<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های حسین غفاری فر</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@MARS806</link>
        <description>فعلا به دنبال موفقیت هستم اما تعریفی از موفقیت ندارم، مکانیک خوندم، برنامه نویسی شغلمه و به مدیریت و مشاوره علاقه دارم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 07:51:06</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/39722/avatar/KFQN2u.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>حسین غفاری فر</title>
            <link>https://virgool.io/@MARS806</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تخمین زمانی ممنوع!</title>
                <link>https://virgool.io/@MARS806/%D8%AA%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%85%D9%85%D9%86%D9%88%D8%B9-rkbsgznbaozw</link>
                <description>داستان این مطلب با این سوال شروع شدسوال: «قرار است چند ماه دیگر در جشن سال نو رویداد مهمی برگزار شود که از نظر جذب سرمایه و مشتری برای ما بسیار حائز اهمیت است زیرا ما میخواهیم از بین دو فیچر طرح شده یکی را برای ارائه در آن رویداد آماده کنیم. چطور تخمین می زنید که کدام فیچر زمان کمتری می برد و به آن رویداد مهم خواهد رسید؟»پاسخ:بیایید این سوال را به نحو دیگر مطرح کنیم. فرض کنید دو موقعیت وجود دارد در موقعیت اول 80 درصد احتمال دارد 500 دلار ضرر کنید و 20 درصد احتمال دارد 250 دلار سود کنید. در موقعیت دوم به احتمال 100 درصد 250 دلار ضرر می کنید. کدام را انتخاب می کنید؟همه ی ما برنامه های زیادی را طبق تقویم زمانبندی کرده ایم و رویدادهایی را برای انجام آن کار خاص در نظر گرفته ایم. با این خیال که در آن تاریخ اتفاق مهمی خواهد افتاد و سود هنگفتی نصیب ما خواهد شد و آن تاریخ یا رویداد یک روز کلیدی خواهد بود و ....حقیقت این است که در 90 درصد اوقات رویدادها و تاریخ های مهم آن طور که ما میخواهیم پیش نخواهند رفت و طبیعتا آن 10 درصد هم ارزش ریسک و سرمایه گذاری نخواهد داشت. در بازار سرمایه شما نباید 500 دلار را به خاطر 250 دلار سود با احتمال 1 به 3 در معرض ضرر قرار دهید. حالا چرا رویدادی که نامعین است را مرجع یک پروژه ی تخصصی قرار می دهید؟ چرا روی احتمال وقوع 10 درصد، سرمایه گذاری می کنید؟راه درست:طبق مثلث کیفیت - زمان - هزینه در مدیریت پروژه شما باید توازنی بین اضلاع یک محصول بوجود آورید. درمورد سوال اول یعنی انتخاب فیچر شما باید آن فیچری را که ارزش بیشتری را برای شما خلق می کند انتخاب کنید، حتی اگر زمان بیشتری برای انجام نیاز داشته باشد. حال اگر بخواهیم فازهای مختلف پروژه را تعریف کنیم می توانیم بخشهای مهم پروژه را در اولویت قرار دهیم که آن بخش ها برای رویداد مورد نظر قابل ارائه باشند. در حقیقت یک محصول با پیشرفت 70 درصد ولی مهندسی شده و  با کیفیت بالا، بسیار بهتر از یک محصول با پیشرفت 100 درصد اما غیرمهندسی و پر از مشکلات ریز و درشت است. اگر می خواهید یک محصول را در مدت زمان معین آماده کنید یعنی باید با اضلاع کیفیت و هزینه بازی کنید که این کار می تواند عواقب نامطلوبی برای شما داشته باشد.</description>
                <category>حسین غفاری فر</category>
                <author>حسین غفاری فر</author>
                <pubDate>Sat, 18 Sep 2021 09:59:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خرد جمعی خوبه ولی...</title>
                <link>https://virgool.io/@MARS806/influence-mqjhdrocplrv</link>
                <description>داستان اولگوسفند نباش، بز باششخصی تعریف میکرد روزی در کنار استاد سرگرم انجام کارها بودم که یهو استاد سرش رو از میزش اورد بالا و گفت فلانی، تو زندگیت گوسفند نباش، بز باش.گفتم وات! یعنی چی استاد چی داری میگی؟ گوسفند نباش بز باش چیه؟!گفت تا حالا  گوسفندها رو موقع چریدن دیدی؟ گوسفندا همه‌شون پشت سر هم میرن چرا، هر جایی که اون چند تا گوسفند اولی برن بقیه هم دنبالشون راه میفتن و میرن، ولی بز اینجوری نیست. بزها سرشونو بالا میگیرن، هرکدومشون یه درختی، یا یه جای پرعلفی رو انتخاب میکنن و میرن تو مسیر خودشون. اینجوری نباشه که هرجا گله رفت تو هم چشم بسته بری.داستان دوممیدونی اجداد ما چطور بوفالو شکار میکردن؟بوفالوها چشماشون بغل سرشون داره برای همین دید خیلی زیادی از جلو ندارن، ولی اطراف رو خیلی خوب می بینن. روشی که اجداد ما به کار میبردن این بود که گله ی بوفالوها رو هدایت میکردن به سمت یه پرتگاه، وقتی چند تا بوفالوی اول به سمتی حرکت می کنن، چون بوفالوهای دیگه دید خوبی ندارن، ترجیح میدن پشت سر این بوفالو اولی ها حرکت کنن و بهشون اعتماد کنن. وقتی بوفالوهای ردیف جلو متوجه پرتگاه میشن و میخوان وایستن، بوفالوهای عقبی همچنان دارن به مسیر غلطشون ادامه میدن و بالاخره یه بوفالو رو هل میدن ته دره. وقتی هم که اولین بوفالو افتاد بقیه فکر میکنن راه همینه و پشت سرش همه میرن ته دره.نتیجه گیری من از این دو تا  داستان....گاهی وقتا اعتماد به جمع منجر به پرت شدن به ته دره میشه. گاهی وقتها  آدمهای زرنگ از این خصلت گوسفندوار آدما استفاده میکنن تا خودشون منفعت ببرن. مثلا آدمایی رو می‌بینیم که یه سرمایه‌ی بزرگ رو میارن روی یه چیزی که ارزش و آینده ای نداره و نقش همون بوفالوی ردیف اول رو بازی میکنن، ولی با این تفاوت که نزدیک پرتگاه خودشون رو کنار میکشن در حالی که بقیه ی آدما به خاطر اعتماد به خرد جمعی هنوز دارن اون راه اشتباه رو میرن! مثل کاری که ایلان ماسک برای معرفی دوج کوین کرد، مثل تب خرید سهام های فضایی بورس و ....، استفاده از این رفتار آدم ها یکی از روش های شرطبندی تو مسابقات اسب دوانی بوده، جایی که یه نفر روی یه اسب ضعیف که احتمال بردنش کم بوده پول خوبی رو شرط میبسته و بقیه که تابلوی شرط بندی ها رو میدیدن با اعتماد به این شرط، روی همون اسب شرط میبستن و اینجوری بود که خرد جمعی بقیه ی کسانی رو که میخواستن شرط ببندن رو به سمت اسب ضعیف می کشوند، حالا نفر اول میتونست پولش رو خارج کنه و روی اسب خوب شرط ببنده و بووومممم چه شرطبندی خوبی!!!میگن اگه یه کوه طلا وسط میدون شهر بذارن و هیچکس به سمتش نره تا از اون کوه طلا مقداری رو برداره، آدمهای بعدی هم به تقلید از رفتار آدمهای اولی، سمت طلاها نمیرن، ولی اگه یه صخره ی خطرناک وجود داشته باشه و دو نفر از یه گروه  شروع به بالا رفتن از صخره کنن، کم کم بقیه تیم هم پشت سرشون شروع به بالا رفتن میکنن، بدون اینکه خطر پرت شدن براشون بزرگ جلوه کنه.منبع:مقداری داستان شخصی، مقداری «رادیو بهره وری»، مقداری کتاب «تاثیر»</description>
                <category>حسین غفاری فر</category>
                <author>حسین غفاری فر</author>
                <pubDate>Thu, 08 Jul 2021 12:12:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قسمت دوم دانشکده ی کسب و کار</title>
                <link>https://virgool.io/@MARS806/%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%A9%D8%AF%D9%87-%DB%8C-%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-oqhtyh29rr3l</link>
                <description>اگه قسمت قبل رو نخوندین برای چی دارین اینو میخونین؟قسمت قبلی از اینجا.... http://vrgl.ir/jlI1m تغییر از یک ربع چهار راهه به ربع دیگه، یعنی تغییر در ارزشهای بنیادی.اگر کاری رو شروع می کنید باید خودتون رو حداقل برای 2 تا 5 سال کار آماده کنید تا به موفقیت حداقلی برسید، استارباکس،  مک دونالد، سونی و... سالها طول کشید تا به این درجه برسن.نویسنده اینجا اهمیت شبکه رو با قانون مِتکالف بیان میکنه، این قانون میگه ارزش شبکه به صورت نمایی بالا میره: ارزش اقتصادی شبکه = تعداد اعضای شبکه به توان دو، مثلا شبکه ی تلفن وقتی فقط دو نفر تو دنیا تلفن دارن ارزش 4 و وقتی 10 نفر تلفن دارن ارزش 100 داره. نویسنده مدتی تو شرکت زیراکس به عنوان بازاریاب دستگاه فکس کار میکرده، اون دوره هیچکس اسم فکس به گوشش نخورده بوده و مشتری ها سوالشون این بوده: چند نفر دیگه این دستگاه رو خریدن؟(ارزش فکس به اینه که تعداد زیادی کاربر ازش استفاده کنن)نویسنده میگه فرض کنید شما میخواین یه رستوران یا هتل بزنید، یه سرمایه گذار واقعی نگاهش به اینه که شما تا کجا میخواین تو این کار پیش برین، درواقع آیا شما به دنبال ساخت یه هتل یا رستوران زنجیره ای هستید و بر اساس اون دارید پروپوزال ارائه میدین یا نه کسب و کار شما قراره کوچک باقی بمونه؟  نکته اینه وقتی شما میخواین به عنوان سرمایه گذار عمل کنید معمولا کارههایی به سمتتون میاد که سرمایه گذارهای خوب اونا رو رها کردن! یعنی شما دارید روی پسمانده های اونا که معمولا سود مطلوبی ندارن، سرمایه گذاری میکنید.نویسنده اعتقاد داره ما در همه ی حالات درحال خرید و فروش هستیم، پس بهتره اون رو خیلی خوب یادش بگیریم، محبت کردن، غر زدن، گریه های بچه، موافقت کسی رو جلب کردن، ابراز علاقه و ... همه به نوعی فروش هستن که در ازاش چیزی رو بدست میارن، شما برای اینکه بتوانید مالک کسب و کار بشید اولین کار باید فروش رو یاد بگیرید.«اگر میخواهی چیزی بخری اول باید بتوانی چیزی بفروشی».اگر شما از شکست های پیاپی ناامید هستید و ترس دارید که با پیشنهادی به سراغ کسی بروید و او شما را رد کند اصلا نگران نباشید، شما در حال پیشرفت خودتون هستید(همه ی ماها احتمالا چندین بار تو مصاحبه های شغلی رد شدیم و حسابی از خودمون ناامید شدیم)، در واقع آمار 98% نه شنیدن آمار بسیار خوبی در خرید و فروش محسوب میشه،  «پاسخ رد شنیدن = موفقیت»، «رد شدن و  اصلاح کردن = آموزش و پیشرفت».ثروت چیه؟ ثروت تعداد روزهاییه که بتونی بدون کار کردن وضعیت فعلیت رو حفظ کنی. مثلا اگه 1 میلیون دارین و روزی 100 هزار تومن خرج میکنین ثروت شما 10 روزه، اگه 50 تومن خرج کنین ثروتتون 20 روزه، به طور متوسط خونواده های آمریکایی سه ماه با فاجعه ی مالی فاصله دارن، یعنی اگه سه ماه بهشون حقوق ندن کاسه چه کنم چه کنم دست میگیرن، ایران که ... :)کارمندها و خویش فرماها پول رو به صورت هزینه و درآمد حساب میکنن، اما مالک ها و سرمایه دارها به صورت بدهی و دارایی، حالا این چه فرقی داره؟ اولی شما با تومن و دلار سر و کار داری، مثلا 1 تومن درامد داشتم 800 تومن خرج، اما دومی شما با درصد سر و کار داری، مثلا این ماه 20 درصد سود کردم، یا 20 درصد رو داراییم رفته. اینجوری شما به دنبال اینی که طی دو سال 1 تومنت رو بکنی 5 تومن، اما تو مدل اول شما به فکر اینی 200 تومن پس اندازت رو بکنی 250 تومن در ماه.یه نکته ی دیگه اینه که سیستم مالی دولت ها به نفع مالک ها و به ضرر کارمندهاست، یعنی چی؟ یعنی یه کارمند قبل از اینکه حقوقش رو بگیره مالیاتش رو پرداخت کرده، مثلا یه آمریکایی که 4000 دلار حقوق میگیره 1000 تا رو همون اول از حسابش واریز میکنن برای دولت، اما مالک کسب و کار اینجوری نیست، اون اول تمام درآمد ها و هزینه ها رو حساب میکنه، در اخر به سودی که میمونه مالیات تعلق میگیره. این یعنی منفعت هر چه بیشتر برای مالک کسب و کار.نویسنده میگه برای پولدار شدن هوش احساسی خیلی مهم تر از هوش ذهنیه(IQ). میگه شما ممکنه یه بار شکست بخوری دیگه نتونی از پس شکستت بر بیای، یا اینکه یه پولی به دست بیاری و سریع جوگیر بشی و بری برای خودت خونه و ماشین اونچنانی بخری که باعث بشه دست از تلاش واسه ی رشد کسب و کارت بکشی، یا اینکه با یبار سود کردن طمع کنی و یه قدم خیلی بلند برداری که به شکست منتج بشه، پس هوش احساسی رو جدی بگیرید و سعی کنید خودتون رو قوی کنید.آرزوهای بزرگ داشته باشید و برای تحققشون تلاش کنید :)موفق باشید.</description>
                <category>حسین غفاری فر</category>
                <author>حسین غفاری فر</author>
                <pubDate>Wed, 25 Mar 2020 05:18:13 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قسمت اول کتاب دانشکده ی کسب و کار، برای کسانی که نمی خوان تا آخر عمر کار کنن</title>
                <link>https://virgool.io/@MARS806/%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%A9%D8%AF%D9%87-%DB%8C-%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A7-%D8%A2%D8%AE%D8%B1-%D8%B9%D9%85%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D9%86%D9%86-bwjcy3oiz74y</link>
                <description>می خواستم یه خلاصه برداری از کتابی که تازه خوندم انجام بدم، دیدم هیچ جا بهتر از اینجا نیست :) تازه به این فکر افتادم که اینجوری میتونم  رو مهارت تایپ ده انگشتیم هم کار کنم :دی خلاصه اگه این متن به دستتون میرسه زیاد سخت نگیرین.  اینجا خلاصه ی کوتاهی از این کتاب رو مینویسم، این کتاب در اصل درمورد مزایای بازاریابی شبکه ایه ولی من اینجا با توجه به تجربه ای که داشتم کمتر به بازاریابی شبکه ای میپردازم و درعوض دیدگاه فوق العاده ای  که کتاب سعی داره اون رو معرفی کنه رو میگم.اول از همه نویسنده به این می پردازه که چه چیزی باعث به قدرت و ثروت رسیدن شما تو کسب و کار میشه؟جواب: ایجاد یک شبکه ی قدرتمند.زمانی که شما ارتباطات قوی با انسانهای پیرامون خودتون داشته باشید، زمانی که شما افرادی رو پیرامون خودتون داشته باشید که بتونید روی اونا حساب کنید، شما میتونید یه تیم خوب بسازید و اون تیم براتون ثروت میسازه، یا اینکه بواسطه ی اون افراد فرصت های خیلی خوبی نصیب شما میشه.(نکته: همیشه سعی کنید با افرادی که جایگاه خوبی دارن ارتباط برقرار کنید). اینو یادتون باشه که باید دوستایی داشته باشید که شما رو به جلو هل بدن نه به عقب!یادتون باشه سیستم آموزشی تو کل دنیا آدمها رو پرورش میده تا کارمندهای خوبی باشن، نه اینکه خودشون مالک کسب و کار خودشون بشن. لذا خودت باید برای رسیدن به ثروت تلاش کنی و چیزایی رو یاد بگیری که هیچوقت بهت آموزش نمیدن، یاد بگیر کاری کنی پول برات کار کنه نه اینکه تو برای پول کار کنی!نویسنده تاکید میکنه که در کنار شغل اصلیتون به برپایی یه کار پاره وقت بپردازین تا زمانی که سوددهی این کار با حقوق شما برابر بشه، حالا شاید بشه شغلتون رو رها کنید به کسب و کار خودتون بپردازین.شما میتونید از راه خساست، کلاهبرداری و دزدی، ازدواج با یه شخص پولدار، سخت کار کردن یا .... پولدار بشید، میتونید اون راه ها رو هم انتخاب کنید :)نویسنده آدم ها رو به 4 دسته تو کارشون تقسیم میکنه،اول کارمندهادوم خویش فرما: کسانی خودشون آقای خوشونن و نهایت چند تا زیردست و شاگرد دارن، مثل تعمیرکارهاسوم مالک کسب و کار: کسانی که یه شرکت با بیش از 500 تا کارمند دارن.چهارم سرمایه دارببینید بیشتر درآمدتون از کدوم راه بدست میاد، اگر از شرکتی به طور مداوم حقوق میگیرید کارمند، اگر کسب و کار کوچکی دارید یا از تخصصتون پول درمیارید خویش فرما، اگر بیشتر درآمدتون از راه سرمایه گذاریه، سرمایه دار، و درنهایت اگر ........ .اینجا غیر از اینکه باید دقت کنید خودتون داخل چه ربعی قرار دارید، باید به این هم توجه کنید که دوستانتون هم تو کدوم ربع قرار میگیرن.هر کدوم از این ربع ها ارزشهای اساسی دارن، مثلا برای ذهنیت کارمندی، امنیت شغلی خیلی مهمه،                     برای یه خویش فرما این خیلی مهمه که بین آدمایی که باهاشون کار میکنه خودش بهترین باشه، یعنی بیشترین دانش رو معمولا تو کسب و کار کوچیکشون، خودشون دارن، مثلا یه تعمیرکار هیچوقت یه تعمیرکار بهتر از خودش رو استخدام نمیکنه. خویش فرماها خیلی متکی به خودشونن و معمولا اهل همکاری با دیگران نیستن.                                                                                                                                      مالکهای کسب و کار آرزوهای بزرگی دارن و خودشون کار رو از صفر استارت میزنن و به گسترشش چشم دارن و به دنبال ارتباطن، افرادی مثل توماس ادیسون(موسس جنرال الکتریک)، هنری فورد(خودروسازی فورد) و بیل گیتس(ماکروسافت) تو این دسته قرار میگیرن،                                                                                      اگه دیدید یه نفر با این لحن حرف میزنه که :« بیست درصد از سرمایه م سود است» اون تو دسته ی سرمایه دارها قرار میگیره، سرمایه دارها معمولا بین اوراق قرضه و سهام و صندوق سرمایه گذاری خودشون رو نشون میدن. قسمت بعدی </description>
                <category>حسین غفاری فر</category>
                <author>حسین غفاری فر</author>
                <pubDate>Tue, 24 Mar 2020 05:01:44 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>