<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Mohammad Yekehtaz</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@M_yekehtaz</link>
        <description>نام تمامی پرنده‌هایی که در خواب دیده‌ام برای تو در اینجا نوشته‌ام وبلاگ

نسخه وب
https://join10.blogspot.com/?m=0

نسخه مبایل
https://join10.blogspot.com/?m=1

تلگرام
 https://t.me/join313</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-06 14:30:38</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/198678/avatar/oR0p8m.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Mohammad Yekehtaz</title>
            <link>https://virgool.io/@M_yekehtaz</link>
        </image>

                    <item>
                <title>اوبونتو (Ubuntu) «من هستم چون ما هستیم»</title>
                <link>https://virgool.io/@M_yekehtaz/%D8%A7%D9%88%D8%A8%D9%88%D9%86%D8%AA%D9%88-ubuntu-%D9%85%D9%86-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%85-%DA%86%D9%88%D9%86-%D9%85%D8%A7-%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%85-pv9dgq9q3n2v</link>
                <description>اوبونتو (Ubuntu) یک واژه در زبان‌های بانتو است به مفهوم «انسانیت نسبت به دیگران». این فلسفه اخلاق با تمرکز بر وابستگی‌ها و روابط مردم با یکدیگر است. منشأ آن در زبان بانتو از جنوب آفریقا است. اوبونتو از مفاهیم کهن آفریقا و معادلش در فارسی این بیت سعدی است که:بنی آدم اعضای یک پیکرند       که در آفرینش ز یک گوهرندیکی از دانشمندان حوزه مردم‌شناسی که در قبایل آفریقایی بدوی به مطالعه و پژوهش در زمینه «اوبونتو» مشغول بود نقل می‌کند که یک بازی پژوهشی به سبک مسابقه دو ترتیب داده و چند تن از بچه‌های قبیله را به شرکت در مسابقه تشویق نمود.او سبدی از میوه‌های خوشمزه را در نزدیکی یک درخت گذاشت و گفت هر کس که زودتر به درخت برسد، سبد پر از میوه جایزه اوست. بچه‌ها پذیرفته و آماده مسابقه شدند. هنگامی که فرمان دویدن داده شد، پژوهشگر در کمال ناباوری دید که بچه‌ها دستان هم را گرفته و با یکدیگر شروع به دویدن کردند! همه با هم به درخت رسیده و همه با هم دور سبد نشسته و خوشحال و خندان از میوه‌های سبد تناول نمودند.پژوهشگر علت رفتار عجیب آنها را جویا شد و پرسید: «در حالی که یک نفر از شما می‌توانست به تنهایی همه میوه‌ها را برنده شود، چرا با هم رقابت نکردید و از یکدیگر جلو نزدید؟»آنها گفتند: «اوبونتو»؛پژوهشگر پرسید که اوبونتو به چه معنا است؟ گفتند معنای آن این است که «چگونه یکی از ما می‌تونه خوشحال باشه، در حالی که دیگران ناراحت‌اند»؟اوبونتو در فرهنگ ژوسا به این معناست: «من هستم چون ما هستیم»در محافل علمی این موضوع را با نام «فلسفه اوبونتو» می‌شناسند. امروزه فلسفه اوبونتو کاربردها و کارکردهای مختلفی پیدا کرده است، در علوم رایانه و سیستم‌های عامل، در علم اخلاق، در علوم اجتماعی و نیز در مشارکت عمومی خصوصی. بر پایه فلسفه اوبونتو رقابت (ناسالم و یا حتی سالم)، جای خود را به همکاری و مشارکت می‌دهد و بازی برد-باخت با بازی برد-برد جایگزین می‌شود.آیا آمادگی دارید در لایحه مشارکت عمومی خصوصی، پروژه های مشارکت، شورای ملی راهبری و هر آنچه رنگ مشارکت می‌پذیرد، به همکاری دست اندرکاران بیاندیشید و بر بازی برد-برد تمرکز کنید؟اگر زمینه پذیرش این موضوع را در خود می‌بینید، با صدای بلند بگویید و با خط درشت نیز بنویسید، «اوبونتو».نلسون ماندلا اوبونتو را چنین توضیح داده است: یک جنبه از جنبه‌های اوبونتو این است که مثلاً اگر مسافری در روستایی توقف کند، لازم نیست درخواست غذا یا آب کند. هنگامی که توقف می‌کند، مردم به او غذا می‌دهند و او را سرگرم می‌کنند. اوبونتو به این معنا نیست که مردم نباید به دنبال ثروت باشند، ولی سؤال این است که آیا شما می‌خواهید این کار را به قصد بهبود جامعه انجام دهید؟اسقف اعظم دزموند توتو؛ برنده جایزه صلح نوبل و از رهبران جنبش ضدآپارتاید آفریقای جنوبی اوبونتو را چنین تعریف می‌کند: فرد با اوبونتو، در دسترس و تأیید کنندهٔ دیگران است. او از دارایی، قدرت و خوب بودن دیگران احساس تهدید نمی‌کند چون درک این مفهوم که او به کل بزرگ‌تری تعلق دارد، به او اعتماد به نفس می‌دهد. او می‌داند که او خوار خواهد شد اگر دیگران خوار، تحقیر، شکنجه یا مظلوم واقع شوند.خوبی را برای همه بخواهید تا کائنات به خودتان سوقش بدهد. در دنیا هیچ چیز مثل یک پژواک عمل نمی‌کند.فراموش نکنید که صدای اعمال شما به خودتان برمی‌گردد.*اوبونتو دوستان*</description>
                <category>Mohammad Yekehtaz</category>
                <author>Mohammad Yekehtaz</author>
                <pubDate>Tue, 21 Jul 2020 21:01:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به خاطره جاودان مرسدس سوسا</title>
                <link>https://virgool.io/biography/%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87-%D8%AC%D8%A7%D9%88%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B1%D8%B3%D8%AF%D8%B3-%D8%B3%D9%88%D8%B3%D8%A7-b2cwq6nkply1</link>
                <description>به خاطره جاودان مرسدس سوساصدایِ مرسدس سوسا صدایِ درد و رنج بشریست. صدایی که از اعماق تاریخ می‌آید. صدای جوامعی که به ظلم عادت نمی‌کنند و با ظلم همراهی نکرده‌اند. صدای مرسدس سوسا صدای مقاومت است در برابر سلطه‌گری و صدای مبارزه برای تغییر. سرودهای پرشور ویولتا پارّا از حنجره‌ی شورانگیز مرسدس سوسا بود که بر جان میلیون‌ها مردم استبدادزده آمریکای لاتین و دیگر نقاط جهان جاری می‌شد. سوسا از آن دسته خواننده‌‎هایی نبود که حکومت‌ها آنها را بر روی سن می‌آورند و برایشان کف می‌زنند، از آن دسته خواننده‌هایی بود که آنها را از روی سن به زندان می‌برند. مرسدس سوسا از آن آدم‌هایی نبود که به وقت انقلاب از کشور می‌گریزند و در جای امنی به دور از مردم پناه می‌گیرند و خود را «تبعیدی» می‌خوانند، از آن کسانی بود که به وقت انقلاب به کشور باز می‌گردند و در میان آتش به میان مردم می‌روند. همچون ماریا فارانتوری (+) (+) و جوآن بائز (+). سوسا موسیقی را سلاحی علیه ستمگری و علیه انسان‌ستیزی کرد. او با رساترین و مصمم‌ترین صدای ممکن فریاد زد که «همه چیز تغییر خواهد کرد. آنچه که دیروز تغییر کرد، فردا هم تغییر می‌کند» (Todo cambia). (+)مرسدس سوسا که بود؟مرسدس سوسا (Mercedes Sosa) زاده ۹ ژوئیه ۱۹۳۵- درگذشته ۴ اکتبر ۲۰۰۹؛ «صدای مردم» که با نام‌های سوسای سیاه‌، صدایِ آمریکای لاتین، صدایِ اکثریت خاموش، صدایِ آزادی، نوایِ سرزمین، مادر بزرگ، مارتا و مچا نیز خوانده می‌شود، مشهورترین خواننده‌ی آرژانتین است که ترانه‌های بومی آمریکای جنوبی (آمریکای لاتین) را به گوش جهانیان می‌رسانده و «صدای بی‌صدایان» و «صدای خاموشان» لقب گرفته است.مرسدس سوسا خواننده و آهنگساز افسانه‌ای آرژانتین در سال ۱۹۳۵ در خانواده‌ای فقیر در دامنه‌ی کوه‌های آند آرژانتین به دنیا آمد. خانواده آنها چنان فقیر بود که مادرش فرزندانش از خانه بیرون می‌برد تا بوی غذای همسایگان به مشام کودکان گرسنه‌اش نرسد.سوسا در سن ۱۵ سالگی آوازخوانی را آغاز کرد و دهه‌ شصت میلادی به سبک ویژه‌ی خود دست یافت و به یکی از شارحان اصلی جنبش ترانه‌نویسیِ نوین آمریکای لاتین (Nuevo Cancionero) تبدیل شد و در کنار دیگر خوانندگان سرشناس آمریکای لاتین همچون آتاهوالپا یوپانکی (+)، ویکتور خارا (+)، ویولِتا پارّا (+)، ویکتور اردیا و آلفردو زیتاروسا (+) به یکی از شخصیت‌های کلیدی این جنبش تبدیل شد که در دهه ۶۰ و ۷۰ میلادی تفکرات چپ‌گرایانه را با موسیقی و شعر درآمیختند و به این وسیله اعتراض خود را به سیاست‌های مشتِ آهنینِ حکومت‌های وقتِ منطقه (حکومت‌های آمریکای جنوبی) و نقض حقوق بشر و آزادی های مدنی توسط آنها ابراز کردند. آوازه و تاثیر او تا جایی پیش رفت که به «صدای اکثریت خاموش» مشهور شد.در آمریکای لاتین، ترانه‌سرایی پیشرو، معمولاً با تعهدات سیاسی درآمیخته و تقریباً همه‌ی خوانندگان مهم این قاره، حداقل در دورانی از زندگی‌اشان، فعالیت‌های مستقیم یا غیرمستقیم سیاسی داشته‌اند و تقریباً همگی «چپ» بوده‌اند، و بالاخره همگی گه‌گاه ترانه‌هایی خوانده‌اند که می‌توان «سیاسی» توصیف‌شان کرد. مرسدس سوسا هم از این قاعده مستثنی نبود، با این حال آثار او به «ترانه‌های مقاومت» محدود نمی‌شود. سوسا اشعار عاشقانه‌ی شعرای بزرگ اسپانیایی‌زبان را نیز فراوان خوانده است. او که به خاطر پوشیدن لباس‌ سیاه به «سیاه‌پوش» شهرت داشت، موسیقی بومی و فولکلور آرژانتین را به جهانیان شناساند، سوسا از زمانِ روی کارآمدن نظام‌های دیکتاتوری تا دهه‌ هشتاد میلادی، مورد جفای حاکمان قرار گرفت. آثار مرسدس سوسا هم در سال‌های بعد از سقوط دیکتاتوری نظامی آرژانتین رنگ و حال و هوای دیگری گرفت.نظامی‌های آرژانتین در سال ۱۹۷۶ به قدرت رسیدند و از همان ابتدا عرصه را برهنرمندانِ چپ تنگ کردند. اما مرسدس سوسا که از سال‌ها قبل هوادار حزب کمونیست بود، در کشور باقی ماند و تلاش کرد به کار خود ادامه دهد. از همین دوران، بخصوص در کوبا و برزیل، او به «صدای آزادی» مشهور شد. با این که زبان برزیلی‌ها پرتغالی است، اما شاید فشار دیکتاتوری نظامی که از سال ۱۹۶۴ در این کشور آغاز شده بود، کاری کرد که برزیلی‌ها هم سخت به صدای خواننده‌ی آرژانتینی دل بستند. از مشهورترین آثار مرسدس سوسا در این دوره می‌توان به آلبوم و آهنگ «هستا لا ویکتوریا» (+) (Hasta la Victoria؛ تا پیروزی) (+) اشاره کرد که عرضه شدن آن در سال ۱۹۷۲ یکی از مهمترین تحولات هنری سوسا بود؛ در آن دوره در هم آمیختن سیاست و موسیقی امری پُرخطر به شمار می‌رفت و این مسئله از جمله باعث شد تا ویکتور خارا پس از کودتای نظامی سال ۱۹۷۳ شیلی دستگیر، شکنجه و اعدام شود. مرسدس سوسا توانست حدود سه سال در کشور خود دوام بیاورد اما اجرای او از آهنگ «Gracias a la Vida» (+) (سپاس از زندگی) اثر ویولتا پارّا که در دهه ۷۰ و ۸۰ به سرود اصلیِ فعالان چپ بدل شد از جمله عواملی بود که به بازداشت او در میانه یک کنسرت توسط حکومت نظامی آرژانتین در سال ۱۹۷۹، و ممنوع اعلام شدن پخش آثارش از سوی دولت آرژانتین و تبعید اجباری او به اروپا منجر شد.یکی از دلائل شهرت و محبوبیت مرسدس سوسا اجرای ترانه زیبایِ گراسیاس آلا ویدا «Gracias A La Vida» (سپاس از زندگی/ زندگی را سپاس/ شکر زندگی را) سروده‌ی ویولتا پارّا «Violeta Parra» هنرمند فقید شیلیایی (مادرِ جنبش ترانه نوین شیلی) و دوست ویکتور خارا است. ترانه مزبور را خیلی‌ها خوانده‌اند، اما برای اولین بار توسط مرسدس سوسا خوانده شده است. اجرای مرسدس سوسا آنرا ماندگار و در همین اواخر اجرای یاسمین لوی «Yasmin Levy» (+) این آهنگ را مشهور و مشهورتر کرده‌ است. این ترانه مشهورترین آهنگ تاریخ آمریکای لاتین می‌باشد و بیش از هر آهنگی در آمریکای لاتین اجرا شده است. آهنگی که درباره ستایش از زندگیست اما اندوهی عمیق در آن موج می‌زند و رنجِ زنده بودن را به رُخ می‌کشد.سوسا تا سال ۱۹۸٢ در پاریس و مادرید زندگی کرد و در ماه‌های آخر حکومت دیکتاتوری آرژانتین که در جریان آن ده‌ها هزار نفر در سرکوب فعالان چپ به دست دولت کشته شدند، دوباره به کشورش بازگشت. اوضاع سیاسی آرژانتین، بعد از شکست در جنگ با انگلستان بر سر مالکیت جزایر فالکلند به تدریج تغییر کرد و روند شکل‌گیری یک حکومت دموکراتیک از سال ۱۹۸۴ آغاز شد. و در نهایت حکومت‌های نظامی در آمریکای لاتین، یکی پس از دیگری کنار رفتند، اما این خواننده با خواندن از مسائلی جهانی همچون جنگ، فقر، عشق و از دست دادن عزیزان، محبوب باقی ماند.مرسدس سوسا با صدایِ گرم و پُرغمِ خود، رنج و درد مردم محروم را بازتاب می‌داد. با نظام‌های دیکتاتوری، زاویه و فاصله داشت و با مبارزان راه آزادی همراهی می‌کرد. همه‌جا، جانب ستمدیدگان و بومیان آمریکای لاتین را می‌گرفت و از همین‌رو وقتی در ۷۴ سالگی در اثر نارسایی کلیه، ریه و در نهایت ایست قلبی از دنیا رفت، آرژانتین عزادار شد و اینچنین ملت آرژانتین و شاید تمام جهانِ اسپانیایی‌زبان، یکی از بزرگ‌ترین هنرمندان خود را از دست داد. او صدای همه کسانی بود که با استفاده از موسیقی علیه ستمگران و رنج آدمیان فریاد می‌زدند.سوسا به همراه هنرمندانی همچون پاواروتی و جوآن بائز «سفیر حُسن نیت» سازمان ملل نیز بود. او بخاطر فعالیت‌های هنری خود و همچنین فعالیت‌های بشردوستانه‌اش به ویژه در امر «دفاع از حقوق زنان» جوایز بین‌المللی متعددی را دریافت کرد و از جمله در عرصه هنر موفق به دریافت شش جایزه گرمیِ لاتین در سال‌های ۲۰۰۰، ۲۰۰۳، ۲۰۰۴، ۲۰۰۶، ۲۰۰۹ و ۲۰۱۱ گردید. از جمله جایزه گرمیِ لاتین برای دستاورد زندگی در سال ۲۰۰۴ و دو جایزه گرمی لاتین برای بهترین آلبوم مردمی که پس از مرگ در سال‌های ۲۰۰۹ و ۲۰۱۱ به او تعلق گرفت.یکی از زیباترین ترانه‌های مرسدس سوسا که مردم در شیلی و آرژانتین و پرو و بولیوی و نیکاراگوئه و اروگوئه... گاه در یک جمعیت چندین هزار نفری همه با هم با صدای بلند می‌خوانند، «کانسیون کونتو دوس» Canción con todos (آهنگ مردم، آواز همه) (+) نام دارد.«کانسیون کونتو دوس» که مردم آمریکای لاتین مثل سرود ملی و آیات آسمانی ارج می‌نهند، سروده شاعر بزرگ آرژانتین «آرماندا ته‌خادا ‌گومز» (Armando Tejada Gómez) است و «سه‌سار ایسه‌یا» ((César Isella روی آن آهنگ گذاشته است.روحش شاد.</description>
                <category>Mohammad Yekehtaz</category>
                <author>Mohammad Yekehtaz</author>
                <pubDate>Sun, 05 Jul 2020 20:36:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>می‌لای، نمونه‌ای از حقوق بشر و آزادیخواهی آمریکایی</title>
                <link>https://virgool.io/@M_yekehtaz/%D9%85%DB%8C%D9%84%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82-%D8%A8%D8%B4%D8%B1-%D9%88-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7%DB%8C%DB%8C-wk4iufgd3krp</link>
                <description>می‌گویند گناه رعیت پرصدا و گناه ارباب بی‌صداست. از همین روی است که کمتر کسی نام کشتار «می‌لای» را شنیده و یا به آن اهمیت می‌دهد؛ چرا که کشتار می‌لای توسط ارتش آمریکا انجام شده است. می‌لای نام یکی از چند روستای ویتنام است که در تاریخ ۲۶ اسفند ۱۳۴۶ یکی از سیاه‌ترین و خونبارترین جنایات بشری در آنجا اتفاق افتاد. نظامیان «متمدن» آمریکایی که به منظور «نجات» و «آزادی» ویتنام بدانجا لشکر کشیده بودند، به می‌لای و چند روستای دیگر هجوم می‌برند و تمامی ساکنان آن ناحیه را که اغلب زن و کودک بودند، پس از تجاوز همگانی و شکنجه و آزار بیرحمانه، به فجیع‌ترین شکلی به قتل می‌رسانند. درنده‌خویی نظامیان ارتش آمریکا بحدی بود که وقتی همه انسان‌های بی‌پناه را کشتند و دیگر کسی زنده نمانده بود، شروع به کشتار چهارپایان و دیگر حیوانات کردند. بعدها دادگاه‌های فرمایشی و فرمالیته ایالات متحده به این جنایت هولناک رسیدگی کردند و تمامی متهمین بجز یکنفر تبرئه شدند. آن یک نفر نیز به دستور ریچارد نیکسون از زندان آزاد گردید. (+)تصاویر این قتل عام توسط رونالد هائبرل عکاس ارتش آمریکا گرفته شد که بیشتر آنها منتشر نشد.(+) (+) (+)</description>
                <category>Mohammad Yekehtaz</category>
                <author>Mohammad Yekehtaz</author>
                <pubDate>Sun, 28 Jun 2020 20:43:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وصیتنامه خسرو گلسرخی</title>
                <link>https://virgool.io/@M_yekehtaz/%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%88%D8%B5%DB%8C%D8%AA%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AE%D8%B3%D8%B1%D9%88-%DA%AF%D9%84%D8%B3%D8%B1%D8%AE%DB%8C-n7dvnrx1w91b</link>
                <description>وصیت نامه خسرو گلسرخی ۲۹-۱۱-۱۳۵۲«من یک فدایی خلق ایران هستم و شناسنامه‌ی من جز عشق به مردم چیز دیگری نیست، من خونم را به توده‌های گرسنه و پابرهنه‌ی ایران تقدیم می‌کنم و شما آقایان فاشیست‌ها که فرزندان خلق ایران را بدون هیچگونه مدرکی به قتل‌گاه می‌فرستید، شما ایمان داشته باشید از هر قطره خون ما صدها فدائی بر می‌خیزد و روزی قلب همه‌ی شما را خواهد شکافت. شما ایمان داشته باشید که حکومت غیرقانونی ایران که در ۲۸ مرداد سیاه به خلق ایران توسط امریکا تحمیل شده، در حال احتضار است و‌ دیر یا زود با انقلاب قهرآمیز توده‌های ستم کشیده‌ی ایران واژگون خواهد شد».شاعر و نویسنده‌ی خلق ایران خسرو گلسرخی و ضمنا یک عدد حلقه‌ی پلاتین (طلای سفید) و مبلغ یک هزار و دویست ریال وجه نقد را به خانواده و یا به زنم بدهند.خون ما پیراهن کارگران، خون ما پیراهن دهقانان، خون ما پیرهن سربازان، خون ما پرچم خاک ماست. نماینده دادستانی ارتش سرگرد قیائی فرمانده گردان زندان سروان حسن زاده افسر اطلاعات سروان جاوید نسب قاضی عسگر صادق متقی، نماینده شهربانی </description>
                <category>Mohammad Yekehtaz</category>
                <author>Mohammad Yekehtaz</author>
                <pubDate>Sun, 28 Jun 2020 11:25:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سرنوشت مشترک دلسوزان ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@M_yekehtaz/%D8%B3%D8%B1%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DA%A9-%D8%AF%D9%84%D8%B3%D9%88%D8%B2%D8%A7%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-uludg7bsqbni</link>
                <description>کسانی که خواستند برای بهبود جامعه ایران کاری انجام دهند، یک سرنوشت مشترک داشتند: «کشته شدند». در تاریخ ایران و بخصوص در ۱۵۰ سال اخیر، تعداد بیشماری از خردمندان و صاحبان فکر برای بهبودی و اصلاح جامعه و رساندن آن به حداقل‌هایی که جوامع دیگر دارا هستند، تلاش کردند. آن تلاش‌ها نه تنها کمترین تأثیری نداشته، که اکثریت آن خردمندان جان و مال و آبروی خود را با توطئه حاکمان صاحب قدرت و همراهی اکثریت عوام ساده‌لوح و سکوت اقلیت فرصت‌طلب از دست دادند. چرا که جامعه ما واجد چنین صفتی است که بی‌مایگان و سفلگان را در اوج می‌نشاند و نخبگان را بر حضیض ذلت.</description>
                <category>Mohammad Yekehtaz</category>
                <author>Mohammad Yekehtaz</author>
                <pubDate>Sat, 27 Jun 2020 13:02:27 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایران امروز و وضعیت غیرانسانی‌تر از عصر برده‌داری</title>
                <link>https://virgool.io/@M_yekehtaz/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%88-%D9%88%D8%B6%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%D8%BA%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D8%B5%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D9%87%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-fip87x9bikiz</link>
                <description>ایران امروز و وضعیت غیرانسانی‌تر از عصر برده‌داری ایران جزو آخرین کشورهایی بود که برده‌داری را ممنوع کرد. برده‌داری در ایران پس از چند هزار سال سابقه و پس از نخستین کوشش‌های عصر ناصرالدین‌شاه قاجار، عملاً و رسماً به موجب تصویب ماده واحده در مجلس شورای ملی به تاریخ هجدهم بهمن‌ماه ۱۳۰۷ هجری شمسی ممنوع شد و حکم آزادی تمامی بردگان صادر گردید. در گذشته‌ها، ارباب در قبال تمامی هزینه‌های شخصی و خانوادگی و بهداشتی و پزشکی و امنیت اجتماعی برده، به مانند هرگونه کالا و مایملک دیگر خود، مسئول و متکفل بوده است. اما اکنون و در ایران امروز اگر نیک بنگریم، شرایط زندگی و دستمزدها و حمایت‌های قانونی از زحمتکشان و تأمین اجتماعی کارگران و کارکنان در اغلب موارد بسی سخت‌تر و ظالمانه‌تر از شرایط دوران بردگی است. هنگامی که کارگری را به صورت روزمزد و بدون احتساب روز جمعه و تعطیلات و با کمترین دستمزد ممکن و در سخت‌ترین شرایط شغلی و با قراردادهای موقت و حتی بدون بیمه تأمین اجتماعی به کار می‌گیرند؛ هنگامی که معلم جوان و تحصیلکرده‌ای را با دستمزد چندصد هزار تومان در ماه یعنی کمتر از نصف حداقل حقوق مصوب کارگری بکار می‌گیرند و دستمزد روزهای تعطیل را نیز از دریافتی پایان ماهش کسر می‌کنند و از بیمه کردن او نیز استنکاف می‌کنند و هر روزی که بخواهند او را بیرون می‌کنند و در قبال هیچیک از مشکلات و نیازهای اولیه زندگی کارکنان خود احساس وظیفه و تکلیفی ندارند؛ هنگامی که با کارگر قرارداد سفید امضاء یا تک‌نسخه‌‌ای منعقد می‌کنند، هنگامی که از کارگر چک و سفته می‌گیرند و حتی از او برگه امضاء شده و بی‌تاریخ مبنی بر تسویه حساب کامل اخذ می‌کنند؛ هنگامی که مؤسسات اجاره دادن و خرید و فروش کارگر بدون هیچ مانعی فعالیت می‌کنند؛ هنگامی که در کمال شنائت و رذالت و بی هیچ واهمه‌ای از برخوردهای قانونی متصدیان و متولیان امور کارگری، بندی را در قرارداد می‌گنجانند که کارفرما حق دارد در آینده هر شرط و تعهد دیگری را به قرارداد اضافه کند و کارگر متعهد به پذیرفتن آن شده است! و هنگامی که صدای هر اعتراضی با بیکاری و بینوایی بیشتر جواب داده می‌شود و چماق‌های سرکوب در خدمت سرمایه‌داران و دارندگان رانت‌ها و زدوبندهای بیشتر هستند، شرایطی به وجود می‌آید بسا ضدبشری‌تر از عصر برده‌داری. یک سیستم تمام عیار استثمار و بهره‌کشی از انسان.</description>
                <category>Mohammad Yekehtaz</category>
                <author>Mohammad Yekehtaz</author>
                <pubDate>Thu, 25 Jun 2020 19:32:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۲۵۰۰ سال سواریِ حاکمان بر شانه‌هایِ نحیفِ مردمِ رنج‌کشیده</title>
                <link>https://virgool.io/@M_yekehtaz/%DB%B2%DB%B5%DB%B0%DB%B0-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%B3%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%90-%D8%AD%D8%A7%DA%A9%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1-%D8%B4%D8%A7%D9%86%D9%87%D9%87%D8%A7%DB%8C%D9%90-%D9%86%D8%AD%DB%8C%D9%81%D9%90-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85%D9%90-%D8%B1%D9%86%D8%AC%DA%A9%D8%B4%DB%8C%D8%AF%D9%87-h1gxx7gohya1</link>
                <description>شرح عکس: تختِ روانِ والیِ ولایتِ نورستان (ننگرهار) بر دوش مردم، روایتی زنده از سنگ‌نگاره‌هایِ هخامنشیِ تخت‌جمشید‌ظلم و بهره‌کشی از مردم حتی در ظاهر خود نیز تغییری نکرده است. شباهت‌ها بسا در جزئیات حیرت‌انگیزند، چنانکه ظلم در طول تاریخ تفاوت چندانی نکرده است. کلاه، لباس و فرشی که حاکمان زیر خود انداخته‌اند، و کلاه، دستار و دامن مردمی که در هر دو تصویر حامل تخت هستند.</description>
                <category>Mohammad Yekehtaz</category>
                <author>Mohammad Yekehtaz</author>
                <pubDate>Mon, 22 Jun 2020 20:10:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نسل‌های آینده و ما</title>
                <link>https://virgool.io/@M_yekehtaz/%D9%86%D8%B3%D9%84%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%88-%D9%85%D8%A7-ucoqcoefu7sw</link>
                <description>نسل‌های آینده از ما نخواهند پرسید که عضو کدام حزب و دستک بودیم، آنها از ما خواهند پرسید وقتی نُه میلیون گرسنه‌ی مطلق درکشورمان بود شما چکار می‌کردید؟نسل‌های آینده از ما نخواهند پرسید که ازکدام قوم و قبیله بودیم، آنها از ما خواهند پرسید وقتی با این همه ثروت درکشور سی و هشت میلیون نفر فقیر و حاشیه‌نشین بودند شما چکار می‌کردید؟نسل‌های آینده ازما نخواهند پرسید چه دین و مذهبی داشتید، آنها از ما خواهند پرسید وقتی اعراب بیابانها را به تمدن تبدیل می‌کردند و کوخ‌ها را به کاخ شما چکار می‌کردید؟نسل‌های آینده از ما نخواهند پرسید مشروطه‌طلب بودیم یا سلطنت‌طلب یا جمهوری‌خواه، آنها از ما خواهند پرسید وقتی دربرابر چشمان شما میلیاردها دلار پول مردم اختلاس و حیف و میل می‌شد شما کجا بودید؟آنها از ما خواهند پرسید؛وقتی میلیون‌ها جوان ایرانی از بیکاری و بی‌اعتناییِ فرمانروایان دچار افسردگی بودند و زانوی غم بغل می‌کردند شما کجا بودید؟وقتی سالانه صدوپنجاه هزار از باهوش‌ترین فرزندانِ این خاک جلای وطن می‌کردند شما کجا بودید؟وقتی جنگل‌ها دچار حریق، رودخانه‌ها دچار خشکی و خاک ایران در مقیاسی وسیع فرسایش می‌یافت شما کجا بودید؟وقتی در غیاب انتخابات آزاد و دموکراتیک، مجلسی فرمایشی تشکیل می‌شد و سرنوشت خود را برای سال‌ها تحویل کوته‌بین‌ترین آدم‌ها می‌دادید دقیقاً کجا بودید؟وقتی در طی یک دهه از ثروت کشورتان هفتاددرصد کاسته شد و میلیون‌ها تن به زیر خط فقر غلتیدند کجا بودید؟وقتی همسایه‌اتان گرسنه، جوانان‌تان ناامید، پیران‌تان مغموم، زنان‌تان تحقیرشده، وجدان‌ها خواب، زبان‌ها بسته و گوش‌ها دراز بودند دقیقاً کجا بودید؟آنها خواهند پرسید</description>
                <category>Mohammad Yekehtaz</category>
                <author>Mohammad Yekehtaz</author>
                <pubDate>Sun, 21 Jun 2020 13:47:06 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شعار جنبش روشنگری (جرأت فهمیدن داشته باش)</title>
                <link>https://virgool.io/@M_yekehtaz/%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1-%D8%AC%D9%86%D8%A8%D8%B4-%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF%D8%B1%DB%8C-teuowy5rigdh</link>
                <description>شعار جنبش روشنگری قرن هجدهم عبارتی کوتاه و دو کلمه‌ای به زبان لاتینی از هوراس (پدر شعر ایتالیا)  ادیب رومی قرن اول قبل از میلاد بود: «Sapere aude» به معنای «جرأت فهمیدن داشته باش». ایمانوئل کانت متفکر پیشرو عصر روشنگری که این شعار را برای آن جنبش عظیم آگاهی‌بخش انتخاب کرده بود، در شرح آن می‌نویسد: «روشنگری، رهایی انسان است از ناتوانی فکری. علت این ناتوانی در کم بودن قدرت فهمیدن نیست، در کم بودن جرأت فهمیدن است. پس دلیر باش در بکارگیری فهم خویش!». ایمانوئل کانت نیز در قرن پیش از آن گفته بود: «دنبال کسی باش که می‌گوید در جستجوی حقیقت است و از کسی بگریز که می‌گوید حقیقت را یافته است».</description>
                <category>Mohammad Yekehtaz</category>
                <author>Mohammad Yekehtaz</author>
                <pubDate>Fri, 19 Jun 2020 21:33:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قصه گرگ و پیرزن</title>
                <link>https://virgool.io/@M_yekehtaz/%D9%82%D8%B5%D9%87-%DA%AF%D8%B1%DA%AF-%D9%88-%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D9%86-monqfsvin5os</link>
                <description>گرگی به مرغدونی پیرزنی می‌زنه. مرغی رو به دندون می‌گیره و می‌گریزه. پیرزن بنای داد و فغان می‌ذاره که «آی ایها‌الناس! این گرگه اومد و مرغ منو که پنج من گوشت لُخم داشت، ربود». گرگه نگاهی به مرغ می‌ندازه. می‌بینه خیلی باشه نیم من گوشت بیشتر نداره. با خودش می‌گه «ولش کن. مرغ را پس می‌برم. به بدنامی‌اش نمی‌ارزه». می‌خواد مرغ رو پس ببره که روباهه سر می‌رسه و می‌پرسه «کجا می‌ری؟» گرگه می‌گه که اینطور شده. روباهه می‌گه «بدش به من». گرگه مرغ رو به روباه می‌ده و روباهه در جا مرغ رو لقمه چپش می‌کنه و می‌گه «حالا بذار بگن مرغ ما ده من گوشت داشت».</description>
                <category>Mohammad Yekehtaz</category>
                <author>Mohammad Yekehtaz</author>
                <pubDate>Fri, 19 Jun 2020 20:05:54 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چکیده‌های تاریخ</title>
                <link>https://virgool.io/@M_yekehtaz/%DA%86%DA%A9%DB%8C%D8%AF%D9%87%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-swd7thtqigan</link>
                <description>روزی شاه [ناصرالدین‌شاه قاجار] و همراهانش رفتند باغ دوشان‌تپه، نهالِ گلِ سرخِ قشنگی جلوی عمارت، نظر شاه را جلب کرد. فوراً کاغذ و قلم برداشت و شروع به کشیدن آن گل نمود. نقاشی که تمام شد، آن را به مستوفی‌الممالک نشان داد و گفت: چطور است؟- قربان خیلی خوب است.بعد اقبال‌الدوله: قربان حقیقتاً عالی است.و بعد اعتمادالسلطنه: قربان نظیر ندارد.و بعد یکی دیگر: این نقاشی حتی از خود گل هم طبیعی‌تر و زیباتر است.و نوبت به ضیاالدوله رسید: حتی عطر و بوی نقاشی قبله عالم از عطر و بوی خود گل بیشتر و فرحناک تر است!همه حضار خندیدند.بعد از آن که خلوت شد، شاه به موسیو ریشار فرانسوی گفت:وضع امروز را دیدی؟ من باید با این بی‌ناموس‌ها مملکت را اداره کنم.چکیده‌های تاریخ؛ حسن نراقی، ص ۹۲۳</description>
                <category>Mohammad Yekehtaz</category>
                <author>Mohammad Yekehtaz</author>
                <pubDate>Fri, 19 Jun 2020 14:31:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دشمن‌شناسی به سبک دِموقُراضه (سید مهدی شجاعی)</title>
                <link>https://virgool.io/@M_yekehtaz/%D8%AF%D8%B4%D9%85%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%A8%DA%A9-%D8%AF%D9%90%D9%85%D9%88%D9%82%D9%8F%D8%B1%D8%A7%D8%B6%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D8%B4%D8%AC%D8%A7%D8%B9%DB%8C-bnkyauzgyzry</link>
                <description>‌دشمن‌شناسی به سبک دِموقُراضهپادشاه:چرا مساله دشمن را آن‌چنان که باید و شاید جدی نمی‌گیرید و نگرانی لازم را در مردم ایجاد نمی‌کنید؟!- کدام دشمن؟؟پادشاه:مردک الاغ اگر دشمن موجود بود که کار ما به این سختی نمی‌‌شد! مشکل این است که دشمن را باید خلق کنیم، تولید کنیم، آن هم تولید متنوع و رنگارنگ و انبوه.دشمن چیز مفیدی است، اگر کم آوردید خودتان درست کنید:دشمن یعنی کسی که شما می‌توانید همه‌ی ضعف‌ها و کم‌کاری‌هایتان را بر گردن او بیندازید.دشمن یعنی چیزی که شما می‌توانید مردم را با آن بترسانید تا ناگزیر به آغوش شما پناه بگیرند.دشمن یعنی کسی که اگر کاری کردید، با وجود او مهم‌تر جلوه‌اش بدهید و اگر نکردید او را مقصر جلوه کنید.دشمن یعنی کسی که وقت و بی‌وقت به او فحش دهید، بی‌آنکه جواب فحش بشنوید.دشمن یعنی کسی که حواس مردم را پرت او کنید تا هوس نکنند که از شما چیزی بخواهند.دشمن یعنی مترسکی که با آن می‌توانید بچه‌های بزرگ را بترسانید.پس دشمن، با این همه خاصیت، یک موضوع حیاتی است. ولی همه خوبی‌اش به این است که نباشد، که اگر باشد دَمار از روزگارتان درمی‌آورد.</description>
                <category>Mohammad Yekehtaz</category>
                <author>Mohammad Yekehtaz</author>
                <pubDate>Thu, 18 Jun 2020 19:33:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روزهای سخت و گوهرهای گرانبها</title>
                <link>https://virgool.io/@M_yekehtaz/%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%AE%D8%AA-%D9%88-%DA%AF%D9%88%D9%87%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%A8%D9%87%D8%A7-xxrzzvffn6js</link>
                <description>روزهای سخت و گوهرهای گرانبهااز روزگار دشوار نهراس. روزهای سخت می‌گذرند و از آنها سه گوهر گرانبها برجای می‌ماند: خاطره و تجربه و شناخت.خاطره، راه‌های صعب‌العبوری که با تلاش و پشتکار خستگی‌ناپذیر خود هموارشان می‌کنی. تجربه، شکست‌های متمادی که درس‌هایی برای آموختن و پله‌هایی برای بالا رفتن خواهند شد. و شناخت دوستان و همراهانِ واقعی و دلسوز از کسانی که در دشواری‌ها رهایت کردند. سه گوهر گرانبهایی که جز با گذر از روزگار سختی‌ها بدست نمی‌آیند.</description>
                <category>Mohammad Yekehtaz</category>
                <author>Mohammad Yekehtaz</author>
                <pubDate>Thu, 18 Jun 2020 19:27:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جنایت به نام بشریت</title>
                <link>https://virgool.io/@M_yekehtaz/%D8%AC%D9%86%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D8%AA-ihico4zq7hvy</link>
                <description>تونی دیویس در صفحه ۱۷۸ کتاب «اومانیسم» (ترجمه عباس مخبر، نشر مرکز، چاپ پنجم، ۱۳۹۳) می‌نویسد: «تقریباً امکان ندارد به جنایتی فکر کنیم که به نام بشریت انجام نگرفته باشد».</description>
                <category>Mohammad Yekehtaz</category>
                <author>Mohammad Yekehtaz</author>
                <pubDate>Thu, 18 Jun 2020 16:07:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بردگی اختیاری</title>
                <link>https://virgool.io/@M_yekehtaz/%D8%A8%D8%B1%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C-phaxfqhjjtzu</link>
                <description>بردگی اختیاری | اتین دو لا بوئتیاگر انسان‌ها کر نباشند، غرش &quot;زنده‌ باد آزادی!&quot; را حتی از زبان جانوران فاقد شعور نیز می‌شنوند. بسیاری از آن‌ها اندکی پس از اسارت می‌میرند: درست همانند ماهی‌ای که از آب جدا مانده باشد. اما اینان (انسان‌ها) چشمان خود را بر نور (حقیقت) بسته‌اند و هیچ رغبتی به حفظ آزادی طبیعی خود نشان نمی‌دهند. اگر قرار بود حیوانات و وحوش برای خود یک سلسله‌ی پادشاهی تاسیس کنند، اصالت و اشرافیت آنها بر اساس میزان آزادی‌خواهی‌شان معین می‌شد... ما کره‌ی اسب را از بدو تولد در اختیار خود می‌گیریم و به او غذا می‌دهیم و تربیتش می‌کنیم تا دست‌آموز شود و دستورات ما را اجرا کند. با این حال حیوان چنان به سختی رام می‌شود که هر بار دهنه‌ی لگام خود را گاز می‌گیرد و با هر اشاره‌ی مهمیز، روی دست بلند می‌شود و گویی به زبان بی‌زبانی و با حرکات نشان می‌دهد که این عمل را نه به میل و خواست خود بلکه از روی زور و اجبار انجام می‌دهد. بیش از این چه می‌توان گفت؟وبلاگ بخوان و بیندیش</description>
                <category>Mohammad Yekehtaz</category>
                <author>Mohammad Yekehtaz</author>
                <pubDate>Thu, 28 May 2020 00:28:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کِتِه کولویتس، صدای مصممی در بیان انسان و رنج‌هایش</title>
                <link>https://virgool.io/@M_yekehtaz/%DA%A9%D9%90%D8%AA%D9%90%D9%87-%DA%A9%D9%88%D9%84%D9%88%DB%8C%D8%AA%D8%B3-%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B5%D9%85%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%B1%D9%86%D8%AC%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%B4-qwnag87j74wz</link>
                <description>کِتِه اشمیت کولویتس (۱۸۶۷ تا ۱۹۴۵)کِتِه کولویتسصدای مصممی در بیان انسان و رنج‌هایشکِتِه اشمیت کولویتس (۱۸۶۷ تا ۱۹۴۵) هنرمند انسان‌دوست آلمانی بود. او از خانواده‌ای با تربیت فرهنگی و آگاهی سیاسی و اصالتاً از اهالی کوئینزبرگ (کالینینگراد فعلی) و بود. ناحیه‌ای در میان لهستان و لیتوانی که اکنون بخشی از روسیه اما بیرون از مرزهای اصلی آن است. سرزمینی که ایمانوئل کانت و هانا آرنت نیز از آنجا برخواسته بودند.کته کولویتس در آثار هنری بی‌بدیل خود روایتگر رنج‌های محرومان و ستمدیدگان و پیکارگر پرشور علیه ناسیونالیسم و جنگ‌طلبی و بهره‌کشی از انسان بود. او از سن ۱۶ سالگی طراحی از کارگران تحت ستم، مادران دردمند و دیگر مردمان فرودست و زحمتکش را شروع کرد و اینکار را تا پایان عمر همچون وظیفه انسانی خود می‌دانست و ادامه داد. مجموعه آثار بازمانده از او بالغ بر ۱۶۰۰ اثر هستند که شامل طراحی‌های با زغال، مجسمه و مجسمه‌های کوچک مفرغی، حکاکی و کنده‌کاری روی چوب، لیتوگراف یا چاپ سنگی، اِچینگ و چاپ باسمه می‌شوند. از «اینجا» و «اینجا» ببینید. توجه او به استفاده از انواع تکنیک‌های چاپ دستی نشان‌دهنده تمایل او به تکثیر آثار و تأثیرات انسانی آنها بوده است.ازدواج کته با دوست زمان کودکی‌اش- کارل کولویتس- که پزشکی در خدمت محرومان بود، تأثیر بسزایی در فعالیت‌های او گذاشت و او بسیاری از آثار خود را با الهام از بیماران محرومی که برای مداوای رایگان به مطب شوهرش مراجعه می‌کردند، می‌آفرید.با اینکه کته کولویتس مخالف جدی جنگ و جنگ‌افروزی و جهان‌گشایی بود، اما نتوانست بر پسرش پیتر که متأثر از تبلیغات جنگ‌طلبانه زمان جنگ جهانی اول شده بود، فائق آید. جنگی که جرقه آن بر اثر حملات تروریستی یک ناسیونالیست صرب زده شده بود. چندی نگذشت که کولویتس داغدار پسر خود و ۲۵۰۰۰ جوان مفقودالاثر دیگر شد. همان جانباختگانی که گورستان نمادین ولادزلو در بلژیک بیاد آنان ساخته شد و مجسمه «والدین داغدار» اثر هنری بی‌همتای کولویتس در آنجا برپای شد. مجسمه‌ای دو بخشی از یک مادر و پدر که در برابر سنگ قبرها زانو زده‌اند (+). ادای احترام به جوانان جانباخته‌ای که بقول کولویتس شخصاً با هیچ احدی دشمنی نداشتند و فقط قربانی تحریکات جنگ‌طلبانه شده بودند: «جنگ فقط به نفع دشمنان مردم است. مردم و جوانان هیچگونه دشمنی با جوانان کشورهای دیگر ندارند».اثر هنری بی‌همتای کِتِه کولویتسچندی از دوران جنگ جهانی اول نمی‌گذرد که ناسیونالیست‌ها یا ملی‌گراهای دیگری در آلمان به قدرت می‌رسند: هیتلر و نازی‌های نژادپرست آریاگرا. نازی‌ها در سال ۱۹۳۷ او را از هرگونه فعالیتی ممنوع می‌کنند. از فرهنگستان هنر اخراجش می‌کنند و حق تدریس را از او می‌گیرند. نازی‌ها در حالی بدون ذکر نام از بعضی آثار او استفاده تبلیغاتی به نفع خود می‌کنند که تعداد دیگری از آثار انسان‌دوستانه او را در نمایشگاهی به نام «هنر فاسد» به نمایش می‌گذارند تا او را تحقیر و طرد شده نشان دهند. نمونه طراحی و نقاشی کته کلویتس چند سال پس از این بود که داغ تازه‌ای بر جانش نشست. نوه‌اش پیتر- که نام پسرش را بر او گذارده بود- قربانی جنگ جدید شد: جنگ جهانی دوم. جنگی که آتش آنرا نازی‌های تازه به دوران رسیده در تداوم جنگ اول روشن کرده بودند. داغ نوه هنوز تازه بود که همسرش نیز بر اثر بیماری درگذشت. مدتی بعد، بمبی خانه‌اش را درهم می‌کوبد. بسیاری از آثارش از بین می‌روند و خود نیز تا حد زیادی بی‌پناه و سرگردان می‌شود. آن صدای صادق رنج‌های محرومان، خود دریایی از درد و رنج می‌شود. عده‌ای به او پیشنهاد می‌کنند که از آلمان مهاجرت کند، اما او نمی‌پذیرد و می‌گوید آنقدر و در هر شرایطی اینجا می‌مانم تا فروریختن جهنم ناسیونالیسم را به چشم ببینم.کته کولویتس در سال ۱۹۴۵ و در سن ۷۸ سالگی و ۱۶ روز قبل از آنکه شکست نازی‌ها و پایان جنگ جهانی دوم و سقوط آن جهنم را ببیند، از جهان رفت و حسرت دیدار آن رویداد را با خود برد. مرگ او در حالی اتفاق افتاد که چند ماه بود در تنهایی و انزوا در خانه یکی از علاقه‌مندان به آثارش زندگی می‌کرد.او می‌گفت: «وقتی به اغلب تابلوهای نقاشی موجود در موزه‌ها و گالری‌ها نگاه می‌کنیم، انگار همه در حال خوشی و خوشبختی هستند. انگار هیچ انسانی کار نمی‌کند، خسته نمی‌شود و رنج نمی‌کشد. او در نامه‌ای از رومن رولان خواسته بود تا مجموعه‌ای از آثارش با عنوان «جنگ» را در سراسر جهان منتشر کند تا «همه بدانند که اینست جنگ! اینست آن‏چه که در طول‏ این سال‏‌هاى مهیب بر سر انسان آمده است».طراحی‌های کته کولویتس صدای مصممی است در بیان انسان و رنج‌هایش.وبلاگ بخوان و بیندیش (نسخه وب)وبلاگ بخوان و بیندیش (نسخه مبایل)</description>
                <category>Mohammad Yekehtaz</category>
                <author>Mohammad Yekehtaz</author>
                <pubDate>Wed, 27 May 2020 21:50:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>موردِ بی‌مورد</title>
                <link>https://virgool.io/@M_yekehtaz/%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%90-%D8%A8%DB%8C%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-gqh203cwqdue</link>
                <description>«موردِ» بی‌موردروزنامه آفتاب یزد۱۴ آبان ۱۳۹۸صفحه ۷حامد کنیاین روزها - البته نه به‌تازگی - حضور واژه‌ای را در متون تالیفی و ترجمه‌شده شاهدیم که به‌شکلی عجیب در نقش‌ها و اشکال گوناگون ظاهر می‌شود. عجیب آن است که تاکنون کسی نحوه ورود، ریشه‌های آن، نمونه‌های استفاده ‌شده و فراگیر ‌شدن آن را در زبان بررسی نکرده ‌است. کلمه «مورد» همان واژه‌ای است که هنوز در هیچ‌یک از فرهنگ‌های معتبر لغت معادلی برای آن تعیین نشده اما کاربردهای آن گوی سبقت را از هر کلمه‌ای ربوده‌است. این واژه، خود را با استناد به اصلی زبانشناسانه از هرگونه نقد و بررسی دور نگه ‌داشته ‌است؛ اصلی که معتقد است آنچه مردم در زبان استفاده می‌کنند، پذیرفتنی و درست است. شاید از همین روست که این صورت هزارچهره، هر لحظه به شکلی و کسوتی خود را نو می‌کند و مانند آفتی بر جان بسیاری از واژه‌های دلنشین افتاده‌ است.کلمات در مجاورت یکدیگر، اثرپذیری و واکنش دو سویه دارند؛ این مبادلات و بده‌بستان‌ها، همان بستر پویایی زبان است که آبستن، بدعت‌ها، خلاقیت‌ها و رشد و گسترش دایره واژگانی و معنایی است. گاه از ترکیب، آمیزش و چینش چند واژه در کنار یکدیگر، معنایی جدید خلق می‌شود که هیچ‌یک از واژگان پیشین در این ترکیب به‌تنهایی حامل معنای جدید نیستند. این همنشینی جادویی، کلام را درخشان می‌کند و هزارگونه اطوار در آن پدیدار. پس این تنوع واژگان و تنوع همنشینی آن‌هاست که می‌تواند معنی را و در نهایت این معنی است که می‌تواند احساس را عمیق‌تر بیان کند. بسیاری از کلمات مترادف در انتقال بار عاطفی و احساسی در سطوح متمایز قرار دارند؛ از همین روست که با وجود معنایی مشابه در موقعیت‌های گوناگون عاطفی و احساسی به‌کار می‌روند. حال سوال اساسی اینجاست که چگونه ممکن است با همنشینی یک کلمه - در صورتی که برای آن معنایی قائل باشیم- در مجاورت با هر کلمه‌ای بتوان مراد متفاوتی را مدنظر داشت. کلمه مورد که این روزها در همنشینی بسیاری از واژگان با نقش‌هایی متفاوت چون اسم، صفت و... قرار می‌گیرد، از آن دست ترکیب‌ها و مشتقاتی است که نه‌فقط بار معنایی را می‌کاهد که قوانین و قواعد ساختاری زبان را نیز بر هم می‌زند. برای مثال در جملات زیر، هیچ توضیحی برای این امر وجود ندارد که چرا یکی از جمله‌ها درست و دیگری نادرست است.۱- مورد تهدید قرار داد.۲- مورد تشدید قرار داد.۳- مورد تقدیر قرار داد.۴- مورد تسخیر قرار داد.اینجاست که یک قاعده در آشفتگی قرار می‌گیرد. در جایی به‌تکرار استفاده می‌شود، درحالی‌‌که در برابر واژه‌ای دیگر با همان نقش نامانوس جلوه می‌کند.نکته دیگری که در این بحث قابل اعتناست، بار معنایی عدیده‌ای است که برای این کلمه به اشتباه لحاظ شده ‌است. با توجه به اینکه این لغت دارای معنای مشخصی در فرهنگ‌های مشهور فارسی نیست، نمی‌توان آن را واژه‌ای با عقبه‌ای طولانی دانست. در کلام بزرگان زبان فارسی چون حافظ، سعدی، مولانا، نظامی، فردوسی، انوری، بیدل و... این واژه با معانی فعلی به کار نرفته است. این خود به‌تنهایی دلیلی برای رد یک واژه نیست، چرا که اهمیت و پویایی زبان در ساختن واژه‌هایی نو و متناسب با نیازهای جامعه بشری است. اما سوال اینجاست چگونه می‌شود یک واژه که در ظاهر امر و به‌تنهایی هیچ معنایی را به ذهن متبادر نمی‌کند، چنین کاربردهای متکثر و متفاوتی بیابد. به مثال‌های زیر توجه کنید:۱- اگر موردی هست بفرمایید. (نکته، نظر و...)۲- حرف شما بی‌مورد است. (نابجا، بی‌جا، بی‌دلیل و...)۳- این آقا کارشان مورد دارد. (اشکال، ایراد و...)۴- مقالات را موردی بررسی کرد. (جداگانه، تک‌به‌تک، انتخابی، گزینشی و...)۵- مورد بررسی قرار دادم. (بررسی کردم. تغییر نحو و ساختار فعل که به غایت اشتباه است.)۶- مورد اول اینکه... ( نمونه، نکته، موضوع و...)۷- مورد نظرم نیست. (مد نظر)۸- آهنگ مورد علاقه‌ات را بنواز. (دلخواه، مطلوب،.... آهنگی را بنواز که به آن علاقه داری. برای نمونه به یاد داشته باشیم که آهنگ مورد علاقه و غذای مورد علاقه و فیلم مورد علاقه و همسر مورد علاقه و کتاب مورد علاقه و ورزش مورد علاقه و رنگ مورد علاقه و شعر مورد علاقه و... با هم یکسان نیستند و حال و هوای هر یک، واژه‌ای درخور خود را طلب می‌کند.)۹- فقط چند مورد... (نکته، موضوع،...).۱۰- بی‌مورد است: بی‌ربط است. (در اینجا مورد به معنی ربط استفاده شده ‌است پس باید این جمله هم معنی داشته‌ باشد: این حرف شما موردی به من ندارد. جمله نامانوس است چرا که مورد با حرف اضافه یا ربط و... همنشینی نمی‌دهد.)۱۱- در چین رئیس جمهور مورد استقبال گرمی قرار گرفت. (اگر بخواهیم مجهول بگوییم: در چین از رئیس جمهور استقبال گرمی شد. مطلوب آن است که از جمله معلوم استفاده می‌کنیم: دولت چین از رئیس جمهور استقبال گرمی کرد. تغییر نحو جمله از معلوم به مجهول از آفات مورد است که جمله مجهول جدید فاقدمعنی است یا به عبارت دیگر فاقد ساختار نحوی و صرفی است.)....حالا فرض کنید همه این کاربردها پذیرفتنی است و می‌توان آن را به پای بضاعت این واژه جادویی گذاشت. با این منطق جمله زیر را نیز باید پذیرفت:مواردی را که فرمودید، موردی و موردبه‌مورد، مورد بررسی قرار دادیم و نتایج را مورد مطالعه قرار دادیم. نگرانی مورد نظر شما بی‌مورد بود و فقط یک مورد، مورد داشت.در پایان پیشنهاد می‌کنم دست از این شبه واژه و واژه‌های مشابه بشوییم و تلاش کنیم تا در زبان گفتار و نوشتارمان از کلماتی استفاده کنیم که نه فقط کلام‌مان را فصیح‌تر می‌کنند بلکه شهد معنی را به جان‌مان شیرین‌تر می‌کنند. تلاش کنیم که از زبان فارسی‌مان به درستی و بجا استفاده کنیم و پرهیز کنیم از سطحی‌ سخن راندن و کلام را بی‌جان کردن.</description>
                <category>Mohammad Yekehtaz</category>
                <author>Mohammad Yekehtaz</author>
                <pubDate>Wed, 27 May 2020 17:07:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اصول حکومت‌داری به سبک دِموقُراضه (سید مهدی شجاعی)</title>
                <link>https://virgool.io/@M_yekehtaz/%D8%A7%D8%B5%D9%88%D9%84-%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%A8%DA%A9-%D8%AF%D9%90%D9%85%D9%88%D9%82%D9%8F%D8%B1%D8%A7%D8%B6%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D8%B4%D8%AC%D8%A7%D8%B9%DB%8C-xhjpgydludv6</link>
                <description>حکومت‌داری به سبکِ دموقُراضه«دموکراسی یا دموقُراضه» سیاسی‌ترین و جنجالی‌ترین رمان سید مهدی شجاعی است که بعد از پنج سال انتظار، در اردیبهشت سال ۱۳۹۲ به بازار کتاب عرضه شد.داستان این کتاب در زمان‌های دور و در کشوری نامعلوم به نام غربستان می‌گذرد. راوی داستان، ظاهراً پژوهشگری تاریخی است که با کشف و سند‌خوانی خود، ماجرا را برای خواننده روایت می‌کند. سرزمینِ خیالیِ غربستان جایی‌ است که پادشاهی به نام مَمول پس از سال‌ها عیش و نوش و فرمانروایی بر مردم تصمیم می‌گیرد که حکومت خود را به پسرانش انتقال دهد، اما نه بر اساس سن، بلکه به رأی مردم. قرار است که هرکدام از پسران او به مدت دو سال بر غربستان حکومت کنند. در زمان حکومت مَمول درست است که او مشغول عیش و نوش بود و خیلی کاری به مردم نداشت اما مردم از نحوه حکومت او رضایت داشتند. مَمول پس از وصیتش خیلی زود می‌میرد. این‌بار به جای اینکه بر سر جانشینی درگیری و خونریزی رُخ دهد مردم رای‌گیری می‌کنند و یکی از ۲۵ پسر او را برای حکمرانی خود انتخاب می‌کنند. البته یکی از فرزندان او به دلیل اینکه ناقص‌الخلقه و منگل است خود به خود از انتخابات حذف می‌شود و رای‌گیری بین ۲۴ برادر دیگر انجام می‌شود. یکی از برادران برای پادشاهی برگزیده می‌شود. اما مردم خیلی زود می‌فهمند که در انتخابِ خود اشتباه کرده‌اند. هیچ‌یک از برادران نمی‌تواند حکومت دو ساله‌ی خود را به اتمام برساند به دلیل اینکه همه‌ی آن‌ها سعی دارند در مدت کوتاهِ پادشاهی خود، ثروتی را برای خود دست و پا کنند تا زمانی که دوره‌ی پادشاهی‌اشان تمام می‌شود به مشکلی برنخورند. مردم وقتی که از تمام پادشاهان قبلی خسته می‌شوند به سراغ برادر بیست و پنجم می‌روند تا او بر آن‌ها فرمانروایی کند. نام فرزندان شاه همگی پیشوند «دمو» دارد و این آخری «دمو‌کافیه» نام دارد و از آنجا که ناقص‌الخلقه و عقب‌افتاده است در زبان مردم شهر به «دمو قُراضه» شهرت یافته است. او پس از استقرار، با اتکا به هوشِ شیطانی و روانِ پُر‌عقده خود، تیم و حلقه‌ی خاصی را سامان می‌دهد و قوانین طلایی خود را به کار می‌بندد و ترکیبی از ظلم و عوام‌فریبی را می‌سازد. شتاب او در تخریب مملکت که با ادعای خدمت صورت می‌گیرد عملاً بیشترین کمک را به دشمن می‌کند. به زودی مردم می‌فهمند که پادشاهِ آخر از تمام برادران قبلی خود بدتر است و آن‌ها چه اشتباه بزرگی را انجام دادند. خیلی زود پادشاه جدید بیانیه خود را در ارتباط با حکومت‌داری بر مردم را منتشر می‌کند.متن زیر سخنرانی دموقُراضه خطاب به مدیران حکومتی است که در آن می‌کوشد اصول حکومت‌داری را به آنان بیاموزد:اصول حکومت‌داریسخنرانی دموقُراضه خطاب به مدیران حکومتی۱- مردم همه گوسفندند و ما چوپان: حواستان باشد! بزرگ‌ترین اشتباه در حکومت، بها دادن به مردم، یا ارزش قائل شدن برای مردم است. شما مطمئن باشید که اگر برای مردم، ارزشی بیش از گوسفند قائل شوید، نمی‌توانید بر آن‌ها حکومت کنید. بهای مردم را شما معین می‌کنید، نه خودشان. اگر شما بر مردم قیمت نگذارید، آنها قیمتی بر خودشان می‌گذارند که هیچ‌جور نمی‌توانید بخرید. و تازه این گوسفند که من گفتم بالاترین قیمت است؛ قیمت آدم‌های اندیشمند چاق و چله. و اِلّا قیمت بقیه‌ی مردم، حداکثر در حد پشگل گوسفند است و نه بیشتر. نتیجه این که: مردم را هر جور بار بیاورید، بار می‌آیند. اگر به آنها احترام بگذارید، فکر می کنند که شما موظفید به آنها احترام بگذارید. اگر به آنها توضیح دهید، گمان می‌کنند که شما موظف به توضیح دادن‌اید.۲- هیچ وقت شنیده‌اید که غذای گوسفند را به او اهداء یا تقدیم کنند؟ غذا یا علوفه گوسفند را جلویش می‌ریزند. رفتار با مردم هم باید درست مثل رفتار با گوسفند باشد. طبیعی‌ترین و مسلم‌ترین حق مردم را باید با تحقیر و توهین به آنها داد؛ وگرنه طلبکار می‌شوند. اگر به مردم عزت بگذارید یا احترام کنید، مردم فکر می‌کنند که شما موظف به عزت گذاشتنید و دنبال باقی مطالبات خود می‌گردند.۳- طوری برنامه‌ریزی کنید که مردم از صبح تا شب بدوند و آخر شب هم نرسند. مردم اگر مایحتاج خود را آسان به دست بیاورند، اگر وقت اضافه داشته باشند، عصیان می‌کنند، بداخلاقی می‌کنند و به فکر اعتراض و انقلاب و این حرف‌ها می‌افتند. یک تشکیلاتی را تأسیس کنید که کارش چرخاندن مردم باشد، یا چرخاندن لقمه دور سر مردم. کارش چیدن موانع مختلف، پیشِ پایِ مردم باشد. فرض کنید که آبِ دریا فاصله‌اش یا مردم به اندازه دراز کردن یک دست است. جای دریا را نمی‌توان عوض کرد، اما راه مردم را که می‌شود دور کرد. هزار جور قانون می‌شود وضع کرد که مردم دور کره‌ی زمین بچرخند و دست آخر به همان نقطه‌ای برسند که قبلاً بوده‌اند. و از شما به خاطر رسیدن به همان نقطه، تشکر هم بکنند.۴- مردم را به دو دسته تقسیم کنید و به یک دسته حقوق و مواجب بدهید که مراقب آن دسته‌ی دیگر باشند. دسته اول، به طمع مواجب یا از ترس قطع شدن مواجب، مرید شما می‌شوند و دسته‌ی دوم، از ترسِ دسته‌ی اول، مطیع و مِنقاد شما. به این ترتیب، مملکت، خود به خود اداره می‌شود، بی‌آنکه شما زحمتی بکشید یا دغدغه‌ای داشته باشید.۵- مردم به دو دسته خیلی نامساوی تقسیم می‌شوند: عوام و خواص. نسبت این دو با هم، نسبت ۹۹ به ۱ است. یعنی از هر ۱۰۰ نفر، ۹۹ نفر عوام‌اند – عین خودمان – و یک نفر خواص است. و هیچ آدم عاقلی، ۹۹ را نمی‌گذارد، یک را بردارد. پس خواص را در شمار هیچ‌یک از اعضای بدن خود به حساب نیاورید و در صورت لزوم، فقط به جلب رضایت عوام فکر کنید. چرا که:اولاً: جلب رضایت عوام، بسیار آسان‌تر از خواص است.ثانیاً: رضایت عوام را فله‌ای می‌شود جلب کرد ولی خواص را یکی یکی؛ آن هم اگر بشود.ثالثاً: عقلِ عوام به چشمشان است ولی عقل خواص، هر کدام، یک جایشان است که با زحمت هم نمی‌توان جایش را پیدا کرد. و از همه مهم‌تر، در انتخابات و رأی‌گیری، رأی خواص و عوام یک اندازه است. رأی آدم خاص که بیشتر یا بزرگ‌تر از آدم عوام نیست. پس آدم باید مغز خر خورده باشد که خواص را با همه‌ی مشکلات‌شان جدی بگیرد. خلاصه این که: این عوام‌اند که سرنوشت و تقدیر خواص را رقم می‌زنند. پس خود خواص را نباید جدی گرفت، ولی خطر خواص را چرا. خیلی باید مراقب بود. این خواص، موجودات پلید و ناشناخته‌ای هستند که اگر ازشان غافل شوید، کار دست تان می‌دهند. عوام، هزارتایش کم است و خواص یک دانه‌اش زیاد. اگر توانستید سرشان را زیر آب بکنید، بکنید وگرنه لااقل مراقب باشید که یکی‌شان دوتا نشود.۶- هر کاری را که از انجامش عاجزید، با صدای بلند اعلام کنید که می‌توانید. هرچقدر کار، بزرگ‌تر باشد و شما در انجام آن ناتوان‌تر، باید توانستن‌تان را قاطع‌تر و محکم‌تر و بلندتر اعلام کنید تا مردم به توانمندی شما ایمان بیاورند. انجام شدن یا نشدن آن کار مهم نیست؛ همان رعد و برقِ اولیه برای مردم مهم است. بعد از آن برای انجام نشدنش هزار دلیل می‌شود جفت و جور کرد.۷- برای هر نقص و کاستی و کمبودتان، معجونی از دلیل و حکمت و فلسفه درست کنید و به مردم بخورانید. مردم، استعداد غریبی دارند برای خر شدن. اگر نان ندارید که شکم مردم را سیر کنید، برایشان در فضیلت گرسنگی، داد سخن دهید. اگر از عهده‌ی تأمین امنیت مردم برنیامدید، به آنها تفهیم کنید که هزار و یک محصول و ثمره است که فقط از وجود ناامنی به دست می‌آید. یکی از آنها، تقویت توانِ مقاومت است. یکی از آنها ظهور استعدادهای نهفته است و…۸- برای این که مردم، کمتر در امور مملکت دخالت کنند و وقت شما را بگیرند، سعی کنید که آنها را به خوابیدن بیشتر ترغیب کنید. نغزترین کلام در این مورد را هم باز از خود من شنیده‌اید: هر که بیشتر می‌خوابد، توان بیشتری ذخیره می کند.۹- این اصل را هیچ وقت فراموش نکنید: بزرگ‌ترین دشمن ما علم و دانش است. و تنها راه مبارزه با این دشمن، تحقیر کردن آن است. تا می‌توانید از افراد بی‌سواد، تجلیل کنید. آن‌ها را در صدر بنشانید. مناصب مهم و بزرگ را به آن‌ها بسپارید. و به همگان نشان دهید که؛ علم و دانش، جز بدبختی و دردسر و بیکاری و گوشه‌گیری، خاصیت دیگری ندارد. اما حواستان باشد که چنین اتفاقی یک شبه نمی‌افتد. تغییر دیدگاه مردمی که یک عمر علم و دانش را اسباب افتخار و عزت می‌دانسته‌اند، کار آسانی نیست. در عمل! باید در عمل، کاری کنید که مردم، مطمئن شوند که نتیجه‌ی آموختن علم و دانش، فقر و خفت و بیکاری است و نتیجه‌ی بی‌سوادی، ثروت و عزت و افتخار و قدرت.۱۰- حتماً متوجه این واقعیت شده‌اید که افراد قدبلند به دیگران یعنی کوتاه‌تران با دیده‌ی تحقیر نگاه می‌کنند. یعنی قدبلندی اصولاً اسباب تفاخر و تکبر است. مضاف به این که افراد قدبلند هرگز از افراد کوتاه‌قد فرمان نمی‌برند. نتیجه این که: رمز بقای مدیریت، انتخاب و انتصاب زیردستانی است که قدشان از شما کوتاه‌تر باشد. اگر زمانی مجبور شدید به استفاده از فرد قدبلند، حتماً یکی از این دو کار را با او انجام دهید: یک: آنقدر بر سرش بکوبید تا قد او هم به اندازه شما و بلکه کوتاه‌تر شود. دو: قبل از شروع همکاری، قسمت اضافه قدش را ببرید تا به اندازه مطلوب‌تان برسد. از بالا یا پایین یا وسط فرقی نمی‌کند. مهم این است که وسیله تفاخر یا تکبر او را ببرید یا از بین ببرید.۱۱- مردم در صورتی به شما احترام می‌گذارند یا از شما فرمان می‌برند که محتاجتان باشند. این اخلاق و روحیه عموم مردم در همه‌ی جای دنیاست. تا وقتی برای شما حرمت و عزت قائل می‌شوند که گرسنه باشند و نان‌شان دست شما باشد. حکومت اگر مردم را گرسنه و دست به دهن نگه ندارد، یا پاچه‌اش را می گیرند یا تحویلش نمی‌گیرند.۱۲- این اصل بسیار مهم را هیچ‌گاه فراموش نکنید که مردم، مشخصاً همه‌ی مردم، دزد و دروغگو و پشت هم‌اندازند، مگر آن که خلافش ثابت شود. در حالی که انسان‌های ابله، تصورشان غیر از این است و فکر می‌کنند که اصل بر برائت است، مگر آن که خلافش ثابت شود.۱۳- این جمله را همیشه سرلوحه‌ی همه‌ی بوق‌ها و شعارها و سخنرانی‌هایتان قرار دهید که: «وقت کم است و ما تا می‌توانیم باید خدمت کنیم.» و خودتان هر لحظه به خاطر داشته باشد که: «فقط دو سال فرصت داریم تا بارمان را برای همه‌ی عمر ببندیم.».۱۴- حواستان باشد که خیلی‌ها به خاطر تفاوتِ موجود در بینایی ما، سعی می‌کنند که هر محصولی را به عنوان اثر هنری به ما قالب کنند. مراقب باشید که… فقط و فقط اثری هنری محسوب می‌شود، که با دست قابل لمس باشد.۱۵- دروغ گفتن هنر است. هنری که از عهده‌ی هر کسی ساخته نیست. و مهم‌ترین اصل در این هنر، داشتن جسارت است. دروغی که با شهامت و قاطعیت و اعتماد به نفس گفته می‌شود، از هر راستی، قابل قبول‌تر و باورپذیرتر است. امتحان کنید! در روز روشن که خورشید وسط آسمان است، مقابل همه‌ی مردم بایستید و محکم و قاطع بگویید که: «الان شب تیره است و این مختصر روشنی هم محصول ستاره‌هاست.» اگر همه‌ی مردم حرفتان را باور نکردند، من اسمم را عوض می‌کنم. چرا مردم باور می‌کنند؟! برای این که هیچ‌کس تصور هم نمی‌کند که با این قاطعیت و محکمی بشود دروغ گفت.۱۶- شنیده‌ام که بعضی از مردم، گاهی با شگفتی و اعجاب اظهار می‌کنند که: ما این همه حرف‌های مهم را از کجایمان در می‌آوریم؟! گور پدر مردم! من این حرف و سؤال را گاهی از زبان شما – یعنی دوستان ابله خودم – هم شنیده‌ام! کسی که چنین سؤالی را می‌پرسد، پیداست که هنوز به ارتباط ما با عالم بالا، ایمان نیاورده است.گفتار دیگر: دشمن‌شناسی به سبک دموقُراضه را اینجا بخوانید.وبلاگ بخوان و بیندیش</description>
                <category>Mohammad Yekehtaz</category>
                <author>Mohammad Yekehtaz</author>
                <pubDate>Wed, 27 May 2020 12:57:24 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خدایان تقلبی، خطرناکترین اختراع بشر</title>
                <link>https://virgool.io/@M_yekehtaz/%D8%AE%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D9%82%D9%84%D8%A8%DB%8C-%D8%AE%D8%B7%D8%B1%D9%86%D8%A7%DA%A9%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%AE%D9%84%D9%88%D9%82-%D8%A8%D8%B4%D8%B1-ozq3gyrnl837</link>
                <description>خدایان تقلبیخطرناک‌ترین مخلوق بشرانسان‌ها هزاران خدای تقلبی خلق کردند. خدایانی که خطرناک‌ترین اختراع بشر بودند. در کنار هر یک از این خدایان لشکری از کاهنان به وجود آمد. کاهنانی که انسان‌ها را تشویق می‌کردند تا به نام خدایان با یکدیگر بجنگند و خون یکدیگر را بریزند و تمدن‌های یکدیگر را ویران کنند. و چنین شد که آن خدایانی که قرار بود نویدبخش صلح و سعادت باشند، موجب عظیم‌ترین جنگ‌ها و ظلم‌های تاریخ بشر شدند.وبلاگ بخوان و بیندیش</description>
                <category>Mohammad Yekehtaz</category>
                <author>Mohammad Yekehtaz</author>
                <pubDate>Wed, 27 May 2020 11:20:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اندرزِ روباه</title>
                <link>https://virgool.io/@M_yekehtaz/%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%B1%D8%B2%D9%90-%D8%B1%D9%88%D8%A8%D8%A7%D9%87-dirwjfsxotc6</link>
                <description>اندرز روباهروباه بچگانش را همی گفت: از این طایفه آدمیان برحذر باشید که بی‌رحمند و آتشین‌مزاج. کردارشان به الکل می‌ماند؛ به تندی جوش آیند و به کندی سرد گردند. به جرقه‌ای کوچک شعله‌ور شوند و خود را با اطرافیان جملگی بسوزانند. نام درندگان به نیکی برند و نام احشام چون دشنام. سمی‌اند و دشمن باشند مر ذی‌حیات را. مست کنند و کور نمایند و هلاک گردانند جمله جنبندگان را. خدایی دارند از برای خود که هر فسق و فسادی را به تمامی گردن او اندازند و هر جور و جنایتی را تجلی خواست او دانند. از آنان برحذر باشید و تا توانید در فریبشان بکوشید که آنانند بهترین فریب‌خورندگان.وبلاگ بخوان و بیندیش</description>
                <category>Mohammad Yekehtaz</category>
                <author>Mohammad Yekehtaz</author>
                <pubDate>Wed, 27 May 2020 11:15:55 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>