<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Mardetanha</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Mardetanha</link>
        <description>محسن سالک علاقه‌مند به دنیای مجازی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 04:45:42</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/5035/avatar/GHhPOk.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Mardetanha</title>
            <link>https://virgool.io/@Mardetanha</link>
        </image>

                    <item>
                <title>حبس آنلاین</title>
                <link>https://virgool.io/nocomments/%D8%AD%D8%A8%D8%B3-%D8%A2%D9%86%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%86-z9zxp12wvd19</link>
                <description>این روزها دوری اجباری از اینترنت باعث شده به کتاب‌هایی که روی میزم جمع شده بودن دوباره رجوع کنم. یک کتابی میخوندم در مورد محمود صلاحی که اهل موریتانی بود و در زندان گوانتانامو سال‌ها بی‌گناه حبس می‌کشه، تو یک جایی از کتاب وقتی تو اوج غم تو زندان با خودش فکر میکنه یا این شعر از احمد مطر شاعر عراقی می‌افته، که برای ما هم خوندنیه.در سلولم ایستاده‌ام و به حال خود می‌اندیشم.این منم که در بندم یا نگهبانی که بیرون سلول ایستاده ؟بین من و او دیواری قرار دارد که که گوشه‌ای از آن سوراخ استمن از سوراخ دیوار، روشنایی را میبینم و اون از همان سوراخ تاریکی رااو هم مانند من خانه‌ای دارد و احتمالا همسر و فرزندانی و درست مثل من به فرمان مقامی بالاتر به اینجا اومده</description>
                <category>Mardetanha</category>
                <author>Mardetanha</author>
                <pubDate>Fri, 16 Jan 2026 22:35:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درد بی‌اینترنتی در کنار دردهای دیگر</title>
                <link>https://virgool.io/Clay-One/%D8%AF%D8%B1%D8%AF-%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D9%86%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D8%B1%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-tnklwlfkvdzf</link>
                <description>از روزی که با اینترنت دایل آپ گرون قیمت از زنجان به یک ISP تو تهران به اینترنت وصل شدم و اولین سرچ اینترنتیم رو انجام دادم و دنبال عکس‌های بانو نیکی کریمی گشتم و مفتون اینترنت شدم تا امروز که در سیاه‌ترین دوران اینترنت به سر میبریم. روزها بین زومیت و دیجیاتو و سایت‌های خبری می‌چرخم، تقریبا هیچ کاری به شکل عادی قابل انجام نیست. از همه دوستان مجازیم تقریبا بی‌خبر هستم. یک روش عجیب برای احوال پرسی از بچه‌های داخل کشور پیدا کردیم که اونهم فوروارد کردم پیغام‌های بی‌ربط از سایت‌های خبری داخل کشور تو پیام رسان بله است. تو پیام‌رسان بله الان میشه از یک سری کانال‌‌های خبری به افراد پیغام فوروارد کرد. حالا تو یک پیام بی‌ربط رو فوروارد می کنی برای فرد مورد نظر و اگر هم اون حالش خوب بود با یک پیام بی‌ربط جوابتو میده. </description>
                <category>Mardetanha</category>
                <author>Mardetanha</author>
                <pubDate>Thu, 15 Jan 2026 20:36:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا هوش مصنوعی همه وکلا را نابود خواهد کرد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Mardetanha/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%87%D9%88%D8%B4-%D9%85%D8%B5%D9%86%D9%88%D8%B9%DB%8C-%D9%87%D9%85%D9%87-%D9%88%DA%A9%D9%84%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-sxm0syvsrabs</link>
                <description>اخیرا یک مقاله در نشریه اسپکتاتور میخوندم در مورد اینکه آیا هوش مصنوعی در زمینه وکلالت هم خوب عمل می‌کنه یا نه که به نظر میاد بله خیلی خوب عمل می‌کنه، اخیرا جایی صحبتی داشتم در مورد اینکه آگر این LLMها به حکم‌های قضات و لایحه‌های دفاعی وکلا دسترسی کامل داشته باشند به نظر میاد دنیای حقوق به شکل کامل تغییر پیدا می‌کنه. در هر صورت مقاله شان توماس در این مورد رو بخونیم.احساس دل‌نشینی دارد؛ انگار صحنه‌ای از یک فیلم هوشمندانه جیمز باند است، یا شاید اپیزودی از سریال Slow Horses. در گوشه‌ای تاریک از یک بار مجلل و پرهیاهوی اعضای خاص در سوهو نشسته‌ام. گرگ‌ومیش ملایم یک عصر دسامبری بر لندن فرو می‌نشیند. آن‌سوی میز، یکی از آشنایان قدیمی‌ام نشسته است؛ وکیل ارشد انگلیسی، حدوداً در میانه دهه پنجاه زندگی، با موهایی جوگندمی، چهره‌ای آرام و جذاب. او می‌خواهد ناشناس بماند، چون آنچه قرار است بگوید، نفرت تمام همکارانش را برایش به همراه خواهد داشت.نامش را «جیمز» می‌گذاریم. چند سالی است که او را می‌شناسم و در این مدت درباره همه‌چیز با هم صحبت کرده‌ایم؛ از سیاست و معماری گرفته تا بدبیاری‌های باشگاه چلسی. درباره فناوری و هوش مصنوعی هم زیاد حرف زده‌ایم. دیدگاه جیمز نسبت به هوش مصنوعی همیشه شبیه دیدگاه سیاسی‌اش بود: میانه‌رو، هوشمندانه، معتدل و محتاطانه شکاک. اما حالا همه‌چیز تغییر کرده است. طی چند هفته گذشته، جیمز به این باور رسیده که هوش مصنوعی «به‌طور کامل حقوق را آن‌طور که می‌شناسیم نابود خواهد کرد»؛ شغل‌ها را از بین می‌برد، نظام‌ها را فرو می‌پاشد و هزاران نفر را بیکار می‌کند. و به گفته او، این آخرالزمان بسیار سریع‌تر از آنچه اغلب تصور می‌کنند، در راه است.در حالی که جرعه‌ای از اسپرسو مارتینی‌اش می‌نوشد، برای توضیح حرفش کمی مقدمه‌چینی می‌کند:«تیترها درباره پرونده سندی پِگی را دیدی؟ اینکه قاضی احتما از هوش مصنوعی استفاده کرده؟ باور کن این تازه آغاز ماجراست. هوش مصنوعی دارد سراغ همه ما می‌آید.»می‌پرسم: «چطور؟»می‌گوید: «هفته گذشته یک آزمایش انجام دادیم، نوعی شبیه‌سازی. یک پرونده واقعی، مهم و اخیر را برداشتیم؛ یک تجدیدنظر پیچیده در دادگاه حقوقی که خودم نوشته بودم و نوشتنش یک روز و نیم زمان برد. همه اطلاعات هویتی را برای حفظ محرمانگی حذف کردیم و همان پرونده را به نسخه سنگین گراک دادیم. از آن خواستیم همان کاری را بکند که من کرده بودم. بعد از کمی راهنمایی، نتیجه نهایی…»سرش را تکان می‌دهد. «خیره‌کننده بود. واقعاً حیرت‌انگیز. در ۳۰ ثانیه انجامش داد و از کار من هم خیلی بهتر بود. و یادت باشد، من در این کار واقعاً آدم قابلی هستم.»به صندلی تکیه می‌دهد، با لبخندی تلخ و تسلیم‌شده.«در حد کار یک KC واقعاً بزرگ بود. بهترین سند حقوقی ممکن. و همه این‌ها در چند ثانیه و با هزینه‌ای ناچیز. چطور می‌شود با این رقابت کرد؟ نمی‌شود.»لیوانش را تمام می‌کند. دو نوشیدنی دیگر سفارش می‌دهیم.«با پرامپت درست، هوش مصنوعی حقوقی حالا از انسان‌ها خیلی جلوتر است. وکلایی که کارشان صرفاً ارائه نظر حقوقی است و ارتباط مستقیمی با موکل ندارند، عملاً از همین حالا نابود شده‌اند. اما این تازه شروع ماجراست.»جیمز معتقد است که هوش مصنوعی به‌تدریج از پایین هرم حقوقی بالا می‌آید؛ اول کارهای یدی، بعد تنظیم متون، ارجاع‌ها، استدلال‌ها. در نهایت، بیشتر مشاغل حقوقی جایگزین خواهند شد.«وکلای فرآیندی که دیگر قطعاً محکوم به فنا هستند. هوش مصنوعی پیچیده‌ترین پرونده‌های انحصار وراثت و انتقال مالکیت را در چند ثانیه حل می‌کند. پیچیده‌ترین مهارت انسانی،» با خنده‌ای تلخ می‌گوید، «می‌شود اسکن و دیجیتالی کردن مدارک کاغذی. وکلا در دادگاه‌ها استدلال‌هایی را مطرح می‌کنند که هوش مصنوعی نوشته، و بعد مردم می‌پرسند چرا باید سالی ۲۰۰ هزار پوند به یک وکیل انسانی پول بدهند. و آن‌ها هم حذف خواهند شد.»جمع‌بندی‌اش کوتاه و صریح است:«به‌جز موارد بسیار استثنایی، حقوق برای تقریباً همه تمام شده است؛ شاید حتی برای قضات ــ همان‌طور که در چند روز اخیر دیدیم.»من به مسئله «توهم» در هوش مصنوعی اشاره می‌کنم؛ جایی که مدل‌ها اطلاعات نادرست یا ساختگی را به‌عنوان واقعیت ارائه می‌دهند، و همچنین به نیاز به حضور انسانی در دادگاه. گفته می‌شود رأی پرونده سندی پِگی حاوی خطاهای تولیدشده توسط هوش مصنوعی بوده است. جیمز با بی‌حوصلگی دستش را تکان می‌دهد:«باگ‌های موقتی و احساسات نوستالژیک. استدلال اقتصادی کاملاً قاطع است.»«بهترین سند حقوقی ممکن بود، در چند ثانیه و با هزینه‌ای ناچیز. چطور می‌شود رقابت کرد؟ نمی‌شود.»سؤال بدیهی دیگری مطرح می‌شود: اگر جیمز می‌بیند چه چیزی در راه است، چرا دیگران نمی‌بینند؟ جیمز جرعه آخرش را سر می‌کشد و توضیح می‌دهد که نسل جدید وکلا طوری آموزش می‌بینند که فکر می‌کنند می‌توانند از هوش مصنوعی استفاده کنند، بدون اینکه جایگزین آن شوند. آن‌ها با این ایده آرام می‌شوند که هوش مصنوعی فقط یک ابزار دیگر است، مثل LexisNexis اما قوی‌تر. جیمز مطمئن است که این یک توهم است. به گفته او، شاید فقط یک درصد از هم‌نسلانش درکی از آنچه در شرف وقوع است داشته باشند.او استدلال مهم‌تری هم دارد:«وکیل‌ها مغرورند. وکیل‌ها کشور را اداره می‌کنند. کیر استارمر نمونه کامل یک وکیل است. این‌ها آدم‌هایی هستند که به احترام عادت کرده‌اند و معمولاً، بگذار این‌طور بگویم، اعتمادبه‌نفس بسیار بالایی دارند. پذیرفتن اینکه اصلاً آن‌قدرها هم خاص نیستند و می‌شود جای‌شان را با یک ربات رایگان پر کرد، برایشان شکنجه‌آور خواهد بود.»از او می‌پرسم این ماجرا چه تأثیری بر همکارانش خواهد گذاشت؛ از نظر روانی، اقتصادی، احساسی.«اولش مقاومت می‌کنند، مثل رادیکال‌ها. یک نبرد از پیش باخته. تلاش‌هایی برای غیرقانونی کردن استفاده از هوش مصنوعی در حوزه‌های مختلف حقوقی صورت می‌گیرد. اما جواب نمی‌دهد؛ اقتصاد اجازه نمی‌دهد. بنابراین تعداد زیادی از آدم‌هایی که پول زیادی درمی‌آورند، ناگهان دیگر آن پول را نخواهند داشت. خدا می‌داند این چه بلایی سر قیمت مسکن، سیاست و زندگی همه ما می‌آورد. چون این فقط به حقوق محدود نمی‌شود.»تقریباً به پایان دومین مارتینی‌مان رسیده‌ایم. آن‌قدر ناآرام شده‌ام که دلم سومی را می‌خواهد. به اطراف نگاه می‌کنم؛ به آدم‌های شیک و باهوش این پاتوق اعیانی لندن، با هنر مدرن بریتانیایی و فهرست نوشیدنی‌های عالی. چه می‌شود اگر اکوسیستمی که همه این‌ها را سرپا نگه داشته ــ طبقه شهری ثروتمند با مغزهای کارآمد ــ از ریشه بلرزد؟ یا فروبپاشد؟جیمز برخلاف انتظار، با توجه به موضوع صحبت، سرحال به نظر می‌رسد.«راستش را بخواهی، خیلی از وکلا مستحق چیزی هستند که در راه است. تعداد زیادی‌شان حریص و خودخواه‌اند، بدون خودآگاهی. عمداً پیچیدگی ایجاد می‌کنند تا برای خودشان کار درست کنند. و قضات فعال‌گرا هم یک بلا هستند که به‌زودی از سر راه برداشته می‌شود. شاید در نهایت، همه این‌ها چیز خوبی باشد، حتی اگر صد هزار وکیل بیکار کمی…» می‌خندد. «بی‌ثبات‌کننده باشد. تصور کن ارتشی از وکلای بی‌پول، متکبر و مترقی ــ با هیچ کاری برای انجام دادن.»باشگاه حالا پر از همهمه است و جیمز راهی شام با همکارانش می‌شود.«واضح است که هیچ‌کدام از این‌ها را به آن‌ها نمی‌گویم. از من متنفر می‌شوند. اما یکی باید حقیقت را بگوید.»یک سؤال آخر دارم. همین حالا جوانانی هستند که حقوق می‌خوانند یا قصد دارند این رشته را انتخاب کنند. جیمز چه توصیه‌ای برایشان دارد؟ صاف می‌نشیند، با شور و حرارت.«خواهرزاده‌ام دختر فوق‌العاده‌ای است، باهوش، موفق در مدرسه، و چند روز پیش گفت می‌خواهد وکیل شود. با خودم گفتم: “خدای من، خواهرزاده کوچکم می‌خواهد وکیل شود.” و رک و راست به او گفتم. گفتم لطفاً زندگی‌ات را نابود نکن. برای شغلی که ده سال دیگر وجود نخواهد داشت ــ یا حتی زودتر ــ خودت را زیر بار یک عمر بدهی نبر.»</description>
                <category>Mardetanha</category>
                <author>Mardetanha</author>
                <pubDate>Sun, 21 Dec 2025 19:45:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا شما احتمالاً شما شرایط لازم برای داشتن یک مقالهٔ ویکی‌پدیایی را ندارید؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Mardetanha/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%A7%D8%AD%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%84%D8%A7%D9%8B-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%B4%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%B7-%D9%84%D8%A7%D8%B2%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87%D9%94-%D9%88%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D9%BE%D8%AF%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AF-c2bxmgq98aef</link>
                <description>اخیرا یکی از دوستان من به نام جیک اورلویتز یک مطلب نوشته در مورد شرایط داشتن صفحه تو ویکی‌پدیا که خیلی‌ها در موردش از من می‌پرسند.  اما نسخه فارسی اون رو هم برای شما اینجا قرار دادم.بیشتر مردم ــ حتی افراد بسیار موفق و معتبر و ــ واجد شرایط داشتن یک زندگینامه در ویکی‌پدیا نیستند. این موضوع قضاوتی درباره ارزش یا دستاوردهای شما نیست؛ بلکه بازتاب ماهیت خود ویکی‌پدیاست. ویکی‌پدیا یک پلتفرم رزومه، یک فهرست حرفه‌ای یا محلی برای تبلیغ خود نیست. این یک دانشنامه است؛ و دانشنامه تنها موضوعاتی را شامل می‌شود که درباره آن‌ها پوشش ثانویه، مستقل و قابل اعتمادِ قابل توجه وجود داشته باشد.این الزام در قلب دستورالعمل زندگینامه‌نویسی ویکی‌پدیا (WP:NBIO) قرار دارد؛ دستورالعملی که برای هنرمندان، بنیان‌گذاران، دانشگاهیان، اینفلوئنسرها، دانشمندان، مدیرعامل‌ها، فعالان، موسیقی‌دانان و همه افراد دیگر یکسان است. پرسش اصلی برای همه یکسان است:آیا درباره این شخص، رسانه‌های معتبر به‌صورت عمیق، مکرر و مستقل گزارش نوشته‌اند؟اگر پاسخ منفی باشد، حتی اگر فردی خارق‌العاده باشید، ویکی‌پدیا هنوز مکان مناسبی برای شما نیست.معمولاً افراد واجد شرایط نیستند زمانی که:حضور رسانه‌ای‌شان عمدتاً شامل مصاحبه‌ها یا مطالب تبلیغاتی استپوشش رسانه‌ای تنها به رسانه‌های محلی یا نشریات تخصصی یک صنعت محدود می‌شوداغلب مقالات به‌دلیل پیگیری فعالانه روابط‌عمومی یا پرداخت هزینه تهیه شده‌انددنبال‌کنندگان آنلاین زیادی دارند اما گزارش‌های روزنامه‌نگارانه اندکی درباره آنان موجود استدستاوردهایشان چشمگیر است اما مورد تحلیل یا بررسی مستقل قرار نگرفته استاین وضعیت درباره شمار زیادی از افراد بسیار موفق صدق می‌کند. و این توهین‌آمیز نیست؛ بلکه تفاوت میان موفقیت شخصی و مستندسازی دانشنامه‌ای را نشان می‌دهد.معیار «پوشش قابل توجه» واقعاً به چه معناست؟بسیاری تصور می‌کنند هر اشاره رسانه‌ای کافی است. این‌طور نیست. ذکر نام یا یک خط کوتاه در مقاله، معیاری برای احراز شهرت محسوب نمی‌شود. «پوشش قابل توجه» یعنی:مقالاتی که بخش عمده‌شان درباره شماستگزارش‌هایی که کار، مسیر حرفه‌ای یا اثرگذاری شما را با عمق بررسی می‌کنندچندین گزارش از سوی چند رسانه مستقلپروفایل‌ها، گزارش‌های بلند، نقدهای جدی، تحلیل‌های روزنامه‌نگارانه — این‌ها منابعی هستند که یک زندگینامه معتبر در ویکی‌پدیا را شکل می‌دهند. در مقابل، پوشش سطحی ــ مانند ذکر نام در گزارش رویداد، فهرست‌ها، خبرنامه‌ها، مجلات فارغ‌التحصیلی یا نقل‌قول‌های کوتاه ــ معیار را برآورده نمی‌کند. این‌ها تنها نشانه‌هایی از فعالیت‌اند، نه مستندی برای احراز اهمیت دانشنامه‌ای.منابع باید قابل اعتماد، مستقل و ثانویه باشنددستورالعمل WP:NBIO هر سه ویژگی را ضروری می‌داند.منابع قابل اعتماد شامل:روزنامه‌های معتبرمجلات شناخته‌شده و معتبررسانه‌های حرفه‌ای دارای نظارت تحریریمجلات علمی و کتاب‌های پژوهشیاین‌ها منابعی هستند که بررسی، ویرایش و راستی‌آزمایی شده‌اند.منابع غیرقابل استناد برای احراز شهرت:وب‌سایت شخصیشبکه‌های اجتماعینوشته‌های Medium یا ویرگولوبلاگ‌های سازمانیکتاب‌های خودانتشارمحتوای تبلیغاتی یا اسپانسرشدهبیانیه‌های خبری و اطلاعیه‌هامصاحبه‌هایی که خودتان ارائه کرده‌ایدحتی اگر این منابع دقیق باشند، نمی‌توانند معیار شهرت را برآورده کنند.«مستقل» یعنی:پوشش نباید از سوی شما، سازمان‌تان، تیم روابط‌عمومی، مشتریان، همکاران یا افراد دارای منافع مشترک باشد. ویکی‌پدیا به مستندسازی بیرونی و بی‌طرفانه اتکا دارد.«ثانویه» یعنی:ویکی‌پدیا به گزارش دیگران درباره شما نیاز دارد — نه گفته‌های خودتان، نه اسناد اولیه، نه مصاحبه‌هایی که روایت شما را منعکس می‌کنند. مصاحبه‌ها و بیانیه‌ها ممکن است برای تأیید برخی اطلاعات به کار روند، اما نمی‌توانند معیار احراز شهرت باشند.چه کسانی واجد شرایط‌اند؟اینجا معمولاً شکاف میان دستاوردهای فردی و معیارهای دانشنامه‌ای نمایان می‌شود. افرادی که واقعاً «مشهور» به معنای ویکی‌پدیایی هستند، معمولاً:چندین گزارش عمیق در رسانه‌های ملی یا معتبر دارندجوایز معتبر ملی یا بین‌المللی همراه با پوشش رسانه‌ای قابل توجه دریافت کرده‌اندآثارشان توسط منتقدان، پژوهشگران یا روزنامه‌نگاران به‌طور مستقل تحلیل شدهنقشی مهم در رویدادی داشته‌اند که پوشش گسترده و جدی رسانه‌ای داشته استانتشارها، اجراها یا کشفیاتی داشته‌اند که مورد بحث و بررسی مستمر رسانه‌ها قرار گرفته استبه‌طور خلاصه: کار شما باید آنقدر مهم تلقی شده باشد که دیگران بدون دخالت شما آن را مفصل مستند کرده باشند.چرا معیارها سخت‌گیرانه‌اند؟قواعد ویکی‌پدیا برای حفظ بی‌طرفی، دقت و قابلیت استناد طراحی شده‌اند. بدون پوشش مستقلِ قابل توجه، هر مقاله‌ای در معرض اتکا به مطالب تبلیغاتی، ادعاهای غیرقابل اثبات، منابع خودمنتشر یا روایت‌سازی‌های طرف‌دارانه قرار می‌گیرد. به همین دلیل ویکی‌پدیا رویکرد «به من اعتماد کنید، من کارهای بزرگی کرده‌ام» را نمی‌پذیرد و نیازمند مستندسازی قابل اتکا از سوی دیگران است.این موضوع ارتباطی با نخبه‌گرایی ندارد؛ موضوع، حفظ کیفیت یک مرجع جهانی است. یک مقالهٔ ویکی‌پدیایی نباید هدف باشد؛ بلکه باید نتیجه‌ای طبیعی از تأثیرگذاری واقعی در جهان باشد. بهترین مسیر این است که به کارهای جدی و عمومی ادامه دهید تا توجه مستقل و واقعی را جلب کند. در طول زمان:روزنامه‌نگاران درباره شما خواهند نوشت زیرا کارتان ارزش پوشش دارداین پوشش به‌طور طبیعی گسترش می‌یابدمجموعه‌ای از منابع معتبر و سازگار با سیاست‌های ویکی‌پدیا شکل می‌گیرددر آن مرحله، زندگینامه ویکی‌پدیایی قابل دستیابی خواهد بود — نه به‌سبب تلاش برای داشتن آن، بلکه چون بازتابی صادقانه از سابقه عمومی شماست.</description>
                <category>Mardetanha</category>
                <author>Mardetanha</author>
                <pubDate>Fri, 19 Dec 2025 19:38:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>احمد کایا و یک آهنگ سیاسی</title>
                <link>https://virgool.io/@Mardetanha/%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%DA%A9%D8%A7%DB%8C%D8%A7-%D9%88-%DB%8C%DA%A9-%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C-cyf4kyfefgma</link>
                <description>احمد کایا یکی از سیاسی‌ترین خواننده‌های اهل ترکیه بود که به خاطر رویکرد سیاسی و تبار کردش مشکلات زیادی رو تحمل کرد در نهایت هم در ۴۳  سالگی به شکل مشکوکی فوت کرد و در نهایت در قبرستان مشهور پرلاشز پاریس دفن شد. تو این متن یکی از مهترین و سیاسی‌ترین آهنگ‌هاشو باهم ترجمه می‌کنیم. اسم اصلی اهنگ هست Kod Adı Bahtiyar که به شکل عجیبی در خیلی جاها تبدیل شده به Adı Bahtiyar حتی به نظر میاد در یکی سری از نسخه‌های همین آهنگ لغت kod حذف شده. معنی اسم آهنگ میشه اسم رمز بختیار.  https://www.youtube.com/watch?v=N1oljC16cwc&amp;ab_channel=MaRaZALi24 بختیار (اسم خاص): احتمالا اسم یک زندانی سیاسیGeçiyor önümden sirenler içindeAh eller üstünde çiçekler içindeDudağında yarım bir sevdanın hüznüAslan gibi göğsü türküler içindeاز مقابلم می گذرد در میان سوت کارخانه هاآه، در بالای دست ها؛ در میان گل‌هااندوه یک عشق، نیمه کاره بر لبانشبا سینه ای چون سینه ی شیر؛ در میان ترانه هاRastlardım avluda hep volta atarkenCıgara içerken yahut coplanırkenKiseyle konuşmaz dal gibi titrerdiÇocukça sevdiği çiçeği sularkenدر حیاط پشتی زندان به او بر می خوردم در هنگام هواخوریدر حالی که سیگار می کشید؛ یا در حال کتک خوردن با چوببا کسی حرف نمی زد؛ چون شاخه ای می لرزیدوقتی که گلش را آب می داد گلی که کودک وار دوستش داشتDiyarbakırlıymış kod adı BahtiyarSuçu saz çalmakmış öğrendiğim kadarGeçiyor önümden gül yüzlü BahtiyarYaralıyım;yerde kalan sazı kadarاهل دیاربکر بود؛ نام رمزش بختیارتا جایی که فهمیده بودم گناهش ساز زدن بوداز مقابلم می گذرد بختیار گل سیمازخم خورده ام؛ به اندازه ی ساز بر زمین مانده اش.Beni tez saldılar o kaldı içerdeÇok sonra duydumki Yozgatta sürgündeNe yapsa ne etse üstüne gitmişlerMavi gök yüzünü ona dar etmişlerمرا زود رها کردند و او در زندان ماندبعدها شنیدم که در &quot;یوزقات&quot; در تبعید استهر کاری که می کرد و هر عملی که انجام می دادبه سویش حمله ور شده بودندآسمان آبی را هم بر او تنگ کرده بودندGazetede çıktı üç satır yazıylauzamış sakalı çatlamış sazıylaBirileri ona &#x27;&#x27;Ölmedin&#x27;&#x27; diyorduÖlüm ilanında hüzünle gülüyorduدر روزنامه هم ظاهر شد با سه سطر نوشتهبا ریش بلند و ساز شکسته اشیکی به او می گفت:-&quot; تو نمرده ای!&quot;در هنگام اعلام نام اعدامی ها با اندوه می خندیدDiyarbakırlıymış kod adı BahtiyarSuçu saz çalmakmış öğrendiğim kadarGeçiyor önümden gül yüzlü BahtiyarYaralıyım;yerde kalan sazı kadarاهل دیار بکر بود؛ نام رمزش بختیارتا جایی که فهمیده بودم گناهش ساز زدن بوداز مقابلم می گذرد بختیار گل سیمازخم خورده ام؛ به اندازه ی ساز بر زمین مانده اش.Söz:Yusuf.HayaloğluMüzik:Ahmet.Kaya</description>
                <category>Mardetanha</category>
                <author>Mardetanha</author>
                <pubDate>Fri, 24 Sep 2021 18:24:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کرونا و یک تجربه زیسته</title>
                <link>https://virgool.io/@Mardetanha/%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-%D9%88-%DB%8C%DA%A9-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%87-auls6e5mbnm7</link>
                <description>درحالیکه جامعه ایرانی ساکن ایران در حال مبارزه با پیک ۵ام کرونا است و واریانت دلتا (هندی) با قدرت شیوع بسیار زیاد جامعه رو می‌نورده و تعداد مقتولین این رخداد هر روز در حال رکورد شکسته، لازم دیدم که  چندتا نکته رو در زمینه تجربه برخورد با این بیماری عرض کنم. عموم داروهایی که تجویز می‌شه تقویت کننده هستن. از قرص جوشان ویتامین سی گرفته تا گروه خانواده‌های ویتامین بی و زینک و مکمل‌ها. در مواردی استامینافن یا ناپروکسن برای کاهش بدن درد و علائم مانند سرماخوردگی (البته یه سری از پزشکا معتقدن که مصرف استامینافن توی این مورد فواید دیگه‌ای هم داره و باید مصرف بشه)، آمپول‌های تقویتی مانند نوروبیون، دگزا، D3 هم تجویز می‌شه که در صورت زیاد بودن بی‌حالی داخل سرم تزریق می‌شن. چند تا داروی دیگه هم تجویز می‌شه مثل فاموتیدین که عمدتاً برای کاهش سؤ اثرات حجم داروی مصرفی روی معده‌س. ممکنه در برخی افراد حالت تهوع یا سنگینی معده یا حتی اختلال در کارکرد شکمی (به خاطر رژیم غذایی و داروهای مصرفی) دیده بشه که مصرف قرص‌هایی مثل سی‌لاکس، شربت معده، قرص حالت تهوع می‌‌تونه کمک کننده باشه. اما پیشنهاد می‌کنم با مصرف میوه‌هایی مثل زرآلو، آلوچه (اگر در دسترس نبود خشک شده‌ش به صورت خام یا پخته شده داخل غذا)، آلبالو، گیلاس یا حتی سیب به کنترل این موارد به خودتون کمک کنید. انبه در کنترل مشکلات این چنینی معده خیلی کمک کننده‌س. قرص‌هایی مثل فاویپیراویر هنوز عملکردشون در برابر کرونا مشخص نیست بین پزشکا هم در مورد تجویز و مصرفش اختلاف نظر وجود داره. از طرفی عوارض زیادی هم دارن که باعث می‌شه برخی پزشک‌ها در خصوص تجویزش محتاط‌تر عمل کنن.عوارض عمده‌ی داروهایی که برای کرونا تجویز می‌شه افزایش قند خود، اختلال در آنزیم‌های کبدی حتی در برخی موارد نارسایی‌های کلیوی هست. برای همین در خصوص مصرف شیرینی‌جات محتاط‌تر عمل کنید مخصوص در مورد میوه‌های شیرینی مثل خود زردآلو، طالبی و امثالهم اگر خدای نکرده مبتلا شدین یادتون باشه که درمان اصلی در استراحت مطلق و تغذیه نهفته هست. خود پزشکا هم معتقدن که داروها ۵۰ ۵۰ هستن! استراحت مطلق حتی کار با لپ‌تاپ و … رو هم منع می‌کنه. پس به فکر خودتون باشید و خودتون رو گول نزنید!!در مورد تغذیه، مصرف زیاد مایعات خیلی کمک‌کننده‌س، آب‌میوه‌های طبیعی! چون آب‌میوه‌های بسته‌بندی کارخونه‌ای علاوه بر اینکه قوت زیادی ندارن مقدار زیادی شکر دارن که در این دوران اصلاً براتون مناسب نیست. آب‌هویج و آب‌سیب ۲ تا از موارد خوب در این دوران هستن. آب گوشت بسیار زیاد باعث تقویت بدن می‌شه. موارد طبخ زیادی توی اینترنت هست باز اگر مشکل داشتین بگید می‌تونم کمکتون بکنم. معمولاً مصرف سبزیجات خام رو منع می‌کنن، یا حتی در طی دوره‌ای توصیه به کاهش مصرف کربوهیدرات مثل برنج، نون و ماکارونی می‌کنن. از غذاهایی که می‌تونید مصرف کنید سوپ، کباب گوشت گوسفندی (گوشت گوساله سردی هست و علاوه بر اون سنگینه برای بیمار کرونایی اصلاً توصیه نمی‌شه) هست. در مورد رژیم غذایی بسیار بسیار احتیاط کنید. اینکه من الان می‌گم فلان چیز مصرف کنید یا نکنید به شخص بیمار و مدل بیماری که باهاش درگیره مربوطه. مثال عرض می‌کنم مصرف تخم‌مرغ آب‌پز ممکنه برای شخصی خیلی خوب باشه و برای شخص دیگری غذای فوق‌العاده سنگینی باشه و باعث ایجاد مشکلات بشه. منبع شما باید پزشکی که باهاش در ارتباط هستید به همراه شناختی که از خودتون و رژیم غذایی‌تون دارید باشه.اگر هنوز مبتلا نشدین استفاده از ۲ تا ماسک، تعویض دوره‌ای اونها (یا حداقل الامکان ماسک زیرین) رو فراموش نکنید. برای شستشوی دست‌ها یا استفاده از الکل خساست به خرج ندین. حوصله‌تون سر نره و دوره‌ی درمان (حداقل ۱۴ روز) رو کامل کنید حتی اگر به نظرتون حالتون خیلی خوبه. فراموش نکنید این بیماری و عوارض (متأسفانه) حالا حالا‌ها با شما خواهد بود. ضعف، خستگی مفرط یا زود هنگام. حتی ممکنه  ۳ ۴ ماه با این موارد درگیر باشید یا خدای نکرده با ضعیف شدن بدنتون برگرده.</description>
                <category>Mardetanha</category>
                <author>Mardetanha</author>
                <pubDate>Mon, 09 Aug 2021 21:14:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گزارش صعود به چهار جبهه دماوند در سال ۱۳۸۰ در ۲۶ ساعت و سی دقیقه توسط مرحوم رابوکی</title>
                <link>https://virgool.io/@Mardetanha/%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D8%B5%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%88%D9%86%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B1%DB%B3%DB%B8%DB%B0-%D8%AF%D8%B1-%DB%B2%DB%B6-%D8%B3%D8%A7%D8%B9%D8%AA-%D9%88-%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D9%82%DB%8C%D9%82%D9%87-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B7-%D9%85%D8%B1%D8%AD%D9%88%D9%85-%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D9%88%DA%A9%DB%8C-sa9eqvlusozn</link>
                <description>گزارش صعود به چهار جبهه دماوند در سال 1380 در 26 ساعت و سی دقیقه توسط مرحوم رابوکیپنجشنبه یازدهم مرداد ماه هشتاد، ساعت دو و ده دقیقه بامداد گوسفندسرای احسانی را به آرامی ترک می‌کنیم. نور مهتاب همه جا را روشن کرده بود. ما 7 نفر بودیم همگی بجز یک نفر قصد صعود چند جناح را داشتند، به زودی در شیب کوه قرار می‌گیریم. پرتو نور مهتاب چنان است که گویی در پهنه آسمان قرار گرفته‌اید...حرکت ما به طرف بارگاه سوم به آهستگی صورت می‌گیرد و این بیشتر به واسطه تاریکی شب است، هر از گاهی صدای سگهای گله چوپان سکوت کوهستان را می‌شکست و در بالای دره سنگی، آنها سرانجام به استقبال ما آمدند. در ساعت سه و ده دقیقه از دره دوم عبور کردیم و در مسیر پناهگاه قرار گرفتیم. بعد از اینکه از صخره‌های مشرف بر پناهگاه عبور کردیم بر روی گردنه ای می‌رسیم کـــه کافردره را در سمت راست خود می‌بینیم، آبشار یخی هنوز در خواب صبحگاهی است. بسیاری از کوهنوردان در راه قله به چشم می‌خورند. هوا در اینجا رفته رفته روشن می‌شود. در آبشار یخی به انبوهی از صعودکنندگان برمی‌خوریم که شامگاهان راه قله را در پیش گرفته بودند. ما اکنون از آنها عبور می‌کنیم. به هر صورت ما در ساعت هشت و ده دقیقه به قله می‌رسیم و 30 دقیقه برای صبحانه و استراحت در روی قله توقف می‌کنیم و در آنجا مقداری از بارها مثل مواد غذایی و چیزهای دیگر را در جناح غربی قله جاسازی می‌کنیم و آنگاه در مسیر فرود جبهه غربی قرار می‌گیریم و در ارتفاع پنجهزار متری پس از گذشتن از کاسه بزرگ جنوب غربی به صخره‌های زیرقله و به پناهگاه می‌رسیم. بعد از 45 دقیقه استراحت در پناهگاه به طرف قله حرکت می‌کنیم. در ساعت اول با گامهای آهسته و بدون توقف پیش می‌رفتیم. در ساعت دوم گامها را سریعتر می‌کنیم. در ساعت سوم صعود به گروه‌هایی برمی‌خوریم که قبلاً آنها را در هنگام فرود دیده بودیم که به طرف قله می‌رفتند به آنها روز به خیر و خسته نباشید می‌گوییم و از کنار آنها به آرامی گذر می‌کنیم. کمی بالاتر حدود ده دقیقه استراحت می‌کنیم و آنگاه گامهای سریعتری برمی‌داریم و به سرعت خود را به قله می‌رسانیم در آنجا کمی استراحت می‌کنیم تا اینکه به طرف جناح شمالی سرازیر می‌شویم.فرود از صخره‌های سیاه مشرف بر یخچال سیوله خیلی دل انگیز و نشاط آور است. در عبور از مرحله دوم فرود پس از عبور از این قسمت به ناحیه ای هموار می‌رسیم. کمی بعد در جانپناه دوم شمالی قرار می‌گیریم. بعد از استراحتی کوتاه پناهگاه را به سوی قله ترک می‌کنیم.در زیر ستونهای گوگردی قله هستم که با دسته ای از زاغهای بلندپرواز قله روبه رو می‌شوم. آنها با دیدن من جیغ زنان حضورشان را اعلام می‌دارند. بعضی از آنها به طرف من شیرجه می‌زنند  و از روی سر من عبور می‌کنند. این حرکات را من کمتر در این پرندگان دیده بودم. این صحنه‌هایی بود که مرا به یاد سالهای دور می‌انداخت. در بیست و پنجم شهریورماه سال شصت همین زاغهای سیاه باعث پیدا کردن جسد کوهنوردی در دره یخار شدند و این بار کمی به عقب بر می‌گردیم و سال 57 و درهمین جبهه شمالی شادروان تقی فخر فاطمی بر اثر سقوط در ارتفاع پنجهزار متری درگذشت، جسد او مدتها در بالا ماند. بارشهای برف مانع از پیدا شدن او می‌شد تا اینکه روزی برای پیدا کردن او اقدام  کردیم و به اتفاق مرحوم عبدالله عزیزی خیلی از جاها را جستجو کردیم و زمانی که می‌خواستیم جستجو را متوقف کنیم من کمی از دیگران جلوتر می‌رفتم به ناگاه چند زاغ سیاه را دیدم که در یک نقطه پرواز می‌کنند و هر ازگاهی بر همان نقطه بر زمین می‌نشینند. با کنجکاوی به طرف آنجا رفتم و با جسد خون آلود تقی فخر فاطمی روبه رو شدم. جالب اینکه این زاغها هیچ صدمه ای به او نزده بودند.بعد از پشت سر گذاشتن زاغها و عبور از باند شمالی به قله پا می‌گذارم، در اینجا وسایل اضافی را که مقداری هم شامل مواد غذایی می‌شود بر روی قله و در مسیر شمال شرقی قرار می‌دهم، خوب من برای برگشتن بر روی قله می‌بایست که انرژی کمتری را مصرف می‌کردم حال در صورتی که ساعت شش و چهل و پنج دقیقه عصر را نشان می‌داد سبکبار در مسیر فرود قرار می‌گیرم. این در صورتی بود که زمان سریعی را از جانپناه شمالی طی کرده بودم یعنی زمانی کمتر از دو ساعت و چهل و پنج دقیقه، و اکنون با این امید که توانایی بالا آمدن از تخت فریدون را دارم به پایین می‌روم.در ساعت هشت به پناهگاه تخت فریدون می‌رسم. ارتفاع این پناهگاه درحدود چهار هزار و چهارصدمتراست و دارای چهار مسیر صعود است. دو مسیر آن در جبهه شمال شرقی و دو مسیر دیگر آن هم در جبهه شمالی واقع شده ، در اینجا پس از سی دقیقه استراحت، پناهگاه را به سوی قله ترک می‌کنم.ساعت بیست و پنج دقیقه بامداد است که بر روی قله تک و تنها می‌ایستم و به پاس این نعمتها شکرگزاری می‌کنم. در کنار حوضچه گوگردی جدیدی که بوی تعفن از آن خارج می‌شد زانو می‌زنم و سجده شکر به جا می‌آورم. به هر تقدیر از جبهه جنوبی با آرامش فرود می‌آیم. درحین پایین آمدن احساس می‌کنم که سرما بدن مرا کرخ کرده‌است، بعد از آن به راحتی از آبشار یخی هم عبور می‌کنم و در کنار سنگی توقفی کوتاه کرده و مقداری میوه و شکلات می‌خورم. از بام برفی به این طرف هیچ چیزی نخورده بودم. در نزدیکیهای پناهگاه جنوبی رفت و آمدهای زیادی به چشم می‌خورد. ساعت دو و سی و پنج دقیقه بامداد است به اولین دسته از کوهنوردانی که به طرف قله حرکت کرده‌اند روبه رو می‌شوم و به آنها صبح به خیر می‌گویم، پس از گذشتن از گذرگاه کافردره و عبور از صخره‌های سرخ لت به گوسفندسرای میانی می‌رسم، در این جا مورد حمله سگهای گله چوپان قرار می‌گیریم. آنها در تعقیب من لحظه ای هم درنگ نمی‌کنند. در این وادی از چوپان گله هم خبری نبود. به هر ترتیب فرار به سلامت از این معرکه خود یک حکایتی است، شب هنوز به پایان نرسیده بود که به گوسفندسرای عمو احسان یا بهتر بگویم پایگاه اصلی می‌رسم، ساعت چهار و سی دقیقه بامداد را نشان می‌داد.تمامی طول شب و روز راه پیمودم و زمان از بیست و چهار ساعت هم گذشت. با توجه به اینکه حرکت ما ساعت دو و پانزده دقیقه روز قبل آغاز شده بود جمعاً بیست و شش ساعت و پانزده دقیقه زمان رفت و برگشت به طول انجامید. گوسفندسرا هنوز در خواب به سر می‌برد، ولی کوهنوردانی هم بودند که در این آغاز صبح، پایگاه را به سوی بارگاه سوم ترک می‌کردند.برنامه صعود چهار جبهه در اینجا خاتمه پذیرفت.</description>
                <category>Mardetanha</category>
                <author>Mardetanha</author>
                <pubDate>Wed, 28 Oct 2020 01:12:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بی‌طرفی،‌ گوهری گم‌شده</title>
                <link>https://virgool.io/@Mardetanha/%D8%A8%DB%8C%D8%B7%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%AF%D9%88%D9%87%D8%B1%DB%8C-%DA%AF%D9%85%D8%B4%D8%AF%D9%87-c7bxybcnrrhj</link>
                <description>چرا بی‌طرفی؟ چرا باید همچین موضوعی انقدر مهم باشه که لازم باشه راجع بهش نوشته بشه و بحث‌های زیادی صورت بگیره، قبل از ورود به بحث و گفتگو میخوام یک نقل از دزموند توتو نقل کنم که هیچوقت نباید یادمون بره.If you are neutral in situations of injustice, you have chosen the side of the oppressor. If an elephant has its foot on the tail of a mouse and you say that you are neutral, the mouse will not appreciate your neutrality.اگر در برابر بی‌عدالتی بی‌طرف باشید، شما طرف ظالم رو گرفتید. اگر یک فیل پاش رو روی دم موشی گذاشته باشه و شما بگید که من بی‌طرف هستم، موش قدردان بی‌طرفی شما نخواهد بود.بی‌طرفی در عین ظاهر ساده‌اش در واقعا خیلی پیچیده است، خیلی‌ها معتقدن واقعا بی‌طرفی در دنیای واقعی وجود نداره. شما ذاتا بالاخره نسبت به هر موضوعی حب و بغض و ... دارید. چند وقت پیش یک مقاله جالب میخوندم از لری سنگر هم‌موسس ویکی‌پدیا در مورد بی‌طرفی، خیلی خوب به ابعاد قضیه پرداخته بود. تصمیم گرفتم نسخه فارسی اون رو هم ایجاد کنم شاید نور امیدی بتابونه به دل‌های ما. نوشته سنگر ماهیتا در مورد بی‌طرفی در دانشنامه‌است اما اون رو می‌تونیم به صورت کلی تعمیم بدیم به هرکسی که چیزی می‌نویسه. نویسنده تو این مقاله میخواد بگه ما تو دانشنامه نویسی (خبر نویسی و گزارش نویسی ...) بیشتر باید نقل کننده صرف باشیم و قضاوت رو به مخاطب بسپاریم، در برابر مبحثی که طرح میکنیم امانت داری کنیم و غرض ورزی نکنیم‌.چرا بی‌طرفی ؟به عنوان یک نوجوان معمولا دانشنامه‌ها، روزنامه‌ها و کتاب‌های درسی را بررسی می‌کردم همواره به دنبال غرض ورزی ها و تعصب ها بودم. دریافته بودم که نویسنده‌ها تنها یک طرف مباحث را نشان میدهند، گویی که تمام حقیقت در همان طرف قرار دارد. معمولا در همه بحث‌ها بخش‌های مهم و صادقانه‌ای‌بود که طوری با آنها برخورد می‌شد که گویا وجود نداشتند. به عنوان مثال یک نویسنده دایره المعارف در زمانی که اختلاف نظر وجود داشت و تصور می‌شد که باید از منابع عینی برای بیان حقایق استفاده کند یا اینکه نویسنده قرار بود طیف وسیعی از نظرات را منصفانه بیان کند و هر موضوع بحث برانگیزی به عهده من گذاشته شود تا خودم تصمیم بگیرم، این نویسندگان در تلاش برای متقاعد کردن من بودند.  چه سو استفاده از قدرتی! بعدها در زندگی فرصت شروع یک دانشنامه برایم فراهم شد، برای تلاش در راستای ایجاد بی‌طرفی بسیار مشتاق بودم. خشم من نوجوان نسبت به نویسندگان و ویراستاران که به طور شرم‌آوری متعصب بودند، در سیاست بی‌طرفی نوپدیا، که به نوبه خود به سیاست‌های ویکی‌پدیا تبدیل شد، نمود پیدا کرد. در این مقاله، من از بی‌طرفی به عنوان سیاست ارجح برای برخی از انواع نوشته‌ها دفاع خواهم کرد. نوشته‌های بی‌طرف را تعریف می‌کنم، چهار استدلال را به نفع نوشتارهای  بیطرف طرح می‌کنم، و برخی انتقادات رایج را رد خواهم کرد. انتقادات در سراسر این مقاله در پس‌زمینه پنهان شده‌اند، پس اجازه دهید قبل از شروع، به احترام آن کلاه از سر بردارم. من تصدیق می‌کنم که بی‌طرفی و تلاش برای آن ملال‌آور است.  دستیابی به بی‌طرفی تا وقتی که تعصب تبدیل به هنجار شده و هنجار باقی‌خواهد موند سخت است مگر اینکه به عمد ریشه‌کن شود. ممکن است بی‌طرفی هدف یک نویسنده باشد اما نیل به آن بسیار دشوار است. نویسندگان بی‌طرف باید بر موضوع خود تسلط یابند و ذهنیت منصفانه‌ای داشته باشند.در غیر این صورت، آن‌ها بدون شک غرض ورزی و تعصب را بروز خواهند داد.بنابر تجربه من، بی‌طرفی به آسانی به به دست نمی‌آید، بلکه مبحثی است که  باید روی آن تمرین شود. برخی از ما حتی به نظر نمی‌رسد که درک درستی از این مفهوم داشته باشیم، یا آن را با عینیت اشتباه می‌گیریم یا سعی می‌کنیم علمی عمل کنیم، یا در تلاشیم تا میانه همه بحث‌ها را بگیریم و یا اینکه سعی می‌کنیم موضع رسانه‌‌های بزرگ را تکرار کنیم. حتی اگر ما حالت ایده‌آل درک بی‌طرفی را درک کنیم، --درک کردن بی‌طرفی معمولا دستیابی به آن را آسان‌تر می‌کند-- و نوشتار ما با موفقیت بی‌طرفانه خواهد بود، دیگران ممکن است آنچه که ما به دست آورده‌ایم را اشتباه درک کنند. ممکن است متعصب‌ها فکر کنند که ما نسبت به&quot;طرف دیگر&quot; (‏یعنی طرف مقابل)‏ نرم هستیم یا حتی به نفع آن جانبدارانه عمل می‌کنیم. نویسندگان بی‌طرف حتی ممکن است متهم به&quot;تعادل اشتباه&quot; شوند، با وجود این، ممکن است به نظر برسد سیاست بی‌طرفی بیش از ارزشی که دارد دردسرساز است.علاوه بر این، همه با بی‌طرفی موافق نیستند. تعصب ‏به معنای ارتباط مستقیم و یک طرفه ‏طرفداران (ماله‌کش‌های) خود را دارد. برخی ادعا می‌کنند که بی‌طرفی فقط دشوار نیست بلکه در واقع غیرممکن است. برخی حتی فراتر می روند و ادعا میکنند بی‌طرفی در بسیاری موارد اشتباه و یا توجیه ناپذیر است. من مخالفم. نظرتان چیست اگر بگویم در صورتیکه شما مغرضانه در حال نوشتن یک دانشنامه و مقاله هستید، کار شما در واقع یک بی‌اخلاقی است و کاری که می‌کنید با تبلیغات هم تراز است؟ میگویید مسخره است؟ ولی حقیقت دارد، و در ادامه در این رابطه توضیح خواهم داد. </description>
                <category>Mardetanha</category>
                <author>Mardetanha</author>
                <pubDate>Tue, 14 Apr 2020 19:03:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه جلسات اینترنتی را پربارتر کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Mardetanha/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%B3%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AA%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D9%BE%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%B1-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-pqym7y7myv7w</link>
                <description>در این روزهای کرونا و قرنطینه که جهان رو درگیر خودش کرده، خیلی از شرکت‌ها و گروه‌ها برای پیشرفت کار و انجام پروژه‌ها به جلسات دورکاری یا همون ریموت رو آوردند، تجربیاتی که بشر در این برهه به‌دست میاره میتونه ماهیت کارها رو برای همیشه عوض کنه و رویکرد خیلی از کارفرماها رو نسبت به دور کاری بهتر کنه، اگر خیلی از کارفرماها ببینن که دورکاری رو بازدهی تیم‌هاشون نه تنها اثر منفی نگذاشته بلکه تونسته شرایط رو بهتر کنه،‌ احتمال داره با روی گشاده‌تر با این رویه برخورد کنند، دقت کنید که این وظیفه همه ماست که دورکاری با جدیت انجام بدیم که آینده برای همه بهتر بشه. یکی از ملزومات دورکاری و پیشرفت کاری استفاده بهینه از اینترنت برای برگزاری جلساته، در همین راستا من تصمیم گرفتم یک مطلب جالب  که جایی خوندم رو با ترجمه و تلخیص در اختیار شما بگذارم. ​همه ما در ​​تحقیق و یادگیری در مورد قابلیت دسترسی (Accessibility) در کنفرانس‌های ویدیویی/جلسات آنلاین از راه دور هستیم. تو اینجا برخی از چیزهایی که من از تجربه خودمون در زمینه بهبود انجام و مدیریت جلسات و کار از راه دور یاد گرفته‌‌ام رو برای بقیه می‌نویسم که تجربه‌هامون برای آتیه بدرمون بخوره. این مقاله را همانطور که بیشتر یاد می‌گیریم و تجربه‌مون بیشتر میشه، به‌روز خواهم کرد. شما هم اگر نکته‌ای داشتید تو کامنت‌ها بنویسید. ​​​​​​بحث‌های نامربوط و آف تاپیک​​​​​​​یک مکالمه گروهی می‌تونه به سرعت از مسیر اصلیش منحرف بشه، یعنی شروع بحث می‌تونه از اهمیت صبحانه باشه و در کمتر از چند دقیقه بحث بکشه به اینکه چرا حضرت آدم سیب رو خورد. خیلی مهمه که یک نفر حواسش باشه که بحث‌ها و گفتگو رو محور جلسه و بحث بمونه، در مواردی مشاهده شده که برخی از گروه‌ها در یک جلسه یک ساعته صبحگاهی تا ۴۰ دقیقه از وقت رو به احوال پرسی و بحث‌های نامربوط گذروندن، این ماهیت بشره. گام بحث‌هاتو تماس‌های ویدئویی ممکنه مقدار زیادی اطلاعات برای پردازش و فهمیدن همزمان وجود داشته باشه (‏صوتی، تصویری، چت متن و غیره)‏ که بعضا همه همه چیز رو متوجه نمی‌شوند، برخلاف جلسات فیزیکی که آدم مجبوره حواسش جمع باشه، ماهیت داشتن اینترنت در کنار دست می‌تونه هر انسان عاقلی رو تحریک کنه که رو چیزهایی کلیک کنه که نباید بکنه (مثل سوشال‌ها). یکی سری پیشنهاد برای بهتر شدن جلسه ​​​​​​​​یک تعدیل‌کننده (moderator، مبصر)  انتخاب کنید که مطمئن بشه همه چیز برقراره و همه چیزها رو متوجه می‌شند و همه به چیز بصورت مساوی دسترسی دارند. ۲) این مبصر باید هر از چند وقت همه رو یک صدایی بزنه و کنترل کنه و در بازه‌های منظم نکات کلیدی بحث و محور‌ها رو تکرار کنه. ۳) از شرکت کنندگان بخواهید که هر بار یکی صحبت کنند، اینطوری نشه که تداخل بحثی و صحبتی پیش بیاد. تو یک سری از ابزارهای جلسه‌های گروه مثل زوم شما میتونید دستتون رو برای حرف زدن بلند کنید، البته نه بصورت فیزیکی بلکه فشار با raise your hand که مسئول جلسه بتونه نوبت صحبت رو به شما بده، شما با بالا بردن دستتون تو زوم به بقیه علامت میدید که مایل به نظر دادن / پرسیدن یک سوال هستید)‏. ​۴) مطمئن بشید که میکروفونتون بی‌جهت و بدون اراده روشن نباشه، احتمالا دوست ندارید بقیه صحبت‌های شما و پارتنر یا خواهر و برادر و مادرتون رو بشنوند مخصوصا که ممکنه حرف‌های اکوردی بزنید و بشنوید. ۵) حتما سعی کنید بقیه اعضای خونه بدونند که شما تو جلسه هستید و نیان بگند تو که بیکاری پاشو برو بربری تازه بخر.​​​​​​​۶)برای گروه‌های بزرگ، مبصر میتونه وظیفه اینکه کی باید صحبت کنه رو باید برعهده بگیره، مثلا بگه الان میزبان باید حرف بزنه یا فلان فرد، اینطوری مشکل میکروفون باز رو هم میشه حل کرد.  ​۷ )جلسه رو ضبط کنید (البته و حتما با اطلاع بقیه) و سپس آن را با بقیه به اشتراک بگذارید تا اعضا دوباره به بخش‌های مهم گوش دهند، بعضی‌ها ممکن تو بعضی قسمت‌ها چرت بزنند یا یک کار دیگه‌ای بکنند و قسمت مهم بحث رو از دست بدند و روشون هم نشه بپرسند. (البته می‌تونید از پلتفرم ایرانی اسکای‌روم هم استفاده کنید که اینها آتش به اختیار براتون ضبط می‌کنند و اگر مشکلی بود میتونید بگید براتون بفرستند، وینک وینک)​​​​​​​​۸)خیلی‌ها و خیلی گروه‌ها تو روز ممکنه جلسات متعددی داشته باشند مطئن باشید که برای اینطور کاربرها هم برنامه دارید که بتونند استراحت هم بکنند و تو جلسات سرحال باشند. ۹) به حضار ارائه گزینه‌ای برای خاموش‌کردن دوربین بدید، گرچه دوربین برای اینکه مطمئن باشید همه با دقت هستند کمک می‌کنه اما خوب خونه است و ممکن صحنه‌هایی رو ببنید که تا آخر عمرتون یادتون نره، پس اگر واقعا لازم نیست بهتره اختیاری باشه. در ضمن با چیزی که ما بهش میگیم اینترنت بعضی موقع روشن بودن دوربین خود فرد و بقیه باعث میشه کیفیت ارتباطی افت شدیدی بکنه.​​​​​​​​۱۰)زمانی که میزبان جلسه هستید، در مورد دادن زمان به افراد برای فکر کردن به سوالاتی که از آن‌ها پرسیده می‌شود، منظم و صریح باشد. (‏به عنوان مثال، دو دقیقه وقت بگذارید تا افکار خود را در مورد آن سوال اماده کنید). تو بعضی از این ابزارها میشه جلسه رو به گروه‌های کوچکتر تقسیم کرد. مثلا هر ۴ نفر رو فرستاد تو یک break out روم و بهشون فرصت بدیم باهم بحث کنند،‌ میزبان میتونه دوباره بعد از چند دقیقه همه رو یک جا جمع کنه)صدا ​​​​​​​​یک جلسه بزرگ ممکن است پر سر و صدا باشد و دنبال کردن آن دشوار باشد. پیشنهادها برای بهبود اینطور جلسات​​​​​​​۱) از همه بخواهید که در هنگام صحبت نکردن برای محدود کردن سر و صدای خارج از جلسه، صدای میکروفون رو حتما خود را قطع کنند.​​​​​​​۲ )در صورتی که میزبان یک جلسه هستید و یا صحبت‌کننده اصلی احتمالا داشتن میکرفون اکسترنال باعث میشه کیفیت صدا برای بقیه خیلی بهتر بشه. میکرفون‌های داخلی لپ‌تاپ‌ها عموما خیلی قوی نیستند. ​​​​​​​​۳) برای جلسات بین‌المللی از یک سیستم  ویدیو کنفرانس استفاده کنید که از قابلیت زیرنویس پشتیبانی می‌کنه، مخصوصا جایی که لهجه مختلف هستند، خیلی‌ها ممکن روشون نشه بگند که چیزی رو نفهمیدن، این قابلیت برای خیلی‌ها که عادت به دیدن فیلم با زیرنویس کردن خیلی راحته و سریع باهاش اخت می‌شند. البته به مرور هم بی‌نیاز میشد ازش. الان زوم و اسکایپ و گوگل‌هنگ‌اوت و Teams میکروسافت این قابلیت رو دارند. البته یادتون نره برای بازدهی بهتر خوبه که از کسی که صحبت می‌کنه بخواهید شمرده‌تر صحبت کنه که این قابلیت دقیق‌تر باشه.و آخر از همه خود اینترنتمطمئن باشید که اینترنتتون خوب و استیبل هستش، اگر تو خونه افراد دیگه‌‌ای هم از اینترنت استفاده می‌کنند،‌ حتما بهشون بگید از کارهایی که شیره اینترنت رو می‌کشند پرهیز کنند. مثلا اگر با پدر و مادرتون هستید حتما چک کنید اتوماتیک دانلود تلگرامشون خاموشه. و حتما به پدر و مادرتون بگید که وظیفه شرعی ندارند که همه ویدیوهای تلگرام و واتساپ رو ببنید. اگر کارتون خیلی حساسه سعی کنید ۲ یا ۳ تا اینترنت مختلف خونه داشتید باشید که سریع بتونید برید سراغ پلن بی‌، من خودم یک روتر مجزا برای جلسه‌های آنلاین دارم که رمزش رو به کسی نمی‌دم که مطمئن باشم فقط خودم ازش استفاده می‌کنم. شما هم اگر تجربه‌ای و نکته‌ای دارید تو کامنت‌ها بگید تا بتونیم جلسات بهتر و پربارتری داشته باشیم و همه دوست داشته باشند که دنیا بیشتر به سمت ریموت شدن بره. ​​​​​​​​​​​​​​​​​​</description>
                <category>Mardetanha</category>
                <author>Mardetanha</author>
                <pubDate>Sun, 05 Apr 2020 21:21:51 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>