<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مجنون</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Majnon</link>
        <description>مجنون لیلایی که درد فراق را نمی داند...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 10:57:54</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2770574/avatar/8uUh9k.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مجنون</title>
            <link>https://virgool.io/@Majnon</link>
        </image>

                    <item>
                <title>شهید برزو فروتنی</title>
                <link>https://virgool.io/@Majnon/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D8%B2%D9%88-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%AA%D9%86%DB%8C-up7zxtcbbbsu</link>
                <description>در سال ۱۳۴۳ در روستای گشتیاری واقع در رودخانه شور طیبی سردسیر به دنیا آمد. اخلاق و رفتارش همه جا مورد تحسین دیگران واقع می‌شد. ایشان در سال چهارم دبیرستان عازم جبهه حق علیه باطل گردید بعد از اخذ دیپلم به دهدشت مراجعت و ضمن موفقیت در دانشسرای تربیت معلم در دانشسرای تربیت معلم یزد در رشته امور پرورشی، باعلاقه ای که به جبهه داشت، دوباره راهی جبهه شد، سرانجام در تاریخ 1364/11/2 در جزیره مجنون به درجه رفیع شهادت نائل امدند.</description>
                <category>مجنون</category>
                <author>مجنون</author>
                <pubDate>Thu, 24 Aug 2023 01:44:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شهید ایلیا سجادی</title>
                <link>https://virgool.io/@Majnon/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%DB%8C%D9%84%DB%8C%D8%A7-%D8%B3%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DB%8C-osbysfyw2iyb</link>
                <description>من مادر شهيد سجادي هستم چهار فرزند داشتم. شهيد فرزند دوم من بود. اخلاقش  خيلي خوب بود هنگامي كه به جبهه مي رفت براي بازگشتش روز شماري و ثانيه مي  كردم.•	من خاطرات زيادي از جبهه كردستان فرزند شهيدم دارم. و هنگاميكه از جبهه  غرب بازگشت گفتم مادر خواب ديدم تا چند تا جعبه آورده اي جلوي منزل انداخته  اي و خودت بالا سر آن جعبه ها ايستاده اي و براي آنها تعيين جا مي كني.  شهيد گفت مادر من نگرانم، نگرانيم از اينست كه همان شب كه خواب ديدي در  كردستان درگيري داشتيم و با همسنگرانم كه در يك سنگر  بوديم كمي فاصله  گرفتم و به مقر ديگري كشيده شدم كه متأسفانه خمپاره اي به همان سنگر خورد و  همه دوستانم شهيد شدند و از اين بابت و كم شانسي كه براي من پيش آمده  نگرانم و اي كاش من هم با آنها شهيد شده بودم و در كنارشان مي بودم ولي من  لياقت شهادت را در آن لحظه نداشتم و از اين جهت نگرانم فرزند شهيدم از جبهه  و جنگ و تجاوزات عراقيهاي بعضي با ما صحبتهاي زيادي مي كرد. از جمله يك  مرتبه كه در كنارم نشسته بود گفت مادر جان دختري  بنام ناهيد را كه (اين  عكس برادرش است كه سرگذشتش را خوانده ام.) عراقيها با زور به ..... اسارت  برده اند كه شكنجه هاي  بسياري را تحمل كرده است و از ظلمهاي بعثيون عراقي  با ما صحبت مي كرد و از بي رحمي دشمن و عطوفت ملت مسلمان ايران صحبتهاي  زيادي مي كرد و يا از زجرهايي كه در حق آيت الله طالقاني از طرف ساواك روا  شده بود با ما صحبت مي كرد. شهيد هميشه از صحبتهاي روز و جامعه با ما صحبت  مي كرد.•	شهيد با برادران و خواهران كوچكش بسيار با عاطفه و رحمت و لطف رفتار مي  كرد، هميشه دست محبت بر سر آنها مي كشيد و مي گفت من قربان شما بروم شما  عزيزان من هستيد.	شهيد هميشه در مسافرت هايش كه از راه دور مي آمد براي  برادران و خواهران كوچكش لباس مي خريد و دل آنها را شاداب مي كرد و خيلي با  آنها خوش رفتار•	بود و اخلاق و رفتاري اسلامي و انساني داشت به شهيد مي گفتيم كه دست از  جنگ بكش و به تربيت برادران و خواهرانت بپرداز. تو هم به اندازه خودت رفته  اي. مي گفت من هم به سهم خودم بايد بروم. امام خميني دستور فرموده اند كه  حضور جوانان در جبهه ها قوت قلب ساير نيروهاست. و ممانعت پدر و مادر در  مواقع ضروري لازم نيست و بلا اشكال است.•	به همين خاطر....... رهبرم دستور مي دهد بايد حاضر باشيم و آماده دفاع از  دين و ميهن باشيم و بايد هميشه در حالت آماده باش باشيم و تا روزي كه  خداوند شهادت را نصيبمان فرمايد.•	شهيد علاقمندي شديدي به حضرت امام خميني(ره) شهيد بهشتي و شهيد رجائي  داشت و عكس اين بزرگان را هميشه همراه داشت و اين حالت را از دوران اول  انقلاب داشت و همه اين شخصيتها در يك پلاك و همراه ايشان بود.•	و هميشه صحبت از امام و ولايت مي كرد چند ماه در كردستان بود و علاقمند  بود كه به شهادت بردس ولي چنين نشد و مدت يك ماه به هورالعظيم اعزا شده بود  كهبه شهادت رسيد.•	و هنگام شهادت به من الهام شد كه و حتي فهميدم كه فرزند شهيد شده و مدت  چند روز قبل از آوردن پيكره پاكش عريض شدم و لرزه بر اندامم بود تا پيكره  پاكش را آوردند و تشييع كردند.</description>
                <category>مجنون</category>
                <author>مجنون</author>
                <pubDate>Thu, 24 Aug 2023 01:30:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شهید صفدر حسن پور</title>
                <link>https://virgool.io/@Majnon/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%B5%D9%81%D8%AF%D8%B1-%D8%AD%D8%B3%D9%86-%D9%BE%D9%88%D8%B1-cr6uufzpzaqa</link>
                <description>یکم مهر ۱۳۲۹، در روستای حسین‌آباد از توابع شهر  بوئین‌زهرا به دنیا آمد. پدرش ستار و مادرش رقیه نام داشت. کارگر کارخانه  بود. سال ۱۳۴۷ ازدواج کرد و صاحب چهار پسر و یک دختر شد. به عنوان بسیجی در  جبهه حضور یافت. بیست و یکم بهمن ۱۳۶۱، در فکه توسط نیروهای عراقی بر اثر  اصابت ترکش به سر و پا، شهید شد. پیکر او را در گلزار شهدای شهر قزوین به  خاک سپردند.</description>
                <category>مجنون</category>
                <author>مجنون</author>
                <pubDate>Thu, 24 Aug 2023 01:20:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شهید رمضان جشان زاده</title>
                <link>https://virgool.io/@Majnon/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%B4%D8%A7%D9%86-%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87-mbnc3otfdge8</link>
                <description>دوم اردیبهشت ۱۳۴۱، در روستای ده قاید داراب از توابع شهرستان بهمئی  گرمسیری دیده به جهان گشود. پدرش عبدالله، کشاورز بود و مادرش ماهی گل نام  داشت. تا پایان دوره کارشناسی در رشته دینی عربی درس خواند. به فراگیری  علوم دینی و حوزوی نیز تا سطح (مقدمات) پرداخت. معلم بود. از سوی بسیج به  جبهه رفت. یکم اسفند ۱۳۶۴، در جزیره فاو عراق بر اثر اصابت ترکش به سر،  شهید شد. پیکر او را در روستای پشت تاوه اولیا تابع شهرستان زادگاهش به خاک  سپردند. برادرش محمدرضا نیز که طلبه بود به شهادت رسیده است.</description>
                <category>مجنون</category>
                <author>مجنون</author>
                <pubDate>Thu, 24 Aug 2023 01:06:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شهید علی باز  حمیدی</title>
                <link>https://virgool.io/@Majnon/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2-%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%DB%8C-j4zsmxrn46ob</link>
                <description>او در سال 1344 در يكي از خانواده هاي دردآشنا و فقير اما مؤمن و متعهد به اسلام در روستاي برم سبز از توابع بخش سوق متولد شد. در سال 1352 از نعمت داشتن پدر محروم گشت و ناگزير در سال 1357 همراه با مادر خود به سوق عزيمت كرد و هر سه مقطع ابتدايي ، راهنمايي و متوسطه را با موفقيت كامل در آموزشگاههاي آن بخش به پايان رسانيد. شخصيت شهيد در دوران تحصيل به نحوي شكل گرفته و تكوين يافته بود كه به نظر مي آمد بسي جلوتر از زمان حركت مي كند. او خيلي زود احساس مسئوليت كرد و در كنار فراگيري علم و دانش بار كمرشكن تهيه معاش خانواده را نيز عهده دار شد و از راههاي ممكن وسيله ارتزاق خانواده و همچنين هزينه تحصيل خود را آماده مي كرد. شايد قبول اين مطلب دور از ذهن باشد كه شهيد حميدي در طول دوران عمر كوتاه ولي پربركتش براي مادر و خواهران حكم پدر خانواده را داشت. دوران تحصيل وي مصادف با ظهور انقلاب به رهبري امام بزرگوار در ايران بود انقلابي كه قرار بود علي باز و همه مستضعفين زمين در آن به رفاه و آسايش برسند جنبشي كه خدا وعده آن را به شهيد حميدي و ديگر شهداي تاريخ داده بود. لذا شهيد مسئوليت خويش را در قبال اين جوشش الهي سنگين تر يافته و براي به دوش گرفتن گوش هاي از اين رسالت عظيم با شروع جنگ تحميلي، جبهه و جنگ را در كنار علم و دانش قرار داد و ذهن او را متوجه ميادين نبرد نمود. حضور مداوم وي در جبهه هاي نبرد از او يك فرد جنگجو و انقلابي و در عين حال مؤمن و به دور از هرگونه لغزش و انحرافي ساخت كه تمام اعضاء و جوارحش خدايي شده و قفل قرآني زده شده بودند و نتيجتاً به درجه اي از كمال و ايثار رسيده بود كه شديداً در تثبيت حكومت الله و حاكميت قرآن مي كوشيد. در اعمال و گفتارش آنچه اهميت داشت اشاعه حق بود نه شناساندن خود. در زمان جايگزيني حق بر باطل هيچگاه حقيقت را فداي مصلحت نمي كرد و بر اين اعتقاد بود كه آنچه حق است اگرچه هم برخلاف ميل و تلقي شخص باشد بايستي پذيرفته شود به تلاش دسته جمعي و حركت هاي همگاني چه در آموزشگاه درس و چه در ميادين جنگ عقيده داشت و اين خصلت بيانگر اين واقعيت بود كه شهيد حميدي تنها در پي خلاصي و رهايي خود از قيودات زندگي نبود زيرا در اين صورت مي توانست عابدانه و زاهدانه و به دور از پليدي ها و ناپاكي ها در كنجي بنشيند و به وظايف شرعيه خود عمل نمايد اما به شهادت همه دوستانش، شهيد حميدي تقوا را در ميدان مبارزه و انبوه جمعيت و جماعت جستجو مي كرد نه در خلوت و در گوشه عزلت. وي كم حرف و پركار و جستجوگر بود و در اوج فشارهاي مالي و نداري دست از مطالعه و تحقيق برنمي داشت. ايثار و تلاش او در اين رهگذر به حدي چشمگير بود كه مراحل رشد و بالندگي در وي به خوبي هويدا و معلوم بود و همه به اين واقعيت شهادت مي دهند كه شهيد حميدي در تحول بود، تحولي که کالبد ظاهري آرام و لبخندي بر لب و نگاهي جستجوگر و صميمانه در چشم داشت و آنچه كه در درون داشت كمتر در بيرون ظاهر مي كرد. اهل مطالعه و تحقيق و همچنين تهجد و تقوي بود و هرگاه كه با او راجع به نكات فوق صحبت مي شد اظهار بي اطلاعي مي كرد. در زماني كه در جبهات نبرد مشغول مصاف با بعثيون كافر بود، مادر و خواهران خود را فراموش نكرده و همچنان توجه و وفاداري مؤمنانه و متواضعانه خود را نسبت به آنها نشان مي داد و بنا به درخواست آنها با خانواده اي از سادات محترم و جليل القدر سوق پيوند وصلت و زناشويي برقرار كرد. نه عدم بضاعت مالي و نه انتخاب همسر و نه الحاح و اصول مادر و خواهر نتوانست او را در خانه نگه دارد و لحظه اي روح سركش و خداجوي وي را ياد جنگ غافل كند. اين اسطوره و اسوه ايمان و سنبل اخلاص و شهامت و رشادت پس از اخذ ديپلم در رشته تجربي تحصيلات خود را در مركز تربيت معلم شهيد رجايي شيراز در رشته علوم تربيتي ادامه داد اما ديري نپاييد كه كلاس و درس را رها كرده و براي چندمين بار عازم جبهه ها گرديد . بي قرار و ناآرام در رسيدن به معشوق لحظه شماري مي كرد. گويا به دنيا آمده كه شهيد شود. علي باز آنچنان كه شايسته يك مؤمن واقعي است. هيچگاه بي گدار به آب نمي زد قبل از اقدام به هركاري دقيقاً همه جوانب آن را بررسي مي كرد و ديگر هيچ مانعي نمي توانست او را در اجراي عمل بازدارد. كافي بود كه به مطلبي اذعان و ايمان پيدا كند و بر همين منطق بي توجه به تمام وابستگي ها و عوامل بازدارنده براي آخرين بار كوله بار آخرت را كه عمري در پي تداركش بود به پشت گذاشته و راهي قتلگاه خويش شد تا خود بميرد ولي خون حسينيان تاريخ پرتوان و جوشان بماند. رفت تا شهيد شود ولي در عوض بهار مستضعفين، بهار اين تازيانه خورهاي تاريخ به بار بنشيند. رفت تا رسالت معلمي و پيامبري خود را به مفهوم واقعي كلمه به پايان برساند.رفت تا با اهداء خون خود مفاهيم دقيق و ديدگاههاي قاطع اسلام را به جباران تاريخ بفهماند و با شهادت خود چنان سيلي محكمي به صورت پف كرده صهيونيسم و استكبار فرود آورد تا آنها را بسان ميمون هاي معركه به دور زدن به دور خويش وادارد. رفت تا پيونددهنده حكومت خميني به حكومت مهدي (عج) باشد. رفت تا بي كسي حسين (ع) را در زمان حيات خويش جبران نمايد و سرانجام در تاريخ 14/12/65 در محور شلمچه سر به سجاده خونين عشق گذاشت و آرام و مطمئن در جوار رحمت معبودش آرميد با نشاني بر قلب با همان لبخند هميشگي و دشمن نفهميد و نخواهد فهميد كه چه قلبي را نشانه گرفت . علي بر بال ملائكه و به ديدار الله و امامش حسين (ع) رفت و به زبوني دشمن خنديد كه چگونه به عبث خاك وطن اسلامي را مورد تجاوز قرار داد .</description>
                <category>مجنون</category>
                <author>مجنون</author>
                <pubDate>Thu, 24 Aug 2023 00:05:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شهید تیمور شریفی</title>
                <link>https://virgool.io/@Majnon/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%AA%DB%8C%D9%85%D9%88%D8%B1-%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81%DB%8C-ltqdtzxzmqib</link>
                <description>شهيد تيمور شريفي در سال 1347 در روستاي خان احمد در خانواده اي مذهبي ديده به جهان گشود او با توجه به استعداد فوق العاده اي كه داشت دوره پنج ساله ابتدايي را در چهارسال گذراند و تحصيلات راهنمايي را در باشت و دور از خانواده با تمام مشكلات به پايان رسانيد با اوج گيري انقلاب در راهپيمايي ها شركت جست و دبيرستان را به علت شروع جنگ ناتمام گذاشت و روانه جبهه شد و بعد از آنكه چهار بار براي مدت طولاني به جبهه رفت بار ديگر به تحصيل پرداخت و ديپلم خود را گرفت و با شركت در كنكور سراسري در رشته ادبيات پذيرفته شد اما از آنجايي كه حال و هواي جبهه آرامش نمي گذاشت اين بار به فاو اعزام و در عمليات والفجر 8 در سال 1364 مفقود گرديد . او داراي اخلاق نيكو و پسنديده بود . سرانجام در سال 65 پيكر مطهرش در منطقه توسط گروه تفحص پيدا و در گلزار شهداي شهرستان گچساران به خاك سپرده شد</description>
                <category>مجنون</category>
                <author>مجنون</author>
                <pubDate>Wed, 23 Aug 2023 23:16:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شهید عبدالمحمد اتش پنجه</title>
                <link>https://virgool.io/@Majnon/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A7%D8%AA%D8%B4-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%87-ihwlcvubzf82</link>
                <description>در سال 1342 در خانواده ای محروم و متدین چشم به جهان گشود. در سال 1358 وارد دبیرستان شد و در سال 1365 مدرک دیپلم را اخذ نمود و وارد دانشسرای تربیت معلم شهید رجایی دهدشت شد. شهید با تشکیل خانواده باز به جبهه روی آورد. در روز 27/10/1365 هنگامی که با دژخیمان بعثی در شلمچه در حال نبرد بود از قفس جسم رهید و به درجه رفیع شهادت نائل امدوصیت نامه:امروز حسين زمان تنهاست امروز فرزند حسين (ع) در برابر سپاهيان كفر و ابر قدرتهاى شرق و غرب بى ياور است. امروز كربلاى انقلابيان به خون احتياج دارد و من مى روم تا به يزيد و يزيديان زمان بفهمانم كه شهادت بالاترين آرزوى ماست مى روم تا با كمك ديگر همرزمان راه كربلاى حسينى را باز كنيم تا شما بتوانيد آن را زيارت كنيد و نينوايى را بيابم و در عاشوراى دوران هديه ناقابلى در راه پيروزى حق بر باطل و اسلام بركفر در پيشگاه مولايم مهدى (عج) تقديم نمايم</description>
                <category>مجنون</category>
                <author>مجنون</author>
                <pubDate>Wed, 23 Aug 2023 23:13:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شهید اقبال مراد پور</title>
                <link>https://virgool.io/@Majnon/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D9%82%D8%A8%D8%A7%D9%84-%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AF-%D9%BE%D9%88%D8%B1-hbnibg4nuwpq</link>
                <description>دانشجوي شهيد اقبال مرادپور در سال 1339 در خانواده اي مذهبي و تهيدست در روستاي نيمدور ديل چشم به جهان گشود. وجود او در ميان افراد خانواده نور اميدي براي تلاش پدر و مادر جهت كار بيشتر بود اما همچنان زندگي را بر آنها سخت مي گذشت چرا كه در روستا چيزي نبود جز بدبختي و بيچارگي كه اين هم مولد رژيم شاهنشاهي و ارباب رعيتي بود. با گذشت زمان رشد طبيعي ادامه مي يافت تا اينكه در سن هفت سالگي روانه دبستان شد دوران دبستان را تا كلاس چهارم در همان زادگاهش گذراند و از آنجا كه زندگي و كار در روستا هر روز مشكل تر و تأمين معاش سخت تر مي گرديد به ناچار صبحگاهي از روزهاي پاييز همراه خانواده راهي شهر دوگنبدان مي شود و در آنجا اقامت مي گزيند اما با اميد كار و تلاش را آغاز مي كند كلاس پنجم ابتدايي را در مدرسه مهر سابق با موفقيت مي گذراند و وارد دوره راهنمايي مي شود اين دوره از زندگي براي او ارزش دارد چرا كه خود در كنار درس به كار و فعاليت مي پردازد و تابستانها پس از فراغت از تحصيل راهي كارگاهها شد تا ايام تابستان را جهت تأمين نيازمنديهاي زمستان خود كار كند. ورود او به دبيرستان مصادف با اوج انقلاب اسلامي به رهبري زعيم عاليقدر امام خميني مي باشد. از آنجايي كه در خانواده اي مذهبي و متدين رشد كرده بود شديداً به انقلاب و رهبري عشق مي ورزيد. با پيروزي انقلاب رسالت خويش را در مي يابد و براي تداوم انقلاب و انتشار افكار امام و ديگر روحانيون خط امام با ديگر دانش آموزان به صورت گروهي كار مي كند و در محيط بيرون با ارگانها از جمله سپاه پاسداران همكاري مي نمايد. با شكل گيري انجمن هاي اسلامي در دبيرستان او يكي از اعضاء فعال انجمن مي شود با با شروع جنگ تحميلي در تب و تاب رفتن به جبهه مي سوزد تا جايي كه در تاريخ 9/8/60 به جبهه اعزام مي شود و در عمليات بستان شركت مي كند و او كه خدمه آرپي چي بود در اين عمليات يار و همرزمش (شهيد مطهري) و تعدادي از همسنگران خويش را از دست مي دهد. پس از خاتمه عمليات پيروزمند بستان بر مي گردد تا در سنگر مدرسه به پاسداري از دستاوردهاي انقلاب بپردازد. و پيام شهيدان را به امت شهيدپرور برساند اما سال چهارم دبيرستان در رشته اقتصاد است، در اين سال با تلاش از دبيرستان استاد شهيد مطهري ديپلم خود را مي گيرد. از آنجايي كه سير الي الله مي نمود و در جستجوي محبوب خويش بود اين بار راهي شهر قم مي شود تا در كنار حضرت معصومه(س) به تحصيل علم و تهذيب نفس بپردازد مدتي در مؤسسه در راه حق در محضر استاداني بزرگوار به فراگيري علوم ديني مي پردازد اما در آزمون تربيت معلم در رشته امور پرورشي قبول مي گردد و از آنجا به تهران مي رود در كنار تحصيل علم و معرفت، تهذيب نفس را سرلوحه كار خويش قرار مي دهد. سال اول را با پيروزي و موفقيت مي گذراند و به موطن خويش برمي گردد اما فكر رفتن به جبهه لحظه اي از خاطرش دور نمي شود ايام تابستان را به فراگيري جامع المقدمات و به مطالعه كردن مي گذراند،‌جايگاه او مسجد بود و در اوقات نماز هميشه او را در مسجد مي ديدي. با آغاز سال تحصيلي مشتاقانه روانه تهران مي شود تا سال دوم تحصيلي خويش را آغاز كند. اما در كشور ما جنگ حق و باطل است او كه خود هميشه طي حق مي نمود فكر ياري جبهه حق را در سر مي پروراند بارها عزم را جزم كرده بود تا به جبهه برود اما از آنجايي كه برادرش در جبهه جنگ بود صلاح در اين بود كه بماند. طرح لبيك يا خميني شكل مي گيرد او كه خود در ابتداي پيروزي انقلاب مقلد امام بود فرمان امام را لبيك گفته و از تهران به گچساران روانه مي شود و در مانور آزادي قدس در گچساران شركت مي كند و بعد از آن راهي تهران مي شود و با خانواده و بستگان وداع مي نمايد و در تاريخ 26/11/62 از تهران به لشكر محمد رسول الله اعزام مي شود و مدتي را در پادگان دوكوهه انديمشك مي گذراند و در عمليات پيروزمند خيبر شركت كرده و در اين عمليات تعدادي از همرزمان خويش را از دست مي دهد او كه سراپا عشق به الله بود از پاي نمي نشيند و ديگر بار در عملياتي كه در روز 22/12/62 در خاك عراق صورت مي گيرد شركت نموده و مرگ باعزت را از زندگي با ذلت مي پذيرد و حتي در حالي از اين مرگ باعزت استقبال مي كند كه بدنش پاره پاره بود.</description>
                <category>مجنون</category>
                <author>مجنون</author>
                <pubDate>Wed, 23 Aug 2023 22:58:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شهید عبد محمد اولیاء</title>
                <link>https://virgool.io/@Majnon/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%B9%D8%A8%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%A7%D8%A1-ddswgt15ueze</link>
                <description>شهید والا مقام در سال 1344 در روستای دره خرزهر از بخش ممسنی در یک  خانواده فقیر و مذهبی متولد شد و بعد از پایان درس دوره راهنمایی جهت اداه  تحصیل به دانشسرای شهید رجایی گچساران عزیمت نمود و در سال 1362 به جبه های  جنگ عزیمت نمودو در تاریخ 26/12/63 به درجه رفیع شهادت نائل آمدوصیت نامه:يا ايهاالذين آمنو و هاجرو و جاهدو فى سبيل الله به اموالهم و انفسهم ؟؟؟ درجه عنداللهو اولئك هم الفاعزون .با سلام ودرود بر امام امت خمينى كبير رهبر و آن قلب تپنده مسلمان جهان و  پيرجماران كه هيچ قدرتى و دستى بالاتر ازدست و قدرت آن نيست ، دست و قدرت  تواناى خدا كه هر سخنى گهر بارش  تير بر قلب دشمنان است و تصميمش همچون  كوهى استوار مى ماند و سلام و درود خداوند بر شهدا از حسين شهيد تا كنون و  سلام به پيشگاه ولى عصر و آيت الله منتظرى اينجانب بنده حقير عبدالمحمد  اولياء كه براى سومين بار كوله بار خويش را كه پر از عشق به الله بود و به  نداى امام  امت لبيك گفتم و از شهرستان گچساران اعزام به جبهه حق عليه باطل  شدم و در تاريخ 13/2/63 از دانشسراى تربيت معلم شهيد رجائى كچساران كه در  آن دومين سال تحصيلى را مى گذرانيم اعزام شدم .شروع وصيت نامه خدايا از كجا شروع كنم .خودت مى داني وصيت نوشتن براى يك جوان كه هزاران آرزو داشته خيلى مشكل است  خدايا پروردگارا معبودا تو گواهى وقتى وصيت نامه مى نوشتم بدنم مى لرزيد و  دستم نمى گرفت چون در آن لحظه به همه فكر فرو رفتم و اشك از چشمانم جارى مى  شد چون داشتم آخرين لحظات عمر خويش را مشاهده مى كردم اما خدايا شكرت كه  خودت به دنبال اين همه وسوسه فرمودى و اميدى به بنده خود دادى گفتى ما  انسان را آفريديم تا در اين دنيا آزمايش خود را انجام دهد و پيروز شود و  گرنه انسان با هيچ يك از موجودات فرق ندارد بجز تقوا و عمل انسان انسان را  بالاتر مى داند اى برادران و خواهران هرگز دستم قلم را نمى گرفت وصيت نامه  بنويسم اما هنگامي كه در جبهه جنوب بودم بوى خون و شهادت را احساس مى كردم  هنگامى كه خبر عمليات را شنيدم ساعت 11 شب شروع به نوشتن وصيت نامه كردم و  در خود احساس آخرين لحظات را مى كردم . اما براى شهادت نيامديم بلكه براى  سعادت آمديم و من خودم را يك فرد گناهكار ميدانستم كه آخر روزى مى ميرم اما  باز خدا را شكر مى كنم كه با آگاهى بسوى مرك و شهادت شتافتم بدانيد كه  كوركورانه اين راه را انتخاب نكردم بلكه اى مردم اين درس آموزنده اى بود كه  از سرورمان امام حسين آموختم و اگر آن روز با امام حسين نبوديم حالا پرچم  عبدالله الحسين را بر مى داريم و حركت مى كنيم تا در سرتاسر گيتى برافراشته  شود و تا قلب خمينى زمان را شاد گردانيم و چه كشته شويم و چه بكشيم  پيروزيم اما من يك سؤال از منافقان دارم به آنها بگوئيد آيا تا بحال راه  پيرانتان را طى كرديد ؟ و به آخر آن رسيديد آيا هميشه از نصف راه بازگشتيد و  شما هميشه خوار و ذليل بوديد ؟ بلى . خداوند بندگان خويش را هميشه خشنود و  پيروز مى دارد و افراد ديگر را خوار وذليل مى داند خدايا من راضى به عشق و  علاقه ائى كه از تو دارم هستم باز خدايا به جهاد آمدم نه بخاطر بشارت و  بشير و مبشر در بهشتمن مى دانم كه شهيد مى شوم چون در سال 62 در پادگان شهيد دستغيب شبى خواب  ديدم كه از چند طبقه پايين مى آيم و مى بينم آقاى دستغيب نشسته و يك دفعه  آنرا كه ديدم به عقب رفتم و گفتم خدايا دستغيب مى آيد و سرى به پادگانش  بزند بعد ميدان صبح گاهى بود و مى بينم آنجا پشت سرش با چند تا از دوستانم  مى خواهم همه لباسهاى آن با امامه سفيد بود و يا پارچه اى سبز به كمر آن  بسته باز دنبالش شبى ديگر خواب ديدم كه آقاى دستغيب خانه امام دارد قرآن مى  خواند و من تلفظ مى كردم و در يك خانه گلى بود گفتم خدايا اگر آقاى منتظرى  بخواهد بيايد به خانه امام آيد توى همين خانه گلى در همين لحظه بيدار شدم و  شروع كردم به دعا كردن اما برادران و خواهرانم هيچ ناراحت نباشيد كه من  بهترين جايگاه را دارم و خواهرانم و دختران عمويانم هر وقت بر سر مزارم  آمديد كسى از شما حق ندارد يك موئى از سرش بيرون بياورد كه من از آن ناراحت  مى شوم و فرياد بلندبزنيد و حجاب خودتان را حفظ كنيد بدون چادر نيائيد  خداوند به همه شما صبر عطا كند و لباس سياه نپوشيد برادرانم و پسر عمويانم  ناراحت نباشيد و كسى از شما لباس سياه نپوشاند اگر از من ناراحتى ديديد و  اگر حقى بر گردنم داريد مرا ببخشيد اما وصيتى به برادران خودم دارم كه  برادران هر موقع مادرمان ناراحتى ديد ناراحتى او را بر طرف كنيد و او را  دلدارى نمائيد و اما همسر عزيزم از اينكه بنده مدت زيادى كوتاهى در خدمت  شما بودم اگر از من ناراحتى ديدى مرا ببخش و اميدوارم همچون همسرهاى شهدا  باشى و بخود احساس ناراحتى ندهيد و برادر كوچكم محمد صالح را مدرسه بگذاريد  و برادرانم امان الله طالع نژاد و محمد كاظم اولياء را سلام مى رسانم و  قومان و خويشان و دوستان و خالويانم را سلام مى رسانم</description>
                <category>مجنون</category>
                <author>مجنون</author>
                <pubDate>Tue, 22 Aug 2023 17:06:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شهید قدرت الله فاطمی</title>
                <link>https://virgool.io/@Majnon/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D9%81%D8%A7%D8%B7%D9%85%DB%8C-tgvckcqbb3a5</link>
                <description>شهید سیدقدرت اله فاطمی در خانواده ای محروم و فقیر و مذهبی و متعصب در  روستای سوق پا به عرصه حیات گذاشت عوامل فقر خانوادگی باعث شد که قدرت اله  نتواند در کودکی به مدرسه رود لکن نبوغ و استعداد فوق العاده ایشان عوامل  فقر را به منظور ادامه تحصیل ناچیز کرد و در حالی که روزها به چوپانی مشغول  بود شب به همکاری برادرش شروع به درس خواندن می کرد تا اینکه در امتحانات  متفرقه پنجم ابتدایی شرکت نمود و موفق به اخذ مدرک پنجم ابتدایی گردیدو  قدرت اله تحصیلات را ادامه داد و با معدل بالا موفق به کسب مدرک تحصیلی  بالاتر می شد. شهید در شروع انقلاب همچون سایر برادران شرکت فعالانه در  تظاهرات علیه رژیم ستمشاهی داشت و حتی در زمان حکومت نظامی و خلع سلاح  استاندار حکومت نظامی کهگیلویه در سوق شهید نیز مانند سایر برادران خود از  خودگذشتگی عجیبی از خود نشان داد . و با پیروزی انقلاب اسلامی قدرت اله  همچنان به فعالیت خود ابعاد تازه ای می بخشید. پس از تشکیل گروههای مقاومت  ایشان به منظور ادای وظیفه در گروه مقاومت سوق شرکت می نمود و حفاظت و  پاسداری از مردم را بسیاری از شبها تا صبح بیدار می ماند و به سهم خود  انقلاب را از گزند ضدانقلاب مصون می داشت. تدین و مقیدبودن قدرت اله نسبت  به احکام و فرایض دینی به حدی بود که ایشان به عنوان امام جماعت مدرسه نواب  صفوی سوق از طرف اولیاء مدرسه انتخاب می شود و همچنین شهید به عنوان رئیس  انجمن اسلامی مدرسه راهنمایی نواب صفوی سوق فعالیت خود را همچنان ادامه می  داد همزمان با شروع جنگ تحمیلی و اشغال میهن عزیز اسلامی ما توسط بعثیان  قدرت اله با وجود اینکه هیچگونه آموزش نظامی ندیده بود و در آن موقع که  هنوز کمتر کسی آگاهی رفتن به جبهه را داشت شهید از اولین داوطلبان بود که  خود را به گروهان ژاندارمری دهدشت جهت اعزام به جبهه رساند. بالاخره در  حمله حصر آبادان شرکت نمود و پس از اتمام مأموریت به محل برمی گردد اما روح  سلحشور او را آسوده نمی گذاشت تا اینکه در دومین مرحله در عملیات پیروزمند  بیت المقدس شرکت می نماید و در این عملیات از ناحیه دست زخمی می شود و پس  از بهبودی دوباره در عملیات والفجر شرکت می نماید که در اثر موج انفجار و  برخورد ترکش به سر ایشان به محل باز می گردد. بالاخره پس از دوران تحصیلی  راهنمایی و شرکت در کنکور دانشسرای تربیت معلم موفق به ورود به دانشسرای  تربیت معلم گچساران می شود اما روحیه مملو از عشق و ایمان ایشان را یک لحظه  آرام نمی گذاشت و سنگر تحصیل را به منظور لبیک به ندای هل من ناصر امام  خمینی ترک نمود و در عملیات پیروزمند خیبر شرکت می نماید و پس از مصاف با  بعثیان براثر موج انفجار در تاریخ 62/12/22 به آرزوی دیرینه خود که همان  ادامه راه حسین(ع) بود یعنی به درجه رفیع شهادت نایل می آیند. روحش شاد و  یادش گرامی بادوصیت نامه:اشهدان لااله الاالله و اشهد ان محمداً رسول الله و اشهد ان علياً ولي  الله. والذين اذا اصابتهم مصيبة قالوا انا لله و انا اليه راجعون. آري اي  شيعيان حسين و اي سربازان امام عصر و اي ياران روح الله. شهادت مرگ دلخواهي  است كه مجاهد با همه شعور و منطق و آگاهي كه دارد انتخاب مي كند. هيچ چيز  جز شهادت آرزوي من بسيجي نيست و هيچ چيز نمي تواند گلوي تشنه مرا سيراب كند  جز شهادت اي كساني كه براي نابود شدن اين انقلاب فعاليت مي كنيد چه از  داخل و چه از خارج اين را بدانيد كه داريد به صف حيوانات مي پيونديد و هنوز  حيوانات نتوانستند بر انسانها پيروز شوند شما اين را بدانيد كه هرگز نمي  توانيد بر مسلمانان پيروز شويد پدرجان اين بهترين راهي است كه سرورمان طي  كرده است من دوست دارم مانند حسين با زبان تشنه شهيد شوم اميدوارم به زبان  تشنه شهيد شوم مادرم درست است شما در حدود چند سال زحمت كشيديد ولي ما حتی  اندازه يك ساعت شما برايتان زحمت نكشيديم ولي شما بايد افتخار كنيد كه  توانستيد فرزند خود را فداي اسلام كرديد از شما مي خواهم كه شيرتان را حلال  كنيد ما از همه شما مي خواهيم كه به دعاي كميل و ديگر دعاها و نماز جماعات  و جمعه ها خوب توجه كنيد برادران از همه شما مي خواهم كه مرا حلال كنيد و  هميشه در خط روحانيت پشتيبان سپاه و ارتش و ساير ارگانها باشيد . اميدوارم  كه راه شهيدان را ادامه دهيد و حتي يك لحظه انقلاب از يادتان نرود .  خواهران و برادران پدرم و مادرم از شما مي خواهم در موقعي كه مي خواهيد مرا  خاك كنيد برادران پاسدار را ناراحت نكنيد و بر قبر من فشار نياوريد كه  منافقين از رفتار شما استفاده كنند . پدرم ، مادر ،خواهران  و برادرانم اگر  جسد من گير نيامد روي قبر ديگر شهيدان برويد و آنها را زيارت كنيد .  اميدوارم اين بدهكاريهاي مرا بپردازيد .كبگعلي فاطمي : 200 تومانكبگعلي كه مفقود است : 50 تومانحق نداريد براي من لباس سياه بپوشيد اگر خواستيد بپوشيد به ياد جبهه بيفتيد  و آن را صرف جبهه كنيد. بارپروردگارا ما رفتيم ولي برادران و خواهران ديگر  را از اين جنگ آزادشان كن با پيروزي كامل و اما اگر كربلا نبوديم و حسين  را ياري كنيم اكنون اين كربلا و اين هم حسين ،از جا برخيزيد و به نداهاي  الهي ايشان لبيك گوييد از شهادتم يأس به دل راه ندهيد زيرا خوب كاري نيست.  سلام ناقابل مرا به امام امت برسانيد.مرگ بر آمريكاي خونخوار. خدايا خدايا تا انقلاب مهدي حتي كنار مهدي خميني را نگهدار . خداحافظ تا روز قيامت</description>
                <category>مجنون</category>
                <author>مجنون</author>
                <pubDate>Tue, 22 Aug 2023 17:04:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شهید هوشنگ خسروانی نژاد</title>
                <link>https://virgool.io/@Majnon/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF-%D8%AE%D8%B3%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%86%DA%98%D8%A7%D8%AF-ku9d1tbkibrd</link>
                <description>شهيد هوشنگ خسرواني نژاد در سال 1345 در روستاي محروم جات باريك تنگ تا‌مرادي در خانواده اي مذهبي بدنيا آمد . دوران ابتدايي را در همان منطقه‌ولي در روستايي كه حدوداً 10 كليومتر با  خانه مسافت دارد مي گذراند و پس از گذراندن دوران ابتدايي به شهر ياسوج  عزيمت مي كند و پس از طي دوران راهنمايي وارد مرحله دبيرستان مي شود . دوران دبيرستان را در شهر گچساران در تربيت معلم شهيد رجايي شروع مي كند و  چون مصادف بود با جنگ تحميلي، تا سال64 سه مرتبه به جبهه هاي حق عليه باطل  عزيمت مي كند در سال 64 اينجانب بهرام ارجمندي همرزم شهيد خسرواني نژاد  درگچساران درس مي خواندم پيش من آمد و گفت خدا را خوش نمي آيد ما اينجا  راحت درس بخوانيم و عده اي در جبهه  سختي بكشند من هم قبول كردم و با هم  اعزام شديم.مدتي در هفت تپه بوديم، بعد ما را به عمليات والفجر8 كه منجر به آزادي فاو  گشت، بردند. مدت سه ماه و 16 روز در جبهه با هم بوديم در عملياتي كه دشمن  مرتب با تانك مي زد. بصورت انفرادي سنگر درست كرده بوديم.سنگر شهيد خسرواني نژاد 10سنگر من بود . شهيد بزرگوار پيش من آمد. در همين  لحظه هواپيماي دشمن ما را هدف بمبهاي گوناگون قرار دادند و بمب هاي كه از  آسمان پايين مي آمدند. من به شهيد خسرواني نژاد گفتم احتمالاً بمب شيميايي  است برو ماسكت را بياور . گفت ماسك خودت را بياور  كاري به من نداشته باشند  هر كاري كردم و اصرار كردم ماسكش را نياورد . و ماسك خودم را برايم بست و كنارم نشست بمب ها در چند متري  ما به زمين  افتادند ديديم بمب شيميايي نيست بلكه آتش زار من در اينجا از جوانمردي و  شجاعت ايشان تعجب كردم كه مرگ را در چند قدمي خود مي ديد ولي اصلاً ترس و  هراسي به دل راه   نمي داد .بهرام ارجمندي همرزم شهيد خسرواني نژادوصیت نامه:به آنچه كه قرآن مي فرمايد عمل كنيد قرآن بخوانيد و امام را دعا كنيد. اما پدر و مادرم- وصيتي كه به شما دارم اين  است كه گرچه آنطور كه  مي  بايست قدر شما را ندانستم و نتوانستم زحمتها و سختيهاي شما را جبران كنم و  از آنجاي كه مي دانم فرزند عزيز است و ازدست دادنش ناراحت كننده است و تحمل  ناراحتي و صبر و طاقت مي خواهد اما از شما مي خواهم كه براي من ناراحت  نباشيد و گريه نكنيد و اگر خواستيد گريه كنيد به ياد حسين و فرزندانش‌گريه   كنيد به ياد لبهاي تشنه علي اكبر و علي اصغر گريه كنيد و از خدا بخواهيد  كه مرا هم در آخرت با آنها محشور كند و خوشحال باشيد كه توانسته ايد اما  شما را كه دستتان بود به موقع به صاحب اصليش پس دهيد و پدر و مادرم اگر   دوست داشتيد كه حجله دامادي فرزندتان را ببينيد بهترين حجله براي من سنگر  اسارت است داشتيد لباس دامادي برتنم ببيند زيباترين لباس دامادي براي من  نفس سعيد مي باشم كه با خود مي برم و اگر مي خواستيد كه حناي شادي به دست و  پايم ببنديد و شاد شويد بهترين حناي شادي كه هرگز رنگش نخواهد رفت براي من  خوني است كه در اره خدا از بدنم جاري مي شود و اگر آرزو داشتيد كه درس  بخوانم و به دانشگاه بروم بزرگترين دانشگاه همانطور كه امام عزيز فرمود شد  جبهه حق برعليه باطل است. و اگر دوست داشتيد كه نقل و شيريني برايم . به  ميان مجلس بياوريد بهترين نقل نزد من تركشها و خمپاره هائي است كه در راه  خدا از طرف دشمن بر سرم فرو آيد و اگر دوست داشتيد كه بخاطر پست و مقام من  جشن بگيريد با ارزش ترين مقام براي من شهادت در راه خداست كه انشاء الله  خداوند نصیبم بكند. . در آخر برادران و خواهرانم از شما مي خواهم كه نماز بخوانيد و قرآن  بخوانيد و امام را دعا كنيد و به پدر و ماد نيكي كنيد و از برادران عزيزم‌  زرير و ‌عطاء‌ مي‌خواهم كه درس بخوانند و با درس خواندن خود راه مرا ادامه  دهند.ضمناً پدر و مادرم از شما مي خواهم كه در تربيت فرزندان خود در جهت اسلام  كوشش كنيد در پايان از خداوند بزرگ مي خواهم كه اگر با كشته شدن من اسلام  زنده مي ماند و امام خشنود مي شود‌ هر‌چه زود تر شهادت را نصيبم بكند. و اي گلوله ها و خمپاره ها مرا در يابيد و چنان بر قلبم فرونشينيد كه من انتظار زيارت حسين را مي كشم.خدايا ؛خدايا تا انقلاب مهدي حتي كنار مهدي خميني را نگه دار</description>
                <category>مجنون</category>
                <author>مجنون</author>
                <pubDate>Tue, 22 Aug 2023 17:01:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شهید سیف الله احمدی پور</title>
                <link>https://virgool.io/@Majnon/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%B3%DB%8C%D9%81-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C-%D9%BE%D9%88%D8%B1-oxqfwssemor3</link>
                <description>در سال 1350 در روستای گرس از توابع بخش باشت و خانواده ای مذهبی  از نور و  ایمان اما تهی از ثروت و مال پا به عرصه حیات مادی نهاد کودکی که برای  آینده دین و شریعتش بزرگ می شود معلوم است باید از پستان مادر حب حسین (ع)  را بنوشد و شور وشهادت را.او در همان خانواده بزرگ شد روزی که به مدرسه رفت سروپای وجودش برای درس  درخروش بود بطوری که تا سال سوم راهنمایی همیشه در میان همگلاسان خود در  رتبه اول بود و این خود یکی از ویژگی های برجسته و بارز آن نوجوان شهید بود  که باعث امتیازش بر دیگران می شد ، چهره اش همیشه برای تعلیم و تربیت می  درخشید وی دوران ابتدائی را در همان روستای زادگاهش سپر می کرد. پس از طی  این دوران به علت اینکه مدرسه راهنمایی در روستایش نبود برای ادامه تحصیل  به روستای همجوار خود یعنی سرابیز رفت و تا سال سوم راهمنایی در مدرسه  راهنمایی شهید رجائی آن روستا به تحصیل پرداخت شهید هر روز صبح با دیگر  رفقای خود گاهی با دوچرخه گاهی پیاده حدود 5 کیلومتر را طی می کرد تا به  مدرسه خود برسد در طول این مدت با همه سختیها لحظه ای در درس خود درنگ نکرد  و هیچ مانه ای او را از پا در نیاورد و هر سال رتبه درسی او بهتر می شد تا  اینکه سال سوم راهنمایی را با موفقیت در همان مدرسه به اتمام رساند سپس  برای تربیت معلم امتحان داد و با بهترین معدل در این امتحان موفق گشت و به  تربیت معلم شهید رجائی گچساران راه یافت ذهن و استعدادی که داشت باعث شده  بود که خانواده اش را برای بهترین مدارک و مدارج تحصیل امیدوار سازد.شهید احمدی در سال 1364 در تربیت معلم شهید رجائی مشغول تحصیل شد اما در  همین زمان بود که پدر بزرگوار خود را از دست داد و از مهر و محبت ناامید شد  و با فقدان پدر مشکلات زندگی برای او و خانواده اش بیشتر و دردناک تر شد  زیرا که در واقع چراغ زندگی اش خاموش شده بود به هر نحو تا این زمان 15 سال  از عمرش با همه مشکلات و ناهنجاری ها سپری شد و شروع به ادامه تحصیل برای  سال سوم تربیت معلم نمود. اما شوق جبهه و یاری امام و پاسداری از اسلام و  قرآن او را واداشت تا به این سن کم در ایام نوجوانی که بیش از یکسال از سن  تکلیفش نمی گذشت به جبهه برود اما گویی در این حجرت بازگشتی نیست و این  آخرین دیدار و وداع با خانواده اش می باشد شهید در تاریخ 27/09/1365 عازم  میدان نبرد حق علیه باطل شد پس از حماسه ها و رشادتها در مورخه 24/10/1365  در عملیات کربلای 5 در شرق بصره بر اثر ترکش خمپاره به درجه رفیع شهادت  نایل و قاسم گونه به یار حق شتافتوصیت نامه:سعی کنید هر گامی را که بر می دارید در راه خدا و اسلام عزیز باشد به مسائل  دنیوی دلبستگی نداشته باشید چرا که توجه به مسائل دنیوی و غرق شدن در  مادیات باز زوال ونیستی انسان می شود در زندگی کمک به محرومین را ازیاد  نبرد و تاآنجا که میتوانید به آنها کمک و یاری کنید پایدار واستوار باشید و  مانند زینب (س) در مقابل ظلم و ستم و ظالم ایستادگی کنید و صفحه ی روزگار  را از وجود چنین افراد خبیث پاک کنید تابتوانید به یاری پروردگارم پرچم  الله اکبر را برتمام دنیا بر افرازیم.</description>
                <category>مجنون</category>
                <author>مجنون</author>
                <pubDate>Tue, 22 Aug 2023 16:59:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شهید عبدالرشید جناب</title>
                <link>https://virgool.io/@Majnon/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF-%D8%AC%D9%86%D8%A7%D8%A8-q764cqw1qktq</link>
                <description>شهيد عبدالرشيد جناب در شهريور ماه سال 1346زير گرماي شديد تابستان در يك  خانواده فقير و مذهبي در روستاي بيدك پشته زيلائي در جهل ستم شاهي طاغوت  متولد شد كه پدر ومادرش نام وي را عبدالرشيد گذاشتند (آفرين بر اين اسم  پرمسما كه بر اين فرزند برومن اسلام انتخاب شد)و با اينكه در آن موقع در  روستاي محل تولدش مدرسه اي وجود نداشت پدرش علاقه زيادي به باسواد كردن  فرزندانش داشت او را همراه با پسر بزرگش جهت تحصيل به روستاي شيخ هابيل  فرستاد و دوران ابتدائي را با موفقيت به پايان رسانيد و سپس جهت ادامه  تحصيل به شهرستان دهدشت آمد و در مدرسه راهنمائي طالقاني مشغول تحصيل شد و  دوران راهنمائي را نيز با موفقيت و اخلاص به پايان رسانيد و ناگفته نماند  كه وي مدت تعطيلات را دوشادوش پدرش به كشاورزي و دامپروري مشغول مي شد و  بعد از اتمام دوران راهنمائي در تربيت معلم گچساران عزيمت نمود و در اين  امتحان گزينش تربيت معلم موفق شد و جهت ادامه تحصيل به گچساران عزيمت كرد و  با وجود اينكه از نظر مادي در مضيقه بود ولي از نظر معنوي فوق العاده مخلص  بوده است كه پدر و مادرش و اولياء مدرسه و تربيت معلم گچساران از ايشان  بسيار راضي بودند و معلمان و دوستانش از خصوصيات اخلاقي و برخورد مؤدبانه  ايشان با هم كلاسيهايش به بيش از حد تعريف مي كنند و آنقدر عاشق جبهه و  معشوق اصلي خود بود كه به علت كمي سن چندين دفعه ثبت نام نمود ولي از طرف  مسئولين از ايشان ممانعت مي آمد تا اينكه در تاريخ 18/9/64 به جبهه حق عليه  باطل حركت كرد و در لشكر 25 كربلا گردان روح الله در حمله والفجر هشت شركت  نمود و با رشادت كامل جنگيد و در تاريخ 22/11/64در شهر فاو عراق به دست  صداميان از خدا بي خبر بدرجه رفيع شهادت نائل شد.وصیت نامه:پيــام خـون شهيدان جنگ جنگ تا رفع فتنه در عالم الـذيـن قـالو الاخوانهم و  قعد و الوا طاعوناما قتلوا قل قادر و اعن انفسكم امـوات ان كنتـم  صــادقيــن آن كسانى كه در جنگ با سپاه اسلام همراهى نكرده و گفتند اگر  خويشــان و برادران ما نيز سخـن ما را شنيده و به جنگ احد نرفته بودند كشته  نمى شــدند اى پيغمبر بچنين منافق مردم بگوييد شما كه بــراى حفظ حيات  ديگران چاره توانيد كرد مرگ را از جــان خود دور كنيد اگر راســت مى  گوييــد . (سـوره آل عمران آيه 681)مكان عشق و دلبر جبهه جنگبهشت و حوض كوثر ، جبهه جنگشده از بانگ ياران حسينىپر از الله اكبر جبهه جنگمبادا در دنيا به جـز خداى متعال به چيزى ديگر دل ببنديم كه در اين صــورت  شعار پرمعنى و مستحكم «لااله الا الله » را نقض كرده ايم . با سلام و درود  فراوان بر مهدى موعود (عج) و با درود فراوان به تنها راهنماى مسلمين و  نيايب امام زمان امام امت و با سلام بر تمامى رزمندگان جبهه هاى حق عليه  باطل و سلام فراوان بر شهيدان از صدر اسلام تا كنون و سلام بر خانواده آنها  و اميد است كه اين خانواده ها در شهادت فرزندانشان بسيار صبور و بردبار  باشند و اميد است كه هميشه ادامه دهنده راه ولايت فقيه باشند . خدايا خودت  مى دانى جوانى كه آرزوها در پيش دارد و مى خواهد در آينده به آرزوها و  اميدهايش برسد نوشتن يك وصيت نامه و خداحافظى از اين دنيا برايش گران و سخت  است . ولى از آنجائيكه روزها و ماهها و سالها مى گذرد و هر روز خورشيد نور  طلايى خود را بر مزار شهرها و روستاها و كشورها مى افكند و سخنان امام امت  و تنها كسى كه ستمگران را به لرزه درمى آورد از روزنامه ها و رسانه هاى  گروهى پخش مى شود و ما مى خوانيم و يا مى شنويم باعث مى شود كه آرزوهاى  دنيوى خود را كنار بگذاريم و بسوى جبهه ها جبهه اى كه در آن دانشگاه  خودسازى و دها و جنگ مى باشد بشتابيم يكى از سخنان در مورد ارتش بيست  ميليونى است كه بايد هرچه زودتر مهيا شود تا اينكه تمامى مستضعفان جهان و  قحطى زده گان جهان را و آن كسانى كه چشم به راه اين پاسداران و اين بسيجيان  است نجات داد .آرى مايى كه مى دانيم اين دنياى فانى دنيايى است كه خداوند آنرا براى  امتحان و آزمايش بندگان خود بوجود آورده و رويدادهايى در آن قرار داد كه ما  بوسيله اين رويدادها آزمايش شويم پس اين رويدادها در هر زمانى كه باشند  براى قوم آن زمان است براى مثال مى توان زمان امامت حضرت على (ع) و مردم  كوفه را مثال زد چون هنگاميكه كفار حق مستضعفان را مى خوردند و شهرها را  غارت مى كردند حضرت على(ع) را به مردم ميگفت كه اى اهل كوفه بپاخيزيد كفار  شهر شما را به غارت مى برند آنها در جواب على(ع) گفتند يا على «امهلنا»  يعنى اى على مهلت بده حال فصل زمستان است و هوا خيلى سرد مى باشد بگذار  بهار بشود و اين بود كه هر بار بهانه اى در برابر على (ع) مى آورند .  رويداد  زمان ما همين انقلاب و جنگ تحميلى مى باشد اين است كه بايد مانند  اهل كوفه نباشيم كه امام خود را تنها گذاشتند . ما بايد هميشه گوش بفرمان  امام خود باشيم و از سخنان او كه همه از قرآن برگرفته شده اند پيروى كنيم و  وحدت داشته باشيم تا مبادا دشمن و استعمارگران ما را غافل گير كنند و واى  بر ما آنروزى كه دشمنان ما را غافل گير كنند و اين جنگ خود يك امتحان و  آزمايش است كه خدا از مسلمين ميگيرد و ما تنها موقعى مى توانيم موفق شويم  كه در امر به معروف و نهى از منكر جامعه و جنگ شركت داشته باشيم و به نحو  احسن كار كنيم تا اينكه در آخرت سربلند باشيم و من به عنوان يك برادر  كوچكتر از همه شماها مى گوييم كه به جبهه اين دانشگاه خودسازى شهادت كه صف  اول آنرا جوانهاى دوزاده ساله همانند على اكبر و قاسم تشكيل داده اند برويد  و هيچ وقت آنرا خالى نگذاريد و اما من به روستائيان و عشاير ميهن اسلامى  اين پيام را مى دهم كه خوانين را در شوراها و انجمنهاى خود راه ندهيد آن  روستائيان و عشاير عضو اين دو ارگان باشند چونكه خوانين خود را پيش قدم مى  كنند و مى خواهند در لباس اسلامى مانند قبل برترى خود را بر مردم روستا و  عشاير نشان دهند و ديگر پيام من به ارگانها و ادارات است همانطوريكه در  جبهه به رزمندگان احترام مى گذازند در ادارات هم به آنها احترام بگذارند تا  مبادا بدبين بشوند و در آخر از مادرم كه سالها براى من رنج كشيد وبى خوابى  كشيد مى خواهيم كه اگر شهادت نصيب من شد شيرش را حلالم كند و در شهادت من  صبورو شكيبا باشد و از پدرم مى خواهم كه هر چند فرزند خوبى براى او نبودم  مرا ببخشيد و اما خواهرانم كه آنها چنان حجاب خود را حفظ كنند كه با حفظ  كردن حجاب خود ادامه دهنده راه زينب باشند و مانند او كه در شهادت برادرش  صابر بود شما هم در شهادت برادرتان صابر باشيد برادرم را سلام مى رسانم قوم  و خويشان را سلام مى رسانم و اميدوارم هركس از من بدى ديده از بزرگوارى  خودشان مرا ببخشيد</description>
                <category>مجنون</category>
                <author>مجنون</author>
                <pubDate>Tue, 22 Aug 2023 16:53:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شهید عبدالله دژدان</title>
                <link>https://virgool.io/@Majnon/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%AF%DA%98%D8%AF%D8%A7%D9%86-pdniqfyalwf3</link>
                <description>پس از دوران کودکی راهی مدرسه شد و دوران راهنمایی را در لوداب ادامه داد و  توانست در دانشسرای تربیت معلم سی سخت مشغول تحصیل شود. چون عشق و علاقه  وافری به جبهه و جنگ داشت راهی میادین نبرد شد و سرانجام در جبهه کرکوک  عراق (سلمانیه) بر اثر مواد شیمیای به درجه پر ارج شهادت نائل آمدتولد: کهگیلویه‌و‌بویراحمد - حیدر آبادشهادت: خاک عراق - کرکوک-1366/12/11رشته تحصیلی: آموزش ابتدايی</description>
                <category>مجنون</category>
                <author>مجنون</author>
                <pubDate>Tue, 22 Aug 2023 16:48:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ذولفعلی بهزادی</title>
                <link>https://virgool.io/@Majnon/%D8%B0%D9%88%D9%84%D9%81%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-ngbmlekxdh1n</link>
                <description>شهید تمام سالهای تحصیلی اش را با موفقیت پشت سر نهاد و آنگاه به تربیت  معلم راه یافت و آن زمان هنگام آغاز جنگ بود وی در این زمان چون دوستدار  انقلاب بود در بسیج ثبت نام کرد و به جبهه اعزام شد و بعد از مدتی در  عملیات والفجر 8 به مقام پر ارج شهادت نائل آمد .وصیت نامه:ای ملت به خدا سوگند که حکایت شما عجیب حکایتی است به صداقت و استقامت شما  سوگند که استوار ترین کوهای آفریش به پایداری شما رشک می برند.قسم به قرب و  منزلت شما در پیشگاه حق که شما لیله القدر ََآدمیانید و از هزار ملت و  مملکت در نزد خداوند مقرب تر و ارزشمند تر هستید</description>
                <category>مجنون</category>
                <author>مجنون</author>
                <pubDate>Tue, 22 Aug 2023 16:44:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شهید سید علی داد پور مندی</title>
                <link>https://virgool.io/@Majnon/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%B3%DB%8C%D8%AF-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D9%85%D9%86%D8%AF%DB%8C-csqo4rwqm8hg</link>
                <description>شهید سید علی داد پورمندی در تاریخ 1347/6/7در خانه مذهبی در روستای موگر  از توابع شهرستان بویراحمد چشم به جهان گشود دوران تحصیلات ابتدایی را در  همین دوران به پایان رساند و دوران راهنمایی را در سال 1358 در شهرستان  کهگیلویه در روستای فیلگاه شروع نمود و بعد در یاسوج در مدرسه راهنمایی  شهید باهنر این دوران را به پایان رساند و در سال 1362 وارد دبیرستان شهید  باهنر سی سخت شد شهید در همین دوران اولین بار در تاریخ 1362/12/1به جبهه  جنوب اعزام شد به عنوان امداد گر در تاریخ 1363/3/1( یا 1363/2/1)به عرصه  تعلیم برگشت و برای بار دوم در تاریخ 1363/9/13 به جبهه کردستان اعزام شد و  در زندان مهاباد به عنوان معلم اخلاق مشغول به خدمت گشتند و در تاریخ  1364/1/5 به محل تحصیل برگشتند و برای بار سوم در تاریخ 1363/10/26 به جبهه  جنوب اعزام شدند و در تاریخ 1364/11/21 در عملیات والفجر 8 و در تیپ 2  لشکر 77خراسان به عنوان آر پیچی زن جام شهادت را نوشید و به علت حجم زیاد  آتش جسد ایشان در جبهه ماند و درتاریخ 1375/7/27 از روی پلاکش شناسایی و به  زادگاهش روستای موگر به خاک سپرده شد و شهید سید از اولاد پیامبر امامزاده  میرسالار واقع در شهرستان کهگیلویه می باشد.</description>
                <category>مجنون</category>
                <author>مجنون</author>
                <pubDate>Tue, 22 Aug 2023 16:42:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شهید شهباز زمان</title>
                <link>https://virgool.io/@Majnon/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%B4%D9%87%D8%A8%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-fzv6p3wkarpu</link>
                <description>شهيد شهباز زمان در سال 1342 در روستاي محروم و دور افتاده ي سردره دشمن  زياري در يك خانواده مذهبي ديده به جهان گشود . دوران طفوليت را تحت تعليم  پدر و مادر خوش گذراند. در بين پنج سالگي راهي دبستان زيرنا سفلي كه چند  كيلومتر نازادگاهش فاصله داشت گرديد. مدت يكسال را بصورت مستمي آزاد در  آنجا گذرانيد افتتاح دبستان در زادگاهش شهيد دوران ابتدائي را در سردره  گذارانيد. و در همين ايام ابتدائي بود كه با نماز آشنا گرديد. و نماز را بر  هرچيز مقدم مي شمرد. با توجه به اينكه شهيد در منطقه اي زندگي ميكرد كه براثر جهل و ناداني  گرفتار دسته بنديها و باند گردانی های  محلي بودند و هر انسان آگاه را در  آغوش جهالت دسته بندي مي كشيد اما او انساني  مستقل بود و هيچگاه حقيقت را  فداي مصلحت نمي كرد. وبه ارشاد و راهنمايي مردم مي پرداخت .دوران راهنمايي را در مدرسه سيد محمود طالقاني دهدشت گذراند  در همين مقطع  تحصيلي در بين شاگردان مدرسه بعنوان شاگردي نمونه از نظر اخلاق و درسي براي  دبيران وشاگردان ديگر شناخته شد تا اينكه ايشان را به عنوان در همين موقع  بود كه شهيد پيوسته در دعاهاي كميل و توسل و ساير ادعيه شرکت می کردند  براثر دلسوزي كه شهيد در باره ي منطقه داشت و آرزويش پيوسته اين بود كه  آينده سازان اين مملكت (دانش آموزان) بايد تربيت الهي شوند  تا از آنها  انساني هاي مؤمن و متعهد تحويل  جامعه ي اسلامي داده شود وبرخود لازم دانست  كه شغل معلمي را انتخاب نمايد لذا پس از موفق در امتحان ورودي وارد  دانشسراي تربيت معلم گچساران شد . پس از چند ماه تحصيل در دانشسرا طبع  پرشور وذهن جوياي شهيد وي را ودار نمود تا شعار هميشگي خويش را كه در رابطه  با حمايت از جنگ و رزمندگان بود آنر ا بعمل تبديل نمايد لذا براي اولين  بار بعد از چهار ماه ماندن در دانشسرا بدون از آموزش نظامي با التماس  فراوان توانست راهي جبهه گردد. و در عمليات خيبر شركت نمايد كه در اين عمليات براثر استفاده دشمن  از  سلاح شيميايي وي دچار مسموميت شد . بعد از سه ماندن در جبهه بار ديگر به  سنگر علم برگشت و پس از موفق شدن در امتحان و ماندن بعد از مدتي در دانشسرا   مجدداً براي بار دوم در فروردين سال 1364 راهي جبهه حق عليه باطل گرديد. و  بعد از مدتي حراست از مرزهاي مملكت و دفاع از اسلام دوباره به مركز تعليم و  تربيت بازگشت ولي چون شهيد عاشق راه الله بود باز اجازه سكوت ونشتن را به  خود نداد و براي بار سوم درتاريخ 6/11/64 بارسفر بست سفري كه گويا خود مي  دانست وعده ي ملاقات به معشوق به او دست داده است. اينجانب كه وقتي دستور حمله از سوي فرماندهان صادر مي شود شهيد همراه  همرزمان خود مسلح به سلاح آرپي چي سوار قايق مي شود و در حين پست و  سرگذاشتن موجهاي خشنماك اروند رود كه گويا در غم شهيد فرياد مي كشيد دچار  حمله آتشبار دشمن شدند و قايق حامل شهيد وهمراهان غرق گرديد. اما شهيدبراثر  هنرشناوري كه داشت خود را نجات داد و خود را به ساحل رسانيد آري سرانجام  پس از تصرف شهر فاو در نيمروز بيست دوم بهمن ماه1364 به آرزوي ديرينه اش كه  از مدتها انتظار آن را مي كشيد رسيد او رفت تا ما خاموشان و نشستگان را  آگاه سازد كه زندگي جزء آزمايش از طرف خداوند نيست و رفت تا به ما بگويد كه  اين دنیا ناپايدار است و اينك زندگي او و شهادتش مشعلي فرا راه آينده ي ما  خواهد بود تا پيام هميشه جاويدش را به نسلهاي آينده  بسپاريم و روحش شاد و  يادش گرامي و راهش پايدار باد.وصیت نامه:«اي كساني كه ايمان آورده ايد زماني كه برخورد كرده ايد با كساني كه كافر شدند پشت نكنيد و از جنگ نگريزيد.»با درود فراوان بر يگانه منجي عالم بشريت و ياور مستضعفان حضرت صاحب الزمان  مهدي موعود و سلام بر نايب بر حقش حضرت آيت الله امام خميني و درود فراوان  بر همه شهيدان اسلام از صدر اسلام تاكنون و درود و سلام بر همه خدمتگذاران  جمهوري اسلامي مخصوصاً فقيه عاليقدر آيت الله منتظري حضور مبارك پدر  بزرگوارم لحاك زمان و برادران گرامي كاووس ايرج –اشكبوس-تورج-قباد –غلام  حسين و ذولفقار ضمن عرض سلام اميد است كه حالتان خوب باشد و هيچگونه احساس  ناراحتي برايتان ايجاد نشود و زندگي خود را با تكيه به الله در زير سايه  امام زمان بگذرانيد .پدر و مادرانم همانطور كه مشاهده كرده ايد شغال صفتان  شرق و غرب بسوي اسلام حلقوم باز كردند و هر روز دست به توطئه اي بر عليه  اسلام و ايران مي زنند .و بوسيله نوكر حلقه بگوش خود مي خواهند اسلام ما را  تضعيف كنند.</description>
                <category>مجنون</category>
                <author>مجنون</author>
                <pubDate>Tue, 22 Aug 2023 16:39:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شهید عبدالنبی راست بالا</title>
                <link>https://virgool.io/@Majnon/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%86%D8%A8%DB%8C-%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7-yxp83jb2acvb</link>
                <description>شهيد عبدالنبي راست بالا در سال 1346 در خانواده مذهبي در روستاي محروم  كلاتك از توابع دشمن زياري از استان كهگيلويه و بويراحمد چشم به جهان گشود .  پس از سپري شدن دوران طفوليت در سن شش سالگي جهت كسب علم كه از جمله فرائض  هر انسان است راهي دبستان قدس راك شد دوران ابتدايي را با موفقيت در همان  دبستان به پايان رسانيد . پس از تحصيل دوران ابتدايي وارد مدرسه راهنمايي  حافظ راك شد دوره راهنمايي را همانند دوره ابتدايي با موفقيت كامل به پايان  رسانيد . سپس جهت تحصيل دوره نظري راهي دبيرستان شهيد بهشتي دهدشت شد . پس  از چندماه تحصيل دوره نظري در آزمون ورودي دانشسراي تربيت معلم گچساران  قبول و راهي دانشسراي تربيت معلم شد سال اول و دوم دانشسرا را با موفقيت  تام به اتمام رسانيد به نحوي كه از زمره دانشجويان نمونه آن دانشسرا محسوب  مي شد . در سال دوم دانشسرا شهيد ضمن انجام وظيفه در سنگر علم با توجه به  موقعيت حساس جمهوري اسلامي جهت اداي دين و احياي دين و تثبيت ولايت فقيه  جهت نبرد با بعثيان كافر رهسپار جبهه هاي حق عليه باطل شد . پس از انجام  مأموريت سه ماهه در جبهه هاي جنوب بلافاصله به سنگر قبل كه همانا سنگر علم و  دانش است مراجعه كرد . سپس وارد سال سوم دانشسرا شد و پس از چند ماه و  اندي تحصيل دوباره در تاريخ 5/8/64 راهي جبهه اي نور عليه ظلمت شد . پس از  اتمام مأموريت سه ماهه با توجه به نياز به نيروهاي رزمنده دوباره مأموريت  خويش را تمديد نمود و پس از 5 شبانه روز نبرد خونين و فتح شهر مهم و  استراتژيك فاو در تاريخ 26/11/64 به معراج ملكوتي پيوست و خرقه خونين و  افتخارآفرين شهادت را به تن پوشيدوصیت نامه کامل شهید:         تؤمنون بالله و رسوله و تجاهدون في سبيل الله باموالكم و انفسكم ذلكم خير لكم ان كنتم تعلمونبا درود بيكران بر يگانه منجي عالم بشريت و درود فراوان بر پيشگاه مقدس  امام زمان و نايب برحقش خميني كبير و عزيز و با درود فراوان بر  منتظري  نستوه و سلام بر تمام كساني كه در هر لباس و هر پست و مقامي در هر جايي  خدمت به حكومت اسلامي مي كنند و با سلام بر تمام شهيدان راه حق و حقيقت و  سلام بر شما اي غيوران صحنه نبرد و سلام بر شما اهالي كهگيلويه و بويراحمد  مخصوصاً مردم شهيدپرور دهدشت و بالاخص منطقه محروم دشمن زياري و خلاصه سلام  بر مردم كلاتك و پدر و مادر و برادران و خواهران و عمه ها و خاله و دايي  ها و عموها سلام عليكم ،‌حالتان چطور است ؟ از اينكه نتوانستم يك پسر خوب  يا يك برادر لايق و سزاواري براي شما باشم خيلي معذرت مي خواهم و اميدوارم  كه به بزرگواريتان بنده حقير را ببخشيد . الآن كه پا در كفش كرده ام و  نظريه ام را رفتن به جبهه مي دانم اشك شوق سرتاپاي وجودم را فراگرفته است و  اي تو كاغذ  سفيد مي دانم تو انسان نيستي و اگر هم انسان بودي مانند  انسانهاي نادان و جاهل نبودي كه به هر مقامي و طرب طبلي برقصي و مي دانم تو  شيء امانت داري هستي ، ليكن وصاياي خود را به تو مي سپارم . اي كاغذ سفيد  تو نگهبان وصاياي اين بنده حقير عبدالنبي راست بالا كه با آن همه مشكلات به  اينجا رسيده ام باش . مي خواهم وصيت كنم ولي نمي دانم از كجا شروع كنم نمي  دانم از زندگي بدبختانه خودم بنويسم و يا از مزاحمتهايي كه براي مردم  بالاخص پدر و مادرم كرده ام بنويسم . دلم مي گويد بنويس لكن قلم نمي نويسد .  افسوس كه دلم زبان نيست و زبان هم قلم نيست تا آنچه .... پدر از اينكه  بدون خداحافظي و اجازه شما پا در عرصه رزمندگي يعني پا در جبهه گذاشتم مرا  ببخش مي روم به جبهه اگر آمدم ، آمدم و اگر نيامدم باز هم نيامدم ،‌اشكال  ندارد (الهي رضا برضائك و تسليماً لامرك) پروردگارا ،‌معبودا ، رضايت تو را  در اين مي بينم كه به جبهه بروم و اگر رضاي خود را در شهيد شدنم مي داني  مرا شهيد بگردان و اگر رضايت خود را در ماندنم مي داني مرا نگهدار . خدايا  شهادت مرا چون حسين (ع) قرار بده و لذت زجر كشيدن را در راهت نصيبم گردان و  بگذار بدنم چون حسين (ع) امام سوم شيعيان قطعه قطعه گردد ،‌بارالها دستم  را مانند ابوالفضل قطع كن و پايم را همچون پاي علي (ع) مجروح گردان و سرم  را همچون سرور شهيدان آقا امام حسين (ع) قطع گردان ،‌بارالها حسين معصوم  بود ،‌آن زجرها را ديد و آنگونه به فيض شهادت كه فيض الهي است رسيد ،‌بنده  كه در مقابل تو عصيان كردم و نافرماني و گناه و تكبر و غيبت و تهمت مي زنم و  همگي اين گناهان را انجام مي دهم مانند او (حسين) نمي شوم ؟ واقعاً‌ اگر  چنين باشد كه مانند او پاره پاره نشوم تعجب ندارد ؟  پروردگارا،كريما،معبودا،معشوقا،اي پناه بي پناهان و اي دواي دردمندان و اي  نياز نيازمندان و اي عطابخش گدايان و خالق نستعين و اي رب العالمين،آنانكه  پا در راه تو برداشته اند و به سوي تو مي آيند به جبهه آمده و تو را يافتند  و تو را مي پرستند و تنها از تو كمك مي خواهند و به تو مي رسند و هيچ وقت  از تو غافل نيستند و هميشه با تو بوده و هيچ يار و ياوري يا كمك دهنده اي  براي خودشان انتخاب نكرده اند و به جز تو به هيچ كس روي نياوردند پس اي خدا  آنها را نااميد نكن و آرزوهاي آنها را به سرمنزل برسان . بنده بعنوان يك  دانش آموز از تمامي دانش آموزان و معلمان گرامي و استادان با تجربه و محترم  خواهش مي كنم كه معلمان درس را فقط براي خدا بدهند و محصلين نيز درس را  براي رضاي خدا بخوانند . سخني با خواهران گرامي: درست است كه اين جمله  تكراري است از زبان هر شهيدي ولي مي بينيم باز هم بي حجابي است پس مجبورم  كه جمله تكراري را دوباره تكرار كنم يعني بگويم : اي خواهرم حجابت را رعايت  كن ( اي زن به تو از فاطمه اين گونه خطاب است – ارزنده ترين زينت زن حفظ  حجاب است) خواهر حفظ خون يار حسين ارزش دينداريت مي باشد و اي خواهر  همانطور كه مي دانيد و شهيدان گذشته نيز گفته اند : سياهي چادر تو از سرخي  خون من كوبنده تر و مفيدتر است . پدرجان مي دانيد هر چيزي خمس دارد و خمس  آن چيز واجب است و مي داني كه تو پنج فرزند پسر داري و بنده خمس آنها مي  باشم و چه خوب كه خمس فرزندانت را به خدا دادي و نگران نباش از اينكه  نتوانستم فرزندي باوفا براي شما باشم . همانطور كه اميد داشتي به دانشگاه  مي روم اكنون به دانشگاه ابدي رفته ام كه سرپرست آن معشوقم و معبودم و  مدرسين آن ائمه اطهارند و اميد است كه با رفتن بنده بهتر به مسائل ديني عمل  كنيد و خداي خود را بهتر بشناسيد و بنده كه رفتم در اين امر هيچ كس دخالتي  ندارم اين جمله به معناي اين است كه هركس مي خواهد ازدواج كند يا عروسي  كند يك لحظه عروسي اش را به عقب نيندازد زيرا معصيتي است براي بنده و از  شما پدر و مادرم خواهشمندم كه اگر مي شود اصلاً لباس عزا نپوشيد ،‌لباس  سياه نپوشيد و درصورت پوشيدن مبادا از چهل روز تجاوز كند انشاءالله .و اما اي برادرانم اميدوارم كه بعد از رفتن بنده شما خدمتكاران خوب براي  اين مملكت باشيد برادرانم محمدنبي و عليمردان و سيدعلي و سبزعلي و غلامحسن و  محمدرضا صادق و لطفعلي رستمي اميدوارم كه شما خدمتكاران خوبي براي اين  مملكت باشيد و سلام مرا به تمامي دانش آموزان شهيد رجايي گچساران برسانيد و  از قول بنده به آنها بگوييد بنده در دانشگاه ابدي و ادبي يعني دانشگاه  هميشگي رشته ادبي و اخلاقي قبول گشته ام . انشاء الله كه شما هم قبول گرديد  و گذاشتن قبرم به عهده پدرم است و بعد از پدرم به عهده برادر و عمويانم و  مادرم و ... است هركجا آنها گفتند قبر بنده را در آنجا بگذاريد . دوست  داشتم در جشن عروسي خيلي از برادرانم شركت كنم ولي افسوس و دوست داشتم كه  بعنوان فردي متأهل يعني ازدواج كرده از اين دنيا بروم و همين گونه نيز شد  در جبهه ازدواج كردم . سنگر حجله ام و اسلحه سنگرم بود و رگبارها و گلوله  ها شيرينيهاي عروسيم و خونم حناي داماديم بود و افرادي كه اين طرف و آن طرف  افتاده اند ساقدوشهايم بودند و ... نگران نباشيد و مادر و پدر و اقوامان  وقتي كه آمبولانس آژير كشيد و جسد بنده را آورد دستهايتان بالا برده و  بگوييد خدايا اين هديه ناقابل را از ما بپذير و خدا تو هم ما را ببخش زيرا  چيزي پرارزش تر و مهمتر از جانم ندارم كه در راهت اهدا كنم . اميدوارم كه  پستیها شما را مغرور نكند و تكبر نورزيد . وقت تنگ است و جملات درهم ريخته  ،‌علت اين است كه زنگ كلاس را زدند و در فكر ديگري هستم .</description>
                <category>مجنون</category>
                <author>مجنون</author>
                <pubDate>Tue, 22 Aug 2023 16:36:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جمشید فرخیانی</title>
                <link>https://virgool.io/@Majnon/%D8%AC%D9%85%D8%B4%DB%8C%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C-hqub8wcsmsdt</link>
                <description>شهید جمشید فرخیانی در مردادماه سال1344 در خانواده ای مذهبی در دامن مادری  پاک و پدری مؤمن در روستای تنگیار لوداب دیده به جهان گشود و ازهمان اوایل  کودکی طعم تلخ یتیمی و محرومیت را چشید وی در سال 1351 برای تحصیل وارد  دبستان زادگاهش گردید و به فراگیری علم و آموختن پرداخت و با پشتکار و  علاقه شدیدی که داشت توانست دوران ابتدایی را علیرغم همه مشکلات پشت سر  بگذارد و در سال 1356 وارد دوره راهنمایی گردد. در سال 57 در صف مقدم  تظاهرات برای سرنگونی حکومت ستم شاهی شرکت فعالانه داشت. در آغاز جنگ  تحمیلی خود را مهیا برای رفتن کرد و از آنجایی که سرپرستی 11 نفر یتیم را  بر عهده داشت خانواده مانع رفتنش شدند ولی روح سرکش وی نتوانست ایشان را  قانع کند در سال 64 بدون اطلاع خانواده به جبهه رفت و در عملیات والفجر 8  دوش به دوش رزمندگان اسلام جنگید و پیروزمندانه به کانون خانواده برگشت و  جهت ادامه تحصیل اقدام نمود در سال 65 موفق به اخذ مدرک دیپلم گردید. در  کنکور سراسری شرکت نمود و توانست در دانشگاه تربیت معلم پذیرفته شود. سال  دوم دانشگاه بار دیگر راهی جبهه نور علیه ظلمت شد . یک و ماه نیم از حضورش  در جبهه کردستان می گذشت در عصر روز 66/08/02 هنگامی که شب ظلمت خود را به  همه جا گستراند شهید جمشید فرخیانی در عملیات والفجر ده در تپه های دوقلوی  کردستان به دست سر سپردگان آمریکای به درجه رفیع شهادت نائل آمد.وصیت نامه کامل شهید:آنانكه در راه خدا كشته شده اند مرده مپنداريد بلكه زنده اند و نزد  پروردگارشان روزي مي طلبند الحمدالله رب العالمين والصلوته والسلام علي  سيدنا ابوالقاسم محمد(ص)و اله اجمعين.آنانكه كه ايمان آوردند و از وطن هجرت گزيده اند و در راه خدا با مال و جان  جهاد كرده اند آنها را نزد خدا مقام بلندي است و آنان بالخصوص رستگاران و  سعادتمندان در عالمند به نام خالق يكتا و به نام آفريننده جهان هستي و به  نام خدائي كه مرا آفريد و صاحب نعمتهايي كرد تا درست فكركنم و خوب بينديشم  كه از كجا آمده ام و آمدنم بهر چه بود ،به كجا مي روم آخر ننمائي وطنم سپاس  و ستايش خدائي را كه آفريننده تمام جهان است و در جهان عالمیت منت گذاشته و  پيامبراني را جهت هدايت و ارشاد فرستاده تا از هلاكت وغوطه ورشدن در عالم  جهل و ظلم و فساد و ساير بدبختها و بلاها از نعمتهاي بيكران خداوندي نجات و  به سواحل نوراني عدالت و برابري و برادري و ساير نعمتهاي رهبري هدايت  نموده كه در ميان پيامبران حضرت محمد 0ص)بود كه يا رسالت جهانبخش و نوراني  اسلام جهان را از طليعه فساد ،جهل،بت پرستي بسوي نور عدالت عزت و عظمت و  شرافت رهبري راهنمائي نمود و با درود و سلام به حسين عزيز سالار شهيدان و  با درود و سلام فراوان بر يگانه منجي عالم بشريت مهدي موعود (عج)و نايب بر  حقش حضرت آيت ..العظمي امام خميني و با درود و سلام بر توان اسلام و به  اميد آنکه هر چه زودتر رزمندگان اسلام در جبهه نور عليه ظلمت به پيروزي  نهایي برسند پيام من به ملت قهرمان و هميشه در صحنه اين است كه هر كس در  جهان وظيفه هايي دارد كه بايد به موقع به آن عمل كند و به عقيده من انسان  امر فرمود و وظايف زيادي هم به عهده او گذاشته است كه بايد آنها را انجام  دهد و از آنها سرپيچي نكند و اگر بخواهد تخلف كند در دام بلا گرفتار مي شود  البته شرايط ما ايرانيان و تمام مسلمين جهان اين است كه وحدت كلمه را حفظ  كنيم فعالانه شركت كنيد وبراي سلامتي امام زمان (عج)و نايب بر حقش خميني بت  شكن دعا كنيد و براي امام حسين (ع)گريه كنيد زيرا كه شركت و عزاداري باعث  پيروزي انقلاب ميشود اي ملت ايران روحانيت را رها نكنيد چون كه انسان بدون  روحانيت معنايي ندارد و به فرمان رهبر كبير انقلاب من به جبهه نور عليه  ظلمت ميروم همانطوريكه امام فرمود كه جبهه ها را خالي نكنيد و اگر جبهه ها  را خالي كنيد به اسلام و وطن خود ضربه زده ايد ،بايد دنباله رو خون شهيدان  باشيم و از خون شهيدان حفاظت كنيم و  همه ما مسلمين در قبال حقوق مسلمين  مسئوليم به فرمان امام اي جوانان عزيز با يك دست قرآن و با دست ديگر سلاح  برداريد و از اسلام و ناموس و حيثيت و شرافت خود دفاع كنيد و قدرت و تفكر  را به دشمنان اسلام و مسلمين ندهيد خدايا اي خداي آفريننده جهان تمام جهان  هستي اي خدايي كه كليد همه دنيا در دست توست از تو مي خواهيم كه از گناهان  ما درگذري تو كريمي و رحيم هستي خدايا با تو پيمان بسته بوديم يعني به  كربلاي حسيني برويم و بر پيمان خود همچنان استوار مانديم ولي مي بينيم شهيد  مي شويم و كربلاي حسيني را نمي بينيم اي خداي مهربان كه همه چيز من در دست  توست و عشق و محبت من از عشق توست ،آمدنم به سوي توست به محمد (ص)بگو كه  پيروانت حماسه آفريدند و به علي (ع)بگو كه شيعيانت قيام به پا كرده اند و  به حسين (ع)بگو خونت در رگهاي شيعيان تو در رگهاي همه مسلمين مي جوشد و اي  مسلمانان جهان راه سعادت بخش حسين (ع)را ادامه دهيد و زينب وار زندگي كنيد و  اما اي مسلمين جهان ما در دامان كرامت آقایي پرورش يافته ايم كه سيادت و  سروري در روح و جان ما موج مي زند آه چقدر مشتاقم كه هر چه زودتر به اين  جوانان شهيد بپيوندم و اي مردم پيش از آنكه خداوند به حساب شما برسد خودتان  را محاسبه كنيد كه براي فردايتان بهتر است و خودتان را بسنجيد و خود را  براي روز قيامت آماده كنيد و در هر كاري نيت صالح داشته باشيد بخصوص در خو و  خلقتان اي ملت نكند در خواب ذلت بميريد كه حسين (ع)در ميدان نبرد شهيد شد و  نكند خودتان را بنده ديگري قرار بدهيد كه خداوند شما را آزاد آفريده است و  اي مادران نكند از رفتن فرزندانتان به جبهه نور عليه ظلمت جلوگيري نمائيد  كه فردا در محضر خداوند تبارك و تعالي جوابگوي زينب نمي توانيد باشيد كه  تحمل 72تن شهيد را نمود و همه جوانانتان را به جبهه نور عليه ظلمت بفرستيد و  حتي جسد آنها را تحويل نگيريد و اي جوانان عزيز به رفتار امام بيشتر عمل  كنيد تا عظمت و شوكت او را بيابيد و خود را تسليم اوكنيد و صداقت و اخلاص  خود را حفظ كنيد و اگر فيض شهادت نصيبم گشت آنانكه پيرو خط سرخ امام امت  نيستند و به ولايت او اعتقاد ندارند بر من گريه نكنند و بر جنازه من حاضر  نشوند و سلام من را به رهبر عزيزم برسانيد و بگویيد تا آخرين قطره خونم  سنگر اسلام را خالي نخواهم كرد و با خداوند عزوجل پيمان مي بندم كه در تمام  عاشوراها و در تمام كربلاها با اباعبدالله الحسين (ع)باشم و سنگر او را  خالي نكنم خدايا دوست دارم كه با بدني پاره پاره و بدون سر در راه تو  ازدنيا بروم زيرا خجالت ميكشم كه در صحراي محشر در جلوي امام حسين (ع)بدني  سالم و پيكري با سر داشته باشم اينجانب وصيت مي كنم اگر من به مرگ طبيعي  مردم مرا تشييع جنازه نكنيد زيرا تا جايي كه شهداي بخون خفته انقلاب هنوز  با جان نثار اين درخت پربار يعني اسلام عزيز را آبياري ميكنند حس ميكنم كه  حتي جسدم هم از آنان خجالت مي كشد ولي اگر شهيد شدم از آشنايان خود مي  خواهم دنبال جنازه من گريه نكنند زيرا نمي خواهم دشمن شاد شود و در ضمن اگر  خواستيد براي من خيرات بدهيد چيزي نمي خواهم جز اينكه از اين روحانيت و  انقلاب دفاع كنيد و همين براي من بس است و اين پيام سرورمان حسين(ع)است كه  در روزهاي خونين و آتشين به زينب مي فرمايد مبادا در زجر و شكنجه ما و  مصيبتهاي بعد از شهادت من چيزي بگويي كه اجرت را كم كند و يقيناً شما نيز  چنين هستيد. شهيد ميدهيد ، استقامت ميكنيد اطاعت ميكنيد تا جهان آزاد شود  گر چه خيل شهيد شهيدانمان هر روز افزون شود الان كه من اين وصيت نامه را مي  نويسم نمي دانم سرنوشتم چه خواهد شد آيا سعادت شهادت نصيبم ميشود يا به  مرگ ديگر خواهم مرد آيا خدا ميخواهد از كساني باشم كه بدون حساب و بدون خوف  در صحنه قيامت حاضر ميشوند و با افتخار به صف حسينيان ميپيوندند ،البته به  خواست خداوند بايستي راضي بود ،ولي خداوند جز خير چيزي براي انسان نمي  خواهد.اما عزيزان و سروران با اين مسائلي كه مطرح شد گويي بر دوشمان باري  را كه گذاشته اند خيلي سنگين است،انقلابي را براي احياي اسلام شروع كرديم  اين خيلي مهم بود اما مهمتر از آن ادامه و ابقاي آن است حضور خود را در  صحنه نبايد ترك كنيم به هيچ صورت شانه خالي كردن از زير مسئوليتهاي ديگر  قابل توجيه نيست اخلاق و روش ما طرز زندگي ما ديگر بايد كم كم اسلامي شود  با تاكيد مي گويم كه بايستي بينش ديني و علمي خود را بالا ببريم چرا كه  بايد به سراغ ديگر ملتها گروهي تشنه انقلابمان هستند و گروهي به سختي در  جهل و فسادند كه در برابر هر دو وظيفه به ما ترفيع درجات علم و ايمان  است.اگر انسان نظري به ميل كشورهاي اروپايي و آمريكايي و ديگر كشورهاي فاسد  بكند غصه مي خورد و آرزوي مرگ مي كند كه اينها چگونه اصلاح خواهند شد خيلي  مسئوليتمان سنگين است سعي كنيم براي آمادگي صدور انقلاب هر چه زودتر  خودمان را از نظر اخلاقي اصلاح و از نظر فكري تقويت مي كنيم. بهر حال راه  دشوار است و طولاني و غوطه وري در ماديات هر چه هم نامي الهي بودن و اسلامي  بودن بر آن بگذاريم باز هم مسئوليم ،خداوند ما را در اين راه نصرت عطا كن  كه بدون ياري تو نجات نمي يابيم. اما همين حالا لازم دانستم كه چند حديث  درباره جهاد در راه خدا از قول پيامبر (ص)و امام علي (ع)بيان نمايم:قال  پيامبر (ص)بهترين مردم كسي است كه نفس خود را در راه خدا نگه داشته و با  دشمنانش جهاد مي كند و خواهان مرگ و يا كشته شدن در ميدان جنگ است خداوند  متعال به فرشتگان مباهات ميكند از كسي كه در راه خدا شمشيري بسته است و  فرشتگان مادام كه او شمشير بسته بر او درود مي فرستند و قال علي (ع): همانا  جهان دري از درهاي بهشت است كه خدا آن را به روي دوستان خاص خود مي گشايد و  آن جامه تقوا و جوشن استوار پروردگار سپر محكم اوست و جهاد ستون دين و راه  سعادتمندان است و در راه خدا با دستهاي خود جهاد كنيد و اگر نتوانستيد با  زبانهاي خود جهاد كنيد و اگر نتوانستيد با دلهاي خود به جهاد بپردازيد و  درهاي آسمانها براي مجاهدان گشوده است.قال رسول الله (ص) اقرب العمل الي  الله الجهاد في سبيل الله و لابقاء به شيئي.بزرگترين كارها به خدا جهاد در  راه خداست و چيزي مانند آن نيست و اي كسي كه در پي امرار و معاش خود دنيا  را رها نمي كنيد هشدارتان باد كه زندگي شما و هستي شما بر روي خون مقدس و  پاك شهيدان سوار شده است كه دنيا را محل گذروگشتهاي آنرا فريب و فريب هاي  آنرا وسوسه هاي شيطان دانستيد و با يك اراده اي پولادين به تمامي آنها پشت  پا زديد و سرمشق و راه و روش زندگي را به آيندگان آموختند اكنون كه موقع  ياري دين خدا و سنت پيامبر و راه امام حسين(ع)رسيده است آن عده از افرادي  كه خود را معتقد و مومن به اسلام و قرآن مي دانند بايد به حسابرسي از خود  بپردازند و بايد نفس خود را در دادگاه حق خود است استفتاق كنند تا سيه روي  شود هر كه در او غش باشد و اما در مورد خودم مي نگرم كه بنده اي بودم  گنهكار و روسياه خود به درون خود آگاهم كه چه كارها كردم و ليكن آنگاه كه  وظيفه خود را احساس كردم لحظه اي درنگ را جايز ندانستم و خداي سبحان را  گواه مي گيرم براي اجراي دستور اسلام كه از جانب رهبر عزيزمان ابلاغ شد از  جان خود دست شستم و روز به روز براي كسب رضاي خدا با شوق و پرشورتر قدم بر  مي داشتم ولي در عين حال دعاي سوزان حضرت سجاد را هم به ياد دارم . عاشقان  مكتب رسول ا....(ص)دوستداران اهل بيت عصمت بدانيد و تو اي تاريخ اين مقاتل  بنگار كه با يقين كامل و شناخت يكايك آيه هاي قرآن و بشارتهاي خداوند مانند  مولايمان امام حسين (ع)و به منظور ياري رساندن به دين خدا و عشق ديدار  لقاء در اين راه سر ارائه دادم و اين طريق را از ثارا... درس گرفتم جان در  راه خدا و تكه تكه شدن در راه دوست آنقدر در كام ما شيرين است كه فقط از  روي وصيت نامه ها مي تواند دركش كرد. اي كسانيكه به زبان لااله الا اله را  گفته ايد اين را در قلب خود بگذرانيد و در وجودتان حفظش كنيد ياد خداوند  بايد چنان بر بدن لرزه بخشد كه انسان را مانع از آن گرداند كه به كسي يا  چيزي ديگر روي آورد ،و آنچنان قلب را تسكين بخشد كه با وارد آمدن مشكلات جز  رضاي شماها كه هنوز شهادت را درك نكرده ايد زيرا خون شهيد بر زمين نمي  ريزد مگر اينكه هر قطره اش تبديل به دريائي از خون ميگردد و به صورت آمل  حركت به جان و روح مسلمانان وارد ميشود ،شهيد مي سوزد و به جامعه نورانيت  مي بخشد روشنائي كه به نيستي او تمام نمي شود.اي كساني كه از روشنائي  سوختگان شمع خود بهره مي بريد بدانيد در قبال اين واقعه خيلي وظيفه داريد و  چند كلمه با شما عزيزان دارم،خدا نكند كه توجيهات باعث فراموش شدن هدف از  كسب عمل شود،بدان كه اين نكته مانند پل صراط باريك تر است از مو، تيزتر  از  شمشير از  هدف از كسب علم رسيدن به معرفت بيشتر و يا خدمت كردن به مسلمين  اين كار براي رضاي خداست و اگر دانشمندشدن و عالم شدن و متخصص شدن نتواند  انسان را بخدا نزديك كند به هر طريق عمل رضاي خدا نباشد خيلي بيچارگي است  مواظب باشيد اهل دنيا نباشيد اي كارمندان دولت اي مجريان قوانين اسلام  اگر  كوتاهي كرديد و به اين طريق درب جهنم را گشوده چرا منتظر تشويق هستي اگر  كار خوبي انجام دادي براي اوست و او مي داند خدايا تو خود مي داني براي  رفتن به بهشت و رهايي از مشكلات دنيا نيامدم بلكه عشق پر سوز و حقانيت  بندگي توست كه ما را به اين وادي كشانده ديگر اين چه التهابي است كه در  وجودم احساسش ميكنم ديگر روحم در اين بدن خالي نمي گنجد و حاضرم قطره خوني  كه در بدنم باشد در راه تو جهاد كنم تا اينكه به وصال تو بپيوندم.مولاي من  تو كه خود ملك الموت واقعي هستي حالت زارم را ببين از آن هنگام كه عالم  برزخ را درخواب نشانم دادي با آن همه نويدهاي ديگر نمي توانم مشاهده شهادت  را بنمايم (الهي رضاً به رضائك و تسليماً لا امرك يا غياث المستغيثين)و اما  سخني دارم با اقوامان و خويشاوندانم كه اولاً امام را تنها نگذاريد ثانياً  از شهادت استقبال كنيد همانطوري كه رهبر شيعيان ما مسلكين علي (ع)در محراب  به شهادت رسيد و ما بايد هم پيرو آن باشيم.و سخني دارم با مادرم اميد است  كه اين سلام  گرم و خالصانه مرا از راهي دور با قلبي پر شور و شوق نسبت به  شما مي فرستم هر چند كه ناقابل است بپذيريد هر چند كه صداي من به شما نمي  رسد ولي سلام من به شما مي رسد هر چند كه مادرم شبها نمي خوابيديد و براي  من زحمت و درد رنج مي كشيديد تا من را به اينجا رسانديد ولي فراموش نمي كنم  و اگر من شهيد شدم بدانيد كه اين راه بهترين راه است و اين دنيا فاني و از  بين رفتني است و تنها دنيا جاودانه  و هميشگي دنياي آخرت است كه بايد  خودمان را براي رسيدن به آن دنياي آخرت آماده كنيم و بدان كه من بدون شما  وارد بهشت نمي شوم.مادرم خوش به حال شما كه چنين فرزندي تربيت كردي و تحويل  اسلام دادي تا اينكه درخت اسلام را آبياري نمايد و از شما مي خواهم كه مرا  حلال نمائيد وبراي من گريه نكنيد و لباس سياه نپوشيد زيرا كه لباس سياه  براي مرده است ولي شهيد كه زنده است و اگر مي خواهيد گريه كنيد براي امام  حسين (ع) گريه كنيد و دعاي شبانه روز شما براي سلامتي امام باشد و امام را  تنها نگذاريد و خداوند تبارك و تعالي را فراموش نكنيد و كارهايتان براي  رضاي خدا باشد و كارهايتان همراه با صبر و استقامت باشد و رفتارتان با مردم  اسلامي و خداپسند باشد و در مجالس عاشورا شركت كنيد و اگر بخواهيد گريه  كنيد گريه براي امام حسين (ع)بكنيد و مادرم از شما مي خواهم كه ار خداوند  بخواهيد كه شهادت نصيبم گردد و بعد سخني دارم با برادرانم سلام مرا برسانيد  و اميد است هر گامي كه بر مي داريد براي پيشرفت انقلاب اسلامي باشد و اميد  دارم كه جبهه ها را خالي نكنيد و درستان را خوب بخوانيد تا اينكه فردا به  اين كشور اسلامي خدمت نمائيد و خواهرانم را تنها نگذاريد و هميشه به خانه  آنها سركشي كنيد و نگذاريد با شهيد شدن من ناراحت شوند و سخني دارم با با  خواهرانم اميد است سلام مرا بپذيريد و براي من ناراحت نباشيد و گريه نكنيد و  لباس سياه نپوشيد و زينب وار زندگي كنيد همانطوري كه زينب تحمل 72تن شهيد  را نمود و اگر شماها گريه كنيد و گريه شما براي امام حسين(ع) باشد و اما  سخني دارم با عموها و خالوها و دامادها و همه اقوامان سلام من را به آنها  برسانيد و اميد است كه شماها براي اين جامعه اسلامي الگوواسوه باشيد و براي  من ناراحت نباشيد اميدوارم كه به خانه ما برويد و آنها را دلداري دهيد تا  اينكه شهادت من باعث ناراحتي آنها نشود و تنها خواهشي كه با دامادهايم دارم  اين است كه خواهرانم را ناراحت نكنند و آنها را دلداري دهند كه شهادت من  باعث ناراحت آنها نشود بلكه باعث سرافرازي آنها شود وسلام من را به ننه  هايم برسانيد اميد است كه براي من ناراحت نباشيد و گريه هاتان براي امام  حسين (ع) باشد و از برادران ارگانهاي سپاه خواهش دارم كه به خانواده ام  سركشي كنيد كه شهادت من باعث ناراحتي آنها نشود. بلكه شهادت من باعث پيشرفت  آنها شود و ايمان استقامت آنها در دين اسلام هر چه بيشتر و محكمتر گردد  واز شما اهالي تنگ بارود لي تا و ديگر مكانها كه من را ميشناسند بخصوص  دوستان و همكلاسان من از شماها خداحافظي مي كنم و اگر ناراحتي يا بدي از من  ديديد به بزرگي خودتان ببخشيد و برادرانم اميد است كه با يك دست قرآن و با  دست ديگر سلاح برداريد و از كشورمان حفاظت نمائيد.وصيتهايي با پدرم داشتم ولي م يبينم كه پدرم به رحمت خدا رفته و انشاءالله در دنياي آخرت مهمانش ميشوم و با او صحبت مي نمايم.پروردگارا درود فرست بر محمد (ص)و آل اطهارش و به لشكريان مرزهاي اسلام  آنچه را از امور دنيا دين و تدابير جنگي)كه آنان نمي دانند تو آنان را  شناسايي گردان و به آنچه بصير نيستند از الطاف و دقايق جنگ و اسرار  دشمن)آنها را كاملا بصيرت و آگاهي بخش امام سجاد(ع)پروردگارا عاقبت همه ما  را ختم بخير گردان ظهور آقايمان امام زمان مهدي موعود (عج)هر چه سريعتر  بگردان و نايب بر حقش امام امت خميني بت شكن را تا ظهور امام زمان مصون و  محفوظ بدار رزمندگان اسلام هر چه سريعتر به پيروزي نهايي برسان آمين يا رب  العالمين ضمناً اگر شهادت نصيبم گرديد قبرم را در هر جا كه مادرم راضي بود  بگذاريد به اميد موفقيت و پيروزي نهايي لشكريان اسلام.خدايا خدايا تا انقلاب مهدي حتي كنار مهدي خميني را نگهدار آمين يا رب العالمينخدايا چنان كن سرانجام كار        تو خشنود باشي ما رستگار</description>
                <category>مجنون</category>
                <author>مجنون</author>
                <pubDate>Tue, 22 Aug 2023 16:34:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شهید مذکور پارسی</title>
                <link>https://virgool.io/@Majnon/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%B0%DA%A9%D9%88%D8%B1-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-gwxzupaok8hv</link>
                <description>شهيد مذكور پارسي در تاريخ روز نهم تيرماه سال 1337 در روستاي برديان از  روستاهاي توابع دهدشت در خانواده اي فقير و مذهبي به دنيا آمد . نام پدرش  مجاهد و نام مادرش زهرا بيگم بود . همانطور والدينش پيداست خانوده شهيد  خانواده اي مذهبي و با خدا بودند و شهيد در دامان پاك اين خانواده دوران  كودكي خود را سپري كرد و از همان اوايل كودكي آثار تيزهوشي و استعداد  خدادادي فراوان در او پيدا بود و شهيد دوران ابتدايي خود را با كارنامه اي  خوب به پايان برد و سپس دوره راهنمايي را هم با موفقيت كامل به پايان برد  كه به گواهي دوستان و همكلاسان ايشان همواره از شاگردان نمونه چه از جهت  درس و چه از جهت اخلاق بودند . ضمناً لازم به ذكر است كه شهيد پدرش را در  همان اوايل كودكي از دست داد و پس از ازدواج دوم مادرش در خانواده پدر  خوانده اش سيدفضل الله درخشان همانند يكي از فرزندان او و حتي گرامي و  عزيزتر از ديگر فرزندان زندگي مي كرد . حاصل ازدواج دوم مادرش دوفرزند يك  پسر به نام لطف الله و يك دختر به نام زينب بود .شهيد براي گذراندن دوران متوسطه تحصيلي به شهر دوگنبدان آمد و در دانشسراي  تربيت معلم مشغول به تحصيل شد و پيداست كه در آن زمان قبول شدن در آن مركز  تحصيلي چقدر مشكل بوده كه شهيد با موفقيت وارد آن شد و مشغول به تحصيل شد .شهيد همواره با كتابهاي مذهبي رابطه خوب و بسيار نزديكي داشت كه چند جلد از  كتابهايش از جمله نهج البلاغه و چند كتاب ديني و مذهبي ديگر هنوز هم باقي  مانده است . كه شهيد با وجود كنترل عوامل رژيم سابق با علاقه اي كه به  اسلام و امام داشت همواره در كنار تحصيلات عادي خود به بالابردن معلومات  مذهبي خود نيز مبادرت مي ورزيد و از همان روزهاي اول شروع حركات انقلابي  مردم دوگنبدان شهيد همواره در راهپيمايي ها و تظاهرات و سخنراني هاي مساجد  شركت مي كرد و در اين راه هيچ گونه ترس و شك و ترديدي نداشت تا اينكه در  روز 19 آبان ماه سال 1357 پيكر نازنينش در مسجد شهيدان گچساران به خاك و  خون غلتيد و با دادن خون و جان عزيز خود بقاي اسلام و انقلاب اسلامي را  بيمه كرد تا ابرقدرتها و زورگويان عالم بدانند كه ما ملتي هستيم كه در راه  دفاع از دين و ناموس خودمان و اموال كه آسان است جان خود را هم به راحتي و  بدون هيچ ترديدي تقديم مي كنيم و در واقع شهيد پارسي در مسجد شهيدان  گچساران با خون سرخ خود نوشت : استقلال آزادي جمهوري اسلاميروحش شاد و راهش پررهرو باد .والسلامضمناً لازم به يادآوري است كه به علت كم بودن وقت و اينكه بنده به عنوان  برادر كوچك شهيد (لطف الله درخشان) در آن زمان بسيار كوچك بودم و اين وقايع  را به نقل قول از دوستان و آشنايان نوشتم از كاستيها و نواقص آن معذرت  ميخواهم .29/11/73 •	من سيد فضل الله درخشان ناپدري شهيد سيد مذكور پارسي هستم . اينجانب متولي – ناپدري و قيم شهيد سيدمذكور پارسي هستم .شهيد تحت حضانت اينجانب بزرگ شد تا به تربيت معلم رفت .در آبان ماه سال 57  كه عده اي از جوانان گچساران به طرفداري از انقلاب در مسجد جامع شهر كه  مسجد شهيدان كنوني است جمع شدند ، يك راهپيمايي آرام عليه سلطنت پهلوي  انجام دادند و بعد از آن راهي مسجد شهيدان شدند . شهيد پارسي پور به اتفاق  چند تن از دوستان مذهبي اش كه جلودار اين تظاهرات بودند و در معيت ايشان  شهيد بشارت هم حضور فعالانه داشت . شهيد بشارت بعداً به من گفت :عده اي از  اراذل و اوباش پهلوي وارد مسجد شدند و فرياد زدند جاويد شاه . شهيد بشارت  فرمود : اولين كسي كه در جواب آن اراذل و اوباش بلند شد و گفت مرگ بر شاه  شهيد پارسي بود كه در اين ميان تيراندازي از طرف مأموران ساواك و ژاندارمري  به سوي مردم در مسجد صورت گرفت كه شهيد پارسي هدف تير مستقيم مزدوران  پهلوي قرار گرفت و به شهادت نائل آمد . بعداً به ما گفتند جنازه در بهبهان  است و بايد براي هر تيري كه به جنازه اصابت كرده بايد مبلغ 400-500 تومان  پول بدهيد كه يكي از روحانيون در بهبهان پيش من آمد و گفت حرف بيخودي است و  هيچ پولي هم نمي خواهد بدهيد و نهايت ما جنازه را تحويل گرفتيم و به  روستاي خيرآباد برديم و به خاك امانت سپرديم .در مورد اين شهيد بايد بگويم وجه تسميه والدينش نشان از پاكي نژاد و غيرت ديني آنان و اين شهيد بزرگوار است .نام پدرش مجاهد و نام مادرش زهرا بيگم است و اين نشان از پاكي و صداقت در دين داري آنان و شهيد بزرگوار است .به خدا قسم از ميان فرزندانم و همه افرادي كه ديده و شناخته ام تاكنون مثل  شهيد پارسي نديده ام ايشان در همه موارد حرف اول را مي زد . در درس خواندن –  در پوشش مناسب اسلامي در رعايت اخلاق اسلامي و رفتار اسلامي و انساني در  همه امور حرف اول را مي زد .روزي مادر شهيد به من گفت كتابي نزد مذكور ديده ام مي ترسم كه اين كتاب  برعليه دولت (شاه) باشد از مذكور بپرس كتاب را به كسي نشان ندهد . خيلي  ترسيده بوديم به شهيد گفتم كتاب چيست كه در كيفت داري ؟ گفت كتابي است كه همه احكام  زندگي خوردن ، خوابيدن ، عبادات ، معاملات و ساير موارد اسلامي و ديني در  آن است و اين كتاب براي هر فرد مسلماني لازم و ضروري است .اين كتا ب را كه بعد از شهادت شهيد در ساكش ديدم رساله حضرت امام خميني  (ره) بود كه شهيد در همان سالهاي قبل از انقلاب هم به عنوان مقلد امام از  آن استفاده مي كرد و زندگيش براساس دستورات شرع مقدس اسلام و رساله بود .نتيجه اينكه ثابت مي شود شهيد قبل از انقلاب هم ولايتي و مقلد حضرت امام  بوده است و شناخت ايشان و حمايت از انقلاب و امام براساس شناخت اصولي و  صحيح ايشان بوده است .تقواي شهيد و عشق به امام خمينيدر سن دوسالگي پدرش را از دست داد . مادرش با پختن نان امورات زندگي را مي  گذراند . بسيار درس خوان و كوشا بود . در حسن و كمال مانند نداشت . دانشجوي  تربيت معلم بود . بنا به گفته شهيد بشارت هنگام تظاهرات در مسجد شهيدان  گچساران اولين كسي كه مرگ بر شاه گفت شهيد مذكور پارسي بود .چند نفر از نظاميان به مسجد حمله برده بودند و پس از محاصره مردم از آنها  خواستند كه شعار جاويد شاه را سر بدهند . كه شهيد پارسي با صداي بلند گفت  (مرگ بر شاه ) كه تيراندازي نمودند و قلب پاكش را هدف گرفتند .او روزهاي پنج شنبه كه از دانشسرا مي آمد مردم را در منزل جمع مي كرد و  براي آنها رساله امام را مي خواند و مسائل شرعي را ياد مي داد .او در سال 56 تبليغات ضد رژيم را شروع كرد و عكس امام خميني (ره) را در روستا پخش مي كرد و امام را به ديگران معرفي مي كرد .سرانجام در راه عقيده و آرمانش به فيض شهادت نائل گشت .روحش شاد و راهش پررهرو باد .</description>
                <category>مجنون</category>
                <author>مجنون</author>
                <pubDate>Tue, 22 Aug 2023 16:31:37 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>