<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Mahdi P. Javan</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@MahdiPJavan</link>
        <description>هیچ نمی‌خواستم، مگر اینکه بکوشم به چیزی که از درونم می‌خواست برآید، جان ببخشم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 13:55:11</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1072318/avatar/rMwrOv.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Mahdi P. Javan</title>
            <link>https://virgool.io/@MahdiPJavan</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ارادۀ آزاد و انسان ناسپاس | تحلیلی بر کتاب یادداشت‌های زیرزمینی</title>
                <link>https://virgool.io/MePlusBook/%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%80-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF-%D9%88-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%A7%D8%B3%D9%BE%D8%A7%D8%B3-%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-vwvp9zsd1pyh</link>
                <description>قطعاً انسان نسبت به پروردگارش بسیار ناسپاس است و بی تردید خود او بر این ناسپاسی گواه است.- عادیات (6) و (7)فرض کنید که با شما ناعادلانه رفتار شده است. در حق شما جفا شده است. حق‌تان را خورده‌اند. در آن هنگام شما با داشتن حس نفرت بسیار در پی انتقام هستید. بر اساس این حس نفرت و لزوم انتقام به حرکت در می‌آیید و به سوی عملی کردن انتقام بر می‌خیزید. اما چه می‌شود اگر بر سر راه‌تان دیواری سنگی قرار داشته باشد. در مواجهه با این دیوار، دیواری که سدی بین شما و خواسته‌تان است، چه می‌کنید؟اگر بین شما و خواسته‌تان دیوار بزرگی قرار داشته باشد چه خواهید کرد؟تمثیل دیوار سنگیداستایوفسکی می‌گوید که انسان‌ها در مواجهه با دیوار سنگی به دو دسته تقسیم می‌شوند. مردان عمل که انتقام را حق طبیعی خود می‌دانند و به سوی آن می‌شتابند، به محض برخورد با دیوار سنگی تسلیم آن می‌شوند و تلاش‌های‌شان برای انتقام، برای رسیدن به خواسته‌شان به اتمام می‌رسد. آن ها تسلیم جبر طبیعت می‌شوند. اما گروه دیگر، مردان آگاهی یا مردان آگاهی حاد، وقتی به دیوار می‌رسند خیلی ساده تسلیم آن نمی‌شوند. آن‌ها می‌خواهند که به مقصودشان برسند. نمی‌خواهند اقرار کنند که قوانین طبیعت دارد جلوی رسیدن آن‌ها به خواسته‌شان را می‌گیرد. این جاست که شروع می‌کنند به سر و دست کوفتن به دیوار سنگی، فقط به این منظور که اثبات کنند که انسان هستند و نه کلیدهای پیانو.مردان عمل در برابر جبر طبیعت تسلیم‌اند. در برابر دو دوتا می‌شود چهارتا حرفی برای گفتن ندارند. در مواجهه با دیوار سنگی از حرکت می‌ایستند. در مقابل، مردان آگاهی نمی‌پذیرند که جبر طبیعت آن ها را از رسیدن به خواسته‌شان منع کند. در برابر آن شورش می‌کنند و نارضایتی خود را بیان می‌کنند و تسلیم آن نمی‌شوند. اما اگر به آن‌ها بگویی که این نیز، خود این شورش و سرکشی نیز حاصل از جبر طبیعت و بر اساس منطقی از پیش تعیین‌شده است؛ آن جاست که با دیوانه شدن، به کلی هر جبر و منطقی را انکار می‌کنند تا به منظورشان رسیده باشند. این که انسان هستند و نه کلیدهای پیانو.اگر بگوییم که دو دوتا می شود چهارتا واقعیت دارد و انسان اگر می‌خواهد به نفعی برسد باید بر اساس آن عمل کند، پس چطور است که او همچنان حتی با دانستن قوانین خوشبختی، دست به ابلهانه‌ترین و زیان‌بارترین کارها می‌زند. و این خاصیت انسان در طول تاریخ او به خوبی قابل مشاهده است. چه چیزی است که او را تا این حد به سوی سرکشی و شورش در برابر جبر طبیعت برمی‌انگیزاند؟و در همین راستا، تمام نظام‌های اخلاقی و نظام‌هایی که برای رستگاری انسان سازمان یافته شده‌اند؛ این بخش بسیار کلیدی از ذات انسان را، این عامل غیرقابل چشم پوشی را در نظر نگرفته‌اند. اکثر این نظام‌ها ادعا می‌کنند که اگر انسان بداند که نفعش چیست، اگر دانشش نسبت به آن چه خوشبختش می‌سازد و آن چه به هلاکتش می‌رساند بیشتر شود، قطعا راه درست را انتخاب خواهد کرد و قطعا در برابر دو دوتا می شود چهارتا سر تعظیم فرود خواهد آورد. اما چطور است که همچنان انسان‌ها در مواجهه با ساده‌ترین و روشن‌ترین عوامل خوشبختی و بدبختی، راهی کاملا متفاوت از نفع‌شان پیش می‌گیرند؟ آیا غیر از این است که سودی بیش‌تر از خوشبختی و بدبختی در آن می‌بینند؟ آیا چنین نیست که سودی وجود دارد که از تمام سودهایی که نظام‌های متداول رستگاری از آن حرف می‌زنند والاتر و اهم‌تر است؟ آری، هیچ کدام از این نظام‌ها بخشی اساسی از ذات انسان را در نظر نمی‌گیرند و آن نیاز به آزاد بودن ست. نیاز به این که نشان دهد او انسان است و نه کلید پیانو. و این گونه است که انسان ناسپاس پا به عرصۀ وجود می‌گذارد.داستایوفسکی جبر طبیعت را به نوازندۀ یک پیانو که انسان‌ها کلیدهای آن هستند، تشبیه می‌کند.انسان ناسپاسداستایوفسکی بیان می‌کند که اگر یک تعریف مناسب برای انسان وجود داشته باشد، آن تعریف، موجودی ناسپاس که روی دو پا راه می‌رود، خواهد بود. و این گونه ناسپاسی انسان را به تصویر می‌کشد:«همه مواهب و نعمت‌های زمینی را به پایش بریزید، تا خرخره در سعادت غرقش کنید، هر پنج انگشت‌تان را هم در عسل فرو کنید و به دهانش بگذارید، چنان از پول بی‌نیازش کنید که دیگر جز خوردن و خوابیدن و تلاش برای ادامه تاریخ پر افتخار بشری کاری نداشته باشد، همین آدم اما از روی حق ناشناسی و فقط برای آزار و اذیت به شما صدمه می‌زند و خصومت می‌ورزد. همین آدم حتی همه آنچه را به او داده‌اید به خطر می‌اندازد و عمدا بدترین و بیهوده‌ترین هوس را دنبال می‌کند، بدترین دیوانه‌بازی و ضرر مالی را به بار می‌آورد، آن هم تنها برای اینکه وضعیت مرفه و راحت و معقولش را قربانی فانتزی‌ها و خیال‌پردازی‌های خویش کند. دقیقا وهم‌انگیزترین آرزو و پست‌ترین حماقت را می‌خواهد، فقط و فقط برای اینکه به خودش ثابت کند – نکته ضروری و لازمش همین است – آدم هنوز آدم است و نه کلید پیانو که قوانین طبیعت به دست خود آن را بنوازند و حتی تهدیدش کنند تا آخر عمر هدایتش خواهند کرد تا نتواند بیرون از محدوده تقویم و قوانین خواسته‌ای داشته باشد.»انسان ناسپاس این‌گونه است. حتی اگر در خوشبختی غرق هم باشد و اگر همه‌چیز برایش مهیا باشد، باز به آن پشت پا می‌زند و همه را خراب می‌کند. و گاهی اوقات این عمل را به ابلهانه‌ترین و مزخرف‌ترین روش ممکن به انجام می‌رساند.انسان موجودی است که از ابتدا به دنبال خوشی و خوشحالی‌ست. به دنبال بهترین‌ها برای زندگی راحت و خوشبختانه‌اش است. او سرتاسر عمر به دنبال ساختن کاخ بلورین‌اش است. کاخی که از هر عیب و نقصی عاری‌ست و می‌تواند تا ابد در آن در کمال خوشبختی سکونت کند. اما همین انسان وقتی به کاخ بلوری‌اش می‌رسد، باز تخربیش می‌کند. اگر او را در کاخ بلورین‌اش قرار دهی و بگویی: بفرما، این هم آن چه همیشه می‌خواستی؛ شروع می‌کند به ناسزاگویی دربارۀ کاخ. حتی اگر شده تنها با انگشت نشان‌دادن، عظمت کاخ را برای خودش خراب می‌کند و بی‌نقص و عیب‌بودن کاخ را از آن می‌گیرد.این است آن عامل انسانی که نباید نادیده‌اش گرفت. انسان همیشه می‌خواهد که به کاخ بلورین برسد اما نمی‌خواهد که در آن سکنا گزیند و زندگی کند. شاید کاخ بلورین همیشه فقط از دور برایش جذاب می‌نماید. هیچ کاخی برای او کاخ بی عیب و نقص رویاهایش نیست. چرا که اگر این طور باشد، آن‌گاه نمی‌تواند بگوید که آن کاخ عیب و نقص دارد. و اگر نتواند بر علیه بلورین بودن کاخ قیام کند، پس عامل انسانی‌اش را، اختیار و آزادی‌اش را، انکار کرده است. آن هنگام است که دیگر انسان نیست و فقط کلید پیانوست. این انسان، همواره به دنبال ساختن کاخ بهتر خواهد بود. حتی با وعده‌های دروغین وجود کاخی که می‌تواند در آن زندگی کند، هیچ‌گاه به راستی آرام نخواهد گرفت.کاخ بلورین در هاید پارک، لندن
شاید انسان از ابتدا نیز هیچ‌وقت نمی‌خواست که کاخ بلورین مشخصی بسازد. شاید او همیشه در پی تقویت مهارت بنایی خود بوده و ساختن کاخ‌های مختلف تنها بهانه‌ای برای تمرین و تنها توقف‌گاهی موقت بوده است. حتی اگر امروزه نظام‌های رستگاری ساختگی بشری، با زرق و برق‌شان او را از هدف اصیل و اولیه‌ش فرسنگ‌ها دور کرده باشند و خرابه‌ای بی چیز را به جای کاخ بلورین رویاهایش، بر او تحمیل کرده باشند؛ او باز فریاد نارضایتی به سر خواهد داد و ناسپاسی‌اش را ابراز خواهد کرد. چرا که این خرابه در کنج ناکجاآباد، آن چه از ابتدا می‌خواسته است و آن چه برایش پا به عرصۀ وجود گذاشته است، نیست. به راستی که انسان موجودی ناسپاس است و خود بر این ناسپاسی بس گواه است. اما آیا این ناسپاسی او، همان‌قدر که تصور می‌شود صفت رذل و ناپسندی‌ست؟</description>
                <category>Mahdi P. Javan</category>
                <author>Mahdi P. Javan</author>
                <pubDate>Sun, 12 Nov 2023 20:46:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا کارها به پایان نمی‌رسد؟ | خستگی و ملالت</title>
                <link>https://virgool.io/@MahdiPJavan/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%B1%D8%B3%D8%AF-%D8%AE%D8%B3%D8%AA%DA%AF%DB%8C-%D9%88-%D9%85%D9%84%D8%A7%D9%84%D8%AA-jn9k2fev3vr8</link>
                <description>احتمالاً شما هم تا­­ به­‌حال در عمل کردن به لیست کارهای روزانه­‌تان شکست خورده‌­اید. بیشتر اوقات با این­که برنامه‌­ریزی می­‌کنیم، فقط یک یا دو مورد از کارها را تا انتهای روز انجام می‌­دهیم. گوته می­‌گوید: «ما همیشه وقت کافی در اختیار داریم، مشروط بر آن­‌که هم بخواهیم و هم درست از آن استفاده کنیم.» به نظر نمی‌­رسد در اغلب موارد، مشکل از کمبود زمان باشد. پس چرا نمی­‌توانیم کارهایمان را به پایان برسانیم؟ آیا اکثر ما دچار نوعی تنبلی هستیم؟این شکست دو عامل اصلی دارد: خستگی و ملالت. در ادامه به هرکدام از این دو و راهکارهای مقابله با آن‌­ها می‌پردازیم.خستگیتعریف خستگی در روان‌شناسی: حالت کمبود انرژی و کاهش عملکرد که معمولاً یک واکنش طبیعی و گذرا به فشار، استرس، بی‌­حوصلگی یا خواب ناکافی است.خستگی گاهی یک واکنش کاملاً طبیعی است. معمولاً پس از انجام فعالیت جسمانی یا فکری سنگین، مثل ورزش یا امتحان سخت، بسیار خسته می­‌شویم. این نوع خستگی که به آن خستگی حاد یا زودگذر گفته می­‌شود، با استراحت کافی و تغذیۀ مناسب رفع می‌شود. البته برخی عوامل بر این نوع خستگی اثر تشدید کننده دارند؛ مانند:کمبود خوابصرف نکردن صبحانهکار بدون وقفه و بدون استراحتعدم نوشیدن آب به مقدار کافیمواد غذایی بسیار چرب یا شیرینمصرف زیاد نوشیدنی‌­های محرک مانند قهوهاستفاده از تلفن همراه یا رایانه لحظاتی قبل از خوابیدنخستگی مزمن نوع دیگر خستگی می‌باشد که در آن، فرد برای مدت طولانی احساس کمبود انرژی می‌کند و فعالیت‌های روزمره‌اش مختل می‌شود. در این حالت ممکن است فرد حتی پس از خواب و استراحت کافی، همچنان احساس خستگی کند. عدم تحرک کافی در طول روز برای مدت طولانی، می‌تواند یکی از دلایل آن باشد. همچنین، این نوع خستگی می­‌تواند نشانگر یک بیماری یا اختلال زمینه‌ای باشد.از بیماری‌ها و اختلالاتی که منجر به خستگی می‌شوند می­‌توان به کم­‌خونی، اختلالات خواب، اختلالات تیروئید، دیابت، سندرم خستگی مزمن، بیماری­های عفونی (مانند کووید-19 و آنفولانزا)، بیماری‌­های خود ایمنی و افسردگی اشاره کرد. با تشخیص و درمان، خستگی مزمن ناشی از آن­‌ها نیز اغلب رفع می­شود.خستگی چه از نوع حاد یا مزمن، عاملی جسمانی محسوب می­شود؛ اما سستی در انجام کارها گاهی علتی شناختی دارد و به نگرش‌­های ما مرتبط است.ملالتتعریف ملالت در روان‌شناسی: احساس خستگی و دل‌زدگی ناشی از عدم تعامل با محرک‌های محیطی.ملالت به نگرش یا احساس منفی فرد بر اساس دیدگاه‌هایش نسبت به فعالیتی که انجام می‌دهد اشاره دارد. ملالت نیز مانند خستگی، برای همۀ ما پیش می‌­آید؛ اما برخلاف خستگی، ارتباطی با میزان انرژی ندارد. گاهی انرژی­مان زیاد است و به دلیل نیافتن انگیزۀ کافی، راهی برای تخیلۀ این انرژی پیدا نمی‌­کنیم. از طرفی زمانی که خلق­ پایینی را تجربه می­‌کنیم، هیچ فعالیتی برایمان لذت­‌بخش به نظر نمی­‌رسد. در این حالت به علت بی­‌علاقگی، دچار بی‌حوصلگی می‌­شویم.در مرحلۀ بی‌­علاقگی، فرد انگیزۀ کافی برای انجام فعالیت مورد نظر را ندارد. بی‌حوصلگی وقتی اتفاق می‌افتد که فرد به دلیل بی‌علاقگی، زود درمانده می‌شود و از آن فعالیت کناره می‌­گیرد؛ یا حتی ممکن است بنا به ضرورت با شتاب‌زدگی آن را به پایان برساند.  همچنین ملالت می‌تواند با تحریک‌پذیری و زودرنجی همراه باشد.ملالت چون منشأ جسمانی ندارد، با استراحت کافی و تغذیۀ مناسب از بین نمی‌رود. هرچند اگر افراد به طور مکرر با این موضوع روبه­‌رو شوند به طوری که عملکردشان در ابعاد مختلف زندگی به طرز چشم‌­گیری کاهش یابد، می­‌تواند نشانه‌­ای از وجود یک اختلال نظیر افسردگی باشد. اما در اکثر اوقات، این احساس زودگذر و طبیعی است. در این حالت، اولین قدم برای مقابله با ملالت شناخت عواملی است که منجر به ایجاد آن می­‌شوند:نگرش منفینگرش عبارت است از ارزشیابی مثبت یا منفی از موضوع که ریشه در باورها، احساسات و تجربیات گذشته مرتبط با آن موضوع دارد. وقتی قبل از انجام یک کار نسبت به آن نگرشی منفی داشته باشیم، دچار ملالت می­‌شویم.مثلاً اگر یک مکانیک بنا به شرایط به کارمند بانک تغییر شغل دهد، ممکن است خیلی زود از کار جدید خود دل‌زده و ملول شود. چرا که با توجه به تجربیات گذشتۀ خود، نگرش مثبتی نسبت به این شغل ندارد و دچار بی‌­انگیزگی و در نتیجه بی­‌حوصلگی در انجام کارش می‌­شود.بی­‌هدفی و بی‌­برنامه­‌بودنبی­‌هدفی و بی‌برنامگی می­‌تواند عوامل متعددی مانند افسردگی، کمال‌­گرایی ناسازگار، کمبود اعتماد به نفس و ترس از شکست داشته باشد. افراد بی­‌هدف ممکن است از استعدادها و توانایی‌های خود واقف باشند، اما چون آن­‌ها را در مسیر درستی به کار نمی­‌گیرند، دچار ملالت می­‌شوند. گاهی افراد به ظاهر اهدافی دارند؛ اما به علت واضح نبودن مسیر رسیدن به این اهداف، انگیزۀ کافی در آن‌ها ایجاد نمی‌­شود.شخصیتملالت می­‌تواند از فردی به فرد دیگر  متفاوت باشد. افراد تنوع‌­طلب اغلب زودتر از سایر افراد دچار ملالت می­‌شوند؛ چرا که قرار گرفتن در موقعیت­‌های تکراری روحیۀ هیجان‌­طلب آن‌ها را ارضاء نمی­‌کند. افرادی که صبر و بردباری کافی ندارند نیز بیشتر دچار ملالت می­‌شوند. ملالت با عدم شکیبایی و تاب‌آوری تشدید و تبدیل به یک مانع برای ادامۀ فعالیت می­‌شود.تکراری بودن فعالیتخیلی از فعالیت‌های روزمرۀ ما –که راه فراری از آن‌ها نداریم- در ظاهر کاملاً تکراری هستند. مانند تمیزکاری، شستن ظروف، درس خواندن و... . همین عدم تنوع و تغییر باعث می‌شود که پس از مدتی از آن‌ها دل‌زده شویم و دیگر انگیزۀ کافی برای انجام دادن آن­‌ها را نداشته باشیم.مقابله با ملالت:با توجه به مواردی که گفته شد، برای رهایی از ملالت چندین راهکار وجود دارد:تعیین اهداف کوتاه مدت و برنامه‌­ریزی: یکی از دلایل عمدۀ ملالت در انجام کارها این است که وقتی برای اولین بار با آن‌­ها روبه‌­رو می‌­شویم، بسیار بزرگ و طاقت‌فرسا جلوه می‌­کنند. با تعیین اهداف کوتاه مدت، هر کار بزرگ را به قسمت­‌های کوچک­تری تقسیم می‌­کنیم و در هر زمان، فقط یک قسمت از کار را انجام می‌­دهیم.عناصر سرگرم‌کننده: برای فعالیت‌های تکراری و ملالت‌بار، بهترین شیوه این است که خلاقیتمان را به کار بگیریم و با اعمال تغییراتی، آن‌ها را سرگرم‌کننده و لذت‌بخش کنیم.از بین بردن وقفه‌ها: اگر به اندازۀ کافی برای انجام کاری علاقه‌مند نباشیم، کوچک‌ترین حواس‌پرتی و وقفه می‌تواند ما را از ادامۀ آن فعالیت باز دارد. بنابراین بهتر است در هر زمان فقط روی انجام یک کار متمرکز شویم و تا به پایان رساندن آن، خود را به کار دیگری مشغول نکنیم.تغییر نگرش و دیدگاه: همانطور که گفته شد، ملالت ریشه در نوع نگرش ما به فعالیت دارد. سعی کنیم که به فعالیت‌های روزمره‌مان از دید دیگری نگاه کنیم. بهترین روش برای این‌کار معنادار کردن فعالیت است. یعنی دلایل قانع‌کننده و انگیزه‌بخش برای اینکه چرا باید به فعالیتی ادامه دهیم، پیدا کنیم. نوشتن این دلایل و یا صحبت­‌کردن با دیگران راجع به آن می­‌تواند راهکار مناسبی باشد.تمام این راهکارها می­‌توانند در مقابله با ملالت مؤثر واقع شوند. اما از آن­جایی که فعالیت‌های بسیار متفاوتی وجود دارد، هر کدام از آن‌ها یک راهکار مخصوص به خود می‌طلبد که می‌توان با استفاده از همین نکته‌ها به آن دست یافت.</description>
                <category>Mahdi P. Javan</category>
                <author>Mahdi P. Javan</author>
                <pubDate>Mon, 26 Jul 2021 16:13:18 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خودت باش! | تفاوت هویت و شخصیت</title>
                <link>https://virgool.io/@MahdiPJavan/%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D8%B4-%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D9%87%D9%88%DB%8C%D8%AA-%D9%88-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA-vcuvrxqhc0od</link>
                <description>حتماً شما هم جمله &quot;خودت باش&quot; را بارها شنیده‌اید، اما هنوز کاملاً مفهوم آن را درک نکرده‌اید. تعاریف زیادی برای این جمله وجود دارد که از آن‌ها می‌توان به &quot;خودت را ابراز کن&quot; یا &quot;از دیگران تقلید نکن&quot; اشاره کرد.برخی دیگر اعتقاد دارند که این جمله اصلاً منطقی نیست! چون همۀ ما خودمان هستیم و دیگر نیازی نداریم که خودمان باشیم.با اینکه تمام این تعاریف و نظرات به نحوی درست هستند، اما این جمله یک جنبۀ دیگر هم دارد که با در نظر گرفتن آن، می‌توان به مفهوم واقعی‌اش پی برد.قبل از اینکه معنی دیگر جمله &quot;خودت باش&quot; را دریابیم، باید با دو مفهوم هویت و شخصیت آشنا شویم:هویتمی‌توان هویت را به‌طورکلی «حقیقت هر شئ یا فرد» تعریف کرد.هویت یکی از مهم‌ترین مفاهیمی است که انسان از گذشته تا کنون با آن سر و کار داشته است؛ چراکه یکی از دغدغه‌های اصلی هر انسانی، یافتن هویت خویش می‌باشد.هویت نیز، بر اساس اینکه در کدام زمینه به کار برده شود، تعاریف زیادی دارد. در روان‌شناسی تعریف آن به شرح زیر است:« هویت شامل یک احساس تداوم یا این احساس است که فرد امروز همان شخصی است که دیروز یا سال گذشته بوده است (با وجود تغییرات جسمی، روانی و...).»می‌توان هویت را به‌طورکلی «حقیقت هر شئ یا فرد» تعریف کرد.شخصیتواژۀ «Personality» از ریشۀ لاتین «Persona» به معنی نقاب نمایشی گرفته شده است.به‌طور کلی شخیصت «Personality» را می‌توان «الگوهای معین و مشخصی از تفکر، هیجان و رفتار» تعریف کرد.کلمه Personality از ریشۀ لاتین Persona گرفته شده است که به معنی نقاب نمایشی یا نقشی که یک بازیگر در نمایش اجرا می‌کند، می‌باشد.برای اینکه بهتر با مفاهیم شخصیت و هویت آشنا شوید، یک بازیگر را در نظر بگیرید. نقشی که این بازیگر ایفا می‌کند، هویت او نیست بلکه فقط الگویی از رفتار او است که بر روی صحنه نمایش اجرا می‌شود.در دهه 1990  به یکی از بازیگران معروف تئاتر در آمریکا، یک نقش به‌خصوص داده شد. به او گفته شد که قرار است نقش خودش را بازی کند. فکر می‌کنید چه اتفاقی افتاد؟ خود او می‌گوید که این سخت‌ترین نقشی است که در کل دوران بازیگری‌اش ایفا کرده است و در ابتدا واقعاً نمی‌دانسته که باید چه کند.می‌توان گفت که هویت انسان چیزی فراتر از الگوهای رفتارش یا همان شخصیت او می‌باشد. انسان می‌تواند شخصیت خود را تغییر دهد بدون اینکه در هویتش تأثیری داشته باشد و در واقع این کار را در طول زندگی خود بارها انجام می‌دهد.البته باید توجه داشت که دارای شخصیت بودن به هیچ‌عنوان چیز بدی نیست. در هر صورت ما برای زندگی کردن به یک شخیصت نیاز داریم؛ درست مانند بازیگری که برای ایفای نقشش، ابتدا باید شخیصت آن را بداند؛ اما مشکل از جایی شروع می‌شود که ما به جای اینکه خودمان باشیم، نقش خودمان را بازی می‌کنیم. یعنی طوری هستیم که انتظار داریم باشیم یا از آن بدتر، طوری که دیگران انتظار دارند رفتار کنیم.دو سبک‌زندگی متفاوتدر زندگی شخیصت‌محور، فرد همواره به دنبال این است که دیگران چه انتظاری از او دارند یا تا به‌حال به شرایط گوناگون، چگونه واکنش نشان ‌داده است. چنین فردی ممکن است برای رفتار نامناسبش بهانه‌ای مانند &quot;من همین‌طوری هستم&quot; بیاورد و تغییر را بسیار دشوار تلقی کند. شخصیت این فرد ممکن است اصلاً در مسیر هویتش نباشد و همین باعث ایجاد مشکل در برقراری ارتباطات طولانی‌مدت با دیگران و همچنین رنج خودش می‌شود.در مقابل، فردی که سبک زندگی هویت‌محور دارد می‌داند که شخصیت او، همان هویت او نیست؛ بلکه فقط نحوۀ رفتار او است. پس چنین فردی، با توجه به نیازهایش و شرایطی که در آن قرار دارد، رفتاری که فکر می‌کند از همه بهتر است –که خودش آن را قبول دارد- را از خود نشان می‌دهد. این فرد، تغییر را کاملاً ممکن می‌بیند و برای پیشرفت شخصیت خود تلاش می‌کند و خود را در بند نظرات دیگران یا گذشته‌اش نمی‌یابد. شخصیت این فرد، کاملاً در مسیر هویتش می‌باشد که موجب برقراری ارتباطات طولانی مدت و سالم و همین‌طور نگرش مثبت به خودش و زندگی می‌شود.با توجه به آنچه گفته شد، می‌توان مفهوم جملۀ &quot;خودت باش&quot; را قبول این واقعیت که شخصیت همان هویت نیست و در نتیجه، داشتن یک سبک‌زندگی هویت‌محور دانست.</description>
                <category>Mahdi P. Javan</category>
                <author>Mahdi P. Javan</author>
                <pubDate>Mon, 26 Jul 2021 11:19:37 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>