<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های آرمان.م</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ManYeArmanm</link>
        <description>علاقه مند به سینما و هنر که گاهی هم می نویسد
برای صحبت: 
https://harfeto.timefriend.net/17774698621062</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 12:26:41</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4843775/avatar/Yo27Gv.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>آرمان.م</title>
            <link>https://virgool.io/@ManYeArmanm</link>
        </image>

                    <item>
                <title>آدم های دوست داشتنی | معرفی و بررسی Platonic</title>
                <link>https://virgool.io/@ManYeArmanm/%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-platonic-gmtyqqmsy8zl</link>
                <description>معرفی(بدون اسپویل)سیلویا و ویل که از دانشگاه دوستان صمیمی بوده اند طی گذر زمان و ازدواج و بچه داری و مشکلات دیگر از هم دور می شوند و حالا در دوره میانسالی هر دو آن ها دوباره صمیمی می شوند و ما به دنبال ماجراهای مختلفی که برای آن ها اتفاق می افتد می رویم.platonic بلعکس فیلم و سریال های دیگر که به زور دیالوگ و یا نمای ارجاعی به فیلم های بزرگ می خواهند روشنگرانه و هنری به نظر برسند چنین ادعائی ندارد،platonic برای این ساخته شده که شاید بتواند حال خوبی به ارمغان بی آورد و کمی هم با کلیشه های ژانری بازی کند...همین!اشاره کردیم که بازی با کلیشه ها انبوهی از RomCom ها با این پیرنگ آغاز می شوند که دو دوست صمیمی پس از مدت ها باهم صمیمی می شوند و رفته رفته عشقی بین آن ها شکل می گیرد ولی platonic همانطور که از نامش پیداست درباره عشق افلاطونی میان دو دوست است و تلنگریست بر جوامع خاورمیانه ای که همواره زن را از مرد جدا کردند،platonic قصه آدم های عادی است که اشتباه می کنند،خودخواهند،خوشحالند و غمگین،همین هم برایشان کافیست برای این آدم های دوست داشتنی.بررسی کوتاه(هشدار اسپویل)جامعه،جامعه موجب دوری سیلویا و ویل شده و پس از بازگشتشان باز هم سعی در دور کردن آن ها دارد،در مرحله اول به خاطر زنی که ویل با آن ازدواج کرده از هم جدا می شوند که خود یک جامعه کوچک است و در مرحله بعد هم سیلویا به خاطر شوهر و بچه هایش می خواهد از ویل دوری کند،شوهر سیلویا ظاهرا مشکلی با این مسئله ندارد اما او هم با تفکر به چیز هایی مثل رابطه جنسی سیلویا و ویل خودش را اذیت می کند اما او عمیقا می داند که اینطور نیست پس تمام مسئله را درون خودش می ریزد و این مهم ترین نکته platonic است آدم ها تفکرات مثبت و منفی دارند و از همدیگر ناراحت می شوند اما زمان آن ها را ترمیم می کند دقیقا مثل زمانی که رابطه سیلویا و ویل را ترمیم کرد چارلی هم به حضور ویل عادت می کند،platonic بنیانش را بر روی کلیشه اینکه آیا زن و مرد می توانند دوست صمیمی و با عشق افلاطونی باشند می گذارد و جوابی هم برایش ندارد چون مسئله platonic این نیست و این سریال فقط می خواهد شما را سرگرم کند و شخصیت های به یاد ماندنی خلق کند تا به آن ها فکر کنید و ذره ای از واقعیت کلیشه ای و بی جواب دور شوید و در این هم موفق است،platonic به دنبال حرف های روشنفکری و قصه ناب نیست بلکه به دنبال لبخندیست که در حین تماشای قسمت های نیم ساعته اش روی لب دارید.</description>
                <category>آرمان.م</category>
                <author>آرمان.م</author>
                <pubDate>Sun, 17 May 2026 15:43:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عاشقِ حرافِ کم گویِ لُمپن | The Drama</title>
                <link>https://virgool.io/@ManYeArmanm/%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D9%90-%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%81%D9%90-%DA%A9%D9%85-%DA%AF%D9%88%DB%8C%D9%90-%D9%84%D9%8F%D9%85%D9%BE%D9%86-the-drama-okzgpbboxkbo</link>
                <description>دوست دارم نقد را با سندروم A24 که خیلی از فیلمسازان جدید به آن دچارند شروع کنم در واقع فیلم دراما می توانست یک داستان عاشقانه Rom/com با رگه های روانشناختی باشد دقیقا مانند فیلم آنورا که چندی پیش منتشر شد و مباحث مشابهی هم از لحاظ فرم و هم محتوا در هر دو فیلم وجود دارد،اما فیلمساز در ایده های فلسفی و روانشناختی خود گم می شود و در این حال که تمام این ها هست هیچکدام از آن ها هم نیست اما چرا؟فیلم بسیار حراف است که البته این به خودی خود مشکلی ندارد اما در اینجا مشکل این است که حرف های فیلمساز آنقدر از بستر قصه اصلی دور هستند که ناچار است که از انبوهی از دیالوگ ها بهره ببرد او این را به عنوان سبک بر نمی گزیند بلکه جور دیگری نمی تواند جمله ای از فروید را در قصه جای دهد جز اینکه آن را در دهان چارلی بگذارد،این اتفاق برای فیلمسازان دیگری که برای A24 کار می کنند هم می افتد انگار که آن ها می ترسند که اگر یک فیلم بدون مناسبات فلسفی عمیق بسازند به مذاق استودیو خوش نخواهند آمد!فیلم آنقدر حرف برای زدن از نقد جامعه و روش تربیتی در مدارس آمریکا گرفته تا بحران اگزیستانسیال دارد که در این حراف بودنش بسیار کم گوی است،فیلم به طور کلی به شدت سرگرم کننده است اما انگار سرگرم کننده بودنش را ننگ می داند و از آن هراسان است فیلم واقعا و از ته دل دنبال این است که توسط منتقدان تمجید شود ولی واقعا ابعاد فلسفی آن مضحک است وقتی چارلی از فروید نقل قول می کند تمام جهان رئال در این حال سرخوشی که فیلمساز ساخته فرو می ریزد و فاصله عمیقی با مخاطب برقرار می کند اما این فاصله گذاری به هیچ عنوان تعمدی نیست و هیچ مخاطبی در حین نقل قول از فروید به فکر فرو نمی رود و فقط توی ذوقش می خورد و می گوید که باز هم لمپنیسم فیلمسازان A24ی مانع ارتباطش با فیلم شده.فیلمساز میان فیلم تازه متوجه می شود که لقمه ای بسیار بزرگ تر از دهانش برداشته و به جای طرح سوالات جدید و نشان دادن راه حل به قصه عاشقانه خودش باز می گردد و قضاوت مخاطب نسبت به خشونت جامعه را به واکنش های چارلی تقلیل می دهد و این کاری است که باید از اول می کرد و حالا دیر است،فیلم خرده داستان هایی طرح می کند و آن ها را همان جا رها می کند به همین دلیل فیلم واقعا چندپاره است و مانند کلاژی متناقض از ایده های فلسفی،سیاسی و هنری فیلمساز می شود.اگر از چندپارگی فیلم گذر کنیم و به سرگرم کنندگی باز گردیم متوجه این می شویم که از لحاظ کارگردانی و بازیگری با سطح بسیار بالایی طرف هستیم و انگار وقتی درحال دیدن بازی های خیره کننده پتینسون و زندیا هستیم(که بی شک بهترین بازیگری کارنامه زندیا است)و از آن لذت می بریم اگر لحظه ای از فاصله دور به فیلم نگاه کنیم بازی ها و فیلمبرداری خیره کننده فیلم را از یاد می بریم و تنها چیزی که به خاطرمان می آید مگر مجبور بودی از فروید نقل قول کنی است!سکانس های ذهنی و سورئالیستی فیلم که می توانستند مثل سکانس فروید تبدیل به کمدی ناخواسته شوند به دلیل جایگذاری و پراکندگی در فیلمنامه وصله ناجور فیلم نیستند و بعضی از آن ها حجم فشاری که به شخصیت ها وارد است را بیشتر ملموس می کنند.در مجموع فیلم واقعا می توانست فیلم خوبی باشد پتانسیلش را داشت کست،کارگردان و نویسنده و متن خوب اما نمی شود که او را به یاد داشت،وقتی که فیلم تمام می شود جهان فیلم در ذهن ما هم بسته می شود و احتمالا تا چندماه دیگر جز اسم فیلم و چند پلان از بازی بازیگران هیچ چیز به یادمان نمی آید اما این اشکالی ندارد بلاخره همه فیلم ها نباید عمیق و فلسفی باشند اما اشکال این است که این فیلم با هدف گیشه و سرگرمی ساخته نشده بلکه با هدف یک کمدی فلسفی عاشقانه آمده که در بخش فلسفی که تفاوتش با فیلم های گیشه است بسیار بی معنی ظاهر می شود پس فیلم در تمام چیزی که می خواهد باشد شکست خورده و نه رابرت پتینسون نجاتش می دهد و نه نقل قول از فروید!</description>
                <category>آرمان.م</category>
                <author>آرمان.م</author>
                <pubDate>Mon, 11 May 2026 14:00:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زوالِ فرهنگ</title>
                <link>https://virgool.io/@ManYeArmanm/%D8%B2%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%90-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-m26xkycz0c7k</link>
                <description>مردانی خسته از کثافت شهری خود به خیابان می زنند و می خواهند تک و تنها شهر را از کثافت پاک کنند،هر دو مرد تنهای خدا هستند،هر دو با خون خیابان ها را می شورند و هر دو خود قانون خودشانند و دیگر کاسه صبرشان از بی عدالتی دنیا لبریز شده.هر دو شهر در هر دو فیلم پر شده از جنایت و آلوده اند و تراویس و قیصر معتقدند که برای پالایشش امیدی به نیرو های دولتی نیست و باید خود دست به کاری بزنند؛شهری که از نظرشان روزگاری خوب بوده(در نظر تراویس قبل از تغییراتی که در فرهنگ آمریکایی تحت تاثیر جنبش های هیپی بوده و از نظر قیصر قبل از رفتنش به آبادان)ولی الان نیاز به یک ناجی دارد یک قهرمان خودسر که قانون را به مسلک خودش به اجرا می کشد،دو مرد دور افتاده و تنها که عاشقند ولی انگار که عاشقی به آن ها نیامده چون ناجی این شهرند.در جزئیات هم قیصر و تراویس شباهاتی غیرقابل انکار دارند مثل اینکه هر دو پس از قتل به دنبال بهانه تراشی الهی و طلب آمرزش هستند و قیصر به مشهد برای زیارت سفر می کند و تراویس هم با گفتن اینکه او مرد تنهای خدا است به خود شمایلی قدیس گونه می دهد که انگار وظیفه دارد که اینکار را بکند،در باب وظیفه در این دو شخصیت باید گفت که قیصر هم در دیالوگ می گوید که فقط سه کار در این دنیا دارد و یکی از آن ها هم کشتن برادران آب منگل است او هم با گفتن این جمله در این موقعیت شمایلی رسالت وار به انتقام خود می دهد،کاتالیزور خشونت هر دو یک دختر است که قربانی نظام مردسالار واقع در جامعه شده اند از فاطی که مورد تعرض توسط یکی از برادران آب منگل قرار گرفته تا آیریس که خود را لاجرم به تن فروشی می بیند هر دو بخاطر سلطه مردانه ای که تحت نظرش هستند قیصر و تراویس را به خشونت وارد می کنند.اما قیصر و تراویس تفاوت هایی هم دارند دلایل قیصر برای قتل به انتقام باز می گردند اما دلایل تراویس شخصی نیست او واقعا از نیویورک بی زارد،خب کمی هم مشکل روانی دارد...یا اینکه قیصر خودش اعظم را پس می زند و از خود دور می کند چون فکر می کند که لیاقت او را ندارد اما تراویس به دلیل گستاخی که اگر دقیق تر شویم می تواند به کمی خود برتر بینی مربوط باشد بتسی را پس می زند،قیصر هنوز به چیز هایی مانند شرافت اعتقاد دارد اما تراویس بیرون آمده از افکار نهلیستیک و تروما های جنگیست او به دنبال ریختن خون است در واقع ما در حرف های قیصر می شنویم که او به شرافت اعتقاد دارد اما در عمل او فرق چندانی با تراویس ندارد نه او قهرمان تنهای محله آب منگل است و نه تراویس بتمن نیویورک...به بتمن اشاره کردیم که او هم قهرمانی خودسر است اتفاقا در سکانسی که تراویس مکانیزمی برای تغییر خشاب به صورت خودکار طراحی می کند انگار نسبیتی با ابزار های پیشرفته بتمن پیدا می کند اما فرق او با بتمن این است که بتمن مانند یک قاضی حرفه ای قضاوت می کند و سراغ ترور آدمی مثل پالنتاین نمی رود او طعمه هایش را با دقت و وسواس انتخاب می کند،قیصر چطور؟آیا کشتن برادران آب منگل کمی زیاده روی نبود؟بله بله برادرش را کشتند و به خواهرش تعرض کردند اما مگر شغل پلیس چیست؟در آخر فیلم هم که بلاخره پلیس ها سر می رسند و هم برادر متجاوز آب منگل و هم قیصر را دستگیر می کنند،تنها هدف خودسری قیصر هم این بود که مثلا با فهمیدن اینکه به خواهرش تعرض شده حیثیتشان لکه دار نشود خب او هم که در این هدف شکست خورد و شمایلی قهرمان گونه به خود گرفت این همان کاری نیست که تراویس بیکل می کند؟به نظر نمی رسد که اوضاع روانی قیصر هم مانند تراویس تعریف چندانی داشته باشد؛آیا کشتن خواهرش باعث شد که قیصر عصیان کند یا او فقط از خشونت لذت می برد؟تراویسی که علیه سو استفاده از کودکان اقدام می کند خود معتاد به پورن و قیصر هم که به دنبال قتل رفت خود به زن ستیزی تن می دهد و به خاطر حیثیت قتل می کند نه به دلیل علاقه به خواهرش،تکرار می کنم اینکار را پلیس هم می توانست انجام دهد و هم تراویس و هم قیصر خودشان عامل مردسالاری هستند که نقدش می کنند حتی آنها در پایان هم به رستگاری نمی رسند در واقع در سکانسی که منصور ناچار به فرار از دست پلیس می شود و به سمت قیصر می آید قیصر لبخند می زند و انگار که با تمام وجود از کشتن او لذت می برد در نهایت هر دو به قتل هایشان افتخار می کنند!به دید من تراویس و قیصر تفاوت زیادی ندارند هر دو انسان های شکست خورده و ضد اجتماعی هستند که می خواهند با قهرمان بازی به دید اجتماع بیایند اما نمی توانند چون زندگی واقعی مانند کمیک بوک ها و فیلمفارسی ها نیست.اما چه اتفاقی می افتد که تراویس ترسناک و قیصر قهرمان می شود؟عکس از سعید حنائی قاتل زنجیره ای ایرانی که طرفداران زیادی داشتبسط دادن قیصر به فرهنگ کار سختی نیست زیرا خود قیصر برآمده از فرهنگ است قیصری که تاثیرش بر سینمای قبل و بعد انقلاب غیرقابل چشم پوشیست اما چند درصد این تاثیر موجب به اصلاح فرهنگ ناموس کشی شده؟پاسخ تقریبا صفر است زیرا هدف قیصر این نیست قیصر حتی تلاشی هم نمی کند که از سطح به عمق برسد حتی در دیالوگ که ساده ترین ابزار سینمایی خصوصا در کارگردانی کیمیائی است هم نه فرهنگ سازی بلکه تقویت فرهنگ زن ستیز را می کند،در دیالوگی خان دایی به مادر قیصر می گوید که &quot;خوب شد خودشو کشت&quot;و این دیالوگ نه تنها خالی از محکومیت متجاوز است بلکه تشویق به خودکشی شخصی است که به آن تعرض شده؛این جمله تماما تاثیر گرفته از جمله ای مانند &quot;کرم از خود درخت است&quot; یا &quot;تقصیر خودش بود که به او تعرض شد&quot; است نه نقد این جملات بلکه تفسیر و تشویق این جملات!قیصر به عنوان الگو تثبیت شده و نگاهش به تجاوز همچنان در سینمای ایران قابل مشاهده است حتی در آثار بعدی و یا حتی فعلی کیمیائی که صحبت در بابشان بدون تمسخر امکان پذیر نیست هم این نگاه را تغییر نمی دهند،خشونت گره خورده به ما است و در قیصر هم دوربین کیمیائی با نما های LowAngle و موسیقی حماسی از قیصر یک اسطوره می سازند که سعی در اصلاح مشکل جامعه ندارد بلکه به دنبال پاک کردن صورت مسئله است،این اتفاقی است که انگار برای خود کیمیائی هم می افتد و مسئله تعرض را به یک MacGuffin تقلیل می دهد حتی از این بهانه ای که ساخته هم سریع می گذرد،او مسئله ای مهم در تمام تاریخ را بهانه می کند برای اینکه قهرمان یکه بزنش را سریع وارد قصه کند،کیمیائی به دنبال توقف چرخه خشونت نیست و فقط می خواهد بکشد...بکشد و بکشد تا اسطوره پوشالی که ساخته بیشتر قدرت نمایی کند.قیصر برای سال ها قهرمان مردم و رویای کودکان بوده و این قهرمان سازی ذهنی بر روی تک تک بیننده هایش اثر گذاشته و در نتیجه این ها قاتلی مثل سعید حنائی که چندین زن تن فروش را به قتل رساند توسط عده ای از مردم قهرمان نامیده می شد و دقیقا مانند تراویس بیکل او هم مثلا می خواست خیابان ها را پاک سازی کند اما در جامعه ما به جای اینکه او را بیمار بدانند از او اسطوره ای ساختند تا ادامه ای بر تقدس خشونتی باشد که سال ها انجامش دادیم.چرا خان دایی به جای محکومیت متجاوز فاطی را محکوم می کند؟چرا سعید حنائی زنان تن فروش را می کشت؟تنها یک جواب وجود دارد...زوالِ فرهنگراهِ نجاتفروشنده اصغر فرهادیسال ها بعد در فیلم فروشنده ساخته اصغر فرهادی موقعیتی مشابه با قیصر ساخته می شود ولی به جای دیالوگ &quot;خوب شد خودش رو کشت&quot;و کشتن متجاوز با لبخند به مردی می رسیم که تمام نیمه پایانی فیلم را با خود کلنجار می رود که باید چه واکنشی از خود نشان دهد و واکنش صریح و حیوانی قیصر و قهرمان سازی از او،توسط فرهادی به چَک زدن به مرد و فروپاشی زندگی عماد و خودکشی فاطی در سینمای کیمیائی به بخشش رعنا در سینمای فرهادی تبدیل می شوند،فرهادی خلاف کیمیائی که قهرمان می سازد و به ریشه مشکل کاری ندارد به دنبال جواب است به دنبال جواب سرکوب امیال که منجر به تعارض می شود جوابی که فرهادی پیدا می کند فرهنگ است؛فرهنگی که آرام آرام وارد جامعه شده،چَکی که عماد به مرد می زند چَکی است که فرهادی به فرهنگ می زند و در پایان هم فروپاشی می کند چون فهمیده است خشونت جوابی برای فرهنگ نیست و گویی بازتولید دیدگاه کیمیائیست و به همین دلیل است که شکست می خورد ولی راهِ نجات را نشان می دهد،راهی که انجامش سخت ولی رویایش دیدنیست...روزی که چرخه خشونت می ایستد.خوشحال می شوم نظرات شما در این باب را در بخش نظرات بشنوم و امیدوارم اینبار پس از تغییرات و حذفیات بلاخره این متن منتشر شود</description>
                <category>آرمان.م</category>
                <author>آرمان.م</author>
                <pubDate>Fri, 08 May 2026 17:41:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اُدیسه ی مستی | معرفی و بررسی Horace and Pete</title>
                <link>https://virgool.io/@ManYeArmanm/%D8%A7%D9%8F%D8%AF%DB%8C%D8%B3%D9%87-%DB%8C-%D9%85%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-horace-and-pete-lwsyko5g9pbf</link>
                <description>معرفی(بدون اسپویل)هوراس و پیت صاحب بارِ خانوادگی خود هستند که صد سال توسط دو هوراس و پیت اداره می شده و حال به آن ها ارث رسیده،هوراس آدمی بی مسئولیت و کم رو است و پیت دارای اختلالات روانی...آدم هایی که جایی که هستند را دوست ندارند اما جرئت قیام علیه عقیده خانوادگی تحمیل شده بر آن ها را هم ندارند،هوراس و پیت سریالی در باب اشتباهات انسان است که خود با اشتباهات فرمی و تکنیکی سینمای کلاسیک فرم و محتوایش را در یک راستا قرار می دهد.(یکی از قسمت های سریال گفتگو میان دو شخصیت با یک قاب ثابت و مدت 40 دقیقه است که در فرم صبر و در محتوا اخلاقیات را به چالش می کشد)جستار هایی توسط شخصیت های ثابتی درباره سیاست،دین،روابط و زندگی در بار هوراس و پیت مطرح می شوند که تقابلی بین دو یا چند دیدگاه هستند بحث هایی که به خودی خود از مهم ترین مباحث در هر جوامعی قلمداد می شوند که سریال با تقلیل دادن آن ها به گفتگو میان چند آدم دائم الخمر تمسخر می کند.اگزیستانسیالیسم در هوراس و پیت به مثابه مستی و راستی در فلسفه زیسته انسان است،هوراس و پیت خشونت،زن ستیزی واقع در تاریخ و سیاست مدرن را به بدون هیچ سدّی تحلیل می کند و چرخه باطل بحث بین آدم ها با دیدگاه های متفاوت را به هجو می کشد.اگر هوراس و پیت یک پیام داشته باشد این است که این نیز بگذرد...بررسی کوتاه(هشدار اسپویل)بار هوراس و پیت به نمادی از گذشته است که خواسته یا ناخواسته به هوراس و پیت چسبیده است باری پر از غیر اخلاقیات دنیای مدرن است از زن ستیزی و نژاد پرستی گرفته تا قس علی هذا،انگار بیرون از بار دنیای مدرن و رویای آمریکاییست و داخل بار تمام زشتی تاریخ،دوربین لوییس سی.کی اما محدود از بار خارج می شود و نما های خارج از بار هم اکثرا در فضا های داخلی و با قاب های بسته اند،شاید بیرون هم خبر خاصی نیست!بار که از بچگی وصله ناجور به هوراس،پیت و سیلویا بوده و تمامی مشکلاتی که آن ها دارند از بار(شما بخوانید تاریخ و ریشه)نشات می گیرد؛تمام چیزی که آن ها نیاز دارند کَنده شدن از ریشه است تا مشکلات حل شوند،هوراس و سیلویا برای مدتی از بار دور بودند و اوضاع روانی بهتر نسبت به پیت که کنار بار مانده دارند.فرزندان هوراس که خسته از تروما های پدرشان نسبت به بار و آن ها هستند او را رها کردند به نشانه از آخرین نسلی که به تاریخ و ریشه اش نگاه دارد،عمو پیت که در اوخر قسمت اول متوجه این می شویم که پدر پیت است از ماندنش پشیمان است؛او تمام عمرش را در این بار گذرانده و حالا به این فکر می کند که خب که چه؟عمو پیت هم مانند هوراس و پیت جرئت قیام علیه ریشه را ندارد او حتی قدرت تحمل این را ندارد که به این فکر کند که تمام زندگیش برای باز نگه داشتن میراثی شوم هدر شده و صبرش تمام می شود و خودکشی می کند.تابو های اخلاقی جنسی هم در سریال به آرامی می گذرند مانند رابطه همسر قبلی هوراس با پدر شوهر جدیدش و اینکه عمو پیت پدرِ پیت است.تحلیل های سیاسی و مذهبی سریال با علم به اینکه توسط چند آدم دائم الخمر علاف گفته می شوند منطقی و درست به نظر می رسند که آن هم از هجویه بودنشان است منتهی انقدر سیاست مسخره و تهی است که صحبت در بابش توسط این آدم ها منطقی به نظر می رسد!در پایان سریال بار با مرگ هوراس تمام می شود،هوراسی که به قول خواهرش &quot;فقط یک آدم معمولی&quot; بود و نتوانست جلوی ریشه قد علم کند با آن خاک شد؛بار توسط سیلویا که کمترین نسبیت را به تاریخ مردسالار دارد آن را به ارث می برد اما او برخلاف برادرانش ترسیده از ریشه ی سلطه وار دیکتاتور نیست و آن را تعطیل می کند،همزمان با تعطیلی بار پسر هوراس که او را از بچگی ندیده بود به سیلویا سر می زند و درباره پدرش می پرسد ریشه های قطع شده او را به خانواده اش پیوند می زند اما هوراس ترسو دیگر زنده نیست تا پیوند را قبول کند.سریال در ستایش سکوت و مستی ست اکثر پایان بندی ها و شروع های سکانس های مختلف سریال همراه با سکوت است و آن سکوت کوتاه در هر بخش بیشترین آرامش و جواب نسبت به سوالات می باشد،هوراس و پیت عقلانی ترین انسان را یک مست سکوت کرده می داند کسی که هم رها و هم بی آزار است آدمی که هر چه بشود می گوید این نیز بگذرد و این جواب تمام سوالات بشر است.</description>
                <category>آرمان.م</category>
                <author>آرمان.م</author>
                <pubDate>Sat, 02 May 2026 12:41:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از روسیه با عشق(و کمی پول) | Anora 2024</title>
                <link>https://virgool.io/@ManYeArmanm/%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D8%B9%D8%B4%D9%82%D9%88-%DA%A9%D9%85%DB%8C-%D9%BE%D9%88%D9%84-anora-2024-gjfdj6yfu1ll</link>
                <description>اگر به سینمای گیشه پسند دهه 90 هالیوود نگاهی اندازیم متوجه انبوه RomCom های پرفروش با بازی ستاره های سینما می شویم از سال 2010 تا همین حالا فیلم های ابرقهرمانی صدر گیشه را تصاحب کرده اند و RomCom ها در افول و فراموشی به سر می بردند تا حالا که این سبک توسط کارگردان های جدید دوباره مورد اقبال قرار گرفته و سالانه فیلم های زیادی با این مشخصات عرضه می شوند،اما شان بیکر کلیشه های ژانری هالیوود را با B-Movie و رگه هایی از موج نو ترکیب می کند و پخته ترین اثر بیرون آمده از این ترکیب Anora و RedRocket است و Anora داستان زندگی چند روز آنورا رقصنده کلابی را دنبال می کند.پیش از این که فیلم را بررسی کنیم بهتر است در باب استثمار جنسی هالیوودی صحبت کنیم،به سینمایی که روی غرایض جنسی مخاطبین بنا شده و از سینمای نوآر تا همین حالا در حال بهره کشی از زنان بوده،سینمای بیکر در عین اینکه تمام فیلم هایش روی کارگران جنسی یا فیلم های بزرگسال متمرکز است در داستان و کارگردانی به دنبال آزادی و انسانیت فردی از استثمار گسترده تجمعی است که بر زنان آوار شده.بیکر در هیچکدام از فیلم هایش رابطه جنسی را در اولویت قرار نمی دهد بلکه او را ابزاری می کند که نقد سرمایه داری هالیوودی باشد،آنورا فیلمی از بیکر است که روی مرز قدم می گذارد و تا سکانس های پایانی پا از مرز بیرون نمی گذارد اما در پایان یک پرسش مطرح می کند،آیا مرزی وجود دارد؟آیا باید از غرایز طبیعی انسان خجالت کشید؟Srdjan Spasojevic:استعمار مدرن از طریق استثمار جنسی منابع انسانی یک کشور فقیرشروعی فیلم مونتاژی خوش انرژیست از یک شب از کار آنورا و آنوراِئی که می داند خارج از اینجا چیزی ندارد،کلیشه شکنی و نقد فرهنگ عامیانه فیلم از همینجا شروع می شود،بیکر زندگی آنورا مهاجر از روسیه که خانواده اش با امید به رویایی آمریکایی هجرت کرده اند زندگی می کند او خودش هم به همین باور است که زندگی اش قرار است مثل قصه های کودکی خوش رنگ و لعاب باشد...او هنوز منتظر شاهزاده ای با اسب سفید است.انگار کلاب رویای آمریکایی او است،بیکر با انتخاب لنز آنومورفیک و دوربین سیال و نور های پر کننده اش هم فضایی رویایی ساخته که پوچ و موقتی است.آنورا دوست ندارد که آنورا باشد دوست دارد از خود حقیقی اش دور باشد و به بقیه می گوید که او را آنی صدا کنند چون از واقعیت خسته کننده اطرافش بیزارد او می خواهد آنی باشد تا خودِ درگیر زندگی عادی اش را دفن کند.فضای داخلی فیلم به زودی تمام می شود و آنی در خانه محقرش نمایی کوتاه دارد،او بیرون از کلاب رویایی ندارد و در روزمرگی ماشینی انسان مدرن گیر افتاده،تا اینکه با ایوان آشنا می شود تا که هر دو باهم رویای آمریکایی را تجربه کنند.پرده اول فیلم همان چیزیست که در تمام عمر آنورا می خواسته و بلاخره آن را پیدا می کند،ایوان پولدار،بامزه و خوشتیپ است و گویا آنورا را هم دوست دارد خب چرا که نه بریم ببینیم چه می شود!بیکر در این حال که خوشگذرانی های آن ها را نشان می دهد در متن برده داری مدرنی که به واسطه گرفتن پاسپورت آمریکا انجام می شود را هم تمسخر و هم نقد می کند بیکر در پرده اول به دنبال ساخت یک کمدی اسلپ استیک با ارجاعاتی به کمدی های جنسی اروپایی کلاسیک است،که فریمی از بودن در نظام سرمایه داری را از زاویه دید یک سرمایه دار نشان می دهد و در پرده دوم دختری مهاجر را که چند روزی را در حال خوشگذارنی بوده را پرتاب می کند به دنیای واقعی،دنیایی که آنی نمی خواهد در آن باشد.آنی مانند کودکی می ماند که در میان بحرانی که درش گیر افتاده به بلوغ می رسد،او نه می خواهد و نه می تواند از زیر مسولیتش فرار کند،او دوست ندارد به دنیای واقعی برگردد اما مجبور است زیرا می خواهد که همه ببینند که بزرگ شده و می تواند مسائل را به تنهایی حل کند...او مانند کودکیست که برای اولین بار بدون کمک کسی تکالیفش را انجام داده،او فکر می کند که قوی ترین آدم روی کره زمین است و تکلیفش هم این است که ایوان را پیدا کند.حتی سکانس مبارزه آنورا با ماموران پدر ایوان هم شبیه به موضوعی بی اهمیت فیلمبرداری شده و دعوای آنورا با آنها مانند دعوای یک بچه با خانواده اش در اسباب بازی فروشی است.شخصیت ایگور در این جمع کسی است که آنورا باید کمترین میزان سمپاتی را با او داشته باشد ولی ایگور(که اسمش هم بی شباهت به نوکر فرانکشتاین که فرانکشتاین هم او را بی اهمیت و فقط دستیار می دید نیست)تنها کسی است که با آنورا همراه است زیرا خود او هم می خواهد به بقیه ثابت کند که فقط یک دستیار درشت هیکل نیست.درواقع مونتاژ پر کات پرده اول به محبوس شدن در دنیای واقعی باز می گردد و مدت زیادی را با حجم کات های کم در عمارت می مانیم،تمام پلان های مونتاژ پرده اول دوباره تکرار می شوند اما اینبار با هدف متفاوت پیدا کردن ایوان.ایگور بار ها تلاش می کند که از آنی عذرخواهی کند و آنی که بار ها می خواهد بگوید که او سلطه گر در این جمع است هر بار ایگور را نادیده می گیرد.ایوان پیدا می شود و وقتی به او می گویند باید ازدواجش را باطل کند بدون کوچک ترین مقاومتی می پزیرد،آنی با ایوان صحبت می کند و ایوان او را جدی نمی گیرد آنی گیج و شکسته با رویای فرو ریخته اش ازدواجش را باطل می کند.آنی قبل از اینکه به خانه حقیر و دنیای واقعی باز گردد چند ساعتی فرصت برای خداحافظی با رویا هایش را دارد،ایگور از او می پرسد که معنی نام آنورا چیست؟و آنی هم با ارجاعی به دیالوگ بوچ در فیلم پالپ فیکشن می گوید که اسمش معنی ندارد اما ایگور با جستجو معنای نام او را پیدا می کند و انگار می خواهد او را با خودش،خود واقعی شکسته و رنجورش آشنا کند خودی که آنی سعی می کند از آن فرار کند.در سکانس پایانی بلاخره دوربین سیال بیکر می ایستد و تامل می کند آنی تنها راه ابراز علاقه ای که می شناسد را انجام می دهد،رابطه جنسی اما اینبار نه با موسیقی ها ریتمیک و نور های زننده و کات های متعدد بلکه با سکانس پلانی سرد که تنها صدایی که دارد جیر جیر چرم ماشین و صدای برف پاک کن است،ایگور سعی در بوسیدن آنی دارد اما آنی مقاومت می کند انگار رابطه جنسی راه راحت تری برای او نسبت به بوسیدن است او به دنبال سلطه است و همچنان ذره ای امید به رویا هایش دارد،اما آنی می شکند و می گرید سلطه پوشالی اش فرو می ریزد و از کودکی به بلوغ می رسد او حالا آنوراست،درگیر جهان حقیقی بی رویا و قصه.</description>
                <category>آرمان.م</category>
                <author>آرمان.م</author>
                <pubDate>Wed, 29 Apr 2026 15:01:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تاریخ را تارانتینو ها می نویسند!</title>
                <link>https://virgool.io/@ManYeArmanm/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%AA%DB%8C%D9%86%D9%88-%D9%87%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF-dmgn6rpxsyf1</link>
                <description>مروری بر تاثیر نگاه پست مدرنیسم به زمان و تاریخ با تمرکز بر دو فیلم &quot;حرامزاده های بی شرف&quot;و&quot;روزی روزگاری در هالیوود&quot;اثر کوئنتین تارانتینومقدمه ای برای پایان،شروع،یا هر چیز دیگری!کوئنتین تارانتینو در پشت صحنه فیلم حرامزاده های بی شرفدر گام اول سینمای تارانتینو یک هجویه است،هجویه ای بر تمام قواعد...از دین،سیاست،علم و سینما گرفته تا تاریخی که غیرقابل بازگشت است و حک شده.تارانتینو تمامی این قاعده ها و ابر روایت هایی که می شناسیم را به بازی می گیرد و آن ها را ابزاری می کند برای روایت قصه ای که دوست دارد!قصه ای که می داند مقدور نیست،مگر به لطف جادوی سینماحرامزاده های بی شرف/انتقام از تاریخ بی شرفنمایی از فیلم حرامزاده های بی شرفدر نگاه اول فیلم قصه ای مانند فیلم های بلاک باستری جنگ جهانی که اتفاقا برد پیت هم با آن ها غریبه نیست دارد،یاغی هایی خطرناک که با چاقو و گلوله به دل نازی ها می زنند و به خونین ترین شکل ممکن و با موسیقی حماسی و صحنه های آهسته نازی ها را قتل عام می کنند!پیش تر اشاره کردیم که تارانتینو ضد ابر روایت هاست سینمای او زاده پارادوکس است،تارانتینو عاشق سینما و همزمان از آن متنفر است،تارانتینو عاشق کلیشه های ژانری و همزمان از آن ها خسته است.کمال ایده های پست مدرنیستی تارانتینو در این فیلم مشاهده می شود فیلمی که همزمان کلیشه ای و ضد کلیشه است!با بررسی سه موقعیت در فیلم در باب پارادوکس تارانتینویی که به آن اشاره کردیم صحبت می کنیم.موقعیت اول/پناهگاه یهودی های فراریمردی تنومند با نگاه های خسته که به دور از شهر در خانه ای که ساخته با سه دخترش زندگی می کند،این قهرمان کلیشه ای از قضا به یهودی های فراری هم پناه می دهد و از آن ها مراقبت می کند دخترش به او می گوید که نازی ها می آیند و مرد با چهره ای سرد و بدون ترس منتظر می ماند یک سرهنگ اس اس کوتاه قامت و کوچک جثه به حریم خانه مرد می آید و سراغ همسایه های یهودی فراری اش را از او می گیرد....کلیشه!سرهنگ وارد خانه مرد می شود و کنترل فضا را به دست می گیرد و دختر ها را از خانه خودشان بیرون می اندازد،با مرد صحبت می کند قاب ها به قدرت مرد تاکید می کنند و سرهنگ را در ضعف قرار می دهند.صحنه ادامه دارد و حال سرهنگ قدرتمند است و مرد تنومند وحشت زده!مرد پیپ اش را با ترس و لرز می کشد،سرهنگ اجازه می گیرد که او هم پیپ بکشد و پیپ بسیار بزرگتری از پیپ مرد استفاده می کند،مرد را تهدید می کند و مرد با وحشت و ضعف یهودی ها را لو می دهد سرهنگ سربازانش را به داخل خانه میارد و یهودی های زیرزمین مرد را تیر باران می کند،تارانتینو به شکلی فتیش گونه از فرم قاب ها و سکانس بخصوص فیلم &quot;خوب بد زشت&quot;استفاده می کند اما در محتوا تماما تضاد روایی را قالب می کند و در پایان سکانس با کلیشه هایی که روی آن بنا شده فرو می ریزد و سکانسی خارج از محتوای معمول ارائه می کند که در تصویر کلیشه ایست!تارانتینو در این بخش دوست دارد که مرد پیروز دوئل کلامی که تبدیل به قتل عام می شود باشد اما متنی که او در اختیار دارد تضاد این است و به این دلیل نا هماهنگی تصویری و متنی تبدیل به ضد کلیشه و سینمای کلاسیک می شود.موقعیت دوم/رستورانگروه نازی کش کاریزماتیک نقشه ای هوشمندانه برای نفوذ به نازی ها دارند آن ها خودشان را جای نازی ها جا می زنند و وارد رستوران یعنی محل قرار آن ها می شوند...کلیشه!نقاط مشترک زیادی میان این موقعیت و موقعیت قبل وجود دارد که اکثر آن ها توضیح واضحات است،یکی از مواردی که به آن اشاره نکردیم تمسخر تعلیق در سینماست،در موقعیت اول وقتی ماشین نازی ها به خانه نزدیک می شوند تا زمانی که مرد آماده روبرویی با آن ها نباشد تکان نمی خورند.مرد دست و صورتش را می شورد،با دخترانش صحبت می کند و اندکی هم می نشیند و به اطراف نگاه می کند،اما وقتی دوربین به ورود نازی ها کات می خورد آن ها حرکت زیادی نکرده اند و اصل تداوم در تدوین می شکند،تا زمانی که قهرمان آماده شود این سکانس واضحا تمسخر قهرمان های اسطوره ای فیلم های وسترن است و در سکانس رستوران هم اتفاقی شبیه به همین رخ می دهد و به دلیل نشان دادن اشتباه عدد 3 با دست فاجعه رخ می دهد،اشتباهی که واقعیت ندارد و تارانتینو برای ساخت یک سکانس خونین فرهنگ یک کشور را تغییر می دهد.در این موقعیت هم تارانتینو دوست دارد که حرامزاده ها پیروز دوئل شوند ولی در فیلمنامه اتفاق دیگری می افتد.موقعیت سوم/سینماتارانتینو در این فیلم سه بار تلاش می کند که تاریخ را طوری که می خواهد بنویسد و دفعه آخر موفق می شود او تمام خشمش از تاریخ را جمع و در یک سکانس فوارن می کند،او تاریخ را طوری که می خواهد می نویسد.اگر نگاهی به سکانس سینما و قتل عام سران نازی بی اندازیم متوجه انتقام اقلیتی با خشم فروخورده می شویم&quot;زن یهودی&quot;و&quot;مرد سیاهپوست&quot;انتقام خود را با نقشه آتش سوزی در سینما از اکثریت&quot;مرد سفیدپوست&quot;می گیرند سینمایی که به نشان از فرهنگ مردانه و نژادپرست می سوزد و همه را می سوزاند...از قهرمان جنگی گرفته تا نازی ها،هیچکس از تاریخ جان سالم به در نمی برد.سکانسی که هم دوربین و هم متن در یک راستا آن هم قصه تارانتینو قرار می گیرند.روزی روزگاری در هالیوود/مرثیه ای برای یک مرثیهدر روزی روزگاری در هالیوود تارانتینو نیازی نمی بیند که تلاش چند باره برای شکستن تاریخ کند چون در حرامزاده ها این کار را انجام داده.او فقط چند دقیقه ای تحریف سینمایی را وارد قصه می کند مانند بازی ریک دالتون به جای مک کوئین در فرار بزرگدر حرامزاده های بی شرف تارانتینو برای تغییر تلاش می کرد ولی در این فیلم او برای لودگی و شوخی تاریخ را تغییر می دهد.اگر در حرامزاده های بی شرف دغدغه تارانتینو انتقام بود در این فیلم ارضای حس نوستالژیک ولی باز هم در خدمت قصه است،او شارون تیت را نه به خاطر انتقام میلیون ها نفر از هیتلر بلکه بخاطر اینکه شخصا دوست دارد او زنده بماند نگه می دارد در واقع روزی روزگاری در هالیوود رویای تارانتینو از گذشته را می بینیم به همین دلیل منسون ها به شدت قلو شده بازی می کنند و به شکلی قلو شده باز هم با فوران آتش و خون می سوزند و تاریخ را می سوزانند تا که گذشته،آینده و یا حال مورد علاقه تارانتینو ساخته شود.</description>
                <category>آرمان.م</category>
                <author>آرمان.م</author>
                <pubDate>Sun, 26 Apr 2026 13:30:43 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>