<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های منظر سزاوار</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ManzarSezavar</link>
        <description>یه طراح خوشحال که واسه کوچولوها طراحی و تحقیق میکنه :)</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-03-15 08:20:47</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/6178/avatar/gY8JdB.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>منظر سزاوار</title>
            <link>https://virgool.io/@ManzarSezavar</link>
        </image>

                    <item>
                <title>راهکارهایی تضمینی برای دق دادن متخصص</title>
                <link>https://virgool.io/@ManzarSezavar/degh-ghyancikwgwc</link>
                <description>بارها و بارها خطاب به نیروهای متخصص، کارمندها، فریلنسرها و ... در خصوص ارتباطشون با کارفرماها و مدیرها در محیط  کار نوشتم و صحبت کردم. اما این بار روی صحبتم با این افراد نیست، هر چند که خوندن این مطلب برای این گروه ها هم خالی از لطف نیست؛ اما اگه کارفرما هستید، مدیریت یه بخشی توی یه مجموعه رو به عهده دارید یا در رأس یه سازمان فعالیت می کنید کلی حرف براتون دارم. من توی مجموعه های کوچیک و بزرگ مختلفی کار کردم. با رؤسا و مدیرهای متفاوت و مختلف. طبیعتا توی این محیط ها اتفاقات و تجربیات مختلفی رو هم تجربه کردم. من به جرأت میتونم بگم که مهم ترین عامل توی موفقیت یه مجموعه، ارتباط خوب بین اعضای اون مجموعه هست. چیزی که شاید خیلی کم بهش پرداخته میشه. در واقع، ارتباط سالم بین افراد، مدیریت درست، وجود نیروهای متخصص و مسؤلیت پذیر-البته در جایگاه مناسب خودشون- و احساس تعلق خاطر اونها به اون مجموعه اونقدر اهمیت داره که همه اینها در کنار هم حتی در بدترین شرایط می تونن کلی موفقیت برای اون مجموعه به همراه داشته باشن. من قراره چند تا راهکار بهتون معرفی کنم که به وسیله اونها کاملا تضمینی نتیجه کارتون رو منجر به شکست کنید و ضمن اون کلیه نیروهای متخصصتون رو هم حیف کنید و خیلی راحت دقشون بدید!توقع بالا، سیری ناپذیریاین عالیه که به عنوان یه کارفرما یا مدیر توقعتون از نتیجه کار بالا باشه. اما دقت کنید که دارم میگم نتیجه کار، نه نیروهای متخصص!توقع بالاتون از نتیجه کار باعث میشه فراتر از حد انتظارتون تلاش کنید و این عالیه. اما توقع بالاتون از نیروهای متخصص (بالاتر از چیزایی که توی شروع همکاری با هم توافق کردید) موجب کاهش انگیزه اونها برای کار میشه. بذارید مثال بزنم:‌ توی یه مجموعه اخیرا کار می کردم که مدیر اون شرکت با هر تلاش و موفقیت ما توی کار خوشحال نمی شد، صرفا می گفت:‌اوهوم! خب... دفعه بعد تلاش میکنیم که بیشتر از این اتفاق ها بیفته!من بعد این همه سال کار کردن توقع تشویق شدن ندارم. منکر این نمیشم که خیلی محرک خوبیه واسم و بهم انرژی میده. یاد گرفتم که چنین توقعی نداشته باشم. اما افرادی که توی تیم من کار می کردن به مرور انگیزه شون رو از دست دادن و من این رو به وضوح دیدم. دلیلش رو که جویا شدم متوجه شدم که آقای X  که مدیر شرکت بود هیچ وقت واقعا راضی نبود. هر چند اونها با تمام انگیزه و انرژی روی کار زمان گذاشته بودن. بعد که متوجه شدن آقای X توقعش همیشه زیادتر از میزان تلاش و انرژی اونهاست و یه جورایی سیری ناپذیره، دست از تلاش کشیدن؛ چرا که تحت هر شرایطی نمیتونستن رضایت و خرسندی آقای X رو داشته باشن و این بر خلاف تصور شما واقعا مهمه. شما با توقع بالا و سیری ناپذیریتون صرفا دارید نیروهای متخصصتون رو ناامید، بی انگیزه و دلسرد می کنید.ایجاد تنش و اضطراب« دیر شده، داریم زمان رو از دست میدیم، کند پیش میره» همه اینها و امثال اینها رو هزاران بار ممکنه شنیده باشیم. خودتون هم میدونید که خیلی وقتا این حرفا رو جدی نمیزنید. منکر اینکه چه حجم استرسی رو متحمل میشید نمیشم. اما اگه به عنوان یه کارفرما یا مدیر قرار پنیک کنید و در ادامه توی تیمتون تنش ایجاد کنید باید بگم که به هیچ عنوان نتیجه کارتون مطلوب نخواهد بود. بذارید مثال بزنم:‌شما توی آشپزخونه تون کارد میوه خوری، چاقوهای کند و یه چاقوی خیلی تیز دارید. چاقوی خیلی تیز شما کاربردی ترین ابزارتونه و باید مراقبش باشید. مسلما با اون چاقو در کارتن باز نمیکنید یا ازش به عنوان پیچ گوشتی استفاده نمیکنید. اونو میذارید واسه استفاده های مهم تر مثل برش دادن گوشت و ... . حرف های شما چاقوهای شما هستن. اگه از چاقوی خیلی تیزتون که در واقع برخورد قاطع و جدیتون یا حتی خشمتون هست هر روز بارها و بارها واسه مسائل کوچکی مثل باز کردن در کارتن استفاده کنید چاقوی تیز و کاربردی شما در زمانی که باید برندگی داشته باشه، کُنده و دیگه کسی جدیش نمیگیره. چون بارها و بارها واسه کاربردهای پیش پا افتاده ازش استفاده کردید. چاقوی کاربردی و تیزتون رو بذارید به وقتش استفاده کنید. سو استفاده از ظرفیت های متخصصانظرفیت ایده پردازی، کارکردن، انرژی و ... آدم ها بی نهایته. مسلما برای شما خیلی مهمه که از حداکثر این ظرفیت استفاده کنید. ولی چگونگی این استفاده (در واقع عدم سو استفاده) خیلی مهمه. برای مثال من توی شرکتی کار میکردم و عاشق کارم بودم. از اونجایی که من آدم مسئولیت پذیری هستم یادمه همیشه یکی دو هفته جلوتر از ددلاینم تسک هام تموم میشدن. مدیر من متوجه شد که من زمانی که تحت فشار هستم سریع تر کار میکنم. مسلما اینطوره. ظرفیت کار کردن من نامحدوده. اون هر دفعه ددلاین های من رو کوتاه تر میکرد و من همچنان جلوتر از ددلاینم کارم رو تحویل میدادم و هر بار اون با خنده میگفت: «به منظر که فشار میاری بهتر کار میکنه!»من کار میکردم، روزای تعطیل کار میکردم و حتی یه روز هم واسه خودم نداشتم. یه روز به خودم اومدم و دیدم خوشحال نیستم. از کارم بدم میاد. از محیط کارم فراری هستم و به اجبار کار میکنم نه با عشق. این شد که محیط کارم رو از ترک کردم. مدیر من یه متخصص دلسوز و مسئولیت پذیر رو از دست داد، فقط و فقط به خاطر عدم توجهش به چگونگی استفاده از ظرفیت های من.زیر پا گذاشتن تعهد های اولیههمیشه بخاطر داشته باشید که آدمی که جلوتون نشسته تا مصاحبه بشه تا آخر کار همونه. نمیگم که ممکنه به ظرفیت هاش اضافه نشه یا رشد نکنه، منظورم اینه که شما یه سری قراردادها و تعهدات بین خودتون دارید و سرش توافق میکنید. این تعهدات لزوما روی کاغذ نمیان. اما همونطور که انتظار دارید طرف مقابلتون به تعهدات خودش عمل کنه نیاز هست که شما هم به چیزایی که سرش توافق کردید پایبند باشید. مثلا توی یه مجموعه من زمانی که شروع به کار کردم تعهدی در قبال حضور توی ساعات مشخص داخل شرکت نداشتم. به مرور این توقع از من بوجود اومد که هر روز اونجا حضور داشته باشم در صورتی که توافق من با اونها بر اساس تحویل پروژه در ددلاین های مشخص بود. این خیلی منو کلافه میکرد. روحیات همه آدمها شبیه به هم نیست. من نیاز داشتم حداقل یکی دو روز در هفته رو برای خودم انرژی و زمان بذارم و این باعث میشد که کل روزهای هفته رو با انرژی بیشتری کار کنم. اما اون شرکت چیزی که باعث میشد من واسه خود اون شرکت و به نفع اون شرکت بهتر کار کنم رو ازم گرفته بود. یا مثلا روز به روز به حجم کار و میزان مسئولیت هام اضافه میشد و ذره ای از من بابت تلاش بیشتر و بیشتر انرژی گذاشتنم قدردانی نمیشد. من بی انگیزه شدم و کمتر انرژی گذاشتم، باعث شد خودم از نتیجه کارم راضی نباشم و البته در درجه اول اون شرکت صدمه دید.عدم استفاده مناسب از تخصص کارمنداگه فکر میکنید تخصصی رو نیاز دارید که ممکنه نیروهای شرکتتون نداشته باشن بهتون توصیه میکنم حتما فرد متخصص رو پیدا کنید. بارها پیش اومده که تحت شرایطی که میدونیم متخصصمون حوزه فعالیتش چیز دیگه ای هست ازش خواستیم توی یه حوزه دیگه هم بهمون کمک کنه که خب مطمئنم فاجعه پیش میاد. کارتون دیرپیش میره، به متخصصتون فشار میارید و به تسک های خودش نمیتونه بپردازه، ازش شاکی می شید، اون هم حس میکنه بابت کار اضافه ای که ازش درخواست شده هیچ گونه قدردانی ازش نمیشه و شما یه آدم مسئولیت پذیر رو از دست میدید. بالعکسش هم ممکنه اتفاق بیفته. شما از صد در صد ظرفیت های متخصصتون (توی حوزه تخصصش) استفاده نمیکنید. به مرور احساس میکنه که شما بهش اعتماد ندارید، بازیش نمیدید، توانایی هاش دیده نمیشه و به تدریج احساس ناکافی بودن و غیر مفید بودن میکنه. شما انرژیش رو ازش میگیرید و نسبت به توانایی ها و کارآمد بودنش ناامیدش میکنید و این یه ضربه بزرگ به تیمتون، شرکتتون و نتیجه کارتون هست.عدم توجه به نگرانی ها و دغدغه های متخصصمتخصص شما قطعا برای رفع برخی نیازهاش داره کار میکنه. شما باید این نیازها رو ببینید و درک درستی از موقعیتش داشته باشید. اتفاقی که همین امشب افتاد، من واسه پرداخت دستمزد اعضای تیمم پیگیری کردم چون سر موعد پرداخت نشده بود. بچه ها روی موعد پرداختشون حساب کرده بودن و چون واریز نشده بود به مشکل خورده بودن. به مدیر عامل که گفتم در جواب گفت: &quot;چرا اینقدر نگران هستن؟ پرداخت میشه بالاخره!&quot;طبیعتا این آدم شرایط نیروهای شرکتش رو درک نکرده. وقتی یه موعدی رو برای هر چیزی از جمله پرداخت دستمزد به نیروهای شرکتتون قول میدید، مهم نیست اون مبلغ کم باشه یا زیاد، مهم نیست اعتماد وجود داشته باشه یا نه، اون آدم روی حرف های شما حساب میکنه و اگه پرداخت نشه، در درجه اول شما برای حرف خودتون ارزش قایل نشدید. توانایی خودتون و شرکتتون رو زیر سوال بردید و طبعا اون آدم ها نه تنها دیگه روی حرف شما حساب نمیکنن، که تلاش برای تلافی این قضیه هم به صورت خودآگاه یا -تاکید میکنم- ناخودآگاه انجام میدن. مثلا جواب هایی از بچه ها می شنیدم که شامل چنین چیزهایی بود: &quot;تا واریز نکنه من دیگه کار نمیکنم.&quot; ، &quot;چرا اون هر وقت درباره کار بهش زنگ میزنیم بلافاصله پیگیر میشه اما واسه دستمزدمون نه؟&quot; ، &quot;ما همیشه در دسترس هستیم اما زمان دریافت حقوقمون باید دنبالش بدویم؟&quot; و... . به دغدغه های دیگران احترام بذارید، حتی اگه تا به حال تجربه ش نکردید.چندین مورد مهم دیگه هم وجود دارن که میخوام بهشون اشاره کنم ولی چون مطلبم طولانی میشه ترجیح میدم توی یه بخش دیگه براتون بنویسم. اگه مدیر یه شرکت، تیم، سازمان یا مجموعه هستید تلاش کنید که این موارد رو حتما توی مجموعه برطرف کنید، اگه این نشونه ها وجود دارن یعنی قراره نتیجه همه تلاشهای شما، سرمایه شما و کل آدم ها و انرژی و منابعی که در اختیارتون قرار داره به هدر بره. به عنوان یه متخصص، بخشی از به تیم توی یه مجموعه یا حتی یه کارمند، اگه این نشونه ها رو میبینید به مدیرتون هشدار بدید. چون نشون دهنده سمی بودن محیط کارتون و تفکر مدیرتون یا مدیریت اشتباه اون مجموعه ست. شما نتیجه موفقی از کارتون نخواهید دید. شما حق دارید که تاثیرگزار باشید و بازخورد مثبت مثبت تلاشهاتون رو دریافت کنید. خودتون رو هدر ندید و بیشترین بخش ساعات زندگیتون رو با آشفتگی نگذرونید. اگه تجربه ای توی این زمینه با کارمندانتون یا مدیرها و کارفرماهاتون دارید خوشحال میشم واسم بنویسید تا بتونم بخش دوم رو بهتر و کامل تر با استفاده از تجربیات شما بنویسم.</description>
                <category>منظر سزاوار</category>
                <author>منظر سزاوار</author>
                <pubDate>Thu, 14 Nov 2019 13:35:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راهنمای زنده ماندن برای فریلنسرها!</title>
                <link>https://virgool.io/Freeland/%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%84%D9%86%D8%B3%D8%B1%D9%87%D8%A7-prl4ay2kdjxl</link>
                <description>اخیرا خیلی پیش میاد که توی شبکه های اجتماعی، توی هر جمع یا محیط دوستانه یا هر جایی از مزیت های فریلنسر بودن میشنویم. این مزیت ها گاهی اینقدر وسوسه برانگیزن که هر کدوم از ما توی هر جایگاه شغلی، گاهی بهش فکر میکنیم. داشتن اختیار کامل توی انتخاب ساعتهای کار کردن، محیط کار، حتی نحوه پوشش حین کار، اینکه دراز کش کار کنیم یا پشت میز و تنوع پروژه های مختلف و ارتباط با آدمهای مختلف، شانس دیده شدن بیشتر و ... ، همه و همه از مزیت های فریلنسر بودن هستن. تقریبا همه ما این مزیت ها رو شنیدیم و خیلی وقت ها هم ممکنه حسرت داشتنشون رو خورده باشیم. من منکر هیچ کدوم از این مزیت ها نیستم. اما به عنوان کسی که ۶ سال از سابقه کاریش رو به عنوان یه فریلنسر فعالیت کرد، میخوام بهتون بگم همه این موارد در عین حال که وسوسه برانگیز هستن و ما رو ترغیب میکنن که شغلمون رو رها کنیم و به پروژه های هیجان انگیزی که میتونیم داشته باشیم فکر کنیم، میتونن همزمان واسمون دردسر ساز هم باشن. چیزی که میخوام روش تاکید کنم اینه: قبل از اینکه نحوه کار کردنمون رو انتخاب کنیم، حتما و حتما باید حسابی خودمون رو بشناسیم. در واقع باید از موقعیت هایی که میتونن واسمون پیش بیان آگاه باشیم، خودمون رو توی اون موقعیت ها قرار بدیم و واقع بینانه درباره ش تصمیم بگیریم. من میخوام مواردی که بهمون کمک میکنه خودمون رو بهتر بشناسیم رو بررسی کنم و تا حد امکان موقعیت هایی که میتونیم توش قرار بگیریم رو بررسی کنم و مثال بزنم. این موارد شامل نقاط قوت یا ضعف، ویژگیها و توانایی های شخصیمون هستن که دونه دونه به ترتیب اولویت بهشون اشاره میکنم.زمانهمه افرادی که به عنوان یه فریلنسر فعالیت کردن میدونن که زمان توی پیش برد پروژه شون، ارتباط موفقشون با کارفرما و آرامش خودشون چقدر اهمیت داره. منظور من از زمان صرفا وقت شناسی نیست. بلکه مدیریت درست اونه. خیلی از افراد این توانایی رو به خوبی دارن و از عهده ش برمیان. در مورد خیلی از ما این مساله جای کار داره. اگه قراره یه فریلنسر باشید، ممکنه دیگران درک نکنن که شما نیاز به تمرکز دارید، زمانتون واستون مهمه یا ممکنه سرتون شلوغ باشه. گاهی اطرافیانتون فکر میکنن شما همیشه زمان دارید. ( روی صحبتم بیشتر با اونهایی هستش که توی خونه کار میکنن و معمولا اهمیت وقت شناسی و زمانشون توسط اعضای خونواده شون درک نمیشه). اگه فکر میکنید این مساله رو نمیتونید مدیریت کنید، بهتون اطمینان میدم که توی روال انجام کارتون حتما به مشکل میخورید. این مساله صرفا به بیرون از ما ربط نداره. اگه انجام کارهاتون رو به تعویق میندازید، آدم دقیقه نودی هستید یا اینکه نیاز دارید مدام یه نفر روال کارتون رو ازتون پیگیری کنه و خروجی بخواد و مدام باید یه نفر شما و کارتون رو چک کنه (اینهایی که میگم رو به عنوان نقطه ضعف بیان نمیکنم، ممکنه ویژگی خیلی از ما باشه) شما گزینه مناسبی برای کار کردن به عنوان یه فریلنسر نیستید. مسئولیت پذیریمن هیچ وقت منکر این نیستم که اگه توی یه محیط کار به صورت ثابت دارید کار میکنید، مسئولیت پذیری به کارتون نمیاد. میخوام درباره اهمیتش توی پیش بردن یه پروژه به عنوان فریلنسر صحبت کنم. توی محیط کارمون، عوامل زیادی هستن که ممکنه توی کار ما تعویق ایجاد کنن، عواقب دیر انجام شدن یا پیش نرفتن یه کار خیلی وقتا صد در صد متوجه ما نیست. صادقانه بگم، ممکنه توی محیط کارمون خیلی از آدمها، رییسمون، مدیرمون یا سرپرستمون سپر بلای ما بشن و خیلی از کم و کاستی های ما با وجود اونها به چشم نیاد. توی محیط کارمون آدمهایی ممکنه وجود داشته باشن که وقتی دچار اشتباه میشیم، از ددلاینمون عقبیم یا به مشکل خوردیم کمکمون کنن و متوجه حجم نگرانی و بحرانی که پیش میاد نشیم. اما همونطور که به عنوان فریلنسر با افتخار میگیم که صفر تا صد این بخش از پروژه رو ما به عهده گرفتیم و انجامش دادیم، باید بدونیم که صفر تا صد مسئولیت تمامی اتفاقات ناگهانی و خودآگاه یا ناخودآگاه پیش اومده توی پروژه هم به عهده ماست. وقتی کارفرما بهتون اعتماد کرده و کارش رو به شما سپرده مسئولیت بزرگی رو به عهده شما گذاشته و اگه فکر میکنید که از پسش برنمیاید یا باید این مساله رو توی خودتون حل کنید و از طرفی فریلنسر بودن هم داره بهتون چشمک میزنه، حتما روی این قابلیت خودتون کار کنید. درون گرایی و برونگراییمساله ای که میخوام بیانش کنم خیلی پیچیده س. حتی توضیح دادنش مشکله و برای شناخت و درک این مساله درون خودتون باید حتما و حتما حسابی به رفتارهای خودتون دقیق شید. اهمیتی نداره که درونگرا باشید یا شدیدا اجتماعی باشید. مهم اینه که بدونید توی موقعیت های مختلف نیازهای شما چی هست و چه چیزهایی میتونه بهتون کمک کنه که فریلنسر موفقی باشید. من به عنوان فریلنسری که صادقانه توی کارم موفق بودم، حسابی سرم شلوغ بود و از درآمدم شدیدا راضی بودم، یه روزی تصمیم گرفتم دیگه فریلنسر نباشم. چون متوجه شدم با همه اینها خوشحال نیستم. وقتی به رفتارهای خودم دقیق شدم، دیدم هر پروژه ای که واسه یه مدت کار میکنم یا حتی طولانی مدت دارم کار میکنم، وقتی تموم میشه یا بینش فاصله ای میفته شدیدا دلگیر میشم. توی هر محیطی که میرم تا واسه پیش بردن پروژه با کارفرما صحبت کنم، با حسرت به ارتباط بین نیروهای اون شرکت نگاه میکنم. باعث شد با خودم فکر کنم. چیزی که من رو خوشحال میکرد تنوع پروژه های مختلف و کارفرماهای مختلف و ارتباط با اونها نبود. من عضو یه تیم بودن، تلاش کردن برای یه هدف مشترک و دغدغه مشترک داشتن توی یه تیم رو میخواستم. کم و بیش این اتفاق وقتی فریلنسر بودم هم می افتاد، اما من زمان طولانی تری بهش نیاز داشتم. لذت بخش ترین پروژه های من اونهایی بودن که واسه چند ساعت یا چند روز باید توی یه محیط کار کنار یه سری آدمها کار میکردم، من نیاز خودم رو فهمیدم و این خیلی بهم کمک کرد تا راضی تر باشم و بفهمم جایگاه شغلی ایده آل من چیه. از طرف دیگه، خیلی از افراد ممکنه چنین نیازی نداشته باشن. حتی شدیدا درون گرا باشن و دلشون بخواد توی غار تنهایی خودشون پروژه هاشون رو پیش ببرن. اگه چنین روحیاتی دارید، باید بهتون بگم که باز هم ممکنه به مشکل بخورید. به عنوان یه فریلنسر شما نیاز دارید که دیده بشید. آدمها باید از یه طریقی با شما ارتباط بگیرن. شما باید آثارتون رو به اشتراک بزارید، توی فضاها و جمع های  مرتبط با شغلتون حضور پیدا کنید و بتونید به خوبی ارتباط برقرار کنید و ارتباطاتتون رو گسترش بدید. بازخوردهای کارتون رو بشنوید و بتونید رشد کنید. من توی حوزه کاری خودم، افراد زیادی رو میشناسم که صرفا به خاطر عدم ارتباطشون با دیگران، دیده نمیشن. شما فریلنسر وظیفه شناس، مسئولیت پذیر و دقیقی هستید، اما این بی فایده ست، چون کارفرمای مطلوب شما نمیدونه که شما توی جهان هستی وجود دارید!کنترل اضطرابمن بر این باورم که هیج پروژه ساده و بدون چالشی وجود نداره! به عنوان یه نیروی ثابت توی یه شرکت، افرادی در کنارتون هستن که بتونن حجم اضطرابتون رو کاهش بدن. حتی شاید کار مفیدی هم انجام ندن، اما همین که در جریان روند کار هستن و شما میتونید باهاشون صحبت کنید میتونه تا حد زیادی این اضطراب رو کم کنه. اما به عنوان یه فریلنسر، حتی ممکنه با چالشی روبرو بشید که ربطی به بخشی که شما دارید روش کار میکنید نداشته باشه، اما اضطراب زیادی رو واستون به همراه داشته باشه. اگه میتونید این چالش ها و اضطرابها رو کنترل کنید، بهتون تبریک میکنم، اما اگه جز کاراکترهایی هستید که اضطراب باعث میشه از ادامه کار اجتناب کنید، پشت گوش بندازید یا روی جنبه های دیگه زندگیتون تاثیر بذاره، باید حتما موقع تصمیم گیری درباره کار به عنوان یه فریلنسر حتما به صورت یه مورد جدی در نظرش بگیرید. مواردی که بهشون اشاره کردم، مهم ترین مواردی بودن که توی این سالهای کار کردنم، یا در برخوردم با سایر فریلنسرها چالش های زیادی بوجود میاوردن. موارد دیگه ای هستن که اونها هم باید در نظر گرفته بشن، مثل توانایی بیان درست مسائل و مشکلات حین کار، دست بالا یا پایین گرفتن تواناییی ها، اعتماد به نفس و ... که من حس میکنم شاید نیاز هست یه زمان دیگه جداگونه درباره شون بنویسم. اگه شما هم تجربه ای توی این زمینه دارید که فکر میکنید میتونه کمک خوبی به افرادی باشه که سر دوراهی انتخاب نحوه کارشون هستن، خوشحال میشم واسم بنویسید. نظرات شما همیشه خوشحالم میکنه. :)</description>
                <category>منظر سزاوار</category>
                <author>منظر سزاوار</author>
                <pubDate>Sun, 04 Aug 2019 21:55:36 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«خوشحال» کار کنیم!</title>
                <link>https://virgool.io/@ManzarSezavar/%D8%AE%D9%88%D8%B4%D8%AD%D8%A7%D9%84-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-unstthpnpqqf</link>
                <description>من منظر هستم. تصویرگری که حدود ۱۰ سال فعالیت کرده و تمام این مدت تجربه کار هم به صورت ثابت و هم به عنوان یک فریلنسر رو داشتم. تمام مدت این سال ها من چالش ها، بحران ها، موفقیت ها و پیشرفت های زیادی رو تجربه کردم و دوست داشتم بخشی از این تجربه رو به اشتراک بذارم.من معتقدم بزرگ ترین و قشنگ ترین بخش کار کردن یاد گرفتنه. یاد گرفتن ما هیچ وقت متوقف نمیشه. رشد شخصیتی و رشد کاری موقع کار کردن همیشه اتفاق میفته. اما اینکه هر دو به موازات هم پیش برن خیلی مهمه. معمولا همه ما به رشد کاریمون اهمیت میدیم. اینکه سعی کنیم یادگیریمون در زمینه تخصصمون مدام اتفاق بیفته. دنبال مطالب جدید باشیم، سعی کنیم وارد محیطهایی بشیم که امکان یادگیری تخصص هایی که دوست داریم اونجا بیشتره و ... .اما معمولا خیلی کم پیش میاد که رشد شخصیتمون ( شخصیت کاریمون، نحوه رفتار حرفه ای مون در محیط کار یا در برخورد با کارفرما) اونقدر ذهنمون رو درگیر کنه. یه دلیلش اینه که خوشبختانه یا متاسفانه حین کار خیلی چیزا رو به اجبار یاد میگیریم. در واقع تجربه شون میکنیم. واسه همین معمولا کسی که مثلا ۷ سال کار کرده نسبت به کسی که ۲ سال کار کرده «با تجربه تر» خطاب میشه و معمولا تا زمانی که ما اون تجربه ها رو پشت سر نگذاشته باشیم از اینکه به یکی صرفا بواسطه مدت بیشتر کار کردنش «با تجربه تر» میگن حرص میخوریم. خیلی از این تجربه ها معمولا واسمون گرون تموم میشن. اکثرمون توی محیطهایی کار کردیم که حس کردیم قدرمون رو نمیدونن، باهامون بدرفتاری میکنن و ... . در صورتی که ما تمام انرژیمون رو واسه اون سازمان گذاشتیم. خیلی دردناکه اما من میخوام بگم با تمام وجودم درکتون میکنم! ما محیط کارمون رو ترک میکنیم، ممکنه حتی نتونیم حقمون رو بگیریم یا حق طرف رو بذاریم کف دستش! ممکنه توی یه سازمان با همکارهامون درگیر باشیم، یا حتی اونها موجب آزار و اذیتمون بشن. یه وقتایی کسایی بودن که اگه دیوار کناریشون هم بر اثر گود برداری ساختمون بغلی روی سرشون خراب شده با چنان انرژی و خلوصی اثبات کردن که شما مقصر بودید.میخوام بگم این تجربیات فقط مختص شما نیست. خیلی ها همزمان با شما دارن اینو تجربه میکنن. همگی باید یاد بگیریم چیکار کنیم که تجربه این مسایل واسمون گرون تموم نشه، تبدیل به بحران نشه، و بتونیم راحت و با موفقیت از همه اینها عبور کنیم.زبان همکاری!اکثریت ما به زبون فارسی حرف میزنیم. تحت شرایطی که زبون انگلیسی یا ترکی یا ... رو ندونیم اگه یه نفر باهامون به این زبون ها حرف بزنه متوجه منظورش نمیشیم. اون میگه من آب میخوام و ممکنه ما واسش پتو و بالش آماده کنیم. یا مثلا معنی کلمات رو توی اون زبون ندونیم و بخوایم استفاده کنیم. مثلا یه کلمه معمولی توی زبون ما، توی یه زبون دیگه به معنی یه حرف رکیکه. ما استفاده میکنیم و حتی نمیدونیم چه تاثیری توی طرف مقابلمون که به اون زبون حرف میزنه میزاره. واقعا مقصر نیستیم. فقط نمیدونیم.وقتی میریم سر کار، ممکنه در نهایت سادگی حرفی بزنیم که واقعا منظوری نداشته باشیم. اما تاثیری روی همکار یا رییسمون بزاره که خدا کنه فقط متوجه این نهایت سادگی ما بشه! ما فقط نمیدونیم!اگه بخوایم از این مساله جلوگیری کنیم باید به یه زبون مشترک برسیم. معمولا توی تمام سازمان هایی که بدون حاشیه و درگیری ذهنی دارن کارشونو پیش میبرن این زبون وجود داره. من اسمشو گذاشتن زبون همکاری!راه یاد گرفتن این زبون فقط اینه که مراقب باشیم. قبل اینکه هر جمله ای رو به کار ببریم فکر کنیم که با توجه به شناختی که از طرف مقابلمون داریم این جمله چه تاثیری در اون ایجاد میکنه؟ با توجه به جایگاهی که اون داره آیا درسته به این شکل مطرحش کنم؟ منظور من اصلا درگیر شدن با این که فلانی ممکنه این فکر رو کنه و من نگم و اینا نیست. منظورم استفاده از عبارات و جملاته. شوخی کردن یا نکردن توی موقعیت های مختلفه. متوجه جایگاه طرف مقابل بودنه.قبل استفاده از کلمات فکر کنید. حرفتون رو بزنید، شوخیتون رو بکنید و درخواستتون رو بگید. اما مراقب باشید از کلمات درست استفاده کنید.ماجرای درگیری ترس، خشم و انگیزه و حرف های نگفته!خیلی وقتها توی محل کارمون ترس از دست دادن جایگاه یا موقعیت شغلیمون باعث میشه کلی حرف های نگفته روی هم تلنبار کنیم. من اینجام تا بگم بترسید از روزی که حرفهای نگفته تون روی هم تلنبار بشه!  که تاثیرش خیلی بدتر از زمانیه که شما حرف میزنید و اخراج میشید! اگه از موضوعی توی محل کارتون ناراضی هستید، دغدغه تون رو به مدیرتون بگید. دقت کنید که میگم مدیرتون نه همکارتون! دقت کنید که میگم دغدغه تون رو بگید نه اینکه دغدغه تون رو توی صورتش بکوبید!گفتن نارضایتی ها مثل خالی کردن آروم آروم یه محفظه بخاره. بخار آروم آروم خارج میشه و اون محفظه هم خودش سالم میمونه هم به اطرافش آسیب نمیزنه. وقتی که صحبت نمیکنید بخار جمع میشه و جمع میشه و جمع میشه، تا زمانی که محفظه یهو میترکه! بله! شما میترکید. و ترکش هاتون اطرافیانتون رو زخمی میکنه. یه روزی میرید سر کار و به مدیرتون میگید من حالم ازت بهم میخوره، لعنت به خودت و شرکتت و از در شرکت میرید بیرون! شما هم خودتون آسیب دیدید و هم به مدیرتون آسیب زدید. حالت دومش اینه که شما حتی جرات ترکیدن ندارید. ناراحتی ها درون شما میمونن و میگندن و شما با ناراحتیهاتون گند میزنید به درون خودتون و دیگران! شما بی انگیزه میشید، حرف نمیزنید، خشمگین میشید، ممکنه بخاطر خشمتون ناخودآگاه کار رو به تعویق بندازید. از به تعویق افتادن کارتون ناراحت هستید و مواخذه میشید و خشمتون بیشتر میشه. عمدا سعی میکنید کار رو خراب کنید و به شرکت ضرر بزنید، دیر سر کار میرید. تحت همه این شرایط شما ناراحتید. حق دارید باشید. اما حق ندارید با ناراحتی و خشمتون به کار صدمه بزنید چون مدیرتون روحش هم خبر نداره!من معتقدم توی دنیا هیچ چیز بدتر از بی انگیزه کار کردن نیست. آدم بی انگیزه توی محل کار، با برده مصر باستان هیچ فرقی نداره. وقتی انگیزه ندارید هم به خودتون صدمه میزنید هم به همکار بغل دستیتون، هم به زندگیتون و همه جنبه های زندگیتون و شاید اصلا واستون این یکی مهم نباشه. اما شما به سازمانی که درش کار میکنید، رییستون، همکارتون و حتی دوستتون که خیلی دوستش دارید و توی اون سازمان کار میکنه صدمه میزنید.من بی انگیزه کار کردم و طعم تلخ همه اینها رو چشیدم. من با تپش قلب از محل کارم خارج شدم چون استرس داشتم کار پیش بیاد و با من تماس بگیرن و مجبور شم برگردم محل کارم. چون ازش متنفر بودم. و از اون زمان به بعد با خودم عهد بستم که مادامی که توی یه سازمان کار میکنم، تا آخرین دقیقه و ثانیه ای که اونجام بی انگیزه نباشم. اگه حس کردم انگیزه ندارم سریعا اون محل رو ترک کنم. درخواست!واسه همه مون پیش اومده که توی محل کارمون درخواستی داشتیم. ممکنه ابزاری نیاز داشتیم، ممکنه نیاز به افزایش حقوق داشتیم یا ممکنه خواستیم یه سری نکات رعایت شه. اگه بخوایم ترسمون رو کنار بگذاریم و درخواستهامون رو بگیم، باید بدونیم چطور مطرحش کنیم تا با لگد مدیرمون ازمون پذیرایی نشه! من در کمال بی تجربگی، گاهی وقتا اینقدر فاجعه آمیز درخواستمو مطرح میکردم که نه تنها عملی نمیشد، بلکه هزاران نقص من رو هم گوشزد میکردن که مبادا فراموش کنم جایگاهم چیه و اونی که پشت میزه قادره زندگیمو از من بگیره!مشکل درخواست من نبود. من میدیدم که مدیرم خیلی راحت این کار رو واسه همکار بغل دستیم انجام میده. مشکل نحوه بیان من بود. من صرفا دغدغه خودمو بیان میکردم بدون در نظر گرفتن هیچ چیز! درستش این بود که بین صحبت هام از دغدغه های مدیرم هم میگفتم. میگفتم میفهممش و بهش اطمینان میدادم اگه به درخواست من عمل کنه توی پیشرفت روند کارش تاثیر خیلی مثبتی داره.اگه خواستید درخواست کنید حتما منافع طرف مقابلتون رو در نظر بگیرید. به این فکر کنید که اون چرا باید انجامش بده؟ چه سودی واسش داره؟ چه اتفاق مثبتی توی کارش رخ میده؟ و حتما جواب این سوال ها رو موقع درخواستتون عنوان کنید. با خودتون صادق باشید. این خیلی مهمه. برای مثال شما درخواست افزایش حقوق میکنید اما متخصص هایی وجود دارن که با کمترین میزان حقوق شغل شما رو به بهترین نحو ممکن انجام میدن. میدونم که اصلا منصفانه نیست. اما واقعیت اینه. به جای این که به زمین و زمان بد و بیراه بگید توی تخصصتون اونقدر قوی و خفن باشید که کسب نتونه کاری که شما انجام میدید رو انجام بده. اون وقته که میبینید همه برای کار کردن با شما سر و دست میشکنن. اون وقته که شما تعیین میکنید چی نیاز دارید و شرکت ها تمام تلاششون رو میکنن تا نیازهای شما رو تامین کنن، تا بتونن شما رو در کنارشون داشته باشن.با همه اینها، اگه فکر میکنید با توجه به تخصصتون ، به نیازهاتون پاسخ داده نمیشه، و مطمئن هستید که شرکتهایی وجود دارن که ارزش شما رو میفهمن، شجاع باشید. تغییر محیط کار خیلی سخته، قبول دارم. برای من همیشه سخت بوده. من به همکارهام، به محیط کارم، به میزم، به در و دیوار شرکتی که توش کار کردم وابسته شدم. اما رشد کردن درد داره و شجاعت میخواد.خیلی دوست دارم بیشتر بنویسم و ادامه بدم، اما قبلش دوست دارم داستانهای شما رو در محل کارتون بشنوم، چالش هایی که پشت سر گذاشتید و مسایلی که باهاشون درگیر بودید، اگه دوست داشتید اینجا کامنت بذارید یا توی شبکه های اجتماعی (توییتر، اینستاگرام و ...) واسم بنویسید.  توی یه فرصت دیگه حتما ادامه ش رو مینویسم و به اشتراک میذارم. </description>
                <category>منظر سزاوار</category>
                <author>منظر سزاوار</author>
                <pubDate>Sat, 22 Dec 2018 21:46:14 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>