<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های ماری دپ</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@MaryDepp</link>
        <description>من آن سنگم که دیوانه‌ای به چاه انداخت.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 14:53:08</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1412447/avatar/6OrELx.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>ماری دپ</title>
            <link>https://virgool.io/@MaryDepp</link>
        </image>

                    <item>
                <title>روز صفرم از هفتادوپنج - به وقت شب</title>
                <link>https://virgool.io/@MaryDepp/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%B5%D9%81%D8%B1%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%AF%D9%88%D9%BE%D9%86%D8%AC-%D8%A8%D9%87-%D9%88%D9%82%D8%AA-%D8%B4%D8%A8-m6gx2iv8ubna</link>
                <description>گیجم و پر از ندانم‌کاری ... باری به جهتی ... حالی به حالی!تصمیم بگیر که چی می‌خوای! من می‌خوام قبول شم مریم. می‌خوام دانشگاه شریف قبول شم.چی به سرم اومده؟ چی منو اینقدر خشکونده؟ چی منو خاکستری کرده؟ احساساتم یخ زدن؟بغض کردم و حالت تهوع دست از سرم برنمیداره ... اصلا نیم فاصله رو می خوام رعایت نکنم. به کسی چه . میخوام عصبانی باشم. میخوام گریه کنم. میخوام برم زیر پتو. دارم بالا میارم. وقتی ناراحت و احساساتی بشم حالت تهوع می گیرم. الان خیلی ناراحتم و خیلی احساساتی. حالم خوب نیست. و همزمان حالم خوبه از یادآوری یک رویا. تهوع. دیگه دلم نمیخواد موقتا مریم را بالا بیارم. میخوام مریم را سر فرصت و باحوصله و تداوم به دنیا بیارم.داشتم به عکسهای دانشگاه شریف نگاه می کردم. داشتم فکر می کردم که با چه اشتیاقی کلاسهای دانشگاه خودم را می پیچوندم و به سمت شریف روانه میشدم! چی به سرت اومده مریم؟ مشتی خاکستر روی آتیش خیالم ریخته شده. هست و نیست. نه اونقدری هست که منو بسوزونه و نه اونقدری نیست که دلسردم کنه.مریمِ خیالباف کجاست؟ مریمی که بزرگ فکر می کرد؟ مریمی که مشتاق بود و کنجکاو؟ کجاست؟ کجا خودمو جا گذاشتم؟ناامیدی این بلا را سرم آورد؟ نه. نه . چیزی جز فرار دلیل این حال بدم نیست. تو بگو تنبلی بگو اهمال بگو ناتوانی. من فقط میگم فرار. فرار از درد یادگیری. فرار از رنج تغییر. فرار از تلاش. فرار از رشد. فرار از بزرگی و توانمندی خویش!من که فرار کردن را خوب بلدم. خب ... پس کافیه بازم فرار کنم این بار از فرار کردن ...مریم ... یه فراری از فرارکردنادامه میدم. ادامه میدم. ادامه میدم. از فرارکردن فرار می کنم. برنامه همین روزهای باقیمونده را می نویسم و ادامه میدم. با حال بد ادامه میدم. هرطوری شده ادامه میدم.اشتیاق و شور زندگی را، کنجکاوی و اشتهای دانایی را به مریم برمیگردونم. این کارو می کنم. ازش فرار نمی کنم.مثل پرسه زدن شبانه ام در شریف ... که همه ی حواسم به نفس کشیدنم و صدای قدم زدنم بود ... و با خودم تکرار می کردم: من در این لحظه آگاهم. من به این لحظه آگاهم. من در این لحظه آگاهم. من به این لحظه ...من مریم هستم. مریمی که دلم میخواد باشم. مریمی که فکر می کنم باید باشم. مریمی که فکر می کنم واقعا هستم. مریمی که از خودم باردارش هستم و خودم متولدش می کنم.می مونم. هرچی میخواد بشه، بشه. مریم می مونه. تا آخر این بازی می مونه. مریم ... می مونه ... .~گریه کنی اگر - که آفتاب را ندیده ای - ستاره ها را هم نخواهی دید~مریم در میان گلها و ستارگان</description>
                <category>ماری دپ</category>
                <author>ماری دپ</author>
                <pubDate>Fri, 15 Apr 2022 22:29:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>!Cheers to Change!</title>
                <link>https://virgool.io/@MaryDepp/cheers-to-change-jopvepdupnir</link>
                <description>~به امیدی که این آخرین باره و من رد می‌شم.صدای سماور ... خوردن بیسکویت کره‌ای که تهمینه می‌گوید برایش طعم کنکور می‌دهد ... و مریمی ناامید و مشتاق ... مریمی امیدوار و مضطرب ... و مهردادی که ناگهان وارد صحنه‌ی بازی شده است.این بیسکویت‌ها قرار است بعد از این، برای من هم طعم کنکور بدهد. چه طعم خوشایندی!حرفی برای گفتن ندارم، اما برای نوشتن؟ چرا. خیلی حرف برای نوشتن دارم. آنقدر که به سختی می‌توانم انتخاب کنم اول کدامشان را بنویسم به طوری که آن‌ یکی ها زیاد در صف ذهنم نمانند و فراموش نشوند.می‌خواستم بگویم هرگز منظم نبوده‌ام اما چه ذهن خطاکار و بهانه‌جویی دارد انسان! من منظم بوده‌ام. از زمانی که باید «هر شب» سر ساعت آنلاین می‌شدم تا کاری مشخص را انجام دهم نظم را می‌شناسم. بیشتر مواقع وقتی برای بار چند میلیونیوم تصمیم به تغییر می‌گیرم، تنها تصویری که از خودم دارم آن مریمِ چندمیلیون‌بار شکست‌خورده است که باعث می‌شود یک شکست دیگر به حال و یک تصمیم مجدد به آینده‌ام اضافه شود.من «نخورده‌مست» هستم. راستش ... همیشه بوده ام. اما اینها الان مهم نیست بعدا هم می شود درباره‌اش نوشت. امروز وقت نوشتن از تغییر است.~یه نوره تو قلبم ایمان/ باید مراقبش باشم چون این تنها چیزیه که کمک می کنه وقتی خوردم زمین باز از جام پاشمهفتاد و پنج روز برای تغییر در اختیار دارم و فکر می‌کنم زمانی مناسب و کافی برای به دنیا آوردن مریمی است که همیشه در ذهنم حمل می کرده‌ام.خب ... برنامه چیست؟ درس خواندن روزانه (بالای شش ساعت)ورزش روزانه (بالای نیم ساعت)خواب منظم و کافی (زمان پیشنهادی: ۲۳:۳۰ بخوابم و ۶:۳۰ بیدار شوم)حفظ آرامش و مدیتیشن مداوم از طریق توجه به تنفس (وقتی فراموش کردم، به محض یادآوری ادامه‌اش بدهم)آفلاین بودن در طول روز و حذف حواس‌پرتی‌هایی از قبیل فیلم و موزیک تا شببیشتر اهمیت دادن به سلامت پوست و زیبایی طبیعی (ماسک و ماساژ صورت)روزی دو بار نوشتن - بعد از بیداری و قبل از خوابمریم؟ قول می‌دهی سر حرفت بمانی؟ اگر قول بدهم باز هم باور می‌کنی؟! بله باور می‌کنم.مریم؟ به‌خاطر همه چیز متاسفم. لطفا من را ببخش. دوستت دارم. ممنونم به‌خاطر همه چیز.مریم؟ عمق تاسفت را می‌بینم و می پذیرم. تو را می‌بخشم. دوستت دارم. ممنونم.مریم؟ قول می‌دهی؟ منتظر فردا نباشی و از همین ادامه‌ی امروز؟ چون من تو را باور می‌کنم.قول می‌دهی؟ بله. قول می‌دهم. خودم را به دنیا می‌آورم. قول می‌دهم. یکبار دیگر.بنا بر نیازم فعلا اینجا را به عنوان یک دفتر خاطرات آنلاین در نظر می‌گیرم. وقتی مریم به دنیا آمد، ممکن است فعالیت این صفحه هم عوض بشود و بتوانم پرمحتواتر بنویسم.سو ... لتس گو گرل!جمعه ۲۶ فروردین ۱۴۰۱</description>
                <category>ماری دپ</category>
                <author>ماری دپ</author>
                <pubDate>Fri, 15 Apr 2022 17:28:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای مریم، که هنوز می‌شود نجاتش داد!</title>
                <link>https://virgool.io/@MaryDepp/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85-%DA%A9%D9%87-%D9%87%D9%86%D9%88%D8%B2-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%AA%D8%B4-%D8%AF%D8%A7%D8%AF-qqnmavf8mq8l</link>
                <description>سلام!درباره چی بنویسم؟ با چه لحنی؟ محاوره یا رسمی؟ یا ترکیبی؟! پس علائم نگارشی چی؟ من که ویراستاری بلد نیستم! جوگرفتگی نیست؟ با ضعفِ تداوم چه کنم؟ چرا بازم خودم رو در چاهِ آغازهایِ ناتمام بندازم؟چرا ... چه ... چطور ... چه ... چه ...امشب انجامش می‌دم! حتی اگه هزار بار ول کردم. حتی اگه دیگه به قول و قرارهای خودم اطمینان نداشته باشم!باشه اصلا از فردا ولش می‌کنم و دیگه نمی‌نویسم... ولی الان؟ نیاز دارم که برای ۹۸۷۶۵۴۳۲۱۰مین بار به خودم اعتماد کنم. جای خالیِ اعتماد به خود، تمام زندگیم رو فرا گرفته.از وقتی شروع کردم به نوشتن همین پست، بارها تلگرام چک کردم، پینترست لاگین کردم، توییتر چند نفر را چک کردم، مشغول فکر کردن به موضوعات مختلف و نامربوطی شدم، به دیوار زل زدم و دارم دست به هر کاری می‌زنم که خودم رو از یک عهدشکنیِ دیگه مصون نگه دارم! اگر قول ندی، زیر قولت نمی‌زنی!اگر شروع نکنی، اضطراب و زحمتِ به پایان رسوندن چیزی رو نداری!اگر شبیه یک خزنده رفتار کنی، نمی‌خوری زمین! فکر دویدنم از سرت بیرون کن!اگر ... اگر ... اگر ...«اگرم خوردم زمین- باز می‌رم- سمتش- واسه صد و یکمین بار مری- به امیدی که این آخرین باره و من رد می‌شم- اگرم خوردم زمین باز می‌رم- سمتش- واسه صد و دومین بار مری- چون امید دارم این آخرین باره و من رد می‌شم ...»گفتم اگه به جای انسان یک آهنگ بودم، این آهنگ می‌شدم ... قطعه «مری» از گروهه او و دوستانش!اینجوری نمی‌شه ... باید متن کاملش رو توی یه پست دیگه بنویسم وگرنه حیفه. خیلی حیفه!اوه! اولین پست تموم شد بالاخره! داره می‌ره که منتشر بشه! یعنی شروع کردم دوباره؟! یعنی ادامه خواهم داد؟ یعنی دیگه قرار نیست از خودم ناامید بشم؟ یعنی منم می‌تونم؟بامداد دوشنبه ۱۳ دی ۱۴۰۰Mary - He and his friends</description>
                <category>ماری دپ</category>
                <author>ماری دپ</author>
                <pubDate>Mon, 03 Jan 2022 04:13:42 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>