<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مریم ریاضی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Maryam_Riazi</link>
        <description>دانشجوی برق عاشق کتاب ، عکاسی و نوشتن و هرآنچه از زمان و مکان جدایمان کند.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 13:11:25</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/205124/avatar/kBp1NS.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مریم ریاضی</title>
            <link>https://virgool.io/@Maryam_Riazi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>عشق و ترس</title>
                <link>https://virgool.io/@Maryam_Riazi/%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D9%88-%D8%AA%D8%B1%D8%B3-vvjj3zoay5si</link>
                <description>نوشته بود که: نقطه مقابل عشق، نفرت نیست. ترسه.بهش که فکر کردم دیدم چقدر درسته.اون چیزی که مثل یه سم مهلک برای احساسات لطیف و صادقانه عمل میکنه، نفرت نیست. ترسه.ترس، آدم‌ها رو از هم دور می‌کنه. مجبور میکنه ادا دربیاریم که چقدر شیفته دنیا و عقاید آدم دیگه‌ای شدیم. دروغ می‌گیم به خیال اینکه مبادا از دست بدیم. مبادا این همای بخت و اقبال که بعد از سال‌ها گذرش به سمت ما افتاده، پر بکشه و بره.غافل از اینکه دنیای عاشقی بیشتر از هر چیز دیگه‌ای تو دنیا به صداقت نیاز داره، به صمیمیت و احساس امنیت. به وحدت و یکی شدن دو دنیای متفاوت بدون ترس و وحشت از طرد شدن.مگه نه اینکه ترس، سایه سیاه و تاریکی رو دنیا و قلب‌هامون میندازه. جوری که دیگه از هرآنچه بودیم و هستیم متنفر میشیم، شک می‌کنیم و قالب کس دیگه رو می‌گیریم؟پس چرا این دنیای سیاه و بی‌رحم رو با زیبایی و روشنایی عشق اشتباه می‌گیریم؟شاید چون یاد نگرفیتم قدردان وجود و هویت‌مون باشیم. چیزایی که نباید به سادگی اجازه بدیم تغییر کنن.</description>
                <category>مریم ریاضی</category>
                <author>مریم ریاضی</author>
                <pubDate>Thu, 08 Apr 2021 18:24:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مغز ما چگونه به ادراکی از رنگ‌ها می‌رسد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Maryam_Riazi/%D9%85%D8%BA%D8%B2-%D9%85%D8%A7-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%A7%DA%A9%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%86%DA%AF-%D9%87%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%D8%B1%D8%B3%D8%AF-epiwggymolu7</link>
                <description>یک محقق علوم عصبی، هنرمند و عاشق رنگ به بررسی این موضوع پرداخته.آنچه در این پژوهش مورد بررسی قرار گرفته این است که قشر بینایی مغز چگونه از اطلاعاتی که به آن رسیده به ادراکی از رنگ دیده شده می‌رسد و در نهایت ما نام رنگ را به زبان می‌اوریم.برای فهم این نکته باید سفر رنگ‌ها را از ابتدا پیگیری کنیم.وقتی ما رنگی را می بینیم ابتدا گیرنده های نوری داخل چشم با توجه به طول موج اون رنگ اطلاعات را پردازش کرده و بعد از تبدیل‌شان به سیگنال‌های الکتریکی به شکیه منتقل میکنند. شبکیه نیز بعد از پردازش این سیگنال‌ها خروجی را به قشر بینایی در مغز ارسال میکند.چیزی که ما درباره این پروسه نمیدانیم این است که کجا و چگونه این اطلاعات به ادراک انسان از رنگ منتج می‌شود.رنگ‌های تحقیق به گونه‌ای انتخاب شده بودند که باعث واکنش های یکسانی در گیرنده های نوری چشم می‌شدند اما رنگ‌های متفاوتی بودند. مثل زرد و قهوه ای.بنابراین هرگونه تفاوت در فعالیت مغزی به نحوه پردازش اطلاعات در قشر بینایی مغز ارتباط داشت.در این تحقیق فعالیت‌های مغز و نورون ها به جای روش Fmri با روش MEG بررسی شده‌اند. مزیت این روش مشاهده فعالیت نورون ها قبل، حین و بعد از پردازش اطلاعات است.نتیجه این تحقیق این بود که مغز برای هر رنگ باتوجه به گرم یا سرد بودن  کاملا متفاوت عمل میکند. و هر رنگ الگوهای عصبی مختص به خودش را دارد. برای مثال زرد و قهوه‌ای رنگ‌های انتخاب شده گروه گرم بودند، آبی و آبی تیره هم رنگ‌های گروه سرد. رنگ‌های هر دو گروه به نحوی انتخاب شدن که دیدن شان نتایج یکسانی را در گیرنده‌های نوری چشم به وجود بیاورد. اما از لحاظ روشنایی و درخشندگی باهم متفاوت بودند.جالب است که الگوهای عصبی رنگ های سرد بهم نزدیک تر بودند تا الگوهای عصبی رنگ های گرم. اگرچه تفاوت رنگ‌های هر دو گروه در فاکتورهای روشنایی و درخشندگی به مقدار یکسانی بوده.منبع:https://www.wired.com/story/a-new-study-about-color-tries-to-decode-the-brains-pantone/</description>
                <category>مریم ریاضی</category>
                <author>مریم ریاضی</author>
                <pubDate>Tue, 30 Mar 2021 22:30:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وسع ت رو بیشتر کن</title>
                <link>https://virgool.io/@Maryam_Riazi/%D9%88%D8%B3%D8%B9-%D8%AA-%D8%B1%D9%88-%D8%A8%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D8%B1-%DA%A9%D9%86-ql2mhsrrz1kq</link>
                <description>کلامی در قرآن هست که می‌فرماید: لا نکلف نفسا الا وسعها.و من شخصا به این موضوع پی بردم.هر گرفتاری و غمی، هر سوگ یا شکستی و هر چالش یا تغییر دشواری که سر راه زندگی قرار می‌گیره قطعا متناسب با توانایی‌های روحی و جسمانی ما بوده.دکتر الهی قمشه‌ای در یکی از سخنرانی‌هایش می‌گفت: بدان اگر آرزویی به ذهنت رسیده حتما توانایی رسیدن بهش رو داری.تو به اندازه وسع‌ت رشد می‌کنی و شکوفا میشی. تا وقتی نخوای سخی بکشی، خب سرجات درجا میزنی و دستاوردی هم نصیبت نمیشه.از لحظه‌ای که تصمیم بگیریم وسع‌مون رو بیشتر کنیم، چالش‌ها یکی یکی سر و کله‌شون پیدا میشه.این قانون ازلی زندگیه، پیشرفت بدون سختی ممکن نیست.پس بیا تو سال جدید وسع‌مون رو بیشتر کنیم. درسته شرایط خیلی سخته اما فکر کردن به این موضوع که این سختی تقریبا برای همه ماست باعث میشه برای دنبال نکردن آرزهامون بهانه نگیریم.</description>
                <category>مریم ریاضی</category>
                <author>مریم ریاضی</author>
                <pubDate>Fri, 26 Mar 2021 10:58:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درد مشترک</title>
                <link>https://virgool.io/@Maryam_Riazi/%D8%AF%D8%B1%D8%AF-%D9%85%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DA%A9-yfkbviv7aymi</link>
                <description>سلام ! من دانشجوی برق دانشگاه تهرانم .اولین چیزی که با شنیدن این ترکیب به ذهن میرسه که خب تو هم که قطعا اپلای میکنی میری ....آره ، منم مثل کلی دانشجوی دیگه که هر کدوم به هزار و یک دلیل و با هزار جور زحمت به اینجا رسیدن به اپلای به عنوان یه گزینه جدی فکر میکنم .اما ، چیزی که میتونه تمایز اجاد کنه و قطعا مهمه اینه که برای چی داریم میریم ؟ یکی واسه کیفیت بهتر تحصیل ، یکی واسه رفاه، یکی واسه آزادی یکی ...من نه در جایگاهی ام که بخوام هر کدوم از این نیت هارو قضاوت کنم و نه حتی قصدش رو دارم .همه ما که الان و در حال حاضر تو ایران ، سرزمین مادری، مون زندگی میکنیم خواه نا خواه چه مستقیم و چه غیر مستقیم با تلخی هایی رو به رو شدیم که به نظر نمیرسه تمومی داشته باشن یا حتی جبران پذیر هم شاید نباشن .اما سوالی که ذهنم رو درگیر کرده اینه که فرض کنیم منِ دانشجو یکی دو سال دیگه از ایران رفتم اونجا در شرایطی آروم و سالم زندگی کنم . اگر خدای نکرده این تلخی ها تو کشور خودم و برای مردمم همچنان ادامه داشته باشن آیا باز هم با شنیدن این تلخی ها قلبم به درد میاد و به فکر فرو میرم و حرص میخورم یا نه ، چون خودم شرایطم خوبه بیخیال میشم ...منِ الان بهم میگه که نه و حتی شاید به خاطر اینکه خودم دخیل در حال مردمم نیستم درد و رنجم هم بیشتر بشه.نتیجه ای که من گرفتم این بود که درد و رنج عجین در ذات بشره و راه گریزی ازش نیست اما آزار دهنده ترش اینه که به جای تک تک آدم های رنج کشیده درد بکشی اما نتونی کاری برای بهتر شدنشون بکنی و فقط باید به درست برسی که خودتو نجات بدی ...درد یعنی بدی شرایط ازت موجودی خودخواه بسازه و خودت هم از خودخواه بودنت رنج بکشی و چاره ای نداشته باشی ...</description>
                <category>مریم ریاضی</category>
                <author>مریم ریاضی</author>
                <pubDate>Tue, 09 Jun 2020 00:20:05 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>