزد. بالاخره بعد از 2 سال تلاش آقای احمدی قبول کرده بود که دوستش که انتشارات داره رو راضی کنه برای اینکه بیاد و کتاب جدیدمو بخونه. یعنی اگه از کتابم خوشش بیا واقعا کتابمو چاپ میکنه بعدشم که چاپ شد از حق تالیف یه عالمه پول گیرم میاد بعدشم پولمو میزارم روی پول خونه که یه خونه بزرگتر بگیریم. با بقیشم کیسمو آپدیت میکنم که یجوری قارقار نکنه که از صدای دسته ی کلاغای مهجر و پیست هلی کوپتر رانی و صدای داد زدنای اصغر اقا، همسایمون باهم بلندتره. اگه قبول کرد همین امشب همه ی اهل منزلو پیتزا مهمون میکنم.انگارم قراره چقدر پول بگیرم. اصلا معلوم نیست دوست اقای احمدی کارمو قبوال کنه، وای خود اقای احمدی خوشش اومده بود و میگفت پتانسیلشو داری. هرچی نباشه یه نویسنه و استاد ادبیات دیگه ازم تعریف کرده. پس چی.همینطور که توی دلم قند اب میشد و توی بدنم مهمونی بود یهو یه چیزی خورد به کمر. منم یَک داد بلندی از ته لوزالمعدم زدم که اصغر اقا ممکن بود بود بهم بخاطرش مدال بده. پشت سرمو نگا کردم دیدم مامانم با دامن گل گلیش با ملاقه پشتم وایساده. مامانم با اخم تک ابرویی معروف غضبناکش بهم نگاه کرد و گفت: مگه صد بار بهت نگفتم وقتی هندزفری توی گوشته یه گوششو بزار بیرون که صدات کنم بفهمی یا نه؟؟؟!!! منم با اینکه کمرم هنوز داشت میسوخت صاف وایستادم و گفتم: دقیق بخوام بگم صدو سی و چهار بار گفتید. مامانمم که سعی میکرد خندشو قایم کنه بهم گفت: مگه من با تو شوخی دارم بچه! پاشو برو برای ناهار نون سنگک بخر آبگوشت بار گزاشتم بابات با نون سنگگ دوست داره. منم با حالتی که انگار دیگه ارادم دست خودمه و دیگه به حرف هیچ احدی گوش نمیدم گفتم: مادر.... من دیگه یک نویسنده ی افتخار امیز این کشورم. این طرز برخورد با یک سرمایه ی ملی نیست. من باید یه خدمتکار داشته باشم تا برام نون بخره نه اینکه خودم برم.مامانم ملاقشو گرفت بالا و با لحن تهدید آمیزی گفت: حالا یه کتاب برای ما نوشتی، کوه که نکندی. بعدشم با یدونه کتاب نوشتن میخوای خدمتکار بگیری بچهه جون!!! پاشو برو نون برای ناهار بگیر زیادیم ادا در نیار. منو میگی، یجوری به احساسات عین برگ گلم برخورد سعی کردم ادای بغض کردن الکی دربیارم، با لب و لونچ آویزون گفتم: مامان خیلی بدی! بهم بلخولد اصن من قهلم!!مامانمم نه گذاشت نه برداشت گفت: اصلن مهم نیست که قهری یا هر چی. برو 2 تا نون بگیر بعدش هر غلطی خواستی بکن. به من چه اصن...منم که میدونستم مامانم اینو میگه با یه خنده ی ریز کردمو گفتم چشم میرم میخرم.لباسامو مرتب کردم، سویتشرتمم پوشیدم چون اگه نمیپوشیدم یخ میزدم. تازه وسطای مهر بود ولی هوا عین چی سرد شده بود. یجوری که مجبور بودم تو خونه هم 2 تا جوراب بپوشم، 2 تااااااازتوی شلبوار بیرونم کیف پولم رو در اوردم. 13 و پونصد داشتم برای 3 تا نون بس بود. اومدم سمت در درو که باز کردم دیدم خواهرم، رها داره کیلید میندازه توی در. بهش گفتم: خوش اومدی همشیره. کوه با رفیقات خوش گذشت؟؟؟ رها خندید و جواب داد: اره جات خالی 2 تا ایستگاه رفتیم بعدش دیگه از نفس افتادیم و برگشتیم. همه هم بهت سلام رسوندن. انگار هنوز هموم محمد 7 8 ساله ای که دیدن. منم گفتم علیک سلاممو بهشون برسون. بهشونم بگو حالا مثلا الان 15 سالمه ها، شدم قد غول. جزئییات ماموریتتم بعدا برام ایمیل کن من باید برم نون بخرم و از در بیرون رفتم و رها هم با چشم غره اما به یه نیشخند درو بست. بیرون هوای خیلی خوبی بود، البته با 2لا لباس و 2 تاااا جوراب. رفتم که نونو بگیرم یه خانوم پیری جلوم بود. توی اون کیف کوچیکش دنبال یچیزی میگشت. تنور نون هم تا چند دیقه دیگه اماده میشد. خانم پیری که جلوم بود بهگ گفت: پسرجون بیا ببین این چند تومنه من چشم نمیبینم. توی دستش 10 هزار تومنی بود. گفتم حاج خانوم این 10 تومنه. خانوم پیره یهو به کیفش زد به شکمم که احساس کردم بجای اون خانوم یه فیتنس کار حرفه ای زده بهم و گفت: من توی کیفم یه 50 تومنی داشتم چرا الان 10 تومنه. منم یه ژست دفاع از مناطق حساسم گرفتم و گفتم: حتما اقتصاد مملکت خیلی بهش ضربه خورده با پهباد اومدن پنجاهییه شما رو با یه 10 تومنی عوض کردن برای همین الان اقتصاد ما الان از آلمانم بهتره. یهو صدای خندهی شاطر جون بلند شد گفت: پسرجون خوب گفتی. حاج خانوم شما دیروز با تراولت از اینجا نون خریدی بعدشم رفتی مغازه بقل. تقصیر این اقا پسر نیست که خودت خرید کردی. خانوم پیره یجوری چهرش رفت تو هم که یادش بیاد انگار برای اولین بار لیمو ترش خورد بعدش یطوری که انگار جواب چرایی خلقت رو فهمیده گفت: اهان اونو میگی مادر اره دیروز خرید کردم یادم نبود. جوون ببخشیدا. منم که هنوز دلم از اون ضربه ی نهایی جان سینا درد میکرد گفتم: نه نه این چه حرفیه حالا خوب شد که سوءتفاهما حل شد بعد نونمو از شاطر جون گرفتم و همراه جوونم دویدم سمت خونه. باید سریع ناهار میخوردم که سریعتر برم سر محل قرار که بلکن توی زندگیط ما هم یه فرجی بشه و نویسنده بشیم.</description>
                <category>MAMMAD</category>
                <author>MAMMAD</author>
                <pubDate>Sat, 16 Oct 2021 09:36:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هرماس ده حلقه ی جهنمی</title>
                <link>https://virgool.io/@MAMMAD15/%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%A7%D8%B3-%D8%AF%D9%87-%D8%AD%D9%84%D9%82%D9%87-%DB%8C-%D8%AC%D9%87%D9%86%D9%85%DB%8C-cixxrxwbqes5</link>
                <description>هرماسده حلقه ی جهنمی دنیا اونجوری که ما فکر میکنیم زیبا و ساده نیست. دنیا گندابی از گناهان و هوس های کثیف ادمیزاده. ادمیزاد و شیاطینمن این رو وقتی فهمیدم که روی جسد بزرگترین دشمنم و بالای تپه ای از اجساد ایستاده بودم. بالاخره بعد از مدت ها مبارزه، بشریت رو از قل و زنجیر گناهانش رهانیدم.ولی بعد از همه ی اون سختی ها و درد هایی که کشیدم، بالاخره موفق شده بودم انتقامم رو بگیرم. ولی چرا؟ چرا بعد از آزاد کردن بشریت از بند محدودیت هایش، احساس راحتی نمیکنم؟ چرا بعد از گرفتن اون انتقامی که سال ها منتظرش بودم نمیتونم اروم بشینم؟ چرا قلب پر از زخمم، زخم از دست دادن عزیزانم، زخم مبارزه هایی که بخاطر نداشتن قدرت باختم، زخم ننگ خونینی که تا خود جهنمم با منه، نمیتونم اروم بگیرم؟هنوز قلبم بخاطر زخم های ریز و درشتی که از ادمها خورده، ازش خون میچکه و جای خالی روحم که بخاطر نابود کردن دشمنم هزاران تکه شد هنوز احساس میشه.آتش انتقام من هنوز شعله ور مانده و زبونه میکشه. انتقام من هنوز تموم نشده. انتقام من هنوز از این دنیای لعنتی که همه چیز رو از من گرف تموم نشده. من باید انتقام بگیرم از این دنیا و ادمهای توش تا نزارم بتونه دوباره از من کسایی که بهشون اهمیت بدم رو بگیره.من این دنیای لعنتی رو به سلطه خودم درمیارم تا دیگه هرگز، هرگز نتونه به قلب من لطمه ای بزنه.انتقام من از این دنیا تازه شروع شده...</description>
                <category>MAMMAD</category>
                <author>MAMMAD</author>
                <pubDate>Tue, 12 Oct 2021 12:20:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>Light novel</title>
                <link>https://virgool.io/@MAMMAD15/light-novel-s89ghc7zzgpm</link>
                <description>Light novelDid you ever heard about light novels? Do you know the difference between a novel and a light novel?Light novels as it is in its name it’s a novel that it’s lighter and easer to read and understand it than normal novels. Light novels are shorter than novels and they’re faster to read to them to. Light novels usually are about 100 pages but novels usually are more than 150 pages. A novel has a harder and deeper literature than light novels and they’re harder to read.You think which one is more interesting for younger sociality? Light novels are more attractive than novel for teenagers and younger people because light novels are easer and faster to read than novels.Thank for reading my post.Have a nice day.</description>
                <category>MAMMAD</category>
                <author>MAMMAD</author>
                <pubDate>Sun, 20 Jun 2021 17:34:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای اسم داستان به کمک نیازمندیم (روایت یک داستان عاشقانه کاملا کلیشه ای)</title>
                <link>https://virgool.io/@MAMMAD15/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D9%85%DA%A9-%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D9%85%D9%86%D8%AF%DB%8C%D9%85-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84%D8%A7-%DA%A9%D9%84%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%A7%DB%8C-rpzqb2ptmivh</link>
                <description>فصل 1:از ماشین پیاده شدم وقتی که خدمتکارم در رو برام بست کیف رو به دستم داد و گفت مواظب باشید ارباب جوان.مطمئن هستید که لازم نیست من با شما بیایم؟گفتم نه نیاز ندارم، میخوام توی مدرسه مثل یک پسر عادی باشم و راه افتادم....پا داخل مدرسه که گذاشتم مثل هر روز همهمه ها و پچ پچ ها شروع شد-هی اونو میبینی.اون ایچیرو ناکاموراست.هر روز با ماشین مخصوصس میاد مدرسه و میره!!-اینو که همه میدونن.من شنیدم ک توی خونشون بالای 100تا خدمتکار دارن که 20 تاش مال اونه.-وااای!!خیلی جذابه.نه؟تازه پولدارم که هست.قیافشم که حرف نداره.همه چیز تمام! اگه میتونستم میخواستم یه روز باهاش ازدواج کنم.-شششششش،بلند نگو الان صداتو میشنوه....البته درسته که خیلی جذابه و همه چی داره و اون که همه چی داره نمیاد به منو تو نگاه کنه که....و بالاخره به کلاسم رسیدم.داخل که شدم بچه ها هنوز زیر چشمی نگاهم میکردن و پچ پچ میکردن.کیفم رو روی زمین گذاشتم و کتابم رو از توش در اوردم و خواستم که مشغول مطالعه شم یکی از دخترا اومد جلو و گفت:امممم....ناکامورا سان ب-برای امروز بعدازظهر کاری ندارین میخواین که با ما نهار بخورین؟...از اونطرف میزم هم یه پسره گفت: اگه امروز وقتت خالیه میخوای بیای به تمرین بسکتبال؟-نخیر1ناکامورا سان میخواد با ما به کتابخونه بیاد مگه نه...-کی گفته اون قراره که با ما.......از روی صندلیم بلند شدم و با صدای بلند گفتم:اهم...خیلی از همتون عذر میخوام و خیلی خوشحالم که منو دعوت کردین ولی امروز وقت من پره نمی تونم جایی برم.و بعد به سمت در رفتم.وقتی به در رسیدم ناگهان به کسی خوردم.برگه هایی که توی دستش بودن ریختگفتم معذرت میخوام و رفتم که برگه هارو بردارم.وقتی سرم رو بالا اوردم دیدم صورتش داره توی نور میدرخشه.گفت:واقعا متاسفم.صدمه که ندیدین، ناکامورا کون؟من که غرق در تماشای اون بودم با مِن مِن گفتم:نه خیلی ممنون.شما خوبید سوزوکی سان؟سوزوکی که حالا کمی قرمز شده بود گفت:خیلی ازتون ممنونم.راستی امروز بعد از مدرسه کاری دارین؟من یه کافه ی خوب پیدا کردم.قهوه هاش خیلی خوشمزن.اگه تونستین میخواین با هم بریم؟من که از خوشحالی تو پوست خودم نمیگنجیدم با خوشحالی گفتم:امروز وقتم پره ولی میتونم خالیش کنم.سوزوکی گفت:واقعا!؟خیلی خوشحال شدم.پس تا بعد.هنوز از خوشحالی نیشم باز بود که ساعتم از بالای تختم افتاد روی سرم.(نوت یا پانویس یا پاورقی یا هرچی:در داستان میبینیم که یک سری پسوند وجود دارد.اگر معنیشونو نمیدونید من اینجا براتون نوشتم:(در اصل کپی کردم.با تشکر از مرجع)سان :بعد از اسم میاد و برای مخاطب قرار دادن خانم/آقا یی که قابل احترامه.کون :بعد از اسم پسرایی میاد که کاملا با اونها احساس راحتی میکنیم.ساما :احترام خیلی زیادی.درحد بانو یا سرورم که هم برای آقابون به کار میاد هم برای خانومای مقام بالا.چان :معمولا برای دخترا استفاده میشه.بعد از اسم کسی که کوچیکه میاد و برای نشون دادن صمیمیته.سنپای :آخر اسم سال بالایی های مدرسه یا باتجربه تر ها توی محیط کار میاد و برای خانم و آقا یکیه.سنسی:استاد یا معلم یا هر خانم/آقایی که بهت چیزی یاد بده.)اگه خوشتون اومد با لایک و فلو میتونید به من کمک کنید و مشوق بنده شوید و اگر نظری نقدی پیشنهادی چیزی دارید ممنون میشم بشنوم.</description>
                <category>MAMMAD</category>
                <author>MAMMAD</author>
                <pubDate>Sat, 24 Apr 2021 14:48:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انیمه هایی که با آنها از خنده، اشکتان درمی آید!</title>
                <link>https://virgool.io/@MAMMAD15/%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D8%A2%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B4%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D9%85%DB%8C-%D8%A2%DB%8C%D8%AF-xdvndqkxomx1</link>
                <description>با عرض سلاملکم دوباره، ایندفه من با کوله باری از چرت و پرت،ببخشید چیزای که دیدم و بلدم اومد.راستیتش پست قبلیمو که خودم خوندم دیدم  WoW چی نوشتم به نظر خودم برای من خیلی خفن و فلسفی بود البته برای پست اولم نمیدئنستم چی باید بگم پس اونو گذاشتم ولی بگم اکثرش از شنیده ها و دیده هام بود و من هنوز دارم یاد میگیگیرم:)ایندفه اومدم تا بهتون چندتا از انیمه های واقعا بامزه ای دیدم رو بهتون بگم،پس بریم ببینیم که چی داریولی همین اولش بگم همه ی اینها نظرات خودمه و نظرات دیگران نیست پس فوششو به خودم بدید،البته فوش ندید دیگه.دوم اینکه اینا از همه ی انیمه های جهان جمع اوری نشدند پس اگر انیمه ای دیده اید که به نظرتان جالب بیده،یه کامنت خوشگل بزارید و منو با خبر کنید.خب شروع کنیم دیگه........1-Gintama:نام انیمه: Gintama /گینتاماسال انتشار:2006 تا 2018تعداد فصل: 8 فصلتعداد قسمت ها:367 قسمت(چندتا فیلمم داشت که دیگه خودتون برین ببنین)ژانر: اکشن، کمدی، تاریخی،سامورایی، علمی-تخیلی، شوننحالا داستان انیمه:این انیمه ادم باید بگه ته خنده.میدونید یا نمیدونید این انیمه معروفه به بهترین انیمه کمدی.حالا درباره ی داستان توی یه شهری به اسم اِدو که شهر سامورایی هاست، یه روز فضایی ها که به اون ها آمانتو میگن، به این شهر میان و قدرت رو به دست میگیرن.بعد از اون حمل شمشیر رو ممنوع میکنن.حالا شخصیت اصلی یه مردیه به اسم گینتوکی که یه مغازه داره به اسم یوروزویا(کارهای عجیب غریب) که هر کاری رو انجام میده و کاگورا و شینپاچی هم به اون کمک میکنن.(البته اگه کسی کاری بهشون بده)پ.ن:(الانم وسطشم مگه این لامصب تموم میشه)ولی خیلی خوبه انصافا من که دوسش دارم2-One punch man:نام انیمه:One punch man/مرد تک مشتیسال انتشار:2015 ، 2019تعداد فصل: 2 فصلتعداد قسمت ها:24+ 12 ovaژانر: کمدی،اکشن،ابر قهرمانی،علمی-تخیلیحالا داستان انیمه:من تازه این انیمه رو دیدم اولش بخاطر معروفیتش دیدم ولی بعدش توی یه ظهر تا شب 2 تا فصلشو جویدم.داستان درباره ی یه مردیه به اسم ((سایتاما)) که یه ابر قهرمانه که انقد تمرین کرده موهاش ریخته و کچل شده(نمیدونید چه برقی میزنه)و به قدرت های فرا بشری رسیده و قوی ترین مرد جهانه که میتونه هر دشمنسی رو با فقط 1 مشت نابود کنه و این وضوع دیگه حوصلشو سر برده و دنبال یه حریف قدر میگرده وجهان الان توی یه وضع اخر الزمانیه که توش هیولا ها به شهر ها حمله میکنن سایتاما با یه مشت جلوشونو میگیره.3-The day life of high school boys:نام انیمه:The day life of high school boys/زندگی روزمره پسران دبیرستانیسال انتشار:2013تعداد فصل: 1فصلتعداد قسمت ها:12 + 6 specialsژانر: کمدی، بخشی از زندگیحالا داستان انیمه:پسر این انیمه .......معرکس من که عاشقشم. چرا؟چون قشنگ احساس میکنم خودمو گزاشتن تو انیمه.این انیمه اصلا داستان محور نیست و خط داستانی  خاصی نداره و کاملا یه زندگی روزمرس.داستان درباره ی 3 تا دوست به اسمتاداکونی، هیدنوری و یوشیتاکه است که زندگیشونو با کارهای بامزه و عجیب در دبیرستان میگذرونن.دیگه چیزی نمیگم خودتون برین ببینین.4-Saiki Kusuo no Ψ-nan:نام انیمه:Saiki Kusuo no Ψ-nan/زندگی فاجعه بار سایکیکسال انتشار:2016 تا 2019تعداد فصل: 2 فصلتعداد قسمت ها:50 قسمت(فصل اول این انیمه 120 قسمت کوتاه هست که هر  قسمت ان به صورت یک اپیزود نیز درآمده که در کل میشه 24 قسمت)ژانر: کمدی، ماوراءالطبیعه، زندگی روزمره، مدرسه ایحالا داستان انیمه:بعله رسیدیم به انیمه زندگی فاجعه کوسوئو.کوسوئو یک پسر دبیرستانیه که یه سایکیکه.یعنی قدرتهایی داره مثل تلپاتی،ذهن خوانی، کنترل ذهن، تلپورت، اِپورت و ....  الان همه فکر میکنن که بهترین زندگی رو داره ولی اشتباه نکنید .هر چیزی محدودیت هایی داره.کوسوئو که میخواد فقط یه زندگی ارام و بدون توجه دیگران داشته باشه ولی نمیتونه در دبیرستان آرامششو حفظ کنه و از قدرت هاش برای برقراری آرامشش استفاده میکنه.در این میان با کنترل قدرت ها و دوستان عجیب و دردسر ساز،میتونه شما رو به قهقهه بندازه.5-Konosuba:نام انیمه:Konosuba/کونوسوبا/Kono Subarashii Sekai ni Shukufuku woسال انتشار:2016 تا 2017تعداد فصل: 2 فصلتعداد قسمت ها:20 قسمت+1 فیلم + 2 ovaژانر: ایسکای، کمدی، ماجراجویی، ماوراءالطبیعیحالا داستان انیمه:و به اخرین مورد رسیدیم که خیلی هم معروفه که میم هاش و کلیپاش و اینجور چیزاش پرهو هر اتاکویی میشناستش، کونوسوباس.داستان درباره ی یه پسریه که هیکیکوموریهف یعنی کلا گوشه خونس و داره بازی مینه و انیمه میبینه و از این کارا که یه روز برای خریدن غذا (فکر کنم)از خونه میزنه بیرون.بعد میبینه که یه کامیونی داره میزنه به کسی خودشو پرت میکنه که اونو نجات بده ولی خودش میمیره و به یه جایی میره که مثل دنیای پس از مرگه و یه الهه رو ملاقات میکنه و اون الهه بهش پیشنهاد میده که به یک دنیای دیگه بره. یه دنیای جادویی که میتونه با خودش 1 چیز رو به اونجا ببره. حالا کازوما با خودش چه چیزی میبره.(اهان، راستی اسم پسره کازوماسXD)خب خب خب (یا به قول ملیوداس ساته ساته ساته) به پایان رسد این دفتر چهل برگ و خدا بخواد حکایتمان همچنان باقی بماند. من 5 تا بهترین انیمه های کمدیی رو که دیدم رو برات جمع کردم با با سرچ کردن، دوباره دیدنشون و کلی وقت گزاشتن سعیمو کردم که متنی با اطلاعات دقیق، بامزه و خوب رو براتون اماده کنم.حالا اگه خوشتون اومد اگه منو لایک و فالو کنید خوشحال میشم و اگر نظری نقدی پیشنهادی چیزی داشتید هم با کامنتاتون منو خبردار کنید.خیلی ممنون که این متنو خوندید و من دیگه زیادی دار حرف میزنم پس تا پست بعدی خدا یار و نگهدارتونراستی لایک یادتون نره</description>
                <category>MAMMAD</category>
                <author>MAMMAD</author>
                <pubDate>Wed, 14 Apr 2021 10:46:45 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نمیدونم از چی باید بگم</title>
                <link>https://virgool.io/@MAMMAD15/%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%DA%86%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%DA%AF%D9%85-iurmp0tcukhs</link>
                <description>نمیدونم اینجا باید چی بگم،ولی یه چیزی:جوری زندگی نکن که مردم به اندازه ی سنت بهت احترام بزارن، جوری زندگی کن که به اندازه عقلت بهت احترام بزارن.سن فقط گردش زمین به دور خورشیده، ولی ذهن تو،بینهایته.پس سعی کن با ذهنت زندگی کنی نه سنت.مثلا مثل من ۱۴ سالمه ولی به نظرم مردم باید به اندازه ی داشته هام بهم احترام بزارن و صحلت کنن نه بخاطر ابنکه تاره نوجوانم منو جزو بحثاشون حساب نکنن.مثلا منو بخاطر انیمه دیدن یا اوتاکو بودنم مسخره نکنن و بگن که بچس یا بگن تو که هنوز کارتون میبینی(البته انیمه با کارتون زمین تا اسمون فرق داره ها البته از اینم بیشتر.حالا شاید بعدا دربارش صحبت کردم) و....یا بخاطر طرز نوشتم یا چیزایی که میکشم،همش فیلم دیدنم یا یا بازی کردنم،مدل لباش پوشیدنم و ....حالا لازم نیست که توهم به اندازه ی سنت باشی،  تو بینهایتی         اینو یادت باشه.حالا اگه خوشت اومد میتونی با لایک و کامنتات منو خوشحال کنی، البته اگه دوست داری. ❤❤❤❤</description>
                <category>MAMMAD</category>
                <author>MAMMAD</author>
                <pubDate>Tue, 06 Apr 2021 21:31:44 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>