<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Mahdi Roozbeh</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Mahdiroozbeh</link>
        <description>دانشجوی روانشناسی، علاقه‌مند به هنر، ادبیات و سیاست</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 06:53:00</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2398605/avatar/U4rpOO.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Mahdi Roozbeh</title>
            <link>https://virgool.io/@Mahdiroozbeh</link>
        </image>

                    <item>
                <title>انگیزه یا عادت؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Mahdiroozbeh/%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B2%D9%87-%DB%8C%D8%A7-%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D8%AA-ldiq9ag8mxvr</link>
                <description>انگیزه یا دیسیپلین؟ 🧠در روانشناسی و علوم شناختی، مقایسهٔ انگیزه و دیسیپلین یکی از موضوعات کلیدی در عملکرد فردی است. انگیزه با فعال‌سازی سیستم پاداش مغز، به ویژه نواحی نئوکورتکس پیش‌پیشانی، انرژی اولیه و جهت حرکت را فراهم می‌کند، در حالی که دیسیپلین با تأثیر بر قشر پیش‌پیشانی جانبی و قشر سینگولیت قدامی، عامل تداوم و پیشرفت بلندمدت است.مطالعات نشان داده‌اند که حتی افراد با انگیزهٔ بالا، اگر ساختار دیسیپلین نداشته باشند، در مواجهه با دشواری‌ها به سرعت خسته شده و مسیر خود را رها می‌کنند. در مقابل، کسانی که دیسیپلین ثابتی دارند، حتی زمانی که انگیزه‌شان نوسان دارد، قادر به حفظ عملکرد مستمر هستند. از منظر علوم شناختی نیز، دیسیپلین با ایجاد عادت‌ها و کاهش بار تصمیم‌گیری، انرژی ذهنی را آزاد کرده و تحقق اهداف بلندمدت را ممکن می‌سازد.بنابراین، اگرچه انگیزه نقش مهمی دارد، اما دیسیپلین ستون اصلی موفقیت و پیشرفت پایدار است. به عبارت دیگر، می‌توان گفت انگیزه مانند جرقه است و دیسیپلین شعله‌ای است که آن جرقه را حفظ و روشن نگه می‌دارد.🔗 For further reading: http://linkedin.com/in/mahdiroozbeh</description>
                <category>Mahdi Roozbeh</category>
                <author>Mahdi Roozbeh</author>
                <pubDate>Sun, 30 Nov 2025 01:07:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هوش مصنوعی، تهدید یا فرصت؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Mahdiroozbeh/%D9%87%D9%88%D8%B4-%D9%85%D8%B5%D9%86%D9%88%D8%B9%DB%8C-%D8%AA%D9%87%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%DB%8C%D8%A7-%D9%81%D8%B1%D8%B5%D8%AA-lnyrzbq5ixds</link>
                <description>خوش‌بختانه یا متاسفانه، هوش مصنوعی کم‌کم داره به یک شریک فکری تبدیل می‌شه. اون‌قدر وارد زندگی روزمره شده که حس می‌کنم قراره به‌زودی جای ما فکر کنه. وقتی چت‌جی‌پی‌تی این عکس رو در عرض چند ثانیه، با این جزییات کامل برام ساخت، با خودم گفتم واقعا چقدر همه‌چیز عجیب راحت شده! تا همین چند سال پیش، یک انیماتور باید ساعت‌ها یا حتی روزها برای خلق چنین تصویری وقت می‌گذاشت. اما حالا با کمک علم و تکنولوژی، همه‌چیز در چند ثانیه حاضر و آماده‌ست.درست همون لحظه بود که سوی دیگه ماجرا رو دیدم. اینکه به‌راستی همه‌چیز تیغ دو‌لبه‌ست. همین‌طور که تکنولوژی ما رو به جلو هل می‌ده، می‌تونه چیزهایی رو هم از ما بگیره. و این نه فقط محدود به هوش مصنوعی، که حتی واژه‌ها، عبارات، مفاهیم و معانی مثبتی چون امید، انگیزه، دانش و رشد رو هم شامل می‌شه. امیدی که بیش از حد باشه، می‌تونه ما رو از واقعیت دور کنه. انگیزهٔ افسارگسیخته ممکنه ما رو به سمت هدفی اشتباه ببره. دانشی که بدون اخلاق پیش بره، می‌تونه خطرناک بشه. و پیشرفت فاقد آگاهی و تعادل، هرچقدر هم چشمگیر، در نهایت به سقوط منجر می‌شه! اگه ندونیم چطور ازش استفاده کنیم، شاید پیش از اینکه آینده‌ای روشن بسازه، بخشی از گذشته رو از بین ببره. گذشته‌ای که روزی بهش تکیه داشتیم…در جهانی که هر چیز در عین زیبایی، سایه‌ای از تناقض به همراه داره، شاید مهم‌ترین مهارت ما درک این دوگانگی و یافتن تعادل باشه. هوش مصنوعی خیلی جذابه، اما مثل هر ابزار قدرتمند دیگه‌ای، تیغ دولبه‌ست. امیدوارم هیچ‌وقت دستمون رو نبره! هرچند تقریبا تمام ابزارهای بزرگ تاریخ همین ویژگی رو دارن. نوشتار، چاپ، برق، اینترنت… همه در کنار رشد، بخشی از زیست پیشین ما رو تغییر داده یا حذف کردن. هوش مصنوعی هم همین مسیر رو می‌ره، فقط با سرعتی بیشتر و تاثیری گسترده‌تر.به هر حال من که فعلا خوش‌بینم، اما نه مطلقا و نه برای همیشه. اندیشه انسان به هیچ‌وجه ایستا نیست. شاید روزی نظرم درباره همه اینا عوض بشه! برای رهایی از تعصب، گاه باید مقداری این تغییر و تحول رو تجربه کرد. به‌قول یکی از روان‌شناسان اگزیستانسیالیست، ایستایی شخصیت و اندیشه، مترادف با مرگ است.با احترام، مهدی روزبه.</description>
                <category>Mahdi Roozbeh</category>
                <author>Mahdi Roozbeh</author>
                <pubDate>Tue, 25 Nov 2025 21:43:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب زرد و روانشناسی انگیزشی</title>
                <link>https://virgool.io/@Mahdiroozbeh/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B2%D8%B1%D8%AF-%D9%88-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B2%D8%B4%DB%8C-ooycxmnbocy7</link>
                <description>متاسفانه در دنیای امروز، تمایز میان حقیقت و دروغ، و تشخيص علم از شبه‌علم به‌مراتب دشوار‌تر از گذشته است. بر این مبنا، بسیاری گمان می‌کنند با مطالعهٔ کتاب‌های انگیزشی، و یا توسل به کارما و قانون جذب، می‌توانند آرامش و انقلابی شگرف را درون خود تجربه کنند و زخم‌های خود را التیام بخشند. در حالی‌كه باید گفت: آری! شاید شما با خواندن کتاب معجزه شکرگزاری موقتاً آرام شوید و سطحی‌ترین احوالات شما دگرگون شود، اما غافلید که در عمق وجود خود غوغایی گاه غیرقابل درمان به پا کرده‌اید.کتاب‌های زرد، غالباً در وهلهٔ نخست آرامشی موقت به خواننده تزریق می‌کنند، اما در ادامه چشم او را بر حقایق تلخ و انکارناپذیر زندگی می‌بندند. در این شرایط خواننده در دنیایی خیالی، از تجربیات واقعی و گاه تلخ که خود می‌تواند مقدمهٔ شناخت و آگاهی شود غافل می‌شود. گمان می‌کند اگر آن‌گونه که می‌گویند زندگی نکند، پس کامل نیست، پس مشکل از اوست، پس این زندگی نیست که سخت و دشوار است، بلکه او بی‌اراده است و چون پنج صبح بیدار نشده و ملزومات ارسال صحیح ارتعاشات و جذب ثروت را انجام نداده، اکنون از دیگران عقب مانده است! و درست همین‌جاست که آسیب‌ها و سرزنش‌ها شروع می‌شود.معمولاً رژیم ایران، و نیز اغلب حکومت‌های جهان از روانشناسی انگیزشی حمایت می‌کنند؛ زیرا با این کار عملکرد ضعیف خود و سازمان‌های وابسته را تبرئه کرده و شما را مقصر عدم پیشرفتتان معرفی می‌کنند. آن‌ها می‌گویند این شمائید که به اندازهٔ کافی تلاش نکرده‌اید، وگرنه سیستم اقتصادی مشکلی ندارد!اما خطاب به دوستانی که معتقدند از مطالعهٔ این کتاب‌ها، و یا انجام عبادات دینی بسیار لذت می‌برند می‌گویم: این احساسات، تنها و تنها نتیجهٔ باورهای اشتباه شماست. راه سعادت هر انسانی متفاوت است و هرکس نسخهٔ منحصر به فرد خودش را دارد، درنتیجه نیازی نیست همگان پنج صبح بیدار شوند! اگر باورمندیم که خواندن کتاب شاکلهٔ فکری ما را می‌سازد، پس باید از کتاب‌هایی که خود شاکلهٔ علمی ندارند و بر پایهٔ خرافات و شبه‌علم بنا شده‌اند، دوری کرد.اگرچه مزاج مردمان ما بیش از آن‌که با علم و اندیشه سازگار باشد، با شبه‌علم و دروغ‌های شیرین و خرافات ماورایی دمساز است، و نیز کتاب‌های انگیزشی، پوچ و بی‌ارزشی چون چهار اثر از فلورانس جزو پر تیراژترین کتاب‌های کشور می‌شود، اما از یاد مبرید که بزرگ‌ترین لطمه به فرهنگ و دانش این سرزمین را نه مردم، که حکومت فعلی وارد کرده است؛ ضربه‌ای که دهه‌ها برای ترمیم آن زمان نیاز است.با احترام، مهدی روزبه.</description>
                <category>Mahdi Roozbeh</category>
                <author>Mahdi Roozbeh</author>
                <pubDate>Mon, 24 Nov 2025 01:04:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ازدواج درست چگونه است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Mahdiroozbeh/%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC-%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-tbq8pw2fnnhm</link>
                <description>اگر از من بپرسید که ازدواج درست چگونه است، این‌گونه پاسخ می‌دهم: وقتی تصمیم بگیرید احساسی را به سرانجامی به نام ازدواج برسانید، اولین حرکت این است که از خود بپرسید آیا به سن کافی رسیده‌اید و آیا خودتان و او را به اندازه کافی شناخته‌اید؟ اگر پاسخ مثبت بود باید ببینید که آیا براستی انتخاب این فرد بر مبنای عشق است یا تنها بدلیل ترشح مقداری دوپامین و گذران موقت زندگی شیفته او شدید؟ اگر عشق‌تان واقعی است، آیا باور دارید که تا سنین پیری از سخن گفتن با او لذت خواهید برد؟ تا زمانی که دو نفر حرفی برای گفتن و گوشی برای شنیدن ندارند، نمی‌توان به عمر ارتباط‌شان امید داشت.در نظام فلسفی نیچه، عشق همانند تجربه‌ای ظاهر می‌شود که می‌تواند اجازه دهد از میثاق و کلیشه‌ای رها شویم که تمام عمر به‌صورت تفکری قالب محدودمان کرده است. برای فیلسوفی که مرگ خدای مسیحی را تشخیص داده و همه‌ ارزش‌ها را بر مبنای معیاری جدید سنجیده، در رویایش ابرمردی خلق می‌شود تا بر زوال و انحطاط و همچنین پوچ‌گرایی که پیش‌تر تشخیص داده بود فائق آید و در مقابل ذهنیت و ادراک جمعی انسان معاصر، این عشق است که قابلیت بالقوه‌ آشکارسازی و شناخت جنبه‌های شخصی و درونی را دارد. چنین است که در کلام اغواگر و فریبنده نیچه می‌شنویم: «تبدیل شدن به آنچه هستی.» آری، نیچه به سادگی این استعداد نهانی را به ما معرفی می‌کند.نیچه می‌گوید: ازدواج به معنای بورژوازی کلمه، که معنایی محترمانه به حساب می‌آید، به‌هیچ‌‌ وجه عشق نیست، همان‌گونه که معنی پول و معامله را هم نمی‌دهد. هیچ موسسه‌ای را نمی‌توان بر اساس عشق بنیان نهاد. در واقع ازدواج، اعطای اجازه‌ اجتماعی به دو نفر است تا نیاز جنسی خود را ارضا کنند. بدیهی است شرایطی که جامعه در نظر می‌گیرد بنابر جذبه و کشش بین دو شریک زندگی و اراده و آرزوهای خوب طرفین است. این اراده و عزم با هم بودن به مواردی نظیر صبوری، سازگاری، صمیمیت، برابری، تعهد و مراقبت از یکدیگر تبدیل می‌شود. برای دو عاشق کلمه‌ رضایت جنسی به معنای کامل و تام کلمه نمادی از تسلیم بی‌قیدوشرط است، سمبلی از رضایت و لذت بردن.فروید نیز در این‌باره می‌گوید: عشق به معنای والایش جنسی است؛ به این معنا که اگر تمایل جنسی به ظریف‌ترین، لطیف‌ترین، انسانی‌ترین و احساسی‌ترین حد برسد، به عشق تبدیل می‌شود. عشق با آموختن آغاز شده و با شناخت به اوج خود می‌رسد. به همین جهت است که هیچ عشقی یکباره و در یک‌نگاه بوجود نیامده و نخواهد آمد.با احترام، مهدی روزبه.</description>
                <category>Mahdi Roozbeh</category>
                <author>Mahdi Roozbeh</author>
                <pubDate>Mon, 24 Nov 2025 00:59:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ضرورت گذار از آرمان‌گرایی ایدئولوژیک به واقع‌گرایی سازنده در دکترین سیاست خارجی</title>
                <link>https://virgool.io/@Mahdiroozbeh/%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D8%A6%D9%88%D9%84%D9%88%DA%98%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D9%87-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%AE%D8%A7%D8%B1%D8%AC%DB%8C-jqma2npslhmi</link>
                <description>در علم سیاست و روابط بین‌الملل، یکی از اساسی‌ترین مؤلفه‌های تعیین‌کننده در موفقیت یا ناکامی سیاست خارجی، نوع دکترین راهبردی کشورها در مواجهه با نظام بین‌الملل است. به‌طور کلی، دو رویکرد عمده در این عرصه وجود دارد: آرمان‌گرایی (Idealism) و عمل‌گرایی یا پراگماتیسم (Pragmatism). کشورهایی که بر مبنای آرمان‌گرایی سیاست خارجی خود را طراحی می‌کنند، معمولاً بر اصول هنجاری، ایدئولوژیک و ارزشی تکیه دارند و کمتر ملاحظات قدرت، منافع متغیر و الزامات ساختار بین‌المللی را در نظر می‌گیرند. در مقابل، دولت‌های پراگماتیست بر اساس محاسبه دقیق منافع ملی، هزینه–فایدهٔ تصمیمات و اقتضائات زمان و مکان عمل می‌کنند.در این میان، تجربهٔ چند دههٔ اخیر نشان داده است که پافشاری بر آرمان‌گرایی در سیاست خارجی، به‌ویژه در فضای آنارشیک بین‌المللی و رقابتی کنونی، معمولاً منجر به انزوای دیپلماتیک، تحمیل هزینه‌های اقتصادی و کاهش نفوذ منطقه‌ای می‌شود. نمونهٔ بارز آن را می‌توان در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران مشاهده کرد که علی‌رغم برخورداری از ظرفیت‌های ژئوپلیتیکی، انرژی، و فرهنگی قابل توجه، به‌سبب تداوم نگاه آرمان‌محور و چارچوب‌مند به مفاهیم قدرت و منافع، در تحقق بخش قابل توجهی از اهداف اعلامی خود ناکام مانده است.پراگماتیسم در سیاست خارجی به‌معنای نفی ارزش‌ها یا اصول نیست، بلکه به تعبیر جان دیوئی، به معنای «ترجمهٔ ارزش‌ها در قالب کارکردهای عملی و نتیجه‌محور» است. در این چارچوب، سیاست خارجی کارآمد باید انعطاف‌پذیر، نتیجه‌گرا و مبتنی بر تعامل هوشمند با بازیگران جهانی باشد. کشورهایی مانند چین، هند و عربستان سعودی، با وجود اختلاف در نظام سیاسی یا ایدئولوژی داخلی، توانسته‌اند با اتخاذ رویکرد پراگماتیستی در حوزهٔ بین‌الملل، همزمان هم منافع ملی خود را تأمین کنند و هم جایگاه بین‌المللی‌شان را ارتقا دهند.در نهایت، در شرایطی که نظم بین‌الملل کنونی در حال گذار به چندقطبی‌گری است، بازتعریف دکترین سیاست خارجی بر اساس پراگماتیسم هوشمند و انعطاف‌پذیر، یک ضرورت است. برای کشوری مانند ایران، رهایی از چارچوب‌های ایدئولوژیک و گذار به دیپلماسی واقع‌گرایانه، می‌تواند مسیر بازگشت به تعامل مؤثر، توسعه اقتصادی و افزایش قدرت نرم را هموار سازد.با احترام، مهدی روزبه</description>
                <category>Mahdi Roozbeh</category>
                <author>Mahdi Roozbeh</author>
                <pubDate>Sun, 09 Nov 2025 00:00:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تحلیل انتخابات اخیر شهرداری نیویورک</title>
                <link>https://virgool.io/@Mahdiroozbeh/%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D8%AE%DB%8C%D8%B1-%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D9%88%DB%8C%D9%88%D8%B1%DA%A9-g80qnzguz3pe</link>
                <description>تحلیل عملکرد و پایداری نهادها در ایالات متحده: مطالعهٔ موردی انتخابات اخیر شهرداری نیویورکانتخابات اخیر شهرداری نیویورک، یکی از مهم‌ترین و تأثیرگذارترین مناصب شهری در ایالات متحده، فرصتی کم‌نظیر برای بازاندیشی در باب پویایی نهادها، رفتار رأی‌دهندگان و کارکرد واقعی دموکراسی لیبرال در بستر سرمایه‌داری آمریکایی فراهم می‌آورد. پیروزی ممدانی، سیاستمداری مسلمان، شیعه و مهاجر نسل اول با ریشه‌ای هندی–آفریقایی، در ثروتمندترین شهر ایالات متحده را می‌توان رویدادی نمادین و تحول‌آفرین در ساختار سیاسی و فرهنگی این کشور دانست.پیروزی فردی بدون سابقهٔ سیاسی گسترده که دیدگاه‌هایش با گفتمان راست افراطی و میراث ترامپیسم در تضاد آشکار است، نشان‌دهندهٔ دگرگونی عمیق در الگوی تصمیم‌گیری عمومی و رفتار رأی‌دهندگان شهری است. این تحول گویای آن است که بخشی از جامعهٔ شهری در جست‌وجوی صدایی متفاوت از روایت‌های مسلط قدرت است؛ صدایی که از حاشیه‌ها برمی‌خیزد و بازتابی از مطالبات انباشته‌شدهٔ طبقات فرودست و اقلیت‌های فرهنگی محسوب می‌شود.با این حال، چنین پدیده‌هایی را باید در چارچوب تاریخی و نهادی ایالات متحده تحلیل کرد. نظام سیاسی–اقتصادی آمریکا به‌گونه‌ای طراحی شده است که حتی تصمیمات غیرمنتظرهٔ رأی‌دهندگان نیز اختلالی در ثبات کلان آن ایجاد نمی‌کند. نهادهای سیاسی و اقتصادی این کشور از چنان استحکام و پیوستگی برخوردارند که انتقال قدرت، سرمایه و دانش میان نخبگان و نسل‌ها به‌صورت مداوم و پایدار ادامه می‌یابد.در این میان، نقش رسانه‌ها نیز تعیین‌کننده است. رسانه‌ها با ساده‌سازی فرآیندهای پیچیدهٔ سیاست، مشارکت عمومی را ممکن می‌سازند و در عین حال افکار عمومی را در چارچوب‌های خاص هدایت می‌کنند. از این رو، حتی زمانی که نتایج انتخاباتی در ظاهر خلاف منطق سنتی سیاست‌ورزی به نظر می‌رسند، نظام نهادی توان جذب و تعدیل آن‌ها را دارد.تاریخ و بافت فرهنگی شهر نیویورک نیز عاملی تعیین‌کننده است. این شهر همواره عرصهٔ تنوع، تضاد و تجربه‌های نوین سیاسی بوده و انتخاب ممدانی را می‌توان ادامهٔ همین سنت دموکراتیک دانست.در نگاهی کلان‌تر، این تجربه بار دیگر امکان بازخوانی مباحث نظری کلاسیک، همچون ایدهٔ آریستوکراسی افلاطون و نسبت آن با لیبرال‌دموکراسی را فراهم می‌کند. شاید ترکیب محدودیت‌ها و نظارت نخبگان با سازوکارهای انتخاب عمومی بتواند الگویی کارآمد برای کاهش اثر تصمیمات هیجانی و ارتقای کیفیت حکمرانی ارائه دهد.در مجموع، این تحلیل نشان می‌دهد که سیاست و فرآیند تصمیم‌گیری جمعی، علاوه بر دانش و تجربهٔ فردی رأی‌دهندگان، محصول تعامل پیچیدهٔ میان نهادها، رسانه‌ها، تاریخ و فرهنگ سیاسی است. انتخابات اخیر شهرداری نیویورک را می‌توان نمونه‌ای عینی از پویایی و انعطاف‌پذیری نهادی در دموکراسی آمریکایی دانست.با احترام، مهدی روزبه.</description>
                <category>Mahdi Roozbeh</category>
                <author>Mahdi Roozbeh</author>
                <pubDate>Wed, 05 Nov 2025 21:27:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا تصمیم‌گیری صرفاً عقلانی یک افسانه است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Mahdiroozbeh/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%B5%D8%B1%D9%81%D8%A7%D9%8B-%D8%B9%D9%82%D9%84%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D9%81%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-uv19vjis1vs5</link>
                <description>آیا جدال عقل و احساس در دنیای علم، تعبیر درستی است؟برای دهه‌ها، فرهنگ سازمانی، ایدهٔ «تصمیم‌گیرندهٔ عقلانی» را ستوده است؛ می‌گویند کسی که منطق را از احساسات جدا می‌کند، به بهترین نتیجه دست می‌یابد! اما یافته‌های علوم شناختی تصویری کاملاً متفاوت ارائه می‌دهند: احساسات مانع تفکر نیستند، بلکه پیش‌شرط آن‌اند.پژوهش‌ها بر روی بیمارانی که دچار آسیب در آمیگدالا و قشر پیش‌پیشانی شکمی-میانی (ventromedial prefrontal cortex) هستند نشان می‌دهد که اختلال در پردازش هیجانی می‌تواند حتی انجام ساده‌ترین تصمیم‌های روزمره را با دشواری همراه کند. در غیاب احساسات، گسترهٔ انتخاب‌ها به‌طور نامحدود گسترش می‌یابد و منطق به‌تنهایی قادر به فراهم کردن مبنای کافی برای تصمیم‌گیری مؤثر نیست.این بینش پیامدهای مهمی نیز دارد:احساسات به‌مثابهٔ اطلاعات - احساسات سیگنال‌هایی هستند که به ما کمک می‌کنند ارزش و اهمیت گزینه‌های مختلف را بسنجیم. بدون آن‌ها، منطق فاقد جهت و هدف است.تصمیم‌گیری و رهبری - رهبرانی که تلاش می‌کنند احساسات را سرکوب و صرفاً بر عقلانیت محض تکیه کنند، ممکن است همان فرصت‌های حساس و ارزشمندی را از دست بدهند که در محیط‌های پیچیده و نامطمئن موجب پیشرفت سازمان می‌شوند.رفتار سازمانی - دینامیک‌های عاطفی در تیم‌ها تنها عوامل نرم نیستند؛ آن‌ها توجه، حافظه و اولویت‌بندی اهداف را شکل می‌دهند. نادیده گرفتن این عوامل منجر به نتایج ضعیف‌تر سیستماتیک می‌شود.آنتونیو دامازیو این مفهوم را در فرضیهٔ نشانگر سوماتیک (somatic marker hypothesis) به زیبایی بیان کرده است: احساسات، سیگنال‌های متجسمی هستند که شناخت را محدود و هدایت می‌کنند. آن‌ها زیربنای تفکر مؤثر را شکل می‌دهند و نباید حذف شوند.با احترام، مهدی روزبه</description>
                <category>Mahdi Roozbeh</category>
                <author>Mahdi Roozbeh</author>
                <pubDate>Fri, 17 Oct 2025 16:36:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شوپنهاور و معنای زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@Mahdiroozbeh/%D8%B4%D9%88%D9%BE%D9%86%D9%87%D8%A7%D9%88%D8%B1-%D9%88-%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-j2atbnjr4afl</link>
                <description>جایی خواندم که نوشته بود: زندگی انتظار کشیدن برای پایان طوفان نیست، بلکه بودن و رقصیدن زیر باران است.پس از خواندن نخستین کلمات این جمله، اولین چیزی که به ذهنم آمد، چهرهٔ عبوس و عریان «آرتور شوپنهاور» بود؛ فیلسوفی کج‌خلق و صریح که تندخویی وجهی از چهرهٔ او بود. تا جایی که به خاطر دارم، همواره نصیحت‌های پدرانهٔ شوپنهاور برایم جذابیت داشت. او در طول حیات خود می‌کوشید تا این نکته را به همگان یادآور شود که زندگی تا چه حد می‌تواند رنج‌آور باشد. او می‌گوید زندگی آونگی‌ست میان فشار خواستن و درد ملالت، و این جملات همواره برای آن جوان ایرانی که در سخت‌ترین شرایط اقتصادی، اجتماعی و سیاسی به سر می‌برد، بیش از هر کس دیگری قابل لمس است.وقتی به جملهٔ نخست بازگشتم، این واقعیت که «ماهیت زندگی درد و رنج است»، برای چندمین‌بار همچون یک سیلی به گوشم نواخته شد. اما در ادامه که به تحلیل متن پرداختم، مقداری آرام گرفتم. اگر طوفان و باران را به مثابهٔ درد و رنج زیستن در نظر بگیریم، می‌گوید زندگی انتظار برای پایان این ملالت نیست بلکه رقصیدن و پذیرفتن آن است. غم و اندوه، ناخوشی و ناملایمات زندگی تمام‌نشدنی‌ست. از زمین و زمان می‌بارد. نباید ساده‌لوحانه در انتظار پایان این طوفان سهمگین باشیم، چرا که نرسیدن و نشدن بخش جدایی‌ناپذیر زندگی ماست. تنها در صورتی که این واقعیت را پذیرفتیم و با آن روبه‌رو شدیم، رقصیدن را خواهیم آموخت؛ رقصیدن، ولو زیر قطرات سرد باران. رویارویی با تلخی زندگی شجاعت می‌خواهد و البته که از پس آن، آرامش و حال خوش می‌آورد.بدون تردید در کنار این پذیرش، تلاش برای رسیدن به اهدافی مشخص (اگر تا حد امکان لطمه‌ای به کیفیت زندگی وارد نکند) حتما امری لازم و ضروری است. اما متأسفانه بسیاری از ما، با تعبیر نادرستی از واژهٔ «ریسک» و به بهانهٔ پیشرفت و رسیدن به قلهٔ پیروزی و غفلت از اینکه مسیر همان مقصد است، مدام دست به کارهایی می‌زنیم که نتیجهٔ خوشایندی در پی ندارد.- چرا این تصمیم احمقانه را گرفتی؟- فلانی تأیید کرد و من ریسک کردم!- چرا آثار راندا برن و ناپلئون هیل را می‌خوانی؟- می‌خواهم با استفاده از این روش‌ها یک‌شبه ثروتمند شوم. ریسک هزینهٔ فرصت را به جان می‌خرم و تمام اوقاتم را صرف مطالعهٔ این کتاب‌ها می‌کنم!در واقع ریسک یعنی بُعدی میان روشنی و تاریکی. می‌دانم که گاهی برای به دست آوردن یک چیز باید چیز دیگری را از دست داد، اما سؤال اینجاست که آیا در فلان زمینه، با در نظر گرفتن تمام جوانب چنین تصمیمی گرفتید یا از سر حماقتی افسانه‌ای؟ ریسکی منطقی یا احمقانه؟ نگاهی علمی یا توسل به خرافات و تلاشی پوچ و بیهوده؟ تمام مسئله همین است.و اما برگردیم به آن زندگی ملال‌آور و چگونگی مهار آن!می‌توان با قاطعیت گفت که تنها راه مبارزه با رنج زیستن، «معنا آفریدن» است. چگونه آفریدن آن کار سختی نیست. هنگامی که از نقطهٔ امن خود بیرون آمدید و خود را در میان برهوت زندگی یافتید، فقط کافی‌ست که نگاهی به اطرافتان بیندازید: پدر و مادرتان، فرزندتان، هدف ادامهٔ تحصیل و مهاجرتی قریب‌الوقوع، همسرتان، خرید خانه، سفری که در پیش رو خواهید داشت، ارتقای سمت شغلی، حتی همین فنجان قهوه یا چایی که در دست دارید. نمی‌دانم! خودتان که بهتر می‌دانید. فقط کافی‌ست نگاهی دوباره به اطرافتان بیندازید.پی‌نوشت: متن بالا دل‌نوشته‌ای است از میان هزاران افکار درست یا نادرستی که هر یک از ما در طول روز با آن مواجه می‌شویم، اما جزمیّت لاجرم بر دل شما نخواهد تابید؛ زیرا در جست‌وجوی یک «مخاطب خاص» نیست. صرفا می‌خواستم آن را در اینجا به اشتراک بگذارم. شاید به‌صورت موقت و شاید دائم! می‌دانید که شخصیت به هیچ وجه ایستا نیست. شاید نظرم دربارهٔ هر آنچه گفتم، دگرگون شد! برای فرار از تعصب، گاهی می‌بایست مقداری این تغییر و تحول را تجربه کرد. «رولو می» می‌گوید: ایستایی شخصیت و اندیشه، مترادف با مرگ است.نظر شما چیست؟با احترام؛ مهدی روزبه.</description>
                <category>Mahdi Roozbeh</category>
                <author>Mahdi Roozbeh</author>
                <pubDate>Fri, 26 Sep 2025 21:27:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برترین تیترهای شبه‌علمی یا خرافی کدامند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Mahdiroozbeh/%D8%A8%D8%B1%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AA%DB%8C%D8%AA%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D8%A8%D9%87-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85%D9%86%D8%AF-e9vt0jeemppq</link>
                <description>این عناوین تنها بخشی کوچک و معروفی از شبه‌علم‌هایی هستند که طرفداران محکم و متعصبی هم در جهان امروز دارند:انرژی درمانی، چاکرا و چشم سوم، تله پاتی، قانون جذب، موفقیت کوانتومی، درمان بیماری‌ها با طب سنتی، مثبت اندیشی کارکردی، استفاده ده درصدی از مغز، طالع‌بینی، اخترگرایی یا آسترولوژی (تاثیر ماه تولد در شخصیت)، رابطه سحرخیزی با موفقیت شخص، اثر برمودا، عرفان حلقه، تناسخ، تئوری‌های توطئه، چشم زخم، فنگ‌شویی، تاثیر مثبت روزه‌داری بر سلامتی، قانون راز، قانون کارما، ثروت آفرینی با ذهن و مدیتیشن، ارتباط ثروت با فرکانس، ارتعاشات و بسامد، ژن برتر در انسان‌ها (نژادگرایی)، اثر انرژی مثبت و انرژی منفی و...شبه‌علم یا Pseudoscience ناعلمی است که با لباس علم خودنمایی می‌کند و طرفداران یا پیروانشان اصرار به علمی بودن و کارا بودن آن دارند. شبه‌علم، از واژه‌های علمی یا مثال‌های بدون منبع و صرفا زیبا برای تقویت و تثبیت مواضعی صحبت می‌کند که اساسا پایهٔ علمی ندارند و نمی‌شود آن‌ها را اندازه گرفت یا مستندشان کرد.علم چیست و چرا مهم است؟علم دانش مبتنی بر داده‌های قابل اثبات و تجدیدپذیر است؛ دروغ نمی‌گوید، نظام‌مند و قابل تکرار است، فقط ادعا نیست. علم قصد دارد از طریق آزمایش و تجزیه و تحلیل به نتایج قابل ‌اندازه‌گیری شفاف دست پیدا کند. در واقع نخستین معیار علمی بودن یک پدیده، پیروی از اصل ابطال‌پذیری و امکان راستی آزمایی آن است.ادعای طرفداران و پیروان شبه‌علم چیست؟اکثر افرادی که شبه‌علم را دوست دارند، مدعی‌اند که این‌ها از درک و ظرفیت و قبول افراد معمولی خارج است و اگر آن‌ها را قلبی بپذیرید حتما کار می‌کند. می‌گویند اگر شما موفق نیستید و نمی‌فهمید، ظرف تفکر شما گنجایش این مطالب را ندارد و آماده درک آن‌ها نیستید.لازم به ذکر است که الزاما هرچیزی که علم نیست، مضر یا غلط مطلق نیست. اما شبه‌علم، می‌تواند گمراه کننده باشد یا از آن به راحتی در جهت سواستفاده و سودجویی استفاده کرد.با احترام؛ مهدی روزبه.</description>
                <category>Mahdi Roozbeh</category>
                <author>Mahdi Roozbeh</author>
                <pubDate>Fri, 26 Sep 2025 21:10:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آسترولوژی؛ علم یا خرافه؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Mahdiroozbeh/%D8%A2%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D9%88%D9%84%D9%88%DA%98%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D9%85-%DB%8C%D8%A7-%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D9%81%D9%87-kvsgqlntflj8</link>
                <description>من باور دارم زمین تخت است. باور دارم کارما وجود دارد. باور دارم ارتعاشات می‌توانند آرزوهای ما را برآورده کنند. من حتی باور دارم که ماه تولد می‌تواند روی شکل‌گیری شخصیت آدم‌ها تاثیر بگذارد. و…راستش را بخواهید، باورهای ما اصلاً مهم نیستند؛ چیزی که اهمیت دارد، شواهد علمی است. تحقیقات علمی نشان می‌دهد که نه خردادی‌ها سمی‌اند و نه فروردینی‌ها مودی! هیچ ارتباط معناداری بین ماه تولد و ویژگی‌های شخصیتی وجود ندارد.پژوهش‌های معتبر بارها ثابت کرده‌اند که آنچه شخصیت ما را می‌سازد، ترکیبی از ژنتیک، محیط زندگی، تربیت و تجربه‌های فردی ماست، نه موقعیت ستاره‌ها در زمان تولد. لزومی ندارد همیشه دنبال پیدا کردن الگو و ارتباط باشیم. دنیا به آن اندازه که فکر می‌کنیم، الگومند و منظم نیست. از طرف دیگر، شخصیت انسان هم آن‌قدر ساده و سطحی نیست که با یک تفسیر آبکی بتوان تمام زوایای پیچیده‌اش را کشف و معنا کرد. اگر بخواهیم ابعاد شخصیت را واقعاً بشناسیم، باید سراغ روش‌های علمی‌تر و دقیق‌تر برویم.به عنوان مثال، مدل علمی «پنج عامل بزرگ شخصیت» (Big Five Personality Traits)، که نتیجه سال‌ها تحقیق و آزمون است، تصویری دقیق‌تر و قابل اعتمادتر از شخصیت انسان ارائه می‌دهد:گشودگی به تجربه (Openness)، وظیفه‌شناسی (Conscientiousness)، برون‌گرایی (Extraversion)، سازگاری (Agreeableness) و روان‌رنجوری (Neuroticism).این مدل، بارها در پژوهش‌های تجربی تأیید شده و پشتوانه علمی محکمی دارد.اما باور به استرولوژی (Astrology) بیشتر از آنکه ریشه در واقعیت داشته باشد، ریشه در نیاز ما به معنادار کردن دنیا دارد. باید فرق گذاشت بین چیزی که به آن باور داریم و چیزی که واقعاً وجود دارد. ما باید تفاوت میان «باور داشتن» و «واقعیت داشتن» را بدانیم. اگر به ارزش‌های علمی پایبند باشیم، باید بپذیریم که حقیقت، مستقل از خواسته‌ها و آرزوهای ماست. دنیا برپایه‌ی قوانین طبیعی می‌چرخد، نه براساس تفسیرهایی که ما از ستاره‌ها و صورت‌های فلکی می‌سازیم. درنتیجه، نه باور من مهم است و نه باور شما!با احترام؛ مهدی روزبه.</description>
                <category>Mahdi Roozbeh</category>
                <author>Mahdi Roozbeh</author>
                <pubDate>Fri, 26 Sep 2025 21:02:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا ما واقعاً تنبلیم؟ نگاهی علمی و روان‌شناختی به سازوکارهای پنهان ذهن.</title>
                <link>https://virgool.io/@Mahdiroozbeh/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D8%A7-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%D8%A7%D9%8B-%D8%AA%D9%86%D8%A8%D9%84%DB%8C%D9%85-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C-%D9%88-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%88%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D9%86%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%B0%D9%87%D9%86-dwofuu8ke0pp</link>
                <description>وقتی ذهن خسته است، اغلب ما را به تنبلی متهم می‌کنند. اما واقعیت، مانند بسیاری از جنبه‌های روان انسان، ساده و تک‌بعدی نیست. نمی‌توان همه‌چیز را به یک علت واحد تقلیل داد و ساده‌سازی کرد، به‌ویژه در مواجهه با رفتاری که ریشه در ژرفای نادیده‌ی روان انسان دارد.در حقیقت آن‌چه در ظاهر، بی‌میلی یا بی‌انگیزگی به نظر می‌رسد، صرفاً به ضعف اراده یا تنبلی مربوط نمی‌شود. پژوهش‌های معتبری در حوزه‌ی علوم اعصاب و روان‌شناسی شناختی – از نظریاتی چون «ego depletion» از بامایستر و «burnout scale» از کریستینا ماسلاچ گرفته تا کتاب تحلیلی «Laziness Does Not Exist» از دکتر دوون پرایس – بارها نشان داده‌اند که آن‌چه ما «تنبلی» می‌نامیم، در بسیاری از موارد نشانه‌ای از خستگی ذهنی، تعارضات درونی یا فرسودگی ناشی از اضطراب، فشار روانی یا افسردگی پنهان است. همچنین گاه این حالت ممکن است برخاسته از شرایط اجتماعی-اقتصادی یک جامعه یا محدودیت‌ها و فرصت‌های شخصی خود فرد باشد. درنتیجه تنبلی در معنای مرسومش، اغلب نامی نارواست.مغز، در چنین شرایطی، در تلاش است میان منابع محدود انرژی روانی، انگیزه‌ی درونی، و حجم فشارهای بیرونی تعادل برقرار کند. رفتاری که ممکن است از بیرون، بی‌علاقگی یا کم‌کاری به نظر برسد، در واقع سازوکاری است برای بازسازی، تعادل، حفظ بقا و پیشگیری از فروپاشی روانی. از همین‌رو، خودسرزنشی در این وضعیت نه‌تنها کارساز نیست، بلکه اغلب آغازگر چرخه‌ای معیوب از احساس گناه، کاهش اعتماد به‌نفس، و تشدید خستگی روانی‌ست.حال شاید بپرسید: فرق «تنبلی» با «خستگی ذهنی» چیست؟ پاسخ در نحوه‌ی درک و شکل مواجهه با مسئله است. وقتی فرد به‌جای سرزنش، به سراغ فهمِ دقیق‌تر ریشه‌های درونی خود می‌رود، امکان تغییر واقعی فراهم می‌شود و راه برای ترمیم و تغییر هموارتر خواهد شد. برچسب «تنبلی» فقط بار عاطفی منفی و احساس گناه به همراه دارد، اما درک اینکه ذهن خسته و فرسوده شده، نخستین گام برای ترمیم، مراقبت و بازسازی روانی است. این، نه توجیه رفتار، بلکه مقدمه‌ای برای درک دقیق‌تر و مداخلهٔ مؤثرتر است.بااحترام؛ مهدی روزبه.</description>
                <category>Mahdi Roozbeh</category>
                <author>Mahdi Roozbeh</author>
                <pubDate>Fri, 26 Sep 2025 20:56:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقدی بر آزمون MBTI</title>
                <link>https://virgool.io/@Mahdiroozbeh/%D9%86%D9%82%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%A2%D8%B2%D9%85%D9%88%D9%86-mbti-kpzgydbp2anj</link>
                <description>آزمون شخصیت مایرز–بریگز (MBTI)، بی‌تردید یکی از شناخته‌شده‌ترین ابزارهای شخصیت‌سنجی در جهان است؛ ابزاری که با طبقه‌بندی افراد به ۱۶ تیپ شخصیتی (نظیر INFJ، ESTP و…) توانسته به حوزه‌های مدیریت منابع انسانی، مشاوره شغلی و خودشناسی عمومی راه یابد. اما با وجود محبوبیت فراگیر، بررسی‌های علمی دقیق نشان می‌دهد که اعتبار و روایی این آزمون، به‌مراتب کمتر از آن چیزی است که عموم مردم تصور می‌کنند.۱. پشتوانه نظری غیرتجربیMBTI بر پایهٔ نظریهٔ تیپ‌های روانی کارل گوستاو یونگ طراحی شده است؛ نظریه‌ای که به‌رغم جذابیت فلسفی، فاقد پشتوانهٔ تجربی محکم است. یونگ هیچ‌گاه نظریهٔ خود را با داده‌های تجربی آزمون نکرد و تلاش‌های مایرز و بریگز در دههٔ ۱۹۴۰ نیز بیشتر مبتنی بر الهامات بالینی بود تا روش‌شناسی علمی.۲. دوگانه‌سازی کاذب ویژگی‌هادر MBTI، صفاتی همچون برون‌گرایی و درون‌گرایی یا شهودی بودن و حسی بودن به‌شکلی دوگانه (bipolar) طبقه‌بندی شده‌اند. اما شواهد علمی ـ به‌ویژه در روان‌شناسی صفات ـ نشان می‌دهد که اکثر ویژگی‌های شخصیتی بر روی یک پیوستار قرار دارند، نه در قالب دسته‌بندی‌های مجزا. مثلاً انسان‌ها به درجات مختلفی برون‌گرا یا درون‌گرا هستند، و نه صرفاً یکی از آن دو.۳. پایایی پایینتحقیقات متعدد نشان داده‌اند که پایایی بازآزمایی (test-retest reliability) آزمون MBTI پایین است. به‌عبارت دیگر، بسیاری از افراد در فاصلهٔ چند هفته تا چند ماه، تیپ شخصیتی متفاوتی از آنچه در ابتدا دریافت کرده‌اند، به‌دست می‌آورند. این ضعف، کارآمدی آن را برای استفاده‌های جدی در تصمیم‌گیری‌های شغلی یا درمانی زیر سؤال می‌برد.۴. ضعف در پیش‌بینی رفتاراز منظر روایی پیش‌بین (predictive validity)، MBTI در پیش‌بینی عملکرد شغلی، رضایت از زندگی یا حتی رفتارهای اجتماعی، نسبت به ابزارهای معتبرتر مانند مدل پنج‌عاملی شخصیت (Big Five) ضعیف‌تر عمل می‌کند. به‌بیان دیگر، دانستن اینکه کسی «ISTJ» است، چندان به ما نمی‌گوید که او چگونه در موقعیت‌های واقعی رفتار خواهد کرد.۵. محبوب اما ناکارآمدمحبوبیت MBTI بیش از آنکه ریشه در دقت علمی داشته باشد، وام‌دار سادگی، قابل‌فهم بودن و جذابیت روان‌شناسانهٔ آن است. افراد در مواجهه با این آزمون، حس دیده‌شدن و درک‌شدن را تجربه می‌کنند، امری که آن را به ابزاری اغواگر بدل کرده است. اما علم، همواره فراتر از اغواگری‌های زبانی، به دقت، قابلیت اندازه‌گیری و اعتبار تجربی وفادار می‌ماند.جمع‌بندیMBTI ابزاری است که می‌تواند در حوزهٔ خودشناسی اولیه یا گفت‌وگوی عمومی دربارهٔ شخصیت، مفید باشد. اما برای تصمیم‌گیری‌های مهم روان‌شناختی، شغلی، سازمانی یا درمانی، استفادهٔ انحصاری از آن نه‌تنها سودمند نیست، بلکه گمراه‌کننده نیز می‌تواند باشد. رویکرد علمی مستلزم بهره‌گیری از ابزارهایی چون مدل پنج‌عاملی شخصیت، با تکیه بر داده‌های پایا، نظریه‌های آزموده‌شده و تحلیل‌های آماری معتبر است.با احترام؛ مهدی روزبه.</description>
                <category>Mahdi Roozbeh</category>
                <author>Mahdi Roozbeh</author>
                <pubDate>Fri, 26 Sep 2025 20:47:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تنهایی؟ آری اما همیشه نه!</title>
                <link>https://virgool.io/@Mahdiroozbeh/%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A2%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D9%86%D9%87-cnmdwt068agh</link>
                <description>آرتور شوپنهاور، آن فیلسوف خاموش و بدبین قرن نوزدهم، تنهایی را سرنوشت محتوم و در عین‌حال والای انسان‌های برتر می‌دانست. او در سکوت فردی، بذر خردورزی را می‌کاشت و در هیاهوی اجتماع، پژواک ابتذال را می‌شنید. از نگاه او، روابط انسانی اغلب چیزی جز بازتاب خودخواهی، سوءتفاهم و رقابت پنهان نبودند؛ پس چه جای تعجب که پناهگاه مطمئن او، خلوت و انزوا باشد.در همین راستا، ژان پل سارتر با آن جمله مشهور و تندخویانه‌اش: «جهنم، دیگران‌اند»، بر بی‌امان بودن قضاوت‌های انسانی و بیزاری از نگاه تحمیل‌گر جامعه صحه گذاشت. در منظومه اگزیستانسیالیسم او، فرد باید در برابر دیگری بایستد تا خود را بیافریند.اما آیا این رویکرد به «دیگری» و «تنهایی» را می‌توان در ساحت روان‌شناسی مدرن نیز بدون اصلاح‌پذیری پذیرفت؟یافته‌های دهه‌های اخیر علوم شناختی و روان‌شناسی اجتماعی، ما را به درنگی جدی فرا می‌خوانند. پژوهش‌ها نشان داده‌اند که رابطه‌مندی ایمن و اصیل با دیگران، نه‌تنها برای سلامت روان ضروری است، بلکه بستر اصلی رشد هیجانی، معنا، و حتی خودآگاهی‌ست. تنهایی مزمن و ایزوله شدن از جامعه، برخلاف تنهایی انتخابی و خلوت خلاق، می‌تواند به افسردگی، اضطراب و کاهش عملکرد شناختی بینجامد (Cacioppo et al., 2010).افزون بر آن، روان‌شناسی معاصر از مفهوم interpersonal neurobiology سخن می‌گوید؛ شاخه‌ای که نشان می‌دهد ذهن انسان در بستر ارتباطات اجتماعی شکل می‌گیرد. مغز ما از آغاز، برای هم‌تنظیمی با دیگران طراحی شده است. حتی خوداندیشی، آن چیزی که شوپنهاور آن را میراث خلوت می‌دانست، در ساختاری زبانی شکل می‌گیرد که از اجتماع و رابطه با دیگران آموخته‌ایم. بنابراین، «دیگری» تنها تهدیدی برای اصالت نیست، بلکه آینه‌ای است که بدون آن، خود را نمی‌بینیم.البته باید اذعان کرد که نقد شوپنهاور بر سطحی بودن بسیاری از روابط انسانی، همچنان پابرجاست. او هشدار می‌داد که ارتباطات بدون تأمل و جمع‌های سرشار از هم‌رنگی، فردیت را می‌بلعند. این هشدار، به‌ویژه در عصر رسانه‌های اجتماعی، که در آن تعاملات گاه به نمایش‌های پی‌درپی از خودشیفتگی و فومو تبدیل شده‌اند، اهمیتی دوچندان یافته است.اما راه رهایی، در بریدن کامل از دیگری نیست. بلکه در انتخاب آگاهانه رابطه‌هایی‌ست که فهم، همدلی و رشد متقابل راممکن می‌سازند. تنهایی انتخابی و خلوت درونی، اگر با توانایی پیوند معنادار تلفیق نشود، به انزوا و گسست بدل خواهد شد.بنابراین، گرچه باید به شوپنهاور آفرین گفت که رنج حضور را دید و از هیاهوی پوچ رهایی جست، اما باید هم‌زمان پذیرفت: انسان، در آینهٔ دیگری است که خویشتن را بازمی‌یابد.با احترام؛ مهدی روزبه.</description>
                <category>Mahdi Roozbeh</category>
                <author>Mahdi Roozbeh</author>
                <pubDate>Fri, 26 Sep 2025 20:34:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب آغوش جنون</title>
                <link>https://virgool.io/@Mahdiroozbeh/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A2%D8%BA%D9%88%D8%B4-%D8%AC%D9%86%D9%88%D9%86-urzlkow8lczs</link>
                <description>آغوش جنون منتشر شد!معرفی کتاب:کتاب «آغوش جنون» به نویسندگی مهدی روزبه، در تابستان چهارصد و سه، توسط نشر متخصصان روانه بازار شد. فرایند نگارش و چاپ این کتاب به دلیل اینکه بسیاری از مطالب درج شده در متن کتاب با قوانین و ضوابط نشر مطابقت نداشت، بیش از هفده ماه به طول انجامید و سرانجام با ارسال اصلاحات و موافقت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، کتاب آغوش جنون در شرایطی که بخش‌های مهمی از آن حذف شد، به چاپ رسید.آغوش جنون رمانی فلسفی و روانشناختی است که برخی از قسمت‌های آن به جستار بیشتر شبیه است. متن کتاب بیش از آن که از خط داستانی خود بهره ببرد، ابتدا مخاطب را در انبوهی از پرسش و ابهام رها می‌کند و سپس به کمک شخصیت اصلی داستان که بیمار یا قهرمان بودن آن نیز در هاله‌ای از ابهام قرار گرفته، به نقد و بررسی تجربیات او در طول زندگی‌اش می‌پردازد. نویسنده در این کتاب می‌کوشد تا با استفاده از مفاهيمی چون مرگ، زندگی و جاودانگی، عشق، علم و حقیقت، بدبینی و نومیدی، رویکرد روان‌درمانی اگزيستانسياليسم، پرداختن به چند اختلال روانی و همچنین آشنایی با ساده‌ترین نوع نبوغ که رسیدن به آن تنها با شناخت و پذیرش واقعیت امکان‌پذیر است، مخاطب را وادار به اندیشیدن کند و کمی از ماهیت زندگی سخن بگوید.اما آیا این کتاب می‌تواند نقشه راهی برای بالا بردن سطح آگاهی در جامعه باشد؟ و آیا اصلا می‌توان همگان را به اندیشیدن وادار کرد؟ نویسنده در پاسخ به این پرسش می‌گوید که تنها راه از بین بردن خرافات، انقراض انسان و نابودی نسل بشر است!بخشی از کتاب آغوش جنون:بدبختی بزرگ میان عموم مردم این است که آنها خودکشی را ضعف می‌دانند و فکر می‌کنند کسی که خودکشی می‌کند، بی‌تردید آدمی ضعیف، بزدل و به‌درد نخور است. درحالی که مسئله بسیار عمیق‌تر، مهم‌تر و فراتر از این‌ها است. خودکشی گاهی می‌تواند عصیان باشد. گاهی می‌تواند اعتراض به اصل بودن باشد. چنان‌که کامو می‌گوید، خودکشی گاهی می‌تواند از سر آگاهی و شهامت باشد و نه بزدلی و ضعف. چه چیز هیجان‌انگیزتر از این که خودمان موعد مرگ خود را تعیین کنیم؟ مرگ چنان عظمتی دارد که برای برخی از ترسویان، بخش قابل ملاحظه‌ای از انرژی صرف انکار مرگ می‌شود. درحالی که مرگ پایان هر داستانی است، چرا هرچه زودتر خود را در آغوش آن نیندازیم؟ به‌راستی که انکارکنندگان مرگ، گناهکارند و مرگ به‌زودی چنان گلوی آنان را می‌فشارد که هزارباره آرزوی مرگ زودهنگام خواهند کرد.برای تهیه نسخه فیزیکی کتاب «آغوش جنون» به سایت نشر متخصصان و نسخه الکترونیکی آن، به اپلیکیشن طاقچه و فراکتاب مراجعه کنید.آغوش جنون‌</description>
                <category>Mahdi Roozbeh</category>
                <author>Mahdi Roozbeh</author>
                <pubDate>Sun, 07 Jul 2024 03:52:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جبر یا اختیار؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Mahdiroozbeh/%D8%AC%D8%A8%D8%B1-%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1-i2p0yq5sv8y0</link>
                <description>در اینکه هیچ موجود ماورائی زندگی ما را از پیش تعیین نکرده است، شکی نیست اما اگر بخواهیم ماجرای جبر یا اختیار انسان را بیشتر مورد بررسی قرار دهیم باید کمی عمیق‌تر به این پرسش بنگریم. آیا انسان مجبور است یا مختار؟ این پرسش جزو آن دسته از پرسش‌هایی است که نمی‌توان با یک بله یا خیر ساده به آن پاسخ داد. بنجامین لیبت محقق برجسته آمریکایی فیزیولوژی و علوم آزمایشی، طی یک آزمایش به این نتیجه رسید که انسان آزادی انتخاب ندارد و موجودی مجبور است و در نهایت علم عصب شناسی نیز تایید کرد که:اراده‌ی آزاد توهمی بیش نیست!با آزمایش بنجامین لیبت تصمیم‌گیری آگاهانه زیر سوال می‌رود چرا که مغز ما پیش از آنکه از تصمیماتمان مطلع شویم، برای ما تصمیم‌گیری می‌کند. به طوری که حتی گاهی اوقات سخن گفتن هم بدون خودآگاهی انجام می‌شود. اما این به این معنا نیست که ما ربات هستیم و نقش‌های از پیش تعیین شده را ایفا می‌کنیم، بلکه مغز ما به عنوان فرمانده تمام بدن، فرایندهای بسیار پیچیده‌ای دارد و قبل از هر انتخاب (و آگاهی از آن انتخاب)، فعل و انفعالات مغزی حدود ۳۰۰ میلی ثانیه قبل از آگاه بودن شخص به آن تصمیم، در مغز ظاهر می‌شود و خود این تحت تاثیر عواملی چون ژنتیک و تفکراتی است که در طول عمر خود به آن می‌اندیشیم.در نتیجه نه من و مایی وجود دارد و نه اراده‌ای آزاد که بخواهد تصمیم‌گیرنده و یا تعیین کننده نوع واکنش باشد. جبر اندر جبر اندر جبر! سیستم دوپامینی مغز ما همواره خواستار انتخابات و خواستن‌ها است که ما فکر می‌کنیم خواسته‌ایم یا انتخاب کرده‌ایم! همه‌ی این ساختارهای انتخاب رفتاری را مغزمان تهیه می‌بیند و این انتخاب نهایی ما بر اساس ساختار از پیش تعیین شده می‌باشد. به گفته‌ی دکتر تقی کیمیایی‌اسدی، تمام کارهایی که از انسان سر می‌زند حتی آنچه که در امعاء و احشاء رخ می‌دهد، تحت کنترل بافت مطلقا فیزیکی مغز است که یک دستگاه الکتروشیمیایی است.این دستگاه بشدت انعطاف پذیر، محصول ژنتیک، عوامل اپی ژنتیک تعیین کننده بیان ژنی، و تمامی اتفاقاتی است که از ابتدای شکل‌گیری مغز در دوران جنینی تا هنگام مرگ، مغز با آنها برخورد کرده و باید زندگی فرد را با آنها تطابق دهد. هیچ اثری از هیچ نیرو یا ماهیتی جدا از این بافت فیزیکی در بدن نیست تا بتواند در تعیین واکنش‌ها دخیل باشد. هیچ نهاد فرافیزیکی نه تنها در مغز بلکه در جهان وجود ندارد که بتواند بر این بافت اثر گذارد. چرا که از کشتزار مغزتان همان چیزهایی را درو می‌کنید که در آن کاشته‌اید، هر چند هم خاک خوبی در آن به ارث برده باشید.این در واقع همان جبر تعدیل پذیر است که در لحظه‌ی انجام واکنش، مغزتان مفعول جبر مطلق کیفیت ساختار خودش در آن لحظات است و از کوزه همان برون تراود که در اوست! نه منی و نه روحی و نه اراده‌ای و نه ذهنی و نه آگاهی موثری برای گزینش وجود ندارد. همه‌ی ما انسان‌ها در جلسه‌ی امتحانی هستیم که مغزمان باید آماده‌ی جواب مناسب باشد وگرنه در آزمایش جبر زمانه مردود می‌شویم._مهدی روزبه</description>
                <category>Mahdi Roozbeh</category>
                <author>Mahdi Roozbeh</author>
                <pubDate>Wed, 20 Dec 2023 16:22:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا دکتر هلاکویی زرد است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Mahdiroozbeh/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%87%D9%84%D8%A7%DA%A9%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D8%B2%D8%B1%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-glhhjel5dg9k</link>
                <description>آیا دکتر فرهنگ هلاکویی را می‌توان در جرگه روان‌شناسان زرد قرار داد؟ اولا که برچسب زدن به دیگران به همین سادگی نیست! دوما اگرچه سازمان نظام روانشناسی کشور از دکتر هلاکویی با عنوان روانشناس زرد یاد کرده است اما نباید این را فراموش کنیم که فرهنگ هلاکویی در ایران هیچ فعالیتی نمی‌کند، پس درمورد زرد بودن یا نبودن، مجوز داشتن یا نداشتن، باید کشور محل زندگی ایشان (امریکا) تصمیم گیری کند که گویا آقای هلاکویی مجوزهای لازم را دارد.علاوه‌براین ایشان قبل از انقلاب استاد دانشگاه تهران بودند و فعالیت‌های مهم علمی در این زمینه داشته‌اند و همچنین دارای مدارک معتبر علمی هستند. (دارای سه مدرک کارشناسی ارشد در رشته‌های روان‌شناسی و اقتصاد از دانشگاه تهران و «مشاورهٔ ازدواج، خانواده و کودکان» از دانشگاه یوتا و مدرک دکترا در رشتهٔ جامعه‌شناسی از دانشگاه یوتای آمریکا است.) اما اگر می‌گویید کار ایشان از لحاظ فعالیت رادیویی و آگاه‌سازی جمعی مورد اشکال است، باید بگویم که اگرچه می‌دانم نمی‌توان از طریق رادیو به‌راحتی مسیر درمان را طی نمود و تشخیص‌گذاری کرد، اما بر اساس آنچه تاكنون از کنفرانس‌ها و فایل‌های صوتی ایشان شنیدم، دکتر هلاکویی در بیشتر موارد جوانب علمی و روانشناسی را در نظر گرفته و رعایت کرده‌اند، هرچند گاهی دچار مغلطه و خشونت‌های بیجا شدند.برخی می‌گویند که آقای هلاکویی در گذشته از خرافاتی همچون قانون جذب و امثالهم صحبت کرده‌اند پس می‌توان ایشان را در سطح روانشناسان جعلی قرار داد که حقیقتا گذشته ایشان را نمی‌دانم و اصلا چه اهمیتی دارد وقتی اینک از منتقدان این خرافات هستند! برخی دیگر می‌گویند که چون دکتر هلاکویی چندین ازدواج ناموفق داشته است بنابراین نمی‌تواند در این زمینه‌ها روانشناس خوبی باشد! در پاسخ باید گفت که اولا آقای هلاکویی هیچ‌گاه ادعا نکردند که روانشناسی را بهتر از هرکسی می‌دانند، دوما مگر شلوار یک خیاط هیچ‌وقت پاره نمی‌شود؟ اگر صحبت‌های ایشان در این زمینه‌ها درست، علمی و منطقی باشد چه اهمیتی دارد که زندگی شخصی و خصوصی سخنران چگونه است؟! مگر قرار نبود که ببینیم چه می‌گویند و نه اینکه ببینیم چه کسی می‌گوید؟ در نتیجه سخن را ارزشی بیشتر است تا عمل و شخصیت صاحب‌سخن.حال اگرچه روان‌شناسان بسیاری با این نوشته مخالف خواهند بود اما نمی‌توانم از حقیقت بگذرم و دکتر هلاکویی را در سطح روانشناسان و مدعیان دروغینی همچون انوشه و الهی قمشه‌ای قرار دهم. بنابراین دکتر هلاکویی زرد نیست!_مهدی روزبه</description>
                <category>Mahdi Roozbeh</category>
                <author>Mahdi Roozbeh</author>
                <pubDate>Sun, 17 Dec 2023 13:44:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا کارما یک دروغ بزرگ است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Mahdiroozbeh/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%85%D8%A7-%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%BA-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-jegszw102l7s</link>
                <description>کارما چیست؟ در فرهنگ ما تعریف ساده‌ای برای این موضوع وجود دارد که از گذشته‌های دور، مردم جامعه‌ی ما بدان معتقد بودند. «از هر دست بدهی، از همان دست پس می‌گیری/ زمین گرد است و عمل ما بازتاب دارد/ هرچه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی/ بهشت و جهنم این دنیاست و...» واقعا ایده‌ی جالب و جذابی است که معتقد باشیم کائنات و یا نوعی شعور کیهانی می‌تواند عمل ما را به ما بازگرداند! اما دیگر وقت آن رسیده است که بدنبال واقعیت باشیم و حقیقت را آن چنان که هست، دریابیم. هم‌اکنون که درحال مطالعه‌ی این پست هستید، هزاران هزار کودک بی‌گناه، با فقر و گرسنگی دست و پنجه نرم می‌کنند! مشکلاتی که تاکنون توانسته است انسان‌های بسیاری را به کام مرگ روانه کند.آیا تا بحال از خود پرسیده‌اید که گناه این کودکان چیست؟ آن‌ها مرتکب چه عمل بد و غلطی شده‌اند که بازتاب عمل‌شان تا این حد وحشتناک است؟ واقعیت این است که در جهان ما هیچ عدالتی وجود ندارد و ظلم و ستم در آن بیداد می‌کند. در جهانی که کودک افریقایی بنابر جبر جغرافیایی قبل از شش سالگی بر اثر گرسنگی یا ایدز می‌میرد حال آن‌که کودک امریکایی سرفراز در خیابان‌های بورلی هیلز بازی می‌کند، چگونه می‌توانید زندگی را عادلانه ببینید؟ مثال‌های بسیاری مانند این وجود دارد که می‌تواند به راحتی نشان دهد که دنیا سراسر رنج و سختی است، کما اینکه فکر می‌کنم اکنون شما هم دیگر به این نتیجه رسیده‌اید که:تار و پود دنیا درد و رنج است.با این تفاسیر، در جهانی که بی‌عدالتی در آن موج می‌زند، چگونه می‌توانید معتقد باشید که از هر دست بدهیم از همان دست پس می‌گیریم؟ اگر این‌گونه بود که جهان در کمال عدالت پیش می‌رفت و هیچ درد و رنجی در آن راه نداشت و نه اینکه به طور میانگین هر پنج ثانیه یک کودک زیر پانزده سال جان خود را از دست بدهد! حال ممکن است که بگویید: «من با چشمان خود کسی را دیده‌ام که برای مثال به پدر و مادر خود بدی کرده است و اینک فرزندان‌اش به او بدی می‌کنند، اگر این کارما نیست پس چیست؟» اما پاسخ بسیار ساده است! هیچ نیرو و یا شعور کیهانی او را به چنین روزی نینداخته است بلکه خود او عامل این مشکل است. همان تفکری که به پدر و مادر خود بدی کرده است، اینک فرزندان خود را به بدترین شکل ممکن تربیت می‌کند و همین عامل موجب می‌شود که فرزندان‌اش به او بدی کنند و این موضوع هیچ ارتباطی با کارما ندارد.برخی چون نمی‌توانند حق خود را از دیگران بگیرند، معتقد می‌شوند که قانون کارما این بدی را به او بازمی‌گرداند، اما این چیزی جز یک امید واهی نیست. حال پرسش این است که اگر دنیا دار مکافات نیست و عمل ما بازتابی ندارد، پس چگونه خود را ملزم به رعایت اصول اخلاقی کنیم؟ باید گفت که حتما لازم نیست برای رعایت اخلاق از چیزی بترسیم و معتقد باشیم که در آتش جهنم می‌سوزیم و یا در همین دنیا سرمان می‌آید! فقط کافیست که بنابر اصل انسانیت بدی را بد بدانیم و خوبی را خوب. اگر به راستی انتظار داریم که چنانچه روزی زمین خوردیم کسی دستمان را بگیرد، پس ما نیز باید به دیگران کمک کنیم و برای منفعت جمعی، صادق باشیم و مهربانانه‌تر رفتار کنیم._مهدی روزبه</description>
                <category>Mahdi Roozbeh</category>
                <author>Mahdi Roozbeh</author>
                <pubDate>Wed, 22 Nov 2023 13:22:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گیاه‌خواری و مضرات آن</title>
                <link>https://virgool.io/@Mahdiroozbeh/%DA%AF%DB%8C%D8%A7%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%88-%D9%85%D8%B6%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%A2%D9%86-blvlvitxokbh</link>
                <description>حتما تاکنون بارها شنیده‌اید که می‌گویند وگانیسم و گیاه‌خواری می‌تواند تاثیرات مثبتی بر سلامت انسان ایجاد کند. اما واقعیت این است که انسان با همه‌چیزخواری به اینجا رسیده است! اگر نگاهی به سیر تحول و دگرگونش نسل انسان خردمند و پیش از آن (نئاندرتال‌ها و...) بیندازید، خواهید دید که یکی از وعده‌های اصلی غذایی انسان گوشت و پروتئین بوده است. در نتیجه نمی‌توانیم بگوییم که انسان ذاتا گیاه‌خوار یا گوشت‌خوار است.حال ممکن است بعضی‌ها بگویند که اکنون ما می‌خواهیم برخلاف گذشتگان در مسیر درستِ گیاهخواری قدم برداریم، چرا که نه تنها برای سلامتی مفید است بلکه می‌تواند به لحاظ اخلاقی درست باشد و از این طریق حیوانات کمتری کشته شوند. اما در جواب باید گفت که نه تنها به لحاظ علمی گیاهخواری مفید نیست بلکه بر اساس تحقیقات دانشگاه آکسفورد، ۷۵٪ گیاه‌خواران دچار کمبود کلسیم هستند و ۳۰٪ بیشتر در معرض خطر شکستگی‌ استخوان قرار دارند.علاوه بر این، موضوعات اخلاقی هم نمی‌تواند چندان گیاه‌خواری را توجیه کند چرا که برای پرورش‌ گیاهان از آفت‌کش‌های بسیاری استفاده می‌شود و از این طریق حشرات زیادی کشته می‌شوند. آیا حشرات حیوان نیستند؟ آیا آنها درد را احساس نمی‌کنند؟ چه تفاوتی میان حشرات و دیگر حیوانات است؟ علاوه بر مواردی که گفته شد، گیاهخواران حتی نمی‌توانند از قرص و دارو استفاده کنند چرا که در مراحل آزمایش و ساخت این مواد از حیوانات بسیاری استفاده می‌شود. توجیهات زیادی وجود دارد که می‌تواند نشان دهد گیاهخواری مطلق فایده‌ای ندارد. پس فارغ از توجیه اخلاقی و البته گاها غیرمنطقی گیاهخواران باید ببینید که عقل چه می‌گوید! در نتیجه گاهی باید احساسات را کنار بگذاریم و منطقی و عقلانی تصمیم بگیریم._مهدی روزبه</description>
                <category>Mahdi Roozbeh</category>
                <author>Mahdi Roozbeh</author>
                <pubDate>Mon, 06 Nov 2023 21:06:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پادکست فکتیکال</title>
                <link>https://virgool.io/@Mahdiroozbeh/%D9%BE%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D9%81%DA%A9%D8%AA%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D9%84-trh2etoxpeiz</link>
                <description>پادکست فکتیکال با محوریت موضوعات علمی، فلسفی و گاها روانشناسی به آگاهی و شناخت هرچه بیشتر جهان طبیعت و موضوعات بنیادینی چون خدا، خلقت، فرگشت، بیگ بنگ، دین و غیره می‌پردازد و با نگاهی واقع بینانه در تلاش است تا پلی باشد میان شما و جهان پیرامون شما و نه جهانی خیالی که ذهن پرسشگر آدمی را با وهم در می‌آمیزد. پادکست فکتیکال با روایت و بازنشر آثار اندیشمندان و پژوهشگرانی بس گرانمایه، می‌کوشد تا به کمک شما شنوندگان دانا و بینا، مسیر علم و آگاهی را هموار سازد. با ما همراه باشید.برای استفاده از پادکست فکتیکال ابتدا جهت نصب اپلیکیشن کست‌باکس مراحل زیر را بگذرانید و پس از تکمیل ثبت نام، پادکست فکتیکال را سابسکرایب کنید و رایگان بشنوید.دانلوددانلود castbox همانند هر اپلیکیشن دیگری از طریق سرویس‌های دانلود اپلیکیشن میسر است. بسته به نوع گوشی تلفن همراه‌تان (اندروید و یا iOS) می‌توانید با جستجوی کست‌باکس آخرین نسخه را دانلود کنید.کست باکس برای اندرویدهمانطور که عنوان شد، castbox در همه‌ی پلتفرم‌های دانلود اپلیکیشن وجود دارد. برای دانلود اپلیکیشن کست باکس برای اندروید می‌توانید از لینک‌های زیر استفاده کنید.دانلود castbox از google Playدانلود کست باکس از کافه بازارثبت نام در کست باکسثبت‌نام در اپلیکیشن پادکست Castbox به راحتی آب خوردن است! تمام چیزی که به آن نیاز دارید، یک آدرس ایمیل است. حتی اگر ایمیل هم ندارید، باز هم می‌توانید از کست‌باکس استفاده کنید، اما برخورداری از ایمیل به شما این امکان را می‌دهد که در صورت فراموشی رمز عبور بتوانید آن‌را بازگردان کنید.در ادامه آموزش تصویری ثبت‌نام در اپلیکیشن Castbox را مشاهده می‌کنید. طی این فرایند می‌توانید کست باکس را دانلود و نصب کرده و از آن استفاده کنید.تبریک! شما به جمع کاربران اپلیکیشن Castbox پیوستید. حتما کلمه عبور خود را در جای مطمئنی ذخیره کنید و حتما، روی دکمه‌ی تایید ایمیل که برای‌تان ارسال شده کلیک کنید. پس از ورود به اپلیکیشن، در قسمت جستجوها پادکست فکتیکال را سرچ کرده، سابسکرایب کنید و در ادامه مسیر با ما همراه شوید.موضوعات پادکست فکتیکالپس از نصب اپلیکیشن Castbox روی لینک زیر کلیک کرده و سپس وارد چنل پادکست فکتیکال شوید و در مسیر شناخت و آگاهی، علم و فسفه با ما همراه شوید.پادکست فکتیکالصفحه اینستاگراممنتظرتان هستیم_ مهدی روزبه</description>
                <category>Mahdi Roozbeh</category>
                <author>Mahdi Roozbeh</author>
                <pubDate>Sat, 23 Sep 2023 19:36:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نیچه و دین</title>
                <link>https://virgool.io/@Mahdiroozbeh/%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%A8%D9%87-%D9%86%DB%8C%DA%86%D9%87-%D9%88-%D8%AF%DB%8C%D9%86-gcuk5govzkns</link>
                <description>فردریش نيچه‌چکیده: هدف این مقاله بررسی اندیشه نیچه، متفکر بزرگ قرن نوزدهم، و دیدگاه ایشان در زمینه دین و اخلاق است که با عنوان «نیچه و دین» و با توجه به کتاب‌ها و مقالات مرتبط، مورد مطالعه قرار گرفته است. ابتدا قصد داشتم عنوان این نوشته را تشابه اندیشه نیچه و فروید قرار دهم، چرا که هم‌اندیشی آنها در سطح تفکر و فلسفه و خصوصا روانشناسی، بر هیچکس پوشیده نیست. اما اکنون گمان می‌کنم تشابه اندیشه آنها و همچنین مشهورترین نوشته‌های نیچه، بیش از هرچيز در حوزه دین و اخلاق قابل مشاهده باشد. بنابراین، تصمیم به نگارش مقاله‌ موجود گرفتم تا به شرح مختصری از جهان‌بینی نیچه بپردازم، که البته نیم نگاهی به اندیشه فروید نیز خواهم داشت.واژگان کلیدی: فردریش نيچه، دین و اخلاق، زیگموند فروید، فلسفه دین.مقدمه: فردریش نيچه (۱۸۴۴-۱۹۰۰)، فيلسوفی است كه فراتر از هزاره‌ها و زمان انديشيد. آندره مالرو می‌نويسد: «تمام انديشه‌های بنيادی قرن بيستم يا از آن نيچه است يا ماركس.» انديشه‌های او از جمله انديشه‌هایی است كه برای تماميت بشريت سال‌های بسيار رهنمون بوده و بدون شک همه هزاره‌ها والاترين عهد و پيمان‌های خود را به نام او خواهند بست.فردریش نیچه از آن دسته متفکرینی است که بر عرصه‌های مختلف فکری پس از خود تاثیر عظیمی نهاده است. البته نیچه تا اواخر عمر تا حدود زیادی در گمنامی به سر می‌برد تا اینکه پس از مرگ وی در اوایل قرن بیستم، اهمیت و قوت اندیشه‌های وی بر همگان آشکار گردید. به واسطه نادیده گرفته شدن فلسفه نیچه در دوران حیاتش، وی خود را فیلسوف آینده می‌دانست و معتقد بود که اهمیت وی پس از مرگش، ظاهر خواهد شد. در سال‌های قرن بیستم، تاثیر اندیشه‌های نیچه در حوزه فلسفه عیان گردید و نظرات وی در حوزه غرایز جسمانی محض، برای تدوین روانشناسی زیگموند فروید، دارای اهمیت فراوانی شد.متن: «خدا مرده است!» جمله مشهور نیچه که بارها و بارها شنیده‌ایم. اما آیا به راستی خدا مرده است؟ یا مقصود نیچه چیز دیگری است؟ این جمله برای اولین بار در کتاب «دانش طربناک» وی نمایان شد و سپس در کتاب «چنین گفت زرتشت» به شهرت رسید.نیچه در کتاب دانش طربناک (حکمت شادمان) می‌گوید: خدا مرده‌ است. خدا مرده باقی می‌ماند و ما او را کشته‌ایم. چگونه خود را تسلی خواهیم داد، جنایتکاران تمام جنایتکاران را؟ آنچه مقدس‌ترین و مقتدرترین چیز بود که تاکنون جهان به خود دیده است، بر اثر خون‌ریزی بسیار حاصل از چاقوهای ما مرده است. چه کسی ما را از این خون پاک خواهد کرد؟ چه آبی برای ما موجود است تا خود را بشوییم؟ چه اعیادی بهر کفاره، چه مناسک مقدسی را از خود ابداع خواهیم کرد؟ آیا عظمت این عمل بیش از اندازه برای ما عظیم نیست؟ آیا نبایستی تنها خود خدایانی دیگر شویم تا شایسته این کار باشیم؟نیچه در کتاب «چنین گفت زرتشت» نیز این عبارت را پس از دیدار با قلندری که هر روز نغمه سرایی می‌کند و زندگانی را در بزرگداشت و تحمید خدای خویش به سر می‌برد، اینگونه بیان می‌کند که:زرتشت چهل‌ساله از کوهستان محل سکونت خود پایین می‌آید. اولین کسی را که ملاقات می‌کند قدیس پیری است فرو رفته در جنگل. گفتگویی بین آنها در می‌گیرد. در نهایت زرتشت از او می‌پرسد که اصلاً در جنگل چه می‌کند؟ قدیس پاسخ داد: «سرود می‌سرایم و می‌خوانم و با سرودن می‌خندم و می‌گریم و زمزمه می‌کنم: این‌گونه خدای را نیایش می‌کنم. با سرود و گریه و خنده و زمزمه خدایی را نیایش می‌کنم که خدای من است. اما تو ما را چه هدیه آورده‌ای؟» زرتشت با شنیدن این سخنان در برابر قدیس سری فرو آورد و گفت: «مرا چه چیز است که شمایان را دهم! باری، بگذار زودتر بروم تا چیزی از شمایان نستانم!» و این‌گونه پیرمرد و مرد، خنده‌زنان چون دو پسرک، از یکدیگر جدا شدند. اما زرتشت چون تنها شد با دل خود چنین گفت: «چه بسا این قدیس پیر در جنگل‌اش هنوز چیزی از آن نشنیده باشد که خدا مرده است!»اما اکنون دیگر نه فقط قدیسان و نخبگان، بلکه حتی مردم عادی نیز این سخن را شنیده‌اند. همه تکرار می‌کنند خدا مرده است! البته منظور از مرگ خدا، در نهایت، مرگ دین و خدای ادیان است. از نظر نیچه آن‌چه امروز از دین باقی مانده لاشه‌ای بیش نیست.نیچه، مارکس، فرویداما مرگ دین در جهان متجدد، چه زمانی اتفاق افتاد؟ زمانی که مارکس، نیچه و فروید با سه نقد بنیاد برافکن وارد می‌شوند که دین افیون توده هاست؛ دین توهم است و دین منبع اخلاق بردگی است.نيچه در نوشته‌های خود یکی از بزرگترین مشکلات قرن معاصر را دین می‌داند و در نقد آن می‌گوید: اکنون مشكل اصلی دين است كه با تنگ نظری، «فلسفه دين» ناميده شده است! غافل از اينكه دين در تعارض با فلسفه است. اديان از زمان پيدايش خود تاكنون یک سلسله ارزش‌هایی را ارائه داده‌اند كه اين ارزش‌ها به جای آنكه در جهت خواست قدرت بشر بوده باشد در جهت انحطاط بشر بوده است. همه آن چيزهایی كه در مسيحيت يا در ديگر نظام‌های اخلاقی به نام اصول اخلاقی معرفی شده‌اند، مانند رحم و شفقت، مهر و محبت و ايثار و فداكاری، از موانع قدرت بشر بوده‌اند. عمومی ترين دستور بر بنياد دين و اخلاق چنين است: «اين يا آن كار را بكن و از آن و اين دوری گزين تا كامروا شوی! وگرنه...» نيچه اين را گناه نخستين خرد، يعنی بی‌خردی جاويد می‌نامد. ایرادی كه بر عموم نظام‌های اخلاقی وارد است اين است كه آن‌ها ميان انسان فرق نمی‌گذارند و همه نيازها و خواسته‌های آن‌ها را يكسان به حساب می‌آورند، در حالی كه نمی‌توان همه انسان‌ها را يكسان دانست و برای آن‌ها اخلاق واحدی در نظر گرفت. چنين اخلاقی در زير نقاب بشر دوستی، مايه ضلالت و زيانی‌ست برای انسان‌های والا و ممتاز.نیچه معتقد است که فلاسفه پیشین کارهایى می‌کردند که مورد پسند او نیست. یکى از این کارها این است که ایشان آنقدر شجاع نبودند که به جاى ادخال و اشراب ارزش‏‌های جهان، بدنبال کشف حقیقت باشند. به نظر او، این‌ها همان ارزش‏‌هاى تجسم یافته در آرمان ریاضت و زهد (ascetic ideal) هستند، آرمانى که والاترین ارزش زندگى بشرى را کف نفس (self-denial)، ایثار، فداکارى و از خودگذشتگى و در نهایت، زیر پا نهادن خود نفس میداند. به نظر او، این آرمان زهد در بیشتر دین‏‌هاى اصلى مشاهده می‌شود و این ادیان سعى دارند ارزش وجود طبیعى ما را وسیله‌‏اى براى چیز دیگرى مانند بهشت یا نیروانا تلقى کنند. این آرمان که براى زندگى این جهانى انسان‌‏ها ارزشى قائل نیست، تمام ارزش‌‏هاى دیگرى را که بیشتر ادیان بدان توصیه می‌کنند، تحت تأثیر قرار داده است. فیلسوفان سنتى نیز که ارزش‏‌هایشان (حقیقت، معرفت، حکمت و فضیلت) را بر اساس واژگان غیر طبیعى تفسیر می‌کنند، جانشینان همین کشیشان زاهد و تارک‏ دنیا هستند و همین آرمان زاهدانه در پس تمام تفاسیر ایشان نیز قرار دارد. ایشان معتقدند که منشأ و خزینه تمام امور ارزش‏مند نه در این دنیا، بلکه در دنیایى دیگر قرار دارد. نیچه در تبارشناسى اخلاق، آرمان زهد را تنها آرمانى میداند که به طور وسیعى در تمام فرهنگ‏‌هاى مهم انسانى گسترده است و قرن‏‌هاست که بر بشر سیطره دارد و گریز از آن کارى بس دشوار است. او تلاش کرد تا با این آرمان به مقابله پردازد و تفاسیر طبیعى از حیات بشر را به جاى تفاسیر مابعدالطبیعى از آن بنشاند. او می‌پنداشت که علوم جدید در دنیاى مدرن روز به روز این امر را ثابت می‌کند که ما می‌توانیم دنیا را بر حسب تفاسیر طبیعى، درک کنیم و این امر خود نشان از افول آرمان ریاضت نفس و زهد دارد.نیچه بشر را مشتاق زندگی ساده و همراه با ریاکاری اخلاق گرایانه می‌بیند. پیش‌داوری درباره اخلاق به این معناست که نیت اعمال را منشاء آنها می‌دانیم. نیچه ما را به کنار نهادن این پیش‌داوری دعوت می‌کند و برگذشتن از اخلاق را توصیه می‌کند زیرا از نظر او ارزش یک عمل ربطی به نیت آن ندارد. زیرا نیت به خودی خود معنایی ندارد و ارزش دادن به آن یک پیش‌داوری است. او همچنین احساسی را که به لذت بینجامد نکوهش می‌کند و می‌گوید که باور داشتن به یک عقیده یا واقعیت به دلیل لذت داشتن آن است نه حقیقت داشتن آن. نیچه ذهن و اندیشه را مسئول به خطا افتادن بشر می‌داند. او ما را به گذشتن از ارزش گذاری‌های اخلاقی دعوت می‌کند زیرا معتقد است که باید ورای این ارزش گذاری‌ها زندگی کرد. او می‌گوید که باید اخلاق را بدون این ارزش گذاری‌ها یعنی بدون پیش داوری بررسی کرد. همچنین می‌گوید که فیلسوف باید از ایمان به زبان فراتر رود زیرا مفاهیم در چارچوب زبان اسیر می‌شوند و نمی‌توان آن‌ها را کاملا با زبان توضیح داد.زیگموند فروید‌زیگموند فروید (۱۸۵۶-۱۹۳۹)، پدر علم روانکاوی، در حوزه دین و اخلاق، نظری بسیار شبیه نگاه نیچه دارد. او می‌گوید که بدون شک نمی‌توان انکار کرد که نیاز دین از بی‌پناهی دوران کودکی و نیاز به پدر سرچشمه می‌گیرد. افزون بر این، چنین احساسی فقط ادامه‌ی آن احساس در کودکی نیست، بلکه بر اثر ترس از نیروی چیره‌ی سرنوشت، پیوسته برقرار می‌ماند. سرچشمه‌ی طرز تفکر دینی را می‌توان در خطوط کلی شفاف تا احساس بی‌پناهی در کودکی، ردیابی کرد.استدلال فروید بسیار شبیه نگاه نیچه است؛ به نظر او دین راه خوشبختی و سعادت را به همه‌ی مردم به یک شیوه تحمیل می‌کند و بشر را در یک قالب جای می‌دهد. و این‌جاست که تشابه اندیشه نیچه و فروید آشکار می‌شود. جایی که آنها فن دین را در جهت کاهش ارزش زندگی می‌دانند و معتقدند که دین به شیوه ترساندن عقل، تصویر جهان واقعی را با وهم در می‌آمیزد و دگرگون می‌کند. فروید نیز معتقد بود دین به بهای تثبیت نابالغی روانی با اعمال فشار و کشاندن انسان‌ها به جنون جمعی، بسیاری را در برابر روان نژندی فردی ایمن می‌کند؛ اما دیگر کار چندانی انجام نمی‌دهد. راه‌های بسیاری برای انسان‌ها برای دستیابی به خوشبختی وجود دارد، اما هيچ یک به یقین معلوم نیست که آدمی را به نیکبختی برساند. دین به این بازی انتخاب و تطبیق لطمه می‌زند، اما حتی دین هم نمی‌تواند به وعده‌ی خود وفا کند. وقتی دیندار در نهایت ناچار است از «مشیت الهی» سخن بگوید، اقرار می‌کند که تنها چیزی که در رنج برایش به مثابه‌ی تسلی و سرچشمه‌ی لذت باقی می‌ماند، تسلیم بی‌چون و چراست و اگر حاضر به تسلیم بی‌چون و چراست، احتمالا می‌توانست از رفتن به این بیراهه پرهیز کند.نیچه همواره مخالف عرفا بود و نظر آنان را مبنی بر قرار دادن شهود به عنوان مبنای جستجوی درونی باطل می‌دانست. او همچنین معتقد است کسانی که به دلایل منطقی، شهود را متصل می‌کنند راه به خطا رفته‌اند. از نظر او بشر به دلیل خواست قدرت به دنبال شناخت است نه به دلیل تشنگی عقل ناب. نیچه از کانت و اسپینوزا که در پی یافتن مبانی اخلاقی برای فلسفه خود بوده‌اند انتقاد می‌کند و تلئولوژی یا غایت انگاری اسپینوزا را باطل می‌داند. وی می‌گوید که نمی‌توان از همساز با طبیعت بودن یک اصل اخلاقی برای خود ساخت. زیرا او طبیعت را بی‌رحم می‌داند و معتقد است اگر آدمی بخواهد مطابق با طبیعت زندگی کند باید بی‌رحم باشد و او از رواقیون که در اخلاق سختگیر بودند و می‌گفتند که باید زندگی با طبیعت سازگار باشد انتقاد می‌کند. نیچه می‌گوید که غرور و فریب رواقیون دلیل علاقه آنها به اخلاق و آمیختن آن با طبیعت است. زیرا تفکر رواقی درواقع نوعی استبداد راندن بر خویشتن است و چون فرد جزئی از طبیعت است پس طبیعت نیز استبداد را بر او حاکم می‌کند.نیچه همچنین جهان را بر اساس خواست قدرت می‌داند. او سخت‌ترین و خطرناک‌ترین آزمون را دور کردن خود از همه وابستگی‌ها می‌داند. از نظر نیچه فلسفه‌ای که ادعا کند حقیقت برای همه است جزمی می‌شود. خیر نباید همگانی باشد وگرنه دیگر خیر نیست زیرا چیزهای همگانی ارزشی ندارند. نیچه حتی جذب شدن افراد به یک فرد زاهد را به دلیل خواست قدرت در آن‌ها می‌داند. قدرتی که ضدیت آن‌ها با طبیعت را سبب می‌شود تا طبیعت وجودشان را نادیده بگیرند. او عبادت دینی را نتیجه بیکاری و فراغت آدمی می‌داند و می‌گوید کسانی که بدون دین زندگی می‌کنند افرادی پرکار هستند که وقتی برای عبادات دینی ندارند و نسبت به آن بی تفاوت‌اند. نیچه خداگرایی انسان را نشانه ترس او از دست یافتن به حقیقت و گرایش او به تحریف معنای زندگی می‌داند. از نظر نیچه دین برای فرانروایان وسیله رسیدن به قدرت است. دین به فرمانبران انگیزه و وسوسه قدرت طلبی در آینده و به مردم عادی احساس آسایش و رضایت از زندگی را می‌دهد. نیچه می‌گوید که دین برای پرستاری کردن از آدمی و پایان دادن به رنج‌های او آمده ولی بر رنج‌هایش می‌افزاید! و آنچه را که باید نابود شود را نگه داشته و سبب پست شدن آدمی شده است طوری که بیمارگونه احساس عذاب وجدان می‌کند.موخره: نيچه از نخستين كسانی بود كه رشته ارتباط دين و فلسفه را از هم گسست. نيچه متافيزيک دين را با نوشته‌های خود از بن و بيخ برانداخت. او بهترين پلی‌ست میان پوزيتيويسم و اگزيستانسياليسم، در صورتی كه اين دو حوزه متفاوت فلسفی را در وسيع‌ترين زمينه آن‌ها در نظر بگيريم. خطاب نيچه به انسان است در حالت فرديت او! نيچه انسان عادت زده و تابع رسم و قراردادها را سرزنش می‌كرد و خواستار نيرومند شدن و شكوه يافتن انسان بود و از او دعوت می‌كرد که سالار شورهای خويشتن شود و از حد خود فراتر رود. كار و زندگی نيچه كوششی بود برای يافتن معنایی برای يک هستی ناب و اصيل انسانی. از نظر نيچه مفاهيمی چون دين، فضيلت، حقيقت، گناه و زندگی ابدی همه از دروغ‌هایی هستند که از غريزه‌های ناپسند و بيمارگونه انسان ناشی می‌شوند. نیچه در تمام طول عمر خود تلاش کرد تا با نقد فرهنگ، دین و فلسفه امروزی بر مبنای سوالات بنیادینی درباره بنیان ارزش‌ها و اخلاق، به ساختن تصویری جدید از دنیای پیرامون ما بپردازد. نیچه معتقد است که فلاسفه پیشین کارهایى می‌کردند که مورد پسند او نیست و همین امر موجب تمایز میان نیچه و دیگر فیلسوفان گردید. نوشته‌های او نوشته‌هایی بسیار ژرف، پر از ایجاز و آمیخته با افکار انقلابی است. نیچه متفکری است ابهام‌انگیز و ناسازمند که نوشته‌هایش حتی آنگاه که درونی‌ترین اعتقادات ما را به مبارزه می‌خواند، هرگز دست از آشفته‌گری، انگیزه‌سازی و الهام بخشی بر نمی‌دارد. نیچه را باید خواند، باید فهمید و باید تفسیر کرد.منابع:– چنين گفت زرتشت؛ ترجمه داريوش آشوری، انتشارات آگاه (گفتارهای زرتشت، بخش يكم، درباره‌ی مگسان بازار)– تمدن‌ و ملالت‌های آن؛ ترجمه محمد مبشری، نشر ماهی– شامگاه بتان؛ ترجمه عبدالعلی دستغيب، نشر پرسش (چهار خطای بزرگ، پاره‌ی 2)– trans. Walter Kaufmann and R.J. Hollingdale; Twilight of the Idols, Expeditions of an Untimely Man, sect. 5– Wolfgan Muller-Lauter, Heidegger und Nietzsche: Nietzsche-Interpretationen III, Walter de Gruyter 2000‌‌نویسنده: مهدی روزبه‌ ‐ ‌۲۰۲۳/۴/۱۷از آدمها بت نسازید، این خیانت است! هم به خودتان، هم به خودشان. خدایی می‌شوند که خدایی کردن نمی‌دانند! و شما در آخر می‌شوید، سر تا پا کافر خدای خود ساخته...! </description>
                <category>Mahdi Roozbeh</category>
                <author>Mahdi Roozbeh</author>
                <pubDate>Thu, 20 Apr 2023 03:03:47 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>