<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های mahditavakoli6470</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@MahdiTavakoli</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-20 09:55:17</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/90691/avatar/lfNp9H.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>mahditavakoli6470</title>
            <link>https://virgool.io/@MahdiTavakoli</link>
        </image>

                    <item>
                <title>امام زمان 50 زن را برگزیدند!</title>
                <link>https://virgool.io/@MahdiTavakoli/%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-50-%D8%B2%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%86%D8%AF-q5ko46wfqplv</link>
                <description> آشنایی با 8 بانوی پرستار سپاه امام زمان(عج)در زمان ظهور و حکومت حضرت حجت(عج) بانوان مختلفی به کمک و یاری امام زمان می‌پردازند، البته روایات در چهار محور از حضور و نقش زنان در آن زمان سخن به میان آورده‌اند.حضور 50 زن در بین یاران امام که امام باقر(ع) می‌فرماید: به ‏خدا سوگند، 313 نفر می‏آیند که 50 نفر از این عده زن هستند که بدون هیچ قرار قبلی در مکه کنار یکدیگر جمع خواهند شد یا حضور زنان آسمانی که پیامبر اکرم(ص) می‌فرماید: عیسی‏ بن مریم به همراه 800 مرد و 400 زن از بهترین و شایسته‏ترین افراد روی زمین فرود خواهد آمد.همچنین رجعت زنان که سومین گروه از یاوران اباصالح المهدی(عج)، زنانی هستند که خداوند به برکت ظهور امام زمان آن‌ها را زنده خواهد کرد و بار دیگر به دنیا رجعت خواهند کرد که در منابع معتبر اسلامی نام 13 زن یاد می‏شود که به هنگام ظهور قائم آل محمد(ص) زنده خواهند شد و در لشکر امام زمان(عج) به مداوای مجروحان جنگی و سرپرستی بیماران خواهند پرداخت.امام صادق(ع) اسامی این زنان را این چنین بیان می کنند: همراه قائم(عج) 13 زن خواهند بود که به مداوای مجروحان پرداخته، سرپرستی بیماران را به ‏عهده خواهند گرفت، فرمود: قنواء دختر رشید هجری، ام ایمن، حبابه والبیه، سمیه(مادر عمار یاسر)، زبیده ‏ام خالد احمسیه، ام سعید حنفیه، صیانه ماشطه، ام خالد جهنّیهدر نهایت بانوان منتظر چهارمین گروه یاوران امام زمان(عج) هستند که پیش از ظهور حضرت بقیة‏ اللّه رحلت کرده‏اند، به آنان گفته می‏شود: امام تو ظاهر گشته است، اگر مایلی می‏توانی حضور داشته باشی، آنان نیز به اراده پروردگار زنده خواهند شد.*آشنایی با 8 بانوی پرستار امام زمان(عج)اینک در ادامه به شرح حال برخی از زنان نامبرده از کتاب «زنان در حکومت امام زمان(عج)» تألیف حجت‌الاسلام محمدجواد مروجی طبسی اشاره می‏کنیم:1- صیانه ماشطهاو یکی از همان 13 بانویی است که در دولت حضرت مهدی(عج) زنده شده، به دنیا باز می‏گردد. وی همسر «حزقیل»، پسر عموی فرعون و شغلش آرایشگری دختر فرعون بود، او همانند شوهرش به پیامبر زمان خود، حضرت موسی، ایمان آورده بود امّا همچنان ایمان خود را پنهان می‏کرد.نوشته‏اند: روزی وی مشغول آرایش دختر فرعون بود که شانه از دستش افتاد و بی‏اختیار نام خدا را بر زبان جاری ساخت، دختر فرعون گفت: آیا نام پدر مرا بر زبان آوردی؟ گفت: نه، بلکه نام کسی را بر زبان آوردم که پدر تو را آفریده است، دختر فرعون ماجرا را نزد پدر بازگو کرد و فرعون صیانه را احضار کرد و گفت: مگر به خدایی من اعتراف نداری؟گفت: هرگز! من از خدای حقیقی دست نمی‏کشم و تو را پرستش نمی‏کنم. فرعون دستور داد تا تنور مسی برافروزند و همه بچه‏های آن زن را در حضورش در آتش افکنند، چون نوبت به طفل شیرخوارش رسید، صیانه می‏خواست به ظاهر از دین برائت جوید که کودک شیرخوارش به زبان آمد و گفت: مادر صبر کن که تو بر حق هستی! فرعونیان آن زن و بچه شیرخوارش را در آتش افکنده، سوزاندند و خداوند دراثر صبر و تحمل آن زن در راه دین، او را در دولت امام مهدی زنده می‏گرداند تا هم به آن حضرت خدمت کند و هم انتقام خود را از فرعونیان بگیرد.2- سمیه، مادر عمار یاسروی هفتمین نفری بود که به اسلام گروید و بدین ‏سبب دشمن سخت به خشم آمد و بدترین شکنجه‏ها را بر او روا داشت، او و شوهرش یاسر در دام ابوجهل گرفتار آمدند و او نخست آن‌ها را اجبار کرد که پیامبر خدا را دشنام دهند، اما آن ها حاضر به چنین‏ کاری نشدند، او نیز زره آهنی به سمیه و یاسر پوشانید و آن ها را در آفتاب سوزان نگه ‏داشت. پیامبر که گاه از کنارشان عبور می‏کرد، آن‌ها را به صبر و مقاومت سفارش می‏کرد و می‏فرمود: ای خاندان یاسر، صبر پیشه سازید که وعده گاه شما بهشت است، سرانجام ابوجهل بر هر یک ضربتی وارد ساخت و ایشان را به ‏شهادت رساند.خداوند این زن را به پاداش صبر و مجاهدتی که در راه اعتلای اسلام نشان داد و بدترین شکنجه را از دشمن خدا تحمل کرد، در ایام ظهور مهدی آل محمد(ص) زنده خواهد کرد تا تحقق وعده الهی را ببیند و در لشکر ولی خدا به یاوران آن حضرت خدمت کند.3- نسیبه، دختر کعب مازنیهاو معروف به «ام ‏عماره» و از زنان فداکار صدر اسلام است که در برخی از جنگ های پیامبر اسلام(ص) شرکت جسته و مجروحان جنگی را مداوا کرده است، او در جنگ احد بهترین نقش را ایفا کرد، با دیدن صحنه فرار مسلمانان و تنها گذاشتن پیامبر به دفاع از جان شریف پیامبر پرداخت و در این راه بدنش زخم های فراوان برداشت.پیامبر عزیز این فداکاری را ستود و به فرزندش عماره چنین فرمود: امروز مقام مادر تو از مردان جنگی والاتر است، پس از فروکش کردن جنگ، نسیبه با 13 زخم سنگین به همراه دیگر مسلمانان به خانه برگشت و به استراحت پرداخت، با شنیدن فرمان پیامبر خدا(ص) که فقط مجروحان جنگ باید به تعقیب دشمن بشتابند، نسیبه از جای برخاست و آماده رفتن شد، اما به‏ علت شدت خونریزی نتوانست شرکت کند، همین که پیامبر از تعقیب دشمن برگشت، پیش از آنکه به خانه برود، عبداللّه‏ بن کعب مازنی را برای احوالپرسی نسیبه و سلامتی وی به نزد او فرستاد و چون از سلامتی وی آگاه گشت شادمان موضوع را به پیامبر خبر داد.4-امّ ایمناز زنان پرهیزکار و خدمتکار حضرت رسول(ص) است. پیامبر به ‏او مادر خطاب می‏کرد و می‏فرمود: hین زن، باقی‏مانده‏ای از خاندان من است، وی همواره در کنار زنان مجاهد، در جبهه جنگ به مداوای مجروحان می‏پرداخت.ام ایمن از شیفتگان خاندان امامت بود که در ماجرای فدک، حضرت زهرا(س) او را به ‏عنوان شاهد معرفی کرد، وی پنج یا شش ماه پس از پیامبر از دنیا رفت.5-امّ خالددر روایت دو بانو به این نام مشهور شده‏اند: ام خالد احمسیه و ام خالد جهنّیه، شاید مقصود ام خالد مقطوعة الید (دست بریده) باشد که یوسف‏ بن عمر، پس از به ‏شهادت رساندن زید بن علی بن الحسین در کوفه، دست او را به جرم شیعه بودن قطع کرد، در کتاب رجال کشی درباره شخصیت و مقام این زن فداکار از امام صادق(ع)، مطلبی ذکر شده که حایز اهمیت است، ابوبصیر گوید: در خدمت امام صادق نشسته بودیم که ام خالد مقطوعة‏ الید از راه رسید، حضرت فرمود: ای ابابصیر، آیا میل داری که کلام امّ خالد را بشنوی؟من عرض کردم: آری ای فرزند رسول خدا! با شنیدن آن شادمان می‏گردم... در همان موقع ام خالد به خدمت امام آمد و سخن گفت، دیدم وی در کمال فصاحت و بلاغت صحبت می‏کند. سپس حضرت پیرامون موضوع ولایت و برائت از دشمنان با او سخن گفت.6-زبیدهمشخصات کاملی از او نقل نشده است، احتمال دارد زبیده زن هارون‏ الرشید باشد که شیخ صدوق، درباره‏اش گفته است: وی یکی از هواداران و پیروان اهل بیت است، هنگامی که هارون دانست از شیعیان است قسم خورد که طلاقش دهد، زبیده کارهای خدماتی بسیاری داشت که یکی آبرسانی به عرفات است، همچنین نوشته‏اند وی 100 کنیز داشت که پیوسته مشغول حفظ قرآن بودند و همیشه از محل سکونت او صدای تلاوت قرآن شنیده شد. زبیده در سال 216 قمری رحلت کرد.7-حبّابه والبیهاز زنان والامقامی است که دوره زندگی هشت امام معصوم را درک کرد و پیوسته مورد لطف و عنایت ایشان قرار داشت، در یک یا دو نوبت به‏وسیله امام زین‏العابدین و امام رضا(ع) جوانی‏اش به‏ او بازگردانده شد، اولین ملاقات وی با امیرمؤمنان(ع) بود که از آن حضرت دلیلی بر امامت درخواست کرد، حضرت در حضور وی سنگی را برداشت و بر آن مهر خود را نقش کرد و اثر آن مهر در سنگ جای گرفت و به او فرمود: پس از من هر که توانست در این سنگ چنین اثری بر جای بگذارد او امام است، از این رو حبابه پس از شهادت هر امامی نزد امام بعدی می‏رفت و آنان مهر خود را بر همان سنگ می‏زدند و اثر آن نقش می‏بست، نوبت که به امام رضا(ع) رسید، حضرت نیز چنین کرد، حبابه نه ماه پس از رحلت امام رضا(ع) زنده بود و پس از آن بدرود حیات گفت.روایت شده است که وقتی حبابه به خدمت امام زین‏العابدین رسید، 113 سال از عمرش سپری شده بود، حضرت با انگشت سبابه خود اشاره‏ای کرد و جوانی‏اش بازگشت.8-قنواءدختر رشید هجری، یکی از شیعیان و پیروان علی(ع) و خود از یاران با وفای حضرت امام جعفر صادق(ع) است، وی دختر بزرگمردی است که در راه محبت و دوستی امیرمؤمنان به‏ طرز دلخراشی به‏ شهادت رسید، از گفتار شیخ مفید بر می‏آید که قنواء به هنگام ورود پدرش نزد عبیداللّه‏ بن زیاد شاهد قطع دو دست و دو پای پدر خود بوده و به ‏کمک دیگران بدن نیمه‏ جان پدر را از دارالاماره بیرون آورده و به ‏خانه منتقل کرده است.</description>
                <category>mahditavakoli6470</category>
                <author>mahditavakoli6470</author>
                <pubDate>Wed, 27 Nov 2019 10:04:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اصلا امام زمانی هم هست !!؟</title>
                <link>https://virgool.io/@MahdiTavakoli/%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%87%D9%85-%D9%87%D8%B3%D8%AA-wmynpyg7mnpx</link>
                <description>اصلا امام زمانی هم هستاگر بخواهیم یک دلیل عقلی برای اینکه امام زمان(عج) واقعا وجود دارند و صرفا یک فرضیه نیست چه باید بگوییم؟اندیشه مهدویت و ظهورمنجی بزرگ ، یکی از اصیل ترین اندیشه های اسلامی است و بنیانگذار آن پیامبر اکرم (ص) است . آن حضرت خود عقیده ظهور را در جدول عقاید اسلامی قرار داد و به همین جهت این موضوع به طور یکسان در منابع شیعه و سنی منعکس گردیده است. اهل بیت پیامبر (ص) نیز این اندیشه و اعتقاد را در جامعه اسلامی تبیین وترویج کرده اند . اما می توان ادعا کرد که هیچ مساله اسلامی، همانند عقیده مهدویت و ظهور، از قطعیت و سابقه تاریخی بر خوردارنیست. بنابریان دارای ادله تاریخی ، فلسفی و عقلی و براساس پیشگویی های غیبی ادیان و ... است.از آنجا که درک کلیات بر عهده عقل و درک مصادیق و جزئیات، در حوزه حواس پنجگانه است. طبیعتاً برای اثبات امور جزئی ، برهانهای عقلی اقامه نمی شود.در موضوع امامت ، عقل به همین مقدار حکم می کند که معرفی ، نصب و وجود راهنمایی الهی برای بشر حسن و لازم است و لذا خداوند برای حفظ هدفمندی و به کمال رساندن انسان ها، حتماً چنین راهنمایی را می فرستد، اما تشخیص و تطبیق امام بر مصادیق خارجی و توصیف و شناسایی او ، کار عقل صرف نیست .پس باید در کنار ادله عقلی ، به ادله نقلی (قرآنی و روایی) نیز توجه کرد و برای شناخت امام ـ‌به خصوص منجی موعود- به کتاب و سنت پیامبر(ص) و نیز به کرامات شخص مدعی منصب امامت مراجعه کرد.بر این اساس ادله عقلی درصدد اثبات لزوم و وجود فعلی امام است و رسالت اثبات یک شخصیت الهی (مهدی موعود) را بر عهده دارد.متکلمین برای اثبات وجود حضرت مهدی به دلایل مختلفی استدلال می کنند، از قبیل: برهان لطف، برهان عنایت، برهان فطرف، برهان واسطه فیض الهی، برهان علت غایی، برهان امکان اشرف، برهان مظهر جامع، برهان تجلی اعظم، برهان عدم تبعیض در فیض، برهان تقابل قطبین، برهان لزوم عقل بالفعل و برهان حساب احتمالات ....در اینجا به بعضی از این ادله می پردازیم.ادله عقلی اثبات مهدویت:۱ ـ برهان لطفیکی از براهین عقلی که متکمان زیاد به آن استدلال می کنند «قاعده لطف است» ؛ علامه حلی برای اثبات امامت به این قاعده تمسک جسته ، می گوید: «امامت ، ریاست عامه الهی در امور دین و دنیاست، برای شخصی از اشخاص به عنوان نیابت از پیامبر (ص) و این واجب عقلی است؛‌زیرا امامت لطف است. پس ما علم قطعی داریم که اگر برای مردم شخصی باشد که ریاست آنها را برعهده گیرد و آنها را راهنمایی کند و دیگران از او اطاعت کنند و او حق مظلوم را از ظالم بستاند و ظالم را از ظلم منع کند، مردم به صلاح نزدیک تر و از فساد دورتر می شوند»(شرح باب حادی حشر، ص ۸۳) .متکلمان لطف را بر خداوند، واجب می دانند ؛زیرا او بندگان خود را عبث و بیهوده نیافریده و راه رسیدن به هدف را بر ایشان هموار می سازد. این قاعده ایجاب می کند که در میان جامعه امامی باشد تا محور حق بوده و جامعه را از خطای مطلق بازدارد و آنان را به سعادت حقیقی هدایت کند. امتثال از دستورات و اطاعت انسان ها از تکالیفی که خداوند بر بندگان واجب داشته ، بدون انجام دادن اموری از جانب خداوند (مثل نصب امام معصوم، وعده و وعید و ...) محقق نمی شود و خدای حکیم حتماً این امور را انجام می دهد تا نقض غرض در تکلیف لازم نیاید و این به دست امام صورت می گیرد.شیخ شهاب الدین سهروردی در اثبات وجود حضرت ولی عصر(ع) از طریق قاعده لطف می گوید: در جهان هیچ گاه از حکمت و از وجود کسی که قائم به حکمت باشد و نشانه های خداوند نیز در او باشد، خالی نبوده است. این چنین کسی خلیفه خداست در زمین و تا زمین و آسمان برپاست چنین خواهد بود ... پس در هر زمان اگر چنین شخص باشد که خدایی و نمونه کامل علم و عمل است، ریاست جامعه با اوست و او خلیفه خداوند در روی زمین است و زمین هیچ گاه از چنین انسانی خالی نخواهد بود... اینکه می گوییم ریاست با اوست ،مقصود الزام حکومت ظاهری او نیست؛ بلکه گاه امام خدایی ، حکومت تشکیل می دهد و آشکار است و مبسوط الید وگاه در نهایت پنهانی (غیبت) به سر می برد. این امام همان کسی است که مردم او را قطب زمان «ولی عصر» می نامند. ریاست جامعه با این انسان است؛ اگر چه نشانی از او در دست نباشد. البته اگر این رئیس ظاهر باشد و در راس حکومت قرار گیرد، زمان نورانی خواهد شد.(مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج ۲ ،ص ۲۱و۲۲)به این ترتیب وجود امام زمان گرچه از دیدگان مردم غایب است ، دارای الطافی است، از جمله : حراست از دین خدا ، تربیت نفوس مستعد انسانی، حفظ و بقای مذهب، وجود الگو در جهت پیشرفت بشر و ...البته محرومیت از فیض ظهور پیشوای الهی، به جهت موانعی است که خود انسان ها ایجاد کرده اند، چنان که شیخ طوسی می گوید: اصل وجود امام ، لطف است و تصرف آن حضرت لطف دیگر و این ما هستیم که موجب غیبت آن حضرت شده ایم (عدمه منّا). (کشف المراد ، ص ۳۶۳)۲ ـ برهان فطرتانسان دارای تمایلات غریزی و فطری گوناگون است (شخصی و اجتماعی و عالی) . تمایلات عالی از قبیل حقیقت جویی، خیر طلبی ، حس دینی و پرستش ، یافتن کامل مطلق و ... حال برای رسیدن به کمال مطلق و معبود حقیقی احتیاج به واسطه ای است که خود سفر کمال را طی کرده و بتواند انسان را دستگیری کند تا او را از راه های گوناگون (وضع قوانین تشریعی و تبیین آنها ، دستگیری انسان های مستعد کمال و ...) به کمال مطلوب برساند.ادله عقلی اثبات مهدویتاین امر از دو راه قابل اثبات است:۱ ـ وجود این میل و امید واسطه در انسان بدیهی است.۲ ـ وجود انسان کامل که ناطق و هادی به کتاب و سنت ( به نقل آیات قران و روایات) ضروری است. ( سوره احقاف آیه ۱۲ ، سوره اعلی آیه ۱۹ ، سوره بقره آیه ۱۲۴ ).حال اگر میل و کشش فطری به چیزی در انسان وجود دارد ، پس باید آن چیز در خارج موجود باشد وگرنه وجود آن در انسان لغو خواهد بود. به عبارت دیگر این عطش نسبت به انسان کامل معصوم، دلیل وجود خارجی او است و بی جهت و خود به خود به وجود نیامده است.حال اگر این تمایل واقعیت نداشته باشد، سایر تمایلات نیز واقعیت ندارد و اگر سایر تمایلات واقعیت دارد ، این نیز واقعی است.این مطلب را به طریق دیگری می توان با توجه به برهان «هدفمندی» توضیح داد.برهان هدفمندیانسان، مرکب از جسم و روح است و روح او نیز مانند جسمش در تکامل است . لازمه نیل به تکامل ، وجود یک راهنماست که او را کمک نماید. اگرچه عقل ، وظیفه راهنمایی را بر عهده دارد ، اما به خاطر محصور بودن آن به عالم جسمانیات و نیز به خاطر ـ وجود دشمن هایی چون هوا و هوس و تمایلات حیوانی ـ باید راهنمایی دیگری هم باشد تا به کمک عقل بشتابد . این راهنما در عصر رسالت وجود پیامبر اکرم (ص) بود. به یقین پس از ایشان نیز راهنمایانی وجود خواهند داشت، چرا که نسل انسان ها تداوم یافته است و اگر راه برنامه و راهنمایی الهی موجود نباشد، خلقت انسان ها ، لغو و بی غایت خواهد بود. علاوه بر این خطر تحریف دین و وجود گروه ها ی معاند نیز، این ضرورت را تاکید می کند. ۳ ـ واسطه فیض :باید در میان بشر همواره فرد کاملی موجود باشد که تمام کمالات انسانی ممکن، در او به فعلیت رسیده و در ضمن با عالم ربوبی ارتباط داشته باشد(تا ارتباط بین عالم غیب و نوع انسان محفوظ بماند) که اگر چنین برگزیده ای در میان بشر نباشد؛ حرکت تکاملی افراد بی غایت و بدون هدف خواهد بود.بر اساس آیات قرآنی (آیات ۳۰ و ۲۱۳ سوره بقره)، پروردگار در نظام خلقت و نیز قانون گذاری و دیانت، ائمه و حجت های خودش را خلیفه روی زمین قرار داده و آنان را مجرای بهره وری ها و فیض عام و خاص برای مردم ساخته و تمام اسمای الهی را به ایشان آموخته است «وً عًلًّمً آدًمً الأًسْماءً کُلًّها» تا اینکه به اذن او ، همچون خودش در همه چیز تصرف و دخالت کنند و جانشینی او و عهده دار امور زمین و مردم باشند و چنین است که اگر حجت و خلیفه خدا در زمین نباشد ، خاک هستی مردم را در خود خواهد کشید. باید دانست که خداوند متعال، با اسما و صفات عالیه اش، همه چیز و همه پدیده ها را آفریده و خود عهده دار تمام امور آنها است. هستی همه آنها، وابسته به او است و هرگونه اراده کند، در انها دخل و تصرف می کند... اما بنای ذات مقدسش بر این است که امور خلقت مادی را، فقط از طریق اسباب مادی ـ و بدون دخالت مستقیم و یا بی واسطه ـ اداره کند و از جمله اسباب برای اصلاح امور ظاهری و باطنی مردم،‌پیامبران و جانشینان آنان ـ به خصوص امامان معصوم ـ هستند. امام صادق (ع) می فرماید:«خداوند ناپسند و ناخوش می دارد که امور عالم را جز با اسباب و وسایط اداره کند ؛ از این رو برای هر چیزی سببی قرار داده است و برای هر سبب گسترده و میدان قدرت نفوذی قرار داده و برای هر نشانه ای، پشتگاه و راه ورودی گویا ـ و خواننده به حق ـ مقرر فرموده است. هر که او را بشناسد ـ و به رسمیت بپذیرد ـ خدا را شناخته و هرکه او را انکار کند، خدا را انکار کرده است. آن بارگاه و راه ورود، رسول الله و ما هستیم».پس اگر امامان معصوم ـ و در عصر حاضر امام زمان (عج) ـ عناصری خاکی نبودند و امور عالم خلقت ـ ازجمله زمین و ساکنان آن ـ را بر عهده نمی گرفتند؛ امور زمین و مردمش از هم می پاشید. بنابراین باید واسطه بین آفریننده و پدیده های مادی، کسی باشد که دارای خلقت مادی و جسمانی و علاوه بر آن دارای درجه ای از شرافت معنوی باشد که شایستگی ارتباط بین آفریننده و آفریدگان را احراز کند و چنین افرادی جز خلفای ذات مقدس پروردگار (پیامبران و جانشینان آنان) کسی نمی تواند باشد.۴ ـ اتمام حجت:اگر رهبری معصوم در هر دورانی و در میان هر نسل از نسل های بشر نباشد؛ چه بسا مردم گمراه، گمراهی و فساد خود را معلول نبودن این رهبر بدانند. از این رو برای همیشه، خداوند باید امام یا امامانی معصوم در جامعه معین کرده باشد تا حجت را بر مردم تمام کنند و بهانه ای برای منحرفان باقی نمایند « فًلِلّهِ الْْحٌجًّه الْبالِغًه» . در روایتی از امام باقر (علیه السلام) آمده است:«اٍنّ الحجّه لا تقومٌ لله عزّ و جل علی خلقِه الا بالامام حتی یعرفونه»؛ «حجت خدا بر خلقش تمام نشود، مگر به وجود امامی زنده که مردم او را بشناسند.»۵ ـ قانون هدایت عمومی:این قانون، اقتضا می کند بعد از پیامبر، امام و رهبری معصوم باشد که کارهای پیامبر را ادامه دهد؛ با این تفاوت که دیگر به امام وحی نمی شود و در هستی یک سلسله قوانین غیر قابل تغییر وجود دارد (مانند قانون هدایت عمومی) که بر اساس آن، خداوند همه موجودات را به سمت کمال وجودیشان، راهنمایی و هدایت می کند... در بین موجودات ، انسان علاوه بر هدایت تکوینی، نیازمند هدایت تشریعی است و این هدایت، به وسیله پیامبر اکرم ابلاغ شده است و از آنجا که لازم است، هدایت مستمر باشد و نسبت به نسل های بعدی نیز ادامه یابدٰ باید بعد از پیامبر اکرم، افرادی مسئولیت هدایت مردم و توضیح و تبیین شریعت و مسائل دینی را بر عهده بگیرند. چنین اشخاصی،‌جز امامان معصوم نخواهند بود و اگر آنان وجود نداشته باشند، به هدایت تشریعی، خلل وارد شده و این باعث نقض در قانون هدایت عمومی است (در حالی که قانون هدایت قابل نقض نیست). به این جهت در هر عصر ، وجود امام زنده جهت هدایت مردم، ضروری ولازم است. حضرت علی (علیه السلام) در خطبه ای، به این مهم چنین اشاره فرموده است:« پروردگارا! تو خود گواهی که اهل زمین را از داشتن حجتی از ناحیه تو ـ که آنان را به دین هدایت کند و علم الهی را به ایشان بیاموزد و حجت تو از تمامیت نیفتد و پیروان اولیایت بعد از اینکه به وسیله پیامبران، هدایتشان کردی، گمراه نشوند ـ گریزی نیست. این حجت تو یا در میان مردم، ظاهر و برای آنان آشناست ـ اما از او اطاعت نمی کنند ـ و یا از دید مردم پنهان و منتظر زمان ظهور است. زمانی که مردم در صلح و آرامش هستند، اگر وجود حجت از نظر آنان غایب باشد، دانش و منش او به دل های مومنان می رسد و ایشان به آن عمل می کنند.»دلایل وجود امام زمان(عج) از دیدگاه قرآن چیستاز قرآن کریم چنین بر می‌آید که امامت، واقعیتی است که جهان لحظه‌ای بدون آن نمی‌تواند باقی بماند و تا انسانی روی زمین است وجود چنین امامی ضروری است. بنابراین وجود امام معصوم در عصر ما نیز امر مسلّم و غیر قابل تردید است.به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری فارس، یکی از سؤالات درباره حضرت مهدی (عج) این است که دلایل وجود امام زمان (عج) از دیدگاه قرآن چیست؟مرکز مطالعات و پاسخ‌گویی به شبهات حوزه علمیه قم، به این سؤال پاسخ گفته است.اثبات وجود امام زمان، مساله مهم و زیربنایییکی از مباحث در حوزه مهدویت، اثبات وجود امام زمان ـ علیه‌السلام ـ است.این نکته بسیار مهم و زیر بنائی است و اساس حرکت تخریبی مخالفان نیز برای ایجاد شبهه و شک در این رکن رکین است و در روایات ما نیز اشاره شده است که طول غیبت حضرت، باعث به وجود آمدن شک و شبهه در قلوب افراد متزلزل می‌شود تا آن جا که عده‌ای می‌گویند: اصلاً، امامی نیست و چنین فردی متولد نشده است لذا اثبات وجود امام و بلکه اثبات اضطرار به او، نکته مهمی است که در حوزه مهدی پژوهی، نقش بسزایی دارد.راه‌های اثبات وجود امام، متعدد و مختلف است. در هر حوزه بحثی با همان زبان این استدلال‌ها بررسی می‌شود، تاریخ، عقل و تجربه و کشف، برای خود طرق خاصی دارند اما در (این مقاله) راه اثبات امام مهدی ـ علیه‌السلام ـ از نظر قرآن و وحی را پی می‌گیریم.بیان قرآن کریم در لزوم وجود امام در هر زمانقرآن مجید، این حقیقت را که هر زمانی، امامی الهی برای مردم وجود دارد، و جریان هدایت اضطرار به وجودش دارد، به بیان‌های مختلفی طرح کرده است.فهم این نکته، محتاج آن است که نخست، تعریف امام از دیدگاه قرآن برای ما روشن شود.آیه اول درباره اثبات امامتامامت، از نظر قرآن، تحلیل و تبیین خاصی دارد و با آنچه در عرف مردم و حتی عرف متکلمان مطرح است، فرق می‌کند.قرآن مجید می‌فرماید: «وَ إِذِ ابْتَلَی إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّیَّتِی قَالَ لا یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ» (۱). (و هنگامى که خدا ابراهیم را با کلماتى بیازمود و او همه را به اتمام رسانید، گفت: من تو را امام و پیشواى مردم قرار دادم. [ابراهیم ] گفت: از خاندانم چطور؟ فرمود: عهد من به ستمکاران نمى‌ رسد.)مرحوم علامه طباطبائی(ره) می‌فرماید: «الامام هو الذی یقتدی و یأتم به الناس .....» امام کسی است که مردم به او اقتداء می‌کنند و در کردار و گفتار، از او پیروی می‌کنند.برخی از مفسران گفته‌اند: مراد از «اماما» در این آیه، همان نبوت است. زیرا نبی کسی است که امتش در مسائل دینی به او اقتداء می‌کند.ایشان می‌گوید: این سخن مفسران، ناصواب است. به دو دلیل:نخست آن که «اماما» مفعول دوم برای عامل‌اش است و اسم فاعل اگر به معنای ماضی باشد: عمل نمی‌کند و باید به معنای حال و استقبال باشد تا بتواند عمل کند.و دیگر آنکه این سخن خداوند به ابراهیم (ع)، وحی است و وحی متفرع بر نبوت است. پس قبل از مفتخر شدن به مقام امامت، نبوت را دارا بوده است و این مقام به معنای نبوت نمی‌تواند باشد.دوم آن که این جریان در اواخر عمر حضرت ابراهیم (ع) بوده و قبل از آن ایشان، پیامبر مرسل بوده که ملائکه در مسیرشان برای هلاکت قوم لوط بر او نازل شده بودند و به او بشارت داده بودند. پس قبل از آن که امام باشد، پیامبر بوده و امامت‌اش غیر از نبوت است.شاهد سخن اینجا است که علامه طباطبایی می‌گوید منشأ این گونه تفاسیر نامربوط، عدم فهم صحیح امامت از منظر قرآن است که گروهی، آن را به «نبوت» و برخی «مطاع بودن» و عده‌ای به معنای «خلافت و وصایت و ریاست امور دین و دنیا» تفسیر کرده‌اند.امامت در منطق قرآن کریماینها تعریف دقیق امامت نیست و امامت، حقیقتی فراتر از این گونه تفاسیر است.در منطق قرآن، هر جا امامت طرح شده است، در کنارش، هدایت هم مطرح است: «وَ جَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا» (۲) و «وَ جَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَکانُوا بِآیَاتِنَا یُوقِنُونَ» (۳).امامت با هدایت توصیف گشته، آن هم نه مطلق هدایت،‌ بلکه هدایتی که به «امر الله» است.«امر الله» خود حقیقتی است که آیه کریمه «إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ کنْ فَیَکونُ» (۴) یا آیه کریمه «وَمَا أَمْرُنَا إِلَّا وَاحِدَةٌ»(۵) پرده از آن بر می‌دارد.(۶)«عالم امر» در برابر «عالم خلق» است و عالم خلق عبارت اخرای عالم ملک و ناسوت است. عالم امر یا ملکوت، از قیود زمان و مکان مبرّا و خالی از تبدیل و تغییر است و همان وجه الهی عالم است در قبال وجه خلقی و ملکی عالم که طرف دیگر آن است و تغییر و تدریج در آن راه دارد.با این سخن «امام» هادی است که جهان انسانی را با امر ملکوتی، هدایت می‌کند. باطن این گوهر، ولایت بر مردم است و بر این اساس هدایت امام هم به گونه ایصال به مطلوب می‌شود، نه ارائه طریق.زیرا آن، شأن انبیاء و رسولان و همه مومنان است که با موعظه حسنه راه را نشان می‌دهند و آنچه آنان را به این مقام والا می‌رساند، اولا، صبر در امتحانات و ابتلائات و ثانیا، یقینی است که به آنان افاضه شده است.امام باید ملکوت عالم را ببینددر آیه هفتاد سوره مبارکه انعام می‌خوانیم: «وَکَذَلِکَ نُرِی إِبْرَاهِیمَ مَلَکُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَلِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ» (۷) ارائه ملکوت به حضرت ابراهیم ـ علیه‌السلام ـ مقدمه برای افاضه یقین به او بود. یقین نیز از مشاهده عالم ملکوت جدا نیست.بنابراین، امام باید انسانی باشد که به مرحله یقین برسد و عالم ملکوت که همان «امر» و باطن هستی است برای او مکشوف باشد.«یهدون بامرنا» دلالت می‌کند که هر چه بدان هدایت تعلّق می‌گیرد (قلوب و اعمال بندگان) حقیقت و باطن‌اش برای امام هست و تمام هستی برای امام حاضر است و او به هر دو راه خیر و شر، مهیمن است. (۸)عظمت وجود امام و نقش آفرینی او در هستی و هدایت ممتازی که برای بشریت دارد، در قرآن چنین بیان شده است.و این گونه است که قدر و مقام امامت و برتری‌اش حتی بر مقام نبوت و رسالت، هویدا می‌شود که پیامبر مرسلی چون ابراهیم در آخر عمر خود، به این مرتبه، که با مشاهده ملکوت آسمان‌ها و تحصیل یقین برایش حاصل شده، مفتخر می‌گردد.در یک کلام، امام از منظر قرآن، کاروان سالار هستی است که کاروان بشری را در ظاهر دنیا و باطن آن، به سوی مبداء آفرینش سوق می‌دهد.در قیامت که عرصه ظهور و تجلّی این دنیا است، این قیادت و سوق دهی، چنین تمثّل می‌یابد که قرآن می‌فرماید: «یَوْمَ نَدْعُو کلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ» (۹) روزی که هر گروهی را با امام‌شان می‌خوانیم.با این فهم و برداشت از معنا و حقیقت امامت، که نقش او بسیار فراتر از «ارائه طریق» امت است گرچه آن را نیز دارا است، به پیوستگی این جریان و لزوم آن، انسان را رهنمون می‌شود.در جریان هدایت، قدم اول ارائه طریق و تبیین «رشد» از «غیّ» است که این گام اول را رسول بر می‌دارد «مَّا عَلَی الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاَغُ» (۱۰) رسول ارائه طریق می‌کند و به مقتضای وظیفه رسالی خویش، که مصیطر بر انسان نیست و با چراغ آموزش، انسان‌های مختار را آگاهی می‌دهد.اما آگاهی بخشیدن در کنار آزادی وظیفه رسولان است و عالمان نیز در این شأن وارثان انبیاء اند که شأن هدایت‌گری و ارائه طریق و تبیین رشد از غی را به عهده می‌گیرند. تا این جا انسانی آزاد، به «نجدین» «رشد» و«غی» آگاه شد و مرحله و گام بعدی هدایت برای کسانی که مسیر رشد را برگزیده اند به گونه دیگری خواهد بود کسانی که ایمان به رشد و کفر به طاغوت و غیّ پیدا کرده‌اند تحت ولایت الهی قرار می‌‌گیرند که او ولیّ مومنین است.امام که مظهر این ولایت است عهده‌دار کاروان سالاری جامعه دینی و پیروان رشد و کافران به طاغوت می‌باشد. و هدایت او سوق این جریان به صراط مستقیم و ایصال آنان به حقیقت است که قیامت عرصه تجلّی آن است، لذا رسول به مقتضای رسالت، تبیین می‌کند و امام به مقتضای ولایت و امامت، هدایت ایصالی دارد.هر چند مسلّم است که اولا هر دو شأن برای امام محفوظ است، امام هم نقش تبیین و هم نقش ایصال را بر عهده دارد کما این که برخی پبامبران به مقام امامت نیز مفتخر بودند.و ثانیا: هدایت ایصالی منافاتی با اراده انسان‌ها ندارد که در طول آن قرار می‌گیرد چرا که: «الَّذِینَ اهْتَدَوْا زَادَهُمْ هُدًی» (۱۱) کسانی که هدایت را برگزیدند، هدایت‌شان را افزون می‌کند.امام کسی است که روز قیامت، مردم را به سوی خدا سوق می‌دهدبر این اساس علامه طباطبائی (ره) نتیجه‌ای را که بر مباحث گذشته خویش مترتب می‌کند چنین بیان می‌کند: بر این اساس امام کسی است که مردم را در روز قیامت به سوی خدا سوق می‌دهد، همان طور که آنان را در ظاهر و باطن این دنیا رهبری کرد.آیه شریفه، این نکته را نیز می‌رساند که هیچ زمانی، نمی‌تواند بدون امام باشد، به خاطر این که فرموده: «کل اناس» همه مردم در همه زمان‌ها.زمین بدون حجت و امام نمی‌ماندنکته‌ای که استفاده می‌شود آن است که زمین مادامی که انسان در آن وجود دارد، از امام و حجت حق خالی نمی‌شود. (۱۲)ایشان در ذیل آیه هفتاد و یکم سوره اسراء که می‌فرماید: «یوم ندعو کل اناس بامامهم» می‌گوید: آن چه از این آیه استفاده می‌شود، این است که این فراخوان، شامل همه انسان‌ها از اولین و آخرین می‌شود... بعد احتمالاتی را که در امام مطرح است بیان نموده و می‌فرماید: مراد، امام حقی است که خدای سبحان در هر عصر و زمان برای هدایت اهل آن زمان قرار می‌دهد، اعم از این که آن امام چونان إبراهیم و محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ پیامبر باشد یا غیر پیامبر.به هر حال، از این آیات قرآن، ضمن فهم نقش امام در هستی، همیشگی و پیوستگی این جریان زلال نیز فهمیده می‌شود.یعنی هیچ زمانی، از چنین شخصیتی خالی نیست. پس در عصر ما هم وجود با برکت حضرت مهدی ـ علیه‌السلام ـ که قطب عالم امکان و هادی دلها و افعال مومنان و سالار کاروان حق پویان است، امری مسلّم و قطعی است.آیه دوم در اثبات امام زمانآیه دیگری که از قرآن بر اثبات وجود امام و ضرورت او دلالت دارد عبارت است از این آیه: «إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ وَلِکلِّ قَوْمٍ هَادٍ» (۱۳) تو تنها بیم دهنده و برای هر گروه هدایت کننده هستی.این آیه نیز به وضوح، امام هادی را برای همه اقوام ثابت می‌کند که این مطلب جای نقض و اشکال نیست.در تفسیر نور الثقلین حدود پانزده روایت در این زمینه نقل شده است. از جمله: امام صادق ـ علیه‌السلام ـ می‌فرماید: هر امام معصومی هدایت‌گر برای زمان خود است یا هدایت گر اقوامی است که در زمان او زندگی می‌کنند. (۱۴)آیه سوم در اثبات امام زمانآیه دیگری که به وضوح، بر وجود امام معصوم در همه زمان‌ها دلالت دارد، آیه کریمه «یا ایها الذین آمنوا اتقو الله و کونوا مع الصادقین» (۱۵) ای مومنان تقوا پیشه کنید و با صادقان باشید.دستور همراه بودن با صادقان، به طور مطلق، و جدا نشدن از آنان بدون هیچ قید و شرطی دلالت دارد که منظور «امام معصوم» است.فخر رازی چنین می‌گوید: کسی که جایز الخطاء است، واجب است اقتداء به کسی کند که معصوم است. معصومان کسانی‌اند که خدای متعال آنان را «صادقان» شمرده است و این معنا در هر زمانی ثابت است. بنابراین درهر زمانی باید معصومی وجود داشته باشد. (۱۶)اگر چه ایشان، در فهم مصداق معصوم، دچار اشتباه شده، لکن ضرورت وجود معصوم را در هر عصری پذیرفته است.این نکته را جابر بن عبد الله انصاری از امام باقر ـ علیه‌السلام ـ نقل می‌کند که در تفسیر این آیه حضرت فرمود: منظور از «کونوا مع الصادقین» آل محمد است. (۱۷)از آیاتی که نقل شد چنین بر می‌آید که امامت، واقعیتی است که هستی، لحظه‌ای بدون آن نمی‌تواند باقی بماند و تا انسانی روی زمین هست و تا تکلیف هست، وجود چنین امامی ضروری است. بنابراین وجود امام معصوم در عصر ما نیز امر مسلّم و غیر قابل تردید است. و آن امام زمان ـ علیه‌السلام ـ است.پاورقی۱. بقره : ۱۲۴.۲. انبیاء : ۷۳.۳. سجده : ۲۴.۴. یس : ۸۲.۵. قمر : ۵۰.۶. المیزان، ج ۱، ص۲۷۵.۷. انعام، آیه ۷۵.۸. المیزان، علامه طباطبائی، ج ۱، ص ۲۵۱.۹. اسراء : ۷۱.۱۰. مائده : ۹۹.۱۱. محمد : ۱۷.۱۲. المیزان، علامه طباطبائی (ره) ج ۱، ص ۳۷۶.۱۳. رعد : ۷.۱۴. تفسیر نور الثقلین، ج ۲، ص ۴۸۲. عروسی حویزی.۱۵. برائت : ۱۱۹.۱۶. پیام قرآن، ج ۹، ص۵۱. مکارم شیرازی.۱۷. معجم احادیث الامام المهدی، ج ۵، ص۱۵۷. علی کورانی.</description>
                <category>mahditavakoli6470</category>
                <author>mahditavakoli6470</author>
                <pubDate>Wed, 27 Nov 2019 09:33:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اعتقاد به وجود خلیفه الهی (وظایف شیعه در عصر غیبت)</title>
                <link>https://virgool.io/@MahdiTavakoli/%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%D8%AE%D9%84%DB%8C%D9%81%D9%87-%D8%A7%D9%84%D9%87%DB%8C-%D9%88%D8%B8%D8%A7%DB%8C%D9%81-%D8%B4%DB%8C%D8%B9%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%B9%D8%B5%D8%B1-%D8%BA%DB%8C%D8%A8%D8%AA-gozyppciezng</link>
                <description>وظایف شیعه در عصر غیبتاز جمله تکالیف واجب بر هر شیعه آن است که در غیبت کبرای امام عصر و ناموس دهر ارواح العالمین فداه واقع شده است آن است که بداند خدای متعال به مفاد آیه (انی جاعل فی الارض خلیفه) (من در زمین خلیفه ای قرار می دهم) از زمان خلقت آدم علیه السلام تا برپایی قیامت یا چهل روز به قیامت مانده خلیفه و جانشین و نایبی از جانب خود برای مردم در روی زمین نصب فرموده و هیچ وقت زمین خالی از حجتی _ یا ظاهر و مشهور یا ترسان و پنهان نبوده است تا آن که مردم در هر عصر و زمان ایراد و حجت بر خدا نگیرند که ما جاهل بودیم و نادان و تو را حجت و برهانی نبود که از او کسب تکالیف و رفع نادانی خود را بنائیم. بلکه حجت بالغه الاهی بر مردم تمام باشد که : در هر عصر و زمان حجّتی از جانب خود روشن و برهانی مبرهن برای شما فرستادم و شما را مامور نمودم که در معرفت و شناسایی کسب معالم و تکالیف دینی و دنیوی و آخرتی و ظاهری و باطنی و صوری و معنوی از او بنمایید و خود را به غفلت نزنید و تنبلی نورزید..اگر بعضی از مردم مانند مردم این روزگار بخواهند بگویند ما را حجّتی ظاهر و ناطق و مشهور و ملموس نیست سخنی است باطل و از درجه ی اعتبار و اعتماد ساقط است زیرا پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله در وقت رحلت خود دستور العملی دادند که بعد از او امّت مرحومه بدان عمل کنند. و همچنین حضرت امیر المومنین علیه السلام و سایر اوصیای پاک او – که در زمان خود حجج قاهر و باهر الاهی بودند – یکایک به امتی که در زمانشان بودند دستور العملی داده اند تا آن که زمان رحلت حضرت عسکری علیه السلام رسید. آن حضرت نیز هنگام رحلت در خصوص حجت بعد از خود دستور العمل مرحمت فرمود و حجت خدا بر خلق بعد از خود فرزند متولد شده خود حضرت حجت بن الحسن که چهار سال داشت به مردم نشان داد. چنان که به سند صحیح از شیخ ثقه محمد بن عثمان عمری روایت است که او گفت:حسن بن علی علیهما السلام روزی از روزها پسر خود محمد مهدی صلوات الله علیه را بر ما عرضه کرد و آن حضرت را به ما نمود و ما چهل نفر بودیم که در منزل آن حضرت فرمود آمده بودیم و حضرت امام حسن عسکری علیه السلام فرمود: لین فرزند من ÷س از من امام و پیشوای شماست و از جانب من بر شما خلیفه است او را فرمان پذیر شوید و پس از من پرکنده و متفرق نشوید و به راه های دیگر نروید که هلاک خواهید شد و بعد از امروز شما دیگر مهدی را نخواهید دید. محمد بن عثمان گفت: چندی نگذشت که حضرت عسکری علیه السلام از دار دنیا رحلت فرمود .بعد از رحلت آن حضرت امام انس و جان صاحب عصر و زمان حضرت حجت بن الحسن علیه السلام امام و خلیفه و جانشین الاهی شد و به خاطر خوف سلاطین جور که می خواستند آن حضرت را به قتل رسانند، خود را از مردم پنهان می داشت ولی بعضی موالیان و دوستان و شیعیان آن حضرت به طور پنهان حضور آن حضرت مشرّف می شدند و بعضی نیز دسترسی نداشتند اما به وسیله کسانی که حضور حضرتش تشرّف حاصل می نمودند ، عرایض و مطالب و حوائج خود را عرضه می داشتند و به جواب نائل می شدند تا آن که از آن حضرت دستور العملی رسید که چون خوف زیاد شده و امر بسیار مشکل گردیده از جانب خود نایبی مخصوص برای شما قرار دادم که عموم شما عاریض و حوائج خود را به توسط او به من برسانید و او شیخ ثقه و معتمد عثمان بن سعید عمروی است که در زمان حضرت امام علی النقی و حضرت امام حسن عسکری علیهما السلام هم منصب وکالت داشت.تا مدت ۵ سال به منصب نیابت و وکالت خاصه از طرف حضرت حجت بر قرار بود تا در سال ۲۶۵ روح پر فتوحش به عالم قدس پرواز نمود و بعد از او باز به امر حضرت حجت علیه السلام فرزند ارشد عثمان بن سعید، ثقه جلیل القدر محمد بن عثمان از فوت پدر به منصب نیابت و وکالت او را معین و مقرر فرمودند و او آشکارا به مدت پنجاه سال و کسری مرجع شیعه بود . به روایت کتاب عوالم در آخر جادی الاولی سال ۳۰۵ و به روایتی ۳۰۴ به عالم باقی شتافتوظایف شیعه در عصر غیبتپس از رحلت محمد بن عثمان که نایب دوم بود ، باز به امر امام عصر ارواحنا فداه شیخ ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی به منصب نیابت و وکالت در میان شیعیان معین و منصوب گردید . او بیش از بیست و یکسال متصدی امر سفارت بود تا در ماه شعبان سیصد و بیست و شش رحلت کرد و ÷س از او به امر حضرت صاحب الزمان منصب نیابت و وکالت به ابوالحسن محمد بن علی سمری تفویض شد. چون او خواست دار فانی را بدورد گوید شش روز قبل از فوت او توقیع رفیع از طرف ذی شرف امام زمان علیع السلام شرف صدور یافت و دستور العمل در توقیع مبارک به این مضمون مرحمت و عنایت فرمودند :بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ* يَا عَلِيَّ بْنَ مُحَمَّدٍ السَّمُرِيَّ أَعْظَمَ اللَّهُ أَجْرَ إِخْوَانِكَ فِيكَ فَإِنَّكَ مَيِّتٌ مَا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ سِتَّةِ أَيَّامٍ فَاجْمَعْ أَمْرَكَ وَ لَا تُوصِ إِلَى أَحَدٍ فَيَقُومَ مَقَامَكَ بَعْدَ وَفَاتِكَ فَقَدْ وَقَعَتِ الْغَيْبَةُ التَّامَّةُ فَلَا ظُهُورَ إِلَّا بَعْدَ إِذْنِ اللَّهِ تَعَالَى ذِكْرُهُ وَ ذَلِكَ بَعْدَ طُولِ الْأَمَدِ وَ قَسْوَةِ الْقُلُوبِ وَ امْتِلَاءِ الْأَرْضِ جَوْراً وَ سَيَأْتِي إِلَى شِيعَتِي مَنْ يَدَّعِي الْمُشَاهَدَةَ أَلَا فَمَنِ ادَّعَى الْمُشَاهَدَةَ قَبْلَ خُرُوجِ السُّفْيَانِيِّ وَ الصَّيْحَةِ فَهُوَ كَذَّابٌ مُفْتَرٍ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِبسم الله الرحمن الرحیمای علی بن محمد سمری! خداوند در سوگ فقدان تو پاداشی بزرگ به برادرانت عطا کند. تو تا شش روز دیگر از دنیا خواهی رفت. کارهایت را مرتب کن و هیچ کس را به جانشینی خود مگمار. دروان “غیبت کبری” غیبت کامل فرا رسیده‌است و من جز با اجازه خداوند متعال ظهور نخواهم کرد و ظهور من پس از گذشت مدتی طولانی و قساوت دلها و پر شدن زمین از ستم خواهد بود. افرادی نزد شیعیان من مدّعی مشاهده من (ارتباط با من به عنوان “نایب خاص” نایب خاص&lt;/a&gt;) خواهند شد. آگاه باشید که هر کس پیش از “خروج سفیانی” خروج سفیانی و “صیحه آسمانی” صیحه آسمانی&lt;/a&gt; چنین ادعایی بکند، دروغگو و افترا زننده‌است و هیچ حرکت و نیرویی جز به خداوند عظیم نیستو علی بن محمد سمری هم بعد از شش روز در ماه شعبان سال سیصد و بیست و نه درگذشت … این غیبت صغری تقریبا هفتاد و چهار سال طول کشید و در طول این ندت دستور العملهای کافی و شافی به تدریج برای اشخاصی که بعد از این تا ظهور موفور السرور خود مرحمت فرمودند … و مقرر فرمودند که در حوادث وارده به راویان احادیث آن ها رجوع نمایند. (تکالیف الانام فی غبیه الامام تکلیف ۱) http://mahdi-pedia.comشیعه </description>
                <category>mahditavakoli6470</category>
                <author>mahditavakoli6470</author>
                <pubDate>Wed, 27 Nov 2019 01:14:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مدعیان مهدویت</title>
                <link>https://virgool.io/@MahdiTavakoli/mahdi-pediacom-hzmmphkp2mks</link>
                <description>مدعیان مهدویتسید محمد جونپوری(مدعی مهدویت)جونپوری‌ ، سیدمحمد، از مدعیان‌ مهدویت‌ در هند در قرن‌ نهم‌ و دهم‌.بیشتر مورخان‌ قائل‌ به‌ سیادت‌ وی‌ شده‌اند (برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به بداؤنی‌، ۱۹۷۲، ص‌۷۶؛ فرشته‌، ج‌۲، ص‌۱۵۰)، اما رحمان‌ علی‌ (ص‌۱۹۷) نوشته‌ است‌ كه‌ در سیادت‌ و مشیختش‌، تاریخ‌ نویسان‌ اختلاف‌ نظر دارند. برخی‌ تذكره‌نویسان‌، وی‌ را حنفی‌ مذهب‌ دانسته‌اند (رجوع کنید به فرشته‌، همانجا؛ صمصام‌الدوله‌ شاهنوازخان‌، ج‌ ۱، ص‌ ۱۲۴). وی‌ در ۸۴۷ در شهر “جونپور” به‌ دنیا آمد (رحمان‌علی‌، ص‌ ۱۹۸؛ آزاد، ص‌ ۴۷). گفته‌ شده‌ است‌ كه‌ مهدویانِ هند، نام‌ والدین‌ او را، همانند والدین‌ پیامبر صلی‌ اللّه‌ علیه‌ وآله‌ وسلم‌، عبد اللّه‌ و آمنه‌ ذكر كرده‌اند (رجوع کنید به رحمان ‌علی‌، ص‌ ۱۹۸؛ د. اسلام‌، چاپ‌ دوم‌، ذیل‌ مادّه‌)، لكن‌ در منابع‌ معاصر این‌ مطلب‌ تأیید نشده‌است‌ و نام‌ پدرش‌ را برخی‌ یوسف‌ (رجوع کنید به غلام‌ سرور لاهوری‌، ج‌ ۱، ص‌ ۴۶۷؛ حسنی‌، ۱۴۱۰، ج‌ ۴، ص‌ ۲۸۶) و برخی‌ سیدخان‌ مشهور به‌ “بَدّه‌ اُویسی‌” (رجوع کنید به علاّ می‌، ج‌ ۳، ص‌ ۱۷۴؛ د. اسلام‌، همانجا) و نام‌ مادرش‌ را بی‌بی‌ آقامَلِك‌ آورده‌اند (برای‌ نمونه رجوع کنید به د. اسلام‌، همانجا).جونپوری‌ از چهار سالگی‌ نزد شیخ‌ دانیال‌ چَشتی‌، از علمای‌ آن‌ دوره‌، به‌ تحصیل‌ پرداخت‌. در هفت‌ سالگی‌ قرآن‌ را از حفظ‌ كرد و در دوازده‌ یا پانزده‌ سالگی‌ به‌ حدی‌ در مباحث‌ و مسائل‌ علمی‌ قوی‌ شد كه‌ شیخ‌ دانیال‌ و علمای‌ داناپور، به‌ وی‌ لقب‌ أسدالعلماء دادند (رجوع کنید به رحمان‌ علی‌، همانجا). جونپوری‌، به‌ رسم‌ سلسله چشتیه‌، به‌ شیخ‌ دانیال‌ دست‌ ارادت‌ داد و زندگی‌ زاهدانه‌ را برگزید (همانجا). عده‌ای‌ معتقدند كه‌ در حالت‌ شوریدگی‌ ادعای‌ مهدویت‌ كرد، همان‌گونه‌ كه‌ برخی‌ بزرگان‌ أنا اللّه‌، أنا الحق‌ و امثال‌ آن‌ گفته‌اند، اما در حالت‌ صحو از آن‌ ادّعا برگشت‌ و به‌ مهدویت‌ امام‌ زمان‌ عجل‌ اللّه‌ تعالی‌ فرجه‌ اقرار كرد، ولی‌ برخی‌ پیروان‌ جاهلش‌ به‌ این‌ اقرار توجه‌ نكردند و بر سخن‌ اول‌ وی‌ اصرار ورزیدند (رجوع کنید به صمصام‌الدوله‌ شاهنوازخان‌، ج‌ ۱، ص‌ ۱۲۴ ـ ۱۲۵؛ غلام‌ سرور لاهوری‌، همانجا؛ حسنی‌، ۱۴۱۰، ج‌ ۴، ص‌ ۲۸۸). همچنین‌ گفته‌اند كه‌ وی‌ در حادثه‌ای‌، صدای‌ «أنت‌ المهدی‌» شنید و پس‌ از تكرار شدن‌ این‌ واقعه‌ و تأمل‌ فراوان‌ در این‌ امر، مهدی‌ بودن‌ خود را اعلام‌ كرد (رجوع کنید به صمصام‌الدوله‌ شاهنوازخان‌، ج‌ ۱، ص‌ ۱۲۵؛ آزاد، همانجا). برخی‌ نیز گفته‌اند كه‌ مراد وی‌ از «أنا المهدی‌»، مهدی‌ موعود نیست‌، بلكه‌ معنای‌ لغوی‌ آن‌ (هدایت‌ شده‌) است‌ (رجوع کنید به بداؤنی‌، ۱۹۷۲،ص‌ ۸۱؛ صمصام‌الدوله‌ شاهنوازخان‌؛ غلام‌ سرور لاهوری‌، همان جاها).ادعای‌ مهدویت‌، پس‌ از گذشت‌ حدود هزار سال‌ از ورود اسلام‌ به‌ هند، در آن‌ سرزمین‌ رواج‌ یافت‌. نخست‌، سیدمحمد نوربخش‌ در “بدخشان‌” مدعی‌ مهدویت‌ شد و جنبش‌ مهدوی‌ را آغاز كرد و پس‌ از وی‌، سیدمحمد جونپوری‌ مدعی‌ مهدویت‌ شد (رجوع کنید به بداؤنی‌، ۱۹۷۲، ص‌ ۷۴؛ آزاد، ص‌ ۴۷ ـ ۴۸؛ د.دین‌ و اخلاق‌ ، ذیل‌ «مهدی‌»).جونپوری‌ اولین‌ بار در سفری‌ به‌ همراه‌ خانواده‌ و یاران‌ نزدیكش‌، در نزدیكی چندیری‌ (شهری‌ بزرگ‌ از شهرهای‌ مالْوَه‌) ادعای‌ مهدویت‌ كرد و به‌ وعظ‌ و خطابه‌ پرداخت‌. افراد زیادی‌ به‌ وی‌ متمایل‌ شدند، اما والی‌ شهر وی‌ را اخراج‌ كرد. جونپوری‌ از آنجا به‌ شهر مَندُو، دارالسلطنه مالوه‌، رفت‌. غیاث‌الدین‌ شاه‌ خَلَجی‌، پادشاه‌ مالوه‌، او را پذیرفت‌ و شیخ‌ الهَداد، یكی‌ از امیران‌ پادشاه‌، كه‌ به‌ فضیلت‌ علمی‌ و شعرگویی‌ شهرت‌ داشت‌، به‌ وی‌ گروید و با وی‌ همراه‌ شد (رحمان‌علی‌، ص‌ ۱۹۹؛ حسنی‌، ۱۴۱۰، ج‌ ۴، ص‌ ۲۸۷).جونپوری‌ به‌ چندین‌ شهر دیگر هند سفر كرد و سرانجام‌ به‌ مكّه‌ رفت‌ و در آنجا نیز ادعای‌ مهدویت‌ كرد (رجوع کنید به بداؤنی‌، ۱۹۷۲، ص‌ ۷۸ـ۷۹؛ رحمان‌علی‌، ص‌ ۱۹۹ ـ ۲۰۰؛ حسنی‌، ۱۴۱۰، همانجا). وی‌ در ۹۰۱ به‌ هند بازگشت‌ و در احمدآباد گجرات‌ ساكن‌ شد. در ۹۰۳ نیز در آنجا ادعای‌ مهدویّت‌ كرد و عدّه زیادی‌ با وی‌ بیعت‌ كردند. در پی مخالفتِ جونپوری‌ با علمای‌ آن‌ شهر در خصوص‌ رؤیت‌ خدا، آنان‌ بر اخراج‌ وی‌ از شهر توافق‌ كردند و محمودشاه‌ كبیر گجراتی‌ او را از احمدآباد بیرون‌راند. پس‌ از آن‌ وی‌ به‌ روستایی‌ در نزدیكی‌ “فَتَن‌” رفت‌ و در ۹۰۵ در آنجا بار دیگر ادّعای‌ مهدویّت‌ كرد و گفت‌ كه‌ هر كس‌ وی‌ را انكار كند كافر است‌. او در همان‌ سال‌ برای‌ تعدادی‌ از حاكمان‌ مستقل‌، در باره مأموریتش‌ نامه‌ نوشت‌ و از آنان‌ خواست‌ یا او را به‌ عنوان‌ مهدی‌ بپذیرند یا در صورت‌ اثبات‌ كذبش‌، او را به‌ مرگ‌ محكوم‌ كنند. هنگامی‌ كه‌ علما متوجّه‌ تأثیر روزافزون‌ وی‌ در میان‌ مردم‌ شدند، تقاضای‌ تبعید او را كردند (رجوع کنید به رحمان‌علی‌، ص‌ ۱۹۸ ـ ۲۰۰؛ د. اسلام، همانجا).جونپوری‌، پس‌ از گذراندن‌ دوره تبعید، به‌ “سند” رفت‌ و در آنجا افراد زیادی‌ به‌ وی‌ گرویدند (حسنی‌، ۱۴۱۰، همانجا). پس‌ از مدتی‌ حاكم‌ آنجا دستور قتل‌ جونپوری‌ را صادر كرد، ولی‌ با میانجیگری‌ اطرافیانِ حاكم‌، به‌ اخراج‌ وی‌ از شهر اكتفا شد (رحمان‌علی‌، ص‌ ۲۰۱). پس‌ از آن‌، وی‌ به‌ همراه‌ هشتصد تن‌ به‌ سمت‌ خراسان‌ حركت‌ كرد. در قندهار والی‌ شهر، میرزاشاه‌ بیگ‌، به‌ او گروید. سپس‌ از قندهار به‌ “فَراه‌”، در مغرب‌ افغانستان‌، رفت‌. امیر ذوالنون‌، حاكم‌ فراه‌، نیز به‌ وی‌ گرایش‌ پیدا كرد و به‌ علمای‌ وقت‌ دستور داد تا از طریق‌ مباحثه‌ و مناظره‌ وی‌ را بیازمایند. ذوالنون‌ این‌ مطلب‌ را با میرزاحسین‌، حاكم‌ خراسان‌، نیز در میان‌ گذاشت‌ و منتظر جواب‌ شد. دریافت‌ پاسخ‌، نُه‌ ماه‌ طول‌ كشید و جونپوری‌، پیش‌ از رسیدن‌ پاسخ‌ میرزاحسین‌، در “فراه‌” از دنیا رفت‌ (بداؤنی‌، ۱۳۷۹ ـ ۱۳۸۰ ش‌، ج‌ ۱، ص‌۲۲۰؛ رحمان‌علی‌، همانجا؛ نیز رجوع کنید به صمصام‌الدوله‌ شاهنوازخان‌، همانجا). تاریخ‌ وفات‌ وی‌ را برخی‌ (رجوع کنید به بداؤنی‌، ۱۳۷۹ـ۱۳۸۰ ش‌؛ د. اسلام‌، همانجاها) سال‌ ۹۱۰ و برخی‌ دیگر (رجوع کنید به آزاد، ص‌ ۵۰ ـ ۵۱) ۹۱۱ دانسته‌اند. غلام‌ سرور لاهوری‌، به‌ اشتباه‌، تاریخ‌ وفات‌ جونپوری‌ را سال‌ ۱۰۴۲ ذكر كرده‌ است‌ (رجوع کنید به همانجا). مرقد وی‌ در “فراه‌” زیارتگاه‌ پیروان‌ اوست‌ (بداؤنی‌، ۱۹۷۲، ص‌ ۸۱؛ د. اسلام‌؛ د. دین‌ و اخلاق‌، همانجاها).پس‌ از مرگِ جونپوری‌، فرزندش‌، سیدمحمود، جانشین‌ او شد. در آن‌ زمان‌، مهدویان‌، بیشتر در گجرات‌، مراكزی‌ به‌ نام‌ «دائره‌» تأسیس‌ كرده‌ بودند و در این‌ مراكز فقط‌ با خودشان‌ ارتباط‌ داشتند و از دیگران‌، كه‌ آنان‌ را بی‌ ایمان‌ تلقی‌ می‌كردند، دوری‌ می‌گزیدند. حاكمان‌ وقت‌ مهدویان‌ را به‌ ارتداد متهم‌، و سیدمحمود را زندانی‌ كردند. وی‌ در سال‌ ۹۱۸ در زندان‌ از دنیا رفت‌. پس‌ از وی‌ جانشینش‌، خواندمیر، با مشكلات‌ بیشتری‌ مواجه‌ شد (آزاد، ص‌ ۴۹). در آن‌ زمان‌ علمای‌ گجرات‌ قتل‌ مهدویان‌ را جایز شمرده‌ بودند؛ ازاین‌رو، بین‌ مهدویان‌ و سربازان‌ گجراتی‌، در ۹۳۰ در “سَدْراسون‌” جنگی‌ درگرفت‌ كه‌ در آن‌، خواندمیر و عدّه زیادی‌ از همراهانش‌ كشته‌ شدند. با وجود مخالفت‌ علما و بزرگان‌، این‌ حركت‌ به‌ طور كامل‌ از بین‌ نرفت‌ و در این‌ میان‌ افرادی‌ همچون‌ شیخ‌ عبد اللّه‌ نیازی‌، شیخ‌ علائی‌ (مرید نیازی‌)، و میانْ مصطفی‌ گجراتی‌ (دانشمندی‌ كه‌ در مناظره‌ با علمای‌ دربار اكبرشاه‌ شكست‌ خورد)، آسیب‌ زیادی‌ دیدند. پس‌ از مرگ‌ میانْ مصطفی‌ در ۹۸۳، این‌ حركت‌ روبه‌ افول‌ نهاد (بداؤنی‌، ۱۳۷۹ ـ ۱۳۸۰ ش‌، ج‌ ۱، ص‌ ۲۷۲؛ د. اسلام‌، همانجا).منابع‌:(۱) ابوالكلام‌ آزاد، تذكره، مرتبه‌ مالك‌ رام‌، لاهور ۱۹۹۹؛(۲) عبدالقادربن‌ ملوك‌شاه‌ بداؤنی‌، منتخب‌ التواریخ‌، تصحیح‌ احمدعلی‌ صاحب‌، چاپ‌ توفیق‌ ه. سبحانی‌، تهران‌ ۱۳۷۹ـ۱۳۸۰ ش‌؛(۳) همو، نجات‌الرشید، چاپ‌ سیدمعین‌الحق‌، لاهور ۱۹۷۲؛(۴) عبدالحی‌ حسنی‌، الثقافه الاسلامیه فی‌ الهند( معارف‌ العوارف‌ فی‌ انواع‌ العلوم‌ و المعارف‌ )، چاپ‌ ابوالحسن‌ علی‌ حسنی‌ ندوی‌، دمشق‌ ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛(۵) همو، نزهه الخواطر و بهجه المسامع‌ و النواظر، ج‌ ۴، حیدرآباد، دكن‌ ۱۴۱۰/ ۱۹۸۹؛(۶) رحمان‌علی‌، تذكره علمای‌ هند، لكهنو ۱۹۱۴؛(۷) صمصام‌الدوله‌ شاهنوازخان‌، مآثر الامرا، كلكته‌ ۱۸۸۸ـ۱۸۹۱؛(۸) ابوالفضل‌بن‌ مبارك‌ علاّ می‌، آئین‌ اكبری‌، چاپ‌ سنگی‌ لكهنو ۱۸۹۲ـ ۱۸۹۳؛(۹) غلام‌ سرور لاهوری‌، خزینه الاصفیا، كانپور ۱۳۳۲/۱۹۱۴؛(۱۰) محمدقاسم‌بن‌ غلامعلی‌ فرشته‌، تاریخ‌ فرشته‌( گلشن‌ ابراهیمی‌ )، [لكهنو(: مطبع‌ منشی‌ نولكشور، )بی‌تا. ]؛(۱۱) EI 2, s.v. “Al-Dj awnpuri” (by A. S. Bazmee Ansari);(۱۲) Encyclopaedia of religion and ethics , ed. James Hastings, Edinburgh: T. and T. Clark, 1980-1981, s.v. “Mahdi” (by D. S. Margoliouth</description>
                <category>mahditavakoli6470</category>
                <author>mahditavakoli6470</author>
                <pubDate>Wed, 27 Nov 2019 01:08:58 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>