<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مریم پژمان</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@MaryamP</link>
        <description>- insta :  maryampejman</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 19:31:58</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/33157/avatar/Kcz3a5.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مریم پژمان</title>
            <link>https://virgool.io/@MaryamP</link>
        </image>

                    <item>
                <title>یکی بود ، یکی نبود</title>
                <link>https://virgool.io/@MaryamP/%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF-yge506ngvaq2</link>
                <description>عگس : مریم پژمانیکی بود و یکی نبود...همیشه قصه ها با بودن و نبودن یکی شروع می شد.ولی من هنوز که هنوز است ، نمی دانم اصل کاری کدام بود؟آنکه بود یا آنکه نبود ؟ عکس و نوشته : مریم پژمان</description>
                <category>مریم پژمان</category>
                <author>مریم پژمان</author>
                <pubDate>Sat, 12 Apr 2025 20:04:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سر بهاری</title>
                <link>https://virgool.io/@MaryamP/%D8%B3%D8%B1-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1%DB%8C-uhzgw9hfew6j</link>
                <description>در یک دنیای موازی شاید آدم بتواند سبز انگشتی باشد . مثلا سرش را بخاراند تا انبوه گل از زیر پوستش بروید و بعد جلوی کسی که دوستش دارد کمی سرش را خم کند و بگوید &quot; بفرمایید این کله گل تقدیم به شما &quot;پینوشت : &quot;سبز انگشتی &quot; اشاره ای است به داستان مشهور تیستوی سبز انگشتی </description>
                <category>مریم پژمان</category>
                <author>مریم پژمان</author>
                <pubDate>Fri, 11 Aug 2023 13:31:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آتنا و عنکبوت</title>
                <link>https://virgool.io/@MaryamP/%D8%A2%D8%AA%D9%86%D8%A7-%D9%88-%D8%B9%D9%86%DA%A9%D8%A8%D9%88%D8%AA-ohqz0meitjrn</link>
                <description>شیراز - درخت نارنج و تار عنکبوت – مرداد 1400آتنا خدای بانوی عقل و درایت و الهه بافندگی است .  آراخنه دخترجوانی که انسانی فانی است و در بافندگی شهرت بسیاری دارد جسارت به خرج میدهد و آتنا را به مبارزه می طلبد . آتنا تصویر دوازده خدا را با شکوه تمام بر پرده ای گلدوزی میکند و تصویر چهار انسان فانی در حال کیفر را در چهار گوشه پرده میدوزد. تفسیر : رسیدن به حقیقت نهایی بر آدمیان ممنوع است . آراخنه در تلافي ، عشق میان خدایان و انسان فانی را گلدوزی میکند. تفسیر : انسان فانی را در جایگاهی برابر با خدایگان قرار میدهد . آتنا خشمگین شده و دختر را کتک میزند .  دختر دلشکسته میخواهد خود را به دار بیاویزد. آتنا دلش به رحم میآید و او را نجات میدهد و به شکل عنکبوتی تبدیل میکند .  عنکبوت سالهاست که با اوهام خويش دنیایی را در اطراف خود می ميبافد که گاها ظاهری فریبنده نیز دارد . او در میان تارهایش نماد جاه طلبی انسان فانی است که میخواهد با خدایگان رقابت کند و مجازات میشود.</description>
                <category>مریم پژمان</category>
                <author>مریم پژمان</author>
                <pubDate>Sun, 20 Feb 2022 15:21:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان کوتاه انباشت بیهودگی</title>
                <link>https://virgool.io/MePlusBook/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D8%A8%DB%8C%D9%87%D9%88%D8%AF%DA%AF%DB%8C-luka5qsfkhdb</link>
                <description>داستان &quot; انباشت بیهودگی &quot; از مجموعه داستان &quot; انباشت بیهودگی &quot;این کتاب شامل 9 داستان کوتاه میباشد که توسط انتشارات سیب سرخ در بهمن 99 منتشر شده است .نویسنده : مریم پژمانراوی : بهناز بستان دوست </description>
                <category>مریم پژمان</category>
                <author>مریم پژمان</author>
                <pubDate>Mon, 28 Jun 2021 20:42:24 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب انباشت بیهودگی</title>
                <link>https://virgool.io/@MaryamP/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D8%A8%DB%8C%D9%87%D9%88%D8%AF%DA%AF%DB%8C-cbzxsgvgdjwy</link>
                <description>مجموعه داستان انباشت بیهودگی - سیب سرخمجموعه داستان &quot;انباشت بیهودگی&quot; شامل ۹ داستان کوتاه ، نوشته مریم پژمان است.این اثر ، اولین کتاب ایشان میباشد که در انتشارات سیب سرخ در بهمن ۹۹ منتشر شده است.داستان &quot; رنج متبرک&quot; در این کتاب برنده نخستین دوره جایزه ادبی داستان زنان شده است.در این مجموعه داستان ، نویسنده تلاش کرده است تا با نمایش احساسات درونی و پنهان شخصیت های داستانش ، رنج ناگزیر انسان در زمان ادراک حس بیهودگی در پی حوادث معمول زندگی را آشکار سازد ، هرچند که انسان پس از گذار از آن به معنایی تازه از زندگی دست می یابد.برشی از کتاب&quot;وقوع یک اتفاق ویژه و یا حضور یک شخص خاص حقیقتی بود که در زندگی عموم این زنان اتفاق افتاده بود‌، بنابراین او هیچ تقصیری بابت معمولی بودن خودش ندارد.در هر صورت فاقد شانس لازم و کافی بوده و چه بسا اگر این خوش شانسی را داشت حتی اگر خیلی بعید به نظر میرسد که در حد “۴۵ زن قهرمان معاصر” باشد ولی شاید میتوانست در لیست “۱۰۰ زن تاثیرگذار سی سال اخیر ایران” قرار بگیرد. همانطور که لبخند بزرگی میزد و چشمهایش را میبست‌، تصویری از یک صورت با سیبیل خیلی کلفت‌، دماغ بزرگ و چشم‌‌های که زیر ابروهای پرپشت پنهان شده بود پشت پلک‌‌های بسته‌اش شکل گرفت و به سرعت به چهره فریدون خان پسرعموی مادرش تبدیل شد.فریدون خان‌! الگوی بی بدیل دوران نوجوانی جمیله‌! معروفترین دبیر ادبیات تهران که حداقل ۴ تن از شاگردشان از نامداران ایران شدند و هنوز به شاگردیش افتخار میکنند، کم و بیش نویسنده‌، با سابقه ۵ سال زندان و با خیل انبوهی طرفدار جوان!&quot;داستان انباشت بیهودگی که یکی از داستان های این مجموعه میباشد به صورت صوتی در کانال sedabaz صداباز به اشتراک گذاشته شده است .کتاب را میتوانید از سایت نشر سیب سرخ و یا 30بوک  تهیه بفرمایید.</description>
                <category>مریم پژمان</category>
                <author>مریم پژمان</author>
                <pubDate>Sun, 14 Feb 2021 12:16:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یادداشتی  در مورد کتاب &quot; اسم تمام مردهای تهران علیرضاست&quot; نوشته علیرضا محمودی ایرانمهر</title>
                <link>https://virgool.io/ketabaz/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%B3%D9%85-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%85%D9%87%D8%B1-unpanpgjczxx</link>
                <description>در روایات و افسانه های مرتبط با آفرینش ، انسان ابتدا به شمایل یک مرد خلق میگردد. این مرد کامل نیست ، احساس تنهایی میکند و رنج میبرد. در رویاهایش موجودی شیرین و لطیف را طلب میکند و آنگاه زن در فرایند آفرینش به عرصه ظهور میرسد.در داستان آفرینش ، ظاهرا زن و مرد  در بهشتی رویایی و وضعیتی بسیار مطلوب به سر میبرند ولی پس از چندی عشقبازی و آسایش این آدم سراپا مطیع  و نا آگاه دیگر دلخواه حوا نیست . بنابراین هر دو تمرد کرده و پس از خوردن میوه ممنوعه ( حق انتخاب و آگاهی) به زمین رانده میشوند. آدم  و حوا آمیزش میکنند و انسانها در پی اعصار پی در پی به دنیا آمده و از دنیا میروند و هر کدام بخشی از آدم و حوا را در درون سرشت خویش  حمل میکنند.انسان در ذات خود میخواهد خالق باشد . اما چگونه این خواسته دشوار اجابت میگردد وقتی که یک خالق بی نقص می بایست   یک آگاه به کمال رسیده باشد.در این داستان یک آدم منفعل ( علیرضا) با یک حوای بدون اعتماد به نفس و زشت رو ( پریسا) در میان انبوه آدم و حواهای دیگر در زمینی وسیع ( تهران) روزگار را سپری میکنند .حوا رویاپرداز است .در یک غروب جمعه و در دلگیرترین وضعیت اشتیاق تغییر در دل پریسا شعله ور میشود. اما حوا به کمال و شکوه نمیرسد  مگر آنکه آدم نیز به تکامل برسد .تغییر از بینی پریسا شروع میشود . بینی در بسیاری از اساطیر در مرکز چهره قرار دارد و نماد الهام گرفتن و اگاهی است . بینی پریسا کوچک و کوتاه اما زیباتر میشود .این زیبایی بر بینش پریسا چیزی نمی افزاید.پریسا سبکسرانه و به گمان خودش یک علیرضای کامل میسازدو با کمک سحر پری مهربان آنرا از امری درونی بیرون کشیده و در عالم بیرون به نمایش میگذارد. پری مهربان سالها پیش راز تحقق آرزوها را به سادگی برزبان آوردن یک عبارت عجیب به او آموخته است . محل ملاقات پری و پریسا آب انبار است . آب انبار در گذشته های دور یکی از محل های راز آلود بوده که برای پیدا کردن محل گنج ها و دفینه ها نشان گذاری میشده است . پریسای محزون و خجالتی در این مکان گنج خودش را از پری مهربان طلب میکند.علیرضا ایرانمهر داستان (( اسم تمام مردهای تهران علیرضاست)) را با تکیه بر شخصیت محوری پریسا نوشته است ولی در بسیاری از بخش های کتاب این پریسا است که نویسنده است و شخصیت خلق شده خودش را در ذهن مینویسد . علیرضا ایرانمهر پریسا را خلق میکند و پریسا علیرضاها ی دیگر را و علیرضاهای دیگر، پریساهای دیگر را و این چرخه تا انتهای داستان ادامه پیدا میکند .داستان نثر روان و ساده ای دارد و روایت داستان مدام از امید و روشنایی به سمت ناامیدی و تاریکی و مسیر بالعکس خواننده را با خود همراه میکند . پریسا خوشحال میشود ، رنج میبرد و اگاه میشود و این غریب نیست چون آگاهی بر اساس شناخت و مواجه بی پروا با جهان حاصل میگردد. پریسا با هر خلق به میزانی ازآگاهی دست می یابد ولی دشواری آنجاست که آگاهی نیز ثبات ندارد چون با حوادث پیرامون و خصوصیات مخلوق همین سطح از اگاهی نیز مدام به چالش کشیده میشود. پریسا درسطرهای انتهای داستان در میابد که قبل از آنکه از یک انسان یک عاشق بی عیب و نقص و یک معشوق  درخشنده خلق شود باید در اعماق وجود به سرچشمه غنی از اگاهی دست یافت  و یک نجات یافته شد وچه سهمگین است که این امر اسان نمود اول ، ولی بناچار مشکل ها خواهد افتاد .</description>
                <category>مریم پژمان</category>
                <author>مریم پژمان</author>
                <pubDate>Wed, 08 Jul 2020 19:03:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>منطقه خاکستری</title>
                <link>https://virgool.io/@MaryamP/%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82%D9%87-%D8%AE%D8%A7%DA%A9%D8%B3%D8%AA%D8%B1%DB%8C-npxikgytf165</link>
                <description>بیست و هفتم ژانویه سالروز آزادسازی اردوگاه مخوف آشویتس  یا همان اردوگاه  مخوف  نازی ها در جنگ جهانی دوم است .در باب خشونت هولناک  و اعمال غیر انسانی آلمانی ها آنقدر فیلم ، داستان و یا مقاله  ساخته و یا نوشته شده که شاید در عصر حاضر بازگویی آنها جذابیت چندانی نداشته باشد ولی با این حال به جنبه های سبعیت  و تاریک انسان  در قالب یک زندانی کمتر پرداخته شده است .در آن زمان که سایه هولناک مرگ بر کل اردوگاه سنگینی میکرد ا آلمان ها تنها راه افزایش عمر و زندگی کمی بهتر را در قالب زندانی امتیاز دار مشخص کرده بودند . زندانی امتیاز دار یعنی جاسوس ! یعنی وطن فروش ! یعنی برده وموجود ضعیف النفس ! یعنی هم سلولی را رهسپار مرگ کردن !البته بعد از سالها تمسخر  و تحقیر چنین موجوداتی برای ما اصلا کار مشکلی نیست . ولی اگر لحظه ای خود را جای شخصی که فرزندان کوچکش  بی سرپرست در انتظار بازگشت پدر یا مادر خود هستند و یا خود را در یکقدمی کوره آدم سوزی تصور کنیم ، تصدیق میکنیم که در هر صورت وضعیت بغرنج و دردناکی بوده است .یک شیمی دان یهودی به نام  پریمو لوی که از اردوگاه جان سالم به در برد و بعدها نویسنده شد در کتابی در همین رابطه با عنوان &quot;اگر این نیز انسان است &quot; می نویسد&quot;این که فکر کنیم فاصله‌ی بین «ما» و «آن‌ها»، بین قربانی‌ها و شکنجه‌‌گرها، خالی است، یک اشتباه محض و ساده‌انگارانه است. بین این دو مفهوم، یک «منطقه‌ی خاکستری» قرار دارد؛ منطقه‌ای که اربابان و برده‌هایشان را همزمان از هم جدا و به هم متصل می‌کند&quot;شاید اکنون روایت های اردوگاه اشویتس تنها به یک خاطره تلخ و دور تبدیل شده باشد  ولی باز هم در کلیت ماجرا فرق چندانی نمیکند . همیشه  محتمل است که آدم ها بهانه ای برای  بردگی و   ورود به  این منطقه ی خاکستری را داشته باشند .مریم پژمان منبع عکس : https://www.thoughtco.com/a-visual-guide-to-auschwitz-4126617</description>
                <category>مریم پژمان</category>
                <author>مریم پژمان</author>
                <pubDate>Tue, 28 Jan 2020 16:26:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انجماد زمان</title>
                <link>https://virgool.io/@MaryamP/%D8%A7%D9%86%D8%AC%D9%85%D8%A7%D8%AF-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-vswcdc3we9gz</link>
                <description>این عکس را عکاس معروفی به نام جوزف کودلکا از مرکز شهر پراگ در آگوست 1968 و در دومین روز از اشغال شهر توسط ارتش شوروی گرفته است .منجمد شدن زمان با نمایش ساعت و خیابان اصلی شهر در زمانی که بنا به قاعده باید پراز جمعیت باشد .مردم در شهر حضور دارند ولی برای آنکه احتمال حمله به معترضین توسط ارتش شوروی را میدهند با یکدیگر قرار میگذارند که راه پیمایی واعتراضی در آن ساعت انجام نپذیرد تا بهانه ای برای قتل عام وجود نداشته باشد .هر چند که یک جنبه این عکس بوضوح نمایش ترس هست ولی داستان این عکس برای بیننده ای که نیم قرن بعد آن را میبیند زیباست  . خیال تماشاگر میتواند قلب های بیشماری  که پشت درهای بسته ،  نگران  برای  جان عزیزان و حفظ کشورشان میتپند را در ذهن تداعی کند .  تصور هیجان عکاسی که بر ترس درونی اش  غلبه میکند و بعد از گرفتن عکس فرار میکند و درست قبل از دستگیری به سرعت حلقه فیلم ها یش را به دوستش میسپارد ، جذاب است .این حقیقت  تلخ میباشد ولی واقعیت  جز این نیست  که بخش عظیمی از جذابیت های این دنیا  ریشه در رنج دارند.مریم پژمان</description>
                <category>مریم پژمان</category>
                <author>مریم پژمان</author>
                <pubDate>Tue, 15 Oct 2019 16:57:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تعلیق یک عکس</title>
                <link>https://virgool.io/@MaryamP/%D8%AA%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%82-%DB%8C%DA%A9-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-fvziksfyym6h</link>
                <description>Hiroshi Watanabe عکاس عکاسی ژاپنی به نام هیروشی واتانابه از مردی میان انبوه نی ها ، عکس سیاه و سفیدی را میگیرد که به سرعت مورد استقبال واقع شده و برنده جایزه های معتبری  میگردد. با این حال واقعیت جز این نیست که با وجود جذابیت عکس مورد اشاره ، درگیری ذهن   بیننده پیرامون هنر و موقعیت شناسی عکاس ، لحظاتی بیش طول نمیکشد .احتمالا شما هم مثل من بیشتر به این فکر کردید که این ناشناس آنجا چه میکرده؟اصلا چطور رفته بوده آن  بالا؟ چه طور پایین آمده؟  بعد خودتان را بجای آن شخص احساس کردید که احتمالا پاهایش در حال لرزش بوده  و شاید هم دستها یش ..بعد فکر کردید که چقدر محتمل است که از این فضاهای خالی به پایین پرت شده باشد! و  در تخیل خود تصور کردیدکه اگر جای این شخص بودید ، لابد ارتفاع را تجزیه تحلیل میکردید که شدت و ضرب افتادن احتمالی را تخمین بزنید و بعد هم با تعجب فکر کردید   که جاهایی که این شخص پایش را قرص گذاشته و تا آنجا آمده کجاست ؟ دستهاش را کجا گرفته؟بعد برمیگشتید به نقطه اول !   اصلا اینها واقعا  نی هستن  یا نه ؟ این چه نوع ترکیب درهم تنیدگی هست ؟ چرا بعضی اینقدر بلند و بعضی اینقدر کوتاه هستن؟ ؟...و و ومعنای کلمه تعلیق در لغتنامه  &quot;بلاتکلیف ماندن امری - آویزان بودن ، آویختگی &quot; تعریف شده است . کلمه ای است که با استرس  هماهنگی دارد. مثل لحظه های در زندگی  که درست مثل این شخص در حالت لرزش و تردید  باشی و در همان حال هم به این موضوع فکر میکنی که حتی یک گام کوچک تمامی مسیر بعدی ات را دستخوش تغییر خواهد کرد.درحقیقت این عکس  با وجود فقدان  رنگ و با همین عناصر محدود که  متشکل از یک انسان بدون چهره  و  مجموعه ای از نی و  ابر  است ،   براحتی بیننده را به حالت تعلیق در می آورد . مسلما عکس های ارزشمندتری نیز هستند که  با تکیه بر نگاه و تفکر هنرمند عکاس ، فراتر از نور و نقطه طلایی و ترکیب بندی و.... دارای مضمون و درونمایه ای هستند که بر اساس آن توانایی بازگویی یک روایت را دارند !و مگر روایت جز این است که حوادثی را برای ما بازگو میکند که از نظر زمان و مکان با ما فاصله دارند. بنابراین مشروط به پرورش یافتگی نگاه و تخیل بیننده  ، این سبک عکسها می توانند  گره افکنی کنند ، حالت کشمکش و تعلیق را بوجود آورند و  منظور و هدفی را برای بیننده باور پذیر سازند. با این حال  ، مشخص است که برداشت های اشخاص الزاما یکی نیست و این امرهم  شاید بدلیل این باشد که تفسیر حقیقت ،  وابسته ومبتنی بر ضمیر ناخوداگاه انسان با تمام پیچیدگی خاص آن میباشد.شاید لازم باشد بسیاری از عکس ها و یا دیگر آثار هنری  را با نگاهی پرورش یافته و رها و بر پایه تفکر و قدرت تخیل مجددا باز نگری کنیم . در هر صورت لذت کشف و شهود برای یک انسان ژرف نگر به مراتب فراتر و دلچسبتر از لذت آنی نظاره کردن یک زیبایی ظاهری است.مریم پژمان </description>
                <category>مریم پژمان</category>
                <author>مریم پژمان</author>
                <pubDate>Sun, 06 Oct 2019 15:05:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جنگ جهنمی</title>
                <link>https://virgool.io/@MaryamP/%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%AC%D9%87%D9%86%D9%85%DB%8C-marhablcbysv</link>
                <description>عکاس : عباس عطار عکس فوق زنان جوانی را نشان میدهد که با لبخند و دقت در حال آموزش تیرانداری با اسلحه هستند . این عکس توسط عکاس متبحر ایرانی &quot;عباس عطار &quot; در طی جنگ ویتنام گرفته شده است.عباس عطار در عکاسی خبری و جنگ به آن اندازه مشهور است که در دنیای عکاسی به نام کوچک عباس شناخته میشود . وی در سال 1323 در شهرستان خاش به دنیا آمد و در ده سالگی از ایران مهاجرت کرد و در رشته مطبوعات و ارتباطات در انگلستان فارغ التحصیل شد و در سال 1985 به عضویت تمام وقت مگنوم درآمد و بین سالهای 1998 تا 2001 رئیس دوره ای آن گردید که افتخار بزرگی برای نام آوران عرصه عکاسی محسوب میشود . اولین عکس های عباس از استقلال الجزایر  است که آنرا در سن چهارده سالگی به ثبت رساند .او در سن 26 سالگی به یکی از معروفترین عکاسان خبری دنیا بدل شده بود. عباس عطار کارنامه درخشانی از عکاسی در رویدادهای مهم دنیا را دارد که یکی از مهمترین آنها دستاوردهای او از چند بار سفرش به ویتنام در زمان جنگ این کشور با ایالات متحده است . از عمده دلایل ارزشمندی عکس های جنگ ویتنام علاوه بر تاثیرگزاری و اطلاع رسانی گسترده ، میزان بالای احتمال  از دست دادن جان عکاسان و خبرنگاران اعزامی به این کشور نیز بوده است . در فاجعه شانزده ساله این جنگ عکاسان خبره بسیاری مانند «هورست فاست»، «ادی آدامز»، «ریموند دپاردون»، «رابرت کاپا» و «فلیپ جونز گریفیث» جان خود را از دست دادند .عباس عطار نیز یکی از صدها عکاس شجاع شرکت کننده در این رویداد بزرگ قرن بیستم است که عکس فوق یکی از عکسهای مجموعه ارائه شده توسط وی میباشد.در توضیح عکس فوق چنین آمده است &quot;آموزش کار با اسلحه به دختران داوطلب محلی در تای بین&quot;آنچه که در تاریخ با عنوان &quot; جنگ ویتنام &quot; نام برده میشود ، اشاره ای است به نبردهای طولانی میان نیروهای ملی گرای ویتنام جنوبی و ایالات متحده که در ویتنام ، لائوس و کامبوج رخ داد . جنگی که همواره از آن بعنوان جهنمی ترین جنگ قرن بیستم یاد میگردد. در جریان جنگ جهانی دوم شبه جزیره هندوچین و از جمله ویتنام به دست ژاپن افتاد. بعد از بمباران هولناک هیروشیما و ناکازاکی و اعلام شکست ژاپن و تضعیف آن ، فرانسوی ها تلاش کردند که ویتنام را به زیر سلطه خود درآورند. بعد از اعلام پایان جنگ جهانی دوم در تاریخ نهم ماه می 1945 نبرد استقلال طلبان با ارتش فرانسه آغازشد . بین ماه های مارس و آوریل 1954پس از نبرد سهمگینی موسوم به &quot;دین بین فو &quot; ارتش فرانسه شکست سختی خورد و بناچار این کشور در کنفرانس ژنو به استقلال ویتنام رضایت داد ، ویتنام به دو بخش شمالی با پایتختی شهر هانوی و جنوبی با پایتختی شهر سایگون تقسیم گردید و قرار بر این شد که تکلیف حکومت پس از رای گیری از مردم ویتنام مشخص شود ولی بر اثر دخالت و تشویق آمریکا حکومت ویتنام جنوبی از شرکت در این مذاکرات سرباز زد و با توجه به ترس شدید آمریکا از کمونیستی شدن منطقه ، در ویتنام جنوبی عملیات سرکوب کمونیستها آغاز شد و اعدامهای گسترده ای به وقوع پیوست .پس از این مرحله جبهه ملی آزاد بخش ویتنام جنوبی تشکیل شد .در آنزمان افراد این گروه که کمونیست های ویتنامی بودند با عنوان &quot; ویت کنگ &quot; نامیده میشدند . با حمایت های چین و شوروی از ویتنام شمالی و نیروهای ویت کنگ جنوبی و حمایت آمریکا از حکومت ویتنام جنوبی موقعیت منطقه به شدت بغرنج و پیچیده گردید و به تدریج جنگی بزرگ و خونین در سرتاسر ویتنام گسترش یافت . ایالات متحده در بین سالهای 1955 تا 1960 با اعزام مستشاران نظامی و ارسال میلیونها دلاربه کمک حکومت ویتنام جنوبی شتافت ، اما ویت کنگ ها با استفاده از تبحر خاص خود در جنگ های چریکی و گسترش تونل های زیرزمینی باعث سردرگمی نیروهای دشمن میشدند. تا اواخر سال 1963 که رهبر ویتنام جنوبی در کودتا به قتل رسید بالغ بر 16000 سرباز آمریکایی در ویتنام به سر میبردند ولی پس از ترور جان اف کندی و به قدرت رسیدن رییس جمهور جدید آمریکا به نام جانسون ، جنگ ویتنام وارد مرحله دیگری شد و اعزام سربازان آمریکایی به ویتنام با سرعت بسیاری شدت گرفت که در نتیجه منجر به تلفات بسیار ارتش آمریکا در ویتنام و شکل گیری جنبش ضد جنگ و اعتراضات پی در پی در ایالات متحده شد.علاوه بر تلفات جانی و صدمات جسمی در جریان این جنگ طولانی،  بسیاری از سربازان آمریکایی دچار بیماری های روحی شدیدی نیز گردیدند چنانچه از این جنگ همچنان بعنوان یکی از تلخ ترین رویدادهای تاریخ آمریکا یاد میشود. ویت کنگ ها به شیوه های مختلفی سربازان آمریکایی را غافلگیر میکردند و این غیر قابل پیش بینی بودن عملکرد آنها وحشت زیادی را به آنها وارد مینمود. یکی از بزرگترین معضلات آنها این بود که عملا قادر به تشخیص دشمنان خود نبودند و زنها و کودکان نیز در این عملیاتها به ویت کنگ ها کمک بسیاری میکردند . درماندگی و تضعیف روحیه سربازان آمریکایی باعث روی آوردن آنها به مصرف مواد گردید و آنها خشم خود را با قتل عام فجیع روستاییان تخلیه میکردند . در این جنگ به دفعات زنان و دختران بسیاری مورد تجاوز قرار گرفتند که از آن همواره بعنوان لکه ننگ ارتش آمریکا یاد میگردد. ارتش آمریکا ناتوان از شناسایی ویت کنگ ها مناطق تحت تسلط آنها را با هواپیما سم پاشی کرد . نام این ماده شیمیایی عنصر نارنجی بود که ماده اصلی آن دی اکسین بود که حتی تا به امروز قربانیانی با بیماریهای سرطان و معلولیت های ذهنی را برای ویتنام به ارمغان آورد.یکی از بزرگترین عواملی که باعث اجبار آمریکا به ترک ویتنام و قبول شکست در جنگ شد بی اطلاعی از نحوه جنگ های چریکی ویت کنگ ها و سرسختی و سازمان یافتگی آنها و استفاده از تونل های پیچیده زیرزمینی بود. در این جنگ تقریبا هر ویتنامی خود را موظف به دفاع میدانست و وابستگی و علاقه مندی به فرهنگ آمریکایی به طور عموم  بر آنها غالب نگردید .دستاورد این جنگ ،  انفجار سالانه 500 هزار تن بمب ، سه میلیون کشته و نابودی وسیع جنگ ها و اثرات مخرب مواد شیمیایی انفجاری تا به امروز برای ویتنامی ها است و ارتش ایلات متحده نیز با 45 هزار کشته و 300 هزار زخمی و 150 میلیارد دلار هزینه مجبور به ترک خاک ویتنام شد .مک نامارا وزیر دفاع پیشین آمریکا که از وی بعنوان معمار جنگ ویتنام یاد میشود ، ضمن آنکه اذعان میکند که عقل و منطق سیاستمداران مانع از تمایل آنها به جنگ افروزی نمیگردد ، در کتاب خود چنین مینویسد&quot; سخت‌ترین بخش جنگ، بیرون رفتن از کشوری است که به آن حمله کرده‌اید؛ آن هم وقتی که به دروغ هدف از حمله را نجات آن کشور عنوان کرده باشید &quot;سرانجام در ۳۰ آوریل ۱۹۷۵ با تصرف شهر سایگون پایتخت ویتنام جنوبی  به دست نیروهای ویت کنگ  این جنگ جهنمی به پایان رسید.منبع عکس :https://pro.magnumphotos.com/C.aspx?VP3=SearchResult&amp;amp;ALID=2TYRYDMJOOTTمریم پژمان </description>
                <category>مریم پژمان</category>
                <author>مریم پژمان</author>
                <pubDate>Mon, 23 Sep 2019 15:59:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گودال جهنم</title>
                <link>https://virgool.io/@MaryamP/%DA%AF%D9%88%D8%AF%D8%A7%D9%84-%D8%AC%D9%87%D9%86%D9%85-j94fo1vrp0up</link>
                <description> معدن طلای &quot;سراپلادا&quot; در برزیلهويت‌ به‌ معني‌ &quot;چه‌ كسي‌ بودن‌&quot; است‌ و به ویژگی هایی اشاره دارد که موجب تشخیص فرداز سایرین  می گردد.برآمده از نیاز طبیعی آفرینش انسان برای شناسانده شدن به چیزی و یا جایی.اما یک مخاطب اگر این تعریف از هویت را بخواند و سپس این عکس از معدن طلای &quot;سراپلادا&quot; در برزیل را ببیند ، به سختی می توان تصور کرد که قادر باشد  این تعریف از هویت انسانی را با سوژه های بالا رونده در این ثبت مطابقت دهد.این عکس یکی از آثار ارزشمند عکاس شهیر برزیلی سباستیائو سالگادو میباشد. وی  که تحصیل کرده در رشته اقتصاد میباشد درابتدا و طی ماموریتی از طرف سازمان جهانی قهوه ،  بعنوان اقتصاد دان به رواندا رفت و با یک دوربین امانتی اولین مجموعه عکسش را از شرایط کاشت قهوه ارائه کرد و در این سفر بود که به استعداد ویژه و علاقه مندی خود به عکاسی پی برد.سالگادو با جدیت عکاسی مستند اجتماعی را ادامه داد و اکنون یکی از مشهورترین عکاسان صاحب سبک دنیا به شما رمیرود.عکس فوق که به گودال جهنم شهرت دارد و از معادن طلای برزیل گرفته شده است ، عکسی که گودال جهنم نامیده شده و آنرا به صحنه ای از دوزخ دانته شبیه دانسته اند . این عکس بیانگر وضعیت کشاورزانی است که مزارع خود را رها و به امید درآمد بیشتر در معدن طلای سرا پلادا مشغول به این کار پرمشقت شده اند.در مورد این عکس آنچه که مسلم است ، دلگیری و تلخی زیاد آن است .سوژه ها ی این عکس انسان هستند ولی هیچ کدام صورت و ظاهر مشخصی ندارند. چه فرقی می کند که بیننده روی کدام یک از آنها تمرکز کند و &quot; چه کسی بودن &quot; چگونه می تواند چالش برانگیز باشد وقتی که رنج های مشابه مزمن و روزمره گی درد آلود ، آنها را بسیار بهم شبیه کرده است.هویت هایی گم شده و غیر قابل تشخیص... درست مانند کلونی مورچه ها !این عکس سیاه و سفید با تمام تلخی زیباست.عکاس ، استثمار و بردگی را با زدودن رنگ و همسان نمایی به مخاطب نمایش می دهد. وجود رنگ ، به نوعی به سوژه ها هویت مستقل می بخشیده که مورد نظر عکاس نبوده است.عکس با بهره گیری ازقدرت بیان بصری ، توانایی القای قدرت دهشتناک دنیای استثمارگرانی را دارد که برای رنگین کردن دنیای خویش نیازمند هویت زدایی از انسانهای ضعیفتر از خود میباشند.با وجود مشهود بودن تلاش برای صعود، نگاه بیننده از مسیر حرکت کارگران بروی  پلکان که بروی خط قطری عکس واقع شده  ،  به سرعت به پایین سقوط می کند و در مسیر حلزونی شکل پایین عکس غرق میشود.در تمامی لحظاتی که دلهره از سقوط این انسانهای دردمند در عکس احساس می شود ، بیننده با کشف کوچک خود در گوشه پایین سمت چپ احساس آسایش می کند. تصویر از ساق به پایین یک  جفت پا بالای پلکان مشهود است و هر چند که اینجا نیز  هویت این فرد مشخص نیست  ولی استوار و قرص ایستاده است  و این بارقه،کورسویی از امید را برای مخاطب روشن می کند که احتمالا عده زیادی از کار سخت در این معدن جان سالم بدر برده اند و تلاش بسیارشان برای اندک بهبودی در وضعیت معاش خود و خانواده شان  به ثمر نشسته است.هنرمندان عکاس با تکیه بر تیزبینی و تلاش و تخیل خویش عکس هایی استثنایی خلق می کنند و فرصت دیدن شگفتی ها را از مکان ها و زمان هایی دیگر برای بینندگان فراهم می سازند و آمیختگی این استعداد با تعهد، واقعیت هایی از سیاست و اقتصاد و فرهنگ را عرضه می کند تا دیدگاه مخاطب را تحت تاثیر قرار دهد و هویت انسانی وی را غنی تر کرده و معنا ببخشد.سباستیائو سالگادو ، عکاس سرشناس برزیلی که در اروپا و امریکا برنده جوایز بیشماری شده است می گوید:«امیدوارم بیننده ی نمایشگاه های من، پس از خروج، همان آدم قبلی نباشد. فکر می کنم آدم های معمولی می توانند کمک زیادی بکنند، نه از طریق کمک های مادی بلکه از طریق مشارکت، از طریق جزیی از بحث بودن، از طریق احساس مسوولیت حقیقی در برابر آن چه در جهان می گذرد.»مریم پژمان</description>
                <category>مریم پژمان</category>
                <author>مریم پژمان</author>
                <pubDate>Tue, 13 Aug 2019 17:27:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بازمانده</title>
                <link>https://virgool.io/@MaryamP/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%87-fgkdnojipihs</link>
                <description>عکاس  : آلفرد آیزنشتات   اکثریت ما بدون دانستن پیشینه این عکس ، قادر به تماشای آن بدون احساس ناراحتی و اندوه شدید هستیم . تصویری از یک مادر با نژادی از خاور دور که فرزندش را در بغل گرفته و  در کنار درختی سوخته  نشسته است . در نگاه دقیقتر نگاه هراسان پسربچه و چهره غمگین زن که گویی هیچ علاقه ای به نگریستن به دوربین ندارد ، توجه مخاطب را به خود جلب میکند. عکس فوق یک عکس معمولی به نظر میرسد که فاقد نشانه هایی برای تفسیر سیاسی ، فلسفی یا ایدئولوژیک است ، ولی آن زمان که بیننده در می یابد که عکاسی به نام آلفرد آیزنشتات این عکس را از دو بازمانده ، بروی ویرانه های شهر هیروشیما بعد از بمباران توسط هواپیماهای آمریکایی گرفته است به سرعت میزان اندوه و رنج فراوان سوژه های عکس را پس از رخدادن یکی از هولناکترین حوادث تاریخ معاصر در می یابد و آنجاست که انبوهی از سوالات بی شمار در ذهن یک بیننده هوشمند نمایان میشود که پاسخ دادن به آنها به آسانی و به طور قاطع میسر نیست . هیروشیما شهری در غرب جزیره هونشو در کشور ژاپن است . نخستین حمله دهشتناک اتمی در تاریخ بشر در این شهر در ساعت هشت و پانزده دقیقه به تاریخ ششم اوت 1945 توسط اسکادران آمریکایی آنزلاگی به وقوع پیوست . یک بمب اتمی 60 کیلوگرمی با نام &quot;پسر کوچک &quot; و حاوی اورانیوم – 235 که برای قدرت تخریب بیشتر در فاصله 548 متری زمین منفجر شد و باعث مرگ هزاران  نفر گردید . گرمای حاصل از انفجار به حدی بود که بسیاری از مردم را تا شعاع یک و نیم کیلومتری کاملا ذوب و به خاکستر بدل نمود.در ماه آوریل 1945  و در کمتر از دوهفته بعد از آنکه &quot;هری ترومن &quot; بعد از مرگ &quot;فرانکلین روزولت &quot; به مقام ریاست جمهوری آمریکا برگزیده شد ، وزیر جنگ وقت آمریکا به نام &quot;هری استیمسون &quot;تقاضای یک دیدار خصوصی و فوق محرمانه را از وی نمود . در این جلسه استیمسون خبر ساخت نخستین بمب اتمی را به ترومن داد و به سرعت تصمیم برآن قرار گرفت که از این بمب مرگبار در ژاپن استفاده گردد. درآن زمان جنگ جهانی دوم که از بزرگترین و مرگبارترین جنگهای تاریخ به شمار میرود به روزهای پایان خود رسیده و تا آن زمان قدرتهای برتر دنیا به دو بلوک متحدین ( آلمان ، ایتالیا ، ژاپن) و متنفقین ( انگلیس ، فرانسه ، آمریکا و شوروی) تقسیم شده بودند . هنگامی که دانشمندان متفقین به تکنولوژی ساخت بمب اتمی دست یافتند به سرعت اجازه استفاده از آن صادر گردید و جمع کثیری از مردم هیروشیما را به کام مرگ کشاند . پس از این اقدام غیرانسانی و فاجعه دلخراش که ژاپن را به شدت دچار هراس کرده بود ، رییس جمهور  وقت آمریکا مجددا اعلام نمود که این بمباران تنها یک هشدار بوده است و در صورت تسلیم نشدن ژاپن این واقعه مجددا اتفاق خواهد افتاد . هشداری که پس از سه روز با بمباران شهر ناکازاکی به واقعیت بدل گردید و روز بعد از آن در تاریخ 10 اوت 1945 ژاپن رسما شکست را پذیرفت و تسلیم شد . تلفات گسترده این واقعه تنها منحصر به تلفات جانی در همان زمان نبود بلکه بر اثر تشعشعات مرگبار مواد رادیواکتیو تا سالها بعد از این حادثه همچنان انسانهایی بسیاری که در زمان بمباران حضور داشتند دچار مرگ و تحمل زخم و جراحت های جسمی و روحی بسیاری شدند و حتی این رنج دامن فرزندانی که پس از این واقعه نیز چشم به جهان گشودند را گرفت . این تراژدی غم انگیز موضوع بسیاری از داستان ها و فیلم ها در سالهای پس از آن گردید و وجدان و احساسات بشری را برانگیخته کرد . گروه هایی به نام &quot; هیباکوشاها&quot; تشکیل شدند که در فرهنگ ژاپنی به نام آسیب دیدگان پس از انفجار شناخته میشوند . اهداف این گروه ها بر آن قرار گرفت که با شرح وقایع روز بمباران و پس از آن این پیام را به مردم دنیا برسانند که هیچ ارزشی در دنیا قابلیت توجیه این حجم عظیم غم و رنج تحمیل شده از سوی یک همنوع را نخواهد داشت .  بنا به اعلام مقامات ژاپنی مرگ ناشی از سرطان تشعشعات اتمی همچنان ادامه دارد ودر هر سال بیشتر از 3000 تن میباشد . ولی دنیای سیاست راه و مسیر خود را طی میکند و متاسفانه توجیهات و پیچیدگی خاص خود را دارد . تا کنون بحث و جدل های بسیاری بر وجود ضرورت  اقدام به این بمباران ها  وجود دارد . برخی از مورخین توجیهات دولت وقت آمریکا را تسریع  برای  پایان پذیرفتن جنگ جهانی دوم با اجبار به تسلیم شدن ژاپن ، مهار و ترساندن استالین ، توجیه هزینه 2 میلیارد دلاری پروژه منهتن که آمریکا از شهروندانش دریافت نموده بود و آزمایش عملکرد بمب اتمی میدانند.  تعبیر معتبری از این تصمیم ناگهانی دولت آمریکا مانند بسیاری از تصمیمات دیگر در آن مقطع زمانی وجود دارد که بر مبنای رقابت با رقیب سرسختش اتحاد جماهیر شوروی سوسیا لیستی برای تبدیل شدن به قدرت اول در دنیا میباشد ،چنانکه بعد از بمباران هیروشیما در 9 اوت 1945 ، شوروی موفق به تصرف دولت دست نشانده ژاپن در منچوری گردید و آمریکا نیز بی درنگ دومین بمب اتمی را در ناکازاکی منفجر کرد . بمبارانی که با توجه به احتمال تسلیم شدن قریب الوقوع ژاپن توجیهی بجز قدرتنمایی نداشت . گفته میشود که استالین پس از اعلام ترومن در دستیابی آمریکا به بمب اتمی عکس العملی نداشته و حیرتی را نیز از خود نشان نداده است  که بعدها مشخص گردید بدلیل آن بوده است که  شوروی نیز در خفا بروی پروژه مشابه کار میکرده است . با این حال بحث های دیگری نیز همچنان مطرح میگردد مانند اینکه وقوع این دو انفجار اتمی باعث بروز رقابت هایی از این جنس در جهان گردیده است ، چنانچه اکنون توانایی دستیابی به این تکنولوژی و ایجاد زرادخانه های هسته ای در جهان گسترش یافته اند و هراس از وقوع مجدد چنین رخدادی همچنان وجود دارد . مهم تر آنکه  ادعای رسیدن به صلح پایدار نه با بمباران که با گسترش فرهنگ وکنترل زیاده خواهی بشر و تعامل و دیپلماسی در دراز مدت میسر است لذا  عملا  امروزه بسیاری از صاحب نظران ، حادثه بمباران هیروشیما و ناکازاکی را  بدلیل آنکه اهداف غیر نظامی را دنبال میکرد  از جنایات جنگی به  حساب می آوردند .آیزنشتات این عکس را فاقد رنگ به عرضه نمایش گذاشته است . غلبه رنگ سیاه در این عکس با مفهوم آن هماهنگی دارد. این دو انسان که ظاهرا آسیب جسمی ندارند ، بازمانده یکی از هولناکترین جنایات بشری هستند ولی اثرات مخرب این حادثه به از دست دادن آشنایان و کاشانه محدود نخواهد شد ، سالها پس از آن نیز هر یک از بازماندگان ، اثرات هولناک جنگ را به دوش خواهند کشید و به نسل پس از خود نیز منتقل خواهند کرد . با این حال پس از سالها که از این بمباران گذشته است و در آن زمان  ژاپن مجبور به تسلیم در برابر آمریکا گردید ، جهان شاهد دوباره به پا خواستن ژاپن و عبور از همه آن رنج ها وگسترش امید در این کشور برای پیشرفت و زندگی بهتر بوده است . نکته ای که شاید می بایست فارغ از تمامی تفاسیر ، الگوی شایسته ای برای سایر ملت  ها باشد که امید هرگز نمی میرد.&quot;ماسوجی ایبوسه&quot; که از برجسته ترین نویسندگان معاصر ژاپن است رمانی را با موضوع رنج ناشی از  بمباران هیروشیما در کتابی با  عنوان &quot; باران سیاه &quot; عرضه کرد و در توضیح آن اظهار داشت : &quot;کتاب «باران سیاه» درباره‌ی قربانیان سلاح‎های کشتار جمعی است و رنجی که انسان‎ها از مواجه شدن با این سلاح‎ها متحمل می‎شوند. همان‌طور که می‎دانید سلاح‎های کشتار جمعی در جنگ جهانی اول به صورت سلاح‎های شیمیایی مورد استفاده قرار گرفت. اما در جنگ جهانی دوم سلاح‎های شیمیایی استفاده نشد، بلکه سلاح‌های مخرب‌تری به کار گرفته شد که 50 میلیون نفر به بی‎رحمانه‎ترین شکل کشته شدند. در جنگ جهانی دوم بشریت تجربه دیگری را پشت سر نهاد، بمب‎های اتمی که در جریان بمباران هروشیما و ناکاساگی استفاده شد، باز هم همان داستان و همان رنج که در خلال جنگ جهانی اول بر آدمیان تحمیل شد، تکرار شد و نشان داد که گرچه ما پیشرفت کرده‌ایم و درک‌مان از هنر و علم و فرهنگ بالاتر رفته، ولی نتوانستیم تولید و استفاده از چنین سلاح‎هایی را کنترل کنیم. آن‌چه در این کتاب می‎خوانید داستان رنجی است که بر یکی از قربانیان بمباران اتمی هروشیما رفته است. آن‌چه باعث نابودی چنین افرادی نشده و منشأ اثر بوده امید است و بس&quot;مریم پژمان </description>
                <category>مریم پژمان</category>
                <author>مریم پژمان</author>
                <pubDate>Tue, 30 Jul 2019 17:47:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ترور</title>
                <link>https://virgool.io/@MaryamP/%D8%AA%D8%B1%D9%88%D8%B1-gox3eceax0jv</link>
                <description>عکاس : رابرت جکسوندر اکتبر سال 2017 ،  بنا به قانون تصویب شده در سال 1992 و با سپری شدن بیش از نیم قرن از ترور جان اف کندی ، سی و پنجمین رئیس جمهور ایالات متحده امریکا ، مدارک سری این واقعه می بایست علنی و به اطلاع عموم رسانده میشد . با این حال دونالد ترامپ رئیس جمهور وقت  آمریکا با درخواست پلیس فدرال  (اف بی ای) و سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا )  مبنی بر عدم انتشار  200 سند از حدود سه هزار سند محرمانه این واقعه  با توجیه به خطر افتادن امنیت ملی آمریکا موافقت نمود.واقعه ترور جان اف کندی همچنان یکی از وقایع سیاسی جنجالی و پر رمز و راز ایالت متحده آمریکا به شمار می آید . جان فیتز جرالد کندی در طول سالهای 1961 تا زمان ترورش در سال 1963 ریاست جمهوری آمریکا را به عهده داشت .ترور شخصیت جوان و کاریزماتیک وی در سن 46 سالگی به سرعت باعث افزایش محبوبیت وی در میان آمریکایی ها گردید .خبر اول کلیه رسانه های جهان در 22 نوامبر سال 1963 به شرح چگونگی ترور وی اختصاص یافت &quot;جان اف کندی رئیس جمهور دموکرات آمریکا که در سومین سال ریاست جمهوری خود به سر می برد، در جریان سفر به تگزاس، هدف اصابت دو یا سه گلوله قرار گرفت و کشته شد&quot;پس از این سو قصد  در ساعت 7 بعد از ظهر همان روز  جوان 24 ساله ای به نام &quot; لی هاروی اسوالد&quot; بعنوان قاتل رئیس جمهور معرفی شد و تنها دو روز پس از این واقعه هاروی اسوالد در حین انتقال  از زندان   در برابر دیدگان میلیون ها بیننده تلویزیون توسط صاحب یک باشگاه شبانه در دالاس به نام جک رابی با شلیک گلوله به قتل رسید و بدلیل این اتفاق زود هنگام گناهکار یا بیگناه بودن وی هرگز فاش نشد.رابرت جکسون عکاسی بود که در 24 نوامبر در طبقه همکف زندان دالاس آمریکا در انتظار انتقال یک زندانی مشهور و مظنون به ترور سی و پنجمین رئیس جمهور آمریکا به سر میبرد . در همین زمان جک رابی با سرعت به زندانی نزدیک و با شلیک گلوله وی را به قتل رساند . جکسون در کسری از ثانیه با دوربین نیکون اش موفق به ثبت عکس از واقعه ای شد که بر ابهامات قتل 22 نوامبر کندی افزود و از سوی دیگر جایزه معتبر پولیتزر را که هر سال به بهترین عکسهای خبری افشاگرانه و جسورانه اختصاص می یابد را برایش به ارمغان آورد .جک رابی پس از قتل هاروی اسوالد توسط دادگاهی در دالاس به اعدام محکوم شد ، با این حال تقاضای فرجام کرد و قبل از برگزاری جلسه دادگاه اعلام شد که وی بدلیل انسداد ریوی ناشی از سرطان ریه در گذشته است . ابهامات بسیار در پرونده ترور جان اف کندی ، منجر به گسترش این تفکر در بین اذهان عمومی گشت که علی رغم آنکه شواهدی بر اقدام به تیراندازی توسط هاروی اسوالد وجود داشته است ،  این ترور سازمان یافته و توسط افراد دیگری نیز هدایت  شده است . هاروی همواره اتهام خود را رد کرده و ادعا میکرد که وی تنها یک طعمه بوده و در عکس های ارائه شده سر وی را به تنه شخص دیگری مونتاژ کرده اند. وی عضو سابق تفنگداران نیروی دریایی آمریکا بوده و به طور علنی اذعان می داشته که گرایشات مارکسیستی دارد . هاروی پس از پایان خدمت در سال 1958 به مسکو رفته و با یک دختر روس ازدواج کرده و در سال 1962 به آمریکا بازگشته بود . در زمان وقوع ترور کندی برخی شهادت دادند که وی را در طبقه ششم محل کارش در یک مدرسه مشاهده کرده اند.در کتابی که بعدها با عنوان (( شکار رئیس جمهور)) توسط نویسنده ای آمریکایی به نام مل آیتون به رشته تحریر در آورده شد در مورد شخصیت هاروی چنین آورده شده است که وی شخصیتی منزوی بوده و کودکی سخت و طرد شده ای را سپری کرده است و اینگونه افراد در بزرگسالی نیاز به توجه و انتقام جویی دارند لذا این شخص با دنبال کردن فلسفه و انگیزه های سیاسی خود را اقناع میکرده است ، همچنین بنا به مدارک موجود وی در اواسط دهه 50 در بین دوستان خویش به علاقه وافرش به کشتن یک رئیس جمهور اعتراف میکرده است .نویسنده  با این توصیفات در این کتاب گرایش  و انگیزه وی را جهت مطرح کردن خویش بعنوان یک انقلابی مهم وتحت تاثیر تفکرات کمونیستی برای ترور جان اف کندی قابل توجیه دانسته شده است .با این حال پیچیدگی این ترور چنان بوده است که طی نظر سنجی های مکرر موسسه گالوپ در سال 2001 تنها 30 درصد از مردم آمریکا باور دارند که ترور کندی توسط هاروی صورت پذیرفته است .تاکید بروی گرایشات مارکسیستی هاروی اسوالد به هیچ عنوان خوش آیند جمهوری سوسیالیستی شوروی نبود که در آن زمان در کشمکش جنگ سرد با آمریکا به سر میبرد و بروز هر تنشی امکان این را داشت که منجر به درگیری و جنگ بین دو ابرقدرت شود . از جمله اسنادی که اخیرا سازمان سیا منتشر شده، لی هاروی اسوالد دو ماه قبل از این ترور ، در جریان سفر به مکزیکوسیتی با یک دیپلمات شوروی دیدار کرد که طبق اسناد سازمان اطلاعات امریکا ، این دیپلمات مامور سازمان امنیت روسیه بوده است  ولی بعد عنوان شد که موضوعات مورد بحث آنها بی ارتباط با این موضوع و بی اهمیت بوده است . پوتین  رئیس جمهور حال حاضر روسیه دخالت این کشور را در قتل کندی بی اساس خواند و اظهار داشت که این گزینه وجود دارد که قتل رئیس جمهور کندی در آن زمان توسط سازمان اطلاعات ایالات متحده طراحی شده  است .50 سال پس از ترور جان اف کندی کتابی با عنوان (( جاسوس بی نظیر)) نوشته رابرت هولمز منتشر شد که در آن نویسنده مدعی شده بود که لی هاروی اسوالد توسط مخالفان تندروی هوادار استالین هدایت میشده است .پس از قتل کندی بسیاری از کارشناسان بر این باور بودند که تیراندازی توسط دو نفر صورت پذیرفته است و کسی که شلیک نهایی را به سر کندی در حین حرکت ماشین انجام داده است در کار خود بسیار خبره و کارآزموده بوده که با توجه به سابقه هاروی انجام این کار از وی بعید به نظر میرسد. هولمز در کتاب خود چنین مینویسد ((خروشچف و کندی در پی ماجرای کوبا روابط دوستانه‌ای با هم نداشتند اما به کلی نیز از هم رویگردان نشده بودند. جلو می‌رفتند و اوضاع جهان را آرام نگه می‌داشتند. گروه خودسر درون کاگ‌ب چنین اوضاعی را خوش نداشت و سودای جنگ در سر داشت. به نظر آن‌ها خروشچف می‌بایست سلاح‌های اتمی را شلیک می‌کرد و با تسلیم شدن در برابر فشار آمریکا تن به خفت داده بود)) با این حال تمامی ادعاهای این نویسنده در حال حاضر تنها یک نظریه مانند بسیاری نظریه های دیگر قتل کندی به شمار میرود.شخص دیگری با عنوان دیوید آی . شایم تا کنون در دو کتاب مدعی شده است که مافیا مسئول ترور کندی است .این نظریه بر این اساس است که جان اف کندی و برادرش رابرت کندی ( دادستان کل آمریکا) دست به اقداماتی جدی برای براندازی مافیا زده بودند که سران آن را بسیار خشمگین ساخته بود و احتمالا نقشه ترور توسط کارلوس مارسلو سردسته مافیا سازماندهی شده بوده است .دخالت اسرائیل و موساد در این اقدام از جمله فرضیه های دیگری است که در مورد ترور کندی از گذشته تا کنون وجود داشته است . کندی در مقام کاندیدای حزب با کمک و حمایت یهودیان با اختلاف کمی برنده شد . با این حال پس از آن اقداماتی جهت تغییر در سیاست های خاور میانه و بهبود روابط در پیش گرفت که خوشایند دولت اسرائیل نبود . اقدامات و نظرات کندی برای اسرائیل روشن ساخت  که وی تنها به منافع آمریکا توجه دارد . استیفن گرین در کتاب خود با عنوان (( روابط سری آمریکا با اسرائیل جنگ طلب )) درباره بروز روابط تیره کندی با اسرائیل مینویسد &quot;که اسرائیل در آن زمان برنامه اتمی خود را پنهان نگاه داشته بود و سازمان امنیت اطلاعات آمریکا این موضوع را کشف و به اطلاع کندی رسانده بود . او بر این تصمیم بود که ممانعت از توسعه تسلیحات اتمی را در برنامه کار دولت جدید آمریکا قرار گیرد .این تضاد بین سیاست های وی با دولت اسرائیل واقعه ترور وی را در دالاس رقم زد .&quot;مشهور است که یکی از سخنرانی های جان اف کندی با مضمون زیر منجر به مرگ وی شد .&quot;ما با جهانی مواجه هستیم با توطئه ای ظالم و یکپارچه که عمدتا بر اساس روش های حریصانه ای استوار است برای توسعه ی منطقه ی نفوذ خودش . سیستمی است که منابع انسانی و مادی وسیعی را به زور به خدمت گرفته برای ساختن ماشینی بسیار کارا و بهم بافته ، که عملیات نظامی ،دیپلماتیک، جاسوسی، اقتصادی، علمی و سیاسی را با هم ترکیب کرده است . آماده سازی و تدارکاتش پنهانی است نه معلوم برای عموم . اشتباهاتش دفن میشوند نه این که در روزنامه ها چاپ شوند .فراریانش خاموش میشوند نه این که مورد ستایش قرار گیرند.&quot;با تمامی این فرضیات اثبات نشده ، آنچه مسلم است پیامدهای بسیار ترور کندی میباشد . رئیس جمهور شدن لیندون جانسون و تغییر در سیاست جنگ ویتنام ، پایان فشارها بر گروه مافیا، استقلال و افزایش قدرت سازمان سیا و اف بی آی و بهبود روابط آمریکا و اسرائیل از جمله موارد مهم آن میباشند .پس از انتخاب لیندون جانسون به ریاست جمهوری کمیته ای به سرپرستی &quot;ارن وارن&quot; رئیس دیوان عالی آمریکا جهت بررسی ترور کندی تشکیل شد که این کمیته در سال 1964 گزارش 900 صفحه ای را ارائه داد که در آن ذکر شده بود لی هاروی اسوالد بدون هیچ گونه طرح و هدف خاص و به تنهایی اقدام به ترور نموده است و هیچ توطئه ای هم در کار نبوده و جک روبی نیز دو روز پس از این رخداد بدون هیچ وابستگی و طرح از پیش تعیین شده ، شخصا تصمیم به کشتن هاروی اسوالد گرفته است . این گزارش جنجال بسیاری را مبنی بر سرپوشی و کتمان حقایق برانگیخت . با این حال  آنچه که تا کنون در تاریخ ثبت شده است ذکر نام لی هاروی اسوالد بدون ذکر هیچ توطئه ای بعنوان قاتل جان اف کندی میباشد .مریم پژمان</description>
                <category>مریم پژمان</category>
                <author>مریم پژمان</author>
                <pubDate>Sun, 21 Jul 2019 14:15:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جنگ یک امر شخصی است</title>
                <link>https://virgool.io/@MaryamP/%D8%AC%D9%86%DA%AF-%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D9%85%D8%B1-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-uv5jlraox2ur</link>
                <description>  جنگ یک امر شخصی است . این نام یک مجموعه عکس است که  یوجین ریچاردز عکاس خبری و از اعضای آژانس خبری VII،  در زمان جنگ آمریکا و عراق از زندگی نظامیان آمریکایی و خانواده هایشان  که از نظر روحی و جسمی عمیقا آسیب دیده و رنج برده اند تهیه و در سال 2010 ارائه کرده است . این مجموعه شامل 15 عکس است که طعم تلخ و ماندگار جنگ را بر مذاق مخاطب مینشاند و احساسات او را برانگیخته میسازد . جنگها به بهانه ای شروع میشوند و به بهانه دیگری نیز پایان می یابند ولی جنگ هرگز برای آنهایی که از نزدیک آنرا لمس کرده اند پایان نمیپذیرد . &quot;جنگ امری شخصی است &quot;چون اثرات آن تا عمقی ترین لایه های روان شخص آسیب دیده ، نفوذ کرده و او است که باید این دنیای دردناک درونی را به تنهایی با خودش حمل کند .  جنگ عراق یا آنچه که با عنوان عملیات آزاد سازی عراق نامیده میشود ، یک حمله نظامی بود که در 20 مارس 2003 توسط ارتشهای آمریکا و بریتانیا به عراق آغاز گردید . بهانه شروع اشغال عراق ، نابود کردن سلاح های کشتار جمعی مطابق با توافق نامه 1991 و رابطه صدام حسین با القاعده بود . دولت و ارتش عراق  تنها در طول سه هفته پس از حمله امریکا نابود  و صدام حسین دستگیر و در سال 2005 اعدام شد ، .با این حال حضور نظامی ارتش آمریکا تا سال 2010 ادامه پیدا کرد .این جنگ تا کنون پرهزینه ترین جنگ تاریخ آمریکا نامیده میشود . 9 سال اشغال عراق که از مدت زمان حضور ارتش آمریکا در جنگهای جهانی اول و دوم و همچنین جنگ ویتنام و کره نیز بیشتر میباشد ،  تبعات منفی و خسارت های بسیاری را به همراه داشته است . تعداد بسیار کشته شده ها ، زخمی ها ، افزایش بیماری های روانی و از هم پاشیدگی بسیاری از خانواده ها در جریان این جنگ ، خشم بسیاری از مردم آمریکا را از جنگی که نشان از سلطه طلبی سیاستمدارانشان را داشت ،  به شدت برانگیخت . نلسون ماندلا در ارتباط با حمله نظامی آمریکا اعلام داشت که تنها چیزی که آقای بوش (رئیس جمهور وقت آمریکا) میخواهد نفت عراق است . در همان دو سال اول جنگ در حدود 3000 راه پیمایی در سرتاسر دنیا علیه حضور نظامی  آمریکا در عراق  به راه افتاد . این جنگ و حضور نظامی طولانی و فرسایشی ، در نهایت با خروج آخرین سربازان آمریکایی در دسامبر 2011 پایان پذیرفت. این جنگ  نیز مانند تمامی جنگ ها ی رخ داده در طول تاریخ سرانجام پایان پذیرفت ولی پایان رسمی هیچ جنگی قطعا بمعنای پایان پذیرفتن اثرات آن نخواهد بود.پس از جنگ آمار خودکشی در بین نیروهای نظامی بازگشته از عراق روند صعودی داشته  و تبعات آسیب های شدید روانی برسربازان و خانواده های آنها همچنان مشهود است . یکی از سربازان سابق ارتش آمریکا که در این جنگ حضور داشته است در این ارتباط میگوید &quot;  وقتی کابوس‌ها و تداعی ذهنی حوادث به طرف شما هجوم می‌آورند، مجالی برای مقابله با این افکار و خاطرات نیست و شما کنترلی بر این اوضاع ندارید. گرچه شما همه تلاش خود را بکار می‌گیرید، اما همچنان از تسلط بر شرایط عاجز هستید.”آنچه که یوجین ریچاردز در مجموعه عکس &quot; جنگ امری شخصی است&quot; به نمایش میگذارد روایتگر این تحولات عمیق و دردآور است .  این تصاویر نتیجه کاوش های غیر معمول و صبورانه عکاس خبره ای است که شهامت ثبت چنین لحظات ناخوشایندی را دارد . شهامت یوجین در زمان عکاسی از رنج آسیب دیدگان این جنگ شاید به سبب آن بود که قبلا تجربه مراقبت از همسر سرطانی اش را از سر گذرانده و مجموعه عکس های اندوه باری را از این دوران از همسرش گرفته و در سال 1986 در کتاب انفجار به سمت زندگی چاپ کرده بود .از میان 15 عکس ارائه شده در مجموعه &quot;جنگ امری شخصی است &quot; تصویر این جوان که 40 درصد از جمجمه اش را  بر اثر انفجار نارنجک از دست داده بسیار دردناک است .عکس فوق جوان 36 ساله ای به نام خوزه را که اکنون مانند یک نوزاد ناتوان است را در آغوش مادرش به نمایش میگذارد. خوزه یکی از 32 هزار نظامی آمریکایی است که در جنگ آمریکا در عراق زخمی شده اند.مادری که خود در سن و سالی است که نیاز به مراقبت دارد اکنون باید پسر بالغی که هیچ امیدی به بهبود وی را ندارد در آغوش بگیرد و روزها را سپری کند . براستی تا کنون چه کسی ادعای آنرا داشته است که بتواند میزان رنج دنیایی درونی یک انسان را اندازه گیری کند؟ عکس به وضوح تعادل ندارد مادر و فرزند بروی خط قطری کادر عکس قرار گرفته اند و مخاطب احساس سنگینی فرزند درشت جثه را بروی مادر سالخورده اش حس میکند. چشمان مخاطب باز هم مکث میکند ، آغوش مادر عاشقانه است با تمام وجود دستهایش را به دور کمر پسرش حلقه زده و او را تنگ در بر گرفته است . فرزندی که نصف سر و توانایی یک زندگی معمولی را ا ز دست داده و زن و فرزندش نیز ترکش کرده اند . جنگ امری شخصی است ، چون اینگونه رنج ها هستند که باید به تنهایی به دوش کشیده شوند . این عکس با تمام تلخی اش زیبایی عشق قدرتمند مادرانه را به تصویر میکشد ، مادری که ناخن های دستش را بلند نگه داشته و هنوز نیازمند ارضای حس زیبایی طلبی زنانگی خویش است . جنگ ها و تضادهای درونی عظیم هر انسان پس از جنگ  برای ثبت در تاریخ ، محلی از اعراب ندارند. تاریخ حتی اگر امانتدار خوبی باشد قادر به ارائه همه انچه که در هرجنگ و صلحی رخ داده نخواهد بود.گونتر ویلهلم گراس نویسنده آلمانی و برنده جایزه نوبل ادبیات در سال 1999 که داستانهایش را تصویرگر چهره فراموش شده تاریخ میخوانند ،چنین میگوید &quot; ما بنا به عادت فقط چیزهایی را &quot;تاریخ&quot; می خوانیم که به جنگ و صلح و سرکوب سیاسی یا سیاست حزبی مربوط شود&quot; شاید تاریخ  بی اعتناتر از آن باشد که دلشکستگی مردی که نیمه سرش را از دست داده و مادری که رنج بسیاری را بدلیل عطش قدرت برخی دیگر تحمل میکنند را در دل خود جای دهد. مریم پژمانمنبع عکس : https://eugenerichards.com/war-is-personal</description>
                <category>مریم پژمان</category>
                <author>مریم پژمان</author>
                <pubDate>Tue, 09 Jul 2019 17:30:51 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رویای تسخیر ماه</title>
                <link>https://virgool.io/@MaryamP/%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%B3%D8%AE%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D8%A7%D9%87-q7dyntyygk8r</link>
                <description>عکاس : نیل آرمسترانگ  این عکس را در قالب یک عبارت کوتاه میتوان اینچنین توصیف کرد &quot; فضانوردی به نام باز آلدرین در تاریخ 21 ژوئیه 1969 به پرچم ایالت متحده آمریکا که بروی سطح کره ماه نصب شده است ادای احترام میکند&quot; . ولی این توصیف ساده به هیچ عنوان گویای ارزشمندی این ثبت مستند از هیجان انگیزترین لحظات تاریخ عمر بشر نیست . این عکس روایتگر ماموریتی موسوم به آپولو 11 است که برای نخستین بار منجر به فرود موفقیت آمیز فضا پیمای حامل انسان بروی کره ماه گردید . فرماندهی این ماموریت با یکی از متبحرترین فضانوردان آن روزگار به نام &quot; نیل آرمسترانگ &quot; بود که به همراه دو فضانورد دیگر به نامهای &quot; باز آلدرین &quot; و &quot; مایکل کالینز&quot; این سفر پرمخاطره را در 16 ژوئیه 1969 از مرکز فضایی کندی واقع در جزیره مریت فلوریدا به سمت کره ماه آغاز کردند . پنج روز پس از آن در 21 ژوئیه ، میلیونها نفر از سراسر دنیا اخبار دستیابی انسان به یکی از بزرگترین آرزوهایش را با هیجان بسیار از رسانه ها دنبال کردند . در ساعت 2:56  نیل آرمسترانگ پای چپ خود را بروی ماه گذاشت و جمله بسیار معروف خود را  به زبان آورد &quot; این گامی کوچک برای یک انسان و جهشی بزرگ برای بشریت است &quot; مدتی بعد  همکار وی بازآلدرین نیز پس از وی بروی کره ماه قدم نهاد . آنها به مدت 2 ساعت بروی کره ماه پیاده روی کردند و پس از جمع آوری نمونه های سنگ و خاک از سطح کره ماه ،آزمایشاتی از قبیل تعیین فاصله ماه تا زمین و مقاومت مصالح  را نیز انجام دادند  . سپس به همکار دیگرشان کالینز که در فضاپیما در انتظار ایشان بود پیوسته و به سمت زمین  بازگشتند . این ماموریت  در 24 ژوئیه  با فرود فضا پیما در اقیانوس آرام به پایان رسید .آنچه که بعنوان پروژه فضایی آپولو در ناسا شناخته میشود در زمان جنگ سرد میان دو ابرقدرت آن دوران یعنی آمریکا و شوروی شکل گرفت . جان اف کندی در ماه می 1961 خطاب به کنگره اعلام داشت &quot;من اعتقاد دارم کشورم می‌بایست برای دستیابی به هدف فرود انسان بر روی کره ماه و به سلامت بازگشتن به زمین قبل از خروج از این دهه متعهد شود.در این دوره هیج برنامه فضایی دیگری نمی‌تواند برای بشر تأثیرگذارتر از اکتشاف مسیرهای با برد طولانی در فضا باشد؛ و انجام هیچ کدام نمی‌تواند تا این حد سخت و گران باشد&quot; . موفقیت سفر فضایی اپولو 11  در واقع تحقق این آرمان بلند پروزانه بود .سخنرانی جان اف کندی در زمانی عنوان شد که کمی قبل و در 12 آوریل 1961 فضاپیمای وستوک اتحاد جماهیر شوروی به فضا پرتاب شده و یوری گاگارین به مدت 108 دقیقه مدار زمین را یک دور کامل پیموده بود  . موفقیت چشم گیر یوری گاگارین سرآغاز  رقابت شدیدی بین شوروی و آمریکا برای قدرت نمایی گسترده و تسخیر فضا بود واین رقابت فضایی ، نقطه عطف  دورانی است که رقابت سرسختانه و همه جانبه ای  بین این دو ابرقدرت در کل جهان شکل گرفته بود . در آخرین روزهای سقوط آلمان در جنگ جهانی دوم ، حملات گسترده ارتش آمریکا از غرب و ارتش شوروی از شرق به این کشور منجر به آن شد که دو لشکر در برلین به یکدیگر رسیدند و این شهر را به دو بخش غربی و شرقی تقسیم نمودند . از آن زمان  رقابت و دشمنی ناشی از قدرت طلبی بین دو کشور آغاز گردید . اما آنچه که  از بروز جنگ جلوگیری بعمل آورد هراس جهان از احتمال قوی رخ دادن جنگ اتمی بود . با این حال  تاریخ  ، دوران پر تنشی را در خود به ثبت رسانده است که با عنوان &quot;جنگ سرد &quot; شناخته میشود . دورانی که مسابقات تسلیحاتی ، جاسوسی و فناوری به معیاری برای نمایش قدرت تبدیل گردیده بود .بودجه های کلان نظامی و رقابت در ساخت جنگ افزارها از جمله راکت ، تا آنجا پیش رفت که انقلاب های علمی شگرفی به وقوع پیوست و تسخیر فضا بعنوان نماد قدرت مطرح شد . اتحاد شوروی گام نخستین را با فرستادن یوری گاگارین به فضا آغاز کرد و 8 سال بعد آمریکا جاه طلبانه و با قدم نهادن نیل آرمسترانگ بروی کره ماه به این رقابت پایان داد و غرور از دست رفته خود را بازپس گرفته و قدرت خود به رخ جهانیان کشید.با این حال هر آنچه که از ابتدا تا کنون در مورد تاریخچه این عکس گفته شد تنها یک روی سکه است . این عکس از جمله جنجالی ترین عکس های ثبت شده در تاریخ میباشد.نویسنده ای آمریکایی به نام &quot;ویلیام چارلز کایسینگ &quot; در کتابی با عنوان &quot; ما هرگز به ماه نرفتیم &quot; که در سال 1976 منتشرشد جعلی بودن ماموریت آپولو 11در فرود بروی کره ماه را عنوان کرد . در این کتاب گفته شد  که احتمال فرود موفق انسان بروی سطح کره ماه تنها 0.0017 درصد است .سالها قبل از این اتفاقات ، نویسنده و مخترع سرشناس بریتانیایی &quot; سرآرتور سی کلارک رمان علمی – تخیلی بسیار مشهوری را با عنوان &quot; 2001: اودیسه فضایی&quot; عرضه کرد که بعد ها فیلمی با اقتباس از این رمان توسط کارگردان آمریکایی خبره ای به نام &quot; استنلی کوبریک &quot; ساخته شد که موفق به کسب اسکار نیز گردید. تئوری فریبکاری ادعای  تسخیر ماه در سفر اکتشافی آپولو 11 تا آنجا قوت گرفت که  عکس ها و فیلم های ارائه شده از این رخداد را ساختگی دانستند و این شایعه تا آنجا پیش رفت که گفته شد فیلم سفر به ماه در واقع شبیه سازی شده و اثر گروهی  فنی – هنری با کارگردانی کوبریک و  بر اساس نوشته سی کلارک است.بسیاری از منتقدان مدعی بودند که این طرح در حقیقت فریبکاری بزرگ دولت آمریکا برای توجیه دریافت میلیارد ها دلار مالیات از شهروندانش است . عمده انتقادات و جنجالهای بسیاری که در این جریان پیش آمد از طریق کنکاش در فیلم و عکس های نمایش داده شده از این ماموریت بود . یکی از موارد شبهه برانگیز ، با توجه به کیفیت بالا و مطلوب عکس و فیلم های نمایش داده مطرح شد . تمامی عکس های بوسیله دوربین هاسل بلاد گرفته شده بود که طرح اولیه آن توسط ناسا به این شرکت ارائه شده بود . با توجه به شرایط موجود در کره ماه که از دمای منفی 180 درجه فارنهایت تا مثبت 200 درجه فارنهایت متغیر است توانایی دوربین فوق که در چنین شرایطی  توانایی ثبت هایی  با این وضوح را داشته باشد و پس از آن نیز چنین محصول ارزشمندی در بازار تجاری عرضه نشود، تردید بسیاری را برانگیخت . غیر از این موارد بحث های جنجال برانگیزی بر سر بسیاری موارد دیگر نیز پیش آمد. یکی از مهم ترین نکات مورد توجه این بود که در آن مقطع  برتری شوروی در تکنولوژی فضایی چیزی بود که بسیاری از کارشناسان آمریکایی نیز بر آن معترف و در حسرت دستیابی به آن بودند . اتحاد جماهیر شوروی فقط یکبار اقدام به برنامه ریزی جهت فتح ماه نمود که در آن ماموریت فضانوردانش جزغاله شدند . این کشور پس از آن برنامه فرستادن انسان به ماه را منتفی اعلام کرد و آنرا با تکنولوژی های آن زمان غیر ممکن دانست .اما مدعیان این تئوری  عکس و فیلم های نمایش داده شده را چگونه توجیه کردند؟ همانطور که گفته شد کارگردان مشهور آمریکایی استنلی کوبریک فیلم اودیسه فضایی را با بودجه کلانی ساخت . نمایش فیلم مستند فرود انسان بروی کره ماه  در سال 1969 و این فیلم  در سال 1968 فاصله زمانی زیادی با هم نداشتند و به گفته مدعیان تئوری توطئه در ساخت برخی صحنه ها تشابه زیادی با یکدیگر داشتند که شبهه استفاده از یک نوع تکنولوژی را در ساخت هر دو فیلم تقویت میبخشید . در آن زمان برادر استنلی کوبریک به نام رائول کوبریک رهبر حزب کمونیست آمریکا بود و عنوان شد که دولت آمریکا از این موضوع برای تحت فشار قرار دادن وی برای ساخت فیلم شبیه سازی فرود بروی کره ماه  استفاده کرده است . علاوه بر این دانشمند برجسته ناسا &quot; فردریک اوردوی&quot; که در پروژه اپولو نقش عمده ای داشت ،در زمان ساخت فیلم کوبریک نیز مشاور ارشد وی بود.همچنین در کتابی که در سال 1966 سه سال قبل از ماموریت اپولو 11 به چاپ رسیده بود به این موضوع اشاره شده بود که ناسا در حال حاضر توانایی  تولید سنگهای شبیه سازی شده ماه را دارا میباشد.این سنگها به بسیاری از دانشگاه های جهان جهت بررسی فرستاده شده بود . تئوری بزرگترین دروغ قرن بیستم در فرستادن انسان به کره ماه همچنان در هاله ای از ابهام قرار دارد و هنوز مورد بحث و جدل قرار میگیرد . مبحثی که هم در آنزمان و هم سالها بعد مطرح شد آن است که چرا اتحاد جماهیر شوروی تلاش گسترده ای را برای جعلی بودن این دستاورد انجام نداد . بسیاری از تحلیلگران بر این باور هستند که شوروی تصور میکرد همچنان در مسیر پیشرفت قرار دارد و هرگز گمان نمیبرد که روزگاری نه چندان دورمتلاشی خواهد شد . بنابراین طبق ایدئولوژی و سیاست کمونیست ها ترجیح داد که بجای آنکه رسانه ها این افشاسازی را با عنوان حسادت اتحاد جماهیر شوروی تلقی کنند ، در آن مقطع سکوت اختیار کرده وعقب نشینی کنند تا دروغ دولت امریکا سرانجام آشکار شود و اعتماد جهان به آمریکا سلب گردد .در مورد عکس فوق که ادای احترام باز آلدرین به پرچم امریکا را نشان میدهد چنانچه این تئوری را باور کنیم میتوان گفت که این عکس مستند و برمبنای حقیقت نیست و عکسی است که به صورت کاملا حرفه ای کارگردانی شده است . باز آلدرین در 6 نوامبر 2014 در صفحه توئیترش چنین نوشت &quot; زمان اعتراف است . ماموریت آپولو 11 ساختگی و تمامی فیلم دروغ محض بود&quot;با این حال با آنکه تئوری توطئه ناسا وفریب بودن پروژه تسخیر ماه در ماموریت اپولو 11 هنوز اثبات نشده است و ناسا هرگزبه این موضوع اعتراف نکرده و با دلایل بسیاری به شبهات پاسخ داده است ولی آنچه که به طور واضحی مشخص است آن است که در هر دو صورت حقیقت یا فریب ، دولت آمریکا درآنزمان از این دستاورد به موفقیت های بزرگی از جمله منحرف کردن مقطعی اذهان از جنگ ویتنام و توجیه هزینه سی میلیارد دلاری و افزایش غرور و اعتماد به نفس دولت آمریکا و همچنین عقب راندن رقیب سرسختش اتحاد شوروی در رقابت فضایی در چشم جهانیان دست پیدا کرد .  مریم پژمان</description>
                <category>مریم پژمان</category>
                <author>مریم پژمان</author>
                <pubDate>Sun, 16 Jun 2019 12:04:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آخرین تزار</title>
                <link>https://virgool.io/@MaryamP/%D8%A2%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D8%B2%D8%A7%D8%B1-devw5axbly4l</link>
                <description>  در بسیاری از کلیساهای روسیه کنونی ، شمایلی از یک خانواده هفت نفره شامل یک مرد ، یک زن و چهار دختر و پسر کوچکشان با هاله ای نورانی شبیه به تصاویر قدیسین به چشم میخورد. قدیس در کلیسای ارتدوکس روس به معنای شخصی عاری از گناه و دور از شهوات دنیوی معنا میگردد . این شمایل در حقیقت منسوب به خانواده آخرین تزار روس به نام نیکلای الکساندروویچ رومانف یا نیکلای دوم است که در زمان سلطنت خود علاوه بر روسیه ، پادشاه لهستان و گرانددوک فنلاند نیز به شمار میرفت .نیکلای دوم بزرگترین پسر امپراطور الکساندر سوم در 18 می 1868 در شهر سن پترزبورگ چشم به جهان گشود. این عکس زیبا ، خانواده آخرین تزار روس را به همراه همسرش الکساندرا که نوه دختری ملکه قدرتمند انگلستان ویکتوریا بود و چهار دخترشان اولگا ، تاتیانا ، ماریا ، آناستازیا و پسر کوچکشان الکسی را به نمایش میگذارد.از این خانواده عکس های زیادی به جا مانده است که بدلیل علاقه وافر نیکلای به عکاسی بوده است . این علاقه را دختر سومش ماریا نیز از پدر به ارث برده بود و در حال حاضر عکس هایی که از این خانواده بجای مانده است دارای زیبایی بصری دلنشینی میباشند . قطعا در آن مقطع زمانی این خانواده هیچ گاه گمان نمیبردند که سرنوشت بسیار شومی را پیش رو داشته باشند دوران حکومت نیکلای دوم از سال 1894 تا 1917 به طول انجامید و فرمانروایی وی سرانجام با انقلاب روسیه در سال 1917 به پایان رسید. در زمان حکومت نیکلای دوم ، روسیه دچار آشوب های داخلی شده و از طرفی نیز درگیر جنگ جهانی اول گردید که به تضعیف پایه های حکومت آخرین تزار روسیه منجر شد . جرقه آغاز جنگ جهانی اول در 28 ژوئیه 1914 با حادثه ترور وارث تاج و تخت پادشاهی اتریش ، آرشیدوک فرانتس فردیناند و همسرش توسط یک افراطی صرب به نام گاوریلو پرنسیپ در سارایوو زده شد . پس از آن اتریش به صربستان اعلام جنگ داد و این سرآغاز جنگ جهانی اول بود که به درگیری سایر کشورها نیز انجامید.نیکلای دوم در آغاز جنگ میدانست که جنگ با امپراتوری اتریش به معنای جنگ با امپراتوری آلمان است ولی چون در آن زمان موج اسلاوگرایی در بین روس ها وجود داشت سیاست جنگی نیکلای بر مبنای پشتیبانی از صرب ها قرار گرفت . پیشروی نیروهای روسیه به سمت مرزهای اتریش منجر به دخالت امپراتوی آلمان شد و در نتیجه شعله های خانمان سوز جنگ جهانی اول زبانه کشید . امپراتوری قدرتمند آلمان در جنگ بسیار مقتدرانه ظاهر گردید و نیکلای دوم علی رغم هشدارهای اطرافیان ، پسرخاله اش گراندوک نیکلای که فرماندهی ارتش روسیه را به عهده داشت را برکنار و خودش فرماندهی جنگ را بر عهده گرفت که بدلیل ناتوانی در اداره جنگ روسیه در اولین گام ها لهستان را از دست داد . همچنین بدلیل دوری تزار روسیه از پایتخت بناچار اداره کشور به دست همسر ش الکساندرا انجام میپذیرفت . الکساندرا و نیکلای تنها یک پسر به نام الکسی داشتند که به بیماری هموفیلی دچار بود که این موضوع باعث افسردگی و رنج بسیار مادرش الکساندرا و گرایش وی به صوفی گری و وابستگی وی به مقدسین شده بود . در آن زمان مردی مقدس نما به نام گریگوری راسپوتین در دربار نفوذ پیدا کرد که تا حدودی در بهبودی الکسی موثر واقع شد . راسپوتین در مواقع خونریزی الکسی ، دست وی را میگرفت و زیر لب کلماتی را به زبان می آورد و بعد از مدتی خونریزی متوقف میشد . در تاریخ روسیه راسپوتین در نزد برخی بعنوان قدیس و در نزد عده ای دیگر بعنوان یک شیاد شیطان صفت نام برده میشود . بااین وجود در حال حاضر عده ای بر این باور هستند که آنچه که بعنوان قدرت مافوق بشری راسپوتین شناخته میشده در واقع توانایی هیپنوتیزم و همچنین قدرتی است که امروزه از آن به نام انرژی درمانی یاد میشود . نفوذ بسیار وی بروی تزار و ملکه منجر به دخالت وسیع راسپوتین در امور کشورداری گردید که باعث خشم بسیاری از سیاستمداران آنروز روسیه شد ولی تزار بدلیل ضعفی که بدلیل بیماری پسرش داشت از برکناری وی اجتناب میکرد . ملکه الکساندرا که معتقد بود قبلا پیش بینی های راسپوتین درست از آب در آمده ، توصیه ها ی وی در مورد تاکتیک های جنگی را از طریق نامه به فرماندهان جنگ ابلاغ میکرد که منجر به شکست های پی در پی ارتش روسیه گردید . مردم و درباریان که به شدت از نفوذ این مرد عصبانی بودند نامه ای به ملکه نوشتند که با بی توجهی وی روبرو شدند . در این مورد نیز عده ای بر این باور هستند که راسپوتین چون خود از قشر ضعیف و رنج دیده در زمان حکومت تزار ها بوده تعمدا پیش گویی و توصیه های اشتباه انجام میداده تا مقدمات سقوط حکومت خاندان رومانف را فراهم سازد .با این توصیفات سرانجام کینه درباریان با گسترش شایعه رابطه ملکه و راسپوتین به اوج رسید که منجر به قتل وی در 16 دسامبر 1916 توسط عده ای از درباریان گردید.در سال 1917 در ادامه شورش مردم در سن پترزبورگ ، نیکلای دوم مجبور به کناره گیری گردید که بدلیل بیماری شدید تنها پسرش و همچنین اجتناب برادرش از پذیرش سلطنت ، سرانجام انقلاب بلشویکها به سلطنت خاندان رومانف ها در روسیه پایان داد .در اوت 1917 نیکلای و خانواده اش به توپولسک در کوه های اورال تبعید شدند و در اکتبر همانسال به دژ جنگی یکاترینبورگ که در دست نیروهای بلشویک بود فرستاده شدند . سرانجام در ساعت 2 بامداد 17 ژوئیه 1918 نیکلای به همراه همسر ، فرزندان و پزشک خانوادگی و سه خدمتکارشان در زیر زمین تیرباران شدند . به گفته شاهدان عینی آنها را با عنوان گرفتن یک عکس در کنار هم گرد آوردند وبه سمت ایشان شلیک کردند و آنهایی که بلافاصله نمردند را با سر نیزه به قتل رساندند.  بلشویک ها بعد از مراسم اعدام جسدهای این خانواده را در اسید گذاشتند و بازمانده لاشه ها را به خاک سپردند . حقیقت آن است که آن روزگار در نگاه کمونیست ها خانواده تزار افرادی مستبد ، با بینشی ضعیف و عامل فقر مردم بودند و ایشان را مستحق مجازات میدانستند ولی در روسیه امروز بسیاری نگرش دیگری دارند و تزار را ناخدای کشتی روسیه میدانند که تا لحظه آخر در روسیه باقی ماند . هشتاد سال بعد از این واقعه هولناک و در زمان ریاست جمهوری بوریس یلتسین در سال 1998 میلادی باقیمانده این پیکرها  را از خاک خارج کردند و طبق آیین مسیحیت در کلیسای جامع پیتر و پاول مقدس شهر سن پترز بورگ به خاک سپردند . در 14 اوت 2000 کلیسای ارتدکس روسیه بر قدیس بودن این خانواده صحه گذاشته و آنان را بعنوان شهید معرفی کرد.مریم پژمان</description>
                <category>مریم پژمان</category>
                <author>مریم پژمان</author>
                <pubDate>Sat, 25 May 2019 10:21:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>امت تیل</title>
                <link>https://virgool.io/@MaryamP/%D8%A7%D9%85%D8%AA-%D8%AA%DB%8C%D9%84-gv5zmks4qwii</link>
                <description>  &quot;هیچ سیاه پوستی نیست که در امریکا به چشم گناهکار به او نگاه نشده باشد &quot;این عبارت متعلق به یکی از مشاهیر سیاه پوست در زمان برده داری و یا مبارزات احقای حقوق سیاه پوستان قبل از تصویب قانون مدنی آمریکا در سال 1968 نیست . این جمله ای است که اولین رئیس جمهور سیاه پوست آمریکا در یک نشست خبری دردوازدهمین سال از شروع  قرن بیست و یکم و تحت فشار ناشی از  اعتراضات گسترده مردمی پس از حادثه  کشته شدن تریون مارتین نوجوان سیاه پوست 17 ساله و تبرئه  پلیس سفید پوست متهم به قتل وی ، بیان میکند.نژاد پرستی یا راسیسم پدیده نفرت انگیز و تلخی است که همچنان در زوایای مختلف زندگی اجتماعی جامعه آمریکا مشهود است . سالهاست که از تصویب قانون حقوق مدنی در امریکا میگذرد ولی بروز احساسات غیر انساندوستانه ناشی از تفکرات تبعیض نژادی همچنان پابرجاست.جنبش حقوق مدنی در آمریکا مسیر بسیار طولانی و لحظات سخت و دردناکی را پشت سر گذاشته و خونهای بسیاری برای آن ریخته شده است و با آنکه باور استوار برتری نژادی سفیدپوستان نسبت به سیاه پوستان هنوز باقی است ، نمی توان بهبود وضعیت اجتماعی و آزادی و حقوق بدست آمده برای مردمانی که روزی کشتن آنها براحتی و بدون مجازات صورت میپذیرفت را کتمان کرد.  آنچه که به این جنبش سرعت بخشید انتشار گسترده اخبار اعمال ضد انسانی وپس از ان همبستگی سیاهان و اعتراضات مستمر ایشان بود . دنیل آلن استاد علوم سیاسی دانشگاه هاروارد که تحقیقات وی بروی جنبش حقوق مدنی میباشد اذعان دارد که انتشار عکسهای ارزشمند باعث تسریع در به ثمر رسیدن این حرکت در سال 1964 را دارد .یکی از موارد مهم در این مبارزات که انتشار عکس باعث خشم شدید و عکس العمل سیاه پوستان شد ، مربوط به پرونده قتل نوجوان 14 ساله ای به نام &quot;امت تیل &quot;بود . در ماه آگوست سال 1955 این نوجوان اهل شیکاگو برای ملاقات با عموی بزرگ خود روانه می سی سی پی شد . زن جوان سفیدپوستی به نام &quot;کارولین برایانت&quot; مورد توجه و علاقه این نوجوان قرار گرفت . با آنکه جزئیات اتفاق رخ داده بین این دو نفر هیچگاه مشخص نشد ولی خبری که بیشتر از همه منتشر گردید همکلام شدن این پسر با این زن جوان و گفتن عبارت (( خداحافظ عزیزم)) و سوت زدن برای وی بود. این پسر نوجوان هیچگاه تصور نمیکرد که تنها گفتن یک جمله و لبخند زدن محبت امیزش، یکی از دلخراشترین قتل های سیاه پوستان آمریکا را برایش رقم بزند .چهار روز پس از این ملاقات ،  شوهر و برادر کارولین این پسر را ربودند و به استطبلی برده و به شدت مورد شکنجه قرار داده و در نهایت به سر وی شلیک کردند . سپس مقدار زیادی سیم خاردار  را به جنازه وی بستند و جسدش را در رودخانه انداختند.هیات منصفه سفیدپوست ، متهمان این پرونده را از هر اتهامی مبرا دانست و انها رابی قید وشرط آزاد اعلام کرد.یکی از اعضا ان بعدها گفت که دلیل تصمیم سریع ایشان این بوده است که آنها خسته بودند و نیاز به نوشیدن داشتند.این تصمیم ظالمانه ، مادر امت تیل را ترغیب کرد که افکار عمومی را به قتل فجیع وبیرحمانه فرزندش جلب کند و اجازه داد تا  جسد فرزندش با تابوت روباز در مسیر بازگشت به شیکاگو حمل شود و از جسد مثله شده وی عکس گرفته و در روزنامه ها منتشر گردد. این رخداد خشم شدید مردم را نسبت به قاتلان و روند طی شده پرونده وی برانگیخت.تماشای این تصویر بسیار ناراحت کننده و تلخ است  . شاید تاثری که در زمان دیدن این عکس در بیننده بوجود می آید ، رنج عظیم  مادر امت تیل و تصمیم شجاعانه او را برای مخاطب قابل درک سازد.آنچه که در نگاه اول به چشم می آید پیکر متلاشی شده ای است که زن و مردی سیاه پوست به آن خیره شده اند .هر دو با ظاهری مرتب و آراسته در مقابل دوربین عکاس آرام ایستاده اند . گویی هر دو میدانستند که این عکس میبایست سرنوشت ساز باشد و در تاریخ به یادگار بماند. ولی آنچه که دل مخاطب را به لرزه در میاورد ، چشمهاست .چشم هایی که بااین حجم عظیم اندوه ودلشکستگی قابلیت کارگردانی شدن را ندارند و به وضوح ، درد و تالم را فریاد میزنند.خشونت همواره شاخص ترین ارمغان شوم تبعیض نژادی بوده که به صورتهای مختلف بروز کرده است ،و فاجعه بارترین رخدادها  زمانی خواهند بود  که افرادی با خصلت مشمئزکننده نفرت نژادی صاحب قدرت شوند، و با کینه ورزی خود فجایع عظیمی را به بار آورند . متاسفانه چه بسیارند فجایع مبتنی بر افکار و ایده های برتری نژادی که  تاریخ هم اکنون در حافظه خود نگهداری میکند .در سالهای اخیر همه گیر شدن استفاده از فضای قدرتمند مجازی ، به صورت همزمان به حامیان و مخالفان پدیده نژآدپرستی امکان عمل و عکس العمل با سرعت زیاد و با بازخورد جهانی را داده است . این داستان تلخ همچنان نا تمام است و تا انتهای راه ، هنوز مسیر ی طولانی در پیش دارد،  ولی امید و رویای آن همواره باقی خواهد ماند .مارتین لوترکینگ که از برجسته ترین  شخصیت های سیاه پوست در تاریخچه مبارزه با تبعیض نژادی و برنده جایزه صلح نوبل می باشد در معروفترین سخنرانی خود به نام &quot; رویایی دارم &quot; از آرزوی دیرینه هم نژادان آفریقایی تبارش چنین می گوید.&quot;من امروز رویایی دارم &quot;بگذارید زنگ آزادی از هر تپه و خاکریز- از هر کوهسار «می‌سی سی پی» به صدا درآید.بگذارید زنگ آزادی به صدا درآید. و زمانی که چنین شد، زمانی که گذاشتیم زنگ آزادی به صدا درآید- آنگاه که گذاشتیم زنگ آزادی از هر روستا و هر دهکده، از هر ایالت و هر شهر به صدا درآید، خواهیم توانست رسیدن آن روزی را جلو بیاندازیم که در آن روز همه فرزندان خدا- سیاه و سفید، یهودی و غیریهودی، پروتستان و کاتولیک- خواهند توانست دست در دست هم بگذارند و آن سرود قدسی قدیمی سیاهان را سردهند:«سرانجام ما آزادیم! سرانجام آزادیم! سپاس خداوند متعال را، سرانجام آزادیم.مریم پژمانمنبع عکس :http://100photos.time.com/photos/emmett-till-david-jackson  </description>
                <category>مریم پژمان</category>
                <author>مریم پژمان</author>
                <pubDate>Sun, 12 May 2019 13:40:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تعالی یک زن در آشپزخانه</title>
                <link>https://virgool.io/@MaryamP/%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D9%84%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%B2%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D8%B4%D9%BE%D8%B2%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-ksknd7bbkfw5</link>
                <description>عکسی از مجموعه عکسهای آشپزخانه اثر مارینا آبراموویچ   این تصویر زنی  با پوششی کاملا سیاه و معلق در فضای یک آشپزخانه را به نمایش میگذارد . زن با دستها و پاهایی کشیده و رها ،  با چهره ای سرد و بدون آرایش در نقطه مرکزی عکس به مخاطب خیره شده است . اینجا یک آشپزخانه است و عموما برای بیننده ، آشپزخانه یادآور مکانی گرم وشلوغ و مملو از رنگ است . ولی اینجا به شدت سرد  و شبیه یک سردخانه است . رنگها سرد هستند ، ظروف فلزی آشپزخانه احساس سردی دارند و حتی چهره زن در میانه عکس نیز سرد ست.  اوشبیه به یک موجود اثیری یا فرازمینی در مسیر بین  پنجره بزرگ و روشنی  که پشت سرش قرار دارد وپنجره ای که نزدیک به سقف بلند آشپزخانه است ، در حال صعود به نظر میرسد . تصویر مملو از  اشکال دایره وار و مستطیل و خطوط زاویه دار است . تفسیر این عکس آسان نیست ، در پی قرنها از گذشت زندگی اجتماعی انسانها،  محل پخت و پز یا آشپزخانه همواره قلمرو زن محسوب میشده است و هنوز هم در قرن بیست و یکم &quot; زن&quot; و &quot;آشپزخانه &quot; رابطه تنگاتنگی با یکدیگر دارند . مکانی که شاید برخی از زنان عاشقانه ساعاتی طولانی خود را در آن با رضایت سپری کنند و زنانی دیگر از تلف کردن استعداد  و حس بیگاری در آن احساس نارضایتی داشته باشند . در این تصویر ، زن مغرورانه دستها را گشوده و با سری افراشته به مخاطب خیره شده ودر میان انبوه قابلمه و کفگیر و دیگ ها  ، گویی طالب آن است که احترام و توجه  را از مخاطب خود دریافت کند. تفسیر این عکس شاید راحتتر به نظر برسد وقتی که ما بدانیم که این زن &quot; مارینا آبراموویچ&quot; است .  بانوی سرشناسی که بعنوان مادر هنر پرفورمنس شناخته میشود .هنر پرفورمنس  در اصطلاح لغوی به معنای هنر اجرا است ولی اجرایی که متکی به حضور انسان است . در این هنر مدرن ، مخاطب و هنرمند ارتباط نزدیک و تنگاتنگی با یکدیگر دارند و اغلب محتوای این هنر مرتبط با مفاهیم فلسفی ، اجتماعی و یا روانکاوانه  میباشد . یکی از مشهورترین اجراهای این هنر توسط خانم آبرووماویچ در سال 1974 با نام &quot; ریتم صفر&quot; اتفاق افتاد . مارینا به مدت 9 ساعت خود را به طور کامل  بعنوان یک ابژه در اختیار بازدیدکنندگان قرار دارد تا با استفاده از 72 قطعه مختلف مانند پر، دستمالهای ابریشمی، گل، آب و همچنین ابزار شکنجه: چاقو، تیغ، زنجیر، سیم یک اسلحه ی پُر هر آنچه که دوست دارند با بدن وی انجام دهند. آنچه که در کمال حیرت مشاهده شد آن بود که بازدید کنندگان ابتدا با خجالت  موهایش را آراستند و بعد آب روی سرش ریختند و با کمال تعجب وقتی خود را اختیار دار و دارای قدرت دیدند به استفاده از وسایل تیز و زخمی کردن و لمس بدون شرم بدن مارینا پرداختند و در نهایت اسلحه را به سمت گردنش گرفتند .این پرفورمنس با تلخی بسیار ، ذات شرور پنهان شده در انسان را به نمایش گذاشت . شاید آنچه که اکنون برای خواننده جذاب باشد این است که این زن هنرمند ، جسور ، خلاق و پیشرو حاصل تربیت مادری بسیار مستبد و سلطه جو بوده است . مادری که  همواره حضور  قدرتمند خود بر روح و روان دخترش  تا سالهای بسیار سایه وار حفظ کرده است . از اجرا های موفق دیگر وی &quot;ریتم ده&quot; در سال 1973 است که شامل ده اجرا است  که با استفاده از ده چاقو در ابعاد و اشکال مختلف همراه با استفاده از رسانه دیگری مانند ضبط صوت انجام میپذیرد.وی ناخن‌های دست‌چپ خود را با لاك آبی رنگ آمیزی و سپس ضبط صوت  را روشن می‌کند. چاقویی انتخاب شده و سپس دست‌چپ را بر روی زمین گذاشته و با ریتمی سریع و خاص به وسیله چاقو فضای خالی بین انگشتان دست چپ را مورد اصابت و هدف قرار می‌دهد.  هرگاه كه بر اثر اشتباه ضربه چاقو به یكی از انگشتان برخورد می‌كند چاقو تعویض می‌شود. در طول مدت این كنش‌ها ضبط صوت روشن است. در قسمت دوم پرفورمنس، صدای ضبط شده دوباره پخش می‌شود و ضربه زدن با ریتمی متفاوت آغاز می‌گردد. ریتم ثانوی باید خود را به ریتم نخستین بازگرداند  در پایان کاغذ زیر دست مارینا خون آلود است در اجرای این پروفورمنس تمرکز همزمان بروی ذهن و بدن به نمایش گذاشته میشود . این توضیحات در ارتباط با ویژگی خالق این اثر است  . تضاد میان شخصیت زنی ساختارشکن ، سرکش وپیشرو با  مجموعه عکسی که از &quot;آشپزخانه&quot; ارائه کرده است .  مکانی که در فمینیسم از آن بعنوان اولین محل عقب نگه داشته شدن زنان یاد میشود . شاید آبراموویچ تلاشی و کنکاشی را نشان داده است که موجب درک وضعیت هر انسان از موقعیتی باشد که در آن قرار دارد  چنانچه در این عکس زنی قدرتمند و رو به صعود را در همین مکان پیش پا افتاده میتوانیم متصور شویم . با این حال آنچه که از زندگی و دیدگاه این هنرمند در میابیم این است که هیچ مرز قطعی بین زندگی و هنر وجود ندارد  . مطابق با یکی از سخنان&quot; آبراموویچ &quot;شادمانی از درک کامل وجود خودت می آید &quot; . بنابراین میتوان چنین برداشت کرد مواجه شدن با رنجها ، موقعیت ها و کنکاش های روانی برای دستیابی به قدرت درون انسان اجتناب ناپذیر باشد. از جمله این قدرت ها شاید این باشد مخاطب هر اثر هنری بتواند با نگاهی تیز بین امکان تاویل های گوناگون و گاها متضاد را از یک اثر داشته باشد .مریم پژمان منبع عکس : http://www.artnet.com/artists/marina-abramovic/</description>
                <category>مریم پژمان</category>
                <author>مریم پژمان</author>
                <pubDate>Tue, 23 Apr 2019 15:47:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دیوار شوم</title>
                <link>https://virgool.io/@MaryamP/%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D9%88%D9%85-tlvjobawl2ax</link>
                <description> واقعیت جز این نیست که جنگ ها در یک روز یا یک شب پایان نمیپذیرند ، همانطور که در یک روز یا یک شب نیز آغاز نشده اند و آنچه که ما در تاریخ یک جنگ  می خوانیم در حقیقت ثبت آمارهایی  مستند و مستدل از خسارتهای  مادی و تعداد کشته ، زخمی ، اسیر و همچنین معاهده های احتمالی پس ازآن ، فی مابین طرفین نبرد میباشد . اما در هیچ جایی از تاریخ ، آماری از ارثیه های شوم پس از جنگ به چشم نمیخورد و محلی از اعراب ندارد .تا کنون هیچ کس از تعداد دقیق عمرهاو فرصت های بر باد رفته ،روانهای آزرده و دلهای شکسته پس از هر جنگ ویرانگر آگاه نبوده ، نیست و نخواهد بود.جنگ جهانی دوم ، ماندگارترین و سهمگین ترین نبردی است که تا کنون در حافظه بشر ثبت شده است . پس از پایان آن ، جهان به سرعت به سمت دو قطبی شدن پیش رفت .4 کشور پیروز  جنگ یعنی آمریکا ، شوروی ، فرانسه و انگلیس  پس از کنفرانس یالتا که به کنفرانس تقسیم جهان مشهور شد ، هر کدام بخش های از کشور شکست خورده آلمان را تحت سیطره خود در آوردند .  شهر برلین که در آن زمان بعنوان پایتخت رایش سوم شناخته میشد علی رغم آنکه از نظر جغرافیایی در بخش تحت سیطره شوروی بود، بدلیل موقعیت خاص و اهمیت ویژه ای که داشت ، طی توافقات صورت گرفته به دو بخش غربی و شرقی تقسیم گردید.بعدها سه کشور دیگر غیر از شوروی ، بخش های تحت کنترل خود را به صورت یکپارچه و تحت عنوان جمهوری فدرال آلمان درآوردند. و بخش هایی که تحت اشغال اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی بودند بعنوان جمهوری دموکراتیک آلمان خوانده شدند .  شرایط اقتصادی و آزادی اجتماعی بخش غربی برلین ،فرار گسترده مردم آلمان شرقی را که از زندگی اجباری تحت نظر حکومت کمونیستی  ناراضی بودند  را موجب گردید. سیل این مهاجرت ها که بیش از دو و نیم میلیون نفر بوده و بیشتر آنها از نیروهای متخصص و کارآمد بودند ، سرانجام آنقدر افزایش یافت که ترس از نابودی کشور بوجود آمد و نیکیتا خروشچف نخست وزیر وقت اتحاد جماهیر شوروی دستور ساخت یک دیوار بتونی برای تفکیک بخش های شرقی و غربی برلین را صادر کرد.دیوار هراس انگیزی  که همشهریان و اقوام ساکن در در یک شهر را به مدت سه دهه  از یکدیگر جدا ساخت. عکس فوق در سال 1961 گرفته شده است . برخی از شهروندان بچه های کوچک خود را  تا بالای دیوار گرفته اند تا پدربزرگ و مادر بزرگهایشان موفق به دیدار با  آنها شوند. تصویری که دلتنگی مردمانی را میرساند که در خاک و خانه خودشان محبوس شدند و نسل تازه ای که متولد میشود و عاری از هرگونه عملکرد یا خطایی ، می بایست تبعات جنگ ستیزی نسل پیش از خود را متحمل گردد.این عکس نمایشگر آغاز کابوسی است که سالها به طول انجامید. نشانگر جدا افتادگانی که سالها یکدیگر را ندیدند و یا هرگز موفق به دیدن فرزندان و اقوام خود نشدند و فرصت های بسیاری را برای زندگی مطلوب خود از دست دادند.در بامداد 13 ام آگوست  1961 شهروندان آلمان شرقی بعد از بیدار شدن از خواب سیم های خارداری را دیدند که آنها را از بخش غربی شهرشان جدا میکرد.در این روزو در مرز برلین غربی و شرقی 40000 هزار سرباز آلمان شرقی ، دیواری انسانی را میسازند و برج های مراقبت به سرعت ساخته میشوند.ساخت اولین نسل از دیوار برلین به طول 43 کیلومتر آغاز میشود و سپس 112  کیلومتر دیگر اطراف برلین غربی را احاطه میکند و آنرا که در دل آلمان شرقی واقع شده ، از بقیه مناطق جدا میسازد.این دیوار با طول یک تا یک و نیم متر و پهنای 75 سانت مرز برلین شرقی و غربی را مشخص کرد . نفرت ناشی از این جدایی و فشار تحت لوای زندگی کمونیستی بسیاری را مجبور کرد  در جاهایی که از آپارتمانهای بلند در مسیر دیوار استفاده شده است و از پنجره هایی که رو به برلین غربی باز میشود خود را به پایین پرت کنند تا به دنیای آزاد بپیوندند و در مناطقی که کنار رودخانه واقع شده بود ،  خود را به آب بزنند و به سمت دیگر شنا کنند . اکثر این فراریان دستگیر و یا کشته میشدند. با این حال ناکارآمد بودن این دیوار دولت آلمان شرقی را بر آن داشت  که دومین نسل از این دیوار با طول 8 فوت و رنگ سفید بین دو کشور کشیده شود.بیش از 100 برج مراقبت و  تعداد زیادی از سگ های وحشی و تله های تانک که از عبور ماشین جلوگیری میکردند  ساختار این دیوار را تشکیل میدادند . این مسیر به مرز مرگ مشهور گردید.در این مقطع زمانی با وجود نارضایتی بسیاری که در آلمان غربی از فشارهای وارده بر هموطنانشان در آنسوی دیوار جریان داشت ، به دلیل در اوج بودن جنگ سرد  واینکه اصرار برای نابودی دیوار ممکن بود که منجر به بروز جنگ جهانی سوم شود تلاش ثمربخشی ازسمت و سوی  سیاست مداران دنیای غرب صورت نگرفت.ولی این اراده و انگیزه  بشر است که در هر صورت فراتر از هر دیوار و مانعی خواهد بود و داستان شکست این دیوار مستحکم  دلیلی بر تحقق رویای آزادی است که برای سالها در حافظه جمعی باقی خواهد ماند.در سال 1964 گروهی از دانشجویان در آلمان غربی طی نقشه ای باور نکردنی عملیات نجات شگفت انگیزی را طراحی کردند . آنها اقدام به حفر تونل از سمت غرب دیوار به سمت شرق نمودند . طبق نقشه ، سمت دیگر تونل از آپارتمانی در آلمان شرقی سردرمی آورد . حفاری این تونل 145 متری مدت ها به طول انجامید . یکی از دانشجویان به نام هوبرت که مادرش در سمت دیگر دیوار بود با کمک دوستانش در اولین شب موفق به فراری دادن افراد متقاضی پناهندگی شدند اما در دومین شب ، خبرچینی یکی از  جاسوسان تشکیلات هراس انگیز پلیس مخفی آنزمان آلمان شرقی که معروف به استازی ها  بودند منجر به  لو رفتن عملیات میشود . با این حال این جوانان  در آخرین لحظات موفق به فرار میشوند . خبر فرار 57 نفر از اتباع آلمان شرقی از زیر دیوار منجر به آبروریزی و نگرانی دولت از خطا در طراحی  دیوار برلین گردید.بنابراین عملیات احداث سومین نسل از دیوار در سال 1966 آغاز میشود . ساختمانهای نزدیک مرز ویران میشوند و بیش از 300 برج مراقبت در مرز با فاصله نزدیک به هم ایجاد میشود و بهینه سازی  اطراف دیوار مطابق با تجهیزات و تکنولوژی روز صورت میپذیرد. در این سالها هراس بسیار از حکومت وقت باعث شد که عده زیادی از مردم با وجود زندگی سخت و شرایط غم انگیز زندگی روزمره به وجود دیوار عادت کنند ولی این تسلیم شدن شامل حال همه نمیشود . شخصی به نام هارتمونت که از طریق رودخانه موفق به فرار به سمت غرب شده و زندگی آرامی نیز دارد قادر به فراموش کردن  روزهای تلخ و تحقیرهای روح و روانش را نیست ، بنابراین تصمیم به انتقام میگیرد . در آن زمان رفت و آمد شهروندان بخش غربی به شرق زیاد سخت نبود .هارتمونت در تابستان 1972 که عبور و مرور آسانتر میشود با ماشینش به سمت دیگر دیوار میرود و طی 2 سال بیش از 32 نفر را از طریق پنهان کردن در صندوق عقب ماشینش با دلهره بسیار به سمت دیگر دیوار میرساند. در آخرین سفر هارتمونت خواهر کوچکترش را در ماشینش پنهان میکند و در همین سفر نگهبان مرزی مشکوک شده و هر دو را دستگیر میکند.هارتمونت به 15 سال زندان محکوم میشود. 32 نفری که از طریق وی آزاد شده بودند تلاش بسیاری را برای آزادی هارتمونت انجام میدهند وسرانجام پس از تحت فشار قرار گرفتن دولت آلمان شرقی ، او پس از  تحمل 5 سال حبس آزاد میگردد.رسانه ای شدن تلاش های به ثمر رسیده فراریان برای آلمان شرقی  بسیار مهم و حیاتی بود بنابراین در سال 1975 نسل 4 ام این دیوار مورد بهره برداری میگیرد.ولی  اینبار نیز خلبان دیگری به نام سایلر در سال 1979 با هواپیمای بیموتور که قابل ردیابی با رادار نیست از فراز دیوار برلین عبور میکند.هیجان انگیزترین نقشه فرار به نام سه برادر ثبت شده است که با وجود آنکه خانواده آنها از افراد عالی رتبه دولت کمونیستی آلمان شرقی بودند با رویای آزادی و فرار از خفقان موجود ، در صدد یافتن راهی برای عبور از دیوار برلین بودند.برادر اول بنام اینگو در سال 1975 به ارتش می پیوندد و در بازدیدهای مکرر از دیوار ، متوجه نکات ضعف آن میشود. وی سرانجام از میدان مین عبور میکند و با یک تشک بادی از رودخانه پاروزنان به برلین غربی میرود و پناهنده میشود . در سال 1983 برادر کوچکتر به نام هولگر یک کابل فولادی محکم را به انتهای یک تیر گره می زندو  به طرف دیگر دیوار برای برادرش اینگو پرتاب میکند و سپس با آویزان شدن قرقره از بالای دیوار به برادرش میپیوندد. برادر دیگر به نام اگبرت به شدت تحت نظر استازی ها  قرار میگیرد. در سال 1988 دو برادر که موفق به فرار شده اند برادر دیگر خود را فراموش نکرده و نقشه ای را برای نجات وی طراحی میکنند آنها دو هواپیمای سبک میخرند و برای آنکه مورد تیراندازی نگهبانها قرار نگیرند هواپیمای خود را  منقش به نشانه ستاره سرخ  هواپیماهای شوروی قرار میدهند و در 26 می 1989 نقشه فرار عملی شده و برادر سوم نیز به دو برادر دیگر خود در غرب میپیوندد.این داستانها بخشی از تلاش بسیاری از مردم تحت سلطه در برلین شرقی است که برای رهایی از شرایط تحقیرکننده  خود حاضر به از دست دادن رفاه و موقعیت و حتی جان خود میشوند و برخی از نجات یافتگان  نیز با وجودی که از دیوار عبورکرده اند  ولی دست از تلاش برای رهایی سایر همشهریانشان برنمی دارند و مجددا خود را در معرض خطر قرار میدهند.به مرور آرمانهای کمونیسم رو به زوال میرود و در کل جهان زمینه برای سقوط آن فراهم میشود  و جنگ سرد نیز به روزهای پایان خود نزدیک میشود.در تابستان 1989 دولت کمونیستی مجارستان مرز سمت اتریش را باز میکند و هزاران نفر ازآلمان شرقی و از طریق این مرز به سمت غرب فرار میکنند.یکی از مهم ترین روزهای ثبت شده در تاریخ قرن بیستم بدون شک 9 نوامبر 1989 است که این دیوار هراس انگیز که تاآن زمان یکی از مهمترین نمادهای سلطه گری و سرکوب در تاریخ به شمار میرفته به یک دیوار سیمانی ویران شده بدل میگردد.داستان پایان عمر این دیوار نیز به اندازه داستان پیدایش آن حالب توجه است . این دیوار در واقع بر اثریک اشتباه فرو ریخت. فردی به نام شابفسکی رئیس حزب کمونیست  آلمان شرقی در کنفرانس خبری عصر 9 نوامبر 1989 اعلام میکند که محدودیت  ویزاهای مسافرتی برداشته خواهد شد و در پاسخ اینکه زمان اجرای آن از چه وقت خواهد بود ؟ وی پاسخ میدهد با سرعت و بدون هیچ تاخیری ، پاسخ مبهم شباسفکی و گزارش غلط رسانه ها باعث میشود تا هزاران نفر به سمت دیوارها هجوم بیاورند. در ایستگاههای بازرسی افسران مسئول که گیج شده و دستوری نیز دریافت نکرده بودند با فشار مردم اقدام به بازکردن مرزها میکنند.مردم برلین غربی نیز به کمک همشهریان سابق و فامیل خود شتافته و سرانجام این دیوار ویران میشود .پس از گذشت بیش از 4  دهه از پایان جنگ جهانی دوم و شکست آلمان و گذشت 28 سال و 91 روز از ساخت این مانع نفرت انگیز ،  پوسترهای دست نویسی در کنار دیوار به چشم میخورد که روی آنها نوشته شده است &quot;فقط امروز است که جنگ پایان پذیرفته است&quot;پیدایش و سقوط این دیوار و داستان های تلاش بسیارکه برای عبور از آن روایت میگردد به وضوح نمایانگر اهمیت و ارزش والای آزادی خواهی در انسان است . دستاورد های ارزشمندی تا کنون در زندگی بشر حاصل گردیده که به راحتی و باشتاب قابل دستیابی نبوده و به طور قریب به یقین ، آزادی پربهاترین و در عین حال پرهزینه ترین آن میباشد که سرانجام  ارزانی انسانهای با شهامت و جسوری خواهد گردید که به رویاهای خویش ایمان دارند.مریم پژمان منبع عکس : https://rarehistoricalphotos.com/residents-west-berlin-show-children-grandparents-1961/</description>
                <category>مریم پژمان</category>
                <author>مریم پژمان</author>
                <pubDate>Wed, 17 Apr 2019 16:38:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پس لرزه های یک انتخاب</title>
                <link>https://virgool.io/@MaryamP/%D9%BE%D8%B3-%D9%84%D8%B1%D8%B2%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-ysdwckyt9qnr</link>
                <description>    در تعریف فوتو ژورنالیسم چنین آمده است که شکل ویژه ای از ژورنالیسم  که از طریق تصاویر ، رویدادی مهم و مستند را با هدف مشخص ، خبررسانی روایت میکند . عکاسی منجمد کردن زندگی در لحظه است و ارزشمندی چنین عکس هایی که رخداد مهمی را روایت کرده و نگاه جهانیان را خیره میسازند ، غیر قابل انکار است . هر گزارش نیاز به ارائه یک سند تصویری دارد و یک عکس مستند خوب و دستکاری نشده ، میتواند نقش یک سند زنده را داشته باشد. عکاسی خبری علاوه بر کارکرد خبررسانی ، عملا نقش موثری را در برانگیختن احساسات و حرکتهای مردمی دارد .سرعت عمل و قدرت تصمیم گیری در عکاسی خبری از شاخص ترین ویژگی های آن است که قطعا نیازمند به جسارت بالایی دارد . تبحر و سرعت عمل عکاس این تصویر،با توجه به سرعت حادثه تصادف ، قابل ستایش است . بیننده با توجه به پلاکاردها و ازدحام سوژه های موجود در عکس متوجه میشود که مشاهده گر یک تصادف سهوی و معمولی نیست و راننده به تعمد ماشین خود را به میان انبوه تظاهر کنندگان رانده است . عکس فوق مربوط به نزاع های خیابانی 12 اوت 2017 در شهر شارلوتزویل آمریکا است که یک کشته و 35 زخمی بجای گذاشت .این اتفاق در پی درگیری بین حامیان نژاد پرستی و مخالفان در یکی از پارک های این شهر رخ داد . مسئولان شهر شارلوتزویل چندی قبل از این واقعه اعلام کرده بودند که مجسمه ژنرال &quot;رابرت لی&quot; را از این پارک برخواهند داشت و نام پارک نیز از &quot;پارک لی&quot; به &quot;پارک آزادی &quot; تغییر نام خواهند داد . وبلاگ نویس راست گرایی نسبت به برداشتن مجسمه ژنرالی که از حامیان برده داری در جریان جنگهای داخلی آمریکا بوده است ، به شورای شهر شکایت میکند . این جریان سرو صداو کشمکش زیادی را بین حامیان و مخالفان ایجاد میکند . با این که نیروهای ضد شورش در خیابانها حضور می یابند ولی درگیری ها ادامه پیدا میکند و در پی تجمع هر دو گروه در پارک در تاریخ 12 اوت دامنه این اعتراضات به درگیری و نزاع های خونین خیابانی منجرمیشود ،که در این میان جوان 20 ساله نژاد پرستی سوار بر ماشین با دنده عقب از میان جمعیت مخالفان نژاد پرستی عبور میکند و باعث مرگ دلخراش یک زن جوان و مجروح شدن 19 نفر میگردد که لحظه وقوع این حادثه تلخ در این تصویر ثبت شده است . این تجمع از بزرگترین گردهمایی های گروه های مختلف کوکلوکس کلان ، نئونازی و سایر شاخه های راست افراطی در سالهای اخیربه شمار میرود که به زنان و مردان سیاه پوست و اقلیت ها توهین و حمله کرده و از آنها میخواهند که خاک آمریکا را ترک کنند . اینکه حامیان نژادپرستی که تا کنون به صورت تجمعات کوچک گرد هم می آمدند ، با این تجمع گسترده و با خشونت آشکار در جامعه حضور بهم رسانند عملا یک پدیده متاخر از پیروزی ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری آمریکاست .واقعیت آن است که بسیاری از حوادث این جهان بر اثر یک عامل بوجود نمی آیند و سهم ناشنیده ها و ندانسته ها بیشتر از برداشت ها و دانسته های ما میباشد . این که راست گرایان افراطی با خشم دست به اعتراض و خشونت بزنند و با لباس شبه نظامیان به طور آشکار اسلحه حمل کنند ، بیشتر از آنکه به علت برداشتن مجسمه یک ژنرال شکست خورده جنوبی در 152 سال پیش باشد متاثر از به قدرت رسیدن ترامپ و ابراز عقاید بی پروا در مورد نژاد پرستی و عملکردهایش پس از پیروزی در انتخابات است که با تحریک حس ضدیت با خارجی ها و غیر سفیدپوستان باعث پررنگ تر شدن احساسات نژاد پرستانه میگردد. از طرفی بحران اقتصادی ، فقر و تضاد طبقاتی باعث بروز خشم و سرخوردگی شده که معمولا به این قبیل احساسات متعصبانه دامن میزند . با آنکه عکس العمل ترامپ پس از این واقعه تاکید بروی حفظ وحدت بود ولی از انتقاد به گروه های راست افراطی و کوکلوکس کلان ها اجتناب کرد که اعتراضات گسترده ای را در رسانه های آمریکایی به دنبال داشت تا انجا که دادستانی ویرجینیا در بیانیه ای اعلام کرد که مسئول اقدامات نژاد پرستانه در آمریکا شخص رییس جمهور است . همچنین مجله معتبر آمریکایی نیویورکر در مقاله ای با بیان اینکه در حال حاضر گروه های بسیار زیادی با گرایشات نژادپرستانه در آمریکا فعال هستند بر محتمل دانستن وقوع جنگ داخلی دوم در کشور تاکید کرد .ضبط و ثبت دقیق و ارائه چنین رخدادهایی میتواند نمایانگر و هشداردهنده فجایعی باشد که پیکره یک تفکر بیمار و پوسیده به صورت زنجیر وار در جامه گسترش میدهد و با اطمینان میتوان ادعا داشت که در این میان ، هنر عکاسی نقش بزرگی را در فرآیند ثبت حقایق در تاریخ ایفا میکند . با این حال اگر عنوان میشد که این تصویر در یکی از کشورهای در حال جنگ خاور میانه گرفته شده بود ، شاید برای بیننده تاثیر خیلی کمتری داشت تا آنکه آنرا متعلق به آمریکای قرن بیست و یک با شهرت و ادعای جهانی مدیریت موفق یک سرزمین آزاد بداند . تفاوت در میزان شگفتی در بیننده با توجه به  جغرافیای عکس را شاید بتوان مطابق با جمله سوزان سونتاگ در کتاب درباره عکاسی دانست که مینویسد &quot;نوع واکنش احساسی و انزجار اخلاقی مردم در برابر عکس‌های ستم دیدگان، استثمارشدگان، قحطی زدگان و قربانیان کشتارهای دسته جمعی به میزان آشنایی آنها با این تصاویر بستگی دارد&quot;با این حال با توجه به آنکه جمعیت اقلیت ها و سیاه پوستها و مهاجرین و همچنین جمعیت نژادپرستان در آمریکا قابل توجه میباشد و در حال حاضر ترامپ و حامیان نژادپرستش قدرت را در اختیار دارند، احتمال بروز چنین حوادثی در آینده دور از ذهن نیست .مریم پژمانمنبع عکس : https://en.wikipedia.org/wiki/Charlottesville_car_attack</description>
                <category>مریم پژمان</category>
                <author>مریم پژمان</author>
                <pubDate>Mon, 08 Apr 2019 17:42:07 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>