<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های نشر مردمنگار Mardomnegar Publication</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@MardomNegar</link>
        <description>نشر مردمنگار از سال ۱۴۰۲ در حوزۀ علوم انسانی، ادبیات و هنر فعالیت خود را آغاز کرده است.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-21 11:47:53</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3450903/avatar/IpEiuO.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>نشر مردمنگار Mardomnegar Publication</title>
            <link>https://virgool.io/@MardomNegar</link>
        </image>

                    <item>
                <title>وام رای ویرانی منتشر شد</title>
                <link>https://virgool.io/@MardomNegar/%D9%88%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%88%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%B1-%D8%B4%D8%AF-zlumx7hnhtga</link>
                <description>گزارش فروپاشی اقتصادهای جهانی با برنامه‌های نئولیبرال صندوق بین‌المللی پول«وام برای ویرانی» منتشر شد.ویرایش جدید کتاب «وام برای ویرانی» با عنوان فرعی «صندوق بین‌‌المللی پول چه بر سر کشورها آورد؟» در نشر مردم‌‎نگار منتشر شد.این کتاب حاصل ترجمۀ مرجانه فشاهی از متن آلمانی با عنوان «قدرت جهانی: صندوق بین‌المللی پول: سلسله گزارش‌هایی از غارتی جهانی» (Weltmacht IWF: Chronik eines Raubzugs) است که سال 2014 در انتشارات تِک‌توم در ماربورگ منتشر شد.ناشر آلمانی کتاب را اینگونه معرفی کرده است: «بحران مالی 2008 و بحران یورو فقط اولین پیام برای وقوع سونامی مالی جهانی بود که در آن «صندوق بین‌المللی پول» و متحدانش دست به اقداماتی زدند که ما تا به امروز قادر به تصور آن نیستیم. در این دایرۀ جهانی، آلمان به‌عنوان «موتور اقتصادی اروپا» جزیره‌ای نیست که در درازمدت به بیماری لاعلاج گرفتار نشود. عاملی که در پیشرفت و توسعۀ اجتماعی در آینده نقش بسیار مهم و مؤثری ایفا می‌کند؛ یعنی نابرابری اجتماعی. در این میان در آلمان به بالاترین مرز خود در محدودۀ اروپا رسیده است. طبق گزارش «مؤسسۀ تحقیقات اقتصادی آلمان»، در مارس 2014، این نابرابری حتی در 2012 بالاتر از ایتالیا و یونان قرار داشت. [...] هزینۀ موفقیت «موتور اقتصاد» اروپا را باید میلیون‌ها کارگر با دستمزدهای بسیار ارزان، کارگران استخدام شدۀ موقتی یا روزمزد، دریافت‌کنندگان کمک‌های نقدی، بازنشستگان به فقر سوق داده شده و کودکان مورد تبعیض قرار گرفته، بپردازند. برای این اشخاص عبارت «برابری شانس» بیگانه و بی‌مفهوم است، محیط زندگی آنان دیگر هیچ ارتباطی با «اقدامات رفاهی برای همه» که پس از جنگ جهانی دوم شعار کشور را به خود اختصاص داده و آیندۀ مناسبی را برای همگان در نظر داشت، ندارد. به‌دلیل وابستگی شدید اقتصاد آلمان به صادراتش، سرنوشت ملت بستگی به سرنوشت کشورهای وارد‌کنندۀ دیگر دارد.»نویسندۀ کتاب ارنست وُلف (Ernst Wolff) است. ولف که متولد 1950 در جنوب‌شرقی آسیاست، پس از گذراندن دوران کودکی در آلمان برای تحصیل در رشته‌های تاریخ و فلسفه به آمریکا رفت. او در مشاغل گوناگون از جمله روزنامه‌نگاری، ترجمه و نویسندگی مشغول به کار بوده است. در حال حاضر، روابط متقابل حاکم در میان اقتصاد و سیاست که چهار دهه او را به خود مشغول داشته است، برایش اولویت ویژه دارد. از این نویسنده کتاب‌های دیگری با نام «سونامی پولی» (Finanz-Tsunami: Wie das globale Finanzsystem uns alle bedroht) در سال 2017 و «ولف در ول‌استریت: ارنست ولف سیستم مالی جهان را تفسیر می‌کند» (Wolff of Wall Street: Ernst Wolff erklärt das globale Finanzsystem) در سال 2022 منتشر شده است که دومی با ترجمۀ خانم فشاهی در نشر مردم‌نگار منتشر خواهد شد.کتاب «وام برای ویرانی» گزارشی از نتایج اجرای برنامه‌های صندوق بین‌المللی پول در کشورهای مختلف است؛ از شیلی و آرژانتین در آمریکای جنوبی تا کرۀ جنوبی و دیگر اقتصادهای نوظهور شرق آسیا.ولف همچنین از مثال‌های کتاب‌های دیگر، همچون «دکترین شوک: ظهور سرمایه‌داری فاجعه» اثر نائومی کلاین که حاصل تحقیقات میدانی کلاین و دستیارش در سال‌های 2004-2007 است، فراتر می‌رود و رخدادهای تازه‌تری را برمی‌شمرد که به بحران‌های ورشکستگی، استقراض و ریاضت اقتصادی در کشورهای اروپایی همچون ایسلند، ایرلند، یونان و قبرس در دو دهۀ اخیر و پس از بحران اقتصادی 2007-2008 مربوط می‌شوند.نسبت اجرای برنامه‌های نئولیبرالی با حکومت‌های اقتدارگرا موضوعی است که در متن این تحولات اقتصادی بررسی می‌شود؛ از برگزاری کنفرانس برتون وودز و تحولات سیاسی پس از جنگ جهانی دوم، تا تشکیل صندوق بین‌المللی پول؛ از سرکوب‌های سیاسی رژیم‌های اقتدارگرای نظامی و ضدکمونیست در آمریکای جنوبی تا سرکوب‌گری‌های رژیم‌های پساکمونیسم در شوروی و یوگوسلاوی؛ و آنگونه که ولف نشان می‌دهد، حتی پیروزی انقلاب و اصلاحات در رژیم‌های استبداد و تبعیض مثل آپارتاید آفریقای جنوبی هم منوط به سازش پنهانی رهبران انقلابی با صندوق بین‌المللی پول برای هضم در اقتصاد جهانی است.مترجم کتاب، خانم مرجانه فشاهی، زادۀ 1332 در تهران، تحصیلات خود را در رشتۀ علوم سیاسی و اجتماعی از دانشگاه تهران و سپس دانشگا‌ه‌های کمبریج و گوتینگن دنبال کرده و به کار ترجمه از آلمانی و انگلیسی مشغول است. دیگر آثار خانم فشاهی در اقتصاد سیاسی و مطالعات منطقه‌‌ای نیز در نشر مردم‌نگار منتشر خواهد شد.کتاب «وام برای ویرانی» که پیشتر در نشر دیگری چاپ شده بود، در ۲۴۰ صفحه قطع رقعی با بهای چهارصدهزار تومان در نشر مردم‌نگار منتشر شده است.این گزارش در خبرگزاری کتاب منتشر شده است.</description>
                <category>نشر مردمنگار Mardomnegar Publication</category>
                <author>نشر مردمنگار Mardomnegar Publication</author>
                <pubDate>Fri, 14 Nov 2025 13:16:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندانیان رهایی‌یافته</title>
                <link>https://virgool.io/@MardomNegar/%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DB%8C%D8%A7%D9%81%D8%AA%D9%87-dgf608lary34</link>
                <description>پریسا سردشتی: سروناز احمدی روز جهانی کارگر با همراهی دیگر زنان بند اوین نمایشی به نام «گله‌های کارگری از چرخ ستمگری» را با فرم مشارکتی اجرا کرده بود.زندانیان رهایی‌یافتهنگاهی به نمایش «گِله‌های کارگری از چرخ ستمگری» از سروناز احمدیسروناز احمدی در اردیبهشت‌ماه گذشته، هم‌زمان با روز جهانی کارگر، با همراهی دیگر زنان بند اوین نمایشی به نام «گله‌های کارگری از چرخ ستمگری» را با فرم مشارکتی اجرا کرده بود. پریسا سردشتی به این نمایش نگاهی انداخته است. (این مطلب پیش از انتشار نسخهی رسمی و چاپی کتاب در نشر مردم‌نگار منتشر شده است.)بازنشر از رادیو زمانهسروناز احمدی در زندان نمایشنامه‌ای با نام «گِله‌های کارگری از چرخ ستمگری» نوشته و آن را با همراهی زندانیان بند زنان اوین به مناسبت روز جهانی کارگر اجرا کرده است. این متن تلاش می‌کند با نقد فرم و ساختار این نمایش نشان دهد که چطور سروناز احمدی و اجراگران و همه‌ی زندانیان بند زنان اوین که در این نمایش همراهی داشته‌اند، توانسته‌اند از یک اجرای «مناسبتی» فراتر بروند و از طریق فرم اجرایشان، به زندانیانِ رهایی‌یافته تغییر جایگاه دهند.تئاتر برای همهسروناز احمدی در یادداشتی در «زنان امروز»، کمی درباره‌ی علاقه‌اش به تئاتر می‌گوید و بعد چگونگی و چرایی شکل‌گیری فرم و محتوای اجرا را توضیح می‌دهد:زمانی که باید انتخاب رشته می‌کردم، عاشق این بودم که تئاتر بخوانم اما پدرم مجابم کرد که «هنر برای امثال ما نان نمی‌شود، تجربی بخوان که دکتر شوی. من کارگر بودم و نمی‌خواهم تو کارگر بمانی.قصه از کجا شروع شد، آبان‌ماه ۱۴۰۳او پشت دیوارهای زندان و محروم از آزادی، به آرزوی دیرینه‌اش باز می‌گردد و به‌جای نوشتن مقاله‌ای نظری و شرحِ اهمیت روز کارگر برای زندانیان، تئاتری اجرا می‌کند، و آن‌ هم نه تئاتری که در آن عبارت‌هایی ثقیل و حکیمانه را سوی شخصیت‌ها به خورد مخاطب دهد. برای سروناز احمدی تئاتر، یعنی تئاتر برای همه:و حالا انگار می‌شد هم پدر کارگر داشت و هم پول و وقت کلاس‌های تئاتر را نداشت و هم تئاتر نوشت، یعنی دیگر تئاتر مال همه ا‌ست! یعنی می‌شد فقط تماشاگر تئاتر نباشی و خلقش را هم امتحان کنی!قصه از کجا شروع شد، آبان‌ماه ۱۴۰۳از آن‌جا که این تئاتر تئاتری برای همه تعریف شده بود، تمام زندانیان باید در آن نقش می‌گرفتند. لازم بود که همه بتوانند در این اجرا نقش خودشان را ایفا کنند و در واقع از تئاتر به معنای معمولش فراتر بروند. جلوتر و در بخش تحلیل فرم به این‌که چگونه سروناز احمدی تئاتر را برای همگان امکان‌پذیر می‌کند برخواهم گشت. اما پیش از آن، این پرسش اساسی پیش می‌آید که او چگونه به فرم مد نظرش دست یافته است؟برای کسانی‌که یادداشت سروناز احمدی روی نمایشنامه‌‌‌ی «گِله‌های کارگری از چرخ ستمگری» را نخوانده‌اند، توضیح می‌دهم که فرم اجرا چنین است: او ابتدا کارگران شغل‌های مختلف را که در زندان حاضر بودند گروه‌بندی می‌کند و سوال‌هایی برای هر گروه مطرح و آن‌ها را میان افراد پخش می‌کند. پس از دریافت پاسخ‌ها، همان‌ سوال‌ها را بدون دستکاری به محتوای اجرا تبدیل می‌کند و خودش نقش داور را در یک صحنه‌ی دادگاه به عهده می‌گیرد، دیگران هم یا شاکیان و یا شهادت‌دهندگان دادگاه می‌شوند. نقش شاکیان را کسانی بازی می‌کنند که تمایل داشته‌اند در اجرا ایفای نقش کنند و شاهدان تمام مخاطبانی‌اند که می‌توانند بدون متن از پیش نوشته‌شده در روایت شاکیان مداخله کنند و براساس تجربه‌های خودشان روایت راوی را تایید یا تکذیب کنند. برای مثال اگر شاکی، معلم یا خانه‌دار است و تجربه‌ی خودش را از کارش می‌گوید شاهدانی که همان شغل را داشته‌اند می‌توانند تجربه‌ی خود را به روایت اضافه کنند.سروناز احمدی درباره‌ی صحنه توضیح می‌دهد:صندلی‌های موجود در باشگاه زندان برای تماشاگرانی چیده شده که مسن‌ترند و نشستن روی زمین برایشان سخت است. جلوی صندلی‌ها تاتامی‌های ورزشی با پارچه‌ای رویشان چیده شده تا سایر تماشاگرها روی زمین بنشینند (بخوانید آنها ‌که قرار است در دادگاه شهادت بدهند). در جلوی صحنه دو صندلی برای مطرب و شاکی در دسترس قرار دارد. میزی پلاستیکی برای ضرب ‌گرفتن هم به باشگاه آورده شده است. میزی در جلوی صحنه قرار دارد و روی آن خوراکی‌هایی هست. نابازیگرها جز نفر اولی که اجرا دارد همگی در میان تماشاگران نشسته‌اند. نابازیگرِ نمایندۀ خانه‌دارها که زنی مسن است جلوی میز خوراکی‌ها ایستاده و در حال چیدن آن‌هاست.قصه از کجا شروع شد، آبان‌ماه ۱۴۰۳پس شاکیان در میان شاهدان هستند و بعد از شروع اجرا یکی یکی از میان جمعیت به جایگاه فراخوانده می‌شوند. ترجیح می‌دهم در توضیحاتم از کلمه‌ی «مخاطب» استفاده نکنم چرا که فرم این نمایش رابطه‌ی مخاطب و صحنه را مخدوش کرده است: دیگر مخاطبی در کار نیست و از همین‌روست که تئاتر به معنی واقعی، به همه تعلق می‌یابد.به پرسش اساسی‌ام باز میگردم: سروناز احمدی چگونه به این فرم رسیده است؟ مشخص است که نمی‌خواهد صحنه را به تنهایی تسخیر کند تا دیگران بنشینند و در جایگاه مخاطب، به غنایم صحنه‌ی او دست یابند. برای سروناز احمدی، تئاتر هم برای همه است و هم جایگاهی برای ارتباط بی‌واسطه با تجربه‌ی زیسته کارگر-شاهد. انتخاب هر فرم یا مدیوم دیگری می‌توانست او را به تک‌گویی و مالکیت روایت‌ها وادارد و فرم انتخابی او تمام این‌ها را پس می‌زند.این اجرا برایم یادآور نمایشنامه‌ها و اجراهای مویدالممالک فکری ارشاد است: نمایشنامه‌نویس و روزنامه‌نگار دوران مشروطه که می‌خواست تجربه‌ی زیسته‌ی شهروندان را بدون واسطه به صحنه آورد تا تجربه‌ی ورود آن‌ها به عصری جدید و مشکلاتی که با آن دست و پنجه نرم می‌کنند در معرض بحث قرار گیرد. در نتیجه‌ی چنین اراده‌ای، او به فرم خاصی از تئاتر که از قضا در زمان خودش بسیار نو بود، دست می‌یابد؛ از روزنامه‌اش و بخش شکایات استفاده می‌کند تا محتوای نمایش‌هایش را بیابد. برای او هم صحنه‌ی تئاتر، متعلق به همه بود و اجراهایش به‌طور مستقیم با مخاطب تعامل می‌کرد. بستر مشروطه‌خواهی و خواست عدالت و آزادی امکانی بود تا فکری‌ارشاد به این فرم دست‌یابد. میل به آزادی و عدالت نیز در فرم اجرای سروناز احمدی نه تنها مشهود است بلکه آن را بازنمایی می‌کند.اجرا به مثابه‌ی سازمان‌دهیاجرای «گِله‌های کارگری از چرخ ستمگری» فرم عمودی تئاتر کلاسیک را برهم می‌زند. در حقیقت اجرا از ترکیب نویسنده، کارگردان و بازیگر و یا به تعبیری اجراگران ساخته نشده است. خود سروناز احمدی نیز خود را نه کارگردان بلکه تسهیل‌گر می‌نامد: گویی همه چیز در یک توافق همگانی پیش می‌رود؛ در نگارش متن خود اجراگران هستند که با روایت مسائل کاری‌شان، جایگاه خود را می‌سازند و در اجرا کسی نیست که به آن‌ها بگوید چه بکنند یا نکنند. اجراگران در مجموع فضایی می‌سازند برای روایت آنچه گفتنش ممنوع است و آن‌ هم درست ممنوع‌ترین فضای ممکن، یعنی زندان. در چنین فضایی است که آن‌ها خود را آزاد کرده‌اند و حرف می‌زنند.همان‌طور که بالاتر آمد، مخاطبی در کار نیست. درست همان‌طور که صحنه‌ایی وجود ندارد. همه‌ی حاضران در اجرا نقشی دارند. در دهه‌های اخیر جنبش‌های اجتماعی فرمی از سازماندهی تماما افقی را تجربه می‌کنند که در آن خبری از جایگاه‌های سلسله‌مراتبی معمول نیست. مانند آن‌چه که امروز در سازماندهی کلکتیوهای سیاسی می‌بینیم، در مقایسه با ساختار عمومی احزاب. بنابراین «گِله‌های کارگری از چرخ ستمگری» چیزی بیش از صحبت درباره‌ی اهمیت روز کارگر است و فرم آن خود تمرین سازمان‌دهی افقی است که امروزه جنبش‌های سیاسی آن را فرمی بدیل در مبارزات اجتماعی می‌شناسند. فرم اجرا آن آگاهی را در متن اجرا انسجام می‌بخشد که پیش از آن به‌طور ابتدایی در جامعه شکل گرفته بوده است.تئاتر مستقلاجرای نمایش در زندان، به معنی واقعی اجرای نمایشی مستقل است: نقش پول و سرمایه و مسائل مالی در آن صفر است، یعنی آن‌چه باعث می‌شود هر متنی بازوی منافع گروه یا طبقه خاصی باشد در آن به چشم نمی‌خورد. هرچه مسائل مالی بیش‌تر رنگ می‌بازند، فرم بیش‌تر خود را از قید و بندهای ایدئولوژیک آزاد می‌کند و بیش‌تر به تخیلی از وضعیتی بدیلی تغییر شکل می‌دهد که می‌تواند جهانی (یونیورسال) باشد. فراتر از مسائل مالی، استقلال به معنای رهایی چیزی‌ست که کلیت اجرا آن را تجربه می‌کند.تماشاگر/اجرای رهایی یافتهرانسیر در «تماشاگر رهایی‌یافته» بیان می‌کند که مسئله‌ی تماشاگر در طول تاریخ تئاتر همیشه پروبلماتیک بوده است. نظریه‌های تئاتر هر کدام جایگاه خاصی به تماشاگر ارائه می‌کردند: در درام ارسطویی تماشاگر ابژه‌ای بود که در مواجهه با صحنه می‌بایست در آن غرق شود تا به کاتارسیس برسد. به این معنا، در نگاه ارسطو تماشاگر حق انتخاب ندارد و والاترین نوع تماشاگر آن است که با نمایش یکی شود، و به‌واسطه این یکی‌شدن رنج‌های قهرمان را از آن خود بداند و بجای او به کاتارسیس یا تزکیه نفس برسد. در دوران مدرن و درام مدرن تماشاگر دیگر آن یکی‌شونده‌ی منفعل نیست. برشت با پایه‌گذاری تئاتر آموزشی به تماشاگر قدرت می‌دهد و از او می‌خواهد بجای تزکیه نفس قدرت انتخاب فعالانه داشته باشد. در این میان اما در تمام طول تاریخ هنر، هنرمند (در اینجا اجراگر) به‌طور کلی در جایگاه ارائه دهنده و مخاطب (در اینجا تماشاگر) در جایگاه دریافت‌کننده قرار گرفته است. بدین معنا که هنرمند در مشت بسته‌ی خود آگاهی را حمل می‌کند و تماشاگر لایق باید آن را باز کند و حقیقت را دریافت کند. چنین می‌شود که هنرمند در جایگاه والاتری در نسبت با تماشاگر قرار می‌گیرد، همچون یک معلم یا پیر دانا. رانسیر در «تماشاگر رهایی‌یافته» علیه این دوگانه‌ موضع می‌گیرد و می‌خواهد که چنین سلسله‌مراتبی از بین برود. او معتقد است مادامی که دوگانه‌ی صحنه/اجراگر – تماشاگر وجود دارد تماشاگر رهایی نخواهد یافت.در «گِله‌های کارگری از چرخ ستمگری» دوگانه‌ی صحنه – تماشاگر با موفقیت مخدوش می‌شود یا بهتر بگوییم، از بین می‌رود و جای خود را به تماشاگر، اجراگر، کارگر رهایی‌یافته می‌دهد. در حقیقت مشت سروناز به عنوان اجراگر باز است. او خود را حامل حقیقت یا آگاهی جا نمی‌زند و مانند «استاد نادان» از ندانستن و یادگرفتن به جایگاه تماشاگری رهایی‌یافته می‌رسد، همان‌طور که تمام مشارکت‌کنندگان در مقام نویسنده، کارگردان، و اجراگر همه و همه رها شده‌اند.اگرچه این نمایش قرار است برای روز کارگر ترتیب داده شود اما مثل نمایش‌های برتولت برشت و نمایش‌های سیاسی‌ که هدف آموزش به تماشاگران را دنبال می‌کند نیست بلکه در جایگاه کسی که نمی‌داند، از کارگران می‌خواهد که خود، خود را روایت کنند:برای من این اهمیت داشت که نابازیگرها و تماشاگران به روز کارگر احساس تعلق پیدا کنند و واژۀ کارگر را طور دیگری ببینند ــ کسی که کار می‌کند، همۀ کارهایی که از آنها در نمایش صحبت کرده‌ایم. برایم آگاهی به وضعیتی مشترک میانمان در سیستم اقتصادی فعلی اهمیت داشت.قصه از کجا شروع شد، آبان‌ماه ۱۴۰۳به این ترتیب، آگاهی در مشت اجراگران است و سازمان‌دهی معطوف به تولید دانشِ انسان‌های در حاشیه می‌شود و نه انسان آکادمیک، به این طریق است که تجربه‌ی زیسته‌ی زنان بند اوین به رسمیت شناخته می‌شود. این نه ما، که خود آنان هستند که تجربه‌هایشان را به رسمیت می‌شناسند و شخصی را سیاسی می‌کنند. و در نهایت، آن‌چه از اجرای سروناز احمدی باقی می‌ماند آن آگاهی سیاسی است که از طریق فرم اجرا ممکن شده و آن را فراتر از اجرایی صرف برای پاسداشت روز کارگر کرده است:روز جمعه ۱۴ اردیبهشت تئاتر را در بند اجرا کردیم. ساعت ۵:۳۰ بعدازظهر اجرا شروع شد. اولین بار بود که تئاتر مستند اجرا می‌کردم. اجرای این نمایش، مانند نوشتنش، برای خودم تجربۀ رهایی‌بخشی بود. دیدن مشارکت بالای تماشاگران در شهادت‌ دادن به من احساس خیلی خوبی می‌داد. انگار که فرم نمایش داشت برای خودش جادو می‌کرد، طوری ‌که بعد از نمایش هم هنوز داشتند در‌مورد کار کردن صحبت می‌کردند و شنیدن این جملات که «واقعاً ما هم کارگریم» برای من معنی موفقیت داشت، چون انگار پیام به هم‌سرنوشتی‌ام رسیده بود. چند درس از این اجرا گرفتم که یادداشت کردم.قصه از کجا شروع شد، آبان‌ماه ۱۴۰۳ </description>
                <category>نشر مردمنگار Mardomnegar Publication</category>
                <author>نشر مردمنگار Mardomnegar Publication</author>
                <pubDate>Fri, 10 Oct 2025 18:18:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یادداشت امیر اثباتی دربارۀ کتاب گله‌های کارگری از چرخ ستمگری</title>
                <link>https://virgool.io/@MardomNegar/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%D8%AB%D8%A8%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DB%80-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DA%AF%D9%84%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DA%86%D8%B1%D8%AE-%D8%B3%D8%AA%D9%85%DA%AF%D8%B1%DB%8C-sjlq8txkrxvh</link>
                <description>امیر اثباتیاز هملت شاهزادۀ دانمارکو عباس‌آقا، کارگر ایران‌ناسیونالتا زنانِ خانه‌دار و فعال مدنی و…مردم‌نگار: امیرحسین اثباتی، زادۀ ۱۳۳۵ در تهران، فارغ‌التحصیل معماری از دانشکدۀ هنرهای زیبای دانشگاه تهران، و طراح صحنه و دکور سینما است.دربارۀ آقای اثباتی و فعالیت‌های هنری او در انقلاب، به‌‌ویژه نمایشگاه هنری دانشکدۀ هنرهای زیبا و طراحی پوستر «برنامۀ درسی سال ۵۷-۵۸ مدارس»، می‌توانید مصاحبۀ مفصلی از او در جلد اول از کتاب «هنر در گرماگرم انقلاب» اثر مجید جعفری لاهیجی را بخوانید.آنچه در ادامه می‌آید، یادداشتی از امیر اثباتی است که دربارۀ نمایشنامه «گله‌های کارگری از چرخ ستمگری» و نویسنده‌اش سروناز احمدی منتشر کرده بود. آقای اثباتی این متن را یک سال قبل در زمانی نوشته است که سروناز احمدی در اوین زندانی بود.🔳 در شمارۀ اخیرِ مجلۀ زنانِ امروز (شماره ۵۰) گزارشی خواندم نوشتۀ سروناز احمدی از روند شکل‌گیری نمایشِ «گِله‌های کارگری از چرخ ستمگری» که به مناسبت روز جهانی کارگر، در بندِ زنانِ زندان اوین، با مشارکتِ ۱۲زنِ زندانیِ دیگر اجرا کردند؛ روز جمعه ۱۴ اردیبهشت از ۵:۳۰ بعدازظهر تا ۸:۳۰ شب.🔳 سروناز احمدی نمایش را بر اساس روایت‌های تعدادی از زنانِ زندانی نوشت و پاسخ‌های آنان به این پرسش‌ها:“چه سختی‌هایی را در کارتان تجربه کرده‌اید؟ شاهد چه مقاومت‌های فردی و جمعی در محیط کار بوده‌اید؟ خیال کنید که قدرت انجام همه کاری را دارید و بگویید که در این صورت چه تغییراتی در کارتان ایجاد می‌کردید؟ و فکر می‌کنید راه ایجاد این تغییرات چیست؟”در گزارشِ مشروح و خواندنیِ این تجربۀ تئاتریْ – که توصیه می‌کنم حتماً مجله را تهیه کنید و بخوانید – سروناز احمدی اشاره‌ای می‌کند ‌به نمایشِ «عباس آقا، کارگرِ ایران‌ناسیونال» که آن هم در طبقه‌بندیِ «تئاترِ مستند» قرار می‌گیرد.(برای آشنایی با این گونۀ تئاتری، کتابِ «تئاتر مستند» – ناشر: بیدگل – مفید است.)سعید سلطان‌پور، کارگردان و شاعر🔳 سعید سلطانپور، شاعر، نویسنده، کارگردان، فارغ‌التحصیل دانشکدۀ هنرهای زیبا، عضو کانون نویسندگان ایران و مبارز سیاسیِ پرشوری بود که در نظام شاهنشاهی چند سال از عمرش را در زندان اوین به‌سر برد. ترانه‌های انقلابیِ “سر اومد زمستون”، “خون ارغوان‌ها”، “آیینۀ رود”و… یادگار آن دوران است و همچنان گاهی بر زبان پیر و جوان جاری است و شنیده می‌شود.سلطانپور نمایشِ مستندِ «عباس آقا کارگر ایران‌ناسیونال» را دو سه ماه بعد از انقلاب بر اساس برشی از زندگیِ عباس صالحی، کارگر پِرِس‌کارِ کارخانۀ ایران‌ناسیونال نوشت و کارگردانی کرد؛ با بازی یا در واقع حضورِ خودِ عباس‌آقا، همسرش و عده‌ای دیگر و نمایشِ اسناد و ‌مدارک و…پوشتر نمایش، «عباس آقا کارگر ایران‌ناسیونال»🔳 نمایش قرار بود در “هرجا که جا باشد” اجرا شود: خیابان‌ها، پارک‌ها، کارخانه‌ها و… و هر روز در دانشگاه‌ صنعتی (شریف). یکی از روزهای اردیبهشت ۱۳۵۸ من در همین سالن، نمایش را دیدم. تجربه‌ای بود فراموش‌نشدنی که با حملۀ گروه‌های فشارِ آن روزگار متوقف شد و موجب دردسرِ اغلب کسانی که در اجرای آن نمایش سهیم بودند؛ از جمله خودِ عباس صالحی. سعید سلطانپور، انقلابیِ پرشور هم حدود دوسال بعد در سن ۴۱ سالگی قربانیِ شرایطِ آن دوران شد و در زندان اوین تیربارانش کردند.آگهی اجرای نمایش «عباس آقا کارگر ایران‌ناسیونال»(♦️یادآوریِ این نکتۀ عبرت‌آموز ضروری است:گویا سعید سلطانپور و بعضی رفقای همفکرش هم در سال‌های دانشجویی و… گاهی به‌خود اجازه می‌دادند تا بساط اجرای نمایش‌هایی را که لابد به‌لحاظ اعتقادات سیاسیْ مورد قبولشان نبودند، به‌هم بریزند…تاریخ به‌شکل تلخی تکرار می‌شود؛ چنان‌چه شد.)صحنه‌ای از نمایش «عباس آقا کارگر ایران‌ناسیونال» با حضور عباس و همسرش🔳 خواندنِ گزارشِ سروناز احمدی مرا به یاد بعضی قسمت‌های کتابِ دو جلدیِ «دادِ بی‌داد» انداخت. ویدا حاجبی (۱۳۹۵-۱۳۱۴) که خودش هم از اولین و سرشناس‌ترین زنانِ زندانیِ سیاسی ایران بود در این کتابْ خاطرات تعدادی از زنانِ زندانی سیاسی را از تجربۀ دوران زندان گردآوری کرده؛ از جمله خاطراتِ شیرینِ فریدۀ لاشایی را.جلد اول از کتاب «داد بیداد»🔳 فریدۀ لاشایی (۱۳۹۱-۱۳۲۳) را عموماً به‌عنوان نقاشی نوگرا‌ و‌ جست‌وجوگر می‌شناسیم و نویسندۀ رمانِ “شال‌بامو”. چند کتاب هم ترجمه هم کرده بود. به‌دلیل فعالیت‌هایش در کنفدراسیون دانشجویان ایرانیِ خارج از کشور و همچنین سوابق برادرش -که او هم به زندان افتاده بود – سال ۱۳۵۳ دستگیر شد و بالاخره سر از زندان قصر، بند زنان، درآورد و در همان فضای محدود با حضور آن‌همه زندانی با گرایش‌های مختلف سیاسی، موفق شد همراهِ دیگران چند نمایش اجرا کند! (پیش از آن «گالیله»‌ی برتولت برشت را ویدا حاجبی اجرا کرده بود.)«شازده کوچولو» (سنت‌اگزوپری) و «چهره‌های سیمون‌ماشار» و «ارباب‌جمشید» – اقتباسی از «ارباب پونتیلا» – (برشت) از تجربه‌های تئاتری فریده لاشایی در این دوره بودند که با اجرای طنزآمیزِ «هملت» (ویلیام شکسپیر) شروع شد.ویدا حاجبی تبریزی، نویسنده و کنشگر چپ زندانی پیش و پس از انقلاب“…چندین بار در یکی از اتاق‌ها تمرین کردیم. عاطفه با شناخت و تجربه‌ای که داشت، مرتب دمِ درِ اتاق کشیک می‌داد و سرِ نگهبان را گرم می‌کرد. سرِ ساعتی معین با علاقه و جدیت تمرین‌هایمان را پیش‌می‌بردیم. کم‌کم تردیدها و ناباوری‌هایم را کنار گذاشتم و هرچه در چنته داشتم و از تئاتر می‌دانستم به کار بستم.روز نمایشْ همۀ بچه‌ها در اتاق۳ جمع شدند. بیش از ۵۰نفر، دور تا دور، روی تخت‌های سه‌طبقه جفت هم نشستند. حتی خانم دباغ [مرضیه دباغ (۱۳۹۵-۱۳۱۸) با سابقۀ فعالیت چریکی در زمان شاه تا فرماندهی سپاه و نمایندگی مجلس در جمهوری اسلامی] را که مذهبیِ سخت‌گیری بود و هیچ‌وقت از اتاق مذهبی‌ها پا بیرون نمی‌گذاشت، راضی کردیم به دیدن نمایش بیاید.فاصلۀ بین تخت‌ها که حدود یک‌متر و نیم در چهار متر می‌شد، صحنۀ نمایش بود. از همان صحنۀ اول که تو [منظورش ویدا حاجبی است با هیکل درشت] و منظر [لاغر و نحیف] به نقش «اُفلیا» و «هاملت» وارد صحنه شدید، صدای قهقهه از اتاق بلند شد. نگهبانِ آن روز، خانم یگانه که شتابان خودش را به اتاق رسانده بود، همان دمِ در خشکش زد و شروع کرد به خندیدن. من که نقش روح پدر هاملت را بازی می‌کردم، وقتی با ملافه‌ای بر سر از طبقۀ سومِ تختی، روی صحنه خم شده بودم و با لهجۀ غلیظ رشتی می‌گفتم: «هملت جان، هملت جان! …تی عموِ مرا بکوشه. زهر چکوده می گوشِ درون و…» خودم زیر ملافه از خنده می‌لرزیدم و بچه‌ها چنان ریسه می‌رفتند که چند نفر از بالای تخت افتادند روی صحنه. خانم دباغ زیر چادرش آن‌قدر خندیده بود که نمی‌توانست از جایش بلند شود.بازیگر و‌ تماشاچی قاطی شده بودیم. فاصله‌ها از بین رفته بود و شکل جدیدی از تئاتر، زادۀ آن شرایط به‌وجود آمده بود. شعف و شادی غریب فضا را فراگرفته بود…”(دادِ بی‌داد – نشر بازتاب‌نگار. چاپ اول. صفحۀ ۲۸۶ و ۲۸۷)فریده لاشایی، نقاش، مترجم و نویسندهپنجاه سال فاصله است میان تجربۀ تئاتریِ فریده لاشایی با سروناز احمدی. روزگار هم تغییر کرده. زندان اما همچنان برقرار است و زندانیانِ سیاسیْ حاضر و تجربه‌های جدید با رویکردها و شیوه‌های متفاوتْ در انتظار.اتهام‌ها و جرائم هم تغییر چندانی نکرده‌اند!به قولِ آن شاعر “…سروناز احمدی را به اتهام «اجتماع و تبانی به قصد برهم زدن امنیت کشور» و «تبلیغ علیه نظام» زندانی کرده‌اند؛ اما حقیقت این است که او و امثال او را به جرم مبارزه برای تأمین امنیت شغلی، امنیت آموزشی، امنیت بهداشتی و امنیت مسکن برای همگان و تبلیغ علیه ظلم و بی‌‌عدالتی به زندان افکنده‌اند… ”سروناز احمدیمنبع: کانال تلگرامی امیر اثباتی</description>
                <category>نشر مردمنگار Mardomnegar Publication</category>
                <author>نشر مردمنگار Mardomnegar Publication</author>
                <pubDate>Thu, 09 Oct 2025 15:04:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تاریخچۀ تئاتر زندان</title>
                <link>https://virgool.io/@MardomNegar/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DA%86%DB%80-%D8%AA%D8%A6%D8%A7%D8%AA%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-amdeeafcenet</link>
                <description>پیش‌درآمدی بر نمایش گِله‌های کارگری از چرخ ستمگریرضا نساجی، پژوهشگر اجتماعی و ناشربازنشر از رادیو زمانه انتشار نمایشنامۀ گِله‌های کارگری از چرخ ستمگری اثر سروناز احمدی در رکود و رخوت پس از جنگ، هیجان تازه‌ای به کتاب‌فروشی‌های کشور بخشیده است.این اثر با نام فرعی «نمایش مستند در زندان» گواه نگارش و اجرا در بند زنان زندان اوین است؛ اتفاقی که در روز کارگر سال ۱۴۰۳ رخ داد و زندانیان زن ضمن روایت زندگی خود، آن را به‌عنوان نابازیگر به اجرا درآوردند.نویسنده که پیشتر به‌عنوان مترجم متون فمینیستی و آثار سیلویا فدریچی در ایران شناخته بود، در بحبوحۀ حوادث جنبش ژینا در آبان ۱۴۰۱ بازداشت شد و به دستور قاضی صلواتی به شش سال حبس محکوم گردید که پس از مدتی تعلیق، با بازداشت دوباره در اردیبهشت ۱۴۰۲، حکم زندان او به اجرا درآمد و پس از ۲۱ ماه حبس در زندان اوین، دی ۱۴۰۳ به‌صورت مشروط آزاد شد.همچنان که نویسنده کتابش را با تیتر «قصه از کجا شروع شد؟» آغاز می‌کند، این کار با الهام از نمایش مستند عباس‌آقا، کارگر ایران‌ناسیونال نوشته شده است؛ نمایشی مستند از زنده‌یاد سعید سلطانپور (۱۳۶۰-۱۳۱۹) شاعر، نمایشنامه‌نویس، کارگردان تئاتر و شاعر سرودهایی انقلابی مانند سر اومد زمستون که عضو «کانون نویسندگان ایران» و هوادار «سازمان چریک‌های فدایی خلق» (اقلیت) بود و در بدو سرکوب‌های ضربۀ تیر ۱۳۶۰ بازداشت و بلافاصله اعدام شد.نویسنده با ارجاع به اندک توضیحات بازمانده از بروشور نمایش عباس‌آقا، کارگر ایران‌ناسیونال، کار خود را تئاتر تجربی و مستند می‌نامد، آنگونه که سلطان‌پور نوشته بود: «نمایش مستند داستان واقعی زندگی مردم است … داستان‌های کار و زحمت را از زبان مردم می‌شنویم … باید حرکت‌های نمایشی مردم را به کار گیرد … هر نمایش مستند شکل تازه‌ای خواهد گرفت … روحوضی چشمۀ جوشانی برای نمایش مستند است.»انتشار این نمایشنامه اندکی پس از حملۀ اسرائیل به زندان اوین، حاوی پیامی نمادین از تداوم مبارزه و مقاومت در زندان‌ است. این حمله که در ۲ تیر ۱۴۰۴ رخ داد، تاکنون با بایکوت خبری دو طرف جنگ مواجه شده و هنوز آمار دقیقی از تلفات و آسیب‌دیدگان آن به‌ویژه در بند زندانیان ترس و زنان ارائه نشده است.در مواجهه با این بایکوت خبری و در‌حالی‌که با انتقال زندانیان اوین به دیگر زندان‌ها احتمال تعطیلی همیشگی آن می‌رفت، در مقام ناشر، این اثر را فرصتی برای تجدید خاطرات فرهنگی چند دهه مبارزۀ سیاسی و اجتماعی زنان دانستیم و آن را به‌عنوان نخستین کتاب پس از بحران اخیر منتشر ساختیم؛ در شرایطی پساجنگ و آستانۀ جنگ جدید که بسیاری از ناشران، فراتر از بحران اقتصادی افزایش قیمت دلار و نایاب شدن کاغذ، در سردرگمی سیاسی خود و مخاطبان گرفتار شده و در سه ماه اخیر، از زمان آغاز جنگ تاکنون، کمتر کتابی را به بازار روانه کرده‌اند.پیش‌درآمدی که در مقام ناشر بر گِله‌های کارگری از چرخ ستمگری نوشته شد، متأثر از چنین نگاهی است. متن کامل پیش‌درآمد این کتاب که در مجموعۀ بازنمایش در نشر مردم‌نگار منتشر شده و در کمتر از یک هفته به چاپ دوم رسیده است، در ادامه می‌آید. با این امید که این کتاب بیش از پیش دیده شود و فرصت برای اجرای مردمی آن نمایش فراهم آید.پیش‌درآمد ناشر: تاریخ کوتاه تئاتر در زندانشرکت و اکران فیلم موفقیت بزرگ[۱] در سی‌وهشتمین جشنوارۀ جهانی فیلم فجر فرصتی بود برای تماشای داستانی واقعی: کارگردان تئاتری با بازی کاد مراد[۲] مسئولیت فرهنگی در زندان می‌پذیرد و گروهی از زندانیان عمومی را به ایفای نقش در نمایش برمی‌انگیزد. چه نمایشی بهتر از در انتظار گودو[۳]ی بکت[۴]؟ این نمایش، زندگی واقعی خود آنهاست؛ انتظار بیهوده. زندانیان می‌درخشند و به اجراهای رسمی بیرون زندان دعوت می‌شوند؛ طعم درخشش روی صحنه و بوی آزادی – حتی برای چند ساعت – را چند بار می‌چشند و…داستان فیلم واقعی است و سال ۱۹۸۵ در گوتنبرگ سوئد اتفاق افتاده. بارها در شبکه‌های مختلف تلویزیون سیما نمایش داده شده و نسخۀ ایتالیایی هم با عنوان ممنون بچه‌ها[۵] از آن ساخته‌‌اند. نقل می‌شود که وقتی بکت خبردار شده زندانی‌ها قبل از اجرای نمایش، به‌جای بازی کردن فرار کرده‌اند، گفته است: «این بهترین پایان برای نمایش در انتظار گودو است.»در این ژانر اما نمایش هم کم نیست. نمایش جزیره[۶] اثر آثول فوگارد[۷]  داستان زندانیان در جزیره‌ای دورافتاده است؛ با الهام از داستان واقعی حبس نلسون ماندلا و دیگر رهبران سیاه‌پوست کنگرۀ آفریقای جنوبی در زندان روبن‌آیلند[۸]. داستان دو هم‌سلولی به نام‌های جان و وینستن، که یکی با پذیرش درخواست تجدیدنظر در معرض آزادی است و دیگر محکوم به حبس طولانی. این دو روزها را به انجام کارهای فیزیکی طاقت‌فرسا و شب‌ها را به تمرین انفرادی در سلول برای اجرای نمایش آنتیگونه[۹] اثر سوفوکل[۱۰] در مقابل سایر زندانیان می‌گذرانند تا آنکه جان در معرض آزادی قرار می‌گیرد و چالش واقعی آغاز می‌شود.نمایش بازیگری (اکتینگ)[۱۱] نوشتۀ گزاویه دورنژر[۱۲] هم که اخیراً در تهران اجرا شد، نمونۀ برجسته‌ای است: زندانی جوانی در ورود به سلول با چند نفر آشنا می‌شود که یکی از آنها خود بازیگری کهنه‌کار است. جوان نزد او بازیگری و آن هم اجرای نقش هملت را می‌آموزد و می‌درخشد؛ درست در لحظه‌ای که استاد جان خود را می‌ستاند. اجرای این نمایش در تهران با بازی اکبر زنجانپور، درست در تولد هشتادسالگی استاد، که به‌نوعی وداع او با صحنه بود (در پایان اولین شب اجرا، شاهد ضعف جسمی او بودیم، اما درخشش استاد تا آخرین شب ادامه یافت) و عشق به تئاتر را می‌نمایاند: جایی که بازیگری برای دفاع از ارزش‌های هنر نمایش، مرتکب قتل دلال فرصت‌طلب بی‌هنر می‌شود.اجازه دهید در تهران بمانیم؛ اما به‌جای نمایش دربارۀ زندان، به نمایش در زندان بپردازیم. در جلد اول کتاب دادِ بیداد (نخستین زندان زنان سیاسی ۱۳۵۷-۱۳۵۰) که به اهتمام ویدا حاجبی تبریزی منتشر شده، زنان زندانی دوران متأخر محمدرضاپهلوی، از اجرای نمایشی در زندان می‌گویند که چگونه جو خشک و خشن زندان سیاسی با نمایشی طنزآلود شکست و همزیستی مسالمت‌آمیز زندانیان گروه‌های مختلف سیاسی جای دعواهای ایدئولوژیک را گرفت. فریده لاشایی، نقاش و مترجم ادبیات آلمانی، در روایت «هاملت در زندان» (صص. ۲۸۹-۲۸۵) این ماجرا را شرح داده است. اینکه چگونه او با لهجۀ رشتی در نقش روح پدر مرحوم هملت ظاهر شده و نه فقط زندانیان چپ از خنده روده‌‌بر شده و از تخت افتاده‌اند که مرضیه دباغ، زندانی مشهور مذهبی، هم زیر چادر آن‌قدر خندیده که نمی‌توانسته از جایش بلند شود.حاجبی نمایش زندگی گالیله[۱۳]ی برشت را هم در همان بند زنان سیاسی اجرا کرده بود. لاشایی هم شازده کوچولوی اگزوپری و چهره‌های سیمون ماشار[۱۴] برشت را اجرا کرد (صص. ۲۸۹-۲۹۱)؛ و همچنین نمایش ارباب جمشید، اقتباس ایرانی خودش از نمایش ارباب پونتیلا و نوکرش ماتی[۱۵] اثر برشت، که خود او به فارسی برگردانده.آنگونه که لاشایی تعریف می‌کند، در زندان، زنان مجاهد نقش قضات دادگاه گالیله را بازی کرده‌ و دیگران تحت تأثیر دیالوگ گالیله قرار گرفته‌اند که «بیچاره ملتی که به قهرمان نیاز دارد!» اگر وضع کنونی مدعیان ظهور گودو در سیاست ایران (رجوی یا پهلوی، تفاوتی نمی‌کند) را به یاد بیاوریم، این دیالوگ گالیله، در جواب شاگرد خشمگینش آندره‌آ که می‌گوید: «بیچاره ملتی که قهرمان ندارد»، معنای دوچندان می‌یابد. این دیالوگ را هم با اجرای فرهاد آییش در اقتباس ایرانی نمایش برشت به خاطر بیاورید.با این مقدمه، خواندن نمایشنامۀ گِله‌های کارگری از چرخ ستمگری (نمایش مستند در زندان) به قلم مددکار اجتماعی و مترجم جوان، سروناز احمدی، می‌تواند مواجهه با نمونۀ تلاش برای آفرینش هنر تجربی در زندان زنان باشد که به تجربۀ زیستۀ اقشار مختلف در مناسبات کار می‌پردازد.[۱] The Big Hit  / Un triomphe (۲۰۲۰)[۲] Kad Merad[۳] Waiting for Godot (۱۹۵۳)[۴] Samuel Beckett[۵] Thank You Guys / Grazie ragazzi (۲۰۲۳)[۶] The Island (۱۹۷۲)[۷] Harold Athol Lanigan Fugard (1932-2005)[۸] Robben Island prison[۹]  Antigone[۱۰] Sophocles[۱۱] Acting (۲۰۱۲)[۱۲] Xavier Durringer[۱۳] Leben des Galilei (۱۹۴۳)[۱۴] Die Gesichte der Simone Machard (۱۹۴۲)[۱۵] Herr Puntila und sein Knecht Matti (۱۹۴۸)</description>
                <category>نشر مردمنگار Mardomnegar Publication</category>
                <author>نشر مردمنگار Mardomnegar Publication</author>
                <pubDate>Wed, 08 Oct 2025 22:45:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پرفورمنسی از گلایه‌های كارگری</title>
                <link>https://virgool.io/@MardomNegar/%D9%BE%D8%B1%D9%81%D9%88%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DA%AF%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%83%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1%DB%8C-jn5sacbkheja</link>
                <description>نگاهی به نمایشنامه «گله‌های كارگری از چرخ ستمگری»نسیم خلیلی (داستان‌نویس و پژوهشگر تاریخ)روزنامۀ اعتماداندوه را با تئاتر درمان كردن، رنج را از گُرده بر زمین فكندن با تماشای نمایش، ولو برای لحظاتی كوتاه، تنها در آن زمانی كه آدم‌ها در تلالو تابیده بر صحنه اجرا، دیالوگ می‌گویند و بدین‌وسیله از زمختی تنهایی و بی‌همدردبودگی رها شدن، رهیافتی است كه در زندان و آسایشگاه و گفتمان‌های مشابه، وقتی كه انسان بیش از هر زمان و مكان دیگری در جهان تنها و اندوهگین مانده، به عنوان تجربه‌ای شریف و ویژه آزموده شده و نمونه‌های جهانی و وطنی متعددی هم دارد و متاخرترینش شاید نمایش گرم و نوآورانه‌ای باشد كه با رویكردی مستند در زندان زنان و به همت یك مددكار اجتماعی جوان و خوش‌فكر كه عاشق تئاتر هم هست - سروناز احمدی - اجرا شده و متن و حاشیه‌های جذاب و تأمل‌برانگیزش تحت عنوان «گله‌های كارگری از چرخ ستمگری» - كه عنوان نمایش هم هست - در قالب كتاب و به همت نشر مردم‌نگار، منتشر و به بازار كتاب آمده است از این رو كه خواندن این نمایشنامه، «می‌تواند مواجهه با نمونه تلاش برای آفرینش هنر تجربی در زندان زنان باشد كه به تجربه زیسته اقشار مختلف در مناسبات كار می‌پردازد.»روایتی كه با مقدمه مفید ناشر كه ناظر بر تاریخچه‌ای كوتاه درباره تئاتر در زندان است، شروع می‌شود؛ مقدمه‌ای مشحون از نكات شورانگیزی درباره این شكل از اجرای تئاتر و مثلا اشاره شده است كه یك بار در انتظار گودوی بكت، در زندان و با نابازیگرهای زندانی اجرا شده و «نقل می‌شود كه وقتی بكت خبردار شده زندانی‌ها قبل از اجرای نمایش، به جای بازی كردن فرار كرده‌اند، گفته است: «این بهترین پایان برای نمایش در انتظار گودو است.»بعدتر نویسنده از پیش‌زمینه‌های ایده نوشتن و اجرای نمایشنامه‌اش حرف می‌زند كه خود گویای تكاپوی شورمندانه او در قالب نقش مددكار-هنرمند است؛ دغدغه اجرای نمایشی به مناسبت روز كارگر در میان زندانیانی كه اغلب كارگرپیشه بوده‌اند و اكنون با رنجی مشترك زیر سقف محبس به اندوه خویش، گذشته و زخم‌های بشكفته بر دست‌ها و جان‌هایشان می‌اندیشند. نویسنده اشاره می‌كند كه بروشور معرفی نمایشنامه عباس‌آقا كارگر ایران‌ناسیونال، كه سال‌ها پیش از سوی سعید سلطانپور به صحنه رفته است، جرقه نوشتن متنی مشابه با  الهام از مشقات و رنج‌های زندانیان بند زنان می‌شود. مقدمات نوشتن دیالوگ‌ها شاید از جذاب‌ترین تكه‌های كتاب باشد وقتی كه نویسنده به عنوان مددكار اجتماعی، با كاغذ و قلمی در بند راه می‌افتد و از هم‌بندی‌ها سوال می‌كند كه كجاها كار كرده‌اند و چه كارهایی كرده‌اند تا به یك دسته‌بندی برسد، یك دسته‌بندی كه نشان می‌دهد باید دنبال جمع‌آوری دغدغه‌ها و مشقات كدام مشاغل باشد تا بتواند دیالوگ‌های گلایه‌ور كارگران روایتش را بنویسد، از فریلنسر بگیر تا كارگر خط مونتاژ و روزنامه‌نگار.  حالا نوبت آن بوده است كه نابازیگرها را فرا بخواند درحالی كه آنها قرار بود با گفت‌وگو درباره مصایبی كه در محیط‌های كارگری تجربه كرده‌اند، خود آفرینندگان دیالوگ‌هایشان باشند. برای نوشتن این دیالوگ‌های مستند، نابازیگرهای زندانی باید به این چهار سوال پاسخ می‌دادند: «چه سختی‌هایی را در كارتان تجربه كرده‌اید؟‌ چه مقاومت‌های فردی و جمعی‌ای را در محیط كار شاهد بوده‌اید؟‌ خیال كنید كه قدرت انجام هر كاری را دارید، چه تغییراتی در كارتان ایجاد می‌كردید؟ و حالا به واقعیت برگردید؛ راه ایجاد این تغییرات چیست؟» چنانچه پیداست نویسنده در این كوشش‌ها، بیش از آنكه نویسنده باشد همچنان دارد نقش اصلی خودش را در زندگی بازی می‌كند: او یك مددكار اجتماعی است كه می‌خواهد با شنیدن رنج‌ها و واگویه‌های زندانیان، به آنها برای رسیدن به خودشناسی و تلاش برای تغییر كمك كند و حاصل كوشش‌هایش را به روی صحنه ببرد آن‌هم در قالب یك نمایش موزیكال كه با شعرهای تخته‌حوضی با مضامین كارگری درواقع هم می‌خواهد بر تاثیرگذاری روایت بیفزاید و هم تلخی آن را بگیرد. كبری، زنی هفتاد ساله، كه در زندان كُبی صدایش می‌كنند و خانه‌دار است، با نوشتن چهار صفحه رنجنامه از كار خانگی، اشك بر چشمان نویسنده می‌آورد و انگیزه‌بخش اصلی روایتگری می‌شود؛ فكرش را بكنید كُبی كه سال‌ها توی خانه آشپزی می‌كرد و اندوه بر گُرده داشت و معلوم نیست به كدام بزه روی آورد و به زندان افتاد، خالق اصلی یك روایت نمایشی می‌شود آن‌هم فقط با واگویی صادقانه دردها و درددل‌هایش. بقیه نابازیگرها هم هر كدام در جایگاه كارگرهایی رنج‌دیده شروع می‌كنند مثل كُبی به حرف زدن از مرارت‌هایشان در محیط‌های كاری و نویسنده هم عصاره حرف‌هایشان را تبدیل به دیالوگ‌هایی شسته و رُفته می‌كند تا بخوانند و اگر خواستند باز فی‌البداهه تغییرش بدهند و در جمع تماشاچیانی كه مثل خودشانند، بخوانند. حالا سروناز می‌خواهد از نقش مددكار بیرون بیاید و رخت هنرمند نویسنده تئاتر را به تن كند از همین رو به دنبال یك بستر هنری خوب می‌گردد و توی وقت‌های هواخوری آن‌قدر فكر می‌كند تا ایده تازه می‌شكفد: «مطربی دادگاهی راه می‌اندازد. نابازیگرها به عنوان شاكی از سختی‌های كارشان می‌گویند. سپس از شاكی‌ها پرسیده می‌شود چه حكمی می‌خواهند و خواسته‌شان چیست بعد هم از تماشاگرها خواسته می‌شود برای نابازیگرها شهادت بدهند.»  و به این ترتیب است كه می‌توانی در ذهنت یك پرفورمنس تمام‌عیار را در محیط زندان تجسم كنی و حین خواندن این نمایشنامه ضمن آنكه با رنج‌های تاریخمند و تكرارشونده حیات كارگرپیشگی مواجهی، صدای ترانه‌های روحوضی را كه گاه روزآمد شده‌اند، بشنوی كه همچنان بخش مهمی از همان ویژگی پرفورمنس‌بودگی نمایش است از این رو كه تماشاگران ازسوی مطرب برای همخوانی یا ترانه‌ها، با جدیت فراوانی تشویق می‌شوند.نقش‌آفرینان روایت تقریبا زیادند اما از این رو كه دیالوگ‌های آنها درددل‌وار است و مخصوصا تماشاچیان خاصش كاملا با مضمونش همذات/همزادپنداری می‌كنند این فراوانی دل‌آزار نمی‌شود، خانه‌دار و كارگر خط مونتاژ و كارمند و نیروی سازمان مردم‌نهاد و معلم و مهندس و رزروكلاب و دستفروش و نیروی نت‌ورك و كارگر كارگاه زندان و روزنامه‌نگار، یكی‌یكی در قالب دیالوگ‌هایی بعضا به طنزآكنده با مطرب، از مصایب كار در محیط‌های كاری خودشان و استثمار كارفرمایانشان پرده برمی‌دارند و در این میان مواجهه با مشكلات بعضی‌هایشان مثلا نیروی سازمان مردم‌نهاد بسیار تكان‌دهنده است از این رو كه محتوایی ضدكلیشه دارد؛ چگونه ممكن است كسی كه نهاد خیریه دارد خود با كاركنانش راه ستمگری پیشه كند؟نكته بدیع دیگر آن است كه نویسنده با مهر و سخاوت در پایان روایتش با ارایه ایده‌هایی برای اجرا در جاهای دیگر تلاش می‌كند همان پویایی شورانگیزی را كه در نابازیگرها و تماشاچیان زندان ایجاده كرده است در قلب و جان مخاطبان تئاتری روایتش هم برانگیزد  و در پایان هم شما را به تماشای بروشور انگیزه‌بخشش، بروشور نمایشنامه عباس آقا كارگر ایران‌ناسیونال می‌برد كه برگه‌های دستنویس و نقاشی‌های حماسی كارگری با مشت‌های گره‌كرده و آكتورهای نمایش و عكس‌های دالبردار سیاه و سفید نوستالژیك سنجاق شده به چیزی شبیه روزنامه‌دیواری‌اند و این همه راستی كه مثل یك سفر تاریخی است از رنج كارگرپیشگی در امروز تا به گذشته، تا به یاد بیاوری كه برای كارگران، جهان و زندگی تا بوده همین بوده است.منتشر شده در روزنامۀ اعتماد، شمارۀ ۶۱۵۳، پنج‌شنبه ۱۰ مهر ۱۴۰۴</description>
                <category>نشر مردمنگار Mardomnegar Publication</category>
                <author>نشر مردمنگار Mardomnegar Publication</author>
                <pubDate>Thu, 02 Oct 2025 13:58:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایرانی چماق‌به‌دست: تصویری تاریخی از سلطنت‌طلبان</title>
                <link>https://virgool.io/@MardomNegar/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%86%D9%85%D8%A7%D9%82-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D9%84%D8%B7%D9%86%D8%AA-%D8%B7%D9%84%D8%A8%D8%A7%D9%86-d6kbqokrp9cl</link>
                <description>گزارشی ویدئویی از وقایع دوم ژوئن ۱۹۶۷، روزی که جنبش دانشجویی فراموش نمی‌کنددوم ژوئن سالگرد واقعۀ مهمی در تاریخ معاصر ایران و آلمان است که در ایران هنوز شناخته نشده. دوم ژوئن ۱۹۶۷، در تظاهراتی که دانشجویان چپ ایرانی و آلمانی در اعتراض به سفر محمدرضاشاه به برلین غربی برگزار کردند (پس از تظاهراتی علیه سفر مشابه دیکتاتور کنگو، موسی چومبه)، بنو اونه‌زورگ دانشجوی بیست‌شش‌سالۀ ادبیات و الهیات دانشگاه آزاد برلین هدف شلیک یک مأمور پلیس قرار گرفت و کشته شد.اونه‌زورگ از دانشجویانی بود که در محافل مختلف دانشجویی برلین شرکت می‌کرد و به مسائل جهان سوم توجه داشت؛ چنانچه چند روز قبل در سخنرانی بهمن نیرومند - نویسنده، مترجم و کنشگر چپ ایرانی که با انتشار کتاب «ایران: مدلی برای کشور در‌حال‌توسعه یا دیکتاتوری در جهان آزاد» در آلمان شهرت یافته بود - دربارۀ ایران حاضر شده بود.اونه‌زورگ در حالی هدف گلوله از پشت قرار گرفت که چند پلیس او را در گوشه‌ای گیر انداخته و همزمان با باتوم کتک می‌زدند. خشونت بی‌حد پلیس البته کاملاً سرپوش گذاشته شد؛ از سوی دیگر برخی از رهبران دانشجویی این اعتراضات، مثل فریتس تُیفل، در زندان ماندند و محاکمه شدند.حضور ایرانی‌های اجیرشدۀ ساواک که با کت‌وشلوار و کروات، پلاکاردهای شاه‌دوستانه و شعار «جاوید شاه» از دانشجویان و تودۀ معترض متمایز بودند و بعد در سایۀ حمایت پلیس برلین با چوب همان پلاکاردها به چماق‌کشی علیه دانشجویان آلمانی و ایرانی پرداختند، باعث شد مطبوعات آلمانی نظیر اشپیگل و زود‌دُیچه‌تسایتونگ در تفاسیر خود از این ماجرا واژه‌های جدیدی جعل کنند: «ایرانی هوچی‌گر» (Jubelperser) و «ایرانی چماق‌به‌دست» (Prügelperser)فصلی از کتاب روح سرخ دانشگاه: زندگی‌نامۀ رودی دوچکه، رهبر جنبش دانشجویی آلمان به قلم اولریش شوسی با اتکا به اسناد محرمانۀ دستگاه‌های امنیتی آلمان شرقی و غربی و آرشیوهای شخصی و دولتی راوی ماجرای دوم ژوئن است. این کتاب به همراه مجموعه‌ای از تصاویر تاریخی از این وقایع، با ترجمۀ مرجانه فشاهی از زبان آلمانی در نشر مردم‌نگار منتشر شده است.گزارش خبری از این ماجرا را به زبان آلمانی در یوتوب مردمنگار ببینید.https://www.youtube.com/watch?v=bj4c0FYj0B0&amp;t=56sهشدار: این ویدئو حاوی صحنۀ قتل، خشونت فیزیکی نیروهای ساواک و ناسزاهای جنسی به زبان فارسی است.</description>
                <category>نشر مردمنگار Mardomnegar Publication</category>
                <author>نشر مردمنگار Mardomnegar Publication</author>
                <pubDate>Wed, 04 Jun 2025 14:00:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دانشجویان آلمانی علیه شاه</title>
                <link>https://virgool.io/@MardomNegar/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87-%D8%B4%D8%A7%D9%87-cnzegrjpilfl</link>
                <description>رواسانی می‌گوید: مسئله ایران برای دانشجویان آلمانی چندان روشن نبود و باید می‌گفتیم که حکومت شاه حکومت غیرقانونی و کودتایی است و مصدق رهبر ملی و نخست‌وزیر قانونی ماست. آنها برایشان جالب بود که بدانند در ایران چه می‌گذرد، چراکه اطلاعاتشان نسبت به اوضاع ایران بسیار محدود بود.گفت‌وگو با پروفسور شاپور رواسانی درباره دوم ژوئن ۱۹۶۷رودی دوچکه تا پایان عمر بر سر عقاید خود مانددوم ژوئن ۱۹۶۷ در تاریخ جنبش دانشجویی و جنبش چپ نو رخداد مهمی است که در ایران کمتر شناخته شده، اما کاملاً به ایران ربط دارد. در این روز و در اعتراض به سفر محمدرضاشاه به برلین غربی، تظاهرات مشترک دانشجویان ایرانی و آلمانی برگزار شد که با اقدام چماق‌به‌دست‌های ساواک و دخالت پلیس آلمان غربی به خشونت گرایید و دانشجویی آلمانی به نام بنو اونه‌زورگ با گلوله پلیس به قتل رسید. این ماجرا جنبش دانشجویی و چپ مستقل آلمان را بیش از پیش تحریک و عقاید رادیکال را تشدید کرد، تا جایی که گروه‌های لنینیست مسلح به نام «جنبش دوم ژوئن» و «فراکسیون ارتش سرخ» (بادر-ماینهوف) به وجود آمدند. متقابلاً خشونت دولتی و گروه‌های راستگرای افراطی هم تشدید شد که ترور رودی دوچکه، از رهبران دانشجویی، را در پی داشت.نشر مردمنگار به‌تازگی کتابی با عنوان «روح سرخ دانشگاه: زندگینامه رودی دوچکه، رهبر جنبش دانشجویی آلمان» به قلم اولریش شوسی و ترجمه مرجانه فشاهی را منتشر کرده که فصلی از کتاب به ماجرای دوم ژوئن می‌پردازد. به همین به بهانه، به سراغ پروفسور شاپور رواسانی، استاد بازنشسته علوم اجتماعی در دانشگاه اولدنبورگ، رفتیم که همدانشگاهی دوچکه و اونه‌زورگ و شاهد عینی آن وقایع بوده است. پروفسور رواسانی را که بیش از شش دهه زندگی دانشگاهی در آلمان داشته، به‌عنوان پژوهشگر تاریخ ایران و به‌ویژه با کتاب‌هایش درباره جنبش جنگل می‌شناسند. او همچنین در کنفدراسیون دانشجویان ایرانی و جبهه ملی اروپا در مبارزات ملی علیه استبداد پهلوی حضور داشته که دوم ژوئن یکی از آن صحنه‌ها بوده است.***نام شما را در نخستین بار در کتاب «کنفدراسیون» اثر افشین متین دیدم که می‌نویسد در کنگره دوم جبهه ملی اروپا در ماینز آلمان، پیشنهاد شما برای عدم عضویت فعالان جبهه ملی در احزاب سیاسی دیگر، به تصویب رسیده. همچنین از طرح نظریه «دو دنیا» در تبیین منازعات سیاسی - اقتصادی جهان می‌نویسد که می‌دانم شما هم کتابی با این عنوان دارید و گمان می‌کنم طرح آن هم از شما بوده باشد. آیا در خود «کنفدراسیون دانشجویان ایرانی» فعالیت داشتید؟من از بعد از کودتای ۲۸ مرداد که مجبور به خروج از ایران شدم تا پیروزی انقلاب در آلمان بودم، به جهت اینکه اسم من به‌عنوان فعال سیاسی در لیست سیاه ساواک بود. در این مدت چون سن‌وسالم از معدل سنی دانشجویان ایرانی در اروپا بالاتر بود، بیش از اینکه در کنفدراسیون فعالیت کنم، در «جبهه ملی اروپا» فعالیت می‌کردم که جدا از جبهه ملی دوم در داخل ایران که مشی محافظه‌کارانه‌ای داشت، مستقیم با دکتر مصدق در ارتباط بود و با مشی غالب چپ علیه شاه مبارزه می‌کرد. البته به‌عنوان جناح طرفدار جبهه ملی در جلسات کنفدراسیون هم شرکت می‌کردم، ولی نه به‌عنوان عضو رسمی که کاندیدای هیئت دبیران و اینها باشم.مثل بسیاری از فعالان سیاسی که در هیئت دبیران کنفدراسیون عضویت نداشتند، اما در پسِ پرده تاثیرگذار بودند. همچون مهدی خانباباتهرانی و کورش لاشایی.بله! مثل حسن ماسالی، بهمن نیرومند و غیره. اتفاقاً چون از کورش لاشایی نام بردید، باید بگویم که او را از قبل از اینکه به آلمان بروم، می‌شناختم.او را از دوران فعالیت در جبهه ملی گیلان می‌شناختید؟بله. او هم در کنفدراسیون بر علیه رژیم فعال بود، اما بعدها راهش را از ما جدا کرد.حسن ماسالی و بهمن نیرومند که در کتاب دوچکه بسیار به او اشاره شد و تصویرش هم پشت جلد کتاب هست، از فعالان دانشجویی ضدشاه هستند که روابطشان را با دانشجویان آلمانیِ آن‌زمان در قالب «حزب سبزها: حفظ کرده‌اند. لاشایی که بر اثر بیماری سرطان در ساکرامنتوی امریکا درگذشت. دیگر فعالان آن‌زمان سازمان دانشجویان ایرانی در برلین چه کسانی بودند؟بنده، نیرومند، ماسالی، علی شیرازی از موسسین کنفدراسیون در هایدلبرگ که در آن زمان به برلین آمده بود و کسان دیگری که متأسفانه الان در خاطرم نیست.جو برلین به نفع جبهه ملی بود یا مائوئیست‌ها؟غلبه با جبهه ملی بود و تا آخر - پیروزی انقلاب - هم همین‌طور ماند.با این مقدمه‌ای که فرمودید، می‌خواهم بدانم به‌عنوان فعال سیاسی ایرانی، چگونه و چقدر با جنبش دانشجویی اروپا در ارتباط بودید؟ چگونه پای آنها به مبارزه علیه شاه کشیده شد؟در دورانی که در دانشگاه آزاد برلین و سپس در هانوور ادامه تحصیل می‌دادم و همچنین در مقطعی که در دانشگاه اولدنبورگ به تدریس مشغول بودم، از نزدیک شاهد فعالیت‌های دانشجویان و روشنفکران چپگرای آلمانی بودم. در آن‌زمان فضای فعالیت‌های دانشجویی مثل امروز نبود و به‌ویژه در مخالفت با جنگ ویتنام، حرکت‌های وسیعی صورت می‌گرفت. به‌عنوان مثال، در کنفرانس دانشجویی علیه جنگ ویتنام، من هم جزو سخنرانان بودم و در پایان سخنرانی‌ام گفتم که «امروز ویتنام، فردا ایران». یعنی همچنانکه جامعه نسبت به حضور امپریالیسم امریکا در ویتنام ابراز مخالفت می‌کند، باید به مسائل ایران هم متوجه باشد.دانشجویان آلمانی هم ما را در جلساتشان می‌پذیرفتند و همکاری‌هایی وجود داشت. اما مسئله ایران برای آنها چندان روشن نبود و لذا ما می‌بایست توضیح می‌دادیم که حکومت شاه حکومت غیرقانونی و کودتایی است و مصدق رهبر ملی و نخست‌وزیر قانونی ماست. وقتی در تجمعات علیه شاه، یک نفر از ما می‌ایستاد و شعار می‌داد «مرگ بر شاه» و «درود بر مصدق»، می‌بایست آلمانی‌ها را هم نسبت به وقایع ایران توجیه می‌کردیم تا همین شعار را تکرار کنند. آنها هم با اعتماد به حرف‌های ما همراهی می‌کردند. برایشان جالب بود که بدانند در ایران چه می‌گذرد، چراکه اطلاعاتشان نسبت به اوضاع ایران بسیار محدود بود.در چنین شرایطی بود که ماجرای دوم ژوئن رخ داد که من در آنجا حضور داشتم و شاهد وقایع بودم. سال ۱۹۶۷ که شاه برای بازدید از آلمان غربی به این کشور سفر کرد، با مخالفت دانشجویان ایرانی در شهرهای مختلف روبه‌رو شد. خاطرم هست که ما فعالان سازمان دانشجویان ایرانی در دانشگاه آزاد برلین غربی با اطلاع از قصد شاه برای حضور در برلین برای مشاهده اپرا، تصمیم گرفتیم که تجمعی علیه حضور او برگزار کنیم و عده‌ای هم مأمور شدند.تصور ما این بود که حداکثر همین سی چهل نفر دانشجوئی ایرانی در مقابل اپرا تجمع خواهند کرد، اما آن روز - دوم ژوئن - با کمال تعجب مشاهده کردیم که جمعیت وسیعی از دانشجویان آلمانی و غیرآلمانی در همبستگی با ما در مقابل سالن اپرای برلین (دویچه اًپا) حاضر شده‌اند، به‌حدی که پیاده‌رو کاملاً پر بود. ما آنجا شعار می‌دادیم «مرگ بر شاه» و آلمانی‌ها هم تکرار می‌کردند. حتی چند تن از دانشجویان آلمان هم دانشگاهیمان را که اصلاً سیاسی نبودند، دیدم که در تجمع شرکت کرده بودند و وقتی علت را جویا شدم، گفتند که کنجکاو بوده‌اند که چه خبر است.ما در خیابان روبه‌روی ساختمان اپرا تجمع کرده بودیم و پلیس آلمان هم وسط خیابان را خلوت کرده بود. وقتی شاه به آنجا رسید، هیجان و شعار به اوج رسید و برخی هم به سمت شاه اشیائی را پرتاب کردند که ظاهراً یکی از آنها به شاه هم برخورد کرد. تا آن‌زمان پلیس سعی می‌کرد جمعیت را آرام نگه دارد، اما بعد از پیاده شدن شاه از اتومبیل، نیروهای ساواک که با ظاهر خوش‌پوش و کت و شلوار و کروات، او را همراهی می‌کردند، به طرف جمعیت حمله بردند و پلیس آلمان هم همزمان حمله کرد.دست راستی‌های آلمان هم بر علیه شما تجمع و هجمه داشتند؟نه. ساواکی‌ها و پلیس حمله کردند به جمعیت که انتظار چنین برخوردی را نداشتند. در نتیجه، تظاهرکنندگان مجبور به فرار شدند و چنان هجومی رخ داد که من روی زمین افتادم و اگر دوستان آلمانی مرا از زیر دست‌وپا نجات نمی دادند، له می‌شدم. بعد که جمعیت پراکنده و فضا آرام شد، خبر رسید که دانشجویی به نام بنو اونه‌زورگ کشته شده است. مرگ او سبب شد تا جامعه آلمان نسبت به این مسئله متأثر شود و هم اینکه روزنامه‌ها و محافل مترقی از تظاهرات بگویند و فعالیت‌های دانشجویان ایرانی بیشتر منعکس شود. از آن پس، کنفرانس‌هایی درباره جنبش دانشجویی و ایران برگزار می‌شد و مردم و دانشجویان بیشتر در جریان قرار می‌گرفتند. در عین حال، همین مسئله موجب شد تا پلیس آلمان سخت‌گیری‌هایش را نسبت به دانشجویان بیشتر کند.نسبت به دانشجویان خارجی مثل ایرانی‌ها یا حتی دانشجویان آلمانی؟هر دو. البته سخت‌گیری پلیس حتی قبل از ماجرای دوم ژوئن هم وجود داشت. خاطر هست که وقتی ما تصمیم گرفتیم علیه شاه تجمع کنیم، از ترس پلیس که خانه‌ها و محل اسکان ما ایرانی‌ها را تحت نظر داشت، مجبور شدیم به دوستان آلمانی‌مان پناه ببریم و شب ماجرا سه نفر از ما در خانه دوچکه خوابیدیم. که البته آنها هم از ما استقبال کردند. بعد از آن ماجرا هم ما تحت تعقیب پلیس آلمان قرار گرفتیم و وقتی بعدها برای استخدام در دانشگاه اقدام کردم، به من اطلاع دادند که دادستان آلمان قصد اعلام جرم علیه سه نفر از ما داشته، به این بهانه که امنیت عمومی را بر هم زده‌اند. البته بعداً پشیمان شده بودند، از ترس اینکه مبادا این کارشان موجب واکنش دانشجویان شود و دادگاه ما، تریبون سیاسی دیگری را علیه شاه رقم بزند. همان سال پلیس ما را احضار کرد و ما با یک وکیل آلمانی که با ایرانی‌ها همکاری می‌کرد، مشورت کردیم.دکتر هولدمان، وکیل کنفدراسیون که بارها علیه نقض حقوق بشر رژیم شاه اعلام جرم کرد؟خیر. وکیل جوانی به نام هورست ماهلر بود که البته بعدها ابتدا به بادرمانیهوف و سپس به دست راستی‌ها گرایش پیدا کرد. او به ما گفت که بدون وکیل شما هیچ اقدامی نکنید. لذا ما هم توضیحی ندادیم تا اینکه او حاضر شد و آزادمان کردند. اما از آن به بعد، مدتی مجبور بودیم که از ترس پلیس در خانه دوستانمان مخفی شویم. یادم هست که در همان ایام، یک بار در کافه‌ای بودیم، پلیس وارد شد و هرچه ایرانی در آنجا بود بازداشت کرد. وقتی ما وارد اتومبیل پلیس شدیم دیدیم که ای بابا! هرچه فعال ایرانی می‌شناسیم - از پزشک و دانشجو و… - همه بازداشت شده و آنجا هستند! همه اینها برای این بود که خفقانی ایجاد شود تا دانشجویان ایرانی بترسند و علیه حضور شاه اقدامی نکنند. بعد از بازگشت شاه هم پرونده‌ای برای ما درست کردند ولی بعداً به این نتیجه رسیدند که فعلاً مسکوت بماند. اما در هر حال، مرگ اونه‌زورگ سبب شد تا جامعه آلمان بیش از پیش از دیکتاتوری سلطنت شاه آگاه شود، به‌ویژه دانشجویان.اساساً مبارزه مردم ایران علیه استبداد وابسته شاه، جزئی از دغدغه‌های دانشجویان و روشنفکران چپ آلمان نسبت به مسائل جهان سوم بود.بله. آنها هم دغدغه داشتند و همراهی می‌کردند. البته در این باره لازم می‌دانم به خاطره‌ای اشاره کنم. یکی از دوستان آلمانی ما یک بار به سراغ من آمد و نکته‌ای را گفت که خیلی جالب بود. می‌گفت: که شما ایرانی‌ها نباید به ما دل ببندید. زمانی که سرمایه‌داری در اروپا به وجود آمد] قرن نوزده [و استثمار شدید کارگری بود، به‌نحوی‌که کودکان در آلمان و زنان در انگلستان کار می‌کردند، طبیعتاً جنگ طبقاتی رخ داد و نهضت‌های سوسیالیستی، کارگری و روشفکری شکل گرفت، ولی با رشد اقتصادی و غارت امپریالیستی، سیل ثروت به اروپا سرازیر شده و رفاه نسبی به وجود آمده. به‌نحوی‌که ما دیگر قادر به درک مشکلات محرومان نیستیم و نمی‌توانیم برای ملت‌های تحت ستم نسخه بپیچیم. اتفاقاً شما که محرومیت و استعمار و استثمار را از نزدیک درک می‌کنید، باید به ما تئوری بدهید. وقتی سود استعمار به جیب ما می‌رود، چگونه می‌توانیم بر علیه استعمار مبارزه کنیم؟ ما نهایتاً می‌توانیم با شما همدردی کنیم!دیدم که واقعاً راست می‌گوید. اما متأسفانه در جوامعی همچون جامعه ما، که از واقعیت‌های خارج به دورند، عده‌ای متاسفانه چشم به دیگران دوخته‌اند و تصور می‌کنند آواز دهل از دور خوش است. یا آواز دهل را باور کرده‌ایم یا آنکه با دروغ و تزویر از آنها سخن می‌گوییم. تا زمانی که روشنفکر جهان سوم یا دوم - هر تعبیری که بفرمایید - چشم به آنها داشته باشد، از درک و حل مسائل خود عاجز است. روشنفکر ایرانی و برخی سیاستمداران ما برای فرار از مشکلات داخلی فرافکنی می‌کنند. یادم هست وقتی انقلاب پیروز شده بود و من به ایران برگشتم و با چند تن از دوستان گذشته ارتباط گرفتم، از من می‌پرسیدند که در اروپا چه خبر است و آنها راجع به ایران چه می‌گویند. من گفتم در آن جهنم هر غلطی می‌خواهند، بکنند، ما باید به مسائل خودمان برسیم. این معضل، یک نمونه از غرب‌گرایی ماست.متأسفانه این مشکل همچنان در جامعه روشنفکری ما وجود دارد.بله! اما آن دوران با دوران امروز کاملاً متفاوت است. در آن مقطع، نهضت دانشجویی وسعت عجیبی داشت، اعتراضات دانشجویی علیه جنگ ویتنام جریان داشت، در آلمان و حتی در امریکا که خودتان می‌دانید چه تظاهرات عظیمی انجام شد. من شاهد بودم که دانشجویانم نمایشگاهی از استعمار آلمان در افریقا در داخل دانشگاه برگزار می‌کردند. اما بعدها من کتابی را راجع به جنبش دانشجویی امریکا خواندم که اعتراف کرده بود که وقتی نهضت دانشجویان بالا گرفت، ما با دو ابزار سعی کردیم این جریان را به حاشیه بکشانیم؛ یکی بسط روابط آزاد جنسی و دیگری مواد مخدر. من الان که برخی خاطرات رهبران دانشجویی فرانسه را می‌خوانم، می‌بینم که نوشته‌اند ما وقتی از آزادی سخن می‌گفتیم نگاهمان می‌رفت به سمت آزادی روابط جنسی. یعنی به‌جای آنکه به‌دنبال آزادی ملت‌ها از قیود استعماری و استبدادی باشند، به آزادی‌های فردی گرایش پیدا کردند. اینگونه بود که جنبش دانشجویی اروپا و امریکا دچار افول شد و الان هم که عملاً چیزی از آن باقی نمانده است. گذشته از این برخی هم که به مسائل انحرافی گرایش پیدا کردند و عملاً از آن آرمان‌های والای خودشان برای رسیدن به مسائل بی‌ارزش و پوچ دست برداشتند. کار به جایی رسیده بود که در کنار پوستر چه گوارا که نماد آزادی‌خواهی جهانی بود، عکس زن عریان را می‌چسباندند که یعنی مطالبه آزادی فردی در کنار آرمان‌های انقلابی!البته این مسائل در جنبش دانشجویی فرانسه دیده می‌شد.خیر! متأسفانه در آلمان هم بود.به نظر شما کدام یک از فعالان دانشجویی آلمان تا آخر بر سر آن آرمان‌ها باقی ماندند و منحرف نشدند؟من شخصاً کسی را نمی شناسم که از آرمانهایش عدول نکرده باشد. نمونه بسیار آشکار و در عین حال زشت قضیه، آقای یوشکا فیشر -عضو حزب سبزها و وزیر سابق امور خارجه آلمان در کابینه ائتلافی گرهارد شرودر - است و حتی با نوع پوششش که مخالفت با کروات و… بود، علیه نظم موجود شورش می‌کرد. اما همو بعدها اعلام کرد که: «خداحافظ ای سرگشتگان جهان»! و از عقاید گذشته‌اش دست شست. حالا هم استاد پنسیلوانیای امریکا شده، با امریکایی‌ها دست دوستی داده، به ریش ما می‌خندد!همین‌طور کوهن بندیکت که زمانی رهبر جنبش دانشجویی فرانسه بود و بعدها به جنبش دانشجویی آلمان پیوست.بله! او هم از عقاید چپش دست شسته و الان از طرف حزب سبزهای فرانسه در پارلمان اروپا عضویت دارد. من مصاحبه‌ای از او در اشپیگل خواندم که درباره دوران مبارزه دانشجویی توضیح داده بود. از او پرسیده بودند که تو که طرفدار آزادی جنسی شدی، با چند نفر از جنس مخالف رابطه داشتی؟ و او گفته بود که نمی‌دانم! زیاد! چنین افرادی را که نظام سرمایه‌داری خریده و وابسته به خود کرده، آیا می‌توانند مشکلات ما را درک کنند؟به همین شکل، دانشجویان ایرانی هم - علیرغم گرایش‌های مختلفی که داشتند، اغم از لنینیست، مائوئیست، جبهه ملی و…- در مقابل رژیم شاه مبارزه منسجمی را به نمایش گذاشتند، اما امروز می‌بینیم که از آن نهضت دانشجویی ایران هم در خارج خبری نیست.البته در این میان باید رودی دوچکه را استثنا کنیم که تا پایان عمر بر عقاید خود استوار ماند.بله، اما مگر او به‌تنهایی برای جلوگری از انحراف کافی بود؟ او را هم که ترور کردند و علی‌رغم اینکه زنده ماند، به‌جهت مشکلات جسمی برجامانده، نمی‌توانست مثل گذشته نقش ایفا کند.به‌عنوان آخرین سوال، نظرتان راجع به ادعای چند سال پیش رسانه‌های آلمانی که مأمور پلیس قاتل اونه‌زورگ…که جاسوس آلمان شرقی است؟ به نظرم شوخی سیاسی است. می‌خواهند حالا که آلمان شرقی وجود ندارد، خودشان تبرئه کنند. مگر ممکن است مأمور پلیس جاسوس آلمان شرقی باشد و آنها همان زمان یا تا به امروز نفهمیده باشند؟ اصلاً مگر اطلاعات آن پرونده را در اختیار ما قرار می‌دهند که از واقعیت ماجرا باخبر شویم؟ اگر الان شما بخواهید از ماجرا سر در بیاورید، شما را متهم می‌کنند که به اینکه خودتان هم در ماجرا دست داشته‌اید و برایتان پرونده مفصلی می‌سازند. پس معلوم است که این هم دروغی بیش نیست.</description>
                <category>نشر مردمنگار Mardomnegar Publication</category>
                <author>نشر مردمنگار Mardomnegar Publication</author>
                <pubDate>Wed, 04 Jun 2025 13:54:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روایت کهنه سرباز</title>
                <link>https://virgool.io/@MardomNegar/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%DA%A9%D9%87%D9%86%D9%87-%D8%B3%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B2-yyb0oryvatab</link>
                <description>کوین پِورز پرنده‌های زرد را بر اساس تجربیات و مشاهداتش از جنگ عراق نوشته استمعرفی رمان پرنده‌های زرد در روزنامۀ سازندگی، شمارۀ ۱۹۸۰، چهارشنبه ۷ خرداد ۱۴۰۴«جنگ می‌خواست در بهار ما را بکُشد. وقتی علف‌ها، دشت‌های نینوا را سبز کرد و هوا گرم شد، ما بر فراز تپه‌های کم‌شیب آن‌سویِ شهرها و شهرک‌ها گشت می‌زدیم. بالای تپه‌ها و میان علفزارهای بلندی که باد آن‌ها را در گذرگاه‌ها خوابانده بود، مثلِ پیش‌قراولان با اطمینان حرکت می‌کردیم. وقتی خواب بودیم، جنگ، هزاران دندۀ خود را به دعا بر زمین می‌سایید. خسته و کوفته‌ ‌پیش می‌رفتیم و، چشم‌هاش در تاریکی باز بود و سفید. وقتی چیزی می‌خوردیم، جنگ روزه می‌گرفت و محرومیت‌هاش سیرش می‌کرد؛ عشق‌بازی می‌کرد، و با آتش و بمباران ‌مدام می‌زایید و تکثیر می‌شد.و باز در تابستان، وقتی گرما همۀ رنگ‌ها را از دشت پراند، جنگ باز قصد جانِ ما را داشت. خورشید بر پوست ما فشار می‌آورد، و جنگ شهروندان خود را به سایۀ ساختمان‌های سفید می‌راند. او بر هر چیز سایه‌‌ای سفید انداخته بود، مثل پرده‌‌ای بر چشم‌های ما. هر روز سعی می‌کرد ما را بکُشد، اما هنوز نتواسته بود. نه به ‌این دلیل که امنیت ما چیزی از پیش مقدر شده بود؛ گویی مقدر نبود ما نجات پیدا کنیم. واقعیت این است که اصلا چیزی برای ما مقدر نشده بود. جنگ آن‌چه را که می‌توانست می‌گرفت؛ صبور بود و بی‌توجه، به هرچیز: به اهداف یا مرزها یا این‌که خیلی‌ها تو را دوست دارند یا هیچ‌کس دوستت ندارد. وقتی من در آن تابستان به ‌خواب می‌رفتم، جنگ در رویاهام ‌سراغم می‌آمد و تنها هدف خود را به من نشان می‌داد: ادامه‌دادن، فقط ادامه‌دادن؛ و من می‌دانستم جنگ آن‌چه را که می‌خواهد انجام می‌دهد.تا سپتامبر، جنگ هزاران نفر از ما را کشته بود. جسدها خیابان‌های آبله‌رو را در فواصل نامنظم آراسته بود. آن‌ها که در کوچه‌پس‌کوچه‌ها پنهان بودند، در پارچه‌های بادکرده در نشیب تپه‌های بیرون شهر، با چهره‌های پُف‌کرده و کبود پیدا می‌شدند؛ چهره‌هایی که دیگر به زندگی حساسیت نداشت. جنگ سعی کرد همه را بکُشد: زن، مرد، کودک. اما تا آن‌زمان نزدیک به هزار سرباز مثل من و مورف را کشته بود. این اعداد هم‌چنان در ذهن ما معنا داشت، تازمانی‌که به ‌وقایع پاییز رسیدیم. من و مورف به توافق رسیده بودیم و نمی‌خواستیم نفر هزارم کُشته‌شدگان باشیم. اگر آن عدد را رد می‌کردیم و بعد می‌مُردیم، حاضر بودیم، اما بگذار آن عدد نقطۀ ‌عطفِ زندگی یکی دیگر باشد.با فرارسیدن سپتامبر به‌ سختی می‌شد تغییری در اوضاع دید، اما حالا می‌دانم هرچه در زندگی‌ام اهمیت پیدا کرد، از همان ‌زمان شروع شد. فقط شاید روشنایی، کمی آهسته‌تر به شهر الطَفار قدم گذاشت و بر فراز شکل‌های باریکِ پوشش بام‌ها و گردشگاه‌های ساحلیِ گوشه‌کنارهای شهر تاریکی را شکافت. روشنایی روی ساختمان‌های سفید و بُرنزی‌ِ شهر که از آجرهای سفالی پوشیده‌شده از فلز یا بتن تاب‌دار ساخته شده بود، نشست. آسمان وسیع بود و آرامگاه ابرها. نسیمی خنک از سرازیری تپه‌های دوردست که همۀ سال را در آن‌‌ها گشت می‌زدیم، به پایین می‌وزید. به مناره‌هایی که از سنگرها بالا رفته بود، برمی‌خورد، از کوچه‌ها با سایبان‌های کرباسی سبزشان می‌گذشت، از زمین‌های لختِ دوردستِ دوروبرِ شهر می‌گذشت، و آخر سر، مقابل اقامتگاه‌هایی می‌شکست که تفنگداران ما از آن‌جا آمادۀ نبرد می‌شدند. دستۀ ما در اطراف موقعیت‌مان بر پشت‌بام حرکت می‌کرد: رگه‌های باریک خاکستری در مقابل روشنایی نور پیش از طلوع خورشید. هنوز اواخر تابستان بود، فکر می‌کنم یک‌شنبه. ما منتظر بودیم.»رمان «پرنده‌‌های زرد» اثر کوین پَوِرز این‌گونه آغاز می‌شود؛ روایت عینی کهنه‌سربازی آمریکایی از جنگ عراق، که سال 2012 برندۀ جایزۀ پن همینگوی شد.داستان در سال‌های 2004-2005 اتفاق می‌افتد و یازده فصل دارد که هر کدام در زمان و مکان متفاوتی است؛ الطَفار، استان نینوا، عراق؛ فورت دیکس، نیوجرسی؛ کایزرس‌لاترن، راینلَند پَلَتینیِت، آلمان؛ و ریچموند، ویرجینیا. خاطرات دوران آموزشی، دوران جبهه، زندگی پیش و پس از جنگ و... یادآور رمان «در جبهۀ غرب خبری نیست» اریش ماریا رمارک و نیز فیلم «غلاف تمام فلزی» استنلی کوبریک.رمان با قطعه‌ای از یک مارش نظامی آمریکا و جملاتی از سِر توماس براون، نویسندۀ بریتانیایی (1682-1605) آغاز می‌شود: «ناآگاهی از شرارت‌های آینده و فراموشی شرارت‌های گذشته، مآل‌اندیشی کریمانۀ طبیعت است که ما با آن ملغمۀ روزهای ناچیز و پُرشرارت خویش را بر خود گوارا می‌کنیم و آن‌گاه، احساسات نجات‌یافتۀ ما دیگر به خاطرات مقطع بازنمی‌گردد و اندوه‌های ما بر حاشیۀ تکرار، خام باقی نمی‌ماند.»در زمان انتشار کتاب، جان بِرنساید در یادداشتی در گاردین نوشت: «خواندن این رمان ضرورت است، اگرچه کمتر کسی انتظار داشت از جنگ عراق رمانی خلق شود؛ پاورز، تصویری به‌شدت دقیق و هوشیارانه از مردان جنگ ارائه داده: مورف آسیب‌پذیر و مرموز، و استرلینگ بی‌رحم، اما به‌شدت آسیب‌دیده، به‌طرز حیرت‌آوری ترسیم شده‌اند، و این تصادفی نیست که نام خانوادگی شخصیت اصلی، ما را وامی‌دارد به شخصیتِ بارتلبی در داستان کوتاهِ «بارتلبی محرر» اثر هرمان ملویل فکر کنیم. پرنده‌های زرد، رمانی است که باید خوانده شود، نه ‌فقط به این خاطر که شاهدی است بر  جنگی مشخص، بلکه به‌دلیل نوع بینش انسانی و جهان‌شمولی که در خود دارد.»انتشار ترجمۀ فارسی این رمان درست همزمان شد با افشاگری‌های تازۀ کهنه‌سربازان از جنگ عراق. دو هفته قبل، افشاگری تازه‌ای دربارۀ جنایات جنگی در دوران اشغال افغانستان و عراق منتشر شد. برنامۀ پانورامای بی‌بی‌سی جهانی با برخی از اعضای پیشین «سرویس ویژه هوایی بریتانیا»، اس‌آی‌اس (SAS) گفت‌وگویی تصویری داشت که حاضر شدند پس از سال‌ها سکوت خود را بشکنند و مشاهدات خود را از «جنایت جنگی» همکارانشان در  عراق و افغانستان ارائه دهند؛ از جمله شهادت به کشتار افراد غیرمسلح در خواب و اعدام آنان، و از جمله کودکان، با دست‌های بسته.از این رمان اقتباسی سینمایی در سال ۲۰۱۷ با فیلمنامۀ دیوید لاوری و کارگردانی الکساندر مورس هم منتشر شده است که بازیگرانی همچون آلدن ارنرایک، تای شرایدن، جنیفر آنیستون، جک هیوستون، تونی کولت، جیسون پاتریک، لی ترگسن، آیلین تازل نیکولای کینسکی، رابرت بک، ردا گریفیس، رابرت پرالگو، الیویا کورچچیا و ویلبور فیتزجرالد در آن ایفای نقش کرده‌اند.کوین پَوِرز (Kevin Powers)، یا کوین پاورز، زادۀ ۱۹۸۰ در ریچموند ویرجینیا، نویسنده، شاعر و کهنه‌سرباز جنگ عراق است. از پورز آثار دیگری نیز منتشر شده: «فریاد در خرابه‌ها» (رمان)، 2018؛ «خطی در شن» (رمان)، 2023؛ و «نامه‌های سروده در خلال آرامش جنگی» (مجموعه شعر)، 2014.رمان «پرنده‌‌های زرد» با برگردان آیا صحرایی در 208 صفحه و بهای سیصدهزار تومان در نشر مردمنگار منتشر شده است.</description>
                <category>نشر مردمنگار Mardomnegar Publication</category>
                <author>نشر مردمنگار Mardomnegar Publication</author>
                <pubDate>Thu, 29 May 2025 15:54:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انتشار دانشنامۀ  «چه می‌دانم؟» در نشر مردمنگار</title>
                <link>https://virgool.io/@MardomNegar/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%DB%80-%DA%86%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D8%B4%D8%B1-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1-y2vvdjcq0vkn</link>
                <description>مجموعه «چه می‌دانم؟» در نشر مردمنگار منتشر می‌شود.نشر مردمنگار عناوینی از تاریخ جهان را از مجموعه دانشنامه‌های فرانسوی «چه می‌دانم؟» (؟Que sais-je) منتشر خواهد کرد. این مجموعه در نشر «مطبوعات دانشگاهی فرانسه» (Presses Universitaires de France) یا PUF منتشر می‌شود.انتشار این مجموعه در فرانسه تاریخی طولانی از سال ۱۹۴۱ دارد و ترجمۀ آن در ایران هم تاریخچه‌ای جذاب داشته است که از نشر امیرکبیر تا نشر فرانکلین (علمی و فرهنگی کنونی) را شامل می‌شود. آنچنان‌که عبدالرحیم جعفری، بنیانگذار موسسۀ انتشارات امیرکبیر، در خاطراتش در کتاب «در جستجوی صبح» ایدۀ انتشار آن را به مرتضی کیوان قزوینی، شاعر چپ‌گرایی که پس از کودتای  ۲۸ مرداد اعدام شد، نسبت می‌دهد:«جوانى پرشور و حرارت و پركار، نجيب و مؤدب و خوش‌برخورد، خوش‌پوش و فروتن و بى‌ادعا. هرچه صفات خوب و عالى در توصيف او به‌كار ببرم كم است. او همۀ اين چيزها بود. بيشتر برگزيدگان و نخبگان ادب امروز از مريدان او بوده‌اند؛ اين را من نمى‌گويم، خودشان هم مى‌گويند. او بانى خير شد و چند كتاب از مجموعۀ «چه مى‌دانم؟» را به كتابفروشى اكبرآقا [علمی] آورد. اين كتاب‌ها به زبان فرانسه بود كه انتشارات هاشت فرانسه تحت نام Que sais-je انتشار مى‌داد، در موضوعات مختلف تاريخى و علمى و ادبى، و هنوز هم در اين سال‌ها انتشار آنها در فرانسه ادامه دارد. بنا شد در صورت موافقت اكبرآقا، كيوان مترجمين ذيصلاح را براى ترجمه اين كتاب‌ها انتخاب كند و ما چاپ كنيم. كيوان خودش توقع و چشمداشت هيچ‌گونه پاداشى نداشت؛ اجر او همان خدمت فرهنگى بود و بس. به همت او چند جلد از اين مجموعه، هر چند در محدوده‌اى كوچكتر از انتظارات و افق ديد او، با اكراه در كتاب‌فروشى اكبرآقا چاپ شد. كيوان و مترجمين كتاب‌ها از چاپ و صحافى آنها گله‌مند بودند.» (ص ۲۷۶)در سری جدید ترجمۀ فارسی این مجموعه در نشر مردمنگار و زیر نظر علی نساجی زواره، مترجم ادبیات فرانسه، عناوین تاریخی چون «جنبش می 68»، «اروپای عصر روشنگری»، «تاریخ فراماسونری»، «تمدن بیزانس»، «حکومت ویشی» که عمدتاً روایت متفاوتی از تاریخ فرانسه و اروپا ارائه می‌دهند، در دست ترجمه هستند.پیش‌تر عنوان «جنگ الجزایر» (La guerre d’Algérie) اثر گی پرویه، که ویرایش چهارم آن در سال ۲۰۲۱ چاپ شده، با ترجمۀ سیروس ترکمان در نشر مردمنگار منتشر شده بود.نشر مردمنگار از مترجمان زبان فرانسوی برای همکاری در ترجمۀ این مجموعه دعوت می‌کند. علاقه‌مندان می‌توانند با ارسال رزومه (شامل سوابق تحصیلی و کار کتاب، علایق مطالعه و ترجمه) و نمونۀ ترجمه به ایمیل نشر مردمنگار، به این پروژه بپیوندند:MardomNegarPub@gmail.comعناوین این مجموعه در نشر مردمنگار را ببینید.فهرست عناوین این مجموعه در سال ۲۰۲۴ را هم در سایت نشر ببینید.</description>
                <category>نشر مردمنگار Mardomnegar Publication</category>
                <author>نشر مردمنگار Mardomnegar Publication</author>
                <pubDate>Thu, 29 May 2025 15:40:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حق دفاع برای قربانیان</title>
                <link>https://virgool.io/@MardomNegar/%D8%AD%D9%82-%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86-tr0hqogmp5wv</link>
                <description>معرفی کتاب «غزه در پیشگاه تاریخ» در روزنامۀ ایران«غزه در پیشگاه تاریخ» (Gaza devant l’histoire) آخرین اثر انزو تراورسو (Enzo Traverso)، روشنفکر ایتالیایی و متخصص برجسته تاریخ اندیشه است. این کتاب که در سالگرد آغاز جنگ غزه، در اکتبر ۲۰۲۴ به سه زبان فرانسوی، انگلیسی و آلمانی چاپ شد، با برگردان امین بزرگیان از فرانسوی، توسط نشر مردم‌نگار منتشر شده است. نشر مردم‌نگار در مجموعه‌ای با عنوان «بایگانی بازگشوده» چند عنوان دیگر را هم درباره مسائل فلسطین منتشر کرده یا در دست انتشار دارد: «نگرش تاریخی به چپ فلسطین و اسرائیل» (استعمار رهایی ملی و مبارزه طبقاتی) از لئون ویستری‌خفسکی و برگردان مرجانه فشاهی از آلمانی، «جنگ بی‌پایان؟» (چرا صلح در خاورمیانه مستلزم تغییر موضع غرب در قبال اسرائیل است) از میشائیل لودرز و برگردان مرجانه فشاهی از آلمانی، «خیزش ۱۹۳۶-۱۹۳۹ فلسطین» (از مجموعه آثار سیاسی کنفانی) به ضمیمه مقالاتی از لوئیس برهونی و شارلوت کیتس و برگردان احسان پورخیری از انگلیسی، «لیلا خالد؛ نماد آزادسازی فلسطین» (زندگی‌نامه) از سارا ایروینگ و برگردان سپیده جدیری، «پس از نابودی غزه، یهودی‌بودن چه معنایی دارد؟» از پیتر بینارت و برگردان محمد نصیری.کتاب «غزه در پیشگاه تاریخ» هشت فصل دارد که مترجم مقدمه و مؤخره‌ای با عناوین «پیشگفتار مترجم: نشانه‌شناسی هفت اکتبر» و «پس‌گفتار مترجم: نقل‌قول تروریست» به آن افزوده است. فصل اول با عنوان «مرتکبان و قربانیان» به تاریخ نسل‌کشی‌ها می‌پردازد و تفاوت ویژه نسل‌کشی غزه را برمی‌شمارد: «تاریخ جنگ در غزه در دهه‌های آینده نگاشته خواهد شد؛ اما امروز باید آن را متوقف کرد. این همان کارویژه «هشدار» راجع به نسل‌کشی جاری است. مفسرانی که این هشدار را به‌عنوان تلاشی ضدیهودی برای کوچک شمردن هولوکاست یا به چالش کشیدن یگانگی آن تعبیر می‌کنند، نشان می‌دهند که چگونه حافظه‌ای انحصاری، خودارجاع و رازآمیز می‌تواند به‌شدت کور، بی‌احساس و ویرانگر شود.»فصل «شرق‌شناسی» به استاندارد دوگانه رسانه‌ها و تریبون‌های دانشگاهی درباره دو سوی جنگ و ارائه تصویری کاملاً غیرواقعی می‌پردازد: «تصویری که اغلب از اسرائیل ارائه می‌شود، آن را جزیره‌ای دموکراتیک در میان اقیانوسی از تاریک‌اندیشی نشان می‌دهد، درحالی‌که حماس به‌ عنوان گروهی وحشی و خونخوار تصویر می‌شود. این روایت انسان را به یاد قرن نوزدهم می‌اندازد؛ دورانی که غرب با ادعای رسالت تمدن‌سازی دست به نسل‌کشی می‌زد. در دنیای جهانی‌شده امروز، شرق‌شناسی نه‌تنها نمرده، بلکه در ذهنیت جهانی ریشه دوانده است. اصول بنیادی‌اش همچنان ثابت مانده‌اند و بر پایه نوعی دوگانگی هستی‌شناختی خیالی میان تمدن و توحش، پیشرفت و عقب‌ماندگی، روشنایی و تاریکی استوارند.» فصل «مصلحت دولت» به مفهومی در سیاست خارجی آلمان مرکل و جانشینانش اشاره دارد که امنیت اسرائیل را همانند امنیت آلمان و جزو منافع ملی آلمانی‌ها تصور می‌کند و توجیهی است برای دفاع تمام‌عیار از اسرائیل و سرکوب هر نوع اعتراض به نقض حقوق بشر و وقوع نسل‌کشی در فلسطین.»«اخبار جعلی درباره جنگ» به پروپاگاندای صهیونیست‌ها و حامیان غربی آنان انتقاد می‌کند: «پس از هفت اکتبر، اکثر رسانه‌های غربی، از جمله بسیاری از روزنامه‌های معتبر، داستان‌های جعلی درباره دریدن شکم‌ زنان باردار، بریدن سر ده‌ها کودک و انداختن نوزادان به داخل اجاق توسط مبارزان حماس منتشر کردند. خبرنگاران شبکه‌های تلویزیونی با حالتی جدی و خشمگین اعلام می‌کردند که تصاویر وحشتناکی از این فجایع دارند اما برای جلوگیری از ناراحتی بینندگان آنها را پخش نخواهند کرد. این داستان‌های ساختگی که توسط ارتش اسرائیل منتشر شده بود، بلافاصله به ‌عنوان شواهد پذیرفته شدند - جو بایدن، آنتونی بلینکن و وزرای دولت‌های اروپایی آنها را در سخنرانی‌های خود تکرار کردند - و تنها چند هفته بعد، با اکراه و به ‌آرامی تکذیب شدند.»فصل «ضدصهیونیسم و یهودستیزی» به تلاش صهیونیست‌ها برای ایجاد این‌همانی میان یهودستیزی و انتقاد از صهیونیسم می‌پردازد که بدل به ابزاری برای سرکوب آزادی‌های مدنی شده است: «کمپینی رسانه‌ای درحال حاضر با اصرار سعی دارد دانشجویان حامی فلسطین را به عنوان جمعی یهودستیز به تصویر ‌کشد. در برخی دانشگاه‌های آمریکا دانشجویان در لیست سیاه قرار گرفته یا به دلیل شرکت در تظاهرات علیه نسل‌کشی در غزه با تهدید به محرومیت یا مجازات مواجه می‌شوند.»تراورسو در فصل «خشونت، تروریسم و مقاومت» با اشاره به تاریخ مبارزات مسلحانه علیه فاشیسم و نازیسم در ایتالیا و فرانسه می‌پرسد که اگر مقاومت آنان مشروع بود، چرا مقاومت مسلحانه فلسطینی‌ها علیه اشغالگری و نسل‌کشی اسرائیل مشروع نباشد. این بحث در فصل «خاطرات متقاطع» ادامه می‌یابد تا شباهت اشکال مختلف نژادپرستی استعماری و فاشیستی با صهیونیسم را تشریح کند: «اسرائیل که اکنون در جهان غرب ادغام شده است، کلمات و پیش‌داوری‌های نژادپرستانه قدیمی غرب را گرفته و آنها را بر فلسطینی‌ها اعمال می‌کند.» فصل پایانی با عنوان «از رودخانه تا دریا» با اعتراف به شکست تلاش‌های پیشین برای صلح ‌آغاز می‌شود: «از هفت اکتبر و حمله به غزه، به طور قطعی شکست کامل توافقات اسلو رقم خورده است. این توافقات به‌جای آنکه پایه‌های صلحی پایدار برای همزیستی دو دولت مستقل را بنا کنند، از همان ابتدا توسط اسرائیل تخریب شدند. اسرائیل این توافقات را به بستری برای شهرک‌سازی در کرانه باختری، الحاق بیت‌المقدس شرقی و منزوی‌سازی تشکیلات خودگردان فلسطین تبدیل کرد؛ نهادی که امروز به موجودیتی فاسد و بی‌اعتبار تقلیل یافته است.» پایان‌بخش این فصل اشاره‌ای به اظهارات کارگردانان فلسطینی و اسرائیلی فیلم «سرزمین دیگری نیست» در جشنواره فیلم برلین است؛ فیلمی که چندی پس از انتشار این کتاب، اسکار را هم دریافت کرد. در نهایت او نتیجه می‌گیرد: «آنچه امروز در خطر است، نه موجودیت اسرائیل، بلکه بقای مردم فلسطین است. اگر جنگ غزه به نکبت دوم ختم شود، مشروعیت اسرائیل به‌طور قطعی از بین خواهد رفت. در این صورت، نه سلاح‌های آمریکایی، نه رسانه‌های غربی، نه سیاست دولتی آلمان و نه حافظه تحریف‌شده و مورد اهانت قرارگرفته هولوکاست، نمی‌توانند این مشروعیت را بازگردانند.»غزه در پیشگاه تاریخنویسنده‌: انزو تراورسو مترجم: امین بزرگیان  انتشارات: نشر مردم‌نگار  تعداد صفحه: ۱۲۸ صفحه  قیمت: ۲۰۰ هزار تومانمنتشر شده در روزنامۀ ایران، دوشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۴، ویژه‌نامۀ نمایشگاه کتاب تهران</description>
                <category>نشر مردمنگار Mardomnegar Publication</category>
                <author>نشر مردمنگار Mardomnegar Publication</author>
                <pubDate>Fri, 16 May 2025 18:58:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پیام تراورسو برای ترجمۀ فارسی غزه در پیشگاه تاریخ</title>
                <link>https://virgool.io/@MardomNegar/%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%B3%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%DB%80-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%BA%D8%B2%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-r5zc0dpej6tm</link>
                <description>انزو تراورسوانزو تراورسو، روشنفکر و مورخ ایتالیایی با نسخه‌ای از ترجمۀ فارسی کتاب «غزه در پیشگاه تاریخ» به قلم امین بزرگیانبزرگیان ضمن مکاتبه با تراورسو از ایشان برای ترجمۀ اثر اجازه خواسته  بود که با استقبال نویسنده روبه‌رو شد. ترجمۀ فارسی تقریباً بلافاصله پس از  انتشار نسخه‌های فرانسوی، انگلیسی و آلمانی کتاب انجام و در آخرین روزهای  آتش‌بس موقت در غزه منتشر شد. بخشی از پاسخ آقای تراورسو که گواه پیوند او  با جامعۀ ایران است، در ادامه می‌آید:«آقای بزرگیان عزیز، از صمیم قلب از این پیام غیرمنتظره، ترجمۀ شما و  شجاعتتان سپاسگزارم. این منم که باید از امتیاز بزرگی که با این اقدام خود  به من بخشیده‌اید، تشکر کنم. نمی‌دانستم بخشی از افکار عمومی ایران به‌دلیل  حمایت حاکمیت از حماس، طرفدار اسرائیل شده است. این یکی دیگر از «پیامدهای  جانبی» این نسل‌کشی ننگین است.نیازی نیست بگویم که ترجمۀ این اثر چقدر موجب خوشحالی من شده است، امیدوارم  این کار به شفافیت بیشتر امور کمک کند. در واقع این سومین کتاب من است که  به فارسی ترجمه می‌شود. اولین کتاب با عنوان «ملانکولی چپ» در ایران منتشر  شد و تاکنون تجدیدچاپ شده است. دومین کتاب، که دربارۀ فاشیسم است، توسط  ناشری در آلمان به چاپ رسیده. به نظر می‌رسد … ایران یکی از پویاترین  کشورهای منطقه از نظر فکری است. …لطفاً مرا از فرآیند انتشار این اثر مطلع نگه دارید و امیدوارم ارتباطمان تداوم یابد.با احترام،انزو تراورسو»</description>
                <category>نشر مردمنگار Mardomnegar Publication</category>
                <author>نشر مردمنگار Mardomnegar Publication</author>
                <pubDate>Fri, 16 May 2025 18:33:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جنگ الجزایر: فیلم‌هایی که ما را به خواندن وامی‌دارند</title>
                <link>https://virgool.io/@MardomNegar/%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D9%84%D8%AC%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B1-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-%D9%88%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF-ciwoi3dtlsnc</link>
                <description>یک.در صحنه‌ای از فیلم «نبرد الجزیره» (The Battle of Algiers) به كارگردانی جیلو پونته‌كورو در سال ۱۹۶۵، خبرنگاری از بن‌مهدی (Ben M&#x27;Hidi)، از اعضای «جبهۀ آزادیبخش الجزایر» (FLN) که پس از مدت‌ها شکنجه و بازجویی، به رسانه‌ها نمایش داده شده، می‌پرسد: «آیا استفادۀ شما از زنبیل‌ها و كیف‌های دستی زنانه برای حملات تروریستی و انفجار بمب میان فرانسوی‌ها بزدلانه نیست؟» بن‌مهدی با اشاره به بمباران روستاهای الجزایر با بمب‌های ناپالم استعمارگران فرانسوی - که پیشتر در ویتنام استفاده می‌شدند - در نهایت خونسردی پاسخ می‌دهد: «البته اگر ما هواپیماهای شما را داشتیم، خیلی راحت‌تر بودیم. بمب‌افكن‌هایتان را به ما بدهید و زنبیل‌هایمان را بگیرید.»این دیالوگ برای ما آشناست. ما در میانۀ جنگ دوم علیه مردم غزه - همزمان با عملیات نظامی گسترده در کرانۀ باختری - هستیم و معدود اقدامات تلافی‌جویانۀ اهالی کرانۀ باختری در شهرک‌های صهیونیستی، تروریستی خوانده می‌شوند، در حالی که اقدامات شهرک‌نشینان و خود ارتش اسرائیل با حمایت دولت‌های مختلف غربی، کاملاً توجیه می‌شوند. در یک طرف، ارتش مجهز اسرائیل است که می‌تواند تنها با موشک‌ها و بمب‌های سنگرشکن آمریکایی هر کاری علیه مردم غیرنظامی بکند، و نیروی هوایی‌اش به آخرین بمب‌افکن‌های رادارگریز آمریکایی مجهز شده است که هیچ ارتش دیگری نمی‌تواند با آن مقابله کند. در طرف دیگر، ملتی که هنوز مرزهایش نامشخص است، بدان اجازۀ داشتن ارتش نمی‌دهند و نمی‌تواند قانوناً برای دفاع از خود سلاح بخرد یا بسازد. در نتیجه، یکی از بزرگ‌ترین ارتش‌های جهان (که تمام شهروندان زن و مردش را سرباز ذخیره می‌داند و تسلیح می‌کند) فارغ از هر گونه محدودیت و ممنوعیت اخلاقی و قانونی می‌‌تواند مردمی را به هنر شکل بمباران و در هر کجای جهان ترور کند (مردمی که تمامشان را شبه‌نظامی و تروریست می‌نمایانند)، اما در مقابل، کوچک‌ترین مقاومتی را تروریسم می‌نامد. تازه، اگر گروهی در یمن یا لبنان هم در دفاع از آنها اقدامی کنند، تمامی حامیان خارجی آن ارتش آماده‌اند تا این شخص ثالث را سرکوب کنند تا معادله بیش از پیش نامتوازن شود.زن بمب‌گذار در فیلم پونته‌کورو را می‌توان تصویر جمیله بوپاشا (Djamila Boupacha) دانست؛ انقلابی الجزایری که وقتی محاکمه و زندانی شد، دو روشنفکر زن فمینیست فرانسوی و فرانسوی‌زبان، یعنی سیمون دوبوآر (Simone de Beauvoir) و ژیزل حلیمی (Gisèle Halimi)، زندگینامۀ او را نوشتند و همراهی جهانی را برانگیختند. اما امروز روشنفکران سکوت کرده‌اند  یا صدایشان به جایی نمی‌رسد.دو.اما نزدیک‌ترین فیلم ضداستعماری به تجربۀ فلسطین، «خارج از قانون» (Outside the Law) رشید بوشارب در سال ۲۰۱۹ - کارگردان فیلم درخشان «روزهای افتخار» (Days of Glory) در سال  ۲۰۰۶  - دربارۀ استعمار در الجزایر و مبارزات مسلح ضداستعمار فرانسه است.جمال دبوز (Jamel Debbouze) را در نقش تکراری «سعید» در کنار «مسعود» (با بازی رشدی زم) و «عبدالقادر» (با بازی سامی بوعجیله) در فیلم‌های مختلف رشید بوشارب مثل «روزهای افتخار» (بومی‌ها / بلدیون) و «خارج از قانون» (قانون‌شکنان) در نظر بگیرید که در فیلم اول همرزم هستند و در فیلم دوم، برادر. این سه قرار است در فیلم سوم از این سه‌گانه هم با هم باشند و دو نفر آخر در فیلم اخیر «پیوندهای ما» (Our Ties) اثر رشدی زم هم با خود بوشارب همبازی شده‌اند.سعید شخصیتی مجذوب استعمارگران فرانسه را نشان می‌دهد که می‌خواهد یکی از آنها باشد؛ پادویی سرجوخه مارتینز (که بعد معلوم می‌شود خود او هم دورگۀ عرب است) برای پیشرفت در ارتش مستعمرات فراتسه در جنگ‌ جهانی دوم یا قوادی و بعد کاباره‌داری در فرانسه در دوران مبارزات استقلال الجزایر برای کسب ثروت. آدمی ضعیف و خودفروخته که در ادامه خواسته یا ناخواسته متحول می‌شود.این شخصیت سینمایی را می‌توان شمایل استعمارزدۀ مجذوب استعمارگر دانست؛ تا زمانی که تلنگری به او وارد شود و بداند در قلمروی متروپل همچنان بیگانه خواهد ماند. یا باید به درجات نازل نظامی در ارتش استعمار تن بدهد یا به مشاغل کثیف در حاشیۀ شهر. این سرنوشت گونگادین‌ها است.شخصیت سعید را مقایسه کنید با همرزم/برادری که همسر/معشوق فرانسوی دارد، اما اهل سازش و چاپلوسی نیست. سرنوشت نیروی اجتماعی مدرن و مستقلی که نمی‌خواهد در ارتجاع بماند و نمی‌خواهد عملۀ استعمار شود، همان وضعیت «غریبه» (با تعریف زیملی) است: از اینجا رانده و از آنجا مانده، سرخورده و سرگردان.ماجرای فیلم «سرباز کوچک» (Le Petit Soldat) ژان‌لوک گدار در سال ۱۹۶۰ هم همین است. داستان این فیلم می‌تواند موضوع یادداشت دیگری باشد.سه.بالاخره تروریست کیست؟ جنبش مقاومت چیست؟فیلم بوشارپ مثل سکانس اول فیلم پونته‌کورو که قهرمان الجزایری در ارتش فرانسه از اسارت ویتنامی‌ها در جنگ هندوچین بازمی‌گردد، جملۀ جرج بوش پسر را یادآوری می‌کند که «یا با ما یا با تروریست‌ها»! اروپایی که آزادیش از نازیسم را مدیون ارتش‌های مستعمرات، شوروی و آمریکاست نه مبارزۀ خودش، معلوم است که هر گروه چریکی علیه اشغالگر را تروریست بخواند. چه آن آلمانی که تلافی جنایات دو نسل قبلش را سر فلسطینی درمی‌آورد و چه فرانسوی که تسلیم نازی‌ها شده و حتی همسایه و همکار چپش را هم به گشتاپو لو داده.به همین سیاق، ما باید جبهۀ مقاومت فرانسه را تروریست؛ دوگل را مقاومت زیر لحاف لندن؛ و بریتانیا را حامی تروریسم بخوانیم. بنگرید خشونت اقدامات ترور و یا حتی تصفیه‌های داخلی در فیلم‌ها و سریال‌های بسیاری که فرانسوی‌ها و دیگران دربارۀ جبهۀ مقاومت فرانسه علیه نازیسمساخته‌اند؛ مثل «ارتش سایه‌ها» (Army of Shadows) اثر ژان‌پیر ملویل در سال ۱۹۶۹.مقاومت علیه اشغال فاشیسم را کسی نمی‌فهمد که همان سربازان مستمرات بریتانیا و فرانسه و چریک‌های کمونیستی نجاتش داده‌اند که بعد از پایان جنگ بار دیگر سرکوب شدند؛ بعد هم دربارۀ آزادی مستعمرات آفریقایی خلف وعده کرده و یک میلیون الجزایری استقلال‌طلب را به‌عنوان تروریست کشته که خیلی‌هاشان علیه آلمان جنگیده بودند.و نهایتاً آیا فرانسوی آزاد شده از ارتش بومی‌ها بابت این رهایی‌بخشی سپاسگزار بوده؟ نه، آنها را بابت استقلال‌خواهی مجازات کردند و هرگز قدردان ایشان نبودند. چیزی که باعث تداوم نفرت مردم الجزایر از استعمارگران فرانسوی شده است؛ چنانچه است که گی پرویه، ایستاد تاریخ دانشگاه تولوز در آخرین سطور کتاب «جنگ الجزایر» بدان اشاره می‌کند: « از سال ۱۹۶۲ تا به اکنون، هیچ‌کدام از دو کشور نتوانستند خاطرات جنگ را فراموش کنند؛ فرانسه به این دلیل که مسیر گذشت و فراموشی را در پیش گرفت تا بیهوده تلاش کند آن را از خاطر ببرد، و الجزایر به این دلیل که مسیر بزرگداشت آزادی ملی خود را انتخاب کرد. به همین دلیل است که آن‌ها هرگز نتوانستند روابط مسالمت‌آمیزی ایجاد کنند.... الجزایر در ساخت فیلم کارگردان الجزایری‌تبار فرانسوی، رشید بوشارب، به نام «قانون‌شکنان» مشارکت کرد و خاطرۀ ناسیونالیستی الجزایر را که در جشنوارۀ کن هم ارائه شد، صادقانه بازگو کرد. بنابراین جنگ هنوز در الجزایر به‌طور کامل پایان نیافته است. تقریباً نیم قرن پس از توافق‌نامۀ اِویان، آیا هنوز نمی‌توان به صلح واقعی میان دو کشور امید داشت؟»میان استعمارگر و استعمارشده هنوز شکاف بزرگی است که ترمیم نخواهد شد؛ تا زمانی که ادبیات استعماری و کنش استعمارگرانه وجود دارد. و اشغال، شهرک‌سازی، جنگ و نسل‌کشی در فلسطین نمونۀ زندۀ این استعمار است. کتاب «جنگ الجزایر» برای بازخوانی ریشه‌های تاریخی این چالش همچنان موجود ترجمه شده است.جنگ الجزایرنویسنده: گی پرویهبرگردان از فرانسوی: سیروس ترکمانمجموعۀ بایگانی بازگشوده، ۳La Guerre d’AlgérieGuy PervilléQUE SAIS JE; 4e édition, 2021</description>
                <category>نشر مردمنگار Mardomnegar Publication</category>
                <author>نشر مردمنگار Mardomnegar Publication</author>
                <pubDate>Tue, 25 Mar 2025 13:36:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب جنگ الجزایر منتشر شد</title>
                <link>https://virgool.io/@MardomNegar/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D9%84%D8%AC%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%B1-%D8%B4%D8%AF-wmaig6h8n0gh</link>
                <description>بازگشایی بایگانی تاریخی استعمار و مقاومت«جنگ الجزایر» منتشر شد.کتاب «جنگ الجزایر» (La guerre d’Algérie) اثر گی پرویه منتشر شد.این دومین جلد از مجموعۀ بایگانی بازگشوده در نشر مردم‌نگار است که به رویدادها و بحران‌های تاریخ معاصر به‌ویژه حول مبارزات علیه استعمار و استبداد می‌پردازد؛ از مبارزات فلسطین تا مبارزات ضداستعماری جهان سوم و نیز مبارزات زنان، سیاهان و...ترجمه و انتشار این کتاب همزمان با جنگ غزه بار دیگر یادآور روایت حاکم از مبارزات علیه اشغالگری است که مقاومت را تروریسم و اشغالگری را مشروع می‌نماید؛ تا جایی که حتی اطلاق تعبیر انقلاب برای این رویدادها هم آسان نیست.آنگونه که گی پرویه، نویسندۀ کتاب، در مقدمۀ کتاب توضیح می‌دهد: هنوز بسیاری از مسائل دربارۀ جنگ الجزایر - حتی نام آن - مناقشه‌برانگیز است. فرانسه سرانجام با قانون 16 اکتبر 1999 آن را به رسمیت شناخت. کاربرد واژۀ «جنگ» از سال 1954 تا سال 1962 ممنوع بود و به‌جای آن از تعبیر تلطیف‌شدۀ «عملیات برقراری نظم» استفاده می‌‌شد و دولت بدین‌شکل وضعیت افرادی را که به تعبیری متخاصم، شورشی یا تروریست می‌‌خواند، به رسمیت نمی‌شناخت. تا آنکه ژنرال دوگل در 11 آوریل 1961 اعلام کرد: «واقعیت آن است که الجزایر امروز کشوری جنگ‌زده است.» تداوم این تابو را از سال 1962 به بعد عمدتاً می‌‌توان با میل به فراموشی توضیح داد. اما در الجزایر، سازمان‌دهندگان قیام اول نوامبر سال 1954 از همان ابتدا واژ‌ۀ «جنگ» را به کار بردند؛ البته به‌طور رسمی آن را «جنگ آزادی‌بخش ملی» نامیدند، زیرا این عنوان که گاه «انقلاب الجزایر» و «جهاد» نیز نامیده می‌شود، اساس مشروعیت دولت الجزایر است.او می‌افزاید: «اتحاد مردم الجزایر در جنگ علیه استعمار فرانسه مسلم بود، اما اختلافات میان مردم الجزایر، به این جنگ ملی ابعادی از جنگ داخلی ناشناخته‌ای داد. حدود زمانی این جنگ نیز محل مناقشه است. هرچند به ابتکار «جبهۀ آزادی‌بخش میهنی الجزایر» (FLN)، تاریخ شروع جنگ را اول نوامبر 1954 ذکر کرده‌اند، اما مردم الجزایر ترجیح می‌دهند به زمان سرکوب شدید 8 مه ‌‌1945 یا حتی به تجاوز فرانسه علیه سلطنت عثمانی بر الجزایر در سال 1930، به‌عنوان نقطۀ آغاز اشاره کنند. جالب اینکه، تاریخ پایان جنگ نیز بحث‌برانگیز است.»به تعبیر او این تنش همچنان در دو سوی ماجرا ادامه دارد: «درواقع از سال 1999، مردم الجزایر 19 مارس 1962 را به‌عنوان «روز پیروزی» جشن می‌‌گیرند. اما در فرانسه میان دو گروه هنوز درمورد پایان جنگ اختلاف است؛ دولت فرانسه و اکثریت مردمی که خواهان گرامیداشت پایان رسمی درگیری هستند، و در مقابل، اقلیتی که آن را سرآغاز بدترین دورۀ تاریخی خود خوانده و هنوز برای آن سوگواری نکرده‌اند. لذا آیا واقعاً می‌توان جنگ الجزایر را خاتمه‌یافته تلقی کرد؟»و در نهایت او مسئله‌مندی و خلاصۀ کتاب را چنین شرح می‌دهد: «بااین‌حال، بعد از گذشت نیم‌قرن از آغاز جنگ، می‌توان به‌عنوان رویدادی تاریخی به شناخت آن پرداخت. با تکیه بر نشریات و تحقیقاتی که طی پانزده سال گذشته در فرانسه، الجزایر و سایر کشورها پیرامون آن صورت گرفته است، تلاش خواهیم کرد تا سلسله‌ای از رویدادهای اصلی را برای درک بهتر ماجرا بازسازی کنیم. ازآنجاکه این کتاب از دیدگاه فرانسه به موضوع پرداخته، اما تمام تلاش بر آن بوده است که دیدگاه الجزایر را نیز مد نظر قرار دهد. در ابتدای کتاب، ریشه‌های اخیر و کهن پیدایش درگیری میان فرانسه و الجزایر بیان می‌شود؛ سپس واکنش مقامات جمهوری چهارم فرانسه به اقدامات جبهۀ آزادی‌بخش میهنی الجزایر و ادامۀ جنگ به دست ژنرال دوگل را تا پیروزی نظامی و دشواری رسیدن به صلح دنبال خواهیم کرد. درنهایت نیز پیامدهای ماندگار جنگ را برای هر دو کشور بررسی می‌‌کنیم.»«جنگ الجزایر» که ویرایش چهارم آن در سال ۲۰۲۱ چاپ شده، اثر گی پرویه، استاد تاریخ دانشگاه تولوز فرانسه است. این کتاب از مجموعه دانشنامه‌های فرانسوی «چه می‌دانم؟» (Que sais-je?) است که در نشر «مطبوعات دانشگاهی فرانسه» (Presses Universitaires de France) یاPUF منتشر می‌شود و در نشر مردمنگار ادامه خواهد یافت.مترجم کتاب سیروس ترکمان، دانش‌آموختۀ کارشناسی مترجمی زبان فرانسوی و کارشناسی‌ارشد مطالعات اروپا و دکترای مطالعات فرانسه است.کتاب «جنگ الجزایر» با تصویر گروهی از رزمندگان زن الجزایری بر جلد، در ۱۲۸ صفحه و به بهای ۲۰۰ هزار تومان در نشر مردم‌نگار عرضه شده است.گزارش در خبرگزاری کتاب</description>
                <category>نشر مردمنگار Mardomnegar Publication</category>
                <author>نشر مردمنگار Mardomnegar Publication</author>
                <pubDate>Sat, 01 Mar 2025 22:07:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فلسطین به ما چه ربطی دارد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@MardomNegar/%D9%81%D9%84%D8%B3%D8%B7%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%A7-%DA%86%D9%87-%D8%B1%D8%A8%D8%B7%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-ji6tgqlovupu</link>
                <description>مقدمۀ مجموعه کتاب‌های بایگانی فلسطین در نشر مردمنگارهر کجا مشتی گره شد مشت منزخمی هر تازیانه، پشت منهر کجا فریاد آزادی منممن در این فریادها دم می‌زنمه. الف. سایههر جای جهان که نشانه‌های کوچکی از حیات پویا و مقاومت مردمی در برابر استبداد، استثمار و ارتجاع دیده شود، می‌تواند الهام‌بخش مردم ما نیز باشد. برای همین، اَشکال گونه‌گون مقاومت مردم خاورمیانه، به‌ویژه فلسطین، برای مردم ما بدل به موضوعی حاد می‌شود.از این رو، در نخستین روزهای آغاز به کار نشر مردم‌نگار که همزمان با شدیدترین بمباران‌ها علیه مردم غزه بود، همپای مجموعه‌های «مردمنگاری اقوام ایران» و «مردمنگاری زندگی روزمره در ایران»، مجموعه‌‌های «بایگانی بازگشوده»، «رویدادنگاری انقلاب» و «چهره‌نگاری انقلاب» را با عناوین متعدد دربارۀ فلسطین آغاز کردیم که این دومین جلد از آن‌هاست و امیدواریم با یاری مخاطبان فرهیخته ادامه یابد:- نگرش تاریخی به چپ فلسطین و اسرائیل (استعمار رهایی ملی و مبارزۀ طبقاتی)نویسنده: لئون ویستری‌خفسکی، برگردان از آلمانی: مرجانه فشاهی https://mardomnegar.info/product/%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%b9%d9%85%d8%a7%d8%b1-%d8%b1%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%85%d9%84%db%8c-%d9%88-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%b2%db%80-%d8%b7%d8%a8%d9%82%d8%a7%d8%aa%db%8c - غزه در پیشگاه تاریخنویسنده: انزو تراورسو، برگردان از فرانسوی: امین بزرگیان https://mardomnegar.info/product/%d8%ba%d8%b2%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d9%be%db%8c%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae/ - جنگ بی‌پایان؟ (چرا صلح در خاورمیانه مستلزم تغییر موضع غرب در قبال اسرائیل است)نویسنده: میشائیل لودرز، برگردان از آلمانی: مرجانه فشاهی https://mardomnegar.info/product/%d8%ac%d9%86%da%af-%d8%a8%db%8c%d9%be%d8%a7%db%8c%d8%a7%d9%86%d8%9f/ - خیزش ۱۹۳۶-۱۹۳۹ فلسطین (مجموعه آثار سیاسی کنفانی، جلد اول)به ضمیمۀ مقالاتی از لوئیس برهونی و شارلوت کیتس، برگردان از انگلیسی: احسان پورخیری https://mardomnegar.info/product/%d8%ae%db%8c%d8%b2%d8%b4-%db%b1%db%b9%db%b3%db%b6-%db%b1%db%b9%db%b3%db%b9-%d8%af%d8%b1-%d9%81%d9%84%d8%b3%d8%b7%db%8c%d9%86/ - لیلا خالد؛ نماد آزادسازی فلسطین (زندگینامه)نویسنده: سارا ایروینگ، برگردان: سپیده جدیری https://mardomnegar.info/product/%d9%84%db%8c%d9%84%d8%a7-%d8%ae%d8%a7%d9%84%d8%af%d8%9b-%d9%86%d9%85%d8%a7%d8%af-%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af%d8%b3%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d9%81%d9%84%d8%b3%d8%b7%db%8c%d9%86/ - جهانی برای تسخیر (زندگینامۀ انقلابی تونی کلیف)با مقدمۀ الکس کالینیکوس برای نسخۀ فارسی، برگردان: نیکزاد زنگنه https://mardomnegar.info/product/%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d8%b3%d8%ae%db%8c%d8%b1-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%db%80-%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8%db%8c/ </description>
                <category>نشر مردمنگار Mardomnegar Publication</category>
                <author>نشر مردمنگار Mardomnegar Publication</author>
                <pubDate>Wed, 26 Feb 2025 22:32:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ساعدی و پیشینۀ تک‌نگاری در مردم‌نگاری ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@MardomNegar/%D8%B3%D8%A7%D8%B9%D8%AF%DB%8C-%D9%88-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%DB%8C%D9%86%DB%80-%D8%AA%DA%A9-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-gouqb3hqppo6</link>
                <description>دکتر غلامحسین ساعدی در جریان پژوهش اهل هوا در سواحل جنوب ایرانزمانی که از تک‌نگاری یا مونوگرافی در ایران سخن گفته شود، نام مونوگرافی ده طالب‌آباد (۱۳۴۵) به اذهان تداعی می‌گردد که به کوشش ج‍واد ص‍ف‍ی‌ن‍ژاد به انجام رسید و تا به امروز مشهورترین نمونۀ کار مردم‌نگارانه در تاریخ علوم اجتماعی ایران به‌شمار می‌آید.اما پیشینۀ چنین تحقیقاتی در سنت ادبیات ایران و در آثار جلال آل‌احمد است، که بیشتر توجه به تحقیق در باب عقاید و آداب و رسوم و فرهنگ عامه بود و خصوصیات طبقات و گروه‌‌‌‌ها و نهادهای اجتماعی را در بر نمی‌گرفت‌؛ شامل اورازان (۱۳۳۳)، تات‌نشین‌های بلوک‌زهرا: سرجوه - برموه: زندگی روزمره در دو ده از بلوک‌زهرای قزوین (۱۳۳۷) و ج‍زی‍رۀ خ‍ارک‌: دُرِّ ی‍ت‍ی‍م‌ خ‍ل‍ی‍ج (۱۳۳۷). به‌زعم ازکیا، آل‌احمد «سعی کرد از روابط تولیدی و انگاره‌های فرهنگی و سایر جنبه‌های زندگی روستایی ایران تصویر روشنی به خواننده عرضه کند.» (ازکیا، ۱۳۶۵، ۸۰)جلال آل احمد و غلامحسین ساعدییک دهه بعد، «م‍ؤس‍س‍ۀ م‍طال‍ع‍ات‌ و ت‍ح‍ق‍ی‍ق‍ات‌ اج‍ت‍م‍اع‍ی‌ دانشگاه تهران» ‌‌‌‌به‌عنوان اولین پایگاه علمی بررسی‌‌‌‌های مبتنی بر تک‌نگاری، مجموعه‌ای تحت عنوان دفترهای مردم‌نگاری را منتشر ساخت، که افزون بر اهالی ادبیات - همچون غلامحسین ساعدی (پزشک، نمایشنامه‌نویس و داستان‌نویس)، و سیروس طاهباز (نویسنده، مترجم و مصحح آثار ادبی)، یا افراد دیگر رشته‌های علوم انسانی، همچون صفی‌نژاد (جغرافی‌دان) - از کار محققان جوان و پیشکسوت علوم اجتماعی ایران بهره می‌برد.حاصل کار این مؤسسه آثاری از این دست بود:-  فشندک (۱۳۴۱) از هوشنگ پورکریم؛-  یوش (۱۳۴۵) از سیروس طاهباز؛-  م‍ون‍وگ‍راف‍ی‌ ده‌ طال‍ب‌آب‍اد: نمونۀ جامعی از بررسی یک ده (۱۳۴۵) از جواد ص‍ف‍ی‌ن‍ژاد؛-  خیاو یا مشکین‌شهر: کعبۀ ییلاقات شاهسون، زبان و لهجه و نمونه‌ای از لغات محلی (۱۳۴۴)، ایلخچی: یک ده صوفی‌نشین در آذربایجان (۱۳۴۵) و اهل هوا (۱۳۴۵) از غلامحسین ساعدی؛-  بامدی، طایفه‌ای از بختیاری (۱۳۴۶) از عزیز رخش خورشید و همکاران؛-  جزیرۀ خارک در دورۀ استیلای نفت (۱۳۴۲) از خسرو خسروی؛ -  ایل باصری (۱۳۴۲) از فردریک بارت و ترجمۀ کاظم ودیعی؛-  مونوگرافی ده ابراهیم‌آباد (۱۳۴۰) با همکاری مهدی طالب، مونوگرافی ده ساعتلوی ارومیه (۱۳۴۵) و خیرآبادنامه (۱۳۴۷) با ترجمۀ هاشم رجب‌زاده، اثر موریو اونو؛-  حاجی‌آباد [بیرجند] (۱۳۴۷) اثر مصطفی ازکیا؛-  به‌آباد (۱۳۴۲) از محمد مهاجر ایروانی؛-  حسن لنگی: ضمیمۀ بررسی اقتصادی و اجتماعی روستاهای بندرعباس (۱۳۴۶) از علی‌اکبر نیک‌خلق.بدین ترتیب، نخستین موج از پژوهش علوم انسانی جدید در فرهنگ بومی مناطق مختلف ایران شکل گرفت که در سنت مردم‌شناسی انجام می‌پذیرفت. این موج نخست عمدتاً حاصل کار محققان بیرون از حوزۀ علوم اجتماعی بود، تنها به توصیف از طریق روش تحقیق میدانی و مشاهدۀ مشارکتی مؤلف در منطقه بسنده می‌کرد و از تحلیل و تبیین  مناسبات اجتماعی و فرهنگی که مستلزم تئوری‌پردازی است، خالی بود.ازکیا دراین‌باره می‌نویسد: «محققانی که در داخل ایران به سر می‌بردند، به‌دلیل وجود سانسور و خفقان امکان نوشتن مقالات انتقادی را نداشتند. در «مؤسسۀ مطالعات و تحقیقات اجتماعی» و «مؤسسۀ تحقیقات اقتصادی» مطالعاتی دربارۀ نواحی روستانشین ایران انجام گرفته است. اکثر این مطالعات بر واقعیات زندگی روستایی متمرکز بود، و به همین دلیل متأسفانه به چاپ نرسید و تعداد نسخ بعضی از آن‌ها به‌صورت پلی‌کپی هرگز از صد نسخه تجاوز نکرد. با این‌همه یکی از جامعه‌شناسان و محققان روستایی به نام خسرو خسروی تلاش و کوشش مستمری در جمع‌بندی این مطالب تحقیقی کرد و چندین کتاب و مقاله دربارۀ روستاهای ایران به رشتۀ تحریر درآورد؛ اما نام‌برده نیز به ارزیابی و انتقاد از برنامه‌های اصلاحات ارضی و سایر برنامه‌های توسعۀ روستایی مبادرت نکرد.» (ازکیا، ۱۳۶۵، ۷۹).غلامحسین ساعدی در جریان تک‌نگاری اهل هوابدین‌ترتیب، تک‌نگاری بدل به موضوع اصلی پایان‌نامه‌های دانشجویی مؤسسه و سپس دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران شد. یکی از این تک‌نگاری‌های دانشجویی، بررسی‌ اقتصادی‌-اجتماعی‌ شیوۀ مقایسۀ واحد کار زراعی‌ و صیفی‌کاری‌ روستای‌ حاجی‌آباد لک‌ها (قم‌)، به قلم فضل‌الله‌ مرتضوی‌، پایان‌نامۀ کارشناسی‌ارشد‌ در دانشکدۀ علوم‌ اجتماعی‌ دانشگاه‌ تهران‌ بود که در ۱۳۵۶ با راهنمایی دکتر ازکیا تدوین و دفاع شد.این پایان‌نامه (مرتضوی، ۱۳۵۶) شامل شش فصل است: فصل نخست به کلیاتی راجع به منطقۀ قم (که در آن‌زمان زیرمجموعۀ استان مرکزی بود) می‌پردازد؛ فصل دوم، «شناسایی روستای حاجی‌آباد»؛ فصل سوم، «ساخت اجتماعی-اقتصادی»؛ فصل چهارم، «نظام زمین‌داری»؛ فصل پنجم، «آبیاری روستای حاجی‌آباد»؛ و فصل ششم، «صیفی‌کاری در قم». نسخه‌‌هایی از این پژوهش که در ۱۴۴ صفحه به‌صورت تایپی، همراه با جداول متعدد و صفحات مصور شامل طرح‌های دستی از ساختار قنات و... تدوین شده، در کتابخانۀ دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران و نیز کتابخانۀ ملی در دسترس است.برگرفته از فصل اول کتاب:تک‌نگاری حاجی‌آباد لک‌ها: روستایی کویری در گذار به شهرپژوهش و نگارش: سجاد حسین‌خانی قبادیمجموعۀ مردمنگاری ایران، ۱چاپ اول: پاییز ۱۴۰۳</description>
                <category>نشر مردمنگار Mardomnegar Publication</category>
                <author>نشر مردمنگار Mardomnegar Publication</author>
                <pubDate>Thu, 26 Dec 2024 11:00:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>توسط نشر مردم‌نگار منتشر شد: نگرش تاریخی به چپ فلسطین و اسرائیل</title>
                <link>https://virgool.io/@MardomNegar/%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B7-%D9%86%D8%B4%D8%B1-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%B1-%D8%B4%D8%AF-uon8jrdpyngc</link>
                <description> https://virgool.io/p/uon8jrdpyngc/%F0%9F%93%B7 به گزارش خبرگزاری مهر، کتاب «نگرش تاریخی به چپ فلسطین و اسرائیل» (استعمار، رهایی ملی و مبارزه طبقاتی) اثر لئون ویستری‌خفسکی به تازگی با ترجمه مرجانه فشاهی از آلمانی توسط نشر مردم‌نگار منتشر و روانه بازار نشر شده است.در مقدمه این کتاب آمده است:«دو تصویر افسانه‌ای از لیلا خالد در سال ۱۹۶۹، که چفیه به گردن و سر پیچیده و تفنگ کلاشینکف مدل اِی‌کِ ۴۷ را به نمایش می‌گذارد، تا امروز جزو مشهورترین تصاویر سمبلیک مبارزه رهایی‌بخش فلسطین است. اما کمتر کسی درباره جنبش چپ فلسطین، که این زن جوان در آن‌زمان به آن پیوست، قبل از اینکه به‌عنوان نخستین رباینده هواپیما در جهان به نمادی بین‌المللی تبدیل شود، شنیده و یا خوانده است. ولی هنوز هم «جبهه مردمی برای آزادی فلسطین» (پی‌اف‌ال‌پی)، همانند «جبهه دموکراتیک برای آزادی فلسطین» (دی‌اف‌ال‌پی)، و همین‌طور «حزب کمونیست فلسطین» وجود دارد.»تاریخ این سه سازمان و همچنین سایر فعالان چپ فلسطینی، موضوع این کتاب است: «نخستین نظر اجمالی به زبان آلمانی درباره تاریخ احزاب و اتحادیه‌های چپ‌گرا در فلسطین را در طول تقریباً یک‌ربع قرن ارائه می‌کند؛ به تاریخ چپ‌های فلسطین از زمان تأسیس حزب کمونیست پس از نخستین جنگ جهانی، درمورد ایجاد «چپ نو» مسلح در دهه ۱۹۶۰ تا به امروز می‌پردازد و به آن نور می‌افکند؛ چپ اسرائیل - نظیر «حزب کمونیست اسرائیل»، حزب ضدصهیونیسم رادیکال «ماتزپن» - و بسیاری دیگر از اجتماعات مدنی را که در دهه‌های گذشته به وجود آمدند، هم بررسی می‌کند؛ و درنهایت، نویسنده به موضوع «صهیونیسم چپ» وارد می‌شود.»مولف کتاب پیش رو بر اساس این مقدمه می گوید «اگر از چپ سیاسی صحبت به میان می‌آید، باید نخست تعیین گردد که منظور چه کسی است. آنچه در ادامه می‌آید، مرکز ثقل آن چپ افراطی یا انقلابی در فلسطین - به‌عبارتی در فلسطین تحت قیمومیت بریتانیا، اسرائیل کنونی، مناطق اشغالی نوار غزه و کرانه باختری اردن در ۱۹۶۷، و همچنین سازمان‌های فلسطینی در تبعید - است.»به‌طور خلاصه، در باب تاریخ احزاب کمونیستی که در طول سال‌ها در منطقه فعال بودند، راجع‌به پارتیزان‌های چپ‌گرای سازمان‌های «جبهه مردمی برای آزادی فلسطین»، و «جبهه دموکراتیک برای آزادی فلسطین» و انشعابات آن‌ها، و همین‌طور درباره بخشی از جنبش‌های چپ که در سال‌های اخیر در اسرائیل و مناطق اشغالی فعال بودند و هنوز هم تا به امروز فعال هستند، نظرات اجمالی ارائه داده می‌شود. درحالی‌که درنهایت به «سوسیالیست‌های عرب» خواهیم پرداخت که شامل بخش خاصی درباره موضوع بغرنج و پیچیده «صهیونیسم چپ» است.نویسنده کتاب، لئون ویستری‌خفسکی، متولد ۱۹۹۵ در دویسبورگ آلمان، در دانشگاه روئر بوخوم آلمان به تحصیل در مقطع دکترای تاریخ و شرق‌شناسی / اسلام‌شناسی مشغول است. او که پایان‌نامۀ کارشناسی‌ارشد خود را راجع‌به نقش آفریقای شمالی هنگام صعود فاشیسم در اروپا نوشته است، همچنین مقاله‌هایی در مجله «دیس: اورینت»، مجله بنیاد پژوهشی رزا لوکزامبورگ، «ژورنال فلسطین» و مجله «فرای‌هایتزلیبه» منتشر می‌کند. علاوه بر این، وی یکی از مؤسسان و سردبیر مجله اسلام‌شناسی یوزور در دانشگاه بوخوم است.مرجانه فشاهی، متولد ۱۳۳۲ در تهران، در زمینه علوم سیاسی و اجتماعی در دانشگاه‌های تهران، کمبریج و گوتینگن تحصیل کرده و به کار ترجمه از آلمانی و انگلیسی مشغول است. او همچنین کتاب «جنگ بی‌پایان» اثر میشائیل لودرز را درباره فلسطین در دست ترجمه دارد.این کتاب با ۱۰۴ صفحه و قیمت ۱۲۰ هزار تومان عرضه شده است.منبع: مهرhttps://www.mehrnews.com/news/6271307</description>
                <category>نشر مردمنگار Mardomnegar Publication</category>
                <author>نشر مردمنگار Mardomnegar Publication</author>
                <pubDate>Tue, 29 Oct 2024 20:42:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تک‌نگاری حاجی‌آباد لک‌ها: روستایی کویری در گذار به شهر</title>
                <link>https://virgool.io/@MardomNegar/%D8%AA%DA%A9-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AD%D8%A7%D8%AC%DB%8C-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF-%D9%84%DA%A9-%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%B4%D9%87%D8%B1-waoermm1muuv</link>
                <description>حاجی‌آباد لک‌ها، حوزۀ چهارم قنوات قم، انتخابات مجلس شورای ملی، سال ۱۳۴۱حاجی‌آباد لک‌ها، روستایی با هستۀ اصلی مهاجرین اجباری لک در تبعیدگاه کویری که ترکیب جمعیتی‌اش با ورود مهاجرین اجباری لر و مهاجرین اختیاری کاشی، یزدی و... گسترده شده و در گذار کنونی به شهر می‌تواند نمونه‌ای کوچک از تحقق ایدۀ همزیستی مسالمت‌آمیز باشد؛ جایی که چندفرهنگی و آمیزش خرده‌فرهنگ‌ها با هم - و نه یکرنگ‌شدن از طریق هضم در فرهنگ غالب - محقق می‌شود؛ و گسست‌ها و پیوست‌های درون و بیرون طایفه‌ای با مناسباتی سنتی درهم آمیخته‌اند که از تشدید تعارضات جلوگیری می‌شود.این نمونۀ کوچک از ایدئال فراگیر همزیستی در جامعة ایران، حاصل آمیزش فرهنگ‌های متنوع ایلی و روستایی در جریان آرام یکجانشینی و مهاجرپذیری و در پروسۀ امروزی‌شدن پیش از انقلاب است که با اقدامات شتابان پروژة شهر شدن پس از انقلاب و در چارچوب توسعۀ آمرانۀ استان قم سمت‌وسوی دیگری یافته است. روستای حاجی‌آباد لک‌ها و سپس شهر قنوات را می‌شد حاصل تعادل درونی نیروهای اجتماعی متنوع و تعادل بیرونی اجتماعات مولد کشاورزی-دامپرور با طبیعت کویری دید که چونان بدیلی از تنوع و اعتدال فرهنگی-اجتماعی با فهمی عمیق از طبیعت در مجاورت نیروهای دین و سیاست متمرکز در شهر مصرف‌کنندۀ قم خودنمایی می‌کند.اما این سبک زندگی اعتدالی دیرینه در مواجهه با امواج مدرنیزاسیون دولتی پیشاانقلاب و ایدئولوژی انقلابی پساانقلاب در معرض دگرگونی بنیادی و چالش‌های تازه قرار گرفت که افراط در بهره‌کشی طبیعت، مناسبات اجتماعی، دین‌ورزی و... را در پی داشتند. اینک، بحران‌های پیش روی شهروندان قنوات بسیارند و پرسش جوانان حاجی‌آبادی از خود در جست‌وجوی نسبتی متعادل میان فرد و خانواده؛ قومیت و ملیت؛ تبعیت از سنت‌ و امروزی‌شدن؛ زندگی و دینداری؛ بهره‌برداری و پاسداری از طبیعت؛ اقتصاد روستایی و اجتماع شهری؛ و... است.این کتاب می‌کوشد از خلال مطالعات میدانی در چارچوب مردمنگاری و در متنی تک‌نگارانه از توصیف و تبیین، گذشتۀ روستای حاجی‌آباد لک‌ها در گذار به زندگی امروز در شهر قنوات را واکاوی کند تا چنین پرسش‌هایی را برای آینده‌ پیش روی خود آن مردم بگذارد و پاسخ‌های آنان را چونان تجویزی برای خود و دیگری در ایران روایت کند. تک‌نگاری حاجی‌آباد لک‌هاروستایی کویری در گذار به شهرپژوهش و نگارش: سجاد حسین‌خانی قبادیسرپرست پژوهش: زنده‌یاد محمدعلی مرادی، بهروز سعادتیمجموعۀ مردم‌نگاری ایران، ۱نشر مردم‌نگار۶۱۲ صفحه، قطع وزیریبه پیوست ۱۰۰ صفحه آلبوم تصاویر رنگی رایگان https://t.me/MardomNegarPub/7 دانلود چهل صفحۀ آغازین کتابhttps://t.me/MardomNegarPub/32چاپ نفیس و مصور، با جلد سختچاپ اول: مهر ۱۴۰۳بها: ۷۰۰هزار تومانارسال رایگان به سراسر کشور با سفارش مستقیم از ناشرhttps://t.me/MardomNegarPub/32سفارش از تلگرام نشر مردم‌نگار: https://t.me/Mardomnegaradminسفارش از ایتای نشر مردم‌نگار: https://eitaa.com/Mardomnegaradminسفارش تلفنی: ۰۹۳۰۲۳۸۵۵۴۷تصویر: دبستان بشارت، حوزۀ اخذ رأی‌ قنوات، برای انتخاب نمایندۀ قم در مجلس شورای ملیعکس پشت جلد مربوط به انتخابات ۱۳۴۱ مجلس شورای ملی است.‌ دکتر فضل‌الله صدر کاندیدای مورد تأیید اهالی و پیروز انتخابات بود.</description>
                <category>نشر مردمنگار Mardomnegar Publication</category>
                <author>نشر مردمنگار Mardomnegar Publication</author>
                <pubDate>Mon, 21 Oct 2024 20:42:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معدنچیان به روایت نقاشان</title>
                <link>https://virgool.io/@MardomNegar/%D9%85%D8%B9%D8%AF%D9%86%DA%86%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%86%D9%82%D8%A7%D8%B4%D8%A7%D9%86-arts5bzqxbj4</link>
                <description>تابلوی معدنچیان اثر کِته کُلویتس تابلوی معدنچیان (دهۀ ۱۹۲۰ تا ۱۹۳۰) اثر کِته کُلویتس (۱۹۴۵-۱۸۶۷) روایتی است از رنج معدنچیان. مطالعۀ جزئیات، صحنه‌ای از ژرمینال (۱۸۹۲/۹۳)کلویتس همچنین کوشیده بود تصویرگر رمان ژرمینال امیل زولا و راوی رنج‌های معدنچیان باشد. از جمله با اثر مطالعۀ جزئیات، صحنه‌ای از ژرمینال (۱۸۹۲/۹۳)زولا در رمانش در توصیف عصیان کارگران معدن نوشته بود: «در ژرفای نزدیک به ششصد متری زیر زمین تخم عصیانی بارور می‌شود...»و چنین بود که جمعیت کارگر حاضر در تشییع پیکر او در سال ۱۹۰۲، فریاد زدند: «ژرمینال، ژرمینال»معدن زغال در بوریناژ (۱۸۷۹)، اثر ون‌گوگاما نقاشی که با معدنچیان زیست و رنج آنان را از نزدیک دید، ونسان ون‌گوگ (۱۸۹۰-۱۸۵۳) بود که در جوانی در کسوت مبلغ مذهبی به میان معدنچیان زغال‌سنگ در معدن مارکاسه در شهر بوریناژ بلژیک رفت. جایی که با دیگر کارگران این معدن به اعماق ۷۰۰ متری زمین می‌رفت تا چیزهایی را ببیند که در نامه‌هایش به برادرش تئو شرح داده است.معدنچیان در برف زمستان (۱۸۸۳) معدنچیان در برف زمستان (۱۸۸۳) تابلوهایی چون معدن زغال در بوریناژ (۱۸۷۹)، معدنچیان در برف زمستان (۱۸۸۳) و همسران معدنچیان کیسه‌های زغال را به دوش می‌کشند (۸۳-۱۸۸۲) حاصل آن سال‌هاست.همسران معدنچیان کیسه‌های زغال را به دوش می‌کشند (۸۳-۱۸۸۲) #معدن_طبس#هنر_مردمنگار#نشر_مردمنگار</description>
                <category>نشر مردمنگار Mardomnegar Publication</category>
                <author>نشر مردمنگار Mardomnegar Publication</author>
                <pubDate>Sat, 28 Sep 2024 20:15:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قهرمانان: مقدمۀ مجموعۀ چهره‌نگاری انقلاب در نشر مردمنگار</title>
                <link>https://virgool.io/@MardomNegar/%D9%82%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85%DB%80-%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%DB%80-%DA%86%D9%87%D8%B1%D9%87-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D8%B4%D8%B1-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1-vrsrhxfrkmmy</link>
                <description>نقاشی توسان لوورتیور، ژنرال سیاه و رهبر انقلاب بردگان در هائیتی، اثر جیکوب لاورنستاریخ قربانیان و قهرمانانش را به سخره می‌گیرد،به آنان نظری می‌اندازد و می‌گذرد.محمود درویش، دیوارنگاره‌در تصویری که برتولد برشت [1] در نمایشنامۀ زندگی گالیله [2] از عقب‌نشینی در پایان محاکمه تفتیش عقیده ساخته است، گالیله در پاسخ به شاگردی سرکش که با صدای بلند می‌گوید: «نگون‌بخت ملتی که قهرمان ندارد»، پاسخ می‌دهد: «نگون‌بخت ملتی است که احتیاج به قهرمان دارد.»اما بدون قهرمان چه می‌شود کرد؟ قهرمانان اساطیری، تاریخی و قهرمانان زنده. در مقابل نابرابری‌ها و ستم‌هایی که دست‌های فرودستان در مقابل آن ناتوان‌اند؛ چنانکه اونامونو [3]ی فیلسوف خطاب به فاشیست‌ها گفته بود: «شما پیروز می‌شوید، زیرا بیش از حد ضرورت، نیروی خشونت در اختیار دارید. لیکن افکار را تسخیر نخواهید کرد. زیرا برای تسخیر عقاید باید دیگران را به خود معتقد و مومن سازید و برای برانگیختن ایمان، آن چیزی لازم است که  شما ندارید: منطق و حق در نبرد»برای ایستادن در برابر چنین ستمی نیاز به تکثیر قهرمانان کوچک و گمنامی است که مقاومت را در زندگی روزمره پیشه کرده‌اند. کسانی که از داستان‌های قهرمانان الهام می‌گیرند تا خود قهرمان داستان زندگی خویش و دیگران باشند. قهرمانانی که شاید خود شکست خورده باشند، اما آرمانشان ماندگار می‌شود.در پارۀ دوم از فیلم چه [4] اثر استیون سودربرگ [5]، مخاطبی که در پارۀ نخست شاهد هیجان منجر به پیروزی انقلاب در کوبا بوده است، در تعقیب و گریز طولانی در جنگل‌های بولیوی خسته می‌شود و با دستگیری و اعدام چه‌گورا از پای در خواهد آمد. اما کدام تصویر از مبارزه و قهرمان واقعی‌تر است؟ قهرمان پیروز در انقلاب استثناست و قهرمان واقعی آن کسی است که حتی در لحظات فرسایشی و شکست‌های پیاپی از آرمانش دست برنمی‌دارد و به‌رغم شکست و مرگ تراژیک بدل به خاطره‌ای ابدی و شمایلی اسطوره‌ای می‌شود که الهام‌بخش دیگران در دوران پیشاانقلاب و در لحظات سخت مقاومت است. و چه‌گورا چنین قهرمانی است؛ شکست، مرگ و حتی ناپدیدشدن پیکر و پنهان ماندن گور او را هاله‌ای از اسطوره و تقدس می‌بخشد و فراتر از قهرمانان پیروز در انقلاب همچون لنین می‌سازد که جانشینانش جسد را مومیایی می‌کنند و در معرض دید طرفداران قرار می‌دهند.پوستر فیلم چهمیان رهبران انقلاب‌های پیروز - به هر قیمتی و از جمله با کشتار انقلابیون راستین - و کودتاها و اشغالگر‌ی‌ها - که به‌دروغ مدعی انقلابی بودن‌اند - با قهرمانان جنبش‌های اجتماعی - که شکست می‌خورند، اما نامشان و آرمانشان می‌ماند و بدل به اسم رمز مبارزات آینده می‌شود، چنین تفاوت‌های عظیمی است. چنانچه زنان و مردان کمونارد در «کمون 1871 پاریس» در تاریخ چونان الهام‌بخش انقلابیون راستین در تاریخ باقی ماندند، به‌رغم آنکه در کمتر از ده هفته سرکوب و کشتار شدند. اما رهبران انقلاب روسیه و حکومت اتحاد جماهیر شوروی پس از بیش از هفت دهه حکومت فراتر از مرزهای روسیه و شوروی، جز بدنامی برای سوسیالیسم، کمونیسم، مارکسیسم و حتی نام انقلاب نداشتند امروز اگر کسی به بازخوانی آن انقلاب می‌پردازد، در جست‌وجوی نام زنان و مردان آنارشیست و کمونیستی برمی‌آید که در انقلاب نقش داشتند اما خیلی زود قربانی رهبران اقتدارگرای بلشویک شدند.این مجموعه به روایت‌های داستانی و مستند از زندگی قهرمانانی می‌پردازد که نامشان در روایت رسمی دولت‌ها ثبت نشده است. قهرمانانی که امروز نیز می‌توانند الهام‌بخش جوانان باشند و در آنان شوری برانگیزند تا از رخوت و رکود روزمرگی به درآیند و انقلاب و مقاومت را به سبک زندگی روزمره بدل سازند.همچنین مجموعه‌ای از مستندنگاری‌ها دربارۀ گروه‌ها و رویدادهای تاریخی مهم در تاریخ مبارزات اجتماعی و سیاسی برابری‌خواهانه و آزادیخواهانه با عنوان «بایگانی بازگشوده» در کنار آن منتشر خواهد شد.تصویر: نقاشی توسان لوورتیور [6]، ژنرال سیاه و رهبر انقلاب بردگان در هائیتی، اثر جیکوب لاورنس [7] (1997)سی‌.ال‌.آر جیمز [8]، تاریخ‌نگار، بردگان هائیتی را «ژاکوبن‌های سیاه» نامید.[1] Bertolt Brecht (1898-1956)[2] Leben des Galile (1943)[3] Miguel de Unamuno (1864-1936)[4] Che: Part Two (2008)[5] Steven Soderbergh[6] Toussaint Louverture (1743-1803)[7] Jacob Lawrence (1917-2000)[8] Cyril Lionel Robert James (1901-1989)</description>
                <category>نشر مردمنگار Mardomnegar Publication</category>
                <author>نشر مردمنگار Mardomnegar Publication</author>
                <pubDate>Tue, 24 Sep 2024 21:53:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صهیونیسم چپ به روایت کتاب «چپ در فلسطین و اسرائیل»</title>
                <link>https://virgool.io/@MardomNegar/%D8%B5%D9%87%DB%8C%D9%88%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85-%DA%86%D9%BE-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DA%86%D9%BE-%D8%AF%D8%B1-%D9%81%D9%84%D8%B3%D8%B7%DB%8C%D9%86-%D9%88-%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84-yrb1uhj7frqc</link>
                <description>بازگشت ناگهانی چپ اسرائیل از دل اعتصاباعتصاب در اسرائیل. جایی که هیستادروت، بزرگ‌ترین اتحادیۀ کارگری اسرائیل، به اعتراضات خانواده‌های گروگان‌ها به سیاست‌های دولت راستگرای نتانیاهو پیوست تا شکاف‌ها در توده‌ها‌ی راستگرا نمایان‌تر شود. آن هم در شرایطی که پس از افوال احزاب چپ نظیر «حزب کارگر اسرائیل»، روزبه‌روز سیاست‌های افراطی قومی و مذهبی با سیاست‌های اقتصادی نولیبرال درهم آمیخته و از قدرت احزاب و سندیکاهای اسرائیل کاسته است. مرجانه فشاهی، مترجم علوم سیاسی، که اخیراً کتابی با موضوع چپ در فلسطین و اسرائیل را از آلمانی ترجمه کرده، به بهانۀ این ماجرا دربارۀ هیستادروت و جریانات چپ صهیونیست اسرائیل نوشته است.آنچه در این گزارش می‌آید، گزیده‌هایی از کتاب «نگرش تاریخی به چپ در فلسطین و اسرائیل» (استعمار، رهایی ملی و مبارزۀ طبقاتی) اثر لئون ویستری‌خُفسکی است که در مجموعۀ آفوریسم‌آ به زبان آلمانی در اواخر سال 2023 منتشر شده و به‌زودی با برگردان مرجانه فشاهی در نشر مردم‌نگار منتشر خواهد شد. این کتاب البته نخستین عنوان از مجموعه‌ای است که در پی ارائۀ روایتی تاریخی، اجتماعی و سیاسی از فلسطین است که مختص گروه‌های بنیادگرای مذهبی نیست.اعتصاب برای مذاکرهپس از تظاهرات شبانۀ یکشنبه 1 سپتامبر /11 شهریور که طبق تخمین رسانه‌های اسرائیل نیم‌میلیون نفر در آن شرکت کردند تا نتانیاهو را مجبور به مذاکره با حماس برای بازگشت صدویک گروگان باقیمانده کنند، اتحادیه‌های کارگری هم به این اعتراضات پیوستند که هیستاروت، بزرگ‌ترین اتحادیۀ کارگری اسرائیل، در رأس آن قرار داشت. این اتحادیه که نمایندۀ هشتصدهزار کارگر و ۲۷ اتحادیه است، درخواست اعتصابی را داد که قرار بود از ساعت 6 صبح دوشنبه تا 6 صبح سه‌شنبه ادامه داشته باشد.اگرچه این اعتصاب با حمایت اصناف مختلف روبه‌رو شد - تا جایی که خدمات عمومی مدارس، بانک‌ها، مراکز درمانی، خطوط اتوبوس و قطار، فرودگاه‌ها، بنادر و... مختل شد - اما دولت نتانیاهو و شخص بتسالل اسموتریچ، وزیر دارایی از حزب «صهیونیسم مذهبی»، با مراجعه به دادگاه کار، مانع از تداوم آن شدند. در نهایت، آرنون بار-داوید، دبیرکل هیستادروت، از همه کارگران و کارکنان بخش خصوصی و دولتی خواست که اعتصاب خود را بشکنند و از ساعت ۱۴ و ۳۰ دقیقه به سر کار بازگردند.بار-داوید گفت که صد‌هاهزار معترض با شرکت در اعتصاب نظرشان را به دولت نشان دادند. و صد البته که این اولین قدرت‌نمایی چپ‌های اسرائیل در مقابل نتانیاهو و ائتلاف‌های دست راستی او بود. https://www.youtube.com/watch?v=JTMpPOb7-cE چپ یهودیفدراسیون سراسری کارگری، موسوم به هیستادروت (Histadrut)، سازمان اتحادیه‌های کارگری اسرائیل است که از 1920 تاکنون فعالیت دارد. تشکیلاتی چپ‌گرا با گرایش صهیونیست که همچون حزب کمونیست اسرائیل و حزب کارگر اسرائیل، در مقابل حزب چپ‌گرای ماتزپن با گرایش ضدصهیونیستی قرار می‌گیرد.برای درک تفاوت مواضع این جریانات باید به قبل از تشکیل اسرائیل و سال‌های جنگ جهانی دوم بازگردیم که خود یهودیان چپ‌گرا هم بیشتر تحت عنوان «حزب کمونیست فلسطین» فعالیت می‌کردند. این حزب با گرایشات مترقی چپ خود هم ضد استعمار بریتانیا بود، هم ضد فاشیسم آلمان و هم ضد صهیونیسم. بنابراین، در زمان جنگ، نخست موضع روشن ضدفاشیستی، اما بی‌طرف در جنگ را گرفت؛ قبل از اینکه درنهایت در سیری از ائتلاف‌های ضدهیتلر به تبلیغات ضدبریتانیایی و ضدصهیونیستی خود پایان دهد. عاقبت در مه ‌1943، شکافی رخ نمود؛ هنگامی که فراکسیون یهودی حزب از اعتصاب اتحادیۀ کارگری صهیونیستی‌ هیستادروت که به‌هیچ‌عنوان تحمل عرب‌ها را در صف خود نداشت، حمایت کرد. اکثریت اعضای یهودی حزب، تحت نام «حزب کمونیست فلسطین» فعال باقی ماندند؛ آن‌ها در 1946 تقاضای پذیرش در هیستادروت را با موفقیت به انجام رساندند که از سال 1924 اجازۀ پذیرش کمونیست‌ها را نمی‌داد.اکنون باید به ریشه‌های فکری صهیونیسم چپ بپردازیم. صهیونیسم سیاسی در آغاز بخشی از جنبش ناسیونالیستی طبقۀ متوسط یهودیان اروپایی بود که در واکنش به یهود‌ستیزی حاکم بر اروپا ایجاد شد. از همان نخست جریانات و جناح‌های مختلف در آن حضور داشتند و درواقع از نفوذ ایدئولوژی‌های گوناگون اروپایی برخوردار بودند. ازاین‌رو، جناح‌های راست، لیبرال و چپ هم در این جنبش بودند که در استراتژی عینی و مختص‌به‌خود، یا در تصورات خود برای مدل جامعۀ یهودی در آینده با هم فرق می‌کردند. صهیونیست‌های جناح چپ خود را ازلحاظ سازمانی بیش از همه در احزاب سوسیال‌دموکرات که از یک ائتلاف بین این احزاب بازیابی کرده و وابسته می‌دانستند:- تشکیلات کوچک «حزب کارگران برای سرزمین اسرائیل» (ماپای) که در 1930 تأسیس ‌شده بود (از 1968، با عنوان «حزب کار اسرائیل» (آوُدا))؛- تشکیلات کوچک «حزب متحد کار» (ماپام) که‌ در 1948 بنیان گذارده شد (از 1992، به‌عنوان حزب کارگران متحد چپ اسرائیل، به نام مِرِتس)؛-  و همچنین «فدراسیون سراسری کارگری» (هیستادروت) که از 1920 فعال بود (به‌عنوان سازمان اتحادیه‌های کارگری اسرائیل).فراز و فرود هیستادروتبا این توضیحات به هیستادروت بازمی‌گردیم. هیستادروت در 1920 به این دلیل تأسیس نشد که منافع ‌طبقۀ کارگر را نمایندگی کند، بلکه خواهان رشد ‌طبقۀ کارگری یهودیان اروپایی بود. و مطابق آن از ورود عرب‌ها به این طبقه جلوگیری به عمل آمد. به‌علاوه، آن‌ها بایکوت کالاهای عربی را تبلیغ کردند که با خشونت هم آن را به مرحلة اجرا درآوردند. همین امر باعث شد که فلسطینی‌ها نتوانند به کار خود ادامه دهند؛ به عبارت دیگر، قادر به یافتن شغل نباشند. آن‌ها برای رسیدن به این هدف از خرید زمین توسط «صندوق ملی یهودی» حمایت کردند. بدین‌ترتیب، جنبش کارگری صهیونیست بیشتر از دیگر عوامل جهت توسعۀ طرح جدایی اقتصادی، اجتماعی و ارضی بین یهودیان و عرب‌ها در دوران قیمومیت نقش ایفا کرد.همین‌طور، بعد از 1948، هیستادروت کمتر سندیکای کارگری بود و بیشتر به‌عنوان یکی از سه رکن اقتصادی کاپیتالیسم دولت‌سالار در اسرائیل به شمار می‌آمد: در نیمۀ دهۀ شصت، 20 درصد از تولید ناخالص داخلی سالانه در کارخانه‌هایی بود که در دست دولت، یا به‌عبارتی در اختیار هیستادروت، قرار داشتند. مضاف بر آن، این سندیکا سیاست قدیمی ضدعربی خود را ادامه داد: سندیکا تا 1960 به‌صورت فعال از طرد فلسطینی‌های اسرائیل از بازار کار حمایت می‌کرد. تازه از 1959 بود که عرب‌ها اجازه یافتند به بازار کار وارد شوند، آن‌هم به این دلیل که اقتصاد اسرائیل به نیروی کار ارزان احتیاج داشت. این افراد به‌خصوص در بخش ساختمانی، در بخشی که شرکت‌های متعلق به هیستادروت در آن فعالیت داشتند، به ‌کار گرفته شدند.هنگامی که اقتصاد اسرائیل در نیمۀ دهۀ شصت با بحران مالی تهدید شد، جنگ 1967 درست به‌موقع سر رسید: این جنگ همراه با اشغال و تصرف مناطقی از سوریه، مصر و فلسطین، و شهرک‌سازی متعاقب در آن‌ها، مانند بسته‌ای برای رونق اقتصادی اسرائیل مؤثر واقع گشت. مضاف بر آن، حال کارگران باز هم ارزان‌تر از کرانۀ باختری اردن و نوار غزه جایگزین فلسطینی‌های ارزان‌قیمت شدند. بدین‌ترتیب، فلسطینی‌ها تقریباً فقط در بخش‌های با دستمزد کم کار می‌کردند و به‌صورت روزافزون از سایر بخش‌ها کنار گذاشته می‌شدند. درست در کارخانه‌های دولتی و زیر پوشش هیستادروت، عرب‌ها کماکان از داشتن شغل محروم بودند.درواقع، هیستادروت تا به امروز هم نمایندۀ کارگران فلسطینی از مناطق اشغالی نیست؛ اگرچه این کارگران بخشی از دستمزد خود را که در اسرائیل دریافت کرده‌اند، باید به هیستادروت واگذار کنند. درعوض، شرکت‌های هیستادروت در ساختن شهرک‌نشین‌های غیرقانونی در مناطق اشغالی شرکت کرده‌اند. درنتیجه، هیستادروت برای فلسطینی‌ها بیشتر استثمار‌کننده و ستمگر بود تا نماینده و حافظ منافع آن‌ها.سرانجام چپ صهیونیستاما امروزه از «سوسیالیسم یهودی» چندان چیزی فراتر از افسانه نمانده است. طی اصلاحات نئولیبرالی دهه‌های 1980 و 1990، اغلب کارخانه‌ها و شرکت‌های زیر پوشش هیستادروت، ورشکست یا خصوصی‌سازی شدند. اگرچه هیستادروت خود چیزی شبیه سندیکای کارگری، به معنای واقعی کلمه، شد، اما هم‌زمان به‌شدت آن را تضعیف کرد و بااین‌حال، هیچ‌چیز را در برنامه و دستور جلسه‌های صهیونیستی خود تغییر نداد.بدین ترتیب، چپ صهیونیست و در رأس آن، حزب کارگر - که افراد متعددی از آن، همچون دیوید بن‌گوریون (نخستین نخست‌وزیر اسرائیل)، اسحاق رابین، ایهود باراک و شیمون پرز، به نخست‌وزیری اسرائیل رسیده‌ بودند، و رهبر کنونی آن به نام اسحاق هرتزوگ، هم‌اکنون رئیس‌جمهور اسرائیل است - با بن‌بست روبه‌رو شد. همچنان‌که همین حزب بود که در سال 2009 با ائتلاف با حزب لیکود به رهبری بنیامین نتانیاهو، راه رسیدن او به نخست‌وزیری را هموار کرد که اکنون دست‌راستی‌ترین احزاب و گروه‌های صهیونیست را نمایندگی می‌کند.در مقابل، احزاب و گروه‌های چپ ضدصهیونیست که آپارتاید، اشغالگری و نقض حقوق بشر علیه اعراب فلسطینی را هم رصد، گزارش و نقد می‌کنند، با بن‌بست مشابهی روبه‌رو هستند که ناشی از رشد راستگرایی سیاسی و مذهبی در اسرائیل است. موضوعی که حیات و ممات سیاسی نتانیاهو به تداوم آن گره خورده و مستلزم گسترش جنگ است. در نتیجه، بعید نیست چپ صهیونیست نظیر سندیکای هیستادروت و حزب کارگر (کار)، بتوانند از ناکامی نتانیاهو در جنگ با حماس و موج مطالبۀ مذاکره برای آزادسازی گروگان‌ها بهره‌برداری چندانی کنند.این مطلب به قلم مرجانه فشاهی و با عنوان «بازگشت چپ اسراييل از دل اعتصاب» در روزنامۀ اعتماد، شماره ۵۸۵۳، سه‌شنبه ۲۰ شهريور ۱۴۰۳ منتشر شده است. https://www.etemadnewspaper.ir/fa/main/detail/222097/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D8%B4%D8%AA-%DA%86%D9%BE-%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%84-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%A8 </description>
                <category>نشر مردمنگار Mardomnegar Publication</category>
                <author>نشر مردمنگار Mardomnegar Publication</author>
                <pubDate>Tue, 10 Sep 2024 21:25:31 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>