<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Mahsa. Njm</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Mahsanjm</link>
        <description>An Interested Girl</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 15:10:45</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/22939/avatar/lPQ4r1.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Mahsa. Njm</title>
            <link>https://virgool.io/@Mahsanjm</link>
        </image>

                    <item>
                <title>آپولوژی - مرگی با عزت و افتخار</title>
                <link>https://virgool.io/@Mahsanjm/%D8%A2%D9%BE%D9%88%D9%84%D9%88%DA%98%DB%8C-%D9%85%D8%B1%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%B9%D8%B2%D8%AA-%D9%88-%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%B1-zmr9mmywdeti</link>
                <description>الوعده وفا و میریم سراغ رساله آپولوژی قبل از این ک شروع ب خوندن مطلب کنیم ، لازم دونستم دوتا نکته رو بهتون بگم :)اول نکته این ک هیچ وقت ب خلاصه ها بسنده نکنین. خلاصه مطالب ، جهت دار و زاویه دار ذهن نویسنده های دومن . رنگ و بوی فکر اونا رو گرفتن و از زاویه دید اونا توصیف میشن. پس نکته اول : بعد از این مطالب ب سراغ مطلب اصلی و قطعا طولانی برین نکته دوم این ک ، واسه فهمیدن این متن ، متن منتشر شده قبلی خیلی مهمه ، ب اون مراجعه کنین اول خب ، سفارشای من تموم شد و حالا بریم سر اصل مطلب :)برگزیده رساله آپولوژی آتنیان، اگر در دفاع خود همان گونه سخن بگویم که همواره در میدان شهر و کنار میزهای صرافان گفته ام و بسیاری از شما شنیده اید، عجب مدارید و هیاهو مکنید. زیرا من، با اینکه هفتاد سال از عمرم گذشته، نخستین بار است که به دادگاه آمده ام و از این رو به زبان اینجا آشنا نیستم. همچنان که اگر بیگانه بودم و به زبان شهر خود سخن می گفتم بر من خرده نمی گرفتند اکنون نیز بر شیوه ی بیانم خرده می گیرید بلکه تنها بدان توجه کنید که آنچه می گویم راست است یا نه. زیرا وظیفه قاضی تمیز دادن حق از باطل است و وظیفه سخنگو راستگوئی.آتنیان!  نخست باید در برابر تهمت هائی که مدعیان دیرین بر من نهاده اند از خود دفاع کنم و آنگاه به گفته های مدعیان تازه بپردازم، زیرا گروه نخستین دیرگاهی است که از من به شما شکایت کرده اند و با اینکه هرگز سخنی راست نگفته اند از آنان بیش از آنیتوس و هوا- خواهانش بیم دارم هر چند اینان نیز خطرناکند. مدعیان دیرین در زمانی از من شکایت آغاز کرده اند که شما هنوز کودک بودید، و گفته اند سوفیستی هست سقراط نام که می کوشد به اسرار آسمان و زیر زمین پی ببرد و می تواند بد را نیک جلوه دهد. خطر آنان برای من بیش از خطر مدعیان کنونی است زیرا هر که سخنشان را شنیده زود معتقد شده است که کسی که در پی دست یافتن به آن گونه رازهاست بی گمان منکر خدایان است. آن مدعیان بسیارند و آن سخنان را هنگامی به شما گفته اند که یا کودک بودید یا در آغاز جوانی. از اینرو گفته های ایشان را زود باور می کردید و من حضور نداشتم تا از خود دفاع کنم. بدتر اینکه آنان را نمی شناسم و نمی توانم بگویم کیانند، مگر آنکه برحسب اتفاق شاعری کمدی نویس در میانشان باشد.پس قبول کنید که دو نوع مدعی دارم. یکی آنان که سال ها پیش در بد نام ساختن من کوشیده اند و دیگر اینان که امروز بر من اقامه ی دعوی کرده اند. از اینرو نخست باید به تهمت های مدعیان پیشین پاسخ دهم زیرا شما ادعای ایشان را پیش از شکایت مدعیان کنونی شنیده و با توجهی بیشتر به آن گوش داده اید.پس بگذارید تهمتی را که از دیرباز سبب بدنامی من شده است و ملتوس پایه ی ادعای کنونی خود قرار داده، به یاد بیاورم. مدعیان دیرین من چه گفتند؟ اگر سخنان ایشان را به صورت ادعا نامه ای درآوریم مضمون آن چنین خواهد بود: «سقراط رفتاری خلاف دین پیش گرفته و در پی آن است که به اسرار آسمان و زیر زمین پی ببرد. باطل را حق جلوه می دهد و این کار را به دیگران نیز می آموزد.»چند روز پیش کالیاس پسر هیپونیکوس را دیدم. به او گفتم: کالیاس گرامی، اگر پسران تو کره اسب یا گوساله بودند و می خواستی کسی را پیدا کنی که با دریافت مزد آنان را بپرورد و بزرگ کند، بی گمان برای این منظور مهتر یا دهقانی بر می گزیدی. اکنون که فرزندان تو آدمیزاده اند کدام کس را برای آموزگاری آنان در نظر گرفته ای تا بتواند قابلیت انسانی را به آنان بیاموزد؟ چون تو دو پسر داری، گمان می کنم در این باره نیک اندیشیده باشی. سرانجام کسی یافته ای که از عهده ی آن کار برآید؟گفت: البته گفتم: کیست؟ از کجا آمده است و چه مزد می گیرد؟ گفت: ائنوس پاری است و پنج مینه می گیرد.گفتم: اگر او به راستی از آن هنر بهره دارد و بدین ارزانی درس می دهد، مرد نیک بختی است. و نیز اگر آن توانائی را داشتم به آن مباهات می کردم.ولی، آتنیان، افسوس که من از آن فن بی بهره ام و آن توانائی را در خود نمی یابم.شاید یکی از شما بگوید: سقراط، پیشه ی تو چیست و چه سبب شده است که مردم درباره ی تو بدان گونه بیندیشند؟ اگر رفتاری غیر از رفتار دیگر مردمان پیش نمی گرفتی و پیش چشم دیگران کاری معین نمی کردی چنان شهرتی نمی یافتی و نامت بر سر زبان ها نمی افتاد. پس بگو چه کرده ای، تا درباره ی تو ندانسته و نسنجیده داوری نکنیم. این پرسش بجاست. از این رو می کوشم تا علت بدنامی خود را بر شما روشن کنم. اکنون گوش فرا دارید و گمان مبرید مزاح می کنم زیرا نکته ای که می گویم عین راستی است.آتنیان، علت بدنامی من دانش خاصی است که دارم. می دانید آن دانش کدام است؟ دانش من دانشی است بشری، و من تنها در این دانش صاحب نظرم. دانش کسانی که اندکی پیش نام بردم از حد بشر بیرون است و اگر چنین نباشد نمی دانم آن را چگونه باید وصف کرد زیرا از آن بهره ای ندارم و هر کس جز این ادعا کند دروغ می گوید.آتنیان اگر در سخن پای از دایره ی فروتنی بیرون نهم، گمان مبرید که گزاف می گویم و فریاد و هیاهو مکنید. سخنی که خواهم گفت، از من نیست بلکه از مقامی است که همه ی شما به آن اعتقاد دارید. زیرا گواهی که برای اثبات دانائی خود به گفته ی او استناد می جویم خدای دلفی است. کرفون را می شناسید. او از روزگار جوانی دوست من بود و با همه ی شما نیز دوستی داشت. با شما تبعید شد و همراه شما به آتن بازگشت. می دانید که او در همه کار شور و حرارتی بیش از اندازه داشت. یک بار که به دلفی رفته بود، گستاخی را به جائی رساند که به اصرار پرسشی از خدای دلفی کرد. از خدای دلفی پرسید: «کسی داناتر از سقراط هست؟» از پرستشگاه پاسخ آمد  هیچ کس داناتر از سقراط نیست. اگر باور ندارید برادر کرفون که اینجا نشسته است می تواند گواهی دهد چون خود او از دنیا رفته.همینکه این خبر بگوشم رسید به خود گفتم: «منظور خدا از این سخن چیست و در این بیان چه معنائی نهفته است؟ من خود می دانم که از دانائی کمترین بهره ای ندارم. پس منظور خدا باید چیزی دیگر باشد زیرا خدا دروغ نمی گوید و دروغگوئی در شأن او نیست».خب تا اینجا مطلب دستتون باشه ک ب گوش سقراط می رسه ک خدای معبد اون رو داناترین فرد خطاب کرده و میفته دنبال این ک ببینه چرا همچین چیزی گفته ؟ ادامه داره :)</description>
                <category>Mahsa. Njm</category>
                <author>Mahsa. Njm</author>
                <pubDate>Tue, 25 Aug 2020 19:42:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دانای محکوم به فساد جوانان</title>
                <link>https://virgool.io/@Mahsanjm/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D9%81%D8%B3%D8%A7%D8%AF-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86-vpgrgv8id4nc</link>
                <description>مطلبی خواندم حول دفاعیه سقراط Socrates در دادگاه ، آن هنگام ک به جرم بی اعتقادی ب خدا و فاسد کردن جوانان محکوم به مرگ شده است . برایم جذاب بود از این مرد بیشتر بدانم ، حاصل آنچه خواندم خلاصه ای ست به شرح زیر . سقراط خود علاقه ای ب نوشتن افکارش نداشته ، &quot;افلاطون &quot; شاگرد شیفته ی سقراط ، برای ماندگار شدن افکار و علی الخصوص جلسه دادگاه سقراط ، در پی نوشتن افکار و دفاعیه سقراط بر می آید و رساله های بسیاری حول افکار و شخصیت سقراط ، آن استاد محبوب می پردازد. چنان که رساله ی &quot; آپولوژی&quot; شرح کامل گفتار و دفاعیه سقراط محکوم به اعدام است .می گویند سقراط چهره ای نازیبا ، صورتی گرد بینی پهن با لکه ای بر آن و سری طاس داشته است ، اما آنچه در او جذاب و فریبنده ست ، زیبایی افکار و گفته هاییست ک افلاطون ، گزنفون و دیگر جوانان آن دوره یونان را ب خود جذب کرده است .برایم جذاب بود ک شعار مردی &quot; خودت را بشناس &quot; باشد و اقرارش &quot;دانم ، که ندانم &quot;!او روزی در معبد &quot;دلفی&quot; در جستجوی این ک چه کسی داناترین شخص یونان است ، پاسخی می شنود با این مضمون که &quot;سقراط داناترین فرد یونان است &quot;. سقراط ک خود میداند دانا نیست به دنبال پاسخ به گرد شهر می گردد ؛ ابتدا ب قضات و قاضیان شهر مراجعه می کند بعد ب نویسندگان و شاعران هم دوره اش ...اما هرچه بیشتر جستجو می کند کمتر فرد عاقلی را پیدا میکند او از ادیبان می خواهد که آثار خود را شرح دهند و آن گاه ک آنان از شرح آثار خود در می مانند ، می یابد که شعر حاصل &quot;ذوق و الهام &quot; است و نه شعور و دانایی مکفی ، بعد در می یابد ک هیچ مرد درستکاری نمی تواند مدت مدیدی در &quot;سیاست &quot; ماندگار باشد و این خود دلیل شروع خصومت دیگران با اوست ... ب ناچار برای یافتن پاسخ ، عمیق می اندیشد و در می یابد که جمله ی &quot; سقراط ، داناترین فرد است &quot; نه سقراط را ، بلکه وجودیت سقراط و انسانیت را هدف قرار داده است و در می یابد ، آنکس داناست که چون سقراط ، ب ندانستن خویش واقف باشد.سقراط از آوردن کودکان گریان در محکمه دادگاه جهت رقت قلب دیگران خودداری می کند و می‌گوید که چنین صحنه‌هایی متّهم و دادگاه را به یک اندازه مضحک می‌کند. او وظیفهٔ خود می‌داند که قضّات را مجاب کند، نه اینکه آن‌ها را بر سر رحم آورد.و در انتها با عزت هرچه تمام تر پس از نوشیدن زهر به خطابه می پردازد و جام مرگ را می نوشد.در آینده ، بخش هایی از رساله آپولوژِی را خواهیم خواند . </description>
                <category>Mahsa. Njm</category>
                <author>Mahsa. Njm</author>
                <pubDate>Wed, 19 Aug 2020 12:33:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رازهای ناگفته</title>
                <link>https://virgool.io/@Mahsanjm/%D8%B1%D8%A7%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%A7%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%87-xnw6endzj9so</link>
                <description>اکثر مواقع دیدن فیلم و یا خواندن کتاب را ترجیح داده ام ، نه برای آن ک دنیایم را به رنگ آمیخته می کند که اگر آن هم دلیلی دیگر باشد عیبی درآن نیست ، اما جذابیت وارد شدن ب دنیای دیگری همیشه برایم تجربه ای اثر بخش و متفاوت بوده است ، دیدن زوایای زندگی از دید دیگر افراد حال چه با شرح یک اثر سینمایی باشد چه با شرح کلمات یک اثر نوشتاری ، حس &quot;آلیس در سرزمین دیگر مردمان&quot; را در من زنده می کند. و این شد ک من همیشه در هشتگ ها و سرچ های متفاوت ب دنبال یک کتاب یا یک فیلم با نگاهی متفاوت ، از دید آدم های دیگر بوده ام. شاید یکجور زیستن بجای دیگری! فرصتی مغتنم ک شاید هرگز ب حقیقت نپیوندد ...روایت متفاوت فیلم &quot;perfectos desconocidos&quot; دیدی متفاوت از قضاوت ها و کنجکاوی های درونی ب من می دهد. راستش تا پیش از این معتقد بودم باید زندگی عمق داشته باشد ، درست عین اقیانوس! و شفاف باشد بازهم درست مانند دریایی زلال ک ب سادگی در زیر نور مهتاب سنگ ریزه های انتهای ش نمایان باشد . صاف و بدون هیچ شئی ناپیدا در آن !آنچه من تا پیش از این مصرانه باور داشتم ، دیدی عامیانه با این محتوی بود که &quot; زندگی مشترک یعنی دانستن لایه لایه های یکدیگر !&quot; یعنی من بلا استثنا بدانم تو چه میکنی ، تو بدانی من چه میکنم ... همه ما ، رازهایی ناگفته داریم ک در خلوت حتی خودمان هم از آنها شگفت زده ایم و در پنهان کردن هرچه بیشتر این زوایا و سکرت های ناگفته با همه ی بهت زدگی مان ، می کوشیم. آنچه باید در این فیلم جست ، این است ک زندگی زوایای پنهان بسیاری دارد ، قرار نیست تمام زوایای یکدیگر را کنکاو کرده و به عبارتی مصطلح &quot;شخم بزنیم&quot; ! بلکه زندگی همینقدر سطحی ست که باید در بسیاری موارد با تدابیری عمیق خود را ب ندانستن بسپاریم و بگذریم ! دیگران همانقدر با اتفاقات ناخواسته زندگی مواجهند ک ما مواجهیم . پس بجای گشتن رد بوسه بر روی یقه همسرمان ، و یا جستار در تکست های های شریک زندگی مان ، ب این بیندیشیم ک خب ؟ خطایش را گرفتم ، حال چه ؟ شرایط را بهتر میکند ؟  شاید آنقدر وقت برایمان باقی نباشد تا رابطه پنهانی و عشق صد درصدی یکدیگر را کنکاو کنیم ! به همین سادگی ! سهلی ممتنع ک اجرای آن همتی بس بلند می خواهد .اما در انتها باید بگویم همیشه از همراه شدن با کسی دیگر در زندگی تفره رفته ام ، شاید از ترس مواجه شدن با این ناخواسته های زندگی و یا دودل بودن در انتخاب آنچه شادمانه به یکدیگر توصیه میکنیم در تناقض با آنچه در موقع رخداد اتفاق واکنش نشان میدهیم !آنچه در انتها گفتنی ست ، این است ک نسخه زندگی ها را نمی توان یک رقمه و شبیه ب یکدیگر نوشت ، شاید در زندگی من انتخاب واکنش لحظه ای و دوری اثربخش باشد و در زندگی دیگری ، سکوت و نادیده گرفتن اشتباهات دیگری ... آنچه هنر است تشخیص درمان زندگی فردی برای خودمان با نسخه پیچی بعد از دانستن این موضوع هاست ... گاه باید چون &quot;الا&quot; ی &quot;ملت عشق &quot; سکوت های بی هنگام را تمام کرد و رفت و گاه باید چون &quot; اوا &quot; ی &quot;perfectos desconocidos&quot;چشم بست بر اشتباهات ساده ...</description>
                <category>Mahsa. Njm</category>
                <author>Mahsa. Njm</author>
                <pubDate>Sat, 15 Aug 2020 18:43:58 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انتقامی از نوع V</title>
                <link>https://virgool.io/@Mahsanjm/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D9%88%D8%B9-v-zzaed7mghpct</link>
                <description>قبل از شروع ، بگم اگه تنبلی نخون :) اگه کتاب خون نیستی نخون :) اگه به مطالب فست فودی عادت کردی زارت بره تو گلو نخون :) خوندن واقعی صبر میخواد :) شاید آن روز که خیلی ساده و اتفاقی به پادکستی خلاصه از کتابی به نام &quot;V For Vendetta &quot; گوش میدادم نمیدانستم چه معنای عمیقی در افکار &quot;آلن مور &quot; مرد ژولیده ی متفکر و محبوب من نشسته است !اصلا به نظر من ، نویسندگی سخت ترین کار دنیاست! سخت است چون حاصل ه سالها مطالعه ، تجربه و حرف های فرو خورده ایست که نمی توانی به هر آدم دم دستی ای بگویی  پس به ناچار به قلم می آوری. نویسنده برخلاف دیگر اقشار جامعه مثلا سیاست مداران ،مذهبیون ، روشن فکر نماها ،به دور از هرنوع &quot;شو آف&quot; و نمایش رقابتی صرفا برای برتر نشان دادن خود ، کناره گرفته و حرف های &quot;مکش مرگ&quot;شان را در صفحه ای سفید می نویسند و میدانند آدم های هم فرکانس آنها را خواهند یافت و خواهند خواند !اصلا شاید برای همین است که شمار افراد کتاب خوان واقعی در دنیا تا به این حد محدود است !از بحث اصلی پرت نشویم و باز هم برایت از شیرینی اثر &quot; الف مثل انتقام &quot; بگویم !الف مثل انتقام ،v for vendetta ، یک ایده است . یک ایده متفاوت و برخواسته از ذکاوت !اولین بار که پادکست خلاصه کتاب را گوش دادم ، هنوز دید وسیعی از &quot; تاچر&quot; و &quot;تاچریسم&quot; و فضای دهه های 1990 انگلیس در ذهن نداشتم . پس با ذهنی شفاف و بدون پیش قضاوت ، اثر آلن را با گوش جان شنیدم و درک کردم و ب دنیای اطراف تعمیم دادم و هربار حظ و کیف کردم و ایده ناب آلن را هزار باره تحسین کردم.بار دوم دید وسیع تری پیدا کرده بودم ، معنای تاچریسم ، خفقان دوران زندگی آلن و جو زندگی دهه 1990 انگلستان ، زاویه دید من را همچون آدامسی کش میداد و باز هم شگفتی اثر همچنان در چشم من هویدا بود!اگر مخاطب حرفهای من بوده باشی و کمی ب پای حرف هایم نشسته باشی ، میدانی هیچ گاه قصد لوث کردن اثر را ندارم و تنها به عنوان معرفی گاهی صحبت ها و مونولوگ های ذهنی ام را اینجا ب ثبت می رسانم . این بار هم نقطه قوت های اثر آلن را برای ثبت شدن انتخاب کرده ام . آنچه برای من جذاب بود ، متن سخنرانی &quot;وی&quot; برای مردم خفته شهرش بود که هر بار میخوانم مو بر اندامم سیخ میکند! بله به همین شدت :) پس بدون معطلی و از دست دادن وقت به سراغ خوانش متن سخنرانی &quot;وی &quot; خطاب ب ملت خفته ی بیدارنمای شهرش می رویم. باشد که رندان مخاطب مطلب را دریافت کنند؛)شب بخیر لندن. گفتم یکم با هم حرف بزینم . راحت روی صندلی هاتون بشینین. آماده این ؟ خب ، شروع میکنیم.حتما براتون سوال شده این موقع شب چه حرفی دارم که باهاتون بزنم ، خب راستش من این اواخر از نحوه عملکرد شما اصلا راضی نبودم. متاسفانه از زیر کار در میرین و من خیلی وقته دارم ب این فکر میکنم ک عذرتون رو بخوام .میدونم ک الان حتما عصبانی شدین ، چندین هزار ساله دارین همین کار رو میکنین و روش دیگه ای بلد نیستین . انگار همین دیروز بود که با شمایل یک شامپانزه از روی درخت پایین اومدین و با دست های گره خورده و پر مو تصمیم گرفتین ک تغییر کنین. واقعیت اینه ک تغییر زیادی رو هم از اون روز طی کردین و درست هم میگین . تو این مدت حتی ی روز رو هم تلف نکردین. خدمتگزارای وفاداری بودین. نمی خوام دستاوردهاتون رو نادیده بگیرم. خدماتی ک انجام دادین قابل چشم پوشی نیست .اختراع آتش ، چرخ ؛ کشاورزی ، قدم زدن روی ماه ! میدونم ک این لیست حالا حالاها ادامه داره . اما خب مشکلاتی هم بود و نمیشه منکرش شد. میخواین بدونین بر چه اساسی دارم این حرفا رو میزنم ؟چون این توی ذات شماست که چیزی ک بهتون میگن رو انجام بدین. دوست ندارین که ی مسئولیت واقعی رو بپذیرین و رئیس خودتون باشین . خدا میدونه که چه فرصتهایی رو بخاطر همین از دست دادین . بارها و بارها بهتون وقت و قدرت داده شد تا ی کاری بکنین اما همیشه پیشنهاد رو رد کردین.صادقانه بگم حتی تلاش هم نمی کنین مدت زیادی ه ک فقط سرجاتون نسشتین و بیهودگی تون کم کم داره خودش رو نشون میده . حتی خشونت ها و قیل و قالتون مال طبقه پایین کارخونه ای ه ک توش زندگی میکنین .جرئت بالا رفتن هم ندارین !حتی توی زندگی شخصی تون هم همینین. از همدیگه متنفرین ، همسرانتون رو نمی تونین تحمل کنین ،دعوا میکنین ، داد میرنین ، خشونت نشون میدین ، تجاوز می کنین و اینطوری کسایی رو ک دوسشون دارین آزار میدین ! کسایی ک باید ازشون مراقبت کنین !ب بچه هاتون فک کردین ؟ قراره چه سرنوشتی داشته باشن ؟ با دیدن این همه قلدری و خشونت ، دیدن تعصبات مسخره ای ک روش اسم علاقه میزارین ، قراره چی از آب در بیان ؟حتی مسئولیت همین رو هم نمی پذیرین و میندازین تقصیر سوء مدیریت ! البته درسته . مدیریت واقعا افتضاحه . مدیریتی ک قرن هاست پر از دروغ و تقلب ه . پر از روانی هایی ک تصمیم های فاجعه بار میگیرناما کی بود ک انتخابشون کرد ؟ هیتلر ، استالین ، موسیلینی ... کی اونا رو سر کار آورد ؟ این شما بودین ک زندگی هاتون رو تو دستای اونا رها کردین و اجازه دادین ک براتون تصمیم بگیرن .قبول دارم ک هر کسی توی زندگیش اشتباه میکنه ولی تکرارش اونم قرن پشت قرن ب نظر عمدی میاد . اینطور نیست ؟شما بودین ک ب این بی عرضه های خبیث اجازه دادین ک زندگی تون رو تبدیل ب یک شرمساری مطلق کنن. شما بهشون اجازه دادین ک اختراع کنن . منفجر کنن. نابود کنن.باید جلوشون رو می گرفتین. فقط باید یک کلمه حرف میزدین. باید می گفتین : ن! متاسفانه باید بگم ک شما دیگه ب هیچ دردی نمی خورین . البته این بار با بخشندگی رفتار میکنم . شما 2 سال وقت دارین ک پیشرفتون رو ب من نشون بدین .اگه تا آخر این مهلت هنوز علاقه ای ب کار کردن نداشته باشین . باید بگم ک همتون اخراج میشین .من هرچی لازم بود رو گفتم . حالا می تونین ب کارگر بودنتون برگردین و خیلی خیلی خوب هم ب حرفای من فکر کنین .و ادامه داره ... :)</description>
                <category>Mahsa. Njm</category>
                <author>Mahsa. Njm</author>
                <pubDate>Wed, 05 Aug 2020 00:54:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک سیلی متفاوت !</title>
                <link>https://virgool.io/@Mahsanjm/%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-tp0ot2ixmhwi</link>
                <description>یک روز در میان کوچه پس کوچه ها و دل نوشته های این خانه ی دوم ، بله همین خانه ی دوم خودمان &quot;ویرگول&quot; ک مکانی برای گفتن آنچه نمی توانی رو در رو ب دیگری بگویی برایم شده است ، پیشنهاد فیلمی را دیدم ک در نگاه اول آنچنان هم گیرا نبودشاید اگر حس کنجکاوی دخترانه م مرا ب سمت خواندن آن مطلب 2 دقیقه ای نمی کشاند ، اصلا خواندنش را هم فکر نمی کردم چه برسد ب دیدن کامل فیلم !ن! ن آن ک گفتار و معرفی بد باشد ، ابدا! همه این ها ب پیش زمینه ذهنی من از فیلم های &quot;هندی&quot; بازمی گشت ...! آخر در ذهن من &quot; فیلم هندی &quot;  قلمبه احساس هجو ه چپانده شده ای بود که در متن فیلم نامه ، یا  با &quot; ای کاش ها &quot; خاتمه می یافت و یا پایانی باز ک بگوید &quot; من ک پاسخی نیافتم ، تو بیاب&quot;!جانم برایت بگوید ک دل ب دریا زدم و بخش زنانگی وجودم بر من غلبه یافت و ب دنبال فیلم در این سایت و آن سایت در ب در گشتم! اسم فیلم &quot; سیلی &quot; بود. برخلاف تمام سناریوهای قبلی چیده شده در ذهنم ، فیلمی بس اثر گذار ، بدون ای کاش و یا پایانی باز بود! شاید چون تمام ه لحظات  ه &quot;آمو &quot; شخصیت اول فیلم را تجربه کرده بودم برایم این فیلم تا ب این حد جان بخش و روح نواز بود! من دل دل کردن های &quot; مادر &quot; آمو ، تردید های اهل خانه و حتی شک های آمو را یک ب یک درک کرده بودم . نمی دانم ، اما هرچه بود ، داستان نبود . عشق و عاشقی و کلیشه های همیشگی زندگی نبود . اما و ای کاش و پایان بی سر و ته و همه را ب عهده بیننده گذاشتن نبود.فیلمی فکر شده ، روندی ملایم و پایانی مطابق با &quot;واقعیت&quot; بود... تکرار میکنم ، مطابق با &quot;واقعیت&quot; و آنچه ک درست است بود !شاید روزی اگر از من بپرسند اثر گذارترین فیلمی ک تا ب کنون دیده ای چه بود ؟ برای پاسخ بین فیلم های &quot;فارست گامپ &quot; ، &quot; در میان ستارگان &quot; ، &quot; دختر رفته &quot; و این فیلم ه کمتر دیده شده و فیلم های مطرح دیگر زندگیم مردد شوم! اما آنچه ک میدانم این است ک &quot;سیلی &quot; پیش پا افتاده &quot; آمو &quot; نقش اول این فیلم برای من ماندگارترین سیلی خواهد بود!شاید من هم روزی ب فرزند نداشته ام همان حرفی را بگویم ک پدر آمو ب او گفت :+ پدر من تصمیم درستی گرفته ام ؟ -دخترم ، ما در لحظه ها تصمیمی را می گیریم ک در آن لحظه فکر می کنیم درست ترین تصمیم زندگی ست ، و بعدها درست یا غلط بودن آن را متوجه می شویم ، آیا تصمیم تو بر اساس یک لجبازیست ؟ + خیر - این همان چیزیست ک واقعا میخواهی و ب آن درست فکر کرده ای؟+ بله - پس تصمیم تو درست است عزیز من ، انجام کار درست همیشه ب خوشی ختم نمی شود </description>
                <category>Mahsa. Njm</category>
                <author>Mahsa. Njm</author>
                <pubDate>Tue, 28 Jul 2020 22:26:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگاهی به فیلم &quot; سه بیلبورد خارج از ابینگ میزوری &quot;</title>
                <link>https://virgool.io/fboard/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%B3%D9%87-%D8%A8%DB%8C%D9%84%D8%A8%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%AE%D8%A7%D8%B1%D8%AC-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D9%86%DA%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B2%D9%88%D8%B1%DB%8C-jexaj5yv5wdo</link>
                <description>three billboards outside ebbing, missouriمدت ها بود طعم گس فیلم های بی محتوا در دهانم سنگینی میکرد !نمی دانم تحت چه عنوانی اجازه نشر و بر روی پرده رفتن فیلم های گوناگون داده می شود اما هرچه هست ، من دیدن هرنوع فیلم را توهین ب شعور بیننده میدانم  ، چرا که درست مانند تغذیه که از خوردن به اصطلاح &quot; آت و اشغال &quot; خودداری می کنیم ، از دیدن هر نوع هزیان هایی هم باید دوری کرد.در یکی از بخش های برنامه محبوبم &quot; کتاب باز &quot; فیلمی معرفی شد تحت عنوان &quot; سه بیلبورد خارج از ابینگ میزوری &quot;فیلم با روندی کند اما عمیق به روایت خشم و کینه می پردازد . خشم و کینه ای که آتش بر می افروزد ، قتل ، تجاوز و خودکشی را باعث می شود .&quot;میلدرد&quot; زن سرسخت و محزونی ست که در سوگ دختر از دست رفته خود روزی به این فکر می افتد تا با نشر افکارش بر روی سه بیلبورد خارج از شهر اعتراض خود را از قاتل و متجاوز دخترش به دیگران علی الخصوص پلیس شهر اعلام کند ، بی خبر از آن که خشم و بی مهری های او باعث قهر دخترش و پیشامد تجاوز و قتل شده است.اما عناوینی که میلدرد بر بیلبوردها نقش میکند چه عناوینی ست که سرنوشت شهر را یک ب یک به طور سهمگینی تغییر میدهد و باعث بروز خشم ها و برافروختن آتشی می شود که در انتها دامان خیلی ها را می گیرد خود عاملی دیگر برای دیدن این اثر پر جوائز است. صحنه زیبایی در فیلم وجود دارد که در ذهن من نقش بسته است ، &quot;ویلوبی&quot; مرد فهیم که سمت ریاست پلیس شهر را به عهده دارد ، با نامه ای در انتهای زندگی اش به همه چیز رنگ دیگری می بخشد . او با وداعی بی نظیر باهمسرش و نوشتن نامه هایی برای یک ب یک اعضای درگیر این ماجرا برای من ماندگار می شود . و یادآور این موضوع است که &quot;عشق &quot; و &quot; گذشت &quot; چگونه در دلها اثربخش است .اگر از آن دسته افراد هستید که دیدن فیلم های ریتم کند و معنادار در ذائقه شما نیست ، لطفا به سمت این فیلم نروید . اما اگر در بطن صحنه ها و فیلم ها بدنبال دگرگونی و ایجاد جرقه ای در ذهن تان هستید ، این فیلم می تواند مناسب شما باشد .</description>
                <category>Mahsa. Njm</category>
                <author>Mahsa. Njm</author>
                <pubDate>Sun, 26 Jul 2020 15:54:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آغاز</title>
                <link>https://virgool.io/@Mahsanjm/%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2-lj7rmlixkykn</link>
                <description>آن پیشتر ها شاید قریب به 10 یا الی 11 سال پیش ، زمانی که تازه نوشتن را کشف کرده بودم چیزی تحت عنوان بلاگفا ، نقل و نبات مجلس خاطره نویس ها و نویسندگان بود ... از آن زمان مدت زیادی می گذرد و من همچنان متن های مهم زندگی ام را در یک بخش منظم ب نام بلاگفا جمع آوری کرده ام و آرشیوی 10 ساله ب دست آمده است ... اما با گذشت زمان و گستردگی ارتباطات و به روز شدگی لحظه ب لحظه زندگی ، دست قضا مرا با محیطی با این نام آشنا کرد . و این چنین بود ک تفکری به نام ، &quot; چرا افکارم را تنها برای خود آرشیو و نشر دهم &quot; در سرم پدید آمد و من را ب آن واداشت تا خرده تجربه ها و نوشتار های ذهنی ام را هرچند کوتاه و مختصر با دیگران نشر دهم . باشد که به یادگار بماند و چراغ راهی شود برای دیگری ...پس به اسم او آغاز می کنیم .</description>
                <category>Mahsa. Njm</category>
                <author>Mahsa. Njm</author>
                <pubDate>Sun, 26 Jul 2020 12:55:12 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>