<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمدجواد سلیمانی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@MJavadSF</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 16:22:57</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/22/avatar/jz1oe1.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محمدجواد سلیمانی</title>
            <link>https://virgool.io/@MJavadSF</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مراسم یادبود آنلاین؟ بله مراسم یادبود آنلاین</title>
                <link>https://virgool.io/@MJavadSF/yaadbood-w1gpon0j0mzc</link>
                <description>اوایل اسفند ماه سال 1398 بود که اولین موارد ابتلا به ویروس جدید COVID-19 یا همان کروناویروس در ایران گزارش شد. همین باعث شد تا کسب و کارهای زیادی تحت الشعاع قرار بگیرند. حمل و نقل عمومی، رستوران‌ها، گردش‌گاه‌ها، پارک‌ها، اماکن زیارتی، و هر چیز و هر جایی که به نحوی به گردهم‌آیی آدم‌ها مربوط می‌شد یا به تعطیلی کشیده شد و یا حداقل تحت تاثیر قرار گرفت. اضطرابی که این ماجرا همراه خودش داشت که بماند. نوروز امسال هم که مثل سال‌های قبل نبود یا بهتر است بگویم مثل هیچ سالی نبود. آدمیزاد را جان به جانش کنی یک موجود اجتماعی‌ست. حتی اگه آنقدر منزوی باشد که به غیر از آرایشگرش کسی را نشناسد، در شرایط قرنطینه ممکن است حس کند که یک چیزی توی زندگی‌اش کم است و باید هرچه زودتر با یکی و نفری حرف بزند. فرقی نمی‌کند درباره چه چیزی، فقط حرف بزند. بیماری، اضطراب بیماری، قرنطینه و اضطراب قرنطینه کاری کردند که که زندگی روزمره همه ما دست خوش تغییرات زیادی شده است.مرگ ناگزیر بشر است و هیچ وقت آمدنش را به شما خبر نمی دهد. غم‌انگیز اینجاست که مرگ، عزیزان زیادی را از ما گرفته است و روزگاری به سراغ خودمان هم خواهد آمد و این غیرقابل انکار و غیرقابل پیشگیری است. مثل تولد و رشد، مرگ هم یک مرحله از زندگی‌ست؛ البته مرحله آخر است.پرده اول: قبل از کرونایک انشاء در مورد مرگ یکی از عزیزانتان بنویسید.ما چند روز پیش یک پدربزرگمان را از دست دادیم. ما او را با شکوه از مسجد محل به سمت خانه ابدی اش در آرامستان تشییع کردیم. مردم خیلی زیادی آمده بودند؛ انگار همه شهر در مراسم شرکت کرده بودند. خیابان سراسر مملوء از مردم سیاه پوش و گریان شده بود که تنگاتنگ یک دیگر حرکت می‌کردند. و همه برای شادی روحش طلب مغفرت و آمرزش می‌کردند. ما آن عزیز را در خانه ابدی اش به خاک سپردیم.زمانی که شب فرارسید، در مسجد محل برایش یک مراسم بادبود برگزار کردیم. قاری، قرآن می‌خواند و مداح، مداحی می کرد. مهمانان یکی پس از دیگری به میزبانان مراسم که ما بوده باشیم تسلیت می گفتند و وارد مسجد می‌شدند و یک گوشه می‌نشستند و صلوات می‌فرستادند و قرآن می‌خواندند. پدرم می‌‌گوید این صلوات‌ها و دعاها روح پدربزرگ را خوشحال می‌کند و باعث می‌شود که خود ما هم زودتر از ناراحتی در بیاییم... .پرده دوم: کرونایک انشاء در مورد مرگ یکی از عزیزانتان بنویسید.ما چند روز پیش پدربزرگمان را از دست دادیم. یک آمبولانس آمد و او را بردند آرامستان. ما هم با یک ماشین دنبالشان رفتیم. بعد برگشتیم خانه‌مان. پدرم ناراحت است. همه ناراحت‌اند. ما از فامیل‌هایمان خواستیم تا به دیدن ما نیایند چون کرونا هست و ممکن است همه مریض بشوند. پدرم می‌گوید قدیم‌ها خیلی خوب بود. حالا آدم نمیرد بهتر است... .این دو انشاء در دوران پیش و حین کرونا نوشته شده است. قبلا همه چیز به عادی‌ترین شیوه ممکن بود، اما حال دورانی نیست که بشود این حجم از مردم را در شرایطی که هر تجمع ضروری و غیر ضروری در سطح جهانی لغو شده است مثل سابق برای یک مراسم یادبود دعوت کرد.راهکار چیست؟ مراسم یادبود آنلاینشاید اگر بیست سال پیش از تماس تصویری، خرید اینترنتی و مواردی از این قبیل حرفی به میان می‌آمد عجیب و خنده دار به نظر می‌رسید اما امروزه نه. امروز این تکنولوژی‌ها جزئی جدا نشدنی از زندگی روزمره‌ی ما شده‌اند:- می‌خوای مراسم ختم پدربزرگت رو که به تازگی از دستش دادین آنلاین و مجازی برگزار کنی؟ می‌دونم که به خاطر این شرایط، مراسم تشییع با شکوهی هم نداشتین و کسی نبود جز بستگان درجه یک؛ با اینکه تو شرایط عادی قطعا آدم‌های زیادی می اومدن!+ چی؟؟؟ نشنیدم چی گفتی! مراسم ختم مجازی مگه میشه؟! نکنه داری لایو اینستاگرام رو میگی که از سر مزار با مداح به صورت زنده ویدئو میگیرن؟- نه بابا لایو اینستا چیه؟! ببین الان دنیا یکم وضعیتش ناجوره اگر بخوایید برای عزیزتون مراسم ختم بگیرید خیلی ها شرکت نمیکنند مساجد هم اجازه بازگشایی ندارن توی خونتون باید برگزار کنید یا اگر با مسئول آرامستان آشنا باشید بتونید یه تعداد محدودی رو سر مزار اون خدابیامرز جمع کنید. الان زمان مناسبی برای برگزاری این طور مراسما نیست. اگه میخوای مردم یادشون باشه و برای شادی و آمرزش روح اون مرحوم خیرات بدن و طلب آمرزش کنن، بهترین چیز برگزاری مراسم یادبود آنلاینه+ آهان جالب شد. ولی هنوز قانع نشدم، بیشتر توضیح بده ببینم. البته فکر کنم داری لایو اینستاگرام رو میگی.- خب ببین یه سایتی هست به اسم (یادبود) که کارش اینه که بیاد مراسم ترحیم آنلاین برگزار کنه. یه سری امکانات داره که میتونی برای مراسم خودت انتخاب کنی که باشه یا نه؛ مثلا صفحه گفتگو داره که مهمونا پیام های تسلیتشون رو اونجا میذارن. یه قسمت برای میزبان‌ها داره که اسم و عکس و توضیحاتشون اونجاست. توی پس زمینه صدای قرآن هست یا موسیقی‌ای که دوست دارید. می‌تونی به مراسمت قابلیت ختم قرآن و ذکر رو اضافه کنی. همینطور میتونی عکس، فیلم و یا صدایی از مرحوم رو بزاری تا یاد و خاطرش برای دوستان و آشنایان تداعی بشه. راستی سایتشون یه قسمتی داره که میشه به جای خرید گل فیزیکی گل مجازی بخری و پولشو به حساب صندوق‌های خیریه مثل محک واریز کنی و یه سری امکانات دیگه هم داره که اگه بری چک کنی خودت متوجه میشی.+ خیلی جالبه. حتما میرم چک می‌کنم.وبسایت یادبود فقط برای شرایط حاکم توسعه داده نشده و اگر قصد این را دارید تا دوستان و آشنایانی از دیگر استان‌ها و حتی کشورها که حضورشان تحت هیچ شرایطی امکان پذیر نیست را به مراسم یادبود عزیز خود دعوت کنید این پلتفرم این راه را برای شما هموارتر می‌سازد.نظر شما در مورد مراسم ختم، یادبود، ترحیم و یا هرچیز دیگر به صورت مجازی چیست ؟</description>
                <category>محمدجواد سلیمانی</category>
                <author>محمدجواد سلیمانی</author>
                <pubDate>Tue, 09 Jun 2020 12:55:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جامانده از قافله</title>
                <link>https://virgool.io/@MJavadSF/lagged-wvbhabq2wcrh</link>
                <description> درست یادمه چهارم ابتدایی بودم که بابام یک کامپیوتر برام خرید، یک کامپویتر با گرافیک 64مگ و پردازنده تک هسته ایی و هارد 80 گیگ و رم 128 مگ سیستم خوبی به حساب میومد توی نسل خودش می شد باهاش تمام بازی های اون موقع رو بازی کرد ولی سرگرمی من به جز بازی کردنو فیلم دیدن خیلی چیزای دیگه بود مثل ور رفتن به اتوکد و کشیدن چندتا خط یا نوشتن توی ورد تا اینکه از طریق یکی از دوستان و همکلاسی های دوره ابتداییم به اسم رضا به لطف برادر بزرگترش با برنامه نویسی توی محیط &quot;کیوبیسیک&quot; آشنا شدم هر روز صبح که صف تموم میشد اول از کدی که نوشتیم و خروجی ایی که گرفتیم برا هم تعریف میکردیم. خروجی هامون خیلی جذاب بود من میگفتم تونستم ستاره بکشم وسط صفحه اون میگفت: بابا این که سادس من تونستم خونه بکشم تو هنوز داری این بچه بازی ها رو انجام میدی؟ یا یکم پیچیده تر تونستیم معادله های جمع و تفریق و ضرب باهاش حل کنیم.و بعدها با محیط ویژوال بیسیک که دنیای عجیبی بود برامون آشنا شدیم و برنامه نویسیمون رنگ و بوی تازه ایی گرفت.و در نهایت دوره ابتدایی تمام شد و من دیگه رضا رو ندیدمگذشت و گذشت تا وارد دوره هنرستان شدم و رشته کامپیوتر رو انتخاب کردم، ترم اول با درس های تخصصی حوصله سر بر که برای من هیچ جذابیتی نداشتن مثل کتاب چندرسانه ایی به سر شد. ترم دوم همزمان بود با توزیع اولین کتاب &quot;برنامه نویسی&quot;. نقطه شروع پیشرفت من از این زمان بود مشوق هایی مثل مسئول کارگاه ها که برای خودش گیکی بودُ و دوران دانشجوییش رو با کد نویسی گذرونده بود و برنامه های باحالی نوشته بود و به قول خودمون مخی بود برای خودش :).اون روزهایی که هنوز بچه های کلاس با جمع دوتا عدد مشکل داشتن و 2+2 رو 22 خروجی می گرفتن من درگیر نوشتن یک برنامه 3 هزار و چند خطی بودم. همه سیستم ها ویژوال بیسیک 6 داشتن سیستمی که من استفاده می کردم ویژوال استودیو دات نت 2010 داشت.اون سال ها گروهی داشتیم به اسم ثمین سافت که خیلی باحال بود براش یک وبلاگ داشتیم کلی کد نوشته بودیم و اونجا گذاشته بودیم و دلگرمی بزرگی بود که همه همون رو یجوری مغرور کرده بود.سال اول و دوم هنرستان تمام شد و به خاطر یک درس دو سالی از رفتن به دانشگاه جا موندم و تمام زندگیم تغییر کرد برنامه نویسی در محیط ویندوز رو تقریبا دیگه کنار گذاشته بودم وبلاگ ثمین سافت رو بستم و پایان نسبی بود بر مرگ کد نویسیم در محیط ویژوال بیسیک.به طرح زدن توی فتوشاپ علاقه پیدا کرده بودم و طراحی رابط کاربری رو دوست داشتم. همون دوران بود که یک گوشی سامسونگ ویو با سیستم عامل باداخریدم به خاطر فقر نرم افزاری و مرجعی نسبت به اندروید برای رفع نیازهام توی اینترنت سرچ کردم و در نهایت با انجمن تخصصی بادا آشنا شدم.کار من از جایی شروع شد که یک چلنجی برگزار شد برای ایجاد تیم گرافیک انجمن که تمام توانم رو اون زمان با علم محدودی که داشتم خرج داده بودم نتیجه اش شد یک لوگو، چند تگ کاربری و ... لوگوی بازنگری شده انجمن تخصصی باداآشنایی با &quot;علی آجودانیان&quot; شروعی بود برای آشنایی با طراحی وب، و به لطف دسترسی هایی که اعضای گروه گرافیک انجمن به چت باکس داشتند منجر به یک دوست یابی عمیق شد، و تقریبا همزمان با تم یاب ما ایده ایی به ذهنمون خطور کرد به اسم اپ یاب (اون روز ها هر سایتی باید آخرش یاب میداشت وگرنه امتیاز اون مرحله رو کسب نمیکردن ☺) آشنایی با وردپرس و ... سکوی پرتابی بود برای من و البته به لطف آجودانیان و کمک های مالی ایی که کرد تونستیم نسخه اول سایت رو بلخره بعد از کلی دردسر لانچ کنیم.اون زمان هنوز همیار وردپرسی در کار نبود و من تمام این چیزهایی که همیار وردپرس داره رو بلد بودم و این برام یک عقب ماندگی به شدت بزرگ دیگه شد.پرش به چند سال بعدسال 96 یک فارغ التحصیل بیکار، بی هدف و بی پول رشته مهندسی نرم افزار بودم چون دانشگاه تمام اهدافم رو به خاطر سیستم آموزشی غلط از بین برده بود و حتی تگ های HTML رو هم دیگه به خوبی به یاد نمی آوردم. البته در این فاصله کمی با ری اکت و ری اکت نیتیو هم آشنا شدم که باز هم بالاجبار ترک انتخاب کردمبعد از فارغ التحصیلی به پیشنهادی یکی از دوستان دوره هنرستان با طراحی منبت و چوب آشنا شدم که بازار کار خوبی داشت و می شد دور هم چند لقمه نان بر سر سفره برد :))  میز عسلی و جلو مبلی طراحی شده در محیط راینواما به یک باره بازار کار طراحی منبت نفرین شد و حتی ماه ها حتی یک ریال هم در آمد نداشتیم و در 18 فروردین سال 97 به کار یدی اپراتوری CNC چوب رو آوردم اون هم به صورت یک سره و 12 ساعته در روز که خارج از تمام تخصص هام بود اما با حقوق نسبتا خیلی خوب.و این کار فارغ از تمام شکست ها و عقب ماندگی های گذشته در علاق و تخصص هام عقب ماندگی محض به شمار می رفت. چون پیش رفت جامعه اطرافم نسبت به تمام اون چیزهایی که روزی بلد بودم رو به وضوح می دیدم و همیشه در حسرت بودم.اما تمام این اتفاقات رو نیاز داشتم تا به امروز برسم که بتونم بین بد و بدتر انتخاب نکنم و دنبال راهی باشم که قراره دوستش داشته باشم و الان موقع دویدن و رسیدنه نه نشستن و حسرت خوردن.هیچ وقت از رویاهاتون به صورت کامل دست نکشید حتی اگر مجبور بودید چون زمانی مثل من تمام وجودتون رو پشیمونی در بر میگره.</description>
                <category>محمدجواد سلیمانی</category>
                <author>محمدجواد سلیمانی</author>
                <pubDate>Sun, 01 Sep 2019 12:17:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دانشگاه آزاد یک جوک ظالمانه</title>
                <link>https://virgool.io/@MJavadSF/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF-%DB%8C%DA%A9-%D8%AC%D9%88%DA%A9-%D8%B8%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-jnpeg3nyo4ou</link>
                <description>زیاد اهل فیلم دیدن هستم ولی این علاقه عمدتا به فیلم های سینمایی با چند ژانر محدود میشه و کمتر سراغ سریال ها می رم، یکی از سریال هایی که این اواخر وقتمو به کلی پر کرده بود و سعی کردم تمام 38 قسمتی که در قالب 4 فصل منتشر شده بود رو ببینم سریال &quot;Silicon valley&quot; بود. سریالی با ژانر کمدی ولی یک دنیا حرف برای خیلی از اون هایی که عاشق استارتاپ ها و کار تیمی و ... هستن.در همون دقایق نخست قسمت ابتدایی فصل اول جایی که پیتر گرگوری (یک سرمایه گذار ) در حال صحبت در یکی از رویداد های &quot;TED&quot; هست. بزارید این چند لحظه از فیلم که شامل سخنرانی های پیتر گرگوری هست رو ببینیم.ترتیب تصاویر از چپ به راست استدانشگاه تبدیل شده به یک جوک ظالمانه و گران قیمت برای طبقه فقیر و متوسط که  فقط باعث سود رساندن به مسئولین دانشگاه خواهد شد و در نهایت یک مشت بیکار رو تحویل جامعه می دهد.دیدیم که وقتی پیتر گرگوری این صحبت تامل انگیز رو داشت از طرف یک شخص ناشناس که شاید یکی از هیأت مدیره های دانشگاه یا یک شخص تند رو و با تعصب های خاص نسبت به دانشگاه بود اون رو &quot;فاشیست&quot; خطاب کرد. گذراندن 2 سال عمر در دوره کاردانی در دانشگاه آزاد سما و 2 سال و نیم (با احتساب یک نیم ترم اضافی) در دوره کارشناسی باز هم در دانشگاه آزاد هیچ خروجی مشهودی جز پرکردن ذهن با چرندیات یک سری از اساتید که فقط بر روی کاغذ استاد هستند و نه در علم و دانش برای من و شاید خیلی دیگر از دانشجوها نداشت. دانشگاهی که هر ترم به طور میانگین یک و نیم میلیون تومن را برای هیچ چیزی از دانشجوها می گرفت در نهایت بعد از چند ترم یک بیکار را با مدرک کارشناسی وارد جامعه می کند بدون بار علمی کافی، بدون تجربه خاص، بدون شناخت بازار کار و ... این &quot;بدون&quot; ها آنقدر زیاد هستند که زباناز بیان آن ها قاصر است.اسمت دانشجوعه یعنی خودت باید دنبال دانش باشیاین جمله رو از خیلی از اساتید شنیدم تا اعتراضی می کردیم به بار علمی کلاس ها به جای اینکه تغییری داده بشه می گفتند: دانشجو یعنی کسی که جوینده دانش است و باید خودش به دنبال دانش برود، خب اگر قرار بر به دنبال دانش رفتن بود که کلاس های آکادمی های شبکه و زبان و طراحی وب و ... در بیرون از دانشگاه با هزینه خیلی کمتر هم وجود داشت. واقعا چه حرف احمقانه اییست &quot; اسمت دانشجوعه یعنی خودت باید دنبال دانش باشی &quot; این حرف اینقدر احمقانه است که در هیچ قوطی هیچ عطاری پیدا نخواهد شد مگر اینکه برخی از اساتید و نه همه آن ها عطار بشوند.خب تلاشت رو می کردی دانشگاه آزاد نمی خوندی تا مخارجت کمتر بشه. شاید بتوان این حرف را قبول کرد اما وقتی به هزینه اجاره، رفت و آمد، خوابگاه، تغذیه و مابقی هزینه های جنبی دیگر فکر کنیم خواهیم دید در این شرایط هم  دانشگاه دولتی دست کمی از دانشگاه آزاد در نه تنها هزینه ها و مخارج تفاوت چندانی نخواهد داشت بلکه بار علمی هم شاید تفاوت آنچنانی نداشته باشد. دانشگاهی که من در اون تحصیل کردم (ساختمان فنی و مهندسی - رشته نرم افزار) از لحاظ امکانات شامل موارد زیر:دو آسانسور همیشه خرابسایت کامپیوتر با کمترین تجهیزاتسیستم هایی که خداروشکر قدرت اجرای درست و حسابی ویژوال استودیو رو هم نداشتن برنامه ایی که اکثر اوقات با اون سر و کله می زدیم.البته اگر یکمی از فضای دانشکده بیرون بیاییم به پارکینگ کاملا غیر رایگان برخورد می کنیم که نه تنها برای هر بار ورود 500 تومن پول از دانشجو دریافت می شود بلکه هیچ مسئولیتی در قبال خسارات هم قبول نمی کردند. :))مگر کیبورد و موس چند است ؟ که 40 تا کیبورد را نمی توان با شهریه این همه دانشجو خریداری کرد ؟ فقط ورودی ما 35 نفر بودند که اگر شهریه هر کدام را یک میلیون هم در نظر بگیریم به تنهایی میشود 35 میلیون تومان.خب دیگه غر زدن بسه اصن حرف من چیز دیگه ایی بود نمیدونم این همه غر زدن از کجا اومد، شاید اینقدر اذیت شدم که هربار حرفی از تحصیل و ادامه تحصیل در دانشگاه به میان میاد این غر زدن ها راهی به بیرون پیدا می کنند.خلاصه صحبت های من به عنوان کسی که چند سال از عمرش را در دانشگاه هدر داد با چاشنی حرف های پیتر گرگوری در سریال سیلیکن ولی اینه که هیچ وقت به دانشگاه نروید حتی اگر به قصد فرار از سربازی، پیدا کردن یک دوست از جنس مخالف و هردلیل دیگر، دانشگاه هر آنچه که دارید از شما می گیرد و یک مشت خزعبلات پوچ را وارد مغزتان می کند و  در نهایت بعد از گذشت چند سال شما می مانید و ده-پانزده میلیون تومان پول بی زبان که به جیب مسئولین دانشگاه واریز کردید تا فقط یک برگه کاغذ آن هم با کلی منت از اداره فارغ التحصیلان دریافت کنید.نظر شما چیه با این همه بدی هایی که دانشگاه داره آیا به خاطر اون چندتا چیز خوبی که داره ادامه تحصیل کاری عاقلانس ؟ </description>
                <category>محمدجواد سلیمانی</category>
                <author>محمدجواد سلیمانی</author>
                <pubDate>Thu, 07 Jun 2018 14:30:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اوبــرهای ایرانی</title>
                <link>https://virgool.io/@MJavadSF/iranian-ubers-knk7jvym2g4w</link>
                <description>خیلی وقت نیست که شاهد ظهور یک سری استارتاپ و کسب و کار نوین در یک حوزه تقریبا ناب در ایران و حتی این سیاره هستیم(حالا شاید سیاره های دیگه قبلا اینا رو خیلی وقت پیش داشتن :دی). استارتاپ های این حوزه به طور اختصاصی به حمل و نقل های درون و برون شهری وارد شده اند، اسنپ و تپسی از معروف ترین های این حوزه نوپا در ایران به شمار می روند که ابتدا کار خود را از پایتخت شروع و بعد از گذشت زمان نسبتا کوتاهی با تمام موانعی که بر سر راهشان بود به موفقیت نسبی در چند شهر دیگر رسیدند و سامانه رزرو وسایل حمل و نقل کشور را از حالت سنتی به یک حالت تقریبا مدرن و مکانیزه نزدیک کردند.ایران مهد کسب و کارهای مشابهدنیا رو نگشتم و خبر دقیقی از این جریان کپی برداری کسب و کارها در جای دیگری غیر از ایران اطلاع کافی ندارم.از یک مغازه ساندویچی گرفته تا یک رستوران بزرگ و از اسنپ گرفته تا تپسی و کبسی و ...، فرقی ندارد که تا چه حدی این کسب و کارها به موفقیت رسیدند تنها نکته حائز اهمیت این است که تا بی نهایت و حتی بیش از حد اشباع می شود این ایده ها و کسب و کارها را بدون در نظر گرفتن آینده و موفقیت های آتی کپی برداری کرد. البته از یک دید مثبت گرایانه این تشابه های حداکثری را می توان مفید تلقی کرد زیرا سرویس دهی بهتر با ایده های نوین نتیجه ترس از شکست و رقابتی شدن بازار به شمار می رود و حق انتخاب بیشتری را برای کاربران به ارمغان می آورد.در بازار پر از رقیب اولین/آخرین مهم نیست قوی ترین ها مانا هستند پس بر سر عنوان اولین بودن دعوا نکنید.قم و سامانه رزرو تاکسی مکانیزهبه قم می رسیم، یکی از شهر های در حال توسعه ایران، که در چند سال اخیر شاهد اقدامات مهمی در حوزه فناوری اطلاعات در این استان بودیم که ظهور کسب و کارهای نوپا در این حوزه یکی از مهمترین اقدامات صورت گرفته می باشد.سامانه رزرو تاکسی مکانیزه کبسی (CAB30) با ادعای نخستین بودن در این حوزه در استان محل تولدش، از مبدأ قم استارت خود را زده و شهر به شهر در حال حرکت است.تنها خدمتی که در حال حاضر کبسی به کاربران خود می دهد همان رزرو تاکسی درون شهری بوده و هیچ سرویس دیگر را نمی توان در آن یافت اما با همین خدمت کم، بیش از 2000 بار از طریق کافه بازار دانلود و نصب شده است که برای این کسب و کار نوپا و نو ظهور در شهر کوچکی مثل قم یک موفقیت خوب ارزشمند به شمار می رود.کبسی و یک مشکل بزرگ و (غیر)/قابل پیش بینی هر کسب و کار خواه کهنه کار و خواه نوپا یک سری مشکلات را همیشه همراه خود دارد که با حل یکی ممکن است یکی دیگر به وجود آید &quot;مشکلات تمامی ندارند.&quot; درسته مشکلات تمامی ندارند اما نوع برخورد با مشکلات و حل آن ها مهم است.کبسی نیز از این مستثنی نبوده و شاید بزرگترین اشکالی که به کبسی می توان گرفت امنیت پایین غیرقابل انکار آن باشد که برای کاربران محتاطی مثل من یک جهنم به شمار رود. استفاده نکردن از پروتکل های امن SSL یکی از حداقل ترین تمهیدات امنیتی است که اپلیکیشن مورد بحث ما از آن بی بهره است.مشکل امنیت کبسی تنها به فقر SSL ختم نشده و مشکلات متعددی را دارد که در زیر اشاره مختصری به آن ها خواهم کرد:عدم هش و انکریپت کردن رمز عبور، نام کاربری، و اطلاعات مکانیعدم هش کردن و استفاده از توکن هنگام ارسال و دریافت اطلاعات از سمت سرورذخیره شدن داده ها بدون هیچ کدنگاری امنیتی در دستگاههمچنین ذخیره نشدن اطلاعات حساب ها به صورت معمولی و رمزنگاری نشده در سرورهای کبسی و احتمالا قابل مشاهده بودن آن ها توسط راهبر سیستمنمایش رمزعبور در صفحه ورود و ساخت حساب کاربری فقر پروتکل امن SSL ارسال داده ها بدون هیچ تهمید امنیتی و رمزنگاری که به راحتی قابل مشاهده استذخیره داده ها &quot;هرچند غیر مهم&quot; بدون رمزنگاری در داخل خود گوشیتنها نکته مثبت بخش امنیت کبسی به استفاده از سرورهای ویندوزی IIS برمیگردد که امنیت بالاتر و قابل توجهی نسبت به سرورهای لینوکسی دارد اما هیچ چیز غیر قابل نفوذ و سوء استفاده نیست.حال شاید به نظر برخی از کاربران این امنیت حداقلی چیز مهمی نباشد و از آن بگذرند اما در اصل یکی از پاشنه های آشیل این کسب و کار به شمار خواهد رفت.اگر نگاهمان سطحی باشد می توان از همه مشکلاتی که در بالا به آنها اشاره شد صرف نظر کرد و از کبسی استفاده کرد و به رزرو تاکسی پرداخت اما با یک نگاه عمیق و آینده نگرانه حتی نصب آن هم برای افراد محتاط در زمینه اطلاعات به شدت وحشتناک است.حالا چرا استفاده از این اپلیکیشن برای من تا به امروز ترسناک بوده ؟پاسخ : شاید خیلی از کاربران برای تمام حساب هایشان از یک رمز یکسان استفاده کنند (اینستاگرام، تلگرام، حساب های ایمیل، فیسبوک، تویتر و ... ) و از آن رمز هم برای حساب کبسی خود استفاده کنند. درست است که کبسی با یک رمز ساده &quot;1234&quot; هم فعال می شود اما جلوی عادت را نمی شود گرفت.چیزی که این قضیه را ترسناک تر می کند وجود شماره تلفن در کنار رمز عبور است، تقریبا تمام حساب ها از طریق شماره تلفن همراه قابل بازیابی خواهند بود که این به خودی خود یک مشکل جدی برای تمام کاربران این سرویس به شمار می رود.ارسال داده ها بدون هیچ پروتکل امنیتی و حتی بدون کوچکترین رمزنگاری به سرورهای این شرکت که ممکن است توسط یک شخص به نام مردن میانی مورد بررسی قرار گیرد از ترسناکترین و منع کننده ترین عواملی بوده که به دنبال حذف حساب کاربری خودم از این سرویس هستم.حل یک بحران یا گذر از آن؟ گذر از بحران و صرف نظر از آن ساده است اما آینده را قابل پیش بینی تر از زمانی می کند که آن مشکلات را حل کنیم. اگر این امنیت به شدت پایین را با یک شکست احتمالی ادغام کنیم نتیجه آن یک رسوایی برای یک تیم خواهد بود که به این زودی ها قابل رفع اثر نخواهد شد. باید یادمان باشد یکی از عواملی که یاهوی معروف و خیلی دیگر از سرویس های شناخته شده و نشده را از دور رقابت ها بیرون کشید و نیمکت نشین کرد همین بحث امنیت پایین بود که منجر به هک شدن حساب میلیون ها کاربر آن ها بود. البته یک ضرب و المثل هم هست که میگه &quot;بچه تا زمین نخوره راه رفتن یاد نمیگیره&quot; اما به شرطی که این زمین خوردن به قیمت از دست دادن هر دوپا و فلج شدن تمام نشود.</description>
                <category>محمدجواد سلیمانی</category>
                <author>محمدجواد سلیمانی</author>
                <pubDate>Tue, 01 Aug 2017 14:00:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به عنوان اولین ویرگول نوشت</title>
                <link>https://virgool.io/@MJavadSF/%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA-gkcin4b4o</link>
                <description>شاید بمانم و بنویسم شاید هم نه  روز اولی که قلم در دست گرفتم یعنی تقریبا از همون دوره پیش دبستانی بیش از اون چیزی که فکرش رو می کردم به نوشتن علاقه داشتم تا ترسیم خطوط که قرار بود به یک خانه، یک کوه، خورشید، آدمک و هرچیز دیگری تبدیل شوند.معلم موضوعات انشاء را پای تخته سیاه می نوشت و من اولین نفر بودم که موضوع رو انتخاب و به تحریر در می آوردم. در دوره راهنمایی درس ادبیات را بهتر از همه درس ها دوست داشتم آن هم نه به خاطر حفظیات اجباری مزخرف آن که تمام علاقه من به نوشتن را زیر سوال می برد و روز به روز دلسرد تر می شدم، حتی شعرهایی که میخواندم هم روز به روز فراموش کردم تا نهایتا شاگردِ نمره 20 درس های ادبی نمره اش بعضی وقت ها به 10 هم نمی رسید.بدخط شدن و فراموش کردن تمام علائم نگارشی اون هم در کمتر از 3 سال من رو به شخصی متفاوت تر از هرچیزی که در گذشته بودم بدل کرد. فقط به یک دلیل وجود چارچوب های اجباریسال ها گذشت تا با ورود اینترنت به خانه ما با وبلاگ ها آشنا شدم، جایی که می شد آزاد تر از مدرسه و هر جای دیگر آن چه را که می خواهم بنویسم سال 90 اولین سایتم را با یک هدف مشخص ایجاد کردم که در بر گیرنده علاقه قبلی من یعنی “نوشتن” و تخصص فعلی یعنی “اپلیکیشن های موبایل“ بود اما “اپ یاب” هم دارای یک سری چارچوب بود و مانع از آزاد نویسی من می شد.بلاگفا، میهن بلاگ، فیسبوک، توئیتر بهترین مکان هایی بودند که می توانستم آزادانه هر چیزی را که دلم می خواست را به تحریر در بیاورم و نوشته ها دیگران را بخوانم، حال “ویرگول” دست پخت توسعه دهندگان داخلی این امر را میسر ساخته تا غیر از نوشتن به خواندن مطالبی که در لیست علاقه مندی های من هستند بپردازم.شاید بمانم و بنویسم و شاید هم نه دلیل خاصی ندارم جز ناتوان بودن در نگارش یک متن خوب </description>
                <category>محمدجواد سلیمانی</category>
                <author>محمدجواد سلیمانی</author>
                <pubDate>Wed, 10 May 2017 08:54:24 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>