<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های ManaSimiyariha</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ManaSimiyariha</link>
        <description>دانشجو مدیریت بازرگانی، عاشق کشف کردن آدمای‌جدید و تجربه‌های‌نو.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-21 13:18:34</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/397069/avatar/VmZHDp.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>ManaSimiyariha</title>
            <link>https://virgool.io/@ManaSimiyariha</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چرا صدایمان نمی‌رسد؟! ۱۰ اصل مهم روابط عمومی</title>
                <link>https://virgool.io/OtaqTeam/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%B1%D8%B3%D8%AF-%DB%B1%DB%B0-%D8%A7%D8%B5%D9%84-%D9%85%D9%87%D9%85-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%A8%D8%B7-%D8%B9%D9%85%D9%88%D9%85%DB%8C-oa8xjisl5lvm</link>
                <description>چرا صدایمان نمی‌رسد؟! ۱۰ اصل مهم روابط عمومی اصل مهم برای  روابط عمومی بهتربرای ایجاد یک برنامه‌ مناسب برای روابط عمومی (PR) در سازمان خود، مانند هر برنامه‌ دیگر نیاز به تعیین پارامتر‌های ضروری مانند اهداف، استراتژی، تاکتیک‌ها و … دارید. اما تجربه نشان داده که یکی دیگر از پارامتر‌های مهم در تعیین برنامه، ۱۰ اصل روابط عمومی است. زیرا وقتی شروع به دور شدن از اصول خود می کنید، آنها به شما فیلتر تصمیم گیری می دهند.۱. مخاطبان خود را بشناسید.اطمینان حاصل کنید که هر محصول یا خدماتی که پشتیبانی می کنید، در واقع نیاز مشتری را برآورده می کند. هرچه مشتری خود را بهتر بشناسید، می توانید برند خود را در جایگاه بهتری قرار دهید.۲. یک داستان نویس صبور باشید.بسیاری از اوقات برندها و مشاغل مضطرب می شوند و می خواهند داستان خود را &quot;همین الان&quot; بیان کنند. داستان مناسب را در زمان مناسب برای افراد مناسب بگویید.۳. تمرکز بر نتایج بیش از فعالیت ها.سعی کنید و با یک برنامه بلند مدت همسو شوید و در جهت ایجاد مجموعه ای از نتایج دلخواه تلاش کنید.۴.تفاوت بین داستان و اخبار را بدانید.بین داستان و خبر تفاوت وجود دارد. داستان ها یک اثر آبشاری دارند، داستان های عالی برای سالها به اشتراک گذاشته می شود. اعلامیه های خبری، زودگذر و در بدترین حالت با گذشت زمان متناقض هستند.۵. از اتاقتان فراتر بروید.توجه خود را خارج از دیوارهای تجارت خود متمرکز کنید. به یادگیری و خواندن درباره دیگران علاقه مند شوید. با دانستن هرچه بیشتر از محیط گسترده تر، برنامه ریزی دقیق و دقیق تری خواهید داشت.۶. فروتن باشید.مغرور باشید، اما خودستایی نکنید. از شرکا و مشتریان برای بیان داستان خود استفاده کنید. فروتنی: ماده گمشده برای موفقیت شما.۷. وعده‌هایی فراتر از قابلیت‌های خود ندهیداگر به این تعهد پایبند باشید، بیشتر احتمال دارد که هرگز خم نشوید و سخنی را که دقیق نیست، بگویید.۸. فراخوان عمل داشته باشید.به اعمالی که می خواهید افراد انجام دهند فکر کنید تا بتوانید رابطه خود را حفظ کنید. وقتی توجه کسی را جلب کردید، چگونه او را درگیر خود می کنید؟ این مهم است.۹. روابط عمومی جزیره نیست.روابط عمومی بسیار بیشتر از وسیله ای است که در پایان چرخه محصول، آگاهی ایجاد کند. تیم های بزرگ روابط عمومی از همان روز اول در بافت تجارت بافته می شوند.۱۰. الزامات را مورد نیاز قرار دهید.هر طرح باید مجموعه ای از الزامات را داشته باشد (داده ها، شرکا، تاریخ راه اندازی...) الزامات شما به قوانین نامزدی شما تبدیل می شوند و به شما اعتماد به نفس لازم را می دهند تا بدانید که برنامه شما سالم است.امیدوارم این اصول را برای داشتن روابط عمومی بهتر در سازمان خود به کار بگیرید.منبع: Enterpreneur</description>
                <category>ManaSimiyariha</category>
                <author>ManaSimiyariha</author>
                <pubDate>Tue, 05 Jan 2021 21:58:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مغز استراتژیست ها چگونه کار می‌کند؟!</title>
                <link>https://virgool.io/OtaqTeam/%D9%85%D8%BA%D8%B2-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D8%AF-ymzq2q6wf9mm</link>
                <description>در زمان جنگ دوم جهانی در روسیه ایده‌ای به ذهن فرماندهان روسی برای نابود کردن تانک‌های آلمانی رسیده بود. به این شکل که به بدن سگهای آموزش دیده مواد منفجره می‌بستند تازیر تانک‌های آلمانی بروند و در زمان قرار گرفتن سگ زیر تانک، چاشنی عمل کرده و تانک منفجر شود. در ظاهر امر ایده خیلی خوب و عالی به نظر می‌رسید، اما در میدان واقعی جنگ، سگ‌ها به جای تانک‌های آلمانی به زیر تانک‌های روسی رفتند و آنها را منفجر کردند! فکر می کنید چرا؟به این دلیل که تانک های آلمانی بنزینی شده بودند ولی تانکهای روسی گازوئیلی بودند و سگها هم با تانک های روسی گازوئیلی آموزش دیده بودند. نقطه قوت سگ‌ها حس شامه آنها بود به همین دلیل آنها طبق آموزشی که دیده بودند تانکهای گازوئیلی روسی را هدف قرار می‌دادند!***سازمان‌ها و شرکت‌ها، ویژگی‌هایی را نقاط قوت خود می‌دانند که در واقع در مقایسه با شرایط محیطی و رقبا یا نقطه قوت نیستند یا برعکس نقطه ضعف به حساب می‌آیند. اما این سازمان‌ها به دلیل نداشتن تفکر استراتژیک و بی‌توجهی به آن، عباراتی دهان پر‌کن را به عنوان نقاط قوت خود جار می‌زنند و به آنها عمل می‌کنند که موجب تضعیف یا نابودی سازمان می‌شوند.شاید تا به امروز بارها و بارها کلمه استراتژی یا حتی تفکر استراتژیک به گوشتان خورده باشد، اما شاید اگر همین حالا در مورد آن از شما سوال شود پاسخ مناسبی برایش ندارید.این موضوع عجیبی نیست. البته اگر شما یک مدیر نباشید!بد نیست در وهله اول بدانیم استراتژیک چیست؟استراتژیک، یک کلمه از ریشه لاتین به معنای راهبردی است. مدیریت استراتژیک را می‌توان اینگونه تعریف کرد:فرآیند گرفتن تصمیم‌های بزرگ و چگونگی نحوه اجرایی شدن آن‌ها.استراتژی، مجموعه اقداماتی است که به هم مرتبط‌اند و مدیران برای افزایش عملکرد شرکت خود آن را به اجرا می‌گذارند، که ممکن است موجب ایجاد یک مزیت رقابتی شود.استراتژی‌ها، ابزارهایی هستند که به وسیله آن‌ها به اهداف بلند مدت خود دست پیدا می‌کنیم.در استراتژی، باید چیزهای دور را آن چنان ببینیم که گویی نزدیک هستند و چیزهای نزدیک را از فاصله بنگریم.اصلا تفکر استراتژیک چیست؟تفکر استراتژیک: تحلیل فرصت ها و مشکلات از نگاهی جامع و مدنظر قرار دادن پیامد های احتمالی کارهای خود بر دیگران است.به بیان دیگر یعنی ارزیابی تمام فرصت ها و تهدیدها و تاثیر آن کارها حتی بر دیگران.تفکر استراتژیک شامل ارزیابی و انتخاب از میان گزینه‌های مختلف نیز هست.اما چه تفاوتی میان تفکر یک فرد معمولی با یک متفکر استراتژیک است؟وجه تمایز متفکران استراتژیک:علاقه‌مندی آنها به کسب و کار یا حرفه خود است که، موجب می‌شود این افراد در شرایط مورد نیاز رویکردهای کاری خود را تغییر دهند یا به نوعی افرادی انعطاف پذیر باشند. این دسته از افراد با آینده نگری فرصت ها وتهدیدهای آتی را شناسایی و به چالش های پیش رو به چشم فرصت نگاه می‌کنند. همیشه از ایده های جدید و نو استقبال می‌کنند و پیوسته در حال توسعه دانش و تجربه های خود هستند.اکنون که با مفهوم واژه استراتژی و ویژگی های متفکران استراتژیک آشنا شدیم، نیاز است که بدانیم برای داشتن یک تفکر استراتژیست چه مراحلی را باید طی کرد.گام های تفکر استراتژیک:۱. تعیین موضوع های استراتژیک:مشاهده تصویر کلان: درک محیط کسب و کاری که در آن کار می‌کنید.تعیین اهداف استراتژیک: تعیین کنید میخواهید به چه چیزی دست یابید.۲. به کار گرفتن مهارت ها:تعیین روابط، الگوها و روندهاخلاقیتتحلیل اطلاعاتاولویت بندی کارهاانتخاب اقدام هابه گروه خود از چشم مشتری یا رقبا نگاه کنید و بپرسید: اگر مشتری بودم درباره گروه خود چه فکری می‌کردم؟ اگر رقیب بودم اوضاع چگونه بود؟ نقاط ضعف و قدرت گروه خود را چطور می‌دیدم؟می خواهید چه بدست بیاورید یا از چه پرهیز کنید؟ پاسخ به این پرسش اهداف شما را روشن می‌کند. چگونه به این نتایج مطلوب دست می‌یابید؟ پاسخ به این پرسش استراتژی شما را نشان می‌دهد.تفکر استراتژیک یعنی اولویت‌های استراتژی که می‌خواهید پروژه به آن دست بیابد، مشخص کنید، هدف پروژه را تعیین کنید.دو شیوه اولویت بندی برای اقدام ها وجود دارد:تعیین مهلت های زمانیدر نظر داشتن تصویر جامعکارهای با اولویت را زمان بندی کنید. فعالیت های مهم و استراتژیک را در برنامه زمانی خود بگنجانید. برخی وظایف ضروری هستند، اما برای تصویر جامع ما اهمیتی ندارند.در ادامه دو مدل SMART و CLEAR را برای تعیین اهداف در چهارچوب‌ هدف‌گذاری، توضیح می‌دهم:روش SMART کردن اهداف:مشخص S: اهداف باید مشخص و معين باشند.قابل اندازه‌گیری M: اهداف باید قابلیت اندازه گیری داشته باشند.دست‌یافتنی A: اهداف باید قابلیت تحقق پذیری داشته باشند.مرتبط R: اهداف باید واقع بینانه باشند.زمانبندی شده T: اهداف باید محدود به زمانی خاص باشند.روش CLEAR کردن اهداف:مشارکتی C: اهداف باید افراد را تشویق به انجام کار تیمی و ایجاد انگیزه در آنها کند.محدود L: اهداف باید به مدت زمان و حوزه خاص محدود شوند.عاطفی E: اهداف باید باعث ایجاد ارتباط صمیمانه بین مدیران و کارمندان شوند.محسوس A: اهداف بزرگ به اهداف کوچکتر تقسیم شوند و قابلیت اجرایی داشته باشند.منعطف R: اهداف میتوانند با توجه به شرایط و نیازها مجدد تعریف شوند.از سوال پرسیدن نترسید!وقتی خلاقانه فکر می‌کنید، ارزش های جدید برای شرکت خلق می‌کنید، که نتیجه آن فرآیندی بهره ورتر، ایده های جدیدتر و راه های بهتر ارائه خدمات به مشتریان است.رویکرد جاری انجام کار را به چالش بکشید. به شیوه های جدید کار که پیش از این قابل تصور نبودند، بیندیشید. الگو باشید. مهم ترین عنصر تفکر خلاق وجود ذهن باز است.محیطی حمایتی خلق کنید که افراد بدون نگرانی از نقد و قضاوت، ایده هایشان را آزادانه مطرح کنند. قاعده ۲۰_۸۰ را فراموش نکنید. (۲۰٪ فعالیت شما ۸۰٪ نتایج را می‌سازند.)</description>
                <category>ManaSimiyariha</category>
                <author>ManaSimiyariha</author>
                <pubDate>Tue, 08 Dec 2020 20:07:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا می دانیم در آینه به چه کسی می نگریم؟</title>
                <link>https://virgool.io/OtaqTeam/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D9%87-%D8%A8%D9%87-%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%D9%86%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D9%85-phwetg2ew1vi</link>
                <description> «مردی نابینا زیر درختی نشسته بود! پادشاهی نزد او آمد، ادای احترام کرد و گفت: قربان، از چه راهی می‌توان به پایتخت رفت؟ پس از او نخست وزیر همین پادشاه نزد مرد نابینا آمد و بدون ادای احترام گفت: آقا، راهی که به پایتخت می رود کدام است؟‌ سپس مردی عادی نزد نابینا آمد، ضربه ای به سر او زد و پرسید:‌‌ احمق! ‌راهی که به پایتخت می رود کدام است؟ هنگامی که همه آنها مرد نابینا را ترک کردند، او شروع به خندیدن کرد. مرد دیگری که کنار نابینا نشسته بود، از او پرسید: ‌برای چه می‌خندی؟ نابینا پاسخ داد: اولین مردی که از من سوال کرد، پادشاه بود. مرد دوم نخست‌وزیر او بود و مرد سوم فقط یک نگهبان ساده بود.مرد با تعجب از نابینا پرسید: چگونه متوجه شدی؟ مگر تو نابینا نیستی؟ نابینا پاسخ داد: «‌رفتار آنها… پادشاه از بزرگی خود اطمینان داشت و به همین دلیل ادای احترام کرد… ولی نگهبان به قدری از حقارت خود رنج می‌برد که حتی مرا کتک زد. او باید با سختی و مشکلات فراوان زندگی کرده باشد.»                                                                        ***رفتار انسان‌ تجلی شخصیت درونی اوست. هر شخص با توجه به آرمان‌ها،‌ افکار و حتی سبک زندگی خود رفتار و مدل شخصیتی خود را دارد و با توجه به مدل شخصیتی‌اش با هر موضوع و یا هر شخصیتی رفتار می‌کند. قطعا شما بین دوستان و اطرافیانتان و حتی اعضای خانواده خود با شخصیت های متفاوتی سروکار دارید و در مقابل هر کدام از آن‌ها رفتار متفاوتی را از خود نشان می‌دهید.می‌خواهم با کمک یکی از متدهای شخصیت شناسی که در دنیای کسب و کار به دیسک (DISC) مشهور است به شناخت درست تیپ شخصیتی خودمان و افرادی که با آنها ارتباط داریم، بپردازم تا بتوانیم با کمک این ابزار، برای ارتباط موثر با یکدیگر استفاده کنیم.برخلاف سایر مشخصات شخصیتی، DISC به ما یاد می‌دهد چگونه با دیگران ارتباط برقرار کنیم. دیسک (DISC)اساسا افراد را به چهار کاراکتر شخصیتی طبقه بندی می‌کند:سلطه‌جو &quot;D&quot;:غالب‌ترین شخصیت در میان این چهار شخصیت است. این سبک‌های شخصیتی در بیشتر موارد به دستاورد های بزرگ می‌رسند و معمولا موفق خواهند شد.افراد با این سبک شخصیت کاملا جدی، قوی و قدرتمند هستند. سریع وارد عمل می‌شوند و آماده پذیرش تغییر هستند. آنها شخصیت‌های آماده رسیدن به هدف هستند. یکنواختی برای آنها معنی ندارد و خسته کننده است و پذیرای مسئولیت های خود هستند، نکته جالب این است که همیشه احتیاط را در کارهای خود لحاظ می‌کنند.با نفوذ &quot;I&quot;:نسبت به چهار سبک دیگر، برون گرا، تعاملی، جذاب، خوش بین، خوش برخورد و مشتاق‌تر می‌باشند.بسیار اجتماعی هستند و توجه چندانی به جزئیات ندارند. در نتیجه نمی توانند به طور مستقل وارد عمل شوند. سرعت پیشرفت آنها زیاد است و افراد هدف‌گرایی هستند. برای پیشرفت سریع این سبک شخصیت در این راه نیاز به همکاری اجتماعی دارند. رد شدن توسط اجتماع نقطه ضعف آنها به حساب می آید، به همین ترتیب برخورد و مقابله با افراد برایشان یک چالش بزرگ است.زمان تصمیم گیری، به همین دلیلِ ترس از عدم محبوبیت باعث می‌شود دیگران را نیز در فرآیند تصمیم‌گیری درگیر کنند. در شرایط استرس زا، سبک شخصیت&quot;I&quot;را می‌توان به عنوان شخصیتی بیش از حد سخاوتمند، عاطفی و بی‌نظم مشاهده کرد. به دلیل خوش‌بینی ذاتی خود تمایل زیادی به وعده دادن و عدم پیگیری دارند، اما برای کسب موفقیت‌های بزرگ مشتاق و پرانرژی هستند. توانایی ذاتی افرادی با این سبک شخصیتی در برقراری ارتباط با افراد دیگر یک محیط سالم و پر جنب و جوش را در محیط کاری به وجود می آورند و باعث می‌شوند سایر افراد نیز به خوبی استعداد های خود را بروز دهند. آنها غالبا در بحث های گروهی و ارائه ایده های خلاقانه و خیال پردازانه فوق العاده می باشند.با ثبات &quot;S&quot;:نسبت به چهار کاراکتر دیگر آرام تر هستند. به خاطر ماهیت حمایتی، شخصیت‌های &quot;S&quot; از همکاری و داشتن اتحاد با تیم کاری خود لذت می‌برند.برای برابری و عدالت اهمیت ویژه‌ای قائل هستند. شخصیتی پایدار و با ثبات دارند و به سبک روتین زندگی خود می‌چسبند، پس تغییر در زندگی غالبا برای آنها دشوار بوده و بیشتر مواقع در برابر تغییر مقاومت می کنند. برای پذیرفتن تغییر نیاز به زمینه سازی‌های گسترده دارند.سرعت آنها در پیشرفت به مراتب کند‌تر است، اما هدف خود را کنار نمی‌گذارند. اگر تحت فشار و استرس قرار بگیرند نیازها و خواسته های خود را صرفا برای جلوگیری از ایجاد تنش و درگیری فدا خواهند کرد.با وجدان&quot;C&quot;:دقیق ترین، تحلیلگر‌ترین و با وجدان‌ترین سبک شخصیتی، افرادی با کاراکتر شخصیتی نوع &quot;C&quot; هستند که با دقت بالا سعی می‌کند تمام کارها را همان بار اول به درستی انجام دهند. دارای ولع شدید برای رسیدن به تعالی و داشتن نهایت دقت! وجود همچین افرادی در سازمان به شدت باعث پیشرفت و تعالی سازمان خواهد شد. از انتقاد می‌ترسند زیرا انتقاد از کار را به عنوان انتقاد از شخصیت خود در نظر می‌گیرند. سبک شخصیتی&quot;C&quot; ترجیح می‌دهد به تنهایی کار کند. یکی از بزرگترین مشکلات این سبک شخصیتی این است که به شدت از دیگران انتقاد می‌کنند و همواره توقعات بالاتری از خودشان دارند.به طور کلی به دلیل توجه به جزئیات و تعهد به برتری، سبک&quot;C&quot; اغلب به عنوان یک کارشناس در یک تیم شناخته می‌شود.در پایان پیشنهاد من به شما این است که به انجام تست‌های شخصیت شناسی در سازمانها و ارگان‌ها بپردازید تا بهترین وجه شخصیتی خود و سازمان خود را شناسایی کنید و به بهره‌وری و کارایی بهتر نیروی انسانی‌تان برسید.</description>
                <category>ManaSimiyariha</category>
                <author>ManaSimiyariha</author>
                <pubDate>Thu, 03 Dec 2020 21:36:39 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>