<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های جوادشونم</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@MamJavad</link>
        <description>می دونید اگر این رشته منقطع بشه چی میشه؟! www.saamy.org</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 05:18:08</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/238850/avatar/U8XTcC.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>جوادشونم</title>
            <link>https://virgool.io/@MamJavad</link>
        </image>

                    <item>
                <title>آموزش اعداد به عربی</title>
                <link>https://virgool.io/@MamJavad/%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D8%A7%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%B9%D8%B1%D8%A8%DB%8C-owto5ckmny0p</link>
                <description>آموزش اعداد به زبان عربی با فیلم و جدولنمی‌دونم می‌دونید یا نه ولی یکی از سخت‌ترین بخش‌های یادگیری مکالمه عربی یا زبان عربی، یادگیری بخش اعداد عربیه! شمارش اعداد در زبان عربی به این خاطر سخته که زبان عربی، غیر از تقسیم‌بندی کلی ترتیبی و شمارشی -که همه زبان‌ها این تقسیم‌بندی رو دارند- اعداد رو به چند بخش دیگه تقسیم می‌کنه و برای هرکدوم یه قاعده و قانون خاصی برای شمارش قرار میده. اعداد مفرد، مرکب، عقود و معطوف!!!حالا اینارو بخوای ضربدر دو کنی! قاعده یک و دو و یازده و دوازده و هزار رو هم بخوای بهش اضافه کنی!!!یه چیز شلم شوربایی میشه خلاصه!ما که چندسال پیش مشغول یادگیری مکالمه عربی بودیم، زیاد تو اینترنت دنبال آموزش اعداد عربی گشتیم اما چیز دندون‌گیری پیدا نکردیم! نه عکسی، نه فیلمی، نه جدولی! فقط چندتا سایت بودن که یک تا صد رو شمرده بودن برامون!بخاطر همین تصمیم گرفتیم خودمون یه آموزش کامل اعداد عربی درست کنیم و بزاریم تا همه بتونن استفاده کنن! لینکش رو براتون میذارم. اگه دوست داشتید ببینید و یاد بگیرید. اگرم خودتون دوست نداشتید بفرستید برای یکی که دوست داره!فیلم آموزش اعداد عربی | آموزش اعداد ترتیبی و شمارشی با فیلم</description>
                <category>جوادشونم</category>
                <author>جوادشونم</author>
                <pubDate>Tue, 24 Aug 2021 13:50:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یادگیری زبان عربی چقدر طول می‌کشه؟</title>
                <link>https://virgool.io/@MamJavad/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D8%B1%D8%A8%DB%8C-%DA%86%D9%82%D8%AF%D8%B1-%D8%B7%D9%88%D9%84-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D8%B4%D9%87-dssfa7hcri5k</link>
                <description>6 عامل موثر در مدت زمان یادگیری زبان عربیممکن است به یادگیری زبان عربی علاقه‌مند باشید اما ندانید که از کجا باید شروع کنید! یا اصلا ممکن است ترس از شروع داشته باشید چون نمی‌دانید که یادگیری مکالمه عربی چقدر طول می‌کشه! در هر دوحالت اصلا نیازی به نگرانی نیست... چون راه حل این مشکل بسیار ساده‌تر از آن چیزی‌ست که فکر می‌کنید... همراه ما باشید!نسخه کامل این مقاله را در بلاگ سایت آموزشگاه سامی بخوانید!«یادگیری زبان عربی چقدر طول میکشه» پرسش خوبی است اما به شرط اینکه پاسخ خوبی هم به آن داده شود. بیشتر کسانی که این سوال برایشان ایجاد می‌شود انتظار یک جواب صریح و ساده را دارند. مثلا بپرسند: یادگیری زبان عربی چقدر طول میکشه؟ و آن استاد مربوطه هم پاسخ دهد: 2 سال و بعد هم التماس دعا!اما باید بدانید که عوامل گوناگونی بر طول مدت زبان آموزی ما تاثیر دارند. نباید و اصلا نمی‌شود به همه یک جواب واحد داد. از هدف و اشتیاق و استعداد زبان آموز گرفته تا قرابت زبان مادری با زبان جدید و شیوه تدریس استاد و پشتکار زبان آموز و… همه و همه بر مدت و کیفیت زبان آموزی تاثیرگذارند.اگر کسی از شما بپرسد تلفن صحبت کردن چقدر طول میکشه؟! اولین جوابی که می دهید می‌گویید: خب بستگی داره! حرف ما هم دقیقا همین است که می‌گوییم: طول مدت یادگیری زبان عربی بستگی دارد و بعضی از این «بستگی» ها را میخواهیم در این مقاله بررسی کنیمعوامل موثر بر مدت زمان یادگیری زبان عربیهمانطور که گفتیم مدت زمان یادگیری زبان عربی وابسته به عواملی که در ادامه به آن اشاره می‌کنیم:1. هدفهدف شما از یادگیری زبان عربی چیست؟ می‌خواهید کتاب های جبران خلیل جبران، طه حسین و دیگر نویسندگان مشهور عرب را بخوانید یا اینکه دنبال تجارت هستید و می‌خواهید از بازار کشورهای عربی استفاده کنید؟ دنبال یادگیری عربی هستید تا در سفر اربعین بتوانید با زائران عرب زبان ارتباط برقرار کنید یا اینکه می‌خواهید مترجم شوید؟ دنبال کردن مطبوعات و رسانه های عربی شما را به فکر فراگیری زبان عربی انداخته است یا زدن تست‌های آزمون اشتمال یا آزمون‌های استخدامی؟ هدف شما از یادگیری زبان عربی، بر مدت زمان یادگیری زبان عربی تاثیر بسزایی دارد. و شما در اولین قدم باید هدف خود را به صورت دقیق مشخص کنید.2. اشتیاق و انگیزهعامل بعدی که مکمل هدف و بلکه ملاک انتخاب هدف است، اشتیاق و انگیزه است. قبل از اینکه هدفی را انتخاب کنید باید ببینید انگیزه و اشتیاقی برای رسیدن به آن هدف دارید یا فقط چون مادربزرگ‌تان همیشه دوست داشته نوه‌اش عربی یاد بگیرد، شما اقدام به یادگیری زبان عربی کرده‌اید؟3. استعداد و پشتکاربعد از اینکه هدف‌تان را انتخاب کردید و مشتاقانه منتظر دست‌یابی به آن بودید، نباید فراموش کنید که «هر که طاووس خواهد جور هندوستان کشد!» هیچ‌کس بدون استعداد و پشتکار به جایی نرسیده است و اگر هم رسیده است قدر آن را ندانسته؛ چون زحمتی برایش نکشیده است.4. انتخاب ابزار کمک آموزشی مناسبحالا که مبدا و مقصد مشخص شده است، می‌رویم سراغ وسیله نقلیه! وسایل نقلیه گوناگونی وجود دارند که می‌­توانند شما را به مقصد فراگیری زبان عربی برسانند. هر کدام از این‌ها مزایا و معایبی دارند. مثلا اتوبوس ارزان‌­تر است اما دیرتر به مقصد می­‌رسد درحالی که تاکسی­‌های اینترنتی سریع‌­تر و راحت‌­ترند اما گران‌تر هم هستند. پس باید در انتخاب ابزار آموزشی، تمام جوانب آن را سنجید و بررسی کرد. بعضی از پرکاربردترین ابزارهای آموزش زبان عربی عبارتند از فیلم، کتاب، نرم افزار و صوت.5. برنامه‌ریزیبعد از انتخاب هدف و به وجود آمدن اشتیاق و پشتکار و استفاده از ابزارهای آموزشی، حالا باید برنامه‌ریزی کنید. چقدر می‌خواهید برای یادگیری زبان عربی وقت بگذارید؟ دقیقا مشخص کنید که چه ساعتی از روز و چند دقیقه را می‌خواهید به زبان عربی اختصاص دهید.</description>
                <category>جوادشونم</category>
                <author>جوادشونم</author>
                <pubDate>Thu, 12 Aug 2021 17:35:06 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی بهترین کانال‌های مکالمه عربی</title>
                <link>https://virgool.io/@MamJavad/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%84-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%DA%A9%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%87-%D8%B9%D8%B1%D8%A8%DB%8C-afbs6mnsa6ja</link>
                <description>بهترین کانال‌های آموزش عربی در ایتا و تلگرامنسخه کامل‌تر این پست را می‌توانید در بلاگ سایت آموزشگاه زبان و فرهنگ سامی بخوانید.بسیاری از افراد ترجیح می‌دهند به جای استفاده از سایت‌های آموزش عربی از کانال آموزش عربی استفاده کنند. بیشتر این کانال‌های آموزش عربی در پیام‌رسان تلگرام قرار دارد که خوش‌بختانه از تنوع بسیار بالایی نیز برخوردار است. کانال‌هایی مانند آموزش عربی با فیلم، آموزش عربی با صوت، آموزش لهجه‌ها و… در بستر پیام‌رسان تلگرام تشکیل شده است و برخی دیگر در پیام‌رسان بومی ایتا.لینک ورود به کانال در عنوان درج شده که با کلیک بر روی عنوان به صورت مستقیم به فضای کانال هدایت خواهید شد.کانال آموزش عربی در تلگرام1. «آموزش لهجه عراقی (تعلیم الفارسیه و العراقیه)»این کانال تلگرامی به صورت تخصصی اصطلاحات و کلمات عربی رایج در لهجه عراقی را به صورت بسیار جذاب به شما آموزش می‌دهد. ویژگی بسیار مثبت این کانال این است که در کنار لغات و اصطلاحات، صوت تلفظ روان آن را نیز در کانال قرار می‌دهد.2. «آموزش عربی با فیلم سامی»آموزشگاه زبان و فرهنگ سامی در کنار برگزاری دوره‌های آموزش مکالمه عربی، آموزش رایگان مکالمه عربی را نیز در دستور کار خود قرار داده است. یکی از این اقدامات ایجاد کانال «آموزش عربی با فیلم و عکس سامی» است. این کانال آموزش عربی در تلگرام به صورت روزانه یک فیلم یا انیمیشن کوتاه به همراه متن آن را در کانال منتشر کرده و اصطلاحات و لغات مهم آن فیلم را برای مخاطبان توضیح می‌دهد.فیلم‌های بارگزاری شده در این کانال هرچند در تمامی سطوح آموزشی‌ست اما برای کسانی که به تازگی یادگیری زبان عربی را شروع کرده‌اند بسیار مناسب خواهد بود.3. «شعر و متون معاصر عربی»این کانال تلگرام نه تنها به کسانی که علاقه‌مند به یادگیری زبان عربی هستند، بلکه به همه کسانی که به ادبیات و هنر خصوصا ادبیات عرب علاقه‌مند هستند پیشنهاد می‌شود. دیگر بیشتر از این درباره این کانال توضیح نمی‌دهم! خودتان بروید و ببینید!4. «دهکده عربی»در اولین پیام‌های این کانال آمده است که:«شاید خیلی از ما ایرانی ها از ارتباط و تبادل فرهنگی و علمی و زبانی بین دوزبان غنی عربی و فارسی و ادبیات این دو فرهنگ بی اطلاع باشیم و غیر از تأثیر زبان عربی و واژگان دخیل آن برفارسی همزمان با ورود دین اسلام به ایران چیز دیگری از داد وستد فرهنگی گسترده این دو فرهنگ ندانیم. درحالی که شاید به جرأت بتوان گفت که شاید تأثیر زبان و ادبیات فارسی بر عربی به همان میزان تاثیر گذاری عربی بر فارسی است.»مدیر این کانال در راستای این صحبت‌ها اقدام به ایجاد کانال کرده و روزانه ضرب المثل، شعر، فیلم، اخبار و اصطلاحات روز عربی را داخل کانال بارگزاری می‌کند.5. «ترجمه زبان عربی»همانطور که از اسم کانال مشخص است، تمرکز این کانال در مبحث ترجمه است و به صورت روزانه مطالبی با عناوین ترجمه عربی به فارسی، فارسی به عربی، آموزش اصول فن ترجمه، انجام انواع تحقیق کلاسی در رشته عربی و آموزش مجازی منتشر می‎‎‌کند.کانال آموزش عربی در ایتا1. «آموزش عربی با فیلم سامی»خب ازونجایی که این کانال رو به صورت مفصل در بخش کانال‌های تلگرام معرفی کردیم دیگه نیازی به معرفی‌ش در اینجا نیست. فقط اجمالا بگیم که دقیقا همونه ولی تو فضای ایتا منتشر میشه برای کسانی که احتمالا دسترسی به تلگرام ندارند که می‌تونند از ایتا استفاده کنند.2. «عربی مدیا»این کانال آموزش عربی در ایتا بیشتر از اینکه کانال آموزشی باشد، کانال مرجع دانلود فیلم و عکس و صوت به زبان عربی‌ست. و تقریبا هم به صورت بسیار خوبی از عهده انجام این کار برآمده است. روزانه مطالبی در زمینه آموزش عربی منتشر می‌کند و یک مرجع دانلود بسیار خوب برای فیلم و انیمیشن به زبان عربی به شمار می‌آید.3. «مکالمه عربی»همراه شدن با این کانال یک تجربه متفاوت از یادگیری زبان عربی در ایتا خواهد بود! این کانال با ایجاد یک روند خودآموز با استفاده از متن و فیلم و صوت در تلاش است تا زبان عربی را به مخاطبین خود آموزش دهد. دیگر توضیحی نیاز نیست… خودتان ببینید!</description>
                <category>جوادشونم</category>
                <author>جوادشونم</author>
                <pubDate>Mon, 09 Aug 2021 16:21:39 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انفجار درآمد با زبان عربی! (شش دلیل اهمیت یادگیری زبان عربی)</title>
                <link>https://virgool.io/@MamJavad/%D8%A7%D9%86%D9%81%D8%AC%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D8%B1%D8%A2%D9%85%D8%AF-%D8%A8%D8%A7-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D8%B1%D8%A8%DB%8C-%D8%B4%D8%B4-%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A7%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%AA-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D8%B1%D8%A8%DB%8C-q2gsrxdiiqcn</link>
                <description>اهمیت یادگیری زبان عربیاهمیت یادگیری زبان عربی در چیست؟ چرا باید زبان عربی را یاد بگیریم؟ زبان عربی چه تمایزی نسبت به زبان‌های دیگر دارد؟ چرا وقتی را که می‌خواهیم صرف یادگیری زبان عربی کنیم صرف یادگیری یک زبانی مثل انگلیسی یا فرانسوی یا اسپانیایی نکنیم؟بگذارید ابتدا از جامعه هدف زبان عربی صحبت کنیم. امروزه قریب به نیم میلیارد انسان روی این کره خاکی به زبان عربی صحبت می‌کنند. طبق نظر سازمان ملل زبان عربی یکی از 6 زبان رسمی‌دنیا به حساب می‌آید پس شما با یک جامعه عرب زبان تقریبا پانصد میلیون نفری مواجه هستید. با این حساب همین اول کار خیالتان راحت باشد که در هر شغل یا تخصصی که هستید، با یادگیری زبان عربی، ۵۰۰ میلیون نفر، مشتری، اسپانسر، یا مخاطب تاثیرپذیر به جامعه هدف شما اضافه خواهند شد.به طور مثال، تولیدکننده‌ای تا به امروز فقط یک میلیون جامعه هدف داشت (در یک استان خاص مثلا!) و از این یک میلیون نفر فقط ده هزار نفر تبدیل به مشتری می‌شد! اهمیت یادگیری عربی در اینجا خودش را نشان می‌دهد. حالا این فرد با یادگیری زبان عربی و ایجاد ارتباط با کشوری مثل عراق، تولید محصول مورد نیاز کشور مقصد با جامعه هدفی بالغ بر چهل میلیون نفر را بر عهده می‌گیرد و این قطعا نرخ تبدیل مشتری را به شدت بالا خواهد برد.علاوه بر این اختلاف قیمت ارز در کشور مقصد را با کشور خودمان مقایسه کنید! اگر این اختلاف ضربدر تعداد مشتریان اضافه شده به کسب‌وکار مربوطه شود یک رقم فوق‌العاده حیرت‌آور خواهد شد.به نظرتان آشنایی با زبان اسلام دلیلی بر اهمیت یادگیری زبان عربی نیست؟ خب! پس باید بگوییم اهمیت یادگیری زبان عربی فقط آشنایی با زبان اسلام نیست! دلیل دیگر اهمیت یادگیری زبان عربی، فعالیت در مراکز علمی یا در جایگاه کارشناس فروش در مراکز تجاری از زمینه‌های کار در کشور ایران است.1. اهمیت یادگیری عربی در مراکز علمی:کار در دانشگاه می‌تواند با عنوان و جایگاه‌های مختلف و در جای‌جای چارچوب تشکیلاتی این مراکز علمی وجود داشته باشد. چه بسا بتوانید فقط با داشتن یک مدرک کارشناسی یا کارشناسی ارشد در یکی از دانشگاه‌های خوب سطح کشور فقط به واسطه دانستن زبان عربی جایگاه مناسبی را از آن خود کنید. مهم درخواست نسبتاً بالای مراکز علمی در زمینه کار برای نیروهای مسلط به زبان عربی است.2. کارشناس فروشو اما برایتان بگوییم از اهمیت یادگیری عربی در بازار! از جمله موقعیت‌های شغلی بسیار مناسب برای کسانی که مسلط به زبان عربی هستند جایگاه کارشناس فروش برای شرکت‌های تجاری در داخل ایران است!مشتری‌های عرب زبان عموماً از نمایندگی‌ها و از فروشنده‌های جزء خرید می‌کنند پس شرکت‌ها مجبورند برای ایجاد ارتباط با آن‌ها، تعداد زیادی نیروی مسلط به زبان عربی استخدام کنند و شما به راحتی می‌توانید یکی از این همین کارشناسانی باشید که درصدی از فروش شرکت را به صورت دلاری کسب می‌کنند!3. آموزش زبان عربی را دست کم نگیریدیکی دیگر از مهم‌ترین فرصت‌های شغلی برای کسانی که مقداری با فضاهای دیجیتالی و شبکه‌های اجتماعی آشنایی دارند آموزش زبان عربی است. این آموزش می‌تواند به همه مردم جهان صورت بگیرد. نیازی هم نیست زبان کسی که به او عربی یاد می‌دهیم را بدانیم!عربی ضربدر انگلیسی = درآمد دلاری!باید بگوییم که اهمیت یادگیری زبان عربی در کنار زبان انگلیسی هم به چشم می‌آید! چطور؟ مقداری به انگلیسی تسلط دارید؟! خیلی عالی‌ست! شما به راحتی می‌‎توانید با یادگیری زبان عربی به راحتی درآمد دلاری کسب کنید.چطور؟! کافی‌ست در یکی از پلتفرم‌های آموزش مجازی زبان مانند آی‌تاکی به عنوان مدرس عضو شوید، از هر دو مهارت عربی و انگلیسی خود استفاده کنید و زبان عربی را در این پلتفرم‌های آموزشی به زبان‌آموزان کشورهای غربی آموزش دهید و درآمد دلاری کسب کنید!4. تخصص‌های دیجیتالی و درآمد میلیاردی!شاید باور نکنید اما اهمیت یادگیری زبان عربی در تخصص‌های دیجیتالی نیز به چشم می‌آید! اگر در برنامه‌نویسی، طراحی سایت، طراحی عکس و دیگر مهارت‌های دیجیتالی تخصص دارید باید به شما مژده درآمدهای میلیاردی را بدهیم! چرا که در صورت تسلط به زبان عربی می‌توانید بازار هر یک از این زمینه‌ها را در کشورهای عربی قبضه کنید. فقط کافی‌ست به زبان عربی مسلط باشید و در فضاهای مربوطه در کشور مقصد به درستی تبلیغات کرده و مشتری جذب کنید!نسخه کامل این مقاله را در بلاگ سامی بخوانید.</description>
                <category>جوادشونم</category>
                <author>جوادشونم</author>
                <pubDate>Thu, 20 May 2021 16:24:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کلاس نویسندگی من</title>
                <link>https://virgool.io/@MamJavad/%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%85%D9%86-g89ysandjfxk</link>
                <description>رمز موفقیت در نویسنده شدن چیست؟اولین کلاسی که برای نویسندگی شرکت کردم بر می گردد به  5-6 سال پیش.تقریبا دو سه سال قبلش علاقه و شاید استعدادم در نوشتن را کشف کرده بودم. آن هم به صورت کاملا اتفاقی! دوم دبیرستان (دبیرستان قدیم یا جدیدش رو نمی دانم مال شما میشود قدیم مال ما میشود جدید یا برعکس!) بودم که گفتند باید یک صفحه با موضوع محدودیت زمان انشاء بنویسید و بیاورید!عزا گرفته بودم. آخر این چه موضوعی است! یک بچه دبیرستانی بدون کمک از ویکی پدیا چطور می توانست درباره چنین موضوع عجیبی انشاء بنویسد؛ آن هم یک صفحه! در همین فکر و خیال بودم که به ذهنم رسید عه! چه جالب! داستان می نویسم براشون... و اینگونه شد که اولین داستانک خودم را خلق کردم. چنان خلاقیتی به داستان نویسی به خرج دادم که برگ برای خودم و استاد انشایم باقی نماند که هیچ؛ خود جناب نولان هم بعد از خواندن داستان خشتک دریدند و سر به بیابان نهادند!اما خیلی جدی این اولین جرقه را جدی نگرفتم. یک سال بعد کتابی از نشر نی به نام هنر داستان نویسی در یک کتاب فروشی دیدم. به جلد زردرنگش علاقه مند شدم و به مبلغ پانزده هزار تومان کتاب دیوید لاج، ترجمه رضا رضایی را خریداری کردم. نتیجه آن چیزی نبود که توقعش را داشتم. کتاب تقریبا تخصصی بود و به درد من تازه کار نمی خورد!دو سه سال گذشت تا به ذهنم رسید می شود در کلاس نویسندگی ثبت نام کرد و علاقه را تبدیل به استعداد کرد. این شد که در کلاس نویسندگی خلاق مقدماتی ثبت نام کردم و با تمام علاقه و شوقی که می توانستم از خودم نشان بدهم در کلاس حاضر شدم.اولین کلمه ای که استاد بعد از سلام و احوال پرسی گفت چیزی نبود که توقعش را نداشته باشم:اولین درس نویسندگی: هر روز بنویسید!اما از شما چه پنهان من هم با صحبت های انگیزشی استاد عزمم را جزم کردم. یک دفتر سیمی صدبرگ خیلی خوشگل و خودکار اشنایدر فشاری خفن خریدم، ریمایندر گوشی را روی ساعت 9 شب ست کردم و گفتم از همین فردا شروع می کنم! نادر ابراهیمی بعدی منم!دو هفته عالی پیش رفت. تقریبا روزی یک تا سه صفحه به طور میانگین می نوشتم. اما همانطور که مستحضر هستید تمام شروع های طوفانی پس از مدت کوتاهی منجر به رکود و خستگی طوفانی خواهند شد.آخرین یادداشتی که در آن دفتر نوشته بودم نقل قولی از نادر ابراهیمی بود:صدای نم نم باران می آید. ما زیر باران کُند هم به کوه خواهیم رفت. حوادث ناب و زیبا به سروقت ما نمی آیند. این ما هستیم که باید به جست و جوی این حوادث برخیزیم. هیچ قله ای خود را به زیر پای هیچ کوهنوردی نمی کشد. صعود به قله های بلند ، سفر به روستاهای پرت افتاده، حرکت در کویر، حرکت در اندیشه، و هزاران حرکت دیگر... این هاست که زندگی را ناب می کند.آن دفتر الآن تبدیل به دفتر خلاصه نویسی های درسی همسرم شده و از سرنوشت برگه های ابتدایی دست نویس آن اطلاعی در دست نیست! تنها چیزی از آن کتاب و آن کلاس و آن دفتر برای من باقی مانده این است که نویسنده شدن به این چیزها نیست!نویسنده شدن فقط یک چیز می خواهد؛ و آن چیزی جز تلاش نیست! تلاش، تلاش، تلاش!!</description>
                <category>جوادشونم</category>
                <author>جوادشونم</author>
                <pubDate>Wed, 16 Dec 2020 04:02:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مرا بیاد بیاور (بخش دوم)</title>
                <link>https://virgool.io/@MamJavad/%D9%85%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%AF%D9%88%D9%85-wrq8ycjzzpcs</link>
                <description>مرا فراموش نکن.هرشب یک مسیری انتخاب می ­کنم. اما انتخاب امشبم گلشهر است. از گلشهر به ولیعصر و بعد به عدالت می رسم. سربالایی ­اش زیاد است و بخاطر همین خیلی نمی ­توانم در برابرش مقاومت کنم. ده­ تا کوچه بالا می ­روم تا برسم به عدالت 69. هر مسیر دیگری هم که انتخاب کنم مقصدش عدالت 69 است. آنجا دیگر ماشین منتظرم است. سوئیچ یدک ماشین محسن دست من است. شب­ ها بخاطر من ماشینش را داخل پارکینگ نمی گذارد.با اینکه ساعات خلوت شبانه ­روز را برای دویدن انتخاب می­ کنم اما همیشه میل عجیبی به دیده شدن در درونم وجود دارد. وقتی ماشینی از کنارم رد می­ شود تصور می ­کنم که دارد راجع به من فکر می­ کند. یا اگر دو نفر باشند حکم می­ کنم که دارند درباره من صحبت می ­کنند و مکالمات­شان را برای خودم بازگو می ­کنم. همیشه هم حس می­ کنم در طول مسیر کسی مرا می ­بیند. وقتی ماشینی از کنارم رد نمی ­شود با او درد دل می­کنم. از اتفاقات روزمره ­ام برایش می ­گویم و از کارهایی که می ­خواهم انجام بدهم ولی هیچ وقت موفق به انجامش نمی شوم. او اما ساکت است. چیزی نمی­ گوید. نمی ­دانم می ­شنود یا نه اما امیدوارم که می­ شنود اما زبان حرف زدن ندارد. شاید خجالت می ­کشد. نمی­ دانم...سوار ماشین می­ شوم و به سمت کافه حرکت می کنم. تنها کافه ­ای­‌ست که تابستان ­ها تا صبح باز است. این وقت شب هم معمولا مشتری­ های مخصوص خودش را دارد. در سکوریتی را که باز کردم صدای آویز بالای در بلند شد. آقارسول با موهای بسته از پشت و سیبیل پرپشت همیشگی ­اش فریاد زد:«داش یوسف! گله­ ات اومد.» و پقی زد زیر خنده. حق داشت! صدای آویز در کم ­شباهت به زنگوله­ چهارپایان نبود. من هم همراه آقارسول خندیدم. صدای زنگوله ­ها که آرام گرفت، صدای موسیقی کافه تازه خود را به نمایش گذاشت. بار اول که آمدم اینجا خیلی برایم عجیب بود. همه جا سمفونی پنجم بتهوون یا فرانس شوبرت می­گذاشتند. یا نهایتا حمیدهیراد و مسیح و آرش. اما اینجا ساز عربی بود و نوای ناظم الغزالی!علائم حیاتی آقارسول بعد از آن جمله­ اول به نصف کاهش یافت. روی صندلی لم داده بود و به رو به رو خیره شده بود. سیگار روشن در حال سوختنش را در دست گرفته بود و هر سی ­ثانیه یک­بار کام سنگینی از آن می گرفت.یوسف صاحب کافه، پشت دخل مشغول مرتب کردن ویترین بود. نیم‌­نگاهی به من انداخت، لبخندی زد و دوباره به کارش مشغول شد و در همین حال گفت:«فقط تابستونا میای اینجا دیگه آره؟» گفتم:«سلام! بی­ انصاف نباش دیگه دایی یوسف. خب چیکار کنم فقط تابستونا آزادم. تازه دیگه امسال سال آخرم بود تموم شد. حالا خودمم و خودت.» خندید و گفت:«به سلامتی! شیرینیت کو پس؟» گفتم:«صبر کن حالا مدرکمو بگیرم. رد کن بیاد هوفنبرگو...» ابروهایش درهم کشیده شد:«بچه پررو! سال به سال دریده ­تر میشه.» و دست کرد تو یخچال و یک هوفنبرگ لیمونعنا با لیوانی پر یخ گذاشت جلوم. لیوان را به نشانه تشکر بالا آوردم و رفتم رو به روی آقارسول نشستم.علائم حیاتی آقارسول بعد از آن جمله­ اول به نصف کاهش یافت. روی صندلی لم داده بود و به رو به رو خیره شده بود. سیگار روشن در حال سوختنش را در دست گرفته بود و هر سی ­ثانیه یک­بار کام سنگینی از آن می گرفت. اگر بار اولم بود که می ­دیدمش می­ گفتم حتما رد داده! رو کردم به یوسف و پرسیدم:«امروز کجاش می خاره؟» بلند گفت:«قوزک پای چپش!» اوه اوه! بدترین خارش ممکن برایش پیش آمده بود. آقارسول معتقد بود وقتی که قوزک پای چپش بخارد هر لحظه ممکن است اتفاق بدی برایش بیافتد. بخاطر همین وارد زندگی نباتی می­ شد و دیگر تحرکی از خودش نشان نمی­ داد و تا وقتی که زیر گوش راستش بخارد همینطور بی ­حرکت می ماند.سیگار دومم را روشن کردم. همیشه سعی می­ کردم سیگارم با تمام شدن یک لیوان هوفنبرگ تمام شود. اما این ­بار هم ناموفق بودم. یا سیگار اضافه می­ ماند یا نوشیدنی. در یک ­ساعتی که آن­جا بودم، فقط یک دختر و پسر آمدند و نیم­ ساعتی نشستند. بوسه­‌ای از یکدیگر گرفتند و با تذکر یوسف از کافه خارج شدند. من هم در تمام مدت سیگار دود می­ کردم و فکر می­ کردم. به همه چیز! این یک ساعت از بهترین ساعات روزم بود. از همهمه روزمره، از لجن­زار واقعیت به اتاق امن ذهنم فرار می­ کردم. هیچ چیز بدی در این یک ساعت رخ نمی­ داد. یوسف هم در این یک ساعت کاری به کارم نداشت. خاطراتم را مرور می­ کردم. با بعضی­ ها می­ خندیدم و با بعضی­ هاشان بغض می­ کردم. سعی می­کردم به آخرین باری که دیدمش فکر نکنم اما فایده ­ای نداشت. رو به رویش که ایستادم بغض راه گلویم را بست. آن انگشتان باریک توان به زبان آوردن حتی یک کلمه را هم از من سلب کرده بود. اشک چشمم را که با گوشه­ دست پاک کردم؛ چشمان گرد و مشکی ­اش براق شد. برای آخرین بار سیر نگاهش کردم و راهم را گرفتم و دویدم... صدای برخورد اشک­های نرمش با آسفالت خشک شهر را در تمام مسیر می­ شنیدم. درست خاطرم نیست چندکیلومتر بی ­هدف و حیران طول و عرض شهر را طی کردم. اما یادم هست صبح با صدای جاروی یک پاک­بان کنار خانه محسن از خواب بیدار شدم. تمام بدنم از سرمای صبح و دویدن شب گرفته بود. پاهایم التهاب داشت. دنبال موبایلم گشتم اما پیدایش نکردم. بعد از اینکه پاک­بان را صدا کردم تا ساعت را بپرسم، فهمیدم گلویم نیز از شدت فعالیت دیشب خشک شده...صدای برخورد اشک­ های نرمش با آسفالت خشک شهر را در تمام مسیر می ­شنیدم. درست خاطرم نیست چند کیلومتر بی­ هدف و حیران طول و عرض شهر را طی کردم. اما یادم هست صبح با صدای جاروی یک پاک­بان کنار خانه­ محسن از خواب بیدار شدم.یک ساعت که تمام می­ شد، آخرین نخ سیگار را داخل ریه­ هایم می­ دادم و سعی می­ کردم هیچ دودی بیرون ندهم که تا فرداشب نیکوتین ذخیره داشته باشم. بلند شدم، کش و قوسی به بدنم دادم. تعداد نخ­ هایی که کشیده بودم را شمردم. هفت نخ. به اضافه­ آن یک نخی که در پارک شهر کشیده بودم می­ شد هشت نخ. سیگارکشیدنم همراه با دویدنم شروع شد. اما محسن پاپیچم شد که بگذارمش کنار. من هم قول دادم تا بچه دار نشده سیگار نکشم. دوسال بعد دیگر دلیلی برای سیگار نکشیدن نداشتم! هرچه هم محسن سعی کرد یک­بار دیگر ازم قول بگیرد زیربار نرفتم.به سمت ناهارخوران بالا رفتم. بلالی آق ­مهدی آخرین مقصد سفر شبانگاهی­‌ام بود. از کافه تا بلالی مسیر زیادی نبود و ترجیح می ­دادم پیاده بروم. هوا کم­ کم رو به خنکی می­رفت. به جز چند پاک­بان خسته که کنار جاروهاشان خوابشان برده بود جنبنده دیگری در خیابان نبود. هر از چندگاهی یک ماشین آن هم از آن مدل­بالاها که ولوم باندشان را تا آخر بالا برده بودند به سرعت از خیابان رد می­ شدند و سکوت شبانگاهی را با حماقت هرچه تمام­ تر می­ شکستند.من هم با گرم­کن زردم شده بودم وصله­ ناجور این شهر. وقتی تمام شهر خواب بودند من تازه جان می­ گرفتم برای فعالیت. وقتی هم که همه بیدار می­ شدند من خواب چشمانم را فرا می­ گرفت. صبحانه انار ترش می خوردم با ارده بدون نان و چای! فیلم و سریال ­هایی می­ دیدم که معتقد بودم سازندگانش هم طاقت نداشتند یک­بار به تماشای ساخته­ خودشان بنشینند. در دانشکده هم معمولا روانی یا دیوانه یا با القابی شبیه این­ ها صدایم می­ کردند. حتی یک­بار آقاجون سر سفره کاملا مستقیم بهم گفت:«خل که شاخ و دم نداره!» هرکه هرچه می­ خواهد بگوید. اهمیتی نمی­ دهم. اصلا دوست دارم دیوانه صدایم کنند. وصله­ ناجور بودن را دوست دارم. به کسی چه مربوط است آخر؟!سلام کردم. طبق جواب سلامم را نداد و گفت:«چقدر دیر کردی؟!» کار همیشگی ­اش بود. چند جمله­ ای صحبت می­ کرد و بعد میان یکی از همین جملات جواب سلام می­ داد. گفتم:«چطور؟ سیگارت تموم شده؟» کیسه­ ذغال ها را باز کرد و چند تکه ذغال داخل منقل انداخت. یک نخ سیگار برایش مانده بود که مثل مداد نجارها گذاشته بود پشت گوشش. برداشت و گذاشت گوشه­ دهانش. بالأخره جواب سلامی داد و گفت:«فندک داری؟» فندکم را از جیب در آوردم. به دستانم نگاه کرد و گفت: «نه! اون فندک خوشگله رو می­گم.»- کدوم فندک؟!- همونی که اون دختره بهت داد...هاج و واج نگاهش کردم. یک فندک زیپوی نقره­‌ای از جیبش درآورد. سیگارش را با آن روشن کرد. درش را بست و گرفت طرفم.- اینو میگم. گفت بدمش به تو.- کی بود این دختره؟- من چمیدونم. گفت بدمش به اون پسری که نصفه شب با گرمکن زرد جیغ میاد دوتا بلال مکزیکی می­ خوره و دوتا سیگار می ­کشه. مگه غیر تو کسی هست که این خصوصیاتو داشته باشه؟- خب نشونی بده مرد شریف. چه شکلی بود؟- اونم یه گرم­کن زرد داشت مثل خودت. یه هدبند مشکی هم گذاشته بود. فقط گردی صورتش معلوم بود. چشمای قشنگی هم داشت.فندک را گرفتم و خوب برانداز کردم. رویش با خط ظریفی حک شده بود: Don&#x27;t Forget meمرا بیاد بیاور (بخش اول) را از اینجا بخوانید</description>
                <category>جوادشونم</category>
                <author>جوادشونم</author>
                <pubDate>Mon, 14 Dec 2020 06:26:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مرا به یاد بیاور (بخش اول)</title>
                <link>https://virgool.io/@MamJavad/%D9%85%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A7%D9%88%D9%84-yt9j7vypdaha</link>
                <description>سکانس سریال The Leftovers فصل 1 اپیزود 4«و تو ای پیامبر! به مردم بگو: می­ خواهی زیان‌دیده‌ترین افراد را به شما معرفی کنم؟! آن ­هایی که تمام تلاششان در زندگی دنیا بر باد رفته و با این وجود، باز هم گمان می­ کنند که خیلی هنر کرده ­اند!»(مصحف: فصل18، بخش103و 104)هر چه دنبال کفش ورزشی ­ام می­ گردم پیدایش نمی ­کنم. جاکفشی، دم در، کیف باشگاه. هیچ جا نیست. حوله را آرام روی سرم می­ کشم تا خیسی موهایم کمتر شود. از پله­ ها بالا می ­روم و به آرامی در می­ زنم. در نصفه و نیمه باز می ­شود و مامان، از لای در با چشمان خماری که معلوم است تازه از خواب بیدار شده به چشمانم زل می ­زند. کلافگی در نگاهش هویدا است. با شرمندگی از کفشم می ­پرسم. مامان دستی به گوشه­ چشمش می کشد و می ­گوید:«دیشب برای اینکه مهدی پیداش نکنه گذاشتیش زیرپله کنار کیسه­ های برنج.»لبخندی می ­زنم و پیشانی­ اش را به نشان عذرخواهی می­ بوسم. مهدی برادر کوچکم است. دوسال اختلاف داریم با هم. دیشب با دوستانش سالن فوتسال کرایه کرده بودند اما خودش کفش نداشت. کف کفش نایک جدیدش از بس به پارکت سالن کشیده بود سوراخ شده بود. لذت می­ برد از این­کار! آقاجون هم چون پول زیادی پای نایک داده بود گفت:«این بار خودت که کار کردی و برای خودت کفش خریدی می­فهمی باید چطوری از کفش مراقبت کنی.» من اما در این زمینه تفاوت زیادی با برادرم دارم. نه اینکه آدم منظمی باشم. نه! روی بعضی از وسایلم خیلی حساسم. خصوصا لباس­ ها و کتاب ­هایم. یادم هست یک­بار مهدی که تازه از دستشویی برگشته بود آمد بالای سرم و دست خیسش را تکاند روی سر و صورتم. چندقطره ­ای هم نصیب کتابم شد. اشک در چشم­ هایم جمع شد اما چیزی نگفتم، خجالت می­ کشیدم. تا آن ­موقع هیچ­کس اشک­ هایم را ندیده بود. از آن به بعد تصمیم گرفتم دیگر وسایلم را دست مهدی ندهم. دیشب هم هر چه اصرار کرد که «فقط همین یک­بار!» قبول نکردم.رفتم پایین. حوله را آویزان کردم. گرم­کن زرد رنگم را پوشیدم و دستی روی جیب­ هایش کشیدم. باید برجستگی پاکت سیگار زیردستم حس می­شد. اما نبود. حالا سیگارم را گم کرده­ ام! زیرتخت، جعبه کفش، قفسه کتاب و چندجای دیگری که معمولا مخفی­گاه سیگارهایم بود را گشتم. اما پیدا نشد. ضربان قلبم تندتر شد. این دومین بار است که پاکت سیگار در خانه گم می­کنم. دفعه­ پیش یک پاکت وینستون گم کردم و دیگر هم پیدایش نشد. دوباره با دقت بررسی کردم. تک­ تک جیب­ های شلوار شش ­جیب جدیدم را گشتم. در آخرین جیب پیدایش کردم. نفس راحتی کشیدم. به آرامی از خانه خارج شدم تا صدای بسته شدن در، باعث بیدار شدن مامان و آقاجون نشود.هوا گرم است. رطوبت هوا نفس می ­برد. ماه نصفه و نیمه از لا به لای ابرها سرک می­کشد. هنوز چراغ بعضی از مغازه­ ها روشن است. پاکبان­ های شبانه با جارو به جان خیابان­ ها افتاده­ اند و با خش­ خش جاروهای بلند سکوت را از خیابان ربوده ­اند. قدم می­زنم تا به پارک شهر برسم. پارک مثل همیشه شلوغ است. خانواده­ ها گوشه گوشه  پارک زیلو پهن کرده ­اند. زن ­ها یک کلاغ چهل کلاغ می ­کنند. حرف­ه ای مردها با قل­قل قلیان ­ها تنظیم شده. بچه ­های کوچک­تر در آغوش مادرها آرام گرفت ه­اند و بزرگ­ترها یا مشغول دویدن هستند یا گوشه ای مشغول خرابکاری! پارک، پارک خانوادگی است. کمتر اکیپ جوان­ های پر شر و شور به چشم می ­آید.تا خواستم دهان به صحبت باز کنم، انگشت باریک و کشیده ­اش را آورد جلوی بینی نقلی و کوچکش و آرام گفت: هیسسسسس! آروم حرفتو بزن! ماتم کرده بود! هیس! کیش و مات...هوا گرم است. رطوبت هوا نفس می­ برد. گوشه ­ای خلوت از پارک که در مسیر رفت و آمد بچه ­های بازیگوش نباشد می­ نشینم. سیگاری در می­ آورم و روشن می ­کنم. و آرام آرام پایین می­ دهم. هر کامی که پایین می­ رود را سه ثانیه داخل سینه حبس می ­کنم تا خوب جذب شود. سیگار که تمام می­ شود؛ از جا برمی ­خیزم و چند حرکت کوتاه کششی انجام ­می ­دهم. دست­ ها بالا، راست، چپ، پایین. هندزفری­ را از جیب در می­ آورم. مثل همیشه در هم پیچیده شده، با سیم ­هایش ور می­روم تا گره ­اش از هم باز شود. هندزفری را در گوش می ­گذارم و می دوم...پنج سال است که شب ­های بهار و تابستان می ­دوم. یعنی از سالی که دانشکده قبول شدم. از همان وقتی که فهمیدم دختری که از کودکی عاشقش بوده ­ام ازدواج کرده. وقتی محسن خبر ازدواجش را بهم داد رفتم دم خانه­ شان و داد و بی­داد راه انداختم. دو روز گذشت تا شوهرش بالأخره از ترس آبرو راضی شد تا بفرستدش پایین. گرم­کن زردی به تن کرده­ بود و کلاهش را روی سرش کشیده بود. و مثل همیشه فقط گردی صورتش پیدا بود. تا خواستم دهان به صحبت باز کنم، انگشت باریک و کشیده ­اش را آورد جلوی بینی نقلی و کوچکش و آرام گفت: هیسسسسس! آروم حرفتو بزن! ماتم کرده بود! هیس! کیش و مات... حرفی که سه شب و روز در ذهنم تکرار می­کردم را فراموش کردم... رو به رویش ایستادم...ادامه دارد...</description>
                <category>جوادشونم</category>
                <author>جوادشونم</author>
                <pubDate>Sat, 12 Dec 2020 20:01:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان قهوه و صبح های کاری</title>
                <link>https://virgool.io/@MamJavad/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%82%D9%87%D9%88%D9%87-%D9%88-%D8%B5%D8%A8%D8%AD-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-gndgwj3gfd8g</link>
                <description>دانه تازه قهوه عربیکاهمه ما می دانیم که قهوه و صبح های کاری پیوند جدایی ناپذیری از یکدیگر دارند. بیشترمان تا چایی و قهوه نخورده از خانه بیرون نمی آییم. حتی اولین چیزی که در رفع خستگی های بین کاری به سراغش می رویم قهوه است! اما این داستان از کجا شروع شد؟قهوه عربیکا بوته ای گرمسیری با برگ های سبز براق و دانه های سرخ روشن. این بوته طبق افسانه ها توسط چوپانی کشف شد که می دید چهارپایانش بعد از خوردن این بوته شروع به فعالیت زیاد می کنند و کل شب را بیدار می مانند!به مرور مردم فهمیدند که این بوته آثار مشابهی روی انسان ها دارد. اما الان به این گیاه بیش از ۱۱۰ هزار کیلومتر مربع زیستگاه جدید داده ایم و قیمتش را چنان بالابرده ایم که امروزه به عنوان یک کالای اعیانی خرید و فروش می شود.شهرت جهانی قهوه مدیون یک ماده است! ماده ای که بر هوشیاری و انرژی انسان تأثیر می گذارد، ماده ای است به نام کافئین که بوته قهوه می سازد تا از خود در برابر حشرات دفاع کند! این ماده ما را پر انرژی تر و کوشاتر می کند و صد البته از ما کارگران بهتری می سازد.اما اکنون دوران قهوه تقریبا رو به پایان است.قبل از قهوه، الکل نوشیدنی محبوب کارکنان بود اما مدتی بعد قهوه وارد میدان شد. یک نوشیدنی که علاوه بر بهبود عملکرد و استقامت انسان، سطح سلامت بالاتری نسبت به نوشیدنی های الکلی داشت. این نوشیدنی به ما انسان ها کمک می کرد تا بتوانیم خستگی را ریشه کن کرده و ساعات بیشتری کار کنیم.بدین ترتیب قهوه و صبح های کاری تبدیل به دو واژه جدا ناپذیر شدند. در دنیایی شدند که ساکنانش بعید است بتوانند بدون قهوه از تخت خواب خود بیرون بیایند!اما اکنون دوران قهوه تقریبا رو به پایان است. عربیکا گیاهی است که شرایط رشد بسیار دشواری دارد. مکان های مناسب برای تولید قهوه در دنیا محدود است و دانشمندان تخمین می زنند تا سال ۲۰۵۰ حداقل نیمی است مساحت زمین های تولید قهوه دیگر قادر به پرورش قهوه نخواهند بود.اما سرمایه داران و خود ما انسان ها قطعا راه های جایگزینی برای قهوه پیدا خواهیم کرد. شاید قرص های کافئین دار مصنوعی که هم ارزان تر از قهوه است و هم کثیف کاری کمتری نسبت به قهوه دارد.برگرفته از آتلانتیک</description>
                <category>جوادشونم</category>
                <author>جوادشونم</author>
                <pubDate>Sat, 12 Dec 2020 19:09:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بیزینس پلن چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@MamJavad/%D8%A8%DB%8C%D8%B2%DB%8C%D9%86%D8%B3-%D9%BE%D9%84%D9%86-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-reo9vmwzv5tt</link>
                <description>طرح کسب و کار، سند نوشته شده ای است که شما را به عنوان یک کارآفرین با تمام عناصر درونی و بیرونی، آشنا می‌کند و بر تصمیم‌گیری‌های طولانی یا کوتاه‌ مدت درطی سه سال اولیه نظارت دارد.طرح کسب و کار یا طرح تجاری یا همان بیزینس پلن (B.P | Business Plan) گزارشی است که یک کارآفرین طی آن فرآیند کسب و کار خود را شرح می‌دهد. این گزارش اغلب برای جلب نظر سرمایه‌ گذاران یا شریک‌های بالقوه آماده می‌شود. اما یک کارآفرین با آماده کردن آن می‌تواند به نقاط ضعف و قوت طرح خود پی ببرد. طرح تجاری به سوالاتی از قبیل: «هم ‌اکنون کجاییم؟»، «به کجا می‌رویم؟» و «چطور به آنجا برویم؟» پاسخ می‌دهد.محققان ثابت كرده اند عملکرد شركت‌هايی كه به داشتن طرح كسب و كار اهميت می‌دهند، بهتر از شركت‌هايی است که اين كار را انجام نمی‌دهند. طرح كسب ‌و كار يک خلاصه مكتوب از فعاليت‌های اقتصادی كارآفرين است كه دارای جزئيات مالی و عملیاتی، استراتژی، موقعيت‌های بازاريابی، توانايی‌ها و مهارت‌های وی است.نوشتن بیزینس پلن به معنای این نیست که باید برای ماه های متمادی کار کتابخانه ای انجام دهید تا 1000 صفحه مطلب جمع آوری نمایید. طرح توجیهی تنها در حدود یک ماه کاری زمان نیاز دارد.بیزینس پلن را برای چه کسانی می نویسیم؟دلیل خارجیِ نوشتن بیزینس پلن، در اصل دریافت سرمایه می باشد. مخاطبان احتمالیِ بیزینس پلن معمولا این دو گزینه هستند:1. مشارکت در سرمایه گزاری: افراد سرمایه گزار و سرمایه داران2. سرمایه گزاری به صورت وام: بانک هامهم است که اطلاعات درج شده در بیزینس پلن مطابق با نیازها و نوع سرمایه گزاران باشد. مثلا برای نوع مشارکت در سرمایه گزاری می بایست روی پتانسیل روند صعودی کسب و کارتان تمرکز کنید، در حالی که برای نوع دیگر باید از ریسک ها صحبت کنید و اطمینان دهید که کسب و کارتان از پس ریسک های موجود برخواهد آمد.چه کسی به بیزینس پلن نیاز دارد؟اگر شما فقط قصد دارید که یک برنامه‌ریزی کوچک کنید که طی آن به درآمد بیشتر برسید و کسب و کار خود را رونق دهید، لازم نیست که از بیزینس پلن استفاده کنید؛ اما اگر شما قصد دارید که میزان قابل‌توجهی از زمان، پول و منابع خود را صرف کسب و کار خود کنید تا به نتایج ارزشمندی دست بیابید، شما به یک بیزینس پلن نیاز خواهید داشت.چگونه یک بیزینس پلن بنویسیم؟کلاسیک‌ترین حالت بیزینس پلن‌ها برای کسانی بیشتر به درد می‌خورد که کسب و کار خود را به‌تازگی راه‌اندازی کرده‌اند، این برنامه در زمینه‌های مهمی مانند طرح‌ریزی برای فروش، بودجه‌بندی، تعیین نقاط عطف و وظایف، می‌تواند به آن‌ها کمک شایانی بکند.زمانی که شما درک نمی‌کنید که به چه میزان پول نیاز دارید و نمی‌توانید هزینه‌ها و زمان پرداخت را تخمین بزنید، آن موقع است که احساس می‌کنید به بیزینس پلن نیاز دارید؛ و این اتفاق برای تمام تازه‌کارها می‌افتد و باید به‌گونه‌ای سرمایه‌گذاران و بانک‌ها و دوستان و خانواده خود را متقاعد کنند تا در کسب و کار آن‌ها سرمایه‌گذاری کنند.بیزینس پلن بر روی توضیحاتی که شرکت انجام می‌دهد (چگونه به اهداف خود می‌رسند و از همه مهم‌تر، چرا کسب و کارشان به سرمایه‌گذاران خوبی نیاز دارد) تمرکز می‌کند. یک نمونه بیزینس پلن همچنین جزئیات کاملی در مورد اینکه در کسب و کار، پول‌ها چگونه خرج می‌شود و در مراحل اولیه سرمایه چگونه رشد می‌کند هم تمرکز زیادی می‌کند.انتخاب یک نوع درست از بیزینس پلن برای کسب و کار شمابا توجه به اینکه بیزینس پلن‌ها اهداف متفاوتی دارند، جای تعجب ندارد که آن‌ها از شکل‌های مختلفی برخوردار هستند.قبل از اینکه حتی شروع به نوشتن یک بیزینس پلن استارتاپ خودتان بکنید، باید در مورد مخاطبان و اهداف خود به‌اندازه کافی فکر کنید. درحالی‌که تمام این طرح‌ها کارهای مشترکی همچون پیش‌بینی فروش و استراتژی کسب و کار را انجام می‌دهند، بااین‌حال فرمت‌های بیزینس پلن‌ها می‌تواند با توجه به مخاطبان و نوع کسب و کار بسیار متفاوت باشد.به‌عنوان‌مثال، اگر شما در حال ساخت یک طرح برای یک شرکت بیوتکنولوژی هستید، برنامه‌های شما باید روند پیشرفت خود را همراه با تصویب دولت پیش ببرد. اگر شما درحال تهیه یک طرح برای یک رستوران هستید، جزئیات مکان و تعمیر آن می‌تواند جزو عوامل بحرانی در نظر گرفته شود. همچنین زبان موردنظر شما در طرح کسب و کار شرکت بیوتکنولوژی بسیار فنی‌تر از زبان موردنظر شما در طرح رستوران است.طرح‌ها همچنین می‌توانند ازنظر طول، جزئیات و نحوه ارائه بسیار متفاوت باشند. برنامه‌هایی که هرگز موجب نمی‌شوند که دفتر خود را ترک کنید و برای برنامه‌ریزی و مدیریت استراتژی داخلی مورداستفاده قرار می‌گیرند ممکن است از زبان و قوانین متفاوت‌تری استفاده کنند.در انتهای دیگر طرح‌های مختلف، یک طرح هم برای سرمایه‌داران طراحی‌شده است، این طرح از درجه بالایی از اهمیت برخوردار بوده و بر جنبه‌های مهم از کسب و کار، یعنی تیم و تجربه‌ی آن‌ها، تمرکز می‌کند.مراحل نوشتن بیزینس پلنهیچ طرح مشخص و کاملی برای مراحل نوشتن یک بیزینس پلن خوب وجود ندارد ولی مراحل زیر به طور قطع در یک بیزینس پلن خوب وجود دارند. زمانی که شروع به نوشتن طرح تان کردید، به یاد داشته باشید که باید بر روی کیفیت تمرکز کنید نه کمیت. یک بیزینس پلن باکیفیت، شانس بالایی برای دریافت سرمایه خواهد داشت.۱.خلاصه اجرایی (Executive summary)خلاصه اجرایی باید چکیده ای از پیام های اصلیِ بیزینس پلن باشد. مراحل بعدی برای نوشتن بیزینس پلن نیز می بایست از این پیام ها پشتیبانی کنند. خلاصه اجرایی معمولا ۱ یا ۲ صفحه است.خلاصه اجرایی شامل چه مواردی است؟شما چه کسی هستید: به این معنی که خلاصه اجرایی با نام کسب و کارتان، موقعیت مکانی و اطلاعات تماسش شروع می شود.چیزی که پیشنهاد می دهید و مشکلی که کسب وکارتان حل می کند: این بخش شامل یک توضیح خلاصه از محصول یا خدماتی که ارائه می دهید و دلیل ضرورت استفاده از آن می باشد. کسب و کار شما حتما لازم نیست که یک مسئله ی اجتماعی بغرنج را حل کند، بلکه کافیست به سمت یک نیاز یا فرصت در بازار مورد هدف اش نشانه برود.بازار مورد هدف شما: گاهی اوقات خود محصول بیانگر بازارش می باشد ولی اگر به این شکل نبود، می بایست خلاصه ای از بازار هدفش را در خلاصه اجرایی قرار دهید.هدف بیزینس پلن: فرقی نمی کند که به دنبال یک سرمایه گذار هستید یا قصد گرفتن وام از بانک را دارید. خلاصه ی اجرایی تنها زمانی خیلی لازم است که بیزینس پلن را با افراد گوناگونی به اشتراک می گذارید.مقیاس یا اندازه: برای مثال، برای شرکتی که زمان زیادی از شروع کارش گذشته، این اطلاعات می تواند به سادگیِ اضافه کردن میزان فروش سال گذشته یا تعداد کارمندان موجود در شرکت باشد. در رابطه با استارتاپ ها، می تواند خلاصه ای از اهداف مثل هدف فروش برای سال دیگر یا ۳ سال آینده باشد. توصیه ما یک نمودار ساده از مهم ترین اهداف، یک نمودار میله ای برای فروش ها و سود ناخالص در ۳ سال آینده است.جزئیات با اهمیت: هر جزئیاتی که ممکن است برای فردی که خلاصه را می خواند مهم به نظر بیاید، می بایست در خلاصه ی اجرایی قید شود. یادتان باشد که بعضی از خواننده های بیزینس پلن تان، فقط به سراغ خلاصه ی اجرایی آن می روند.۲.مدیریتدر این بخش، شما تیم مدیریت و افرادی را که در کسب و کارتان دخیل و تاثیرگذار هستند را شرح می دهید.پتانسیل تیم بیشتر مربوط به داشتن تخصص در صنعت فعالیت، مهارت های کاربردی و شبکه ی کسب و کار برای رسیدن به رشد در کسب و کار می باشد. یکی از مهارت های اصلی که اکثر افراد به آن توجه می کنند این است که تیم مدیریت، مهارت تخصیص سرمایه را به موثرترین شکل ممکن انجام دهد.علاوه بر این شما باید نشان دهید که افراد تیم تان مکمل هم هستند، به این معنی که هر کدام از افراد دارای پیش زمینه های متفاوتی هستند. این ویژگی باعث می شود تا در تصمیم گیری های سخت، هر کدام از افراد تیم مشکل را با زاویه ی دید متفاوتی تحلیل کنند.بخش مدیریت بیزینس پلن باید شامل موارد زیر باشد:خودتان: قبل از اینکه بخواهید افراد را با تیم مدیریتی تان تحت تاثیر قرار دهید، این نکته مهم است که خواننده ی بیزینس پلن بداند، چه کسی ناظر و چه کسی انتخاب کننده ی افراد تیم است. هم چنین باید پیش زمینه ی شما یعنی نحوه نگرش، اعتبارات و دلیل انتخاب چنین تیم مدیریتی را در اختیار خواننده قرار گیرد. مورد بعدی اینکه می بایست خلاصه ای از انتظاراتی که از تیم مدیریتی دارید و نقش هر فرد را در آینده ی کسب و کارتان به طور واضح توضیح دهید.اعضای هیئت مدیره: اعضای هیئت مدیره و دلیل انتخاب آنها به عنوان یک عضو، می بایست بخش خلاصه ای از بیزینس پلن را شامل شود. هیئت مدیره به شما امکان دسترسی به تخصص را می دهید، پس تا جای ممکن در انتخاب اعضای آن هوشمندانه عمل کنید.افراد حرفه ایِ خارج از کسب و کار: تعداد زیادی از افراد مهمی که برای شما کار می کنند، شما برای آنها کار نمی کنید. برای مثال وکیل، حسابدار و کارگذار بیمه همگی اعضای حیاتی در تیم شما هستند. بیزینس پلن باید به خواننده این اطمینان را بدهد که پایه های اصلی کسب و کارتان را در این پست های تخصصی و مهم دارا هستید.3.مشکل بازار و رقبادر این بخش از نوشتن بیزینس پلن، نیاز دارید تا مشکلی که قرار است در کسب و کارتان با آن مواجه شوید را مشخص کنید. تا جای ممکن باید مشکل به صورت دقیق و واضح شفاف سازی شود؛ هرچقدر که مشکل با دقت بیشتری شرح داده شود، راه حل مناسب تری پیش رویتان خواهد بود و در نتیجه شانس تان برای رسیدن به موفقیت بیشتر و بیشتر می شود. به عنوان مثال:نمونه اشتباه: افراد مبتلا به سرطان می شوند.نمونه صحیح: افراد مبتلا به سرطان می شوند و دلیلش را می دانم. یک دلیل بیولوژیک برای وجود سرطان در کروموزوم ۰۸۱۵ پیدا کردم که به دلیل سوتغذیه در ابتدای دوران کودکی اتفاق می افتد.بازاردر این مرحله کاری که باید بکنید، تخمین اندازه ی بازار فعلی و آینده برای حل مشکل موجود است؛ رسیدن به پیش بینی می تواند هم از طریق گزارشات تحقیق در بازار و هم از طریق محسبات دقیق صورت بگیرد.رقباو در آخر، عملکرد رقبا و نحوه ی برخوردشان با مشکل را باید زیر ذره بین ببرید. اکثر افراد گمان می کنند که رقیبی ندارند ولی اجازه بدهید خیالتان را راحت کنیم، بدون شک رقیب های زیادی دارید. ممکن است رقبا، محصولی مشابه شما تولید کنند و یا اینکه حداقل در جهت حل مشکلِ برخورد با مشتری، به روش دیگری عمل می کنند.نمونه: تصور کنید که قصد فروش یک نوع آبمیوه خاص را دارید که کسی آن را نمی فروشد؛ عالی ست، هیچ رقیبی وجود ندارد! ولی اشتباه بزرگ همینجاست! هر شرکتی که نوعی از نوشیدنی (آب، آبمیوه، چای، قهوه و …) را می فروشد، در تلاش برای به دست آوردن رضایت مشتری از میزان رفع تشنگی و طعم دلپذیر محصولش می باشد.در بیزینس پلن، تفاوت کسب و کارتان در مقایسه با رقبایتان را به سرمایه گذارها نشان دهید.4.محصولاینجاست که نشان می دهید، محصول یا خدمات تان قرار است مشکل موجود را به چه نحوی حل کند. به یاد داشته باشید که می بایست حتما دلیل اینکه چرا محصول یا خدمات تان، مشکل را به نحوه موثرتر و بهتری حل می کند، شرح دهید تا در این صورت محصول یا خدماتی که ارائه می دهید، از ارزش و جذابیت بیشتری نسبت به رقبایش برخوردار باشد.بیزینس پلن همچنین باید مزایای استفاده از محصول برای مشتری را نیز پوشش دهد (سریع تر، ارزان تر، موثر تر و یا زیباتر کردن چیزی) این کار باعث می شود تا بعدا بتوانید محصول تان را به سادگی به مشتری های بالقوه بفروشید.به طور خلاصه هدفی که قرار است در این بخش از نوشتن بیزینس پلن به آن برسید این است: شرح نحوه ی یافتن منابع و ساخت محصول و اینکه این مراحل چطور تبدیل به یک مزیت رقابتی می شود. همچنین اگر شریکی در هر قسمت از یافت منابع یا ساخت محصول دارید، در این قسمت حتما ذکر کنید. این کار ممکن است باعث ایجاد مقبولیت بیشتر نیز بشود.5.بازاریابی و فروشمحصول شما و دلیل اینکه چرا خریدار باید دست روی محصول شما گذاشته و آن را بخرد مشخص شده است. حالا وقت آن است که روش های تبلیغات و فروشی که می خواهید از آن ها برای جذب مشتری های بالقوه استفاده کنید را نیز نشان دهید.6.برنامه ی مالیبرای نوشتن بیزینس پلن، حداقل یک نفر از اعضای تیم مدیریت می بایست در زمینه اصول حسابداری مهارت داشته باشد تا بتوانید یک برنامه ی مالی درست و دقیق داشته باشید.برنامه ی مالی می بایست شامل گزارشی از درآمد گذشته تاکنون و پیش بینی شده در آینده باشد تا سرمایه گذاران بتوانند درک درستی از پیش بینی درآمد، دارایی خالص و هزینه های غیرتولیدی داشته باشند. اگر در زمینه ی فعالیت تان بی نظیر هستید، پس حتما یک مدل مالی جامع بسازید که گزارش درآمد، ترازنامه و گزارش جریان نقدی را به هم مرتبط کند.شما همچنین باید به سرمایه گذارها شرح دهید که چرا کسب و کار شما بستر مناسبی برای سرمایه گذاری است. در واقع هر سرمایه گذار، میزان ریسک و برگشت سرمایه در کسب و کار شما را در مقایسه با دیگر فرصت های موجود ارزیابی می کند. در اینجا باید روی این نکته تاکید کنیم که حتما از طریق حسابرسیِ میزان بازده داخلی کسب و کارتان، تشخیص مدل های ریسک اصلی در کسب و کار و بررسی نحوه ی برخورد با ریسک ها، به سرمایه گذار در تصمیم گیری کمک کنید.در آخر هم باید بگوییم که سرمایه گذار می خواهد دقیقا بداند که به چه مقدار سرمایه نیاز دارید و قرار است به چه منظوری از آن استفاده شود. پس این اطلاعات را در بیزینس پلن به طور دقیق و واضح در اختیارش قرار دهید.7.مراحل اصلی (Milestones)اگر ندانید که مقصدتان کجاست، احتمال تبدیل شانس ها به موفقیت کاملا پایین است. بنابراین، باید اقدامات ضروری برای اجرا و اهدافی که باید در مدت زمانی مشخص به آنها دست یابید را شناسایی کنید؛ به این کار، طرح مایلستون ها یا همان مراحل اصلی در نوشتن طرح کسب و کار گفته می شود.مایلستون ها باید بر اساس بخش های کسب و کار مانند بهبود محصول، بازاریابی، HR، دارایی ها و … طبقه بندی شوند و میزان سرمایه مورد نیاز برای هر مایلستون نیز در نظر گرفته شود.نکته آخر -  کوتاه نوشتنآخرین نکته ای که لازم است به آن اشاره کنیم این است که طرح کسب و کار خود را تا جایی که می شود خلاصه کنید. شما نیاز دارید که بیزینس پلن شما خوانده شود و قطعا هیچ کس نمی خواهد یک بیزینس پلن 100 صفحه ای یا حتی 40 صفحه ای را بخواند. پس تا جایی که می شود باید آن را خلاصه کنید. پیشنهاد ما بین 10-15 صفحه است.هم چنین طرح کسب و کار شما باید وسیله ای باشد که شما برای اجرا و رشد کسب و کارتان از آن استفاده می کنید. پس قطعا در طول زمان برای اصلاح و یا استفاده به آن باز خواهید گشت. بنابراین اگر این بیزینس پلن طولانی باشد هرگز حوصله اصلاح و استفاده مجدد از آن را نخواهید داشت.منبع: وبسایت میدون و داناپ</description>
                <category>جوادشونم</category>
                <author>جوادشونم</author>
                <pubDate>Mon, 14 Sep 2020 16:54:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سرمایه گذار کیست؟ سرمایه گذاری چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@MamJavad/%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-nfqytxgdm9sy</link>
                <description>سرمایه گذار = investorمدت زیادی بود که تو این زمینه دنبال یک متن خیلی خلاصه می گشتم و پیدا نکردم. تصمیم گرفتم چیزهایی که خوندم رو خلاصه کنم و در اختیار بقیه هم قرار بدم.تعریف سرمایه گذاربه شخصی گفته می‌شود، که دارایی خود را در یک پروژه با هدف بازگشت اصل سرمایه + سود قرار می دهد.انواع سرمایه گذار1. سرمایه گذار فرشتهمعمولاً به دنبال پروژه‌های کارآفرینی سودده هستند؛ نمی‌توانند صاحب بیش از 30 درصد سهام یک استارتاپ باشند. سرمایه‌گذاران انجل برای سرمایه‌گذاری به صورت شخصی و مستقیم اقدام می‌کنند و معمولا از تمامی فرایندهای مالی شرکت آگاه بوده و حق امضا دارند. آنها عجله ای در بازگشت سرمایه خود نداشته و معمولا یک بازه 3 تا 8 ساله را برای خود در نظر می‌گیرند.2. سرمایه گذار خطرپذیرسرمایه‌گذاران شراکتی در سود و زیان کسب‌و‌کارهای کوچک شریک می‌شوند. این افراد در همان ابتدای کار یک قرارداد مالی با شخص کارآفرین منعقد می‌کنند و در این قرارداد به آنها متذکر می‌شوند که در ازای حمایت مالی و سرمایه‌گذاری، به طور کامل یا به صورت درصدی در سود و زیان شرکت دخیل می‌شوند.3. بانک هابه طور مستقیم در سود و زیان دخالت ندارند. سود کارآفرینی مختلفی دارند. برای استفاده از سرمایه بانک لازم است تا تمامی مراحل کارآفرینی برای آنان اثبات شود و در برخی موارد فرد باید در آن بانک سپرده گذاری کند.4. سرمایه گذار داوطلبنحوه دخالت این سرمایه گذاران به صورت توافقی با تیم انجام می شود. اکثرا ترجیح می دهند تا درصدی از هزینه پروژه را تقبل کنند. (برای پروژه های سنگین که نیاز به تجهیزات گران است ایده آل است.)5. سرمایه گذار خانوادگیرفاقتیه دیگه. یا به صورت سود یا به صورت نتیجه نهایی پروژه شریک می شوند.تعریف سرمایه گذاریسرمایه‌گذاری به معنی گذاشتن پول در یک پروژه با انتظار سود از آن است.انواع سرمایه گذاری1. سرمایه گذاری مالکیتیسرمایه گذار در ازای تخصیص اعتبار به پروژه، مالکیت بخشی از آن را بر عهده می‌گیرد.2. سرمایه گذاری اعتباردهیبیشتر شبیه قرض دادن پول به یک پروژه است و در قبال آن تنها سود یا هزینه مربوط به سرمایه‌گذاری خود را دریافت می‌کنید. در این روش، سرمایه‌گذار متعهد می‌شود که اعتبار لازم برای انجام پروژه را در نظر بگیرد و در نهایت پس از تولید محصول و ارائه آن به بازار، پول اولیه خود را به همراه سود آن دریافت می‌کند. (بانک ها و پارک های علم و فناوری معمولا از این روش استفاده می کنند.)3. سرمایه گذاری شراکتیتقریبا شبیه مالکیتی است یعنی وظیفه تأمین بودجه پروژه بر عهده سرمایه‌گذار است و در ازای آن درصدی از سهم استارت آپ را به خود اختصاص می‌دهد. تفاوت این روش با سرمایه‌گذاری مالکیتی در این است که در روش شراکتی، تنها تا 45 درصد از سهام به سرمایه‌گذار اختصاص می‌یابد و مالک اصلی پروژه، همان کارآفرین و گروه راه‌اندازی استارتاپ هستند. (شتاب دهنده ها معمولا از این روش استفاده می کنند.)</description>
                <category>جوادشونم</category>
                <author>جوادشونم</author>
                <pubDate>Mon, 31 Aug 2020 17:25:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خاطره نویسی زندگی را از نو می‌آفریند</title>
                <link>https://virgool.io/@MamJavad/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D9%88-%D9%85%DB%8C%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86%D8%AF-xry2svvyg7sm</link>
                <description>خاطره نویسی یا ــ‌ شکل قوام‌یافته‌ترش ‌ــ خاطره‌پردازی چیزی فراتر از صرفِ عملِ نوشتن است. خاطره نویسی یعنی از نو خواندن و از نو نوشتن زندگی، اغلب نه دقیقاً چنان که بوده، بلکه چنان که می‌خواهیم باشد. اَدایر لارا در این مطلب توضیح می‌دهد که خاطره نویسی چگونه با بازآفرینی تجربه‌های زندگی در قالبی تازه به زندگی ما غِنا و لذت می‌بخشد، ما را با گذشته‌مان آشتی می‌دهد، روابط‌مان را دگرگون می‌کند، حد و مرزی برای رنج‌مان می‌گذارد، فکر و نگاه‌مان را تغییر می‌دهد، معنایی برای لحظه‌های زندگی می‌آفریند و امکان شریک کردنِ آدم‌های دیگر در تجربه‌هایمان را به وجود می‌آورد.«چه بتوانید واقعاً نقاشی کنید و چه نتوانید، چه بتوانید نقش بازی کنید یا بنویسید و چه نتوانید، همین‌که سعی کنید انجامش دهید پیوند متفاوتی با معنا خواهید یافت.» آنا دیوِر اسمیت در نامه‌هایی به هنرمند جوان درباره‌ی این‌که چطور جستار یا خاطره‌پردازی‌ بنویسیم، زیاد حرف زده‌ایم. اما درباره‌ی این‌که چرا این کار را انجام می‌دهیم نه؛ این‌که چرا نوشتن از خود این‌قدر ارزنده است، این‌قدر سودمند و هیجان‌انگیز است، ارزش این‌ همه کلاس درس و دلسردی را دارد، ارزش این ‌همه پیش‌نویس و در نهایت این‌ همه زحمت برای رساندن کار به جایی که امکان خوانده شدنش فراهم شود. می‌توانیم به جای این‌که پشت میز قوز کنیم و حروف را روی صفحه‌ی نمایش تایپ کنیم، بافتنی بافیم، باغبانی کنیم، در بانک پول روی پول بگذاریم یا با بقیه برویم قایق‌سواری.درباره‌ی این‌که چطور جستار یا خاطره‌پردازی‌ بنویسیم، زیاد حرف زده‌ایم. اما درباره‌ی این‌که چرا این کار را انجام می‌دهیم نه؛ این‌که چرا نوشتن از خود این‌قدر ارزنده است، این‌قدر سونامه‌هایی به هنرمند جواندرباره‌ی این‌که چطور جستار یا خاطره‌پردازی‌ بنویسیم، زیاد حرف زده‌ایم. اما درباره‌ی این‌که چرا این کار را انجام می‌دهیم نه؛ این‌که چرا نوشتن از خود این‌قدر ارزنده است، این‌قدر سودمند و هیجان‌انگیز است، ارزش این‌ همه کلاس درس و دلسردی را دارد، ارزش این ‌همه پیش‌نویس و در نهایت این‌ همه زحمت برای رساندن کار به جایی که امکان خوانده شدنش فراهم شود. می‌توانیم به جای این‌که پشت میز قوز کنیم و حروف را روی صفحه‌ی نمایش تایپ کنیم، بافتنی بافیم، باغبانی کنیم، در بانک پول روی پول بگذاریم یا با بقیه برویم قایق‌سواری.ارزش این‌ همه کلاس درس و دلسردی را دارد، ارزش این ‌همه پیش‌نویس و در نهایت این‌ همه زحمت برای رساندن کار به جایی که امکان خوانده شدنش فراهم شود. می‌توانیم به جای این‌که پشت میز قوز کنیم و حروف را روی صفحه‌ی نمایش تایپ کنیم، بافتنی بافیم، باغبانی کنیم، در بانک پول روی پول بگذاریم یا با بقیه برویم قایق‌سواری.واضح است که هیجان چاپ شدن خاطرات‌مان بخشی از آن است، بگذریم از امکان مشهور شدن و خریدن ویلایی در فرانسه که همه‌ی آشناها را تحت تأثیر قرار دهد. اما خاطره نویسی یا جستارنویسی یا هر چیز دیگری که اجازه دهد به زندگی‌تان بیندیشید، مزایایی بسیار فراتر از چاپ شدن اثرتان دارد. همه‌جور تأثیری بر ذهن و قلب‌تان می‌گذارد. از قیدوبند دنیا رهایتان می‌کند، از ‌جایی که شاید جسم‌تان از سرِ ناچاری آن‌جا مانده باشد. اینگا کِلِندینِن در چشم ببر، خاطره‌پردازی‌‌ای درباره‌ی بیماری‌اش، می‌گوید «این‌که  می‌توانم در عوضِ سرهم کردن قصه‌ای از میان خاطرات فرّار، از هیچ قصه بسازم خوشحالم کرد. همین‌طور ترسم را از گیر افتادن “درون” خودم زدود. شاید چیزی که بهش می‌گوییم بدنم در چیزی که بهش می‌گوییم بستر افتاده باشد، اما ذهنم می‌تواند هر جایی باشد و هر کسی را که دلم بخواهد همراهی کند.»خاطره نویسی غنی‌تان می‌کندسوزان پارکر، نویسنده‌ی غلتیدن و غلتیدن، هرگز چیزی ننوشته بود تا این‌که گردن شوهرش، رالف، هنگام دوچرخه‌سواری در سراشیبی قله‌ی گریزلی در نزدیکی برکلیِ کالیفرنیا شکست. رالف هَگِر فیزیکدان هسته‌ای بازنشسته بود. سوزان پارکر چهل و چند ساله بود، سیزده سال جوان‌تر از همسرش. این تصادف رالف را از گردن به پایین فلج کرد و سوزان پرستاری شد که طبق دستورالعمل‌ها باید هر چهار ساعت به شوهرش سوند وصل می‌کرد. «زندگی من پس از تصادف رالف ویران شد. هیچ‌ چیز از آن باقی نماند. نوشتنْ دوستان جدید و معنای جدیدی از عزت نفس به من بخشید. رالف به من افتخار می‌کند. حالا مشغول گذراندن دوره‌ی فوق‌لیسانس هنرهای زیبا هستم. زندگی‌ام بسیار غنی‌تر از پیش شده است.»خاطره نویسی گذشته‌تان را به شما بازمی‌گرداندواژه‌ی انگلیسی memoir (خاطره‌پردازی)‌ در فرانسوی به معنی «خاطره» است. شما خاطرات خودتان را در قالبی جدید و زنده روی صفحه‌ی کاغذ باز می‌یابید: این‌که پدر رنگ‌کارتان به خانه می‌آمد، فین می‌کرد و رنگ‌هایی را که در طول روز روی هم انباشته شده بودند نشان مادرتان می‌داد. یا مثلاً این‌که وقتی همگی فقیر بودید اقوام‌تان با شما زندگی می‌کردند و یک روز در توالتی تازه چسب‌کاری‌شده گیر افتاده بودید و دایی‌ها و خاله‌هایتان در می‌زدند.کتی بریچتی‌ـ‌کلارک، دانشجوی اوکلندی‌ام، می‌گفت «من چیزهایی را می‌نویسم که از همان بیست سی سال پیش که برایم رخ دادند دلم می‌خواست روی کاغذ بیاورم. سعی می‌کنم سایه‌روشن نور و بوی نا و کفش ورزشی و عطر توی کمد دبیرستانم را ثبت کنم.»علاوه بر این، نوشتنْ گذشته‌تان را از نو شکل می‌دهد. آیا قصه‌هایی که نوشته‌اید در مقایسه با وقتی که واقعاً اتفاق افتادند بامزه‌تر و واضح‌تر نیستند؟ و آیا این نسخه‌های جدید و زنده جای آن خاطرات کهنه‌ی آشفته‌ی تلخ را در سرتان نگرفته‌اند؟ نوشتن به شما امکان می‌دهد که خاطرات‌تان را به دست بگیرید و دگرگون‌شان کنید. شاید آن‌ها با سقوط آزاد وارد ذهن‌تان شده‌اند، همان‌جا فرود آمده‌اند و بعد بخشی از وجود شما شده‌اند؛ اما حالا با نزولی کنترل‌شده ترک‌تان می‌کنند.خاطره نویسی روابط شما را تغییر می‌دهدبرای خوب نوشتن باید اقوام‌تان را شخصیت‌هایی با افکار و علایق پنهانی خودشان در نظر بگیرید، نه شخصیت‌هایی شرور (با سبیل تاب‌خورده و موهای اجق‌وجق). با این کار، آن‌ها و همین‌طور نقش‌شان در شکل دادن به زندگی‌تان را از منظری تازه می‌بینید. دوستم تینا مارتین بهم می‌گفت «مجبوری به پدری که واقعاً وظیفه‌اش را انجام نداده مثل قربانی‌ها واکنش نشان بدهی؟ فکر می‌کنم فوق‌العاده است که کسی بتواند در رابطه‌ای چیزی به دست بیاورد که به او پیشکش نشده. مگر همه‌ی ما قصه‌های خودمان را خلق نمی‌کنیم و روابط خودمان را تصور نمی‌کنیم؟»خاطره نویسی به رنج‌هایتان حد و مرز می‌دهدنوشتن دید مناسبی از زندگی خودتان به شما می‌دهد. یک ‌بار وقتی رفته بودم مورگانِ خراب‌کار (دختر نوجوانم) را از مرکز پلیس بیاورم و منتظر بودم تا بیاورندش، در راهرو متوجه دستگاه فروش خودکاری شدم که «روز خوبی داشته باشید» با حروف دیجیتال قرمز روی صفحه‌اش روشن و خاموش می‌شد. گریه می‌کردم، اما پس ذهنم آن جزئیات طعنه‌آمیز را هم ثبت می‌کردم، دستگاه فروش چشمک‌زن. آن شب نویسنده بودن به کمکم آمد. خیلی از روزها و شب‌ها کمکم می‌کند. (و البته بسیار بسیار ارزان‌تر از روان‌درمانی است!)به محض این‌که رخدادی را روی کاغذ می‌آورید کم‌کم از آن فاصله می‌گیرید. بعد دیگر حتی خصوصی‌ترین و وحشتناک‌ترین جزئیات زندگی‌تان هم به ماده‌ی خام تبدیل می‌شوند. وقتی بدبختی‌تان را به کاغذ سنجاق می‌کنید قدرتش را از او می‌گیرید. ایزابل آلنده، که پائولا:یک خاطره‌پردازی‌ را درباره‌ی مرگ دخترش نوشته است، بهم می‌گفت «نوشتن همیشه فرایند لذت‌بخشی است. به مکان آرامی درون خودت می‌خزی و چیزی را که شاید خیلی دردناک باشد به کلمات تبدیل می‌کنی. این کار به رنج حد و مرز می‌دهد. سردرگمی را می‌زداید. کمکت می‌کند درک کنی و و در نهایت بپذیری‌اش».نوشتن می‌تواند به معنای واقعیِ کلمه زندگی‌تان را نجات دهد. تیم اوبراین، نویسنده‌ی آنچه با خود حمل می‌کردند، شبی به خودکشی فکر می‌کرد و همان‌طور که فکرش را می‌کرد دربار‌ه‌اش نوشت. «واقعاً ماشین تحریر را رها می‌کنم و به بالکن می‌روم، به پریدن فکر می‌کنم و بعد برمی‌گردم و یک جمله‌ی دیگر تایپ می‌کنم.»زنی در کلاسم که هشت سال بود ماجرای حل‌نشده‌ی قتل شوهرش راحتش نمی‌گذاشت داستان جدیدی برای خودش نوشت که در آن بیوه‌ای تنها و پابه‌سن‌گذاشته نبود، بلکه زن سرزنده‌ای بود که چیزهای زیادی برای عرضه کردن به دنیا داشت.خاطره نویسی لذت‌بخش استوقتی قصه‌هایتان را روی کاغذ می‌آورید، خود همین کار تمام وجودتان را پر از انرژی می‌کند و به شما حس زنده بودن، مهم بودن و رضایت می‌بخشد. با آنچه می‌خواهید از خودتان بگویید، با لذت ناب تماشای واژه‌های شگفت‌انگیزی که از سرانگشتان‌تان خارج می‌شوند، واژه‌هایی که پیش از این هرگز در جهان نبوده‌اند، حس می‌کنید که رشد کرده‌اید، جان‌تان تازه شده و به رنگ‌هایی شادتر در آمده‌اید. اخیراً یکی از دانشجویان دوره‌های نویسندگی‌ام ایمیلی برایم فرستاد و گفت:روزهایی هست که می‌دانم یک‌شبه پانزده کیلو وزن اضافه کرده‌ام. نه پیاده‌روی‌ای در کار است و نه حتی قدم زدن، نه بیرون رفتن از خانه، نه لباس عوض کردن و شاید نه حتی از تخت‌خواب درآمدن. بعد فکر می‌کنم می‌توانم از روی تخت بنویسم. حتی لازم نیست صورتم را بشویم یا مسواک بزنم. می‌توانم سهل‌انگارانه ورزش را پشت گوش بیندازم و باید بگویم گاهی از این همه بامزه و تودل‌برو بودن خودم به وجد می‌آیم. بعد از حدود یک ساعت معمولاً احساس می‌کنم آن‌قدر وزن کم کرده‌ام که لباس عوض کنم! و شاید، شاید حتی از خانه بیرون بروم.خاطره نویسی باعث می‌شود بفهمید به چه چیزی فکر می‌کنیدبخشی از لذت نوشتن به این است که می‌فهمید به چه چیزی فکر می‌کنید. وقتی تلاش می‌کنید منظورتان را مثلاً درباره‌ی بزرگ شدن در قالبِ بچه‌ای آمریکایی با چهره‌ای کُره‌ای، وادار شدن به جدایی از همسرتان یا توصیف تجربه‌ی درمان معتادان در زندان واضح بگویید، می‌آموزید و در حین آموختن شخصیت‌تان را شکل می‌دهید؛ چون اگر همان چیزی نباشید که می‌آموزید، پس چه هستید؟ به قول ای. بی. وایت  «تمرین و عادت نوشتن هم ذهن را تخلیه و هم آن را پربارتر می‌کند».خاطره نویسی دیدتان را عوض می‌کندشما در جایگاه نویسنده، به همه‌ چیز دقت می‌کنید: سگی که همین حالا لیوانی کاغذی را زیر میز با سروصدا درب‌وداغان می‌کند، چیز سفید اسرارآمیزی روی موهای شوهرتان، این‌که شوهر سابق‌تان آن‌قدر گریه کرد که خون‌دماغ شد و تمام پیراهن و پلیور آبی‌رنگش خونی شد و شما مجبور شدید همه‌چیز را با دستمال پاک کنید و بگویید «از این به بعد، شعر و شاعری سر میز شام ممنوع!»مثل عکاسی می‌شوید که  دوربینش را در جست‌وجوی رنگ و سایه‌روشن و ترکیب‌های جذاب همه‌جا با خودش می‌برد. چون دوربین دارید نه فقط خانه‌ها، که نور روی آن‌ها را هم می‌بینید. چیز بدی نیست، توجه به نور.خاطره نویسی به زندگی‌تان معنا می‌دهدبه هر حال زندگی واقعی یعنی چیزی از پسِ چیز دیگر: آب‌پاش‌هایی که باز مانده‌اند، دردی در بازو، مرگ، گیر افتادن در شغل یا رابطه، مختصری خوشی، شکست‌های مبهم، حوادث غیرمنتظره. با عشقِ زندگی‌تان ازدواج نمی‌کنید یا اگر بکنید، درست پیش نمی‌رود. سخت کار می‌کنید، با این حال هرگز مدیر عامل نمی‌شوید. به ده شهر مختلف نقل‌مکان می‌کنید، اما همه جا همان جهنم است.ولی با دوربین دوچشمی و از روی تپه، یعنی از زاویه‌ی دیدی که نوشتن در اختیارتان می‌گذارد، همان رخدادها نظم و انسجام می‌یابند. حاصلش ثبت وفادارانه‌ی زندگی نیست، بلکه زندگی‌ای است معنایافته، بی‌غل‌وغش و غنی. هر تصمیمی که حین شکل دادن به قصه‌تان می‌گیرید (چه چیزهایی را در آن بگنجانید، چه چیزهایی را حذف کنید، چه چیزهایی را ساکت کنید، بر چه چیزهایی تأکید کنید)،  فرایندی را آغاز می‌کند که طی آن رخدادهای تصادفی به قصه‌ای با هدف و معنا تبدیل می‌شوند و زندگی شما هم در همان مسیر تغییر می‌یابد.  پدرم می‌گفت «زندگی به طرز ناامیدکننده‌ای حقیر است. آنچه مهم است رؤیاهایی است که درون آن می‌پرورانیم، واژه‌هایی که می‌یابیم تا با کنار هم چیدن جزئیات ناخوشایند به شکل مجموعه‌ای خوشایند توصیفش کنیم».یکی از دوستانم مبتلا به افسردگی بود. چند دوست نزدیکش را بر اثر ایدز از دست داده بود و بار خاطرات دوران کودکی ناخوشایندش در یتیم‌خانه را به دوش می‌کشید. او در کلاس نوشتنِ خلاقانه شرکت کرد و آن‌جا مدرس از هنرجوها خواست که داستان زندگی‌شان را به شکل قصه‌ای خیالی و حماسی به قهرمانی خودشان بنویسند. این مشق زندگی مایکل را زیرورو کرد. همیشه خودش را قربانی قصه‌ی خودش دیده بود اما حالا خودش را قهرمان می‌دید. این را هم می‌دید که در جایگاهِ قهرمان قدرتِ عوض کردن پایان‌بندی قصه‌اش را دارد. عزمش را جزم کرد تا همین کار را انجام دهد.خاطره نویسی می‌گذارد با دیگران سهیم شویدپس از این‌که نوشتن کمک‌تان کرد از مسائل سر در بیاورید، دیدی را که به دست آورده‌اید با دیگرانی که به آن احتیاج دارند سهیم می‌شوید. ویلیام استایرِن این را وقتی کشف کرد که مطلبی درباره‌ی رنج افسردگی حاد نوشت، مطلبی که بعدتر به خاطره‌پردازیِ تاریکی مرئی تبدیل شد. «واکنش‌های چشمگیر [به این مطلب] این حس را به من داد که انگار درِ قفسی را باز کرده‌ام که آدم‌های بسیاری مشتاق بوده‌اند از آن خارج شوند و اعلام کنند آن‌ها هم احساساتی را که توصیف کرده‌ام تجربه کرده‌اند.» استایرن نتیجه‌ می‌گرفت که آگاه‌سازی مخاطبانش درباره‌ی افسردگی دلیل ارزشمندی شده تا به خاطرش حریم شخصی خودش را در معرض دید دیگران بگذارد.کِرک رید، نویسنده‌ی چطور یاد گرفتم بشکن بزنم، به من می‌گفت به خانه برگشتن آسان نیست، آن هم وقتی خانه‌ات در لکزینگتونِ کنتاکی باشد و خاطره‌پردازی‌‌ صادقانه‌ای درباره‌ی همجنسگرایی نوشته باشی. «اما اصل کار پسربچه‌های چهارده‌ساله‌ی همجنسگرایی هستند که در شهرستان‌های کوچک زندگی می‌کنند. اگر دست‌شان به کتاب برسد و حتی ذره‌ای کمک‌شان کند، آسایش من در مراسم شب سال نوی کلیسا اهمیت ناچیزی دارد.»بعد از انتشار کتاب محکم در آغوشم بگیر، ایمیل‌هایی از مادرانی دریافت می‌کردم که همان مسائل من را از سر گذرانده بودند. این نامه‌ها برایم مهم بودند. زنی به نام لوئیز سیلی می‌گفت «تو به من یادآوری کردی تنها کاری که می‌توانم انجام دهم بهترین کار است: دوست داشتن پسرم و هرگز تسلیم نشدن.» (باید اعتراف کنم که خواننده‌ی دیگری محکم در آغوشم بگیر را «وسیله‌ا‌ی قوی برای پیشگیری از بارداری» خواند!)بنویسید. هر چه که هست، بنویسید. آن را روی مرمر بتراشید. در مایکروسافت ورد تایپش کنید. با جلبک روی ساحل هجی کنید. هر یک از ما گونه‌ای در حال انقراض به ظرافت تک‌شاخ هستیم.منبع: نشر اطراف</description>
                <category>جوادشونم</category>
                <author>جوادشونم</author>
                <pubDate>Sat, 29 Aug 2020 14:08:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جهنم کجاست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@MamJavad/%D8%AC%D9%87%D9%86%D9%85-%DA%A9%D8%AC%D8%A7%D8%B3%D8%AA-c0hewmpi8kf0</link>
                <description>دیشب در خواب &quot;جهنم&quot; را دیدم.چندی پیش هم خوابش را دیده بودم. حدود دو سال پیش. آن موقع دو نفر دستم را گرفته بودند و مرا به دروازه ­های جهنم نزدیک می­ کردند. هیچ­کس نبود. هرچه هم تقلا می­ کردم فایده­ای نداشت. مرا از چند در ورودی جهنم گذراندند. نوشته ­های بالای درهای جهنم را می­ خواندم. &quot;شهوت&quot;، &quot;خشم&quot;، &quot;حسد&quot;، &quot;کبر&quot;، &quot;طمع&quot;، شکم ­پرستی&quot;. همان هفت گناه کبیره انجیل.مرا به دروازه­ آخر نزدیک کردند:&quot;تنبلی&quot; تقلایم بیشتر شد و فریاد پشت فریاد که رهایم کنید! اما باز هم اثری نداشت. لحظه به لحظه به دروازه­ های جهنم نزدیک­تر می­ شدم. دوباره فریاد زدم رهایم کنید! مرا برگردانید. قول می ­دهم تنبلی نکنم! ملک سمت چپم نگاهی به دیگری انداخت و نگاهی به من. گفت: می ­دانی چرا وارد جهنم می­ شوی؟ چون &quot;بی­ اراده و سست عنصر&quot; بودی! این­بار رهایت می­ کنیم ولی برگرد و درست عمل کن! بار دیگری در کار نیست...و باز دیشب خواب &quot;جهنم&quot; را دیدم.این ­بار داخل جهنم بودم. هوا مطبوع بود. باران می ­بارید. حال همه خوب بود. می­ خندیدند، سیگار می کشیدند و شعرهای &quot;شاملو&quot; می­ خواندند...گمانم این &quot;جهنم&quot; جایی همین حوالی باشد.همان زندانی باشد که برای خودمان ساخته ­ایم و از زندگی در آن لذت می ­بریم!</description>
                <category>جوادشونم</category>
                <author>جوادشونم</author>
                <pubDate>Tue, 28 Jul 2020 18:06:24 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>