<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Overdose</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Mahdavimmd</link>
        <description>یه پسر ساده لوح زود باور</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 01:24:44</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/404169/avatar/abJl00.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Overdose</title>
            <link>https://virgool.io/@Mahdavimmd</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مردمان بی عشق</title>
                <link>https://virgool.io/@Mahdavimmd/%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C-%D8%B9%D8%B4%D9%82-dqnggrbigdda</link>
                <description>سلام به همه خواننده های دوست داشتنی ویرگول.امشب یهویی دلم برا نوشتن تنگ شد و از طرفی حالم خوش نبود و برای ادمی مثل من نوشتن مثل آب رو آتیشه.از کجا شروع کنم؟!از آخرین نوشته م حدودن 5 ماه میگذره و طبیعتن به اندازه 5 ماه بزرگتر شدم و چیزای بیشتری رو فهمیدم.چند روز پیش واسه سرگرمی یه برنامه چت ویدیویی تصادفی نصب کردم؛جالب بود ادما از هرجای ایران یا جهان وصل میشدن و تصویری میتونستم باهاشون صحبت کنم.ولی یه چیزی که نظرمو به خودش جلب کرد برخلاف جاهای دیگه اونجا همه خود واقعیشونو نشون میدادن؛که باطن بعضی از این افراد واقعا ترسناک بود.چه دلیلی میتونه داشته باشه که بی دلیل به هم توهین کنیم؟! انقدر عقده و بیشعوری از کجا میاد؟ اونوقت ادعای فرهنگمون هم میشه.اون اوایل فکر میکردم مشکل از منه یا اینکه نمیتونم خیلی راحت به کسی توهین کنم و فحش بدم، بخاطر ضعف درونیمه.شاید هم درست فکر میکردم؛به قول هیچکس: بخور تا خورده نشی! به هرحال ما جایی که زندگی میکنیم که اگه مثل خودشون نباشی، حذفت میکنن...پدربزرگم همیشه بهم میگه تو خیلی حیا داری احترام همه رو نگه میداری ولی این جامعه حجب و حیا برنمیداره.باید گرگ باشی و دلتو سنگ کنی تا حقتو بگیری!ولی راستش من از اونا نیستم.خیلی ناراحت میشم وقتی میرم تو گوشی یه چرخی میزنم و با این حجم از نفرت روبرو میشم. یه تیمی برده یه تیمی باخته، این وسط یه عده به هم فحش ناموسی میدن. و کم کم این نفرت تو وجود افراد ریشه میدوونه و دشمن هم میشن.تا جایی که بزنن چشم یه نفرو کور کنن یا حتی بکشن!درسته اوضاع کشور خوب نیست ولی اگه ادما با هم مهربون نباشن، شرایط خیلی سخت میشه.میدونم که اعضای ویرگول اکثرا اهل مطالعه و افراد خردمندی هستن؛ازتون  خواهش میکنم در حد خودتون عشق بورزید. بچه هاتونو با محبت بار بیارید. تا دنیای بهتری داشته باشیم...</description>
                <category>Overdose</category>
                <author>Overdose</author>
                <pubDate>Sat, 17 Jul 2021 01:40:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روح</title>
                <link>https://virgool.io/@Mahdavimmd/%D8%B1%D9%88%D8%AD-aqr0lslpj6zn</link>
                <description>سلام.الان که این تکستو مینویسم حال غریبی دارم.قبل از هر چیز بهتون توصیه میکنم حتما انیمیشن روح(soul)رو ببینید.راستشو بخواهید چند ساله که زندگی برام چندان جذاب نیست؛تقریبا از وقتی که 15/16 ساله بودم تنهایی باعث شد که بیشتر فکر کنم...به خودم،به دنیای اطرافم.تا جایی که یادم میاد همیشه در حال دویدن بودم؛دویدن دنبال اهدافی که تا به یکی میرسیدم،اون یکی برام چشمک میزد و دست تکان میداد.اما یه چیز همیشه برام عجیب بوده...وقتی به یکی از اهدافم که شاید مدتها براش تلاش کرده بودم میرسم،به یکباره بی اهمیت میشود!انگار که هیچوقت نبوده.دکتر ها میگن افسرده ای اما من خیلیا رو دیدم که شبیه من هستن.امشب که این انیمیشن رو دیدم خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم؛مثل تلنگری که از خواب بیدارم کرد...زندگی همین روزهاس!همین روزایی که با بی حوصلگی منتظریم بگذرن تا مثلا عید برسه،تابستون برسه،کرونا بره و...باید از همین روزا لذت ببریم!زندگی همینه که هست.درسته که باید تلاش کنیم ولی یادمون نره سفر یعنی دیدن و لذت بردن از مسیر...به قول معروف:عشق یعنی نرسیدن!تو انیمیشن روح، کاراکتر اصلی فیلم وقتی به بزرگترین آرزوش میرسه،میفهمه که قرار نیست اتفاق خارق العاده ای بیفته و بعدش همه چی عادی میشه؛یه دیالوگش هم برام جالب بود که میگفت انگیزه همون هدف نیست...جمله ای قابل تامل!درواقع هدف اون چیزیه که میخوایم بهش برسیم و برای من نهایتا 2 روز لذتبخش باشه؛ولی انگیزه...اون چیزیه که تمام مدتی که توی مسیر حرکت میکنید، شمارو شاد و سرپا نگه میداره؛باعث میشه حتی تو سختی ها اذیت نشید. و این همون لذت بردن از مسیره!همون شیوه درست زندگی...هیچکس نمیدونه اون دنیا چطوره...اصلا وجود داره؟اگه وجود داره شاید اونطوری که میگن نباشه...زندگی کنیم اونطوری که دوست داریم.(نه به قول اون دوستمون که میگفت: حتی به غلط!!!)لذت بردن از زندگی لزوما به معنی اشتباه رفتن مسیر نیست!و در آخر،بیشتر همو دوست داشته باشیم...قدر خودمونو بدونیم!</description>
                <category>Overdose</category>
                <author>Overdose</author>
                <pubDate>Mon, 01 Mar 2021 02:21:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خسته،مثل اختاپوس!</title>
                <link>https://virgool.io/@Mahdavimmd/%D8%AE%D8%B3%D8%AA%D9%87%D9%85%D8%AB%D9%84-%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D8%A7%D9%BE%D9%88%D8%B3-n86hnhgm1lsq</link>
                <description>چند روزي ست حال غريبي دارمخسته ام!بي حوصله!حال اين روزهايم مرا ياد اختاپوس مياندازد?همانقدر بي تفاوت؛انگار همه چيز به تخم مرغ هاي درون يخچالمان مربوط است و من از غوغاي جهان فارغ!گاهي خودم هم خسته ميشوم.به خود ميگويم:چه مرگته پسر؟!شبيه مرده ها شدي!!!ولي جوابي نميشنوم...عصبي ميشوم و بلند تر ميپرسم...به خودم مي آيم...به آينه نگاه ميكنم و لبخند تلخي روي لب هاي رنگ پريده ام مينشيند...-ديوونه شدم!?زماني مطمئن شدم،كه ١٠ بار از اتاقم بيرون رفتم و بي آنكه يادم بيايد دليلش چه بود بر ميگشتم.مثل جغد ها شبخيز شده بودم.روي پنجره هاي اتاق روزنامه چسباندم كه مبادا نور به چشمانم بتابد.پدر و مادرم را شايد روزي يك بارببينم؛اخر انها هم مشغله خود را دارند.نميدانم اين احساس از كي شروع شد.شايد از وقتي كه به اين دنياي تاريك تبعيدم كردند،در پيله اي خوابيده بود!و اينك در اوج جواني ام،پروانه شده؛پروانه اي كه در فضاي تنهايي ام پر ميكشد و من تمام روز به آن زل زده ام و هر روز بيشتر مقهور اوميشوم.گفتم تنهايي...واژه اي بس تو دار و مرموز!واژه اي كه ميشود از آن كتابها نوشت.از وقتي كه يادم مي آيد،تنها بودم؛نه اينكه اطرافم كسي نباشد،نه،به قول شاعر: من در ميان جمع و دلم جاي ديگر است!آه كه چگونه استعدادهايم در تنهايي دفن شد...من عاشق هنر بودم!عاشق شعر و نوشتن...عاشق به تصوير كشيدن...ولي گويي آرزو هايم محكوم به اعدام مكرر بودند.حال كه تراوشات ذهن سوت و كورم را در آيفونم مينويسم از همه چيز بريده ام...آيفوني كه با كلي ذوق و شوق خريدم،شده دفتري پر از چرنديات يك رواني...پر از &quot;اعترافات ذهن خطرناك من&quot;پايان</description>
                <category>Overdose</category>
                <author>Overdose</author>
                <pubDate>Sun, 07 Feb 2021 21:05:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نایب قهرمان!!!</title>
                <link>https://virgool.io/@Mahdavimmd/%D9%86%D8%A7%DB%8C%D8%A8-%D9%82%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-ayrbwmp0vepp</link>
                <description>از شبی که با اون برد دراماتیک مقابل النصر عربستان با اون همه دلار نفتی به فینال لیگ قهرمانان آسیا رسیدیم  ،حدودا 40 روز میگذره. تو این 40 روز هیچ شبی نبود که بي خیال جام قهرمانی به خواب برم.همش کلیپ هایی که با اهنگ های حماسی میکس شده بودن تو اینستا میدیدم و اشک شوق تو چشمام حلقه میزد.امسال دیگه فرق داره! ما قهرمانیم! تو آسمون نوشته که ما قهرمانیم...چرا؟! چون از همون اول که بعد از شیوع کرونا بازی ها دوباره شروع شد،همه چی به طرز عجیبی روال و خوب پیش رفت. واسه تیمی که این همه مشکل داشت و ستاره هاشو یکی یکی از دست داد، این همه خوشی باید هم عجیب میبود!بازی های گروهی دوباره از سرگرفته شد و با 7 بازیکن جدید، که اولین بازیشون تو پرسپولیس بود به سراغ غول های تا دندون تقویت شده آسیا رفتیم...التعاون صدرنشینو رفت و برگشت زدیم و الشارجه رو تو بازی اخر با 4 گل به قول عباس قانع به چهارمیخ کشیدیم.تو دور حذفی ستاره ی اسپانیا،ژاوی با تیم وحشتناکش السد منتظرمون بود؛یه بازی سخت و البته حساس دیگه...به نظرتون چی شد؟!شیر های ایرانی از سد السد هم گذشتند.پاختاکور که سرخوش از بردن رقیب دیرینه پرسپولیس پا به مرحله 1/4نهایی گذاشته بود با دبل عیسی راهشو به سمت ازبکستان کج کرد.بالاخره النصر از راه رسید؛با ستاره هایی که قیمت یکیشون از تمام تیم ما بیشتر بود.در دستان خالی یحیی،چیزی بجز غیرت و تعصب دیده نمیشد.النصر هم تو یه بازی پر حاشیه به زانو دراومد.یه بزرگی میگفت:عیسی رو به صلیب کشیدن،مهدی ظهور کرد...مهدی عبدی جوان منجی کشتی عشق ما شد.تا اینجا احساس میکنیم که خدا هم میخواد که امسال،سال ما باشه.ولی...بعد از 40 روز نماینده شرق در فینال آسیا مشخص شد...اولسان هیوندای؛تیمی از کره جنوبی که سابقه قهرمانی اسیا رو هم داشت.دل تو دلم نبود.تو این 40 روز هر نذری که فکرشو کنید کردم؛از نذر صلوات و قران تا کمک به نیازمندا و حتی اصلاح اخلاق های بدم!بازی شروع شد و اولسان از چپ و راست حمله میکرد...پرسپولیس که 3 بازیکن اصلی خط حمله رو بخاطر محرومیت در اختیار نداشت،دقیقه 45 به گل رسید!اونم کی؟ مهدی عبدی! باورتون میشه؟؟!لذت دیدن این گل با گزارش جذاب عادل برام وصف نشدنیه.اون لحظه داشتم اشکهامو پاک میکردم و منتظر سوت پایان نیمه اول بودم که...احمد پنالتی داد!!!واااایناراحت کننده تر اینکه حامد پنالتی رو گرفت ولی روی برگشت توپ گل خوردیم :( نیمه دوم فرصت جبرانمون بود ولی امان از دستی که بی موقع بلند شود!این بار نوبت مهدی شیری بود که در حساس ترین بازی تاریخ پرسپولیس،تو محوطه جریمه هندبال بازی کنه(اخه چرااااااا) ؛یه پنالتی دیگه و بعدش هم تیم حریف رفت تو لاک دفاعی تا به همین راحتی رؤیای میلیونها هوادار نابود بشه...شب یلدایی که برای همه ما تلخ تموم شددلم شکست برای مظلومیتت پرسپولیسم...خدایا یادت باشه یه قهرمانی تو آسیا به این تیم بدهکاری! من منتظرم انتظار...انتظار...انتظار...29/9/99پ.ن:اینو همون شب بازی نوشتم ولی چون حالم بد بود پستش نکردم </description>
                <category>Overdose</category>
                <author>Overdose</author>
                <pubDate>Mon, 01 Feb 2021 18:52:27 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>