<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مائده ترابیان</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Maedeee74</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 18:49:03</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1879714/avatar/6epjv3.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مائده ترابیان</title>
            <link>https://virgool.io/@Maedeee74</link>
        </image>

                    <item>
                <title>داستان سفر من به دنیای دیجیتال مارکتینگ</title>
                <link>https://virgool.io/@Maedeee74/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D9%85%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D8%AC%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%84-%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%DB%8C%D9%86%DA%AF-eh3yx0qidk2e</link>
                <description>انگیزه و علاقه من برای شروع دوره سئو به چند سال قبل برمیگرده. قطعا این مورد جز یکی از حسرت های زندگیمه که چرا همون موقع دنبالش نرفتم و شروعش نکردم، و جالب تر از اون این که چرا الان شروعش کردم؟ دقیقا توی شلوغ ترین روزهای زندگیم که فشار کاری از یه طرف و کارها و استرس های کم و بیش شیرین شروع زندگی مشترک از یه طرف دیگه حسابی سرم رو گرم کرده.توجه من از اون جایی به سئو جلب شد که به واسطه ارتباطم با یکی از دوستام که سال های زیادیه تو حوزه وردپرس و غیره فعالیت می کنه ناخواسته بارها و بارها این موضوعات به گوشم خورده بود و از اون جایی که در مواجهه با ناشناخته ها همیشه اولین کاری که می کنم اینه که از دوست خوبم گوگل کمک می گیرم، پیش اومده بود که به دفعات پیگیر این حوزه شده بودم و بخش های مختلفش رو بررسی کرده بودم، اما از اون جایی که پیش زمینه ذهنیم این طوری بود که خب من که رشتم مرتبط با این موضوع ها نیست پس نمی تونم سراغشون برم رهاش کرده بودم به امان خدا...بارها از طرف دوستم دعوت شدم که باهاشون هرچند کم همکاری داشته باشم و آموزش ببینم، اما همیشه بهونه های مختلف داشتم برای فرار از این قضیه، شاید مهم ترینش عدم اعتماد به نفسم بود که فکر می کردم از پس شروع یه کار جدید برنمیام، پس خودم رو با پروژه نهایی دوره کارشناسی،کنکور ارشد و ... مشغول کردم و بعد از اون هم وقتی توی شغل فعلیم که تا حدی با رشته تحصیلیم مرتبطه شروع به کار کردم فکر کردم که دیگه همه چی عالیه و مسیر من همینه و تمام.اواخر همون سال بود که باز از سر کنجکاوی تصمیم گرفتم توی میتاپ وردپرسی که برگزار می شد شرکت کنم، حقیقتا داشتم آرزو می کردم کاش جای این آدم ها بودم، اینقدر دغدغه مند، دنبال پیشرفت، همدل و همراه با هم دیگه. دقیقا چیزهایی که من دنبالش بودم اما محیط کاری که توش بودم هیچکدوم رو بهم نمی داد. اما از طرفی هم دوباره دچار ترسی شدم که بهم می گفت تو از پسش برنمیای و باز این داستان به فراموشی سپرده شد.میتاپ وردپرس تهران-سال 97شرایط به همین منوال گذشت تا اوایل امسال، نمی دونم چطور شد که جرات شروع رو پیدا کردم، بعد از 5 سال کار کردن شرایط کاری که علاقه زیادی بهش ندارم خسته ام کرد،تلاشی که می کردم برای تغییر سبک زندگیم بالاخره نتیجه داد و به خود باوری رسیدم، مسئولیت های زندگی مشترک و امید و آرزو هایی که دارم برای زندگیمون قوی ترم کرد، هر چی که بود مطمئنم پله به پله بینشون تیر آخر بود واسم، چون همه تلاش و هدفشون تو حوزه کارآفرینی زنانه و این باور رو برای من به وجود آوردن که وقتی این همه خانم می تونن چرا من نتونم؟در نتیجه به خودم اعتماد کردم و دوره ای رو که اسمش مقدماتی بود اما خیلی بیشتر از این ها یادمون دادن رو شروع کردم، و این شد اول راه برای من، راهی که هر روز فرصت یادگیری و کشف فرصت های جدید رو پیش روم می ذاره.حالا من اینجام، اوایل دوره پیشرفته ای که تمرکزش روی سئو هست و با تمام خستگی ها و مشغله ها هرجایی که بشه لپ تاپم رو با خودم می برم که مبادا از کلاس ها جا بمونم اننننقدر که جذابه واسم این دوره. درسته حسرتش رو می خورم که چرا همون موقع شروعش نکردم اما الان مطمئنم که وقتی وسط این همه گرفتاری و بدو بدو واسش وقت می ذارم خیلی بعیده که نصفه و نیمه رهاش کنم.الان دیگه منم و یه مسیر جدید که حالا حالاها دوست دارم ادامه اش بدم و کلی امید و انگیزه و آرزو ...</description>
                <category>مائده ترابیان</category>
                <author>مائده ترابیان</author>
                <pubDate>Fri, 10 Feb 2023 00:35:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرصت زندگی دوباره و دوباره</title>
                <link>https://virgool.io/@Maedeee74/%D9%81%D8%B1%D8%B5%D8%AA-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%88-%D8%AF%D9%88%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-tcllmvtjnbp5</link>
                <description>عموما رابطه من با کتاب هایی که خیلی یهویی پر فروش میشن و هرجایی میری یه نفر رو میبینی که دست گرفتتش و واقعی یا الکی میخونتش و اکثر پیج های فروش کتاب رو که رفرش می کنی اسم اون کتاب رو میبینی خوب نبوده هیچوقت. اما این که نظرم عوض شد و کتاب &quot; کتابخانه نیمه شب &quot; رو خوندم به این علت بود که کتاب رو دست کتاب فروشی دیدم که همیشه میگفت کتاب هرچی پرفروش تر بی محتوا تر!!پس تصمیم گرفتم یه فرصتی بهش بدم و شروع به خوندنش کردم، اونم دقیقا تو برهه زمانی که همه تصمیمات ریز و درشتم رو زیر ذره بین گذاشته بودم و همش فکر می کردم کجاها اشتباه کردم...صفحات اول کتاب خییییلی مجذوب کننده نیست، اما از اونجایی که داستان رو دور خودش میوفته و توام حسابی باهاش همزاد پنداری می کنی دیگه زمین گذاشتنش واست غیر ممکن میشه.داستان در مورد دختری است به نام نورا سید (Nora Seed) ، و قصه از اونجایی شروع میشه که علاوه بر زندگی پر حسرت و پشیمانی های زیادی که داره رئیسش با گفتن جمله &quot; اوضاع بده و دیگه نمی تونم حقوقت رو پرداخت کنم و بذارم مشتری ها رو با قیافه افسرده ات فراری بدی&quot; اخراجش میکنه.نورا در نوجوانی قهرمان شنای کشور شد، به همراه برادرش و چند نفر دیگر گروه موسیقی راک تشکیل داد، در یک رابطه تا مرز ازدواج پیش رفت و در یک بازه زمانی فرصت مهاجرت به استرالیا را داشت.اما حالا در 35 سالگی یک آدم معمولی انگلیسی ساکن یک شهر معمولی انگلیسی ، کارمند یک فروشگاه معمولی لوازم موسیقی و مدرس نیمه وقت پیانو است ، افسردگی دارد و دوستانی که کم کم آن ها را از دست می دهد و برادری که حتی جواب تلفنش را نمی دهد.در حالی که فکر می کرد زندگی نمی تواند بد تر از این باشد، گربه عزیزش نیز همان روز می میرد و همه این ها دلیلی می شود برای خودکشی نورا...نورا نمی میرد اما بین مرگ و زندگی وارد کتابخانه برزخی می شود که روی صفر نیمه شب متوقف شده و با کتابدار دوران مدرسه اش خانم الم رو به رو می شود.کتابخانه پر است از کتاب هایی که همه آن ها دری است به روی زندگی متفاوتی برای نورا که همه آن ها حاصل انتخاب های متفاوت نورا و در جهان های موازی است، اما در بین همه این کتاب ها کتابی متفاوت و سنگین تر وجود دارد به اسم کتاب حسرت ها ... در آن جا فرصتی به نورا داده می شود تا همه زندگی هایی که حسرت آن ها را دارد امتحان کند، قهرمان المپیک ، ستاره راک ، همسری خوشبخت ، مهاجری شاد و آزاد و ... و او می تواد در هر زندگی ای که زندگی دلخواهش بود بماند.نورا به هر زندگی ای که وارد می شود یکی از بزرگترین حسرت های خود را ندارد اما بر خلاف تصورش نداشتن یک سری از حسرت ها لزوما به نتایج خوبی منتهی نمی شود. به هر حال نورا زندگی های متفاوتی را امتحان می کند اما در نهایت متوجه می شود بهترین تصمیماتی که می توانسته را گرفته و نسخه واقعی زندگی اش بهترین زندگی ممکن برای اوست.حسرت خوردن و تا ابد در حسرت غرق شدن آسان است. مشکل اصلی حسرت زندگی‌هایی نیست که تجربه‌شان نکرده‌ایم. مشکل اصلی خود حسرت است. حسرت است که باعث می‌شود درخودچروکیده و پژمرده شویم و حس کنیم بزرگ‌ترین دشمن خودمان و دیگران هستیم. ما نمی‌دانیم اگر زندگی‌مان را به شکل دیگری پیش برده بودیم، وضعیت بهتر می‌شد یا بدتر. بله، زندگی‌های متفاوت هم وجود دارند، اما زندگی ما هم در جریان است و همین جریان زندگی است که باید رویش تمرکز کنیم.در نهایت نورا به زندگی عادی خودش برمیگرده و حالا خیلی بیشتر قدر زندگی معمولی و انتخاب های خودش رو می دونه.شاید موضوع کتاب، اتفاق هاش و جمع بندی نهایی خیلی ساده باشه، اما فکر می کنم خوندنش واسه ماهایی که اکثر مواقع عادت داریم فکر کنیم که اگر فلان تصمیم رو می گرفتم چی می شد، یا خودمون رو سرزنش می کنیم که چرا کار بهتر رو انجام ندادیم خالی از لطف نیست. بهتون قول می دم در انتها حال خوبی واستون به جا می ذاره. ?اگه هدفت رسیدن به چیزی باشه که با ذاتت در تضاده، همیشه شکست می‌خوریهدفت باید این باشه که خودت باشی ، که مثل خودت رفتار کنی و به نظر برسی و فکر کنی، که حقیقی ترین نسخه خودت باشیاز خودت بودن استقبال کنیتشویقش کنیدوستش داشته باشیبرای رسیدن بهش سخت تلاش کنیوقتی هم کسی مسخرش میکنه یا بهش دهن کجی میکنه محل نذاریشایعات بیشترشون در واقع حسادتن و فقط ظاهرشون رو تغییر دادنسرت رو بنداز پاییناستقامتت رو حفظ کنبه شنا کردن ادامه بده….</description>
                <category>مائده ترابیان</category>
                <author>مائده ترابیان</author>
                <pubDate>Sat, 12 Nov 2022 13:20:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پله به پله شروع جدید من با پله به پله</title>
                <link>https://virgool.io/@Maedeee74/%D9%BE%D9%84%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D9%BE%D9%84%D9%87-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D9%BE%D9%84%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D9%BE%D9%84%D9%87-ajwhojmdzwfc</link>
                <description>انگیزه شرکت کردن من تو دوره دیجیتال مارکتینگ پله به پله از اونجایی به وجود اومد که حس کردم به خاطر شرایط کاریم ، اونم کاری که خیلی باب میلم نیست ، زندگیم توی یه روتین هر روزه ی تکراری گیر کرده ، روتینی که هر روز سر ساعت مشخصی بیدار میشم، آماده میشم، صبحانه میخورم، میرم سمت محل کارم، همون روال کاری همیشگی رو انجام میدم، برمیگردم خونه و اینجاست که یه فرصت کوچیکی واسم پیش میاد بلکه بتونم خودم رو دور کنم از اون همیشگی های نامطلوب … اما متاسفانه وقتی زندگیت درگیر این روتین ها میشه، انقد دل مردگی پیش میاد که هروقت تلاش میکنی خودت رو از این باتلاق بکشی بیرون،هرچی بیشتر دست و پا میزنی بیشتر میری داخل … شاید این که من زیادی کمال گرا و غیر منعطفم (غیر منعطف از این نظر که کوچک ترین تغییری تو برنامه ریزی هام من رو بهم می ریزه) هم مزید بر علت شده باشه ، شدت قضیه انقد زیاده که تو ۹۸٪ مواقع مثلا هروقت سر میز صبحانه ساعت رو نگاه می کنم دقیقا همون ساعت همیشگیه!?عملا همه این ها باعث شد هروقت که سعی کردم با یه روشی از این روتین خارج بشم و ریز ریز حرکت کنم به سمت سبک زندگی موردعلاقه ام نشدنی باشه.سبک زندگی ای که اول صبحش با ورزش و صبحانه مفصل با نان داغ شروع میشه و بعدش کارم تو محیط مورد علاقه ای که میتونه میز خوشگلم گوشه اتاقم باشه،یا ولو وسط پذیرایی خونه، یا کتابخانه، یا حتی یه کافه شلوغ، یا شایدم حین مسافرت تو هر ساعت و هر جایی که ذهنم آماده به کار باشه ادامه پیدا می کنه. منظورم این نیست این سبک کار کردن خییییلی راحته،نه، خیالم راحته منی که همیشه طبق برنامه کارام رو پیش می برم میتونم با این سبک کار کردن هم کارم رو انجام بدم هم ازش لذت ببرم.خلاصه مطلب این که تو جست و جو هایی که داشتم واسه پیدا کردن کاری که بتونه در نهایت من رو به این زندگی مطلوبم برسونه با آموزش های سئو و ux و دیجیتال مارکتینگ رو به رو شدم،گشتم و گشتم و پیج های این حوزه رو پیگیری کردم و بعد از مدتی متوجه شدم که بودن استوری های پیج پله به پله حالم رو خوب میکنه، بهم انرژی میده و هر روز پیگیرشم.اینجوری شد که تصمیم گرفتم یکی از دوره هاشون رو ثبت نام کنم و این شد اول ماجرا.کلاس ها اینجوریه که علاوه بر این که دارم خودم رو تو یه حوزه جدید که تقریبا هیچی ازش نمیدونم به چالش می کشم، از هر جهتی که فکرش رو بکنید داریم رشد می کنیم ( با تمام کتاب ها و فیلم ها و سریال ها و پادکست ها و سبک زندگی و تفکر هایی که بهمون معرفی می شه) و چقد دوستی ها و روابطی که کم کم داره شکل میگیره و چی بهتر از این که انننقد داره بهمون خوش میگذره.شرکت کردن تو این دوره شاید بزرگترین لطفی بود که این مدت به خودم کردم،زمانیه که برای خودمم،باعث میشه اعتماد به نفس داشته باشم،خودم رو دوست داشته باشم و بدونم میشه یاد گرفت و لذت برد.و اما در مورد پله به پله ، می شه گفت بهترین جا بود برای بهترین تجربه اخیرم، هم دلی و دوستی ای که بین همه هست واقعا آدم رو به وجد میاره، نگم از تدریس ها و کلاس های دوست داشتنی خانم مجیدی...❤حتی اگر ذره ای به این حوزه ها علاقه دارید مطمعن باشید پله به پله شگفت زدتون می کنه.</description>
                <category>مائده ترابیان</category>
                <author>مائده ترابیان</author>
                <pubDate>Fri, 11 Nov 2022 14:02:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آلیس در سرزمین عجایب</title>
                <link>https://virgool.io/@Maedeee74/%D8%A2%D9%84%DB%8C%D8%B3-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%B1%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%B9%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%A8-i7tupulqfaqz</link>
                <description>شاید براتون جالب باشه ، من حین جست و جو برای دانلود فیلم آلیس در سرزمین عجایب به عبارتی برخورد کردم به اسم &quot;سندرم آلیس در سرزمین عجایب&quot; ، از اونجایی که ذهنم اگه درگیر چیزی باشه حتی تو خواب هم از جلو چشمم کنار نمی ره تصمیم گرفتم بگردم و ببینم مفهومش چیه.در سال ۱۹۵۵، روانپزشک انگلیسی، جان تاد، این بیماری عجیب را به دلیل شخصیت کتاب داستان، سندرم آلیس در سرزمین عجایب (Alice in Wonderland syndrome) نامید. این سندرم همچنین سندرم تاد (Todd’s syndrome) یا دیسمتروپسیا نیز نامیده می شود.تاد این اصطلاح را برای توصیف علائم عجیب و غریبی که از افرادی که برای سردردهای میگرنی و صرع تحت درمان قرار گرفته بود شنیده بود، به کار برد.در این داستان، آلیس پس از سقوط از سوراخ خرگوش، بارها و بارها جهان را به شکل های مختلفی می‌بیند. آلیس در یک لحظه، با نوشیدن بطری با نوشته &quot;من را بنوش&quot; به قدری کوچک شد تا از در کوچکی عبور کند. سپس او کیکی با نوشته &quot;مرا بخور&quot; را خورد و آنقدر بزرگ شد که دستش به میز رسید و کلید را برداشت.سندرم آلیس در سرزمین عجایب (AIWS) نوعی اختلال نورو­-فیزیولوژیکی است، عملا برای این افراد اتفاقات عجیبی رخ دهد که یاد داستان سندرم آلیس در سرزمین می افتید ، این اختلال با تغییراتی در نحوه دیدن جهان، به ویژه بدن خود، مشخص می شود. به طوری که فرد دنیا را آنطور که هست نمی بیند، برای او رنگ ها تغییر می کند،  خطوط مستقیم موج دار می شوند، اشیا حرکت می کنند و حتی ممکن است تصور کند که زمان تغییر می کند . بیماران در مواجهه با سندرم آلیس در سرزمین عجایب، تحریف‌های بصری زیادی را علاوه بر سایر نشانه‌ها تجربه می‌کنند. برای مثال امکان دارد بیمار یک شی را کوچکتر یا بزرگتر از حد معمول ببیند که این دو اختلال به ترتیب به عارضه‌ی میکروپسیا و ماکروپسیا معروف است. همچنین امکان دارد اشیا و افراد از دید این دسته از بیماران نزدیک‌تر (پلوپسیا) یا دورتر (تله‌اوپسیا) از حالت عادی به نظر برسند. البته باید به این نکته اشاره کرد که نشانه‌های سندرم آلیس در سرزمین عجایب تنها منحصر به اختلالات بصری نیست و سایر حواس هم درگیر می‌شوند.به طور کلی سندرم آلیس در سرزمین عجایب در برخی از محافل و کتب، به زیرشاخه‌های مختلفی طبقه‌بندی شده است. محققین بسته به نوع تغییراتی که فرد تجربه می‌کند، دسته‌بندی مشخصی را برای بیماری فرد تعیین می‌کنند. برخی از دانشمندان باور دارند که این سندرم را باید حاصل تغییر ادراک بیمار نسبت به بدنِ خودش قلمداد کرد. بنابراین، هر نشانه‌ای که موجب تغییر در درک حواس پنج‌گانه و زمان می‌شود، اختلال دیگری است که باید به اسم سندرم شبهِ آلیس در سرزمین عجایب شناخته ‌شود. با تمامی این تفاسیر، هنوز رده‌بندی واحدی در زمینه‌ی طبقه‌بندی این بیماری نادر مشخص نشده است.اگر تمامی علائم در نظر گرفته شود، چیزی نزدیک به ۶۰ نشانه در ارتباط با این سندرم تا به حال رویت شده است. همچنین نشانه‌هایی مثل سردردهای میگرنی، اسهال، سرگیجه و آشفتگی از متداول‌ترین نشانه‌های این سندرم به شمار می‌رود. علائم کمتر دیده شده‌ی این بیماری شامل از دست رفتن حس کنترل اندام، ضعف حافظه، ناپایداری احساسی و کاهش حس لامسه است.تغییر در ادراک به‌ واسطه‌ی سندرم آلیس در سرزمین عجایب به این معنا نیست که بیمار در همه حالت و در تمام شبانه روز در حال تجربه‌ی چنین اتفاقاتی است. فرد برای مدتی کوتاه سلسله تغییراتی را که اغلب بصری است تجربه خواهد کرد. به یک بازه از اتفاقات، یک اپیزود گفته می‌شود. نکته اینجاست که اپیزودها بین بیماران متفاوت است. بنابراین قرار نیست دقیقا اتفاقاتی را که یک بیمار تجربه کرده، فرد دیگری هم عینا با چنین حوادثی روبه‌رو شود. مدت زمان اپیزودها از چند دقیقه تا یک ساعت می‌تواند به طول بینجامد. بسته به شدت درگیر شدن بیمار با این سندرم، وخامت اپیزودها هم می‌تواند افزایشی یا کاهشی باشد. با این‌که هر اپیزود می‌تواند به شدت متنوع باشد، چهار دسته‌ی کلی برای ذکر نشانه‌ها ارائه شده است.تحریف و تغییراتی در درک بصریهمان‌طور که قبلا هم به آن اشاره شد، بیماران نسبت به محیط خارجی دچار درکی نامتعارف می‌شوند. با این حال جالب است که افراد می‌توانند چنین تجاربی را نسبت به خودِ بدن‌شان هم داشته باشند. برای مثال امکان دارد بیمار تصور کند که بدنش در حال کوچک شدن است. به این تصور و عارضه، میکروسوماتوگنوزیا (Microsomatognosia) گفته می‌شود. بیمار همین اختلال را می‌تواند برعکس هم تصور کند که به آن ماکروسوماتوگنوزیا گفته می‌شود.توهم‌هایکی از نشانه‌های مهم این بیماری در توهمی به اسم زوپسیا (Zoopsia) است که بیمار تصور می‌کند در اطرافش حیوانات ریز و درشتی در حال حرکت هستند. طیف رویت حیوانات به شدت متنوع است و بیماران از موش و خرچنگ گرفته تا حیوانات بزرگتر مثل فیل، زرافه و سگ را می‌توانند در دنیای تخیلی‌شان متصور شوند. توهم زوپسیا اغلب همراه با سایر اختلالات مثل هذیان و تب و لرز همراه است. هر اندازه میزان تب بیمار بیشتر باشد، شدت وخامت توهم‌ نام‌برده هم افزایش قابل توجهی خواهد داشت.زوال شخصیتی/جداسازی از دنیای واقعیجدا از تمامی نشانه‌های دیگر که بیمار ممکن است در طول مدت زندگی‌اش تجربه کند، اختلال بحرانی دیگری هم وجود دارد. فرد مبتلا امکان دارد تصور کند که از بدن خودش خارج شده و در سناریوی بدتر، امکان دارد حتی خودش را از دنیای بیرون جدا ببیند.تحریف‌های شنوایی و زمانیمبتلایان به این سندرم می‌توانند پارانویا (بدبینی) را هم تجربه کنند چون در درک اصوات محیطی به چالش کشیده می‌شوند. ممکن است بیماران بعضی از حرف و صحبت‌ها را بد فهمیده یا به اشتباه درک و سپس تفسیر کنند. بیمار در بدترین حالت ممکن می‌تواند گذر زمان را هم از دست بدهد.علل و عوامل خطر AIWSپزشکان هنوز دلیل اینکه چرا برخی از افراد دچار این تغییرات می شوند، را نمی دانند. اما اغلب این افراد، از زمان کودکی علائم شان شروع می شود. سندرم آلیس در سرزمین عجایب شامل تغییراتی در قسمت هایی از مغز شما است که با اطلاعات حسی و آنچه می بینند و می شنوند، سروکار دارد. این تغییرات بر نحوه مشاهده و ارتباط با دنیای اطراف تأثیر می گذارد. برخی افراد قبل یا هنگام سردرد به این سندرم مبتلا می شوند.این سندرم اغلب قبل، در حین یا بعد از میگرن اتفاق می افتد. اما ممکن است به دلیل یکی از این موارد زیر هم اتفاق بیفتد:صرعتومور مغزیعفونت هایی مانند ویروس Epstein-Barr، آنفلوانزای H۱N۱، تب مخملک یا تب حصبهسکتهافسردگی یا اسکیزوفرنیاستفاده از داروهای تفریحی مانند LSD یا ماری جواناتبهیپنوتیزماین بیماری می تواند پس از مصرف داروهایی مانند شربت سرفه، داروهای آلرژی و داروی ضد تشنج توپیرامات اتفاق بیفتد.درمان AIWSهیچ درمانی برای AIWS وجود ندارد، اما ممکن است بتوانید با دور ماندن از مواردی که باعث ایجاد میگرن می شوند، از احساسات عجیب و غریب جلوگیری کنید. می توانید داروهایی مانند:داروهای ضد افسردگیداروهای ضد تشنجداروهای فشار خون مانند مسدود كننده های كانال كلسیم و مسدود كننده های بتابهتر است با نظر پزشک یک رژیم غذایی که برای کمک به کاهش میگرن، داشته باشید و نکات زیر را در آن رعایت کنید:غذاهایی مانند میوه ها، سبزیجات، تخم مرغ ، ماهی، گوشت و مرغ مصرف کنید.به جای سه وعده غذایی بزرگ، پنج تا شش وعده غذایی کم حجم در طول روز بخورید. گرسنگی در برخی افراد می تواند سردرد ایجاد کند.از غذاهایی که باعث سردرد می شوند دوری کنید. عوامل محرک میگرن شامل الکل، شیرین کننده آسپارتام،      پنیرهای نرم یا مانده، گلوتامات منو سدیم (MSG) و گوشت های فرآوری شده مانند هات داگ و بیکن است.منابع :https://rastineh.com/migraines-headachesalice-wonderland-syndrome/https://www.digikala.com/mag/everything-about-alice-in-wonderland-syndrome/https://soomita.comhttps://healxapp.com/Post/51100https://www.tabnak.ir/fa/news/968059/https://blog.okcs.com</description>
                <category>مائده ترابیان</category>
                <author>مائده ترابیان</author>
                <pubDate>Fri, 11 Nov 2022 13:19:11 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>