<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Maryam_zia</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Maryam_zia</link>
        <description>گاهى بايد قلم به دست،نوشت و نوشت و نوشت،شايد كمى آرام تر مُرديم،شـايد ...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 09:04:46</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2807/avatar/wd8XUd.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Maryam_zia</title>
            <link>https://virgool.io/@Maryam_zia</link>
        </image>

                    <item>
                <title>١٠ سالِ ديگرِ من!</title>
                <link>https://virgool.io/@Maryam_zia/%D9%A1%D9%A0-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%90-%D8%AF%D9%8A%DA%AF%D8%B1%D9%90-%D9%85%D9%86-nplgaep5dyxx</link>
                <description>نوشته بود &quot;١٠ سالِ ديگر خودتون رو چجور ميبينيد؟&quot;دلم ميخواد هزار تا پيش بينى واسه ١٠ سالِ ديگم بنويسم :)تو يكيش عكاس شده باشم،تو يكيش معلمِ شيمى،حتى يجاهايى دلم ميخواد وسطِ طرح كردنِ سوالاى امتحانىِ مدرسه صداى گريه ى يه كوچولو مجبورم كنه با لبخند از وسطِ كارام بلند شم و برم سراغش :)) ، بعد بغلش كنم، آرومش كنم؛شايد حتى اونموقع ايران نباشم، مثلا دانشجوى فلان دانشگاهِ خارجى :)) ،دلم يه نمايشگاهِ عكس ميخواد، با صداى خنده هاى بچه هاى كار، حتى دلم دو تا ليوان چاىِ لب سوز وسطِ گرماى خردادِ دلبرونه ميخواد ، با يه گپ و گفتِ دو نفره ى گرم تر ، تو يه چارچوبِ تنگ با عطرِ بغلش،دلم ميخواد ١٠ سالِ ديگه وقتى به پشتِ سرم نگاه ميكنم، ٣٠ سال زندگيه با ارزش رو ببينم ، ٣٠ سالِ رضايت بخش، شايد هم ١٠ سالِ ديگه ،تو آپارتمانِ نقلى و كوچيكم،تنها نشسته باشم رو مبلِ بنفشِ خونم، رو به ديوارى مملوء از عكسِ خواهر زاده و برادر و پدر و مادرم و عكس هايى از آدمايى كه نميشناسمشون ،نگاهم به برگه هاىِ پروژه ى شركتى كه توش به عنوانِ شيميست كار ميكنم ، و كنار دستم دوربينِ عكاسىِ قشنگم كه تو ثبتِ لحظه هاى قشنگم همراهيم كرده!واقعا كى خبر داره ، شايد :)١٠ سالِ ديگه ى خودتون رو با #پیش_بینی_آینده به اشتراك بزاريد برام :) </description>
                <category>Maryam_zia</category>
                <author>Maryam_zia</author>
                <pubDate>Sat, 02 Jun 2018 04:23:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>_خوبى؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Maryam_zia/%D8%AE%D9%88%D8%A8%D9%89-tberapg3rtiq</link>
                <description>آدم ها دروغ ميگويند و ما باور ميكنيم سكوت ميكنيم، غمگين ميشوند ، سكوت ميكنند و اين چرخه آنقدر ادامه پيدا ميكند كه در نهايت هر دو ميبريم!يكى از احوال پرسى، ديگرى از احوال گويى؛ تمام!</description>
                <category>Maryam_zia</category>
                <author>Maryam_zia</author>
                <pubDate>Sun, 13 May 2018 23:56:54 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ما هذا العشق ....</title>
                <link>https://virgool.io/@Maryam_zia/%D9%85%D8%A7-%D9%87%D8%B0%D8%A7-%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%B4%D9%82-uye6oxt2hvlr</link>
                <description>مٰاذا لَو هُناكَ شَخصَاً يَختارُكَ،يَعرِفُ عُيوبِك و يَختارُكْ، تَزعِجُه و تُغضِبهُ و يَختارُك... شَخصَاً يَختارُك كُلَ يَوم ، كَأنّما خَلَت اَلأرضُ اِلّى مِنكْ...و چه ميشود اگر كسى باشد كه با دانستن تمام عيبهايت بازهم تو را انتخاب كند ... بيازاريش، خشمگينش كنى و بازهم انتخابش تو باشى ... كسى هر روز تو را بخواهد جورى كه گويى زمين از غير تو خاليست...#امين_رنجبر+ نوشته هاى خوب رو بازنشر كنيم ??</description>
                <category>Maryam_zia</category>
                <author>Maryam_zia</author>
                <pubDate>Sat, 12 May 2018 21:34:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غلطكِ تباهى</title>
                <link>https://virgool.io/@Maryam_zia/%D8%BA%D9%84%D8%B7%D9%83%D9%90-%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%87%D9%89-ztgagansoi9k</link>
                <description>اُسكارِ تباه ترين موجوداتِ روى كره ى زمين ميرسه به ماهايى كه نتيجه ى تلاش هامون رو نديديم، به خواسته هاى قلبمون نرسيديم، هميشه بيشتر قدم برداشتيم و عقب تر بوديم ، انگار كه انداختنمون رو يه غلطك ، ما هى قدم برميداريم جلو، اون هى ميچرخه عقب ، خنثى ميشيم باهم :)) اينجاست كه شاعر ميگه؛&quot;گر خوشى هست ولى بر ما حرام است&quot; </description>
                <category>Maryam_zia</category>
                <author>Maryam_zia</author>
                <pubDate>Tue, 08 May 2018 14:15:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ما ىِ خسته!</title>
                <link>https://virgool.io/@Maryam_zia/%D9%85%D8%A7-%D9%89%D9%90-%D8%AE%D8%B3%D8%AA%D9%87-okrmjd89pqga</link>
                <description>ويرگول جان، قابليتِ ٣٠٠ كاراكترَت جانمان را بالا ميآورد باور كن :)گاهى وقت ها ما دل گرفته ايم، خسته، ميخواهيم فقط چند نقطه بگزاريم و برويم پىِ غم هايمان، پىِ تنهاييمان، ميخواهيم فقط اين چند نقطه را بگزاريم كه بگوييم خسته ايم ، حالا تو فكر كن بخواهيم ٣٠٠ نقطه ى ناقابل پشتِ هم رديف كنيم كه بفهمند حالِ دلمان خوب نيست، باور كن اين ما ىِ خسته، به نقطه ى ٣٠٠اُم كه برسد، همه چيز را يادش ميرود، دست ميگذارد روى بَك ، پاك ميكند همه ى ٣٠٠ نقطه را، تا مبادا فكر كنند ديوانه است و نه ناراحت! </description>
                <category>Maryam_zia</category>
                <author>Maryam_zia</author>
                <pubDate>Tue, 08 May 2018 14:07:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خطر!</title>
                <link>https://virgool.io/@Maryam_zia/%D8%AE%D8%B7%D8%B1-gf7fjgqwwxyf</link>
                <description>روىِ دستِ زمينخـطـر!اينجا احتمالِ خط خوردنِ شما از ليستِ دوست داشتنى ها بسيار است؛براى جلوگيرى از آسيب هاى احتمالى، دوست داشته نشويد.و من الله التوفيقشايد بايد يك نفر تو دنياى واقعى هم ميبود كه مثه ويرگول با ٣٠٠ كاراكتر حقِ عاشقى بهمون ميداد، اونوقت اونقدر وقت كم داشتيم كه قلب ها خاك ميخورد! </description>
                <category>Maryam_zia</category>
                <author>Maryam_zia</author>
                <pubDate>Tue, 08 May 2018 03:07:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سنتز</title>
                <link>https://virgool.io/@Maryam_zia/%D8%B3%D9%86%D8%AA%D8%B2-nff5wf7eua2x</link>
                <description>شيمى آلى ٢ اينجوريه كه هزار تا سنتز حل ميكنى و تو هزار و يكميش ميمونى :))بعد شما ببين چند هزار نفر بارها و بارها همه ى راه هاى ممكن رو نوشتن، رفتن، رسيدن به بن بست، و ، از اول !حالا فك كن زندگى مثه يه امتحان بود، امتحانِ شيمى آلى ٢! اونوقت فكر ميكنى انقدر راحت از مسائل ميگذشتيم؟ از ده ها سنتزى كه جلو چشممون هست، نميشه گذشت، برگه ى سفيد و خالى تو اين زندگى ميشه &quot;چرك نويس&quot; ، حتى اگر بالاش با نامِ خدا شروع شده باشه .....زندگى جوريه كه اگر پا پس بكشى، خودت فراموش ميشى ، به اسمِ خدا ، برگتو سفيد نده، همه ى آدما بالاى برگشون اسمِ خدا هست، بُرد رو اونى ميكنه كه وقتى كم آورد، دوباره برگرده اولِ برگه امتحانيش و بخونه &quot;به نامِ خدا&quot;  :) + بياييد يوقتا با خودمون مسابقه بزاريم، براى پيدا كردنِ بهترين راه ها! </description>
                <category>Maryam_zia</category>
                <author>Maryam_zia</author>
                <pubDate>Mon, 07 May 2018 17:17:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رفيقِ ناباب</title>
                <link>https://virgool.io/@Maryam_zia/%D8%B1%D9%81%D9%8A%D9%82%D9%90-%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%A8-s0m3t6ocfuqp</link>
                <description>ما گم شديم ، تو روزمرگيامون ، شغلمون، درسمون، مشكلاتمون، قرضامون، بى پوليامون، ......ما واقعا كجاى اين دنيا وايساديم؟؟كارمندِ نمونه ى ماه؟ حالا فوقش سال!دانشجوى معدل الفِ كلاس؟ نهايتاً بورس شده ى خارج!ميلياردر و پول دار؟ اصلا شما بخون مرفّه و بى درد!يه همراه داريم كه نه ما ولش ميكنيم نه اون ميزاره ولش كنيم، &quot;استرس&quot; ، &quot;نگرانى&quot; ، &quot;دغدغه&quot; ، &quot;فكر&quot; .....ما داريم زندگى ميكنيم يا خودمونو لِه ميكنيم؟ شما بخون &quot;از زبانِ يك عدد گمشده!&quot; + گذشته و حالمو كه نگاه ميكنم، خودمو فارغ نميبينم، يوقتا بى دغدغه بودن هم خوب چيزيه ، باور بفرماييد :) </description>
                <category>Maryam_zia</category>
                <author>Maryam_zia</author>
                <pubDate>Sun, 06 May 2018 20:20:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>٣٠٠ كاراكتر ناقابل، براى تو!</title>
                <link>https://virgool.io/@Maryam_zia/%D9%A3%D9%A0%D9%A0-%D9%83%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%83%D8%AA%D8%B1-%D9%86%D8%A7%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%89-%D8%AA%D9%88-zcxysefqyykc</link>
                <description>بزرگترين ظلمى كه ميشه به يه آدم كرد،مجبور كردن و محدود كردنشِ!اينجا بايد ٣٠٠ كاراكتر بنويسى تا حقِ  انتشار داشته باشى، ٣٠٠ كلمه ى ناقابل!اونوقت ببين چند تا آدم بخاطره اين اجبار بارها و بارها دست ميكشن از نوشتن ، از حرف زدن، از انتـشـار!ظلمِ بزرگيه كه آدما رو مجبور كنيم به جاى دو تا حرفِ &quot;ت&quot; و &quot;و&quot; ، ٣٠٠ تا كاراكتر بنويسن تا بتونن يه &quot;تو&quot; رو منتشر كنن؛حالا فك كن ببين، چند نفر تو اين كره ى خاكى بارها و بارها دلشون خواسته جاى خالىِ &quot;تو&quot; رو منتشر كنن، اما مجبور بودن براى انتشار انقدر بنويسن كه حتى &quot;تو&quot; هم نفهمى ، حرفِ حسابِ اونا فقط &quot;تويى&quot; ، فقط تــو :) </description>
                <category>Maryam_zia</category>
                <author>Maryam_zia</author>
                <pubDate>Fri, 04 May 2018 21:07:36 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جاىِ خالى ....</title>
                <link>https://virgool.io/@Maryam_zia/%D8%AC%D8%A7%D9%89%D9%90-%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%89-g4g0acnvcv6n</link>
                <description>عاقبت يك روز ميايد كه ،  من ديگر نيستم ،براى هميشه ،چه كسى ميداند ،شايد آن روزها جوابِ همه ى &quot;جاى خالى را پركنيد&quot; ها را با &quot;تو&quot; پر كردى،شايد .........#ميس_ميم_نوشت#خط_خورده</description>
                <category>Maryam_zia</category>
                <author>Maryam_zia</author>
                <pubDate>Mon, 15 Jan 2018 13:49:47 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>