<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مائده ملک‌زاده</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Maede.malekzade</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 23:32:53</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2884127/avatar/M2KXe0.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مائده ملک‌زاده</title>
            <link>https://virgool.io/@Maede.malekzade</link>
        </image>

                    <item>
                <title>پیلار یا صفحه ستون چیست؟ (و چرا برای استراتژی سئوی شما مهم است)</title>
                <link>https://virgool.io/@Maede.malekzade/%D9%BE%DB%8C%D9%84%D8%A7%D8%B1-%DB%8C%D8%A7-%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87-%D8%B3%D8%AA%D9%88%D9%86-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C-%D8%B3%D8%A6%D9%88%DB%8C-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D9%85%D9%87%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-hbpr2hpbwrez</link>
                <description>پیلار  چیست ؟صفحه پیلار که یک بخش مهم برای صفحات لندینگ پیج یا صفحات هاب (کتگوری ها) است، بخش های مختلف را پوشش می دهد؛ در عین این که گسترده و دقیق است، با این حال ماهیت اصلی موضوعات را حفظ می کند.این صفحات ساختار محتوای سایت را حفظ می کنند و در عین حال یک صفحه اصلی به شمار می رود که صفحات دیگر بلاگ ها را پشتیبانی می کند (آن ها را پوشش می دهد و می تواند لینکی به آن صفحات داشته باشد.) و بیشتر با هدف آموزش مخاطبان و ایجاد یک راهنمای جامع، ایجاد می شود.صفحه پیلار و لندینگ پیج ها معمولا به کمک لینک ها به یکدیگر متصل هستند و با یکدیگر ارتباط دارند.اجزا مدل محتوایی پیلار کلاسترتا ایجا مقاله متوجه شدیم که مدل محتوای پیلار کلاستر نوعی از روش های تولید محتوا است که طبق قاعده خاصی شکل می گیرد که به وسطه یک موضوع اصلی تمامی عناوین را به صورت یکپارچه پوشش می دهد. بنابراین آشنایی با اجزای این ساختار در درک و پیاده سازی این مدل نقش مفیدی ایفا می کند که در ادامه به آن ها می پردازیم:مدل خوشه موضوعی سه جزء دارد که عبارتند از:محتوای پیلارمحتوای خوشه ایهایپرلینک هااکنون، بیایید این مؤلفه ها را به طور کامل تر مورد بحث قرار دهیم.محتوا ستونی (pillar content)محتوای ستونی قسمت اصلی و مرکزی همانطور که از نام آم پیداست؛ ستون ساختار پلارکلاستر را تشکیل می دهد؛ در واقع بستری برای بیان مفهوم کلی با اشاره جزئی به تمامی عناوین و همچنین حاوی مطالب ارزشمندی در خصوص موضوع مدنظر است که پاسخ کاملی به هر سؤالی که کاربر ممکن است در یک موضوع خاص جستجو می کند؛ ارائه می دهد و می توان آن را به موضوعات فرعی تقسیم کرد. در نتیجه هر چه قدر محتوا ستونی بیتشری داشته باشیم فضای بیشتری برای تولید محتوا فراهم می شود و این به نفع شماست.این قسمت به طور خاص برای ارائه ارزش برای خواننده و همچنین رتبه بندی بالا در موتورهای جستجو طراحی شده است که به  دقت و صرف زمان بیشتری برای تولید محتوا آن نیاز دارد.محتوای پیلار هسته مرکزی خوشه است؛ زیرا بر اساس موضوع گسترده تر نوشته شده است. معمولاً بین 3000 تا 5000 کلمه است که تمام جنبه های یک موضوع خاص را پوشش می دهد، اما هنوز فضای کافی برای پاسخ به سوالات مختلف باقی می گذارد. محتوای پیلار برای افرادی که با یک موضوع خاص آشنا نیستند، اما می‌خواهند یک نمای کلی از آن را ببینند عالی است.محتوا خوشه ای(cluster content)تا اینجای مقاله در مورد صفحات پیلار صحبت کردیم و توضیحاتی در این باره دادیم؛ حال نوبت صفحات کلاستر است. صفحات کلاستر، صفحاتی هستند که صفحات اصلی یا همان کلاستر ها را تقویت می کنند و تاثیر زیادی در نتایج نهایی موتورهای جستجو دارند.پس زمان آن است که نگاه عمیق تری به صفحات کلاستر داشته باشیم و دقیق تر این صفحات را بررسی کنیم.زمانی که در مورد محتوای کلاستر صحبت می کنیم، یعنی در مورد محتواهایی صحبت می کنیم که در ارتباط با صفحات اصلی یا همان صفحات پیلار ایجاد می شود. به کمک صفحات کلاستر یا همان محتوای خوشه، می توانید یک چارچوب ارتباطی قوی ایجاد کنید.محتوا خوشه ای یا صفحات کلاستر به بیان جزئیات دقیق مباحثی که در محتوای ستونی به آن اشاره شد می پردازد و حاوی مفاهیمی جامعی است که در محتوای ستونی قادر به شرح کامل آن ها نبوده اید. در واقع محتوای ستونی و خوشه ای مکمل یکدیگرند؛ علت تولید محتوای ستونی توضیح  کلی و بیان عناوین مرتبط با موضوع است که پرداختن عمیق به جزئیات مفاهیم هر عنوان وظیفه محتوای خوشه ای است که می بایست از طریق لینک دهی با محتوا ستونی مرتبط باشد؛ به عبارتی دیگر محتوا خوشه ای به موضوعات جانبی محتوای ستونی می پردازد.از این طریق با هدایت کاربران به صفحات مختلف سایت می توانید باعث جذب مخاطبان و افزایش بازدید صفحات سایت شوید؛ هم مخاطبان و هم موتورهای جست و جو را متقاعد کنید که شما را یک منبع قابل اعتماد از اطلاعات مرتبط با موضوع اصلی در نظر بگیرند که می تواند به نوبه خود، تاثیر زیادی بر روی رتبه موتورهای جستجو داشته باشد.هایپر لینک ها یا لینک های داخلیلینک های داخلی دو طرفه (Internal Links) روح  و معنا ساختار پیلار کلاستر هستند که سبب برقراری ارتباط بین ستون ها و خوشه های محتوا می شوند در واقع باید در هر دو محتوا پیلار و کلاستر این لینک سازی را اجرا کنید تا موتور های جستجو ارتباط موضوعی هر محتوا را با هسته و موضوع اصلی آن کاملا درک کنند؛ توجه داشته باشید که از لینک سازی بین صفحات کلاستر غافل نشوید.محتوا واسطهمحتوا واسطه (Bridge)  زیر مجموعه محتوای خوشه ای است که از طریق لینک دهی و ارتباط موضوعی به یک یا چند پیلار مرتبط شود.محتوا پرچممحتوا پرچم (Flag) محتوایی است که قابلیت جذب مخاطب و افزایش ترافیک را با کسب امتیاز موتورهای جستجو گوگل را داشته باشد.لینک هااز بین سه مؤلفه، این مهمترین آنها است.دلیل آن این است که که هایپرلینک ها هستند که محتوای پیلار را به محتوای کلاستر متصل می کنند. برای اینکه دید واضح تری از نحوه عملکرد مدل خوشه موضوعی داشته باشید، در اینجا عکسی از سه مولفه در کنار هم آورده شده است:( HubSpoT) :منبع تصویر به بیان ساده، مدل پیلار کلاستر گروهی از محتوای به هم پیوسته تحت یک موضوع خاص برای شناسایی آسان تر موتورهای جستجوی مختلف است. این سیگنال هایی را تولید می کند که هدف آن اثبات اقتدار و تخصص وب سایت شما در موضوع مورد نظر است. این باعث افزایش ترافیک و تبدیل می شود.اهمیت لینکسازی داخلی در مدل پیلارکلاستراکنون که واضح است لینک ها چقدر برای استراتژی محتوای پیلارکلاستر مهم هستند، در اینجا برخی از بهترین روش ها برای ایجاد ارتباط و لینک سازی بین صفحات پیلار و کلاستر را آورده ایم تا در ذهن بماند.از لینک کردن با تصاویر اجتناب کنید​​​​​​​​هنگام اتصال آنکرتکست، مطمئن شوید که روشن است که چرا از آن در یک فاز یا جمله خاص استفاده کرده اید؛ در غیر این صورت، لینک ها غیر طبیعی به نظر می رسند.از ایجاد لینک با تصاویر خودداری کنید، چون ممکن است به نتایج سئو مورد نظر لطمه بزند.لینک سازی های اساسی​​​​​​​​مخاطبان ترجیح می دهند تا منابع بیشتری در مورد موضوعی که به صورت کامل در یک صفحه اشاره نشده است، پیدا کنند. با در نظر گرفتن این فرض، لینک دادن به متنی که در بخش دیگری از سایت شما که قابل مشاهده است، چندان کاربرد ندارد. اما اگر شما بتوانید به محتواهایی لینک بدهید که در منوها به آسانی یافت نمی شود، می توانید حس کنجکاوی مخاطب را تحریک کنید و آن ها را برای خواندن مقالات یا راهنمایی های بیشتر تشویق کنید.تعداد لینک را محدود کنید​​​​​اگرچه شما می توانید لینک های بیشتری در صفحات پیلار نسبت به صفحات دیگر داشته باشید، اما همیشه تعداد لینک ها مهم نیست.لینک های اضافه تنها باعث می شود صفحه شما برای کاربران به خوبی قابل نمایش نباشد و تجربه کاربری خوبی را رقم نزد. تجربه ضعیف کاربر قطعا تاثیر منفی روی موتورهای جستجو دارد.​لینک های اضافه تنها باعث می شود صفحه شما برای کاربران قابل نمایش نباشد، بنابراین تلاش کنید تا تعداد لینک ها را بیش از اندازه نکنید.ساخت پیوندهای داخلی سالم​​​​​​​​از آنجا که لینک ها به عنوان مسیرهایی برای صفحات خوشه عمل می کنند، مهم است که مطمئن شوید لینک های مرتبط را ایجاد می کنید، لینک های شکسته را اصلاح می کنید و راهی برای تجربه کاربری روان در وب سایت خود پیدا می کنید. ​شاید عبارت pillar and cluster در ظاهر برای شما عجیب و غریب باشد اما در عمل، پیاده‌سازی این سبک استراتژی محتوا خیلی ساده و شیرین است و تنها نیاز به کمی صبر و حوصله دارد. در حقیقت چیزی که در این راستا به دنبال آن هستیم و گوگل نیز در الگوریتم‌های خود به آن پرداخته است؛ درک عالی منظور کاربر از سرچ و پاسخ دادن مستقیم به آن است. در حقیقت اگر از این ساختار پیلار و کلاسترها، یا پست‌های مادر و فرزند غفلت کنیم، کاربر برای دستیابی به محتوای مورد نظر خود در صفحات وب‌سایت شما گیج شده یا مجبور است برای رسیدن به یک مفهوم، یک محتوای طولانی چند هزار کلمه‌ای را دنبال کند که قطعا برای او ناخوشایند خواهد بود.ساختار پیلار کلاستر بخشی از استراتژی سئو هستند که ساختار صفحه شما را بر اساس موضوعات و نه فقط کلمات کلیدی سازماندهی می کند. خوشه های محتوا در صفحه پیلار استفاده می شود.صفحه پیلار صفحه مرکزی است که نمای کلی گسترده ای از موضوع اصلی ارائه می دهد و تمام محتوای مرتبطی که ارائه می کنید را نمایش می دهد. صفحات پیلار در فرمت های مختلفی می توانند وجود داشته باشند، مانند صفحات دسته‌بندی، بلاگ پست و صفحات فرود.کلاسترهای محتوایی به صفحه پیلار و بالعکس لینک دارند. کلاسترهای محتوایی توضیح دقیق تری از موضوع مرتبط با موضوع اصلی ارائه می دهند. به زبان ساده، کلاسترها مجموعه ای از مقالات هستند که به صفحه لینک پیلار می دهند.شما نمی توانید تمامی مطالب و حواشی یک موضوع جامع مانند آموزش سئو را در یک مطلب جمع آوری کنید. اما یک صفحه محتوای ستونی جنبه های اصلی موضوع را در یک صفحه جمع آوری میکند تا مخاطب سایت شما آشنایی کلی با موضوع پیدا کند و کسب اطلاعات کند و برای عمیق تر شدن در موضوع و خواندن جزئبات آن می تواند به مقاله های خوشه بندی مراجعه کند تا اطلاعات کاملی درباره موضوع اصلی به دست آوردمزایای استراتژی پیلار کلاستر چیست؟با یک مثال شروع میکنم :تصور کنید به فروشگاه مواد غذایی می روید. آیا ترجیح می دهید از اینجا خرید کنید…( clariantcreative ) : منبع تصویر یا اینجا ؟( clariantcreativ ): منبع تصویر یک موضوع یک مفهوم چتر گسترده است، در حالی که یک کلمه کلیدی بخشی از آن مفهوم را نشان می دهد. این بسیار شبیه به روشی است که یک فروشگاه مواد غذایی مواد غذایی مرتبط را در راهروها گروه بندی می کند. در مثال بالا، «تولید»، «گوشت» و «لبنیات» موضوعات هستند. در هر موضوع تعداد انگشت شماری از موضوعات فرعی وجود دارد (به عنوان مثال، &quot;میوه&quot; و &quot;سبزیجات&quot; موضوعات فرعی در موضوع اصلی &quot;تولید&quot; هستند). در زیرموضوعات، «سیب» و «موز» کلمات کلیدی هستند.به طور مشابه، یک وب سایت خوب طراحی شده از موضوعات برای دسته بندی کلمات کلیدی استفاده می کند.در اینجا نمونه ای از موضوعات و کلمات کلیدی HubSpot، که یک شرکت نرم افزار بازاریابی است. بدون موضوعاتی برای ارائه دسته‌ها، استراتژی کلمات کلیدی آنها یک آشفتگی درهم است:Source: https://blog.hubspot.com/marketing/what-is-a-pillar-page اما هنگامی که موضوعات را در ترکیب معرفی می کنیم، کلمات کلیدی مرتب و منظم می شوند و کل استراتژی سئو منطقی تر می شود:Source: https://blog.hubspot.com/marketing/what-is-a-pillar-page  تجربه کاربری بهتری ایجاد کنید: صفحات ستونی و دسته‌های موضوعی به بازدیدکنندگان این امکان را می‌دهد تا هر آنچه را که می‌خواهند در مورد یک موضوع بدانند، درست در وب‌سایت شما بیابند، بدون اینکه نیازی به پرش بین چندین وب‌سایت برای دریافت اطلاعات مورد نیاز خود داشته باشند.داشتن یک ساختار محتوای سازمان‌یافته باعث می‌شود کاربران راحت‌تر در مرکز محتوای شما بگردند و هر چیزی را که به دنبال آن هستند بیابند.ایجاد اعتماد و اعتبار:ایجاد اعتماد و کسب اعتبار با تولید محتوای جامع با ارائه اطلاعات جامع در مورد کل دسته موضوع، بازدیدکنندگان شما را به عنوان یک منبع قابل اعتماد از بینش و یک مرجع مراجعه کننده می بینند.ارائه محتوای بهتر و دقیق تر به بهبود اعتبار صفحه وب کمک می کند.پیلار و کلاستر، کلید افزایش فروش در وبسایت‌های فروشگاهیصفحات پیلار نقش بسیار مهمی در تبدیل بازدیدکنندگان به خریداران دارند. تیم پشتیبانی و فروش یک کسب‌وکار می‌تواند به‌راحتی از این صفحات برای پاسخگویی به سؤالات خریداران و هدایت‌کردن آن‌ها به صفحات خرید استفاده کنندتمرکز محتوایی: تولید محتوای مرتبط با موضوع، امکان به اشتراک گذاری اطلاعات نامربوط را کاهش می دهد.صرفه جویی در زمان: با استفاده از استراتژی خوشه موضوعی، می توانید مقالات خود را برنامه ریزی و سازماندهی کنید. این تضمین می کند که به طور منظم پست می کنید و صفحه پیلار خود را به روز نگه می دارید.ترافیک ارگانیک و کلمات کلیدی بیشتر: با دانستن موضوع اصلی و موضوعات فرعی خود، می توانید برای کلمات و عبارات کلیدی مرتبط تری رنک بگیرید. این باعث می شود ترافیک ارگانیک بیشتری به وب سایت شما وارد شود.لینک های داخلی: لینک داخلی یکی از مهمترین جنبه های خوشه بندی موضوعات است. این تضمین می کند که کاربران در صفحه شما باقی می مانند و پاسخ ها را در محتوای خوشه ای شما پیدا می کنند.رتبه های بالاتر: موتورهای جستجو مانند گوگل اطلاعاتی را از متن های انکر تکست مورد استفاده در لینک های داخلی جمع آوری می کنند. این به آنها کمک می کند تا زمینه و ارزش محتوای شما را درک کنند و آن را بر اساس آن رتبه بندی کنند.ارائه محتوای جامع و بدون نقصخیلی اوقات قصد دارید که به صورت جامع، یک موضوع خاص را در وب‌سایت‌تان پوشش دهید اما نوشتن آن در قالب یک پست، می‌تواند به شدت برای کابران سایت‌تان خسته کننده باشد و احتمالا کسی حوصله خواندن آن را نیز ندارد.در چنین شرایطی پیلار کلاستر به کمک شما می‌آید تا با ارائه خوشه‌های محتوایی منظم، محتوای مورد نیاز کاربران‌تان را به صورت جامع، پوشش دهید.کاهش نرخ پرش کاربراناستفاده از این ساختار محتوایی، به علت داشتن استراتژی لینک سازی داخلی اصولی و حرفه‌ای به افزایش حضور کاربر در سایت شما و کم‌شدن نرخ پرش کمک می‌کند‌، چون اصولا کاربران ترجیح می‌دهند زمان مواجه شدن با یکی از صفحات ساختار محتوای خوشه‌ای، سری به پیلار و سایر کلاسترها نیز بزنند.بهبود رتبه سایت در صفحه نتایج (مشخص‌ترین نتیجه معماری خوشه‌ای)در نهایت این ساختار محتوایی جذاب، به علت دوست داشتنی بودن برای الگوریتم‌های گوگل و قوانین دنیای سئو کلاه سفید، به بهبود رتبه سایت شما در نتایج جست‌وجو کمک می‌کند. پیلار کلاستر، امروزه یکی از محبوب‌ترین استراتژی‌‌های محتوا نزد گوگل است اگر شما هم علاقه دارید که رتبه‌‌های بهتری در موتوهای جست‌جو به دست آورید، پیاده‌سازی پیلار کلاستر را فراموش نکنید.چگونه ساختار پیلار و کلاستر را در سایت خود پیاده کنیم؟یک نسخه یکسان برای تمامی سایت‌ها وجود ندارد و در هر سایت برای برای پیاده‌سازی مدل تولید محتوای خوشه‌ای، به یک برنامه‌ریزی و تقویم محتوایی دقیق نیاز داریم. اما به طور کل، هر ساختار پیلار و کلاستر از چند بخش مهم تشکیل می‌شود که با کنار هم قراردادن آن‌ها می‌توانیم یک بنای مستحکم بسازیم.ستون یا شاخه اصلی؛ برای ایجاد ستون یا پیلار باید موضوعات جامع و کاربردی را انتخاب کنیم و به همه ابعاد آن بپردازیم. صفحات دسته‌بندی، صفحات پربازدید، لندینگ‌های مهم، تگ‌ها و برچسب‌ها همگی می‌توانند یک پیلار باشند.خوشه‌های کمکی؛ خوشه‌های کمکی همان کلاسترها هستند که شامل صفحاتی با موضوعات تخصصی‌تر و مرتبط با شاخه اصلی می‌شوند. برای مثال اگر صفحه لپ‌تاپ گیمینگ پیلار ما باشد، صفحاتی مانند لپ‌تاپ گیمینگ ایسوس یا حتی محتوای کمکی مانند مقاله «بهترین لپ‌تاپ گیمینگ چه ویژگی‌هایی دارد؟» می‌توانند کلاسترهای آن باشند.کلمه کلیدی هدف؛ در محتوای اصلی انتخاب کلمه کلیدی پرجستجو و ارزشمند، بسیار مهم است.مثلاً کلمه کلیدی «لپ‌تاپ گیمینگ» در یک سایت فروش لپ‌تاپ ارزش اقتصادی و جستجوی بسیار زیادی دارد. اما جستجوی پایین برای برخی از کلمات کلیدی مرتبط که می‌توانند به کاربر کمک زیادی کنند، نباید باعث شود تا از آن‌ها چشم پوشی کنیم. برای مثال «بهترین کانفیگ برای لپ‌تاپ گیمینگ» شاید جستجوی زیادی نداشته باشد اما قطعاً یکی از سؤالات کاربرانی است که قصد خرید لپ‌تاپ گیمینگ را دارند.موضوع خود را انتخاب کنیداولین کاری که باید هنگام تنظیم پیلار ها و کلاسترها موضوعی خود انجام دهید این است که بفهمید می‌خواهید در چه موضوعی مرجع باشید. این می‌تواند در مورد ورزش، بازی یا SEO باشد. با این حال، اگر یک وب سایت تجاری دارید، سعی کنید تا حد امکان به موضوعات مرتبط با کسب و کار خود بپردازید. وقتی موضوعی را به عنوان محتوای اصلی خود انتخاب می کنید باید به نکاتی توجه کنید:موضوع شما باید پایه اصلی کسب و کار شما باشدباید چیزی باشد که بخواهید برای آن رتبه بگیریداین باید تمام جنبه های مختلف یک صفحه پیلار را پوشش دهد، اما باید به اندازه کافی گسترده باشد تا بتوانید مقالات متعددی در مورد آن بنویسید.هنگامی که در نهایت موضوع محتوای پیلار خود را انتخاب می کنید، زمان تولید محتوا حول آن فرا می رسد. با انجام این کار، به مشتریان بالقوه کمک می کنید تا به طور پیوسته به شما و برند شما اعتماد کنند.محتوای موجود خود را بررسی کنیدپس از مشخص کردن و انتخاب موضوعی که می‌خواهید درباره آن صحبت کنید، گام بعدی این است که یک ممیزی محتوا انجام دهید تا ببینید آیا مقاله‌های موجود و پشتیبانی‌کننده‌ای دارید که می‌توانید به صفحه پیلار انتخابی خود لینک دهید. این در نهایت به شما امکان می دهد بازدهی محتوای موجود خود را به حداکثر برسانید و در عین حال به شما کمک می کند تا تمرکز خود را بر تلاش های تولید محتوا به حداکثر برسانید.محتواها را بهینه سازی کنیداگرچه استراتژی پیلار کلاستر جدیدترین استراتژی در دنیای سئو امروزی هستند، اما این بدان معنا نیست که شما باید از کلمات کلیدی هدف خود غافل شوید و آن ها را فراموش کنید. بهینه سازی و سئو محتوا صفحات وب پیرامون کلمات کلیدی شما هنوز یک امر ضروری است. به محض اینکه کلاسترهای موضوعی شما ساخته شد و کلمات کلیدی مورد نظر خود را نهایی کردید، اکنون می توانید صفحات و محتوای خود را حول کلمات کلیدی بهینه کنید.با اولویت ارتباط موضوعی صفحات را بهم لینک دهیدهنگامی که تمام محتوای خود را کامل کردید، اکنون زمان آن است که آنها را به یکدیگر و همچنین به صفحه پیلار پیوند دهید. همیشه به یاد داشته باشید که لینک ها باید به صورت رفت و برگشتی باشد. به این معنی که صفحه پیلار شما باید دارای پیوندهایی باشد که به هر یک از مقالات شما در کلاستر می روند.این مهم‌ترین مرحله هنگام ایجاد یک خوشه موضوعی است؛ زیرا این به وضوح به موتورهای جستجو مانند Google نشان می‌دهد که این محتواها به یکدیگر متصل و مرتبط هستند.هنگامی که تمام این تغییرات را در وب سایت خود اعمال کردید، تنها کاری که باید انجام دهید این است که منتظر نتایج باشید. با این حال، توجه داشته باشید که یک یا دو ماه طول می کشد تا تاثیر این استراتژی را ببینید و احساس کنید. پس از گذشت زمان معین و مشاهده نتایج برای خوشه‌های موضوعی، می‌توانید ببینید کدام صفحات در خوشه بهترین عملکرد را داشته‌اند و کدام صفحات نیاز به بهبود دارند.برای اینکه ساختار ستون و خوشه یا پیلار و کلاستر کامل شود، نیاز به لینک‌سازی دوطرفه با استفاده از کلمات کلیدی مرتبط داریم. لینک‌سازی دقیق و اصولی می‌تواند به کاربران و ربات‌های گوگل کمک کند تا ارتباط بین صفحات را بهتر درک کنند و محتوای کمکی و مرتبط با موضوع اصلی را به راحتی در سایت ما بیابند.مهم‌ترین نکته در تولید محتوای خوشه‌ای؛ محدود به یک شاخه نباشیم!در پیاده‌سازی مدل تولید محتوای خوشه‌ای، توجه به یک نکته مهم را فراموش نکنید؛ هر کلاستر می‌تواند چند پیلار را تقویت کند. برخی از افراد فکر می‌کنند که باید یک موضوع مشخص را پیدا کنند و کلاسترهایی برای همان موضوع بسازند. اما در حقیقت، هر کلاستر از طریق لینک‌سازی داخلی می‌تواند فرصتی برای تقویت چندین پیلار را فراهم کند. از طرف دیگر، هر پیلار هم می‌تواند کلاستر یک پیلار دیگر باشد.تاپیک کلاستر و کنیبالیزیشناستراتزی پیلار کلاستر وقتی به درستی انجام شود، باید تعداد کل کلمات کلیدی را افزایش دهد که باعث افزایش ترافیک وب سایت شما می شود؛ اما زمانی که محتوای خوشه ای به درستی بهینه نشده باشد یا از نظر موضوع خیلی شبیه باشد، می تواند منجر به کنیبالیزیشن شود. این بدان معناست که Google متوجه نمی‌شود کدام محتوا در خوشه‌ها مرتبط‌تر یا مهم‌تر است.این امکان وجود دارد که صفحات پیلار شما برای کلمات کلیدی که در محتوای کلاستر خود هدف قرار داده اید، شروع به رتبه بندی کنند و بالعکس. بنابراین اگر این نتیجه را در وب سایت خود مشاهده کردید، مراحل زیر را برای رفع آن انجام دهید:مجتوا را دوباره بررسی کنید. این امکان وجود دارد که صفحه ستون شما برای کلیدواژه های دم بلند بیشتر از آنچه که فکر می کردید بهینه شده باشد.عناوین و h1 های خود را مرور کنید. مطمئن شوید که هر دو به گونه ای نوشته شده اند که هدف و موضوع کلمه کلیدی برای گوگل واضح باشدلینک های داخلی خود را بررسی کنید: ممکن است به جای صفحات ستونی خود، پیج رنک بیش از حد به محتوای کلاستر ارسال کنید. صفحات ستون باید در مکان هایی مانند منوی اصلی یا فوتر سایت شما پیوند داده شوند.بک لینک به صفحه پیلار: بک لینک ها همچنین یک سیگنال رتبه بندی کلیدی برای گوگل هستند، بنابراین استراتژی سئو خارجی شما باید بر ایجاد لینک به صفحات پیلار اصلی شما تمرکز کند.آیا «تاپیک کلاستر»، «هاب پیج» و «صفحات پیلار» یکسان هستند؟خوشه‌های موضوعی، هاب پیج، و صفحات پیلار اساساً یکسان هستند: یک مکان واحد برای قرار دادن محتوا در اطراف یک موضوع خاص.موضوع در سئو چیست؟هدف اصلی گوگل این است که در سریع ترین زمان ممکن به افراد مرتبط ترین پاسخ ها را به سوالات جستجویشان بدهد. به جای اینکه در مورد یک مقاله، به عنوانی که بر یک کلمه کلیدی تمرکز دارد فکر کنید، کلمات کلیدی را به عنوان موضوع در نظر بگیرید. شما باید سعی کنید همه چیزهایی را که گوگل انتظار دارد در آن موضوع در محتوای شما ببیند، پوشش دهید.چند صفحه کلاستر باید داشته باشید؟بستگی دارد. هیچ حداقل یا حداکثر تعداد صفحاتی که باید در هر کلاستر موضوعی ایجاد کنید وجود ندارد. کاری که باید انجام دهید این است که به اندازه کافی ایجاد کنید تا موضوع را به طور کامل پوشش دهید،نکات ایجاد صفحات پیلار و موضوعات کلاستردر این بخش به باید و نباید هایی در صفحات پیلار کلاستر اشاره می کنیمباید هاتحقیق کلمات کلیدی محدود شده​​​​​​​​قرار دادن کلمات کلیدی با حجم جستجوی بالا به طور طبیعی در محتوای شما مهم است. برای انجام این کار، شما باید توجه ویژه ای به مرحله تحقیق کلمات کلیدی داشته باشید. ​استفاده از لینک های مرتبط​​​​​​​​قرار دادن لینک های غیر مرتبط در محتوای صفحه اصلی می تواند تلاش های سئو شما را خراب کند؛ اطمینان حاصل کنید که لینک ها با کلمات کلیدی که در آن قرار دارند، مرتبط باشند.اضافه کردن دکمه های  CTA​​​​​​​​گنجاندن کال تو اکشن به عمل مربوطه در صفحه اصلی یا صفحات خوشه ای می تواند نرخ تبدیل فروش شما را به طور قابل توجهی بهبود ببخشد.استفاده از زبان ساده​​​​​​​​سبک نگارش پیچیده می تواند بر خوانایی محتوای شما تاثیر بگذارد، موضوع را ساده و واضح بیان کنید تا کاربران بتوانند سریع تر چیزی که به دنبالش هستند را پیدا کنند و به نتیجه برسند.به سرعت چیزی را که می خواهند کشف کنند را درک کنند. ​نبایدها​​​​​​​​از پر کردن کلمات کلیدی اجتناب کنید. (کیوورد استافینگ نکنید)​​​​​​​​قرار دادن کلمات کلیدی مهم است اما قرار دادن آن ها در محتوای خود یک تمرین کلاه سیاه سئو است؛ موتور جستجو آن را به عنوان تلاشی برای فریب دادن آن در نظر می گیرد و وب سایت شما را در سرور نمایش نمی دهد.هیچ پیوند شکسته یا غیرمرتبطی وجود نداشته باشد.​​​​​​​همانطور که قبلا گفته شد، کیفیت لینک مهم تراز کمیت است، به خصوص زمانی که به مدل خوشه اصلی می رسد؛ لینک های شکسته و غیر مرتبط از حداقل به حداکثر ترافیک وب سایت شما حرکت می کنند. ​کاربران و بازدیدکنندگان خود را گیج نکنید.​​​​​​​​از آنجا که این مفهوم از شما می خواهد که بسیاری از موضوعات را پوشش دهید و محتوای گسترده ای داشته باشید،  احتمال بیشتری برای پراکندگی محتوایی وجود دارد. محتوای پراکنده و غیرمنسجم به جای دادن وضوح بیشتر در مورد موضوع مورد نظر، تنها خوانندگان شما را گیج خواهد کرد.گام هایی برای ایجاد یک استراتژی موثر خوشه ای محتوازمانی که می خواهید موضوع صفحه پیلار خود را مشخص کنید، مطمئن شوید که به حوزه تخصصی شما مربوط است و این موضوع انتخاب شده، قادر است نیاز مخاطبان هدف شما را پوشش دهد.مورد دیگری که در زمان انتخاب موضوع باید به آن توجه داشته باشید، این است که موضوع جامعی باشد تا بتوانید آن را به چندین بخش مستقل متعدد تقسیم کنید.انتخاب نوع صفحه پیلار​​​​​​​کمی بالاتر به انواع صفحه پیلار اشاره کردیم؛ شما باید ابتدا یکی از سه نوع صفحه اصلی را انتخاب کنید. بسته به نوع کسب و کارتان یا محصول یا سرویسی که می فروشید، می توانید یک صفحه جامع و راهنما، یک صفحه طولانی به  همراه فرم تماس یا یک صفحه که جزئیات محصول یا سرویسی که ارائه می دهید، باشد.موضوعات مختلف را از یک دیگر تفکیک کنید​​​​​​​​این درست است که محتواهای کلاستر در کنار هم تشکیل محتوای پیلار می دهند، اما در عین حال هر یک از این محتواهای کلاستر باید بتوانند عملکرد مستقل خودشان را داشته باشند. این موضوع برای آن که بتوانید توجه کاربران را به صفحه کلاستر خاص بدون وارد شدن به صفحه پیلار جلب کنید! اما باید در نظر داشته بشید که این صفحات به صفحات کلاستر مرتبط شوند. به همین دلیل شما باید موضوعات را به بخش های بزرگی از اطلاعات تقسیم کنید.سخن پایانی: با کمک پیلار کلاستر، پادشاه صفحه نتایج گوگل باشیدامروزه با توجه به الگوریتم‌‌های جدید گوگل، اهمیت داشتن یک استراتژی تولید محتوای حرفه‌ای و هدفمند برای دستیابی به رتبه‌های برتر موتو‌رهای جست‌وجو از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است، در این مسیر، ساختار تولید محتوای خوشه‌ای یا تاپیک کلاستر به عنوان یک دوست خوب، می‌تواند به شما کمک کند که در زمان کوتاه‌تری به نتایج ایده‌آل‌تان در سئو دست پیدا کنید.​​​​​​​​سئو یک فضای پویا است و الگوریتم های موتورهای جستجو همیشه برای رقم زدن تجربه کاربری خوب در حال تغییر هستند و در این آن چه بیش از هرچیز اهمیت دارد، تولید محتوای سودمند و ساخت لینک های با کیفیت است. به همین خاطر استفاده از مدل محتوای پیلار کلاستر، افزایش دادن ترافیک سایت شما و افزایش دادن نرخ تبدیل و رتبه سایت است یک روش هوشمندانه است.زمانی که می خواهید استراتژی محتوای پیلارکلاستر را تدوین کنید، باید مطمئن شوید که هر کلاستر می تواند به تنهایی یک راهنمای کامل در مورد موضوع مورد نظر باشد و هنگام قرار گرفتن در کنار صفحات کلاستر دیگر، یک صفحه پیلار باشد.در این مطلب، تمامی نکات مهمی که باید پیرامون ساختار محتوای تاپیک کلاستر و اصول پیاده‌سازی درست آن، بدانید آورده شده است، پیشنهاد می‌شود اگر قصد استفاده از تاپیک کلاستر را دارید نکات مطرح شده را با دقت مطالعه کنید و سپس بهترین استراتژی پیلار کلاستر را برای وب‌سایت‌‌تان، خلق کنید.</description>
                <category>مائده ملک‌زاده</category>
                <author>مائده ملک‌زاده</author>
                <pubDate>Wed, 25 Oct 2023 17:24:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه‌ ی جلسه اول دوره سئو / فرید موذن</title>
                <link>https://virgool.io/@Maede.malekzade/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%DB%8C-%D8%AC%D9%84%D8%B3%D9%87-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%B3%D8%A6%D9%88-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D9%88%D8%B0%D9%86-q542gbl4fzua</link>
                <description>در ابتدا با پیشنهاد مطالعه کتاب سایمون سینک ، با چرا شروع کنید ، استارت خورد .اصرار برای خوندن این کتاب این بود که ما توی سطح جامعه ایی هستیم که نمیدونیم چرا داریم توی این مسیر میریم جلو .. شاید یه زمانی به این نتیجه برسی که داری با رنجش سروکله میزنی ..اینکه اگر چرایی یه چیزی رو بدونی با هر چگونگی میسازی ..برای شروع اقتصاد رو به چهار فصل های طبیعت تشبیه کرد :بهار اقتصادی ، تابستان اقتصادی،  پاییز اقتصادی ، زمستان اقتصادی چهارتا فصل اقتصادی داریم ، شما به عنوان کسی که داری مارکتینگ یاد میگیری باید به یاد داشته باشی همونجور که توی چهار تا فصل به مناسب آب و هوا لباس میپوشی و متناسب باهاش بیرون میری توی این چهار تا فصل اقتصادی هم باید به مناسبش کار کنی ... تابستان : &quot; تورم &quot; فصلی که همه‌ی دنیا به چشم لذت بردن ازش نگاه میکنن  ●  سوال پیش میاد اینکه تورم خوبه یا بد ؟ خوبه به شرط اینکه نشه °۶۰ بندرعباس اذیتمون کنه ،گرمایی باشه که کیفشو ببریم ..فکر نکن تورم همیشه وقتی که هست و رفتی پروژه گرفتی و فروختی هنرمندی ؛ خیر ایشون ترس از این داره که از دستت بده میاد باهات پروژه میبنده ... توی تورم همه میفروشن چون پول توی جیب بیشتر ..بهار : &quot; بحران &quot; قبل تورم بحران ، بهاره‌است ..مثل همین الانی که همه میگن که برج ۷ میخواد بازار بلند بشه یعنی انتظار اینو داری که تورم بشه و بازار بیوفته توی رونق میشه بحران ..یعنی خیزش بازار ، بازاری که میخواد بلند بشه ..میاد توی تورم و تورم به یه حدی میرسه که نانوا محله هم میره سکه می‌خره، وقتی بازار به اینجا رسید باید بترسی ؛ چون میخواد بترکه ..مثل اینکه میگن هر طوفانی یه آرامشی داره تورم میگه هر کسی توی این موقعیت میتونه پروژه بگیره حتی تورم به یه جایی میرسه که غیرقابل توجیح میشه به اصطلاح حباب شده و این حباب باید بترکه مثل تاولی که ترکیده ، میسوزه باید صبر کنی که کم‌کم خوب بشه ...یعنی همه یه چیزی و خریدن توی تورم زیاد و الان میبینی کسی حاضر نیست اونو به قیمت قبل بخره ..به قول معروف روی دستمون باد کرده و بازار دیگه میلی نداره که گرون‌تر بخره از جهتی تو هم میلی نداری زیر قیمتی که خریدی بفروشی ، حتی گاهی اوقات بازار امون نمیده و تو نمیتونی به قیمت خودت هم بفروشی ..پاییز : &quot; کسادی&quot;این میشه که ترمز رو میکشی و میری توی کسادی منتظر میمونی تا به قیمت خودت بفروشی ..و نمیای توی بازار مبادله کنی و دوباره شریان پول گم میشه ..                            کجا گم میشه ؟ همه رفتن یه چیزی خریدن و پولی توی بازار نیست..زمستان : &quot; رکود &quot; یکم صبر میکنی ..و اگر سیاست های کلان اقتصادی نخواد تسهیل گری کنند وارد رکود میشیم ..  رکود این میشه که مشاور املاکی ۴ سال میشینه و هیچ مشتری نمیاد ..یا این میشه که ۱۰ ماه میگذره و تو هنوز هیچ پروژه ایی نتونستی بگیری ، چون رکوده ...همه‌ی این توضیح ها برای این بود که بفهمیم توی همه‌ی این فصل های اقتصادی شما باید یه سیاست و استراتژی داشته باشید ، که بتونی کار کنی و پروژه ببری جلو ..         همه توی غالب اینه که ذهنمون باز تر بشه و از زاویه بالاتر به قضییه نگاه کنیم ..مثال :                                                                                     چی شد که یهو اینقدر لوازم خونگی خریدنی شد ؟                  لوازم خونگی شهرفرش / سرای ایرانی                                     ● جواب: فهم بازار                                                                    فهمیدند که اگر به یک نفر یه یخچال نقدی بفروشی ۴۰ میلیون بهش فشار میاد ولی اگر بهش یخچالی رو بفروشم با ۱۰ تا چک چهار تومنی نه تنها خودش بلکه حتی با آشناهاشون هم معرفی می‌کنند ..                                    بهش میگن فهم بازار ..● چی میشه که این اتفاق میوفته که می‌بینیم کل مارکت ها رو میگیره بعدم اجازه نمیده LG و SAMSUNG  کار کنند ؟                                                                                  ما یه چیزی داریم تو قاعده تجارت ایران و کشورهای دیگر شما به عنوان تولید کننده اگر بری به سران کشور بگی که من میتونم این محصول رو برای کل جامعه کشورم ساپورت کنم ، میتونی این اجازه رو بگیری که برندهایی که از خارج کشور وارد میشن ورود نکنند..                                یعنی شما انحصار اون کار رو بگیری به شرطی که بتونی ساپورت کنی ..                                                                     همینجوری نیست که شما بری بگی میتونم روزی ۲۰۰تا سایت بزنم ..                                                                         اونا یه تیم دارند که ۸۰ تا آدم طراح دارند ، ۷۰ تا UI/UX کار دارند ، ۵۰ تا سئو کار دارند .. این از اینه که تونستند انحصار اون کار بگیرند ..                                                       یک فکر احماقانه‌ی دیگه ایی که می‌کنند اینه که بابا اینا رانت داشتن رانت که نداشته باشی نمیتونی انحصار بگیری ..پس اینجوری که اینا انحصار رو گرفتن و اگر شما بخواین تلویزیون Samsung ازش بخرین کی براتون میاره ؟              آقایی که توی بندرعباس سوار لنج میکنه میاره برات ۷ میلیون هم ازت میگیره تا نصف شب بتونه اصفهان بدست برسونه ..چرا ؟ چون انحصار رو گرفتن و اجازه ورود برند خارجی رو نمیدند ..قاعده‌ایی که شما به کره سفر کنی میبینی فرهنگش وجود داره و همه میرن ماشین کره ایی می‌خرن نه اینکه آلمانی نخرند.. ولی یک فرهنگی که حمایت از تولید کننده است ..ما اینجا میگیم طرف رانت داره / رابطه داره / فلان داره ..نه عزیز من مشاور بازاریابی خوب داره که میاد جامعه شناسی می‌کنند میاد میبینه مردم ایران که دستمزد ۷/۴۰۰ میگیره و ۶۷٪ مردم ایران قشر کارمند هستند. نمیتونه بره یخچالی بخره به قیمت ۶۰ میلیون نقد ،ولی اگر ۱۰ تا چکش کردی می‌خره..                                              به اصطلاح اومد توی زمستان پالتو رو تن یخچال کرد ..یا مثل : شش ماه پیش که دلار روند نجومی رو میرفت ۱۲ تا ۳ ساعت برای رفتار مصرف کننده وقت گذاشتن به صورتی که ۱۲ صبح که می‌بستند تا فردا صبح .. دقیقا اون دلاری که افزایش پیدا می‌کرد ، روی درصد نقد و اقساطی شون فردا اتیکت‌ها عوض میشد ..مثل یه اصل توی حسابداری که میگه : وقتی تورم شدیده اگر شما مواد اولیه و قیمت نهایی ‌ت رو تغییر ندی با سطح تورم انتظاری که وجود داره بعد از شش ماه میبینی مثلا ؛  شما UPVC می‌فروختی نه توی بانکت پوله و نه توی کارگاه ، مواد اولیه نه UPVC داری ، ۵۰۰میلیون هم متضرر ..سرمایه خودش خودش رو میخوره وقتی سوادشو نداشته باشی ..پس اینا خودشون رو آپدیت کردند ..که شما میگی چرا هنوز نقد و اقساط کار میکنه ، داره میره جلو و هنوز هم سرپاست ، چون فهم داره ..این هم قید شد : &quot;  که اکثر کسب و کارها تجربه می‌کنند و دلیل ورشکستگی خیلیا همینه ..&quot; ● ناموس کسب و کار چیست ؟ جواب : مدیریت کردن اعداد هر آدمی که با شما با توکل برخدا ، امید به خدا صحبت کرد ازش دوری کنید ..                                                           چون ما یه اصلی داریم اون چیزی که ازش عددی نداریم نمیتونیم مدیریتش کنیم . باید موجودی انبار داشته باشیم که بعد بتونیم ۲ برابر بفروشیم ، چرا ؟                                                        چون یک کارفرمایی میگه من میخوام ٪۶۰۰ رشد کنم ! توام‌ میگی چجور میخوای رشد کنی وقتی تولیدت اینجوریه، داری دست و پا میزنی !!           تمام این توضیحات برای این بود که به اینجا برسیم که پول هست ... وجود داره،  میشه ماهی ۱۰۰ میلیون هم درآمد داشت باشیم ، به شرطی که یک سری آیتم ها رو رعایت کنی ..اول از همه از تنها خوری فرار کنید ، ذات اینکار تیم محور _ چون پروژه است .سه قسمت محصولات داریم : . محصولات فیزیکی    ( کالای فیزیکی )        دسته فروش خدمات :                                                                                              . خدمات ملموس       ( کالای خدماتی ملموس )                                              . خدمت غیر ملموس  ( کالای خدماتی غیر ملموس )...</description>
                <category>مائده ملک‌زاده</category>
                <author>مائده ملک‌زاده</author>
                <pubDate>Sun, 01 Oct 2023 15:50:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه فایل هنر شاگردی کردن ( محمدرضا شعبانعلی )</title>
                <link>https://virgool.io/@Maede.malekzade/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%D9%81%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%B4%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B4%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D9%86%D8%B9%D9%84%DB%8C-u3swgsmyhzcr</link>
                <description>اولین چیزی که در هنر شاگردی کردن مهمه بحث مود ذهنی ما در مواجهه با محیط است , ماها ذهنمون شاید برای تقسیم بندی کلی بشه گفت که در دو بعد مختلف فعالیت می‌کنه : ● بعضی وقتا در مود دریافت هستیم● بعضی وقت‌ها در مورد تحلیل مد دریافت : شاید بهترین نمونه‌اش بخوام براتون مثال بزنم وقتیه که داره یکی برام قصه می‌خونه ما نشستیم داریم گوش میدیم.. نمایشنامه در رادیو یا اصلاً نشستیم توی تئاتر داریم نگاه می‌کنیم ..ذهن فقط داره صحنه‌ها رو می‌گیره یکی پس از دیگری انباشته میشن ,  این‌ها داستان جور میشه روایت ساخته میشه , انباشته می‌کنیم ,  کنار همدیگه این بسته‌های اطلاعاتی رو که دریافت می‌کنیم ..مد تحلیل : هر بسته جدیدی  که می‌رسه به مغز یک بار جلوش گارد می‌گیره سعی می‌کنه آنالیزش کنه با دانسته‌های قبلی خودش ، اصول قبلی خودش ، با باورهای قبلی خودش ، با تجربیات قبلی خودش ، با شنیده‌های قبلی خودش ،  با دیده‌های قبلی خودش ، با خودش ..حاصل جمع خودش هست از لحظه تولدش تا الان یا شاید نقطه شروع تاریخش تا امروز مقایسه می‌کنه و بعد تصمیم می‌گیره اینو بپذیره یا نپذیره ..اگر می‌خوایم درک خوبی از مد تحلیل داشته باشید به نظرم مصاحبه شغلی مثال خوبیه :شما به عنوان مصاحبه شونده نشستید یا به عنوان مصاحبه کننده صحبت می‌کنید ، مصاحبه شونده هر سوالی ازش می‌پرسن به جای اینکه فقط دریافت کنه - &quot; تو ذهنش میگه برای چی فقط باید دریافت کنم !&quot;               - &quot; چه نتیجه‌ای می‌خوان ازش بگیرن ! &quot;                       - &quot;من چی بگم بهتره این اطلاعاتو واقعاً لازم داره یا می‌خواد منو اذیت کنه داره می‌پرسه !&quot; ذهن به شدت در حالت تحلیله ..                                 اتفاقا مصاحبه کننده‌ام تو این حالته !اینکه :                                                                          - &quot;چرا این سوال را پرسیدم خودش رو جمع کرد &quot;              - &quot; چرا رزومه‌شو اینطوری داد به من &quot;                           - &quot;چرا دوباره پرسیدم به جای اینکه توضیح بده گفت من که اینو یه بار نوشتم .. &quot; تمام ذهن طرف در مود تحلیل  قرار گرفته که فقط ببینید چی گیرش میاد ، کدوم اطلاعات کجا به درد می‌خوره ، و چه نتیجه هایی میتونه بگیره ..&quot; شاید بشه گوش دادن عاشقانه و آگاهانه یک نمایشنامه رادیویی رو در یک سر طیف یا نزدیک به یک سر طیف به عنوان حالت دریافت نگاه کرد بهش &quot; &quot; و شرکت در یک مصاحبه شغلی را اون سر طیف به عنوان حالت تحلیل &quot;( شاگردی کردن یه قسمت زیادیش فضای دریافته )همینطور که اول فایل صوتی به رابطه بین اوستا شاگردی اشاره شد :         &quot; به مفاهیمی که ما از قدیم داشتیم هنرهایی که می‌دونستیم و به نظر می‌رسه که کم کم در شرایط جدید و دنیای جدید داریم از دستش میدیم ، فراموشش می‌کنیم یا لااقل فهممون از شاگردی کردن داره دچار دگرگونی میشه ، یکی از داشته‌های خیلی قدیمی ما شاگردی کردن،ما توی فرهنگمون ، توی کشورمون ،  با این روش علم رو قرن‌ها توسعه دادیم و همینطور صنعتمون رو ..             این رابطه اوستاشاگردی که از قدیم می‌گفتیم چیزی بوده که شاید بنای توسعه فرهنگی علمی و صنعتی ما بوده ..اما در دوران جدید یه عده از ما سنت و تجربه نکرده مدرن شدیم ، همه اون روش‌ها اون تجربیات رو دور ریختیم اون شیوه ،  اون نگاه ،  اون فرایند یادگیری ،قدیمی و کهنه و پوسیده و به درد نخور ..                                              یه عده دیگه مونم اتفاقاً همچنان غرق مانده در همون فضای سنتی کهنه قدیمی ، به بازی خطرناک مراد و مریدی گرفتار شدیم در این میانه اون چیزی که گم شد از گذشته ما به ارث نرسید یا در حال متروکه شدن و رها شدن ،همون چیزیه که بهش میشه گفت : &quot; رابطه استاد و شاگردی &quot; همون چیزی که صنعت ما رو ، فرهنگ ما رو و علم ما رو هزاران سال جلو برد .. امروز به نظر می‌رسه که دیگه برای ما خیلی آشنا نیست یا حداقل اگر هست نقشی در زندگی روزمره ما ، در محیط مدارس ما ، در جامعه دانشگاهی ما در افراد اهل مطالعه ما به اندازه‌ای که باید و شاید ندارد ..به نظرم غلطم نیست چون واقعیتش به نظرم برای یادگیری مذاکره هم اتفاقاً شاگردی کردن و هنر شاگردی کردن اون چیزیه که ضروریه .. و اگر نگم نایابه باید بگم در دنیای امروز و فرهنگ امروز ما کمیاب قطعا ..در ادامه با مطرح یک مثال قدیمی و معروف ما همون قضیه کوزه‌گری و اوستا و شاگردی که در کوزه‌گری هست توضیح میدن که : سوالی که باید بهش جواب بدیم:                                       &quot; اینه که امروز اگر بخواهیم اون استعاره رو وارد زندگیمون بکنیم با خاک دانش جدید و علم جدید چگونه باید کوزه ساخت ؟ &quot;                                                                       یا اگر کسانی رو می‌بینیم که کوزه‌گری رو خوب می‌دونن با خاک علم و دانش کوزه‌های خوب می‌سازند  ما چه جوری باید ازشون یاد بگیریم ؟  که مثل اون‌ها و بهتر از اون‌ها این هنر رو ادامه بدیم و توسعه بدیم..چون ظاهرا کسانی که برای این کار ، فضا و هنر وقت نذارن دردناک گرفتار میشن که خیلی از ماها الان گرفتار شدیم ..ما به جای اینکه بتونیم با خاک دانش کوزه‌های جدید بسازیم داریم سعی می‌کنیم با خاکی که هست باید خاک بازی کنیم و شاید مقبره‌های باشکوه‌تری برای نیاکانمون بسازیم ..  - به اینصورت که اول فایل صوتی به این اشاره شد که در طول بحثی که داره مطرح میشه : &quot; گوشه ذهنتون تصویر اون استاد کاری که کنار کوره وایساده داره حالا یه جورایی کوزه رو حرارت میده یا اینور وایساده داره کوزه رو شکلشو درست می‌کنه باهاش با و دستاش بازی می‌کنه ، شاگردی که اون کنار نشسته داره کار رو نگاه می‌کنه سعی می‌کنه کمک کنه ، اینو گوشه ذهنتون مدام داشته باشید .. &quot;                                   به اینصورت که  استاد داره کوزه رو برمی‌داره اینم نگاه می‌کنه میگه لابد باید برداریم برمی‌داره با خاک بازی می‌کنه اینم میگه لابد باید بازی بکنیم !آب کم بریزه میگه لابد همینطوریه باید کم ریخت ، اگر زیاد بریزه میگه لابد اصل قضیه است هیچ وقت فکر نمی‌کنه که شاید آب کم بود که کم ریخت شاید دستش تکون خورد که زیاد ریخت اصلاً این سوال مطرح نمی‌شه ..و همینطوری این کار ادامه پیدا می‌کنه ادامه پیدا می‌کنه و تعبیر فوت آخر یه جورایی اشاره داره که من هر چقدر هم بایستم و در حالت دریافت باشم و اطلاعات دریافت کنم ممکن است هنوز چیزهایی باشد ظرافت‌هایی باشد که از چشم من دور مونده باشه ..                                                    به همین دلیل شما در فضای شاگردی کردن زیاد می‌بینید شاید کسانی که این شانس ، فرصت و نعمت رو دارند شاگردی کردن را تجربه کنند تو فضاهای کارگاهی باشند .در ادامه با اشاره به ادبیات مدرن مدیریتی :&quot; اون چیزی که در کارگاه‌ها اتفاق می‌افته عقده نیست &quot; بست پرکتیس    ( Best Practice )&quot;نسل در نسل بعد از صدها سال رابطه استاد شاگردی یاد گرفتن که با این شیوه میشه عمیق و بسیار کاربردی به طرف مقابل یاد داد ..                                                  چون کارگاه دانشگاه نیست که من به شما مدرکو بفروشم ، من با پول شما خوشبخت شم شما با کاغذ من ..کارگاه خروجی می‌خواد اوستاکار می‌دونه که یه روزی کارو باید بزاره کنار یه روزی خونه بمونه , یه زمانی بازنشسته بشه و تو باید کار کنیدر رابطه بین دانشگاه و دانشجو جیب من و جیب توئه که به هم گره خورده &quot; ولی در کارگاه آینده منه که به آینده تو گره خورده &quot;به همین دلیله که ما می‌بینیم بست پرکتیس کارگاهی با بست پرکتیس و اون روش‌های حرفه‌ای که در دانشگاه‌ها در موسسات آموزش عالی در مدرسه‌ها به کار گرفته می‌شه از زمین تا آسمون فرق داره..در ادامه از نظر مد تحلیل  اگه بخوایم ببریم تو اون کارگاه کوزه‌گری مصداقش و معناش چی میشه : &quot; این که همون شاگردی که روز دوم اومده هی بپرسه ببخشید چرا دسته این کوزه اونجا گلش یه مقدار مثلاً کم بود ؟&quot;- چرا این دسته رو پایین‌تر وصل نکردیم !- یا مثلا گلوی این کوزه به نظر شما یه مقدار همچین دفرم نیست !- حالا فکر نمی‌کنید این یکم تپل‌تر می‌شد بهتر بود !با ادبیات امروز که ببخشید استاد من می‌دونم شما خیلی سال کار کردیدا ضمن احترام به شما پیشنهاد برای بهبود داشتم &#x27;&quot; هنوز آب در اولین کوزه نخورده پیشنهاد برای بهبود طراحی داره &quot;این میشه موضوع تحلیلآیا معنا اینه هر کوزه‌ای که اونجا درست میشه درسته ؟ نهشاگرد خودشو در اوایل بازی در موزه‌ای نمی‌بینه که اظهار نظر کنه شاید سال‌ها در ذهنش بمونه که من یک روزی اگر پشت این کوره وایسادم کار دیگه‌ای می‌کنم ولی در ذهنش می‌مونه ،  اون هم نه در یک لحظه آروم آروم چنین تصویری تو ذهنش شکل می‌گیره رشد می‌کنه و پررنگ می‌شه ..واقعیتش اینه که قطعاً فضای مجازی ، تکنولوژی دیجیتال شبکه‌های اجتماعی ابزارهای ارتباط ، اگر نگیم بزرگترین نقش باید بگیم یکی از بزرگترین نقش‌ها رو در از بین بردن و تضعیف این فضا داشتند .همچنین در ادامه کامنت گذاشتن مثلا زیر پستی که نقل از ارسطو هست رو توهین تلقی کرد با این سوال که ذات این کار توهین آمیز نیست ؟ &quot; همین که به مقامی رسیدم که اسکرول می‌کنم  رو موبایلم و از جمله ارسطو رد میشه باید خدا را شاکر باشم من تازه نمی‌گم نقد کنیم یا نکنیم .. تایید هم غلطبا این مثال که :                                                           من الان برم جواهرفروشی مثلاً یه اوستاکاری برگرد بگه این نگین اصل!!! من بگم بلهخوب دارم خودمو مسخره می‌کنم من بله و نخیر نمی‌تونم بگم باید بگم ممنون که بهم گفتید  این اصله من فقط در موزه دریافتم .. فرهنگ یک جوری از بین رفته که ما حتی احساس خجالت نمی‌کنیمطرف گفته ارسطو اینو گفته ما قلب می‌ذاریم ..انگار حرف خوبی زده من دوسش داشتمهمین که ما تایید می‌کنیم شرم آوره در فرهنگ شاگردی چون یعنی من خودمو تو یک موضعی می‌بینم که حق دارم تاییدت کنم .. و حتی می‌تونستم تکذیبت بکنمبا اشاره به اینکه &quot; اگر کسی اون زیر کامنتی می‌ذاره باید کسی باشه که برگرده بگه من علاوه بر این جمله این شانس ، اقبال ،شعور و درک را داشتم که تمام اون کتاب رو یا تمام اون کتاب‌های مرتبط با این فضا رو یا این نویسنده را مطالعه کرده باشم ...و الان مثلاً احساس می‌کنم این تک جمله‌ای که شما از جمهور افلاطون آوردید منعکس کننده تمام نگاه افلاطون نیست چون در اونجا جملات دیگری هست که شاید در کنار این معنای متفاوتی رو ایجاد بکنه این میشه چیزی از جنس شاگردی کردن ..&quot; &quot; آیا من در مقامی هستم که اصلاً حضور فعال داشته باشم ؟ منفعل بودن همیشه منفی نیست بعضی وقتا انفعال ناشی از درک و شعور &quot;ما خیلی وقته وقتی در طبیعت وایمیستیم عظمت طبیعت که به ما  دیکته می‌کنه که تو فقط سکوت کن و نگاه کن ..این صدا هر حرفی بزنی حتی تو اگر از زیباییش بگی داری زشتش می‌کنی ..نباید اون پاکی و خلوص ساده بودن اون صدا آلوده به تو بشه تو فقط با سکوت کردن ک اعلام می‌کنی که عظمت و زیبایی اون صدا رو فهمیدی ..این در فضای محیط کار در فضای محیط کارگاهی در فضای محیط دانشگاهی نیازمند شاگردی کردن که کمتر دیده میشه یا حداقل بخوام بگم آنچنان ارج و قربی نداره اگه یکی هم انجام بده ما اصلاً نمی‌فهمیمش نمی‌بینیمش ..در ادامه با اشاره در مورد رابطه استاد و شاگردی اضافه کرد که :  &quot; شایسته تحصیل نیست اگر کسی اینو انجام بده این میشه که می‌بینیم در دانشگاه استاد داره حرف می‌زنه من اصلاً کاری ندارم استاد داره چی میگه شما خودتون می‌دونید که در کشور افراد زیادی باشند که به اندازه من منتقد دانشگاه و نظام دانشگاهی و استادهای دانشگاه بوده باشند ..من دارم اون حرفو می‌زنم با همه اون پیشینه هر کسی از اون استاد هر درجه‌ای از سواد رو داره به هر حال اون در زندگیش مسیری رفته که امروز پای تخته است ، من مسیری رفتم که لازم دارم صندلی بزارم روبروی آدم بشینم .یا گیر مدرکشی یا گیر علمش گیر هرچی هستی تو در موضع ضعفی تو خیلی باید بدویی تا بتونی جای اون آدم اونجا وایستی هر کسی که هست داره حرف می‌زنه ، وسطش من تبلت در میارم سرچ می‌کنم ببینم تاریخ فلان دانشمند رو درست گفته تلفظ این اسم رو درست گفت ،اون تئوری که میگه واقعا همونه یا فلان کتاب در اون تاریخ چاپ شدهذات این کار من را می‌بره رو مود تحلیلی ..اگر به فرض به فرض به فرض انشالله اینطور نباشهحتی استادی دارم که معتقدم در زمینه که درس میده صاحب نظر نیستاستادیه که اصلاً به هر دلیلی در اون نقطه قرار گرفته من اگر حتی در اصل درس نمی‌تونم چیزی یاد بگیرم فضایی که برای تمرین شاگردی کردن هست ، نباید از دست بدم اون فضا فضاییه که باید دفترمو پهن کنند کاغذمو پهن کنم ، بنویسم تسلیم استاد باشم.چون می‌خواد منو در یک مسیری ببره ، میگم اصلاً کاری ندارم مسیر غلط یا درست خوب یا بد کلاس که تموم شدیا شاید حتی ترم که تموم شد برگردم بشینم خلوت کنم با خودم جزوه‌های استاد ببینم منابع رو ببینم ، اون موقع است که فکر می‌کنم چی از کلاس گیرم اومد چی گیرم نیومد چه چیزهایی درست گفته شد چه چیزهایی نادرست گفته شد آموخته های من در داخل کلاس چی بود،  آموخته‌های من در حاشیه کلاس چه بود.حرف‌های استاد مستقیماً چه مطالبی رو مطرح کرد چه تدایی‌هایی رو در ذهن من ایجاد کرد خیلی وقتا تو خیلی از کلاس‌ها ، تو خیلی از جلسه‌ها ، تو خیلی از مهمانی‌ها ، خیلی از کتاب‌ها و فیلم ها ، هنر استاد هنر صاحبخانه و هنر نویسنده و هنر کارگردانی که برای ما یک فضایی می‌سازند،که مغز ما که در اون فضا قرار می‌گیره اصلاً به چیز دیگه‌ای فکر می‌کنه ..بعضی وقتا یه موسیقی خوب هست که شما گوش میدی باهاش مسئله ریاضی حل میشه..بعضی وقتا یه فیلم خیلی زیبا هست که نگاه می‌کنی اصلاً فیلم راجع به موضوع دیگه است در حال دیدن اون فیلم چالش در رابطه عاطفیت حل میشه..* ولی همه این‌ها همه در مود دریافت اتفاق می‌افته نه در مورد تحلیل *مود تحلیل جنگجوی سپر به دست و نیزه به دستی که رفته به میدان جنگمد دریافت آدمیه که نشسته در یک جایی در یک نمایشی می‌بینه همون چیزی که هزاران سال انسان یاد گرفتهشکل کهن داستان گویی روایتگران کنار آتش بوده و ماها که کنار غار می‌نشستیم                                                    و شکل مدرنش دیدن یک تئاتر ،دیدن یک نمایش ، دیدن یک فیلم ،خوندن کتاب، رفتن سر کلاس..با وجود اینکه اشاره کردم دوباره تاکید بکنم که وقتی میگم مد دریافت و میگم هنر شاگردی کردن المان یکش مد دریافته ، فقط منظورم به آدم‌ها یا حتی کتاب‌های کلاس‌ها و دانشمندان نیست ، طبیعت هم همینطور ..ما این روزا انقدر برامون محیط خار شده محض اینکه مثلاً وارد یک دشتی می‌شیم یک جای تمیزی میشیم ، جای زیبایی میشیم ، یک جایی که زیبایی طبیعی دارهیک نگا می‌ندازیم در اولین جمله می‌گیم که نه اینجا ازش عکس خوبی در نمیاد بریم یک جای دیگه بخشی از تاریخ و جغرافیا که در شکل یک منظره و درخت و سنگ در اومده جلوی من تصویر شده میلیون‌ها سال حداقل تاریخ و کیلومترها جغرافیا به راحتی به خاطر اینکه در قاب اینستاگرام من ممکنه شدت نورش کافی نباشه یا تنوع رنگش کافی نباشه یا شبیه یک عکس کلیشه‌ای باشه که دیگرانم دیدن رد میشه ،  اینجا هم مد ، مد دریافت نیست مود تحلیله،  مد دریافت وقتی می‌رسه تا یک ساعت نگاه می‌کنه ببینه اونجا چه خبره ..اینجا چی هست چی نیست چه صدایی میاد چه تصویری هست چه سنگ‌هایی هستندجریان از باد وجود داره ، چه درخت‌هایی هستند،  یکم با خودمون صادق باشیم می‌بینیم شاید مدت‌هاست چنین مودی رو طولانی و جدی تجربه نکردیم اتفاقا چقدر انسان به تسلیم شدن نیازه داره ،  دل به دست طبیعت دادن ،  دل به صدای موسیقی دادن رو لازم داره ، لازم داریم یه فیلمی ببینیم در یک ویدیویی یا در یک ویدیو پلیری که دکمه فوروارد نداشته باشه ..چقدر لازم داریم گوش دادن به موسیقی که دکمه نکست ترکو نداشته باشه اون دستگاه لعنتی  ..که ما تسلیم بشیم به صداش و یا تصویرش یا هر چیز دیگه‌ای که داره بهمون می‌رسه..و متاسفانه این فرصت رو هم دنیای مدرن از ما گرفته هم ما خودمون مدام می‌خوایمش ،حقوق بدیهی‌مون و ضروریات قطعی‌مون می‌دونیم و به خاطر همین ذهنمون ذهن تحلیلگر میشه ، ذهنی که نه تنها در روز این آرامش تجربه نمی‌کنه در خوابم حتی نمی‌تونه آروم باشه دارو باید بخوریم تا بتونیم لحظاتی ذهن رو به حالت منفعل ببریم چون انفعال اصلاً ارزش نبوده این ذهن یاد نگرفته که از این حالت لذت ببره، اون ذهن تحلیلگر تو خوابم داره تحلیل می‌کنه باید به زور متوقفش کرد به زور داروهای شیمیایی به زور هر ابزار دیگری ، به نظر می‌رسه ما در مقایسه با انسان‌های قدیمی ، قدیمی که میگم هزاران سال قبل نیست حتی صد سال قبل تلاش خیلی بیشتری باید بکنید تا این تجربیاتو داشته باشیم ،  قدیم یه نفر اگر ماهیگیری می‌کرد که حتی خیلی وقتا شغل بود خود به خود مجبور بود رو مود دریافت بره نشستن ، خلوت کردن ، مدت‌ها به صدای آب گوش دادن ، صدای گیر کردن یک ماهی رو به قلاب یا خوردن طعمه ، فهمیدن و تشخیص دادن -تکون خوردن نخو دیدن برای خیلی از ماها دور از دسترس ،خصوصا در زندگی شهری ، اونایی هم که دسترسی دارند کار خیلی گرونیه مثلاً شما چند روزتونو باید تعطیل کنید و وقت بزاری هزینه کنی ، یه کار لوکسی شده اون چیزهایی که یک زمانی ضروریات زندگی بود ذاتاً به ما کمک می‌کرد که یاد بگیریم مد دریافت رو این روزها برای خیلی از ماها دور از دسترس شده ..سبک زندگی هم داره بیشتر کمک می‌کنه که ما از اون فضا دور شیم .در ادامه با اشاره به &quot; یک مسئله دیگه‌ای که در شاگردی کردن ، در هنر شاگردی کردن وجود داره اونم &quot; قرار گرفتن  در معرض جریان پیوسته اطلاعاته دنیای امروز دنیای بسته‌های اطلاعاتیه ، بارش بسته‌های اطلاعاتی شما کانال تلگرام ، واتساپ یا مثلاً حالا کانورسیشن واتساپ ، تلگرام ، اینستاگرام ، فیسبوکتو یا حالا هر کدوم از این شبکه‌های اجتماعی یه نگاه میندازی مدام با قطعه‌های اطلاعاتی طرفی ، در یک خط در دو خط ، توییتر فکر کنم نماد قطعات اطلاعاتی ..هنوز شروع نکردی بخونی ، تموم شده با یه عالمه بسته اطلاعاتی تلف میشه ما در معرض بارش بسته‌های اطلاعاتی قرار داریم ..مقایسه بکنید این حالتو با کسی که سه ساعت می‌شینه یک فیلم می‌بینه یا ۷ ساعت می‌شینه پیوسته یک رمان رو از اول تا آخر می‌خونه ، اون بارش بسته اطلاعاتی نیست جریان اطلاعاتی تفاوتش تقریبا شبیه دو نفر اگه یکیشون واستاده زیر بارون بارش قطره‌های بارون پا در رودخونه کرده داره عبور جریان آب رو حس می‌کنه ؟تجربه‌ای که از آب ، وقت پا کردن در آب رودخونه به دست میاریم متفاوت با تجربه‌ای که از سرخیز کردن در زیر بارون به دست میاریم ..خیس واقعی اون چیزیه که پامونو توی آب می‌کنیم و می‌شینیم آروم آروم تجربه‌اش می‌کنیم ..و ما امروز این نوع خیسی اطلاعات رو اینجور پا در اطلاعات کردن پا در دانش کردن پا در تجربه کردن و کمتر داریم.. &quot; بیشتر اگر داشته باشیم در بهترین حالت اگر نگیم بارون اسیدی با یه عالمه مزخرفات ، اگر نگیم غرق شدن در فاضلاب محتوا که من همیشه گفتم و هنوزم میگم شبکه اجتماعی ما فاضلاب محتوا و چیزی غیر از این نیست‌ و متاسفانه ذائقه ما چنان عادت کرده به تعبیر مولوی جایی بریم فاضلاب محتوا نباشه حالمون بد میشه انگار به تنفس در اون تعفن عادت کردیم در بهترین حالت بارش بسته‌های اطلاعاتیه و به خاطر همینه که ماها شاید دیگه اون فضا رو تجربه نمی‌کنیم اون پیوستگی یادگیری که طرف احساس می‌کرد سه ماه ۶ ماه یه سال ۱۰ سال توی مسیری رفته بعد از مثلاً دو سال کار کردن خطاطی کردن ، پیش استاد تازه یاد گرفته نون بسم الله رو که می‌خواد بنویسه اون نون آخرشو قلمش رو این ته باید یه کوچولو اضافه بپیچونه که جوهر مثلاً بهتر پخش بشه یا نشههمچین لذت‌هایی اصلاً برای خیلی از ماها قابل درک نیست قابل تصور نیست قابل تعریف نیست ..به خاطر همینه که اگر دقت کنید یادگیری از طریق داستان خیلی داره کم میشه بین ماها ما همش احساس می‌کنیم قصه‌گویی حکایت گفتن یه کار خیلی عجیب غریبی بوده که مثلاً یه عده قدیما انجام می‌دادند ..در حالی که با ادبیات امروز بخوایم بگیم با ادبیات علمی امروز داستان گویی نوعی توارث افقیه ببینید ما یه جور ارث بردن عمودی داریم ورتیکال هرنس، به معنای اینکه پدر و مادر یه سری ژن دارند در واقع کد شده آموخته‌های نسل‌های قبله اینو منتقل می‌کنن به فرزندشون و فرزند این رو می‌گیره فرد دیگری رو پیدا می‌کنه باهاش ازدواج می‌کنه هر کدوم داشته‌های والدین و در واقع میراث نیاکانشونو با همدیگه ترکیب می‌کنند دوباره به نسل بعدی این میشه در واقع توارث عمودی .توارث افقی از طریق زایش نیست از طریق آمیزش جنسی نیست .. [ از طریق آمیزش فکری ]به اینصورت که ما دور هم می‌شینیم با هم حرف می‌زنیم بخشی از دانسته‌هامون بخشی از تجربیاتمون بخشی از نگرشمون به هم منتقل می‌شه ..بگذریم از همه اون چیزهایی که در تاریخ فیلسوفایی گفتند انسان حیوان ناطق است، انسان حیوان منطقی ست ،  انسان حیوانی احساسی است ، انسان حیوانی است که می‌خندد ..&quot;این هم اضافه کرد که :                                                    &quot; شاید یکی از مهمترین شاخصه‌های علمی انسان بودن اینه که انسان حیوانیست که علاوه بر میراث عمودی می‌تونه به صورت افقی به موجودات شبیه خودش ارث برسونه ، بدون اون زایش و آمیزش بدون انتظار اینکه یک نسل بگذره تا یه گربه‌ای یه ذره بهتر از مادرش باشه یه سگی بهتر از مادرش باشه ، ما انسان‌ها توانمندی اینو دارین که بدون عبور از سد نسل‌ها و زاد و ولد و مرگ و میر بتونیم در کنارهم این انتقال انجام بدیم ..توارث افقی ابزارش و یکی از مهم‌ترین ابزارهاش داستانهروایت گریست.. چرا ؟ چون وقتی ما داستان نقل می‌کنیم برای همدیگه حالا داستان که دارم میگم از رستم و سهرابش بگیرید تا کیس سری دانشگاه هاروارد همه اینا داستانه یعنی رنج داستان یه چیز خیلی گسترده‌ایه..من فقط به هفت شهر عشق و نمی‌دونم اینجور قصه‌ها فکر نمی‌کنم از اینورم فقط نمی‌خوام به داستان‌های مدرن فکر کنم ، هر آن چیزی که از شکل دو دوتا چهار تا در اومده داستان شده و یک بستری وجود دارد که در درون این بستر، تجربیات - دانسته‌ها و قوانین اما اگرها داره منتقل می‌شه ..شاگردی کردن یه قسمت زیادش این داستان‌هاست ما چیزی که از اساتید قدیم ، بزرگانمون &#x27; بزرگان دینی‌مون و بزرگان تاریخ داریم از فیلسوف‌ها و نویسنده‌ها داریم دقت کنیم عمدش داستانه در بستر یک رویدادی ، اتفاقاتی یک رفتاری انجام دادند یه حرفی زدن و اون حرف اون رفتار و اون تصمیم درون بستر معنا پیدا می‌کنه .شما اون بسته رو برداری خود اون جمله ممکنه متناقض بی‌معنا یا متعارض با بقیه مواضعشون باشه ..این اون چیزیه که ما داریم از دست میدیم ، شاگرد قدیم پای درس استادش نشسته بود ، یک سوالی می‌کرد جوابی می‌داد و می‌رفت سه روز دیگه یکی دیگه میومد همون سوال می‌پرسید استاد یه جواب دیگه می‌داد و کم کم این شاگرد فکر می‌کرد که چقدر جالب این یه سوال می‌تونه چند تا جواب داشته باشه ،برای چه کسی چه جوابی داره و این آروم آروم کشف می‌کرد براش الگوی ذهنی پیدا می‌کرد چارچوب پیدا می‌کرد ..دنیای امروز ما نه تنها یه همچین فرصت‌هایی بهمون کم میده و نه تنها ماها مشتاقش نیستیم و دنبالش کم میریم ،ما حتی سوال و جواب نمی‌بینیم ما جواب می‌بینیم یه تک جمله از فلان فرد یه پاراگراف از فلان نویسنده حتی قبل و بعد خودش رو نمی‌دونیم و نمی‌دونیم در پاسخ به چه نیازی چه خواسته‌ای چه سوالی مطرح شده خب چه جوری می‌خوایم اینا رو کشف کنیم ! ما یه جورایی دانشجو شدیم دنبال تیکه تیکه‌های دانش و فکر کردیم دانش خاصیتی داره ،همچنین در رابطه با معنی دقیق تر طلبه اضافه می‌کنه  که : &quot; در زمان قدیم از قرن‌ها پیش مفهوم طلبه رو داشتیمطلب طالب شوق داره همین، طلبه بودن به تنهایی معلوم شوق داره شوق برای اینکه ببینه چه خبره, دنیا رو بهتر بفهمه جلوتر بره, بهتر بشه اونور استیودنت داریم اونم همین معنا رو داره ..شما اگه نگاه کنید می‌بینید &#x27; ایگرنس حریص بودن, شوق داشتن دنبال فهم بودن شده استیودنت ..یونیورسیتی داشتیم مثلاً یونیورستی ریشه‌اش یونیورسه دیگه هستی را قرار بوده توش بفهمی ،  همه چیز رو قرار بوده توش بفهمی ،  هر آنچه هست را بفهمیم من نمی‌دونم در چه خدمتی و خیانتی بود یونیورسیتی شد دانشگاه یه جایی که دانش و انبار می‌کنند تلمبار می‌کنند یه عده میان جمعش می‌کنن و همینم شد اتفاقاً چون لغت‌ها تبعاتشونم به دنبال خودشون میارن اون حمالی هم که اینا رو جمع می‌کنه میاره بیرون میشه دانشجو &quot;  &quot; دانشجو میره در دانشگاه شما برو بگو اونجا یک انباره اینا میرن پاکت پاکت بسته‌ها رو میارن بیرون حمالی می‌کنن میان تو جامعه و مزد کارگریشون از جامعه می‌خوان یه مدت هم بار بردن میشن فارغ التحصیل انگار یه کارگر یکی کارش تموم شده بارها رو برده بسته‌ها رو برده مزد می‌خواد ، شده حقوق سند حمالیشم شده رزومه‌اش، شده مدرکشدانش آموز دانشجو دانشگاه این لغات مشخص نیست از کجا در اومد نه ما داشتیم در اون طلبه بودن نه دنیا داشت در یونیورستی‌ها ..&quot; &quot;  اتفاقا امروز به معنای واقعی کلمه دانشجوییم به معنای واقعی کلمه دانشجوییم آدمی که تو تلگرام می‌شینه دنبال یه دونه پست کوچیک می‌گرده دو جمله می‌خواد بدونه واقعاً می‌خواد به دانسته‌اش اضافه شه و اضافه میشه اما ما اصلاً دانشجو نمی‌خواستیم ما نگرش جو می‌خواستیم ما بینش جو می‌خواستیم ما یه آدمی می‌خواستیم که دنیای اطرافو بهتر بفهمه انبار علم که به درد نمی‌خوره که انبار دانش که به درد نمی‌خوره که چه در شکل رسمی و در نظام آموزش رسمی چه در آموزش‌های غیر رسمی که ماها داریم ،به هر حال به نظر می‌رسه که فقط لغت شاگردی کردن گم نشد همه آن میراثی که ما به عنوان هنر یاد دادن و یاد گرفتن داشتیم و قرن‌ها و هزاران سال با تکیه بر اون جلو رفتیم پیشرفت کردیم گم شد و شد دانشجو و دانشگاه و و فارغ التحصیل یه جوری میگن انگار زاییده چیزی رو که فارغ شده دائم التحصیل بودن اصلاً  لغت که به یکی بگی بهت می‌خندن میگن یعنی چی ! تحصیل مگه چیزی که آدم ازش فارغ شهطلبه بودن یعنی دیگه طالب نیستم عین فحشه ،  وقتی میگن فارغ التحصیل آدم باید گریه‌اش بگیره یعنی تو دیگه دنبال چیزی نیستی بی‌خیال شدی،  یعنی دیگه دنبال فهم دنیا نیستی،  یعنی نفهمی راضیت کرد فارغ التحصیل یه توهین خیلی بزرگی که ما به همدیگه می‌گیم جشن می‌گیریم کلاه ها رو  به صورت نمادین برمی‌داریم پرت می‌کنیم هوا یعنی تا حالا غلط کردم دنبال علم بودم،این کلاه‌ها رو باید گره زد به سر اگه می‌خواین جشن بگیریم نه پرت کردش که نمی‌دونم این کار از کجا اومده که انقدر با هیجان انجام میدیم ..نه اینکه این رفتارها مهم باشه‌ها اینه که بهش نگاه می‌کنی می‌بینی اینا دیگه رفتار نیست فقط کلمه نیست فرهنگ باور ارزش .. ، این‌ها خطرناکه طرف خجالت نمی‌کشه مثلاً بهش بگن ایشون به جهلش قانع شده فکر می‌کنه فحشهوقتی میگن فارغ التحصیل شده از ذوقش با پدر مادرش عکس می‌گیرهچون حاضر نیست روی همون عکسش بنویسه روزی که جهلم قانع شدم روزی که نمی‌خواهم بیشتر بفهمم ، چه جوری ما عکس یادگاری می‌گیریم خوشحال میشیم باهاش &quot; وقتی این‌ها ارزش‌هاش نهادینه  میشه درد ، میشه وضعیت الان ما..فراموش شدن اون چیزهایی که قبلا داشتیم شاید این دانشجو بودن و همه این چیزی که برای از بین بردن علم نهادینه کردیم و برای از بین بردن دانش نهادینه کردیم و برای متوقف کردن تلاش برای طلبگی. و جستجو و درک جهان نهادینه کردیم ، کاغذهایی که بین هم می‌خریم و می‌فروشیم تا نشون بدین که ما دیگه دنبال اون طلب نیستیم ، همه این‌ها یک چیزی را از ما گرفته یکیش: اون درک شهودی محیط اطراف &quot;در ادامه با یک مثال بیشتر در این رابطه توضیح میدن که : &quot; ما جز علوم دقیقه به  معنای ریاضی ، کمی هم فیزیک شاید چیزی به نام قانون نداریم ، دو به علاوه دو اگر قراره چهار شه در ریاضیهو فقط در ریاضی وقتی وارد حوزه‌های انسانی می‌شیم. وقتی وارد حوزه‌های اجتماعی می‌شیم, دو بعلاوه دو اصلاً حاصل جمعش معلوم نیست&quot; در جایی غیر از علوم دقیقه چیزی که معنا دارد شهود است &quot; شهود یعنی چی ؟ شهود یعنی اینکه من تعداد خیلی زیادی مثال دیدم استنتاج می‌کنم که اینجا چیه من دو بعلاوه دوی رو دیدم که چهار شد, دو بعلاوه دو یا دیدم که ۵ شد دو به علاوه دویو دیدم که سه شد.دوهایی رو دیدم که با دو به علاوه نشد.. همه اینا رو دیدم ،  امروز دوتا دویی را که دیدم ،میگم این دو و این دو بهش می‌خوره ۵ بشه یا ۴ بشه &quot;این ویژگی حوزه علوم انسانی&quot;اما این را نمی‌شود در فضای دانشجو بودن یاد گرفت اینو در فضای شاگرد بودن میشه یاد گرفتاین نگرش شهودی در چه فضایی پرورش پیدا می‌کنه؟در کدام کلاس دانشگاه من می‌تونم و به چه شکلی می‌تونم اینو پرورشش بدم؟وقتی که این  هفته رفتم سر کلاس و دیدم که دانشجویی از استادم سوالی پرسید و استاد یک جوابی داد و هفته بعد یا هفته‌های بعد سوال مشابهی مطرح شد و استاد جواب متفاوتی دادبرنگردم بیام بیرون بخندم و ذوق کنم بگم که دیدی اصلاً نفهمید  دو سوال پرسیدیم دو تا جواب متفاوت داد خاک بر سر ما که می‌خوایم سر کلاس چیز یاد بگیریم !!&quot; فضا و ذهنیت شاگردی کردن و تلاش برای پرورش الگوی شهودی در ذهن اینه که من برگردم بگم چقدر جالب یک سوال یکسان دو تا جواب تا این حد متفاوت می‌تونست داشته باشه و شاید حتی جواب‌های دیگه.. ، و حالا من باید سعی کنم در داخل فضای درس در داخل بحث استاد بفهمم که چه جوابی در چه شرایطی مفیده! این اون چیزیه که ما بعضی وقتا در فضای ذهنیت شهودی گم می‌کنیم و دنبالش نمیریم شاید به دلیل اینکه تشویق نشدیم که بهش فکر کنیم ، ما خیلی دنبال راه حل‌های قطعی هستیم..دیدید بعضی وقتا تا دو کلمه حرف می‌زنیم سریع بعضیا میگن خب راهکار چیه ؟احساس می‌کنند که یه مسئله عین حل المسائل که قدیم تقلب می‌کردن دیپلمشونو می‌گرفتن با همون می‌خوان تا ته دکتراشونم برن ، شما یه مسئله رو مطرح کن بیا پایین بگو راه حل ۱ ، راه حل ۲ ،  راه حل ۳&#x27;ذهن شهودی بعضی وقت‌ها برای یک مسئله ده‌ها جواب می‌چینه حتی جواب‌های متضاد ، جواب‌های متفاوت..و بعد آروم آروم سعی می‌کنه به یک تصویر ذهنی برسه این فضا را در دانشگاه‌ها چه جوری ایجاد می‌کنند؟؟خیلی وقتا با مطالعات موردی ..چون خیلی وقتا که میایم یه مورد میگن یه قاعده‌ای میگن ،  ماها فکر می‌کنیم که مسئله دو دو تا چهار تاست ،که در واقع شکلی از همان روایتگری و داستان گویی که  گفتم: سابقه شرکت‌ها رو می‌بینیم ، سابقه تصمیم‌های مدیران می‌بینیم ،می‌بینیم در شرایط مشابه چگونه تصمیم‌های متفاوت ، گرفتند یا در ترکیبی پیچیده از شرایط سازمانی چگونه تصمیم گرفتند . همچنین با اشاره به موضوع کیس استادی (مطالعات موردی ) بیشتر به این مسئله پرداخته که : &quot; ما خیلی وقتا خیلی راحت میگیم کارمندی که این ویژگی‌های داره باید اخراج شه یا نه ! مثلاً باید طی یک فرایندی اخراج کرد ، اما تو کیس استادی ، تو ( مطالعه موردی )  که ما یاد می‌گیریم که ببین فقط این کارمند نیست ، جانشین دارم براش یا ندارم ! در کدوم دپارتمانه ، دپارتمان‌های دیگه موضعشون چیهسال قبل چه شرایطی بوده سال بعد چه شرایطی بوده ، مدیر فعلی کیه ، مشتریا چه کسانی هستند.اون وقت میشه فهمید که واقعاً چه تصمیمی باید گرفت ، به خاطر همینه که معمولاً در آموزش مدیریت ، در آموزش علوم انسانی کیس مطالعه موردی ، داستان - روایت جایگاه بزرگی پیدا می‌کنه همینه که کسانی که داستان بیشتر بلدند حالا هرکی در علم خودش ، داستان در مدیریت میشه کیس استادی ، داستان در ادبیات میشه همون جنس داستانی که ما می‌شناسیم ، علوم اجتماعی میشه اتفاق‌های مختلفی که افتاده در جوامع ، داستان در تاریخ میشه مصداق خودش ، بیشتر بلدن به یک شهودی دست پیدا می‌کنند فراتر از قاعده و قانون ..طبیعتاً می‌تونن بهتر دنیای اطراف رو بفهمند.. بهتر تحلیل کنند ، و در مواجهه باهاش تصمیم‌های بهتری بگیرند ، اگر بتونیم این فضای شاگردی کردن - فرهنگ شاگردی کردن و فرهنگ جمع آوری تجربه‌های متعدد ، فرهنگ فرار از قوانین سلب قطعی رو در ذهنمون، در آموزشمون در یادگیریمون در زندگیمون جا بندازیم احتمالاً نوع دیگری از تجربه زندگی را خواهیم داشت. &quot; در ادامه از نگرانی خودش در مواجه با کسانی که قبل از کارمندی کردن می‌خوان کارآفرینی کنن میگه که : &quot; به دو دلیل که همش هم برمیگرده به قضییه شاگردی نکردن و خودشو به دو شکل در ظاهر نشون میده :   اولین چیزی که منو ناراحت می‌کنه و نگران می‌کنه اینه که جامعه کاری ما, سازمان‌ها ،اقتصاد و صنعت ما عملاً از نسل جدید و جوان و با انرژی که بخواد بیاد توش محروم میشه&#x27; فلج میشه در جستجوی نیروی کار توانمند می‌مونه.. ،نمی‌تونه پیدا بکنه و اونیم که میاد مدعیهشاگردی کردن بلد نیست ، اومده حرف بزنه اومده تحول ایجاد بکنه..اگر می‌خوایم بخش دولتیمون لاغر بشه ،لاغر به همین معنایی که در واقع از تصدیگری بیاد بیرون و به نظارت بره..با از بیرون حرف زدن نمی‌تونیم این کار بکنیم باید تجربه‌اش کنیم باید باهاش تعامل بکنیم, باید ضعفاشو ببینیم باید نقاط قوتشو ببینیم باید فسادشو ببینیم ، همه را که دیدیم ..نه یک ماه نه دو ماه نه سه سال ، ۵ سال ۱۰ سال..اون وقت می‌تونیم بیایم بگیم که: من در این سیستم شاگردی کردم&#x27; ایراداشو دیدم&#x27; من کوزه‌های این سیستم را دیدم&#x27;  که ترک می‌خورند.. : دیدم که مشتری دستش می‌گیره راضی نیست فکر می‌کنم ایده‌هایی برای درست کردن کوزه بهتر دارم..می‌دونم که بالقوه و روی کاغذ و شاید در دنیای واقعی کسانی باشند که بتوانند&#x27; قبل از طی کردن مرحله کارمندی کارآفرین شن &#x27; اما من میگم این‌ها رو بیشتر به عنوان استثنا ببینیم تا قاعده..حرفم اینه..چون اینجا مثل همه حوزه علوم انسانی که قبلاً اشاره کردم ،دو دو تا  چهار تایی وجود نداره ریاضیاتی ما اینجا نداریم ،ما راجع به تجربه‌های مدیریتی انسانی حرف می‌زنیم .&quot; مسئله دومی که وجود داره ما وقتی می‌ریم در یک سازمان - در یک شرکت کار می‌کنیم, در بخش خصوصی ، دولتی یا هر جای دیگری ، اون مطلق نگری‌های دانشگاهی, اون قواعد سلب و مکانیکی کتاب‌های درسی رو در دنیای واقعی می‌بینیم که چگونه یواش یواش نرم میشن.. از اون شکل سنگ و آهن به خمیر تبدیل میشن ، می‌فهمیم کجا قانون کجا قاعده است کجا استثنا .. اون وقت اشتباه بازی نمی‌کنیم &quot; شما به هر کسی که تازه از دانشگاه آمده بیرون تازه فارغ التحصیل شده تازه می‌خواد کار شروع کنه بهشون بگو نظرت راجع به مشتری مداری چیه!نظرت راجع به احترام مشتری چیه سریع از این جملاتی که حفظ کردن و یاد گرفتن میگه مشتری مهمه مشتری سرمایه است, اصلاً گفتن کاستوم و کاستوم ایز کینگ.. همه این موقع مزخرفات..در مقابل برو پیش یه آدمی که ۱۰ سال کار کرده بپرسید آیا به همه مشتریا باید احترام گذاشت ؟بعید می‌دونم شما جواب مثبت بشنوید ،من که تو این سال‌ها نشنیدم .&quot; یه بار یه جمله‌ای از یک مدیر پخته شنیدم خیلی عجیب بود بیان زیبایی برای حرفی که خیلیامون شنیدیم, گفت فکر می‌کنم احترام گذاشتن یکسان همه مشتریان مصداق برابری و بی‌عدالتی ، من با تفاوت برخوردم با مشتری دارم عدالت برقرار می‌کنم ،من می‌دونم مشتریانی هستند که مشتری نیستند یا بهتره مشتری نباشندو اتفاقاً اگر من با این‌ها به خوبی مشتری خوبم برخورد کنم خیانت کردم به خودم, استراتژی به ارزش‌هام و به مشتریان واقعی..بعید شما اینو از یک مدیر کارکرده بکشید بیرون که من به همه هرچی هم گفتن احترام می‌ذارم و دلم می‌خواد همه مشتری راضی برن !! &quot;نمیگم هر روز ولی یک روز در میون که میگن محمدرضا&quot; ما خیلی وقتا باید کاری کنیم که یه عده از مشتریانمون برن ، مشتریان واقعیمون خدمت بدیم هر کسی که به هر کسب و کاری پول می‌دهد، مشتری اون کسب و کار نیست فقط به اون کسب و کار پول داده..مشتری از جنس ریلیشنشیپ (relationship) از جنس رابطه است.اینکه ما فکر کنیم پول توی صندوق ما ریخت مشتریه اصلاً همچین چیزی وجود نداره ،ولی متاسفانه ما در اول قصه اینطوری فکر می‌کنیم ،و بعد تلاش برای راضی کردن همه مشتریان، نتیجه‌اش میشه ناراضی شدن همه مشتریان..و فیل کردن (fail) و شکست خوردن استارت تاپ&quot;بازم می‌تونم براتون مثال بزنم: شفافیت&quot; به امثال من تازه از دانشگاه بیرون اومده بگید که به نظر تو شفافیت در محیط کار چقدر مهم؟در نظام پاداش و پرداخت چقدر مهمه ؟ حفظ کرده از رو کتاب دکستر یا رابینز حالا بسته به اینکه رفتار سازمانی یا اجرای علوم انسانی برمیگرده میگه شفافیت بسیار مهم است و کمک می‌کند که یک معیاری از عدالت بیرونی و یک سری از این مزخرفات ...حالا برو پیش یک مدیر ۱۰ سال کار کرد ببینم . می‌تونی همه چیزو شفاف نگه داری توی سازمان میگه غیر ممکنه.. نه عملیست نه منطقی, آدم در فضای اجرایی یاد می‌گیره  که یک سری چیزهایی باید شفاف باشند یه سری چیزهایی باید شفاف نباشد.راجع به کار تیمی همینطور, یه جوری برای ما توی محیط آکادمیک و دانشگاهی میگن کار تیمی کار تیمی کار تیمی,فکر می‌کنی واقعاً هر چیزی تیم نباشه نمی‌شه خیلی از کارا رو واقعاً دست تیم بدی هیچی ازش در نمیاد .. به قول هارول کورس من همیشه ازش نقل می‌کنم برمی‌گرده میگه که:&#x27; زرافه قرار بوده اسب باشه فقط ندادن یه نفر انتخاب درستش بکنه دادن یه کمیته اینو درستش بکنه زرافه در اومده..&#x27; خیلی از مدیرایی که تجربه اینو می‌دونن که اسب‌های زیادی در کار تیمی به زرافه تبدیل شدن ،اینا رو آدم توی محیط کار یاد می‌گیره یا اینکه می‌فهمه این آدم خیلی ارزشمنده ،یا تو تیم اذیت میشه و یا اینکه اخلاقشو نداره ، تکی یه گوشه می‌ذارمش که کارشو انجام بده.. همه جاها قرار نیست همه کارا تیمی انجام شه ..این عدم قطعیت‌ها این استثنا‌هایی که زیر قاعده‌ها می‌شینند، این تصمیم‌های شهودی که بعضی وقتا ممکنه ضد قواعد مکتوب درسی آکادمیک باشند، این‌ها هستند که از آدمی چهره موفق می‌سازند.. یک مدیر موفق می‌سازند و شاگردی کرردن پیش مدیران ، در سازمان‌ها گردن کج کردن و گوش دادن به حرف آدم‌هایی که بالا دست من قرار دارند ، چه در سازمان‌های دولتی چه در بخش خصوصی چه در یک تیم کاری چه در دانشگاه پیش استاد دانشگاه چه پیش  رئیس دانشکده ..هر جایی و هر جایی ..  ، اونه که آروم آروم پختگیو به من میده که من از اون مطلق گرایی و ایده آلیسم و رویا پرستی دانشجویی به پروگماتیسم و عملگرایی و واقع‌گرایی مدیریت و اقتصاد و کسب و کار برسم و بتونم مسیر موفقیت برای خودم برم برای دیگران و فضا ایجاد کنم که دانسته‌هام به نسل بعد و آدم‌های بد منتقل بشه.. &quot;در آخر با اضافه کردن چند راهکار بعد از این صحبت ها اضافه کرد که ؛&quot; دلم می‌خواد راجع به چند تا میکرو اکشن کوچیک صحبت بکنم چند تا کار کوچولویی که بعد از این فایل صوتی که  تموم شد بتونیم بلافاصله شروع کنیم انجام بدیم ،  البته با مصداق هایی که از مدل ذهنی شاگردی کردن  توضیح دادم ، واقعیتش اینه که مصداق‌ها و الگوهای رفتاریشو هرکی باید خودش پیدا کنه لباسی که به تن هرکسی یه جور می‌شینه ، بنابراین ممکنه شما با این حرفایی که من می‌زنم احساس کنید که مثلاً این کار انجام شدنیه این کار سختمه یه کار بهتر من بلدم اینو شما بهتر از من می‌فهمید و میدونید .اما به عنوان یه فهرستی از پیشنهادات من چند تا نکته رو بگم:اولین نکته اینه که شاگردی کردن تعویق قضاوت می‌خواد تمرین برای تعویق قضاوت، قبلاً هم گفتم قضاوت نکنید جمله احمقانه است و عملی نیست هزار بار توضیح دادم که فقط مرده‌هان قضاوت نمی‌کنند و آدم زنده هم قضاوت نکنه می‌میره ...اما تعویق قضاوت شدنیست زود قضاوت نکنی به عبارتی پیش داوری نکنیم داوری بکنیم،  داوری کردن هنر انسانه ،انسان اگر عقل داشته باشه اگر شعور داشته باشه باید داوری و قضاوت بکنه.گوسفندم به اندازه خودش قضاوت می‌کنه که بخوره یا نخوره..خوب من چیکار کنم که تعویق قضاوت اتفاق بیفته؟ مهمترین کارش در دنیای امروز اینه که دنبال قطعات بزرگتر اطلاعات بگردند.ببینید من فقط یه دونه پیغام سه خطی می‌خونم تو تلگرام یا واتساپ یا وایبر وقتی مثلاً یه دو خط جمله می‌بینم در مثلاً اینستاگرام یا توییتر هرجایی باید براش قضاوت کنم و منطقی ، پس عادت قضاوت سریع رو پیدا می‌کنم، پس باید دنبال قطعات بزرگتر  بگردم فیلم خیلی عالیه ، چرا ؟چرا چون من باید دو ساعت سه ساعتب  قضاوت نکنم ..و حتی برعکس ، ممکنه قضاوت بکنه راجع به شخصیت آخر فیلم بفهمم که غلط بوده،  آموزش می‌بینم که قضاوت نکنم شما فیلم بینای حرفه‌ایو نگاه کنید اونایی که دائماً فیلم می‌بینن ، کاملاً این قضیه  تعویق قضاوتو بلدن. جایی که ما هیجان زده میشیم ، وقتی که فیلم تموم میشه چون می‌دونن فیلم که تموم میشه می‌فهمن که فیلم به چی به چیه ..حتی سریال از فیلم بهتره چون بازه زمانی طولانی در حالت تعلیق نگه می‌داره..مهم نیست شما چه سریالی می‌بینید از شهرزاد ایرانی بگیرید تا.. چیز دیگری ، مهم اینه که سریال دیدن فقط دیدن ۱ روایت نیست عادت به اینه که من یه ذره صبر کنم یه ذره سکوت کنم یه ذره ببینم هفته بعد صبر کنم و آروم آروم آروم سعی کنم که بفهمم چه خبره..کتاب خودش این ویژگی رو داره کتاب من وقتی شروع می‌کنم تا پایانش صد صفحه ۲۰۰ صفحه است ۵۰۰ صفحه است جمله نیست توییت نیست عکس نیست پست نیست این عادت مسخره نیست ..تو فضایی مثل اینستاگرام که یک نفر عکس می‌ذاره بعدش میگه نظرتونو برام کامنت کنید این بهمون این اجازه رو میده که تو این فضا ما یاد می‌گیریم که تند تند قضاوت کنیم تند تند  نظر بدیم !اما کتاب خوندن به عنوان یک قطعه بزرگ اطلاعاتی یادمون میده که اتفاقاً نه نظر نده بخون ،  تازه به آخر کتاب می‌رسی اصلاً نویسنده نیست که بهش نظر بدی ، خیلی این فرصت ارزشمندیه..نویسنده نیست من براش کامنت بزارم اصلا مرده و اینجاست که می‌بینه خب هیچ کاری نمی‌تونم بکنم پس این همه کتاب خوندم چی شد !!!هیچی در گوشه‌ایی از ذهنم بمونه آروم آروم به شهود تبدیل شه ، به نگرش تبدیل شه بشه یکی از همون ۱۰۰ تا قصه‌ای که در انبار ذهن من هست و کمک می‌کنه که به جای مطلق نگری بتونم قضاوت منطقی‌تر و واقعی‌تر داشته باشم ، نعمت بزرگی کتابیو تموم می‌کنیم ما نمیتونیم تهش کامنت بزاریم..کامنتمونو کجا نشون میدیم تو زندگیمون ؟ با تصمیمامون ، رفتارهامون لحظه مرگمون می‌تونن در بستر مرگ کامنت‌های ما رو روی تک تک متفکرانی که دیدیمشون تک تک معلمانی که شنیدیمشون تک تک جملاتی که خوندیمشون تک تک تصاویری که جلو چشم اومده ببینن کامنت‌های واقعی آدم اونجا دیده می‌شه..بحثم اطلاعات حجیم که فرصت قضاوت سریع رو بگیرن ،هر چقدر بیشتر بهتر ،هر کسی به سبک خودش ، اینه که شاگردی کردن رو فقط در قبال انسان‌ها نبینیم فقط در قبال حرف‌ها ، کتاب‌ها ، فیلم‌ها و هنرها نبینیم هرجای دنیا می‌تونه این فرصت برای ما باشه هر نقطه‌ای از جهان می‌تونه باشه.کسانی که تجربه کوهنوردی حرفه‌ای رو دارند بهتر درک میکنن ، همیشه اولین چیزی که از همشون می‌شنوی اینه که آدم یاد می‌گیره ، کوه انگار بهت میگه که اینطوری باش..اونطوری باش کوه بهت یاد میده که در مقابل مشکلات چه جوری رفتار کنی..شاگردی کوه و کردن شاگردی کردن سنگه ولی چه بسا ، درس‌هایی بهشون بده که آدم با این مغز و گوشت و این  استخون نتونه بده..و من اینو تقریبا پای هر حرف کوهنوردی نشستم اینو دیدم که میرن درس بگیرن نمیگن بریم هوا بخوریم یا اکسیژن تازه بگیریم ،میگن ما میریم زندگی کردنو یاد بگیریم..ممکنه یک گربه کنار خیابون بتونه آدم شاگردیشو بکنه ولی به شرط حفظ همه اون اصول، قضاوت نکردن ،وقت گذاشتن ،نشستن بارها و بارها نگاه کردنمن وقتی ۵۰ بار رفتار اون گربه رو دیدم ممکنه یه چیزی ازش بفهمم، و البته یک باور کلیدی که در مواجهه با هر چیزی اگر یک سنگی اگر یک رودخونه است اگر یک آدمه اگر یک حیوونه اگر یک گلاین سوال کلیدی داشته باشم که این موجود چه چیزی می‌داند !! که من نمی‌دانم !چه چیزی برای آموختن به من داره که من الان نمی‌دونمش و یادم باشه که این سوال ممکنه اون لحظه نتونه جواب بده به من ..ممکنه که باید بارها و بارها ببینمش.. و بعد یهو آدم یه لحظه احساس کنه که چقدر جالب چه تدایی برای من داشت ..ممکنه بارها و بارها و بارها ما یه قطعه رو تو خونه نگاه کنیم یه ابزارو نگاه کنیم یه فروشگاه رو نگاه کنیم یه بار که رد میشیم ، یهو درسشو بگیریم..چقدر جالب چقدر ایده جالبی و چقدر از این میشه ، استفاده کرد و این چه درس مهمی برای من داره..مشارکت منفعل خودش خیلی بحث مهمیه در مقابل مشارکت فعالما مشارکت فعال بلدیم معمولاً خیلی هم تبلیغ می‌کنند برامون ،حرف بزنیم همه چی بگیم و معمولاً سبکمون اینه که بلافاصله اظهار نظر می‌کنیم .. مشارکت منفعل یعنی اینکه من تابع یک فرایند باشم و توش مشارکت کنم..تو موقعیت شاگردی ؛ استاده می‌گفته برو بالای کوه یه چیزی هست وقتی رفتی بالای کوه اومدی پایین گفته همینجوری بهت گفتم بری بالای کوه هیچی نبود ، شما یا نه یه سمینار بشین یا اگه پول داری اومدی سمینار نشستی استاد یک کاری که میگه انجام بده ، به این میگن مشارکت منفعله..مشارکت فعال اینه که میگه ببخشید میشه بگی منظورتون چیه!! اصلاً صلاح هست سقفو نگاه کنم یا نه ، ما این سبک مشارکت منفعل و کم بلدیم ،تو دانشگاه خیلی مشارکت منفعل مهمهاستاد برمی‌گرده میگه که بچه‌ها دو دسته بشید مثلاً می‌خوام یه تمرینی انجام بدم،                                 بچه‌ها شروع می‌کنن استاد تا آخر کلاس دو دسته بشیم ! استاد ببخشید الان خانوما یه دسته بشن آقایون یه دسته بشن !استاد یه سوال تمرین؟؟این مشارکت میشه مشارکت فعال که شما می‌خواین انجام بدین ..شاگردی کردن مشارکت منفعلهیعنی من تسلیم تواممن دانشجوی توام به معنای شاگردش به معنای طلبش اومدم اینجا اومدم کلاس گواهی بر این است که من به تو بهتر از خودم معتقدم که می‌تونی به من شکل بدی و هر کاری بگی انجام میدم ،اگه دلیلشو نفهمم حتی اگه بعداً منتقدش باشم بعداً نقد می‌کنم الان تسلیم شب میرم خونه میگم این تمرین ارزش نداشت یا داشت این چیزیه که هی تو فضای دانشگاه سخت‌تر می‌شه تو فضای آموزشی داره چالش انگیزتر میشه و متاسفانه در یک دینامیک پنهانی که من بعضی وقت از اساتید می‌شنوم که استادها هم دیگر حوصله‌شو ندارنکه می‌پرسم شما مشارکت کلاسی میزارید ! میگه که نه یک ربع باید بچه‌ها را قانع کنیم که وارد این مشارکت کلاسی بش !بعد  یک ربع دیگه  قانعشون کنیم که مفید بوده ..بعد در آخر می‌شنویم که میگن اگر همینو درس می‌داد بهتر بود الکی وقتمونو گرفت ، این حلقه معیوب هی معیوب‌تر می‌شه..ذهن مصداق‌یاب و تناقض یاب چون قبلاً حرف زدم دیگه صحبت نمی‌کنم (قوانین یادگیری ) سرچ کنید .&quot;در پایان یه نکته دیگه هم که در مایند ست و مدل ذهنی شاگردی کردنه اشاره می‌کنه که ؛ رفتار خمیری رو یاد بگیریم یعنی در دست محیط یه مقدار نرم‌تر باشیم یه جوری ماها بعضیامون از راه که می‌رسیم می‌خوایم دنیا رو عوض کنیم کشورو عوض کنیم نظامو اصلاح بکنیم ، مردمو جابجا بکنیم ،همه چیو عوض بکنیم ، دقیقاً انگار که همه جهان باید با ارزش‌ها ، اصول و با باورها که من دارم شکل بگیره ، خودشو تطبیق بده ..خمیری بودن خیلی مهمه متاسفانه یه سری از آموزش‌های رایج یه سری از مدل‌های ذهنی که تعویض میشه این فضا رو داره اتفاقاً برای ما تنگ‌تر و سخت‌تر می‌کنه ، دلم می‌خواد این عادت جا بیفته که ما قرار نیست جهان را با خودمون تطبیق بدیم و اگر ترجیحاتی داریم اگر یه سری چیزایی برامون راحت‌تره یه سری چیزهای سخت‌تره که قطعاً هست ،برای همه هست نیاز محیط هم مهمهنیاز سازمان هم مهمه نیاز جهان هم مهمه من شاید ترجیحم این بود که امروز در نقطه دیگری از جهان باشم ،اما یه سوال اینه که کجا باشم برای جهان بهتره اینم یه سوال مهمهانتظار اشتباهی که هست  از اینا می‌خوایم که جامعمون اصلاح کنن اقتصادمونو رشد بدنماها یادمون میره که قرار نیست انقدر حاکمیت بر محیط داشته باشیم ..و قرار نیست جهان در خدمت ما باشه تهش قراره ما یه خدمتی بکنیم.. و ارزیابی لحظه مرگ هیچ وقت هیچ وقت هیچ وقت در هیچ نقطه‌ای از تاریخ و در هیچ نقطه از جغرافیایی نبوده که تو چقدر جهان رو به خدمت خودت درآوردی این بوده که تو چقدر خدمت به جهان کردی تو چقدر مسیر آینده جهانو بهتر کردی..نکته آخر که قابل توجه همیشه همه‌مون بدونیم که در شاگردی کردن در کجا ضعیفیم..بتونیم فهرست ارائه بکنیم ، یکی میگه اگر آدمی باورهای مذهبیش با من جور نباشه دیگه نمی‌تونم حرف‌های ریاضیشم گوش بدم..یکی میگه آقا من شتاب زدم طول می‌کشه احساس می‌کنم که سر کارم گذاشتم.. یکی میگه برای من باید یه عالمه مثال بزنن هیچ وقت با مجردات نمیتونم بفهمم و یکی دیگه برعکس .اون ضعف‌ها رو پیدا کنیم اون ضعف‌هایی که باعث میشه من نتونم اون فرایند شاگردی کردن و اون فرایند قرار گرفتن در مود ذهنی دریافت رو اون فرایند مشارکت منفعل انجام بدم.دونستن نقاط ضعف قطعاً ارزشمنده شاید در کوتاه مدت حل نشه اما اثر خودشو می‌ذاره.و آخرین پیشنهادی که دارم اینه که به هر روشی می‌تونیم به خودمون این پیامو بدیم که ما در حال شاگردی هستیم بازم میگم آدم با آدم فرق داره .</description>
                <category>مائده ملک‌زاده</category>
                <author>مائده ملک‌زاده</author>
                <pubDate>Sun, 01 Oct 2023 09:54:59 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>